تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۷ - صفحه 30


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

451 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Moonlight گفته:
    مدت عضویت: 467 روز

    سلام به استاد عزیزم

    هدف یا خواسته‌ی بزرگی که برایش تلاش می‌کنید چیست؟

    گیتاریست حرفه ای شدن(گیتار الکتریک)

    همیشه ارزو شو داشتم که توی پیانو و گیتار و ویولن حرفه ای بشم و خب ویولن رو حرفه ای شدم و الانم هدفم گیتاره…چون گیتار رو خیلی وقت بود عاشقش بودم و الان حدود یک هفته ست خریدمش

    ولی واییییی اونقدر توی این یک هفته پیشرفت کردم که

    حس میکنم سال هاست گیتار دستمه و دارم می نوازم

    اونقدر پیشرفت م زیاد شده که توی همین هفته ی اول یک آهنگ در سطح intermediate رو یاد گرفتم- هیچوقت هیچکس توی پنج شیش روز اول ساز زدنش نمیتونه همچین آهنگی بزنه. اینو من میگم که از بچگی ویولن میزدم.

    ولی پیشرفت م واقعا توی این ساز برای خودمم حیرت انگیزه. جدی.

    و مهم‌تر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانه‌های کوچک» و نشانه‌های اولیه‌ای که در مسیرتان می‌بینید را شناسایی می‌کنید؟

    جوانه های کوچک؟ راستش حس‌میکنم همین الان نهال کوچیک من داره شکوفه میزنه. از جوانه رد شده.

    اول اینکه اینترو ی آهنگ مورد علاقم رو یاد گرفتم و اینقدر قشنگ مینوازمش که باورم نمیشه. بعدش اینکه این آهنگ واقعا سطح ش بالاست و یک گیتاریستی که یک سال داره تمرین میکنه میتونه این آهنگ رو راحت و خوب بزنه ولی من توی پنج شیش روز یاد گرفتم. ترکیب عشق و علاقه، تمرین، باور های درست و همچنین اینکه ویولن و بیس بلذم باعث شده اینقدر سریع یاد بگیرم

    (بیس یه سازی هست مشابه گیتار ولی چهارتا سیم داره. ولی راستش رو بخوابد اصلا شبیه گیتار نیست چون خیلیییییی آسون تره فقط قیافه ش مثل گیتاره.)

    من قبلا هم توی مدرسه گیتار میزدم ولی خیلی خیلی خیلی افتضاح. حتی بلد نبودم پیک گیتار رو نگه دارم(پیک یچیز کوچولویی مثل مضراب تار هستش که باهاش گیتار الکتریک و بعضی وقت ها آکوستیک رو میزنن.)

    حتی نمیتونستم گیتار رو توی دستم نگه دارم

    چیزی هم بلد نبودم بزنم. توی مدرسه واقعا صفر صفر بودم. چون خب نهایتا هفته ای یک بار گیتار دستم میومد اونم در حد یکی دو ساعت، خیلی کم بود، ولی من از همون زمان استفاده میکردم.

    خلاصه از وقتی ساز خریدم پیشرفت م واقعا خیلی زیاد بوده. من هم فینگرپیکینگ رو تونستم یاد بگیرم(نواختن با انگشت با دست راست بدون پیک)و هم الان اکورد زدن رو یاد گرفتم(اکورد های یک آهنگ رو میتونم بزنم) و هم نحوه نگه داشتن درست گیتار و پیک(این خیلی مهمه چون بیس و پایه درست زدن همینه)

    و مهمتر از همه یک آهنگ رو یاد گرفتم!

    یک آهنگ واقعی نه ازین آهنگ هایی که برای مبتدی ها مینویسن. یک آهنگی که منتشر شده و خیلی هم خفنه رو یاد گرفتم و خودمم واقعا تعجب کردم چون سطح آهنگ اصلا به مبتدی ها نمیخوره

    یعنی پیشرفت واقعا بزرگیه.

    ولی من معمولا ذهنم همین جاها اشتباه میکنه. یک پیشرفت عظیم میکنه و بعدش از کمال گرایی ضربه میخوره. مثلا من توی یک سال یک زبان کاملا جدید رو یاد گرفتم(بعلت مهاجرت)ولی مغزم از بس منو با نیتیو ها مقایسه می‌کرد و بهم استرس میداد که لال میشدم. میفهمیدم ولی از ترس نمیتونستم حرف بزنم چون فک میکردم اشتباه میکنم. مغزم هر دفعه با کمال گرایی منو آزار میداد.

    منی که یک سال بود زبان یاد میگرفتم و همه چی رو میفهمیدم رو با نیتیو ها مقایسه می‌کرد.

    و خب نتیجه شم این بود که میفهمیدم ولی حرف نمیزدم چون می ترسیدم اشتباه کنم و قبل حرف زدن استرس میگرفتم.

    در حالی که واقعا کار بزرگی کرده بودم بزرگی کار خودمو نمی دیدم.

    واسه ی همین همین جا برای خودم مینویسم، تو که آهنگ مورد علاقه ت رو از بند مورد علاقه ت توی شیش روز یاد گرفتی و الان اینقدر خفن می‌زنی، یاد گرفتن واقعی ها، یعنی واقعا قشنگ میزنم نه اینکه الکی بگم یاد گرفتم! تو که واقعا یاد گرفتیش و اینقدررررر سریع پیشرفت کردی

    یادت نره که هرروز دو سه ساعت تمرین کردی تا بهش برسی

    بعدا نیای خودتو مقایسه کنی با کسایی که دو سه ساله دارن گیتار میزنن

    اگه خودتو مقایسه کنی داری تک تک موفقیت هایی که با تلاش خودت بدست آوردی رو مسخره میکنی و خورد شون میکنی و به خودت حس بی ارزشی میدی! میگی من با اینکه تازه شروع کردم پ این همه چیز یاد گرفتم موفقیت هام ارزش نداشتن!

    همینجا برای خودم مینویسم که هیچوقت خودم رو مقایسه نکنم با کسی که از من خیلی جلو تره و چندساله داره نوازندگی میکنه چون من هنوز یک هفته هم نشده دارم گیتار میزنم و اگه خودمو مقایسه کنم انگار دارم به خودم خنجر میزنم و به خودم میگم تو بی ارزش بودی. تو و تلاش هات بی ارزش بودن. چه ظلمی بزرگ‌تر از مقایسه کردن خودم با بقیه؟

    برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج به‌ظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایده‌های جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزه‌ی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ می‌کنید؟

    آقا…

    کمه آدم توی همین پنج شیش روز اول یک آهنگ سه چهار دقیقه ای رو یاد بگیره؟ کمه؟ بخدا کم نیست. بخداااا خیلی زیاده. این مشکل منه که خودم خودمو دست کم میگیرم ولی واقعا موفقیت هام بزرگن.

    من خودم سال ها ویولن زدم و میدونم یک آهنگ سه چهار دقیقه ای اونم با اکورد های مختلف و سولو های مختلف چیزی نیست که یک نوازنده یک هفته ای بتونه بزنه. این حداقللللل شیش ماه کار می‌خواد تا طرف از صفر بتونه شروع کنه جای نت هارو روی ساز یاد بگیره

    نحوه نگه داشتن ساز رو یاد بگیره

    مخصوصا ساز های زهی!

    نحوه انگشت گذاری

    هزارتا چیز داره

    این پیشرفتی که من کردم واقعا الکی نیست. من نباید این پیشرفت رو دست کم بگیرم. این یه نشونه ی خیلی خیلی بزرگه. واقعا بزرگه.

    من توی زمینه مورد علاقم توی یک هفته اینقدرررر پیشرفت کردم…فقط اگه ادامه بدم…اگه ادامه بدم نتایج م هزاران هزار برابر بزرگ تر میشه و بزرگ‌تر…

    هروقت خواستم کم بیارم به خودم یاد آوری میکنم من آهنگ مورد علاقه مو توی کمتر از یک هفته یاد گرفتم… وقتی که از صفر شروع کرده بودم…

    و به خودم یاد آوری میکنم حتی نواختن اون آهنگ بدون تلاش نبوده و من هرروز بالای دو سه ساعت براش تمرین کردم و وقت گذاشتم و از کوچیکتربن زمانم استفاده کردم..

    در پایان، از تجربه‌ی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟

    جایی که صبر من نتیجه را چند برابر کرد..

    میدونید من وقتی ویولن رو توی هشت سالگی شروع کردم حس میکردم خیلی خفن میزنم چون همه تحسین م میکردن و این باور توی من شکل گرفت که من عالی می نوازم

    همین باعث شد ادامه بدم

    اونقدر ادامه بدم که چند سال بعذ همه ی مسابقات موسیقی استانی رو برنده بشم(چون سنم کم بود نمیذاشتن به کشوری برسم و حداقل باید دهم می بودی که من کلاس دهم مهاجرت کردم)

    اونقدرررر ادامه بدم

    تا واقعا خفن و حرفه ای بشم توی ویولن.

    من تک تک نتایج مو ارزشمند میدونستم و هر چیز جدیدی یاد میگرفتم به خودم افتخار میکردم و میدونستم که خیلی خفن میزنم. همین باعث شد اونقدررررر ادامه بدم که سال ها بعذ واقعا خفن بشم و واقعا حرفه ای بشنو در سطح یک نوازنده حرفه ای باشم…

    همون تشویق ها همون تحسین ها و همون ادامه دادن ها

    شیش هفت سال بعذ منو به جایگاهی رسوند که در حد یک نوازنده حرفه ای باشم.

    اگه من موفقیت های دو سه سال اولم رو حساب نمیکردم هیچوقت انگیزه کافی نداشتم تا ادامه بدم. هیچوقت.

    ولی چون موفقیت هام رو ارزشمند دونستم و یاد آوری میکردم شون به خودم و همچنان تلاش میکردم و پیشرفت میکردم و هر سال چندین و چند جای مختلف اجرا میکردم

    توی مدرسه توی آموزشگاه

    همین باعث شد من ادامه بدم و انگیزه بگیرم

    ادامه بدم تا به جایی برسم که بعذ از شیش هفت سال حرفه ای باشم…

    همین دیگه:)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    سماء گفته:
    مدت عضویت: 3773 روز

    سلام دوستای خوبم

    مهمترین فایل این گفته که اتفاقا نقطه اشیل منم بود این بود که من همیشه فقط فایل ها رو گوش میکردم و فقط تو ظاهر سعی دارم تغییر کنم و این خیلی بده و همین باعث میشه من سالهاست عضو سایت هستم ولی نتیجه نمیگیرم حالا فهمیدم که ایراد کار من چی بوده

    من خیلی علاقه دارم تا تو بیو همه بخونم که چجوری با استاد اشنا شدن و چه تغییراتی کردن و همیشه با خودم میگم من یکی از قدیمی های این سایت هستم پس چرا هیچ تغییر چشم گیری نمیکنم ولی این فایل انگار یهو منو به خودم اورد من میخوام تغییر کنم همیشه میخواستم ولی هیچوثت تصمیم به تغییر نگرفتم یعنی هیچوثت نگفتم باید تغییر کنم هر چی هم بشه من تغییر میکنم یا خواستم تغییر کنم ولی تغییری تو سبک زندگیم ندادم و همیشه منتظر بودم یه اتفاقی بیفته در صورتیکه این اتفاق باید از درون من بیفته و من باید این تغییر رو به خودم بدم. بقول استاد من سالهاست دارم نتایج تکراری میگیرم چون سالهاست تکراری رفتار میکنم. من زود خسته میشم دوست دارم زود نتیجه بگیرم و وقتی نمیگرم کنار میکشم چون به نظرم میاد پس من ایرادی دارم که قانون برای من کار نمیکنه.

    ولی اینجا اعلام میکنم من میخوام تغییر کنم پس تصمیم میگیرم تغییر کنم من باید صبر گنم تا صبرم نتیجه بده نه اینکه با عجله منتظر رشد درختم باشم باید صبر کنم تا ریشه ها حسابی قوی بشه

    من همه کار برای قوی شدن ریشه هام میکنم.

    من میخوام تغییر کنم و تصمیم گرفتم تغییر کنم و میکنم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    زهره ممتاز گفته:
    مدت عضویت: 2392 روز

    به نام خدا

    سلام استاد عزیز مریم جان و دوستان مهربون

    از قدم اول این پروژه همراه با احساس لیاقت تعهد دادم که هر طور شده جلسه به جلسه پیش بیام اومدم و هم اینجا و هم در جلسات احساس لیاقت با اینکه هر جلسه دو تا فایل پر نکته داشت به دقت گوش دادم و کامنت گذاشتم البته هزاران بار گوش دادن و نکته برداری هم باز کمه

    وقتی به جلسه پنج و شش رسیدم خیلی گیر کردم بار ها و بارها گوش کردم پر از تلاطم شدم و هیچ جوره. دستم به کامنت نوشتن نمیرفت از نظر ذهنی خیلی بهم ریخته بودم و بعد از کلی تلاش برای آروم کردن خودم متوجه شدم که پاشنه اشیل من اینجاست چون مقاومت زیاد داشتم نسبت به شنیده ها درگیر شده بودم و دیدم که جا موندم پس فعلا رها کردم و پریدم اومدم جلسه هفت تا ادامه بدم و اون قسمتم به موقع کار کنم و درست کنم

    این جلسه خیلی آرامش بخش بود

    یاداوری همیشگی صبر ادامه دادن. و سپاسگذاری کارهای فوق العاده آرامش بخش جلوبرنده و زندگی ساز

    چرا هر بار و هر بار فراموش میکنم ‌خداراشکر که هر بار بیشتر یاداوری میشه بهم

    راستش از ی جایی به بعد دیدم انگار حرفی برای گفتن ندارم در اصل حرف مثبت اینقدر درگیر شده بودم که چرا من همه این مثال ها را تجربه کردم این ها را گفتم که بگم با اینکه خیلی چیزها بلدم ولی ندونسته بازم آرام آرام رها کرده بودم و پیچش های فکری به آرومی ریشه دوانده اند و حواسم نبوده

    الان دیدم بله ه هدفهای بزرگی که با ذوق و هیجان انتخاب کردم و حتی قدم هایی که بعد از تقسیم کار با خدا گذاشته ام را برنداشتم و ادامه ندادم و فقط نا امیدی را همه جا گذاشتم برای خودم و چه اشتباه بزرگی

    خداراشکر که این جلسه تلنگری بود برای بیدار شدن

    ادامه دادن با صبر تا رسیدن به مقصودی که الان من هیچ نشانه ای از آن نمیبینم ولی وجود داره و منتظر ایمان من است

    وای اسناد عزیز دوره احساس لیاقت را قبلا تهیه کرده بودم و نیمه رها کرده بودم البته که به خاطر مقاومت ها و فرار کردنم بوده ولی الان میبینم چه قدر همه بعد های زندگی را در برگرفته چه قدر نکته و درس داره مخصوصا در مورد تلاش کردن عمل کردن. تفکر درست ساختن. آموزش دادن ذهن و فکر حس خوب داشتن

    احساس میکنم توی این دوره یک کمد پر از بلور زیبا را داریم تمیز کاری می‌کنیم و صیقل میدیدم و منظم میچینیم بسیار زیبا ظریف و حساس چه قدر جای کار داره چه قدر نکته ها و دانستنی هایی. داره که در اوج بلد بودن بلد نیستم نفهمیدم و درک نکردم فقط شنیدم به قول شما عمل نکردم

    نمیخوام بگم سخت چون شما یادمون دادی که هیچ چیز سخت و نشدی نیست اما خیلی انرژی و پشتکار می‌خواد برای من و تمام تلاشمو میکنم برای پرتر شدن خودم

    صمیمانه سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    سیده ساجده صادقی گفته:
    مدت عضویت: 1229 روز

    خدایا هرانچه دارم ازتوست

    سبحان الله از این همه هماهنگی و هم مدارو فرکانسی

    الله اکبر الله اکبر

    من همین الان کامنت جلسه قبلم رو نوشتم و تمام این موارد رو تو کامنتم نوشتم که باید تکامل طی بشه و پاداشها رو‌بزرگ کنیم و نتایج رو بزرگ ببینیم و…..

    دقیقا الان این فایل و این متن همین بود من تو کامنت جلسه قبل نوشتم که قبل این پروژه شروع بشه من بهم الهام شد این کارها رو کنم و ادامه دادم و اینها تایید مسیرم بودن و مباحثی که تو این جلسه استاد گفتن رو من تو کامنت قبلی بهم الهام شد و نوشتم و الان تو این جلسه اومدم متحیر از این همه قانونمندی و درستی مسیر و ایمان بیشتر و احساس بهتر بزرگتر شدن قلبم و ظرف وجودم و نتایج و دوباره حال خوب و ادامه ی این چرخه فوق العاده وااااای خدایا شکرت محشررررر واقعا الله اکبر از این همه همزمانی و هم مداری

    و دوباره نشانه قویتر که راه درسته و بزودی به تک نک خواسته ها و ارزوهات با همین فرمون که داری میری میرسی فقط صبور باش تکاملت رو طی کن احساست رو خوب نگه دار و ایمانت رو نشان بده که قرار دستانی فراوان به کمکت بیان و تو پیروز میدان بشی

    الهی، الحمدالله دائما خدایا بینهایت سپاسگزارتم

    من با همین ایمان قدم برداشتم و استارت کارم رو زدم فقط به قدم بعد فکر میکنم اجازه نمیدم ندیدن نتایج بزرگ در اول راه من رو ناامید کنه و به خودم قول دادم فقط استمرار داشته باشم و شوق روز اولم رو حفظ کنم و ناامید نشم

    و خدا میدونه قرار تا پایان پروژه چه نتایج خفنی در راهه

    خدایا شکرت برای این استمرار در نوشتن کامنت پروژه و بجا اوردن صلاتی دیگه

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    لیلا جلوداری گفته:
    مدت عضویت: 2871 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    الحمدلله رب العالمین

    تمرین:

    پیام اصلی این گفتگو این است: شما می‌توانید به هر خواسته‌ای برسید، به شرطی که پروسه‌ی آن را بپذیرید، مسیر درست را با ایمان ادامه دهید و به جای عجله برای رسیدن به «میوه»، از «نشانه‌های کوچک» و نتایج درونی (مانند آرامش) که از همان روز اول ظاهر می‌شوند، سپاسگزار باشید.

    تمرین این قسمت:

    برای اینکه این آگاهی‌ها عمیقاً در وجود شما بنشیند، از شما می‌خواهم به این سؤال فکر کنید و تجربه‌ی ارزشمند خود را با ما در میان بگذارید:

    هدف یا خواسته‌ی بزرگی که برایش تلاش می‌کنید چیست؟

    داشتن آزادی زمانی مکانی مالی که در قدم اول بازنشستگی پیش از موعد هست برام البته در ظاهر و در واقع بازنشستگی باورهای قبلیم که شرایط شغلی قبلیم را خلق کرده بودند در زندگیم ،هست

    و مهم‌تر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانه‌های کوچک» و نشانه‌های اولیه‌ای که در مسیرتان می‌بینید را شناسایی می‌کنید؟

    خدارو شکر با هدایت شدنم به دوره کشف قوانین زندگی و تعهدی که به خودم برای ادامه دادن و کامل کردن مطالعه مطالب دوره و انجام تمرینات فوق العاده اون مسیر زیبا دادم و موندم و ادامه دادم از همون روزهای اول نشانه های فوق العاده‌ امد،،البته بهتره بگم با شروع کردن و کار کردن و ادامه دادن دوره ارزشمند‌احساس لیاقت در سال قبل،اتفاقهای بسیار عالی پشت سر هم افتاد و الان می فهمم که دلیل اون ها برنامه دقیق جهان هستی برای تحقق خواسته من در زندگیم بوده بصورت خیلی طبیعی ،

    از مهرماه سال قبل نشانه ها شروع شد زمانی که در حال کار کردن روی دوره احساس لیاقت بودم،تقدیرنامه ها شروع شد ،پرسنل نمونه انتخاب شدم،همسرم برای اولین بار برام انگشتر خرید اصلا همه چیز داشت بهتر میشد و البته چالش‌هایی هم باهاش مواجه شدم که اگر مثل قبلاً بودم دوره را ادامه نمی دادم و ولش می کردم راحت،،اما قولی که این دفعه به خودم داده بودم این بود که:

    من فقط می خوام برای یک بار هم شده توی عمرم یکی از دوره‌هایی که خریده ام را به پایان برسونم و تا انتها ادامه بدم اصلا هم کاری به نتیجه اش ندارم ،هر چی بشه فقط می خوام انجامش بدم و کار را تموم کنم

    و انجامش دادم

    و ادامه دادم بازهم و بعد کم کم شرایط بهتر و بهتر شد تا الان که به آرزوی خودم رسیدم و در مرخصی های قبل از بازنشستگی ام به سر می برم و انشاالله بزودی خواسته اولم مطابق با آگاهی های جهان هستی در کمال آرامش و عزتمندی و احترام محقق می‌شود

    برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج به‌ظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایده‌های جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزه‌ی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ می‌کنید؟

    خدایا شکرت سعی می کردم نشانه ها را درک کنم و متوجه باشم که قانون درسته و فقط و فقط باید ادامه بدم ،مهمترین درسی که حتی اگر بمیرم حاضر نیستم ازش دست بردارم اینه که اول باید با خودم و شرایطم به صلح برسم یعنی عمیقاً باور کنم که باورهایی در ذهن ناخودآگاه من هستند که دارند شرایط زندگی من رو در تمام ابعاد قم می‌زنند و برای تغییر هر شرایطی در بیرون از خودم باید حتماً باور مربوط به ایجاد اون شرایط درون خودم را تغییر بدم و نشانه تغییر کردن خودم و به صلح رسیدن خودم این هست که شرایط بیرونی من در همان جایی که هستم بهتر میشه و تغییر می‌کنه اون موقع هست که می تونم اون مکان و یا اون شغل و یا اون محیط و در معنای بهترش اون مدار قبلی را ترک کنم و البته جهان این کار رو قدرتمندانه و با دقت ریاضی وار خودش انجام می‌دهد و برای من هم انجام داد خدارو شکر

    و نشانه ها زمانی اومد که خود مترون محترم مون شیفت هام را برداشت و زمین و زمان می گفتند که تو دیگه تعلقی به اون مدار قبلی نداری و لازم نیست اونجا باشی و الان همچنان دارم روی خودم و بهبود باورهام و حذف ترمزهام کار می کنم و انشاالله بزودی نتایج فوق العاده تر برام بصورت خیلی طبیعی اتفاق می افته

    در پایان، از تجربه‌ی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟

    خیلی وقته که این خواسته را داشتم ولی عجول بودم ناراحت بودم احساسم بد بود می خواستم از اونجا فرار کنم،انصراف بدم و با ناراحتی برم یا برم پیش کس دیگه ای شکایت کنم چون فکر می کردم تقصیر فلانی هست و بیساری هست و…

    اما خداوند دقیق و واضح و محکم ،جوری که دیگه هیچ شکی برام باقی نمونه،میون اون همه سر و صدای ذهنی ام بهم گفت:

    هیچ کاری نکن

    همین و من متوجه شدم که با احساس قربانی بودن شدید می خواستم اقدامی انجام بدم و نتیجه اش میشه نابودی

    پس سعی کردم صبر کنم و بمونم و روی خودم کار کنم و صبر کنم و صبر کردم و الهی شکر درهای بهشت توی همین دنیا برام باز شد،درهای رهایی و فوق العاده

    (اشتراک‌گذاری این تجربیات به همه‌ی ما کمک می‌کند تا قانون تکامل و صبر را بهتر درک کنیم و در مسیر خود ثابت‌قدم بمانیم.)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    مهدی بیرانوند گفته:
    مدت عضویت: 2121 روز

    خدایا شکرت

    سلام به همه عزیزان . امروز داشتم تو داشنگاه راه میرفتم صدای پرنده ها از همه طرف شنیده میشد . خدایا شکرت بابت این همه زیبایی . خدایا شکرت بابت این عزیزانی که شجاعت به خرج دادند و اومدن تو وویس صحبت کردم . چقد حس خوبی پیدا کردم از اون عزیزی که خودش موفقیتی کسب کرده بود و عاشقانه میخواست که ماهم ادامه بدیم .

    هدف یا خواسته‌ی بزرگی که برایش تلاش می‌کنید چیست؟

    خب چیز های مختلفی تو زندگیم هست و البته که یسری اولوبت دارند . اول میخوام با یه موفقیت ساده شروع کنم . زمانی که تازه رفته بودم دانشگاه دیدم دانشکده فوتبال دستی داره . خیلی خوشم اومد . میدیدم بچه ها چطور بازی میکنن . با چه قدرتی میزنن . چطور توپو کنترل میکنن . واقعا عشق میکردم . دوس داشتم من هم بتونم این طور بازی کنم . دفعه اول که رفتم اصلا نمیتونستم حتی ساده ترین ضرباتو بزنم . هی بیرونم میکردن به خاطر بازی ضعیفم . من ادامه دادم . بازی کردم . هر یه بازی که میبردم کلی کیف میکردم حتی اگه بخاطر بازی هم تیمیم بود . اون اوایل چشمم اصلا نمیتونست توپو دنبال کنه . توانایی واکنش نداشتم . حدس میزدم و بازیکنو میزاشتم اونجا مثلا . که اگه توپ اومد خودش بخوره به بازیکن . کم کم گذشت دیگه سال بالایی ها اگه هم تیمیشون نبود منو میاوردن بازی کنم چون بازیم کمی خوب شده بود . اینارو میدیدم و ادامه میدادم . از یه جایی به بعد میتونستم حرکت توپ رو دنبال کنم . واکنش نشون بدم نه اینکه شانسی بگیرم . کمکم از دروازه گل میزدم . کسایی که یه زمان برام کری میخوندن و بازیم نمیدادن رو بردم . اون هم بار ها . تا جایی که الان یکی از خارج دانشگاه اومد و گفت قویتون کیه اونایی که بازیم نمیدادن گفتن من . الان بچه ها از خداشون هست باهام یار بشن .

    موضوع بعدی که خیلی دوس دارم دربارش صحبت کنم در زمینه هنر و حرفه ام هست .

    من اهنگسازی میکنم . داستان از جایی بود که خونه داییم پیانو خریده بودن . و داییم میزاشت که من با این پیانو کار کنم . خانوادم که علاقه منو دیده بودن برام یه ساز دهنی خریدن . من هم برا خودم شروع کردم به تمرین . هر جا که عجله میکردم و مرحله ها رو رد میکردم و به اندازه کافی تمرین نمیکردم میدیدم دارم به مشکل بر میخورم . بلد نیستم این بخشو . بخش قبلو نخوندم خب .

    بعد یه ویژگی که داشتم همش اهنگ رو به سلیقه خودم تغییر میدادم . دوس نداشتم کسی بهم بگه چیکار کنم و کم کم به این فکر افتادم که اهنگ خودمو بسازم . اول این حسو داشتم که انگار اولین باره کسی به این فکر میوفته . تصوری نداشتم از اینکه اصلا اهنگ ها از کجا میان . حتی فکر میکردم اموزشی نیست . رفتم برا خودم میزدم . کم کم با برنامه های کامپیوتری اشنا شدم برای اهنگ ساختن . خیلی علمم محدود بود . خب ادم یه هنرمند رو میبینه . کارشو میبینه . با خودش مقایسه میکنه و از خودش نا امید میشه . اگه ذهنش ضعیف باشه و قانون تکامل رو ندونه . یادمه اون موقع بزرگ ترین ارزوم این بود که به اهنگامو نشون کسی میدم بگه یه اهنگ بدرد نخوره . ولی بهش بگه اهنگ . این قدر که کار هام حتی شبیه اهنگ نبود .تسلیم نمیشدم . کوچکترین چیزی رو سعی میکردم قدر بدونم . مهم نیس که نمیتونستم یه ایده رو ادامه بدم . حداقل میتونستم یه ایده جالب هر چند کوتاه داشته باشم . کم کم گذشت با مباحث اموزش موسیقی اشنا شدم . یادمه اصلا نمیتونستم نت بخونم . یه اکورد ساده رو نمیتونستم بنویسم . ساده ترین مباحث موسیقی رو نمیفهمیدم . کلید ها رو تشخیص نمیدادم . ولی قدم به قدم رفتم جلو . خیلی ها میگفتن یاد گرفتن تیوری موسیقی سخته ولی من فقط ادامه میدادم . بعد مدتی میتونستم اسم نت ها رو رو خط حامل بگم . با گام ها اشنا شدم . چشمم به دیدن نت ها عادت کرد . همه اینا رو به خودم میگفتم . ارزوم بود که بتونم با نوازنده ها کار کنم برای ساز واقعی اهنگ بنویسم . دوس داشتم استادی باشه که بتونم کار هامو نشونش بدم .

    یادمه دانشگاه که قبول شدم کنارمون دانشکده هنر بود . یه اهنگ برا پیانو نوشتم . بردم و تو دانشکده دنبال یه استاد میگشتم . یادمه اینقد گشتم که وقتی یه بار داشتم وارد اونجا میشدم یه خانمی منو دید و گفت شما دنبال استاد فلانی بودید ؟ منو برد پیش استاد و من کاغذ نت موسیقی رو نشون استاد دادم . و دیدم داره از روی کاغد اهنگ رو با دهن میزنه . من خیلی احساس ضعف نسبت به توانایی هام کردم . و در اخر البته بازخورد مناسبی از اون استاد ندیدم . جوونی بود کمی از من بزرگ تر . چیز هایی هم بهم گفت که خیلی حالمو بد کرد .

    ولی بعد که نشسته بودم با خودم فکر کردم من یه زمانی نمیتونستم اسم نت هارو بخونم . الان یه کار برای پیانو خودم نوشتم . ارزوم بودم استادی باشه که کار هامو بهش نشون بدم . این ها زمانی همه ارزوم بوده . چرا تسلیم بشم ؟ ادامه میدم . ادامه دادم . از یه ساز رسیدم به دو ساز و سه تا و بیشتر . دیگه کم کم برا گروه مینوشتم . دیگه خودمو مقایسه نمیکردم و کم کم میدیدم تو هر بخشی ایراد دارم فقط وقت میزاشتم و اصلاحش میکردم . هر اهنگم نسبت به اهنگ بعدیم شده حد اقل یه پله بهتر بود . کم کم مهارت های مختلفی که تو کارم نیاز بود رو یاد گرفتم . خیلی جاهارو احساس میکردم نمیفهمم ولی واقعا با صبر ادامه دادم تا بتونم بفهمم چیه . الان کارهامو برای استادی بردم واقعا شگفت زده شد . همین الان کاری نوشتم برای ارکست کامل با همه سازها تقریبا . 20 یا 17 خط مجزا هست . پارتیتور و نتش کاملا امادس که فردا ببرم برای استاد . کلی چیز یاد گرفتم تا الان و کلی چیز دیگه مونده تا یاد بگیرم . با صبر ادامهدادم و جایی که همه خسته میشدن من ادامه دادم و الان میبینم که مهارت هام همه رو شگفت زده میکنه . امروز استادی بهم زنگ زد و قراره یه گروه موسیقی هر چه قدر کوچیک از نوازنده های دانشگاه تشکیل بدیم . همه اینا زمانی ارزوم بوده . همین الانشم کلی ارزو دیگه هست که میخوام محققش کنم . مثل بزرگ کردن کانال یوتیوبم . مثل انجام دادن پروژه با هنرمندان خارجی که البته این هم الان درحال قدم برداشتن براش هستم و کلی نشونه مثبت تا الان دیدم .

    یه زمانی میخواستم یه اکورد خیلی ساده بین صرفا چند ساز تقسیم کنم مغزم سوت میکشید . الان راحت برای ارکست مینویسم . خدایا شکرت تمام چیزی که الان هستم زمانی ارزوم بوده .

    این بخشی از داستان زندگیم بود که احساس میکردم میتونه کمک کننده باشه .

    همه تون رو دوس دارم عاشقانه ادامه بدید و از یه جایی به بعد که خودتون هم نمیدونید چجوری

    میبینید که کلی تغییر کردید

    در اغوش خداوند

    ازاد و رها باشید

    فعلا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      نوشین پورشفقی گفته:
      مدت عضویت: 1948 روز

      سلام به دوست عزیزم

      چقدر زیبا و جز به جز شرح حال دادید

      چقدر با این صحبت هاتون بهم انگیزه دادید و چقدر زیبا ساده نویسی کردید مراحل تکامل تون.

      من خودم ساز ویولن دارم و هنوز هیچ اقدامی براش نکردم و تو ذهنم همش هست که روزی به سمتش میرم.

      ولی با مطالبتون کار برام راحت کرد

      به خودم قول دادم که پا بزارم تو قدم بعدی به این یادگیری

      سپاسگزارم ازتون

      و دعا می‌کنم براتون تو مسیر صبر و توحیدی بمونید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    فرشته کوهستانی گفته:
    مدت عضویت: 1595 روز

    بنام الله یکتا

    سلام براستاد نازنینم و دوستان گلم

    من تو این چهار سال صبر کردن رو آموختم

    سال 1386یادمه بعد از یکسال خوندن و قبول نشدن من بکل ناامید شدم و به هیچ وجه حاضر نشدم دوباره برم تو مسیر

    با خوردن یه سیلی باختم

    همش عجله داشتم که سریع به خواسته ام برسم

    چون صبور نبودم از مسیر میانبر رفتم و شکست خوردم

    اما از وقتی وارد قانون شدم فهمیدم که باید تکاملم رو طی کنم

    باید صبور باشم

    صبور بودن و هرروز کار کردن

    دقیقا قضیه ی لاک پشت و خرگوش

    امیدوارم بتونم بقیه ی مسیر رو صبورانه برم و به هدف طلاییم برسم

    در پناه الله یکتا شاد و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    ساره🤍 گفته:
    مدت عضویت: 204 روز

    سلام به استاد عباسمنش عزیز و همه دوستانم

    هدف یا خواسته‌ی بزرگی که برایش تلاش می‌کنید چیست؟ از اول فروردین ماه امسال بود که یک خواسته‌ای رو داشتم که در موردش باورهای اشتباه زیادی هم داشتم. باورهای بنیادینم راجب این خواسته‌ام از پایه اشتباه بود و بخاطر همون باورهای اشتباه دنیا چک‌ و لگدهای زیادی توی این زمینه بهم‌ زده بود جوری که فکر نمیکردم هیچ وقت بتونم شرایط رو تغییر بدم. اما یه روز به خودم قول دادم که شرایط رو عوض کنم با اینکه بنظر همه حتی در حالت عادی بدست آوردن همچین خواسته‌ای غیرممکن بود و دیگه با توجه به شرایط من کاملا غیرممکن بود. اما من با توجه به فایل‌های استاد که گوش میکردم با خودم میگفتم غیرممکنی وجود نداره همه چیز امکان پذیره. شروع کردم به کار کردن روی خودم. هر روز شکرگزاری میکردم هر شب مدیتیشن انجام میدادم هر روز فایلهای استاد رو گوش میکردم. همش سعی می کردم حس حالم رو مثبت نگهدارم. چند ماه همه اینکارا رو انجام میدادم تا اینکه بالاخره جهان جواب همه تلاش‌هامو دادم و تونستم خواسته‌ام رو جذب کنم. اما زمانی که خواسته ام رو جذب کردم همش راجب یه موضوعی ترس داشتم که نکنه مخالفت کنن و نزارن که دقیقا همین ترسم برام اتفاق افتاد. همه مخالفت کردن و نذاشتن آرزوم کاملا محقق بشه.

    برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانه‌های کوچک» و نشانه‌های اولیه‌ای که در مسیرتان می‌بینید را شناسایی می‌کنید؟

    اوایل که مخالفت بقیه رو میدیدم خیلی ترس و استرس داشتم و با خودم میگفتم ممکنه راضی نشن و مجبور بشم خواسته‌ام رو کنار بزارم و خیلی ناامید شده بودم. اما کم‌کم دوباره یاد فایلهای استاد افتادم که میگفتن هیچ چیزی غیرممکن نیست و با خودم میگفتم منکه تا اینجا تونستم جذب کنم مطمئنا از این تضاد هم عبور میکنم و خواسته‌ام رو بطور کامل جذب میکنم. مخصوصا که امروز این فایل رو شنیدم فهمیدم که این نشونه خداوند برای من هست که توی این مدت همش خدا رو صدا میکردم که بهم یه نشونه بده و ناامید شده بودم و خداوند دقیقا پاسخ داد. انشالله دوباره از امروز تلاش میکنم که دوباره تمرینات قبلم رو انجام بدم تا خواسته‌ام رو کامل جذب کنم. خدایا صد هزار مرتبه شکرت بابت جهان قانونمندت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    مینو گفته:
    مدت عضویت: 1789 روز

    به نام پروردگار رب العالمینم

    سلام فراوان خدمت استاد گرانقدر و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی

    سوال :

    هدف یا خواسته ی بزرگی که برایش تلاش می کنید چیست ؟

    جواب :

    در حال حاضر خواسته ی بزرگ من راه اندازی کسب و کارم است قبلا هم به ایده ی آن فکر می کردم ولی به وضوح نرسیده بودم حدود ده روز قبل از شروع پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر به یقین رسیدم که می خوام ایده ای که در ذهن دارم رو اجرایی کنم

    سوال :

    برای اینکه در میانه ی راه عجول نشوید و مسیر را رها نکنید چگونه جوانه های کوچک و نشانه های اولیه ای در مسیرتان می بینید را شناسایی می کنید

    جواب :

    نشانه هایی که دیدم اینها بودن

    تا در مورد اجرای آن به یقین رسیدم بلافاصله تصمیم به تغییر گرفتم و دوره ی تغییر را در آغوش بگیر لانچ شد

    از شرکتی که می خوام وسایل بخرم و قبلا پرس و جو کرده بودم به من زنگ زدن و خواستن ببینند من جدی هستم و گفتن هر سوالی داری ما آماده ی پاسخگویی هستیم

    در همین مدت که تمرکز دارم روی ذهنم و سعی می کنم ورودی هامو کنترل کنم هر خواسته ای دارم اجابت میشه

    مثلا یه شب به همسرم گفتم کاش محمدحسین ( پسر عزیزم ) مبلغی بهم بده تا براش طلا بگیرم دو روز بعدش پسرم بهم تلفن زد گفت مامان وقت داری بری یه تیکه طلا بخری اصلا از ذوق داشتم پرواز می کردم و خدا رو شکر کردم و همان روز پول به حسابم واریز کرد رفتم و یه نیم ست خوشگل برا عروس آینده ام خریدم خدا رو بی نهایت شکر

    و جالبه که از خداوند هدایت خواستم پیش کی برم و اسم یه آشنایی که طلا فروشه آورد ذهنم و من اصلا یادم نبود و تو ذهنم به طلا فروش های دیگه ای فکر می کردم وقتی هم که رفتم اصلا سود نگرفت فقط حق اجرت و مالیات رو قیمت کشید و کلی ذوق و شوق داشتم تو طلا فروشی خدایا بی نهایت شکرت

    چند روز پیش هوس دل و جگر کردم و خواهرم گوسفند کشته بودن و دل و جگرش رو برام فرستاد و از اینم ذوق زده شدم

    سه شنبه هفته ی گذشته رفتم خونه ی دوستم برا دیدن نوه اش که به دنیا اومده بود و چون خونشون رو عوض کرده بودن من فقط آدرس خیابون و کوچه رو پرسیدم وقتی به کوچه رسیدم گفتم چرا نپرسیدم کدوم خونه اس و یه دفعه گفتم خدایا تو بگو کدوم خونه اس و تا خونه ی چهارم پیش رفتم و یهو دو تا گربه اومدن جلو و بهم نگاه کردن و میو میو کردن گفتم آها منظورتون اینه که جلوتر نرم همون لحظه زنگ زدم به دوستم و گفت اولین خونه هستیم

    دیروز پنج شنبه با بچه های باشگاه رفتیم اردو تو استان خودمون قرار بود هرکی برا خودش غذا بیاره و من تنبلیم شد غذا درست کنم یه دفعه گفتن فلان خانم برای همه غذا درست می کنه و باهاتون حساب می کنه و جالبیش این بود رفتیم یه خانه باغی که من بارها که از کنارش رد می شدیم خیلی خوشم از نمای بیرونیش می اومد و قسمت شد برم داخلش و یه روز خوب رو توش بگذرونم

    دیشب هم خواب دیدم یه مقدار طلا که قبلا فروخته بودمشون تو کمدم هستن و از دیدنشون ذوق زده شدم گفتم وااای خدایا شکرت من فکر می کردم که فروختمشون

    خدایا بی نهایت شکرت

    اتفاقات قشنگ این چنینی خیلی برام میفته و من خیلی امید وارم که در مسیر درست قرار دارم و مطمئنم در زمان مناسب و شرایط مناسب خداوند کمکم میکنه که کسب و کارم رو به آسانی و عزتمندانه راه اندازی کنم

    سوال :

    برای ما بنویسید چگونه با بزرگ کردن و سپاسگزاری کردن بابت همین نتایج به ظاهر کوچک ( مانند احساس آرامش بیشتر ایده های جدید یا یک موفقیت مالی اندک ) ایمان و انگیزه ی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به درخت تنومند و نتایج بزرگ حفظ می کنید؟

    جواب :

    من به خاطر این نتایج و نتایج کوچک و بزرگی که خودم همسرم و فرزندانم گرفته ایم صبح و شب سپاسگزاری می کنم و فایلهای مختلف از دوره های مختلف رو مرور می کنم تا همچنان در مومنتوم مثبت قرار داشته باشم و به خواسته ام برسم

    اتفاقات قشنگ اینچنینی که تعریف کردم رو بارها در ذهنم مرور می کنم و برای خانواده ام ( همسر و فرزندانم ) تعریف می کنم

    در احساس آرامش و تعادل خوبی قرار دارم و گفتگوهای ذهنی ام مثبت تر شده اند خدا رو بی نهایت سپاسگزارم

    در مورد خواسته ام که کسب و کارم است مدام جملات تاکیدی می نویسم و سپاسگزاری می کنم

    خدایا شکرت که به آسانی و با عزت سرمایه لازم برای کسب و کارم جور شد

    خدایا شکرت که شور و شوق لازم برای کارم در وجودم قرار داده ای

    خدایا شکرت که مکان راه اندازی کسب و کارم را خودت برایم انتخاب کردی

    خدایا شکرت که اعتبار لازم برای کارم و محصولاتم بهم عطا کرده ای

    خدایا شکرت که مشتری های با کبفیت را به سوی من می فرستی

    خدایا شکرت که مشتری هایت به لطف تو به آسانی از من خرید می کنند

    خدایا شکرت که در کارم به من صبر و استقامت عطا کرده ای

    خدایا شکرت که به من به آسانی و با عزت علم تجارت می آموزی

    خدایا شکرت که به لطف تو رشد و پیشرفت در کارم روز افزون است

    ووووووو

    یه کار دیگه ای که انجام دادم برای اینکه در فرکانس خواسته ام قرار بگیرم اینه که من تنها بزی که داشتم رو سر بریدم و اونم حقوق ماهیانه ام هست من دیدم تا وقتی به این آب باریکه چسبیدم ایده ام رو جدی نمی گیرم برا همین هر ماه مبلغ ناچیزی از حقوقم رو نگه میدارم و بقیه اش رو تبدیل به دلار می کنم با همین کار یک نوع انتظار برای جدی گرفتن و شروع کسب و کارم در ذهنم دارم

    سوال آخر :

    در پایان از تجربه ی گذشته بگوئید که صبر شما نتیجه را چند برابر کرد و یا عجله شما را به عقب انداخت

    جواب :

    برای اولین بار قبل از آشنا شدن با استاد در بورس شرکت کردم اواخر سال 98 و ابتدای سال 99 به قصد اینکه پولم چند برابر بشه ولی تمام پولم رفت و این یک تجربه از عجله کردن بود و من تا مدتی خودم رو کندو کاو میکردم چون تجربه ی تلخ و سنگینی بود و وقتی به این نتیجه رسیدم که مقصر خودم بودم خداوند من را با استاد عزیزم آشنا کرد

    خدایا برای تمام پاداش ها و تنبیهاتت تو را شکر می گویم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    فرشته کوهستانی گفته:
    مدت عضویت: 1595 روز

    بنام الله یکتا

    بلاخره بعد از چند سال تونستم در مسیر هدفم موفقیت هایی بدست بیارم و من هم مثل دوست عزیزمون خیلی ذوق میکنم بابت موفقیت های کوچک

    اینکه دیدم دوستان خیلی کمتر از من تو این مسیر بودند و تا این حد موفق شدند،هم خوشحالم و هم غبطه میخورم

    من هم تو زمینه ی روابط،موفقیت فردی،ثروت و خیلی جنبه ها نتیجه گرفتم …اما مثل دوستان بزرگ نمیدیدم

    همش میگفتم اگه با استاد حرف بزنم بگم چی؟

    خودم و دست کم میگرفتم

    ولی الان میبینم من تونستم گام بردارم تو مسیر اهدافم…پس میتونم برسم

    درپناه الله یکتا شاد و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: