تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۷ - صفحه 31


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

451 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مسعود اسماعیلی دوغ آباد گفته:
    مدت عضویت: 360 روز

    باسلام خدمت استاد عباس منش و دوستان سایت عباس منش خوشحالم که کامنتای عالی بچه را دارم می خونم واقعا انگیزه حرکت دادن به آدم میده

    هدف یا خواسته‌ی بزرگی که برایش تلاش می‌کنید چیست

    رسیدن به سلامتی و موفقیت و ثروت درزندگیم

    مهم‌تر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانه‌های کوچک» و نشانه‌های اولیه‌ای که در مسیرتان می‌بینید را شناسایی می‌کنید

    قبلاً با زحمت وزور زیاد اما الان که با استاد آشنا شدم اصلأ گذاشتم که مسیر خودش به راحتی طی بشه ومن باید صبر کنم و سپاسگزار نتایج کوچک که در طول مسیر خودش به وجود آمده

    پایان، از تجربه‌ی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید

    رفتم به سمت ارز دیجیتال و فکر کردم یک شبه پولدار میشوم اما همه هستیم رفت

    اما برای خانه دار شدنم با صبر و تکامل وشوق و وق خانه دار شدن تمامی نتایجم به ثمر نشست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    مهرداد قلمچی گفته:
    مدت عضویت: 2564 روز

    با سلام خدمت استاد گرامی و عزیز و خانم شایسته مهربان و تمام عزیزان در این مسیر الهی

    تمرین جلسه 7

    1. هدف یا خواسته بزرگ من چیست؟

    هدف بزرگی که برایش تلاش می‌کنم، ساختن یک مسیر پایدار و قدرتمند در کسب‌وکارم، (به‌خصوص در حوزه واردات و پروژه‌های صنعتی) در کشور جدیدی که مهاجرت کرده ام، و در نهایت رسیدن به سطحی از استقلال مالی و حرفه‌ای و زمانی که همیشه آرزویش را داشته‌ام.

    2. چگونه نشانه‌های اولیه و «جوانه‌های کوچک» را می‌بینم؟

    برای اینکه وسط راه عجول نشوم، یاد گرفته‌ام نشانه‌های کوچک را جدی بگیرم: یک مشتری جدید، یک پیشرفت کوچک در مذاکره با یک شرکت خارجی، یا حتی یک ایدهٔ تازه هنگام قدم زدن. این‌ها مثل چراغ‌های مسیر هستند. هر بار که یکی از این چراغ‌ها روشن می‌شود، به خودم یادآوری می‌کنم که این‌ها سرمایه‌ی آینده‌اند، نه اتفاقات بی‌ارزش.

    3. چگونه با بزرگ کردن این موفقیت‌های کوچک، انگیزه و ایمانم را نگه می‌دارم؟

    من این جوانه‌های کوچک را بزرگ می‌کنم؛ نه برای فریب خودم، بلکه برای ساختن انرژی. وقتی یک ایده جدید برای پروژه پیدا می‌کنم، یا یک ایمیل مثبت از تأمین‌کننده‌ای دریافت می‌کنم، یا حتی وقتی احساس آرامش می‌کنم بعد از یک روز سخت، برایش شکرگزاری می‌کنم. این کار باعث می‌شود باور کنم که در مسیر درست هستم و نتایج بزرگ(درخت تنومند) در راه‌اند. این نگاه، من را از عجله و ناامیدی حفظ می‌کند.

    4. تجربه‌ای از گذشته: جایی که صبر نتیجه را چند برابر کرد یا عجله من را عقب انداخت

    در گذشته دو تجربه برای من مثل «امتحان واقعی صبر» بودند: یکی در کسب‌وکارم و دیگری در مسیر مهاجرت.

    در کار، پروژه‌های بزرگی بود که انجامشان از دست من برنمی‌آمد مگر این‌که تمام کارهایی را که در توانم هست انجام بدهم و بعد صبر با امید داشته باشم. دقیقاً همین تجربه را بارها لمس کردم؛ مثلاً زمانی که برای بستن یک قرارداد بزرگ صنعتی همه مذاکره‌ها، مستندسازی‌ها، پیگیری‌ها و ارتباطات لازم را انجام داده بودم، اما بعد از آن دیگر توپ در زمین من نبود. آن‌چه لازم بود «صبر فعال» بود ، یعنی با امید و باور (به پاسخ دادن سیستمی خداوند)، منتظر نتیجه بودن. هر بار که این رویکرد را حفظ کردم، پروژه‌ها یکی‌یکی به ثمر رسیدند؛ حتی بعضی‌شان خیلی بهتر و بزرگ‌تر از آن‌چه انتظار داشتم.

    در مسیر مهاجرتم هم همین‌طور بود. تقریباً یک‌سال طول کشید. من تمام مراحل، مدارک، آزمون‌ها و پیگیری‌هایی که از دستم برمی‌آمد را انجام دادم، و بعد باید منتظر می‌ماندم. این انتظار طولانی گاهی سخت و فرساینده بود برام، اما یاد داد که اگر پایه‌ها را درست بسازم، نتیجه بالاخره خودش را نشان می‌دهد. وقتی بالاخره مهاجرت نهایی شد، ارزش تمام روزهای صبر و استرس را داشت.

    حاصل این تجربه‌ها برای من یک درس مهم بود:

    وقتی هدفی دارم، کارهایی که در توان من است رو کامل انجام میدم و بقیه مسیر را با باور و صبر به دست، زمانبندی خدا می سپارم و این ترکیب همیشه نتیجه می‌ده. مسیر زندگی مانند یک پازل بزرگه که ما اقدامات کوچک و مستمر را انجام میدیم برای رسیدن به خواسته هامون، و تیکه های کوچک پازل را کنار هم می چینیم ،بعد که پازل تمکیل میشه ،از بالا که نگاه میکنیم به این مسیر، می بینیم که هر نتیجه، دقیقا در بهترین زمان و مکان خودش برای ما اتفاق افتاده که البته شانسی نیست، زمان بندی خداوند همیشه دقیق تر، بهتر و جامع تر از هر برنامه ریزی عمل میکنه. فقط کافیه ایمان واقعی داشته باشیم و عمل کنیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    پروانه پدرام گفته:
    مدت عضویت: 1886 روز

    سلام به استاد عزیزم،مریم جان عزیز دل و تمامی دوستانم

    هدف یا خواسته‌ی بزرگی که برایش تلاش می‌کنید چیست؟

    من یه هدف بزرگی دارم می‌خوام کارخونه بزنم از بچگی آرزو این داشتم کارخونه داشته باشم

    مهم‌تر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانه‌های کوچک» و نشانه‌های اولیه‌ای که در مسیرتان می‌بینید را شناسایی می‌کنید؟

    خب دقیقا هر کدوم ما اهداف خاصی داریم خواسته های متفاوت و دقیقا هر کدوم به طریق خاصی به هدایت میشیم (مثلاً من خودم که دوست دارم کارخونه داشته باشم من دقیقا می‌دونم کارخونه چی می‌خوام باید برم در دل کار و با هر یاد گیری به خودم بگم ببین چقدر جلو رفتی ببین چقدر هر بار داری به خواسته خودت نزدیکتر میشی )نشانه های اولیه همونی هست که خداوند ما رو تو مسیر قرار میده هیچکس از اول همه چیز یاد نداشته نداره هر کسی نسبت به علایق خودش هدایت میشه اول قدم هایی که به اندازه درک ما هست از مسیری که می‌خوابیم دقیقا مثل پازل که گذاشتن تیکه های اولیه سخت هست اما هر چی جلوتر می‌رویم هم مسیر آسون تر میشه هم هدایت ها بیشتر درک می‌کنیم هم بهتر متوجه میشیم که چطور پازل ها کنار هم گذاشته دقیقا ما رو به هدف نزدیک تر می‌کنه

    مثالی از خودم که چطور عجله منو به عقب انداخت

    من چندین کار زدم و در همه حس عجله پول دار شدن داشتم و از اونجایی که تکامل رعایت نمی‌کردم هیچ کدوم از کارا جواب نداد و منو نه تنها عقب انداخت بلکه ترسی تو وجودم انداخت که کارهای بعدی رو نمی‌دونستم انجام بدم اولم ذهنم میگفت کدوم کار درست نتیجه داد که این بده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    مژگان گفته:
    مدت عضویت: 1277 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم ومریم جان وخونواده عزیز ودوست داشتنی ام.

    امروز میخوام از یه تغییرجدیدو بزرگ زندگیم که خیلی تو سلامتیم وانرژیم تاثیر داشته بگم

    من قبلنا حتی اگه خواب نبودم تا ساعت 10 تو رختخواب بودم وبعدشم کسل وبی حال وتا پا میشدم ظهر میشد وهمیشه گله مند از وضعیتم.

    اومدم از خدا کمک خواستم برا سلامتیم برا هدفمند کردن زندگیم واز اونجایی که خدا جونم همیشه هوامونو داره ودرخواست درخواست کننده رو جواب میده بایه برنامه ریزی دقیق من سحر خیز کردحالا چطور

    یه مدرسه شاید 50 متری خونمونه ومن گفتم امسال پسرمو اونجا مینویسم که دیگه سرویسم براش نگیرم ساعت 8 پنج کمم که بره مشکلی نیست ولی مدرسه هزار بهونه اوردکه اموزش پروش شما رو به یه مدرسه دیگه معرفی کرده وباید حتما برید اونجا وهر چی تلاش کردیم نشد که نشد با انکه دوستامون چقد بعد ما اومدن وبچه شونو جابجا کردن از مدرسه دیگه به اینجا اوردن

    حالا مدرسه پسرم دوتا خیابون پایین تره ونمیشه سرویس بگیری چون اونم پیاده میشه رفت ولی چون صبح ها مسیر خلوته نمیتونم بزارم تنها بره وهمین شده که هر روز صبح باهاش بیدار میشم میبرمش موقع برگشت یه نون گرم میخرم یا میرم پارک برا پیاده روی وخدارا شکر حالم وروحیم عالی شده هر بارم

    ذهنم نجوا میکنه اگه خدا هواتو داشت پسرتو اینجا مینوشتن که صبح نخوای زود بیدار بشی

    بهش میگم اشتباه نکن خدا چون هوامو داشت برنامه رو اینطور چید تا من به نعمت واقعا نعمت سلامتی انرژی شادی روحیه عالی برسم

    استاد باور میکنید اینقد دلم روشنه حس میکنم تو خونمون 100تا چراغ روشنه از بس از حال خوب من خونمونم روشن وپر نور وانرژی شده هواشم مطبوع وسبک ودلپذیر شده طوری که تا میام خونه اینقد حسم خوب میشه همش میگم سلام خونه قشنگم سلام خونه خوش عطرم سلام خونه روشن وپرانرژیم سلام بهشت کوچیک قشنگم سلام به فرشته هایی که اینجان واز نورشون خونم روشن شده .

    در صورتیکه قبلنا که از بیرون میاومدم توخونه حس میکردم چقدر خونه تاریک وخفه است تمام چراغارو حتی تو روز روشن میکردم وحس میکردم تو که میام دوتا وزنه سنگین میزارن رو شونه هام وهمش میگفتم خونه بوی خاک میده در صورتیکه همه چیز تمیز تمیز بود .

    ولی به لطف هدایت الله رحمان ورحیمم وقدم گذاشتنم تواین مسیر هدایت الله وبا صبر وحوصله وایمان به اینکه اینجواب درخواست من از خداست وباید انجامش بدم دیگه عادت کردم وموفق شدم با این تغییر روش زندگی به نعمات بی پایان وبی نظیر الهی برسم وحسم عالی بشه

    استاد عزیزم واقعا چقدر این حرف شما که میگین نعمت تنها پول نیست قشنگ وپرمعنیه واقعا این نعمتی رو که به من بخشیده از فضل خودش رو با هیچ پولی نمیشه خرید واین سلامتی وحال خوبو هم هیچ قیمتی روش نمیشه گذاشت .

    تازشم بعد این نعمت ورحمت ومداومت در مسیر اینکه باید زود بیدار بشم هدایت شدم به یه خانم دکتری که کارش ورزشهای اصلاحیه وچقدر کارش عالیه ایشون استاد دانشگاه هم هستن وقبول کردن بصورت خصوصی میرم پیششون و واقعا لذت میبرم از بودن با ایشون که پر از ایمان واگاهیه وحرفاش مثل حرفای بچه های سایته .وخدا رابی نهایت سپاس میگم که هم سلامتیم بیشتر شده هم وقتم اینقدر پربرکت که میتونم به همه کارهای بیرون خونه هم برسم وازداشتن ماشین عزیزم که هدیه تولدمه کلی لذت ببرم.

    خلاصه که امید وارم تونسته باشم با در اغوش گرفتن این تغییر در جهت صبار الشکور بودن هم قرار گرفته باشم وخدا جانم ازم راضی باشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    نوشین پورشفقی گفته:
    مدت عضویت: 1948 روز

    سلام و درود به استاد عزیزم و بانو شایسته نازنین

    دوستان راه توحیدی

    خدارو سپاس گزارم که تو این مسیر و دریافت آگاهی ها هستم و دوستانی که تجربه هاشون به اشتراک می زارن که برامون منطقی کنند که می شود….

    همزمانی من با تغییری که در ذهنم ایجاد شد و خودم به چالش بکشم و با پروژه تغییر را در آغوش بگیر یکی شد

    خداروشکر میکنم که این مطالب روی سایت قرار گرفت تا من بتونم با خودم روبرو بشم

    من کارم با توکل به خدا و آگاهی ها و شجاعت دوره های استاد شروع کردم

    و حالا که دوست داشتم پنیرم جابجا کنم و شغلم و که مغازه لباس فروشی هست از محل بیارم داخل شهر تغییر بزرگی برام بود ،تا این جا کار خوب پیش رفتم…ولی اسم تغییر روش هست

    این که از منطقه امن خودم بیرون اومدم و مشتریان گذشته و ندارم به یه محیط جدید کشیده شدم و شروع فعالیت در محیط جدید به تکامل نیاز داره ،و با گوشت و پوستم درک میکنم که همه چی به کنترل ذهن و باور های جدید شکل می‌گیرد با این باور که کارها انجام میشه،و مسایل قابل حل.

    من در این محیط ودر این مکان و با این پروژه هست که میشه معنای صبر را درک کرد

    و پذیرفت که با کار کردن و قدم نهادن در این راه،و سراغ فایل های هدیه و با کردن رو دوره ها ،قدم به قدم جلو اومد ،باگ هام پیدا کنم .

    در لایه های زیرین خودم این جوانه امید بکارم و شاهد جوانه زدنش باشم

    در خودم با همزمانی این پروژه وتغییرم به سراغ دوره ارزشمند قدم 1 رفتم و با آگاهی های این دوره شاهد تولد امید ها و از بین بردن شرک های درونم هستم

    نتیجه ام از الان که هنوز به در آمد عالی نرسیدم خیلی واضح که وقتی توحیدی باشی و توحیدی عمل کنی حتماً به نتایج عالی می رسی.

    خدارو شاکرم استاد دستی شدی از جانب خداوند که زندگی هارو متحول می‌کنی

    سپاسگزارم،سپاسگزارم ،سپاس گزار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    مصطفی شاه محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1446 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    راز رسیدن به نتایج بزرگ: قانون «صبر» و «ادامه دادن» مسیر

    مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

    قدرت “سپاسگزاری به خاطر نتایج کوچک”؛

    “تغییر”، یک روند است و “صبر”، شریان حیاتی این روند است؛

    صبر به معنای طی کردن تکامل است؛

    خداوند بیشترین پاداش ها را به صابرین اختصاص داده است؛

    صبر یعنی: ادامه دادن به “ارسال فرکانس هماهنگ با خواسته”؛

    هر خواسته ای امکان پذیر می شود اگر در مسیر هماهنگ با آن خواسته قرار بگیری و با “صبر”، آن مسیر را ادامه دهی؛

    در این گفتگوی شنیدنی، استاد عباس‌منش به یکی از اساسی‌ترین قوانین موفقیت می‌پردازد: تفاوت حیاتی بین «صبر» و «عجله».

    بسیاری از ما کار را شروع می‌کنیم، روی خودمان کار می‌کنیم، اما چون نتایج بزرگ را بلافاصله نمی‌بینیم، نا امید شده و مسیر را رها می‌کنیم. استاد توضیح می‌دهد که مشکل، «عجول» بودن ماست. ما فراموش می‌کنیم که هر دستاورد بزرگی، نیازمند طی کردن یک «پروسه» و «تکامل» است.

    نکات کلیدی که در این فایل می‌شنوید:

    معنای واقعی «صبر»: صبر به معنای تحمل کردن و زجر کشیدن نیست؛ بلکه به معنای ادامه دادن مسیر درست، با ایمان و پشتکار، حتی زمانی که هنوز نتایج فیزیکی بزرگی را نمی‌بینیم.

    قانون کاشت، داشت، برداشت: استاد با مثال کشاورزی توضیح می‌دهد که وقتی دانه‌ای کاشته می‌شود، شاید تا مدتی هیچ جوانه‌ای روی خاک نبینید، اما در زیر خاک، ریشه‌ها در حال قوی شدن هستند. اگر آب و نور مناسب (کار کردن روی باورها) را ادامه دهید، جوانه‌ها (نشانه‌های کوچک) ظاهر می‌شوند و در نهایت به درختی تنومند (نتیجه بزرگ) تبدیل خواهند شد.

    خطر «ناسپاسی» نسبت به نتایج کوچک: ما خیلی زود موفقیت‌هایی که زمانی آرزویمان بودند (مانند راه‌اندازی یک سایت که مژگان عزیز تجربه کرد) را فراموش می‌کنیم و آن‌ها را کوچک می‌شماریم. در حالی که دیدن و «بزرگ کردن» همین نتایج کوچک، انگیزه و سوخت ما برای ادامه دادن مسیر است.

    داستان شگفت‌انگیز «تخم‌مرغ‌ها در پارادایس»: استاد برای اولین بار، داستان کامل تجربه‌ی شخصی خود در پرادایس را تعریف می‌کند. او توضیح می‌دهد که چگونه آرزوی داشتن تخم‌مرغ‌های زیاد در دلش متولد شد، اما برای رسیدن به آن، چه مسیر طولانی و پرچالشی را طی کرد؛ از سفارش دادن تخم‌مرغ از آمازون، عبور از چالش‌های بیماری و طوفان برای جوجه‌ها، ساختن لانه‌های متعدد، تا رسیدن به روزی که صدها تخم‌مرغ را جمع‌آوری کرد.

    پیام اصلی این گفتگو این است: شما می‌توانید به هر خواسته‌ای برسید، به شرطی که پروسه‌ی آن را بپذیرید، مسیر درست را با ایمان ادامه دهید و به جای عجله برای رسیدن به «میوه»، از «نشانه‌های کوچک» و نتایج درونی (مانند آرامش) که از همان روز اول ظاهر می‌شوند، سپاسگزار باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    سیده آذر حسینی گفته:
    مدت عضویت: 323 روز

    درود خداوند بر روحهای پاکش

    امروز دوشنبه تاریخ 19ابان 1404 ساعت 6صبح این فایل دقیقا با من صحبت کرد و برای گرفتن نتیجه بهم گفت عجله نکن من کارهای زیادی انجام دادم و نیمه راه رها کردم نه بخاطر بی حوصلگی بلکه بخاطر ندانستن قانون رسیدن بخواسته ها امروز چند روزه که بلطف خدا میرم کلاس کیک پزی اصلا یهویی چیزیو‌که دو سال بهش فکر میکردم‌و‌میترسیدم رفتم تو دلش بدون ترس هیچی نداشتم نه پول کلاس نه وسیله ب امید خدا شروع کردم پول جلسه اول و دوم برام ردیف شد وسیله هم بلطف خدا اوکی شد تا امروز 4تا کیک خوشگل و خوشمزه بلطف الله پختم دیروز دو تا سفارش گرفتم من تو اینکار اصلا یه حال قشنگی دارم البته من پنج ساله نماینده فروش محصولات بهداشتی هستم راستش روز اول که کلاس رزرو کردم برم ذهنم هی می‌گفت نرو‌تو‌نمیدونی هی بهش میگفتم میتونم و کلی آدم براش مثال میزدم که وقتی اون تونست منم میتونم از دیروز دیگه اون صدا نمیاد بکوشم و هی می‌شنوم همه بهم میگن ادامه بده تو میتونی البته دیروز یه لحظه به تضادی پیش اومد ولی بهش توجه نکردم و انگار یه قدرتی دوباره گرفتم این فایل رو که گوش دادم گفتم دیدی عزیزم فقط یه چیز میخای تو اینکار صبو‌حوصله و پشتکار بقیه همه چی توسط اوستا کریم حله

    راستش یه خدایی دارم که براتون نگم اصلا این نازنین چقدر بجا و به وقت کارامو‌ردیف می‌کنه

    خیلی عاشقشم گاهی اینقدر که دام‌براس تنگ میشه مثل بچه آیی که مادر میخاد دلم بغلشو‌میخاد من دانشجوی دوره قانون سلامتی و دوره دوازده قدم که الان قدم پنجم هستم

    پنج سال دانشجوی استاد عرشیان عزیز بودم

    و الان بعد چند ماه همه چی عالیتر شده از آرامشم که واقعا نمی‌دونم چطور بگم از حس عالی و روزهای عالی و قشنگ خواستم بگم بروی چشام من تو‌این پروسه با صبر جلو‌میرم‌و‌انشالله روزی که خدا تاریخ بزنه میام براتون از نتایج شگفت انگیز و‌پولساز و‌بی نظیرم‌براتون می‌نویسم

    عاشقتونم در پناه امن الهی هستید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    هانیه شهیدیان گفته:
    مدت عضویت: 977 روز

    همه ی آنان که روی این زمین هستند، فانی می‌شوند (رحمان 26)

    و تنها ذات با شکوه و ارجمند پروردگارت باقی می ماند (رحمان 27)

    پس کدام یک از نعمت های پروردگارتان را انکار میکنید (رحمان 28)

    سلام به استاد عباسمنش عزیزم و مریم جان و همه ی دوستای خوبم در این پروژه ی جذاب

    پروژه تغییر را در آغوش بگیر، جلسه هفتم :

    هدف یا خواسته‌ی بزرگی که برایش تلاش می‌کنید چیست؟

    و مهم‌تر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانه‌های کوچک» و نشانه‌های اولیه‌ای که در مسیرتان می‌بینید را شناسایی می‌کنید؟

    برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج به‌ظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایده‌های جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزه‌ی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ می‌کنید؟

    در پایان، از تجربه‌ی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟

    اگه بخوام بزرگترین و اصلی ترین هدفم رو تو زندگی بگم : رسیدن به سعادت و رستگاری هست، که از زمانی که متوجه شدم تجربه ی بهشت در دنیای بعد از مرگ ، از تجربه کردن بهشت تو همین دنیا میگذره، و اگر اینجا نتونم بهشت رو تجربه کنم، تو جهان بعدی هم خبری از بهشت نیست، دیگه شروع کردم به کمک خواستن و هدایت خواستن از پروردگار قدرتمندم، برای رسیدن به این هدفی که گفتم باید اون رو به زیر مجموعه هایی تقسیم میکردم که شامل موفقیت در روابط، موفقیت در کسب و کارم، موفقیت در سلامت جسمم و در کل شامل خوشبختی و سعادت در این دنیا هست و کم کم شروع کردم به قدم برداشتن های کوچیک در هر کدوم از این زمینه هایی که گفتم، یعنی در زمینه ی روابط متوجه شدم که با سکوت کردن و اعراض کردن، خیلی از مسائلم تو این حوزه می‌تونه حل بشه و واقعا هم شد، و یک شبه هم نبود، من وقتی دیدم که با سکوت و اعراض کردن، هر بار داره رابطم با افرادی که آسیب دیده بود بهتر میشه و حتی بسیاااار بسیاااار کمتر میشه رابطه م با اکثر اون افراد و واقعا به قول استاد به طور طبیعی و کاملا بدیهی بعضی از اون افراد از زندگیم رفتن بیرون، از اون موقع با دیدن این نتایج های تکاملی، ذره ذره ایمانم به قانون بدون نقص و درستِ خداوند بیشتر شد و تا همین الان دارم این مسیر رو ادامه میدم چون خیلی ازش نتیجه گرفتم و اعتراف میکنم که گاهی وقت ها واسم پر چالش بوده وقتی می‌خواستم اعراض کنم ولی شدنیه و هر چقدر بیشتر گذشته راحتتر تونستم این کارو انجام بدم چون از خدا جون خواستم که کمکم کنه هر بار

    در مورد موفقیت در کسب و کارم اگه بخوام تجربم رو بگم :

    یادمه قبل از اینکه با قانون آشنا بشم وقتی می‌خواستم محصولاتم رو بسته بندی کنم که واسه فروشگاه ها ببرم، قبلش کلی با عشق و ذوق به چشم های عروسک هایی‌ که ساخته بودم نگاه میکردم و کلی قربون صدقشون میرفتم و اصلا انگار دلم واسشون تنگ میشد :))) و بعدش متوجه شدم که باباااا من داشتم با عشق کار میکردم که اینقدر هر روز نتایج بهتر شدن و اینقدر این با عشق کار کردن و خوشحال بودنم بخاطر تک تک واریزی های ریزی که میومد به حسابم ادامه دار شد که واریزی ها هر روز رقمشون بیشتر شد به طوری که محصولاتی که من می‌ساختم هر ماه تو فروشگاه ها شارژ میشد و گاهی اوقات ماهی دو بار و یادمه یه بار یکی از فروشگاه هایی که تا یک سال و نیم پیش باهاش کار میکردم بهم زنگ زد گفت : یه نفر اومده همه ی کاراتون رو خریده برده بنگلادش :))) اینقدررر من خوشحال شدم و خداروشکر میکردم و خب واقعا اون موقع آگاه نبودم به اینکه دارم با خوشحالی کردنم سپاسگزاری میکنم و از قدرت سپاسگزار بودن اطلاع نداشتم و در واقع داشتم ناآگاهانه این کار رو انجام میدادم و اینکه من هر بار که بیشتر به قانون عمل کردم قشنگ متوجه شدم که جنس مشتری هام دارن عوض میشن، و الان مشتری ها چند تا چندتا سفارش میدن و اینقدر کارامو دوست دارن و ذوق میکنن و سریع واریز میکنن که من میگم خدایاااا شکرت من همیشه مشتری های این مدلی میخواستم و خیلی مثال های دیگه …‌

    استاد عزیزم و مریم جان، خیلیییییی ممنونم از همه ی زحماتتون، نمی‌دونید که این روزها خدا جون داره چه نشانه های شگفت انگیزی واسمون میفرسته، به قول استاد تو جلسه ی آخر دوره ی هم جهت با جریان خداوند : نعمت هایی داره میاد سمتمون و چیزهایی رو داریم تجربه می‌کنیم به رااااحتی که بقیه خودشون رو میکشن برای اینکه یه ذره از اونا رو تجربه کنن

    خدای عزیزم، خدای قدرتمندم، ای تنها قدرت جهان، ای مالک و صاحب اختیار کل جهان، ازت ممنووونم که هدایتم کردی به سمت مسیر مستقیمت، به مسیر کسانی که بهشون نعمت و برکتِ فراوون عطا کردی

    خیلی ممنونم که با عشق کامنتم رو خوندین

    به نور آسمون ها و زمین میسپارمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    ندا گلی گفته:
    مدت عضویت: 2097 روز

    سلااام

    خدایا شکرت به قدری اینروزها برای هر خواسته ای که‌ میخوام نشانه میبینم که اصلا از خودم دور نمیبینمشون‌ با اینکه شاید در ظاهر دور از دسترس باشه ولی ب چگونگی ش نمیخوام توجه کنم

    خواسته ای که الان براش تلاش میکنم رسیدن ب ازادی مالی و مکانی هست میخوام اونقدر درامدم زیاد بشه که اصلا نخوام بابت هیچ چیزی شرک بورزم و برای نداشتنش احساسم و بد کنم میخوام اون و‌تو زندگیم پایدار کنم بدون اینکه نیاز باشه تایم بیشتر یا حجم کاری بیشتری داشته باشم و این شروع رسیدن به خواسته هام هست

    تو یکماه اخیر تمرکزی هم دوره ثروت و هم دوره بینظیر هم جهت با جریان خداوند و داشتم کار میکردم و نشانه ها خودشون و نشون دادن مثلا در حدی ک مدیرم گفت نیرو بگیر و تو بشو سرپرست اونا و برای هر پروژه علاوه بر حقوق و مزایات پورسانت جداگانه دریافت کن همون کار خودم نیازی نبود کار سختی انجام بدم و من به اولایش خدا رو سپاسگزاری کردم کلی ذوق کردم ولی اینقدر عجول بودم ک نجواها کم کم اومدن و رفتم تو باتلاق نکنه فقط وعده وعید باشه هنوزم تو جنگ بین مومنتوم ندادنش و احساس خوب و سپاسگزاری و نجوا هستم ولی کفه ترازو احساس امید و صبر و سپاسگزاری سنگین تره و با پروژه تغییر تونستم موفقیت های گذشته رو به یاد بیارم بزرگشون کنم و خدااا رو هزاران بار به خاطر همزمانی با این شرایطم شکر کردم وایمان دارم بزودی شرایط عالی برای خودم رقم میزنم چون همونطور که تو کامنت قبلی هام کفتم هم همین امسال تیرماه نتیجه صبر و پایداری در مسیر و بوضوح دیدم هم یاداوری برداشتن گام در گذشته انگیزمو بیشتر کرد و الانم که خداوند با این فایل باهام حرف زد که نتیجه صبر و استمرار در مسیر رسیدن به خواسته س

    و هنوزم نشانه ها هستن و کاری که من الان انجام میدم اینه که بقول دوست عزیزمون فقط باید اونا رو بزرگ کنم برای خودم و صداش و بلندتر

    مثلا از مدل یه ماشین حرف میزنم در روز و روزهای بعدش انگار فقط همون مدل ماشین که تو کشورمون خیلی وقته وارد نمیشه فقط وجود داره راجع به شخص خاصی حرف میزنم به ساعت نمیرسه ازش نشانه ای پیدا میشه نه افراد نزدیکما اونا ک ب ثانیه هم نمیکشه افرادی که یهو بی دلیل یادشون میکنم و خیلی وقته از هم خبر نداریم در سخت ترین حالتش شبا میان ب خوابم

    رنگ، غذای خاص، مدل، خوراکی خاص و حتی جمله خاص ک اینروزها فقط چشمان من و گرد میکنن و نتیجه کانون توجه رو برام بزرگتر

    راجع به سریال یوسف پیامبر گفتم منی که اصلا دیگه از فیلم و سریال خوشم نمیاد اونم تو تلوزیون شبا میشستم پاش :))) و حرفهاشون و با خواهرم برای خودمون مرور میکردم و قانون یاداوری اتفاقا همین دیشب راجع به صبر حرف میزد

    میخوام بگم من از کوچکترین و حتی شاید پیش پا افتاده ترین نشانه ها هم اینروزها نمیکذرم و اینقدر بهم لذت میده که احساس میکنم دارمشون

    خدایا شکرت ممنونم ازتون استاد نازنینم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    مهیار ضیائی گفته:
    مدت عضویت: 3604 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    پروردگارا تنها تو را می پرستم و فقط از تو یاری می جویم. پروردگارا مرا به راه راست به راه آنان که به آنها نعمت دادی هدایت فرما

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستان و هم گامان عزیز در این گام به گام بی نظیر

    استاد فایل های این گام به گام واقعا بی نظیر هستن و من تلاش می کنم بارها و بارها گوش کنمش و ترکیبش با دوره احساس لیاقت واقعا بی نظیر شده.

    یعنی موردی که در دوره احساس لیاقت دارم می بینم اینه که انگار نه انگار بارها این جلسات رو گوش کردم و روش کار کردم. هر بار جدیده. یعنی هرچی توی مسیر میرم جلوتر می بینم که چقدر نیاز به کار کردن دائمی روی این دوره دارم. فقط می تونم بگم دائمی. چون یه جوریه که وقتی دیگه روش کار نمی کنی، اون آگاهی ها از یاد آدم میره و برای من که احساس لیاقت و ارزشمندی و وصل بودنش به صدها چیز دیگه باعث شده این موضوع یکی از بزرگترین پاشنه های آشیل من باشه.

    واقعا از خدا کمک می خوام که همیشه بتونم روی این احساس کار کنم و بیشتر و بیشتر این احساس رو در وجودم پیدا کنم و زنده کنم و هرگز به خودم مغرور نشم که الان دیگه خوب شدم.

    حالا برسیم به تمرین این قسمت:

    هدف یا خواسته‌ی بزرگی که برایش تلاش می‌کنید چیست؟

    در حال حاضر من و همسرم به اتفاق برای هدف مهاجرت هنری به اتریش در حال تلاش هستیم و قدم ها رو داریم برمیداریم و به لطف خدا همه چیز هم داره به خوبی پیش میره. همین الان که داشتم با هم راجع به همین هدف صحبت می کردیم و این نکته خیلی جالب بود که این هدف چه تاثیرات مثبتی روی سایر جنبه های زندگیمون گذاشته و چه نشونه های جذابی داره برامون میاره.

    اولا اینکه ما می خواستیم مهاجرت کنیم و مسیر خاصی مد نظرمون نبود و بعدش دیدیم می تونیم مهاجرت هنری کنیم و از این نقطه به بعد شروع کردیم به جدی تر کار کردن روی کسب و کار شخصی و آنلاینمون یعنی سایت لیلیکی تا اینکه کاملا آزادی مالی و مکانی زمانی داشته باشیم. وقتی وارد این مسیر شدیم خداوند یکی یکی نشونه ها و دستاش رو فرستاد تا این کار به راحتی انجام شه. جالب اینجاست یک سری چیز ها که می خواستیم برامون به شکلی اتفاق افتاد که خیلی راحت انجام شه. مثلا همسرم می خواست به عنوان رزومه یک کتاب بنویسه و چاپ کنه و همون موقع یه انتشارات سایت ما و آموزش هامون رو می بینه و تماس می گیره برای تالیف کتاب و شروع کردیم به آماده کردن کتاب و این فقط یکی از نشانه هایی بود که مسیر رو برامون راحت تر کرد.

    و مهم‌تر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانه‌های کوچک» و نشانه‌های اولیه‌ای که در مسیرتان می‌بینید را شناسایی می‌کنید؟

    من خودم به شخصه نشانه هایی که میاد رو در دفترچه نشانه هام یادداشت می کنم و واقعا هر بار دیدن این نشانه ها و خیلی خیلی انگیزه ام رو بالاتر می بره. البته جا داره که اعتراف کنم که واقعا توی مرور نشانه ها خیلی خیلی نیاز به کار دارم. اما وقتی می بینم نشونه ها رو و به خودم می گم که این نشونه اومد و این نشانه ی مسیر صحیحه پس ادامه بده، واقعا نتایج خیلی خیلی سریع اتفاق میفته و بزرگ تر میشه.

    برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج به‌ظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایده‌های جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزه‌ی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ می‌کنید؟

    جایی که با دیدن نتایج به ظاهر کوچک و بزرگ کردنشون تونستم تا رسیدن به اون درخت تنومند ادامه بدم همین شروع مسیر سایت لیلیکی و ادامه دادن مسیر بود. مسیری که هیچ فرش قرمزی برامون پهن نبود ولی از کارهامون در اومدیم تا بتونیم پیش ببریمش و دقیقا هر نشانه ای که می دیدیم کلی در موردش صحبت می کردیم و بزرگش می کردیم. هر یه مشتری که اومد، هر یه هزینه ای که سایت تونست پرداخت کنه، هر هدایتی که از سمت خدا اومد رو بارها تکرار کردیم تا به جایی رسیدیم که الان به لطف خدا بهترین سایت آموزش نقاشی ایران هستیم.

    در پایان، از تجربه‌ی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟

    دقیقا توی موضوع سایتمون صبر بود که نتیجه رو چند برابر کرد. توی مسیر خیلی به چالش خوردیم اما اینقدر امیدوار بودیم که این مسیر هدایت خداست و ما به مقصد میرسیم، تونستیم ادامه بدیم. وقتی یاد اوایل سایت میفتم، این تو یادمه که اویل چیزی جز امید و انگیزه نبود. حتی درآمد خاصی هم نبود اما فقط امید و صبر بود. چون استاد رو دیده بودم،‌آقا رضا رو دیده بودم و فکر می کریم این مسیر نتیجه می ده و به لطف خدا این صبر نتیجه داد و واقعا سپاسگزار خداوندم.

    استاد ممنونم برای اینکه راهنمای ما در این مسیر بی نظیر و الهی شدید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: