این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/7.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-01 07:17:592025-11-02 19:29:31تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۷
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته دوست داشتنی باز هم از شما سپاسگذارم برای این فایل فوقالعاده و پر از آگاهی
روز شمار تحول زندگی روز 110
خدا رو شکر میکنم که تا این قسمت از دوره بینظیر روز شمار تحول زندگی پیش اومدم و کلی یاد گرفتم و آگاهی دریافت کردم ، خدایا شکرت.
چقدر احتیاج داشتم به شنیدن این حرف ها و شنیدن نتایج دوستان که بهم انگیزه دوباره داد ، چقدر تحصینشون میکنم ، ایمانشون رو صبرشون رو و چقدر درس گرفتم که صبور باشم و ادامه بدم و ایمانم رو حفظ کنم و موفقیت های کوچک و نتایج کوچولویی که گرفتم رو بیام برای خودم بزرگ کنم و بابتش سپاسگذار باشم ، کار کنم روی خودم و باور هام و سعی کنم در هر شرایطی ذهنم رو کنترل کنم و تسلیم نشم.
استاد من دارم روی خودم کار میکنم و دارم نشانه ها رو میبینم ، نتایج کوچولو رو میبینم و این تغییرات رو میبینم ولی اون اتفاق بزرگه هنور نیوفتاده که این فایل یک هدیه بود یک نشانه بود برای من که صبور باشم و ادامه بدم و نور مناسب و آب و کود مناسب بدم به دونه و باور های درست به مغزم بدم ، عاشق این آیه قرآن شدم که گفتیم به مؤمنین بگو هر نفر شما بر 20 نفر پیروز است و هر 100 نفر شما بر 2000 نفر پیروز است اگر صابر باشید و همین الان توی دفترم هم نوشتمش تا به خودم یادآوری کنم باید صبور باشم و ادامه بدم ، خدارو شکر میکنم که هدایتم کرد به این مسیر زیبا و خدا میخوام قدرتی بهم بده که ثابت قدم باشم و ایمانم رو نشون بدم.
خداوند را هزاران مرتبه سپاسگزارم بابت یک روز دیگر الهی شکرت
تمرین
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
برای من هدف امسال من. رشد مالی بود
و من از همان اول قدم های کوچک را برداشتم و تا حدودی خییلی عالی رشد کردم ولی بعد یک چند وخت یادم رفت دلیل اصلی نتایج را و بالای خودم کار نکردم و در یک جای متوجه شدم که چند وختی است نه تنها پیشرفت نکردم پس رفت هم کردم و از بازار بدهکار شدم
چند روز خیلی به این فکر کردم چرا من که با افکارم از عمویم که با ما گره خورده بودند توسط افکارم جدا شدیم و به تنهایی خیییلی درآمد عالی داشتم حالا چرا سقوط کردم و رسیدم به بحث باور ها و دیدم چند وختی است من روی خودم کار نکردم و با جامعه یک رنگ شدم و باید از جامعه جدا بشم
فرق نمی کند کی ریس جهمور باشد کدام نظام باشد هر چی بیایید به خیر من است وانشالله من هر روز رشد میکنم و پیشرفت میکنم خدایا شکرت
سوال: هدف و یا خواسته ای که برایش تلاش میکنید چیست؟
تجربه شخصیم من حدود دوسال پیش از ارمنستان برگشتم به ایران البته من سالهاست ورزش میکنم اما این دفعه به صورت هدفمند ادامه دادم برای مسابقات خب از بدو ورودم به ایران چون سالها نبودم اینجا غیر از مربیگری کاردیگری نداشتم و سرمایم یه ماشین پژو بود اول امدم فکر کردم که من برای اسپارنسر شدن برای خودم اول نیاز به پول دارم و با این چنتا شاگرد و اسنپ جور در نمیاد
ماشین فروختم و یک وانت خریدم چون درآمدش دو برابر تاکسی بود استاررت زدم در تمرین مخصوصاً ماهای اول هیچ نشانهای نبود اولین نشانه ای دیدم رگ دستم بود که کمی درشت شده بود من با این نتیجه کوچیک طبق آموزهای استاد گفتم پس میشود و ادامه دادم روزها با وانت کار میکردم و شبها تمرین و باشگاه
درامدم میرسوند هم اجاره هم خرج تمریناتمو و من همینطور سپاسگزار درآمدم و تمرینم بودم اما شرایط به ظاهر سخت بود کار با وانت تا عصر عصر هم تا شب تمرین سنگین تا به امروز که رگهای بسیاری در بدنم نمایان شده و رشد خودمو دارم واضح میبینم چه از لحاظ بدنی و هم مالی الان چند ماهی است که وانت فروختم و دوباره پژو خریدم فقط برای زیر پام و خوشحالم که درسهای استاد عباس منش داره جواب میده و تازه این اول راهه به امید الله
_هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
هدف و خواسته ای که در حال حاضر دارم و دلم میخواد درش بهتر بشم این هست که بتونم کسبوکار خودم رو گسترش بدم و بتونم به یک. درآمد خوبی برسم و بیزینسم رو رشد بدم و به مرحله مناسبی از درآمد برسم
_و مهمتر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
متاسفانه خیلی عجول هستم و نعمتهایی که همین الان دارم رو نمیبینم و سپاسگزار نیستم ، مثلا چند ماهی میشه که کارم رو شروع کردم و این کاری هست که هم قبلاً بهش علاقه داشتم و هم بلدش هستم و واقعا از هیچی شروع کردم به ساختنش با دست خالی و لطف خدا شامل حالم شد و تونستم با هیچی ی سری لوازم بخرم و کسب و کار خودم رو استارت بزنم و مشتری داشته باشم قدم به قدم میرم به جلو اما هنوز اون نتیجه ملموس نیومده ولی باید ادامه بدم و شکرگذار باشم
این جوانه ها اینطوری هستند که بصورت مشتری های پراکنده میان و سفارش میدهند میبینم که واحدهای ساختمانی که بهم داده میشه و اجرا میکنم و خداروصدهزار مرتبه شکر رازی هم هستند زمان تحویل . این که همین ها 3 ماه پیش نبودند و اما حالا هستند درسته یکم بعضی وقتها زمان بر میشن که اون هم به خودم بر میگرده اما خداروشکر هست و من باید بهتر بشم تا زمانش کمتر بشه و به سود دهی بیشتر برسم
_برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید؟
مثلا من با شخصی کار میکنم که بگفته بقیه خیلی بد حساب هست. و خیلی ها نالان هستند ازش اما به لطف خدا با من طور دیگه ای حساب میکنه و حداقل بهتر از بقیه بهم پول میده و برخورد بهتری رو هم با من داره من همین مشتری رو هم نداشتم اما حرکت کردم با کمک خدا و الان این مشتری من شده دست خدا
یا مثلاً من در شروع کارم هیچ سفارشی برای تولید تخت کودک نداشتم اما خدا برام مشتری آورد و سفارش ها شروع شد اول مبلغی کمتر و الان مبالغ بیشتر با حاشیه سود بیشتر برای من الهی شکر
_در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
من بارها و بارها کارهایی رو که بهم گفته شد بود انجام بدم و رو انجام دادم اما چون استمرار نداشتم و دنبال نتیجه بودم خیلی زود اون هم نتایج بزرگ اون کارها رو رها کردم و چسبیدم به کارهایی جدید اما متاسفانه کار جدید هم مثل قبلی ها نتیجه نداشت و من باز هم رها کردم . اما بوده وقتهایی هم که صبر کردم و نتیجه گرفتم مثل مهاجرت خودم که چقدر عجول بودم و خیلی هم زود میخواستم برگردم اما ی حسی همش بهم میگفت صبر من که این برای تو بهتره و موندم و خیلی تجربه ی خوبی هم بدست آوردم
الان هم در مرحله ای از زندگی هستم که باز هم باید صبر کنم تا نتیجه ها بیاد البته صبری که با حال خوب در جریان هست تا مشتری ها بیان. همین کارهم بارها شده ذهنم گفته بدرد نمیخوره و بیا یک کار دیگه رو شروع کن که این بهتر بیا توی کار جدید موفق میشی و به اون درآمد خوب هم میرسی اما وقتی شروع کردم و مدتی ادامه دادم دیدم نتایج نمیاد ولش کردم اما حالا این بیزینس منه این کار منه این اعتبار من هست و باید ادامه بدم با حال خوب و نتیجه های کوچک رو بیادم بیارم
مثل وقتی که هیچکس توی این شهر من رو نمیشناخت و من حرکت کردم و ادامه دادم الان بهتر شده و کارم رو نشون دادم الان به لطف خدا به یک درآمدی هم رسیدم درسته هنوز زیاد نشده اما باز هم به خودم برمیگرده و باید صبر کنم با حال خوب ، آره مشتری رو هم خدا برام میاره همون طوری که تا الان رسانده پس بازهم باید ادامه بدم تازه این شروع کار من هست و من هنوز اول کار هستم و خدا از فضل خودش برام میاره باید ببینم نتایج کوچک رو و ازشون انرژی بگیرم مثل همین دوستان عزیز
خدایی که تنها ابرقدرت جهان هستیه( به قول نفیسه ی عزیزم)
خدایی که مالک همه چیزه
خدایی که ناممکن ها رو ممکن میکنه و مثال های واقعیش در این سایت زیاده
خدایی که به هر دل راه داره و دل هارو برای ما نرم میکنه
خدایی که وعده ی فزونی داده و هیچکس به اندازه ی خداوند به وعده هاش وفادار نیست
خدایی که عمیق ترین تنهایی هاروبا حضور خودش تبدیل میکنه به منورترین لحظات و میدونم از دل این تنهایی های عمیق من ، رشد نجومی جوانه زده وداره بزرگتر میشه
الهی شکرت الهی شکرت
با سلام واحترام خدمت استاد جانم مریم جانم و دوستان عزیزم
استادی که صداش آرومم میکنه مریم جان با نوشته هاش منو متعهد میکنه ودوستانی که با کامنت هاشون ذهن منومنطقی کردن برای معجزه ها که میشود به شرط ایمان، باور و اقدام
خیلی سپاسگزارم از اقای روحانی عزیز که بی قرار خواندن کامنت هاشون شدم هرلحظه در دلم غوغایی به پا میشه از ماجرای راه اندازی کافه شون و چقدر لذت میبرم . چقدر قشنگه ارتباط عمیقی که اقای توحیدی با خداوند دارن و فرکانس این ارتباط در نوشته هاشون موج میزنه . چقدر مشتاق خوندن کامنت های خانم سلیمی عزیز هستم که احساس لیاقت عمیق و حس خوب و سادگیشون از کامنت هاشون پیداست . من مدت هاست که دارم با این سایت زندگی میکنم نتایج زیادی در جنبه های مختلف گرفتم مخصوصا عزت نفس واحساس لیاقت ولی از اونجایی که پاشنه ی آسیل من تکامل و عجله س، در زمینه ی مالی نتایج دلخواهم نیومده ولی خیلی بهتر شدم . من همیشه عجله داشتم دنبال راه های زود بازده بودم و این پارادوکس وار منو عقب انداخت . درحالیکه الان میدونم اگه میخام زودتر به نتایج بزرگ برسم باید زودتر تکاملم رو طی کنم به چه شکل؟؟ از طریق تجربه ی مداوم از طریق ماندن در احساس خوب حتی وقتی تضادها میاد از طریق کنترل ذهن ونجواها حتی وقتی اثری از نتیجه نیست . استاد 30 تا کلاس پشت سرهم سخنرانی کردن و تکاملی که ممکن بود چند ماه یا بیشتر طول بکشه سریعا طی شد پس بحث زمان نیست بحث فرکانسه . صبر یعنی همین طی کردن تکامل صبر یعنی من به احساس خوب در هر شرایطی ادامه بدم و نذارم نجواها غلبه کنه وباور داشته باشم که خداوند به من میدهد تا خشنود شوم . خدایا شکرت که هستی هممون رو هر لحظه هدایت کن
نکات فایل :
گفت و گو با مژگان :
من زمانی که دوره 12 قدم رو تهیه کردم فقط شنونده بودم، یاد میگرفتم ولی به آگاهیها عمل نمیکردم و همیشه دنبال ایراد کارم بودم که چرا نتیجه ی دلخواهم رو نمیگیرم . به مرور ایرادهامو پیدا کردم و در برخورد با تضادها خیلی راحتتر تونستم بپذیرم و واکنشهایی که قبلاً نشون میدادم رو نداشتم و تونستم اونها رو به عنوان یه سکوی پرتاب برای خودم در نظر بگیرم و نتایج فوق العادهای خلق کردم .
اگر که نتایج تغییر نمیکنه به این معناست که ما هنوز به قدر کافی تغییر نکردیم البته که تکامل میخواد و باید آرام آرام پیش بریم مثل وزن کم کردنه که بعد از مدتها رژیم و ورزش ممکنه به نتیجه دلخواهمون نرسیده باشیم ولی داره سرعت اتفاقها مثل سرعت حرکت لنگر زیر کشتی بیشتر میشه . وقتی که آدم ادامه میده در یه بازه زمانی بزرگتر، اون وقت نتایج با سرعت بیشتری ایجاد میشوند . مژگان خیلی حرف قشنگی زد که گفت “من موفقیتهای کوچک رو برای خودم بزرگ میکنم و به این شکل به خودم انگیزه میدم” کل داستان همینه که ما سپاسگزار باشیم . خیلی اوقات هست ما ناسپاس میشیم و موفقیتهایی که شاید الان برامون کوچیکه ولی قبلاً آرزوشونو داشتیم رو نمیبینیم و میگیم این چیه مگه که من مثلاً یه سایت داشته باشم در حالی که شاید قبلاً آرزومون بوده، خیلی زود فراموش میکنیم که چیزی که داریم چه نعمت بزرگیه در حالی که باید به خودمون یادآوری کنیم که من دارم خودم رو بهبود میدم، به نسبتی که روی خودم کار میکنم نتایج هم داره بزرگ میشه هر چقدر که من این کار کردن رو ادامه بدم، کنترل ذهنم بهتر میشه و بهتر میتونم در مسیر درست قرار بگیرم و این کار کردن با کیفیتتر میشه و بعد به همون نسبت نتایجم بزرگ و بزرگتر میشه
گفت و گو با زهره :
من حدود 2 ساله که با شما آشنا شدم و دوره ی ثروت رو خریدم و روی اون کار کردم چون خیلی دوست داشتم در کارم موفق باشم . من ارشد زبان دارم ولی هیچ کاری نداشتم با وجود اینکه خیلی مهارت داشتم چون خود کم بینی پاشنه آشیل من بود و فکر میکردم که برای این مهارت من کسی هزینهای نمیکنه. من هر روز روی خودم کار میکردم بدون اینکه نتیجهای گرفته باشم . یک سال پیش هدایت شدم به یک سایت و دبیر سایت شدم و حقوقم خیلی بیشتر از موسساتی هست که قبلاً کار میکردم اینو میخوام به کسانی بگم که ممکنه از این مسیر دلسرد بشن لطفاً ادامه بدین و تسلیم نشین و فایلها رو گوش بدین
مثل زمانی که دانه یک گیاه رو میکاریم و مدتها آب میدیم و در نور قرار میدیم ولی هیچ نتیجهای نمیگیریم، میدونیم که این روند آب، نور و کود باید ادامه پیدا کنه و علفهای هرز نیز کنده بشه تا به نتیجه برسیم در زندگی هم همینه که ما باید یک روند درست رو ادامه بدیم شاید اولش هیچ نتیجهای نبینیم ولی اون زیر اتفاقات داره رخ میده، یه ذره که ادامه بدیم به مرور جوانهای میاد که نشانه ی اینه که مسیرم درسته و آب و نور و کود کافی بهش دادم هرچند که هیچ درخت و میوهای هنوز در کار نیست . اگر آدم اینا رو درک کنه و ادامه بده اون وقت نتایج بزرگ و بزرگتر میشه فقط موضوع اینجاست که خیلیها صبر ندارند
آیه 65 سوره انفال میگه که : ای محمد به مومنین بگو که 20 نفر از شما بر 200 نفر غلبه میکنند و 100 نفر از شما بر1000 نفر غلبه میکنند اگر صابر باشند .خیلی صبر مهمه، در اول آیه میگه که باید ایمان داشته باشیم و بعد میگه باید صابر باشید . در آیه 66 میگه: اکنون خداوند به شما تخفیف داده و معلوم داشت که در شما ضعفی هست لذا اگر از شما 100 نفر صابر باشند بر 200 نفر چیره میشوند و اگر 1000 نفر صابر باشند به فرمان خداوند بر 2000 نفر چیره میشوند و خداوند با صابران است
یعنی در وجود شما این پتانسیل هست که 20 نفر بر 200 نفر غلبه کنه اما چون خدا میدونه که در موضوع صبر ضعف دارید، پس 100 نفر بر 200 نفر پیروزه مثل یه معلمی که به دانش آموز میگه تو پتانسیلش رو داری که به فلان جا برسی ولی الان در این شرایط میتونی 2 برابر بهتر بشی . نکته اینه که اگر مسیر درست رو ادامه بدیم و صبر داشته باشیم همون چیزی که انسان نداره و خداوند در قرآن گفته که انسان عجوله مثلاً میخواد هر کاری که کرد از همون فرداش بترکونه البته طبیعیه چون عجول بودن جز ذات انسان بودنه ولی کسی که قانون رو میدونه باید به خودش یادآوری کنه که من باید مسیر درست رو ادامه بدم . هرچند در اون مسیری که ما هستیم از همون روز اول نتایج درونی شروع میشه مثل احساس آرامش، احساس نزدیکی به خداوند، قلبی که باز شده، احساس سلامتی، خواب بهتر مخصوصاً از طریق جسمانی نتایج درونی خودشون رو نشون میدن یا اینکه غذایی که هوس کرده بودیم پخته میشه یا به یکی از دوستانمون فکر میکردیم و اون به ما زنگ میزنه و … خواستههایی که یکم برامون کوچکتره از همون روز اول کار کردن روی خودمون به حقیقت میپیونده اما خیلی از ماها ادامه نمیدیم چون صبر نداریم و میگیم نه من اون بزرگه رو میخوام . صبر یعنی چی اصلاً؟؟ صبر به معنای تحمل نیست به معنای اینه که من در مسیری که ایمان دارم نتیجه میده حرکت میکنم و با پشتکار ادامه میدم با اینکه هنوز نتیجه نیومده . طبیعت هم به همین شکل عمل میکنه مگه یه جنگل یه شبه به وجود اومده وقتی که آدم از حرکت در یه مسیر درست نتیجه میگیره، باید دائماً داستانشو با خودش تکرار کنه و نباید بذاره فراموش بشه .
ما وقتی اومدیم پرادایس من یک کلیپی دیدم که یه آدمی کلی مرغ و خروس داره و یه صندوقچهای رو باز کرد و یه عالمه تخم مرغ تووش بود من همون موقع به خودم گفتم من میخوام این تجربه رو داشته باشم در زندگیم اولین کاری که به ذهنم رسید تعدادی تخم مرغ سفارش دادم و در دستگاه گذاشتم و بعد 21 روز تبدیل شدن به جوجه . این جوجهها رو پرورش دادم و اینها بزرگ شدند، پرهاشون در اومد و رسید به جایی که شروع کردند به تخم گذاشتن و به مرور تعداد تخمها بیشتر شد . من به عزیز دلم گفتم که ما باید همیشه این داستان تخم مرغها رو به یاد بیاریم که یه صحنهای رو دیدیم و یه آرزویی کردیم و این صحنه رو در زندگیمون خلق کردیم، یادمون باشه که ما این مسیر رو ادامه دادیم و کلی تلاشهای فیزیکی برای ساخت chicken shaw و مراقبت از جوجهها انجام دادیم و صبر کردیم و در نهایت به اون خواسته رسیدیم اون تخم مرغهایی که سفارش دادیم که برامون تخم نذاشتند اونها اول جوجه شدند و در مسیر بزرگ کردنشون ما کلی درس یاد گرفتیم و ادامه دادیم تا به خواستهمون رسیدیم پس هر خواستهای که داریم میتونیم بهش برسیم به شرطی که مسیر درست رو طی کنیم و ادامه بدیم در حالی که خیلی از ماها اینو فراموش میکنیم و دنبال نتایج بزرگ در مدت زمان کم هستیم و وقتی به دست نمیاد ناامید میشیم .
در حال حاضر بواسطه ی اگاهی ها وقوانینی که یاد گرفتم و سعی کردم هرچه بیشتر درکشون کنم وعمل کنم ، در روابطم خیلی پیشرفت کردم و تقریبا هیچ وابستگی ای ندارم و احساس لیاقت وارزشمندیم رو به عشق یا توجه کسی گره نزدم و مهم ترین هدفم رسیدن به آزادی مالیه .
من تضادهای مالی وحشتناکی داشتم و خب الان که اوضاع خیلی خیلی بهتر از قبل شده میدونم که تک تک نعمت هایی که الان توو زندگیم هست وبرام عادی شده میتونه نباشه و هرلحظه به خودم یادآوری میکنم و کیف میکنم و خدارو شکر میکنم مثل همون گفته ی استاد که چون قبلا کفش مناسبی نداشتن الان به خاطر کتونی های با کیفیتشون خیلی خداروشکر میکنن و منم همینطورم . تصمیم دارم که از این بعد خیلی ریزبین تر باشم و شکارچی هرچه دقیق تر تمام روزی ها وبرکت های زندگیم باشم به امید خدا که هیچوقت ناامید نشم از اینکه چرا هنوز نتایج بزرگ نیومده . چون خیلی ضربه خوردم از رعایت نکردن تکامل اینکه خیلی از ایده هارو انجام ندادم چون فکر میکردم این سود کمی داره وکلی طول میکشه تا رشد کنه درحالیکه وقتی از تکامل به تصاعد میرسیدم نتایج بزرگ به سرعت رخ میداد، تصمیم دارم هرلحظه تکامل رو به خودم یاداوری کنم که هم باید احساسم رو خوب نگه دارم هم روی ایمان و باورم کار کنم هم دنبال بهبود دائمی و اهداف کوتاه مدت باشم تا دلسرد نشم
هدف و خواسته ی بزرگی که الان در حال حاضر براش تلاش میکنم اینه که درآمد ماهانه م رو مثل ماه قبلیم دوباره تکرار کنم ، درامد ماه قبلم 58 ملیون تومن بود به فضل الله
چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید؟
خب با توجه به صحبتهای استاد من همش باید به یاد خودم بیارم که 4 سال پیش اصلا رویای اینو نمیدیدم حتی که کار مورد علاقم رو داشته باشم و بتونم اندازه یه کارمند درآمد داشته باشم چه برسه اون عددی که ماه گذشته ساختم و اومد تو زندگیم
یادمه چه قدر هر روز و هر شب با اضطراب میخوابیدم از اینکه نکنه این مسیری که انتخاب کردم بهم جواب نده ، نکنه اشتباه کرده باشم ، نکنه قراره با این انتخابم که دیگه رشته ی دانشگاهیم رو نمیخوام ادامه بدم خودم رو بدبخت کرده باشم.
ولی الان بعد از اون 4 سال نتایجم ایناست ، بیزینس شخصی خودم رو دارم ، کلی تجربه دارم که اون زمان حداقل نداشتم ، کلی پول ساختم که قبلن اصلا تجربه ی پول سازی نداشتم!صفحه ی اینستاگرام اوردم بالا البته نه با هر شکل مخاطبی ، مخاطبای درست و حسابی که خودم میخواستم ، سایت اوردم بالا و خودم هم دارم مدیریتش میکنم و یاد گرفتمش، یک محل کاری رو دارم که توی خونه ی خودمه و این ارزو بود برام که آقا بالاسر نداشته باشم و ازادی زمانی داشته باشم که چه زمانی کار بکنم یا نکنم و مجبور نباشم به خاطر یک ربع دیر کردن به کسی جواب پس بدم و از حقوقم کم کنن!
وای یادمه قبلن چه قدر میگفتم اخه چه طوری؟
الان خیلی راحتتر میپذیره دهنم چون کلی نتایج درشت و ریز دارم از چه طوری هایی که قبلش سرسوزنی ازشون نمیدونستم
یا قبلن یادمه میگفتم بابا من کارم به این شکله اخه چهطوری بتونم ماه بعدی درامدم بیشتر بشه ، الان میگم نه هزارتا راه هست ، شغلم یکی از راه هاشه و خب خداروشکر خداروشکر هر بار که این حرفو باور کردم و حالم خوب بود واقعا از هزار تا راه دیگه به جز شغلم پول اومده تو زندگیم
در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
یکی از ملموس ترین مصداق های این جمله همین دو ماه پیش برای من اتفاق افتاد ، اونم همون ماجرای خراب شدن دوباره یهوویی لپتابم بود و تعمیر نکردنش و اینکه من صبر کردم و رهاش کردم و اصلا تو کمتر از یکماه پولش جور شد و خریدمش با اینکه اون زمانی که خراب شد اندازه یک پنجم اون لپتابی که خریدم پول داشتم.
یکی دیگه از مثالهاش خرید گوشی جدیدتر بود ، خوب چون کارم به شدت وابسطه ست به دوربین عکاسی گوشی، بعد از یه مدت گوشی قبلیم دوربینش انگار صعیفتر عمل میکرد و پاسخگوی نیازم دیگه نبود ، اون موقع که دیگه اصلا پولی نداشتم ، فقط یه دریم بورد درست کردم از یه گوشی چند مدل بالاتر ، و صبر کردم و رها کردم و فک کنم کمتر از 3 ماه بعدش یه گوشی بالاتر از اون چیزی که میخواستم به دستم رسید ، دقیقا مثل لپتابم بهتر از اون چیزی که تو ذهنم بود به دستم رسید.
پس با توجه به همین دوتا تجربه م برای درآمد بالاترم هم باید صبر کنم ، یعنی پشتکار داشته باشم ایمان داشته باشم لذت ببرم ، کارایی که فکر میکنم نیازه رو بدون عجله و نگرانی از سر کمبود انجام بدم و بهتر از تصورم هم رخ میده
عجله هم نکنم چون یادم باشه که 4 سال پیش توی سال اول بیزینسم چه قدر عجله کردم و تصمیمات اساسی رو با حس بد و عجله گرفتم و چه قدر اون یک سال اول من اضطراب کشیدم بعد نتونستم پول بسازم و بعد سال بعدش مجبور شدم کارمند باشم ، درصورتی که میشد من اون تصمیم اساسی رو دیرتر میگرفتم و اونطوری اون دوسال حداقل با ارامش بیشتری میگزروندم و زودتر از علاقم پول سازی میکردم به جای اینکه دو سال هیچی پول نسازم ازش و اعتماد به نفسم پودر بشه
بعد از این همه سال و تحقیق و فکر کردن و دیدن افراد موفق میتونم بگم راز رسیدن به خوشبختی، ارامش، ثروت، و هر چیز دیگه ای در زندگی فقط توحیدی بودن هست،
با خدا باش و پادشاهی کن
بی خدا باش و هر چه خواهی کن.
اگه من خودم رو بشناسم و هر روز درجهت بهبود خودم قدم بردارم، روی خودم کار کنم یعنی ورود به جاده خوشبختی، حالا که با اولین قدم درها به روم باز شد، قدرش رو بدونم، جا نزنم، نگم ببین فلانی چقدر رشد کرد در این مدت کوتاه، فلانی شرایطش رو داشت، من اصلا استعداد ندارم، دیگه ازم گذشته، و هزاران دلیل دیگه، به جاش به خودم بگم تو ورودی این جاده خوشبختی رو دریافت کردی، ورودی که مختص به افراد خاص هست، افرادی که جور دیگه ای فکر میکنند، جور دیگه ای زندگی میکنند، حداقل تا اینجا رو قدر بدون، سپاسگزار باش، بذرش رو کاشتی، مواظبت خودت رو ادامه بده، جهان به زودی با خوشه های پربار جوابت رو میده، من اومدم تا خیلی بزرگ بشم و رشد کنم، این عظمت نیازمند روحی متفاوت هست، روحی بزرگ که باورهای زیبایی رو داشته باشه، با خودش در صلح باشه و با کوچکترین تلنگری از هم نپاشه، های و هوی نمرود و فرعون براش بی اثر باشه و تبر به دست ریشه ی باورهای شرک الود رو از بین ببره، شجاعت و استمرار داشته باشه، مثل ابراهیم یک تنه، طوفان شکستن عقاید و باورهای شرک الود رو به پا کنه که نظیرش تو تاریخ نباشه، من به دنبال این شخصیت توحیدی هستم، گامهایم را ارام ارام برداشتم، اگر نتایجم انقدر چشمگیر نیست، نشانه ی کار کردن و تلاش بیشتر در زمینه صبر هست، صبری که با صبر و درایت خضر نبی قابل مقایسه نباشه، زمانی پیش میاد که ناامید میشم، دیگه نمیخام ادامه بدم، نتایج رو حتی اون کوچکترین رو به خاطر میارم و ازش مهر تأییدی میگیرم برای ادامه مسیر، من یک قدم برمیدارم و جهان درهاش رو باز میکنه، منم که باید درهای باز رو ببینم، درک کنم و ادامه بدم.
الهی تسلیم و خدمتگزار توأم، همه چیز را به تو میسپارم و به هر آنچه که میرسه قدران و سپاسگزارم، خدا با منه، مواظبم هست وهدایت میکنه منو به مسیر بهترین و اسانترین مسیر.
اگر از اعماق وجودم به این جمله هایی که نوشتم ایمان داشته باشم نصف بیشتر راه رو رفتم، دیگه باید با صبر و استقامت، ایمانم رو نشون بدم، هر جا عجله کردم، نتیجه اش استرس و ناراحتی زیاد و چه بسا طولانی تر شدن مسیر رو به همراه داشته، پس ارام و مقتدر فقط ادامه میدم.
الهی دستم در دست تو، قدرت درک نشانه هایت رو بهم بده تا بتونم با قدرت بیشتری ادامه بدم.
اولین نشانه ای که امروز دیدم، جلسه پنجم از قدم چهارم دوره ی مقدس 12 قدم بود. نهنگهای قاتل. قدرت ادمی و باورهای شرک الودی که به خوردم داده شده، من میتوانم ریشه های بذر توحید را در ذهنم چنان قوی کنم که با طوفانهای زندگی اصلا تکون هم نخوره. اگه سلیمان نبی تونست زبون حیوانات رو بفهمه، اگه اون بانوی قدرتمند توانست بزرگترین و خطرناک ترین موجود رو به تسخیر خودش در بیاره منم میتونم به اهدافم برسم، به شرط توحیدی بودن، به شرط داشتن باور قوی.
الهی به امید تو در دست تو، گامهایم را برمیدارم، مطمئن هستم همواره همراهم هستی، دستم رو گرفتی در این پل قدیمی زندگی، و منو به راحتی عبور میدی، بهم درک اینو بده تا استوار و مقاوم باقی بمونم. با تو بودن یعنی اسانی، یعنی گذر کردن بدون سقوط به ته دره.
افتادن در مسیر عشق و علاقه ام کاری که دوستش دارم رو انجام بدم و ازش کسب درآمد هم بکنم
و مهمتر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
مثلاً همین چند وقت پیش از خدا در این مورد کمک عاجزانه خواستم و اون بهم گفت پروژه مهاجرت به مدار بالاتر رو شروع کنم من کردنم و الان گام فکر کنم سیزدهم اینا هستم و داره آروم آروم تو اون پروژه یه چیزایی بکن میگه انگار منو داره به شناخت بیشتری میرسونه دارم بوضوح بیشتری از علاقه مندی هام میرسم اولا و دوم اینکه بهشون فکر میکنم دیگه مثل قبل سخت و دشوار نیست تا حدی که همین چند شب پیش تو خواب داشتم صحبت میکردم در موردش مینوشتم میگفتم راه درست چیه چیکار باید بکنم انگار یه جلسه خصوصی با خودم داشتم توی خواب برای اینکه چی رو از همه بیشتر میخوام چیکار باید بکنم چه کارایی کردم و چرا اصلا من کی هستم خیلی جالب بود در حدی که مغزم خواب نرفته بود و نیاز به خواب بیشتر داشتم.اینقدر ذهنم درگیرش شده.
اینا همون جوانه های اولیه هست برام و من بابتشون خوشحالم هرچیم بهم بگه خدا هر مسیری جلو پام بگذاره انجام میدم الان گفته باز سایتت رو تقویت کن بیشتر دارم میکنم با عشق.
برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید؟
میدونید خدا رو شکر از اونجایی که بدهکار نیستم و مشکل مالی برای خودم درست نکردم با احساس خوب میتونم ادامه بدم که اگر بدهی چیزی این وسط داشتم خوب کار برام سخت تر بود و عجله بیشتری میکردم برای زودتر به نتیجه رسیدن حداقل برای پرداخت بدهی و کلا از مسیر دل زده میشدم و ادامه نمیتونستم بدم.
همین که میبینم حالم خوبه همین که میبینم خدا داره ظرف وجودم رو بزرگ میکنه و کاری رو بهم میگه که میتونم انجام بدم در توان انجامم هست میگم خدایا شکرت فرمون دست خوب کسیه بهت ایمان دارم که داری پله پله آماده ام میکنی همین که میبینم یه مسیرهایی رو سر راهم میگذاره چیزهایی رو میگه که من میخوام میگم خدایا شکرت خوب حواست هست بمن من رو داری آروم آروم در مسیر درست جلو میبری و ظرف وجودم داره آماده میشه همین که میبینم با توجه بیشتر به خواسته ام کردن خدا داره منو بوضوح بیشتری ازش میرسونه با شناساندن خودم به خودم و آنچه درونم میطلبه و میخواد میگم خدایا شکرت که تو مسیر درستم.
در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
روزای اولی که سایتم رو زده بودم هی عشقم میگفت فروختی چرا نمیفروشه چرا فلان فایده نداره این کار و یه جورایی منم به هول ولا میانداخت تا یه روزی بخودم گفتم بابا بسته اینقدر هر روز چک کردن آمار بازدیدها رو دیدن تو سمت خودت رو انجام بده با حال خوب با امید خدا جواب میدهد به موقعش و خداییش فروش سایتم خیلی زود شروع شد و هنوز این روند ادامه داره و من راضی ام به میزانی که از لحاظ ذهنی براش وقت و انرژی گذاشتم ازش نتیجه گرفتم که البته خیلی کم بوده.
یا روزای اولی که اومده بودیم تو این مغازه عشقم هی میگفت چرا همکارا اینقدر میفروشند ما نمی فروشیم ایراد داریم فلانیم من هی میگفتم صبر کن بگذار یک سال بگذره یک سال دیگه خودمون رو ببین کجاییم امروز که دارم این کامنت رو مینویسم یک سال و 12 روز از اون روزها میگذره مغازه ما اصلا قابل مقایسه با اونروزاش نیست نه از حجم و کیفیت اجناس از میزان فروش حتی از اونهایی که سه سال سابقه دارند اونجا به جرات یک سر و گردن بالاتر شده شکر خدا و همه اینها نتیجه صبر همراه با توکل و ادامه دادن مسیر درست بوده.
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به این مسیر توحیدی تا با پیروی از قوانین خالق تمام عیار خواسته هام باشم
تمرین این جلسه:
چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
من بخوام بگم که چگونه اینکارو میکنم ، وقتی میام توسایت و شروع میکنم به نوشتن کامنت و انجام تمرین هام ، دونه دونه موفقیت هام و مسیری که طی کردم یادم میاد و باعث میشه هم سپاسگزارتر باشم هم موفقیت های کوچیکم یادم بیاد هم انگیزه بگیرم برای ادامه ی راه ، گاهی اوقاتم با خوندن دیدگاه های قبلیم یادم میاد که کجا بودم
چقدر این جمله رو دوست داشتم و به دلم نشست که تغییر”، یک روند است و “صبر”، شریان حیاتی این روند است، بااینکه نتیجه زیاد گرفتم اما ذهن چموشم میخواد که ناامیدم کنه ، میخواد که یادش بره میخواد که منو بکشونه پایین و من به وسیله ی همین آگاهی ها این شریان حیاتی رو حفظ میکنم تا بتونم ادامه بدم ، باید قانون کاشت داشت برداشت رو به خودم یادآوری کنم باید باید مراقب باشم که درتله ی ناسپاسی نتایج کوچک نیوفتم
قبلا هم تو کامنت های قبلیم گفتم ، که تا قبل از تماشای سریال زندگی در بهشت بلد نبودم انقدر سپاس گزار زیبایی های کوچک باشم یا براش ذوق کنم ولی اینکارو میکردم حس حماقت بهم دست میداد چون قبلا قدرت این تحسین هارو درک نکرده بودم ، تو فرهنگی که من بزرگ شدم فقط حق شادی برای مسائل خیلی بزرگ رو داشتم اونم خیلی کوتاه اگر بیشتر از استاندارد اونا شادیم ادامه دار میشد میگفتن چقد ندید بدید و من که یاد گرفته بودم نظر دیگران برام اولویت باشه گاهی شادی های بزرگ هم پنهان میکردم تا نکنه تأیید اطرافیان رو ازدست ندم
بزرگ شدن در همچین فرهنگی ،یه دنیا باور محدود کننده و مقاومت های بزرگ برام ایجاد میکرد تا نتونم برای زیبایی های کوچیک ذوق کنم ، یادمه همیشه هوای آفتابی تو فصل پاییز نظرمو جلب میکرد ، همیشه از تماشای ابرها لذت میبردم ، اما ابراز نمیکردم چون میترسم مورد تمسخر قرار بگیرم
غافل از اینکه تحسین کردن و سپاسگزاری برای زیبایی ها و نتایج کوچک قدرتی داره که تا انجامش ندی نخواهی فهمیدکه خداوند چه نعمت بزرگی برای رسیدن به خواسته هات دراختیارت گذاشته ، خدایا کمکم کن تا دائما در حال توجه کردن به تو و نعمت هات و زیبایی های زندگیم باشم، خدایا کمکم کن تا قدر دان نعمت هایی که بهم دادی باشم چون سپاسگزاری مرا می افزاید ، ظرف وجود مرا رشد میدهد
خدایا شکرت، استاد عباس منش عزیزم سپاسگزارم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین تا خوب زندگی کنیم و کمک کنیم جهان جای بهتری برای زیستن باشه
دوستتون دارم و عشق برای خانواده بزرگم در سرزمین توحیدی عباس منش
من این فایل رو دیروز دانلود کردم و کاری پیش اومد فقط تونستم گوش کنم و نشد که متن سایت رو بخونم و خیلی برام جالبه که متن انگار جواب سوال های دیروز من بود و باعث شد دوباره به آرامش برسم یکی از چیزایی که دارم براشون تلاش میکنم یه آزمون هستش دیروز که با آشنا ها صحبت میکردیم مابین حرفها متوجه شدم که خدارو شکر بچه های اونا قبول شدن اونجا یه لحظه این حس سراغم اومد کاش منم سری پیش قبول میشدم و الان توی راه بودم ولی همونجا به خودم گفتم نه نه این حرف نجوای شیطانه از کجا معلوم من اون موقع آماده میبودم از کجا معلوم خوب عمل میکردم مطمعنا برای من خیری درش بوده و من نیاز به کامل شدن بیشتر دارم با این حرفا تو ذهنم اجازه ندادم حالم بده شه و احساسم بهم بریزه تا اینکه امروز وارد سایت شدم و متن رو خوندم انگار مهر تایید به حرفهای دلم بود و دوباره پر انرژی ادامه میدم و ندارد شاکرم که از طریق سایت شما نشونه هاشو بهم نشون میده و با من حرف نمیزنه.
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته دوست داشتنی باز هم از شما سپاسگذارم برای این فایل فوقالعاده و پر از آگاهی
روز شمار تحول زندگی روز 110
خدا رو شکر میکنم که تا این قسمت از دوره بینظیر روز شمار تحول زندگی پیش اومدم و کلی یاد گرفتم و آگاهی دریافت کردم ، خدایا شکرت.
چقدر احتیاج داشتم به شنیدن این حرف ها و شنیدن نتایج دوستان که بهم انگیزه دوباره داد ، چقدر تحصینشون میکنم ، ایمانشون رو صبرشون رو و چقدر درس گرفتم که صبور باشم و ادامه بدم و ایمانم رو حفظ کنم و موفقیت های کوچک و نتایج کوچولویی که گرفتم رو بیام برای خودم بزرگ کنم و بابتش سپاسگذار باشم ، کار کنم روی خودم و باور هام و سعی کنم در هر شرایطی ذهنم رو کنترل کنم و تسلیم نشم.
استاد من دارم روی خودم کار میکنم و دارم نشانه ها رو میبینم ، نتایج کوچولو رو میبینم و این تغییرات رو میبینم ولی اون اتفاق بزرگه هنور نیوفتاده که این فایل یک هدیه بود یک نشانه بود برای من که صبور باشم و ادامه بدم و نور مناسب و آب و کود مناسب بدم به دونه و باور های درست به مغزم بدم ، عاشق این آیه قرآن شدم که گفتیم به مؤمنین بگو هر نفر شما بر 20 نفر پیروز است و هر 100 نفر شما بر 2000 نفر پیروز است اگر صابر باشید و همین الان توی دفترم هم نوشتمش تا به خودم یادآوری کنم باید صبور باشم و ادامه بدم ، خدارو شکر میکنم که هدایتم کرد به این مسیر زیبا و خدا میخوام قدرتی بهم بده که ثابت قدم باشم و ایمانم رو نشون بدم.
خدایا شکرت.
به نام خداوند مهربان وبخشنده
روز هفتم پروژه تغیی ر را در آغوش بگیر
سلام به استاد عزیزم مریم جان عزیز و دوستان خوبم
خداوند را هزاران مرتبه سپاسگزارم بابت یک روز دیگر الهی شکرت
تمرین
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
برای من هدف امسال من. رشد مالی بود
و من از همان اول قدم های کوچک را برداشتم و تا حدودی خییلی عالی رشد کردم ولی بعد یک چند وخت یادم رفت دلیل اصلی نتایج را و بالای خودم کار نکردم و در یک جای متوجه شدم که چند وختی است نه تنها پیشرفت نکردم پس رفت هم کردم و از بازار بدهکار شدم
چند روز خیلی به این فکر کردم چرا من که با افکارم از عمویم که با ما گره خورده بودند توسط افکارم جدا شدیم و به تنهایی خیییلی درآمد عالی داشتم حالا چرا سقوط کردم و رسیدم به بحث باور ها و دیدم چند وختی است من روی خودم کار نکردم و با جامعه یک رنگ شدم و باید از جامعه جدا بشم
فرق نمی کند کی ریس جهمور باشد کدام نظام باشد هر چی بیایید به خیر من است وانشالله من هر روز رشد میکنم و پیشرفت میکنم خدایا شکرت
سلام درود خدمت استاد عزیز
سوال: هدف و یا خواسته ای که برایش تلاش میکنید چیست؟
تجربه شخصیم من حدود دوسال پیش از ارمنستان برگشتم به ایران البته من سالهاست ورزش میکنم اما این دفعه به صورت هدفمند ادامه دادم برای مسابقات خب از بدو ورودم به ایران چون سالها نبودم اینجا غیر از مربیگری کاردیگری نداشتم و سرمایم یه ماشین پژو بود اول امدم فکر کردم که من برای اسپارنسر شدن برای خودم اول نیاز به پول دارم و با این چنتا شاگرد و اسنپ جور در نمیاد
ماشین فروختم و یک وانت خریدم چون درآمدش دو برابر تاکسی بود استاررت زدم در تمرین مخصوصاً ماهای اول هیچ نشانهای نبود اولین نشانه ای دیدم رگ دستم بود که کمی درشت شده بود من با این نتیجه کوچیک طبق آموزهای استاد گفتم پس میشود و ادامه دادم روزها با وانت کار میکردم و شبها تمرین و باشگاه
درامدم میرسوند هم اجاره هم خرج تمریناتمو و من همینطور سپاسگزار درآمدم و تمرینم بودم اما شرایط به ظاهر سخت بود کار با وانت تا عصر عصر هم تا شب تمرین سنگین تا به امروز که رگهای بسیاری در بدنم نمایان شده و رشد خودمو دارم واضح میبینم چه از لحاظ بدنی و هم مالی الان چند ماهی است که وانت فروختم و دوباره پژو خریدم فقط برای زیر پام و خوشحالم که درسهای استاد عباس منش داره جواب میده و تازه این اول راهه به امید الله
به نام خدا
تمرین گام هفتم
_هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
هدف و خواسته ای که در حال حاضر دارم و دلم میخواد درش بهتر بشم این هست که بتونم کسبوکار خودم رو گسترش بدم و بتونم به یک. درآمد خوبی برسم و بیزینسم رو رشد بدم و به مرحله مناسبی از درآمد برسم
_و مهمتر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
متاسفانه خیلی عجول هستم و نعمتهایی که همین الان دارم رو نمیبینم و سپاسگزار نیستم ، مثلا چند ماهی میشه که کارم رو شروع کردم و این کاری هست که هم قبلاً بهش علاقه داشتم و هم بلدش هستم و واقعا از هیچی شروع کردم به ساختنش با دست خالی و لطف خدا شامل حالم شد و تونستم با هیچی ی سری لوازم بخرم و کسب و کار خودم رو استارت بزنم و مشتری داشته باشم قدم به قدم میرم به جلو اما هنوز اون نتیجه ملموس نیومده ولی باید ادامه بدم و شکرگذار باشم
این جوانه ها اینطوری هستند که بصورت مشتری های پراکنده میان و سفارش میدهند میبینم که واحدهای ساختمانی که بهم داده میشه و اجرا میکنم و خداروصدهزار مرتبه شکر رازی هم هستند زمان تحویل . این که همین ها 3 ماه پیش نبودند و اما حالا هستند درسته یکم بعضی وقتها زمان بر میشن که اون هم به خودم بر میگرده اما خداروشکر هست و من باید بهتر بشم تا زمانش کمتر بشه و به سود دهی بیشتر برسم
_برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید؟
مثلا من با شخصی کار میکنم که بگفته بقیه خیلی بد حساب هست. و خیلی ها نالان هستند ازش اما به لطف خدا با من طور دیگه ای حساب میکنه و حداقل بهتر از بقیه بهم پول میده و برخورد بهتری رو هم با من داره من همین مشتری رو هم نداشتم اما حرکت کردم با کمک خدا و الان این مشتری من شده دست خدا
یا مثلاً من در شروع کارم هیچ سفارشی برای تولید تخت کودک نداشتم اما خدا برام مشتری آورد و سفارش ها شروع شد اول مبلغی کمتر و الان مبالغ بیشتر با حاشیه سود بیشتر برای من الهی شکر
_در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
من بارها و بارها کارهایی رو که بهم گفته شد بود انجام بدم و رو انجام دادم اما چون استمرار نداشتم و دنبال نتیجه بودم خیلی زود اون هم نتایج بزرگ اون کارها رو رها کردم و چسبیدم به کارهایی جدید اما متاسفانه کار جدید هم مثل قبلی ها نتیجه نداشت و من باز هم رها کردم . اما بوده وقتهایی هم که صبر کردم و نتیجه گرفتم مثل مهاجرت خودم که چقدر عجول بودم و خیلی هم زود میخواستم برگردم اما ی حسی همش بهم میگفت صبر من که این برای تو بهتره و موندم و خیلی تجربه ی خوبی هم بدست آوردم
الان هم در مرحله ای از زندگی هستم که باز هم باید صبر کنم تا نتیجه ها بیاد البته صبری که با حال خوب در جریان هست تا مشتری ها بیان. همین کارهم بارها شده ذهنم گفته بدرد نمیخوره و بیا یک کار دیگه رو شروع کن که این بهتر بیا توی کار جدید موفق میشی و به اون درآمد خوب هم میرسی اما وقتی شروع کردم و مدتی ادامه دادم دیدم نتایج نمیاد ولش کردم اما حالا این بیزینس منه این کار منه این اعتبار من هست و باید ادامه بدم با حال خوب و نتیجه های کوچک رو بیادم بیارم
مثل وقتی که هیچکس توی این شهر من رو نمیشناخت و من حرکت کردم و ادامه دادم الان بهتر شده و کارم رو نشون دادم الان به لطف خدا به یک درآمدی هم رسیدم درسته هنوز زیاد نشده اما باز هم به خودم برمیگرده و باید صبر کنم با حال خوب ، آره مشتری رو هم خدا برام میاره همون طوری که تا الان رسانده پس بازهم باید ادامه بدم تازه این شروع کار من هست و من هنوز اول کار هستم و خدا از فضل خودش برام میاره باید ببینم نتایج کوچک رو و ازشون انرژی بگیرم مثل همین دوستان عزیز
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
خدایی که تنها ابرقدرت جهان هستیه( به قول نفیسه ی عزیزم)
خدایی که مالک همه چیزه
خدایی که ناممکن ها رو ممکن میکنه و مثال های واقعیش در این سایت زیاده
خدایی که به هر دل راه داره و دل هارو برای ما نرم میکنه
خدایی که وعده ی فزونی داده و هیچکس به اندازه ی خداوند به وعده هاش وفادار نیست
خدایی که عمیق ترین تنهایی هاروبا حضور خودش تبدیل میکنه به منورترین لحظات و میدونم از دل این تنهایی های عمیق من ، رشد نجومی جوانه زده وداره بزرگتر میشه
الهی شکرت الهی شکرت
با سلام واحترام خدمت استاد جانم مریم جانم و دوستان عزیزم
استادی که صداش آرومم میکنه مریم جان با نوشته هاش منو متعهد میکنه ودوستانی که با کامنت هاشون ذهن منومنطقی کردن برای معجزه ها که میشود به شرط ایمان، باور و اقدام
خیلی سپاسگزارم از اقای روحانی عزیز که بی قرار خواندن کامنت هاشون شدم هرلحظه در دلم غوغایی به پا میشه از ماجرای راه اندازی کافه شون و چقدر لذت میبرم . چقدر قشنگه ارتباط عمیقی که اقای توحیدی با خداوند دارن و فرکانس این ارتباط در نوشته هاشون موج میزنه . چقدر مشتاق خوندن کامنت های خانم سلیمی عزیز هستم که احساس لیاقت عمیق و حس خوب و سادگیشون از کامنت هاشون پیداست . من مدت هاست که دارم با این سایت زندگی میکنم نتایج زیادی در جنبه های مختلف گرفتم مخصوصا عزت نفس واحساس لیاقت ولی از اونجایی که پاشنه ی آسیل من تکامل و عجله س، در زمینه ی مالی نتایج دلخواهم نیومده ولی خیلی بهتر شدم . من همیشه عجله داشتم دنبال راه های زود بازده بودم و این پارادوکس وار منو عقب انداخت . درحالیکه الان میدونم اگه میخام زودتر به نتایج بزرگ برسم باید زودتر تکاملم رو طی کنم به چه شکل؟؟ از طریق تجربه ی مداوم از طریق ماندن در احساس خوب حتی وقتی تضادها میاد از طریق کنترل ذهن ونجواها حتی وقتی اثری از نتیجه نیست . استاد 30 تا کلاس پشت سرهم سخنرانی کردن و تکاملی که ممکن بود چند ماه یا بیشتر طول بکشه سریعا طی شد پس بحث زمان نیست بحث فرکانسه . صبر یعنی همین طی کردن تکامل صبر یعنی من به احساس خوب در هر شرایطی ادامه بدم و نذارم نجواها غلبه کنه وباور داشته باشم که خداوند به من میدهد تا خشنود شوم . خدایا شکرت که هستی هممون رو هر لحظه هدایت کن
نکات فایل :
گفت و گو با مژگان :
من زمانی که دوره 12 قدم رو تهیه کردم فقط شنونده بودم، یاد میگرفتم ولی به آگاهیها عمل نمیکردم و همیشه دنبال ایراد کارم بودم که چرا نتیجه ی دلخواهم رو نمیگیرم . به مرور ایرادهامو پیدا کردم و در برخورد با تضادها خیلی راحتتر تونستم بپذیرم و واکنشهایی که قبلاً نشون میدادم رو نداشتم و تونستم اونها رو به عنوان یه سکوی پرتاب برای خودم در نظر بگیرم و نتایج فوق العادهای خلق کردم .
اگر که نتایج تغییر نمیکنه به این معناست که ما هنوز به قدر کافی تغییر نکردیم البته که تکامل میخواد و باید آرام آرام پیش بریم مثل وزن کم کردنه که بعد از مدتها رژیم و ورزش ممکنه به نتیجه دلخواهمون نرسیده باشیم ولی داره سرعت اتفاقها مثل سرعت حرکت لنگر زیر کشتی بیشتر میشه . وقتی که آدم ادامه میده در یه بازه زمانی بزرگتر، اون وقت نتایج با سرعت بیشتری ایجاد میشوند . مژگان خیلی حرف قشنگی زد که گفت “من موفقیتهای کوچک رو برای خودم بزرگ میکنم و به این شکل به خودم انگیزه میدم” کل داستان همینه که ما سپاسگزار باشیم . خیلی اوقات هست ما ناسپاس میشیم و موفقیتهایی که شاید الان برامون کوچیکه ولی قبلاً آرزوشونو داشتیم رو نمیبینیم و میگیم این چیه مگه که من مثلاً یه سایت داشته باشم در حالی که شاید قبلاً آرزومون بوده، خیلی زود فراموش میکنیم که چیزی که داریم چه نعمت بزرگیه در حالی که باید به خودمون یادآوری کنیم که من دارم خودم رو بهبود میدم، به نسبتی که روی خودم کار میکنم نتایج هم داره بزرگ میشه هر چقدر که من این کار کردن رو ادامه بدم، کنترل ذهنم بهتر میشه و بهتر میتونم در مسیر درست قرار بگیرم و این کار کردن با کیفیتتر میشه و بعد به همون نسبت نتایجم بزرگ و بزرگتر میشه
گفت و گو با زهره :
من حدود 2 ساله که با شما آشنا شدم و دوره ی ثروت رو خریدم و روی اون کار کردم چون خیلی دوست داشتم در کارم موفق باشم . من ارشد زبان دارم ولی هیچ کاری نداشتم با وجود اینکه خیلی مهارت داشتم چون خود کم بینی پاشنه آشیل من بود و فکر میکردم که برای این مهارت من کسی هزینهای نمیکنه. من هر روز روی خودم کار میکردم بدون اینکه نتیجهای گرفته باشم . یک سال پیش هدایت شدم به یک سایت و دبیر سایت شدم و حقوقم خیلی بیشتر از موسساتی هست که قبلاً کار میکردم اینو میخوام به کسانی بگم که ممکنه از این مسیر دلسرد بشن لطفاً ادامه بدین و تسلیم نشین و فایلها رو گوش بدین
مثل زمانی که دانه یک گیاه رو میکاریم و مدتها آب میدیم و در نور قرار میدیم ولی هیچ نتیجهای نمیگیریم، میدونیم که این روند آب، نور و کود باید ادامه پیدا کنه و علفهای هرز نیز کنده بشه تا به نتیجه برسیم در زندگی هم همینه که ما باید یک روند درست رو ادامه بدیم شاید اولش هیچ نتیجهای نبینیم ولی اون زیر اتفاقات داره رخ میده، یه ذره که ادامه بدیم به مرور جوانهای میاد که نشانه ی اینه که مسیرم درسته و آب و نور و کود کافی بهش دادم هرچند که هیچ درخت و میوهای هنوز در کار نیست . اگر آدم اینا رو درک کنه و ادامه بده اون وقت نتایج بزرگ و بزرگتر میشه فقط موضوع اینجاست که خیلیها صبر ندارند
آیه 65 سوره انفال میگه که : ای محمد به مومنین بگو که 20 نفر از شما بر 200 نفر غلبه میکنند و 100 نفر از شما بر1000 نفر غلبه میکنند اگر صابر باشند .خیلی صبر مهمه، در اول آیه میگه که باید ایمان داشته باشیم و بعد میگه باید صابر باشید . در آیه 66 میگه: اکنون خداوند به شما تخفیف داده و معلوم داشت که در شما ضعفی هست لذا اگر از شما 100 نفر صابر باشند بر 200 نفر چیره میشوند و اگر 1000 نفر صابر باشند به فرمان خداوند بر 2000 نفر چیره میشوند و خداوند با صابران است
یعنی در وجود شما این پتانسیل هست که 20 نفر بر 200 نفر غلبه کنه اما چون خدا میدونه که در موضوع صبر ضعف دارید، پس 100 نفر بر 200 نفر پیروزه مثل یه معلمی که به دانش آموز میگه تو پتانسیلش رو داری که به فلان جا برسی ولی الان در این شرایط میتونی 2 برابر بهتر بشی . نکته اینه که اگر مسیر درست رو ادامه بدیم و صبر داشته باشیم همون چیزی که انسان نداره و خداوند در قرآن گفته که انسان عجوله مثلاً میخواد هر کاری که کرد از همون فرداش بترکونه البته طبیعیه چون عجول بودن جز ذات انسان بودنه ولی کسی که قانون رو میدونه باید به خودش یادآوری کنه که من باید مسیر درست رو ادامه بدم . هرچند در اون مسیری که ما هستیم از همون روز اول نتایج درونی شروع میشه مثل احساس آرامش، احساس نزدیکی به خداوند، قلبی که باز شده، احساس سلامتی، خواب بهتر مخصوصاً از طریق جسمانی نتایج درونی خودشون رو نشون میدن یا اینکه غذایی که هوس کرده بودیم پخته میشه یا به یکی از دوستانمون فکر میکردیم و اون به ما زنگ میزنه و … خواستههایی که یکم برامون کوچکتره از همون روز اول کار کردن روی خودمون به حقیقت میپیونده اما خیلی از ماها ادامه نمیدیم چون صبر نداریم و میگیم نه من اون بزرگه رو میخوام . صبر یعنی چی اصلاً؟؟ صبر به معنای تحمل نیست به معنای اینه که من در مسیری که ایمان دارم نتیجه میده حرکت میکنم و با پشتکار ادامه میدم با اینکه هنوز نتیجه نیومده . طبیعت هم به همین شکل عمل میکنه مگه یه جنگل یه شبه به وجود اومده وقتی که آدم از حرکت در یه مسیر درست نتیجه میگیره، باید دائماً داستانشو با خودش تکرار کنه و نباید بذاره فراموش بشه .
ما وقتی اومدیم پرادایس من یک کلیپی دیدم که یه آدمی کلی مرغ و خروس داره و یه صندوقچهای رو باز کرد و یه عالمه تخم مرغ تووش بود من همون موقع به خودم گفتم من میخوام این تجربه رو داشته باشم در زندگیم اولین کاری که به ذهنم رسید تعدادی تخم مرغ سفارش دادم و در دستگاه گذاشتم و بعد 21 روز تبدیل شدن به جوجه . این جوجهها رو پرورش دادم و اینها بزرگ شدند، پرهاشون در اومد و رسید به جایی که شروع کردند به تخم گذاشتن و به مرور تعداد تخمها بیشتر شد . من به عزیز دلم گفتم که ما باید همیشه این داستان تخم مرغها رو به یاد بیاریم که یه صحنهای رو دیدیم و یه آرزویی کردیم و این صحنه رو در زندگیمون خلق کردیم، یادمون باشه که ما این مسیر رو ادامه دادیم و کلی تلاشهای فیزیکی برای ساخت chicken shaw و مراقبت از جوجهها انجام دادیم و صبر کردیم و در نهایت به اون خواسته رسیدیم اون تخم مرغهایی که سفارش دادیم که برامون تخم نذاشتند اونها اول جوجه شدند و در مسیر بزرگ کردنشون ما کلی درس یاد گرفتیم و ادامه دادیم تا به خواستهمون رسیدیم پس هر خواستهای که داریم میتونیم بهش برسیم به شرطی که مسیر درست رو طی کنیم و ادامه بدیم در حالی که خیلی از ماها اینو فراموش میکنیم و دنبال نتایج بزرگ در مدت زمان کم هستیم و وقتی به دست نمیاد ناامید میشیم .
در حال حاضر بواسطه ی اگاهی ها وقوانینی که یاد گرفتم و سعی کردم هرچه بیشتر درکشون کنم وعمل کنم ، در روابطم خیلی پیشرفت کردم و تقریبا هیچ وابستگی ای ندارم و احساس لیاقت وارزشمندیم رو به عشق یا توجه کسی گره نزدم و مهم ترین هدفم رسیدن به آزادی مالیه .
من تضادهای مالی وحشتناکی داشتم و خب الان که اوضاع خیلی خیلی بهتر از قبل شده میدونم که تک تک نعمت هایی که الان توو زندگیم هست وبرام عادی شده میتونه نباشه و هرلحظه به خودم یادآوری میکنم و کیف میکنم و خدارو شکر میکنم مثل همون گفته ی استاد که چون قبلا کفش مناسبی نداشتن الان به خاطر کتونی های با کیفیتشون خیلی خداروشکر میکنن و منم همینطورم . تصمیم دارم که از این بعد خیلی ریزبین تر باشم و شکارچی هرچه دقیق تر تمام روزی ها وبرکت های زندگیم باشم به امید خدا که هیچوقت ناامید نشم از اینکه چرا هنوز نتایج بزرگ نیومده . چون خیلی ضربه خوردم از رعایت نکردن تکامل اینکه خیلی از ایده هارو انجام ندادم چون فکر میکردم این سود کمی داره وکلی طول میکشه تا رشد کنه درحالیکه وقتی از تکامل به تصاعد میرسیدم نتایج بزرگ به سرعت رخ میداد، تصمیم دارم هرلحظه تکامل رو به خودم یاداوری کنم که هم باید احساسم رو خوب نگه دارم هم روی ایمان و باورم کار کنم هم دنبال بهبود دائمی و اهداف کوتاه مدت باشم تا دلسرد نشم
سپاسگزارم از همگی
سلام به همگی
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
هدف و خواسته ی بزرگی که الان در حال حاضر براش تلاش میکنم اینه که درآمد ماهانه م رو مثل ماه قبلیم دوباره تکرار کنم ، درامد ماه قبلم 58 ملیون تومن بود به فضل الله
چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید؟
خب با توجه به صحبتهای استاد من همش باید به یاد خودم بیارم که 4 سال پیش اصلا رویای اینو نمیدیدم حتی که کار مورد علاقم رو داشته باشم و بتونم اندازه یه کارمند درآمد داشته باشم چه برسه اون عددی که ماه گذشته ساختم و اومد تو زندگیم
یادمه چه قدر هر روز و هر شب با اضطراب میخوابیدم از اینکه نکنه این مسیری که انتخاب کردم بهم جواب نده ، نکنه اشتباه کرده باشم ، نکنه قراره با این انتخابم که دیگه رشته ی دانشگاهیم رو نمیخوام ادامه بدم خودم رو بدبخت کرده باشم.
ولی الان بعد از اون 4 سال نتایجم ایناست ، بیزینس شخصی خودم رو دارم ، کلی تجربه دارم که اون زمان حداقل نداشتم ، کلی پول ساختم که قبلن اصلا تجربه ی پول سازی نداشتم!صفحه ی اینستاگرام اوردم بالا البته نه با هر شکل مخاطبی ، مخاطبای درست و حسابی که خودم میخواستم ، سایت اوردم بالا و خودم هم دارم مدیریتش میکنم و یاد گرفتمش، یک محل کاری رو دارم که توی خونه ی خودمه و این ارزو بود برام که آقا بالاسر نداشته باشم و ازادی زمانی داشته باشم که چه زمانی کار بکنم یا نکنم و مجبور نباشم به خاطر یک ربع دیر کردن به کسی جواب پس بدم و از حقوقم کم کنن!
وای یادمه قبلن چه قدر میگفتم اخه چه طوری؟
الان خیلی راحتتر میپذیره دهنم چون کلی نتایج درشت و ریز دارم از چه طوری هایی که قبلش سرسوزنی ازشون نمیدونستم
یا قبلن یادمه میگفتم بابا من کارم به این شکله اخه چهطوری بتونم ماه بعدی درامدم بیشتر بشه ، الان میگم نه هزارتا راه هست ، شغلم یکی از راه هاشه و خب خداروشکر خداروشکر هر بار که این حرفو باور کردم و حالم خوب بود واقعا از هزار تا راه دیگه به جز شغلم پول اومده تو زندگیم
در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
یکی از ملموس ترین مصداق های این جمله همین دو ماه پیش برای من اتفاق افتاد ، اونم همون ماجرای خراب شدن دوباره یهوویی لپتابم بود و تعمیر نکردنش و اینکه من صبر کردم و رهاش کردم و اصلا تو کمتر از یکماه پولش جور شد و خریدمش با اینکه اون زمانی که خراب شد اندازه یک پنجم اون لپتابی که خریدم پول داشتم.
یکی دیگه از مثالهاش خرید گوشی جدیدتر بود ، خوب چون کارم به شدت وابسطه ست به دوربین عکاسی گوشی، بعد از یه مدت گوشی قبلیم دوربینش انگار صعیفتر عمل میکرد و پاسخگوی نیازم دیگه نبود ، اون موقع که دیگه اصلا پولی نداشتم ، فقط یه دریم بورد درست کردم از یه گوشی چند مدل بالاتر ، و صبر کردم و رها کردم و فک کنم کمتر از 3 ماه بعدش یه گوشی بالاتر از اون چیزی که میخواستم به دستم رسید ، دقیقا مثل لپتابم بهتر از اون چیزی که تو ذهنم بود به دستم رسید.
پس با توجه به همین دوتا تجربه م برای درآمد بالاترم هم باید صبر کنم ، یعنی پشتکار داشته باشم ایمان داشته باشم لذت ببرم ، کارایی که فکر میکنم نیازه رو بدون عجله و نگرانی از سر کمبود انجام بدم و بهتر از تصورم هم رخ میده
عجله هم نکنم چون یادم باشه که 4 سال پیش توی سال اول بیزینسم چه قدر عجله کردم و تصمیمات اساسی رو با حس بد و عجله گرفتم و چه قدر اون یک سال اول من اضطراب کشیدم بعد نتونستم پول بسازم و بعد سال بعدش مجبور شدم کارمند باشم ، درصورتی که میشد من اون تصمیم اساسی رو دیرتر میگرفتم و اونطوری اون دوسال حداقل با ارامش بیشتری میگزروندم و زودتر از علاقم پول سازی میکردم به جای اینکه دو سال هیچی پول نسازم ازش و اعتماد به نفسم پودر بشه
مهری
به نام مهربانترین مهربانان
سلام
هدف یا خواسته ی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
بعد از این همه سال و تحقیق و فکر کردن و دیدن افراد موفق میتونم بگم راز رسیدن به خوشبختی، ارامش، ثروت، و هر چیز دیگه ای در زندگی فقط توحیدی بودن هست،
با خدا باش و پادشاهی کن
بی خدا باش و هر چه خواهی کن.
اگه من خودم رو بشناسم و هر روز درجهت بهبود خودم قدم بردارم، روی خودم کار کنم یعنی ورود به جاده خوشبختی، حالا که با اولین قدم درها به روم باز شد، قدرش رو بدونم، جا نزنم، نگم ببین فلانی چقدر رشد کرد در این مدت کوتاه، فلانی شرایطش رو داشت، من اصلا استعداد ندارم، دیگه ازم گذشته، و هزاران دلیل دیگه، به جاش به خودم بگم تو ورودی این جاده خوشبختی رو دریافت کردی، ورودی که مختص به افراد خاص هست، افرادی که جور دیگه ای فکر میکنند، جور دیگه ای زندگی میکنند، حداقل تا اینجا رو قدر بدون، سپاسگزار باش، بذرش رو کاشتی، مواظبت خودت رو ادامه بده، جهان به زودی با خوشه های پربار جوابت رو میده، من اومدم تا خیلی بزرگ بشم و رشد کنم، این عظمت نیازمند روحی متفاوت هست، روحی بزرگ که باورهای زیبایی رو داشته باشه، با خودش در صلح باشه و با کوچکترین تلنگری از هم نپاشه، های و هوی نمرود و فرعون براش بی اثر باشه و تبر به دست ریشه ی باورهای شرک الود رو از بین ببره، شجاعت و استمرار داشته باشه، مثل ابراهیم یک تنه، طوفان شکستن عقاید و باورهای شرک الود رو به پا کنه که نظیرش تو تاریخ نباشه، من به دنبال این شخصیت توحیدی هستم، گامهایم را ارام ارام برداشتم، اگر نتایجم انقدر چشمگیر نیست، نشانه ی کار کردن و تلاش بیشتر در زمینه صبر هست، صبری که با صبر و درایت خضر نبی قابل مقایسه نباشه، زمانی پیش میاد که ناامید میشم، دیگه نمیخام ادامه بدم، نتایج رو حتی اون کوچکترین رو به خاطر میارم و ازش مهر تأییدی میگیرم برای ادامه مسیر، من یک قدم برمیدارم و جهان درهاش رو باز میکنه، منم که باید درهای باز رو ببینم، درک کنم و ادامه بدم.
الهی تسلیم و خدمتگزار توأم، همه چیز را به تو میسپارم و به هر آنچه که میرسه قدران و سپاسگزارم، خدا با منه، مواظبم هست وهدایت میکنه منو به مسیر بهترین و اسانترین مسیر.
اگر از اعماق وجودم به این جمله هایی که نوشتم ایمان داشته باشم نصف بیشتر راه رو رفتم، دیگه باید با صبر و استقامت، ایمانم رو نشون بدم، هر جا عجله کردم، نتیجه اش استرس و ناراحتی زیاد و چه بسا طولانی تر شدن مسیر رو به همراه داشته، پس ارام و مقتدر فقط ادامه میدم.
الهی دستم در دست تو، قدرت درک نشانه هایت رو بهم بده تا بتونم با قدرت بیشتری ادامه بدم.
اولین نشانه ای که امروز دیدم، جلسه پنجم از قدم چهارم دوره ی مقدس 12 قدم بود. نهنگهای قاتل. قدرت ادمی و باورهای شرک الودی که به خوردم داده شده، من میتوانم ریشه های بذر توحید را در ذهنم چنان قوی کنم که با طوفانهای زندگی اصلا تکون هم نخوره. اگه سلیمان نبی تونست زبون حیوانات رو بفهمه، اگه اون بانوی قدرتمند توانست بزرگترین و خطرناک ترین موجود رو به تسخیر خودش در بیاره منم میتونم به اهدافم برسم، به شرط توحیدی بودن، به شرط داشتن باور قوی.
الهی به امید تو در دست تو، گامهایم را برمیدارم، مطمئن هستم همواره همراهم هستی، دستم رو گرفتی در این پل قدیمی زندگی، و منو به راحتی عبور میدی، بهم درک اینو بده تا استوار و مقاوم باقی بمونم. با تو بودن یعنی اسانی، یعنی گذر کردن بدون سقوط به ته دره.
سلام به بهترین بندگان خدا
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
افتادن در مسیر عشق و علاقه ام کاری که دوستش دارم رو انجام بدم و ازش کسب درآمد هم بکنم
و مهمتر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
مثلاً همین چند وقت پیش از خدا در این مورد کمک عاجزانه خواستم و اون بهم گفت پروژه مهاجرت به مدار بالاتر رو شروع کنم من کردنم و الان گام فکر کنم سیزدهم اینا هستم و داره آروم آروم تو اون پروژه یه چیزایی بکن میگه انگار منو داره به شناخت بیشتری میرسونه دارم بوضوح بیشتری از علاقه مندی هام میرسم اولا و دوم اینکه بهشون فکر میکنم دیگه مثل قبل سخت و دشوار نیست تا حدی که همین چند شب پیش تو خواب داشتم صحبت میکردم در موردش مینوشتم میگفتم راه درست چیه چیکار باید بکنم انگار یه جلسه خصوصی با خودم داشتم توی خواب برای اینکه چی رو از همه بیشتر میخوام چیکار باید بکنم چه کارایی کردم و چرا اصلا من کی هستم خیلی جالب بود در حدی که مغزم خواب نرفته بود و نیاز به خواب بیشتر داشتم.اینقدر ذهنم درگیرش شده.
اینا همون جوانه های اولیه هست برام و من بابتشون خوشحالم هرچیم بهم بگه خدا هر مسیری جلو پام بگذاره انجام میدم الان گفته باز سایتت رو تقویت کن بیشتر دارم میکنم با عشق.
برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید؟
میدونید خدا رو شکر از اونجایی که بدهکار نیستم و مشکل مالی برای خودم درست نکردم با احساس خوب میتونم ادامه بدم که اگر بدهی چیزی این وسط داشتم خوب کار برام سخت تر بود و عجله بیشتری میکردم برای زودتر به نتیجه رسیدن حداقل برای پرداخت بدهی و کلا از مسیر دل زده میشدم و ادامه نمیتونستم بدم.
همین که میبینم حالم خوبه همین که میبینم خدا داره ظرف وجودم رو بزرگ میکنه و کاری رو بهم میگه که میتونم انجام بدم در توان انجامم هست میگم خدایا شکرت فرمون دست خوب کسیه بهت ایمان دارم که داری پله پله آماده ام میکنی همین که میبینم یه مسیرهایی رو سر راهم میگذاره چیزهایی رو میگه که من میخوام میگم خدایا شکرت خوب حواست هست بمن من رو داری آروم آروم در مسیر درست جلو میبری و ظرف وجودم داره آماده میشه همین که میبینم با توجه بیشتر به خواسته ام کردن خدا داره منو بوضوح بیشتری ازش میرسونه با شناساندن خودم به خودم و آنچه درونم میطلبه و میخواد میگم خدایا شکرت که تو مسیر درستم.
در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
روزای اولی که سایتم رو زده بودم هی عشقم میگفت فروختی چرا نمیفروشه چرا فلان فایده نداره این کار و یه جورایی منم به هول ولا میانداخت تا یه روزی بخودم گفتم بابا بسته اینقدر هر روز چک کردن آمار بازدیدها رو دیدن تو سمت خودت رو انجام بده با حال خوب با امید خدا جواب میدهد به موقعش و خداییش فروش سایتم خیلی زود شروع شد و هنوز این روند ادامه داره و من راضی ام به میزانی که از لحاظ ذهنی براش وقت و انرژی گذاشتم ازش نتیجه گرفتم که البته خیلی کم بوده.
یا روزای اولی که اومده بودیم تو این مغازه عشقم هی میگفت چرا همکارا اینقدر میفروشند ما نمی فروشیم ایراد داریم فلانیم من هی میگفتم صبر کن بگذار یک سال بگذره یک سال دیگه خودمون رو ببین کجاییم امروز که دارم این کامنت رو مینویسم یک سال و 12 روز از اون روزها میگذره مغازه ما اصلا قابل مقایسه با اونروزاش نیست نه از حجم و کیفیت اجناس از میزان فروش حتی از اونهایی که سه سال سابقه دارند اونجا به جرات یک سر و گردن بالاتر شده شکر خدا و همه اینها نتیجه صبر همراه با توکل و ادامه دادن مسیر درست بوده.
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به این مسیر توحیدی تا با پیروی از قوانین خالق تمام عیار خواسته هام باشم
تمرین این جلسه:
چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
من بخوام بگم که چگونه اینکارو میکنم ، وقتی میام توسایت و شروع میکنم به نوشتن کامنت و انجام تمرین هام ، دونه دونه موفقیت هام و مسیری که طی کردم یادم میاد و باعث میشه هم سپاسگزارتر باشم هم موفقیت های کوچیکم یادم بیاد هم انگیزه بگیرم برای ادامه ی راه ، گاهی اوقاتم با خوندن دیدگاه های قبلیم یادم میاد که کجا بودم
چقدر این جمله رو دوست داشتم و به دلم نشست که تغییر”، یک روند است و “صبر”، شریان حیاتی این روند است، بااینکه نتیجه زیاد گرفتم اما ذهن چموشم میخواد که ناامیدم کنه ، میخواد که یادش بره میخواد که منو بکشونه پایین و من به وسیله ی همین آگاهی ها این شریان حیاتی رو حفظ میکنم تا بتونم ادامه بدم ، باید قانون کاشت داشت برداشت رو به خودم یادآوری کنم باید باید مراقب باشم که درتله ی ناسپاسی نتایج کوچک نیوفتم
قبلا هم تو کامنت های قبلیم گفتم ، که تا قبل از تماشای سریال زندگی در بهشت بلد نبودم انقدر سپاس گزار زیبایی های کوچک باشم یا براش ذوق کنم ولی اینکارو میکردم حس حماقت بهم دست میداد چون قبلا قدرت این تحسین هارو درک نکرده بودم ، تو فرهنگی که من بزرگ شدم فقط حق شادی برای مسائل خیلی بزرگ رو داشتم اونم خیلی کوتاه اگر بیشتر از استاندارد اونا شادیم ادامه دار میشد میگفتن چقد ندید بدید و من که یاد گرفته بودم نظر دیگران برام اولویت باشه گاهی شادی های بزرگ هم پنهان میکردم تا نکنه تأیید اطرافیان رو ازدست ندم
بزرگ شدن در همچین فرهنگی ،یه دنیا باور محدود کننده و مقاومت های بزرگ برام ایجاد میکرد تا نتونم برای زیبایی های کوچیک ذوق کنم ، یادمه همیشه هوای آفتابی تو فصل پاییز نظرمو جلب میکرد ، همیشه از تماشای ابرها لذت میبردم ، اما ابراز نمیکردم چون میترسم مورد تمسخر قرار بگیرم
غافل از اینکه تحسین کردن و سپاسگزاری برای زیبایی ها و نتایج کوچک قدرتی داره که تا انجامش ندی نخواهی فهمیدکه خداوند چه نعمت بزرگی برای رسیدن به خواسته هات دراختیارت گذاشته ، خدایا کمکم کن تا دائما در حال توجه کردن به تو و نعمت هات و زیبایی های زندگیم باشم، خدایا کمکم کن تا قدر دان نعمت هایی که بهم دادی باشم چون سپاسگزاری مرا می افزاید ، ظرف وجود مرا رشد میدهد
خدایا شکرت، استاد عباس منش عزیزم سپاسگزارم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین تا خوب زندگی کنیم و کمک کنیم جهان جای بهتری برای زیستن باشه
دوستتون دارم و عشق برای خانواده بزرگم در سرزمین توحیدی عباس منش
درود استاد عزیز و خانم شایسته مهربان
من این فایل رو دیروز دانلود کردم و کاری پیش اومد فقط تونستم گوش کنم و نشد که متن سایت رو بخونم و خیلی برام جالبه که متن انگار جواب سوال های دیروز من بود و باعث شد دوباره به آرامش برسم یکی از چیزایی که دارم براشون تلاش میکنم یه آزمون هستش دیروز که با آشنا ها صحبت میکردیم مابین حرفها متوجه شدم که خدارو شکر بچه های اونا قبول شدن اونجا یه لحظه این حس سراغم اومد کاش منم سری پیش قبول میشدم و الان توی راه بودم ولی همونجا به خودم گفتم نه نه این حرف نجوای شیطانه از کجا معلوم من اون موقع آماده میبودم از کجا معلوم خوب عمل میکردم مطمعنا برای من خیری درش بوده و من نیاز به کامل شدن بیشتر دارم با این حرفا تو ذهنم اجازه ندادم حالم بده شه و احساسم بهم بریزه تا اینکه امروز وارد سایت شدم و متن رو خوندم انگار مهر تایید به حرفهای دلم بود و دوباره پر انرژی ادامه میدم و ندارد شاکرم که از طریق سایت شما نشونه هاشو بهم نشون میده و با من حرف نمیزنه.