این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/8.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-03 05:33:192025-11-04 18:40:16تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۸
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدایا شکرت که با پروژه تغییر را در آغوش بگیر همراه هستم
تمرین این قسمت:
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
واقعیتش هنوز نمی دونم و من حدود 25سال تو مسیر قبلی بودم که به خاطر باورهای قبلی ام که نادرست بودند و ناآگاهانه هم پذیرفته بودمشون جذب کرده بودم و در زندگیم رقم زده بودم و داشتم یکی از سخت ترین کار ها را انجام میدادم و کار بیرونی انجام میدادم ،الان که آگاهانه با هدایت خداوند دارم روی بهبود و تغییر باورهام کار می کنم در واقع تو مسیر مورد علاقه ام هستم، حقیقتش خیلی به خودشناسی بیشتر خودم علاقه مندم و دوست دارم باورهام را بتونم بنیادین تغییر بدم و هدایت شدنم به مسیرهای بهتر و کاراتر و جذب ایده های بهتر برای خلق ثروت و پول واقعی در زندگیم را ببینم و تجربه کنم
تجربه کنم که جهان چطور به تغییر بنیادین باورهام واکنش نشون میده و تجربه کنم که چطور با کار درونی شرایط بیرونی من خودبخود تغییر می کنه ،ادمها میان،ایده ها گفته می شه،دستان حمایت خداوند از هر طرف برای کمک میان،شرایطم خودبخود و طبیعی تغییر می کنه ،جهان برام زیباتر میشه،کیفیت زندگیم در همه ابعاد تغییر می کنه و بهتر میشه ،دوست دارم همه اینها را تجربه کنم و بفهمم و درک کنم قدرت باور ها را در خلق زندگیم و ارتباط انجام کار درونی و تغییر شرایط بیرونی را خیلی خیلی واضح درک کنم و باور کنم که همینه،دیگه،باورهات را درست کن شرایط برات تغییر می کنه و خودبخود و لاجرم بهبود پیدا می کنه
اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد میشوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟
اولین قدمم اینه که کار درونی را برای خودم بعنوان موثرترین و کارا ترین و بهترین و عاقلانه ترین و باکیفیت ترین کار در نظر بگیرم و بپذیرم که من را به کوتاه ترین مسیر برای رشد و پیشرفت و خلق شرایط دلخواهم در زندگیم هدایت می کنه و
باور کنم که هر یک قدمی که برای کار درونی و تغییر باورهای نامناسب قبلی توی ذهنم بر می دارم من را کیلومتر ها و کیلومتر ها جلو می بره و کمکم می کنه
چون 25سال در سخت ترین شرایط کار بیرونی انجام دادم کار بیرونی تکراری و بیهوده و با بهرهوری بسیار بسیار کم و باوجود سختی زیاد،هیچ بهرهوری خاصی برام نداشت صرفه انجام اون کار در اون همه مدت از سالهای عمرم
و الان تصمیم گرفتم که این مسیر مورد علاقه ام که انجام کار درونی و بهبود و تغییر باورهای نامناسب قبلیم هست را ادامه بدم و ادامه بدم تا هدایت شدن به مسیر مستقیم نعمتها را با تمام وجود ،این مستقیم و کوتاه ترین مسیر دریافت نعمتها را درک کنم و برسم بهش و مدارم را بالاتر و بالاتر ببرم و مطمئن باشم به مسیر درونی که کارایی بسیار بسیار بیشتر و فوق العاده تری برام خواهد داشت
(اشتراکگذاری این ترسها و قدمهای کوچک، بزرگترین منبع الهام و شجاعت برای سایر اعضای خانوادهی ما خواهد بود.)
سلام به استادان عزیزم و دوستان همراهم در پروژه تغییر را در آغوش بگیر
هر بار که این فایل رو گوش میکنم تست لحظه مرگ واقعاً برام تکان دهنده است وقتی که بهش فکر میکنم من از وقتی که با استاد آشنا شدم اون زمان هایی رو که به قانون عمل کردم و ذهنمو کنترل کردم و به قول عاطفه جان من خدا رو با استاد عباس منش شناختم ، از این مسیری که با استاد اومدم راضی ام ولی هنوز به اون حد بالایی که به ازرائیل در لحظه مرگ بگم باشه بریم نرسیدم چون هنوز به خیلی از نتایج نرسیدم میخوام لذت بیشتری رو تجربه کنم و همیشه هم از خدا میخوام که کمکم کنه تا جهان زیبایی رو که برای من خلق کرده رو ببینم و لذتشو ببرم ، به خدا میگم تو که از طریق من میخوای جهان رو تجربه کنی کمکم کن تا بهترینشو بهت نشون بدم و شرمنده ات نباشم.
تمرین:
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
من یک بچه درس خون بودم و همه یعنی پدر و مادر و خانواده و فامیل از من انتظار دکتر شدن و کارمند شدن داشتن ولی من هر چی که بزرگتر شدم دیدم که به هیچ کدومشون علاقه ای ندارم و فقط بخاطر زحمت های پدر و مادرم و حرف بقیه است که میخوام به این شغل ها برسم ، بعدش ازدواج کردم و دیگه انگیزه ای برای درس خواندن نداشتم و لیسانس مو گرفتم دیگه ادامه ندادم.
کلا اهل مطالعه و یادگیری هستم ولی دانشگاه رفتن و درس خوندن به این شکل که فقط برای نمره و مدرک باشه رو دوست ندارم ، بعد ها اولین کاری که شروع کردم یک ماه رفتم دوره ی بافتنی بهش علاقه داشتم ولی ادامه ندادم و بعد از اون وارد نتورک شدم که چند ماهی با همسرم کار کردیم و از همونجا با استاد عباس منش آشنا شدم و بعد از باردار شدنم اون رو هم کنار گذاشتم ، گلسازی رو از خواهرم یاد گرفتم و یکم فروش هم داشتم ولی علاقه ای بهش نداشتم ، بعد از اینکه همسرم مغازه لوازم ورزشی راه اندازی کرد منم با دو تا بچه پشت سر هم یکی 4 ساله و یکی دو ساله در اینستاگرام یک پیج زدم و فروش داشتم بعدها سایت فروشگاهی راه اندازی کردم و همسرم پنل دیجی کالا برام راه اندازی کرد و خدا رو شکر الان بعد از 4 سال از فروش اینستا تمام فروش ما از سایت و دیجی کالا و باسلام هست .
چون همسرم به فروش اینترنتی رو آورد و خب تأمین کالا هم با ایشون هست و بیشتر با اجناس آشنایی داره الان ایشون تمام وقت روی سایت و فروش اینترنتی مون کار میکنن و من از خرداد ماه 1404 به قصد ورزش کردن به باشگاه رفتم چون دخترامو برای ژیمناستیک بردم گفتم خودم هم یه رشته ای رو برم فقط برای اینکه ورزش کنم و قبلاً کمی یوگا با ماهواره کار کرده بودم خیلی کم ، برای کلاس یوگا ثبت نام کردم و بعدش از مرداد ماه من برای مربیگری یوگا درجه سه ثبت نام کردم و خدا رو هزاران مرتبه شکر دورهی تئوری رو با معدل 18٫71 قبول شدم که دوستام تعجب کردند چون من سه تا بچه پشت سر هم دارم ولی دوستانم که مجرد بودن افتاده بودن و دوباره رفتن امتحان دادن.
با لطف و کمک خدا 5 مرحله آزمون عملی رو قبول شدم و 30 ام آبان یعنی جمعه همین هفته آزمون مرحله 6 رو ثبت نام کردم و خدا رو شکر دارم پله پله جلو میرم و در این کلاس ها متوجه شدم که من به عضلات و کلا به ورزش علاقه دارم و حالا با هدایت خداوند از یوگا شروع کردم و بهش ایمان دارم و مطمئنم که خودش هدایتم میکنه تا به اون نهایت لذت در این دنیا برسم .
در این مسیر خیلی چیزا یاد گرفتم با اینکه زمان طولانی ازش نگذشته و همه تعجب میکنن که من الان 5 ماهه ( که هنوز کامل هم نشده ) یوگا رو شروع کردم ، با اینکه تمام افرادی که برای مربیگری یوگا اومده بودند کم کمش 2 سال بود که یوگا کار میکردند .
خداوند افراد مناسب رو هرروز سر راهم قرار میده ، دوستانی که باهاشون کلاسای تئوری رو رفتم ، دو تا مربی در طی این مدت داشتم و تمام تمرینات مو از یک کانال یوتیوب دارم دنبال میکنم و دوستان هم باشگاهیم که همیشه بهم انگیزه میدن و منو تشویق میکنن.
خداوندا سپاسگزارم که همیشه همراه منی و از من حمایت میکنی و هدایتم میکنی ، خدایا حتی یک ثانیه منو به حال خودم وا مگذار .
ممنونم استاد عزیزم که واقعاً من نمی دونم چه جوری از شما تشکر کنم چون اگه من در مسیر شما قرار نمیگرفتم معلوم نبود الان کجا بودم . خدایا شکرت بخاطر این سایت الهی .
آن “علاقه آتشین” یا آن ” کار رویایی” در زندگی شما چیست که قلبا می دانید باید به سمتش حرکت کنید، اما “ترس” ( ترس از بی پولی،ترس از قضاوت دیگران،ترس از شکست یا ترس از آینده ی مبهم )
جلوی شما را گرفته وباعث شده آن را به تعویق بیندازید؟؟
اولین قدم عملی وکوچکی که متعهد میشوید( همین امروز ) برای غلبه بر این ترس وحرکت به سمت آن علاقه بردارید چیست؟؟
خاطرات زمان کودکی ام را که مرور میکنم بارها احساس شادی وشعف را حین ورزش کردن ولذت بردن از انعطاف خوبم در انجام حرکات مختلف یادم میاد،،،ومسابقاتی که نتایجش، باعث عدم حرکت وعدم توجه به این توانایی وعلاقه ام شد،،،،،
همچنین قصه هایی که برای پسرم در کودکی اش میگفتم وارتباط با طبیعت باعث احساس خوب ورهایی در خودم وفرزندم میشد وتنشهای روزانه کم میشد وبراحتی هدایت میشدیم به سمت خلاقیتهایی در ساخت لگو ویا نقاشی هایی که حس خوب بهمون میداد،همچنین در زمینه موسیقی هم خاطراتی که از کودکی دارم حس خوب وآرامش بهم میده ،،،،ولی ترس از قضاوت های دیگران وترس از شکست و….باعث شده بصورت جدی، به این خلاقیتها وهنرهایی که قطعا شکوفایی در اونها حال خوب بیشتر وروند تغییر سریعتر رو رقم میزنه،،توجه نکنم وبرام مبهم باشند وبا باور کمبود ،از بعد مالی بهش نگاه کنم نه حال خوب که نتیجه حال خوب هم قطعا رشد در همهیِ زمینه هاست.
اولین قدمی که امروز برای توجه وتمرکز روی این علایقم بر میدارم اینه که بصورت شفاف در مورد تک تکشون مینویسم وهدایتی ثبت نام، در گزینه ای که برام پر رنگ تر بشه،رو انجام میدم وهمین زمانهایی که برام باز شده که روی خودم کار کنم
این موضوع را برام شفاف تر میکنه.
قطعا فکر کردن به رسیدن زمان مرگ انتخاب وتعهد بیشتری برای استفاده بهتر از این زمان کوتاه زندگی رو بهمون میده.
سپاسگزار شما اساتید عزیزم ودوستان خوبم با کامنتهای زیباتون هستم.
اون چه کاریه که از انجام دادنش نه خسته میشیم نه گرسنه و نه تشنه…؟!
در همون مسیر باید تمرین کنیم. حرفه ای بشیم. اون شور و عشق و اشتیاق آتشین رو داشته باشیم. درها باز میشه.
اگر علاقه رو میدونیم ولی حرکت نمیکنیم. یعنی شرک داریم.
“تجربه شخصی”
یه دوره ای تدریس ریاضی میکردم. اصلا ساعت رو نگاه نمیکردم. فقط تمرین تکرار تکرار تا یاد بگیرن. جوری که مسئول اموزشگاه در میزدن که شاگرد بعدی اومده و تایم ایشون تموم شده.
الان وقتی میرم طبیعت. ساعتها دوست دارم بمونم. بشینم. قدم بزنم. با خودم خلوت کنم. موقع برگشت همش برمیگردم و پشت سرم رو نگاه میکنم. انگار بخشی از وجودم رو اونجا جا گذاشتم.
دقیقا همون حس که نه خسته میشی نه سیر میشی از دیدن زیبایی ها
امیدوارم همه مسیر درست رو پیدا کنیم. مسیری که از بودن در اون لذت بببریم . با علاقه کار کنیم. مهارت بدست بیاریم. رشد کنیم. قطعا نتایج نمایان میشه.
سلام به استاد عزیزم و خانواده دوست داشتنی در این سایت.
به طور خلاصه بخام بگم ،
من شیش هفت سال پیش فعالیت در رشته مورد علاقمو شروع کردم و به سمتش حرکت کردم.آموزش دیدم و تمرین کردم. که موسیقی بود.
اما بعد دو سه سال که مهاجرت کردم به شهر بزرگتر ایران ، به چالش هایی برخورد کردم که ذره ذره به این نتیجه رسیدم که رشته مورد علاقمو بزارم کنار. و از طرفی هم چون داشتم از آموزه های استاد فاصله میگرفتم ، این خاسته بزرگتر شد که موسیقی رو بزار کنار و بچسب به یک کاری که نون داشته باشه.
خلاصه رفتم بعد گذشت سه سال از مهاجرتم ، با یک همکار دیگه ، شراکتی مغازه زدم و بشدت درگیر شدم .
که اونجا بعد گذشت چند ماه که داشتم از لحاظ روحی و جسمی اذیت میشدم ، به این نتیجه رسیدم به طور کامل ، که آقا من فقط فقط باید برم سراغ کاری که عاشقش هستم .
یعنی ذره ذره باز حسم منو کشوند به سمت عشقم.
و از طرفی هم فشار کاری و مالی که اون مغازه داشت برام ، اینقدر زیاد بود که فک کنم دقیقا خود چکش جهان بود که به من فهموند ، نباید از مسیر هدفم دست بکشم.
خلاصه مغازه رو جمع کردم و مجدد پیگیر مسیر علایقم شدم.
و ایمان دارم که یک روز از نتایج بینظیرش با شما دوستان عزیزم به اشتراک خواهم گذاشت
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟من قبل از جواب به این سوال یک پیش زمینه رو توضیح بدم
اینکه من از اون ادم ها بودم که همیشه با چک ولگد تغییر میکردم البته تغییر که نه اصلا به روی خودم نمی اوردم متوجه نبودم واگاهی نداشتم
زمانی متوجه شدم وتغییر کردم که با استاد عباس منش اشنا شده بودم
ودرک واگاهی من نسبت به این موضوع تغییر کردتاقبل از اون همیشه نقش اول قربانی وتسلیم بودن برای فرار از تغییر بودم
من بعد تحصیلات دانشگاهیم واشتغال در شغل غیر مرتبت با دانشگام بعد تقریبا ده سال
متوجه شدم که اصلا این جایی که هستم ومسیری که اومدم رو دوست ندارم وتصمیم به تغییر گرفتم با وجود تموم حرف هایی که شنیدم تایمی که گذاشتم که هنوز هم ادامه داره تقریبا سی سال زندگی رو کنار گذاشتم با یه کوله کوچیک پا در مسیر جدید گذاشتم
پراز ترس
استرس
بی پولی و….بودم اما به خدا توکل کردم وشروع کردم به صورت معجزه وار خدا وند مهربان درها ادم ها مسیرها وهرانچه که فکر کنید رو در بهترین زمان ومکان در اختیار من قرار داد
هنوز در مسیرم خیلی روزها نا امید میشم کم میارم اما به گذشته که فکر میکنم به علایقم به اینکه چقدر توانمندی های خودم رو دیدم زمانی که به خودم اعتماد کردم وفرصت دادم
همین سوخت راهم میشه
هرجا کم اوردم به خدا توکل کردم وبعد هم دست بزرگ خدا اموزه های استاد عزیز که روشن ترین وپرنور ترین چراغ راهن
که حتی فقط با گوش دادن به فایل ها معجزات رو وارد زندگیم کردن ومیکنن
والان دیگه یاد گرفتم که میشه
که باید در مسیر رشدو بالارفتن فرکانس استوار بود و ادامه داد
وکافیه فقط قدم اول رو برداریم حمایت ها وهدایت های خدای مهربون از راه میرسن
منم ۱۹ سالمه از ۱۷ سالگی با شما و استاد دیگه که توی این حوضه هستن آشنا شدم .
این مدت اخیر یک تا یک و نیم ساله تصمیم گرفتم خیلی جدی تر روی خودم و باور هام کار کنم و خوب خدارو صد هزار مرتبه شکر تونستم خودم و شخصیت خودم رو خیلی خیلی قوی تر کنم و بهبود ببخشم .
راستش حرفی که آقا سبحان زد در مورد منم صدق میکنه توی این یکی دو سال اخیر خیلی از آدم هایی که حالا تو فامیل و آشنا ها بودن و خیلی بقیه قبولشون داشتن و به قولی ریش سفید اصلا خیلی خیلی باورنکردنی میان و با من حرف میزنن این در صورتیه که با بقیه ی هم سم و سال های من که توی فامیل هستن اصلا ارتباطی برقرار نمیکنن یعنی رسما سلام هم نمی کنن ولی میان و با من هم صحبت میشن و خیلی میشنوم که بهم میگن با اینکه سن و سال کمی داری ولی خیلی فکرت درسته 😁🙂
من از لحاظ شرایط مالی خانوادم هیچ مشکلی مالی ندارن خداروشکر و مثل چند تا دوست دیگه مون پدرم مخالف کار کردن منه و بهم میگه من تمام این مال و ثروت رو برای شما دارم میسازم ….
ولی من از دوسال پیش که با این قوانین آشنا شدم شروع کردم و با خودم گفتم باید خودم پول دربیارم .
حالا برای چند تا شرکت به صورت آنلاین کار میکردم تا اینکه دیدم من واقعا علاقه ای به کاری که دارم میکنم ندارم و شما گفتید که باید برید دنبال کاری که ساعت و زمان و خستگی و …..حالیت نشه .
منم رفتم دنبال علایقم .دارم حسابداری میخونم چون از بچگی خودم رو یه خانم حسابدار میدیدم که یه شرکت بزرگ حسابداری داره که بتونه به مردم کمک کنه که کسب و کارشون رو توسعه بدن و مسائل مالی که دارن رو حل کنن.
این آرزوی من بوده از بچگی که الان شده هدف و من عاشقانه دارم گام بر میدارم و به لطف الله درها داره برام باز میشه .
از همین الان دارم حس میکنم اون لذتی رو که بعد یه مدت که به هدفم رسیدم و دارم این کامنتی که روی سایت گذاشتم رو میخونم .
خدارو صد هرار مرتبه شکرت برای اینکه منو به این آگاهی رسوندی و استاد عزیز رو در مسیر من قرار دادی تا خیلی خیلی راحت تر و بدون چک و لگد کائنات به خواسته هام برسم😁🫀
سلام و عرض ادب خدمت استادهای گرامی ما
من قدمی ک بایدبردارم ب نسبت ترس هایی ک دارم من یه خانمی هستم با باورهای ب شدت محدودکننده درمورد شاغل بودن یک خانم که فکر میکنم بازگو نشه بهتره
ب این دلیل من بارها شغلی رو چ با مسئولیت کامل خودم چ با واسطه انجام دادم و موفق نشدم ک ب درآمد پایدار برسم
امروز میخوام ک باتعهد و هدایت های خداوند شغلی را هرچندبادرآمد کم شروع کنم تا ترسم بریزه و شجاعتم بیشتر بشه
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا شکرت که با پروژه تغییر را در آغوش بگیر همراه هستم
تمرین این قسمت:
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
واقعیتش هنوز نمی دونم و من حدود 25سال تو مسیر قبلی بودم که به خاطر باورهای قبلی ام که نادرست بودند و ناآگاهانه هم پذیرفته بودمشون جذب کرده بودم و در زندگیم رقم زده بودم و داشتم یکی از سخت ترین کار ها را انجام میدادم و کار بیرونی انجام میدادم ،الان که آگاهانه با هدایت خداوند دارم روی بهبود و تغییر باورهام کار می کنم در واقع تو مسیر مورد علاقه ام هستم، حقیقتش خیلی به خودشناسی بیشتر خودم علاقه مندم و دوست دارم باورهام را بتونم بنیادین تغییر بدم و هدایت شدنم به مسیرهای بهتر و کاراتر و جذب ایده های بهتر برای خلق ثروت و پول واقعی در زندگیم را ببینم و تجربه کنم
تجربه کنم که جهان چطور به تغییر بنیادین باورهام واکنش نشون میده و تجربه کنم که چطور با کار درونی شرایط بیرونی من خودبخود تغییر می کنه ،ادمها میان،ایده ها گفته می شه،دستان حمایت خداوند از هر طرف برای کمک میان،شرایطم خودبخود و طبیعی تغییر می کنه ،جهان برام زیباتر میشه،کیفیت زندگیم در همه ابعاد تغییر می کنه و بهتر میشه ،دوست دارم همه اینها را تجربه کنم و بفهمم و درک کنم قدرت باور ها را در خلق زندگیم و ارتباط انجام کار درونی و تغییر شرایط بیرونی را خیلی خیلی واضح درک کنم و باور کنم که همینه،دیگه،باورهات را درست کن شرایط برات تغییر می کنه و خودبخود و لاجرم بهبود پیدا می کنه
اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد میشوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟
اولین قدمم اینه که کار درونی را برای خودم بعنوان موثرترین و کارا ترین و بهترین و عاقلانه ترین و باکیفیت ترین کار در نظر بگیرم و بپذیرم که من را به کوتاه ترین مسیر برای رشد و پیشرفت و خلق شرایط دلخواهم در زندگیم هدایت می کنه و
باور کنم که هر یک قدمی که برای کار درونی و تغییر باورهای نامناسب قبلی توی ذهنم بر می دارم من را کیلومتر ها و کیلومتر ها جلو می بره و کمکم می کنه
چون 25سال در سخت ترین شرایط کار بیرونی انجام دادم کار بیرونی تکراری و بیهوده و با بهرهوری بسیار بسیار کم و باوجود سختی زیاد،هیچ بهرهوری خاصی برام نداشت صرفه انجام اون کار در اون همه مدت از سالهای عمرم
و الان تصمیم گرفتم که این مسیر مورد علاقه ام که انجام کار درونی و بهبود و تغییر باورهای نامناسب قبلیم هست را ادامه بدم و ادامه بدم تا هدایت شدن به مسیر مستقیم نعمتها را با تمام وجود ،این مستقیم و کوتاه ترین مسیر دریافت نعمتها را درک کنم و برسم بهش و مدارم را بالاتر و بالاتر ببرم و مطمئن باشم به مسیر درونی که کارایی بسیار بسیار بیشتر و فوق العاده تری برام خواهد داشت
(اشتراکگذاری این ترسها و قدمهای کوچک، بزرگترین منبع الهام و شجاعت برای سایر اعضای خانوادهی ما خواهد بود.)
بنام الله یکتا
سلام بر استاد نازنینم
چقدر غبطه میخورم به دوستانی که تونستن تو زمینه های مختلف بقدری پیشرفت کنند که در آرامش زندگی میکنند
با دیدن دوستان انگیزه ام بیشتر میشه
مسلما من ترمزهای زیادی دارم که با وجود چهار سال کارکردن مستمر روی خودم تا این حد نتیجه گرفتم
امیدوارم با شنیدن این گام ها بتونم دونه دونه ترمزهام و بردارم و پیشرفت کنم
سبحان عزیز واقعا برات خوشحالم که تو این سن کم وارد مسیر شدی
صددرصد روح بزرگی داری
در پناه الله یکتا شاد و ثروتمند باشید
به نام خدای پرقدرت وثروتمندم
1.تغییر آگاهانه
2.دنبال علایق ولی ترس ینی شرک
3.تست «لحظهی مرگ»: تصور کنید در لحظهی مرگ هستید. آیا از مسیری که آمدهاید راضی هستید یا تقاضای زمان بیشتر برای «اصلاح» مسیر دارید؟
میخامهر انچه به کسی هست صاف کنم حساب رو
والان همین قدم ها روبا قدرت ومستمر انجاممیدم
4.گسترش جهان: وقتی شما شجاعانه به دنبال علاقه م میرم دروازه ای از نعمت وثروت و فراوانی جاری
رفتن دنبال علایق:
قدم هام: علایقمومیدونموالان دارم سایت شخصی مو ایجاد میکنم و دارم ارزش آفرینی میکنم در هر بعدمون
ارزش خلق کنیم ارزش
5.تاجایی که میشه رو خودم کار کنم
به نام خداوند یگانه
سلام به استادان عزیزم و دوستان همراهم در پروژه تغییر را در آغوش بگیر
هر بار که این فایل رو گوش میکنم تست لحظه مرگ واقعاً برام تکان دهنده است وقتی که بهش فکر میکنم من از وقتی که با استاد آشنا شدم اون زمان هایی رو که به قانون عمل کردم و ذهنمو کنترل کردم و به قول عاطفه جان من خدا رو با استاد عباس منش شناختم ، از این مسیری که با استاد اومدم راضی ام ولی هنوز به اون حد بالایی که به ازرائیل در لحظه مرگ بگم باشه بریم نرسیدم چون هنوز به خیلی از نتایج نرسیدم میخوام لذت بیشتری رو تجربه کنم و همیشه هم از خدا میخوام که کمکم کنه تا جهان زیبایی رو که برای من خلق کرده رو ببینم و لذتشو ببرم ، به خدا میگم تو که از طریق من میخوای جهان رو تجربه کنی کمکم کن تا بهترینشو بهت نشون بدم و شرمنده ات نباشم.
تمرین:
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
من یک بچه درس خون بودم و همه یعنی پدر و مادر و خانواده و فامیل از من انتظار دکتر شدن و کارمند شدن داشتن ولی من هر چی که بزرگتر شدم دیدم که به هیچ کدومشون علاقه ای ندارم و فقط بخاطر زحمت های پدر و مادرم و حرف بقیه است که میخوام به این شغل ها برسم ، بعدش ازدواج کردم و دیگه انگیزه ای برای درس خواندن نداشتم و لیسانس مو گرفتم دیگه ادامه ندادم.
کلا اهل مطالعه و یادگیری هستم ولی دانشگاه رفتن و درس خوندن به این شکل که فقط برای نمره و مدرک باشه رو دوست ندارم ، بعد ها اولین کاری که شروع کردم یک ماه رفتم دوره ی بافتنی بهش علاقه داشتم ولی ادامه ندادم و بعد از اون وارد نتورک شدم که چند ماهی با همسرم کار کردیم و از همونجا با استاد عباس منش آشنا شدم و بعد از باردار شدنم اون رو هم کنار گذاشتم ، گلسازی رو از خواهرم یاد گرفتم و یکم فروش هم داشتم ولی علاقه ای بهش نداشتم ، بعد از اینکه همسرم مغازه لوازم ورزشی راه اندازی کرد منم با دو تا بچه پشت سر هم یکی 4 ساله و یکی دو ساله در اینستاگرام یک پیج زدم و فروش داشتم بعدها سایت فروشگاهی راه اندازی کردم و همسرم پنل دیجی کالا برام راه اندازی کرد و خدا رو شکر الان بعد از 4 سال از فروش اینستا تمام فروش ما از سایت و دیجی کالا و باسلام هست .
چون همسرم به فروش اینترنتی رو آورد و خب تأمین کالا هم با ایشون هست و بیشتر با اجناس آشنایی داره الان ایشون تمام وقت روی سایت و فروش اینترنتی مون کار میکنن و من از خرداد ماه 1404 به قصد ورزش کردن به باشگاه رفتم چون دخترامو برای ژیمناستیک بردم گفتم خودم هم یه رشته ای رو برم فقط برای اینکه ورزش کنم و قبلاً کمی یوگا با ماهواره کار کرده بودم خیلی کم ، برای کلاس یوگا ثبت نام کردم و بعدش از مرداد ماه من برای مربیگری یوگا درجه سه ثبت نام کردم و خدا رو هزاران مرتبه شکر دورهی تئوری رو با معدل 18٫71 قبول شدم که دوستام تعجب کردند چون من سه تا بچه پشت سر هم دارم ولی دوستانم که مجرد بودن افتاده بودن و دوباره رفتن امتحان دادن.
با لطف و کمک خدا 5 مرحله آزمون عملی رو قبول شدم و 30 ام آبان یعنی جمعه همین هفته آزمون مرحله 6 رو ثبت نام کردم و خدا رو شکر دارم پله پله جلو میرم و در این کلاس ها متوجه شدم که من به عضلات و کلا به ورزش علاقه دارم و حالا با هدایت خداوند از یوگا شروع کردم و بهش ایمان دارم و مطمئنم که خودش هدایتم میکنه تا به اون نهایت لذت در این دنیا برسم .
در این مسیر خیلی چیزا یاد گرفتم با اینکه زمان طولانی ازش نگذشته و همه تعجب میکنن که من الان 5 ماهه ( که هنوز کامل هم نشده ) یوگا رو شروع کردم ، با اینکه تمام افرادی که برای مربیگری یوگا اومده بودند کم کمش 2 سال بود که یوگا کار میکردند .
خداوند افراد مناسب رو هرروز سر راهم قرار میده ، دوستانی که باهاشون کلاسای تئوری رو رفتم ، دو تا مربی در طی این مدت داشتم و تمام تمرینات مو از یک کانال یوتیوب دارم دنبال میکنم و دوستان هم باشگاهیم که همیشه بهم انگیزه میدن و منو تشویق میکنن.
خداوندا سپاسگزارم که همیشه همراه منی و از من حمایت میکنی و هدایتم میکنی ، خدایا حتی یک ثانیه منو به حال خودم وا مگذار .
ممنونم استاد عزیزم که واقعاً من نمی دونم چه جوری از شما تشکر کنم چون اگه من در مسیر شما قرار نمیگرفتم معلوم نبود الان کجا بودم . خدایا شکرت بخاطر این سایت الهی .
به نام خداوند بخشنده ومهربان
سلام به اساتید عزیزم ودوستان خوبم
قسمت هشتم پروژه تغییر را در آغوش بگیر
تمرین:
آن “علاقه آتشین” یا آن ” کار رویایی” در زندگی شما چیست که قلبا می دانید باید به سمتش حرکت کنید، اما “ترس” ( ترس از بی پولی،ترس از قضاوت دیگران،ترس از شکست یا ترس از آینده ی مبهم )
جلوی شما را گرفته وباعث شده آن را به تعویق بیندازید؟؟
اولین قدم عملی وکوچکی که متعهد میشوید( همین امروز ) برای غلبه بر این ترس وحرکت به سمت آن علاقه بردارید چیست؟؟
خاطرات زمان کودکی ام را که مرور میکنم بارها احساس شادی وشعف را حین ورزش کردن ولذت بردن از انعطاف خوبم در انجام حرکات مختلف یادم میاد،،،ومسابقاتی که نتایجش، باعث عدم حرکت وعدم توجه به این توانایی وعلاقه ام شد،،،،،
همچنین قصه هایی که برای پسرم در کودکی اش میگفتم وارتباط با طبیعت باعث احساس خوب ورهایی در خودم وفرزندم میشد وتنشهای روزانه کم میشد وبراحتی هدایت میشدیم به سمت خلاقیتهایی در ساخت لگو ویا نقاشی هایی که حس خوب بهمون میداد،همچنین در زمینه موسیقی هم خاطراتی که از کودکی دارم حس خوب وآرامش بهم میده ،،،،ولی ترس از قضاوت های دیگران وترس از شکست و….باعث شده بصورت جدی، به این خلاقیتها وهنرهایی که قطعا شکوفایی در اونها حال خوب بیشتر وروند تغییر سریعتر رو رقم میزنه،،توجه نکنم وبرام مبهم باشند وبا باور کمبود ،از بعد مالی بهش نگاه کنم نه حال خوب که نتیجه حال خوب هم قطعا رشد در همهیِ زمینه هاست.
اولین قدمی که امروز برای توجه وتمرکز روی این علایقم بر میدارم اینه که بصورت شفاف در مورد تک تکشون مینویسم وهدایتی ثبت نام، در گزینه ای که برام پر رنگ تر بشه،رو انجام میدم وهمین زمانهایی که برام باز شده که روی خودم کار کنم
این موضوع را برام شفاف تر میکنه.
قطعا فکر کردن به رسیدن زمان مرگ انتخاب وتعهد بیشتری برای استفاده بهتر از این زمان کوتاه زندگی رو بهمون میده.
سپاسگزار شما اساتید عزیزم ودوستان خوبم با کامنتهای زیباتون هستم.
سلام استاد محترم
الهی جهانت را سپاس
حرکت در مسیر علائق
اون چه کاریه که از انجام دادنش نه خسته میشیم نه گرسنه و نه تشنه…؟!
در همون مسیر باید تمرین کنیم. حرفه ای بشیم. اون شور و عشق و اشتیاق آتشین رو داشته باشیم. درها باز میشه.
اگر علاقه رو میدونیم ولی حرکت نمیکنیم. یعنی شرک داریم.
“تجربه شخصی”
یه دوره ای تدریس ریاضی میکردم. اصلا ساعت رو نگاه نمیکردم. فقط تمرین تکرار تکرار تا یاد بگیرن. جوری که مسئول اموزشگاه در میزدن که شاگرد بعدی اومده و تایم ایشون تموم شده.
الان وقتی میرم طبیعت. ساعتها دوست دارم بمونم. بشینم. قدم بزنم. با خودم خلوت کنم. موقع برگشت همش برمیگردم و پشت سرم رو نگاه میکنم. انگار بخشی از وجودم رو اونجا جا گذاشتم.
دقیقا همون حس که نه خسته میشی نه سیر میشی از دیدن زیبایی ها
امیدوارم همه مسیر درست رو پیدا کنیم. مسیری که از بودن در اون لذت بببریم . با علاقه کار کنیم. مهارت بدست بیاریم. رشد کنیم. قطعا نتایج نمایان میشه.
سپاس بابت دوره
سلام به استاد عزیزم و خانواده دوست داشتنی در این سایت.
به طور خلاصه بخام بگم ،
من شیش هفت سال پیش فعالیت در رشته مورد علاقمو شروع کردم و به سمتش حرکت کردم.آموزش دیدم و تمرین کردم. که موسیقی بود.
اما بعد دو سه سال که مهاجرت کردم به شهر بزرگتر ایران ، به چالش هایی برخورد کردم که ذره ذره به این نتیجه رسیدم که رشته مورد علاقمو بزارم کنار. و از طرفی هم چون داشتم از آموزه های استاد فاصله میگرفتم ، این خاسته بزرگتر شد که موسیقی رو بزار کنار و بچسب به یک کاری که نون داشته باشه.
خلاصه رفتم بعد گذشت سه سال از مهاجرتم ، با یک همکار دیگه ، شراکتی مغازه زدم و بشدت درگیر شدم .
که اونجا بعد گذشت چند ماه که داشتم از لحاظ روحی و جسمی اذیت میشدم ، به این نتیجه رسیدم به طور کامل ، که آقا من فقط فقط باید برم سراغ کاری که عاشقش هستم .
یعنی ذره ذره باز حسم منو کشوند به سمت عشقم.
و از طرفی هم فشار کاری و مالی که اون مغازه داشت برام ، اینقدر زیاد بود که فک کنم دقیقا خود چکش جهان بود که به من فهموند ، نباید از مسیر هدفم دست بکشم.
خلاصه مغازه رو جمع کردم و مجدد پیگیر مسیر علایقم شدم.
و ایمان دارم که یک روز از نتایج بینظیرش با شما دوستان عزیزم به اشتراک خواهم گذاشت
شاد و سالم و ثروتمند باشید.
الهی به امید تو
سلام به استاد عزیزم مریم جان وخانواده ارزشمندم
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟من قبل از جواب به این سوال یک پیش زمینه رو توضیح بدم
اینکه من از اون ادم ها بودم که همیشه با چک ولگد تغییر میکردم البته تغییر که نه اصلا به روی خودم نمی اوردم متوجه نبودم واگاهی نداشتم
زمانی متوجه شدم وتغییر کردم که با استاد عباس منش اشنا شده بودم
ودرک واگاهی من نسبت به این موضوع تغییر کردتاقبل از اون همیشه نقش اول قربانی وتسلیم بودن برای فرار از تغییر بودم
من بعد تحصیلات دانشگاهیم واشتغال در شغل غیر مرتبت با دانشگام بعد تقریبا ده سال
متوجه شدم که اصلا این جایی که هستم ومسیری که اومدم رو دوست ندارم وتصمیم به تغییر گرفتم با وجود تموم حرف هایی که شنیدم تایمی که گذاشتم که هنوز هم ادامه داره تقریبا سی سال زندگی رو کنار گذاشتم با یه کوله کوچیک پا در مسیر جدید گذاشتم
پراز ترس
استرس
بی پولی و….بودم اما به خدا توکل کردم وشروع کردم به صورت معجزه وار خدا وند مهربان درها ادم ها مسیرها وهرانچه که فکر کنید رو در بهترین زمان ومکان در اختیار من قرار داد
هنوز در مسیرم خیلی روزها نا امید میشم کم میارم اما به گذشته که فکر میکنم به علایقم به اینکه چقدر توانمندی های خودم رو دیدم زمانی که به خودم اعتماد کردم وفرصت دادم
همین سوخت راهم میشه
هرجا کم اوردم به خدا توکل کردم وبعد هم دست بزرگ خدا اموزه های استاد عزیز که روشن ترین وپرنور ترین چراغ راهن
که حتی فقط با گوش دادن به فایل ها معجزات رو وارد زندگیم کردن ومیکنن
والان دیگه یاد گرفتم که میشه
که باید در مسیر رشدو بالارفتن فرکانس استوار بود و ادامه داد
وکافیه فقط قدم اول رو برداریم حمایت ها وهدایت های خدای مهربون از راه میرسن
تو پـای به راه درنــه و هیـــچ مـپرس
خـود راه بگویدت که چـون باید رفت
در پناه خداوند مهربان باشید دوستتون دارم
سلام استاد عزیز
منم ۱۹ سالمه از ۱۷ سالگی با شما و استاد دیگه که توی این حوضه هستن آشنا شدم .
این مدت اخیر یک تا یک و نیم ساله تصمیم گرفتم خیلی جدی تر روی خودم و باور هام کار کنم و خوب خدارو صد هزار مرتبه شکر تونستم خودم و شخصیت خودم رو خیلی خیلی قوی تر کنم و بهبود ببخشم .
راستش حرفی که آقا سبحان زد در مورد منم صدق میکنه توی این یکی دو سال اخیر خیلی از آدم هایی که حالا تو فامیل و آشنا ها بودن و خیلی بقیه قبولشون داشتن و به قولی ریش سفید اصلا خیلی خیلی باورنکردنی میان و با من حرف میزنن این در صورتیه که با بقیه ی هم سم و سال های من که توی فامیل هستن اصلا ارتباطی برقرار نمیکنن یعنی رسما سلام هم نمی کنن ولی میان و با من هم صحبت میشن و خیلی میشنوم که بهم میگن با اینکه سن و سال کمی داری ولی خیلی فکرت درسته 😁🙂
من از لحاظ شرایط مالی خانوادم هیچ مشکلی مالی ندارن خداروشکر و مثل چند تا دوست دیگه مون پدرم مخالف کار کردن منه و بهم میگه من تمام این مال و ثروت رو برای شما دارم میسازم ….
ولی من از دوسال پیش که با این قوانین آشنا شدم شروع کردم و با خودم گفتم باید خودم پول دربیارم .
حالا برای چند تا شرکت به صورت آنلاین کار میکردم تا اینکه دیدم من واقعا علاقه ای به کاری که دارم میکنم ندارم و شما گفتید که باید برید دنبال کاری که ساعت و زمان و خستگی و …..حالیت نشه .
منم رفتم دنبال علایقم .دارم حسابداری میخونم چون از بچگی خودم رو یه خانم حسابدار میدیدم که یه شرکت بزرگ حسابداری داره که بتونه به مردم کمک کنه که کسب و کارشون رو توسعه بدن و مسائل مالی که دارن رو حل کنن.
این آرزوی من بوده از بچگی که الان شده هدف و من عاشقانه دارم گام بر میدارم و به لطف الله درها داره برام باز میشه .
از همین الان دارم حس میکنم اون لذتی رو که بعد یه مدت که به هدفم رسیدم و دارم این کامنتی که روی سایت گذاشتم رو میخونم .
خدارو صد هرار مرتبه شکرت برای اینکه منو به این آگاهی رسوندی و استاد عزیز رو در مسیر من قرار دادی تا خیلی خیلی راحت تر و بدون چک و لگد کائنات به خواسته هام برسم😁🫀