تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۹ - صفحه 18


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

410 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهره گفته:
    مدت عضویت: 1453 روز

    به نام خدای آگاه به همه چیز

    نمیدونم چرااگه صدبارهم ازهدایت هایی که کرده صحبت کنم وبنویسم برام تکراری نیس انگارمسیربرام روشن ترمیشه

    یه وقتایی اون حس خیلی قوی مثلاهمین یه ماه پیش وقتی داشتم قسمت 165 سریال سفربه دورامریکا می‌دیدیم وازاون همه زیبایی شگفت رده شده بودم یه حس قوی بهم گفت قراره به زودی بری به یه سفر فرداش داداشم زنگ زدگفت میخوایم بریم خرم ابادیه ابشارخیلی قشنگ داره انقدرسریع اجابت شدحتی پارسال تابستون هم همینطوربود که داشتم به خواهرم میگفتم دوس دارم برم شمال قلبم داشت میگفت وهمون هفته رفته دعوت شدم به نمک آبرود خیلی خوش گذشت دقیقا توجاده که میرفتیم یادزیبایی های سفربه دورامریکا می افتادم دوطرفه همش درخت کوه سرسبزی بود پرازکلبه های خونه های چوبی فراوانی مشتری چقدرتله کابین دوس داشتم چقدرحال میده ازاون بالاکل شهرومییدیدی خیلی رویایی هستش اززمین به بالای کوه صعود کردیم بع وسیله ی تله کابین انگارواردیه سرزمین دیگه ای شدیم ازدرخت هاش وسرسبزیش لذت میبردم وعکس میگرفتم چقدردوس دارم جایی برم پرازفراوانی باشه ازهمه چی چقدرمشتری یه صف خیلی طولانی که ساعت هاطول میکشیداین صف تموم بشه وتموم هم نمیشد والان قسمت 117 سفریه دورامریکا میدیدم که یاداون جاافتادم ودوستان هم این نظرداشتن که یادرامسر افتادیم ومن اینویه نشونه دیدم چندبارپشت سرهم دارم این نشونه میبینم که قراره به یه سفری برم که یه همچین حال وهوایی داره تله کابین سرسبزی وجنگل وکلبه چوبی و‌‌‌…هست ولی ذهن منطقیم میگه مگه الان تواین فصل اون جاهواسرد ولی این جاست که باید بگی من نمیدونم من به خدااعتمادمیکنم اون بهترازهرکسی میدونه کجا درچه فصلی چه زمانی مناسبه نمیدونم چرابایدبرم ولی الان چندروزه یه نشونه هایی داره بهمومیگه خودتواماده کن قراره چندتاازخواسته هات همزمان اتفاق بیوفته فقط سپاس گزارباش تسلیم باش ورودی هاتوکنترل کن ازناخواسته هااعراض کن تاااماده دریافت بشی مهم ترین الویت کارکردن روی باوراا کنترل ورودی احساس خوب چون هرلحظه ی آیندم داره ساخته میشه ازهمین لحطه بافرکانس هایی که دارم ارسال میکنم چندروزپیش هدایت شدم به خوندن کتاب رویاهایی که رویا نیستن که دقیقاااستاددرموردی یه کلبه چوبی دردل یه کوهستان سرسبز صحبت میکرد این که ازاون پنجره ی چوبی به کل مسیری که اومده بود نگاه می‌کرد ولذت میبرد هدایت هم همینه شایدالان نفهمی چرا ولی وقتی خاطرات گدشتت یه جامرورمیکنی که چه مسیری اومدی چه باورهایی داشتی اون موقع هدایت بهتردرک میکنی که چرااون اتفاق بایدمیوفتادیانمیفتاد

    چه درس هایی بایدمیگرفتی واون درس ها چقدر زندگیت الان راحت ترکرده چون نسبت به قبل بهترشدی وهمزمان که این نشونه هارومیدیدم اومدم توسایت که این جلسه دقیقادرموردجدی گرفتن نشونه هاوالهامات خدا هست که داره بهم میگه ایناروتایید کن تحسین کن تابزرگ تربشن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    مبینا سربلند گفته:
    مدت عضویت: 1020 روز

    خدایاشکرت

    امروز به موقع بیدار شدم رفتم کلاس ، پیش خوانی کرده بودم حس خوبی داشتم

    از بچه ها و معاشرت باهاشون حس خوب گرفتم.

    استاد و تدریسش و علمش رو تحسین میکنم

    اعتماد بنفس و اخلاق خوب و فروتنی و باسواد بودنش رو تحسین میکنم‌

    بچه های کلاس که گیراییشون بالاست و خیلی زود و خوب و دقیق مسائل رو میفهمن ، تحلیل و تهسیل می کنند و با اعتماد بنفس میرن پای تابلو جواب درست رو می نویسن تحسین میکنم .

    خودمو تحسین میکنم که سوال هامو پیش استاد و بچه ها ، رفع اشکال کردم.

    تحسین میکنم رفتار محبت امیز همه ی مرشد هایی که سر راهم قرار گرفتن.

    شکر که اطلاعات پیدا کردم درمورد انتقالی و مهمان بودن و تغییر رشته و کنکور مجدد.

    شکر که پول داشتم و خداوند به پولم برکت داده و غذای خوشمزه خریدم خوردم.

    شکر که در زمان مناسب روبروی ادم مناسبی قرار گرفتم و چشممون به هم افتاد و دقیقا کسی بود که من می خواستم و بهم شارژر خفنشو داد و گوشیم رو شارژ کردم.

    خودم رو تحسین میکنم بابت اعتماد بنفس درخواست کردنم.

    خودم رو تحسین میکنم بابت جایی که حس میکنم هماهنگ نیستم با احترام و درک خودم اونجا رو ترک می کنم.

    فاطمه رو تحسین میکنم بابت ریلکس و راحت و در صلح بودن با خودش و دیگران رو .

    لباس های قشنگ و متنوع بچه ها رو تحسین می کنم.

    فیس های زیبای بچه هارو تحسین میکنم.

    اتوبوس هارو که مارو راحت و امن میبرن و میارن تحسین میکنم ، خدا به راننده هاشون قوت بده.

    تحسین میکنم که بربری نزدیکمون هست.

    تحسین میکنم که به احساس خودم و تعهداتم اهمیت میدم و ارزش قائلم و حال خوبم ، الویت اول زندگیمه.

    شکر بابت بهتر شدن حال مامانم

    شکر بابت سلامتی و خوشحالی و خوبختی خانوادم.

    شکر بابت نعمت هایی که برای خوردن دارم.

    شکر برای بیرون رفتن و پیدا کردن جاهای جدید تر و بهتر با همراه عزیزم که خیلی خوش خنده ، خوش انرژی ، خوش تعریف ، با درک ، طناز و با محبتِ و خیلی خودشه ، خیلی با خودش در صلحه ، خیلی خوشگله خوش سلیقست و لباس های زیبایی می پوشه .

    شکر که خرید هامون رو انجام دادیم چیز های باحال دیدیم.

    شکر بابت قدرت جسمیمون که این همه پیاده رویکردیم.

    شکر چیز هایی که خیلی وقت بود می خواستم رو خریدم.

    شکر بابت ریلکسی و راحتی بچه های کلاسمون

    شکر که میتونم بفهمشون درکشون کنم احترام بزارم و باهاشون کانکت شم ، بددن اضطراب ، بدون ترس ، بدون وابستگی ، بدون حس نیاز به جلب توجه ،راحت با احترام صمیمی ، بااعتماد بنفس ، با حس خوب و کمک کننده برای همدیگه ، کنار هم وایستادیم ، خدایا هزار مرتبه شکرت.

    چقدر جهان دست به دست هم داده تا به من خدمت و من رو خوشحال کنه.

    من لایق دریافت بهترین هام ، خدایا هر چه هست از فضل توست ، به کوچیک ترین لطف تو محتاج ترینم ، هر لحظه هدایت و کمکم کن و من را هرگز به حال خودم وا مگذار. آمین

    شکر که انقدر جاهای زیبا دیدیم انقدر حس خوب ، اجناس خوب ، ادم های خوب فروشنده های ، عکس های خفن ، خرید های خفن ، جاهای خفن رو تجربه کردیم ، هزار مرتبه سپاااااس.

    شکر که مژه هام رو لیفت کردم و خوشگل تر شدم.

    شکر که بچه ها شامن رو اماده کردن و منم شستم و چایی هم برام دم کردن ، چه چای خوش رنگ و عطری.. چسبید به جونم خدایا شکرت.

    شکر بابت ریمو ناخن های پام.

    شکر که تونستم دستی از دستان خدا باشم و به ایلین مقنعه بدم که نیازش برطرف بشه.

    شکر در تعامل خوبی با همه هستم ، چه در فضای مجازی چه رو در رو.

    شکر که ورودی هام روز به روز قدرتمند تر میشه.

    شکر که روز به روز ثروتمند تر میشم و راحت تر و لذت بخش تر و خلاقانه تر پول میسازم.

    الویت اول من و هر انسان دیگه ای ، پول ساختنه.

    من حرفه ای ام ، خداوند رزاق و روزی رسان بی حساب منه

    هر لحظه برکت جاری میکنع

    وهاب ترینه

    بهش ایمان دارم.

    شکر بابت یاداوری قاشق چنگال و لطف رعنا بابت گذاشتن قاشق چنگال توی کیفم و دادن ایرپادم.

    شکر بابت گوشی ایرپاد اینترنت و لپ تاپ و انرژی برق و گرما نور .

    شکر بابت لیزر رفتن رعنا

    شکر که بی نهایت پول داره و هری دلش می خواد راحت میخره

    شکر بابت حضورش ، قدر دان وجودش هستم.

    شکر بارت جذابیتم بابت راحت بودن

    من همین حس ریلکس بودن و در صلح بودن با خودم رو میخوام.

    من عاشق خودمم ، خدایا شکرت

    شکر بابت سیب های قشنگی که زهرا از باغشون اورد

    شکر که زهرا به موقع رسید

    شکر برای چایی که ظهر خوردم و بهم چسبید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    حامد اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2153 روز

    سلام به همگی امیدوارم حاله همه عالی باشه البته هر کسی که توسایت استاده حتما که حال خوبی داره

    راجب هدایت همین چند وقت پیش برام اتفاق افتاد وبا شنیدن صحبت‌های بچه ها واستاد عزیز یادم آمد گفتم ایجاد بنویسم تا تمرینی باشه برام

    چند وقت پیش یه ایده برای تولید یک جنس به من گفته شد که همینم هدایت خداوند بود

    خوب من قرار بود یه تابلو یی درست کنم که با کارهایی که من تولید میکنم وکردم خیلی متفاوته سعی کردم برم دنبالش و انجامش بدم تا حدودی رفتم اما موفق نشدم و بعد به یه شخصی گفتم که یه قاب میخام درست کنم گفتش من انجام میدم خلاصه بعد دو سه هفته یه چنتا قاب برام آور د خیلی من خودم باز باید کلی روش کار می‌کردم که بشه به فروش برسونم خلاصه پرورش انقدر برام پیچیده شد که چند روزی بود ولش کرده بودم تا اینکه یکی از دوستان قدیمی به. من زنگ زد وگفت چنتا نمونه کار دارم میخام بیارم برات ببینم تو میتونی تولید کنیبرام منم گفتم بیا حالا این دوستمون تابلو سازه شغل اصلیش آمد ویسری کار آورد کلی صحبت کردیم قرار شد که دفعه بعدی نمونه بیاره دفعه بعد آمد و چنتا نمونه آورد که من زیاد خوشم نیومد از مدل کارها بعد داشت میرفتم من یاد اون تابلو افتادم بهش نشون دادم واونم گفت کاری نداره ومن درسش میکنم و…،

    وبعد نمونه وعکس رو دادم بهش اصلا خودمم باورم نشد چند ساعت بعد عکس وفیلم کارو که زده بود بهم نشون داد دقیقا همون چیزی که من میخاستم رو ساخته بود

    این داستان هدایت خداوند بود که چند روز پیش به من شد

    هنوزم برام جالبه چی بشه اون دوستم بعد از 5 سال بیاد شمارمو داشته باشه تماس بگیره پیگیری کنه وبیاد پیشم اونم زمانی که من از ساخت اون تابلو ناامید شدم

    خدایا هزاران بار شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    شکوه گفته:
    مدت عضویت: 1323 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    «وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی»

    هر بار که فایلی از پروژه تغییر را در آغوش بگیر را گوش می‌دهم،

    حس می‌کنم خدا دارد مرا به یاد خودم می‌آورد…

    و در این قسمت، «پیروی از الهامات قلبی»، انگار خدا با صدای آرامی گفت:

    من همیشه با تو حرف می‌زنم، فقط سکوت کن تا بشنوی

    هر الهام درونی، دعوتی از سوی خداست.

    گاهی منطقی نیست، گاهی حتی خلاف محاسبات ذهن است، اما در عمقش آرامشی هست که فقط از سوی او می‌آید.

    «إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَى» — هدایت، کارِ من است.

    یعنی خدا خودش مسیر را می‌چیند، خودش می‌فرستد، خودش آرام می‌کند، فقط کافی‌ست ایمان بیاوریم به نوری که درون‌مان روشن کرده است.

    من با شنیدن این فایل به تمام لحظاتی فکر کردم که ندای درونم را نادیده گرفتم…

    به ترس‌هایم، به تردیدهایی که با نقاب عقل ظاهر شدند و مرا از مسیر عشق جدا کردند.

    و هر بار که به آن الهام گوش ندادم، بعدها فهمیدم که

    همان «حس بی‌دلیل» در واقع راهنمای خدا بود،

    نوری از او درون من

    عمل نکردن به الهام یعنی بی‌اعتمادی به خدا

    در حالی که خدا هر بار ثابت کرده بود که اگر بروم، اگر عمل کنم، در را باز می‌کند.

    «وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا، وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ»

    هر که به خدا توکل کند، خدا راهی برایش می‌گشاید از جایی که هرگز گمان نمی‌برد.

    در بخشی از فایل، وقتی استاد از تجربه مهاجرتش گفت

    و اینکه چطور بدون نقشه و حساب، فقط با پیروی از الهام همه چیز چیده شد،

    اشک در چشمم جمع شد.

    چون من هم بارها این حضور را احساس کرده‌ام:

    لحظه‌هایی که فقط «می‌دانستم باید بروم»،

    بی‌آنکه بدانم چرا، و بعد دیدم که چقدر جهان با من هماهنگ شد.

    «فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ»

    وقتی تصمیم گرفتی، توکل کن… یعنی ایمان داشته باش که آن الهام، بی‌دلیل نیامده است.

    الهام، زبان خداست درون من.

    هر بار که گوش می‌دهم و عمل می‌کنم، ایمانم قوی‌تر می‌شود.

    جهان با من همراه است، چون من با خدا هماهنگم.

    خدایا، شکرت برای ندایی که همیشه بوده، حتی وقتی من نمی‌خواستم بشنوم.

    شکرت برای آرامشی که می‌فرستی پیش از هر الهام.

    و شکرت که هر بار با رحمتت به من یادآوری می‌کنی:

    من تنها نیستم…

    زیرا تو درون منی، و درون هر الهامی که می‌درخشد.

    اللهم اجعل قلبی مرآهً لنورک،

    تا هر الهام، آیه‌ای از حضور تو باشد…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  5. -
    مینو گفته:
    مدت عضویت: 1801 روز

    به نام پروردگار رب العالمینم

    سلام فراوان خدمت استاد گرانقدر و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی

    آخرین الهامی که دریافت کردم مربوط به روز چهارشنبه 14 آبان بود که تصمیم داشتم بعد از باشگاه برم بازار ولی یه حسی بهم گفت برو خونه وسایل داخل کیفت زیاده و کیفت سنگینه وسایل رو بزار خونه گفتم آره تازه از خونه با همسرم میرم بازار ایشون که میره مغازه من

    رو هم می رسونه

    ولی وقتی رسیدم خونه دیدم همسرم رفته مغازه خواستم وسایل رو بزارم پشت در تو راهرو یه دفعه احساس دستشویی داشتم گفتم حالا بزار برم دستشویی عجله که ندارم

    بعد گفتم نکنه دیر بیام خونه بذار آشغال ها رو بزارم بیرون که نمونن همینکه رفتم تو آشپزخونه که سطل آشغال رو بردارم چشمم به قوری چایی که همسرم برا خودش درست کرده بود و زیرش هم شعله پخش کن گذاشته بود افتاد و بعللله شعله گاز هم همون جور روشن گذاشته بود و رفته بود وااای خدایا چقدر من خدا رو شکر کردم برای هدایتش که چجوری مرحله به مرحله من رو از باشگاه تا داخل آشپزخونه کشوند خدایا بی نهایت شکرت

    آخرین ایده ای که الان در ذهن دارم شروع کسب و کاریه که شهریورماه خداوند بعد از کنار گذاشتن یک سری از عادتهای مضر در مورد پول خرج کردن به من الهام کرد البته قبلا این ایده الهام شده بود ولی به وضوح نرسیده بودم

    خدایا بی نهایت سپاسگزارت هستم

    استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی سپاسگزارتون هستم این پروژه خیلی عالیه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  6. -
    مرضیه گفته:
    مدت عضویت: 202 روز

    سلام استاد عزیزم

    من یک الهام بزرگ و باور نکردی که برام اتفاق افتاد ابن بود که درسال 95 وقتی مدارس برای الودگی دو هفته تعطیل شد هفته اول که دخترام خونه ماندن کلافه شدند ومن ناراحت شدم گفتم حتی نمیتونم ببرمشون بیرون یه دور بزنند یا پارک برند چون هوا الوده بود

    من همیشه دوست داشتم که اطراف تهران ویلا داشته باشم و حتی یادم اول سال نو یکجا نوشتم من حتما ویلا میگیرم

    و این درصورتی بود که من حتی پول نداشتم شاید باور نکنید

    بعد همون موقع یه الهامی بهم شد دخترا م بردارم برم اطراف تهران هم هوا بهتره و هم ویلا میریم نگاه میکنیم قرار نیست که الان پول بدیم

    و این شد که بچه هارو برداشتم با جیب خالی رفتم لواسون بعد چند تا املاک رفتم و وقتی قیمتارو میفهمیدم جا میخوردم با خودم میگفتم من حتی ده میلیون تو حسابم نیست چطوری میخوام بالای یک میلیارد ویلا بگیرم شاید الان همه بگید با چی میخواستم ویلا بگیرم براتون خنده دار باشه

    ولی یه چیزی درونم میگفتم باز برو یه املاک دیگه مدام تو سرم این صدا رو میشنیدم که میگفت بازم بگرد

    اصلا فکر نمیکردم اینقدر قیمتا بالا باشه ولی من که پولی نداشتم چرا بازم به گشتن ادامه میدادم اون موقع نمیفهمیدم

    ولی الان این میدونم که خدای مهربان و بخشنده مرا هدایت میکرده و من الهامات میگرفتم خدایا هزار بار شکرت

    خلاصه من اخرین املاکی که رفتم گفتم کمترین قیمت ویلاتون چقدره ؟!؟؟

    گفت یه اگهی ویلا داشتیم فلان محل تا حالا ندیدم فقط فایل شده ولی صاحبش قیمت هفتصد میلیون گذاشته

    منکه اصلا پولی نداشتم بکی بجای من گفت خوبه میشه ببینیم

    خلاصه ما هدایت شدیم به محل چه جای خوش اب و هوایی و چه ویلای قشنگی همون موقع چشمم گرفت ولی مدام فکر پولش بودم

    بعد صاحبش گفت پسندیدن ؟

    گفتم اره ولی این قیمت زیاده

    فقط گفتم یه حرفی بندازم بیام بیرون منکه پولی نداشتم

    بعد طرف گفت شما چقدر داری من خشکم زد

    چطوری بگم با پنج میلیون اومدم خرید یکدفعه یه فکری تو ذهنم اومد گفت تو طلا داری پول نقد بهش بگو مثلا پنجاه میلیون

    منم گفتم نقد این مقدار دارم ولی باید چندتا چیز مثل ماشین و چیزای دیگه بفروشم

    نمیدونم این حرفارو از کجا اوردم اصلا بهش فکر هم نکرده بودم

    از انجا که طرف پول لازم شدید بود گفت اشکال نداره هرچی نقد داری شما بده بقیه اشو دوتا چک بده

    واصلا بطور خیلی باورنکردنی من زیر قیمت با شرایط خیلی عجیب که تا هشت ماه باید پولشو میدادم

    و صاحب ملک که مدام پیگیر من بود و یکجورایی بزور میخواست من بخرم و هر چی میگفتم قبول میکرد

    وقتی قولنامه نوشتم برای هرکی تعریف کردم چطور خریدم باورش نمیشد

    الان به این حرف رسیدم که اگر چیزی در این جهان سهم ما باشه حتما به ما میرسیم

    واقعا خدا اگر بخواد ما به چیزی برسیم خیلی راحت و اسان است فقط باید اعتماد کنیم به الهامات درونمون

    من از خدا همیشه اینو میخواستم و باور داشتم که روزی میخرم وبه لطف خودش گرفتم

    ولی هنوز هیچکس باورش نمیشه ولی لطف خداست که شامل حال ما میشه

    من از اونروز اینو فهمیدم که اگر تصمیم به انجام کاری دارم فقط انجام بدم به پایانش فکر نکنم

    برای همه ارزوی سلامتی شادی و سعادت دارم

    در پناه خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  7. -
    آوه پیری نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3400 روز

    سلام استاد عباس منش عزیزم عاشقتم

    سلام استاد شایسته عزیز و سخاوتمند

    سلام آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم

    سلام خانم فرهادی عزیز و مهربان

    سلام خانواده ی عزیزم عاشقتونم

    گام نهم :

    من داستان های زیادی در مورد عمل به الهامات دارم

    مواقعی که عمل کردم نتیجه شگفت انگیز بوده

    مواقعی که عمل نکردم نتیجه کلی تضاد و حال بد و ناراحتی شد

    در واقع یعنی عمل کردمآ ولی نیاز بود اون عمل کردن و ادامه بدم تا نتیجه به ثمر برسه ولی چون فکر میکردم وقتی قدم اول و برداشتم خودش خود به خود پیش میره

    این برای زمان هایی بود که درک درستی از قوانین نداشتم ، در واقع به اندازه ی چیزی که الان درک کردم نبوده درک اون موقع من

    میخوام از یک داستان الهامی که جدیدا بهم شد بنویسم که برای همین دیشب بوده

    من دیشب رفتم یوتیوب برای سرچ یه چیزی که ناخودآگاه یه کانال توی یوتیوب دیدم که + عکس پروفایل یک عکس کاور داره مثل فیسبوک

    ولی من اینو نمیدونستم با اونکه تقریبا 2 سالی میشه کانال یوتیوب م فعاله ولی هیچوقت اینو ندیده بودم

    گفتم چقدر قشنگ میشه منم برای کانال یوتیوب م یه عکس کاور بزارم

    رفتم تنظیمات و نگاه کردم پیدا کردم که چطور باید انجام بدم

    رفتم یه عکس آپلود کنم دیدم توی عکس هایی که دارم با سایز کاور کانال هماهنگ نیست

    گفتم یک عکس طراحی میکنم میزارم

    از اونجایی که قبلا ادیت عکس زیاد کردم حتی برای یکی از دوستام برای آهنگش کاور طراحی کرده بودم

    رفتم عکس و طراحی کردم وقتی آپلود کردم دیدم عکس ناقصِ ، درواقع درصد بالایی از عکس توی قالب قرار نگرفته بود

    رفتم تو گوگل زدم کاور عکس یوتیوب سایزش و دیدم اومدم طراحی کردم دیدم بازم با قالب کاور هماهنگ نیست

    با اونکه به توانایی خودم توی طراحی عکس اعتماد دارم ولی ذهن استاد گفتن چرت و پرت وارد عمل شد ولش کن بابا نگاه کن چیکار کردی الان یه عکس گذاشتی روی کاور که ناقصِ بلدم نیستی حذف کنی بلدم نیستی درست کنی اینجوری بخوای از کانال استفاده کنی ضایع چون کاور ناقص

    من که گوشم موقع این حرفا ناشنواعه توجه نکردم بهش چون میدونستم من میتونم درست کنم

    کلی پیگیری کردم همچنان خروجی بازم ناقص بود

    ذهن چموش همچنان داشت به صحبت کردن هاش ادامه میداد

    یهو یه الهام اومد تو که اینهمه تلاش کردی چرا داری خودت و اذیت میکنی بیا قالبی که برای تلویزیون نمایش داده میشه رو براش یک عکس بساز برای پس زمینه

    بعد قالبی که برای گوشی نمایش داده میشه رو براش یک عکس جدا بساز بیار وسط در وسط قالب تلویزیون قرار بده

    حالا اون عکسی که طراحی کردی رو قرار بده روی قالب نمایشی گوشی

    و من دیدم این الهام کاملا منطقی بود

    رفتم طبق الهام عمل کردم بعد آپلود کردم توی کانال یوتیوب دیدم اوه مای گاد عجب چیزی شد چقدر لذت بردم وقتی که انجام دادم

    اینجا جالب بود ذهن ساکت بود هیچ حرفی نداشت بزنه :)))))

    یعنی انقدر قشنگ شد و کِیف کردم از چیزی که انجام شد دیشب تا قبل خواب چندبار رفتم توی یوتیوب عکس کاور و نگاه میکردم و ذوق میکردم و لذت میبردم :)

    و خدارو شکر میکردم

    استاد عباس منش عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد زیاااااااد

    بابت تمام آموزش های ارزشمندتون ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم که چقدر زندگی ما رو قشنگ تر و آسان تر و لذت بخش تر کرده

    استاد شایسته عزیز و سخاوتمند ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم ، بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت

    آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت

    خانم فرهادی عزیز و مهربان ازتون بینهایت سپاسگزارم بخاطر تمام تلاش های ارزشمندتون توی سایت

    خانواده ی عزیزم از شما هم بینهایت سپاسگزارم بابت تک تک کامنت های ارزشمندتون

    خدای عزیزم

    عشق ثانیه ثانیه های زندگیم تا روزی که نفس میکشم عاشقتم و بینهایت زیاااااااد سپاسگزار و قدردان تمام نعمت های قشنگ و ارزشمندت توی زندگیم هستم

    خدایا عاشقتم که عاشقمی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  8. -
    gold گفته:
    مدت عضویت: 2184 روز

    بنام خداوند رزاق و مهربانم،

    سلامی چوبوی خوش آشنایی، بدان مردم ،دیده روشنایی

    سلام وعرض ادب، خدمت استاد ومریم بانوی عزیزم،

    موردی که من به ایده الهامی حضرت حق عمل کردم،

    خیلی سال پیش وقتی کارمند رسمی شدم متوجه شدم قبلا اداره بیمه مرابه صورت کامل رد ،نکرده ویا باید این کسورات را خودم الان پرداخت کنم،یا هنگام باز نشستگی،وعلیرغم وسوسه ،ومخالفت فردی که به عنوان همسر در زندگی ام بود،

    که زمان بازنشستگی خوبه ،چون اداره پاداش را میده،توهم پرداخت کن،

    خدا چند بار به شکل های مختلف به دلم انداخت،نه بعدا مشکل میشه ومن هم خدارا هزاران بار شکر، گوش کردم ،وهمان موقع یک وام ششصد هزار تومانی آوردم ،وبیمه را تسویه کردم،

    وزمان بازنشستگی خیلی به من کمک کرد،وتوانستم یک واحد مسکن مهر خریدم،با پاداش به اضافه وامی که گرفتم،

    که الان خدا راشکر در ان زندگی می‌کنم، وخیلی جای بسیار عالی وپر برکتی است،

    در مورد،دیگر بر ای،ادامه تحصیل بود، بامخالفت شدید وبهانه های همسرم مواجه شدم ودر دقیقه 90 تصمیم قاطع گرفتم، که ادامه تحصیل بدم وخدای مهربان کمکم کرد،

    به شرایط ونمرات خیلی خوب قبول شدم ،

    چون به الهامات خدای عزیزم گوش کردم موفق هم شدم،

    یا یک مورد دیگر می خواستم یک کلید از خونه ام را یکی از بستگان بدم ، ولی خدای عزیزم بدون توضیح به دلم انداخت این کار را نکن،یا وقتی دیگر اگر لازم شد بده،ولی حالا نه،

    وامروز فهمیدم چقدر به موقع به دادم رسید،

    خدایا مثل همیشه همراهم باش، خدایاااااااااخیلی سپاسگزارم، استاد عزیزم خیلی برای وجود مقدس وخدایی تان شکر گذار هستم،

    قسمت 8 تغییر رادر آغوش بگیر،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 47 رای:
  9. -
    حبیب گفته:
    مدت عضویت: 428 روز

    به نام خداوند بخشاینده مهربان

    سلام به استاد عباسمنش و همه دوستان و اعضاءسایت

    قسمت 9 پروژه تغییر را درآغوش بگیر

    به نظر من باید به خدمت سربازی با یک دید مثبت نگاه کنیم و جوری به این برهه از زندگی نگاه کنیم که احساس بهتری به مابده ؛

    خیلی از دوستان خدمت سربازی را مثل یک زندان مخوف میدانند یا مثل یک برزخ که باید از آن عبور کنند!

    در واقع بسیاری از مطالبی را که استاد سعی میکنند در این دوره ها به ما آموزش بدهند در خدمت سربازی به صورت عملی ما فرا می گیریم مثل اعتماد به نفس و رفتن در دل ترسها؛

    درواقع درخدمت سربازی ما خیلی از آموزشها را به صورت عملی فرا می گیریم؛

    بحث من در مورد نظام و این که در چه نظامی و چه حکومتی خدمت میکنی نیست!

    مثلاً من یک آشنایی داشتم که میگفت من توی این نظام خدمت نمیکنم و هر وقت این نظام عوض شد من در نظام بعدی خدمت میکنم!!!

    من بهش گفتم دوست عزیز تو برای خودت خدمت کن و به این فکر نکن که نظام چه نظامی هست!!

    بالاخره خدمت سربازی هم یک تجربیاتی برای زندگی کردن برای ما داره؛

    در خدمت با اقوام و زبانها و لهجه های مختف و فرهنگهای مختلف آشنا میشویم!

    با دوستان جدید که هرکدام اهل یک استان هستند آشنا میشویم؛

    در خدمت من یاد گرفتم چگونه دور از شهر خودم باشم و به نوعی دوری از منطقه امن رو درخدمت یاد گرفتم

    ودر خدمت من یاد گرفتم روی پای خودم وایسم

    در خدمت من یاد گرفتم که دیگه دستم توی جیب خودم باشه و به کسی محتاج نباشم

    درخدمت اصول زندگی فردی واجتماعی رو بهتر یاد گرفتم

    درخدمت کلی جاهای دیدنی را دیدم و بیشتر روزها جاهای دیدنی شهر محل خدمتم رو رفتم و گشتم ولذت بردم؛

    درخدمت مبانی ابتدایی اداری وکار کردن در یک سازمان را یاد میگیری

    بعد از خدمت آن آدم بی نظم و بیخیال قبل از خدمت نیستی و نظم وانضباط را یاد میگیری

    من الان بعد از خدمت دوستانی دارم درمشهد اصفهان تبریز و اهواز و یزد و سایر استانها که اتفاقاً با استاد و این مباحث هم آشنا هستند و هنوز هم باهم ارتباط داریم و با هم رفت و آمد داریم؛

    ولی متاسفانه بعضی ها خدمت را اتلاف عمر و اتلاف زمان می دانند !!!

    و نظام خاص را بهانه نرفتن به خدمت میدانند!!

    (ما به خودمان خدمت میکنیم نه به شخص خاص)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    مریم رستمی گفته:
    مدت عضویت: 3208 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    خدایا شکرت برای این مسیر زیبا

    سلام بر همگی

    به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.

    من داشتم روی فایل روانشناسی ثروت یک همون قسمتی که در مورد اصل انتظار هست و من باید ایمانم رو نشون بدم استاد صحبت میکنند

    و من یک خواسته ای داشتم و خواسته ام این بود که جوجه جدید بریزم سالن داشتم ولی پول شروع کار نداشتم ایده اومد که برو سالن رو تمیز کن تا خواسته محقق شود و من هر روز رفتم و کم کم سالن رو مثل دسته گل کردم و اواسط کار بودم که پول کار جور شد

    آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجه‌ای گرفتید؟

    آره من به الهام یا ایده ام عمل کردم و جالبی قضیه این بود همه قدم ها به من گفته شد و به راحتی سرمایه برای کار هم جور شد و خیلی احساسم خوبه

    و در این مسیر چه در هایی برای من باز شد چه قلب هایی برای من نرم شد و من با چه افراد خوبی آشنا شدم

    انگار مدارم بالاتر رفته خیلی خوشحال و سپاسگزارم

    من یادم نمی آید که به الهاماتی عمل نکرده باشم البته یک جا عمل نکردم و کمی متضرر شدم و مشکل من این هست که دریافتم احساس میکنم ضعیف هست ولی اگر دریافت کنم خیلی برایم لذت بخش هست عمل به الهامات برای من مثل یک ماجراجویی میمونه و مشکل دیگری که دارم نسبت به نتایج تسلیم نیستم و اگه اون نتیجه ای که من بخام رو نداشته باشه در احساس منفی می

    افتم و باید در این مورد هم با خودم کار کنم و فقط عمل کنم و سپاسگزار خداوند باشم که این الهام رو دریافت کردم و دارم بهش عمل میکنم

    برای من خیلی این مسیر شیرین و عالی هست من که خیلی راضی هستم

    خدایا صد هزار مرتبه شکرت

    الهامی که الان توی قلبم هست این هست که از کارم تولید محتوا کنم یک کمی ترس دارم اما تصمیمی که دارم این هست که انجامش بدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 49 رای:
    • -
      زهرا علیپور گفته:
      مدت عضویت: 1254 روز

      سلام دوست خوبم

      مریم جانم چقد عالی که به الهاماتت گوش دادی وبه نظافت سالنت پرداختی و افکار مزاحم رو کنار گذاشتی وکاری که از دستت برمیومد رو انجام دادی واقعا تحسینت میکنم که تونستی و کارت رو گسترش دادی

      یاد قضیه ی خودم افتادم حدود یکسال پیش توی خونه ای مستاجر بودیم و میخواستیم جابجا بشیم و یه خونه پیدا کردیم که شرایط خیلی خوبی داشت ولی هنوز از قراداد خونه قبلیمون مونده بود وصاحبخونه گفت که تا مستاجر جدید بیاید پولتون رو ندارم بدم

      منم نشستم از خونه ی قبلیمون سپاسگذاری کردن و تمیز کردن خونه ونوشتن با اینکه درحال جمع کردن وسایل بودیم ولی خونه رو تمیزش کردم و سپاسگذاری میکردم ازش

      ونمیدونی که خداوند چطور منو با یکنفر اشنا کرد واون برای این خونه مستاجر پیدا کرد و ما 2 روزه تونستیم پولمون رو بگیریم و خیلی سریع قرارداد خونه ی جدیدمون بسته شد و جابجا شدیم

      نمیدونم چی شد که برات شروع کردم به نوشتن و خیلی حالم بهتر شد

      واینکه ایده ی تولید محتوا خیلی ایده ی خوبی هست حتما انجامش بده و کارتو توی اینستا بیار و حتما خیری دراون هست که بعدا به قلبت الهام میشه

      دوست بهشتیم امیدوارم توی کارت بدرخشی

      ازت ممنونم که نوشتی

      خیلی دوستت دارم

      درپناه الله باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: