تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۹ - صفحه 2 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

410 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2217 روز

    به نام خدا.

    اتفاقات این روزهام نزدیکه به فایلهای پروژه‌ ی تغییر.

    یا به عبارتی دارم همزمان با پروژه جلو میرم و این فوق العاده است.

    دیشب از خدا خواستم برای ضبط ویدیوی آموزش اوریگامیم، هدایتم کنه به یه پایه دوربینِ بهتر، با شرایط فعلیم، که چالشم برطرف شه.

    اونقدری نگذشته بود که یه وسیله تو اتاقمون جلوی چشمم اومد برای پایه دوربینم.

    ایده فوق العاده بود، کیفیتِ ضبط امروزم رو خیلی دوست دارم.

    این شد یه بهبود نسبت به دیروزم.

    الحمدالله.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 34 رای:
  2. -
    حامد حسامی گفته:
    مدت عضویت: 3422 روز

    به نام خدا

    سلام و درود

    بسیار سپاسگزارم از گروه تحقیقاتی عباسمنش به خاطر این فایل هدیه ای عالی…

    بسیار سپاسگزارم از استاد عباسمنش به خاطر داستان زیبای معافیت ایشان از خدمت سربازی و واقعاً وقتی که خداوند بخواهد کار انسان انجام پذیرد و بنده ای دوست‌داشتنی خود را از خدمت سربازی معاف کند به این زیبایی کارها در دو روز مانده به پایان سال انجام میگیرد…

    خود من در زمان جوانی آنقدر دیدگاهی اگزیستانسیالیسم داشتم که میگفتم اصلا گناه است که دنبال معافیت سربازی باشم و اگر من و دیگر هم سالانم به خدمت سربازی نرویم،کشور ما به دست دشمنان میرسد و زندگی مردم کشور و حتی کل مردم منطقه (ایران،عراق،افغانستان،فلسطین و…)نابود میشود و خدمت سربازی وظیفه ای شرعی من است و در آن زمان همه چیز برای من مهم بود به جز رویاها و اهداف زندگی شخصی ام،که شکر الله یکتا،با موفقیت خدمت سربازی خودم را تمام کردم و تجربه ای شخصی خودم در مورد سربازی این است که حتی اگر یک درصد امکان معافیت سربازی وجود دارد،مشمول به خدمت سربازی باید اقدام کند و اگر تمام راه های معافیت سربازی را مسدود و بسته دید برای رفتن به سربازی اقدام کند و البته درس ها و تجربه های زیادی خدمت سربازی برای زندگی شخصی ما دارد و طنبلی و بی ارادگی را در وجود ما کمرنگ میکند ولی به نظر من اگر انسان به جای خدمت سربازی همان زمان را در راه کسب مهارت در مسیر مورد علاقه ای خودش بگذارد نتایجی به مراتب ارزشمند تر در زندگی شخصی خود کسب میکنند.

    و چقدر زیبا استاد عباسمنش توزیع دادن که وقتی انسان اراده و خواسته ای محکم داشته باشد هیچ قانون و قدرتی نمیتواند جلوی اهداف یک انسان با باورهای درست را بگیرد.

    موفق و پیروز باشید

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 40 رای:
  3. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 1628 روز

    به نام خدای معجزه ها

    خدای وهاب

    خدای رزاق

    خدایا هزاران بار شکرت

    سلام استاد عزیزتر از جان و سلام مریم زیبا

    دوستای قشنگم سلام

    خدارو امروز ی جور دیگه ستایش میکنم و ی جوره دیگه ازش تشکر میکنم

    شاید امروز خیلی ویژه و دلی ازش سپاس گذارم

    چون امروز شیدای شیدا هستم و عجیب حس نزدیکی دارم به خدا

    خدایاهزاران بار شکرت

    با این فایل فوق العاده یاد الهاماتی افتادم که خدا بهم میگفت و من بدم بر میداشتم

    به حال و هوای این روزهام نگاه کردم دیدم من در مداری و جایی هستم که چند سال پیش رویایی بیش نبود

    دیدم تمام اطرافیان هنوز دغدغه مخارج خونه رو دارن و من بدون هیچ شک و تردیدی دارم بهترین خریدهارو میزنم

    دیدم من در شرایط مالی هستم که دقیقا حدود دو سال پیش خدا بهم الهام کرد و من مث جت اون الهام رو قاپیدم و عملی کردم

    دیدم دقیقا مجدد بهم الهام شده بود که بازم از اون همکارت بخواه برای وارد کردن جنس ها بهت کمک کنه و باز من دل رو به قدرت خودش سپرده بودم از همون همکار کمک خواسته بودم و مجدد الهام رو عملی کرده بودم

    دیدم با اینکه از عملکرد خودم راضی نیستم اما عجیب الهامی که میشه رو میچسبم و تا ته اقدام میکنم

    همین چند روز پیش یا چند هفته پیش

    گفته شد که سکه هایی که داری رو نقد کن و جنس سفارش بده

    همسرم هی میگفت عجله نکن بزار چند روز دیگه طلا گرونتر شد بفروش

    گفتم مگه من چندتا سکه دارم

    تفاوت عدد پایینی هست

    من زودتر جنس سفارش بدم و جنس بیاد رو فروش اون سود میکنم

    چون باید با دلار خرید میزدم

    من اقدام کردم و ثبت سفارش کردم با اون دلار

    اما این روزها دلار به عددی رسیده که نمیشه روش حساب کرد

    من اگه واقعا با این دلار امروز ثبت سفارش میکردم

    نمیتونستم از اونور جنس رو با قیمت بالاتری بفروشم

    چونکه بالاخره خودش ی قیمت بازاری داشت دست من باز نبود رو افزایش قیمت

    من همیشه عاشقانه از خدا سپاس گذارم

    چونکه به موقع هدایت میکنه و به منم انگیزه حرکت میده

    چونکه به سرعت هم نتایج رو طوفانی اجرا میکنه

    یادم میاد تو ی فایلی استاد میگفت شما حرکت کن و نتیجه رو بعد از 6 ماه میبینی و من زار زار گریه میکردم که خدایا من عجولم من ادم 6 ماه صبر کنی نیستم من اگه زود نتیجه رو نبینم میبازم

    و خدا هم خدای وهاب و رزاق هستش

    اما این بار دیگه شرط بندی در کار نیست

    من میکارم چون بهم گفته شده

    و میدانم هر فصلی هم درو کنم قطعا طوفانی درو میکنم

    چون به لطف وهابی خدا باور فراوانی در من رخنه کرده و هزاران هزار بار هم بهم ثابت شده که وقتی میسپارم به قدرت خودش

    خدا از راه های حکیمانه اش

    از بی نهایت طریق

    از هزاران هزار راه که به ذهن من هیچوقت نمیرسه رزق بی نهایتش رو به من میرسونه و به زندگی من رنگ و بوی الهی میبخشه

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا هزاران بار شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 36 رای:
    • -
      نفیسه شایسته گفته:
      مدت عضویت: 949 روز

      سلام ساناز خوشگل و مهربون

      چقدر کامنتت خوب بود ،با هر خط خوندنش قلبم باز تر میشد

      انگار این پیام برای من بود امشب

      امروز یه رنجشی رو از خدا خواستم از قلبم پاک کنه ،الحق که خداوند کارش درسته و قلبم اول اروم شد بعد با یه سری نوشتن ها و حرفهایی که خداوند بهم گفت اون ناراحتی از قلبم رفت .

      من خاطره های خوبی دارم از رنجش هایی که از قلبم زدوده میشه

      بعدش اتفاقات فوق العاده برام می افته

      این کامنت تو هم نشانه ای بر این موضوع بود.

      الهی بی نهایت شکر برای این سایت و دورهم بودن هامون.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        ساناز گفته:
        مدت عضویت: 1628 روز

        به نام خدای معجزه ها

        سلام نفیسه قشنگم

        خوبی عزیزم؟

        خدایا هزاران بار شرکت بابت این سایت و این دورهم بودن هامون

        مرسی که بهم یاداوری کردین

        دوست قشنگم ممنون بابت این یاداری مقدس که این دورهم بودن هامون خودش کلی سپاسگذاری داره

        خدارو شکر که خداوند این رنجش رو از قلب شما دور کرد

        خدارو شکر که به من هم پیام رسوندین که قلب ماها خیلی مقدسه و باید محیطی باشه برای پرورش شاخ و برگ توحید و دوست داشتن خدا

        چند روزی هست که با یکی از همکارا به مشکل ریزی خوردم و حساب منو پرداخت نمیکنه و من دست به دامان چندین همکار شدم اما ایشون لج کردن و جواب نمیدادن

        تا اینکه من خودم به طریقی اقدام کردم و کلا تلاش من هم این بود که علاوه بر حسابم هر جور شده حالشو میگیرم که دفعه بعد با ی خانم اینجوری رفتار نکنه

        اما امروز ی رفیقی که کلا تو ی مسیر دیگه هست بهم گفت که اصلا تمرکزتو نزار رو حال گیری و فرضا حالش هم بگیری باز دلت اروم نمیشه و ارضا نمیشه

        تو دنبال حق و حقوق خودت باش و برای این مسیر تمرکز بزار و مابقیش بسپار دست کائنات

        ی ان به خودم گفتم ساناز ت بعد این همه سال شاگردی این مکتب هنوزم خشم و کینه و انتقام تو قلبت پرورش میدی

        ؟دست خوش بشر

        خدارئ شکر انگاری با حرفای اون رفیق تمام اون خشم از بدن من کنده شد و من گفتم فقط مسیر خودمو میرم و خداوند خودش بهش درس میده مابقیش کاری ندارم

        و منم امروز مث شما سبک بال و رها هستم

        دوست زیبای من بسیار سپاس گذارم که برام نوشتی و درس بهم دادی

        بهترین ها سهم قلب مهربونت گل دختر

        در پناه خدای یکتا و وهاب و رزاق و معجزه گر

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  4. -
    رضا گفته:
    مدت عضویت: 2464 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیز و همه دوستان ارزشمند

    همون طور که بارها در قرآن به این موضوع اشاره شده که خداوند ما را هدایت می‌کند ، به هر مسیری که خودمون بخواهیم ، ( ریشه های « یَشاءُ » و « إراده » در قرآن ) و اگر در راه درست باشیم به راه درست و اگر در مسیر اشتباه باشیم به راه گمراهان ..

    این مورد هدایت و الهام درونی از چیزایی هست که من خودم نیاز دارم خیلی روی اون کار کنم ، خیلی دوست دارم واضح صدای هدایت و بشنوم ..

    البته شاید برداشت من از هدایت در قالب موضوعاتی هست که برای ما انسان ها مثل شنیدن و .. قابل درک باشه ..

    الان در مرحله ای هستم که چند ماه پیش نشونه ها اومد و از اونجایی که قلب من هم با اون نشونه ها در آرامش بود ، من بعد از کلی کلنجار با خودم ، بهشون گوش کردم و از کار خودم اومدم بیرون تا بتونم کار شخصی برای خودم شروع کنم ..

    حدود 16 سال کار برای شرکت ها ، این خواسته و برای من ایجاد کرده که برای خودم کار کنم و کسب و کاری راه بندازم ..

    در واقع حدود یک سال بود که میخواستم این تصمیم و بگیرم ، ولی همیشه می ترسیدم و نجواها میومد ، تو این چند ماه اتفاقات عجیبی برام افتاد ..

    از عدم توانایی کنترل ذهنم گرفته و تکیه به انسان ها برای انجام کارهام و متاسفانه شرک ورزیدن من و جواب رد دادن اون ها و شونه خالی کردن اون ها و درس گرفتن خودم از این موضوع ..

    از برگشت به مسیر درست و کسب اولین درآمد از مهارت خودم ، بدون هیچ واسطه ای و مستقیم توسط خدا ..

    از دری که الان داره برام باز میشه و حتما میام و درباره اش می‌نویسم که چه انسان های نازنین اومدن سر راهم و من الان در حال حرکت در اون مسیر هستم ..

    در دل این حرکت ها برای من ترس هست ، که سعی میکنم با نور ایمان از اون عبور کنم ..

    نجواهای ذهنی هست که سعی میکنم با صحبت کردن با خودم و منطقی کردن ذهنم و گوش دادن به فایل ها از اون عبور کنم ..

    از نشون داد صبرم هست که سعی میکنم از حضرت ابراهیم و ایوب و استاد و بقیه دوستان الگو بگیرم ..

    خلاصه که کلی احساس هایی هستند که همه اون ها منجر به این میشه که بگم ..

    خدایت من نمی‌دونم ، من تسلیمم ..

    من خواسته ای داشتم برای افزایش درآمد و راه اندازی کسب و کار شخصی خودم ، بقیه شو خودت میدونی که به چه شکلی منو هدایت کنی ..

    در مورد سربازی هم از خودم مثال دارم ، من در خانواده ای بودم که برام غیر قابل باور بود که روزی پدرم برام در این مورد قدمی برداره و بیاد برای من کاری کنه که بتونم از سربازی معاف شم ، ولی شد به راحتی هم شد و ایشون برام انجام دادن ..

    ولی خدا کاری کرد که این قدم برداشته بشه و کارم انجام بشه ..

    شاید سر جمع 3 ، 4 بار رفتم نظام وظیفه و کمتر از یک ماه بعد کارت معافیت من اومد ، سال 85 بود فکر کنم و به راحتی من معافیت خودمو گرفتم ..

    یادمه از مدت ها قبل از گرفتن کارت معافیت ، من روی یک تکه کاغذ یک کارت درست کرده بودم و مرتب اونو نگاه میکردم و میگفتم این کارت معافیت منه و ایمان داشتم که برام اون معافیت درست میشه و به لطف خدا گرفتمش ..

    من خیلی به این موضوع ایمان دارم که جنس هدایت وقتی میاد که ما در آرامش باشیم و نشانه هدایت شدم اینه که قلب ما آروم هست و کاری به ما گفته میشه که با شرایط حال حاضر ما قابل انجام باشه ، ولی به شخصه خیلی نیاز دارم تا روی ابن باور مودم کار کنم و درک بهتری از این هدایت پیدا کنم ..

    استاد جان سپاس از این فایل های ارزشمند

    خدارو شکر برای این سایت و اینکه اینجا هستم و از همه یاد میگیرم

    دوستون دارم

    ارادتمند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 40 رای:
  5. -
    Ehsan Moqadam گفته:
    مدت عضویت: 2241 روز

    به نام خالق عشق و شادی و زیبایی

    درود و خداقوت به استاد عزیز و همه همراهان خوب سایت

    درک موضوع الهام برای من به شخصه خیلی اهمیت داره و برای همین قبل از اینکه بخوام این کامنت رو بنویسم خیلی بهش فکر کردم و از خدا خواستم که هدایتم کنه تا به درک درست‌تری از این مفهوم برسیم.

    از اونجایی که استاد در این فایل در مورد 2 موضوع مختلف در 2 برهه متفاوت صحبت کردن خیلی میتونه برای ما جالب توجه باشه.

    ما عمدتاً فکر میکنیم وقتی صحبت از الهام میشه یعنی باید حتماً در یک فضای خیلی خاص و معنوی قرار گرفته باشیم تا الهامات رو دریافت کنیم اما بحث دریافت الهامات محدود به لحظات خاص نمیشه. خداوند همواره داره خیر و شر را به ما الهام میکنه.

    در واقع الهامات به نوعی بازتاب و تعبیر دیگری از فرکانس هستند و به همین دلیل احساس ما در بحث دریافت الهامات بسیار مهمه.

    در سوره قصص زمانی که مادر موسی او را به آب میندازه در آیات بعدی میگه اگر ما قلب او را محکم نکرده بودیم رازش را فاش میکرد و در واقع داره یک پروسه را نشان میده که منجر به نتیجه مدنظر میشه.

    این در واقع همان موضوع مهمیه که در دوره هم‌جهت با جریان خداوند و به‌ویژه بحث مومنتوم به خوبی دربارش صحبت کردن استاد.

    هر چیزی در هر جهتی باید مومنتوم بگیره. خیلی اوقات همین موضوع باعث میشه که ما دچار کج‌فهمی و سوبرداشت از خداوند و قوانین جهان هستی بشیم.

    به‌طور مثال هم در زندگی خودم و هم در کامنت‌های دوستان زیادی دیدم با این مضمون که ما مثلاً به الهاماتمون عمل کردیم اما اونی که میخواستیم نشد. وقتی صحبت از عملکرد میشه منظور یک عمل یا برهه خاص نیست، موضوع ادامه دادن مسیره. مثل این میمونه که مثلاً یه نفر بگه آره یه ایده‌ای تو کسب‌وکار بهم الهام شد من عمل کردم اما اون نتیجه‌ای که می‌خواستم رو نداد. این به این معنا نیست که اون کار اشتباه بوده، بلکه به این معناست چیزهای دیگه‌ای هم باید انجام میشد تا نتیجه دلخواه ایجاد بشه که ما عموماً اون‌ها را در نظر نمی‌گیریم و احساسمون رو به راحتی بد میکنیم.

    وقتی داشتم به تمرین این فایل فکر میکردم متوجه شدم من جاهایی تونستم نتیجه دلخواه بگیرم از الهاماتم که مسیر رو تا انتها ادامه دادم و احساسم رو خوب نگه داشتم.

    چون داستان سربازی شد من هم دقیقاً یاد سربازی خودم افتادم. زمانی که به آخر خدمت رسیده بودم از اونجایی که من حدود6 ماه اضافه خدمت پشت دفترچه داشتم مجبور بودم که این 6 ماه رو بگذرونم و از اونجایی که نمی خواستم این کارو انجام بدم دیگه به هر دری زدم که بخشیده بشه، آخر از همه جا مونده و رانده به خدا گفتم خدایا من دیگه عقلم نمیرسه نمیدونم باید چه کار کنم، دقیقاً یک ساعت بعد یه خبری اومد مبنی بر بخشش اضافه خدمت سنواتی اونم در برهه‌ای از سال که اصلاً بی‌سابقه بود. درواقع تمام قدم‌هایی که من برداشته بودم هم با توجه به الهاماتم بود اما خدا می‌خواست در قالب این داستان بهم بفهمونه ببین کسی که اول و آخر کارت رو راه میندازه من هستم.

    حالا فرض کنید به جای اینکه من بیام خودم رو تسلیم خدا کنم میمومدم غر میزدم و گله و شکایت میکردم، حتماً کار من به تعویق میوفتاد.

    به اندازه‌ای که ما احساساتمون رو خوب میکنیم الهامات بهتر دریافت میشه و مسیر برامون آسون‌تر میشه.

    الهامات درواقع یک نمودی از فرکانس‌های ما هستند، بحث صرفاً عمل کردن به شیوه خاص نیست. به همین خاطر خیلی ها در یک کسب‌وکار یکسان نتیجه متفاوتی رو میگیرند.

    ما باید همواره متوجه احساس خودمون باشیم.

    هر اقدامی که با احساس کمبود انجام بشه منجر به کمبود بیشتر

    و هر اقدامی که با احساس فراوانی انجام بشه منجر به فراوانی بیشتر خواهد شد

    به شرط اینکه ما این موضوع را باور داشته باشیم.

    الهامات ما رابطه مستقیم با ورودی‌های ذهن ما دارند. ما نمی‌تونیم یک شبه به خدا ایمان بیاریم.

    نمی‌تونیم یک شبه انتظار داشته باشیم ایده‌هامون ثروت‌ زیاد برامون ایجاد کنه.

    این مسیر باید همواره اصلاح بشه و ادامه داشته باشه.

    به همین دلیل یک فرد یک شبه هم به جهنم نمیره.

    در هر دو صورت داره عمل میکنه.

    یکی از مهم‌ترین مثال‌هایی که من دارم در مورد بازی کردن به ویژه فوتبال و حکمه.

    وقتی من با حس بد بازی میکنم با اینکه در هر دو تاش حرف برای گفتن دارم اما به شکل عجیبی میبازم.

    اما وقتی حالم خوبه همه چیز دست به دست هم میده تا من ببرم حتی اگر من اشتباهاتی هم داشته باشم.

    الذین امنوا و عملوا صالحات

    کسانی که همواره ایمان دارند و کارهای صالح انجام میدن

    بحث یک مقطع یا عمل خاص نیست، بحث یک رونده.

    حالا ممکنه به‌خاطر باورهای بهتر روند برای بعضی‌ها زمان و مسیر کوتاه‌تر و راحت‌تری داشته باشه، ممکنه برای بعضی‌ها طولانی‌تر و دشوارتر باشه.

    از خداوند میخوام که به همه کمک کنه تا در مسیر درست قرار بگیریم

    برای خودم و همه دوستان عزیزم بهترین لحظات و ناب‌ترین تجربیات را آرزومندم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 39 رای:
  6. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1935 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    به نام تو ای یزدان پاک ،بهترین نامی که جانم را آرام می کند.

    گفتگو با دوست عزیز

    کلاًتو خونواده ای که بزرگ شدم متوسط بود، متوسط رو به پایین.

    بابام بهم می‌گفت حالا بقیه که ندارن چی،

    من همیشه به بابام می‌گفتم،چرا اون‌هایی که ندارند را ما ببینیم،اون‌هایی که دارند پس چی.

    همیشه این سوال تو ذهنم بود که حتماً آدم‌هایی که یه خورده شرایطشون بهتر از ما هست،یه کارهایی می‌کنند حتماً،یه چیزایی هست که ما نمی‌دونیم.

    از سن 13 سالگی می رفتم سر کار

    یه جای کارآموزی می‌کردم،اونجا بود که خداوند هدایت کرد،اونجا بود که من با شما آشنا شدم.

    الان تو حوزه صنایع دستی فعالیت دارم،دو سال هم هست که با شما هستم.

    من درآمدم صفر بوده تقریباً،الان هر روز به نظرم داره بهتر میشه.

    الان توی سنی هستند که فقط یه ترمزی دارن اون هم،خودم فکر می‌کنم که باید ایمانم رو نشون بدم،

    تا این مشکل حل بشه.

    نمی‌دونم چه جوری باید ایمانم را به خدا نشون بدم.

    حس خیلی چیزا رو نمی‌خورم، مشکلاتم خیلی زودتر از قبل حل میشه.

    پاسخ استاد:

    من همیشه مثل علی گفتم سربازی نمیرم،چون از سن 15 سالگی مغازه داشتم و روی پای خودم بودم،نمی‌خواستم برم دو سال برای کسی دیگه‌ای کار کنم.

    می‌خوام بگم که باورهای ما به حقیقت می‌پیونده.

    وقتی آدم یه خواسته‌هایی رو داره،جهان اینجوری پاسخ داد.

    ما یک سری خواسته‌ها رو داریم ولی می‌گیم نه چه فایده،با این خواسته‌ای که من دارم قانون کشور اجازه نمیده که به این خواستم برسم.

    ولی قانون می‌تونه عوض بشه

    یا شما می‌تونی کشورت رو عوض کنی.

    یعنی این نیست که سالید باشه جهان،فکر نکن که جهان سالیده و شما نمی‌تونی جهان رو تغییر بدید

    جهان تغییر می‌کنه باشمابه شکل‌های مختلف .

    در مورد سربازی یه قانونی اومدکه شما می‌تونید سربازی رو بخری و یه پولی باید می‌دادی.

    یه حسی به من گفت که برو این کارو انجام بده.

    وقتی که تصمیم گرفتم این کار انجام بدم،روز 28 اسفند بود.

    و من کلاً خیلی جدی نمی‌گرفتم این کارها رو.

    اون روز انگار یه حسی داشت به من می‌گفت که امروز برو انجامش بده.

    رفتم اون پروسه رو انجام دادم.

    همون حس که گفت برو امروز انجامش بده،تصمیم گرفتم که هرجور شده انجامش بدم.

    ولی اون الهامه اون حسه به من گفت نه،تو همین الان باید این کارو انجام بدی.

    حالا من اصلاً یه همچین ویژگی نداشتم که بچسم یه کاری رو انجام بدم،همیشه می‌انداختم پشت گوش.

    ولی اون روز برای اولین بار در زندگیم،تصمیم گرفته بودم که این کار انجام بشه.

    و اونجا اون خرید خدمت ما،خرید خدمت انجام شد.

    من همیشه به خودم می‌گفتم،ببین اینکه قلب آدم،اینکه بحث هدایت اینکه یک چیزی باهات صحبت می‌کنه،یه قلب من به من گفت.

    منی که هیچ وقت در زندگیم،این نبود که پیگیر یه کاری بشم همیشه،می‌انداختم پشت گوش و همه کارام،پشت گوش می‌انداختم.

    اون روز به صورت استثنایی روز 28 اسفند،بلند شدم رفتم کار خرید خدمتم رو انجام دادم.

    ولی به خودم می‌گفتم ببین،یک پیغام بود.

    منی که اصلاً خبر نداشتم سال بعد می خواد ایناتفاق بیغته، ولی قلب من داشت به من می‌گفت که امروز باید بری این کارو انجام بدی.

    چی بشه که من اون روز این پول رو خرج کنم.

    و من داشتم گوش می‌کردم به ندای قلبم.

    و اون روز باعث شد که اون اتفاق بیفته،اون خواسته که من می‌خواستم خدمت نرم،اتفاق افتاد.

    و اینکه فهمیدم ،وقتی که آدم یه همچین اتفاقی می‌افته،و به قلبش گوش می‌کنه انگار بعداً زبون قلب را بهتر می‌فهمه، زبان خداوند رابهتر،می‌فهمدکه خدا کجا داره هدایتت می‌کنه.

    و هی بهتر و بهتر میشه آدم

    وقتی آدم عمل می‌کنه به چیزی که بهش گفته می‌شه ،هرچند که غیر منطقیه،این به من گفت اگر می‌خواهی به خواسته هات برسی،مسیرش عمل کردن الهاماتت است.

    وخواسته مهاجرت به امریکابه سادگی اتفاق افتاد و من اومدم به امریکا.

    اصلاً همش غیر قابل باور است.

    در مورد من با خواسته‌های من خدا اینجوری هدایت کرد که این راه برای من،خوب بوده ممکنه برای کسی دیگری اون مسیر خوب باشه.

    به همین دلیل تسلیم بودن اصل داستان است.

    ولی من تسلیم شدم و همون موقع که گفت،برو و هرجور شده این کارو انجام بده من گفتم چشم تنبلی نکردم.

    گفتم ببین این پلن انگار خدا از قبل این برنامه ها رو چیده بود برای یک سری اتفاقات.

    خدارا هزاران بار شکر،برای هدایت به این پروژه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 40 رای:
  7. -
    مرضیه پری پور گفته:
    مدت عضویت: 3048 روز

    به نام تنها فرمانروای جهانیان، رب و صاحب اختیار وهاب من

    سلام

    سپاسگزار خداوندی هستم که هر لحظه با هدایت و حمایتش مرا در مسیر مستقیم خودش ثابت قدم نگه می دارد.

    این فایل برام پر از درس و درک بهتره هدایت خداست.

    اینکه اسم استاد عباسمنش برای علی عزیزم آشنا بوده در حالی که اولین بار می شنیده. و هم هدایت قدم به قدمش برای فعالیت کردن در حرفه مورد علاقش. همش هدایته هدایت خدا.

    فقط باید تسلیم باشیم و بذاریم خدا خودش هدایت مون کنه. می دونین ما همش فکر می کنیم که سوال « من به چی علاقه دارم ؟» باید یک پاسخ واضح برامون داشته باشه ، مثلاً خدا بهمون همون اول کار بگه برو خراطی، اما اصل اینه که بیشتر پاسخ و هدایت خدا یک مسیر و یک راهه، یه عمله ، یعنی خدا به دلمون می اندازه برو الان فلان کار و انجام بده و بعد قدم به قدم مسیر و هدف و رسالت و علاقه زندگی مون قدم به قدم واضح تر میشه ، مثل هدایت استاد عزیزم به برگزاری دوره تندخوانی و بعد قدم به قدم هدایتش به برگزاری دوره های موفقیت فردی و ثروت و روابط و عزت نفس و آموزش قانون و … بصورت آنلاین.

    و بعد داستان هدایت استاد جان و مصمم کردنش برای خریدن خدمت سربازی در آخرین روز سال. در حالی که سال بعدش این قانون رو برداشتن و همین خرید یک تیکه از پازل مهاجرت شون بوده.

    استاد جان روز به روز هدایت و شهود داره برام واضح تر میشه و چقدر با این داستان ها دارم به درک بهتری می رسم خدا رو هزاران مرتبه شکر.

    می دونی استاد جان درک الآنم اینه که خدای درون ما یا همون ندای قلب مون در اتصاله با تنها انرژی منبع ، با خدا ، خدا هم که آگاهی مطلقه، ورای زمان و مکانه، پس بر آینده هم کاملاً محیطه، چون ما انسانها هستیم که درگیر زمان و مکان هستیم ، خدا که فراتر از زمان و مکانه، آگاهی بی انتهاست. حالا اون آگاهی می دونه که قراره قانون خرید سربازی برداشته بشه ، قراره چند سال دیگه برای مهاجرت این کارت لازمت بشه و می دونه بذاره دقیقاً کدوم روز یک خانم که فارسی بلده بیاد سفارت آمریکا در فرانسه و … پس الهام می کنه که برو انجامش بده. و شما فقط باید انجامش می دادین . بی نهایت تحسین تون می کنم برای این همه عامل بودنتون.

    استاد جان امروز از خدا یک نشانه واضح خواستارم برای هدایت.

    دیروز برای یک کار اداری باهام تماس گرفتن که برای انجام یک قابلیت جدید نیاز به اسکن عکسم دارن و حتما امروز یه قطعه عکس براشون ببرم. بعد من به گمان همیشه که فکر می کردم یه پنج دقیقه ای و ساید بیشتر طول می کشه تا اسنپ برسه، درخواست ماشین دادم که دیدم دور میدان نزدیک خونه ماست که تقریبا میشه سر کوچه مون. به دخترم گفتم از توی کیف مدارک مون یه قطعه عکس برام بیار تا من حاضر شم . دخترم گفت چند مدل عکس داری کدوم را بیارم یه دفعه به دلم افتاد گفتم کیف مدارک رو بیار کلا می برمش. در صورتی که تمام عکس هام داخل یک پاکت بود و فقط می تونستم اون رو ببرم و در شرایط دیگه اصلاً امکان نداشت قبلاً این کار رو بکنم و وقتی رفتم کارم انجام شد بعد یک دفعه روی برد یه اطلاعیه زده بودن گفتم میشه برای من هم این کار رو انجام بدین ، گفت آره کارت ملیت همراهته، توی دلم گفتم خدایا شکرتتتتت. کارت ملیم رو دادم و انجامش داد، یه دفعه گفتم میشه برای همسرم هم انجام بدین گفت اگر کارت ملیش و عکسش رو داری آره .

    اصلا داشتم دیوانه میشدم ، یعنی به راحت ترین شکل حداقل یک روز کار من و یک روز کار همسرم به راحتی با عمل به این الهام که کلا کیف مدارک رو ببرم انجام شد.

    و من چقدر بیشتر ایمان آوردم به هدایت و برنامه ریزی خدا

    استاد جان مثل تکرار و یادآوری موفقیت هامون ، تکرار و یادآوری داستان های هدایت ها مون هم باعث میشه تا ندای قلب مون و ایمان مون و عمل کردن ما به اون سریع تر و قوی تر بشه.

    استاد جانم سپاسگزارم از تون برای تهیه این فایل ها و انتشارشون که هر بار درهایی از آگاهی رو برای من باز می کنید.

    عاشقتونم خدا برامون حفظ تون کنه.

    خدا جونم برای تمام هدایت ها و آگاهی هایی که از فضل وسیع خودت روزیم می کنی سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم.

    در پناه خدا در تمام جوانب زندگی موفق باشید 🌹🌹 برای

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 42 رای:
  8. -
    راضیه صمدی گفته:
    مدت عضویت: 2188 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم مریم جانم و همه دوستان نازنینم در این محفل توحیدی

    خداوندم مرا به راه راست هدایت فرما راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه راه گمراهان و نه راه مورد غضب واقع شدگان .

    سوره شمس

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ

    به نام الله، که بخشاینده و بارحمت است

    وَ الشَّمْسِ وَ ضُحَاهَا(١)

    قسم به خورشید و نور فراگیرش

    وَ الْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا(٢)

    و قسم به ماه که بعد از آن درآید

    وَ النَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا(٣)

    و قسم به روز که زمین را روشن مى‌کند

    وَ اللَّیْلِ إِذَا یَغْشَاهَا(۴)

    و قسم به شب که زمین را مى‌پوشاند

    وَ السَّمَاءِ وَ مَا بَنَاهَا(۵)

    و قسم به آسمان و کسى که آن را برافراشت

    وَ الْأَرْضِ وَ مَا طَحَاهَا(۶)

    و قسم به زمین و کسى که آن را بگستراند

    وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا(٧)

    و قسم به نفس و آن کس که او را ساخته و پرداخته کرد

    فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا(٨)

    و شر و خیرش را به او الهام کرد

    قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا(٩)

    بى‌شک هر که نفس خود را پاک کرد رستگار گردید

    وَ قَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا(١٠)

    و هرکس نفس خود را آلود، نومید و محروم شد

    *

    اینقدر خدا قسم خورده تو قرآن ، هفت بار ، هفت قسم محکم که بگه ما به شما الهام میکنیم

    استاد خیلی قشنگ تو دوره بی نظیر و الهی هم جهت با جریان خداوند میگن:

    اولین قدم برای دریافت الهامات ، این هست که تو باور کنی یه خدایی هست که الهام میکنه ، باید به این باور قلبی برسی

    دومین قدم این هست که باور کنی جایگاه دریافت الهام رو داری ، سومین قدم این هست که تو خودت رو ارزشمند بدونی که لایق دریافت الهامات خداوند هستی

    اون وقت تو شروع میکنی یه فهمیدن و دیدن و درک کردن الهامات خداوند

    1.به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.

    2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجه‌ای گرفتید؟

    آخرین الهامی که دریافت کردم و مثل روز برام روشن بود که داره خدا بهم میگه همین دیشب بود

    قبل خواب داشتم فکر میکردم فردا باشگاه چی بزنم ؟!

    همین جوری داشتم با خدا حرف میزدم چیکار کنم این روزا که به نفعمه کار درست تر و کاراتر این روزا برام چیه ؟!

    و ….

    سبحان الله

    سبحان الله

    خواب دیدم یه امتحان مهم زبان دارم و هیچی تایم ندارم و همش میگفتم ای کاش زودتر شروع میکردم به خوندن الله اکبر اولین جواب خدای من

    خدا شاهده ادامه خوابم دیدم کتاب زبان دستمه دارم میخونم ورق میزنم صفحه بعد به جای انگلیسی …فارسی نوشته بود

    و چی بوووود

    سبحان الله

    همه حرکات مربوط به سرشانه و پشت بازو بود

    من متحیر

    من حیران

    من تسلیم

    من نادان

    من محتاج هدایت جانان

    من هیچی نمیدونم

    من فقط منتظرم تو مثل قند بهم بگی چیکار کنم منم بگم چشم جان دلم

    صبح که پاشدم باورم نمیشد اینقدر واضح خدا بهم گفت چیکار کنم

    خدای من بزرگیشو نشونم داد رحمتشو بهم نشون داد منم مرد عمل شدم و بندگی مو نشون دادم

    رفتم باشگاه و حرکات سرشانه و پشت بازو مو خداروشکر زدم و اومدم شروع کردم به خواندن زبان و به رسم سپاسگزاری و دریافت بیشتر از فصل جانانم و افزایش ظرفیت ظرف وجودم معنی سوره بقره عزیز رو هدیه کردم به روحم خداروهزاران بار شکر از تک تک الهامات سوره بقره که هر نشانش گشایشی بر قلبم بود …

    چه تجربه‌ای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟

    وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجه‌ای گرفتی؟

    هر زمانی که به هدایت های درونیم که الهامات جانانم بوده عمل کردم چنان سرشار از آرامش و یقین شدم که فقط خدا میدونه

    اما جاهایی که عمل نکردم و میگفتم نه این نشونه نیست که نشونه بود اما اونی که من میخواستم نبود برای همین خودمو گول میزدم که نه این نیست چنان درگیر حاشیه و مسائل الکی شدم که بازهم خدا میداند و بس

    الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟

    الان چند وقتی هست که خدا داره بهم میگه

    رها باش

    همه چیز به نفع تو میشه

    بسپر به من

    غمگین و اندوهگین نباش

    بهش فکر نکن که چجوری

    کی میشه پس

    اصلا به زمان انجامش فکر نکن

    حرص نزن

    مقایسه نکن

    فکر نکن دیر شده

    باور کن که چنان خیریتی تو این موضوع برات هست که همین الان خودت قبول داری و میفهمی اما درآینده بهتر درکش میکنی

    ظرفت خیلی بزرگتر میشه

    چنان قراره بعد از این بزرگ بشی که فقط سجده شکر به جا میاری

    الان وقتی هست که من باید تسلیم بشم… باید رها باشم و بسپرم به بهترین تدبیر کننده …بسپارم به خدایی که بیشتر از خودم میخواد که من موفق بشم سعادتمند بشم… الان وقتشه که بسپارم به اون قدرت بزرگ و منتظر پروانه شدن این پیله بشم …

    سبحان الله برای گشایش قلبم برای تابیدن نور الله بر قلبم برای لمس حضور خدا تو تک تک ثانیه های این روز هام …

    تو پـای به راه درنــه و هیـــچ مـپرس

    خـود راه بگویدت که چـون باید رفت

    خداوندم من محتاجم به هر خیری از درگاه رحمتت…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 43 رای:
  9. -
    مرضیه گفته:
    مدت عضویت: 2719 روز

    به نام خداوند وهاب، رزاق و هدایتگر

    سلام به استاد جانم، خانم شایسته عزیزم و همه دوستان خوبم در این پروژه بینظیر.

    خدار و ملیون بار شکر بابت اینکه این روزامو پر کرده از نشونه های کوچیک و بزرگ، هر لحظش برام یه معجزه و یه درس و یه یادآوری بوده. استاد جان دوست دارم از آخرین تجربم که خیلی هم داغه و همین دو روز پیش اتفاق افتاده بگم و این رد پا رو برای حفظ ایمان خودم و ادامه دادن مسیرم بذارم اینجا.

    چهارشنبه صبحم رو با مراقبه جلسه 15 هم جهت با جریان خدا شروع کرده بودم، که خود هدایت شدنم به این جلسه هم الهام مستقیم خود خدا بود. در حالی که قلبم آرومه آروم بود و ذهنم در هماهنگ ترین حالت با روحم، هدایت شدم به کامنت سمیه زمانی عزیزم که در مورد موضوع career coach صحبت کرده بود. استاد جان من به این کلمه توی کامنت که رسیدم، همه آنچه از نشانه ها و هدایت های خداوند که توی دوره بینظیر هم جهت با جریان خدا، برای هدفم دریافت کرده بودم، مثل یه فیلم از جلوی چشم رد شد.

    زمان استاپ شد، چیزایی رو بیادم آورد خدا که کاملا حس میکردم این من نیستم که با اراده خودم دارم اینا رو برای خودم یادآوری کنم. یه جریانی از قدرت رو حس میکردم که اینا رو بهم یادآوری میکرد. خیلی حس خوب ولیییی سنگینی بود. از شدت بالای احساسات اول یه نفس عمیق کشیدمو بعد همون انرژی منو برد سمت گوشیمو گفت الان باید برای سمیه ویس بذاری. ویس ها بود که پشت سر هم ضبط شد و ارسال شد. و الان که فکرش و میکنم، این خود من نبودم که اینکارو میکردم. و سمیه جان که با صبوری همه حرفامو گوش داد و وقتی که جواب داد، باز هم معجزات خدا رو دیدم پشت این اتفاق. خدایی که به دل سمیه جان انداخته بود که توی این کامنتش در مورد کریر کوچ صحبت کنه، همون خدا درست از چن روز قبل از نوشتن این کامنت، دست منو گرفته بود و قدم به قدم با کامنت ها، با جلسات مختلف دوره ها، حتی با تضادهایی که توی همین یه ماه پیش منو باهاش روبرو کرده بود، منو آماده کرده بود برای دیدن همین کلمه توی کامنت سمیه جان.

    خدا اینجوری کارار رو انجام میده. اینو باید روزی هزار بار بخودم بگم که زور نزن از چگونگی سر دربیاری، چون خیلیییی ذهنت محدودتر از این حرفاس که بتونه تا این حد از کارای خدا سر دربیاره.

    درست دو یا سه دقیقه بعد از پیام هایی که بینمون رد و بدل شد، یه ایمیلی گرفتم از دانشگاه میشیگان. من برای یه پوزیشنی 3 سپتامبر دقیقا دو ماه و چن روز پیش به هیومن ریسورس و استاد مربوط به اون پست ایمیل زده بودم و اپلای کرده بودم .در جواب ایمیلی که من دو ماه پیش فرستاده بودم و به کل فراموشش کرده بودم، هیومن ریسورس ازم خواسته بود که از طریق ‌لینکی که برام فرستاده بودن اپلای کنم مجدد.

    من دیگه از این حجم از نشونه ها افتاده بودم یه گوشه و نمیتونستم تکون بخورم، بخدا گفتم، چاکرتم بسه برای امروزم، فکر قلب منم بکن. آخه چطور ممکنه درست چن دقیقه بعد از پیام هام با سمیه جان که تو نیم ساعتی دانشگاه میشیگان زندگی میکنه من این نشونه رو بگیرم. با هیچ تدبیر و کنکاشی نمیتونم درکش کنم.

    اولین نتیجه ای که از عمل به این الهام واضح گرفتم هنین دیشب رخ داد. من و سمیه جان 2 ساعت با هم تصویری صحبت کردیم، دو ساعت تمام از قدرت خدا گفتیم، از اینکه چقدر وهابه، چقدر زمان بندیش دقیقه، دو ساعت از خاطرات گذشتمون گفتیم که همشون رد پای قدرتمند خدا رو برامون مرور میکردن. و چقدر حسی که خوب بود با این مکالمه عالییی شد، من دیگه بعد از این مکالمه روی ابرا بودم.

    نمیدونم پلن خدا چیه و چجوری میخواد خواسته هامو وارد زندگیم کنه، ولی این داستان و داستان های چن روز قبلش هر روز بهم میگن که بدون وابستگی به نتیجه فقط کاری رو که بهم میگه رو انجام بدم. چرا؟ چون:

    چگونگی کار خداس، زمان بندی کار خداس، هماهنگی و ترتیب چیدن وقایع کار خداس. و من فقط باید آرام و آماده باشم.

    استاد جان دوستون دارم، به امید دیدارتون با یه بغل دستاورد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 43 رای:
  10. -
    gold گفته:
    مدت عضویت: 2200 روز

    بنام خداوند رزاق و مهربانم،

    سلامی چوبوی خوش آشنایی، بدان مردم ،دیده روشنایی

    سلام وعرض ادب، خدمت استاد ومریم بانوی عزیزم،

    موردی که من به ایده الهامی حضرت حق عمل کردم،

    خیلی سال پیش وقتی کارمند رسمی شدم متوجه شدم قبلا اداره بیمه مرابه صورت کامل رد ،نکرده ویا باید این کسورات را خودم الان پرداخت کنم،یا هنگام باز نشستگی،وعلیرغم وسوسه ،ومخالفت فردی که به عنوان همسر در زندگی ام بود،

    که زمان بازنشستگی خوبه ،چون اداره پاداش را میده،توهم پرداخت کن،

    خدا چند بار به شکل های مختلف به دلم انداخت،نه بعدا مشکل میشه ومن هم خدارا هزاران بار شکر، گوش کردم ،وهمان موقع یک وام ششصد هزار تومانی آوردم ،وبیمه را تسویه کردم،

    وزمان بازنشستگی خیلی به من کمک کرد،وتوانستم یک واحد مسکن مهر خریدم،با پاداش به اضافه وامی که گرفتم،

    که الان خدا راشکر در ان زندگی می‌کنم، وخیلی جای بسیار عالی وپر برکتی است،

    در مورد،دیگر بر ای،ادامه تحصیل بود، بامخالفت شدید وبهانه های همسرم مواجه شدم ودر دقیقه 90 تصمیم قاطع گرفتم، که ادامه تحصیل بدم وخدای مهربان کمکم کرد،

    به شرایط ونمرات خیلی خوب قبول شدم ،

    چون به الهامات خدای عزیزم گوش کردم موفق هم شدم،

    یا یک مورد دیگر می خواستم یک کلید از خونه ام را یکی از بستگان بدم ، ولی خدای عزیزم بدون توضیح به دلم انداخت این کار را نکن،یا وقتی دیگر اگر لازم شد بده،ولی حالا نه،

    وامروز فهمیدم چقدر به موقع به دادم رسید،

    خدایا مثل همیشه همراهم باش، خدایاااااااااخیلی سپاسگزارم، استاد عزیزم خیلی برای وجود مقدس وخدایی تان شکر گذار هستم،

    قسمت 8 تغییر رادر آغوش بگیر،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 47 رای: