تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۹ - صفحه 1 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

410 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم رستمی گفته:
    مدت عضویت: 3223 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    خدایا شکرت برای این مسیر زیبا

    سلام بر همگی

    به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.

    من داشتم روی فایل روانشناسی ثروت یک همون قسمتی که در مورد اصل انتظار هست و من باید ایمانم رو نشون بدم استاد صحبت میکنند

    و من یک خواسته ای داشتم و خواسته ام این بود که جوجه جدید بریزم سالن داشتم ولی پول شروع کار نداشتم ایده اومد که برو سالن رو تمیز کن تا خواسته محقق شود و من هر روز رفتم و کم کم سالن رو مثل دسته گل کردم و اواسط کار بودم که پول کار جور شد

    آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجه‌ای گرفتید؟

    آره من به الهام یا ایده ام عمل کردم و جالبی قضیه این بود همه قدم ها به من گفته شد و به راحتی سرمایه برای کار هم جور شد و خیلی احساسم خوبه

    و در این مسیر چه در هایی برای من باز شد چه قلب هایی برای من نرم شد و من با چه افراد خوبی آشنا شدم

    انگار مدارم بالاتر رفته خیلی خوشحال و سپاسگزارم

    من یادم نمی آید که به الهاماتی عمل نکرده باشم البته یک جا عمل نکردم و کمی متضرر شدم و مشکل من این هست که دریافتم احساس میکنم ضعیف هست ولی اگر دریافت کنم خیلی برایم لذت بخش هست عمل به الهامات برای من مثل یک ماجراجویی میمونه و مشکل دیگری که دارم نسبت به نتایج تسلیم نیستم و اگه اون نتیجه ای که من بخام رو نداشته باشه در احساس منفی می

    افتم و باید در این مورد هم با خودم کار کنم و فقط عمل کنم و سپاسگزار خداوند باشم که این الهام رو دریافت کردم و دارم بهش عمل میکنم

    برای من خیلی این مسیر شیرین و عالی هست من که خیلی راضی هستم

    خدایا صد هزار مرتبه شکرت

    الهامی که الان توی قلبم هست این هست که از کارم تولید محتوا کنم یک کمی ترس دارم اما تصمیمی که دارم این هست که انجامش بدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 49 رای:
    • -
      زهرا علیپور گفته:
      مدت عضویت: 1270 روز

      سلام دوست خوبم

      مریم جانم چقد عالی که به الهاماتت گوش دادی وبه نظافت سالنت پرداختی و افکار مزاحم رو کنار گذاشتی وکاری که از دستت برمیومد رو انجام دادی واقعا تحسینت میکنم که تونستی و کارت رو گسترش دادی

      یاد قضیه ی خودم افتادم حدود یکسال پیش توی خونه ای مستاجر بودیم و میخواستیم جابجا بشیم و یه خونه پیدا کردیم که شرایط خیلی خوبی داشت ولی هنوز از قراداد خونه قبلیمون مونده بود وصاحبخونه گفت که تا مستاجر جدید بیاید پولتون رو ندارم بدم

      منم نشستم از خونه ی قبلیمون سپاسگذاری کردن و تمیز کردن خونه ونوشتن با اینکه درحال جمع کردن وسایل بودیم ولی خونه رو تمیزش کردم و سپاسگذاری میکردم ازش

      ونمیدونی که خداوند چطور منو با یکنفر اشنا کرد واون برای این خونه مستاجر پیدا کرد و ما 2 روزه تونستیم پولمون رو بگیریم و خیلی سریع قرارداد خونه ی جدیدمون بسته شد و جابجا شدیم

      نمیدونم چی شد که برات شروع کردم به نوشتن و خیلی حالم بهتر شد

      واینکه ایده ی تولید محتوا خیلی ایده ی خوبی هست حتما انجامش بده و کارتو توی اینستا بیار و حتما خیری دراون هست که بعدا به قلبت الهام میشه

      دوست بهشتیم امیدوارم توی کارت بدرخشی

      ازت ممنونم که نوشتی

      خیلی دوستت دارم

      درپناه الله باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2074 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    الحمد لله رب العالمین

    ایاک نعبد و ایاک نستعین

    سلام به استاد عزیزم و استاد مریم جانم و دوستای نازنینم

    الهی که همه در احسن الحال باشید

    خدا رو صدهزاران بار سپاس بعد از دو هفته که از طالقان برای ادامه کارهای دندونپزشکی من رفته بودیم تهران، پریروز آخرین مرحله کارم انجام شد

    سه تا ایمپلنت و دوتا روکشی بود یه دندونم هم که سالهای گذشته ایمپلنت کرده بودم جدیداً لق شده بود و جلسه آخری برای همون بود و خدا رو صدهزار مرتبه شکر کلاً تموم شد

    که شروعش از اوائل فروردین ماه امسال و همزمان با دوره شگفت انگیز هم جهت با جریان خداوند بود

    استاد جانم خیلی  تجربه های زیبا و جالب و شیرین داشتم  در طی این مدت

    اونجایی که میرفتم یه مرکز دندونپزشکی نزدیک خونه مون در تهرانه که همه جور امکانات و خدمات داره ازجمله رادیولوژی و داروخانه

    چقدر با انسانهای نازنین روبرو شدم

    با خیلی از دختر خانمهای زیبا و پر انگیزه و دارای روحیه ی شاد که دستیار دکترها یا مسئول پاسخ به مراجعین بودن ک و بعضیشون از سالهای گذشته تو اون مرکز بودن و  همدیگه رو میشناختیم دوست شدیم و همچنین اونهایی که بتازگی اومدن

    از دکتر رکنی که اول کارم با ایشون بود  و تازه از سفر چند ماهه به امریکا برگشته بود و اکثراً با پیراهن های متنوع آستین کوتاه هاواییَن میامد درخواست کردم با هم عکس بگیریم  ایشونم خیلی با خوشرویی و لبخند استقبال کرد و وقتی که میخواستم خودم عکس بگیرم دستیارش خانم کوهی گفت گوشیتونو بدین من بگیرم، و از ما عکس گرفت..

    مراجعین هم اکثراً  از سر و وضع و رفتار و صحبت کردنشون مشخص بود که با فرهنگ و باکلاس و شاد وثروتمندن

    و چند مورد هم که رفتارهای زیبای برجسته ای از اونها دیدم رفتم بهشون گفتم و تحسینشون کردم و با این کارم هم حال و احساس خودم خوبتر و زیباتر شد هم اونها..

    چیدمان خدای دلبر و مهربونم در ماجرای آخرین مراجعه ام خیلی جالب  و زیبا و شیرین بود و حسابی منو سورپرایز و شگفت زده کرد

    من عصر پنجشنبه بعد از چند روز که دیدم خبری نشد  زنگ زدم ولی کسی جواب نداد

    بعد صبح شنبه دوباره زنگ زدم که گفتن ساعت 18:30 برام نوبت گذاشتن..

    و من به اتفاق همسرجان رفتیم و

    من به یکی از دختر خانمهای قسمت پذیرش اسمم رو گفتم و اینکه نوبتم برای ساعت شش و نیمه

    ایشون با تعجب گفت ظاهرا اشتباهی  پیش اومده خانم سلیمی رو که الان صدا کردیم و رفته داخل!! بعدش به همکاراش گفت و مشخص شد که سه تا خانم سلیمی دارن  و هر سه  هم وقتشون تو همین  یکی دو روز اخیره و خیلی جالبترش اینکه هر سه تا اسمشون فاطمه است!!!

    و کار منم حاضر بود و رفت به دکتر آقایی اطلاع داد ایشون هم گفته بود بشینن  کار ایشون رو  هم انجام میدم و خدا رو صدهزاران بار سپاس این اشتباه رو خداجانم پیش آورد تا ما بتونیم زودتر برگردیم طالقان چون  بیشتر از دو هفته بود که ما تهران بودیم وهوای طالقان سرد شده بود تا 2 درجه سانتیگراد رسیده بود و لازم بود زودتر بیاییم شیرهای آب حیاط رو تخلیه قبل از اینکه دما زیر صفر بره..

    دیروز برای من خیلی شیرین و فوق العاده بود

    چون چیزی نمونده بود یه ناخواسته تبدیل به تنش بشه و مومنتوهای مثبتم رو تهدید کنه

    خدا روصدهزاران بار سپاس که توفیقم داد چند ساعت خیلی خوب ذهنم رو کنترل کنم و نزاشتم ادامه پیدا کنه

    بعد هم خدا جانم آخر شب با یک خبر خیلی خیلی شیرین و زیبا از یکی از دخترام خیلی سریع  و لطیف و خیلی قشنگ

    بمن پاداش داد و اشک شوقم رو جاری کرد

    بخصوص که صبح تو دفتر ستاره قطبی ام نوشته بودم  میخوام امروز یک خبر خیلی خوب بشنوم!!:))..

    خدا رو بینهایت شکر برای همه نعمتهامون و زیباییهای زندگیمون

    خدا رو صدهزاران بار شکر برای یک صلات دیگر

    در پناه خدا شاد و سلامت و وسعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 54 رای:
  3. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2074 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌

    بنام خدا که رحمتش بی اندازه است

    و مهربانی اش همیشگی

    أَیْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَهٍ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَهٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِکَ قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً «78»

    هر کجا باشید، مرگ شما را درمى‌یابد هر چند در دژهاى مستحکم (یا ستارگان) باشید. اگر به آنان (منافقان) نیکى وپیروزى برسد، مى‌گویند: این از سوى خداست، و اگر بدى به ایشان رسد،

    مى‌گویند: این از جانب تو است. بگو: همه چیز

    از سوى خداست. این قوم را چه شده که در

    معرض فهم هیچ سخنى نیستند؟

    ما أَصابَکَ مِنْ حَسَنَهٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَکَ مِنْ سَیِّئَهٍ فَمِنْ نَفْسِکَ وَ أَرْسَلْناکَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَ کَفى‌ بِاللَّهِ شَهِیداً «79» سوره نساء

    (اى انسان!) آنچه از نیکى به تو رسد از خداست

    و آنچه از بدى به تو برسد از نفس توست.

    و (اى پیامبر) ما تو را به رسالت براى مردم

    فرستادیم و گواهى خدا در این‌باره کافى است.

    ==================================

    سلام به استاد ارجمند و ابراهیمی ام

    سلام به استاد مریم جان نازنینم

    سلام به دوستان عزیز هم مسیرم در این پروژه جادویی تغییر را در آغوش بگیر

    الهی که حال دلتون عالی باشه و متصل به تنها منبع نور و خیر و خوبی باشین

    خدایا شکرت برای این همه همزمانیها

    خدایا شکرت برای این همه هماهنگیها

    خدایا شکرت برای این رزق پر از برکت و آگاهی و زیبایی که امروز نصیبم کردی

    خدایا شکرت برای این اشکهایی که داره روی گونه هام سرازیر میشه بعد از گوش دادن به صحبتهای استاد جانم

    خدایا شکرت برای همه نعمتهام

    الهی شکر الهی شکر الهی شکر

    استاد جانم انگار دقیقاً داشتین زندگی منو می گفتین

    استاد جانم من هم تنها یک پسر داشتم بنام یاسر که تقریباً همسن شما بود،  اما نه، هفت ماه کوچیکتر بود

    خیلی خیلی پسر خوبی بود خیلی خیلی به من و پدرش احترام میزاشت

    خیلی خیلی پسرحرف گوش کنی برای ما  بود

    خیلی  خیلی با همه روابطش خوب بود و همه از کوچیک و بزرگ دوسش داشتن

    خیلی خیلی رفتارهاش شبیه شما بود

    و قبل از آسمانی شدنش که در سن بیست سالگی و تنها یک هفته مونده به سالگرد تولدش بود،

    برای سربازی اقدام کرد

    استاد جانم شما خدمت سربازی رو خریدین اما یاسر من معاف شد و ما  هیچ پولی پرداخت نکردیم..

    مثل شما 21 روز آموزشی رو در  تهران گذروند

    اون هم در سه ماهه تابستون که هر سال من و بچه ها می آمدیم ایران

    اون موقع ما قطر زندگی میکردیم و ایشون در دانشگاه دولتی قطر دانشجو بود و هنوز گواهینامه رانندگی نگرفته بود ولی هیچوقت به سوییچ ماشین بنز و تویوتا کمری که داشتیم و جلوی چشم همه بود دست نزد

    و من کلی خاطره های شیرین  و زیبایی رو ازش  بیاد میارم، از بدنیا اومدنش که با سمیه جان دوقلو بودن اون زمان سونوگرافی و این چیزها در کار نبود حد اقل تو ایران، و ما نمی دونستیم که من دوقلو باردار هستم..

    از دوران قشنگ نوزادی و کودکی که کلی اتفاقات شیرین و جالب و خوشمزه با سمیه جان داشتن

    از دوران دبستان و راهنمایی که وسطش رفتیم قطر و دبیرستان

    که مثل سمیه جان نبود و زیاد درسهاشو نمی خوند اما یکی دو روز قبل از امتحانات قفلی میزد رو کتابها و سمیه جان هم کلی براش وقت میزاشت توضیح میداد و کمکش میکرد شب تا نزدیک سحر باهاش کار میکرد

    و نتیجه چی میشد؟

    اینکه معمولاً سمیه جان شاگرد اول یا دوم میشد و یاسر جان هم دوم یا سوم!!

    همیشه هم به سمیه جان میگفت شما کل سال تحصیلی رو درس میخونی  و من فقط موقع  امتحانها

    ولی خیلی فرقی با همدیگه نداریم!!  

    خیلی وقتها من میرسوندمش یا با پدرش میرفت و عصر من میرفتم دنبالش

    خیلی با هم جور بودیم و کلی صحبتهای خوب توی راه با هم داشتیم البته با دخترام هم همین طور بودم بجز بعضی استثناها

    خیلی وقتها با خنده می گفت من تنها دانشجوی این دانشگاه هستم ک مامانم من رو میرسونه:))

    بچه ها با پدرشون هم همینطور بودن و خدا رو صدهزار مرتبه شکر الان هم همینطورن و خیلی هم رابطه مون بهتر و قشنگتر شده

    استاد جانم دختران من هم مهاجرتشون خیلی راحت و بدون سختی بوده

    سه تاشون از اول برای مهاجرت اپلای کرده بودن و یکیشون با ویزای توریستی رفت و همه شون بدون ریجکتی بوده

    بعد دختر بزرگم که سیتیزن کانادا شده بود  در سال 2019(1398شمسی) برای من و پدرش اقدام کرد و ما در آخرین ماه میلادی(دسامبر) اولین سفرمون به کانادا رو رفتیم

    برای انگشت نگاری و مصاحبه ویزا رفتیم استانبول..

    وهمه چی خیلی خوب پیش رفت

    ویزای ما مالتیپل هستش و اعتبارش به اندازه پاسپورتمونه که تو این مدت یکبار دیگه تمدید کردیم و دیگه انگشت نگاری لازم نبود و ما فقط پاسپورتهامونو توسط یک آژانس مهاجرتی برای سفارت کانادا در استانبول فرستادیم و کلاً تا حالا سه بار رفتیم

    و در دوبار آخری من امریکا هم رفتم

    قضیه اش هم اینجوری بود که سمیه جان برای هردوتامون درخواست ویزای توریستی داد و وقت مصاحبه ویزا رو هم در اتاوا پایتخت کانادا مشخص کرد، و من و همسرم به اتفاق دامادمون(همسر سمیه) رفتیم اونجا، و با برخورد محبت آمیز کارکنان و افسرهای خانم و آقا مواجه شدیم

    و ویزای من درجا و بدون درخواست هیچ مدرکی پذیرفته شد خدا رو صدهزار مرتبه شکر

    اما ویزای همسرم برای بررسی بیشر معلق موند اون هم بخاطر چند سالی که رییس شعبه بانک در قطر بود

    و هنوز که هنوزه همچنان مونده، البته سمیه جان برای گرین کارت اپلای کرد برامون، به امید خدا خیلی زود به نتیجه میرسه

    استاد جانم من با پیش زمینه خوبی که داشتم  بجز چند مورد استثنا نسبت به آموزه هاتون مقاومتی نداشتم 

    و  از همون اول آشناییم با شما قانون

    احساس خوب= اتفاقات خوب

    و احساس بد= اتفاقات بد  و همینطور توجه به زیباییها و اعراض از نازیباییها رو نصب العینم قرار دادم خیلی مراقب بودم که احساسم خوب باشه و فقط به زیباییها توجه کنم و هروقت مورد نازیبایی رو می دیدم سعی میکردم یکی دوتا چیز مثبت توش پیدا کنم

    با شما یاد گرفتم بیشتر به نعمتها و داشته هام توجه کنم

    بیشتر سپاسگزاری کنم

    سپاسگزاریهام رو قلبیتر و عمیقتر کنم

    استاد جانم با شما یاد گرفتم  وجه خوب آدما رو برانگیخته کنم

    با شما یاد گرفتم که شرایط رو برای آرامش قلبم آماده کنم

    یاد گرفتم به ندای قلبم گوش بدم و کم کم مفهوم هدایتها و الهامات رو درک کردم و از اون وقت تا حالا مرحله به مرحله دارن واضحتر و شفافتر و بیشتر میشن صداش رو هم بلندتر میشنوم

    و البته هنوز هم بعضی موارد رو هیچ متوجه نمیشم

    خیلی از خواسته هام با بکار بردن دستور العملهاتون محقق شده

    و خیلی چیزها هم با دیدن زندگیتون به لیست خواسته هام اضافه شده

    خدا جانم خیلی جاها برام شاهکار کرده

    خیلی غیر ممکنهارو به بهترین شکل برام ممکن کرده

    1. به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.

      2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجه‌ای گرفتید؟

    یک مورد خیلی بزرگ و مهمش در ارمنستان اتفاق افتاد که برای وقت مصاحبه ویزای امریکای من به اونجا سفر کرده بودیم و یکروز مونده به برگشتمون همسرم ناگهانی دچار حمله قلبی شد 

    و با آرامش قلبی که قبل از اون به کمک خداوند در خودم ایجاد کرده بودم، چندین و چند مورد غیر ممکن امکانپذیر شد

    —-

    چند مورد از الهامات و ندای درونی که اخیراً بوده  و گامهایی در جهت عمل  به اونها برداشتم

    اقدام برای یادگیری شنا

    شبها یکساعت زودتر بخوابم

    با همسرجان درمورد استاد جان و سایت صحبت نکنم  و کامنت نوشتنم در  وقتهایی که ایشون هم خودش داره سخنرانی گوش میده

    سعی در آنتایم بودنم

    و با رعایت همین چند مورد نسبت به همسرجان خیلی از چالشهامون برطرف شده

    و الهامی که اخیراً داشتم

    خرید   60sd card گیگ و   128usb گیگ  برای گوشی ام بوده  تا بتونم فایلهای هدیه و محصولات و همینطور عکس و  ویدیوهای فراوونی که تو گوشی دارم رو منتقل کنم  و حافظه گوشی رو آزاد کنم تا کانال یوتیوبم رو بتونم راه اندازی کنم و خریدم

    منتقل کردن عکسها و فایلها هم زمانبره و البته قبلاً  نه یو اس بی داشتم و نه کارت اس دی و اولش کلی وقت صرف کردم  و سرچ کردم و از دخترام کمک گرفتم و اینجور کارها هم ریزه کاری زیاد داره،

    و یاد گرفتم خدا رو صدهزار مرتبه شکر

    —–

    خدا رو صدهزاران بار سپاس برای صلاتم در گام نهم تغییر

    استاد جانم بینهایت از شما سپاسگزارم

    و همینطور مریم بانو جانم و دوستای عزیزم

    عاشقتونم و شما رو به خدای مهربان میسپارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 63 رای:
  4. -
    صفاگنجی گفته:
    مدت عضویت: 2062 روز

    بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ

    به نام خدای زیبایی‌ها،

    خدایی که همیشه از راهِ دل با ما حرف می‌زند…

    نه با صدا، بلکه با احساسی لطیف و آرام که از درون بلند می‌شود و می‌گوید:

    «به من اعتماد کن، من اینجا هستم…»

    سلام استاد عزیز و مهربونم

    مدتیه که دارم با دل و جان فایل‌های شما رو گوش می‌دم و هر بار حس می‌کنم خدا از طریق صدای شما، داره مستقیماً با من صحبت می‌کنه.

    اما تجربه‌ای که این روزها برام پیش اومد، اونقدر قشنگ و واقعی بود که دلم خواست با شما و دوستانم به اشتراک بذارم تا شاید برای کسی دیگه هم الهام‌بخش باشه

    چند روزی بود که پسر کوچولوی نازنینم، میکاییل جان، بی‌قراری می‌کرد.

    شب‌ها درست نمی‌خوابید، مدام گریه می‌کرد و شیر هم نمی‌خورد.

    از نشونه‌ها فهمیدم که وقت دندون درآوردنش رسیده، ولی این بی‌قراری‌ها بیشتر از حد معمول بود.

    هر وقت خانواده‌ی همسرم یا مامان‌بابام می‌دیدنش،

    می‌گفتن: «نه این بچه چشم خورده، باید براش سرکتاب بگیری، باید بری دعا بگیری!»

    و من فقط لبخند می‌زدم.

    درونم یه صدای محکم می‌گفت:

    «هیچ قدرتی جز خدا وجود نداره.»

    از وقتی با آموزش‌های شما زندگی می‌کنم، این جمله تبدیل به ستون باور من شده.

    برای همین با آرامش، نه با بحث و نه با دلخوری، فقط از اون حرف‌ها اعراض کردم.

    امروز صبح که از خواب بیدار شدم،خواستم جلسه ی دوم از قدم اول رو گوش بدم که یه لحظه یه صدایی در درونم داشت می‌گفت امروز تا ظهر بی خیالِ جلسات باش،پاشو یه دستی به خونه بکش…

    انگار یه الهام قوی، مثل یه صدایی مهربون اون رو درونم تکرار می‌کرد ومی گفت:

    «پاشو خونه رو تمیز کن، یه انرژی تازه بده به خونه، فضا رو زنده کن.»

    اولش ذهنم شروع کرد به بهونه آوردن و ذهنم با خستگی درجوابش می گفت:

    «با این بچه‌ی بی‌قرار چطور خونه تمیز کنم؟ خسته‌ای، بذار برای فردا،حوصله ندارم،امروزم به جلسات دوازده قدم گوش می دم»

    اما اون الهام اونقدر قوی بود که نمی‌تونستم نادیده‌اش بگیرم.

    احساس کردم اگه بهش گوش ندم، یه فرصت از دستم می‌ره… یه هدایت از طرف خدا.

    بلاخره تونستم تسلیم بشم و از جام بلند بشم؛

    برای اینکه انرژی داشته باشم،مراقبه‌ی سپاسگزاری رو گذاشتم پلی کردم، یه اسفند دود کردم و با لبخند شروع کردم به تمیز کردن خونه.

    در حین کار، هر لحظه با خدا حرف می‌زدم.

    می‌گفتم: «خدایا شکرت برای همین خونه، همین سقف بالای سرم، شکرت برای نفس کشیدن، برای وجود کوچولوی نازنینی مثل میکاییل.»

    انگار با هر حرکت دست، یه لایه از سنگینی ذهنم پاک می‌شد.

    با هر جارو زدن، یه بخش از افکار ترس و نگرانی از بین می‌رفت.

    احساس می‌کردم دارم انرژی خونه‌مون رو زنده می‌کنم؛

    دارم عشق و حضور خدا رو دعوت می‌کنم تا دوباره در فضا جاری بشه…

    در همون حال و هوا بود که اتفاق شگفت‌انگیزی افتاد.

    میکاییل جان، که روزهای قبل مدام گریه و بی‌تابی داشت،یلحظه یه نگاهی بهش انداختم دیدم به طرز باورنکردنی‌ای آروم بود.

    نه تنها گریه نکرد، بلکه چند بار بلند خندید و باهام بازی کرد!

    هرکجا ازخونه راه می رفتم با چشماش دنبالم میکرد و انگار یه ذوقی تو چشماش برق می زد

    من هی نگاش می کردمو قربونش می رفتم و به کارام ادامه می دادم…

    هر بار که صدای خنده‌شو می‌شنیدم، اشک شکر از چشم‌هام سرازیر می‌شد…

    حس می‌کردم خدا داره از طریق آرامش اون کوچولو،

    می‌گه: «آفرین که به من اعتماد کردی… دیدی من اینجام؟»

    نمی‌دونم ارتباط تمیز کردن خونه با آرام شدن بچه‌م دقیقاً چیه،

    اما می‌دونم که وقتی مادر در آرامش و ایمان زندگی می‌کنه،

    اون فرکانس عشق روی کل خونه و بچه‌اش پخش میشه.

    امروز فهمیدم انرژی خونه فقط با نظم وسایل فرق نداره،

    بلکه با نیت و حال درونی ما زنده یا سنگین میشه.

    وقتی با سپاسگزاری تمیز می‌کنی، در واقع داری دعا می‌کنی با عمل،

    داری با کارهات می‌گی:

    «خدایا من بهت اعتماد دارم، من مراقب نعمتهام هستم.»

    امروز، نه فقط خونه‌مون برق افتاد،

    بلکه قلبم هم سبک شد، ذهنم آرام شد و

    احساس کردم خدا داره با لبخند نگاهم می‌کنه

    الان که دارم این تجربه رو می‌نویسم،

    باورم هزار برابر محکم‌تر شده که الهامات قلبی، صدای مستقیم خدا هستن.

    ممکنه ساده و روزمره به نظر بیان،

    ولی اگه بهشون گوش بدی، مسیر معجزه از همون‌جا شروع میشه.

    سپاسگزارم از شما استاد عزیز و گرانقدرم

    که با آموزش‌هاتون یادم دادین به جای ترس و خرافه، به الهام درونم تکیه کنم.

    یاد دادین که خدا همیشه با ماست، در کوچک‌ترین لحظات زندگی‌مون.

    و وقتی بهش گوش می‌دی، حتی تمیز کردن خونه می‌تونه تبدیل بشه به یک گفت‌وگوی عاشقانه با خدا

    با عشق، ایمان و سپاس از تمامی شماعزیزان دراین سایت گرانبها

    خدایا بی نهایت سپاسگزارم برای ادامه دادنم به این مسیر زیبا و رشد شخصیت درونی…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 75 رای:
    • -
      مهدی نظری گفته:
      مدت عضویت: 1165 روز

      سلام به دوست عزیزم صفا گنجی

      چقدر خوب تونستید مسیر تون و توضیح بدید خدا پسرتون همیشه اروم و خندان نگهداره براتون

      من از تجربه ی خودم میگم من وقتی شروع کردم به دیدن سریال زندگی در بهشت یه درس خیلی قشنگی و از استاد و خانوم شایسته عزیز یاد گرفتم اینم این بود که اصلا خودشونو بیکار نمیکردن تو خونه یا استاد تو پرادایس داشت یه کاری انجام میداد یا خانوم شایسته تو خونه داشت یه کاری و انجام میداد این روند روزانشون هست یه عادت روتین زندگیشون همیشه در حال انجام یه کاری هستن چه کوچک و چه بزرگ منم سعی کردم که هر روز یه کاری انجام بدم مثلا ماشینم و میشورم یا محل کارمو تمیز میکنم یا پیاده روی میرم یا یه کاری انجام میدادم فایل هارو گوش میکردم و مینوشتم بلخره یه کار مثبتی انجام میدادم سعی کردم که با لذت این کارو انجام بدم دقیقا وقتی ما یک کاری انجام میدیم داریم مقاومت های ذهنیمون و کم میکنیم و این کار باعث ورود نعمت ها به زندگیمون میشه کاملا هم طبیعی

      دوست داشتم این کامنت و اینجا بنویسم تا مروری کرده باشم روند مسیر و برای خودم

      موفق باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    سمیه زمانی گفته:
    مدت عضویت: 2536 روز

    بنام خداوند قادر و رزاق و وهاب

    خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه

    خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه

    سلام و سلامتی و نور و عشق به توحیدی ترین استاد دنیا، به دوست داشتنی ترین و شایسته ترین یار استاد، و به همه ی رفقای مشتاق تغییر

    استاد عزیزم چقدر خدا رو شاکرم که اینهمه آگاهی و درک رو از آموزشهای شما می تونیم یاد بگیریم. دریافت الهامات و هدایتهای خدا هم مثل هر چیز دیگه یه پروسه ی تکامل داره و من قشنگ این پله پله ها رو داشتم. یادم نمیاد کی ولی تا همین چندوقت پیش، شاید حدود یکسال پیش خیلی درکی از چگونگی دریافت الهامات نداشتم. وقتی استاد شما از الهاماتی که خدا بهتون می گفته حرف می زدین، می گفتم خب استاد استاده، قضیه ش فرق می کنه، مدارش خیلی بالاست… ولی وقتی تو کامنتا می خوندم بچه ها می نوشتن که خدا بهم گفت این کارو بکنم، یا صداشو شنیدم که گفت نع اینجا اینکارو نکن… یا بهم میگه چی بپوشم، چی بخورم، و … از این قبیل عبارات دیگه ذهنم می گفت پس تو هم باید بتونی… هی با خودم می گفتم یعنی چی، یعنی من باید دنبال یه صدایی درونم باشم؟ چرا من نمی شنوم؟ اون خواستهه ایجاد شده بود خب بیشتر بش توجه می کردم، بیشتر تو کامنت دنبالش بودم حتی با مامان و خواهرام صحبت می کرذیم درموردش… فکر کنم با سعیده جان یا فاطمه جان هم در این مورد صحبت کردم، تا اینکه یه مدت بعدش یه ذره درکم بیشتر شد و دیگه خیلی کنجکاوانه تر و امیدوار تر بهش فکر می کردم که دریافت الهامات چجوریه؟ اگر یهو یه فکری از ذهنم می گذره از کجا بفهمم این الهام خداست یا همینجوری یه فکر چرتیه که از ذهنم گذشته؟؟ انگار به مرور به فکرم به قلبم آگاه تر شدم، انگار تا قبلش ناخواسته بود و من نمی تونستم از بیرون بهش نگاه کنم، یه پرده ای بود که دیذم رو تار می کرد ولی کم کم تونستم یکم بیام بیرون و از بیرون به فکرم نگاه کنم… همینطور که گذشت و بیشتر به افکارم آگاه می شدم انگار شاخکام یکم تیز شد، انگار اون سنسور سر شاخکا رو خاک گرفته بود حالا خاک داشت کم کم می رفت کنار و من هر از گاهی وقتی فکری یهویی میومد به ذهنم یا کاری به قلبم می افتاد که انجامش بدم، یه حسی درونم می گفت فک کنم این الهام خداست… بازم شک بود تردید بود، ولی وقتی به انجامش فکر می کردم حس خوبی بهم می داد… اما همیشه حواسم جمع نبود… هر وقت که بود و از اون زمانا هروقت بهش عمل می کردم بعدش یه اتفاق خوبی می افتاد. مثلا وسط کارم یهو این تو ذهنم تکرار می شد که الان پاشو برو طبقه پایین و یکم راه برو، بعد که می رفتم یهو فرضا همکارم رو می دیدم که دعوتمون می کرد خونش، یا می رفتم می دیدم یه خبر جالبیه. یا به دلم می افتاد این عکس یا فیلم رو برای سعیده جان یا فاطمه جان بفرست، و بعد می دیدم اووووه چقدر عکس من برای اونا نشونه داشته و یا چقدر با اون فرستادنه نشانه های خوبی از حرفای اونا گرفتم که اشکم رو درآورده. یا نوشتن اتفاقی که دو سه ماه پیش افتاده بوده و من آگاهانه در موردش با مامان و خواهرام هم حرف نزده بودم و بعد موقع کامنت نوشتن یه حسی بهم میگه بنویسش و بعد اون نوشتنه میشه یه هدایت واضح برای مرضیه جان و کلی اتفاقای خوب بعدش… یا همین چند روز پیش که وقتی ایده ای برای پتنت کردن نداشتم سر کار و یهو شبش که لی لی رو می خوابوندم قشنگ یه لامپی تو ذهنم روشن شد که برو در مورد فلان تاپیک تو باتری های سالید الکترولایت سرچ کن… با اینکه نجوا میومد که نه بابا مگه میشه کسی به این فکر نکرده باشه… و فرداش وقت گذاشتم و اسلاید درست کردم و خیلی هم عالی بود…این جور همزمانی ها و نشانه ها و هدایت ها با شروع دوره ی بی نظیر هم جهت با جریان خداوند هی بیشتر و بیشتر شد و من هربار به خودم می گفتم دیدی؟ دیدی خوب شد بهش گوش دادم… و باز هم خداوند مهربون رو مثل مادری زیبا و دلنشین که از دور وایساده و به من لبخند می زنه با ذوق و هیجان، می دیدم…

    استاد من هنوز خیلی گیرنده هام ضعیفه ولی همینکه نسبت به قبل بیشتر شده، همینکه حواسم هست که ببین این هدایت اومد و تو گوش دادی اینم نتیجه ش، اینم جایزه ش… کلی حس خوبم چند برابر میشه و بعد میگم هر احساس من مهمه هرفکر من مهمه این افکار و احساس خوب دارن فردای منو روزای بعد منو می سازن

    خدای مهربونم شکرت برای این استاد ایراهیمی و آگاهی هایی که سخاوتمندانه دراختیار ما می ذارن و زحمات استاد شایسته ی نازنین برای این پروژه ی فوق العاده

    شکرت که من در مدار دریافت این آگاهی ها هستم

    شکرت که همواره و در هر لحظه باران هدایتت می باره، این منم که باید بیام زیر بارون…

    شکرت برای هدایتهایی که انقدددر غافلگیرکننده ست که فقط چیدمان تو از پسش برمیاد

    شکرت برای بی نهایت نعمتی که الان تو زندگیم دارم

    شکرت برای فصل جدید زندگیم با همه ی زیبایی ها و انسانهای بی نظیری که دارمشون

    شکرت برای همین الانِ زندگیم

    خداجونم عاششششقتم تا بی نهایت🩵

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 79 رای:
  6. -
    1234 گفته:
    مدت عضویت: 2555 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به استاد نازنین و تمام دوستان و همراهان

    جلسه ۱۲ گفتگو با دوستان

    خدا رو شکر میکنم که توی این سایت الهی فراوانی در تمام ابعادش به چشم میخوره، باورم نمیشه که سری فایلهای جذاب گفتگو با دوستان به جلسه دوازدهمش رسیده.الهی شکرت

    امروز علی عزیز قراره از تجربیاتش برامون بگه تا جریان رحمت الهی از کانال این گفتگوی زیبا برامون جاری بشه.

    یه چیز جالبی رو اولش بگم هر وقت یکی از بچهای سایت داره صحبت میکنه من احساس میکنم انقدر صداش آشناس که حتما از بچهای سابقه که قبلا صحبت کرده انقدر صدای بچها شبیه من همه واقعا از این بابت تعجب میکنم، صدای علی هم استثنا نبود.

    چقدررعالی که از سن ۱۳ سالگی روی پای خودش بوده و رفته سر کار و تجربیات و تکامل زیادی رو تا این سن ۲۰ سالگی تجربه کرده وتوی این ۲سالی که با سایت آشنا شده کلی رشد کرده و الان که زمینه علاقه خودش رو که خرازی هست پیدا کرده و توش فعالیت داره.واقعا خدا روشکر

    والان با پدرش داره فایلهای استاد رو پیگیری میکنه و چه زیبا گفت که احساس میکنم دارم به آزادی میرسم و چه کلمه قشنگی رو برای توصیف حالش بیان کرد.

    باعث شد که استاد ماجرای سحر آمیز یا شاید معجزه وار سربازی خودش رو برامون بازگو کنه.

    استاد واقعا ازتون ممنونم که داستانهای هدایتتون رو برامون تعریف میکنین من با این داستانها به اوج ارتعاشاتم میرم و کلی الگو میگیرم اون بار هم که یک بطری مواد شوینده به سمتتون قل خورد و شما برش داشتی و بعد فهمیدی که مریم جان لازمش داره و باعث شد ماجرای هدایت به آمریکا و مهاجرت رو برامون بگی من عمیقا تحت تاثیر این معجزات در قالب هدایتها قرار بگیرم .

    علی رغم همه واقعیتهای محکم موجود شما گفتین که من اصلا سربازی نمیرم و روی حرف خودت هم وایسادی ونهایتا قانون جدیدی میاد برای خرید سربازی این یک معجزه🌟.

    بعد هدایت شدنت به اینکه در روز ۲۸ اسفند که ذهن خیلی تو انجام کار در این تاریخ مقاومت داره بری و حتما کار سربازی رو پیگیری کنی این معجزه ای دیگر🌟 .بعد شما همون نزدیکیهای ظهر کارت به مشکل بر بخوره وباز هم به هدایت گوش بدی و یک پژو دربست بگیری و بری تهران و استعلام بگیری و برگردی و از قضا اون اداره تو تهران هم خیلی خلوت باشه و سریع جواب استعلامت رو بده و شما سریع برگردی مشهد و اونا بخوان به جرم جعل سند شما رو بگیرن اما در نهایت راضی بشن یک تماس بگیرن و آخر سر هم آزادت کنن و کارت رو هم در لحظات آخر تعطیلی اون سال انجام بدن و شما بتونی سربازیت رو بخری و دقیقا از شروع سال بعد اون قانون لغو بشه و شما هم توی کار مهاجرت دقیقا دست بزارن روی همون نقطه که آیا سربازی رفتی یا نه؟ و به همین راحتی کار مهاجرت انجام بشه و اون روز خاص اون خانم که دست خداوند هست اونجا باشه در سفارت فرانسه و فارسی بلد باشه و بگه که من میخوام شما رو بفرستم آمریکا و خیلی راحت با ویزای توریستی این مهاجرت انجام بشه، این خودش دهها معجزه ست و وقتی میگم معجزه واقعا منظورم معجزه به معنای واقعی کلمه هست.

    خدا رو بینهایت شکر میکنم که این همه معجزه هر روز داره تو زندگی شما و سایر دوستان سایت ،لااقل من و اون سری دوستانی که کامنت گذاشتن و یا تو Club house صحبت کردن این معجزات زیبا ودرخشان رو توی زندگیشون تجربه کردن. و چقدر معجزه در اطراف و گوشه و کنار وجودمون و زندگیمون فط و فراوان هست ولی چشم ما کم کم داره به روشون باز میشه.همین الان که من دارم کامنت مینویسم چند تا یا چند صدتا معجزه داره دست به دست هم میده تا من بتونم ببینم بشنوم دستهامو بلند کنم و گوشی رو بگیرم و مجموعه افکار و احساسات و آموخته ها و باورها با هم مچ بشن و یک عالمه نرم افزار و سخت افزار با هم هماهنگ بشن تا من بتونم این نوشته ها رو تایپ کرده و توی این سایت که خود سایت و ماجرای تاسیس و شکل گیریش و استاد الهیش و دوستان و همراهانش هزاران و میلیونها معجزه توش وجود داره به یادگار بگذارم. الهی بینهایت شکر🌟🌟🌟🌟🌟

    همه اینها نهایتا من رو به این باور میرسونه که:

    ” معجزه و هدایت و جریان رحمت الهی جزو لاینفک و جدایی ناپذیر لحظه های ماست و هر لحظه میلیونها و میلیاردها معجزه همزمان داره اتفاق میفته”.

    فقط شکر خدا چشم ما داره کم کم به روی این معجزات و الهامات و عظمت گشوده میشه و داریم به بصیرت و بیداری میرسیم.الهی بینهایت شکر

    خواستم این کامنت رو با یکی دو تا از ماجرای هدایت خودم آراسته بکنم.

    ۱.هدایت به یخچال ۹۰۰ هزار تومانی بزرگ و زیبا و سالم ،حدود ۲ سال پیش. که ماجراش واقعا جالب و پرمعجزه هست.

    ۲.ماجرای اجاره یک خونه بزرگ و دربشت در بهترین منطقه شهر با قیمتی باورنکردنی اونم از سایت دیوار که اصلا کسی باورش نمیشد.یه روز ظهر گرفتم خوابیدم ولی هی احساس میکردم که یک چیزی میخواد به من گفته بشه نمیدونم چرا نخوابیدم و پا شدم و دیوار رو چک کردم و دیدم یک خونه خیلی قشنگ با کابینتهای عالی و هال بزرگ ودربست اونجا هست.چون ظهر بود تماس نگرفتم یک مسیج زدم و خواستم بخوابم که دیدم سریع جواب مسیج اومد که نه خونه اجاره نرفته اگر میتونین الان بیاین ببینین چون شاید عصر نباشیم . حسم قبلش بهم گفته بود کامل که این خونه خونه بسیار مناسبیه و شما اونو میگیرین.اینو نشانه دیدم و سریع به مامانم گفتم و با هم رفتیم خونه واقعا بزرگ و قشنگ بود با ماهی و آکواریوم و گلخانه و آشپزخانه خیلی بزرگ و دو تا خواب و حمام بزرگ و…

    وقتی مستاجرهای قبلی ما رو دیدن انگار از قبل فقط منتظر ما بودن و میگفتن دوست داریم شما اینجا باشین و با صاحب خونه صحبت میکنیم و بعد از ما دهها نفر تماس گرفتن با قیمتهای خیلی بالاتر ولی ما دقیقا در زمان مناسب و در مکان مناسب خونه رو اجاره کردیم ،بنگاهیه اصلا باورش نمیشد با این قیمت توی این کوچه تونستیم خونه بگیریم.

    ۳.الانم شروع هدایتم به یک کار جدید که پر از اتفاقات جالب هست و وقتی که تکامل خودش رو طی کرد و به جاهای خوبی رسید حتما ماجراشو کامنت میکنم.

    الهی بینهایت شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 93 رای:
    • -
      رویا مهاجرسلطانی گفته:
      مدت عضویت: 2509 روز

      با سلام و درود خدمت دوست عزیزم آسو عزیزم

      چقدر کلمات و توضیحات بینظیری رو از درک آگاهی ها و معجزات زندگی رو قشنگ و ساده بیان کردی عزیزم

      آسو جان .. معجزات زندگی و خودت و همچنین از معجزات روزمره همه افرادی که در این سایت هست منو برانگیخته میکنه و به ذوق و شوق ارتعاش بالاتری میبره واقعا چقدر لذت بخشترین قسمت های این کامنت آنجاهایی هست که بچه از تجربیات رشد در تمام مراحل زندگی شونو اینقدر زیبا توصیف میکنند

      خواستم تشکر و قدردانی کنم برای این کامنت زیبا و پرمحتوای معجزه آسایی که از درک و آگاهی بالا برخوردار هستش و برات بهترینع بهترینها رو در همه مراحل زندگیت با معجزه های الهی آرزومندم

      🙏🙏💙💙💚❤🙏🙏🙏

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      زهرا حسینی گفته:
      مدت عضویت: 2646 روز

      به نام یکتای بی همتا

      سلام دوست نازنینم

      عزیزم هزاران بار تحسینت میکنم که این کامنت فوق الهاده رو نوشتی

      لذت بردم که نوشتید: ” معجزه و هدایت و جریان رحمت الهی جزو لاینفک و جدایی ناپذیر لحظه های ماست و هر لحظه میلیونها و میلیاردها معجزه همزمان داره اتفاق میفته”.

      دقیقا همینه… اینکه شما بنویسید، من کامنت بذارم هم خودش یه معجزه هست و ماها دیگه به معجزات خداوندمون ایمان داریم چون این کار جهان و قوانینشه که کسانیکه دارن طبق قوانین عمل میکنن باید زندگیشون سراسر معجزه باشه

      بابت این هدایت های بی نظیرت، بارها تحسینت میکنم و تبریک میگم که این موفقیت های عالی رو داشتی و وقطعا هم برای شما هم من و همه دوستانم این تازه اول ماجراست

      مشتاقانه منتظر خوندن بقیه موفقیت های شما هستم … تک تک ما الگو هستیم برای همدیگه ، برای ادامه دادن، برای تقویت ایمانمون

      برات بهترینها رو آرزو دارم… شاد و سربلند در آغوش خداوند

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      مهلا غیاثوند گفته:
      مدت عضویت: 2214 روز

      آسوجان عزیزم که اغلب خواندن کامنتهاتو منو به وجد میاره سلام

      به به ، به این روانی و سادگی و زیبایی کلامت ، لذت میبرم از نوشتارت واقعا از توش احساس قلبی شعفت ایمانت باورهای محکم پشتش و لطف پروردگار مهربان رو که هرلحظه همراهته احساس میکنم ، خدایا شکرت شکرت شکرت

      چقدر تجربه هات و هدایتهات به خواسته هات زیبا و شگفت انگیزه مخصوصا پیدا کردن خونه 😍قلبم پر از شعف و لذت شد …

      مرسی که مینویسی و ایمان منو محکمتر میکنی خداروشکر که این خانواده رو دارم الهی همیشه به زیبایی به همه خواسته های قلبیت برسی و بیای برامون بگی نازنین ❤️❤️❤️❤️❤️

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    فاطمه محرمی خانقاه گفته:
    مدت عضویت: 1394 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

    و مهربانی‌اش همیشگی.

    و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

    خدایا شکرت بی نهایت شکرت

    برای این رزق پراز برکت و آگاهی و زیبایی

    سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم

    و همه ی دوستای بهشتیم

    گام نهم :

    وااااااییی خدایا شکرررررت

    عمل به الهامات قلبی ودریافت هدایتها

    همه چی در این فایل بهشتی هست

    هم باور توحیدی مرجع

    که خدا همه ی انسان هارو هدایت میکنه

    هم تسلیم بودن رو میگه

    که دربرابر دریافت الهامات مقاومت نشون ندیم

    و تسلیم قدرت خدا باشیم وبپذیریم

    هم باور لیاقت که خودمون رو لایق گفتگو با خدا ودریافت هدایت ها بدونیم

    هم باور فراوانی که نشونه ها والهامات قلبی رو

    فضل خداوند بدونیم وعمل کنیم

    عمل به الهامات قلبی از آگاهی های روح نشات میگیره و به میزانی که ما درهماهنگی با روح خودمون قرارمیگیریم ،عمل کردن برامون راحت ترمیشه و

    دیگه دنبال چرتکه انداختن و حساب کتاب کردن

    منطق ذهن نمیریم …

    جدیدترین عمل به الهامات قلبی برای من

    دیروز اتفاق افتاد :

    دیروز خونه ی مامانم ینا که رسیدم ، دیدم

    مامانم کارت بانکی ش گم کرده و دنبالش میگرده

    تو این گشتن ها ، بلافاصله زنگ‌ خونه رو زدن و همسایه مون هم اومد یه سر به مامانم بزنه ..

    منم طبق عادتم احوال پرسی کردم و رفتم اتاق

    که با خودم خلوت کنم ..

    دیدم هلیسا جان اومد که مامان برام جوراب

    می بافی؟!

    حالا هی ذهنم میگفت کارتونیست

    نمیتونی نکن اینکارو ….

    ولی گفتم اینم نشونه است از زبون هلیساجان

    بذا شروع کنم وامتحان کنم

    اومدم از روی دفتر ونوشته هاش شروع کردم به بافتن و یه چندباری شکافتم هههه

    بعد نفس عمیقی کشیدم و آروم تر شدم

    اومدم رفیق گونه تر باخودم حرف زدم که

    بببین فاطمه جان این هدایته که بشینی اینجا

    به قیافه ی قشنگ دخترت نگاه کنی

    که تونسته درخواستش رو بیان کنه و

    تحسینش کنی و بعد قدم برداری اونم تکاملی

    چند رج چند رج ببافی و ایرادتو بفهمی

    یادبگیری که هرجا مشکل داری بپرسی

    الانم که مامان جانت خونه هست

    نهایت یکی دوبار ازش میپرسی

    ولی حداقل یه جوراب یاد میگیری

    بجای شرکت در این گفتگوها ،

    میتونی یه چیزی خلق کنی …

    این شد که هماهنگ تر رفتار کردم

    و ذره ذره با نوشته های دفتر پیش رفتم

    و جوراب رو با ماشین بافتنی در عرض

    یکساعت و نیم بافتم ..

    حالا چندباری هم مامانم کشوندم کمکم کنه

    ولی مهم این بود که موفق شدم ببافم

    بعد رفتم قلاب پیدا کنم برای دورجوراب که

    دیدم کارت بانکی مامانم تو کشو سردوز

    خیاطی افتاده ….

    یعنی قیافه ی من دیدنی بود اون لحظه ..

    خدایا شکرت که همیشه شاهکار میکنی ..

    بعلهههههه به همین خوشمزگی

    هم کارت پیدا شد

    هم جوراب بافته شد

    در نهایت رهایی و آرامش…

    و اینگونه کارها به لطف ومهربانی خدا

    وهدایت ها ونشونه هاش پیش رفت .

    بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیزم

    و استاد شایسته مهربونم بابت

    پروژه ی مقدس وپربرکت در آغوش تغییر

    خیلی دوستتون دارم وعاشقتونم

    خدا حفظ تون کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 102 رای:
  8. -
    سودا مختاری گفته:
    مدت عضویت: 2268 روز

    به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی وزیبایی و عزتمندانه

    سلام استاد جانم و مریم جانم و دوستان عزیزم که انقدر زیبا الهامات خداوند رو دریافت میکنید

    علی عزیز در سن ۲۰سالگی تو حوزه کاریشون که مسیر علاقشون هست با عشق کار میکنند و گفتند از ۱۳سالگی کار کردند ورو پای خودشون ایستادند یک انسان خودساخته و مستقل هستند و نخواستند جزو افرادی که در سطح پایینی هستند باشند و تصمیم گرفتند جزو افراد سطح بالا که وضع اقتصادی خوب و زندگی خوبی دارند واز زندگیشون لذت میبرند باشند و این خواسته ایشون رو هدایت کرد به این مسیر الهی و الان هم درامد خوبی دارند و دارند این روند رو ادامه میدند و مطمئنا شرایط بهتر و بهتر هم میشه و کنترل ذهن میکنند و آزادتر و رهاتر هستند ومسائلشون هم زودتر حل میشه

    علی عزیز با مطرح کردن مسئلشون در مورد ترمزی که در مورد سربازی رفتن داشتند که نمی خواند سربازی برند باعث شدند استاد در موردهدایت بیشتر صحبت کنند و چقدر این هدایت عجیبه و گاهی حتی غیر منطقیه شنیدن الهامات و تشخیص صدای خداوند از نجوای شیطان که هر بار که بیشتر به ندای قلبت گوش میدی میتونی بهتر و بهتر بشناسیش که قطب نمای این تشخیص میتونه احساس خوب باشه اگر احساست خوبه با اجرای اون تصمیم یعنی هدایت الله هست حتی اگر احساست خنثی هم باشه باز خوبه و باید انجام بدی ولی اگر احساس بدی داری احتمالا نجوای شیطان هست و اگر ما به هر بار الهامی که میشه عمل کنیم اتفاقات معجزه وار می افته البته معجزه از نظر دیگرانی که تو این مسیر نیستند ولی از نظر کسی که تو این مسیره نشون دادن ایمان با باورهای خوب هست که وقتی قدم برمی داری و اون الهام رو جدی می گیری و اون صدای امید بخش رو می شنوی یه چیزی درونت تو رو به سمت خواستت که بارها و بارها فرکانسش رو فرستادی هدایت میکنه ودرها یکی پس از دیگری به اسونی باز میشه و تو اصلا فکر نمی کردی که انقدر کارها راحت پیش بره و در واقع اصلا سخت نبوده دیواری نبوده در بوده که به راحتی باز شده چقدر هدایت رب العالمین زیباست چقدررررر به موقعه است چقدرررررر خداوند استاد برنامه ریزی هست خدایی که هرگز دیر نمیکنه و توانایی اینو داره که در بهترین زمان و بهترین مکان تو رو به ایده ات و خواستت برسونه به شرط اینکه ایمان و باور و یقین قلبی داشته باشی که اجابتت میکنه خداوند خلف وعده نمیکنم و چه کسی وفادارتر از خداوند به عهد خویش هست خدایااااااااا من تسلیممممممم و به هر خیری که از جانب تو برسه فقیر ومحتاجم هدایتم کن

    استاد داستان هدایتتون برای گرفتن معافیت سربازیتون چقدررررررر درس داشت برای من استاد چقدر این الهام و ندای درونتون قوی بود که اون زمان که گفتید کارها رو پشت گوش مینداختید و مثل الان عظله تصمیم گیریتون قوی نشده بود و یا مثل الان به راحتی هزینه نمی کردید اون روز خاص هدایت شدید برای اجابت خواستتون که مدتها قبل فرکانس این خواسته رو فرستاده بودید و باورهایی که داشتید این ارتعاش خواسته به حدی قوی بود که اون روز خاص تمام عزمتون رو جزم کردید و به سرعت در زمان کوتاهی اون کارها رو انجام دادید به حدی که مامور اداره از این سرعت عمل شما تعجب کرد و اون برخورد رو داشت و نهایتا با استعلام گرفتند مطمئن شدند که مدارک جعلی نیست و کارتون انجام شد استاد این ندای درونتون چقدررررر قوی بود که حتی وقتی پیشنهاد دادند برید بعد از عید بیاید وکار معافیتتون رو انجام بدید شما قبول نکردید و همون روز انجام دادید و بعدم که دیدید در سال بعد کلا قانون خرید سربازی برداشته شد اینهههههههه قدرت فرکانس خواسته جهان رو به تکاپو می ندازه جهانی که اصلا سالید نیست واکنش نشون میده به خواسته هات خداوند زمین واسمان و هر آنچه در بین آن است رو مسخر تو میکنه تا تو خواستت رو با باورهای قدرتمندت ودر مسیر درست دریافت کنی این عدل الهی هست تو فقط بخواه با باورهای درست و ایمان داشته باش به اجابت خواستت اونوقت جهان کارها رو انجام میده قلبها رو برات مهربان و نرم میکنه دستهارو برای یاریت می فرسته و اجابت میشه خواستت به سادگی وزیبایی و عزتمندانه خدایااا برای هدایت زیبات فقط میگم شکرت شکرت شکرت شکرت شکرت

    خدایا ازت میخوام منم به همین صورت هدایت کنی حتی اگر من آدم ضعیفی بودم و باور به تواناییم نداشتم به من تخفیف بدی ایمان و امید وعملم بشی خدایااا کمکم کن انقدر صدای هدایتت رو واضح و بلند بشنوم که هیچ عامل بیرونی نتونه جلوی حرکت کردن من رو بگیره و من ادامه بدم و نتیجه عالی بگیرم الهی امین

    استاد جان در مورد هدایتتون به آمریکا که واقعا مثل پادشاه ها رفتید بدون هیچ رنجی با نهایت احترام و راحتی رفتید چقدررررررر باورهای خوبی داشتید چقدررررررر قدرت رو از عوامل بیرونی گرفته بودید وداده بودید به خداوندی که آسان میکنه تو رو برای آسانی ها بدون اینکه زبان انگلیسی بلد باشید با خانمی برخورد کنید که اون روز خاص اون لحظه خاص در همزمانی قرار بگیرید و ایشون بگه من میخوام که حتما شما برید آمریکا و کارهاتون رو به راحتی انجام بده چقدررررررر کنترل ذهن عالی داشتید چطوری اون نجواها رو خاموش کردید چقدرررررر تقوی داشتید این حد از تقوی و ایمان اون حد از توحید که در قلب شما بود در عمل شما بود در ساق پاهای شما بود در دستان شما بود این نتیجه رو داره اینطور ی میشه که شما به معجزات خداوند عادت دارید خدایاااااا به من هم ایمان و توکل و عملگرایی از جنس استادم عطا کن تا اجابت خواسته هایم به صورت کاملا طبیعی و بدیهی باشه استاااااااد استااااااد من عاشقتممممممم تا به الان هیچ وقت معنی هدایت رو به این خوبی درک نکرده بودم شما اولین کسی بودید تو زندگی من که گفتید خداوند بی واسطه با شما صحبت میکنه قسم خورده که هدایتت میکنه خیر و شر رو بهت الهام میکنه که من فقط اشک ریختم 😭😭😭خدایی که درون منه با من حرکت میکنه به فکر منه منو قضاوت نمیکنه منو دوست داره همینی که الان هستم رو دوست داره منو تنها نمیزاره به من الهام میکنه من عاشق این خدا هستم آره عاشقشم که عاشقمه ❤❤❤❤

    دیگه نمیدونم چی بگم استاد عزیزم و مریم عزیزم چجوری سپاسگزاری کنم کلمه ای ندارم که حس منو از اینکه تو این مسیرم که الگویی مثل شما دارم رو بتونم بیان کنم فقط با تک تک سلولهای بدنم با تمام قلبم میگم عاشقتونم 😍😍😍😍😘😘😘😘

    خدایاعاشقتم که عاشقمی 😍😍😍😍سِودا❤❤❤

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 111 رای:
    • -
      Princess Ela گفته:
      مدت عضویت: 2721 روز

      سودا سودا سودای نازنین من عشق من زیبای منن چقدر چقدررر بینظیزی چقدررعاشقققتم من چقدر میخواستم برات بنویسمم چقدر میخداستم ینویسمم با تمام عشقققم دراغوشبگیزمتت این عشق نابت رو چقدر بینطیری چقدر سراسر عشقی چقدرر سراسر ارامشی جان دلم چقدر بینهایت بسنهایت عاشق این عشق نابتم چقدر بینهایت بینهایت این درک بینظیرت این عشق بینهایتت رو چقدریینهایت بینهایت تحسینت میکنمم عشق دلم چقدر بینهایت تحسسنتت میکنمم چقدر ستایش میکنمم این عشق نابت رو اخ چقدر کلامم خداوندم پیام خداوندم بود جای جای نوشته ی نابب هدایتی ات چقدرزیبا نوشتی چقدررزیبا نوشتی اونجایی که

      “”خدایی که درون منه با من حرکت میکنه به فکر منه منو قضاوت نمیکنه منو دوست داره همینی که الان هستم رو دوست داره منو تنها نمیزاره به من الهام میکنه “”چقدر زیبا گفتی جان منن خدایی که عاشقانه عاشقق منه عاشقانه عاشق منه هرلحظه هرلحظه هدایتم میکنه هرلحظه بهم الهام میکنه عاشققانه عاشققق اینکه مشتاق ترینننه که غرق تجربه ی خواسته ها و عشق لذت و نعمت وثروت شادی اش بشوم چقدر زیبا گفتی که همین جوری که هستم عاشقمهه عاشقق منه چقدررچقدرعاشققق این عشقممم چقدررعاشق این عشقم چقدرربسنهایت بینایت این عشق نابت رو زیبای من عشق مم چقدرتحسسنت میکنم چقدرتحسینتت میکنمم چقدرزیبا نوشتی که خدادند استاد برنامه ریزی هاست وهیچ وقت دیر نمیکنه وتواناییی این رو داره که دربهترین زمان و بهترین مکاننن تورو به خواسته ات برسونه و هرلحظه هدایتت میکنه که تنها قدرت اوستت تنها قدرتتت اوست تنها او کافی ترین کافی ترینن است عاشققتمم عاشققتم جان من چقدرربا تمام قلبمم چقدر این احساس نابت این عشق بینهایتت رو چقدربینهایت تحسسنتت میکنمم چقدرر بینهایت تحسسنتت میکنمم عشق دلم چقدر لذت بردم چقدر غرق ترین شدمم چقدر زیبا بود جان من خداروهزاران بارشکرمیکنم که عاشقانه ی عاشقانه هرلحظه هدایتمون میکنه هرلحظه هدایتمون میکنه بهمون الهام میکنهه هرلحظه به سمت انچه که برایمام برای رشد بهتر ودرک بهتر عمیق ترمان برای پروازمان لازم ترینه ازبینهایت طریق هدایتمون میکنهه بهمون الهام میکنهه بهمون نشون میده هرلحظه هدایتمون میکنههه چقدرربینهایت این تعهدد بینطیرتت استمرازت رو چقدررربینهایت تحسسنت میکنمم عشق دلم جقدرتحسینت میکنممم عاشققنمم

      خدای من خدای منن چقدررعاشق این عشق نابتمم جقدرزییا ترین نوشتیی چقدرعاشق اینن درک بینطیرتمم چقدر بینهایت یینهایت بینهایت تحسسنت میکنم عشق من چقدرتحسینتت میکنمم بینهایت سپاسگذارم که این کامنت ناب وپراز اگاهی های خداوند عشقققق خداوندم را برایمان ثبت کردی عشق دلمم خداروهزازان بارشکر که هرلحظه هرلحظه هدایتمون میکنههه الهی که هرلحظه ات غرق عشق خداوندم باشییی الهی که جریانی ازبینهایت نعمت ها فراوانی ها ثروتها شادی ها جاری ترین باشه برلحظه لحظه ات بهترین های بهترین هاااا را برایت میخواهمم بهنرسننن هارو برایت میخواهمم عشق دلم از یگانه قدرتت جهان که عاشقانه عاشققمونه هرلحظه هرلحظه هدایتمون میکنه وتنهاا او کافی ترینههتنهاا او کافی ترین کافی ترینن است تنها قدرتتت اوست تنها اوو کافی تریننن است عاشققتنمم زیبای من💖💖💖💞💞

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        سودا مختاری گفته:
        مدت عضویت: 2268 روز

        سلام پرنسس الای عزیزم من عاشق این شخصیت تحسین گر و سپاسگزار شما هستم چون من هر کامنتی از شما خوندم اون کامنت پر بود از حس سپاسگزاری و تحسین من از اینکه در این حد سپاسگزاری لذت میبرم اتفاقا در مورد این ویژگی شما میتونم بگم بی نظیرند و بسیار زیبا تحسین میکنید از خداوند میخوام که منم بتونم این ویژگی رو بیشتر از همیشه در خودم ایجاد کنم از این همه تعریفی که از من کردید سپاسگزارم زیبااااااا عاشتمممم و میبوسمت 😍😍😍💋💋💋💋❤❤❤

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      مینو گفته:
      مدت عضویت: 2256 روز

      سلام سودای عزیزم

      من عاشقتمممم

      چقدرررر قشنگ نوشتی

      چه اتصالی واقعا حظ کردم عزیزدلم

      هرچی که لازمم بود رو واسم نوشتی

      درباره هدایت درباره الهامات

      اونجا که نوشتی ساق پا … یعنی من میخکوب شدم اخه منم امروز گفتم خدایا تو دستم بشو تو پام بشو … تو ذهنم بشو …

      چون گاهی واقعا الهامات هست ولی نجواها هم هست و ادم میمونه باید چه کار کنه

      امیدوارم خدا هممونو هدایتتتت کنه😍

      مرسی عزیز دلم ❤😘😘😘😘

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      خدایا شکرت گفته:
      مدت عضویت: 2264 روز

      چقدخوب نوشتی سودا .افرین ک وقت میذاری و مینویسی.افرین ک ایچنین خوب تحسین کردی استادو.افرین بهت اونجا ک گفتی خدایا بمن تخفیف بده و خداتخفیف میده .انشالابه علاقه ورسالتت ب اسانی وسادکی هدایت شی عزیزم.مانده ام دراین محیط استادوتحسین کنیم عشقشو تحسین کنیم یاشاگردای هنرمندشو.خدایاشکرتتت برای این محیط

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        سودا مختاری گفته:
        مدت عضویت: 2268 روز

        سلام دوست عزیزم خوشحالم که کامنتم رو دوست داشتی و اینقدر زیبا هم تشویقم کردی هم امید دادی که خدا هدایتم میکنه انشالله خدا هدایتگر هر لحظمون هست و بازم سپاسگزارم از تحسینتون. اون لحظه واقعا با تمام قلبم از خداوند هدایت خواستم و توکل کردم به خدا و گفتم خدایا بگو چطوری بنویسم و واقعا هدایت خداوند بود

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      مهشید گفته:
      مدت عضویت: 1949 روز

      سودا جان سلام

      امیدوارم خوب باشی و حال دلت عالی باشه

      سودا جان اول اینکه تحسین میکنم شما رو که اینقدر توی سایت فعالی و برای فایلها کامنت مینویسی.

      به خصوص این کامنتت رو خیلی دوست داشتم.

      این فایل نشانه امروز من بود و چقدر خوب کل فایل رو تحلیل کردی و خلاصه اش رو نوشتی…

      اگر بخوام از جملاتی که به دلم نشست بگم، همه کامنتت رو باید دوباره اینجا کپی پیست کنم، ولی بعضی هاش که خیلی برام بولد بود ایناست:

      و اگر ما به هر بار الهامی که میشه عمل کنیم اتفاقات معجزه وار می افته….

      …. و درها یکی پس از دیگری به اسونی باز میشه و تو اصلا فکر نمی کردی که انقدر کارها راحت پیش بره و در واقع اصلا سخت نبوده… دیواری نبوده… در بوده، که به راحتی باز شده. چقدر هدایت رب العالمین زیباست. چقدررررر به موقعه است. چقدرررررر خداوند استاد برنامه ریزی هست.

      خدایی که هرگز دیر نمیکنه و توانایی اینو داره که در بهترین زمان و بهترین مکان، تو رو به ایده ات و خواستت برسونه؛ به شرط اینکه ایمان و باور و یقین قلبی داشته باشی که اجابتت میکنه.

      خداوند خلف وعده نمیکند. و چه کسی وفادارتر از خداوند به عهد خویش هست…. خدایااااااااا من تسلیممممممم و به هر خیری که از جانب تو برسه فقیر ومحتاجم هدایتم کن.

      اینهههههههه قدرت فرکانس خواسته… جهان رو به تکاپو میندازه. جهانی که اصلا سالید نیست، واکنش نشون میده به خواسته هات. خداوند زمین و آسمان و هر آنچه در بین آن است رو مسخر تو میکنه تا تو خواستت رو با باورهای قدرتمندت و در مسیر درست دریافت کنی. این عدل الهی هست. تو فقط بخواه، با باورهای درست، و ایمان داشته باش به اجابت خواستت. اونوقت جهان کارها رو انجام میده… قلبها رو برات مهربان و نرم میکنه…. دستهارو برای یاریت می فرسته، و اجابت میشه خواستت به سادگی وزیبایی و عزتمندانه. خدایااا برای هدایت زیبات فقط میگم شکرت شکرت شکرت شکرت شکرت

      خدایااا کمکم کن انقدر صدای هدایتت رو واضح و بلند بشنوم که هیچ عامل بیرونی نتونه جلوی حرکت کردن من رو بگیره و من ادامه بدم و نتیجه عالی بگیرم.

      سودا جان منم مثل شما درباره هدایت و اینکه خداوند همه ما رو هدایت میکنه، اولین بار توی آموزشهای استاد شنیدم و یادمه همون دفعه اول که درموردش شنیدم یه احساس مثل اینکه ««خوب دیگه خیالم راحت شد…»» رو توی وجودم احساس کردم.

      و خیلی دوست دارم بتونم با ایمان بیشتری به هدایتها گوش بدم و توجه کنم و صدای نجواهایی که میاد رو کمتر و کمتر کنم و از خدا میخوام که صدای خودش رو توی وجودم بلندتر و واضحتر کنه.

      عزیزم همونجوری که خودت دوست داری، برات مسیری آسان و زیبا و عزتمندانه، آرزو میکنم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    نسرین سلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2805 روز

    با سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم

    خدا رو شکر که باز هم فرصتی فراهم شد تا با جریان سیال سایت همراه بشم و از آگاهی های نابش برخوردار

    اول از همه چیز تبریک میگم به شما استاد عزیزم که اونقدر تدریستون عالیه که از همه سن و قشری بدون هیچ محدودیتی با شما ارتباط برقرار میکنن و از آموزش ها تون استفاده میکنن

    بعد به دوست خوبم علی جان و همه ی اون دوستان کم سن و سالی که از آموزش های استاد استفاده میکنن تبریک میگم که توی بهترین زمان ممکن با استاد آشنا شدن و دارن پایه های مستحکمی رو در وجودشان می سازن که سعادت دنیا و اخرتشون رو تامین میکنه بر خلاف امثال من که تازه در سن ۴۰ سالگی لیاقت آشنایی با استاد رو پیدا کردیم

    چقدر توی حرف های علی جان نکته بود:

    اینکه ما اگر میخوایم الگو ببینیم دورو برمون بدنبال الگوهایی باشیم که از ما موفق تر هستن.همین جا خودش درک جدیدی برا منه که الگوها هم میتونن مثبت یا منفی باشن و ما اگر میخوایم پیشرفت کنیم باید به دنبال الگوهای مناسب باشیم

    اینکه همیشه کنجکاو باشیم و بررسی کنیم شرایطی رو که توش هستیم و نپذیریم که شرایط همه مثل ماست .اگر دیگران دارن بهتر از ما زندگی میکنن و راحت تر به خواسته هاشون میرسن پس ی چیزی هست .و در طی این بررسی ها چون ذهن درگیر پیدا کردن جواب میشه هدایت ها اتفاق می افته.یعنی ی جورایی این بررسی منجر میشه به پرسیدن ی سوال مناسب در ذهن که چون سواله مناسبی پس جوابی که بهش داده خواهد شد هم مناسب خواهد بود

    اینکه ما وقتی سوال می پرسیم ی سری ایده ها میاد که ممکنه جواب اون سواله نباشه اما اقدام و حرکت کردن و اجرای اون ایده ها اگر استمرار داشته باشه در نهایت ما هدایت میشیم به اون چیز اصلی که دنبالش هستیم

    اینکه وقتی آدم بدونه عشق و علاقش چیه خیلی راحت میتونه از عشق و علاقش ثروت بسازه .حالا ممکنه ی وقتایی از مسیر علاقه دور بشی اما اگر واقعا عاشق اون کار باشی حتما در زمان مناسب در مسیرش قرار میگیری

    اینکه وقتی استاد عباس منش میگه اگر کیفیت کار بالا باشه اگر تو کارت رو درست انجام بدی خداوند از طریق دستانش برات تبلیغ میکنه مثل استاد علی جان که دست خدا شده برای تبلیغ

    اینکه آدم باید فقط به خودش و خدای خودش متکی باشه .حالا اگر آدم توی ی خانواده ثروتمند باشه که خیلی خوبه از این فرصت برا رشد و پیشرفت خودش استفاده کنه اما اگر اینطور نباشه به جای گله و شکایت کردن بقول استاد عباس منش گیوه هات رو بپوشی و شروع کنی به کار کردن از همون جایی که برات امکانپذیر و ادامه بدی تا در نهایت هدایت بشی به مسیری که هم ازش لذت میبری و هم پول می سازی

    و اما صحبت های استاد:

    همین که آدم تصمیمی رو میگیره و به ندای قلبش گوش میده جهان دست به دست هم میده تا شرایط رو برای برآورده کردن اون خواسته فراهم کنه

    اینکه اتفاقات به خودی خود نه خوبن نه بد اون دیدگاهی که ما نسبت به اون اتفاقات داریم نتیجه رو برای ما رقم میزنه

    اینکه داستان هدایت ی چیز شخصیه و برای هر کسی با توجه به تواناییها و شرایطی که توش قرار داره متفاوته و ی نسخه از قبل پیچیده شده ای وجود نداره

    اینکه جهان در هر لحظه در حال تغییر و ما هم میتونیم در هر لحظه گام به گام با تغییرات جهان خودمون رو در جهت مثبت تغییر بدیم

    اینکه حتی قوانینی که انسان ها وضع میکنن و به نظر غیر قابل تغییر هستن وقتی که ما به جریان هدایت وصل بشیم قابل تغییر میشن اونم فقط برای مایی که به این جریان وصل میشیم نه دیگران

    اینکه وقتی خداوند و سیستمش در راستای درخواست تو بخوان کارت انجام بشه هیچ کس و هیچ چیزی مانعی نمیشه

    اینکه جهان و سیستمش همیشه به شجاعان پاداش داده و میده

    سپاسگزارم استاد و علی جان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 171 رای:
    • -
      Princess Ela گفته:
      مدت عضویت: 2721 روز

      سلام به نور دیده ی من سلام به عشق خودم عزیزجانم چقدر چقدرررعاشق این قلم رواننن و زیبا وخدایی ات هستممم نسرین قشنگم که قلممم خود خداست که اینقدر زیباااا اینقدرر بینطیز اینقدر عاشقانه اگاهی های خداوند رو جاری میکنی برامون چقدر چقدرعاشق این عشق نابتمممم عشق دلممم چقدزعاشق این اتصال نابتم جقدرررچقدرر سراسر درس داشت برام نوشته ی بینهایت هدایتی ات چقدرزیبا نوشتیی چقدرزیبا نوشتی چقدرربینهایت بینهایت این درکک بینطیرتتت این عشقق نابت روو چقدربینهایتت بینهایتتت با تمام وجودمم با تمام قلبم چقدربینهایت تحسینتت میکنمم عشق دلم چقدرربینهایتت با تمام عشقماینن ارامششش این ایمانت این عشف نابت رو چقدربینهایت بینهایت تحسینتت میکنم چقدرربینهایت تحسسنتت میکنمم عشق ولم چقدربینطیربودددچقدر غرق ترین میشم دراین عشق نابتم اینقدر که پراز خداییی عاشقققتمم چقدزبسنهایت بینهایت تحسینتتت میکنممم عشق من چقدزازت یاد میگیرممم سپاسگذارم سپاسگذارم کع با تمام عشققق بینهاییت این اگاهی هاس ناب رو برامون نوشتی چقدررررعاشق این جمله ات شدممم جان منن چقدر زیبا گفتی

      “”همین که آدم تصمیمی رو میگیره و به ندای قلبش گوش میده جهان دست به دست هم میده تا شرایط رو برای برآورده کردن اون خواسته فراهم کنه

      اینکه اتفاقات به خودی خود نه خوبن نه بد اون دیدگاهی که ما نسبت به اون اتفاقات داریم نتیجه رو برای ما رقم میزنه”” چقدر زیبا گفتی که اتفاقات به خودی خود هیچی نیستن این ماییم این نوع نگاه ماست که داره خلق میکنههه و دیدگاه ما نسبت به اتفاقه که نتیجه رو برامون رقم میزنه چون همه چیززباورای منهه همه چیززباورای منه جقدررر زیبا گفتی که وقتی قدم بردارییی. و توکللل کنیی وبه ندای قلبت گوش کنی جهان دست به دست هم میده که تورو به خواسته ات برسونه که تنهاا قدرتتت اونه تنهها قدرت اونهه چقدررربرام درس داشت زیبای منن عشق مننن چقدرعاشقق این عشق نابتم چقدربینهایت بسنهایت تحسسنتت میکنممم عشق دلم این دزک بینظیزت رو این اتصالل نابت رو چقدزبینهایت بینهایت تحسسنتتت میکنمم عشق دلم چقدربینهایت تحسسنت میکنممم عاشققتمم عاشقتممم خداروهزاران بارشکرمیکنمم که هرلحظه هرلحظه هدایتمون میکنه هرلحظه هدایتمون میکنه به سمت بینهایت نعمت ها و زیبایی ها درک بهتر بهترر جای جای قوانین نابش هرلحظه هدایتمون میکنهه هرلحظه بهمون الهام میکنه هرلحظه هدایت میکنه عاشقتم

      الهی که هرلحظه غرق بینهایت نعمت ها فراوانی ارامش سلامتی عشقق ثروت شادی خداوندم باشی الهی که هر انچه در دل داری بینهایت بینهایت فراتر از تصورت بینهایت قراترش رو به چشم ببینی زیبایی من خداوند زه گشای مسیررت باشه به سمت بینهایت زیبایی ها نعمت ها فراوانی ها ثروتها شادی ها بهرین های بهنریننن های بهتریننن هازوو برایت میخداهممم نازنینم بهترینن هازوو برایت میخواهم ازیگانه قدرت جهانن که تنها قدرت اوستت تنها اوست که هرلحظه هدایت میکند همه اوستت تنها او کافی ترین کافی ترین است عاشقتم بینهایت سپاسگذارم عزیزجانم💖💖💖

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
      • -
        نسرین سلطانی گفته:
        مدت عضویت: 2805 روز

        سلام الا جان عزیز. تحسین میکنم این قدرت و انرژی زیادی که توی وجودت هست برای پاسخ دادن به بچه ها که خیلی از نکاتی که خودشون ذکر کردن رو شما با عشق ترکیب میکنی و در یک بسته بندی قشنگ دوباره به خودشون تحویل میدی. این نشون از توانایی بالای شما داره عزیزم. سپاسگزارم مثل همیشه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      رویا مهاجرسلطانی گفته:
      مدت عضویت: 2509 روز

      با درود و سلام خدمت دوست عزیز و هم خانواده نسرین عزیز

      چقدر نکات مناسبی رو توضیح دادی عزیزم

      اینکه واقعا برو بچه هایی که در سن کم شروع کردند برای رشد و پیشرفت و از همه مهمتر که در مدار استاد عباسمنش هدایت شدند . واقعا چه لطف بزرگی خداوند شامل حال این دوستان عزیز بوده که خیلی زود شروع کردند

      اینکع..

      اینکه اتفاقات به خودی خود نه خوبن نه بد اون دیدگاهی که ما نسبت به اون اتفاقات داریم نتیجه رو برای ما رقم میزنه

      واقعا دقیق گقتی عزیزم

      خواستم تشکر و قدردانی کنم برای این کامنت زیبا و درک و آگاهی از این فایل و توضیحات کاملی که دریافت کردم

      ممنون و سپاسگذارم و برات بهترینع بهترین ها آرزومندم

      💙💚❤

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        نسرین سلطانی گفته:
        مدت عضویت: 2805 روز

        سلام رویا جان عزیز.بله اوناییکه در سن کم با استاد آشنا میشن واقعا سعادت بزرگی نصیبان شده چون هنوز ذهنشان اونقدر سیمانی نشده و خیلی راحت تر میتونن تیشه به ریشه باورهای نامناسبشون بزنن.خدا رو شکر که ما هم این سعادت نصیبمان شد که قبل از اینکه از این جهان بریم با این مباحث آشنا شدیم.براتون موفقیت روز افزون رو از خداوند متعال خواستارم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      امیر حسین سراجی وطن گفته:
      مدت عضویت: 2376 روز

      نسرین عزیز سلام

      از اینکه این قدر زیبا قوانین رو از صحبت های استاد و دوستان استخراج کردی از تو سپاسگذارم. جمله آخرت (اینکه وقتی خداوند و سیستمش در راستای درخواست تو بخوان کارت انجام بشه هیچ کس و هیچ چیزی مانعی نمیشه) دوباره خیلی من رو به فکر فرو برد. چون واقعا دارم این قانون رو هر روز لمس می کنم. در شرایط یکسان افراد نتایج متفاوت متناسب با افکارشون می گیرن. اونایی که قدرت رو از خدا گرفتن و دادن به چیزی غیر خدا نتایج متناسب با اون شرک رو دریافت می کنند.

      استاد عزیزم از شما سپاسگذارم که دستی از دستان خدا بودید تا تولدی دیگر به اعضای سایت بدید تا جهان را طوری نگاه بکنند که دیگران نمی توانند ببینند.خدایا شکرت فراوان

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        نسرین سلطانی گفته:
        مدت عضویت: 2805 روز

        سلام امیر جان.سپاسگزارم دوست عزیزم.بله واقعا شرک عامل تمام ضربه هایی بوده که ما توی زندگیمون خوردیم و گرنه کسی که به تنها قدرت جهان تکیه کنه دیگه چه غمی میتونه داشته باشه و چرا باید نگران باشه.ممنونم دوست عزیزم که توحید و یکتاپرستی رو بار دیگه برام مرور کردی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      زهرا حسینی گفته:
      مدت عضویت: 2646 روز

      به نام نامی دوست

      سلام دوست نازنینم

      خیلی از کامنت شما لذت بردم

      خیلی عالی نوشتید که: در طی این بررسی ها چون ذهن درگیر پیدا کردن جواب میشه هدایت ها اتفاق می افته.

      دقیقا همینه.. وقتی سوال خوب از خودمون بپرسیم در مسیری قرار میگیریم که جواب مناسب رو دریا فت کنیم اون موقع هست که هدایت ها میان و باید آگاهانه درکشون کرد و قضیه رو گرفت

      واقعا مممنونم که برامون از درک بالای خودت نوشتی

      برای هممون دنیا دنیا عشق سلامتی آرامش و شادی و ثروت آرزو دارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        نسرین سلطانی گفته:
        مدت عضویت: 2805 روز

        سلام زهرا جان عزیز. بله عزیزم این کلام استفاده که سوال درست جواب در ست به دنبال داره‌.سوال مناسب پرسیدن یکی از پاشنه های آسیا خود منه که باید حالا حالا روش کار کنم.ممنونم که این نکته توی دید شما بولد شد و دوباره به خودم یاد آوری کردین.در پناه حق موفق تر ‌‌و موفق تر باشی دوست عزیزم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    سعیده شهریاری گفته:
    مدت عضویت: 1597 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی

    وَتَرَى الْمَلَائِکَهَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ ۖ وَقُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَقِیلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ(75 الزمر)

    فرشتگان را می‌بینی که بر گرد عرش خدا حلقه زده‌اند و با ستایش پروردگارشان تسبیح می‌گویند؛ و در میان بندگان بحق داوری می‌شود؛ و (سرانجام) گفته خواهد شد: «حمد مخصوص خدا پروردگار جهانیان است!»

    =====================================

    سلام به استاد عباس منش عزیزم،استاد الهی و نورانی من…

    سلام به استاد شایسته ی من،استادِ شایسته ی تحسین های بیکران…

    سلام به بچه های در پیله ی تغییر فرو رفته به سمت پروانه شدن…

    سلام و سلامتی و‌ نور‌و‌عشق و رحمت الله به قلب سلیمتون…

    استاد شایسته ابتدا روی صحبتم به شماست:

    خبرت هست از خوبی خودت بی خبری؟!

    استاد شایسته من یکی یادم نمیاد قبل از من کسی توی کامنت هاش،شمارو استاد صدا‌ زده باشه،حداقل من ندیدم….

    و‌این اتفاق دقیقا بعد از لانچ بروزرسانی دوره ی حل مسئله توی ذهن‌ من اتفاق افتاد که بابا ایشون خودشون حق استادی به گردن من دارند و این کمترین کاری که من میتونم برای سپاسگزاری ازشون انجام بدم،من دیگه اجازه ندارم به غیر از استاد،جور دیگه ای ازشون بنویسم.

    نه که فکر کنید فقط توی کامنت هام مینویسم نه،دوستانِ عزیزِ بیرون از سایت من میدونند که هیچ وقت اسم شما رو بدون پیشوند استاد از دهن من نشنیدن چون این‌یک نیروی قلبیه،نه لفظ قلم و‌ادا و اطوار …

    امروز نشانه ی روزانه م معرفی روانشناسی ثروت 2 بود:

    «آگاهی های دوره روانشناسی ثروت 2» در یک نگاه – گروه تحقیقاتی عباس‌منش

    من این فایل رو تا‌حالا نشنیده بودم،وقتی استاد صدای ویس شمارو در ادامه ی صحبت هاشون گذاشتن،و شما اینطور شروع کردید که سلام آقا،صبح زیباتون بخیر،من اینور از عمق جانم میگفتم: اِی الهی قربونتون برم که انقدر نازنید،انقدر دلنشینید…

    و‌در ادامه صحبت های شما در مورد بسته ی روانشناسی ثروت 2 من رو واقعا به فکر فرو برد که چطور انقدر استادوارانه همه چیز رو تحلیل میکنید…

    مثلا همین فایل گام نهم پروژه !

    به خدا قسم منی که گاهی فکر میکنم خیلی خوب دارم روی خودم کار میکنم،وقتی دیدم شما ازین صحبت های استاد انقدر نکته درآوردید،گفتم من اگر صدبار این مکالمه رو‌گوش میدادم نمیتونستم انقدر دقیق سرفصل بنویسم‌و‌از لابه لای جملات استاد اینطور ماهرانه قانون رو‌ بیرون بکشم.

    حتی از اول پروژه تا الان،من بیشتر ازینکه از تو‌صحبت های استاد نکته دربیارم،دارم خط به خط توضیحات شمارو توی دفترم مینویسم و باورتون نمیشه هرجمله ای که مینویسم واقعا به فکر فرو میرم و‌دقیقا مثل شما که برای استاد عباس منش گفتید،یک صدای توی‌قلبم میگه: استاد شایسته شما بی نظیری،شما بی نظیری،شما بی نظیری…

    همین الان هم از اسپیکر خونه داره این آهنگ پخش میشه:

    فرشته ها روی زمین همیشه پیدا نمیشن،فرشته ها تو خونه ی زمینی ها جا نمیشن…تو ماه زیبای منی،از آسمون ها اومدی…

    خلاصه که استاد شایسته،تمام قد به احترام شما میایستم و کلاه از سرم برمیدارم و به احترامتون یک سلام نظامی میفرستم با تموم قلبم،الهی که به قلب خوشگلتون بشینه…

    حالا برم سراغ تمرین گام نهم:عمل به الهام درون!

    من به یک خودشناسی و‌درک عمیق تری از خودم رسیدم اونم اینکه به هیچ عنوان دوست ندارم درمورد قانون،قرآن و چیزهایی که میدونم با کسی حرف بزنم.

    یعنی انقدر این موضوعات برای من ارزشمند و گرانبهاست که تا کسی نیاد و ازم درخواست نکنه،درحدی که من نبینم این داره خودشو تیکه پاره میکنه تا چیزی بدونه،هیچی نمیگم،هیچی.

    هروقت دیدم طرف دیگه روی خودش نفت ریخته و فندک دستش گرفته و داره میگه یا میگی یا خودمو آتیش میزنم :/ اون موقع شاید حرف بزنم :/

    قبلا اینجوری نبودما،قبلا میخواستم برم به همه قانون رو ثابت کنم،به همه بگم مسیر چیه و‌ فلان،قبلا دوست داشتم همه ش‌برم‌مهمونی،دوست‌داشتم‌همیشه‌دورم‌شلوغ باشه و هرچقدر رفیق بیشتر داشتم احساس بهتری داشتم ولی هرچقدر بیشتر گذشت،من ساکت تر شدم،بیشتر خواستم فقط روی خودم کار کنم،دایره ی ارتباطیم بسیار محدود شد،دوست دارم فقط تنها باشم،نه دوست دارم جایی برم،نه دوست دارم دورم شلوغ باشه،نه دوست دارم حرف بزنم،نه دوست‌دارم‌زیاد بشنوم.

    دوست‌دارم من باشم‌و‌خدا و صدای استاد و قرآن و چیزهایی که خودم دوست دارم بنویسم.

    برای‌همین وقتی یک برنامه ی مهمونی پیش بیاد من انقدر مقاومت میکنم که دیگه خدا با پس گردنی منو میفرسته اونجا:)))

    بعد که میرم میگم یا امامزاده های جماهیر شوروی،خدایا تو منو‌ آوردی اینجا که این نشونه ها رو بهم بدی؟!که این هارو ببینم؟!که اینجوری قلبم بهت قرص بشه؟!

    یعنی نشونه ها از تابلوی (consider it done) که استاد جان تو جلسه 4 دوره ی هم جهت با جریان خداوند گفتند سنگین تر…

    در حدی که میتونه من رو از بعد زمان و‌مکان خارج کنه و اون لحظه فقط دلم میخواد با خدا حرف بزنم و بگم آخه تو چه جوری این همه چیز رو باهم هماهنگ‌کردی…؟!

    خلاصه که در راستای شکستن مقاومت های درونی،احساس میکنم خدا برام یک سری پلن ها میچینه.

    مثلا این هفته من هدایتی،دوسه روزی رفتم خونه ی پدری،بعد اونجا که بودم متوجه یک سری مسائل شدم که در حالت عادی اگر نمیرفتم نمیفهمیدم،مثل پلن ریختن برای سرمایه گزاری های جدید و …

    دیروز که تو خونه ی خودم بودم و سرگرم کارهای خودم و گوش کردن به صدای استاد،صدای قلبم بلند شد که باید بری درمورد این موضوع سرمایه گزاری این راهنمایی رو به فلانی بکنی.

    ازون اصرار از‌من انکار…

    _برو این موضوع رو بهشون بگو.

    _من چیزی نمیگم.

    _من بهت میگم برو‌بگو.

    _من چیزی نمیگم.

    _من دارم بهت دستور میدم باید بری اینوبگی.

    _برای چی من باید بگم؟!نه من نمیگم.

    _مسئولیت این کار با توعه.

    _من نمیگم،من میدونم مقاومت میکنه.

    _به تو ربطی نداره،مقاومت اون به تو ربطی نداره،تو‌برو‌چیزی‌که‌بهت گفتم‌رو‌بگو.

    دیگه‌‌صدای قلبم انقدر بلند بود که نمیزاشت روی هیچ چیز دیگه تمرکز کنم.

    یک چندتا نفس عمیق کشیدم و طبق عادت رفتم سمت رفیق همیشگیم قرآن،گفتم خدایا خداوکیلی این تویی داری حرف میزنی؟!یا من توهم زدم؟!

    و‌باز‌هم مثل همیشه شگفت زده شدم:

    بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    یُسَبِّـحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ﴿١جمعه﴾

    آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است، خدا رامی ستایند، خدایی که فرمانروای هستی و بی نهایت پاکیزه و توانای شکست ناپذیر و حکیم است.

    خلاصه که بالاخره تسلیم شدم و‌ اون چیزهایی که بهم گفته شد بهشون بگو‌ رو با کلی سلام و‌صلوات براشون نوشتم.

    نتیجه هم دریافت احترام متقابل،تشکر فراوان بود.

    هرچند که در پذیرش اصل صحبت های من باز هم مقاومت بود اما کاملا متوجه شدم که این پیغام از طرف خدا در بهترین زمان به دستشون رسیده…

    من کلا 2 تا پیام بیشتر ندادم و سریع هم خداحافظی کردم:/ ولی تا چند ساعت فکرم درگیر بود که برای چی من باید این صحبت هارو‌ برم بگم‌وقتی یکی نسبت بهشون حتی یک ذره مقاومت داره؟!و‌احساس ناراحتی توی قلبم داشتم.

    بعد که من پیگیر افکار توی سرم شدم دیدم من خیلی برام مهم بود که حتما همون لحظه تایید بشم و‌طرف جامعه بدره و سر به کوه و‌بیابون‌بزاره و بهم بگه واااای تو منو نجات دادی و فلان…بعد چون‌اینارو نشنیدم بهم برخورده:/

    دیشب که داشتم متن آگاهی های این‌فایل‌رو‌تو دفترم مینوشتم و رسیدم به این‌تیکه :

    ایمان، یعنی تسلیم بودن در برابر ندای الهام و عمل بدون وابستگی به نتیجه یا تحلیل‌های ذهنی.

    همون جا جوابمو گرفتم،گفتم من نباید برای عمل به الهامات درونم دنبال نتیجه ی فوری باشم،این منو از مسیر هدایت ها دور‌میکنه،این منو تو مسیر پرمقاوت ذهنی میزاره،من فقط باید تسلیم باشم و به چیزی که بهم گفته میشه گوش بدم و‌تمام،بقیه ش رو باید فقط به خدا بسپارم و مسیرم رو ادامه بدم…

    ضمن اینکه به یاد داستان رفیق جادوییم،فاطمه جان افتادم.

    وقتی به قلب فاطمه جان الهام شد که برو وسعیده رو بیرون‌ از سایت پیدا کن،خب اینور داستان من اصلا تو‌شرایط خوبی نبودم،تو یک محیط غیر هم مدار،درحالیکه از کارمم بدون هیچ حمایتی انصراف داده بودم و با تموم توان داشتم کنترل ذهن میکردم تا بتونم قدم بعدی رو دریافت کنم.

    وقتی فاطمه جان اومد گرگان و بهم زنگ زد،من اصلا شرایطش رو‌ نداشتم که برم بیرون ببینمش…

    بعدشم که کلا یکی دوبار باهم تلفنی صحبت کردیم و‌تمام.

    خدا میدونه اون بنده ی خدا چقدر نجوا توی سرش داشته که چرا رفتی دنبالش؟!اون که اصلا نیومد تورو ببینه؟!چرا اصلا باید میرفتی پیداش میکردی؟!

    20 روز‌ بعد وقتی به من الهام شد برو کیش هم من چیزی به کسی نگفتم،حتی فاطمه جان…

    چه زمانی،فاطمه فهمید من کیشم؟!

    ساعت 3 صبح‌ که به من پیام‌داد که مادربزرگ مرحومشون همچین خوابی دیدند…

    اون موقع تازه فاطمه جان فهمید که چرا قلبش بهش میگفت برو‌ و سعیده رو پیدا کن…

    ونتیجه ی این تسلیم بودن فاطمه جان،باعث خلق یک همچین معجزه ای شد که در تاپ کامنت فایلِ سنگین(تسلیم بودن در برابر خداوند) قرار گرفت،وخدا میدونه تا سال ها بعد میتونه چه سلطان مبینی باشه برای کسایی که میخوان تو مسیر اعتماد به خدا و تسلیم بودن حرکت کنند…

    اصلا من چی کار دارم آیا برای بقیه نور‌هدایت داره یا نه؟من خودم‌روزی هزاااار بار باخودم باید تکرار کنم اون معجزه رو و هزار بار باید توی‌دفترم بنویسم:

    درها از جایی باز میشه که تو فکرش رو نمیکنی،فقط ادامه بده!

    اینم‌‌ از ردپای من‌تو گام نهم پروژه،خداروصدهزار مرتبه شکر نه قدم پربرکت رو‌اومدیم و نه قدم پربرکت تر دیگه هنوز در انتظارمونه…

    پیش به سوی پروانه شدن:

    پروانه باش.

    پروانه لطیفه.

    پروانه سبک پر میزنه.

    در پناه نور میسپارمتون و اللهیارتون باشه همیشه…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 180 رای:
    • -
      فاطمه سليمى گفته:
      مدت عضویت: 2074 روز

      بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌

      بنام خدا که رحمتش بی اندازه است

      و مهربانی اش همیشگی

      وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا کاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَ إِنْ یَمْسَسْکَ بِخَیْرٍ فَهُوَ عَلى‌ کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ «17»

      و اگر خداوند (براى آزمایش و رشد، یا کیفر اعمال) تو را با (اسباب) زیان و آسیب درگیر کند، جز خودش

      هیچ کس برطرف کننده آن نیست و اگر خیرى به تو برساند، پس او بر هر چیز تواناست.

      سلام عشق عزیزم

      سلام سعیده نورانی پروردگارم

      ای جان ای جان باز هم مثل همیشه گل کاشتی

      و یه کامنت عالی دیگه

      سعیده جانم منم همون روز نشانه روزانه ام معرفی روانشناسی ثروت بود ولی ثروت یک!

      تا یادم نرفته بگم اون ویدیویی که از باشگاه برای سمی جان فرستاده بودی و بهش گفته بودی میتونه برای من هم بفرسته رو فرستاد و دیدم و کلی تحسینت کردم!

      چقدر چهره ات خوشحال و راضی و مفتخر نشون میداد از کلاه جدیدی که برادر عزیزت بهت هدیه داده و عین کلاه استاد جانه!

      عزیز دلم امروز بعد از دو هفته که برای کار دندونام  رفته بودیم تهران و یکشنبه شب برگشتیم طالقان زیبا، 

      برای پیاده روی رفتم تو کوچه باغهای زیباش که هرجا رو نگاه می کنی برگهای خشک و بسیار زیبای رنگین کمانیه که رو زمین ریخته و  وقتی پاهامو روشون میزارم صدای خشخش طوری  میده که خیلی قشنگه..

        و رفتم تا رسیدم به رودخونه، و روی یک تخته سنگ بزرگی که داخل آب بود نشستم فایل مراقبه فراوونی رو گوش کردم و خیلی دلم خواست که شما هم در کنارم بودی

      وای سعیده جان همین که درباره شما نوشتم اذان صبح شد!!

      برم صلاتم رو اقامه کنم  بعد به امید خدا میام بقیه شو مینویسم

      ——-

      خدا رو صدهزاران بار سپاس که توفیقم میده  در مقابل عظمت و بزرگیش اعلام بندگی و فروتنی کنم

      خدا رو صدهزاران بار سپاس که برای خودم و شما  همه خانواده توحیدی و بهشتی و صمیمی عباسمنش دعا کردم

      سعیده جانم دیروز و دیشب هم کلی با دوستای مشترک بیرون از سایتمون درباره خاطرات خوش و شیرینی که با شما داشتم صحبت کردم

      و با سمیه جان درباره همین کامنتت صحبت کردیم و هردوتامون  به هم گفتیم دلمون میخواد برات پاسخ بنویسیم:))

      خدا روصدهزاران بار سپاس برای همه نعمتهام که یکی از قشنگترینهاش وجود ارزشمندت توزندگیمه

      الهی شکر الهی شکر الهی شکر

      عاشقتم و بهترینهای دنیا و آخرت رو از رب العالمین جان برات درخواست میکنم

      به امید دیدن روی نورانی تر و ماه تر از ماهت در بهترین زمان و مکان

      قلبهای فراوان

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 34 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1597 روز

        آخیییییییش اللهم آخیییییییش

        نوووور این تلگراف به جاااان من نششششسسسست،خداایااااا قلب مادر توحیدیم رو پر از نووووور خوووودت کن.

        سلااااام

        سلااااام و سلااااامتی و نوووور و عشششق و رحمت و‌مودت الله مهربان از روووشنی قلبم به قلب سلیم خاااانم سلیمی جااااانم.

        الهی صدهزارمرتبه شکر…خدایا شکرت،نقطه ی آبی پربرکت از خانم سلیمی جانم،مراقبه فراوانی،صدای خش خش برگ های پاییزی،کوچه باغ های طالقان،صدای الله اکبر اذان صبح،اون هدایت اول قرآن…

        منو این همه خووووشبختی؟! بازممم میخوام بااازززم میخواااااام….

        خییییلی دووووستتتتوووون دااااااارم و عااااااشششقتونم و یک بغل محکم و طولاااااااانی با کلی مااااچ به صورت مثل ماهتون…

        به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکاااااان

        قلبِ فرااااواااانِ فراااااوااااانِ فرااااااواااان

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
    • -
      زهرا محمد خانی گفته:
      مدت عضویت: 1292 روز

      به نام خدای بخشنده مهربان

      سلام استاد عزیزم گنج هدیه دست نیافتنی خدا به من

      سلام خانم شایسته دوست داشتنی استاد زندگی من

      وایی شکرت چقد زندگیم بهشتی شده با شما وداره بیشترم میشه

      سلام پیام خدا برای من سعیده نازنین

      راستش از خداجونی هدایت الهام حمایت عشق یه چیزی توی این مایه خاستم واروم اروم قلبم شروع به باز شدن کرد وبا کامنته شما قشنگ باز شد واون احساس طلایی وصل شدن واختل خدا باهام بهم دادی

      راستش یه اگاهی خاستی بهم داد

      ویه نشونه بود برام راستش

      با پتوم مثل پیله بهش پیچیده بودم که با جمله شما این همزمانی برق از سرم پرید

      ودیگه گفته داری پروانه میشی جون گرفتم

      ممنون خداجونی اون عشقی وحمایت ارامشی که خاسته بودم اسوده بهم دادی شکرت

      راستش اون اگاهی رهایی بود ولدت بردن

      راستش تو قلبم همیشه خواسته تو دل طبیعت رفتن بود ودیگه از زندگی معمولم لذتی نمیبردم

      تا اینکه سعی کردم رها باشم ینی هر جایی بودم برای خودم پیله ای لذت بخش بسازم

      تا اینکه

      اروم اروم به ارامش رسیدم وتونستم با خونم با خونه مامان اینا رفیق باشمو سپاسگزار حتی به خودم گاهی هدیه تنهایی بدم حتی ایده هایو بزنم برای لدت بردنموتا اونجا بودم خوشبگزرونم ومنی که همیشه ناراضی بودم ونمیتونستم حال کنم دیگه رها بودم ومقاومت نداشتم واسوده لذتمو میبردم:)))رهااا بودمم

      بعددوتا جمعه به خوبی خوش گزروندم به لطف خدا خداجونی سفر جادویی برام اوکی شد

      حالا فک کنم این تمرین

      ازادی مکانی باید روی همه چیز پیادش کنم

      مثلا الان با افراد زندگیم تنها با همشون در صلح قرار بگیرم وهمیشه توی پیله لذت بخشم باشم

      میدونی یه درس یه چراغی که برام روشن شد لدت بردن با نکات کوچیکه

      گاهی باید انقد یه ادم صمیمی باشه یا اونجا انقد سرسبز باشه تا ما لدت ببریم

      ولی

      همونجایی که ماهستیم همون روابطی که داریم

      همون خونه دنج با صفا ساکت امنمونم لذت بخشه

      گاهی خیلی تقلا میکنیم تا لدت ببریم ادمارو تغییر بدیم یا مکانمون انقد تغییر بدیم تا لدت بخش باشه ولی باید این مهارتو حرفه ای بشیم توجه به زیبایی ها حتی اگه کوچیکه کوچیکن خخخ حتی اگه اندازه مولکولی باید ببینی باید ببینی لدت ببری

      خخخ بابا انقد هام سخت نیس اروم اروم راحت میشه مثلا ببین

      خداجونی برای این پتوی نرمو گرم شکر

      خداجونی برای این سلامتی شکر که انقد اسوده ام ومیتونم لذت ببرم

      شکرت برای عزیز دلمم که دسته خداس وانقد باهم رابطه راحتی ورو به رشدی داریم وبهم انقد لطف داره

      شکرت برای سایته جادویی ام غار حرام

      شکرت برای حظوره همیشگیت نشونه هات برام

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      بابک گفته:
      مدت عضویت: 1392 روز

      سلام سعیده جان!

      رمان پیرمرد و دریا رو بخونید… اثر ارنست همینگوی.

      چرا این رو من باید به شما بگم واقعا نمی‌دونم. حتی خودمم این کتاب رو نخوندم و سالهاست اسم این کتاب توی ذهنم نبود. به‌ خدا هم گفتم آخه من سر پیازم، ته پیازم؟! ولی حسم قوی می‌گه باید این رو به‌تون بگم. بدون توضیحی. گرچه بخوام جریانش رو بگم اینه که با یادآوریش برق از کله خودم می‌پره.

      برات آرزوی موفقیت می‌کنم…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: