تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۹ - صفحه 30


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

410 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سعیده بابائی گفته:
    مدت عضویت: 1793 روز

    سلام وقتتون بخیر

    سپاسگزارم برای این فایل ها مفید

    در مورد سوال که پرسیدید

    من در حال حاضر هفته ای یک روز میرم بازار روز و محصولات دست بافت خودمون میفروشم

    کم کم مشتری هام دارند بیشتر می‌شن

    زیورالات هم میسازم چون بیشتر مشتری هام دختر بچه ها هستند الهام شد که برم بازار تهران گیره سر و اکسسوری های مو بیارم…بفروشم

    اقدامی که میخوام انجام بدم باید برم تهران بخرم

    عمده فروش پیدا کردم که به قیمت مناسب جنس میده

    به امید خدا تا آخر ماه میرم و خرید میکنم

    خدایا شکرت

    در پناه امن خداوند مهربان شاد باشید و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    Ms Mohadese گفته:
    مدت عضویت: 2786 روز

    سلام به استاد عزیزم‌و خانواده عزیز عباس منش

    به نام خدا

    به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجه‌ای گرفتید؟

    آخرین باری که به الهام یا ندای درونی عمل کردم دیروز بود که بین دوراهی تبریک تولد مانده بودم و انجامش دادم و نتیجه اش احساس خوب برای خودم شد و احساس من مرا به سمت انجام کار سوق می داد .

    راجع به حمام رفتنم که طبق احساسم زودتر رفتم و مهمان ناخوانده برایم آمد و‌در نتیجه کارهایم انجام شده بود .

    راجع به کارم الهام و ایده ادیت ویدیو بهم شد که با عمل نکردن به آن وقت با ارزش من تلف شد و هدفم به تاخیر افتاد و اگر عمل می کردم قطعا تا به الان بهتر نتیجه گرفته بودم .

    چه تجربه‌ای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟

    وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجه‌ای گرفتی؟

    الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟

    تجربه من از گوش کردن به هدایت درونم افزایش درآمد و حال روحی بهتر و احساس خوبم بود و تجربه گوش ندادن به الهام قلبم حسرت خوردن و از دست رفتن استقلال مالی ام و هدر رفتن عمر جوانی و از دست دادن شوق و‌انگیزه برای ادامه راهم بود .

    الان الهامی در قلبم به من می گوید که علف های هرز دورم را حذف کنم و عواملی که باعث هدر رفتن وقت من شده است را از بین ببرم و تمرکزم را روی هدفم و به واقعیت رساندن علاقه ام بگذارم تا نتیجه بگیرم و روتین منظمی داشته باشم و در این راستا تلاش خودم را می کنم.

    درپناه حق باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    سیاوش گفته:
    مدت عضویت: 1821 روز

    به نام خداوند وهاب و هدایتگر

    سلام به استاد گرامی و همه دوستان

    1. به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.

    2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجه‌ای گرفتید؟

    3. در قسمت نظرات بنویس:

    چه تجربه‌ای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟

    وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجه‌ای گرفتی؟

    الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟

    آخرین باری که الهاماتم رو دریافت کردم همین دوشنبه گذشته بود(امروز 5شنبه است).و بهش عمل کردم.من برای بیزنسم باید تولید محتوا انجام بدم و صفر تا صدش رو خودم باید انجام بدم.اما اینسری واقعا نمیدونستم کجا باید برم.اما یه حسی بهم میگفت برو فلان شهر که اتفاقا نزدیکم هست. و عمل کردم بهش .همون تولید محتوایی که انجام دادم تا الان بیشترین نتیجه این ماه رو برام گرفته خداروشکر.امروز هم باز باید تولید محتوا کنم و به یه احساسی رسیدم که انگار دیگه نگران نیستم و میدونم که وقتی از خونه بزنم بیرون خودش بهم میگه کجا برم و کجا چیکار کنم.بارها شده که تا لحظه آخر نمیدونستم چیکار باید کنم.و حتی وقتی فیلم میگرفتم هم نمیدونستم خوب شده یا نه.اما وقتی موقع ادیت میشد و اون خروجی رو میدیدم میگفتم خدای من عجب چیزی شد و وقتی میذاشتم روی سایت و بازخوردها رو میدیدم دیوونه میشدم.خدایا شکرت.

    در همین مورد خدمت سربازی هم یه الهام بهم شد که برو دفترچه پست کن و برو خدمت.فرداش با دوستم استارت زدیم.رفتم دفترچه گرفتم،معاینه رفتم ، واکسن ها رو زدم و تمام کارهایی که باید انجام بدم رو انجام دادم.توی معاینه گفت میتونی حداقل معاف از رزم بشی( هنوز هم نمیدونم یعنی چی ولی فکر کنم اینهایی که معاف از رزم میشن دیگه پست نمیدن در طول خدمتشون). خلاصه تا مدارک آماده تحویل شد و رفتیم پلیس + 10 اون خانمی که اونجا بود گفتش که گروه خونیت رو تایید نکردی.حالا ساعت تقریبا 3 عصر بود و اونجا تا 4 بیشتر باز نبود.خلاصه تا ما رفتیم و گروه خونی تایید شد و برگشتیم،پلیس+10 تعطیل شده بود.

    این دوستم که باهام بود یا تازه خدمتش تمام شده بود یا اواخر خدمتش بود.انقدر باهام صحبت کرد که بابا حداقل پیگیر شو که معاف از رزم بشی شایدم معاف بشی.من میگفتم نه فقط باید برم خدمت.اما یه حسی باز گفت که دست نگهدار و فرداش رفتیم برای کارهای معافیت و در کمتر از 3 ماه(که اون هم چون وقتهای اداری طولانی میشد) معاف شدم و تمام.

    الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟

    چون الان تمرکزم بشدت روی بیزنسمه تقریبا تمام الهاماتی که بهم میشه در همین رابطه هست و تا الان سعی کردم تمام اون چیزهایی که درک میکنم رو عملی کنم.مثلا دیروز تصمیم گرفتم که یه تغییر توی سایت بدم.شب که میخواستم انجام بدم قبلش چشمام به یه ویدئو توی یوتیوب خورد و دقیقا در همین مورد بود و گفته بود این کار بشدت به بیزنس ضربه میزنه و من این رو یه الهام دیدم و دست نگهداشتم.حداقل الان منطقش رو نمیفهمم اما مطمئنم که خیری درش هست.

    اما توی این جلسه یکی از ترمزهام رو پیدا کردم(مخصوصا به ثروت و احساس لیاقت گره خورده) همیشه بارها شنیدم که پسر اگه بره خدمت کامل و عاقل میشه و من چون معاف شدم انگار این برام یه ترمز هست که چون خدمت نرفتی پس اونجور پختگی رو نداری و کامل نیستی.

    منطق برای نفی این باور منفی و محدود کننده:

    توی دوستام اونی که الان وضعیت مالیشون خیلی خوبه،هیچکدوم خدمت نرفتن.

    استاد عباسمنش معاف شدن.

    توی کشورهای پیشرفته اصلا خدمت سربازی اجباری نیست و یه شغل حساب میشه.

    خدایا شکرت و این فایل امروز برام خیلی درسها داشت.

    سپاس از استاد عزیزم و خانم شایسته گرامی

    شاد و خوشبخت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    محمد عظیمی گفته:
    مدت عضویت: 856 روز

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته و دوستان ممنون بابت فایل تاثیرگذار و آگاهی ها من جواب سوال اول تمرین آخرین باری که الهام یا ندای درونی داشتم دیروز من عصر فایل 8 تغییر را در آغوش بگیر گوش دادم و تمرینشم کامنت نوشتم بعد نشسته بودم رو مبل یک حسی گفت فایل 9 تغییر را در آغوش بگیر هم گوش بده مطمئن نبودم از ذهن خودم یا از خداوند ولی وقتی گوش دادم استاد داستان خرید سربازیشون تعریف کردن منم در حال حاضر این مسئله رو دارم که باید مسئله سربازیم حل کنم و معاف بشم یا بخرم چون دوست ندارم سربازی برم بعد فکر کردم نکنه این نشونه از طرف خداعه که میگه سربازیتو برو پیگیری کن اما من از خدا باز هم درخواست نشانه های بیشتری کردم تا مطمئن بشم و بعد برم سراغ سربازیم جواب سوال بعدی چه نتیجه ای از عمل به الهام درونی یا ندای قلبی دارم، من چند وقت پیش اومدم پارکینگ سوار ماشین بشم برم بیرون دیدم لاستیک بادش خوابیده من لوازم تعویض لاستیک داشتم اما اومدم انجام بدم چون فکر میکردم پنچر شدم نباید با ماشین حرکت کنم باید زاپاس بندازم بعد اومدم با اون لوازم لاستیک باز کنم دیدم بلد نیستم بعد انگار یک حسی گفت ببر همین پنچرگیری نزدیک خونتون بعد ماشین بردم لاستیک دیدن پیچش درومده باد خالی کرده بعد تو ذهنم گفتم ببین پنچر نبوده تو بلد نبودی لاستیک پیچش باز بسته کنی خلاصه فوری باد زد حل شد فکر میکنم این یک الهام از سمت خداوند بود و جواب سوال آخر من چه الهام یا ندای قلبی دارم که وقتش رسیده عمل کنم فکر میکنم یکیش همین مسئله انتخاب شغل باشه یک شغلی انتخاب کنم شروع کنم و یکی دیگه هم فکر میکنم تعیین تکلیف این مسئله سربازیم هستش اگر درست متوجه شده باشم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    زهرا جوهری گفته:
    مدت عضویت: 2188 روز

    به نام خداوند بخشنده ومهربان

    سلام به اساتید عزیزم ودوستان خوبم جلسه نهم

    پروژه تغییر را در آغوش بگیر( الهامات قلبی)

    چند روز قبل جهت ارائه تابلو رویاهای پسرم(استعداد یابی) ،ذهنم مشغول پیدا کردن راهکاری برای نوشتن عناوین وسرتیتر های موضوع ات با خط زیبا بود،،،وچون زمان کوتاهی به ارائه مونده بود ودوست داشتم بیشتر تمرکزم روی اصل موضوع وارائه خوب پسرم باشه ودرگیر حاشیه نشم،،از دوستم که خوش خط بود درخواست کردم که بهمون کمک کنه وایشون مشغول آماده سازی کنگره شون بودن وچند روز بعدش میتونستن بهمون کمک کنند وپسرم یک روز بعد ارائه داشت،،به ذهنم رسید خودم با ماژیک سر تیتر ها رو بنویسم ،،ولی نجواهای ذهنی ام از قضاوت دیگران وواکنش پسرم ممانعت از انجامش میشد،،وقتی به بنیامین گفتم ،استقبال کرد ومن نوشتم وپسرم عکسهای مربوطه رو قرار داد و تابلو خوش رنگ وزیبا شد ،،،برای کنترل ذهنم از ارائه اش تو خونه فیلم گرفتم وبرای مربی اش فرستادم،،،،خیلی ذوق زده شد ،از ارائه خوب بنیامین(چون من بدون استرس وارد کردن بهش، تمرکزم روی ارائه اش بود وبهتر از قبلم عمل کردم)

    نتیجه این آرامش ورهایی باعث شد که در روز ارائه، ،اولین نفر خودش داوطلب بشه وبراحتی جواب ،مجری های جلسه که در مورد موضوعات مختلف واحساساتش ازش سوال کردن رو بده،،،ومن چقدر آروم بودم وبراحتی از ارائه بچه ها لذت می‌بردم، وغرق بازی بنیامین با بطری های آب شده بودم که ازش سازه درست کرده بود وحتی مجری برنامه ها هم بهش کمک کرد وبا دوستانش یه روز خوب با ارتباطات زیبا کنار هم رقم زدند،،،،واین الهام نوشتن عناوین تابلو با ماژیک چقدر خوب بود وخوشحال شدم که بهش عمل کردم وآرامش بعدش ،لذت بخش بود.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    مرضیه جعفری گفته:
    مدت عضویت: 3245 روز

    سلام سلام

    به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.

    آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجه‌ای گرفتید؟

    همین دو روز قبل بود چند وقت بود که قبض مغازه اومده بود و ما پرداخت نکرده بودیم اون شب یه حسی بمن گفت اینو پرداخت کنید همین الان زنگ زدم به عشق گفتم گفت میشه شما کاری به بدهی های من نداشته باشی گفتم بله میشه فرداش رفتم کلید ها رو زدم دیدم بله برق قطع شده و با خودم گفتم دیشب به من هشدار داد انصافا منم گوش کردم اما خوب دیگه پرداختش دست من نبود.اما از اونجایی که خدا بشدت هوای منو داره همسایمون هم برقش قطع شده بود و خوب موتور داره راحت رفت بره اداره برای پیگیری(تهران همه میدونند اداره جاتش خوب خیلی دوره باید وسیله داشته باشی تا سریع بری و برگردی منم هیچی نداشتم سختم بود نمی‌دونستمم کجا هست)ازش خواستم برق ما رو هم بررسی کنه شکر خدا کار منم انجام داد.

    چه تجربه‌ای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟

    وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجه‌ای گرفتی؟ بارها و بارها شده رفتم مغازه برای خرید چیزی یه چیزی افتاده جلوی پام یا یکی اومده تاکیدی هی گفته فلان چیز رو می‌خوام توجه نکردم و بعد رفتم خونه دیدم وای الان برای غذا درست کردن دقیقا به همون نیاز داشتم.

    یا میبینم عشقم یا یه کسی در مورد احساس لیاقت و خودباوری در مورد اعتماد به جنس یا در مورد فراوانی خلاصه در مورد یه موضوعی هی تاکید می‌کنه و صحبت می‌کنه میفهمم که این زبان خداست داره بکن گوشزد می‌کنه تو این جنبه ها ایراد داری باید اصلاح کنی خودت رو باید بیشتر کار کنی و خوب نتایجشم برام عالی بوده هر بار که توجه کردم و گوش دادم.

    یا زمانی که میخواستم مهاجرت کنم نشونه ها اومد که برو تهران انجام دادم با اینکه اصلا تهران رو نمی‌شناختم اصلا جا و مکان نداشتم اما الان متوجه میشم چقدر تهران رشدم سریعتر و بهتر بود من باید خیلی فاصله می‌گرفتم از اون فضا.

    الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟

    الان بیشتر بمن میگه از لحاظ باوری روی خودت کار کن تو نیاز داری خود باوریت ساخته بشه اینکه ارزشمندی کارت ارزشمنده اینکه میتونی اینکه خدا کمکت می‌کنه اینکه همه چیز دست اونه اون کارها رو برات انجام میده آدمها رو میاره ایده ها رو میده نترس روی حمایتش حساب کن.فعلا در همین حد بهم میگه نمی‌دونم شاید بخاطر اینکه من بیشتر به جای اینکه باورهای خوب بسازم عمل کردم و نتیجه بخشم نبوده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    بهاره صرام گفته:
    مدت عضویت: 1518 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

    به نام خداوندی که میدانم بر هر کاری تواناست.

    امروز که دوباره این فایل و گوش دادم و جالبه که اومده بود به عنوان نشانه امروزم پس یعنی اینکه من هدایت شدم به دوباره گوش دادن این فایل و خداوند برای من چیده بود که امروز دوباره گوش بدی واست خوبه ،

    تسلیم بودن اصل داستان هدایت هست ،

    تسلیم باشیم در برابر خداوند ،

    به قول رزا جان وابدیم ، بذاریم اون ببرتمون ،

    بذاریم خودش هدایت کنه به شرط اینکه روح و جسممون و سالم نگه داریم ،

    از خودمون مراقبت کنیم و اجازه بدیم به بهترین شکل هدایت بشیم ،

    خدای من شکرت برای مطالعه و آگاهی های امروزم ،من چون قبلا این فایل و کامنت گذاشته بودم دیگه الان سوالات و جواب ندادم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    مرتضی صناعی گفته:
    مدت عضویت: 3727 روز

    سلام به استاد عزیزم و تمامی دوستان گل .

    نزدیک ترین تجربه ای که اخیرا برام اتفاق افتاد از عمل کردن به ندای درونیم ، ظهر امروز جمعه بود که گشنم شد و با خودم گفتم خب خدایا ، غذا چی بخوریم ، قلبم گفت گوشت بخر و مث همیشه که اماده میکنی ، درستش کن و بخور.

    اما داخل کارتم 358هزار تومان در کل موجودی داشتم. و میدونستم مبلغ خرید گوشت ، حدودا 300ت میشه.

    گفتم حالا برم بازار . نهایتش اینه یه غذای دیگه میخرم. بماند که در مسیر بازار، داشتم باخودم باورهای مناسب و تکرار میکردم. بعد که نزدیک گوشت فروشی شدم ، گفتم اخه این مبلغ پول تموم شه ، دیگه تا فردا پسفردا امکان نداره پولی به کارتم بیاد.

    ولی حسم گف بیا برای تقویت گوش دادن و ایمان آوردن به ندای درونت ، این سری آگاهانه تر اعتماد کنیم .

    خلاصه قانع شدم و با این نیت و باور که میخام به این نیرو اعتماد کنم ونتیجشو ببینم رفتم وارد گوشت فروشی شدم.

    به فروشنده گفتم 200 سیصد گرم گوشت گوساله میخام. که تقریبا 300/000ت بشه.

    بعد که تیکه گوشت و جداکرد و گذاشت روی ترازو ، دیدم مبلغش دقیقا شد 356/000تومان. یعنی 2هزار ت از موجودی من کمتر. میخاستم بگم کمترش کنه، که قلبم گف نه. همینو کارت بکش.

    خلاصه پرداخت انجام شد و باز هم درمسیر باخودم داشتم باورهای مناسب و همین اتفاق و گوش زد میکردم. که ببین چطور خداوند همه کار هارو داره انجام میده. و البته که یک فرصتی بود برای شناخت بهتر و درک عمیق تر الهاماتم.

    و الهامی که به تازگی خیلی در درونم و قلبم شعله ور شده و همینطور باتوجه به نشانه ها احساس میکنم باید عمل کنم به اون الهام ، ثبتنام در کلاس آواز و صداسازی هست. و قرارگرفتن در این مسیر و انجام تمریناتش. که انشالله با کمک خداوند و هدایت ها به زودی دراین مسیر قدم برمیدارم.

    شاد و سالم و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    آباندخت گفته:
    مدت عضویت: 1562 روز

    سلام خدمت همه‌ی عزیزان

    در مورد سوال اول من سالها ارتباطاتی رو تحمل کردم که مستمر در اونها نشونه‌ای میدیدم که باید اون ارتباط رو ترک کنم اما انقد عذاب وجدان داشتم نسبت به طرف مقابلم مه نمی‌تونستم اینکار رو انجام بدم

    از ارتباط اول که با چک و لگد اومدم بیرون و واقعا طوری پیش رفت که من از اون ارتباط بیرون کشیده شدم وگرنه خودم هیچ توانی نداشتم که خودمو بکشم بیرون

    البته چون ایمان مداشتم این بیرون اومدن واقعه‌ی خوبی نبود و من مجددا در یک ارتباط بدتر از اولی گیر کردم و سالها رنج کشیدم به طوریکه میدونستم این ارتباطی نیست که من بخوامش اما باز به هاطر عذاب وجدان موندمو زجر کشیدم

    تا اینکه یه روز از خدا کمک خوایتم و انقد راحت اینکارو برام کرد که من زنده شدم

    از اونجایی که من احساس گناه زیادی در مورد دیگران دارم الان الهامم اینه که خدا میبخشه و نیازی نیست بری حبران کنی تا بخشیده بشی

    خدا همه چیز میشود همه کس را

    برای تو جبران میشه بخشش میشه و تو پاک پاکی

    البته خیلی ترمز دارم و به خودم قول دادم شش ماه مطابق این باور زندگی کنم

    البته خیلی نشونه‌های خوبی هم دیدم از وقتی این باور رو دارم در خودم ایجاد می‌کنم

    اما هنوزم یه گوشه از ذهنم مخالفت می‌کنه

    میدونید هروقت که به این الهام گوش ندادم نتایجشم دیدم که بزرگترینش هدر رفتن عمرم به مدت 11 سال بود اونهم در روابطی که هیچ‌وقت قلبا نخواستم اونها و فقط از سر عذاب وجدان و ترسهام ادامه دادم

    اما الان میخوام به این الهام قلبیم عمل کنم و قوی برم جلو و کسب و کارمو گسترش بدم

    من و خدا جون یه تیم قوی هستیم و من باید درک کنم که من قدرت تاویرگذاری روی زندگی دیگران رو ندارم پس انقدددد نکران نباشم که دارم به کسی آسیب میزنم

    البته این به منزله‌ی اون نیست که عمدا ادمارو اذیت کنم بگم من تاثیری ندارم

    موفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    جواد صنمی گفته:
    مدت عضویت: 2229 روز

    به نام خدا

    سلام به همه دوستان و عزیزانم در این سایت الهی

    تمرین این قسمت

    اگر می‌خواهی توانایی شنیدن و فهمیدن هدایت الهی را در زندگی‌ات تقویت کنی، تمرین زیر را انجام بده:

    1. به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.

    2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجه‌ای گرفتید؟

    چند وقت پیش بود که مدام پشت کتم درد میکرد و خیلی کلافه ام میکرد و نمیدونستم باید چیکار کنم و این درد بیشتر زمانی پیش میومد که روی موتور بودم و رانندگی میکردم اما گاهی هم در طول روز این درد سراغم میومد و هنگام تمرین توی باشگاه هم بعضی وقتها نمی‌تونستم بعضی از حرکات رو بزنم ی حسی بهم گفت که چند تا حرکت وقتی که صبح از خواب بیدار شدی بزن من شروع کردم به انجام این تمرین ها و بعد همون حس گفت خوب بیا یک چسب درد هم بچسبون با اینکه میدونستم خیلی میسوزه اما انجامش دادم و یادمه فردای همون شب هم دوستم پشتم رو خوب ماساژ داد و او‌ن رگی که مشکل داشت رو خوب گرم کرد با ماساژ از اون موقع تا الان خیلی کتم بهتره به لطف خدا و همین رو الان یادم اومد که خداروشکر خوب شدن و نتیجه خیلی خوبی گرفتم در صورتی که اصلا اول کار نمی‌دونستم چرا باید این تمرین های صبحگاهی رو انجام بدم اما الان میفهمم

    3. در قسمت نظرات بنویس:

    چه تجربه‌ای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟

    خیلی وقت ها شده که الهامی بهم شده و من انجام ندادم و نتیجه خوبی نگرفتم و این در صورتی بوده که خیلی واضح و رسا شنیدم صدای خدا رو اما انجام ندادم و بعد پشیمون شدم از اینکه چرا گوش نکردم اما خیلی وقتها هم شده که عمل کردم و نتیجه های خوبی گرفتم مثل عمل به صدای قلبم برای مهاجرت که چه درهایی به روی من باز شد و چقدر برای من بهتر شد یا اینکه جمع کردن کل زندگیم و شروع کردم کسب و کار خودم که چقدر این صدا واضح بود و من گوش کردم و انجام دادم و الان هم دارم نتیجه اش رو میبینم خداروشکر ولی بارها هم بوده گوش نکردم

    وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجه‌ای گرفتی؟

    الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟

    جدیدا حسم بهم میگه که برم سراغ کارهای ثبت جواز کارم و قدم به قدم پیش برم به امید خدا ولی متأسفانه یک سری افکار توی ذهنم هستند که اجازه حرکت بهم رو نمی‌دهند و الان که دارم می‌نویسم این الگو رو دارم شناسایی میکنم و متوجه شدم توی خیلی مواردی که می‌خوام کاری رو انجام بدم این الگو بوده و هست حالا چی هست ؟

    مثلا توی ذهنم این صداها تکرار میشه که تو که پول نداری اکر رفتی و گفتند اینقدر باید هزینه کنی و تو نداشتی چی ؟

    یا اگر پول کم داشتی و خجالت زده شدی جلوشون چی ؟

    و جالبه که این الگو توی خیلی از قسمت‌های دیگه زندگیم مخصوصا برای خرید و یا چیزهای دیگر هم میاد و نمی‌ذاره که حرکت کنم اما خداروشکر الان شنیدم و شناختم ، به امید خدا ، خدا کمکم کنه بتونم این ترمز رو درست کنم و حرکت کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: