تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۲
موضوع این قسمت: چطور گذشتهی تلخ، بزرگترین انگیزه شما برای رسیدن به اوج است؟
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- 12 قدم، مسیر تکاملی خلق زندگی دلخواه از دل همان شرایطی است که الان داری؛
- جهان طبق قانون، امکانات دنیای اطراف شما را بر اساس باورها و اهداف جدیدتان از نو بروزرسانی میکند؛
- همه ما به یک اندازه به خداوند به عنوان منبع خوشبختی، دسترسی داریم؛
- بهود در کدام قسمت از زندگیات را همین حالا میتوانی شروع کنی؟
این فایل صوتی، یک نقشه راه عملی برای کسانی است که معتقدند گذشته سخت یا شرایط خانوادگی نابسامان، مانع موفقیت آنهاست. استاد و دانشجویانشان نشان میدهند که تغییر، تنها راه نجات از نابودی و رسیدن به نتایج مالی و روحی حیرتانگیز است.
۱. پایان دادن به توهم: گذشته شما بهانهای برای عدم پیشرفت نیست!
بهانهجویی را متوقف کنید: بسیاری از افراد، مشکلات خانوادگی (مانند دعواها، وضعیت مالی، کتکها، یا روابط بد والدین) را دلیل عدم موفقیت و بدبختی امروزشان میدانند. استاد تأکید میکنند که تقریباً هیچکس در یک خانواده بینقص بزرگ نشده است.
• مسئولیت تغییر با شماست: اگرچه والدین سعی میکنند بهترین زندگی را فراهم کنند، اما موفقیت یا عدم موفقیت آنها دلیل نمیشود که ما شرایط بدمان را گردن آنها بیندازیم و تغییر نکنیم. ما به یک اندازه دسترسی به خداوند داریم و توانایی تغییر داریم.
• تضاد، سوخت موتور شماست: در واقع، کسانی که در شرایط سختتری (مانند فقر) بزرگ شدهاند، انگیزه بیشتری برای ثروتمند شدن و پیشرفت دارند. به جای استفاده از تضادها برای بهانه، باید از آنها برای پیشرفت کمک گرفت.
۲. قانونمندی جهان: یا پیشرفت کن، یا نابود شو!
جهان هستی، جایی برای سکون نیست. “یا باید پیشرفت کنی یا اینکه بیای پایین؛ نمیتوانی یک جا ثابت بمانی”. اگر در مسیر اشتباه مقاومت کنید، دنیا شما را مجبور به تغییر خواهد کرد.
این مفهوم، هسته اصلی درسی است که استاد میخواهند القا کنند:
• باتلاق فرکانسی: وقتی فرکانس زندگی پایین میآید، زندگی تبدیل به یک باتلاق میشود که هرچه دست و پا بزنید، بیشتر فرو میروید. تنها راه نجات، تغییر است.
• نجات از زیر چرخهای جهان: استاد با قاطعیت هشدار میدهند که اگر ما به دنبال پیشرفت همیشگی و بهبود مستمر نباشیم، “نابود میشویم زیر چرخهای جهان”.
• تغییر اجباری (تنبیهی) یا تغییر آگاهانه (پاداش): دلیل اصلی پیشرفتهایی که استاد و دانشجویانشان تجربه کردهاند، این بوده که قبل از اینکه اوضاع سختتر شود و فشارها زیاد گردد، به دنبال بهتر کردن اوضاع بودند.
این یعنی:همین الان، قسمتی از زندگیتان را که میدانید باید بهبود یابد، تغییر دهید. مثلاً یک مهارت سختافزاری یا نرمافزاری را یاد بگیرید، حتی اگر سخت باشد. اگر این مهارت را الآن با انتخاب خودتان کسب نکنید، جهان شما را مجبور خواهد کرد تا در شرایط بحرانی (و با تحمل مسئولیت و سختی بیشتر) آن را یاد بگیرید.
این فایل بر دوگانهی «تغییر آگاهانه» یا «نابود شدن زیر چرخهای جهان» تمرکز دارد. این سوال، کاربران را به سمت خودشناسی و عمل فوری سوق میدهد:«استاد در این گفتگو بر یک چالش حیاتی تأکید کردند: “قبل از اینکه جهان ما را مجبور کند، خودمان تغییر کنیم.”در کار یا زندگی شخصی شما، آن “مهارت سختی”، “تغییر رفتاری دشواری” یا “اقدام مالی چالشبرانگیزی” که به وضوح میدانید اگر آن را انجام دهید، جهشی بزرگ در زندگیتان رخ میدهد، اما به دلیل سختی آن را عقب میاندازید، کدام است؟
۱. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
۲. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
۳. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
با به اشتراک گذاشتن تجربهتان، نه تنها به خودشناسی بیشتری میرسید، بلکه ممکن است داستان شما الهامبخش تحولی بزرگ در زندگی فرد دیگری شود که در همین لحظه، در همان موقعیت شماست!
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۲25MB27 دقیقه














بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَآتَیْنَاهُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ سَبَبًا(84 کهف)
ما به او در زمین، قدرت و تمکّن دادیم و از هر چیزی وسیله ای به او عطا کردیم.
=====================================
قد قامت صلاه به نیت گام 12 پروژه،جهت ساختن بال های پروانه ای،قربه الی الله،الله اکبر!
سلام به استاد عباس منش عزیزم،استاد الهی و نورانی من که همیشه آیه ی 84 کهف من رو یاد شما و عظمت عشق و نوری که در وجود شما هست میندازه…
سلام به استاد شایسته جانم،استاد دلبر و دل انگیز ودل خواه…
سلام به بچه های پروانه ای هم پروژه ای،در گام 12،صلات هاتون مقبول حق …
همین اول به ناآگاهی خودم اعتراف میکنم واعلام میکنم من اصلا نمیدونم چی میخوام بنویسم،فقط یک قلب دارم که منو دعوت به نوشتن کرده،یک ذهن که نیاز به نور این صلات داره،دو دست و یک گوشی که میتونم باهاش تایپ کنم.
هوای آخر آبان ماه،چیلی و دلچسب،یک دریای آبی بیکران که در انتها به آسمان وصل شده،پرواز بی دغدغه ی پرنده ها،نور خورشید خانوم که مایل تابیده و روشنایی رو به ارمغان آورده…
بعد از باران رحمت خدا و رعد وبرق هایی که عظمت قدرتش رودیشب به رخ همه ی ما کشید،امروز همه چیز به قدری آرامه که انگار نه انگار اتفاقی افتاده…
در حال گذران آرامش بعد از طوفان هستم و با شادی منتظر باز شدن درهای هدایت بزرگتر …
همیشه این نوع باران ها برام نشونه ی رسیدن هدایت از طرف پروردگاره،استاد تو جلسه 4 هم جهت با جریان خداوند بهم یاد داده که منم که به نشانه ها معنی میدم …
منم ماهرانه با هرباران بی وقفه و شدید میرم سر پنجره و داد میزنم: سلااااام قدرتمند من،مررررسی برای قدرت نماییت،مرررررسی که داری درهای رحمتت روباز میکنی،من باااا عشق منتظر دریافتش هستم…
خداروشکر،امروز صبح که از خواب بیدار شدم،حالم خیلی از دیروز بهتر بود و قلبم به سمت نور خدا گشایش بیشتری داشت…
دفترم رو باز کردم و نوشتم :
یک پیغام از طرف رب العالمین:
امروز فقط به من و قدرت من فکر کن.
به قول شاعر:
از خود چو بیرون میشوم یارم بغل وا میکند
چون خویش را گم میکنم خود را هویدا میکند
آئینه ای دق کرده ام در حسرت دیدار تو
یک انعکاس سبز تو صد عقده را وا می کند
امروز داشتم به جلسه 4 هم جهت با جریان خداوند گوش میدادم و رسیدم به تمرینی که استاد بهمون داد که بگرد والگوی رسیدن به خواسته های قبلیت روپیدا کن،الگوی ادامه دادنمونتوم مثبت،الگوی جلو گیری از مونتوم منفی.
دیدم من برای همه ی این ها یک جواب ثابت دارم:
🟣هرجا به خدا و قدرت خدا فکر کردم،به راحتی و به طرز معجزه آسا و فراتر از رویاهام در بهترین زمان به خواسته هام رسیدم.
🟣هرجا درگیر چگونگی رسیدن به خواسته هام شدم و روی توانایی های خودم حساب کردم،با مخ خوردم زمین و مونتوم مثبت رو از دست دادم.
به همین سادگی…
اما…این ذهن…این ذهن…این ذهن…
این ذهن خیلی چموشه!همیشه میخواد یک بازی دربیاره،باید چهارچشمی حواسم بهش باشه که موزیانه کار خودشو نکنه!
چون همیشه میخواد همه چیز رو عادی جلوه بده ،یک جوری که انگار همیشه همینجوری بوده!!!و تو هیچ تغییری نکردی!!!اصلنم تا حالا خدا بهت کمک نکرده!!!
خداروشکر که از استاد یاد گرفتم از نحوه رسیدن به خواسته های قبلیم پله بسازم برای ایمان بیشتر و نزارم ذهنم جولان بده،برای همین خداروشکر من در هر شرایطی که بودم خودمو تو مسیر نگه داشتم وبه لطف الله هیچ وقت همه چیزو خراب نکردم بخوام از صفر شروع کنم،ولی ازونجا که دور موندن از فرکانس خداوند خیلی برام رنج آوره،خیلی سختمه که افکار منفی و ناامیدی سراغم بیاد،خیلی به خودم سخت میگیرم واین اصلا درست نیست.
من باید بپذیرم که من انسانم،با کلی عواطف و احساسات و ذهن منطقی …طبیعیه که یکوقتایی نتونم در مثبت ترین حالت ممکن بمونم،این هیچ اشکالی نداره،فقط مهمه که وارد مونتوم منفی نشم،والسلام.
نباید بزارم احساس عذاب وجدان به سراغم بیاد که تو آدم بی ایمانی هستی،این مدل احساسات هم کار خود شیطانه،باید حواسم به راه های ورودش باشه…
اتفاقا همین چند دقیقه پیش داشتم به سوره ی اعراف گوش میدادم،اونجا که شیطان میگه:
ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ ۖ وَلَا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ
سپس از پیش رو و پشت سر و از طرف راست و از جانب چپشان بر آنان می تازم و بیشترشان را سپاس گزار نخواهی یافت.
به قول آقای امیری:کاش انقدر که شیطان تو کارش جدی و مصمم و با اراده ست و استقامت داره،من هم تو مسیر بندگی خودم ثابت قدم بودم!!!
خداوکیلی این بشر چه اصراری داره که همیشه یک کرمی بریزه نمیدونم،فقط اینو میدونم که من یکی کوتاه نمیام،باج نمیدم،گاهی وقت ها قشنگ میبینمش که داره تویذهنم خودشو تیکه پاره میکنه برای اینکه مثلا منو ناامید کنه یا بترسونه،یا ناراحت کنه…
بعد منم بهش میگم حاجی،من اگرمیخواستم گول تورو بخورم الان اینجا نبودم،تو دیگه خیلی داری خودتواذیت میکنی،خسته شدی،من میرم بخوابم که توبتونی بری به کارهای دیگه ت برسی:)
به خدا :)اصلا این خواب خیلی جوابه برای تودهنیزدن به شیطان…خودشو راهشو کج میکنه میره …
بعد که بیدار میشی میبینی فرشته ها اومدند…خدا اومده…نور اومده…آیه های بشارت اومده…مثل آیه ی 8 بینه که همیشه بعد از خوابیدن های کنترل ذهنی بهش هدایت میشم:
جَزَاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا ۖ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ۚ ذَٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ
پاداششان نزد پروردگارشان بهشت های پاینده ای است که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است، در آنها جاودانه اند، خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خدا خشنودند؛ این [پاداش] برای کسی است که از پروردگارش بترسد.
راستی این گفت و گوی استاد با بچه هارو خیلی دوست دارم…بارها و بارها قبلا بهش گوش دادم و با صدای عادله جان گریه کردم…مخصوصا سال اول دانشجویی…همیشه میگفتم خدایا یعنی میشه منم یک روز با استاد حرف بزنم و همینطوری بهش بگم چقدر دوسش دارم…؟!
چون فقط خدا میدونه من تو چه مدارهای تاریکی بودم و چطور با چنگ زدن به ریسمان الهی،قدم به قدم هدایت شدم و خدا چطور من رو دست استاد سپرد و بهم گفت سعیده نه چپ،نه راست…همینجا بمون و هرچی استاد گفت بگو چشم…بدون چون وچرا…و من به تو انقدر عطا میکنم که راضی بشی …
و خدا خیلی وقته به وعده ش عمل کرده…بیش از تصورات من…من هیچوقت فکر نمیکردم در عرض کمتر از 4 سال به این جایگاه برسم…
واقعا اگر تجربیات زندگی 4 ساله ی من که از شروع آشنایی من با استاد شروع شد رو از زندگی 33 ساله م حذف کنم،هیچی ازمنمیمونه،من هیچ رشد و پیشرفتی ندارم،من هیچ اعتباری ندارم،من هیچ مال منالی ندارم،من هیچ عزت نفس و احساس لیاقتی ندارم،من اصلا خدا رو ندارم …
خدا وخدا وخدا…
همه چیز خداونده،همه چیز توحیده،همه چیز وصل شدن به اون قدرت بی نهایته…
بعد اون بهت میگه چیکار کنی،بعد اون برات شرایط رو فراهم میکنه بعد اون برات بهترین هاشو میفرسته…
به قول استاد تو جلسه 1 قدم6: کجا تو قرآن نوشته که پیامبرهاش شاخ غول رو شکوندن؟!گفته باید ایمان داشته باشید و در ایمانتون استقامت کنید…
اتفاقا امروز نشانه ی روزانه م معرفی بخش نهم قانون آفرینش بود:مهم ترین رابطه ی زندگی من!
من که میدونم چرا،کاملا میدونم،هروقت یکم درگیر نجواهای ذهنم میشم که خب چطوری ؟!از کجا؟!
اون میاد وسط واین پیغام رو میفرسته:
فقط به من و قدرت من فکر کن.
کاش میدونستم تسلیم بودن چه جوریه،کاش میتونستم بهتر اجراش کنم،یک آیه تو سوره آل عمران هست که میگه:
أَفَغَیْرَ دِینِ اللَّهِ یَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَکَرْهًا وَإِلَیْهِ یُرْجَعُونَ
آیا دینى جز دین خدا مىجویند، حال آنکه آنچه در آسمانها و زمین است خواه و ناخواه تسلیم فرمان او هستند و به نزد او بازگردانده مى شوید.
اینارو که میخونم دلم میخواد برم از بچه های تو آسمون بپرسم،بچه ها شما چه جوری تسلیم هستید؟!بیاید به من هم یاد بدید من بیشتر تسلیم باشم…
هرچند که این درخواست رو،هر روز تویدفترم مینویسم که خدایا کمکم کن بیشتر تسلیم تو باشم،خدایا کمکم کن سرم همیشه جلوی تو پایین باشه،خدایا به من یاد بده تسلیم بودن چه جوریه،من بلد نیستم…
اصلا احساس میکنم تو خود کلمه ی (تسلیم) یک جنسی از آرامش هست که وقتی مینویسیش،وقتی به زبون میاریش قلبت احساسش میکنه…
به قول استاد تو فایل تسلیم بودن در برابر خداوند،چه زمانی میتونی تسلیم باشی و اجازه بدی خدا کارهارو برات انجام بده؟!زمانی که بفهمی که جایگاه اون کجاست وجایگاه تو کجاست…اون وقت که اجازه میدی،اون وقت که تسلیمش میشی.
تسلیم بودن با آرامش میاد،با یک اتکا میاد،با یک حالت رهایی میاد…
آقا سپردم به خدا کارهارو انجام بده؟!پس من آرومم…
یک جایی هم به استاد عرشیانفر میگن:میدونی؟!یک مدت زیادی که این داره به من گفته میشه که یاااادت باشه که باید خااااشع باشی در مقابل خداوند…
یعنی من انقدر به این فایل گوش کردم که نتنها جملات استاد حتی تُن صداشون رو تو گفتن هرجمله حفظم…
ولی بازم وقتی میخوام به اونفایل گوشبدم،انگار بار اولکه دارم میشنوم استاد چیمیگه و جملاتی توی سرم زنگمیزنه که واقعا قبلا نشنیده بودمش…
استاد خداوکیلی،حضرت عباسی،شما تو کدوم مدار هستید…؟!:)
هرجایی که هستید به شکوفه ها به باران سلام مارا برسانید…
الهی خدا شمارو برای ما حفظ کنه،الهی که خدا مارو در مدار شما نگه داره…
یکی اینجا شمارو دوست داره با تموم قلبش…
نور قلبتون مستدام استاد،در پناه حق میسپارمتون،الله یارتون باشه همیشه.
پایانصلات امروز همزمان شد با ندای الله اکبر اذان ظهر…
«در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست، ولی در نماز پایان است.شاید این بدین معناست که پایان نماز آغاز دیدار است.»
دکتر شریعتی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
وَلِرَبِّکَ فَاصْبِرْ
و برای خدایت صبر و شکیبایی پیشگیر.
and be patient for the sake of your Lord.
=====================================
شادی جان نازنینم سلام
سلام وسلامتی و نوروعشق ورحمت و مودت الله از روشنی قلبم به امتداد ایران تا آلمان…
الهی که حال دلت عالی باشه و غرق احساس خوشبختی بی قید وشرط…
جات خالی،الان که دارم برات مینویسم،حال دلم غرق آرامشه،دفترم جلوم بازه و دقیقا آیه ی خوشگلی که برات نوشتم روی صفحه ی دفترم نوشته شده…
و از گوشیم داره این آهنگ پخش میشه:
واسه چشمای قشنگت که دلم رفتش!
موهات چه خوشگله چه فرفری چه لختش…
تا میشنی پیش من سر رو سرم میذاری…
آروم میگیره دلم تا میگی دوسم داری!
میدونی شادی!از بس من و خدا باهم رفیق شدیم که احساس میکنم دیگه هیچ وقت هیچ کس نمیتونه جاشو برام بگیره …
خیلی خوبه آدم یک رابطه ی عاشقانه داشته باشه ها،این لزوم زندگیه،اون آدمی هم که میاد توی زندگیت،تجلی نور خداست…
ولی یک وقتایی آدم دلش میخواد فقط خودش باشه وخدا…
خدا کافیه،خدا بیش از کافیه،خدا عاشق ترینه،خدا مهربون ترینه،خدا جذاب ترینه،خدا دلبرترینه،خدا بهترین پارتنر دنیاست:) مابقی همه ش بعد از خداست …همه ش …همه ش…
شادی جانم،ورودت به قشنگ ترین،ریشه ای ترین،پر نتیجه ترین،سنگین ترین دوره ی استاد تبریک میگم،منتظر تغییرات بزرگ باش…از جاهایی که فکرش رو نمیکنی…
از تجربه ی خودم برات میگم…
به جرئت میتونم بگم من هنوز بعد از 2 سال نتونستم دوره احساس لیاقت رو تموم کنم،هروقت از اول شروع میکنم به نیتیک دوره ی کامل،یک جایی گیر میکنم و دیگه نمیتونم جلوتر برم،چون میرسم به یک زخم عمیق که باید درمانش کنم و وقتی اون زخم بهبود پیدا میکنه،جهان بیرونم تغییر میکنه…
اگربخوام از تغییراتم از ابتدای شروع دوره بگم:
دوره ی احساس لیاقت مهرماه 1402 شروع شد…
آبان ماه رسیدیم به جلسه 5 و تکمیلی 5 درمورد ویژگی انسان های حمایتگرا…
===>جهان من رو وارد اورژانس کودکان کرد و فقط 3 ماه بعد من از شغل پرستاری جدا شدم.
فرودین 1403 من دوره رو از اول شروع کردم…
===> جهان با منجنیق توحید من رو از شمال تا کیش هجرت داد.
تیرماه 1403 جزیره کیش:من فهمیدم وقتی اوضاع چلنجیگ میشه،سلف تاکینگ من بسیار وحشتناک منو تخریب میکنه…
به صورت تمرکزی رفتم روی جلسه 2 و تکمیلی 2 برای درمان این زخم….
===>جهان من رو از جزیره ی کیش و کاری که دیگه برام جای پیشرفت نداشت جدا کرد و بهم گفت برگرد شمال وتمرکزی بشین روی کتاب خودت کار کن و در مسیر عشق و علاقه ت کار کن.
وقتی اومدم شمال بازهم دوره رو استارت زدم و اومدم تو مداری که بدون زحمت فیزیکی هزینه هام تامین بشه…
الان که با پروژه ی تغییر استارتشوزدم،باز تو جلسه 5 گیر کردم وهنوزجلوتر نرفتم….
چون من انقدر زخم های عمیق روحی تو احساس لیاقت دارم که تو هر مدار میبینم باید هنوز این زخم هارو بهبود بدم.
اینارو گفتم بهت برای اینکه با اطمینان و اعتماد کامل هرچی استاد تو دوره گفت چشم بگی و به هر جمله ی استاد عمیقا فکر کنی و سعی کنی باورش کنی،کامنت بچه هارو هم بخون،چون خیلی کامنت های دوره پر باره،خیلی به آدم کمک میکنه که مسیر رو راحت پیش ببره،چون میفهمه تقریبا همه این باگ های ذهنی وزخم های روحی رو دارند و احساس تنهایی و قربانی شدن نمیکنه…
خلاصه که خیلی دوسِت دارم شادی جانم،عمیقا بهت احساس نزدیکی قلبی دارم و انگار سال هاست میشناسمت…
برات بهترین هارو آرزو میکنم و دعا میکنم تلگراف من،برات نورِ هدایت داشته باشه…
در پناه نور میپسارمت و الله یارت باشه همیشه.
سلام نرگس جان عزیزم
رفیق جنوبی خون گرم و جذاب و هنرمند من.
الهی شکر که تو زندگیم هستی،الهی شکر که همیشه به ندای قلبت گوش میدی و برام مینویسی.
کامنتت سراسر نشانه های واضح خداوند بود برای من که بهم نشون بده وقتی در عمل صبارشکور بمونم چقدر نشانه ها واضح و واضح تر میشند…
این حجم از پاسخ دقیق خداوند من رو ناک اوت کرد و یکبار دیگه سر تسلیم من رو برای عظمت خودش فرود آورد که همیشه یادمه بمونه:همه چیز توووووحییییده!
خیلی دوستت دارم،برات بهترین هارو آرزو میکنم و الهی که بیام تو مراسم جشن عروسیت برقصم:) با همون آهنگ های دلبرانه ی جنوبی…
به امید دیدار روی ماهت در بهترین زمان ومکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
ساناز قشنگ و دلبرم سلاااااام
الهی شکر برای تلگراف قشنگی که ازت داشتم،الهی شکر که انقدر دوستت دارم،الهی شکر که برای تک به تک موفقیت هات از صمیم قلبم ذوق زده میشم،چقدر خوشحالم که حالت خوبه،چقدر خوشحالم که خوشبختی،چقدر خوشحالم که توی زندگیم دارمت،چقدر خوشحالم برای تموم زندگی نورانی که برای خودت خلق کردی…
مرسی که برام از کیش نوشتی،کیش برای من نماد تجلی حضور خداونده،کیش برای من تجلی نور توحیده،کیش برای من یادآور روزهای خوش زندگی با خداست…
خیلی دوست دارم ساناز عزیزم،برات بهترین هارو آرزو میکنم و دعا میکنم در بهترین زمان ومکان ببینمت…
در پناه نور میسپارمت رفیق و الله یارت باشه همیشه.