این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-12.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-15 06:48:282025-11-16 18:06:33تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدای قدرتمندم من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها رزق غیرالحساب میبخشی .
خدای ثروتمندم من هرآنچه که هستم و هرآنچه که دارم از آن توست و تو از عشق بی نهایتت به من میبخشی .
خدای هدایتگرم سپاسگزارتم که هدایتم میکنی تا کمالگرایی و ترس از قضاوت شدن در کامنت نوشتن رو کنار بزارم .
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
خدا بهتون قوت بده
دست به خاک میزنید طلا بشه
یعنی با هرقسمت یه چیزی از درون منو بیرون میکشید .
من نشستم فکر کردم و اون تغییراتی که ضروری هستن در شروع رو نوشتم برای خودم :)
در مورد مهارت :
خیلی زیاااد دوست دارم زبان یادبگیرم ، تایپ ده انگشتی رو یاد بگیرم و کامپیوتر .
ایده هایی که دریافت کردم این بود که روزی 10دقیقه یا یک جمله رو بادبگیرم اما هرروز اینکارو انجام بدم مهم اینه که پیوسته باشه .
در مورد تایپ ده انگشتی با گوشیم شروع کنم صفحه کلیدم رو بزارم رو حالت کیبورد و شروع کنم به تمرین و قبل از اون در موردش تحقیق کنم و با علم برم جلو
در مورد کامپیوتر هم میتونم هفته ای 2بار لبتاپ پسرداداشمو بگیرم و تمرین کنم .
در مورد تغییر رفتاری دشوار :
من خیلی زود عصبانی میشم از دست دخترم و مامانم و خواهربزرگم و من به شدت روی رفتاراشون حساس شدم میدونم که مشکل از منه ، یه حرفایی خدا بهم زده مثل اینکه دلم میسوزه براشون یا احساس ترحم میکنم و … اما برای شروع نوشتن روزانه یکی یا دوتا از نکات مثبتشون یا ویژگی های خوبشون که گاردم کم بشه نسبت بهشون .
در مورد اقدام مالی چالش برانگیز :
یکی از چالشای من اینه که نمیتونم پول پس انداز کنم و این الگوی تکراری رو دارم که پول دستم میاد به سرعت نور خرج میشه و من اصلا نمیفهمم چیکار میکنم و در آخر اون کارای اساسی رو هزینه نکردم براشون ، برای همین یکی از کارتام رو یه جا گذاشتم که در دسترسم نباشه و دارم پول توش میزنم مخصوصا وقتی که میخوام یه خرج الکی بکنم که اصلا نیازی بهش نیست اون پول رو میزنم تو اون کارتم
حس خیلی خوبی دارم از این حرکتم :)
در مورد سلامتی :
باید نون رو حذف کنم و دارم پله پله اینکارو میکنم
قدمای اولیه رو دارم برمیدارم و باید تعهدم رو بیشتر نشون بدم
و اگه ادامه ندم و رها کنم وسط کار قطعا برای برنامه ای که دارم برای آینده م به بن بست میخوره .
استاد عزیزم سپاسگزارتونم
در پناه حق باشید .
خدای خوشگلم بی نهایت سپاسگزارتم که همیشه هستی کنارم . دوستت دارم .
هروقت میام توی سایت به خداوند میگم من رو به سمت هر فایلی که الان باید گوش بدم و نیازش دارم هدایت کن، و همیشه یک فایل خاص برام بولد میشه و یه احساس اطمینان خاصی بهم میگه باید اون فایل رو گوش بدم، وقتی که گوشش میدم دقیقا همون چیزی که لازم دارم توش گفته شده
درست مثل الان!
من مدتیه که 12 قدم رو شروع کردم اما به دلیل شروع مدرسم و درس ها و تکالیفی که دارم، پایبندی من به دوره کمتر شده و فرصت نمیکنم که مثل تابستون که هر روزم رو با فایل های استاد شروع میکردم و خیلی جدی روی خودم کار میکردم تمرکز بزارم روی خودم و خب نتیجش هم مشخصه
این فایل و صحبت های دوستان برام یک تلنگری بود که باید بهونه رو بزارم کنار و مثل قبل به تغییر پایبند باشم
وقتی شکیبا جان گفتن که 16 سالگی با شما آشنا شدن به خودم گفتم “تو هم 16 سالته، اگر یکی دیگه تونسته توی شرایطی مثل تو، توی مدرسه، تغییر رو شروع کنه تو هم میتونی!! زهرا بهونه نیار، میدونم که کنترل ذهن توی مدرسه سخته ولی نشدنی نیست، اگر بخوای میشه، همونطور که توی تابستون خواستی و شد الان هم شرایط هرطور باشه تو بازم میتونی،یک بار تونستی به بهترین جاها برسی الان هم که شرایط هنوز بد نشده باز میتونی، پس باید به دوازده قدم پایبند باشی، توی شروع دوره با خودت عهد بستی که هرچی هم شد ادامه بدی و باید به تعهدت پایبند باشی!! ”
من خیلی وقت پیش با شما آشنا شدم، از همون بچگی، ولی امسال تابستون به طور جدی روی خودم کار کردم و واقعا تغییرات بزرگی توی زندگیم اتفاق افتاد و آدم دیگه ای شدم و با خودم عهد بستم که دیگه این مسیر رو رها نکنم، به خاطر این تعهد وقت هایی که شاید یک ذره حالم بد میشد به خودم یادآوری میکردم که باید مسیر درست رو ادامه بدم و دوباره برمیگشتم به حال خوب
از وقتی که مدرسم شروع شد، وارد کلاس جدید و مدرسه جدید با همکلاسی های جدید شدم،
توی مدرسه کنترل ذهن برام چالش برانگیز شد و خب میتونم بگم خیلی سخت تر شد
اما با این حال هر روز به خودم میگفتم که باید حواسم به احساسم باشه، باید مسیری که ازش اومدم رو رها نکنم
الان چند وقتی هست که دیگه مثل قبل خیلی جدی روی خودم کار نکردم و این فایل بهم یادآوری کرد که اگر همه چیز رو رها کنم برمیگردم به حالت قبلی و همون زهرای پارسال میشم
پس دوباره با خودم عهد بستم که مسیرم رو ادامه بدم و به فرکانس های بالاتر برسم وگرنه جهان مجبورم میکنه که تغییر رو شروع کنم
پس تا دیرتر نشده باید مسیری که تونستم باهاش به اون همه خواسته برسم رو از سر بگیرم!
تصمیم گرفتم هر روز که از مدرسه برگشتم شروع کنم به گوش دادن دوره و بعد برم سراغ درس خوندن و به جای اینکه اولویت آخرم گوش کردن دوره و فایل های سایت باشه اولین اولویتم این کار باشه!
خدایا امروز رو واسم به زیباترین شکل بچین و من رو ببر به سمت زیبایی ها و نعمت ها
خدایا امروز هیچ مقاومتی ندارم نسبت به هرچه پیش آید. هرچه پیش آید خوش آید
چقدر ستاره های تو آسمون کنار پنجره زیباست..این جهان خیلی زیباتر و جذابتر از ایناس که بشینیم با استرس حساب کتاب کنیم که کدوم کار رو به چه شکل انجام بدیم.
خداوند اون ستاره رو به زیبایی آفریده و از میلیون ها فاصله نوری یا حتی شاید بیشتر که در ذهن من نمیگنجه، داره نورش رو حظورش رو به من ساطع میکنه….اون ستاره زور نزده و فشار نیاورده و خودش و به در و دیوار نکوبیده تا نورش برسه اینطرف جهان…فقط رهاست…. و خداوند داره نورش رو ساطع میکنه
و ما انسان ها قدرت اختیار و انتخاب داریم و میتونیم انتخاب کنیم که رها باشیم یا در بند مغز و نجواهای ذهن
دیروز با دوستم رفتیم تو پارک مدیتیشن و یک اقایی رو برای اولین بار دیدم و ما سه نفر باهم نشستیم از قوانین جهان صحبت کردیم و واقعا خداوند رو سپاسگذارم که آدمهای اشتباه رو به صورت خودکار از زندگی من حذف کرده و انقددر آدم های توحیدی و موفق و با درک بالا از قوانین رو وارد زندگیم کرده
در بین صحبت هامون یک درس خیلی تاثیر گذاشت روم، رها باش… رها باش و انقدر کنترل نکن زندگیت رو همه چیز رو و خب جالبه یک برگ برداشت این دوستمون و گفت این و میبینی دست من این الان برگ منه و انداخت تو جوی آب جلومون و گفت حالا میخوام ولش کنم بره، بنظرت الان میام پشت سرش همش کنترلش میکنم که کجا بره کدوم سمت بره؟ نه! من رهاش کردم و سپردمش دست این اب و میزارم بره تا برسه به جایی که باید…حتی قبلش هم از اون درختی که بالای سر ماست از بین اون همهه برگ این برگ انگار واسه من آفریده شده و واسه این درسی که میخوام بهت بدم افریده شده، افتاده رو زمین کنارم و من الان برش داشتم و دارم بهت این درس رو میدم…
من داشتم برای دوستم انسیه میگفتم که من حتی واسه تغذیه ام هم وسواس فکری گرفتم و هرچی میخوام بخورم میشینم حساب کتاب میکنم که یوقت اضافه نخورم و بعد اضافه وزن پیدا نکنم و حتی واسه ورزش هم به همین شکل… و خب کاملا برعکس من انسیه که میگفت من که میام اینجا ورزشمو میکنم و اگر بعد هوسم کنه یک بیسکوییت کوچولو بخورم جلوی خودمو نمیگیرم و بعد که میخورم میبینم نه من واقعا دوستش ندازم و بعد میزارمش کنار
و یا حتی میگفت نوشابه یکم خوردم و دیدم نمیخوامش دیگه گذاشتم کنار و یا خیلی مواقع ما باعم بعد تمرین چایی میخوردیم و اون شکلات میخود ولی من هربار میگفتم نه من نباید بخورم با اینکه دوست داشتم اما جلوی خودمو بدجور میگرفتم…ولی دیروز بعد صحبت هامون اومدم خونه و رفتم اون اناری که دو سه روزه دلم میخواد بخورم و دون کردم و با عشققق خوردم. یا رفتم یکم بادوم زمینی خوردم که به شدت دلم میخواست این مدت…
من درس چند روز پیشم رو در قسمت یازدهم تغییر را در آغوش بگیر رو دیروز به شدتتت درک کردم. متوجه شدم که چطور باید وا داد و اجازه داد جریان الهی منو ببره به سمت نعمت ها
حداقل اضطراب و استرس رو ندارم.. چیزی که این مدت بدجور باهاش سرپنجه نرم میکردم و دیروز به طرز عجیبی با ارامش کارهام رو کردم و خب جالبه که ستاره قطبیم هم تیک خورد تمام کارهاش
خدایا من واقعا سپاسگذارتم که داری روز به روز آگاهی عای من رو بیشتر میکنی. همه چیز رو دقیق سر جای اصلی خودش چیندی واسم و نیازی به پارو زدن خلاف جهت رودخونه نیست
این قسمت از پروژه تغییر رو گوش دادم اما دلم میخواست در مورد این موضوع که مربوط به جلسه قبلمون هم بود صحبت کنم
آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
در مورد عزت نفس من از انجام آگهی بازرگانی میترسم ، از ارتباط گرفتن با افراد جدید یا یا جنس مخالف ترس دارم ، صحبت کردن در جمع برایم سخت است
اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
مسلما جهان به طرق مختلف بهم یاد آوری میکنه که آقا تمرین کن در جمع بتونی حرف بزنی ، یا باید روی خودت کار کنی که نظر دیگران برات کمرنگ بشه ، همین عزت نفسی که ساخته شده هم از بین میره با خودخوری هایی که از انجام ندادم تمرین ها و نرفتن به دل ترس ها انجام میشه
برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
سعی میکنم خودم رو در اون شرایط تصور کنم ، مثلا دارم آگهی بازرگانی انجام میدم به بهترین شکل و توسط فرد مقابل تحسین میشم یا با افراد جدید ارن
به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم ازآن تودارم خداجونم تنها تورو میپرستم وتنهااز تویاری میجویم
سلام به استاد عزیزم واستاد مریم جانم
سلام به همه دوستان نازنینم
1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
من باید اینقدر روی خودم واعتماد بنفسم کارکنم تا خودم رو لایق مشتری های با فرهنگ وثروتمند بدونم که برای مهارت وهنرم ارزش قائل باشن کاری که تحویلشون میدم با جون ودل هزینه شو پرداخت کنن.
استاد من دوره ضخیم دوزی نرفتم اما چشمی هر مدلی که ببینم به راحتی توانایی دوختش رو به بهترین شکل دارم حتی پالتو،کت و شلوار مردانه که اصلا در حیطه ی کاریم نیست توانایی دوختش رو دارم.
با دوخت پالتو،برای خودم چالش ایجاد کردم تا مهارت خودم رو به خودم ثابت کنم،همین چند روز پیش پارچه کت وشلوار گرفتم واسه پسرم،تا سرفرصت دوخت کنم.
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
من باید هربار مهارتم رو بیشتر کنم وبه روز باشم تا مجبور نشم فرصت ها وشرایط های فوق العاده کاریم رو از دست بدم وبه راحتی پیشنهادهای کاری فوقالعاده رو قبول کنم.
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
تصمیم دارم همینطور به مسیرم ادامه بدم وهر بار یه چالشی واسه خودم داشته باشم متوقف نشم واینقدر در زمینه کاریم رشد وپیشرفت کنم تا آمادگی پذیرفتن سفارشات کاری بزرگ وپر سود در بهترین زمان وبهترین مکان وبهترین شرایط رو داشته باشم.
آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
تغییر ضروریه من موضوع مالیه ، چون الان بیشتر از قبل دارم سختیه درامد کم رو حس میکنم ،متوجه میشم هر بار این فشار داره روم بیشتر میشه میفهمم جهان داره پله پله واسم سختش میکنه که این مسئله رو حلش کنم.
کارهایی که میدونم الان باید بخاطرش انجام بدم روی عزت نفسم روی باورهای فراوانیم باید کار کنم .باید تعهد و دیسیپلین بیشتری داشته باشم .اومدم بنویسم باید بیشتر کار کنم بعد دیدم من که خیلی دارم کار میکنم پس چرا میگم بیشتر نکنه این یه ترمز منه باید سخت کار کرد سخت تلاش کرد برای رسیدن به پول بعد جالبیش اینجاست که من همش در حال تولید محتوا کردنم .ولی بازم از خودم ناراضیم میگم کافی نیست کمه ،خوب نیست بیشتر .بعد همینم از محیط کارم میشنوم شبنم کمه بیشتر تنبل بازی داری درمیاریا ،منم از شنیدن این حرف ناراحت میشم میدونم درست نیست ولی این حس در من ایجاد میشه نکنه دارم کم کار میکنم ولی میبینم کسایی که با کار کمتر درآمد بیشتر دارن .الان که دارم مینوسیم متوجه شدم دلیل همه ی اینها ناراضی بودن از خودمه که جهان داره بازتاب این باور و افکارمو بهم میده که یکی دیگه هم بخواد همین حرفو بهم بزنه .دقیقا اونجوری که من دارم با خودم رفتار میکنم جهان هم همین رفتارو بهم نشون داد.وای چقدر عجیبه نوشتن کامنت تو سایت وقتی استارت میزنم برای نوشتن هیچی تو ذهنم نیست همین که مینویسم همه چی خودش میاد خودش رو میشه واسم مثل ناراضی بودن از خودم .مرسی مرسی ازتون مریم جون برای ادیت این فایلها برای شروع این پروژه. الان بیشتر فهمیدم چقدر با خودم بدرفتاری میکنم سخت گیری میکنم تلاشهامو نمیبینم همیشه واسه خودم کمم.شاید همینه ترمز پول دراوردن من چون همه چیو دارم سخت میگیرم به خودم.نمیدونم باید بیشتر بنویسم فکر کنم تا همه چی از افکارم بیرون بریزه .یه مدته که شروع کردم کامنت نوشتن خیلی خالی میشم.خیلی آروم میشم.انگار واقعا یکی نشسته رو به روم دارم باهاش حرف میزنم. میدونم این کامنتهامو چندسال دیگه که میخونم یه دمت گرم شبنم به خودم میگم چون راه های سختیو اومدم تغییرات بزرگیو به وجود اوردم .مثلا یکیش اینکه الان نزدیکه یک هفتست که من خونوادم به شدت مریضن ولی من به لطف خدای مهربون سالمم .یعنی که من نزدیک به 2 سال که حتی یه قرص هم نخوردم اینو مدیون خداوند و اگاهی های شما هستم استاد . عه قرار بود راجب چیزه دیگه ای بنویسم نمیدونم چی شد به اینجا کشید ولی خب شاید نیاز بوده. دوستون دارم
میسازمش استاد
ثروتو میگم هرباوری و هر تغییری که لازم باشه براش انجام میدم.(الان فقط میدونم عزت نفس و باور فراوانیه)
تعهد میدم اینجا مینویسم که هیچ جوره پا پس نکشم ،هر بهایی که لازم باشه براش میدم. یادمه تو یکی از فایلهاتون استاد گفتین میخوام یه سمینار تو ایران برگزار کنم و فقط اونهایی که نتیجه دارنو دعوت میکنم .من که خیلی نتیجه دستمه فقط مونده نتیجه مالی که اونم به کمک خدا میسازمش و دست پر میام تو اون سمینار ردیف اول از سمت راست صندلیه پنجم میشینم (انقدر دقیق گفتم چون بارها تجسمش کردم حتی لباسمم آماده کردم برای اون روز) تمام قد ازتون تشکر میکنمو با افتخار نتایجم رو فریاد میزنم .
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته مهربان وخانواده توحیدی عباس منش
یکی از رؤیاهایی من این بود با ادمهایی هم فرکانس باشم که فقط روی خدا حساب کنند نه من دون الله
و الان خیلی بابت این نعمت سپاسگزارم
به قول قوم حضرت موسی وقتی فرعون به اونها گفت حالا که به خدا ایمان اورده اید دست وپای شما رو بر خلاف یکدیگر قطع میکنم وبه دار می اویزم
و معجزه از اونجا شروع شد که با نیت اللهی گفتند قالوا انا ربنا منقلبون
با این کار ما به خداوند ملحق می شویم و اونجا خوش هستیم
خدایا استاد توحیدی عباس منش و این سایت توحیدی همش لطف ت به من بوده خدایا شکرت
خواستم یکی از نتایجم در حوزه دوچرخه سواری کوهستان بگم من خیلی علاقه به این رشته دارم و دوچرخه اندرو هم دارم و روزها می رفتم تمرین به خیال خودم داشتم خوب jump میزدم یه حسی درونم همیشه میگفت این روش تو اشتباهه
چند دفعه با سر و دست وپا نزدیک بود بخورم زمین هم خودم و هم دوچرخم که الان 300میلیون قیمتشه داغون شیم و این چک ولقد های جهان بود که من تغییر کنم
از خداوند هدایت خواستم که کمکم کنه یک روز یه اقایی که اونجا بود jump منو دید و خیلی محترمانه بهم گفت میشه ازت یه خواهش کنم گفتم بفرمایید گفت شما دیگه jump نزن گفتم چرا گفت تو رو خدا نزن
گفتم چرا اخه گفت موقع فرود تعادل نداری دوست من همین جوری پاش شکست
بیا برو پیش فلانی مربیه 5جلسه برو من دست دخترم هم فرستادم پیششش الان یاد گرفته شماره مربی رو به من داد و من گفتم این دست خدا ست
خلاصه زنگ زدم به مربی و هماهنگ کردیم و این مربی خوب تمام ریزه کاریهارو به من اموزش داد
و از ride من فیلم و عکس گرفت و میگفت تغییر با قبل رو خودت ببین که چه قدر تغیییر کردی
الان می فهمم که اگه تغیییر نکرده بودم اون وقت جهان با چک ولقد مثل شکستگی دست و پا و خسارت جدی به دوچرخه روبه رو میشدم
ولی الان با تکنیک jumpمیزنم و لذتش هم خیلی بیشتر از قبل اموزش شده
به نام خداوند بخشنده ی مهربانم
اِلهی وَ رَبّی مَن لی غَیرُک
خدای قدرتمندم من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها رزق غیرالحساب میبخشی .
خدای ثروتمندم من هرآنچه که هستم و هرآنچه که دارم از آن توست و تو از عشق بی نهایتت به من میبخشی .
خدای هدایتگرم سپاسگزارتم که هدایتم میکنی تا کمالگرایی و ترس از قضاوت شدن در کامنت نوشتن رو کنار بزارم .
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
خدا بهتون قوت بده
دست به خاک میزنید طلا بشه
یعنی با هرقسمت یه چیزی از درون منو بیرون میکشید .
من نشستم فکر کردم و اون تغییراتی که ضروری هستن در شروع رو نوشتم برای خودم :)
در مورد مهارت :
خیلی زیاااد دوست دارم زبان یادبگیرم ، تایپ ده انگشتی رو یاد بگیرم و کامپیوتر .
ایده هایی که دریافت کردم این بود که روزی 10دقیقه یا یک جمله رو بادبگیرم اما هرروز اینکارو انجام بدم مهم اینه که پیوسته باشه .
در مورد تایپ ده انگشتی با گوشیم شروع کنم صفحه کلیدم رو بزارم رو حالت کیبورد و شروع کنم به تمرین و قبل از اون در موردش تحقیق کنم و با علم برم جلو
در مورد کامپیوتر هم میتونم هفته ای 2بار لبتاپ پسرداداشمو بگیرم و تمرین کنم .
در مورد تغییر رفتاری دشوار :
من خیلی زود عصبانی میشم از دست دخترم و مامانم و خواهربزرگم و من به شدت روی رفتاراشون حساس شدم میدونم که مشکل از منه ، یه حرفایی خدا بهم زده مثل اینکه دلم میسوزه براشون یا احساس ترحم میکنم و … اما برای شروع نوشتن روزانه یکی یا دوتا از نکات مثبتشون یا ویژگی های خوبشون که گاردم کم بشه نسبت بهشون .
در مورد اقدام مالی چالش برانگیز :
یکی از چالشای من اینه که نمیتونم پول پس انداز کنم و این الگوی تکراری رو دارم که پول دستم میاد به سرعت نور خرج میشه و من اصلا نمیفهمم چیکار میکنم و در آخر اون کارای اساسی رو هزینه نکردم براشون ، برای همین یکی از کارتام رو یه جا گذاشتم که در دسترسم نباشه و دارم پول توش میزنم مخصوصا وقتی که میخوام یه خرج الکی بکنم که اصلا نیازی بهش نیست اون پول رو میزنم تو اون کارتم
حس خیلی خوبی دارم از این حرکتم :)
در مورد سلامتی :
باید نون رو حذف کنم و دارم پله پله اینکارو میکنم
قدمای اولیه رو دارم برمیدارم و باید تعهدم رو بیشتر نشون بدم
و اگه ادامه ندم و رها کنم وسط کار قطعا برای برنامه ای که دارم برای آینده م به بن بست میخوره .
استاد عزیزم سپاسگزارتونم
در پناه حق باشید .
خدای خوشگلم بی نهایت سپاسگزارتم که همیشه هستی کنارم . دوستت دارم .
سلام به استاد و دوستان عزیزم
چقدر هدایت های خداوند فوق العادس!!
هروقت میام توی سایت به خداوند میگم من رو به سمت هر فایلی که الان باید گوش بدم و نیازش دارم هدایت کن، و همیشه یک فایل خاص برام بولد میشه و یه احساس اطمینان خاصی بهم میگه باید اون فایل رو گوش بدم، وقتی که گوشش میدم دقیقا همون چیزی که لازم دارم توش گفته شده
درست مثل الان!
من مدتیه که 12 قدم رو شروع کردم اما به دلیل شروع مدرسم و درس ها و تکالیفی که دارم، پایبندی من به دوره کمتر شده و فرصت نمیکنم که مثل تابستون که هر روزم رو با فایل های استاد شروع میکردم و خیلی جدی روی خودم کار میکردم تمرکز بزارم روی خودم و خب نتیجش هم مشخصه
این فایل و صحبت های دوستان برام یک تلنگری بود که باید بهونه رو بزارم کنار و مثل قبل به تغییر پایبند باشم
وقتی شکیبا جان گفتن که 16 سالگی با شما آشنا شدن به خودم گفتم “تو هم 16 سالته، اگر یکی دیگه تونسته توی شرایطی مثل تو، توی مدرسه، تغییر رو شروع کنه تو هم میتونی!! زهرا بهونه نیار، میدونم که کنترل ذهن توی مدرسه سخته ولی نشدنی نیست، اگر بخوای میشه، همونطور که توی تابستون خواستی و شد الان هم شرایط هرطور باشه تو بازم میتونی،یک بار تونستی به بهترین جاها برسی الان هم که شرایط هنوز بد نشده باز میتونی، پس باید به دوازده قدم پایبند باشی، توی شروع دوره با خودت عهد بستی که هرچی هم شد ادامه بدی و باید به تعهدت پایبند باشی!! ”
من خیلی وقت پیش با شما آشنا شدم، از همون بچگی، ولی امسال تابستون به طور جدی روی خودم کار کردم و واقعا تغییرات بزرگی توی زندگیم اتفاق افتاد و آدم دیگه ای شدم و با خودم عهد بستم که دیگه این مسیر رو رها نکنم، به خاطر این تعهد وقت هایی که شاید یک ذره حالم بد میشد به خودم یادآوری میکردم که باید مسیر درست رو ادامه بدم و دوباره برمیگشتم به حال خوب
از وقتی که مدرسم شروع شد، وارد کلاس جدید و مدرسه جدید با همکلاسی های جدید شدم،
توی مدرسه کنترل ذهن برام چالش برانگیز شد و خب میتونم بگم خیلی سخت تر شد
اما با این حال هر روز به خودم میگفتم که باید حواسم به احساسم باشه، باید مسیری که ازش اومدم رو رها نکنم
الان چند وقتی هست که دیگه مثل قبل خیلی جدی روی خودم کار نکردم و این فایل بهم یادآوری کرد که اگر همه چیز رو رها کنم برمیگردم به حالت قبلی و همون زهرای پارسال میشم
پس دوباره با خودم عهد بستم که مسیرم رو ادامه بدم و به فرکانس های بالاتر برسم وگرنه جهان مجبورم میکنه که تغییر رو شروع کنم
پس تا دیرتر نشده باید مسیری که تونستم باهاش به اون همه خواسته برسم رو از سر بگیرم!
تصمیم گرفتم هر روز که از مدرسه برگشتم شروع کنم به گوش دادن دوره و بعد برم سراغ درس خوندن و به جای اینکه اولویت آخرم گوش کردن دوره و فایل های سایت باشه اولین اولویتم این کار باشه!
خدایا سپاسگزارم که هر لحظه من رو هدایت میکنی!
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و احترام خدمت استاد عزیزم، بانو شایستهی مهربان، و همه همراهان نورانی این مسیر روشن
استاد جان،
این فایل برای من فقط یک آموزش نبود،
یک تلنگر بیدارکننده بود؛
تلنگری که مرا مجبور کرد به خودم نگاه کنم،
به رفتارهایم، به تعللمهایم،
و به جاهایی که دقیقا میدانم باید تغییر کنم… اما سختیاش مرا عقب میبرد.
این جلسه، روشنترین جمله را دوباره در روحم حک کرد:
«قبل از اینکه جهان تو را مجبور کند… خودت تغییر کن.»
و چقدر من این حقیقت را در گذشته با تمام وجود تجربه کردهام…
⸻
1. آن تغییری که میدانم باید انجام بدهم اما تعلل میکنم
اگر بخواهم صادقانه بگویم،
بزرگترین تغییری که مدتهاست وجودم از من میخواهد،
و استاد بارها به آن اشاره کردهاند، این است:
نوشتن زندگینامهام، تجربههایم و تبدیل مسیر زندگیام به یک مسیر نویسندگی حرفهای
من میدانم که باید شروع کنم.
میدانم رسالت من در همین مسیر است.
میدانم اگر از همین امروز قدم نگذارم،
سالها بعد حسرت زمانی را میخورم که میتوانست یک کتاب، یک الهام، یک تغییر بزرگ برای صدها انسان باشد.
اما…
گاهی کمالگرایی مانعم میشود،
گاهی ترس از خوب نبودن،
گاهی تنبلی و حواسپرتیهای روزمره،
و گاهی این فکر که «هنوز کامل نشدی… هنوز زوده…»
درحالیکه در عمق دلم صدایی میگوید:
«از همینجا که هستی شروع کن…
قدم کوچک بردار…
خداوند کاملت میکند.»
⸻
2. اگر امروز شروع نکنم، جهان چطور مرا مجبور خواهد کرد؟
من این قانون را بارها دیدهام…
بارها لمس کردهام…
که اگر من تغییر نکنم،
جهان با قدرتی که دارد مرا مجبور به تغییر میکند.
همانطور که در گذشته مجبورم کرد از یک رابطه غلط،
از یک مسیر اشتباه،
از یک زندگی بدون آگاهی…
خارج شوم.
اگر امروز تصمیم نگیرم وارد مسیر نویسندگی، رسالت قلبی و مسیر پیشرفت شخصیام بشوم، جهان چگونه مرا مجبور خواهد کرد؟
• شاید حسرت و خالی شدن انرژی درونی را تجربه کنم.
• شاید ببینم زمان میگذرد اما هیچ اتفاقی در زندگیام نمیافتد.
• شاید شرایطی پیش بیاید که مجبور شوم از صفر شروع کنم.
• شاید انگیزهام کم شود و اعتماد به نفسم آسیب ببیند.
من قبلاً یک بار
در دوران نامزدی قبلیام
چنین تجربهای داشتم.
من میدانستم که باید تغییر کنم و خارج شوم
اما میترسیدم، تعلل میکردم.
تا اینکه جهان—به فرمان خداوند—
چرخید و مرا از آن رابطه بیرون انداخت.
در لحظه سخت بود
اما امروز همواره میگویم:
«خدایا شکرت که مرا مجبور به تغییری کردی که خودم جرأتش را نداشتم.»
و نمیخواهم این درس را دوباره با رنج یاد بگیرم.
⸻
3. تصمیم جدی من همین حالا:
استاد عزیز،
امروز اینجا و همین لحظه،
یک تصمیم قطعی، روشن و غیرقابل بازگشت میگیرم:
از همین امروز وارد مسیر نویسندگیام میشوم—با قدمهای کوچک اما مداوم.
• هر روز یک پاراگراف از تجربههایم مینویسم.
• هر روز یک لحظه الهام را ثبت میکنم.
• هر هفته یک صفحه رسمیتر مینویسم.
نه برای کمال…
نه برای کتاب…
بلکه برای شروع،
برای تعهد،
برای اینکه قبل از اجبار جهان، خودم تغییر را انتخاب کنم.
این تصمیم من است.
و میدانم خداوند، وقتی قدم اول را بردارم،
صد قدم بعدی را برایم باز میکند.
⸻
سپاسگزاری پایانی
خدایا شکرت
که ذهن مرا در مدار آگاهی قرار دادی
که صدای تغییر را بشنوم
و از آن فرار نکنم.
شکرت که با آموزشهای استاد
راهها را برایم روشن میکنی،
ترسها را کم میکنی
و مسیر درست را قدمبهقدم جلو چشمانم باز میکنی.
شکرت که مرا از نسل انسانهای در حال تغییر،
در حال رشد
و در حال ساختن زندگی آگاهانه قرار دادی.
الحمدلله رب العالمین
با عشق قلبی
راضیه کریمی
دختر نوری خدا
سلام و درود خدمت استاد عزیز
خانم شایسته مهربان و تمامی دوستان مشتاق تعیر
سید علی خوشدل
خیلی خوشحال شدم که صدات رو شنیدم
و لذت بردم از این گفتگو
رفتم توی نت سرچ کردم و به کانال یوتیوبت هدایت شدم و یک فایل هم از فایل هات رو دیدم که در ادامه توضیح میدم
استاد در مورد آخر فایل که درباره یادگیری و افزایش مهارت توضیح دادید
باید بگم که بله
من به شخصه همین طوریم
الان در این روزها به این نتیجه رسیدم که باید زبان فنی مربوط به کارم رو بهبود بدم اما هی پشت گوش میندازم
هی ذهنم میگه بابا به چه دردت میخوره میخوای یاد بگیری
تو برو روی چیزهای مهمتر وقت بزار
وقتت رو بزار روی دوره های استاد عباسمنش
اون ها مهمتره
اما از دیروز تصمیم گرفتم که یک برنامه یک ساله بزارم برای یادگیری این مهارتم
چون اگر این مهارت رو یاد بگیرم و افزایشش بدم
خوب خیلی تو کارم کمکم میکنه
تمام شاپ منوال ها
تمام رفرنس ها به زبان اصلی و انگلیسی هست
در مورد یادگیری نرم افزار جدید هم بله
من هی پشت گوش میندازم
در حوزه کاری من یک نرم افزار تخصصی هست به نام GDS
یک نرم افزار تخصیی برای خودروهای وارداتی
که یادگیریش هم نیاز به زبان تخصصی و زبان فنی داره هم باید بلاخره وقت بزارم براش
که هی پشت گوش مینداختم و چون یک مقدار کم ازش بلدم توهم بلدم بلدم میزدم
اما خودم که میدونم بهش تسلط زیادی ندارم
بعد از شنیدن این فایل تصمیم گرفتم هر روز یک تایم کم اما پیوسته رو برای این مهارت هام بزارم
هر روز روزی نیم ساعت رو برای زبان فنیم و نیم ساعت هم برای یادگیری نرم افزار GDS اختصاص بدم
یک فایل از سید علی خوشدل تو کانال یوتیوبش دیدم که در مورد استمرار دشات توضیح میداد
خیلی برام جالب بود و تصمیم گرفتم بر اساس اون پیش برم
روزی نیم ساعت اگر هر روز به طور مداوم برای یک تخصص وقت بزارم
در یک سال من بیشتر از 180 ساعت آموزش دیدم
الان برای یک سری تخصص هایی که خیلی به نظر سخت میان
با دوره های 100 ساعته شما میتونی توی اون حوزه شروع به کار کنی
اگر من 180 ساعت آموزش ببینم بعد یک سال تبدیل میشم به یک حرفه ای در این حوزه
و این تصمیمی هست که من گرفتم
ممنون از شما استاد بابت این سری فایل ها و این پروژه
خدایا امروز رو واسم به زیباترین شکل بچین و من رو ببر به سمت زیبایی ها و نعمت ها
خدایا امروز هیچ مقاومتی ندارم نسبت به هرچه پیش آید. هرچه پیش آید خوش آید
چقدر ستاره های تو آسمون کنار پنجره زیباست..این جهان خیلی زیباتر و جذابتر از ایناس که بشینیم با استرس حساب کتاب کنیم که کدوم کار رو به چه شکل انجام بدیم.
خداوند اون ستاره رو به زیبایی آفریده و از میلیون ها فاصله نوری یا حتی شاید بیشتر که در ذهن من نمیگنجه، داره نورش رو حظورش رو به من ساطع میکنه….اون ستاره زور نزده و فشار نیاورده و خودش و به در و دیوار نکوبیده تا نورش برسه اینطرف جهان…فقط رهاست…. و خداوند داره نورش رو ساطع میکنه
و ما انسان ها قدرت اختیار و انتخاب داریم و میتونیم انتخاب کنیم که رها باشیم یا در بند مغز و نجواهای ذهن
دیروز با دوستم رفتیم تو پارک مدیتیشن و یک اقایی رو برای اولین بار دیدم و ما سه نفر باهم نشستیم از قوانین جهان صحبت کردیم و واقعا خداوند رو سپاسگذارم که آدمهای اشتباه رو به صورت خودکار از زندگی من حذف کرده و انقددر آدم های توحیدی و موفق و با درک بالا از قوانین رو وارد زندگیم کرده
در بین صحبت هامون یک درس خیلی تاثیر گذاشت روم، رها باش… رها باش و انقدر کنترل نکن زندگیت رو همه چیز رو و خب جالبه یک برگ برداشت این دوستمون و گفت این و میبینی دست من این الان برگ منه و انداخت تو جوی آب جلومون و گفت حالا میخوام ولش کنم بره، بنظرت الان میام پشت سرش همش کنترلش میکنم که کجا بره کدوم سمت بره؟ نه! من رهاش کردم و سپردمش دست این اب و میزارم بره تا برسه به جایی که باید…حتی قبلش هم از اون درختی که بالای سر ماست از بین اون همهه برگ این برگ انگار واسه من آفریده شده و واسه این درسی که میخوام بهت بدم افریده شده، افتاده رو زمین کنارم و من الان برش داشتم و دارم بهت این درس رو میدم…
من داشتم برای دوستم انسیه میگفتم که من حتی واسه تغذیه ام هم وسواس فکری گرفتم و هرچی میخوام بخورم میشینم حساب کتاب میکنم که یوقت اضافه نخورم و بعد اضافه وزن پیدا نکنم و حتی واسه ورزش هم به همین شکل… و خب کاملا برعکس من انسیه که میگفت من که میام اینجا ورزشمو میکنم و اگر بعد هوسم کنه یک بیسکوییت کوچولو بخورم جلوی خودمو نمیگیرم و بعد که میخورم میبینم نه من واقعا دوستش ندازم و بعد میزارمش کنار
و یا حتی میگفت نوشابه یکم خوردم و دیدم نمیخوامش دیگه گذاشتم کنار و یا خیلی مواقع ما باعم بعد تمرین چایی میخوردیم و اون شکلات میخود ولی من هربار میگفتم نه من نباید بخورم با اینکه دوست داشتم اما جلوی خودمو بدجور میگرفتم…ولی دیروز بعد صحبت هامون اومدم خونه و رفتم اون اناری که دو سه روزه دلم میخواد بخورم و دون کردم و با عشققق خوردم. یا رفتم یکم بادوم زمینی خوردم که به شدت دلم میخواست این مدت…
من درس چند روز پیشم رو در قسمت یازدهم تغییر را در آغوش بگیر رو دیروز به شدتتت درک کردم. متوجه شدم که چطور باید وا داد و اجازه داد جریان الهی منو ببره به سمت نعمت ها
حداقل اضطراب و استرس رو ندارم.. چیزی که این مدت بدجور باهاش سرپنجه نرم میکردم و دیروز به طرز عجیبی با ارامش کارهام رو کردم و خب جالبه که ستاره قطبیم هم تیک خورد تمام کارهاش
خدایا من واقعا سپاسگذارتم که داری روز به روز آگاهی عای من رو بیشتر میکنی. همه چیز رو دقیق سر جای اصلی خودش چیندی واسم و نیازی به پارو زدن خلاف جهت رودخونه نیست
این قسمت از پروژه تغییر رو گوش دادم اما دلم میخواست در مورد این موضوع که مربوط به جلسه قبلمون هم بود صحبت کنم
خدایا شکرت
سلام بر اهالی بهشت
آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
در مورد عزت نفس من از انجام آگهی بازرگانی میترسم ، از ارتباط گرفتن با افراد جدید یا یا جنس مخالف ترس دارم ، صحبت کردن در جمع برایم سخت است
اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
مسلما جهان به طرق مختلف بهم یاد آوری میکنه که آقا تمرین کن در جمع بتونی حرف بزنی ، یا باید روی خودت کار کنی که نظر دیگران برات کمرنگ بشه ، همین عزت نفسی که ساخته شده هم از بین میره با خودخوری هایی که از انجام ندادم تمرین ها و نرفتن به دل ترس ها انجام میشه
برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
سعی میکنم خودم رو در اون شرایط تصور کنم ، مثلا دارم آگهی بازرگانی انجام میدم به بهترین شکل و توسط فرد مقابل تحسین میشم یا با افراد جدید ارن
تباط برقرار میکنم و چقدر احساس قدرت میکنم
به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم ازآن تودارم خداجونم تنها تورو میپرستم وتنهااز تویاری میجویم
سلام به استاد عزیزم واستاد مریم جانم
سلام به همه دوستان نازنینم
1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
من باید اینقدر روی خودم واعتماد بنفسم کارکنم تا خودم رو لایق مشتری های با فرهنگ وثروتمند بدونم که برای مهارت وهنرم ارزش قائل باشن کاری که تحویلشون میدم با جون ودل هزینه شو پرداخت کنن.
استاد من دوره ضخیم دوزی نرفتم اما چشمی هر مدلی که ببینم به راحتی توانایی دوختش رو به بهترین شکل دارم حتی پالتو،کت و شلوار مردانه که اصلا در حیطه ی کاریم نیست توانایی دوختش رو دارم.
با دوخت پالتو،برای خودم چالش ایجاد کردم تا مهارت خودم رو به خودم ثابت کنم،همین چند روز پیش پارچه کت وشلوار گرفتم واسه پسرم،تا سرفرصت دوخت کنم.
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
من باید هربار مهارتم رو بیشتر کنم وبه روز باشم تا مجبور نشم فرصت ها وشرایط های فوق العاده کاریم رو از دست بدم وبه راحتی پیشنهادهای کاری فوقالعاده رو قبول کنم.
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
تصمیم دارم همینطور به مسیرم ادامه بدم وهر بار یه چالشی واسه خودم داشته باشم متوقف نشم واینقدر در زمینه کاریم رشد وپیشرفت کنم تا آمادگی پذیرفتن سفارشات کاری بزرگ وپر سود در بهترین زمان وبهترین مکان وبهترین شرایط رو داشته باشم.
استاد عزیزم استاد مریم جانم بینهایت ازتون سپاسگزارم.
آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
تغییر ضروریه من موضوع مالیه ، چون الان بیشتر از قبل دارم سختیه درامد کم رو حس میکنم ،متوجه میشم هر بار این فشار داره روم بیشتر میشه میفهمم جهان داره پله پله واسم سختش میکنه که این مسئله رو حلش کنم.
کارهایی که میدونم الان باید بخاطرش انجام بدم روی عزت نفسم روی باورهای فراوانیم باید کار کنم .باید تعهد و دیسیپلین بیشتری داشته باشم .اومدم بنویسم باید بیشتر کار کنم بعد دیدم من که خیلی دارم کار میکنم پس چرا میگم بیشتر نکنه این یه ترمز منه باید سخت کار کرد سخت تلاش کرد برای رسیدن به پول بعد جالبیش اینجاست که من همش در حال تولید محتوا کردنم .ولی بازم از خودم ناراضیم میگم کافی نیست کمه ،خوب نیست بیشتر .بعد همینم از محیط کارم میشنوم شبنم کمه بیشتر تنبل بازی داری درمیاریا ،منم از شنیدن این حرف ناراحت میشم میدونم درست نیست ولی این حس در من ایجاد میشه نکنه دارم کم کار میکنم ولی میبینم کسایی که با کار کمتر درآمد بیشتر دارن .الان که دارم مینوسیم متوجه شدم دلیل همه ی اینها ناراضی بودن از خودمه که جهان داره بازتاب این باور و افکارمو بهم میده که یکی دیگه هم بخواد همین حرفو بهم بزنه .دقیقا اونجوری که من دارم با خودم رفتار میکنم جهان هم همین رفتارو بهم نشون داد.وای چقدر عجیبه نوشتن کامنت تو سایت وقتی استارت میزنم برای نوشتن هیچی تو ذهنم نیست همین که مینویسم همه چی خودش میاد خودش رو میشه واسم مثل ناراضی بودن از خودم .مرسی مرسی ازتون مریم جون برای ادیت این فایلها برای شروع این پروژه. الان بیشتر فهمیدم چقدر با خودم بدرفتاری میکنم سخت گیری میکنم تلاشهامو نمیبینم همیشه واسه خودم کمم.شاید همینه ترمز پول دراوردن من چون همه چیو دارم سخت میگیرم به خودم.نمیدونم باید بیشتر بنویسم فکر کنم تا همه چی از افکارم بیرون بریزه .یه مدته که شروع کردم کامنت نوشتن خیلی خالی میشم.خیلی آروم میشم.انگار واقعا یکی نشسته رو به روم دارم باهاش حرف میزنم. میدونم این کامنتهامو چندسال دیگه که میخونم یه دمت گرم شبنم به خودم میگم چون راه های سختیو اومدم تغییرات بزرگیو به وجود اوردم .مثلا یکیش اینکه الان نزدیکه یک هفتست که من خونوادم به شدت مریضن ولی من به لطف خدای مهربون سالمم .یعنی که من نزدیک به 2 سال که حتی یه قرص هم نخوردم اینو مدیون خداوند و اگاهی های شما هستم استاد . عه قرار بود راجب چیزه دیگه ای بنویسم نمیدونم چی شد به اینجا کشید ولی خب شاید نیاز بوده. دوستون دارم
میسازمش استاد
ثروتو میگم هرباوری و هر تغییری که لازم باشه براش انجام میدم.(الان فقط میدونم عزت نفس و باور فراوانیه)
تعهد میدم اینجا مینویسم که هیچ جوره پا پس نکشم ،هر بهایی که لازم باشه براش میدم. یادمه تو یکی از فایلهاتون استاد گفتین میخوام یه سمینار تو ایران برگزار کنم و فقط اونهایی که نتیجه دارنو دعوت میکنم .من که خیلی نتیجه دستمه فقط مونده نتیجه مالی که اونم به کمک خدا میسازمش و دست پر میام تو اون سمینار ردیف اول از سمت راست صندلیه پنجم میشینم (انقدر دقیق گفتم چون بارها تجسمش کردم حتی لباسمم آماده کردم برای اون روز) تمام قد ازتون تشکر میکنمو با افتخار نتایجم رو فریاد میزنم .
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته مهربان وخانواده توحیدی عباس منش
یکی از رؤیاهایی من این بود با ادمهایی هم فرکانس باشم که فقط روی خدا حساب کنند نه من دون الله
و الان خیلی بابت این نعمت سپاسگزارم
به قول قوم حضرت موسی وقتی فرعون به اونها گفت حالا که به خدا ایمان اورده اید دست وپای شما رو بر خلاف یکدیگر قطع میکنم وبه دار می اویزم
و معجزه از اونجا شروع شد که با نیت اللهی گفتند قالوا انا ربنا منقلبون
با این کار ما به خداوند ملحق می شویم و اونجا خوش هستیم
خدایا استاد توحیدی عباس منش و این سایت توحیدی همش لطف ت به من بوده خدایا شکرت
خواستم یکی از نتایجم در حوزه دوچرخه سواری کوهستان بگم من خیلی علاقه به این رشته دارم و دوچرخه اندرو هم دارم و روزها می رفتم تمرین به خیال خودم داشتم خوب jump میزدم یه حسی درونم همیشه میگفت این روش تو اشتباهه
چند دفعه با سر و دست وپا نزدیک بود بخورم زمین هم خودم و هم دوچرخم که الان 300میلیون قیمتشه داغون شیم و این چک ولقد های جهان بود که من تغییر کنم
از خداوند هدایت خواستم که کمکم کنه یک روز یه اقایی که اونجا بود jump منو دید و خیلی محترمانه بهم گفت میشه ازت یه خواهش کنم گفتم بفرمایید گفت شما دیگه jump نزن گفتم چرا گفت تو رو خدا نزن
گفتم چرا اخه گفت موقع فرود تعادل نداری دوست من همین جوری پاش شکست
بیا برو پیش فلانی مربیه 5جلسه برو من دست دخترم هم فرستادم پیششش الان یاد گرفته شماره مربی رو به من داد و من گفتم این دست خدا ست
خلاصه زنگ زدم به مربی و هماهنگ کردیم و این مربی خوب تمام ریزه کاریهارو به من اموزش داد
و از ride من فیلم و عکس گرفت و میگفت تغییر با قبل رو خودت ببین که چه قدر تغیییر کردی
الان می فهمم که اگه تغیییر نکرده بودم اون وقت جهان با چک ولقد مثل شکستگی دست و پا و خسارت جدی به دوچرخه روبه رو میشدم
ولی الان با تکنیک jumpمیزنم و لذتش هم خیلی بیشتر از قبل اموزش شده
سپاسگزارم
سلام و درود استاد حق
چقدر این فایل دوستمون قشنگ گفت که برای ایده ای که داری با حداقل هات شروع کن
کاملش کنم و بگم : اینبار حرکت کردی و خوب برکت رو میبینی
استاد برای کسب و کار جدیدم با حداقل ها شروع کردم ولی چقدر زیبا بود وقتی دیدم وای چقدر یاران همراه دارم و اون موقع به اونا فک نکرده بودم
چقدر حس خوب گرفتم وقتی دونفری بهم گفتن تو با این کار چقدر ثواب کردی و خوشحال شدن
استاد از گذشته تلخم یادگرفتم برای اجرایی کردن ایده هام خانواده م بخصوص مادرم چیزی درمیون نزارم چون منفی گرایی دارن و مانع من میشوند
چقدر خوشحالم تونستم نترسم همیشه ترس داشتم باید برا اینکه مادرم ازم راضی باشه گزارش تمام کارهام روزم و حتی کارهایی که میخوام بعدا انجام بدهم
ولی حالا گزارش نمیدم و عزیزم و از من راضی هستن
خدایاشکرت این ورژن مینا رو دوست دارم
چقدر خوشحالم مسیر کتابخوانی و دورها رو میگذرونم برخلاف خانواده م که گارد هستن و قبول ندارن با این دوره ها زندگی سازی میشه؟
چقدر اولین نفرها از خانواده م
اولین نفر که به موسیقی رفتم و خوب پیش رفتم
اولین نفر که برا لاغری اقدام کردم و گفتن مریض میشی و اینا و در بهترین ورژن سلامتی هستم
اولین نفر در کسب و کار جدید و انشاالله خوب پیش میره
در پناه حق