تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۴ - صفحه 29


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

444 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2127 روز

    به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سمت این آگاهی ها

    داستان داستانِ تعهد ماست …

    چقدر دوستدارم که مثل این دوست عزیزمون از چهار صبح تا قبل از رفتنم به سر کارم بشینم رو باورهام کار کنم ، من مثل اون متعهد نیستم برای همین مثل اون نتیجه نگرفتم ، من به اندازه ی تعهد خودم نتیجه گرفتم نتایجم زیاده ولی من دلم میخواد خیلی بیشتر ازاینا باشه چون میدونم میتونم خیلی خیلی خیلی بیشتر ازاین هم نتیجه خلق کنم

    بقول استاد اول تلویزیون رو قطع کردم ، بعدش اینستا و چند فضای مجازی دیگه رو حذف کردم ،بعدش کلی آدم نامناسب خود به خود رفتن از زندگیم ، از تیرماه که تولدم بود که تقریبا 6 ماه میگذره باز خودم آگاهانه چند نفر رو حذف کردم که حذف کردنشون برام کار راحتی نبود اما جهان واقعا دراین مسیر کمکم کرد و حالا خیلی سبک بال هستم و ذهن آرام و آزادی دارم برای تعهد دوباره ، برای از نو شروع کردن، برای نتایج بزرگ و جدیدخلق کردن

    وقتی به نتایجم نگاه میکنم میبینم الگو همین بوده هربار که متعهدانه نشستم پای این آگاهی ها تونستم نتایج بزرگ خلق کنم حالا تاعید درست سه ماه مهلت دارم ، اینجا نوشتن و اینجا ثبت کردن برام تعهد بیشتری میاره برای همین دراین لحظه اینجا می‌نویسم تا انشاالله عید دست پُر سال جدید رو آغاز کنم .

    خدایا تنها ترا میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم منو به راه راست ، راه کسانی که به آنها نعمت دادی هدایت کن ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    مهیار ضیائی گفته:
    مدت عضویت: 3603 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    پروردگارا تنها تو را می پرستم و فقط از تو یاری می جویم

    پروردگارا مرا به راه راست به راه آنان که به آنها نعمت دادی هدایت فرما

    سلام به استاد بی نظیرم و همه ی هم گامان عزیزم

    هزاران بار سپاسگزارم که خداوند هدایتم می کنه که بیام اینجا و کامنت بنویسم

    هر بار کامنت می نویسم احساس می کنم دارم خداوند رو از خودم خوشنود می کنم و به قدری سریع خداوند برکت و نعمت رو سریع توی زندگیم جاری می کنه که کاملا متوجه میشم به خاطر احساس خوب موقع کامنت نوشتنم این نتایج داره اتفاق میفته. خدا یا سپاسگزارم

    ما در جهانی زندگی می کنیم که فرکانس های ما داره اتفاقات رو رقم میزنه.

    امروز از صبح که بیدار شدم دائما مثال شما در دوره هم جهت در قسمت 24 یادم میاد. مثالی که در مورد جدا نبودن ما از خدا زدید و رابطه مون رو به رابطه لامپ و نیروگاه تشبیه کردید.

    از روزی که این مثال رو از شما شنیدم، دائما دارم روی این موضوع فکر می کنم و واقعا احساس ارزشمندیم خیلی بیشتر از قبل شده. الان خیلی مشوق خودم شدم و دائم دنبال این نیستم که یه کاری بکنم تا مشوق خودم باشم، بلکه در هر لحظه خودم رو تشویق می کنم به خاطر بودنم به خاطر حضورم و واقعا احساس لیاقتم خیلی بیشتر شده.

    معمولا هر روز صبح با اس ام اس بانک و واریز شدن پول به حسابم بیدار میشم و معمولا این رنج قیمتی توی یه بازه ی ثابتی بوده. اما چند روزه که دارم روی این موضوع کار می کنم از امروز این مبلغ دو برابر شد و تازه میدونم که این نشونه است و من هر چقدر بیشتر حواسم به رابطه ام با خداوند باشه و بیشتر سپاسگزاری و بندگیم رو به جا بیارم خداوند این دو برابر رو هم باز دو برابر و دو برابر می کنه. واقعا سپاسگزارم برای جهان عادلانه و فرکانسی خداوند. خدایا سپاسگزارم و میدونم هرآنچه که دارم ازان توست و هر چقدر ثروتمند تر بشم نزد تو محبوب تر می شوم.

    بریم سراغ تمرین این جلسه

    در زندگی‌تان، بزرگ‌ترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساخته‌اید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟

    الان که فکر می کنم بزرگ ترین دیوار ذهنی که دورم بوده و هنوز هم به خوبی از بین نرفته و واقعا دارم خیلی زور میزنم تا کم کم از بین ببرمش اینه که کار کردن و مولد ثروت بودن رو باور دارم. یعنی دقیق تر بگم اینکه فکر می کنم وقتی کار می کنم دارم ثروت میسازم و مولدم. حالا اگر اون روز کلی سپاسگزاری کرده باشم و کلی رو خودم کار کرده باشم و کلی باور فراوانی رو هم تقویت کرده باشم، وقتی آخر روز رو نگاه کنم و ببینم کارهای برنامه ریزی شده ام رو انجام ندادم ذهنم شروع می کنه به سرزنش. چند روز پیش این موضوع خیلی برام بولد شده بود و این بولد شدن باعث شدن بیشتر روش کار کنم. اتفاقی که افتاد این بود که من دیدم ناخودآگاه در حال سرزنش خودم هستم که امروز هیچ کاری نکردی و هیچ پولی نساختی. یهو یه تایم آوت دادم به خودم و موندم فکر کردم و دیدم من اون روز هم پول ساختم و هم کلی کارهای دیگه کردم ولی ذهنم چون مثلا روی یوتیوب یا سایت لیلیکی کار نکردم داره سرزنشم می کنه.

    چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزه‌ای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟

    از اینجا دیگه سخت تر سعی کردم ببینم دارم چیکار می کنم در روز. این روز ها تلاش می کنم که دائما کارهایی که می کنم رو بنویسم. یه لیست درست کردم به این نام: هدایت شدم و عمل کردم. و هرکاری که می کنم رو توش می نویسم چون همه کارهایی که می کنم بر اساس هدایت هایی هست که میشم حتی نوشتن این کامنت هام هدایت بوده و من با عمل به هدایت هام دارم بندگی می کنم و خداوند حق بندگانش رو ضایع نمیکنه ولی خودم اول نباید با احساس بی لیاقتی و سرزنش این حق رو ضایع کنم.

    سپاسگزار خداوندم که تا زمانی که فرمون رو میدم دستش عالی میرونه و من رو پیش می بره به لطف خودش. واقعا تمام مسئولیت اتفاقات با خودمه و خودم با فرکانس هام ساختمش و من باید ناخودآگاهم رو از سرزنش تغییر بدم به تشویق خودم.

    این روز ها دارم به شدت روی دوره لیاقت کار می کنم. جلسه تکمیلی 4، جلسه 6، جلسه 8 و جلسه 11

    در کنار این ها هم دوره هم جهت با جریان خداوند پایه ی ثابتیه که مسیر رو بهبود میده و اصلاح می کنه

    استاد بی نظیرم واقعا سپاسگزارم برای تک تک فایل هایی که ضبط کردید و به لطف خدا در دسترس ما قرار دادین

    واقعا سپاسگزارم از شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  3. -
    زهرا شجاعی گفته:
    مدت عضویت: 1421 روز

    به نام خداوندی که رحمتش بی اندازه و مهربانی اش همیشگیست

    خدای مهربونم شکرت که هر آنچه دارم از آن توست

    خدای مهربونم شکرت بابت سلامتیمون

    لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم

    خدای مهربونم شکرت بابت این فایل فوق‌العاده که هدایتم کردی

    با سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان عزیزم

    و دوستان هم فرکانسی ام

    من زمانی که به چالشی بر میخورم و اونو تو ذهنم بزرگش میکنم، طوری که تمام روحیاتم بهم میریزه و انگیزه ام ،شادی ام، حال خوبم و تمام درسهایی که تا الان یاد گرفتم از ذهنم پاک میشه…..و مثل مرده متحرک میشم که انگار قراره اون چالش همیشه بمونه و حل نشه

    ولی زمانی که رهاش میکنم و می‌سپارم به خدا ،طوری برام درست میشه که شگفت زده میشم و به خودم میگم نگاه کن این یک درس بزرگه برات، که داره بهت میگه خودت مسئول حال بد خودت هستی .اگر رها کنی و اگر بسپری خودش به طرز معجزه آسا درست میشه.خیلی از این مسائل و درسها تو زندگیم داشتم

    و از خدا میخوام صبر و ایمانی بهم بده تا بتونم رو

    خودم کار کنم و باورهام رو درست کنم …

    استاد واقعا سپاسگزارم بابت این فایل فوق‌العاده

    در پناه الله یکتا شاد و پیروز و سلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    فاطمه گندمکار گفته:
    مدت عضویت: 2149 روز

    سلام به توحیدی ترین آدمای دنیا..استاد عزیزم ،خانم شایسته عزیز و همه ی دوستان

    وقتی متعهد میشیم که روی خودمون کار کنیم خداوند برامون شاهکار میکنه.بقول دوست عزیزمون یک قدم برداریم 1000 قدم برمیداره

    از خونه و ماشین و دوستای خوب بگیر تا معجزات کوچک و بزرگی که هر روز در زندگیت رخ میده اما بزرگترین نتیجه اون احساس شادی و سبکی ای هست که در زندگیت احساس میکنی‌..

    اونجایی که به وضوح میبینی خدا داره موانع و از سر رات بر میداره و هدایت و به چشم میبینی.

    ولی همه ی این اتفاقات بها داره.

    بهاشم تعهد توعه،اینکه وقت بذاری و هر روز روی خودت کار کنی،اینکه چشمات و از نازیبایی ها بگیری و بذاری روی زیبایی ها،اینکه تسلیم باشی،رها باشی و…

    مثلا یه هدایت عینی رو امروز به چشم دیدم

    دانشجوی دکترایی که دارم باهاش کار میکنم بهم گفت اگر میخوای ارشد با استاد برداری همین الان برو باهاش حرف بزن که اگر ظرفیت باز کرده برای دانشجوی استعداد درخشان تو اونو برداری..

    خلاصه دو هفته گذشت و هی نمیشد من برم با استاد حرف بزنم تا اینکه امروز رفتم و بچه ها خیییلی جالبه امروز دقیقا روز تعیین ظرفیت بوده و استاد من فقط یه ظرفیت از کنکوری برا خودش باز کرده و وقتی من بهش گفتم گفت باشه پس یه ظرفیت هم باز میکنم برای استعداد درخشان :)

    شده عین داستان سربازی استاد

    یعنی دقیقا در بهترین زمان خداوند هدایتم کرد الهی شکرت

    و این گروهی که قراره باهاشون کار کنم بسبار بی حاشیه هستن و آدمای کار درست…الهی شکرت

    به وفوور توی آدما میبینم که مسئولیت زندگیشون و به عهده نمگیرن.مثلا تو همین رشته خودمون شیمی،باور دارن ایران کار نیست و حتما باید مهاجرت کنی،باور دارن تو این مملکت به هیچ جایی نمیرسی…

    اما من باور دارم وقتی پشتت به خدا گرم باشه تو همون شرایط راه ها به طرز معجزه واری برات باز میشه… و اتفاقا باور دارم وقتی مهاجرت خواهم کرد که حس کنم که ایران برای من جای کوچیکی شده و رشد خاص دیگه ای برام ایجاد نمیکنه

    باید مسئولیت زندگی خودمون و به عهده بگیریم

    اگر روابطت خوب نیست،دوستای خوبی نداری و باهات بدرفتاری میشه مشکل خودته

    اگر پول نداری و مشکل مالی داری مشکل خودته

    اگر تو دانشگاه درست بده بازم مشکل خودته

    تو میتونی زندگیت و درست کنی

    وقتی به این آگاهی فکر کردم متوجه شدم من درمورد یه موضوعی احساس قربانی شدن دارم.رفتم تو عقل کل و راه حل های عالی دوستان و دیدم که میخوام اجراش کنم

    مثلا اینکه گذشته رو رها کنم و ادمایی رو که فکر میکنم مقصرن ببخشم و به این فکر کنم که الان زندگیم و بسازم.

    و مورد دوم اینکه هر وقت تو ذهنم این موضوع اومد و احساس قربانی شدن بهم داد سریع خودم و قوی بدونم و تصور کنم که همه چیز و خودم خلق کردم

    خدایا کمکم کن چون حس میکنم این احساس یه نشتی بزرگ انرژیه و وقتی درست بشه خیلی زندگیم آسون تر و شادتر میشه

    خیلی دوستون دارم

    خدا به هممنون نیرو بده متعد باشیم در این مسیر

    و خیلی از چیزایی که این جا میگم و برا هیچ بنی بشری نمیتونم بگم چون هیچکس حرفام و نمیفهمه

    و البته یه تغییر زیبایی که استارتش و زدم اینه که تنهایی با خودم حال کنم و وابسته نباشم

    مثلا الان تنهایی اومدم کتابخونه درس بخونم و از هیچکدوم از دوستامم درخواست نکردم باهام بیان ولی اگر قبلا بود خیلی درخواست میکردم

    یا مثلا دیشب با دوستام رفتیم پیتزا خوردیم و خیلی خوش گذشت و من اخر شب خدارو به خاطر دوستام شکر کردم و همین.

    اگر قبلا بود خیلی هیجان زده میشدم و تا چند روز راجع بهش حرف میزدم و همش دوست داشتم پیش دوستام باشم و از کنارشون جم نخورم…

    الان که دارم میبینم با این روش که با تنهایی خودم حال کنم این مسئله ی برخورد هیجانی هم از بین میره. چونکه من ادم بسیار هیجانی هستم و امسال از خداوند خیلی درخواست کردم هدایتم کنه خویشتن دارتر باشم و الان دیدم داره هدایتم میکنه.

    میخوام یبار دیگه خواستم و این جا بنویسم

    استاد میدونی بیش از هر چیزی این روزا دلم تنهایی میخواد دلم میخواد در دنیای خودم گم شم.غرق شم.

    دنیای خودم چیه؟

    🩷 دنیای توحید و توکل و تسلیم بودن

    🩷میخوام غرق در خداوند بشم..

    🩷میخوام سرم کامل تو زندگی خودم باشه و تمرکز شدید روی درس خوندن و روی هر روز یک قدم برداشتن در راستای معلم شدن…

    🩷دوست دارم ذهنم تنها و تنها درگیر اهدافم باشه درگیر ایده ها درگیر الهامات.

    🩷میخوام با خدا عشق بازی کنم میخوام دستش و بگیرم دوتایی زیر بارون قدم بزنیم.دوتایی بریم کافه و پاستا بخوریم و بگیم و بخندیم…

    🩷دوست دارم چنان روحم لطیف بشه که وقتی آبی آسمون و میبینم غرق بشم در اشتیاق و یه جیغی از ذوق بکشم

    🩷میخوام اینقدری لطیف بشم که هر روز تنها نعمتای زندگیم و ببینم و دیوانه بشم از اینکه چقدر ثروتمندم..

    🩷میخوام همه رو محترم و ارزشمند بدونم به همه احترام بذارم اما سرم تو زندگی خودم باشه. میخوام از بودن کنار آدما لذت ببرم و خدارو بابت بودنشون شکر کنم اما وابسته به بودنشون نباشم و باز هم سرم تو زندگی خودم باشه.

    🩷️میخوام خودم و خدا کافی باشیم..نمیخوام هیچ احساس نیازی بر حضور یه شخص دیگه داشته باشم..

    من با رسیدن به این هدف و حفظ پیوستگی در اون تا اخر عمرم، همزمان به چندین هدف بزرگم میرسم‌

    پروردگارا مثل همیشه ازت تقاضای کمک و هدایت دارم چون من ناتوانم

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      بهاره صرام گفته:
      مدت عضویت: 1517 روز

      سلام فاطمه عزیزم ،

      اگه این کلی درس توش نیست پس چیه،

      اگه این کامنت و بیخیال بشیم و رد بشیم پس کی میخوایم یادبگیریم،

      خیلی زیبا و پر‌ بار نوشتی فاطمه عزیزم ،

      نظرت پر بود از انگیزه ،

      از هدف داشتن ،

      از مسیر درست اومدن و زیبایی،

      دقیقا دیروز که داشتم از محل کارم برمیگشتم با خدا صحبت میکردم گفتم خدایا دلم میخواد انقدر درونم و از خودت پر کنی که دیگه هیچی چیزی هیچی توی این دنیا به اندازه زیبایی و بودن خودت واسم لذت بخش نباشه حتی غذا حتی بچم حتی هر آدمی ،

      وابسته به تو بشم و غرق بشم توی تو ،

      بعد از بودن با آدم هایی که تو واسم میفرستی لذت ببرم،

      خدایا از خودت میخوام کمکم کنی هر لحظه سپاس گذارت باشم ،و قدر همین که الان دارم و بدونم و ازت درخواست های بیشتری داشته باشم ،خدای من شکرت برای داشتن دوست عزیزی مثل فاطمه جان که انقدر زیبا نوشت ممنونم ازت عزیزم در پناه خداوند شاد و موفق باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    انسیه زمانی مهر گفته:
    مدت عضویت: 979 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام استاد عزیزم مریم بانوی مهربانم

    استاد یک حقیقتی را می‌خواهم اعتراف کنم استاد به والله قسم من یک باور عمیق دارم که در تمام مراحل این پروژه برای من معجزه کرده استاد باور دارم تمان خدایی که این آگاهی ها را به شما می‌رساند در از هر طریقی شده به میزان نیازم این آگاهی را به من هم می‌رساند واو کریم است

    استاد من دوره احساس لیاقت را ندارم اما به والله قسم با هر گام دری از کشف احساس لیاقت به رویم باز می‌شود

    استاد وقتی درک کردم ارزشمندی من و مفید بودن من به کاری که میکنم نیست وبه وجودم است انگار تمام جهان را به من دادند

    استاد به قدری توان خودشناسی من بالا رفته که گاهی هنگ میکنم و میگم خدایا واستا بابا من بنده ام من هنگ کردم

    استاد هر وقت کمی سطح ارتعاشی من بالاتر می‌رود به قدری نشانه از ثروت می آید که فقط طرف باید دوگوش باشد که نفهمد

    استاد تمرین این قسمت واقعا عالی است

    استاد بزرگترین دیوار ذهنی من احساس گناه و خود سرزنشگری بودمخصوصا در خوردن که تمام انرژی توان من را گرفته بود ودر چنان چرخه ای از ناامیدی وضعف فرو برده بود که تقریبا نابود شده بودم وهمین باعث شده بود از قانون سلامتی بهره نبردم ذهنم را در حالت بقا ببرم کلا فنا

    استاد وقتی برای اولین بار خودم را به خاطر خوردن سرزنش نکردم و با خودم مهربان بودم استاد به اندازه وزن یک آسمان از روی دوش من بار برداشته سد قشنگ حس کروم از یک مدار فشار آزاد شدم استاد دقیقا در همان نقطه معجزه درک احساس ارزشمندی اتفاق افتاد آرامشی عمیق از راه رسید واین احساس عجیب از تقوا و آرامش مدام نوید اتفاق عالی را می‌دهد و خداوند فرمود به زودی به قدری به تو می‌بخشم که راضی شوی

    استاد از آن روز به بعد آگاهی ها می‌آیند احساس ارزشمندی مدام در من تقویت می‌شود استاد معجزه هارخ می‌دهند به قول شما در فایل مراقبه فراوانی این راه خدواند است اول باور بعد مشاهده

    استاد من احساس لایق بودنم را باور کردم وحالا نوبت مشاهده است حالا نوبت بارش باران است

    استاد عزیزم عمیقا به خاطر این آموزش ها واین پروژه ها از شما سپاسگزارم

    خدایا مدار من را رشد بده تا در مدار استاد باقی بمانم امین یا رب العالمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    شیما مظفری گفته:
    مدت عضویت: 2239 روز

    به‌نام خداوند مهربان

    سلام به استاد عزیز و مریم‌جان زحمت‌کش و دوست‌داشتنی

    راستش من باورهای اشتباه زیاد داشته‌ام و خودمو تو زندان‌های بسیاری بند کرده بودم. یکی از مهمترین‌های اونها احساس عدم لیاقت بوده. از سن کم حس می‌کردم من لیاقت عشق بدون قید و شرط والدینم رو ندارم و حتما باید یه‌کاری انجام بدم که دوستم داشته باشن. بعد از اون انگار حس ارزشمند بودن خودمو گره‌زدم به دستاوردهام. اما من آدم عمیقی بودم و درونی بسیار ناراضی بودم. طی سالهای زندگیم سقف آرزوهام برای خودم کوتاه‌تر و کوتاه‌تر شد و فکرمی‌کردم حتی لیاقت یه زندگی آروم و معمولی رو هم ندارم. اما یه‌روزی انگار به ته اون چک و لگد خوردنه رسیدم؛ یادمه اون روزها آهنگ little me از گروه little mix رو گوش می‌دادم و گریه می‌کردم. بعد از اون دورانِ سخت، به این نتیجه رسیدم که لیاقت من بیشتر از این چیزهاست. نه صرفا چون در تمام طول زندگیم برای تک‌تک دستاوردهام تلاش کرده بودم، نه چون اذیت شده بودم، نه چون انسان برگزیده‌ای بودم؛ بلکه به این دلیل که من “من” بودم. یه آدم پر از حس‌های خوب و حس‌های بد پر از تجربه‌های شیرین و تلخ پر از موفقیت‌ها و ناکامی‌ها، پر از نقاط قوت و ضعف و متوجه شدم من لایق دوست‌داشته شدن توسط دیگران و‌دوست داشتن اونها هستم، لایق احترام دیدن و احترام گذاشتن هستم، لایق اینم که به موفقیت‌های کوچیک و بزرگ برسم، لایق اینم که بدون جون‌کندن و سختی کشیدن و بالذت بردن از مسیر دستاورد داشته باشم. هنوزم ضعف‌های زیادی در این باره دارم اما از خداوند قادر و حامی می‌خوام که در این مسیر منو هدایت کنه و راهو نشونم بده.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1679 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    در زندگی‌تان، بزرگ‌ترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساخته‌اید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟

    چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزه‌ای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد

    تجربه‌تان را با جزئیات بنویسید تا همه از داستان موفقیت‌تان الهام بگیریم و زنجیره معجزات را ادامه دهیم

    بزرگترین دیوار زندگی که امروز یادم اومد این بود که خدا همه چی رو برام رقم زده و میزنه .با توجه به باور مذهبی قوی که داشتم و در گذشته هم قوانین جذب و کتاب‌ها رو خونده بودم ولی به دلیلی اینکه احساس می‌کردم نقش خدا چی میشه پس؟ کل کتاب‌های قانونی رو بایگانی کردم (قرار بود آتش بزنم )یعنی فکر میکردم همه چی رو خدا آفریده و هدایت کرده و سرنوشت ما هم دست اوست .

    با منطق هایی که استاد به ما دادند و با خواندن و گوش کردن متوجه خلا خودم و خیلی ها شدم که در واقع همون خدایی بود که از ذهن بعضی ها دراومده بود و اصل نبود .در واقع خدایی که استاد به من معرفی کرد به قلبم نشست و درست بود.استاد گفت همه چیز سیستم و قوانینه درست پس نقش خدا چیه؟نقش خدا چیه!!!خدا این سیستم رو آفریده،خدا آفریننده کل اون سیستمه ،فرض کامپیوتر و حافظه اون و عملیات مثلا جمع و تفریق که انجام میده ،اینها قانونه ولی کی اون قانون و سیستم رو درست کرد.اعتبار همه چی برمیگرده به خدا.

    مگه غیر خدا چیزی وجود داره

    مگه غیر خدا توانایی داره

    مگه غیر خدا علم داره

    فقط خداست آفریننده و عالم مطلق،قادر مطلق،خالق مطلق،فقط خداست نظم دهنده هدایت کننده

    مگه کسی میتونه از قطره ای بدبو آدمی به این زیبایی بیافرینه

    مگه کسی میتونه خورشید و ماه رو سر وقت بیاره و ببره

    مگه کسی میتونه دونه رو بشکافه و تولید محصول کنه

    مگه کسی هست این همه نعمت بیافرینه

    تمام دنیا جمع بشن مگسی رو نمیتونن خلق کنن و همون مگس اگه چیزی از اونها بگیره نمیتونن پس بگیرن.

    قدرت خدا رو چی فرض کردیم؟

    خدا فرمانروای عالم هست

    خدا تمام عالم رو مدیریت میکنه

    خدا صاحب 7 طبقه آسمانه

    خدا سیارات و ستارگان رو آفریده

    فقط خورشید چند میلیارد ساله گرما و نور میده

    هنوز دارن کشف میکنن و روز بروز ابعاد زیادتری کشف میشه

    حالا ما میگیم نقش خدا چیه!!!

    فقط یک آیه رو بفهمیم و عمل کنیم بسته مونه

    ایاک نعبد و ایاک نستعین

    خدایا منو ببخش که نبودم و هر از چندگاهی نیستم

    خدایا منو ببخش که نتایج خودم رو نمی‌فهمم چجوری خلق شد

    خدایا منو ببخش این همه لطف و فضل و رحمتت رو نادیده میگیرم و شکرگزار نیستم

    خدایا منو ببخش که فکر میکنم من بودم و من من میکنم و بلدم بلدم میکنم

    خدایا منو ببخش که میزنم جاده خاکی

    خدایا من فقیرم به هر خیری که از تو برسه

    خدایا من هیچم هیچ فقط تویی تو ،تویی که هستی و هستیت باعث وجود من است و منی وجود ندارد که تویی

    خدایا از تو تقاضا دارم هدایتم کنی به راه راست ،راه راست کسانی که نعمت داده ای نه راه غضب شدگان و نه راه گمراهان

    لا اله الا الله

    سبحانک انی کنت من الظالمین

    استاد عباس منش جان، استاد شایسته جان سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    مهسا میهن خواه گفته:
    مدت عضویت: 1912 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم الهیییی به امید تو

    در زندگی‌تان، بزرگ‌ترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساخته‌اید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟

    چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزه‌ای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟

    بزرگترین و بهترین موردی که یادم میاد در مورد رابطه ام هست کلا به دلیل باور هایی که خانواده ام بهم رسیده بود رابطه خوبی با همسرم نداشتم کلا ادا بودم هیچ حسی ازش دریافت نمیکردم و بهش نمیدادم فقط تحمل بود و تهدید در رابطه ام

    با آموزه های استادکه آشنا شدم با مقاومت هایی که داشتم گفتم من خوبم اون باید تغییر کنه اوضاع بدتر شد خیلی بد متشنج سال قبل کلا رو روابط بودم و میگفتم باید جدا بشم ایشون مانع پیشرفت منه و زمینی که میخوام توش برنج بکارم ایشونه و باید ازش جدا بشم ایشون هم موافقت نمیکرد استاد هم گفته بود اگر راه درست رفته باشین جهان به راحتی شمارواز هم جدا میکنه

    با خودم فکر کردم پس چیه ما جدا نمیشیم اوضاع هم خوب نمیشه؟؟؟

    دوره حل مسائل خریدم و پیش رفتم بی نهایت مقاومت داشتم و هنوز دارم در مقامت که مثلا منم ایراد داشته باشم فقط دیگران مقصر هستن بلاخره یه ذره از این سیمانه شکسته شد و آگاهی های استاد وارد قلبم شد کم کم بیشتر دوستش داشتم و احساس بهتری به ایشون پیدا کردم خیلی کوچیک کوچیک بهبود هایی پیدا شد مثلا خوبی ها ی بیستری میدبدم مینوشتم و سپاسگزاری میکردم در مقابل بعضی از کارها سکدت میکردم و وقت گذاشتن با ایشون با پیاده روی و یا 2 تایی بیرون رفتن کمی رابطه رو بهبود داده ولی خیلیییی حای کار دارم من این پاشنه آشیل دارم و داءم باید به بهبودش فکر و کار کنم

    مثلا الان از بچه ها یاد گرفتم سکوت مریمی ار خدا طلب کنم و انجام و تمرین کنم

    به دو تایی بیرون رفتنا ادامه بدم و به زبانم یاد بدم تحسین کنه تایید کنه و بیان ویژگی های مثبت ایشونو

    الهیییی که به یاری خدا در این راه خدا قوتم و درک و توان بیشتر برای هرچه عالیتر شدن عطا کند

    الهیییی آمیییییین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    فریبا گردشی گفته:
    مدت عضویت: 136 روز

    سلام استاد حال شما و مریم جان عزیزم

    من حدودا یه ماهه با شما آشنا شدم من اول با اقای استاد عرشیانفر آشنا شدم بعد با گفته های استاد بشما هدایت شدم. خیلی خیلی از خداوند مهربانم سپاسگزارم که شما رو دارم. انگار خدا با من داره صحبت میکنه. خیلی دلم میخواست با شما صحبت کنم. من تازه برادرم رو در خودکشی از دست دادم خیلی بهم ریختم و احساس گناه میکردم که براش خواهری نکردم ولی با شما احساس گناهم رو پاک کردم و از لطف و رحمت خدا سپاسگزارم. که بمن گفت تو تقصیری نداشتی و انشالله برادر من که کلا اعتماد بنفسش بسیار کم بود گفتم حتما بخشوده میشه و در بغل خدای مهربان هست و آرام شدم.ممنونم از شما که سپاسگزار هداییتون هستید و مارو به این سمت کشیدید. ممنون از خدای مهربونم که منو رها نکرده و هیچوقت از دست من ناراحت نیست بلکه میخواد من خوشبخت بشم و ایمان و باور داشته باشم که دستان خدا در جریان هست و خودش منو به بینهایت ثروت و خوشبختی هدایت میکنه. ممنونم از شما و مریم جان عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 145 روز

    به نام خداوند روزی دهنده و بخشنده

    درود بر استاد عزیز و مریم جون عزیز

    یکی از تجربیاتی که در این زمینه داشتم و خیلی بهم فشار میاورد رابطه م با همسرم بود، همیشه باورم این بود که تو هر مسئله ای که پیش میاد مقصر ایشون هست،

    حالا مسائل مالی، عاطفی، معاشرت با دیگران و ….

    همه و همه ایشون مقصره و من هیچ

    این دیدگاه باعث می‌شد موارد زیادی برای ناراحتی پیش بیاد و به بحث و جدل و ناراحتی برسه.

    مثلا من همیشه تو ذهنم بود که همسرم تو سن پایین که شرایط ازدواج رو نداشت چرا با من ازدواج کرد!!! باور کنید الان که بهش فکر میکنم خندم میگیره،، آخه این چه طرز فکریه، اون شرایطش رو نداشت، خب تو چرا قبول کردی!!! تو خودت مسئولی!!

    واقعا مسخره بود و خنده دار…

    و جالبه مدامم اینو به خودم یادآوری میکردم که مبادا فراموش کنم مسبب شرایط الانم زود ازدواج کردن ایشون با جیب خالی بوده!!!!

    یا مثلا تو روابط عاطفی همیشه تصورم این بود که ایشون باید پا پیش بزاره، محبت کنه، از خودگذشتگی کنه، هدیه بگیره و هزاران توقع دیگه که فقط منتظر بودم ایشون به عنوان وظیفه به تک تک این موارد به خوبی رسیدگی کنه!! و تو ذهنم این بود که خودش باید بلد باشه و من نباید بگم..

    آخه چرا؟ اونم یه انسانه با خواسته های خودش، به دنیا نیومده برای برآورده کردن آرزوهای من..

    اصلا مگه همسرم منو آفریده که باید ازش انتظار داشته باشم، چرا کورم و کرم و نمیبینم پروردگارم منتظره که من ازش درخواست کنم…

    اینقدر تمرکز داشتم روی توقعاتم از همسرم که روابطمون روز بروز بدتر میشد…

    از چک و لگد هایی که بابت افکارم میخوردم خسته شده بودم واقعا، دلم نمی‌خواست بچه هام تو این محیط رشد کنن و خودم رو سرزنش میکردم.

    یه روز تصمیم گرفتم دیگه هر بحثی هم پیش میاد، دادو بیداد نکنم و در آرامش حلش کنم،، چون میدیدم بچه ها چقدر تحت فشارن و آسیب میبینن،، هنوز با دوره های شما آشنا نشده بودم اما یه چیزی درونم میگفت خودتم مقصری وبپذیر…

    من شروع کردم به پذیرش آخرین دعوایی که کردیم که من مقصرم چون اگر فلان حرفو نمیزدم بحث اینقدر بالا نمیگرفت،، احساس می‌کردم آروم شدم،، بعد از یکی دو روز از همسرم عذرخواهی کردم..

    این یکی از اون هزار تا داستان پیش اومده بود تو زندگیم بود که تنها فرقی که با بقیه داشت، پذیرش آخرش بود،

    الان که باهاتون حرف میزنم چند ماه از این داستان گذشته، به لطف خداوند همسرم با یه دوست قدیمی روبرو شد و نمیدونم اصلا چی شد که اون انسان محترم، از استاد با همسرم صحبت کرد و فایلهای رایگان رو برای ما فرستاد.

    میتونم به جرات بگم که بعد از اون روز، زندگی ما ریز به ریز شروع کرد به تغییر، ، شاید کوچک اما محسوس ،،جوریکه بچه ها کاملا متوجه تغییر رفتار ما شده بودن و جو خونه کاملا عوض شده بود به لطف خداوند و سخنان تاثیرگذار استاد عزیزم

    از لحاظ مالی هم پیشرفت هایی داشتیم که کاملا مشخص بود و مدام به هم یادآور می‌شویم که حاصل گوش کردن مدام به فایل های استاد و باورهای توحیدی هست.

    خداوند مهربان رو شاکرم و هر روز و هر لحظه هزاران بار سپاسگزار تک تک نعمت هاش و حال خوبی که بهم داده هستم،،،

    استاد عزیزم سپاسگزارم از شما و خوشحالم که منم توی خانواده بزرگ عباسمنش حضور دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: