این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-3.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-12-01 08:25:342025-12-02 18:44:39تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۶
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدایا شکرت دوستایی با فرکانس مثبت دارم که زیبایی هارو میبینن و از زیبایی های زندگیشون میان میگن
خدایا شکرت که داری هدایتمون میکنی چون میدونم یه لحظه منو به حال خودم رها کنی نمیتونم حتی نفس بکشم
این فایل نشانه امروز من بود. من به قسمت نشانه امروز من باور نداشتم با خودم میگفتم مگه میشه یه کلیک نشانه بده به من. خدا گفت اره اگه باور کنی میشه اگرم باور نکنی نمیشه
من باور کردم اینبارو و این نشونه من بود.
فایل رو نگاه نکردم ولی فهمیدم در مورد حزن و حال بد اتفاقات بد هست
یعنی اگه حالت بده اتفاقات بدی هم برات میفته اگه حالت خوب باشه اتفاقات خوبیم برات میفته
سلام به استاد عزززیزم و مریم عزززززیززم و تمام خانواده عزززیززم
چقدر از صحبت های اقا حمید اشک من سرازیر شد از اینکه من هم مثل ایشون از بچگی دنبال خدا بودم و غافل از اینکه خدا از رگ گردن به ما نزدیکتره البته خب کسی هم به ما نمیگفت یعنی خودم با رفتن به کلاس های قران و خواندن ایه های قران فقط همینو فهمیده بودم که خدا از رگ گردن به ما نزدیک تره و یه جوری ما رو از خدا ترسونده بودن انگا رکه به دنیا اومدیم برا ی بدبختی و ترس نه برای شادی و لذت بردن
واقعا چقدر یاد اون لحظه ای افتادم که چجوری اشنا شدم با استاد عباس منش عزیز و من بی نهایت خداروشاکرم از این همه
اگاهی و برکاتی که به زندگیم هر روز وارد میشه
همین که بزرگترین نعمت سلامتی هست و سلامتی سلامتی سلامتی اه خدای من بی نظیره
نعمت اینکه خدا بهمون دهان و زبان داده برای صحبت کردن و گفتن حرف های زیبا
چشمانی داده برای دیدن زیبایی ها
گوش هایی برای شنیدن نت های موسیقی های زیبا و ارام بخش
دست هایی برای نوشتن کامنت های زیبا
پاهایی برای قدم زدن در طبیعت
و احساس و قلبی که همش منشا خیر و لذت و خوشی هست چون خدای ما خدای زیبایی ها و خوبی ها عشق دادن و عشق گرفتن پاداش ها و منشا همه خیر هاست
خدایا شکرت برای اینکه امروز هم به من فرصت زندگی کردن داده ای تا بتوانم بیشتر اگاه تر و در مسیرت حرکت کردن و از زندگی کردن لذت ببرم
سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و همه دوستان در این پروژه عالی.
استاد من با دیدن زندگی در بهشت ،هرروز حالم عالی تر میشد ،یه حس عالی که هیچوقت تجربه ش نکرده بودم ،خیلی شاد بودم ،خیلی انگیزه داشتم ،هرروز بدون استثنا منو ایوب جان و پسرم ،میدیدم من بیشتر شبا نگاه میکردم با فرکانس عالی میخوابیدم ،سفر به دور آمریکا هم میدیدم ،نتیجه این دیدن زیبایی ها ،حال خوب ،پول ،فراوانی از جاهایی که فکرشو نمیکردیم وارد زندگیمون میشد ،روابط عالی،مسافرت های بی نظیر که نگم براتون که دقیقا به جاهایی هدایت میشدیم که تو سفر به دور آمریکا دیده بودیم ،یه مدت ندیدیم تفریبا شاید دو سه ماه ،ایوب جان میگفت باران ،اگه ما این زیبایی ها این فراوانی این حرفای قشنگ استادو نبینم فرکانسمون میاد پایین و همینم شد ،البته نذاشتیم که مدارمون خیلی بیاد پایین چون من خودم فایل های دوره ها و رایگان و گوش میدم ولی دیدن خیلی تاثیر گذاره ،الان به لطف الله دوباره سفرنامه رو شروع کردیم هرشب میبینم ،پسرم میگه مامان یادت نره استاد ببینیم اینقد عاشق شماست ،و خداروشکر 1ماهه بصورت مرتب نگاه میکنیم و نتایج عالیم گرفتیم به لطف الله و آموزه های شما ،سفرنامه و زندگی در بهشت بی نظیره روح آدمو تازه میکنه .
استاد من تو یه دوره چند ماهه دو سال پیش که تازه با شما آشنا شدم و دوره دوازده قدمو شروع کرده بودم تقریبا قدم 8بود فک کنم به تضاد خیلی بدی برخوردم 1ماه از مسیر دور شدم جهانم چک و لگداشو بهم زد ،خودمو درگیر مسائلی کردم که ربطی به من نداشت من میخواستم بقیه رو تغییر بدم که خودم شدم مثل بقیه و چکشم خوردم ،مریض شدم حسابی ،بعد فهمیدم این مسیر من نیست مدام خودمو سرزنش میکردم چرا این کارو کردم ،چرا خودمو درگیر این مسائل کردم و هزاران فکر دیگه ،به خودم گفتم باران بسه دیگه هرچی بود تمام از این به بعد خودتو تغییر بده وتعهد دادم و چه اتفاقات عالی برام افتاد ،دیگه هیچکی سراغی از من نمیگرفت برا درد دل کردن ،فقط حال خوبشونو به من میگفتن و من روز به روز نتایج عالی گرفتم ،هم مالی ،هم سلامتی هم رابطی خیلی تغییر کردم خداروشکر .
و همیشه خدارو شکر میکنم در این مسیر الهی هستم و آموزه های استاد منو کامل تغییر داد خیییلی ازتون سپاسگزام استاد عزیزم شما بی نظیری من عاشقتم بخدا .
یعنی من چقدر عاشق شما هستم همون زمان که این قسمتهای گفتگو با دوستان رو گوش میدادم میفهمیدم تحول و عظمتی در من داره قل قل میکنه میفهمیدم واااو عجب درک درستی از قانون ولی الان دارم ده برابر شاید صد برابر اون موقع بهتر میفهمم و درک میکنم
بعدها شاید 200 برابر درک کنم
حتی تو تک تک جملات نوشتاری این فایل هم کلی نکات هست
چقدر با شما یاد گرفتم خود سرزنشی هام و خاموش کنم و چقدر زاویه دید و تغییر نگاه مخصوصا تو این یک سال اخیر بهم درس داد و هربار دارم تقویتش میکنم
من اگه قرار بود زندگی قبلی م و ادامه بدم یه سرزنش و احساس گناهی سراغم میومد از بابت موضوعی که شاید حتی کار من و به تیمارستان میکشوند واقعا میگم
چقدر روی این موضوع روی خودم کار کردم
و چقدر هربار برای حتی کوچکترین موارد هم سریع برای خودم الارم گذاشتم که سمت خود سرزنشی و احساس گناه نرم
حتی یوقتایی الانم با خواهرم وقتی یه کاری رو انجام نمیدیم فوری با خودمون میگیم نه شاید اگه قرار بود انجام بشه فلان اتفاق میفتاد در صورتی که ذهن چموش میاد میگه من میدونم قرار بود بعنوان مثال کلی خوش بگذره اره سر خودت شیره بمال اینجوری ولی با منطق و ذهن قوی کم کم شروع شد و الان میفهمم وقتی صدای ذهن در یسری موارد خیلی کم میشه و کلام خداوند بالا میاد یعنی چی
استاد یه موضوع جالب که شاید ربطی به این فایل نداشته باشه ولی گفتنش بی اهمیت نیست
در محل کارم یسری فاکتورها و گزارش های قدیمی که بایگانی ش از قبل گم شده بود و مجدد برای یسری موارد دارم وارد میکنم کنار کنارم و برای اینکه خیلی خسته کننده نباشه برام یه بازی برای خودم راه انداختم یوقتایی به دوستام و خواهرم میگیم کلی میخندیم و سرگرم میشیم
میگم مثلا عدد فروش هر روز هرچقدر جمع شد میتونی باهاش مثلا خونه بخری از فلان تاریخ تا فلان تاریخ ماشین همینجوری یک سال و پیش رفتم باورتون میشه :))) هم سرعت کارم بیشتر شد هم انگیزم :)) و میایم برای خواسته هامون ساعتها یوقتایی با خواهرم صحبت میکنیم جوری که انگار واقعا داریمشون اینجوری حتی کانون توجه مون هم مثبت میشه من چون ازین بازی های زیاد انجام دادم برام طبیعیه اوایلش احساسم بد میشد ازین که ندارمشون بعدها متوجه شدم تو دوره ثروت که احساس بد حتی در این قضیه به ظاهر مثبت هم داره از خواسته ت دورت میکنه اگه اشتباه نکنم جلسه سوم گفتینش ولی بعدها چون از خودم دور ندیدمش و یجورایی خودم و هم فرکانس کردم باهاش الان نه تنها احساسم بد نمیشه بلکه یوقتایی از خوشحالی میخوام بال در بیارم
حتی یسری خواسته های کوچیک و اینجوری جذب کردم دارم یاد میگیرم اروم اروم که ذهنم براش باور پذیرتر بشه برم سمت خواسته هاس بزرگتر به لطف پرودگار
خدایا شکرت استاد ممنونم بابت این جلسه بینظیر و ممنونم بابت تاثیرتون در زندگی من و هزاران نفر مثل من دوستتون دارم
من فکر میکنم هممون دچار این احساس خودسرزنشی در زندگی به دفعات شدیم،
خب کسی نبوده راهنمایی مون کنه، یا در موردش تحقیق نکرده بودیم و متاسفانه این حس رو بارها و بارها تجربه کردیم..
من خودم خیلی وقته که سعی میکنم دیگه با این حس روبرو نشم، چون اینو میدونم که هر زمان هر تصمیمی گرفتم با علم اون زمان و شرایط اون موقع، اون تصمیم گرفته شده و میتونم بگم شاید بهترین تصمیم زمان خودش بوده با توجه به شرایط…
حالا اگر بعدش متوجه بشیم اشتباه کردیم، باید بشه درسی که تکرارش نکنیم…
این سرزنش کردن یکی از بدترین حس هایی هست که تجربه ش میکنیم و باید خیلی قوی روش کار کنیم تا هیچ وقت تکرار نشه.
چقدر زیبا بود صحبت دوستان و چقدر داستان هدایت ماها شبیه به همه،چقدر خوب با گوش دادن به صحبت دوستان الطاف خدا یادآوری میشه،چقدر امروز با حمید جان احساس یکی بودن کردم،چندین بار گوش دادم و گریه کردم که با هر لحظه گوش دادن به حرفاش مهربونی هایی خدا برام تداعی شد و این که این توی این دو ماه گذشته خدا دیگه داره برام سنگ تموم میگزاره،توی زندگیم تا حالا اینقدر آروم نبودم. چقدر استاد در آخر فایل زیبا گفت که ما اگر آماده باشیم خدا به بینهایت طریق ما را هدایت میکنه،وقتی که تصمیم میگیریم به تغییر هدایتها به طرق مختلف بهمون میرسه،استاد گفت من بدون هدایتهای خدا هیچی نیستم و هیچ چیزی نداشتم،باید اجازه بدیم به هدایت ها و با تکامل بریم جلو
دیروز با خودم صحبت میکردم و یادم افتاد من خیلی از خدا درخواست کردم که یک استاد و مرشد بهم معرفی کنه،سالها بعد از اون همه کتاب خوندن و عضو بودن در این سایت،حس میکردم من لازم دارم که یک نفر مو به مو راه را بهم نشون بده که این اتفاق بالاخره به طرز معجزه آسایی عید امسال افتاد و قدم اول را خریدم،و الان که بعضی وقتها ذهنم و شیطان با نجواهاش میخواد از مسیر منحرفم بکنه و نجوا میکنه که صادق تو چندین ساله داری این حرفها را گوش میکنی ولی هیچی نشدی،چندین بار از نظر مالی رفتی به اوج و دوباره با سر اومدی پایین،تا حالا چند بار کارهای بزرگ تجاریت تا مرحله آخر رفته ولی دقیقا توی لحظه آخر همه برنامه هات کنسل شده و دیگه انگار مردم که هیچ خودت هم روی خودت دیگه حساب نمیکنی،تو لب دریا هم که بری دریا خشک میشه،الان میتونم این جواب را محکم بهش بدم که من انگار سال های سال میرفتم باشگاه بدنسازی ولی بدون برنامه کار میکردم،توی یکروز هم با عظلات بالا تنه کار میکردم و هم پایین تنه،یکبرنامه نامنظم داشتم که شاید یکم عظلاتم را ورزیده کرد ولی هیچ اثر مثبت و ثابتی نداشت و تازه انگار یه مربی بدنساز پیدا کردم که خودش یک بدن خوش فرم داره و توی بدنسازی استاد بزرگیه بهم یک برنامه داده و گفته حده اقل باید ۶ ماه این برنامه را انجام بدی و من هم تعهد دادم این برنامه را با تمام وجودم انجام بدم و صبور باشم تا به نتیجه دلخواه برسم پس وقتی من تا حالا داشتم وزنه اشتباه میزدم نباید هم انتظار بهتر از این را هم داشته باشم حتی اگر ۸ سال رفته باشم باشگاه،ولی الان که دارم طبق برنامه جلو میرم دارم احساس میکنم که تغییرات توی وجودم شروع شده،
توی واقعیت زندگیم ماه پیش چنان ایده ای به ذهنم رسید که دارم انجامش میدم و همین حالا دارم ازش نتیجه میگیرم،ایده ای که از بس برای انجامش ذوق و شوق دارم دیگه خواب هم ندارم وپر از احساس خوبم و دارم به طرز اساسی روی برنامه ای که استادم سید عباس منش عزیز بهم داده عمل میکنم و مطمنم چون خودش با همین برنامه به شرایط الانش رسیده پس من هم طبق همین برنامه به هدفهام میرسم که مهمترین قسمت برنامه استاد توحید بود و آماده شدن برای دریافت هدایتها که خیلی توش نقص داشتم.
از خدا بابت وجودش توی زندگیم ،به خاطر هدایتهاش،به خاطر تمام نعمتهاش که از بارزترین نعمتهاش وجود انسان های شریفی مثل استاد عزیز و خانم شایسته گرامی و همه دوستان هم هدفم هست سپاسگزارم
سلام بر استاد عزیزم آقای عباسمنش و مریم خانم شایسته عزیزم و سلام به همه دوستانی که در این سایت بینظیر همراهم هستند و خداوند رو بابت این نعمت بزرگ شکرگذارم که اگر هیچ چیز و هیچ کس رو هم در این دنیا نداشته باشم دلخوشم به داشتن شما عزیزانم که عاشقانه دوستتان دارم. من متاسفانه خیلی خیلی کم کامنت میگذارم. هر بار به خودم میگم که باید از این به بعد خودم رو به شدت درگیر این آموزههای ارزشمند و کاربردی کنم و کامنت ها رو بخونم و من هم کامنت بذارم و نتایجم رو بگم اما متاسفانه در مورد سومی خیلی تنبلی به خرج میدم با اینکه هر بار که از قوانین دقیقی که جناب استاد به ما نشون استفاده میکنم خیلی نتیجه میگیرم اما به قول استاد به عنوان ردّپا اونها رو ثبت نمی کنم یا حداقل در سایت ثبت نمیکنم. اما علت اینکه من اینبار مصرّ بودم تحت هر شرایطی این کامنت رو بگذارم تجربه من از هدایت الهی بود. من حدود بیست روزی هست که دلمشغول حال پدرم هستم و در این مدت با حال خراب و ناراحت و با عذاب وجدانهایی که داشتم در سایت سرچ میکردم ولی با اینکه دست و پا میزدم که شاید ذره ای حال خودم رو خوب نگه دارم ولی انگار چیزی در درونم میگفت تو لیاقت حال خوب رو نداری تو لیاقت خوشحال بودن رو نداری تو آدم بداخلاق و بیچاره ای هستی که به موقع درست رفتار نمیکنی و باعث میشی بعدش عذاب وجدان بگیری. این مدت با خیلیها حرف میزدم و خودم رو به شدت سرزنش میکردم با اینکه همه تعجب میکردن و میگفتن تو از بس محبت میکنی توقعت از خودت بالا رفته و … اما حرفهای دیگران هیچ تأثیری نداشت و کارم شده بود گریه کردن و سرزنش کردن خودم و البته سرزنش کردن دیگران در دلم. خسته که میشدم کمی با خودم حرف میزدم و تصمیم میگرفتم حالم رو خوب نگه دارم و از خدا میخواستم حال پدرم خوب بشه و به خونه برگرده و من بهش خدمت کنم تا کمی از عذاب وجدانم کم بشه . اما باز یکسری ورودی های نامناسب حالم رو خراب میکرد. و میدونستم مسئله، ورودی ها نیست مسئله، خودم هستم که اون ورودی ها رو جذب میکنم. خلاصه دیروز صبح با خودم عهد کردم که عذاب وجدان رو بذارم کنار. با خودم گفتم بهرحال من هر اشتباهی کردم دیگه تموم شده خب منم آدمم اشتباه میکنم ولی من دارم زندگی میکنم بهرحال باید یک جایی این زنجیره عذاب وجدان رو قطع کنم. در هر صورت چه حال پدرم خوب بشه چه نه من دیگه عذاب وجدان ندارم چون میخوام حداقل راحتتر نفس بکشم. خلاصه آروم آروم داشت حالم خوب میشد. داشتم کارهای خونه رو انجام میدادم که طبق معمول گفتم حالا که دارم کار میکنم برای کنترل ذهنم یک فایل از استاد دانلود کنم تا این روند راحتتر انجام بگیره. باور کنید اصلا فکرش رو هم نمیکردم که استاد جلسه جدیدی از گفتگوی با دوستان رو در سایت قرار داده باشند. همینطور که سایت رو دیدم خواستم برم سرچ کنم که یه دفعه …. وای دیدم جلسات جدید گفتگو با استاد رو … با دستپاچگی فایل های صوتی رو دانلود کردم و شروع کردم به گوش دادن چند دقیقه ای از جلسه 18 نگذشته بود که دیدم استاد به طور مفصل داره در مورد «عذاب وجدان» و آثارش و جنبه های مختلفش صحبت میکنه. خدای من پروردگارم واقعا چقدر تو سریع الاجابه هستی. تو با من که نه، در درون من هستی. چون به محض اینکه اراده کردم تو دست من رو گرفتی و هدایتم کردی و شرط هدایت، درخواست و ایمان و اطمینان به ربّی هست که تدبیر هستی به دست اوست. خدایا چرا منِ انسان اینقدر فراموشکارم. چرا هر بار که مسئله ای پیش میاد فکر میکنم دیگه هیچ چی درست نمیشه در صورتیکه هر جا تو باشی راه حل همونجاست. چقدر زیبا فرموده جناب حافظ شیرازی «سالها دل طلب جام جم از ما میکرد/ وان چه خود داشت زبیگانه تمنا میکرد/ گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است/ طلب از گمشدگان لب دریا میکرد» وبین ما و خدا هیچ حایلی نیست. چون به قول عرفا چیزی غیر از خدا وجود نداره و وجود تنها از آن خداست و هر کدوم از ما خداییم. وقتی خدا رو گم کنیم یعنی خودمون رو گم کردیم و هر وقت خودمون رو گم کنیم در واقع خدا رو گم کردیم. و به قول استاد که همیشه صداش توگوشمه: «اصلا فاصله ای بین ما نیست» و خداوند در کتاب خودش چقدر خوب توصیف کرده که من از رگ گردن هم به شما نزدیکترم. خیلی جالبه نگفته من به اندازه رگ گردن به شما نزدیکترم گفته من از رگ گردن هم به شما نزدیکترم یعنی در درون شما هستم یعنی خود خود شما هستم. خدای من چقدر واضح و روشن توصیف کردی و ما چقدر راحت و سریع از تو دور میشیم. واقعا سپاسگزارم از استاد عزیزم که هر روز به ما یادآوری میکنه که کی هستیم و چه سرمایه های عظیمی داریم. اولین درسی که من از این تجربه آموختم این بود که شادی خودم رو منوط و وابسته به شادی و سلامتی دیگران نکنم و این وابستگی یعنی عزت نفس بسیار پایین و این عذاب وجدان یعنی عزت نفس بسیار پایین و اگر من به خودم نیام اونقدر غرق میشم که دیگه بیرون اومدن از این غرقاب کار خیلی سخت تری برای من هست چون بهرحال من مجبورم خودم رو نجات بدم پس بهتره در همون چک و لگدهای اولیه به خودم بیام و تا وقتی داخل جوب نیوفتادم حساب کار دست بیاد. واقعیت اینه که این احساس بد عذاب وجدان از حدود 14 ماه پیش در من خیلی شدیدتر شد. زمانیکه برادرم رو از دست دادم و بعد از چند ماه به خودم که اومدم تبدیل شده بودم به یه مرده متحرک. که البته داستان اون هم خیلی طولانیه . مدتی بود که تصمیم گرفتم حالم رو عوض کنم که باز بیماری پدرم و تا دم مرگ رفتنش پیش اومد و ادامه داستان رو هم که گفتم… . دومین درسی که من از این تجربه آموختم این بود که تا وقتی که به خواسته خودت با نگرانی بچسبی به خواسته ت نمی رسی و نگرانی تو باعث میشه تو هی از خواسته ت دورتر و دورتر بشی. چون وقتی من این گفتگو رو گوش دادم و قبل از ظهر بود و خیلی حالم خوب شده بود و تصمیم گرفتم در هر صورت حالم خوب باشه هر اتفاقی هم میخواد بیفته بیفته هر چند که ایمان داشتم خدا به درخواستم جواب میده. عصر بود که داداشم زنگ زد و خبر داد که دستگاههایی که در آی سی یو به پدرم وصل بوده رو عوض کردن و خدااااااااارو صد هزار مرتبه شکر جواب داده و سطح هوشیاری پدرم سه درجه بالاتر رفته. اصلا نمیدونید چه حالی بودم. از طرفی خوشحال برای سلامتی پدرم از طرفی هم خوشحال بودم از قوانین بدون عیب و نقص خداوند. خوشحالم که از این پس میتونم راحتتر زندگی کنم… هرچند هنوز خیلی جای کار دارم و من به خاطر محیطی که در اون هستم و ورودی هایی که دریافت میکنم باید خیلی مراقبت کنم و از دیروز تقریبا این کار رو انجام دادم. خداروشکر میکنم. ممنونم از خداوندی که من رو با استاد عباسمنش عزیز آشنا کرد. ممنون و سپاسگزارم از استاد عزیزم چون درسهایی که از ایشون یاد گرفتم در تمام طول دوران تحصیلم از هیچ کتابی و از هیچ استادی نیاموختم. من خوشحالم و از خداوند میخوام که دل استاد رو همیشه شاد و خوشحال نگه داره که هر آنچه که میدونه رو سعی میکنه به گوش همممه انسانها برسونه (البته دریافت ها بستگی به فرکانس خود انسانها داره) و چیزی رو برای خودش نگه نمیداره و این نشان از عزت نفس و بزرگی درون و بزرگی وجود این مرد بزرگ داره. سپاسگزارم از مریم جان عزیزم که دوس دارم به جایی برسم که افتخار داشته باشم ایشون الگوی من باشن از هر لحاظ. ممنون از دوستانی که تجربیاتشون رو در برنامه جدیدکلاب هوز به اشتراک میگذارن. من هر روز سایت رو چک میکنم به امید اینکه گفتگوی جدیدی آپلود شده باشه واقعا ممنونم از همه که این امکان رو فراهم کردین واقعا هیچ برنامه ای تا کنون تا این حد من رو تحت تاثیر قرار نداده خیلی خوشحالم . همین کلاب هوز هم برای من یک هدایت بود . باور کنید من تا قبل از اجرایی شدن این برنامه، همش در سایت دنبال تجربیات بودم همش تجربیات رو سرچ میکردم چون به من انگیزه و انرژی میدادن وقتی متوجه شدم که چنین امکانی فراهم شده خیلی ذوق زده شدم و به خواهرم نرگس که ایشون هم مطالب سایت رو پیگیری میکنن گفتم که ببین خدا چطور به خواسته من جواب داد. واقعا هر روز زندگی ما میتونه یه معجزه باشه یه معجزه منطقی. خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت . دلم میخواد تا ساعتها حرف بزنم دلم میخواد امکانی فراهم بشه تا بصورت حضوری بتونم دوستان در سایت رو حداقل هفته ای یکبار ببینم تا در یک کلام لذتم از زندگی بیشتر بشه. گرچه آرزوی ملاقات با استاد و مریم خانم عزیزم رو در دل دارم و میدونم خداوند بسته به ایمان و اطمینانم این خواسته رو هم برام برآورده میکنه. انشالله… به امید آگاهی بیشتر و سلامتی و سعادتمندی و عزت بیشتر. شاد و سلامت و آگاه باشیم. درود
خدایا شکرت فایل نشانه امروزم بود قبلا هم گوش داده بودم اما الان درکش کردم الان انگار نکته برداری کردم چه نکات ارزشمندی تو این فایل بود
احساس خوب = اتفاقات خوب (چقدر دوس دارم مثل زنگ خوش صدا تو گوشم هی زنگ بزنه)
سوال های مثبت بپرس از درونت از پروردگارت (که چطور میتونم عالی و عالی تر باشم و زندگی کنم)
دنبال تغییر جدی باش قبل اینکه با سیلی جهان مجبور به حرکت بشی (عمل-عمل-عمل)
رابطه های موفق، زندگی ثروتمند، سلامتی براش دنبال الگو باش بزار ذهنت ببینه تا خواسته شکل بگیره
احساس گناه نکن (ابدا خودت و سرزنش نکن بدون انسان ممکن الخطاست اونا تجربه ست و تجربه پله به سوی موفقیت)
و در آخر برای تصمیمات که هنوز نتیجه شو نمیدونی یا حتی نمیدونستی قضاوت اشتباه نکن
چقدر با صحبت های دوست عزیزمون اشک ریختم چقدر وقتی خدا رو احساس میکنیم میفهمیم که چقدر جاش تو زندگیمون خالی بوده و چه اشک ها بصورت ناخودآگاه سرازیر میشه که باعث میشه دیدت تار بشه موقع نوشتن کامنت خدای من ……
واقعا احساسی که هرلحظه از حضور خدا تو زندگیم بوجود میاد قابل توصیف نیس
سلام به استاد عزیزم و تمام دوستان توحیدی ام.
عجب حالی دارم الان.
اولش از خودش خواستم قلم و فکرم رو در اختیار بگیره تا سپاسگزاری امروزم رو بنویسم.
دیوانه ام کرد،دیگه تحمل اون همه اشک آمیخته با شمردن نعمتهام رو نداشتم.
بعدش اومدم سراغ نشانه ی امروزم ،
و این فایل.
ای بابااااااااا دوباره اشک،دوباره دیوانگی.
هق هق دوستانم ،علی عزیز و حمید عزیزم ، و بعدش کامنت پر محتوای امین عزیز،سیل اشک مرا هم روانه ی صورتم کرد.
آره استاد عزیزم ،
داستان همه ی ما در این سایت توحیدی ،یکیه.
همه آمدیم تا راز موفقیت رو در زندگیمون یاد بگیریم اما رسیدیم به یک نقطهی خاص.
خداااااااااااااااا
و همین.
همین ما را بس.
همین دنیای ما را بس.
دیوانگی هم عالمی دارد.
و دیگران بیگانه اند با این دیوانگی.
و ما انتخاب شدیم.
خدایاااااااا متششششششکرم.
سلام به سایت زیبای عباسمنش و دوستای جان جانانم
خدایا شکرت دوستایی با فرکانس مثبت دارم که زیبایی هارو میبینن و از زیبایی های زندگیشون میان میگن
خدایا شکرت که داری هدایتمون میکنی چون میدونم یه لحظه منو به حال خودم رها کنی نمیتونم حتی نفس بکشم
این فایل نشانه امروز من بود. من به قسمت نشانه امروز من باور نداشتم با خودم میگفتم مگه میشه یه کلیک نشانه بده به من. خدا گفت اره اگه باور کنی میشه اگرم باور نکنی نمیشه
من باور کردم اینبارو و این نشونه من بود.
فایل رو نگاه نکردم ولی فهمیدم در مورد حزن و حال بد اتفاقات بد هست
یعنی اگه حالت بده اتفاقات بدی هم برات میفته اگه حالت خوب باشه اتفاقات خوبیم برات میفته
پس خوب شدن حال اولین هدف هرکسی میتونه باشه
حالا من از خدا حال خوب خواستم.
خدایا شکرت بخاطر حال خوب الانم
سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
خدا میگه حال بدت از شرکی هست که داری
خدایا میخوام توحیدی باشم
توکل به تو
به نام الله روزی رسان
سلام به استاد عزززیزم و مریم عزززززیززم و تمام خانواده عزززیززم
چقدر از صحبت های اقا حمید اشک من سرازیر شد از اینکه من هم مثل ایشون از بچگی دنبال خدا بودم و غافل از اینکه خدا از رگ گردن به ما نزدیکتره البته خب کسی هم به ما نمیگفت یعنی خودم با رفتن به کلاس های قران و خواندن ایه های قران فقط همینو فهمیده بودم که خدا از رگ گردن به ما نزدیک تره و یه جوری ما رو از خدا ترسونده بودن انگا رکه به دنیا اومدیم برا ی بدبختی و ترس نه برای شادی و لذت بردن
واقعا چقدر یاد اون لحظه ای افتادم که چجوری اشنا شدم با استاد عباس منش عزیز و من بی نهایت خداروشاکرم از این همه
اگاهی و برکاتی که به زندگیم هر روز وارد میشه
همین که بزرگترین نعمت سلامتی هست و سلامتی سلامتی سلامتی اه خدای من بی نظیره
نعمت اینکه خدا بهمون دهان و زبان داده برای صحبت کردن و گفتن حرف های زیبا
چشمانی داده برای دیدن زیبایی ها
گوش هایی برای شنیدن نت های موسیقی های زیبا و ارام بخش
دست هایی برای نوشتن کامنت های زیبا
پاهایی برای قدم زدن در طبیعت
و احساس و قلبی که همش منشا خیر و لذت و خوشی هست چون خدای ما خدای زیبایی ها و خوبی ها عشق دادن و عشق گرفتن پاداش ها و منشا همه خیر هاست
خدایا شکرت برای اینکه امروز هم به من فرصت زندگی کردن داده ای تا بتوانم بیشتر اگاه تر و در مسیرت حرکت کردن و از زندگی کردن لذت ببرم
یا حق
به نام خداوند بخشنده مهربان
باران:
سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و همه دوستان در این پروژه عالی.
استاد من با دیدن زندگی در بهشت ،هرروز حالم عالی تر میشد ،یه حس عالی که هیچوقت تجربه ش نکرده بودم ،خیلی شاد بودم ،خیلی انگیزه داشتم ،هرروز بدون استثنا منو ایوب جان و پسرم ،میدیدم من بیشتر شبا نگاه میکردم با فرکانس عالی میخوابیدم ،سفر به دور آمریکا هم میدیدم ،نتیجه این دیدن زیبایی ها ،حال خوب ،پول ،فراوانی از جاهایی که فکرشو نمیکردیم وارد زندگیمون میشد ،روابط عالی،مسافرت های بی نظیر که نگم براتون که دقیقا به جاهایی هدایت میشدیم که تو سفر به دور آمریکا دیده بودیم ،یه مدت ندیدیم تفریبا شاید دو سه ماه ،ایوب جان میگفت باران ،اگه ما این زیبایی ها این فراوانی این حرفای قشنگ استادو نبینم فرکانسمون میاد پایین و همینم شد ،البته نذاشتیم که مدارمون خیلی بیاد پایین چون من خودم فایل های دوره ها و رایگان و گوش میدم ولی دیدن خیلی تاثیر گذاره ،الان به لطف الله دوباره سفرنامه رو شروع کردیم هرشب میبینم ،پسرم میگه مامان یادت نره استاد ببینیم اینقد عاشق شماست ،و خداروشکر 1ماهه بصورت مرتب نگاه میکنیم و نتایج عالیم گرفتیم به لطف الله و آموزه های شما ،سفرنامه و زندگی در بهشت بی نظیره روح آدمو تازه میکنه .
استاد من تو یه دوره چند ماهه دو سال پیش که تازه با شما آشنا شدم و دوره دوازده قدمو شروع کرده بودم تقریبا قدم 8بود فک کنم به تضاد خیلی بدی برخوردم 1ماه از مسیر دور شدم جهانم چک و لگداشو بهم زد ،خودمو درگیر مسائلی کردم که ربطی به من نداشت من میخواستم بقیه رو تغییر بدم که خودم شدم مثل بقیه و چکشم خوردم ،مریض شدم حسابی ،بعد فهمیدم این مسیر من نیست مدام خودمو سرزنش میکردم چرا این کارو کردم ،چرا خودمو درگیر این مسائل کردم و هزاران فکر دیگه ،به خودم گفتم باران بسه دیگه هرچی بود تمام از این به بعد خودتو تغییر بده وتعهد دادم و چه اتفاقات عالی برام افتاد ،دیگه هیچکی سراغی از من نمیگرفت برا درد دل کردن ،فقط حال خوبشونو به من میگفتن و من روز به روز نتایج عالی گرفتم ،هم مالی ،هم سلامتی هم رابطی خیلی تغییر کردم خداروشکر .
و همیشه خدارو شکر میکنم در این مسیر الهی هستم و آموزه های استاد منو کامل تغییر داد خیییلی ازتون سپاسگزام استاد عزیزم شما بی نظیری من عاشقتم بخدا .
در پناه خدای مهربان باشید.
خدانگهدار.
سلام بر همه عزیزان
خدایا شکرت برای قسمت دیگر
یعنی من چقدر عاشق شما هستم همون زمان که این قسمتهای گفتگو با دوستان رو گوش میدادم میفهمیدم تحول و عظمتی در من داره قل قل میکنه میفهمیدم واااو عجب درک درستی از قانون ولی الان دارم ده برابر شاید صد برابر اون موقع بهتر میفهمم و درک میکنم
بعدها شاید 200 برابر درک کنم
حتی تو تک تک جملات نوشتاری این فایل هم کلی نکات هست
چقدر با شما یاد گرفتم خود سرزنشی هام و خاموش کنم و چقدر زاویه دید و تغییر نگاه مخصوصا تو این یک سال اخیر بهم درس داد و هربار دارم تقویتش میکنم
من اگه قرار بود زندگی قبلی م و ادامه بدم یه سرزنش و احساس گناهی سراغم میومد از بابت موضوعی که شاید حتی کار من و به تیمارستان میکشوند واقعا میگم
چقدر روی این موضوع روی خودم کار کردم
و چقدر هربار برای حتی کوچکترین موارد هم سریع برای خودم الارم گذاشتم که سمت خود سرزنشی و احساس گناه نرم
حتی یوقتایی الانم با خواهرم وقتی یه کاری رو انجام نمیدیم فوری با خودمون میگیم نه شاید اگه قرار بود انجام بشه فلان اتفاق میفتاد در صورتی که ذهن چموش میاد میگه من میدونم قرار بود بعنوان مثال کلی خوش بگذره اره سر خودت شیره بمال اینجوری ولی با منطق و ذهن قوی کم کم شروع شد و الان میفهمم وقتی صدای ذهن در یسری موارد خیلی کم میشه و کلام خداوند بالا میاد یعنی چی
استاد یه موضوع جالب که شاید ربطی به این فایل نداشته باشه ولی گفتنش بی اهمیت نیست
در محل کارم یسری فاکتورها و گزارش های قدیمی که بایگانی ش از قبل گم شده بود و مجدد برای یسری موارد دارم وارد میکنم کنار کنارم و برای اینکه خیلی خسته کننده نباشه برام یه بازی برای خودم راه انداختم یوقتایی به دوستام و خواهرم میگیم کلی میخندیم و سرگرم میشیم
میگم مثلا عدد فروش هر روز هرچقدر جمع شد میتونی باهاش مثلا خونه بخری از فلان تاریخ تا فلان تاریخ ماشین همینجوری یک سال و پیش رفتم باورتون میشه :))) هم سرعت کارم بیشتر شد هم انگیزم :)) و میایم برای خواسته هامون ساعتها یوقتایی با خواهرم صحبت میکنیم جوری که انگار واقعا داریمشون اینجوری حتی کانون توجه مون هم مثبت میشه من چون ازین بازی های زیاد انجام دادم برام طبیعیه اوایلش احساسم بد میشد ازین که ندارمشون بعدها متوجه شدم تو دوره ثروت که احساس بد حتی در این قضیه به ظاهر مثبت هم داره از خواسته ت دورت میکنه اگه اشتباه نکنم جلسه سوم گفتینش ولی بعدها چون از خودم دور ندیدمش و یجورایی خودم و هم فرکانس کردم باهاش الان نه تنها احساسم بد نمیشه بلکه یوقتایی از خوشحالی میخوام بال در بیارم
حتی یسری خواسته های کوچیک و اینجوری جذب کردم دارم یاد میگیرم اروم اروم که ذهنم براش باور پذیرتر بشه برم سمت خواسته هاس بزرگتر به لطف پرودگار
خدایا شکرت استاد ممنونم بابت این جلسه بینظیر و ممنونم بابت تاثیرتون در زندگی من و هزاران نفر مثل من دوستتون دارم
درود بر خداوند یکتا
سلام بر استاد جان و همراهان همیشگی
من فکر میکنم هممون دچار این احساس خودسرزنشی در زندگی به دفعات شدیم،
خب کسی نبوده راهنمایی مون کنه، یا در موردش تحقیق نکرده بودیم و متاسفانه این حس رو بارها و بارها تجربه کردیم..
من خودم خیلی وقته که سعی میکنم دیگه با این حس روبرو نشم، چون اینو میدونم که هر زمان هر تصمیمی گرفتم با علم اون زمان و شرایط اون موقع، اون تصمیم گرفته شده و میتونم بگم شاید بهترین تصمیم زمان خودش بوده با توجه به شرایط…
حالا اگر بعدش متوجه بشیم اشتباه کردیم، باید بشه درسی که تکرارش نکنیم…
این سرزنش کردن یکی از بدترین حس هایی هست که تجربه ش میکنیم و باید خیلی قوی روش کار کنیم تا هیچ وقت تکرار نشه.
ما تسلیم خداوند یکتا هستیم و در حال هدایت
حال خوب مساوی احساس خوب
احساس خوب یعنی در مسیر درست قرار گرفتن
خدایا ازت سپاسگزارم
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته
سلام به همه دوستان هم فرکانس
چقدر زیبا بود صحبت دوستان و چقدر داستان هدایت ماها شبیه به همه،چقدر خوب با گوش دادن به صحبت دوستان الطاف خدا یادآوری میشه،چقدر امروز با حمید جان احساس یکی بودن کردم،چندین بار گوش دادم و گریه کردم که با هر لحظه گوش دادن به حرفاش مهربونی هایی خدا برام تداعی شد و این که این توی این دو ماه گذشته خدا دیگه داره برام سنگ تموم میگزاره،توی زندگیم تا حالا اینقدر آروم نبودم. چقدر استاد در آخر فایل زیبا گفت که ما اگر آماده باشیم خدا به بینهایت طریق ما را هدایت میکنه،وقتی که تصمیم میگیریم به تغییر هدایتها به طرق مختلف بهمون میرسه،استاد گفت من بدون هدایتهای خدا هیچی نیستم و هیچ چیزی نداشتم،باید اجازه بدیم به هدایت ها و با تکامل بریم جلو
دیروز با خودم صحبت میکردم و یادم افتاد من خیلی از خدا درخواست کردم که یک استاد و مرشد بهم معرفی کنه،سالها بعد از اون همه کتاب خوندن و عضو بودن در این سایت،حس میکردم من لازم دارم که یک نفر مو به مو راه را بهم نشون بده که این اتفاق بالاخره به طرز معجزه آسایی عید امسال افتاد و قدم اول را خریدم،و الان که بعضی وقتها ذهنم و شیطان با نجواهاش میخواد از مسیر منحرفم بکنه و نجوا میکنه که صادق تو چندین ساله داری این حرفها را گوش میکنی ولی هیچی نشدی،چندین بار از نظر مالی رفتی به اوج و دوباره با سر اومدی پایین،تا حالا چند بار کارهای بزرگ تجاریت تا مرحله آخر رفته ولی دقیقا توی لحظه آخر همه برنامه هات کنسل شده و دیگه انگار مردم که هیچ خودت هم روی خودت دیگه حساب نمیکنی،تو لب دریا هم که بری دریا خشک میشه،الان میتونم این جواب را محکم بهش بدم که من انگار سال های سال میرفتم باشگاه بدنسازی ولی بدون برنامه کار میکردم،توی یکروز هم با عظلات بالا تنه کار میکردم و هم پایین تنه،یکبرنامه نامنظم داشتم که شاید یکم عظلاتم را ورزیده کرد ولی هیچ اثر مثبت و ثابتی نداشت و تازه انگار یه مربی بدنساز پیدا کردم که خودش یک بدن خوش فرم داره و توی بدنسازی استاد بزرگیه بهم یک برنامه داده و گفته حده اقل باید ۶ ماه این برنامه را انجام بدی و من هم تعهد دادم این برنامه را با تمام وجودم انجام بدم و صبور باشم تا به نتیجه دلخواه برسم پس وقتی من تا حالا داشتم وزنه اشتباه میزدم نباید هم انتظار بهتر از این را هم داشته باشم حتی اگر ۸ سال رفته باشم باشگاه،ولی الان که دارم طبق برنامه جلو میرم دارم احساس میکنم که تغییرات توی وجودم شروع شده،
توی واقعیت زندگیم ماه پیش چنان ایده ای به ذهنم رسید که دارم انجامش میدم و همین حالا دارم ازش نتیجه میگیرم،ایده ای که از بس برای انجامش ذوق و شوق دارم دیگه خواب هم ندارم وپر از احساس خوبم و دارم به طرز اساسی روی برنامه ای که استادم سید عباس منش عزیز بهم داده عمل میکنم و مطمنم چون خودش با همین برنامه به شرایط الانش رسیده پس من هم طبق همین برنامه به هدفهام میرسم که مهمترین قسمت برنامه استاد توحید بود و آماده شدن برای دریافت هدایتها که خیلی توش نقص داشتم.
از خدا بابت وجودش توی زندگیم ،به خاطر هدایتهاش،به خاطر تمام نعمتهاش که از بارزترین نعمتهاش وجود انسان های شریفی مثل استاد عزیز و خانم شایسته گرامی و همه دوستان هم هدفم هست سپاسگزارم
به نام خدایی که عاشقانه دوستش دارم.
سلام بر استاد عزیزم آقای عباسمنش و مریم خانم شایسته عزیزم و سلام به همه دوستانی که در این سایت بینظیر همراهم هستند و خداوند رو بابت این نعمت بزرگ شکرگذارم که اگر هیچ چیز و هیچ کس رو هم در این دنیا نداشته باشم دلخوشم به داشتن شما عزیزانم که عاشقانه دوستتان دارم. من متاسفانه خیلی خیلی کم کامنت میگذارم. هر بار به خودم میگم که باید از این به بعد خودم رو به شدت درگیر این آموزههای ارزشمند و کاربردی کنم و کامنت ها رو بخونم و من هم کامنت بذارم و نتایجم رو بگم اما متاسفانه در مورد سومی خیلی تنبلی به خرج میدم با اینکه هر بار که از قوانین دقیقی که جناب استاد به ما نشون استفاده میکنم خیلی نتیجه میگیرم اما به قول استاد به عنوان ردّپا اونها رو ثبت نمی کنم یا حداقل در سایت ثبت نمیکنم. اما علت اینکه من اینبار مصرّ بودم تحت هر شرایطی این کامنت رو بگذارم تجربه من از هدایت الهی بود. من حدود بیست روزی هست که دلمشغول حال پدرم هستم و در این مدت با حال خراب و ناراحت و با عذاب وجدانهایی که داشتم در سایت سرچ میکردم ولی با اینکه دست و پا میزدم که شاید ذره ای حال خودم رو خوب نگه دارم ولی انگار چیزی در درونم میگفت تو لیاقت حال خوب رو نداری تو لیاقت خوشحال بودن رو نداری تو آدم بداخلاق و بیچاره ای هستی که به موقع درست رفتار نمیکنی و باعث میشی بعدش عذاب وجدان بگیری. این مدت با خیلیها حرف میزدم و خودم رو به شدت سرزنش میکردم با اینکه همه تعجب میکردن و میگفتن تو از بس محبت میکنی توقعت از خودت بالا رفته و … اما حرفهای دیگران هیچ تأثیری نداشت و کارم شده بود گریه کردن و سرزنش کردن خودم و البته سرزنش کردن دیگران در دلم. خسته که میشدم کمی با خودم حرف میزدم و تصمیم میگرفتم حالم رو خوب نگه دارم و از خدا میخواستم حال پدرم خوب بشه و به خونه برگرده و من بهش خدمت کنم تا کمی از عذاب وجدانم کم بشه . اما باز یکسری ورودی های نامناسب حالم رو خراب میکرد. و میدونستم مسئله، ورودی ها نیست مسئله، خودم هستم که اون ورودی ها رو جذب میکنم. خلاصه دیروز صبح با خودم عهد کردم که عذاب وجدان رو بذارم کنار. با خودم گفتم بهرحال من هر اشتباهی کردم دیگه تموم شده خب منم آدمم اشتباه میکنم ولی من دارم زندگی میکنم بهرحال باید یک جایی این زنجیره عذاب وجدان رو قطع کنم. در هر صورت چه حال پدرم خوب بشه چه نه من دیگه عذاب وجدان ندارم چون میخوام حداقل راحتتر نفس بکشم. خلاصه آروم آروم داشت حالم خوب میشد. داشتم کارهای خونه رو انجام میدادم که طبق معمول گفتم حالا که دارم کار میکنم برای کنترل ذهنم یک فایل از استاد دانلود کنم تا این روند راحتتر انجام بگیره. باور کنید اصلا فکرش رو هم نمیکردم که استاد جلسه جدیدی از گفتگوی با دوستان رو در سایت قرار داده باشند. همینطور که سایت رو دیدم خواستم برم سرچ کنم که یه دفعه …. وای دیدم جلسات جدید گفتگو با استاد رو … با دستپاچگی فایل های صوتی رو دانلود کردم و شروع کردم به گوش دادن چند دقیقه ای از جلسه 18 نگذشته بود که دیدم استاد به طور مفصل داره در مورد «عذاب وجدان» و آثارش و جنبه های مختلفش صحبت میکنه. خدای من پروردگارم واقعا چقدر تو سریع الاجابه هستی. تو با من که نه، در درون من هستی. چون به محض اینکه اراده کردم تو دست من رو گرفتی و هدایتم کردی و شرط هدایت، درخواست و ایمان و اطمینان به ربّی هست که تدبیر هستی به دست اوست. خدایا چرا منِ انسان اینقدر فراموشکارم. چرا هر بار که مسئله ای پیش میاد فکر میکنم دیگه هیچ چی درست نمیشه در صورتیکه هر جا تو باشی راه حل همونجاست. چقدر زیبا فرموده جناب حافظ شیرازی «سالها دل طلب جام جم از ما میکرد/ وان چه خود داشت زبیگانه تمنا میکرد/ گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است/ طلب از گمشدگان لب دریا میکرد» وبین ما و خدا هیچ حایلی نیست. چون به قول عرفا چیزی غیر از خدا وجود نداره و وجود تنها از آن خداست و هر کدوم از ما خداییم. وقتی خدا رو گم کنیم یعنی خودمون رو گم کردیم و هر وقت خودمون رو گم کنیم در واقع خدا رو گم کردیم. و به قول استاد که همیشه صداش توگوشمه: «اصلا فاصله ای بین ما نیست» و خداوند در کتاب خودش چقدر خوب توصیف کرده که من از رگ گردن هم به شما نزدیکترم. خیلی جالبه نگفته من به اندازه رگ گردن به شما نزدیکترم گفته من از رگ گردن هم به شما نزدیکترم یعنی در درون شما هستم یعنی خود خود شما هستم. خدای من چقدر واضح و روشن توصیف کردی و ما چقدر راحت و سریع از تو دور میشیم. واقعا سپاسگزارم از استاد عزیزم که هر روز به ما یادآوری میکنه که کی هستیم و چه سرمایه های عظیمی داریم. اولین درسی که من از این تجربه آموختم این بود که شادی خودم رو منوط و وابسته به شادی و سلامتی دیگران نکنم و این وابستگی یعنی عزت نفس بسیار پایین و این عذاب وجدان یعنی عزت نفس بسیار پایین و اگر من به خودم نیام اونقدر غرق میشم که دیگه بیرون اومدن از این غرقاب کار خیلی سخت تری برای من هست چون بهرحال من مجبورم خودم رو نجات بدم پس بهتره در همون چک و لگدهای اولیه به خودم بیام و تا وقتی داخل جوب نیوفتادم حساب کار دست بیاد. واقعیت اینه که این احساس بد عذاب وجدان از حدود 14 ماه پیش در من خیلی شدیدتر شد. زمانیکه برادرم رو از دست دادم و بعد از چند ماه به خودم که اومدم تبدیل شده بودم به یه مرده متحرک. که البته داستان اون هم خیلی طولانیه . مدتی بود که تصمیم گرفتم حالم رو عوض کنم که باز بیماری پدرم و تا دم مرگ رفتنش پیش اومد و ادامه داستان رو هم که گفتم… . دومین درسی که من از این تجربه آموختم این بود که تا وقتی که به خواسته خودت با نگرانی بچسبی به خواسته ت نمی رسی و نگرانی تو باعث میشه تو هی از خواسته ت دورتر و دورتر بشی. چون وقتی من این گفتگو رو گوش دادم و قبل از ظهر بود و خیلی حالم خوب شده بود و تصمیم گرفتم در هر صورت حالم خوب باشه هر اتفاقی هم میخواد بیفته بیفته هر چند که ایمان داشتم خدا به درخواستم جواب میده. عصر بود که داداشم زنگ زد و خبر داد که دستگاههایی که در آی سی یو به پدرم وصل بوده رو عوض کردن و خدااااااااارو صد هزار مرتبه شکر جواب داده و سطح هوشیاری پدرم سه درجه بالاتر رفته. اصلا نمیدونید چه حالی بودم. از طرفی خوشحال برای سلامتی پدرم از طرفی هم خوشحال بودم از قوانین بدون عیب و نقص خداوند. خوشحالم که از این پس میتونم راحتتر زندگی کنم… هرچند هنوز خیلی جای کار دارم و من به خاطر محیطی که در اون هستم و ورودی هایی که دریافت میکنم باید خیلی مراقبت کنم و از دیروز تقریبا این کار رو انجام دادم. خداروشکر میکنم. ممنونم از خداوندی که من رو با استاد عباسمنش عزیز آشنا کرد. ممنون و سپاسگزارم از استاد عزیزم چون درسهایی که از ایشون یاد گرفتم در تمام طول دوران تحصیلم از هیچ کتابی و از هیچ استادی نیاموختم. من خوشحالم و از خداوند میخوام که دل استاد رو همیشه شاد و خوشحال نگه داره که هر آنچه که میدونه رو سعی میکنه به گوش همممه انسانها برسونه (البته دریافت ها بستگی به فرکانس خود انسانها داره) و چیزی رو برای خودش نگه نمیداره و این نشان از عزت نفس و بزرگی درون و بزرگی وجود این مرد بزرگ داره. سپاسگزارم از مریم جان عزیزم که دوس دارم به جایی برسم که افتخار داشته باشم ایشون الگوی من باشن از هر لحاظ. ممنون از دوستانی که تجربیاتشون رو در برنامه جدیدکلاب هوز به اشتراک میگذارن. من هر روز سایت رو چک میکنم به امید اینکه گفتگوی جدیدی آپلود شده باشه واقعا ممنونم از همه که این امکان رو فراهم کردین واقعا هیچ برنامه ای تا کنون تا این حد من رو تحت تاثیر قرار نداده خیلی خوشحالم . همین کلاب هوز هم برای من یک هدایت بود . باور کنید من تا قبل از اجرایی شدن این برنامه، همش در سایت دنبال تجربیات بودم همش تجربیات رو سرچ میکردم چون به من انگیزه و انرژی میدادن وقتی متوجه شدم که چنین امکانی فراهم شده خیلی ذوق زده شدم و به خواهرم نرگس که ایشون هم مطالب سایت رو پیگیری میکنن گفتم که ببین خدا چطور به خواسته من جواب داد. واقعا هر روز زندگی ما میتونه یه معجزه باشه یه معجزه منطقی. خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت . دلم میخواد تا ساعتها حرف بزنم دلم میخواد امکانی فراهم بشه تا بصورت حضوری بتونم دوستان در سایت رو حداقل هفته ای یکبار ببینم تا در یک کلام لذتم از زندگی بیشتر بشه. گرچه آرزوی ملاقات با استاد و مریم خانم عزیزم رو در دل دارم و میدونم خداوند بسته به ایمان و اطمینانم این خواسته رو هم برام برآورده میکنه. انشالله… به امید آگاهی بیشتر و سلامتی و سعادتمندی و عزت بیشتر. شاد و سلامت و آگاه باشیم. درود
خدایا شکرت فایل نشانه امروزم بود قبلا هم گوش داده بودم اما الان درکش کردم الان انگار نکته برداری کردم چه نکات ارزشمندی تو این فایل بود
احساس خوب = اتفاقات خوب (چقدر دوس دارم مثل زنگ خوش صدا تو گوشم هی زنگ بزنه)
سوال های مثبت بپرس از درونت از پروردگارت (که چطور میتونم عالی و عالی تر باشم و زندگی کنم)
دنبال تغییر جدی باش قبل اینکه با سیلی جهان مجبور به حرکت بشی (عمل-عمل-عمل)
رابطه های موفق، زندگی ثروتمند، سلامتی براش دنبال الگو باش بزار ذهنت ببینه تا خواسته شکل بگیره
احساس گناه نکن (ابدا خودت و سرزنش نکن بدون انسان ممکن الخطاست اونا تجربه ست و تجربه پله به سوی موفقیت)
و در آخر برای تصمیمات که هنوز نتیجه شو نمیدونی یا حتی نمیدونستی قضاوت اشتباه نکن
چقدر با صحبت های دوست عزیزمون اشک ریختم چقدر وقتی خدا رو احساس میکنیم میفهمیم که چقدر جاش تو زندگیمون خالی بوده و چه اشک ها بصورت ناخودآگاه سرازیر میشه که باعث میشه دیدت تار بشه موقع نوشتن کامنت خدای من ……
واقعا احساسی که هرلحظه از حضور خدا تو زندگیم بوجود میاد قابل توصیف نیس
پایدار و برقرار باشین
گاهی وقتا جلو چشمت هست
ولی نمیبینی
تو مدارش نیستی
تو اماده دریافتش نیستی
منم سریال خانواده ارنست رو میدیدم.
ولی حواسم ب زیبایی هاش نبود
به نکات مثبتش نبود
خواسته ای آنچنانی در من شکل نمیگرفت
اون خانه ی چوبی، اون گوسفندا، اون شکار حیونات، اون پله های چوبی ک بالا میرفتن تا ب خونشون ک بالای درخت بود برسن رو میدیدم
ولی باور نمیکردم ک میشه به اونا رسید، فقط در حد سریال میدیدم و رویا
ولی با دیدن سریال زندگی در بهشت
واقعا منم از ته دل دلم خواست ک خونه داشته باشم ک دور تا دورش دریاچه باشه
مرغ و خروس داشته باشم و تخم ها رو بذارم توی دستگاه جوجه کشی
دوس دارم گوسفند داشته باشم، وای ک چقد اکبری و عسلی قشنگن😍
دلم خواست توی خونه میز تنیس و فوتبال دستی داشته باشم بعد بازی بپرم توی دریا چه
دوس دارم خونه بشینم هرموقع هرچی خواستم سفارش یه روزه برام بیارن دیگه منتظر جمعه سیاه و یا سایر تخفیفا نشینم اینقدر ازادی مالی داشته باشم
دوست دارم پارتنری داشته باشم ک رابطمون مثه استاد و خانم شایسته باشه
و خیلی خواسته های دیگه ک با ادامه دادن این سریال در من شکل میگیره
وقتی از راه خارج میشی و ب روز مرگی میرسی و همون کار ها ک میدونی اشتباهه رو انجام میدی
ب حق و درست بودن این راه بیشتر ایمان پیدا میکنی
میبینی ک رسانه، مردم، دوستان در تلاشن که کانون توجهت رو معطوف ب خودشون کنن و بعد میفهمی ک تو چه مسیر درستی بودی و یه عقب گرد میزنی
+ مادر موسی
خیلی ایمان مادر موسی قوی بوده ک وقتی بهش الهام شده نگفته
مگه میشه بچه شر خوار رو تو اب گذاشت
شاید من بد فهمیدم خدا
یه چیزی رو حس کرد و انجامش داد
دوتا دوست
یک شون اواسط فایل بود ک از شدت احساس خوب
چن ثانیه نفس عمیق کشید و گفت استاد یه تقلبی برسونین، که با چنین صحنه ای بشدت ذوق مرگ شدم
دوست عزیزم حمید اقا اخر فایل صحبت کرد و بعد از تموم شدن حرفش از شدت احساس خوب و گریه
فقط صدای چند نفس کشیدن عمیق اومد
ک احساساتم درگیر شد و اشک از چشمانم جاری شد
این خلوص نیته
این تحوله
این مسیر درسته
جوریه ک با خدا اشنامون میکنه
شاید قرائت قرانی رو شنیدی اینقدر خوبه ک لذت بردی ولی خدا رو نشناختی ویا حسش نکردی
من با صدای دوستامون اونم از راه دور بدون اینه حتی یه کلمه حرف بزنن
این نفس زده
نفس عمیق کشیدن
حاکی از همه چیزه
دلم رو نرم کرد و اروم شدم
استاد و خانم شایسته سپاسگزارم بابت این فایل ک با عشق اماده شده
ممنون ک کاری ک مسئولش نیستین رو ب بهترین نحو انجام میدین
سپاس خداوند منان ک ب این بهشت هدایتم کرد