این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-3.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-12-01 08:25:342025-12-02 18:44:39تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۶
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
آنها که ایمان آوردهاند، و یهود و صابئان و مسیحیان، هرگاه به خداوند یگانه و روز جزا، ایمان بیاورند، و عمل صالح انجام دهند، نه ترسی بر آنهاست، و نه غمگین خواهند شد.
=====================================
سلام به استاد عباس منش عزیزم ،سلام به استاد شایسته جانم،سلام به دوستان توحیدی و بچه های متعهد به در آغوش گرفتن تغییر و دائم به صلات …
به قول بابا طاهر:
خوشا آنانکه الله یارشان بی
که حمد و قل هو الله کارشان بی
خوشا آنان که دایم در نمازند
بهشت جاودان بازارشان بی
گام ١6: خاموش کردن نوار خودسرزنشی: چگونه بارها کردن حس گناه، زندگیمان را متحول کنیم؟
١.شکستن سقف آرزو ها با دیدن الگو ها:
جدیدا معتاد دیدن پرواز های فرست کلس توی جهان شدم،واقعا خداروصدهزار مرتبه شکر برای انسان های موفق و ثروتمندی که با ثروتشون باعث گسترش جهان میشن و میتونند با تجربه کردن این نوع پرواز ها،هم به جهان خدمت کنند هم با ویدئو هایی که میگیرند مرز های محدودیت های ذهنی رو برای بقیه جا به جا کنند…
خداوکیلی یعنی چی که وسط هواپیما اتاق هتلی زدن،با تخت و تلویزیون و انواع و اقسام سرگرمی ها ؟!:)یعنی کی فکرش رو میکرد جهان انقدر پیشرفت میکنه ؟!
اینجور مواقع،همیشه یاد پیکان بابا بزرگم تو دهه ٧٠ میفتم که تازه اولین نفری بود که توی فامیل ماشین دار شد و دیگه پیکانش خیلی شاخ بود:) هیچ وقت یادم نمیره چندین نفر توی ماشین مینشستیم!!!صندلی جلو که جای دونفر بود :)یکی قشنگ روی ترمز دستی ماشین نشسته بود :) داداشم امیر محمد میرفت اون قسمت پشت ماشین کنار شیشه دراز میکشید:)ولی تصویری که همیشه وقتی یادش میفتم کنترل خنده هام ازدستم خارج میشه اونجایی بود که یادم میاد یک بار عمو کوچیکه م کنار راننده نشسته بود :))))
واااای :)))) چرا آخه:))))یعنی چی:))))
تازه مثلا پدربزرگم پولدار فامیل بود،بقیه همینم نداشتن:/
الان چی؟!پرواز فرست کلس،با سرو خاویار ،بعد بهت لباس خونگی میدن تو پرواز راحت بپوشی:) خواستی برو دوش بگیر :) خواستی برو کافه :) خواستی در رو قفل کن کسی مزاحم نشه،خواستی دکمه رو بزن هرچی دلت میخواد برات بیارن :)
بابابزرگم قشنگم،روحت شاد …نیستی ببینی چه خبر شده:)ولی من دارم جات حسابی نگاه میکنم،انشالله به زودی تجربه ش هم خواهم کرد …
چونکه خداجون گفته :وَلَسَوْفَ یَرْضَىٰ…
٢.درس تغییر: اجازه ندهید جهان با چک و لگد شما را بیدار کند!
تلاشمو دارم میکنم،خیلی وقت ها ازونور خر میفتم،به جای اینکه اولویت رو لذت بردن از زندگی بزارم،همه ش دنبال اینم که چه کار کنم همه چیز بهتر شه؟!بهبود هامو نمیبینم ،موفقیت هامو نمیبینم ،محض رضای خدا یک بار نشستم مثل یک دوست خوب برای خودم دست بزنم …
عملا اون چیزی که من نیاز دارم تغییرش بدم و اصلاحش کنم دیدن ویژگی های مثبت،توانایی ها و نقاط قوت و کارهایی که تا الان کردمه…
من باید احساس لیاقت ،عزت نفس و احساس خود ارزشمندیم رو بهبود بدم تا جهان چک و لگد نزده…
اتفاقا امروز هم نشانه م ساختن عزت نفس در عمل بود !
٣.چگونه خود سرزنشی فرصت ها را میکشد:
در سال اول دانشجوییم خیلی توی اجرای این اصل خوب بودم،بیشتر ازینکه دنبال این باشم که چی کار باید بکنم ،پیگیر این بودم که چطور احساس خوب بیشتری داشته باشم و بعد اون بیرون به بی نهایت طریق تغییر میکرد …
ولی آرام آرام این روند برعکس شد.
بیشتر ازینکه تلاش کنم با تغییر زاویه ی ذهنم به اوضاع،احساس بهتری داشته باشم،دنبال تغییر اوضاع بودم تا به احساس بهتری برسم.
درنتیجه سرعت رخ دادن اتفاقات فوق العاده هم به همون نسبت کم شد!همینو اگر من به این ذهن منطقی بفهمونم بازی رو بردم!
خب حقیقت اینکه،چون توی این مسیری که اومدم یکسری چالش ها رو از سر گذروندم، یک چندتایی مسیر اشتباه عصبی توی ذهنم شکل گرفته که بعد از دوره ی هم جهت با جریان خداوند در حال ترمیم و درمانه…و انشالله به زودی کلا مسیر های جدید احداث میگردد…
والسلام علیکم و رحمه اله و برکاته…
خدایا شکرت .
خدایا شکرت که امروز صبح زود بیدار شدم.
خدایا شکرت که امروز به جلسه ٨،٩ عزت نفس گوش دادم.
خدایا شکرت که امروز به توحید عملی ١،توحید عملی ١٠ و چگونه قلبمان به سمت خداوند باز میشود گوش دادم.
خدایا شکرت که امروز یک کامنت برای توحید عملی ،یک پاسخ برای دوستام و یک تمرین برای گام ١6 نوشتم.
خدایا شکرت که امروز کلی پرواز فرست کلس تو یوتیوب دیدم و باور فراوانیم تقویت شد.
خدایا شکرت که امروز در زمان درست تایم اوت گرفتم و خیلی سریع جلوی بارش افکار منفی گرفته شد.
خدایا شکرت که امروز قهوه ی تازه خوردم ،اونم توی هوای مه گرفته ی صبحگاهی …
خدایا شکرت که امروز فیلم پسر آینده م رو برای خاله ی راه دورش فرستادم :)
خدایا شکرت که از جاهای عجیب و غریب یک جوری باهم حرف میزنی که دلم میخواد از خوشحالی فریااااد بزنم.
خدایا شکرت که هرچی که میخوام برام فراهمه و این آرامش مالی خیلی از دغدغه هارو کم کرده …
خدایا شکرت که انقدر به باغ زیتون مامان اینا برکت دادی که هرچقدر میچینند تموم نمیشه …
خدایا شکرت که بابام میخواد با نیلا نیکا خداحافظی کنه میگه بوس بوس :) الله اکبر این همه جلال،الله اکبر این همه شکوه …خدایا تو با پدر من چه هااا که نکردی :))))
خدایا شکرت که تو کله گنده ترین،قدرتمند ترین،کارسازترین،قدرتمند ترین نیروی جهانی…
خدایا شکرت که با اینکه نمیبینمت،مثل چشام بهت اعتماد دارم.
خدایا شکرت که تو تنها رئیس زندگی منی،تنها از تو حساب میبرم،تنها به دنبال رضایت توام و تا تو من رو هدایت نکنی،قدم از قدم برنمیدارم…
خدایا تو جان منی و عزیزتر از جانم
من خودم و تمام زندگیم رو در پناه تو میسپارم و خیالم راحته که تو بهترین پناهگاه جهانی …
که همه ما رو با دستنوشتهاش عاشق اون روح پاکش کرده
بابا ای ول به خدا این خاطراتت منو یاد موتور بابام انداخت
منشستیم 4نفره ومیرفتیم مهمانی
تازه یه ترک هم میزاشت عقب موتور تا بیشتر جامون بشه
خخخخخخخ
گل گفتی عشقم
اینجور مواقع،همیشه یاد پیکان بابا بزرگم تو دهه ٧٠ میفتم که تازه اولین نفری بود که توی فامیل ماشین دار شد و دیگه پیکانش خیلی شاخ بود:) هیچ وقت یادم نمیره چندین نفر توی ماشین مینشستیم!!!صندلی جلو که جای دونفر بود :)یکی قشنگ روی ترمز دستی ماشین نشسته بود :) داداشم امیر محمد میرفت اون قسمت پشت ماشین کنار شیشه دراز میکشید:)ولی تصویری که همیشه وقتی یادش میفتم کنترل خنده هام ازدستم خارج میشه اونجایی بود که یادم میاد یک بار عمو کوچیکه م کنار راننده نشسته بود :))))
واااای :)))) چرا آخه:))))یعنی چی:))))
انشاالله این تجربه نصیب منم بشه
آفرین تحسینت میکنم تجربه قشنگی کردی تو هواپیماه با این همه بند بیات
الان چی؟!پرواز فرست کلس،با سرو خاویار ،بعد بهت لباس خونگی میدن تو پرواز راحت بپوشی:) خواستی برو دوش بگیر :) خواستی برو کافه :) خواستی در رو قفل کن کسی مزاحم نشه،خواستی دکمه رو بزن هرچی دلت میخواد برات بیارن :)
آبجی جونم
درمورد توحید عملی اینجا توضیع دادین منم میخاستم تهیش کنم ولی ادمین استاد گفتن از روی سایت برداشته شده وبجاش هم جهت در مسیر خداوند قرار گرفته
خدایا شکرت که امروز به توحید عملی ١،توحید عملی ١٠ و چگونه قلبمان به سمت خداوند باز میشود گوش دادم.
شما چند وقت دوره رو خریدین سعیده جان
ای جانم چقدر فراوانی
خدایا شکرت که انقدر به باغ زیتون مامان اینا برکت دادی که هرچقدر میچینند تموم نمیشه …
خیلی لذت میبرم ازاین همه موفقعیتهای دوستان عزیزم
خیلی لذت بردم دوست عزیزم
دلنوشتهات از یه جنسی بود که آرامش دلها و قلبها بود
سپاسگزارم برای کامنت رو پر از مهری که برام نوشتی،تحسین شما تجلی زیبایی های درونتونه،برای همه ی مهربونی هاتون ازتونسپاسگزارم.
عزیزم اون فایل هایی که گفتم توقسمت بالای صفحه ی سایت دانلود ها(هدیه) به اسم اجرای توحید در عمل هست وشما میتونید بدون پرداخت هیچ هزینه ای ازین فایل های پربرکت استفاده کنید.
دوستون دارم و درپناه نور میسپارمتون،الله یارتون باشه همیشه.
ای کسیکه با نورش در سایت آتش درونم رو توی ساعت 3..خورده ایی از شب رو خاموش کردی…
و من نفس زنان و با کمبود اکسیژن از خواب بلند شدم..
دیدم تمام بدنم از گرما میسوزه..رفتم بیرون..دیدم ستاره ها زیباییاشونو بهم نشون میدن..
ماه هم زیبا بالای سرمه وسط گرزهای نخل خودشو بهم نشون میده…
تصویر ماه کامل و گرزهای نخل خیلی زیباست…انشالله قسمتتت بشه…
ولی نفس من بند بود…و یکم آب سر صورتم زدم اومدم سراغ درس جدیدم از طرف خداوند..الان یه نیم ساعتیه محو نوشتهات شدم..
.
الله اکبر…توی مسیر درست…رشته های عصبی ذهن همه ماها،” توی یه مدار احساس میکنم میچرخه…
دقیقا همون ذهنیتی که ذهن میچرخه که تورو از احساس خوب بازداره…
سعیده گفته هات عین آب روی آتش بود….
منم اینبر خر افتادم…
فقط خر من خون گرمسیری داره.
شما هم خرتون شمالیه…خخخ
خداوند را سپاسگزارم..که داره به عین واقعیت بهم میگه…
دختر تو اینهمه داری روی خودت کار میکنی…بازم بفکر اینی چجور از این بهتر..داری خودتو وارد احساس بد میکنی…این صحبتتت منو قفل کرد.
(سال اول دانشجوییم خیلی توی اجرای این اصل خوب بودم،بیشتر ازینکه دنبال این باشم که چی کار باید بکنم ،پیگیر این بودم که چطور احساس خوب بیشتری داشته باشم و بعد اون بیرون به بی نهایت طریق تغییر میکرد …
ولی آرام آرام این روند برعکس شد.
بیشتر ازینکه تلاش کنم با تغییر زاویه ی ذهنم به اوضاع،احساس بهتری داشته باشم،دنبال تغییر اوضاع بودم تا به احساس بهتری برسم.
درنتیجه سرعت رخ دادن اتفاقات فوق العاده هم به همون نسبت کم شد!همینو اگر من به این ذهن منطقی بفهمونم بازی رو بردم!)
بقول زبون محلی ما…
هَمِییی خوودِش هِسه…
جیگرومه خین کرده بی…
فقط میشینه یِچِیلی پِیدوُ کُنه”وراجی کنه…
ما با چَش کنیم سعیده والا…
دیروز تا حالا همش ازوم میگوُ…از خُدا بگُوووو چطوری از این بهتر..
همش تو فکر..تعققیر اوضاع هِسوُم….
ای جونور زِن زشت….
یعنی ای جانور زشت و کثیف
بخدا سعیده جان…نمیدونم چطور سپاسگزار خداوند باشم..که از طریق شما هدایتم کرد تا گفتهای الهیتون و دقیقا نقطعه مشترکمونو بهم گوشزد کنه…
خداوند را سپاسگزارم که هدایتم کرد که در مسیر خودش باشم..
واقعا لطف خداوند اینقدر زیاده که بعضی وقتا میگم….
خدایا دمت گرممممم
بابا تو داری رشتهای عصبیمونو از باورهای گذشتگانمون از بیین میبری…
الله اکبر ..قبلش هدایت شدم به سوره ناس…
بخدا همون پناه اوردن به زبان مردم…و.در ادامه…
خدایا پناه میبرم از این نفسی که هر بار خودشو توی هر کتگوری قرار میده..
یوقتایی یه جفتکای جدیدم میندازه…ولی خداوند چون از رگ گردن بهمون نزدیکه..فورا دلیل جفتک رو به هر طریقی بهمون نشون میده..
هر جا احساس میکنم..این قانون ساده احساس خوب..رو میتونم مدیریت کنم.اون لحظه یه اتفاقی میفته..که من اونجا به این درک میرسم چقدر بهش متاهدام…
الله اکبر از بزرگی خداوند…که خودش همه چیزه…فقط ما باید ازش بخاطر این مسیرمون و کار کردن روی ذهنمون…بهمون کمک کنه…
دوست عزیزم..سعیده عزیز…یچیزی بگم…چند ماهه من دارم روی مدار سلامتی کار میکنم.تا انشالله لطف خدا شامل حالم بشه…
از موقعه ایی که لطفش شامل حالم شده…
قیمت..بر فرض یه دوره چندین میلیون تومنه..من با دیدم به هزار تومن میبینمش..
میدونی چرا!؟
چون برای خرید دوره ها با وجود اینکه مولشم توی حسابم بود..اجازه خرید بهم نمیداد..
و اینقدر راحت رزقش وارد زندگیم شد…که هیچی رو بر اساس ذهنیتهای گذشته ام نمیبینم..
سپاسگزارشم..که تضاد ناسلامتی بهم میده..تا من وقتی به این خاسته رسیدم متاهدانه روش کار کنم..
روی خودم کار کردم بخاطر پیاده رویام..نزدیک به 2 کیلو خورده ایی کم کردم..
سعیده یجوری شدم که معده ام از غذای زیاد بهم میریزه….
به لطفش متاهد روی نخوردن شیرینی جات صنعتی.نوشابه و اینچیزا…
و دارم خودمو آماده این قانون بدون تعقییرش؟میکنم مخصوصا نتایجی که دوستان گرفتن.عطشمو بیشتر کرده…
سعیده منم مثل تو کف پام..انگار بقول خودمونی..خار کُنار هسه..
خار درخت کُنار بخاطر ضخامتش برای پاشنه پا لقب داده شده..
دقیقا کف پای منم همینجوره.هر چیم کِرم بهش میزنم فایده نداره..پوست بدنم مثل لوته..و چند تا مشکل دیگه.
منم از خداوند سپاسگزارم که داره نتایج عالی رو وارد زندگیم میکنه..
منم بخودم قول میدم..روی خر جنوبییم بشینم…و نیفتم..فقط با کنترل ذهن به احساس خوب بیفتم..و جلوی خودمو سعی کنم بگیرم..با نگرشی که نوشتی…
دوستتتدارم..اول صبحه…صحبتام گل کرده…خدا دونه تا شُووو میخا چه سرمون بیا…
سلام ودرودبه شما دوست عزیز.چقدرکامنت زیبایی چقدراگاهی چقدربازشدن قلبها توش بود .روزمون قشنگ شد روزمون به خیر شدبا خوندن کامنت زیبا که چقدر خوب نوشتین مثل ابی بودرواتیش که نترس وغمگین مباش واروم باش که خداداره پشت پرده کارها رو برات درست میکنه .چقدر زیبا بود سپاسگزاریتون از خداوند از شما سپاسگزارم بخاطر این وقتی که گذاشتین این کامنت زیبا رو نوشتین وکلی بما درس دادین که جهان هر لحظه درحال گسترشه وجهان پرازفراوانی هست ونترسین وغمگین نباشین که خداوعده رزق بغیرالحساب بشما داده .ازشما ممنونم دوست عزیز انشالا که در پناه خدا شاد وثروتمند باشید
[اما] بیتردید کسانی که [در برابر طاغوتهای زمانه شجاعانه] اعلام کردند صاحب اختیار ما خداست [نه اربابهای زر و زور و تزویر]، سپس استقامت ورزیدند [=در مسیر توحید از خط مستقیم منحرف نشدند]، فرشتگان پیوسته بر آنها نازل میشوند [=در پرتو نیروهای مثبت جهان القاء امید میشوند، که] نترسید و اندوهگین نباشید و به بهشتی که وعده داده میشدید بشارت یابید.
سلام و سلامتی و نور و عشق به استاد ابراهیمی و عزیزم، و به استاد شایسته ی نازنین و به همه ی دوستان و رفقای گلم تو این بهشت.
خدای مهربونم بازهم شکرت که منم و این گوشی و نیم ساعتی که قبل از میتینگم دارم و قلبم انقدر باز شده که بهم می گه بنویسم و این حس خوبم رو تقویت کنم با اینکار…
خدای رزاق و وهابم شکرت برای این هفته ای که گذشت… برای بی شمار نعمت و رزقی که به زندگیم سرازیر کردی…
شکرت که دوشنبه و سه شنبه کمکم کردی و حسابی افکتیو کار کردم و برای پرزنتیشن کاری سه شنبه شبم اسلایدام به موقع آماده شد. شکرت که ایده ی اینکه حتی چی به اسلایدام اضافه کنم رو خودت بهم دادی.
شکرت که مدیرم فرداش کلی تعریف کرد.
شکرت که سه شنبه هم ارائه م برای مهمونمون از ژاپن خیلی خوب بود و باز تا دو دقیقه قبل از میتینگ مشغولش بودم ولی به موقع آماده شد. شکرت که چهارشنبه خانوادگی رفتیم باشگاه والیبال. شکرت که تینا بجز کلاس چهارشنبه ها این هفته تو مدرسه هم ورزششون والیباله و کلی حس خوب داره و اعتماد به نفسش خوبه… شکرت که تو تایم کلاس تینا، لیلین هم کلی توپ بازی کرد تازه ادای نرمشاشون رو هم درمیاورد که خیلی خنده دار بود…
شکرت که بعدش من دو ساعت کلاس آموزشی والیبال داشتم و بعدش هم دو ساعت بازی تدارکاتی برای تورنمنت…
و چقدر خوب بود تمرینمون. چقدر تیم خوبی داریم. چقدر من بازیم بهتر شده… وقتی سرویس یکی از خفن ترین بازیکنای تیم مقابل رو عالی دریافت کردم کلی خودمو تحسین کردم، بقیه هم همینطور.
خدای مهربونم شکرت که فردا تورنمنت سوم والیبال رو داریم و ازت می خوام کمکم کنی بهترین خودم رو ارائه بدم. قطعا که دوست دارم تیممون اول بشه، ولی بیشتر از اون دوست دارم با کمترین خطا بازی کنم و خودم از بازی خودم حسابی راضی باشم.
خدای مهربونم شکرت که باز ایمانم این هفته چند درجه قویتر شد. وقتی بهت گفتم خداجونم نازنینم من می خوام تو این مورد رو برام حلش کنی… بارها و بارها با خودم مرور کردم که من به خداوند وصلم، من بخشی از خداوند قادر هستم. خدایی که تمام زمین و آسمون و کهکشانها رو مدیریت می کنه. خدایی که صدم ثانیه ای تو تنظیمات خورشید و ماه و روز و شبش جابجا نمیشه… چطور باور نکنم، چطور از خودش نخوام… چطور ذهنم بازی دربیاره آخه در برابر این عظمت و قدرت…
و همین تاکید روی اینکه باید ایمان داشته باشم، انگار باورم با همین تکرارها یه میلیمتر عمیقتر شد تو دلم، به دو ساعت نکشید که پیامی رو گوشیم اومد و قششششنگ مطمئن شدم که این فقط بخاطر باور عمیق تر منه و می دونستم خب این که حله و تمومه و شد. و خیالم برای اون موضوع دیگه راحت راحت بود. تازه فقط این نبود… فرداش یعنی دیروز صبح، یه رزق بی حساب دیگه نصیبم شد اونم انگشتر طلا… یادمه تو کامنت بچه ها یکی دوبار خونده بودم، و ذهنم می گفت رزق بی حساب، انگشتر یا یه تیکه طلا؟؟ مگه میشه؟ و حالا خودم جذبش کردم… خدای مهربونم شکرت…
شکرت که دیشب نشستم همه ی اینا رو با جزئیات تو دفترم نوشتم تا یادم نره، عادی نشه
شکرت که امروز صبح که میومدم شرکت خورشید یه سمت بود و یهو روم زو کردم اون سمت رو ببینم که بپیچم، دیدم واااای یه ماه گنننده و سفید و خوشگل اون سمت تو آسمونه… و چقدددر ذوق کردم و باز قدرت و عظمت خداوند تو ذهنم مرور شد…
خدای مهربونم شکرت برای تموم نعمتهایی که دارم و همش از لطف و کرم توست.
شکرت که این حس زیبای سپاسگزاری رو با نوشتن بیشتر کردم و حس و حالم عالیه.
استادجان دیشب سر یه ناخواسته ی بسیار بسیار کوچیک ذهنم اومد تمااام خستگی و فشار کاری این هفته رو بریزه رو سرم حتی یکی دو ثانیه بغضم گرفت و حس دلسوزی داشت میومد که یهو حواسم جمع شد… و چقدر از خودم راضی بودم که سریع بعد از واقعا کمتر از یکی دو دقیقه، رفتم هدفن گذاشتم و زدم رو نشانه ی امروزم… تفاوت تسلیم بودن در برابر خداوند و تسلیم شدن در برابر مسائل چقدر فایل خوبی بود…
بولدترین جاش برام این بود که گفتین تسلیم بودن دربرابر خداوند یعنی بگیم آخیییییش خیالم راحت شد خدایا همه چی رو سپردم به تو و احساس سبکی کنیم، با خیال راحت… اشکام سرازیر شد از حسی که اون لحظه تجسم و تجربه کردم… گفتم آره همینه… آخییییش… خدایا شکرت.
بعدم رفتم سراغ جلسه ی 2 احساس لیاقت و باز کلییی آگاهی ناب رو مرور کردم… کلی شاخکام تیزتر شد به رفتارم با خودم و دیگه اثری از اون حس خستگی و قربانی شدنی که ذهن نجواگرم شروعش کرده بود نبود که هیچ… قلبم انقدر باز بود که رفتم سراغ دفترم و حس خوبم رو نوشتم…
خب میتینگمون شروع شده و این یعنی باید کامنت رو به اتمام برسونم…
استاد عزیزم خدا رو شکر می کنم که در زندگیم هستین و انقدر ازتون یاد می گیرم.
استاد شایسته جانم سپاس فراوان از این پروژه ی بی نظیر و زحماتی که می کشین.
در پناه خدای مهربون قادر رزاق و وهاب شاد و سلامت باشین🩵
خاموش کردن نوار خودسرزنشی: چگونه با رها کردن حس گناه، زندگیمان را متحول کنیم؟
سفر من از خودسرزنشی تا رهایی تحولی که با تغییر باور آغاز شد
● دو نیمه کامل یک زندگی
زندگی من به دو نیمه تقسیم میشود؛
نیمهای قبل از آشنایی با استادعباسمنش ومباحث ایشان و نیمهای بعد از آن.
پیش از آن آشنایی من بااستادوقوانین جهان هستی من درگیر زندگی باریبهجهت، سردرگمی، و از همه مهمتر خودسرزنشی و احساس گناه بودم. احساس گناه برای من نه یک حالت گذرا، بلکه مثل «هوای تنفسی» بود که بدون آنکه بدانم سالها آن را تنفس میکردم. ذهنی که عادت به سرزنش دارد حتی در لحظات آرامش هم بهانهای برای محکوم کردن خود پیدا میکند.
اما سال 1398 نقطۀ عطفی شد که مسیرزندگی ام را تغییردادروزهایی که احساس میکنم خداوند میخواست مرا به سمت نوری تازه هدایت کند نقطهای که اولین جرقههای تغیر در درونم روشن شد.
● ریشههای پنهان احساس گناه
یکی از مهمترین موضوعاتی که به ان اگاه شدم این بود که احساس گناه از «اتفاقها» نمیآید
بلکه از باورهایی که درباره خودمان ساختهایم سرچشمه میگیرد.
من سالها باوری پنهان داشتم که میگفت:
«تو کافی نیستی»
«تو همیشه باید بهتر میبودى»
«تو مسئول رنج دیگرانی»
وقتی چنین باوری در عمق ناخودآگاه شکل بگیرد هر تصمیم، هر اشتباه، هر تجربه یادآور یک جمله است:
«تو مقصری»
و انسانها معمولاً از چیزی رنج میکشند که خودشان نمیدانند در درونشان فعال است.
آشنایی من با مباحث استادو تحول فردی باعث شد برای اولین بار به جای فرار از این احساس، آن را ببینم.
● آغاز مسیر؛ مواجهه با حقیقت درونی
وقتی در مسیر تغیر قدم گذاشتم اولین درسی که ازاموزههای استاد یادگرفتم این بود:
احساس تو در واقع پیام توست.
نه مجازات، نه هشدار بیرونی صرفاً یک پیام از درون که میگوید:
«باوری هست که با حقیقت وجود تو سازگار نیست»
همین جمله زندگی مرا از بنیان تکان داد.
فهمیدم احساس گناه دشمن من نیست.
بلکه چراغی است که میگوید زمان آن رسیده تا باوری کهنه را رها کنم.
آرامآرام یاد گرفتم که به جای سرکوب احساس گناه یا فرار از آن با مهربانی به خودم بگویم:
«این احساس فقط یک نشانۀویک باور قدیمی است دیگر لازم نیست من را هدایت کند»
● مسئولیتپذیری؛ نه سرزنش، نه فرار
یکی از مهمترین مفاهیمی که زندگی مرا متحول کردمفهوم مسئولیتپذیری بدون سرزنش بود.
پیش از آشنایی با این مسیرتصور میکردم اگر مسئولیت زندگیام را بپذیرم یعنی باید تمام اشتباهاتم را به گردن بگیرم و خودم را سرزنش کنم.
اما بعدها فهمیدم:
مسئولیتپذیری یعنی من خالق زندگیام هستم.
○مسئولیتپذیری یعنی:
• من قدرت تغیر دارم.
• من اجازه دارم بهتر شوم.
• من آزاد هستم.
این یک آزادی عظیم است که انسان تا آن را تجربه نکند معنایش را درک نمیکند.
●معجزه آرامش ؛وقتی باورها تغیر میکنند
چیزی که دراین 6سال مرا شگفتزده کرده این است که با تغییر باورها اولین چیزی که در زندگیام تغیر کرد آرامش بود.
زندگی هنوز همان چالشها را داشت اما من دیگر همان آدم قبلی نبودم.
دیگر در مقابل هر اتفاق ساده خودم را متهم نمیکردم.
دیگر احساس نمیکردم باید برای همهچیز جوابگو باشم.
آرامش مثل یک نسیم ملایم وارد زندگیام شد.
نسیمی که سالها منتظرش بودم اما نمیدانستم چگونه آن را وارد خانه دلم کنم.
● اما… احساس گناه هنوز مانده بود
با اینکه آرامش پیدا کردم مسیر برایم تمام نشده بودبلکه اغازیک مسیرنورانی رانویدمیداد.
بعد از شش سال تلاش باز هم میدیدم احساس گناه در برخی لحظات زندگیام خودش را نشان میدهد.
این موضوع مرا گیج میکرد
اما بعدها فهمیدم:
به گفته استادباورها یک شبه بوجودنیامده اند که بخواهندیک شبه بروند احساس گناه هم یک باوراست ومثل علف هرز نیست که یکبار بکنی و تمام بشه ریشه دراعماق وجودمون دارند
دقیقا مثل علفها ودرختچه های هرز درپارادایس هستند هرچه استادمیزدبازسرازجایی دیگری در می آورد هرچه ما آگاهتر میشویم وباورسازی مناسب انجام میدیم لایهای جدید برای پاکسازی درذهنمون آشکار میشود.
این یعنی ظهور دوبارۀ احساس گناه این نشانه شکست نیست.
نشانه رشد است.
● دلیل اصلی ماندن احساس گناه
بعد از سالها کار درونی متوجه شدم دلیل اصلی باقیماندن احساس گناه یک چیز است:
هنوز بخشی از وجودم باور دارد که برای خوب بودن باید رنج بیشتر بکشم.
این باور از کودکی، از فرهنگ، از تجربیات، و از روابط گذشته شکل گرفته است.
بخشی از درون من هنوز فکر میکند:
«اگر خودت را ببخشی، آدم بدی میشوی.»
«اگر احساس خوبی داشته باشی، معنایش این است که اشتباهت را نادیده گرفتهای»
اما حقیقت کاملاً برعکس است.
بخشش یعنی فهمیدن اینکه تو همان لحظه، با همان آگاهی، بهترین کاری که میتوانستی انجام دادی.
● مسیر رهایی؛ سه قدم اساسی
1. پذیرش کامل احساس گناه
یاد گرفتم هر وقت احساس گناه آمد،نباید با خودم بجنگم.
بلکه آن را ببینم و بگویم:
«باش، تو هم حق داری اینجا باشی ،اما تو حقیقت من نیستی»
2. تغیر گفتوگوی درونی
به جای اینکه بگویم «چرا اینطور شد؟»
میگویم:
«من در مسیردرست هستم من در حال رشد هستم»
این جمله ساده، روحم را از سیاهچالههای ذهن نجات میدهد.
3. یادآوری هویت حقیقی
بزرگترین درسی که ازاستادوقوانین جهان هستی اموختم این بود:
من لایق آرامش هستم.
من لایق بخشش هستم.
من لایق دوست داشتن خودم هستم.
وقتی این جملهها درونی شوند، احساس گناه جایی برای بقا ندارد.
● زندگی جدید؛ادامه دادن زندگی در مسیر درست
امروزبعد از شش سال هنوز در مسیر شفا و رشد هستم.
اما فرق امروز با گذشته این است که من دیگر دشمن خودم نیستم.
من یاد گرفتهام:
• هر احساسی پیام است.
• هر چالش وتضادی پلهای برای تغیر است.
• هر درد، فرصتی برای آگاهی است.
زندگیام از باریبهجهت بودن به «زندگی آگاهانه» تبدیل شده است.
دیگر خودم را متهم نمیکنم
بلکه با مهربانی خودم را هدایت میکنم.
● نتیجه؛ هدیهای که خدا برایم فرستاد
وقتی به مسیرم دراین 6سال نگاه میکنم میبینم آشناییام باقانون،با تغیر، با آگاهی، با قوانین ذهن و باورها، یک هدیه الهی بود
هدیهای که هر روز و هر لحظه در حال گشودن آن هستم.
اگر امروز این متن را مینویسم واین ردپارامیگذارم وتودوست همراه انرامیخوانی فقط بدان:
اگر حتی یک نفر مثل من سالها زیر بار احساس گناه خم شده باشدبداند که رهایی ممکن است.
تحول ورشدفردی فقط یک آموزش یا یک دوره نیست.
یک تصمیم است.
تصمیمی که وقتی گرفته شودزندگی به دو بخش تقسیم میشود:
من وقتی کامنتهای دوستان عزیز رو میخونم واقعا لذت میبرم کیف میکنم و مدارم تغییر میکنه و به مدار بالاتری میرم .
تعدای از دوستان نازنین که تعدادشون کم هم نیست زیبا مینویسن و الهامات خودشون رو قشنگ و خوشگل تزیین میکنند که چشم رو هم نوازش میده .
مثل محسن توحیدی عزیز و سعیده نازنین و اسدالله دوست داشتنی و بسیار و بسیار دوستان ارزشمندم در این سایت الهی که الان نام زیباشون توی ذهنم نیست و این الگوی عالی که متنهاشون رو اینهمه خوشگل مینویسند و من از خوندن و دیدن این کامنتها لذت میبرم و کیف میکنم .
این الگو باعث شد من بتونم امروز متن و جملات و کلماتی که دوست دارم بلد کنم و با خط دیگه ای بنویسم .
واین الگو بمن در نوشتن کامنتم بسیار کمک کرد که از نوشتن کامنتم لذت بردم .
من معمولا وقتی کامنت مینویسم که انگار بهم گفته میشه و بعضی اوقات انقدر ( بقول استاد عزیزم که در اون باغ کتاب خودش رو نوشتن ، بارش این الهامات بقدری تند و زیاده ) که من جا میمونم و گاه کلمات وجملات جابجا میشه و با دیدن و خوندن کامنتهای بسیار زیبا و بارزش دوستان که قابل تحسین بینهایت هست ، دوست دارم در نوشتن کامنتهام سعی کنم که مرتب تر و قشنگ تر و زیباتر با دسته بندی بهتری بنویسم . و پاراگرف بندی قشنگ و شکیلی داشته باشم
و کامنت زیبای دوستان الگوی بسیار مناسبی برای من هست ، ومن باید یاد بگیرم که دوستان از چه روش و برنامه ای استفاده میکنند . که منهم بتونم در نوشته هام از اونها استفاده کنم .
الهی صد هزار مرتبه شکرت
خدایا سپاسگزارم
دوستان ارزشمندم در این سایت الهی و خانواده صمیمی ، بینهایت سپاسگزارم
دوستتون دارم که برای من الگوی بسیار ارزشمندی هستید
صمیمانه از محبت سخاوتمندانه ی قلب روشنتون سپاسگزارم.
شما هم همیشه برای من تحسین برانگیز هستید،از قدرت ایمانتون به فراوانی خداوند و خلق ماشین های فوق العاده توزندگیتون،از آرامش و عشق و نور و مودت بین اعضای خانواده تون،از لطف ومحبت و هدیه های قشنگی که برای خانومتون میخرید،برای قدرت بدنی و ورزشکار بودن و دوچرخه سواری کردن هاتون،از تعقل خردمندانه تون در نشانه های خداوند و پول هایی که همیشه سر راهتون پیدا میکنید و این یعنی فضل خداوند همیشه پیشاپیش شما در حرکته…
براتون خوشبختی های بیشتر،آرامش درونی تر و پایدارتر،مدارهای نورانی تر بیشتر،عشق و رحمت و مودت خدایی تر،سلامتی های پایدار و استوار و ثروت های سلیمانی آرزو میکنم…
به امید خوندن موفقیت های هرچه بیشتر شما در این سایت الهی
خانواده ی بهشتیتون رو در پناه نور میسپارم،الله یارتون باشه همیشه.
سلام به دختر خوب و برگزیده خدا ، سعیده شهریاری عزیزو نازنین
الهی صدهزار میلیارد مرتبه شکر من عالی هستیم مخصوصا همین الان که کامنت پراز مهر محبت و نور و عشق و انرژی شما دوست گرامی و ارزشمندم رو خوندم پر از احساس نابم .
از بعد از قسمت 16 یک نیرویی درونم میگفت که وارد سایت شو نقطه آبی داری ، تا امروزکه بطور واضح بهم میگفت از سعیده نازنین کامنت داری و بعد از باشگاه که اومدم و سایت رو چک کنم ، قبل اینکه وارد سایت بشم بطور واضح و روشن بهم گفت سعیده عزیز برات کامنت نوشته .
الله اکبر باور کن اشک و بغض قاطی شده .
بخاطر اینکه همسرم و پریا و پارمیدا متوجه نشند ، اومدم توی اطاقم .
وقتی این نیروی هدایت رو در وجودم احساس و لمس میکنم تمام وجودم پر از نور و عشق و انرژی میشه .
میدونم که با این نیرو و هدایتها داری زندگی میکنه و
لحظه لحظه زندگیت پر از وجود خداونده
خب من از دوره دوازده قدم کامنتهای زیبا و الهی شما رو باعشق میخونم و دنبال میکنم و با تمام لحظه لحظه های هم جهت ترشدنتون باخداوند لذت بردم و برای تمام موفقتهای شما دوست خوبم تحسینتون کردم .
من خوابی که در دوره دوازده قدم در موردشما دیدم رو براتون توی همون دوره کامنت کردم .
ما واقعا یک خانواده بزرگ هم جهت با جریان خداوند هستیم که این لحظه های ناب رو باهم زندگی میکنم .
الهی صد هزار مرتبه شکرت سعیده خانم عزیزو بزرگوار بینهایت سپاسگزارم ازشما دوست موحد و توحیدی من که همیشه برام قابل تحسین هستید و من بیتهایت با عشق تحسینتون کردم و تحسینتون میکنم .
سپاسگزارم از احوالپرسی شما دوست خوبم ، من عالی هستم در دستهای پر مهر خداوند و برات بهترینهارو آرزو میکنم و به دستان پر مهر خداوند بخشنده مهربان مسپارمت و امیدوارم در کنار دخترهای گلت نیلا و نیکا عزیز و پدر و مادر گرامی و بزرگوارت بهترینهارو تجربه کنی و همیشه بهترینها نصیبتون بشه
دست به خاک بزنی ، طلابشه و سوار بر قالی سلیمان به تمام خواسته هات و آرزوهات برسی با لذت و شادی به راحتی ، به آسانی و بسادگی
و همیشه در بهترین مکان بهترین زمان و بهترین شرایط عالی باشی
سلام مجدد به آقای محمدی،مرد بزرگوار،بی نهایت سپاسگزارم برای پاسخ پر مهری که برام نوشتید و نور خدارو برام هدیه آوردید…
حقیقتش اینکه من فقط زمانی میتونم تو سایت کامنت بنویسم که قلبم باز بشه و بهم دستور نوشتن بده…
کامنت اول شما رو که لطف کرده بودید به نیکی از من یاد کرده بودید رو شب قبل خونده بودم و بهش فایو استار داده بودم،تا فردا که داشتم به مراقبه ی فراوانی گوش میدادم و در یک حال هماهنگی ذهن وروح قرار داشتم،لمس لحظه ی حضور…میدونم که میدونید دارم از چه احساسی حرف میزنم…همون لحظه بود که قلبم شروع کرد به پیغام دادن،همین الان کار رو رها کن،صدای مراقبه رو استپ بزن و برو برای آقا مصطفی کامنت بنویس…
اینجور مواقع سعی میکنم بلافاصله به ندای قلبم لبیک بگم و فارغ ازینکه چی داره میگه و چرا داره میگه،حتما انجامش بدم…
و در اکثر مواقع یا همون لحظه نتیجه ش رو میبینم یا بعدا حتما میفهمم چرا اینو گفته…
و از شما ممنونم که لطف کردید و تعریف کردید که هدایت به شما چی گفته،این به من احساس یقین و آرامش بیشتری میده که همیشه به صدای قلبم اعتماد کنم…
راستی خیلی خوشحال شدم از خوابتون نوشتید ولی هرچقدر فکر کردم یادم نیومد چی بوده،انشالله در بهترین زمان هدایت میشم و میخونمش…
بازم ازتون بی نهایت سپاسگزارم و برای قلب سلیمتون،نور بیشتر،برای خانواده ی قشنگتون،مودت پایدار تر ،و برای زندگیتون خوشبختی های با کیفیت تر آرزو میکنم.
استاد جونم از وقتی فهمیدم رسالت من تو این دنیا نقاش شدنه و شروع کردم برا بالابردن مهارتهام کلاس برم
یه هوو و رقیب برای شما درست شد
درواقع من همیشه دنبال این بودم که کارامو انحام بدم وبعد بشینم به نتبرداری و کامنت نوشتن وخوندن و ….
ولی حالا وقتی کارای دیگمو میکنم میمونم بشینم سرکارای شما یا نقاشی بکشم ؟
البته میدونم نقاشی هم از کارای شماست تازه بخش عملی که همیشه دربارش تاکید دارین
و منم غالبا نقاشی رو انتخاب میکنم
اخه نمیتونمم هم فایل گوش بدم هم نقاشی یه بار امتحان کردم دیدم انقدر تمرکزم رو کشیدنه که عملا هبچی نمیشنوم
انقدر ازتون شنیده بودم که برید دنبال کاری که عاشقشین و در اون زمینه ماهر بشید که الان فقط میخوام همین یه جملتون رو که این چندسال نمیتونستم درکش رو کنم رو حالا اجرا کنم
میخوام بیشتر عمل کنم تا گوش دادن صرف
استاد خیلی دنیای قشنگیه وقتی میشینی و برا بالابردن مهارتت حتی به استادتم اکتفا نمیکنی و تو نت سرچ میکنی که چه جوری هم مهارتت بیشتر بشه هم کار ساده تر
این هفته پرسپکتیو رو یاد گرفتم اولش که سرکلاس بودم خیلی ذهنم مقاومت نشون داد که اینو سر سری ازش بگذرم
ولی وقتی اومدم خونه گفتم باید برایادگیری چیزهای جدید مقاومت نداشته باشم
الان ذهنم مقاومت داره چون تاحالا اصلا پرسپکتیو کار نکرده و میخواد محیط امن من رو حفظ کنه ولی
بزار ببینم شکل ساده تری هم وجود داره ؟
وخداوند پاسخ داد و با سایت و کلیپهای عزیزی اشنا شدم که به شکل خیلی خیلی ساده داره اینو اموزش میده
انقدر ذوق دارم کارامو بکنم وبشینم پای اموزشهاش ویاد بگیرم و بکشم که خودمم باورم نمیشه
هفته ی قبل استاد یه عکس چراغ قدیمی بهم داد وگفت
میخوام به چالشت بکشم تا حالا نشده که جلسه ی دوم به هنراموز بگم اینو بکشه
حالا ببین میتونی بکشیش یا نه ؟
منم اون حسم اومد بالا که اگه کسی نتونسته پس من باید بتونم
انصافا کار خیلی سخت وپرکاری بود خیلی ریزه کاری داشت
ولی وقتی تمومش کردم خیلی زیبا شد
و وقتی بردم و به استادم نشون دادم
باورش نمیشد هرچی نگاه کرد گفت هیچ ایراری نداره
فقط یه سری خط هاشو پر رنگ تر کن و نگهش دار برا نمایشگاهی که تو تابستون میخوام بزنم این کارت رو هم بزاریم
منو میگی وقتی استاد داشت هی تعریف میکرد ازکارم
تو دلم میگفتم
هذا من فضل ربی
ولبخندی به پهنای اسمون رو لبم نقش بسته بود و تو دلم داشتم میگفتم خداحونم قربونت برم که جلسه دوم کارم انقدر عالیه که میخواد بره تو نمایشگاه
خدایا این از فضل توئه
ببین چه استعداد و مهارت و عشقی تو وجودم اینهمه سال نهفته بوده که به این سرعت داره خودشو نشون میده
استاد جانم این چندسال تاشما حرف از کارمورد علاقه میزدید دلم میگرفت وقتی کامنت دوستانمو میخوندم که با شور وشوق از قدمهای عملیشون در این زمینه میگن احساس کمبود شدیدی پیدا میکردم
خلاصه داستان عشق وعلاقه برامن داستانی شده بود مثله یه کابوس و همش باخودم و درونم نجوا داشتم و خودمو سرزنش میکردم تو چطور هنوز نمیدونی به چی علاقه داری؟
این فایلها و صحبتهاتون برام شده بود سوهان روح
تا اینکه در باز شد وخداوند منو هدایت کرد
واقعا چیزی بود که بود ولی من نمیدیدمش
من سالها کارم این بود که گوشه ی کتابامو چشم وابرویی گلی چیزی بکشم
من هنوز پالت رنگی رنگی و یه سری کارای طراحی پارچه رو از32 سال پیش دارم و هربار میدیدمشون دلم باز میشد
ولی یه بارم نگفته بودم سعیده تو چرا وقتی اینا رو میبینی انقدر حس خوب میکنی ناخوداگاه میخندی و اروم میشی ؟
وقتی شیرین کلاس اول بود معلمشون گفته بود حاشیه ی هرصفحه از دفتر مشقشون رو مادرها براشون نقاشی کنن
یادمه زمانی بود که ازمون آخر برا داوری رو باید اواخر ابانماه میدادم
ولی از بس ذوق کشیدن داشتم وقتی همه ی کارام تموم میشد و همه خواب بودن و درسهامم خونده بودم
میشستم پای دفترش و میکشیدم و چقدر حال میکردم
اصلا خستگی اون موقع شب برام بیمعنا بود
همه ی روز رو با شوق رسیدن به این لحظه طی میکردم
ولی بازم نمیفهمیدم قضیه چیه!!!
ولی حالا میدونم ودارم باعشق میکشم یاد میگیرم مهارت کسب میکنم و ادامه میدم
نمیدونم قراره اخرش چی بشه ؟ هیچ پلنی ندارم که هدفم نهایتا فلان چیزه
مثله خیلیا که میخوان اخرش بشن یه استاد ماهر یا گالری بزنن یا ….
من هیچی نمیدونم فقط دارم با عشق ادامه میدم
هنوز وارد دنیای رنگ نشدم ولی کار سیاه قلم و طرح زدنم برا خودش دنیایی داره
نوار خودسرزتشی ، حزن در قران و اصل قانون که احساس خوب اتفاقات خوبه
بجز مسئله ی قبلی درباره خودسرزنشی قبلنا بعد هرخریدی که میکردم این نوار روشن میشد
کاش اون یکی رو میگرفتی ،این رنگش بت نمیاد، کاش میرفتی چندجا دیگم سر میزدی و.هزاران نجوای دیگه
که الان میفهمم بخاطر باور کمبود بوده که نکنه الکی پولتو خرج کردی
چون الانم این نوار روشن میشه ولی سریع با این تذکر که اقا اشکال نداره خوبم نبود نبود، من باید بخرم، باید تجربه کنم، فوقش میبخشمش به یکی و این شکلی براین احساس بد فائق میشم
گاهی هم وقتی یه رفتاری رو با کسی میکنم این نواره روشن میشه
قبلنا اینجوری بود که کاش اون حرف و اون حرف و اون حرفم بش میزدم نباید کوتا میومدم
ولی الان اینجوریه که سعیده چرا نتونستی ذهنتو کنترل کنی ؟ چرا واکنش نشون دادی ؟ میدونی به خودت گاری بستی؟ تو که به خودت قول دادی و….
اینم براش منطق دارم :
باشه سعیده اشکال نداره ،
تو داری تموم تلاشتو میکنی، توانسانی و اشتباهم یه چیز طبیعیه،
بدون این پاشنته وباید بیشتر روش کار کنی پاشنه ها هم که به این راحتی کمرنگ نمیشن، مهم اینه که قبول میکنی اشتباهاتتو و با این صحبتها
ذهنمو خاموش میکنم ،
البته بعضی وقتا سخت تره و این حرفام تو کتش نمیره
وسریع میگم ببین فعلا چه جوری میتونی به احساس بهتر برسی و بالاخره یه راهی براش پیدا میکنم
و خودمو اروم میکنم
استاد میدونم که حرفها یا برخوردهایی که میکنم ومنجر میشه که بگم چرا ؟
[بازگشتگان به سوی خدا] کسانی [هستند] که ایمان آوردند و دلهایشان به یاد خدا آرام میگیرد، آگاه باشید! دلها فقط به یاد خدا آرام میگیرد. (28)
رعد – 28
قرآن مبین
گفت هدفت دنبال کن
جسارت ایمان توکل یقین بودن امیدوار بودن به من
روی من حساب باز کردن
گفت اعظمی تو روح منی درجر یان باش
من هیچ موقع تنهات نمیزارم در جریان باش
همیشه در آغوش امن منی در جریان باش
من بیشتر از هر کسی هواسم بهت هست
دستان تو دستانم هست ومن تنهات نمیزارم
گفت نترس ازهیچی نه از نجواها نه از ذهن چموشت نه از ایستادن
برو تو دل ترسهات
کنه اعظم عزیز 44سال دارم هنوز ماشین سوار نشدم
خب خداجونم بگو چکار کنم
گفته شد صبحها برای خودت وقت بزار برای هدفت برای این قدمی که بر داشتی اینم بدون همه چیز تکاملی باید بره پیش خب در خلوتی در آرامش در پیوسته بودن وارام آرام جلو رفتن قدمهات وتو دل ترسهات
رفتم با ایمان توکل با حساب باز کردن فقط روی خودش آفرین اعظم خانم عشق مقدس خدا روح پاک خدا
رفتم پمپ بنزین کاری سوخت نداشتم مسئول پمپ بنزین گفت تا ساعت 6نیم باید صبر کنی هنوز حرفش تمام نشده بود ماشین بعدی اومد من درخواست بنزین کردم با عزت احترام ماشینم رو پر بنزین کرد گفتم ممنون واقعا لطف بزرگی کردی خب بفرما این کارت پولم حسابش کن گفت اصلا حرفشم نزن برو خواهر موفق باشید
خب این خود تو بودی در قالب یه جسم فیزیکی و سنی از جانب خودت رو به سمتم فرسنادیش
خب متوجه شدی اعظم جریان چی بود ولی شد
این بهابودن حرکت کردن پایمان توکل جسارت یقین بودن تو روی من حساب باز کردی و نتیجه همون موقع بهت داده شد اینم پاداش من به تو
اعظم جان یادت باشه در آغوش امن منی من همه جا هواسم بهت هست
بنام خدایی که رحمتش بی اندازه است و مهربانیش همیشگی
سلام استاد خوبم حدیث هستم و خداوند مهربان باز هم این توفیق رونصیب من کرد تا گامی دیگر از این پروژه الهی تغییر را در دسترس داشته باشم و استفاده کنم از این نکات عالی که بهشون اشاره کردید..
چقدر سریال زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا چشمان مرا به زندگی و دنیای جدید باز کرد استاد اگه با شما آشنا نمیشدم یقینا کور و کر از دنیا میرفتم چقدر من اولین بار که صدای شما رو شنیدم با صدای شما ارتباط خوبی برقرار کردم انقدر این صدا برام آشنا بود که انگار سالهاست شما رو میشناسم و مریدتون هستم…با دیدن این سریال ها چقدر خواسته در من ایجاد شد که اطرافیانم حتی نمیتونن بهش فکر کنند آنقدر که از نظر اونا این مدل از زندگی و راحتی بعیده
استاد من باهدف بهبود زندگیم از همه نظر و قبل از اجبار دارم ادامه میدم هرچند تغییر سخته ولی امیدوارم بتونم قبل از چک و لگد زندگیمو بهبود بدم و اشتباهات قبلی رو تکرار نکنم تازه دوره لیاقت رو تهیه کردم و چقدر مثل همیشه عالی برامون توضیح میدید از اینکه احساس گناه و خود سرزنشی باعث احساس بد و مطمئنا طبق قانون اتفاقات بد میشن…استاد بقول شما جهان جهانه فرصت هاست واگه در گذشته کلی موقعیت رو از دست دادم غمگین نباشم و خودمو سرزنش نکنم تا هدایت بشم به فرصت ها و موقعیت های جدید..فایل حزن در قرآن آب روی اتیش بود برام…چون طبق باورهای اشتباه فکر میکردم هرچی غمگین تر باشم و بیشتر آه و ناله کنم زودتر به خوشبختی و رضایت خداوند میرسم چیزی که الان دارم در خیلی از اطرافیانم می بینم…استا خداوند نه فقط به مادر موسی بلکه به منم گفت نترس و غمگین نباش بچتو سالم بهت برمیگردونم…و چقدر من قلبم ارومه از این احساس….خدایا شکرت به اندازه تمام ذرات جهان هستی….استاد چطور میتونم ازتون تشکر کنم بابت بودنتون….در پناه االله یکتا باشید.
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
خداروشکر بابت این فایل زیبا و این پروژه شگفت انگیز که در هر قدم ما رو به خودشناسی بیشتری هدایت میکنه…
این گام از پروژه درباره دو موضوع مهم و اساسی بود
1) دیدن الگوها
2) قطع کردن نوار خود سرزنشی
از لحظه ای که فایل رو گوش دادم و کامنت بچه ها رو خوندم یه موضوعی درباره الگوها ذهنم رو مشغول کرد اون هم این بود که اگه میخوای درباره «تغییر» کردن الگو ببینی بهترین الگو برای تغییر خانم شایسته است…
اسم پروژه چیه ؟
تغییر را در آغوش بگیر
چه کسی این پروژه رو آماده میکنه ؟
خانم شایسته
چند وقت پیش بود که یه حسی بهم گفت فایل «ثمره به روز رسانی بخش دانلودها» در سایت رو ببین اون موقع متوجه نشدم که چرا این الهام بهم شد اما چون دارم گوش دادن به الهام بدون مقاومت و منطقی کردن رو تمرین میکنم بدون مقاومت و منطقی کردن رفتم و فایل رو گوش دادم …البته امروز و با دیدن این گام حکمت اون الهام رو فهمیدم من باید متوجه دیدن یک الگوی عالی میشدم که ببینم این الگو از کجا شروع کرده چه کارهایی کرده و چطور همچنان درحال انجام تغییرات هست…
فایل درباره این موضوع بود که خانم شایسته هدایت میشن که بیان یه سروسامونی به قسمت فایل های دانلودی سایت بدن مثلاً متن فایل ها رو تغییر دادن،اسم فایل ها رو تغییر دادن،فایل های صوتی و تصویری رو با کیفیت تر میکنن و کارهایی از این قبیل…
اون فایل برای چند سال پیش بود و از اون روز تا الان دارم میبینم که خانم شایسته همچنان دارن این فایل ها رو تغییر و بهبود میدن…
خود همین فایل تا الان دوبار تغییر کرده البته از نظر کیفیت و نوشتار و دادن تمرین و اسم و…
اسم اولیه این فایل «گفتگو با دوستان قسمت 18» بود
در تغییر بعدی نام فایل به «گفتگو با دوستان قسمت 18 ،حزن در قران» تغییر پیدا کرد
و در تغییر جدید هم اسم فایل به «گام 16 خاموش کردن نوار خودسرزنشی» تبدیل شد
و خدا میدونه که در تغییر بعدی اسم این فایل چه چیزی خواهد بود
این یعنی من باید به ذهن خودم این الگو رو هزاران بار نشون بدم که برای تغییر لازم نیست یه کار بزرگ انجام بدی بلکه باید همون چیزی رو که داری رو بهبود بدی همین …
استاد و خانم شایسته نیومدن دوباره از اول کلاب برگزار کنن و حرف های جدید بزنن و بعد بگن خوب حالا این شد تغییر نه این فایل سال ها پیش ظبط شده و هربار فقط بهبود داده شده و وقتی کامنت ها رو میخوندم هم کامنت های قبلی هم کامنت های فعلی و وقتی هردو رو مقایسه میکردم میدیدم که هربار که این فایل بهبود پیدا کرده حتی جنس کامنت ها و برداشت بچه ها هم تغییر کرده و هربار برداشت ها بهتر و زیباتر شده فقط با یه بهبود کوچیک اما مستمر اینهمه نتیجه عالی اتفاق افتاده
بابا تغییر یعنی همین کجا دنبال چی دارم میگردم من؟!؟!؟!
به این میگن یه الگوی عالی و دیدن همین الگوی عالی چقدر میتونه در تصحیح مسیر و پیدا کردن اصل و تشخیصش از فرع به من کمک کنه…
خدایا شکرت.
اما قسمت دوم فایل
من مولانا رو خیلی دوست دارم و به نظرم اشعار مولانا همون آیات قرآن که مولانا به صورت شعر درآورده…
آیه ی 172 سوره اعراف که به آیه ی روز الست معروفه با این شعر مولانا واقعا غم و اندوه و خود سرزنشی و همه چی رو از آدم دور میکنه:
و هنگامی که پروردگارت از صلب بنی آدم نسلشان را پدید آورد، و آنان را بر خودشان گواه گرفت [و فرمود:] آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری، گواهی دادیم. تا روز قیامت نگویید: ما از این بی خبر بودیم…
مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد
مرا قولیست با جانان که جانان جان من باشد
به خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطان
که تا تختست و تا بختست او سلطان من باشد…
ایراد من اینه که توحید رو از یاد بردم به این دلیل که غمگینم خودم رو سرزنش میکنم و هزارتا باور منفی دارم
ایراد من اینه که یادم رفته روز الست خدا ازم عهد گرفت و گفت آیا من رب تو هستم؟ منم گفتم آره والا تو فقط رب منی گفت یادت باشه ها فردای قیامت نگی یادم رفت…
کل داستان همینه شیطان خودش رو به در و دیوار میزنم تا با غم و اندوه کاری کنه که ما عهدمون رو یادمون بره و وقتی عهدمون رو فراموش کنیم غمگین میشیم اونوقت دیگه قدرت رو میدیم به دلار ، به ترامپ ، به ننه و بابا ، به دولت و . . .
اما خداوند میدونه که انسان فراموش کاره به این دلیل هی یادآوری میکنه یادت نره :
آگاه باشید! یقیناً دوستان خدا نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند.
هی داره میگه اینقدر خودت رو سرزنش نکن اینقدر نگو اگه اون کار رو میکردم بهتر میشد اگه این کار رو نمی کردم الان فلان بودم …
داره میگه آقا اوضاع هرروز داره بهتر میشه
همه چی داره بیشتر میشه الان شرایطت بده ایرادی نداره حرکت کن من هستم ما به هم قول دادیم من پشتتم برو نگران نباش من هدایتت میکنم هدایتت وظیفه منه روزی دادن به تو وظیفه منه(این که میگه وظیفه منه و نمیگه از سر لطف و مهربانی بهت روزی میدم یا هدایتت میکنم میشه راجبه همین هزار صفحه کتاب نوشت و کلی درس داره) برو حرکت کن نترس من با آدمای ترسو رفاقت نمیکنم من رفیق آدم های شاد و نترس هستم…
حتی وقتی شرایطت هم خوبه بازم حرکت کن چون همه چی فقط داره بهتر و بیشتر میشه اگه میترسی اگه غمگینی و اگه حرکت نمیکنی یعنی ایمان نداری اگه داری حرکت میکنی یعنی ایمان داری …
بابا به خدا ایراد از گیرنده نعمت ها یعنی من هست وگرنه فرستنده نعمت ها یعنی خدا که همیشه به قولش وفا کرده و میکنه و خواهد کرد…
اینو به خودم میگم :
اگه تغییر نکنی اگه حرکت نکنی اگه شاد نباشی اگه دست از خود سرزنشی برنداری فردای قیامت شیطان هم تو رو گردن نمیگیره ها فکر نکنی میری اونجا میگی من نبودم تقصیر شیطان بود گولم زد از ما گفتن بود…
و شیطان هنگامی که کار پایان یافته می گوید: یقیناً خدا به شما وعده حق داد، و من به شما وعده دادم و در وعده ام نسبت به شما وفا نکردم، مرا بر شما هیچ غلبه و تسلّطی نبود، فقط شما را دعوت کردم و شما هم پذیرفتید، پس سرزنشم نکنید، بلکه خود را سرزنش کنید، نه من فریادرس شمایم، و نه شما فریادرس من، بی تردید من نسبت به شرکورزی شما که در دنیا درباره من داشتید بیزار و منکرم؛ یقیناً برای ستمکاران عذابی دردناک است…
خدایا کمکم کن که بر ترس هام غلبه کنم
خدایا هدایتم کن
خدایا من فقط تو رو دارم …
در نهایت هم کامنتم رو با این شعر جالب مولانا تموم میکنم که دیگه خودش گویای همه چیزه…!
سلام استادجونم، سلام بر دوستان بهشتیم در این سایت زیبا
امروز 1404/9/14
چقدر این صحبت ها زیباست،
پر از اگاهی نابه و چه درهایی به رویم باز شد
استادجان میدونین همه ما از جمله خودم یه مشکلی داریم
درسته این موردی که میگم مربوط به این فایل نیست ولی صحبت های علی جان اینو بهم یاد اوری کرد
استاد من تقریبا نزدیک به یک ساله وارد این سایت شدم اما حتی نتونستم فایلهای دانلودی رو به درستی استفاده کنم و کامنت های دوستان رو بخونم
بخاطر اینکه به صورت نامشروع دوره های شما به دستم رسیده بود و من رو مشغول خودش کرده بود
همیشه احساس میکردم دوره ها یه چیز عجیب و غریب هستن و فایل های دانلودی یه چیز وقت تلف کن « بقولی وقتم نگذرد و سر خودمو گرم کنم» گذاشته شده
ولی متاسفانه هرچقدر رفتم دوره های شما رو گوش دادم گیج تر و سردر گم تر شدم
نه به این خاطر که دوره های شما گیج کنندست نه،
به این خاطر که دوره استاد با کامنت بچه ها یه دوره کاملیه
فقط تنها گفته های استاد رو گوش بدم گیج تر میشدم
چون تمارین میداد و تمارین هم به خودشناسی بالا احتیاج داشت
و با خوندن کامنت بچه ها میشد به اون همه اگاهی که استاد مدنظرشه رسید
من خودم خیلی تو عزت نفس و احساس لیاقت مشکل دارم، خیلی زیاد
اما هرچقدر فایل عزت نفس رو گوش دادم بی فایده بود، چون این دوره ناقص بود
نیاز داشتم به کامنت بچه ها، کامنت هایی که واقعا پر از اگاهی هستن
همیشه استاد شما میگین دوره های من موقعی کامل میشن که کامنت بچه هارو بخونین
چقدر این حرفتون درسته
الان علی جان هم از نگاه کردن به سریال زندگی در بهشت چقدر نتیجه های عالی گرفته
یا استاد خودتون چقدر میگین اینا اگاهی بخشع و برامون خوبه
اما ذهنم باز بهم میگه: مگه میشه از یه فیلم اموزش ببینی؟ تو با دیدنش وقتت رو تلف میکنی باید به زمانت ارزش قائل باشی
یعنی از اگاهی هایی که دارمم بر علیه خودم استفاده میکنه، فقط آدم اگه اگاه نباشه خودشو واقعا میبازه
همین امروز بود تمامی دوره هایی که به صورت نامشروع به دستم رسیده بود رو پاک کردم
گفتم من باید به صورت اصولی پیش برم
الان یک سال میشه هیچ نتیجه ای نگرفتی« البته نمیگم نتیجه نگرفتم، چون به صورت اندکی تو سایت بودم و از بخش عقل کل استفاده میکردم و هر نتیجه ای که گرفتم از همین کارهای اندکم بود و واقعا بخاطرش خدارو سپاس گزارم»
اما از اون دوره ها هیچ نتیجه ای نگرفتم فقط تنها چیزی که فهمیدم اینه که باید شخصیتی رو در خودم ایجاد کنم قبل از خرید دوره ها که عاشق خوندن کامنت بچه ها باشه « برخلافش الان اصلا حوصلش رو ندارم بخونم»
استاد جون امروز تصمیم دارم از بخش های دانلودی شروع کنم، گام به گام برم
چون پیش فرض هر دوره ای اینه که بتونیم اول از هدیه ها استفاده کنیم
بقول معروف اول قدر چیزهایی که داریم رو بدونیم تا بیشترش بهمون بیاد
اگاهی های دوره هاتون بشدت بالاست جوری که اگه در فرکانسش نباشیم اصلا درکش نمیکنیم و بهش عمل نمیکنیم و اصلا نتیجه ای هم نمیگیریم
پس نیازه اول از هدیه هایی که خداوند بهمون داده استفاده کنیم و فرکانسمون رو بالا ببریم و قدر دانی کنیم تا خداوند در زمان درستش هزینه مورد نیاز رو بهم بده تا از دوره ها هم استفاده کنیم
خودم خیلی دوست دارم دوره عزت نفس و احساس لیاقت رو خریداری کنم چون بشدت نیازش دارم اما اینو مطمعنم که اگه امادگیش رو نداشته باشم بهم داده نمیشه
اینو گفتم تا استادجون اول از شما حلالیت طلبی کنم و امیدوارم ازم راضی باشین
و دوم اینه که امیدوارم اشتباهی که من کردم رو دوستان دیگه مرتکب نشن و وقتشون رو از اونطرف تلف نکنن،
اکثرن فکر میکنیم با این کار زودتر رشد میکنیم ولی برعکسش خیلی وقتمون رو تلف میکنیم
مطمعنن الان خیلیا با این روش دوره هاتون رو گرفتن و اینم مطمعنم که هیچ کدوم ازش نتیجه نگرفتن
واقعا استاد گفته های شما گوهره، بینظیره و من عاشقانه دوسشون دارم
فقط نیازه از مسیر درستش برم تا نتیجه عالی بگیرم
من از همین عقل کل و کامنت های بسیار اندکی که خوندم و همراه با گوش دادن به فایل های سایت چه نتایجی دارم که گرفتم و این بسیار برام خوشحال کنندست
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالصَّابِئُونَ وَالنَّصَارَىٰ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ(6٩ مائده)
آنها که ایمان آوردهاند، و یهود و صابئان و مسیحیان، هرگاه به خداوند یگانه و روز جزا، ایمان بیاورند، و عمل صالح انجام دهند، نه ترسی بر آنهاست، و نه غمگین خواهند شد.
=====================================
سلام به استاد عباس منش عزیزم ،سلام به استاد شایسته جانم،سلام به دوستان توحیدی و بچه های متعهد به در آغوش گرفتن تغییر و دائم به صلات …
به قول بابا طاهر:
خوشا آنانکه الله یارشان بی
که حمد و قل هو الله کارشان بی
خوشا آنان که دایم در نمازند
بهشت جاودان بازارشان بی
گام ١6: خاموش کردن نوار خودسرزنشی: چگونه بارها کردن حس گناه، زندگیمان را متحول کنیم؟
١.شکستن سقف آرزو ها با دیدن الگو ها:
جدیدا معتاد دیدن پرواز های فرست کلس توی جهان شدم،واقعا خداروصدهزار مرتبه شکر برای انسان های موفق و ثروتمندی که با ثروتشون باعث گسترش جهان میشن و میتونند با تجربه کردن این نوع پرواز ها،هم به جهان خدمت کنند هم با ویدئو هایی که میگیرند مرز های محدودیت های ذهنی رو برای بقیه جا به جا کنند…
خداوکیلی یعنی چی که وسط هواپیما اتاق هتلی زدن،با تخت و تلویزیون و انواع و اقسام سرگرمی ها ؟!:)یعنی کی فکرش رو میکرد جهان انقدر پیشرفت میکنه ؟!
اینجور مواقع،همیشه یاد پیکان بابا بزرگم تو دهه ٧٠ میفتم که تازه اولین نفری بود که توی فامیل ماشین دار شد و دیگه پیکانش خیلی شاخ بود:) هیچ وقت یادم نمیره چندین نفر توی ماشین مینشستیم!!!صندلی جلو که جای دونفر بود :)یکی قشنگ روی ترمز دستی ماشین نشسته بود :) داداشم امیر محمد میرفت اون قسمت پشت ماشین کنار شیشه دراز میکشید:)ولی تصویری که همیشه وقتی یادش میفتم کنترل خنده هام ازدستم خارج میشه اونجایی بود که یادم میاد یک بار عمو کوچیکه م کنار راننده نشسته بود :))))
واااای :)))) چرا آخه:))))یعنی چی:))))
تازه مثلا پدربزرگم پولدار فامیل بود،بقیه همینم نداشتن:/
الان چی؟!پرواز فرست کلس،با سرو خاویار ،بعد بهت لباس خونگی میدن تو پرواز راحت بپوشی:) خواستی برو دوش بگیر :) خواستی برو کافه :) خواستی در رو قفل کن کسی مزاحم نشه،خواستی دکمه رو بزن هرچی دلت میخواد برات بیارن :)
بابابزرگم قشنگم،روحت شاد …نیستی ببینی چه خبر شده:)ولی من دارم جات حسابی نگاه میکنم،انشالله به زودی تجربه ش هم خواهم کرد …
چونکه خداجون گفته :وَلَسَوْفَ یَرْضَىٰ…
٢.درس تغییر: اجازه ندهید جهان با چک و لگد شما را بیدار کند!
تلاشمو دارم میکنم،خیلی وقت ها ازونور خر میفتم،به جای اینکه اولویت رو لذت بردن از زندگی بزارم،همه ش دنبال اینم که چه کار کنم همه چیز بهتر شه؟!بهبود هامو نمیبینم ،موفقیت هامو نمیبینم ،محض رضای خدا یک بار نشستم مثل یک دوست خوب برای خودم دست بزنم …
عملا اون چیزی که من نیاز دارم تغییرش بدم و اصلاحش کنم دیدن ویژگی های مثبت،توانایی ها و نقاط قوت و کارهایی که تا الان کردمه…
من باید احساس لیاقت ،عزت نفس و احساس خود ارزشمندیم رو بهبود بدم تا جهان چک و لگد نزده…
اتفاقا امروز هم نشانه م ساختن عزت نفس در عمل بود !
٣.چگونه خود سرزنشی فرصت ها را میکشد:
در سال اول دانشجوییم خیلی توی اجرای این اصل خوب بودم،بیشتر ازینکه دنبال این باشم که چی کار باید بکنم ،پیگیر این بودم که چطور احساس خوب بیشتری داشته باشم و بعد اون بیرون به بی نهایت طریق تغییر میکرد …
ولی آرام آرام این روند برعکس شد.
بیشتر ازینکه تلاش کنم با تغییر زاویه ی ذهنم به اوضاع،احساس بهتری داشته باشم،دنبال تغییر اوضاع بودم تا به احساس بهتری برسم.
درنتیجه سرعت رخ دادن اتفاقات فوق العاده هم به همون نسبت کم شد!همینو اگر من به این ذهن منطقی بفهمونم بازی رو بردم!
خب حقیقت اینکه،چون توی این مسیری که اومدم یکسری چالش ها رو از سر گذروندم، یک چندتایی مسیر اشتباه عصبی توی ذهنم شکل گرفته که بعد از دوره ی هم جهت با جریان خداوند در حال ترمیم و درمانه…و انشالله به زودی کلا مسیر های جدید احداث میگردد…
والسلام علیکم و رحمه اله و برکاته…
خدایا شکرت .
خدایا شکرت که امروز صبح زود بیدار شدم.
خدایا شکرت که امروز به جلسه ٨،٩ عزت نفس گوش دادم.
خدایا شکرت که امروز به توحید عملی ١،توحید عملی ١٠ و چگونه قلبمان به سمت خداوند باز میشود گوش دادم.
خدایا شکرت که امروز یک کامنت برای توحید عملی ،یک پاسخ برای دوستام و یک تمرین برای گام ١6 نوشتم.
خدایا شکرت که امروز کلی پرواز فرست کلس تو یوتیوب دیدم و باور فراوانیم تقویت شد.
خدایا شکرت که امروز در زمان درست تایم اوت گرفتم و خیلی سریع جلوی بارش افکار منفی گرفته شد.
خدایا شکرت که امروز قهوه ی تازه خوردم ،اونم توی هوای مه گرفته ی صبحگاهی …
خدایا شکرت که امروز فیلم پسر آینده م رو برای خاله ی راه دورش فرستادم :)
خدایا شکرت که از جاهای عجیب و غریب یک جوری باهم حرف میزنی که دلم میخواد از خوشحالی فریااااد بزنم.
خدایا شکرت که هرچی که میخوام برام فراهمه و این آرامش مالی خیلی از دغدغه هارو کم کرده …
خدایا شکرت که انقدر به باغ زیتون مامان اینا برکت دادی که هرچقدر میچینند تموم نمیشه …
خدایا شکرت که بابام میخواد با نیلا نیکا خداحافظی کنه میگه بوس بوس :) الله اکبر این همه جلال،الله اکبر این همه شکوه …خدایا تو با پدر من چه هااا که نکردی :))))
خدایا شکرت که تو کله گنده ترین،قدرتمند ترین،کارسازترین،قدرتمند ترین نیروی جهانی…
خدایا شکرت که با اینکه نمیبینمت،مثل چشام بهت اعتماد دارم.
خدایا شکرت که تو تنها رئیس زندگی منی،تنها از تو حساب میبرم،تنها به دنبال رضایت توام و تا تو من رو هدایت نکنی،قدم از قدم برنمیدارم…
خدایا تو جان منی و عزیزتر از جانم
من خودم و تمام زندگیم رو در پناه تو میسپارم و خیالم راحته که تو بهترین پناهگاه جهانی …
وَاتْلُ مَا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ کِتَابِ رَبِّکَ ۖ لَا مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِهِ وَلَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا(27 کهف)
و آنچه از کتاب پروردگارت به تو وحی شده است، بخوان. برای کلماتش تبدیل کننده ای نیست، و هرگز جز او ملجأ و پناهی نخواهی یافت.
در پناه نور میسپارمتون و اللهیارتون باشه همیشه.
سلام آبجی عزیزم
سعیده خانم گل گلاب
که همه ما رو با دستنوشتهاش عاشق اون روح پاکش کرده
بابا ای ول به خدا این خاطراتت منو یاد موتور بابام انداخت
منشستیم 4نفره ومیرفتیم مهمانی
تازه یه ترک هم میزاشت عقب موتور تا بیشتر جامون بشه
خخخخخخخ
گل گفتی عشقم
اینجور مواقع،همیشه یاد پیکان بابا بزرگم تو دهه ٧٠ میفتم که تازه اولین نفری بود که توی فامیل ماشین دار شد و دیگه پیکانش خیلی شاخ بود:) هیچ وقت یادم نمیره چندین نفر توی ماشین مینشستیم!!!صندلی جلو که جای دونفر بود :)یکی قشنگ روی ترمز دستی ماشین نشسته بود :) داداشم امیر محمد میرفت اون قسمت پشت ماشین کنار شیشه دراز میکشید:)ولی تصویری که همیشه وقتی یادش میفتم کنترل خنده هام ازدستم خارج میشه اونجایی بود که یادم میاد یک بار عمو کوچیکه م کنار راننده نشسته بود :))))
واااای :)))) چرا آخه:))))یعنی چی:))))
انشاالله این تجربه نصیب منم بشه
آفرین تحسینت میکنم تجربه قشنگی کردی تو هواپیماه با این همه بند بیات
الان چی؟!پرواز فرست کلس،با سرو خاویار ،بعد بهت لباس خونگی میدن تو پرواز راحت بپوشی:) خواستی برو دوش بگیر :) خواستی برو کافه :) خواستی در رو قفل کن کسی مزاحم نشه،خواستی دکمه رو بزن هرچی دلت میخواد برات بیارن :)
آبجی جونم
درمورد توحید عملی اینجا توضیع دادین منم میخاستم تهیش کنم ولی ادمین استاد گفتن از روی سایت برداشته شده وبجاش هم جهت در مسیر خداوند قرار گرفته
خدایا شکرت که امروز به توحید عملی ١،توحید عملی ١٠ و چگونه قلبمان به سمت خداوند باز میشود گوش دادم.
شما چند وقت دوره رو خریدین سعیده جان
ای جانم چقدر فراوانی
خدایا شکرت که انقدر به باغ زیتون مامان اینا برکت دادی که هرچقدر میچینند تموم نمیشه …
خیلی لذت میبرم ازاین همه موفقعیتهای دوستان عزیزم
خیلی لذت بردم دوست عزیزم
دلنوشتهات از یه جنسی بود که آرامش دلها و قلبها بود
موفق باشی
دوستت دارت آبجی اعظمی
سلام دوست عزیزم
سپاسگزارم برای کامنت رو پر از مهری که برام نوشتی،تحسین شما تجلی زیبایی های درونتونه،برای همه ی مهربونی هاتون ازتونسپاسگزارم.
عزیزم اون فایل هایی که گفتم توقسمت بالای صفحه ی سایت دانلود ها(هدیه) به اسم اجرای توحید در عمل هست وشما میتونید بدون پرداخت هیچ هزینه ای ازین فایل های پربرکت استفاده کنید.
دوستون دارم و درپناه نور میسپارمتون،الله یارتون باشه همیشه.
سلام سعیده عزیزم..
ای کسیکه با نورش در سایت آتش درونم رو توی ساعت 3..خورده ایی از شب رو خاموش کردی…
و من نفس زنان و با کمبود اکسیژن از خواب بلند شدم..
دیدم تمام بدنم از گرما میسوزه..رفتم بیرون..دیدم ستاره ها زیباییاشونو بهم نشون میدن..
ماه هم زیبا بالای سرمه وسط گرزهای نخل خودشو بهم نشون میده…
تصویر ماه کامل و گرزهای نخل خیلی زیباست…انشالله قسمتتت بشه…
ولی نفس من بند بود…و یکم آب سر صورتم زدم اومدم سراغ درس جدیدم از طرف خداوند..الان یه نیم ساعتیه محو نوشتهات شدم..
.
الله اکبر…توی مسیر درست…رشته های عصبی ذهن همه ماها،” توی یه مدار احساس میکنم میچرخه…
دقیقا همون ذهنیتی که ذهن میچرخه که تورو از احساس خوب بازداره…
سعیده گفته هات عین آب روی آتش بود….
منم اینبر خر افتادم…
فقط خر من خون گرمسیری داره.
شما هم خرتون شمالیه…خخخ
خداوند را سپاسگزارم..که داره به عین واقعیت بهم میگه…
دختر تو اینهمه داری روی خودت کار میکنی…بازم بفکر اینی چجور از این بهتر..داری خودتو وارد احساس بد میکنی…این صحبتتت منو قفل کرد.
(سال اول دانشجوییم خیلی توی اجرای این اصل خوب بودم،بیشتر ازینکه دنبال این باشم که چی کار باید بکنم ،پیگیر این بودم که چطور احساس خوب بیشتری داشته باشم و بعد اون بیرون به بی نهایت طریق تغییر میکرد …
ولی آرام آرام این روند برعکس شد.
بیشتر ازینکه تلاش کنم با تغییر زاویه ی ذهنم به اوضاع،احساس بهتری داشته باشم،دنبال تغییر اوضاع بودم تا به احساس بهتری برسم.
درنتیجه سرعت رخ دادن اتفاقات فوق العاده هم به همون نسبت کم شد!همینو اگر من به این ذهن منطقی بفهمونم بازی رو بردم!)
بقول زبون محلی ما…
هَمِییی خوودِش هِسه…
جیگرومه خین کرده بی…
فقط میشینه یِچِیلی پِیدوُ کُنه”وراجی کنه…
ما با چَش کنیم سعیده والا…
دیروز تا حالا همش ازوم میگوُ…از خُدا بگُوووو چطوری از این بهتر..
همش تو فکر..تعققیر اوضاع هِسوُم….
ای جونور زِن زشت….
یعنی ای جانور زشت و کثیف
بخدا سعیده جان…نمیدونم چطور سپاسگزار خداوند باشم..که از طریق شما هدایتم کرد تا گفتهای الهیتون و دقیقا نقطعه مشترکمونو بهم گوشزد کنه…
خداوند را سپاسگزارم که هدایتم کرد که در مسیر خودش باشم..
واقعا لطف خداوند اینقدر زیاده که بعضی وقتا میگم….
خدایا دمت گرممممم
بابا تو داری رشتهای عصبیمونو از باورهای گذشتگانمون از بیین میبری…
الله اکبر ..قبلش هدایت شدم به سوره ناس…
بخدا همون پناه اوردن به زبان مردم…و.در ادامه…
خدایا پناه میبرم از این نفسی که هر بار خودشو توی هر کتگوری قرار میده..
یوقتایی یه جفتکای جدیدم میندازه…ولی خداوند چون از رگ گردن بهمون نزدیکه..فورا دلیل جفتک رو به هر طریقی بهمون نشون میده..
هر جا احساس میکنم..این قانون ساده احساس خوب..رو میتونم مدیریت کنم.اون لحظه یه اتفاقی میفته..که من اونجا به این درک میرسم چقدر بهش متاهدام…
الله اکبر از بزرگی خداوند…که خودش همه چیزه…فقط ما باید ازش بخاطر این مسیرمون و کار کردن روی ذهنمون…بهمون کمک کنه…
دوست عزیزم..سعیده عزیز…یچیزی بگم…چند ماهه من دارم روی مدار سلامتی کار میکنم.تا انشالله لطف خدا شامل حالم بشه…
از موقعه ایی که لطفش شامل حالم شده…
قیمت..بر فرض یه دوره چندین میلیون تومنه..من با دیدم به هزار تومن میبینمش..
میدونی چرا!؟
چون برای خرید دوره ها با وجود اینکه مولشم توی حسابم بود..اجازه خرید بهم نمیداد..
و اینقدر راحت رزقش وارد زندگیم شد…که هیچی رو بر اساس ذهنیتهای گذشته ام نمیبینم..
سپاسگزارشم..که تضاد ناسلامتی بهم میده..تا من وقتی به این خاسته رسیدم متاهدانه روش کار کنم..
روی خودم کار کردم بخاطر پیاده رویام..نزدیک به 2 کیلو خورده ایی کم کردم..
سعیده یجوری شدم که معده ام از غذای زیاد بهم میریزه….
به لطفش متاهد روی نخوردن شیرینی جات صنعتی.نوشابه و اینچیزا…
و دارم خودمو آماده این قانون بدون تعقییرش؟میکنم مخصوصا نتایجی که دوستان گرفتن.عطشمو بیشتر کرده…
سعیده منم مثل تو کف پام..انگار بقول خودمونی..خار کُنار هسه..
خار درخت کُنار بخاطر ضخامتش برای پاشنه پا لقب داده شده..
دقیقا کف پای منم همینجوره.هر چیم کِرم بهش میزنم فایده نداره..پوست بدنم مثل لوته..و چند تا مشکل دیگه.
منم از خداوند سپاسگزارم که داره نتایج عالی رو وارد زندگیم میکنه..
منم بخودم قول میدم..روی خر جنوبییم بشینم…و نیفتم..فقط با کنترل ذهن به احساس خوب بیفتم..و جلوی خودمو سعی کنم بگیرم..با نگرشی که نوشتی…
دوستتتدارم..اول صبحه…صحبتام گل کرده…خدا دونه تا شُووو میخا چه سرمون بیا…
میگووون سالی که نکوست از بهارش پیداست…
دوغی که ترش هست از تغارش پیداست ….
یچیزی بگم..اونشب محلمون عروسی بود..
یه شعر میخوند…
زن سی چنوم بی دِی پشیمونوم..
دی تش گرفته سقف که کهدونوم
همش تو گوشیمه صدای لیکَش.
خونمه خراب کرد آخه گت تیکش..
از بس که هار زن فراشبندی
انگار که زهر تیکی تو دهنی
(آهنگ محلی شهرمونه)
نمیدونم میتونی بخونیش یانه..
مو ریش کِراش داروم خاطره باش داروم..
ههه
دوستتدارم سعیده عزیز..
پیام خانم سلیمی اول صبحی بهم رسید توی یوتیوب…
فعلا ….
سلام ودرودبه شما دوست عزیز.چقدرکامنت زیبایی چقدراگاهی چقدربازشدن قلبها توش بود .روزمون قشنگ شد روزمون به خیر شدبا خوندن کامنت زیبا که چقدر خوب نوشتین مثل ابی بودرواتیش که نترس وغمگین مباش واروم باش که خداداره پشت پرده کارها رو برات درست میکنه .چقدر زیبا بود سپاسگزاریتون از خداوند از شما سپاسگزارم بخاطر این وقتی که گذاشتین این کامنت زیبا رو نوشتین وکلی بما درس دادین که جهان هر لحظه درحال گسترشه وجهان پرازفراوانی هست ونترسین وغمگین نباشین که خداوعده رزق بغیرالحساب بشما داده .ازشما ممنونم دوست عزیز انشالا که در پناه خدا شاد وثروتمند باشید
سلام سعیده جانم امیدوارم خوب باشی درپناه پروردگارم
نمیدونی چقد خوندن حرفاتو دوسدارم
نمیدونی چقد تحسینت میکنم
توعالی هستی
خواهرعزیزم ازخداخواستم ایمانی که به توداده به منم بده
قوی باشم
خیای وقته کامنت ننوشتم اما الان انگار خودبه خودیکی منو میکشونه که بنویسم ومنم میگم چشم
این روزا سرشارازعشق خداوندم
دارم عاشقش میشم
چقد عشق خدا قشنگه
دلم میخواد براش بنویسم دلم میخواد فقططط ازخدابشنوم
سعیدجونم امشب ازخدایه چیزی میخوام وبراتوهم مینویسم عشقم
ازش میخوام پیاممو بخونی وبازم برام حرف بزنی که من لذت ببرم
ایمان دارم به خدایی که آرامش نداشتم وبهم داد
روابط خوب نداشتم والان عاشق همه هستم وعاشقمن
سلامتی نداشتم ودارم
شکرگذارنبودم وتاحدی الان هستم
ازداشته های بقیه خوشحال نمیشدم اماالان خوشحالم براشون
خواهرم به خدامیسپارمت
الهی خوشی وخوبی ازآسمون برات بباره
فصلت: 30 و 31
إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَهُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنتُمْ تُوعَدُونَ
[اما] بیتردید کسانی که [در برابر طاغوتهای زمانه شجاعانه] اعلام کردند صاحب اختیار ما خداست [نه اربابهای زر و زور و تزویر]، سپس استقامت ورزیدند [=در مسیر توحید از خط مستقیم منحرف نشدند]، فرشتگان پیوسته بر آنها نازل میشوند [=در پرتو نیروهای مثبت جهان القاء امید میشوند، که] نترسید و اندوهگین نباشید و به بهشتی که وعده داده میشدید بشارت یابید.
نَحْنُ أَوْلِیَاؤُکُمْ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَهِ وَلَکُمْ فِیهَا مَا تَشْتَهِی أَنفُسُکُمْ وَلَکُمْ فِیهَا مَا تَدَّعُونَ
ما دوستان [=حامی] شما در دنیا و آخرت هستیم و برای شماست در بهشت هر آنچه دلتان خواهد و برای شماست در آنجا هر آنچه آرزو کنید.
»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»
بنام خداوند رزاق و وهاب و هدایتگرم
خداوندی که غیر ممکن ها رو ممکن می کنه
خداوندی که همیشه و در هر لحظه در حال هدایت منه
سلام و سلامتی و نور و عشق به استاد ابراهیمی و عزیزم، و به استاد شایسته ی نازنین و به همه ی دوستان و رفقای گلم تو این بهشت.
خدای مهربونم بازهم شکرت که منم و این گوشی و نیم ساعتی که قبل از میتینگم دارم و قلبم انقدر باز شده که بهم می گه بنویسم و این حس خوبم رو تقویت کنم با اینکار…
خدای رزاق و وهابم شکرت برای این هفته ای که گذشت… برای بی شمار نعمت و رزقی که به زندگیم سرازیر کردی…
شکرت که دوشنبه و سه شنبه کمکم کردی و حسابی افکتیو کار کردم و برای پرزنتیشن کاری سه شنبه شبم اسلایدام به موقع آماده شد. شکرت که ایده ی اینکه حتی چی به اسلایدام اضافه کنم رو خودت بهم دادی.
شکرت که مدیرم فرداش کلی تعریف کرد.
شکرت که سه شنبه هم ارائه م برای مهمونمون از ژاپن خیلی خوب بود و باز تا دو دقیقه قبل از میتینگ مشغولش بودم ولی به موقع آماده شد. شکرت که چهارشنبه خانوادگی رفتیم باشگاه والیبال. شکرت که تینا بجز کلاس چهارشنبه ها این هفته تو مدرسه هم ورزششون والیباله و کلی حس خوب داره و اعتماد به نفسش خوبه… شکرت که تو تایم کلاس تینا، لیلین هم کلی توپ بازی کرد تازه ادای نرمشاشون رو هم درمیاورد که خیلی خنده دار بود…
شکرت که بعدش من دو ساعت کلاس آموزشی والیبال داشتم و بعدش هم دو ساعت بازی تدارکاتی برای تورنمنت…
و چقدر خوب بود تمرینمون. چقدر تیم خوبی داریم. چقدر من بازیم بهتر شده… وقتی سرویس یکی از خفن ترین بازیکنای تیم مقابل رو عالی دریافت کردم کلی خودمو تحسین کردم، بقیه هم همینطور.
خدای مهربونم شکرت که فردا تورنمنت سوم والیبال رو داریم و ازت می خوام کمکم کنی بهترین خودم رو ارائه بدم. قطعا که دوست دارم تیممون اول بشه، ولی بیشتر از اون دوست دارم با کمترین خطا بازی کنم و خودم از بازی خودم حسابی راضی باشم.
خدای مهربونم شکرت که باز ایمانم این هفته چند درجه قویتر شد. وقتی بهت گفتم خداجونم نازنینم من می خوام تو این مورد رو برام حلش کنی… بارها و بارها با خودم مرور کردم که من به خداوند وصلم، من بخشی از خداوند قادر هستم. خدایی که تمام زمین و آسمون و کهکشانها رو مدیریت می کنه. خدایی که صدم ثانیه ای تو تنظیمات خورشید و ماه و روز و شبش جابجا نمیشه… چطور باور نکنم، چطور از خودش نخوام… چطور ذهنم بازی دربیاره آخه در برابر این عظمت و قدرت…
و همین تاکید روی اینکه باید ایمان داشته باشم، انگار باورم با همین تکرارها یه میلیمتر عمیقتر شد تو دلم، به دو ساعت نکشید که پیامی رو گوشیم اومد و قششششنگ مطمئن شدم که این فقط بخاطر باور عمیق تر منه و می دونستم خب این که حله و تمومه و شد. و خیالم برای اون موضوع دیگه راحت راحت بود. تازه فقط این نبود… فرداش یعنی دیروز صبح، یه رزق بی حساب دیگه نصیبم شد اونم انگشتر طلا… یادمه تو کامنت بچه ها یکی دوبار خونده بودم، و ذهنم می گفت رزق بی حساب، انگشتر یا یه تیکه طلا؟؟ مگه میشه؟ و حالا خودم جذبش کردم… خدای مهربونم شکرت…
شکرت که دیشب نشستم همه ی اینا رو با جزئیات تو دفترم نوشتم تا یادم نره، عادی نشه
شکرت که امروز صبح که میومدم شرکت خورشید یه سمت بود و یهو روم زو کردم اون سمت رو ببینم که بپیچم، دیدم واااای یه ماه گنننده و سفید و خوشگل اون سمت تو آسمونه… و چقدددر ذوق کردم و باز قدرت و عظمت خداوند تو ذهنم مرور شد…
خدای مهربونم شکرت برای تموم نعمتهایی که دارم و همش از لطف و کرم توست.
شکرت که این حس زیبای سپاسگزاری رو با نوشتن بیشتر کردم و حس و حالم عالیه.
استادجان دیشب سر یه ناخواسته ی بسیار بسیار کوچیک ذهنم اومد تمااام خستگی و فشار کاری این هفته رو بریزه رو سرم حتی یکی دو ثانیه بغضم گرفت و حس دلسوزی داشت میومد که یهو حواسم جمع شد… و چقدر از خودم راضی بودم که سریع بعد از واقعا کمتر از یکی دو دقیقه، رفتم هدفن گذاشتم و زدم رو نشانه ی امروزم… تفاوت تسلیم بودن در برابر خداوند و تسلیم شدن در برابر مسائل چقدر فایل خوبی بود…
بولدترین جاش برام این بود که گفتین تسلیم بودن دربرابر خداوند یعنی بگیم آخیییییش خیالم راحت شد خدایا همه چی رو سپردم به تو و احساس سبکی کنیم، با خیال راحت… اشکام سرازیر شد از حسی که اون لحظه تجسم و تجربه کردم… گفتم آره همینه… آخییییش… خدایا شکرت.
بعدم رفتم سراغ جلسه ی 2 احساس لیاقت و باز کلییی آگاهی ناب رو مرور کردم… کلی شاخکام تیزتر شد به رفتارم با خودم و دیگه اثری از اون حس خستگی و قربانی شدنی که ذهن نجواگرم شروعش کرده بود نبود که هیچ… قلبم انقدر باز بود که رفتم سراغ دفترم و حس خوبم رو نوشتم…
خب میتینگمون شروع شده و این یعنی باید کامنت رو به اتمام برسونم…
استاد عزیزم خدا رو شکر می کنم که در زندگیم هستین و انقدر ازتون یاد می گیرم.
استاد شایسته جانم سپاس فراوان از این پروژه ی بی نظیر و زحماتی که می کشین.
در پناه خدای مهربون قادر رزاق و وهاب شاد و سلامت باشین🩵
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به خدای مهربانی که هر لحظه در حال هدایت ماست
سلام به همه همراهان زیبای مسیراگاهی
سلام به استادعباسمنش
سلام به خانم شایسته
تمرین:
خاموش کردن نوار خودسرزنشی: چگونه با رها کردن حس گناه، زندگیمان را متحول کنیم؟
سفر من از خودسرزنشی تا رهایی تحولی که با تغییر باور آغاز شد
● دو نیمه کامل یک زندگی
زندگی من به دو نیمه تقسیم میشود؛
نیمهای قبل از آشنایی با استادعباسمنش ومباحث ایشان و نیمهای بعد از آن.
پیش از آن آشنایی من بااستادوقوانین جهان هستی من درگیر زندگی باریبهجهت، سردرگمی، و از همه مهمتر خودسرزنشی و احساس گناه بودم. احساس گناه برای من نه یک حالت گذرا، بلکه مثل «هوای تنفسی» بود که بدون آنکه بدانم سالها آن را تنفس میکردم. ذهنی که عادت به سرزنش دارد حتی در لحظات آرامش هم بهانهای برای محکوم کردن خود پیدا میکند.
اما سال 1398 نقطۀ عطفی شد که مسیرزندگی ام را تغییردادروزهایی که احساس میکنم خداوند میخواست مرا به سمت نوری تازه هدایت کند نقطهای که اولین جرقههای تغیر در درونم روشن شد.
● ریشههای پنهان احساس گناه
یکی از مهمترین موضوعاتی که به ان اگاه شدم این بود که احساس گناه از «اتفاقها» نمیآید
بلکه از باورهایی که درباره خودمان ساختهایم سرچشمه میگیرد.
من سالها باوری پنهان داشتم که میگفت:
«تو کافی نیستی»
«تو همیشه باید بهتر میبودى»
«تو مسئول رنج دیگرانی»
وقتی چنین باوری در عمق ناخودآگاه شکل بگیرد هر تصمیم، هر اشتباه، هر تجربه یادآور یک جمله است:
«تو مقصری»
و انسانها معمولاً از چیزی رنج میکشند که خودشان نمیدانند در درونشان فعال است.
آشنایی من با مباحث استادو تحول فردی باعث شد برای اولین بار به جای فرار از این احساس، آن را ببینم.
● آغاز مسیر؛ مواجهه با حقیقت درونی
وقتی در مسیر تغیر قدم گذاشتم اولین درسی که ازاموزههای استاد یادگرفتم این بود:
احساس تو در واقع پیام توست.
نه مجازات، نه هشدار بیرونی صرفاً یک پیام از درون که میگوید:
«باوری هست که با حقیقت وجود تو سازگار نیست»
همین جمله زندگی مرا از بنیان تکان داد.
فهمیدم احساس گناه دشمن من نیست.
بلکه چراغی است که میگوید زمان آن رسیده تا باوری کهنه را رها کنم.
آرامآرام یاد گرفتم که به جای سرکوب احساس گناه یا فرار از آن با مهربانی به خودم بگویم:
«این احساس فقط یک نشانۀویک باور قدیمی است دیگر لازم نیست من را هدایت کند»
● مسئولیتپذیری؛ نه سرزنش، نه فرار
یکی از مهمترین مفاهیمی که زندگی مرا متحول کردمفهوم مسئولیتپذیری بدون سرزنش بود.
پیش از آشنایی با این مسیرتصور میکردم اگر مسئولیت زندگیام را بپذیرم یعنی باید تمام اشتباهاتم را به گردن بگیرم و خودم را سرزنش کنم.
اما بعدها فهمیدم:
مسئولیتپذیری یعنی من خالق زندگیام هستم.
○مسئولیتپذیری یعنی:
• من قدرت تغیر دارم.
• من اجازه دارم بهتر شوم.
• من آزاد هستم.
این یک آزادی عظیم است که انسان تا آن را تجربه نکند معنایش را درک نمیکند.
●معجزه آرامش ؛وقتی باورها تغیر میکنند
چیزی که دراین 6سال مرا شگفتزده کرده این است که با تغییر باورها اولین چیزی که در زندگیام تغیر کرد آرامش بود.
زندگی هنوز همان چالشها را داشت اما من دیگر همان آدم قبلی نبودم.
دیگر در مقابل هر اتفاق ساده خودم را متهم نمیکردم.
دیگر احساس نمیکردم باید برای همهچیز جوابگو باشم.
آرامش مثل یک نسیم ملایم وارد زندگیام شد.
نسیمی که سالها منتظرش بودم اما نمیدانستم چگونه آن را وارد خانه دلم کنم.
● اما… احساس گناه هنوز مانده بود
با اینکه آرامش پیدا کردم مسیر برایم تمام نشده بودبلکه اغازیک مسیرنورانی رانویدمیداد.
بعد از شش سال تلاش باز هم میدیدم احساس گناه در برخی لحظات زندگیام خودش را نشان میدهد.
این موضوع مرا گیج میکرد
اما بعدها فهمیدم:
به گفته استادباورها یک شبه بوجودنیامده اند که بخواهندیک شبه بروند احساس گناه هم یک باوراست ومثل علف هرز نیست که یکبار بکنی و تمام بشه ریشه دراعماق وجودمون دارند
دقیقا مثل علفها ودرختچه های هرز درپارادایس هستند هرچه استادمیزدبازسرازجایی دیگری در می آورد هرچه ما آگاهتر میشویم وباورسازی مناسب انجام میدیم لایهای جدید برای پاکسازی درذهنمون آشکار میشود.
این یعنی ظهور دوبارۀ احساس گناه این نشانه شکست نیست.
نشانه رشد است.
● دلیل اصلی ماندن احساس گناه
بعد از سالها کار درونی متوجه شدم دلیل اصلی باقیماندن احساس گناه یک چیز است:
هنوز بخشی از وجودم باور دارد که برای خوب بودن باید رنج بیشتر بکشم.
این باور از کودکی، از فرهنگ، از تجربیات، و از روابط گذشته شکل گرفته است.
بخشی از درون من هنوز فکر میکند:
«اگر خودت را ببخشی، آدم بدی میشوی.»
«اگر احساس خوبی داشته باشی، معنایش این است که اشتباهت را نادیده گرفتهای»
اما حقیقت کاملاً برعکس است.
بخشش یعنی فهمیدن اینکه تو همان لحظه، با همان آگاهی، بهترین کاری که میتوانستی انجام دادی.
● مسیر رهایی؛ سه قدم اساسی
1. پذیرش کامل احساس گناه
یاد گرفتم هر وقت احساس گناه آمد،نباید با خودم بجنگم.
بلکه آن را ببینم و بگویم:
«باش، تو هم حق داری اینجا باشی ،اما تو حقیقت من نیستی»
2. تغیر گفتوگوی درونی
به جای اینکه بگویم «چرا اینطور شد؟»
میگویم:
«من در مسیردرست هستم من در حال رشد هستم»
این جمله ساده، روحم را از سیاهچالههای ذهن نجات میدهد.
3. یادآوری هویت حقیقی
بزرگترین درسی که ازاستادوقوانین جهان هستی اموختم این بود:
من لایق آرامش هستم.
من لایق بخشش هستم.
من لایق دوست داشتن خودم هستم.
وقتی این جملهها درونی شوند، احساس گناه جایی برای بقا ندارد.
● زندگی جدید؛ادامه دادن زندگی در مسیر درست
امروزبعد از شش سال هنوز در مسیر شفا و رشد هستم.
اما فرق امروز با گذشته این است که من دیگر دشمن خودم نیستم.
من یاد گرفتهام:
• هر احساسی پیام است.
• هر چالش وتضادی پلهای برای تغیر است.
• هر درد، فرصتی برای آگاهی است.
زندگیام از باریبهجهت بودن به «زندگی آگاهانه» تبدیل شده است.
دیگر خودم را متهم نمیکنم
بلکه با مهربانی خودم را هدایت میکنم.
● نتیجه؛ هدیهای که خدا برایم فرستاد
وقتی به مسیرم دراین 6سال نگاه میکنم میبینم آشناییام باقانون،با تغیر، با آگاهی، با قوانین ذهن و باورها، یک هدیه الهی بود
هدیهای که هر روز و هر لحظه در حال گشودن آن هستم.
اگر امروز این متن را مینویسم واین ردپارامیگذارم وتودوست همراه انرامیخوانی فقط بدان:
اگر حتی یک نفر مثل من سالها زیر بار احساس گناه خم شده باشدبداند که رهایی ممکن است.
تحول ورشدفردی فقط یک آموزش یا یک دوره نیست.
یک تصمیم است.
تصمیمی که وقتی گرفته شودزندگی به دو بخش تقسیم میشود:
قبل از آگاهی… و بعد از آگاهی.
و من برای همیشه شکرگزار این مسیر هستم
باعشق واحترام
اصغرابراهیمی 12اذر1404
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خداوند بخشنده مهربان
من وقتی کامنتهای دوستان عزیز رو میخونم واقعا لذت میبرم کیف میکنم و مدارم تغییر میکنه و به مدار بالاتری میرم .
تعدای از دوستان نازنین که تعدادشون کم هم نیست زیبا مینویسن و الهامات خودشون رو قشنگ و خوشگل تزیین میکنند که چشم رو هم نوازش میده .
مثل محسن توحیدی عزیز و سعیده نازنین و اسدالله دوست داشتنی و بسیار و بسیار دوستان ارزشمندم در این سایت الهی که الان نام زیباشون توی ذهنم نیست و این الگوی عالی که متنهاشون رو اینهمه خوشگل مینویسند و من از خوندن و دیدن این کامنتها لذت میبرم و کیف میکنم .
این الگو باعث شد من بتونم امروز متن و جملات و کلماتی که دوست دارم بلد کنم و با خط دیگه ای بنویسم .
واین الگو بمن در نوشتن کامنتم بسیار کمک کرد که از نوشتن کامنتم لذت بردم .
من معمولا وقتی کامنت مینویسم که انگار بهم گفته میشه و بعضی اوقات انقدر ( بقول استاد عزیزم که در اون باغ کتاب خودش رو نوشتن ، بارش این الهامات بقدری تند و زیاده ) که من جا میمونم و گاه کلمات وجملات جابجا میشه و با دیدن و خوندن کامنتهای بسیار زیبا و بارزش دوستان که قابل تحسین بینهایت هست ، دوست دارم در نوشتن کامنتهام سعی کنم که مرتب تر و قشنگ تر و زیباتر با دسته بندی بهتری بنویسم . و پاراگرف بندی قشنگ و شکیلی داشته باشم
و کامنت زیبای دوستان الگوی بسیار مناسبی برای من هست ، ومن باید یاد بگیرم که دوستان از چه روش و برنامه ای استفاده میکنند . که منهم بتونم در نوشته هام از اونها استفاده کنم .
الهی صد هزار مرتبه شکرت
خدایا سپاسگزارم
دوستان ارزشمندم در این سایت الهی و خانواده صمیمی ، بینهایت سپاسگزارم
دوستتون دارم که برای من الگوی بسیار ارزشمندی هستید
سلام آقا مصطفی،حالتون خوبه؟! روبه راهید؟رو به رشدید؟! الهی صدهزار مرتبه شکر…
صمیمانه از محبت سخاوتمندانه ی قلب روشنتون سپاسگزارم.
شما هم همیشه برای من تحسین برانگیز هستید،از قدرت ایمانتون به فراوانی خداوند و خلق ماشین های فوق العاده توزندگیتون،از آرامش و عشق و نور و مودت بین اعضای خانواده تون،از لطف ومحبت و هدیه های قشنگی که برای خانومتون میخرید،برای قدرت بدنی و ورزشکار بودن و دوچرخه سواری کردن هاتون،از تعقل خردمندانه تون در نشانه های خداوند و پول هایی که همیشه سر راهتون پیدا میکنید و این یعنی فضل خداوند همیشه پیشاپیش شما در حرکته…
براتون خوشبختی های بیشتر،آرامش درونی تر و پایدارتر،مدارهای نورانی تر بیشتر،عشق و رحمت و مودت خدایی تر،سلامتی های پایدار و استوار و ثروت های سلیمانی آرزو میکنم…
به امید خوندن موفقیت های هرچه بیشتر شما در این سایت الهی
خانواده ی بهشتیتون رو در پناه نور میسپارم،الله یارتون باشه همیشه.
سلام به دختر خوب و برگزیده خدا ، سعیده شهریاری عزیزو نازنین
الهی صدهزار میلیارد مرتبه شکر من عالی هستیم مخصوصا همین الان که کامنت پراز مهر محبت و نور و عشق و انرژی شما دوست گرامی و ارزشمندم رو خوندم پر از احساس نابم .
از بعد از قسمت 16 یک نیرویی درونم میگفت که وارد سایت شو نقطه آبی داری ، تا امروزکه بطور واضح بهم میگفت از سعیده نازنین کامنت داری و بعد از باشگاه که اومدم و سایت رو چک کنم ، قبل اینکه وارد سایت بشم بطور واضح و روشن بهم گفت سعیده عزیز برات کامنت نوشته .
الله اکبر باور کن اشک و بغض قاطی شده .
بخاطر اینکه همسرم و پریا و پارمیدا متوجه نشند ، اومدم توی اطاقم .
وقتی این نیروی هدایت رو در وجودم احساس و لمس میکنم تمام وجودم پر از نور و عشق و انرژی میشه .
میدونم که با این نیرو و هدایتها داری زندگی میکنه و
لحظه لحظه زندگیت پر از وجود خداونده
خب من از دوره دوازده قدم کامنتهای زیبا و الهی شما رو باعشق میخونم و دنبال میکنم و با تمام لحظه لحظه های هم جهت ترشدنتون باخداوند لذت بردم و برای تمام موفقتهای شما دوست خوبم تحسینتون کردم .
من خوابی که در دوره دوازده قدم در موردشما دیدم رو براتون توی همون دوره کامنت کردم .
ما واقعا یک خانواده بزرگ هم جهت با جریان خداوند هستیم که این لحظه های ناب رو باهم زندگی میکنم .
الهی صد هزار مرتبه شکرت سعیده خانم عزیزو بزرگوار بینهایت سپاسگزارم ازشما دوست موحد و توحیدی من که همیشه برام قابل تحسین هستید و من بیتهایت با عشق تحسینتون کردم و تحسینتون میکنم .
سپاسگزارم از احوالپرسی شما دوست خوبم ، من عالی هستم در دستهای پر مهر خداوند و برات بهترینهارو آرزو میکنم و به دستان پر مهر خداوند بخشنده مهربان مسپارمت و امیدوارم در کنار دخترهای گلت نیلا و نیکا عزیز و پدر و مادر گرامی و بزرگوارت بهترینهارو تجربه کنی و همیشه بهترینها نصیبتون بشه
دست به خاک بزنی ، طلابشه و سوار بر قالی سلیمان به تمام خواسته هات و آرزوهات برسی با لذت و شادی به راحتی ، به آسانی و بسادگی
و همیشه در بهترین مکان بهترین زمان و بهترین شرایط عالی باشی
منتظر خوندن و دیدن موفقیتهای روز افزونت هستم
درپناه الله یکتا
سلام مجدد به آقای محمدی،مرد بزرگوار،بی نهایت سپاسگزارم برای پاسخ پر مهری که برام نوشتید و نور خدارو برام هدیه آوردید…
حقیقتش اینکه من فقط زمانی میتونم تو سایت کامنت بنویسم که قلبم باز بشه و بهم دستور نوشتن بده…
کامنت اول شما رو که لطف کرده بودید به نیکی از من یاد کرده بودید رو شب قبل خونده بودم و بهش فایو استار داده بودم،تا فردا که داشتم به مراقبه ی فراوانی گوش میدادم و در یک حال هماهنگی ذهن وروح قرار داشتم،لمس لحظه ی حضور…میدونم که میدونید دارم از چه احساسی حرف میزنم…همون لحظه بود که قلبم شروع کرد به پیغام دادن،همین الان کار رو رها کن،صدای مراقبه رو استپ بزن و برو برای آقا مصطفی کامنت بنویس…
اینجور مواقع سعی میکنم بلافاصله به ندای قلبم لبیک بگم و فارغ ازینکه چی داره میگه و چرا داره میگه،حتما انجامش بدم…
و در اکثر مواقع یا همون لحظه نتیجه ش رو میبینم یا بعدا حتما میفهمم چرا اینو گفته…
و از شما ممنونم که لطف کردید و تعریف کردید که هدایت به شما چی گفته،این به من احساس یقین و آرامش بیشتری میده که همیشه به صدای قلبم اعتماد کنم…
راستی خیلی خوشحال شدم از خوابتون نوشتید ولی هرچقدر فکر کردم یادم نیومد چی بوده،انشالله در بهترین زمان هدایت میشم و میخونمش…
بازم ازتون بی نهایت سپاسگزارم و برای قلب سلیمتون،نور بیشتر،برای خانواده ی قشنگتون،مودت پایدار تر ،و برای زندگیتون خوشبختی های با کیفیت تر آرزو میکنم.
در پناه نور میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه.
به نام خدا
درود بر استاد عزیزم
سلام
فصل تلفیقی: قانون احساس؛ حلقهٔ مشترک دین، عرفان، روانشناسی و علم
در نگاه اول، به نظر میرسد که قرآن، مولانا، بودا، روانشناسی مدرن و استادان موفقیت هیچ وجه مشترکی ندارند؛
اما وقتی عمیقتر نگاه میکنیم، درمییابیم که همهٔ آنها یک حقیقت واحد را، با واژههای مختلف بیان میکنند:
این احساسات انسان است که کیفیت جهان او را میسازد.
احساس خوب → تجربه خوب
احساس بد → تجربه بد
این نه فقط یک باور، بلکه حقیقتی است که ریشههای آن را در تمام منابع معتبر میتوان یافت.
⸻
1) قرآن: تغییر جهان با تغییر درون
قرآن میفرماید:
«إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى یُغَیِّروا ما بِأَنْفُسِهِم»
یعنی:
دنیا بیرون از جایی تغییر نمیکند؛ تغییر از درون آغاز میشود.
این همان اصل قانون احساس است:
تا احساس و نگاهت را تغییر ندهی، واقعیت بیرون عوض نمیشود.
قرآن جای دیگری میفرماید:
«لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُون»
یعنی افرادی که در مسیر الهی هستند، در فرکانس عدم ترس و عدم غم قرار میگیرند.
این یعنی:
حالت درونی آرام و شاد، کانال دریافت هدایت و نعمت است.
حدیث قدسی نیز میگوید:
«أنا عند ظنّ عبدی بی»
من همانگونه برای بندهام ظاهر میشوم که او احساس و تصور میکند.
این دقیقاً همان چیزی است که امروز آن را «قانون جذب» یا «قانون ارتعاش» مینامند.
⸻
2) عرفان اسلامی: جهان، آینهٔ دل تو
مولانا میگوید:
«این جهان کوه است و فعل ما ندا / سوی ما آید نداها را صدا»
جهان بیرون بازتاب ارتعاش درون ماست.
حافظ میگوید:
«تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز»
یعنی مانع اصلی زندگی، بیرون نیست؛ فرکانس و حال درونی خود توست.
سعدی میگوید:
«هر دلی کو شادی از دیگر دلان برمیکند / باز گردد شادیاش روزی به سوی خویشتن»
شادی که میدهی، به همان فرکانس به سوی تو بازمیگردد.
این همان اصولی است که امروز با زبان علمی «اثر ارتدادی احساس» معرفی میشود.
⸻
3) فلسفهٔ شرق: جهان، انعکاس ذهن است
بودا حقیقت را با شفافیت بیان میکند:
«ذهن همهچیز است؛ آنچه میاندیشی، همان میشوی.»
تائو میگوید:
«درون آرام، بیرون آرام میآورد.»
اوشو میگوید:
«احساس تو آهنربای تجربههای توست.»
همهٔ اینها تأیید میکنند که جهان با احساسات ما تنظیم و هماهنگ میشود.
⸻
4) روانشناسی مدرن: توضیح علمی قانون احساس
علم امروز با زبان متفاوتی همان حقیقت را بیان میکند:
▪️ سیستم RAS مغز
احساس تو تعیین میکند به چه چیزهایی توجه کنی.
احساس خوب → فرصتها
احساس بد → تهدیدها
یعنی جهان بیرونی تنها انعکاسی از برنامهٔ درونی مغز است.
⸻
▪️ پیشگویی خود محققکننده (Self-Fulfilling Prophecy)
احساس تو → رفتار تو → نتیجهٔ تو
بنابراین هر نتیجهای در اصل از احساس اولیه آغاز شده است.
⸻
▪️ نظریهٔ جریان و مقاومت
احساس خوب → ذهن باز، انرژی بالا، تصمیم درست
احساس بد → مقاومت روانی، اشتباه، انسداد
این همان چیزی است که در معنویت به آن میگویند:
«اجازه بده نعمت وارد شود.»
⸻
5) آموزههای موفقیتپژوهان مدرن
نویل گادارد میگوید:
«واقعیت بیرونی، تصویر احساسیِ درون توست.»
وین دایر میگوید:
«وقتی درونت را تغییر دهی، چیزهایی که میبینی تغییر میکنند.»
آبراهام هیکس میگوید:
«تو با آنچه هستی هماهنگ میشوی، نه با آنچه آرزو میکنی.»
این دقیقاً همان «قانون ارتعاش» است.
⸻
جمعبندی نهایی: همه یک چیز میگویند
دین، عرفان، روانشناسی، فلسفهٔ شرق و اساتید موفقیت همگی یک حقیقت را فریاد میزنند:
جهان بیرون، نسخهٔ چاپشدهٔ احساسات درونی توست.
احساس خوب = اتفاقات خوب
احساس بد = تجربههای سخت
هر زمان حال خود را بالا ببری، جهان نیز در همان لحظه کیفیتش را تغییر میدهد.
در پناه الله یکتا
بنام خداوند جان آفرین
حکیم سخن در زبان آفرین
خداوند جان و خداوند رای
خداوند روزی ده رهنمای
استاد جونم از وقتی فهمیدم رسالت من تو این دنیا نقاش شدنه و شروع کردم برا بالابردن مهارتهام کلاس برم
یه هوو و رقیب برای شما درست شد
درواقع من همیشه دنبال این بودم که کارامو انحام بدم وبعد بشینم به نتبرداری و کامنت نوشتن وخوندن و ….
ولی حالا وقتی کارای دیگمو میکنم میمونم بشینم سرکارای شما یا نقاشی بکشم ؟
البته میدونم نقاشی هم از کارای شماست تازه بخش عملی که همیشه دربارش تاکید دارین
و منم غالبا نقاشی رو انتخاب میکنم
اخه نمیتونمم هم فایل گوش بدم هم نقاشی یه بار امتحان کردم دیدم انقدر تمرکزم رو کشیدنه که عملا هبچی نمیشنوم
انقدر ازتون شنیده بودم که برید دنبال کاری که عاشقشین و در اون زمینه ماهر بشید که الان فقط میخوام همین یه جملتون رو که این چندسال نمیتونستم درکش رو کنم رو حالا اجرا کنم
میخوام بیشتر عمل کنم تا گوش دادن صرف
استاد خیلی دنیای قشنگیه وقتی میشینی و برا بالابردن مهارتت حتی به استادتم اکتفا نمیکنی و تو نت سرچ میکنی که چه جوری هم مهارتت بیشتر بشه هم کار ساده تر
این هفته پرسپکتیو رو یاد گرفتم اولش که سرکلاس بودم خیلی ذهنم مقاومت نشون داد که اینو سر سری ازش بگذرم
ولی وقتی اومدم خونه گفتم باید برایادگیری چیزهای جدید مقاومت نداشته باشم
الان ذهنم مقاومت داره چون تاحالا اصلا پرسپکتیو کار نکرده و میخواد محیط امن من رو حفظ کنه ولی
بزار ببینم شکل ساده تری هم وجود داره ؟
وخداوند پاسخ داد و با سایت و کلیپهای عزیزی اشنا شدم که به شکل خیلی خیلی ساده داره اینو اموزش میده
انقدر ذوق دارم کارامو بکنم وبشینم پای اموزشهاش ویاد بگیرم و بکشم که خودمم باورم نمیشه
هفته ی قبل استاد یه عکس چراغ قدیمی بهم داد وگفت
میخوام به چالشت بکشم تا حالا نشده که جلسه ی دوم به هنراموز بگم اینو بکشه
حالا ببین میتونی بکشیش یا نه ؟
منم اون حسم اومد بالا که اگه کسی نتونسته پس من باید بتونم
انصافا کار خیلی سخت وپرکاری بود خیلی ریزه کاری داشت
ولی وقتی تمومش کردم خیلی زیبا شد
و وقتی بردم و به استادم نشون دادم
باورش نمیشد هرچی نگاه کرد گفت هیچ ایراری نداره
فقط یه سری خط هاشو پر رنگ تر کن و نگهش دار برا نمایشگاهی که تو تابستون میخوام بزنم این کارت رو هم بزاریم
منو میگی وقتی استاد داشت هی تعریف میکرد ازکارم
تو دلم میگفتم
هذا من فضل ربی
ولبخندی به پهنای اسمون رو لبم نقش بسته بود و تو دلم داشتم میگفتم خداحونم قربونت برم که جلسه دوم کارم انقدر عالیه که میخواد بره تو نمایشگاه
خدایا این از فضل توئه
ببین چه استعداد و مهارت و عشقی تو وجودم اینهمه سال نهفته بوده که به این سرعت داره خودشو نشون میده
استاد جانم این چندسال تاشما حرف از کارمورد علاقه میزدید دلم میگرفت وقتی کامنت دوستانمو میخوندم که با شور وشوق از قدمهای عملیشون در این زمینه میگن احساس کمبود شدیدی پیدا میکردم
خلاصه داستان عشق وعلاقه برامن داستانی شده بود مثله یه کابوس و همش باخودم و درونم نجوا داشتم و خودمو سرزنش میکردم تو چطور هنوز نمیدونی به چی علاقه داری؟
این فایلها و صحبتهاتون برام شده بود سوهان روح
تا اینکه در باز شد وخداوند منو هدایت کرد
واقعا چیزی بود که بود ولی من نمیدیدمش
من سالها کارم این بود که گوشه ی کتابامو چشم وابرویی گلی چیزی بکشم
من هنوز پالت رنگی رنگی و یه سری کارای طراحی پارچه رو از32 سال پیش دارم و هربار میدیدمشون دلم باز میشد
ولی یه بارم نگفته بودم سعیده تو چرا وقتی اینا رو میبینی انقدر حس خوب میکنی ناخوداگاه میخندی و اروم میشی ؟
وقتی شیرین کلاس اول بود معلمشون گفته بود حاشیه ی هرصفحه از دفتر مشقشون رو مادرها براشون نقاشی کنن
یادمه زمانی بود که ازمون آخر برا داوری رو باید اواخر ابانماه میدادم
ولی از بس ذوق کشیدن داشتم وقتی همه ی کارام تموم میشد و همه خواب بودن و درسهامم خونده بودم
میشستم پای دفترش و میکشیدم و چقدر حال میکردم
اصلا خستگی اون موقع شب برام بیمعنا بود
همه ی روز رو با شوق رسیدن به این لحظه طی میکردم
ولی بازم نمیفهمیدم قضیه چیه!!!
ولی حالا میدونم ودارم باعشق میکشم یاد میگیرم مهارت کسب میکنم و ادامه میدم
نمیدونم قراره اخرش چی بشه ؟ هیچ پلنی ندارم که هدفم نهایتا فلان چیزه
مثله خیلیا که میخوان اخرش بشن یه استاد ماهر یا گالری بزنن یا ….
من هیچی نمیدونم فقط دارم با عشق ادامه میدم
هنوز وارد دنیای رنگ نشدم ولی کار سیاه قلم و طرح زدنم برا خودش دنیایی داره
روحم هربار قلقلکم میده که زودتر کاراتو تموم کن بشین پای کشیدن
استاد دیگه هربار میگین کارمورد علاقه
میگم آخیییییییش
من تو مسیرشم
اصلا نمیدونستم برا این فایل چی بنویسم
نوار خودسرزتشی ، حزن در قران و اصل قانون که احساس خوب اتفاقات خوبه
بجز مسئله ی قبلی درباره خودسرزنشی قبلنا بعد هرخریدی که میکردم این نوار روشن میشد
کاش اون یکی رو میگرفتی ،این رنگش بت نمیاد، کاش میرفتی چندجا دیگم سر میزدی و.هزاران نجوای دیگه
که الان میفهمم بخاطر باور کمبود بوده که نکنه الکی پولتو خرج کردی
چون الانم این نوار روشن میشه ولی سریع با این تذکر که اقا اشکال نداره خوبم نبود نبود، من باید بخرم، باید تجربه کنم، فوقش میبخشمش به یکی و این شکلی براین احساس بد فائق میشم
گاهی هم وقتی یه رفتاری رو با کسی میکنم این نواره روشن میشه
قبلنا اینجوری بود که کاش اون حرف و اون حرف و اون حرفم بش میزدم نباید کوتا میومدم
ولی الان اینجوریه که سعیده چرا نتونستی ذهنتو کنترل کنی ؟ چرا واکنش نشون دادی ؟ میدونی به خودت گاری بستی؟ تو که به خودت قول دادی و….
اینم براش منطق دارم :
باشه سعیده اشکال نداره ،
تو داری تموم تلاشتو میکنی، توانسانی و اشتباهم یه چیز طبیعیه،
بدون این پاشنته وباید بیشتر روش کار کنی پاشنه ها هم که به این راحتی کمرنگ نمیشن، مهم اینه که قبول میکنی اشتباهاتتو و با این صحبتها
ذهنمو خاموش میکنم ،
البته بعضی وقتا سخت تره و این حرفام تو کتش نمیره
وسریع میگم ببین فعلا چه جوری میتونی به احساس بهتر برسی و بالاخره یه راهی براش پیدا میکنم
و خودمو اروم میکنم
استاد میدونم که حرفها یا برخوردهایی که میکنم ومنجر میشه که بگم چرا ؟
از توقع و کمالگرایی و قضاوتهای نابجام میاد
چون هنوز بلد نیستم بدون قید وشرط عشق بورزم
رو یخچال با یه برگه ی بزرگ نوشتم
عشق بدون قیدوشرط
ودارم مثله مانترا باخودم تکرارش میکنم که ملکه ی ذهنم بشه انشالله
سعی میکنم زیادم به خودم سخت نگیرم چون ضعفهامو میشناسم و میدونم که بهبود یه روند همیشگیه پس عجله ای براش ندارم
همینکه دارم تلاش میکنم ونتایح ریزو درشتم رو میبینم خیلی هم عالیه
کمالگرایی رو دارم سعی میکنم کمرنگش کنم در تموم زمینه ها.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
سلام
الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
[بازگشتگان به سوی خدا] کسانی [هستند] که ایمان آوردند و دلهایشان به یاد خدا آرام میگیرد، آگاه باشید! دلها فقط به یاد خدا آرام میگیرد. (28)
رعد – 28
قرآن مبین
گفت هدفت دنبال کن
جسارت ایمان توکل یقین بودن امیدوار بودن به من
روی من حساب باز کردن
گفت اعظمی تو روح منی درجر یان باش
من هیچ موقع تنهات نمیزارم در جریان باش
همیشه در آغوش امن منی در جریان باش
من بیشتر از هر کسی هواسم بهت هست
دستان تو دستانم هست ومن تنهات نمیزارم
گفت نترس ازهیچی نه از نجواها نه از ذهن چموشت نه از ایستادن
برو تو دل ترسهات
کنه اعظم عزیز 44سال دارم هنوز ماشین سوار نشدم
خب خداجونم بگو چکار کنم
گفته شد صبحها برای خودت وقت بزار برای هدفت برای این قدمی که بر داشتی اینم بدون همه چیز تکاملی باید بره پیش خب در خلوتی در آرامش در پیوسته بودن وارام آرام جلو رفتن قدمهات وتو دل ترسهات
رفتم با ایمان توکل با حساب باز کردن فقط روی خودش آفرین اعظم خانم عشق مقدس خدا روح پاک خدا
رفتم پمپ بنزین کاری سوخت نداشتم مسئول پمپ بنزین گفت تا ساعت 6نیم باید صبر کنی هنوز حرفش تمام نشده بود ماشین بعدی اومد من درخواست بنزین کردم با عزت احترام ماشینم رو پر بنزین کرد گفتم ممنون واقعا لطف بزرگی کردی خب بفرما این کارت پولم حسابش کن گفت اصلا حرفشم نزن برو خواهر موفق باشید
خب این خود تو بودی در قالب یه جسم فیزیکی و سنی از جانب خودت رو به سمتم فرسنادیش
خب متوجه شدی اعظم جریان چی بود ولی شد
این بهابودن حرکت کردن پایمان توکل جسارت یقین بودن تو روی من حساب باز کردی و نتیجه همون موقع بهت داده شد اینم پاداش من به تو
اعظم جان یادت باشه در آغوش امن منی من همه جا هواسم بهت هست
خداجونم هر آنچه دارم از آن تو هست به من رسیده
بنام خدایی که رحمتش بی اندازه است و مهربانیش همیشگی
سلام استاد خوبم حدیث هستم و خداوند مهربان باز هم این توفیق رونصیب من کرد تا گامی دیگر از این پروژه الهی تغییر را در دسترس داشته باشم و استفاده کنم از این نکات عالی که بهشون اشاره کردید..
چقدر سریال زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا چشمان مرا به زندگی و دنیای جدید باز کرد استاد اگه با شما آشنا نمیشدم یقینا کور و کر از دنیا میرفتم چقدر من اولین بار که صدای شما رو شنیدم با صدای شما ارتباط خوبی برقرار کردم انقدر این صدا برام آشنا بود که انگار سالهاست شما رو میشناسم و مریدتون هستم…با دیدن این سریال ها چقدر خواسته در من ایجاد شد که اطرافیانم حتی نمیتونن بهش فکر کنند آنقدر که از نظر اونا این مدل از زندگی و راحتی بعیده
استاد من باهدف بهبود زندگیم از همه نظر و قبل از اجبار دارم ادامه میدم هرچند تغییر سخته ولی امیدوارم بتونم قبل از چک و لگد زندگیمو بهبود بدم و اشتباهات قبلی رو تکرار نکنم تازه دوره لیاقت رو تهیه کردم و چقدر مثل همیشه عالی برامون توضیح میدید از اینکه احساس گناه و خود سرزنشی باعث احساس بد و مطمئنا طبق قانون اتفاقات بد میشن…استاد بقول شما جهان جهانه فرصت هاست واگه در گذشته کلی موقعیت رو از دست دادم غمگین نباشم و خودمو سرزنش نکنم تا هدایت بشم به فرصت ها و موقعیت های جدید..فایل حزن در قرآن آب روی اتیش بود برام…چون طبق باورهای اشتباه فکر میکردم هرچی غمگین تر باشم و بیشتر آه و ناله کنم زودتر به خوشبختی و رضایت خداوند میرسم چیزی که الان دارم در خیلی از اطرافیانم می بینم…استا خداوند نه فقط به مادر موسی بلکه به منم گفت نترس و غمگین نباش بچتو سالم بهت برمیگردونم…و چقدر من قلبم ارومه از این احساس….خدایا شکرت به اندازه تمام ذرات جهان هستی….استاد چطور میتونم ازتون تشکر کنم بابت بودنتون….در پناه االله یکتا باشید.
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
خداروشکر بابت این فایل زیبا و این پروژه شگفت انگیز که در هر قدم ما رو به خودشناسی بیشتری هدایت میکنه…
این گام از پروژه درباره دو موضوع مهم و اساسی بود
1) دیدن الگوها
2) قطع کردن نوار خود سرزنشی
از لحظه ای که فایل رو گوش دادم و کامنت بچه ها رو خوندم یه موضوعی درباره الگوها ذهنم رو مشغول کرد اون هم این بود که اگه میخوای درباره «تغییر» کردن الگو ببینی بهترین الگو برای تغییر خانم شایسته است…
اسم پروژه چیه ؟
تغییر را در آغوش بگیر
چه کسی این پروژه رو آماده میکنه ؟
خانم شایسته
چند وقت پیش بود که یه حسی بهم گفت فایل «ثمره به روز رسانی بخش دانلودها» در سایت رو ببین اون موقع متوجه نشدم که چرا این الهام بهم شد اما چون دارم گوش دادن به الهام بدون مقاومت و منطقی کردن رو تمرین میکنم بدون مقاومت و منطقی کردن رفتم و فایل رو گوش دادم …البته امروز و با دیدن این گام حکمت اون الهام رو فهمیدم من باید متوجه دیدن یک الگوی عالی میشدم که ببینم این الگو از کجا شروع کرده چه کارهایی کرده و چطور همچنان درحال انجام تغییرات هست…
فایل درباره این موضوع بود که خانم شایسته هدایت میشن که بیان یه سروسامونی به قسمت فایل های دانلودی سایت بدن مثلاً متن فایل ها رو تغییر دادن،اسم فایل ها رو تغییر دادن،فایل های صوتی و تصویری رو با کیفیت تر میکنن و کارهایی از این قبیل…
اون فایل برای چند سال پیش بود و از اون روز تا الان دارم میبینم که خانم شایسته همچنان دارن این فایل ها رو تغییر و بهبود میدن…
خود همین فایل تا الان دوبار تغییر کرده البته از نظر کیفیت و نوشتار و دادن تمرین و اسم و…
اسم اولیه این فایل «گفتگو با دوستان قسمت 18» بود
در تغییر بعدی نام فایل به «گفتگو با دوستان قسمت 18 ،حزن در قران» تغییر پیدا کرد
و در تغییر جدید هم اسم فایل به «گام 16 خاموش کردن نوار خودسرزنشی» تبدیل شد
و خدا میدونه که در تغییر بعدی اسم این فایل چه چیزی خواهد بود
این یعنی من باید به ذهن خودم این الگو رو هزاران بار نشون بدم که برای تغییر لازم نیست یه کار بزرگ انجام بدی بلکه باید همون چیزی رو که داری رو بهبود بدی همین …
استاد و خانم شایسته نیومدن دوباره از اول کلاب برگزار کنن و حرف های جدید بزنن و بعد بگن خوب حالا این شد تغییر نه این فایل سال ها پیش ظبط شده و هربار فقط بهبود داده شده و وقتی کامنت ها رو میخوندم هم کامنت های قبلی هم کامنت های فعلی و وقتی هردو رو مقایسه میکردم میدیدم که هربار که این فایل بهبود پیدا کرده حتی جنس کامنت ها و برداشت بچه ها هم تغییر کرده و هربار برداشت ها بهتر و زیباتر شده فقط با یه بهبود کوچیک اما مستمر اینهمه نتیجه عالی اتفاق افتاده
بابا تغییر یعنی همین کجا دنبال چی دارم میگردم من؟!؟!؟!
به این میگن یه الگوی عالی و دیدن همین الگوی عالی چقدر میتونه در تصحیح مسیر و پیدا کردن اصل و تشخیصش از فرع به من کمک کنه…
خدایا شکرت.
اما قسمت دوم فایل
من مولانا رو خیلی دوست دارم و به نظرم اشعار مولانا همون آیات قرآن که مولانا به صورت شعر درآورده…
آیه ی 172 سوره اعراف که به آیه ی روز الست معروفه با این شعر مولانا واقعا غم و اندوه و خود سرزنشی و همه چی رو از آدم دور میکنه:
وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ ۖ قَالُوا بَلَىٰ ۛ شَهِدْنَا ۛ أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیَامَهِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَٰذَا غَافِلِینَ
و هنگامی که پروردگارت از صلب بنی آدم نسلشان را پدید آورد، و آنان را بر خودشان گواه گرفت [و فرمود:] آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری، گواهی دادیم. تا روز قیامت نگویید: ما از این بی خبر بودیم…
مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد
مرا قولیست با جانان که جانان جان من باشد
به خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطان
که تا تختست و تا بختست او سلطان من باشد…
ایراد من اینه که توحید رو از یاد بردم به این دلیل که غمگینم خودم رو سرزنش میکنم و هزارتا باور منفی دارم
ایراد من اینه که یادم رفته روز الست خدا ازم عهد گرفت و گفت آیا من رب تو هستم؟ منم گفتم آره والا تو فقط رب منی گفت یادت باشه ها فردای قیامت نگی یادم رفت…
کل داستان همینه شیطان خودش رو به در و دیوار میزنم تا با غم و اندوه کاری کنه که ما عهدمون رو یادمون بره و وقتی عهدمون رو فراموش کنیم غمگین میشیم اونوقت دیگه قدرت رو میدیم به دلار ، به ترامپ ، به ننه و بابا ، به دولت و . . .
اما خداوند میدونه که انسان فراموش کاره به این دلیل هی یادآوری میکنه یادت نره :
أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ
آگاه باشید! یقیناً دوستان خدا نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند.
هی داره میگه اینقدر خودت رو سرزنش نکن اینقدر نگو اگه اون کار رو میکردم بهتر میشد اگه این کار رو نمی کردم الان فلان بودم …
داره میگه آقا اوضاع هرروز داره بهتر میشه
همه چی داره بیشتر میشه الان شرایطت بده ایرادی نداره حرکت کن من هستم ما به هم قول دادیم من پشتتم برو نگران نباش من هدایتت میکنم هدایتت وظیفه منه روزی دادن به تو وظیفه منه(این که میگه وظیفه منه و نمیگه از سر لطف و مهربانی بهت روزی میدم یا هدایتت میکنم میشه راجبه همین هزار صفحه کتاب نوشت و کلی درس داره) برو حرکت کن نترس من با آدمای ترسو رفاقت نمیکنم من رفیق آدم های شاد و نترس هستم…
حتی وقتی شرایطت هم خوبه بازم حرکت کن چون همه چی فقط داره بهتر و بیشتر میشه اگه میترسی اگه غمگینی و اگه حرکت نمیکنی یعنی ایمان نداری اگه داری حرکت میکنی یعنی ایمان داری …
بابا به خدا ایراد از گیرنده نعمت ها یعنی من هست وگرنه فرستنده نعمت ها یعنی خدا که همیشه به قولش وفا کرده و میکنه و خواهد کرد…
اینو به خودم میگم :
اگه تغییر نکنی اگه حرکت نکنی اگه شاد نباشی اگه دست از خود سرزنشی برنداری فردای قیامت شیطان هم تو رو گردن نمیگیره ها فکر نکنی میری اونجا میگی من نبودم تقصیر شیطان بود گولم زد از ما گفتن بود…
وَقَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ ۖ وَمَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی ۖ فَلَا تَلُومُونِی وَلُومُوا أَنْفُسَکُمْ ۖ مَا أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَمَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ ۖ إِنِّی کَفَرْتُ بِمَا أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ ۗ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ
و شیطان هنگامی که کار پایان یافته می گوید: یقیناً خدا به شما وعده حق داد، و من به شما وعده دادم و در وعده ام نسبت به شما وفا نکردم، مرا بر شما هیچ غلبه و تسلّطی نبود، فقط شما را دعوت کردم و شما هم پذیرفتید، پس سرزنشم نکنید، بلکه خود را سرزنش کنید، نه من فریادرس شمایم، و نه شما فریادرس من، بی تردید من نسبت به شرکورزی شما که در دنیا درباره من داشتید بیزار و منکرم؛ یقیناً برای ستمکاران عذابی دردناک است…
خدایا کمکم کن که بر ترس هام غلبه کنم
خدایا هدایتم کن
خدایا من فقط تو رو دارم …
در نهایت هم کامنتم رو با این شعر جالب مولانا تموم میکنم که دیگه خودش گویای همه چیزه…!
خوش باش که هر که راز داند
داند که خوشی، خوشی کشاند
شیرین چو شکر تو باش شاکر
شاکر هر دم شِکر ستاند…
خدایا شکرت
ممنونم از استاد عزیزم بابت این فایل زیبا
ممنونم از استاد شایسته عزیز
ممنون از بچه های سایت بابت کامنت های عالی.
سلام دوست عزیز
مچکرم بابت کامنت قشنگتون
باکلمه ب کلمه خط ب خط که نوشتیدعشق کردم.
خیلی خیلی تحسینت میکنم بابت این درک واگاهی قشنگی که داری.
لذت بردم از کامنتت دوست عزیز انشالله همیشه سلامت وشاد ثروتمندباشید.
به نام خدای مهربان
سلام خدمت شما دوست عزیزم حدیثه خانم
بی نهایت از تبریکات و تحسینات شما سپاسگزارم
قلبی که تحسین میکنه بسیار تحسین برانگیزه و نشان از تواضع و فروتنی صاحبش داره…
انشالله همیشه در مسیر نور و توحید باشید…
متشکرم
سلام استادجونم، سلام بر دوستان بهشتیم در این سایت زیبا
امروز 1404/9/14
چقدر این صحبت ها زیباست،
پر از اگاهی نابه و چه درهایی به رویم باز شد
استادجان میدونین همه ما از جمله خودم یه مشکلی داریم
درسته این موردی که میگم مربوط به این فایل نیست ولی صحبت های علی جان اینو بهم یاد اوری کرد
استاد من تقریبا نزدیک به یک ساله وارد این سایت شدم اما حتی نتونستم فایلهای دانلودی رو به درستی استفاده کنم و کامنت های دوستان رو بخونم
بخاطر اینکه به صورت نامشروع دوره های شما به دستم رسیده بود و من رو مشغول خودش کرده بود
همیشه احساس میکردم دوره ها یه چیز عجیب و غریب هستن و فایل های دانلودی یه چیز وقت تلف کن « بقولی وقتم نگذرد و سر خودمو گرم کنم» گذاشته شده
ولی متاسفانه هرچقدر رفتم دوره های شما رو گوش دادم گیج تر و سردر گم تر شدم
نه به این خاطر که دوره های شما گیج کنندست نه،
به این خاطر که دوره استاد با کامنت بچه ها یه دوره کاملیه
فقط تنها گفته های استاد رو گوش بدم گیج تر میشدم
چون تمارین میداد و تمارین هم به خودشناسی بالا احتیاج داشت
و با خوندن کامنت بچه ها میشد به اون همه اگاهی که استاد مدنظرشه رسید
من خودم خیلی تو عزت نفس و احساس لیاقت مشکل دارم، خیلی زیاد
اما هرچقدر فایل عزت نفس رو گوش دادم بی فایده بود، چون این دوره ناقص بود
نیاز داشتم به کامنت بچه ها، کامنت هایی که واقعا پر از اگاهی هستن
همیشه استاد شما میگین دوره های من موقعی کامل میشن که کامنت بچه هارو بخونین
چقدر این حرفتون درسته
الان علی جان هم از نگاه کردن به سریال زندگی در بهشت چقدر نتیجه های عالی گرفته
یا استاد خودتون چقدر میگین اینا اگاهی بخشع و برامون خوبه
اما ذهنم باز بهم میگه: مگه میشه از یه فیلم اموزش ببینی؟ تو با دیدنش وقتت رو تلف میکنی باید به زمانت ارزش قائل باشی
یعنی از اگاهی هایی که دارمم بر علیه خودم استفاده میکنه، فقط آدم اگه اگاه نباشه خودشو واقعا میبازه
همین امروز بود تمامی دوره هایی که به صورت نامشروع به دستم رسیده بود رو پاک کردم
گفتم من باید به صورت اصولی پیش برم
الان یک سال میشه هیچ نتیجه ای نگرفتی« البته نمیگم نتیجه نگرفتم، چون به صورت اندکی تو سایت بودم و از بخش عقل کل استفاده میکردم و هر نتیجه ای که گرفتم از همین کارهای اندکم بود و واقعا بخاطرش خدارو سپاس گزارم»
اما از اون دوره ها هیچ نتیجه ای نگرفتم فقط تنها چیزی که فهمیدم اینه که باید شخصیتی رو در خودم ایجاد کنم قبل از خرید دوره ها که عاشق خوندن کامنت بچه ها باشه « برخلافش الان اصلا حوصلش رو ندارم بخونم»
استاد جون امروز تصمیم دارم از بخش های دانلودی شروع کنم، گام به گام برم
چون پیش فرض هر دوره ای اینه که بتونیم اول از هدیه ها استفاده کنیم
بقول معروف اول قدر چیزهایی که داریم رو بدونیم تا بیشترش بهمون بیاد
اگاهی های دوره هاتون بشدت بالاست جوری که اگه در فرکانسش نباشیم اصلا درکش نمیکنیم و بهش عمل نمیکنیم و اصلا نتیجه ای هم نمیگیریم
پس نیازه اول از هدیه هایی که خداوند بهمون داده استفاده کنیم و فرکانسمون رو بالا ببریم و قدر دانی کنیم تا خداوند در زمان درستش هزینه مورد نیاز رو بهم بده تا از دوره ها هم استفاده کنیم
خودم خیلی دوست دارم دوره عزت نفس و احساس لیاقت رو خریداری کنم چون بشدت نیازش دارم اما اینو مطمعنم که اگه امادگیش رو نداشته باشم بهم داده نمیشه
اینو گفتم تا استادجون اول از شما حلالیت طلبی کنم و امیدوارم ازم راضی باشین
و دوم اینه که امیدوارم اشتباهی که من کردم رو دوستان دیگه مرتکب نشن و وقتشون رو از اونطرف تلف نکنن،
اکثرن فکر میکنیم با این کار زودتر رشد میکنیم ولی برعکسش خیلی وقتمون رو تلف میکنیم
مطمعنن الان خیلیا با این روش دوره هاتون رو گرفتن و اینم مطمعنم که هیچ کدوم ازش نتیجه نگرفتن
واقعا استاد گفته های شما گوهره، بینظیره و من عاشقانه دوسشون دارم
فقط نیازه از مسیر درستش برم تا نتیجه عالی بگیرم
من از همین عقل کل و کامنت های بسیار اندکی که خوندم و همراه با گوش دادن به فایل های سایت چه نتایجی دارم که گرفتم و این بسیار برام خوشحال کنندست
خب بریم سر موضوع اصلی این فایل
« ادامه در کامنت بعدی…..»