تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۷ - صفحه 2 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

333 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    احمد فرهنگیان گفته:
    مدت عضویت: 2188 روز

    به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین

    خداروشکر بابت این فایل و این پروژه شگفت انگیز و چقدر جالب و عجیب که این قسمت دقیقا با شرایط حال حاضر این روزهای من هماهنگه و این فایل دقیقا نشونه خدا بود چون چند روزه که ذهنم درگیر گرفتن یک تصمیم اساسی هست و خیلی دارم روی این موضوع به وسیله دوره ها و فایل های رایگان کار میکنم و همچنین شروع کردم به دیدن سریال زندگی در بهشت از قسمت اول و دیشب که این فایل اومد من همزمان داشتم قسمت 68 سریال رو می‌دیدم که موضوع اون قسمت هم درباره گرفتن تصمیمات اساسی هست و خیلی با این فایل برای من مرتبط و کمک کننده بود خدایا شکرت که همیشه و همیشه در حال هدایت ما هستی…

    اما تمرین این قسمت

    1. آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداخته‌اید، چیست؟ (مانند راه‌اندازی بیزینس جدید، ترک شغل فعلی، یا تغییر یک باور بنیادین.)

    از وقتی پروژه تغییر را در آغوش بگیر شروع شد من به خودم تعهد دادم که حتما این پروژه رو با دقت دنبال کنم و برای هر قسمت کامنت بنویسم و تمرینات مربوطه رو انجام بدم.

    قبل از شروع دوره هدف من این بود که بیزنسم رو گسترش بدم به شکلی که الان هست و سالها بوده و خیلی ها به جز من هم این بیزنس رو سالهاست دارن به شکل یکسان انجام میدن.

    در طول پروژه شگفت انگیز تغییر هرچقدر جلوتر رفتم فهمیدم که من باید یک تغییر اساسی در نحوه و اجرای بیزنسم انجام بدم و به یه عالمه تضاد هم برخوردم که هربار هدفم رو مشخص تر میکرد اما این تغییر برای ذهن من خیلی ترسناکه و هنوز جرات انجام اون تغییر اساسی رو ندارم .

    2. رنج: اگر این تصمیم را به مدت 5 سال دیگر نگیرید، “بلاهایی” که بر سر زندگی‌تان می‌آید (به وضوح و با بزرگنمایی) چیست؟

    اگه من حرکت نکنم و اگه تصمیم نگیرم و اگه تغییر نکنم زندگی من همین جایی که هست نمی مونه بلکه اوضاع بدتر میشه سخت تر میشه از لحاظ مالی اوضاع خیلی بد میشه و اوضاع مالی بد همه ی ابعاد دیگه رو تحت تأثیر قرار میده اعتماد به نفس و عزت نفسم نابود میشه نمیتونم اون زندگی که هرروز تجسم میکنم و توی دریم برد بهش نگاه میکنم رو خلق کنم و همیشه باید حسرت بخورم اگه تغییر نکنم باید «اون چیزها» رو تحمل کنم(چون «اون چیزها»خیلی خصوصی هست از نوشتن در اینجا خودداری میکنم ولی توی دفترم نوشتم) و تحمل برای من یعنی مرگ اگه تغییر نکنم باید هرروز شاهد کاهش درآمدم باشم اگه تغییر نکنم تا پنج سال آینده دیگه حتی نمیتونم یه مسافرت کوچیک برم چه برسه به اون کشورهایی که دوست دارم از نزدیک ببینم و من اگه سفر نرم دیوانه میشم چون من عاشق سفر هستم اگه تغییر نکنم دوباره باید برگردم به کار کارمندی و کارمندی برای من عذاب آور ترین شغل دنیاست اگه تغییر نکنم یه آدم معمولی هستم من از معمولی بودن بیزارم من دلم میخواد خاص باشم اگه تغییر نکنم حتی از مدار بودن در سایت عباس منش دات کام خارج خواهم شد چون این سایت جای آدم هایی که اهل تغییرند و هم‌خودشون خوب زندگی میکنن هم کمک میکنن جهان جای بهتری برای زندگی باشه و نبودن در این سایت و این جمع الهی برای من بزرگترین رنج دنیاست…

    3. لذت: اگر همین امروز این تصمیم را بگیرید و موفق شوید، “لذت” و “دستاورد” شما در 5 سال آینده چگونه خواهد بود؟ (این لذت باید شما را جذب کند)

    اگر من تغییر کنم و اون کار اساسی رو در بیزنسم انجام بدم خدا می‌دونه چه لذت هایی وارد زندگیم میشه مهمترینش رسیدن به آزادی مالی و مکانی و زمانی است چیزی که از روزی که الگویی مثل استاد رو دیدم آرزوی داشتن آزادی مالی و مکانی و زمانی حتی یک روز هم از ذهنم خارج نشده و اگه من اون تغییر رو انجام بدم حتما به اون آزادی مالی و مکانی و زمانی میرسم میتونم بدون دغدغه و با لذت ماه ها و سال ها مسافرت برم اگه تغییر کنم اعتماد به نفس و عزت نفسم کلی افزایش پیدا می‌کنه میتونم برای عزیزانم هرچیزی که دلشون میخواد رو بخرم و بهشون هدیه بدم که عاشق این کار هستم مرزهای جدیدی در بیزنسم تعریف خواهم کرد و در بیزنس خودم به آقای خاص این حوزه تبدیل خواهم شد زندگیم خیلی توحیدی میشه چون لازم نیست منتظر هیچکس و هیچ چیز بمونم و این یعنی بهترین زندگی…

    4. تعهد توحیدی: اکنون که اهرم فعال شد، شما چطور «امیدتان به حمایت دیگران» را قطع می‌کنید و با اتکای مطلق به خداوند (نه پدر، نه خانواده، نه شریک)، این گام شجاعانه را برمی‌دارید؟»

    استاد در جلسه ششم قدم هفتم میگه:

    دلیل تصمیمات جدید،دلیل حرکت های جدید،دلیل تغییر مسیرها شجاعت و ایمان است…

    همچنین در جلسه 22 روانشناسی ثروت سه میگن:

    همیشه از خودت بپرس در هر لحظه از خودت سوال کن:

    1)من چرا دارم اینکار رو انجام میدم؟

    2)من چرا این کار رو انجام نمیدم؟

    در جواب این سوال ها نوشتم که من میترسم از بی پولی من میترسم از نشدن ها ،من میترسم از خارج شدن از نقطه امن و جذاب فعلی…

    وقتی کل این صحبت ها رو میزارم کنار هم به یک راه حل بیشتر نمی‌رسم:

    توحید

    من باید بیام از اول باورهای توحیدی رو در ذهنم کد نویسی کنم بعد با توجه به اهرم رنج و لذت اون اقدام اساسی رو انجام بدم چون از لحاظ مهارت و تجربه در شغلم خودم رو بهترین در ایران می‌دونم اما از اون ور هم اصلا باورهای توحیدی مناسبی ندارم پس اولین گام من بیزاری از کهنه خدایی است که بقیه کردن توی ذهنم و ایمان آوردن به خدایی که گنج آسمان ها و زمین در دستان اوست و جالب اینکه کلید این گنج ها رو هم به خودم داده(اقتباس گرفته از خطبه 31 نهج‌البلاغه)…

    خدایا شکرت

    ممنونم از استاد عزیزم بابت این فایل زیبا

    ممنون از بچه های سایت بابت کامنت های عالی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 34 رای:
  2. -
    نسیم زمانی گفته:
    مدت عضویت: 1932 روز

    سلام دوباره در کامنت دوم

    از یه نیمه شبِ عجیب:)

    ساعت 3 بامداد سه شنبه ست

    شب ساعت 12 و نیم بود تقریبا رفتم مثلا خوابیدم ولی اصلا خواب به چشمام نمیومد، جلسه پنجم قدم 11 که داشتم گوش میدادم هم تموم شد

    دیگه خسته شدم و گرسنه هم شده بودم نزدیک 2 بود پاشدم رفتم برا خودم یه کورن فلکس درست کردم و قسمت 57 زندگی در بهشت رو گذاشتم و‌ مشغول خوردن شدم

    بعد گفتم یه کم کامنت بخونم

    بعد یه دفه چشمم به اون نوتیفیکیشنِ Siri افتاد که دوباره داشت بهم ساجسشن، یا در واقع پیام و هدایت خدا رو میرسوند

    رفتم اون توصیه رو انجام دادم، بعد اصلا نمیدونم چجوری شد یه دفه به دلم افتاد برم کامنتای جلسه آخر دوره هم جهت رو بخونم!

    خیییلی وقته که من هیچ سری به کامنتای اون دوره نزدم، ولی به دلم افتاد

    چندتا کامنتو همینجوری کلی خوندم و رفتم پایین، تا خدا دستمو گرفت برد وسطای کامنت خیلی طولانی معصومه حقانی عزیز

    یا ایها المزّمل

    قُم اللَّیل إلّا قلیلاً

    وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا

    إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلًا ثَقِیلًا

    إنَّ نَاشِئَهَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئًا وَأَقْوَمُ قِیلًا

    رَّبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَکِیلًا

    سبحان الله، نمیتونم براتون توصیف کنم چه حسی داشتم، تو پوست و کالبد خودم نبودم، معلق بودم، گیج بودم

    خدایا شکرت

    ساعت 3 نصفه شب اینجوری هدایت بشی به این آیه ها، اینجوری از خدا بشارت بگیری که به زودی ظرفت بزرگ‌تر میشه و بیشتر و سنگین تر دریافت میکنی

    اینجوری خدا بهت یادآوری و تاکید کنه که فاتَّخذهُ وکیلاً

    خدایا شکرت، چه حس سرگشتگی شیرینیه

    همینجوری اشک از چشمام جاری بود وقتی آیه ها رو میخوندم، وقتی حضور خدا و پیام گرفتن از خدا رو حس میکردم

    خدایا مرسی که هی بهم یادآوری میکنی چه خدای بزرگی دارم

    مرسی که وقتی ناخودآگاه یه نجواهای مخفی میان تو ذهنم که بترسوننم از نرسیدن به خواسته هام، بلافاصله یه ندایی پیامی هدایتی از طرف تو حس میکنم و نجواها دمشون رو میذارن رو کولشون و در میرن

    خدایا من خودم و همه خواسته هام رو به تو سپردم

    من این دو تا خواسته ی مهم فعلیم رو هم از تو میخوام

    من به تو وصلم، و پیش تو همه چیز آسانه و فراوانه

    هو علی هین

    در مورد کار خوب پیدا کردن، من دارم سمت خودم رو انجام میدم و خداروشکر خوب هم دارم پیش میرم

    اینکه در نهایت چی بشه و چه کاری و با چه کسی و تو چه منطقه ای بهترینه برای من، به تو میسپرم که هدایتم کنی و بهم نشونه بدی، و آسانم کنی برای آسانی ها

    در مورد رابطه هم دارم سمت خودم رو انجام میدم، چیزایی که میخوام و دوس دارم رو مینویسم، اصل لیاقت و شایستگیم رو هرروز برای خودم تکرار و یادداشت میکنم، زیبایی ها و نکات مثبتی که تو رابطه ی اخیرم یا رابطه های قبلیم داشتم یادداشت و یادآوری میکنم و بابتشون خدا رو شکر میکنم

    به خودم میرسم و برای خودم بها و ارزش قائل میشم

    دیگه بقیه ش، تبدیل کردن این فرکانس ها به اتفاق واقعی، با توئه خدای دلبرم

    فاتخذه وکیلا تو وکیل منی خدایا، و نِعمَ الوکیل، خودت بهترین نتیجه رو پیش روم بیار

    خدایا شکرت برای بزرگیت و مهربونیت و عدل قشنگت و کلا قوانین قشنگت، شکرت برای خودت:)

    شکرت برای نوازشهات که خیلی بیشتر و ملموس تر از قبل درک و حسشون میکنم، و چقدر لذتبخشه نوازش خدا

    چقدر جای خوبیه روی دوش خدا

    خدایا بازم عاشقتم

    من برم یه کم قرآن بخونم و بعد بخوابم به امید خدا

    ساعت 3:50 بامداد سه شنبه 9 دسامبر

    که میشه روز نهم از تعهد 21 روزه:) چه روز قشنگی بشه:)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 33 رای:
  3. -
    سید حسن گفته:
    مدت عضویت: 1384 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز

    و سلام به استاد شایسته عزیز

    و همه هم فرکانسی های عزیزم

    خداراشکر که در این جلسه از تغییر قرار گرفتم

    از شروع پروژه که قرار گرفتم

    از جلسه اول که مبحث تغییر بود . کلی رنج و لذت هایی که نوشته بودم . از ذهنم پاک شده بود با ورود به پروژه تغییر این تعهد بیشتر شد که روی اهرم هایی که باید انجام میدادم اقدام کنم و دوره ثروت را مرور کنم و چه همزمانی شد که من اهرم را نوشته ام و امشب هدایت شدم به این جلسه و اولین نشانه رو هم بعد از دو روز تمرین اهرم رنج و لذت که نوشتم و مرور کردم

    نشانه اقدام کردنم اومد و باز مسیر تولید ثروت آن هم برام هدایت شد

    تماس تلفنی داشتم با یکی از مشتری ها که بهم زنگ زد

    که یک پروژه بزرگ داره که صحبت کرد بابت قیمت ها که من قیمت بدهم . استعلام قیمت بدهم برای پروژه مخزن نیشابور. که من مشهد هستم

    و پروژه ای در نیشابور بهم زنگ زده .این نشانه فراوانی است که مسیر اقدام ساخت پول برام باز شده

    بعد از اینکه اهرم رنج و لذت را ساختم

    و طبق قانون اتفاقات داره تکامل خودش رو طی میکند فقط نیاز به تعهد بالا دارد که این جلسه تعهدم را باز بیشتر کرد

    و ایمان دارم اتفاقات به صورت عالی طبق روال همیشه برام رخ میدهد

    استاد از شما سپاس گذارم

    خانوم شایسته از شما هم ممنونم که زمان میزارین و بهترین ها رو در سایت ارائه می‌دهید

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 36 رای:
    • -
      کبری مشتاقی گفته:
      مدت عضویت: 1225 روز

      به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیزم

      آقا سید حسن دوست عزیز میشه برای من توضیح بدین چطوری اهرم و رنج و لذت رو اجرایی کنم در کسب و کارم و در زندگیم که به درآمد بالا برسم. مغازه پوشاک زنانه دارم

      درآمد بالا و پایینه زیاد راضی کننده نیست بعضی اوقات

      چکار کنم مفهمومشو نمیدونم

      ممنونم که لطف میکنین و پاسخ میدین

      در پناه‌ خداوند مهربانم باشین سالم و ثروتمند

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        سید حسن گفته:
        مدت عضویت: 1384 روز

        سلام خانوم مشتاقی عزیز.

        دیدم 1063 روز. در سایت عضو هستین

        پس باید کامل بدونید که همه شرایط زندگی خودمان را خودمان با افکارمان رقم می‌زنیم

        به گفته استاد

        اگر هنوز اتفاقات مانند قبل رخ میدهد

        بدونیم هنوز هیچ تغییر ایجاد نکردیم

        اگر اتفاقات مانند قبل داره برامون رقم میخورد پس هنوز دارین مثل قبل فکر میکنیم

        اول که خودم خواستم نتایجم تغییر کند . مانند قبل نتیجه نگیرم .تنها اهرمی که برای خودم ساختم این بود که من اگر روی باورهایم کار نکنم در پنج سال آینده چه اتفاقات بدتر از این اوضاعی که داشتم قرار بود برام بیفته

        و آینده را با افکار قدیم خودم یک رنج درست کردم که ذهنم اصلا قبول نمی‌کرد که اوضاع از این که هست بدتر بشه .و باز لذتی را ساختم که اگر افکارم را تغییر دهم دنبال بهبود باشم در پنج سال آینده چه اتفاقاتی رو میتونم بسازم بهترین اتفاقات که آرزو بود برام و خیلی از اونها رو الان دارم در زندگی ام

        اون زمان تازه دوره دوازده قدم را شروع کرده بودم

        از اینکه درآمدم کم بود مخارج زندگی به سختی برام پیش می‌رفت

        و حالا به لطف خدا درآمدم عالی و کلی نعمت رو در هر روز دارم دریافت میکنم و نتیجه های مالی و درآمدی عالی را تا به حال ساختم با اهرم رنج و لذت

        و ایمان دارم که شما هم میتونین بهترین ها رو بسازید

        امیدوارم توضیحاتم کمکی کرده باشد برایت

        موفق باشید

        منتظر بهترین نتیجه های تان هستیم درود

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
        • -
          کبری مشتاقی گفته:
          مدت عضویت: 1225 روز

          به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیزم

          عالی بود کامنتتون کامل و واضح

          سپاسگزارم که لطف کردین و راهنماییم کردی

          خدایا برای وجود دوستان نازنینم که دستانه تو برای من هستن شکرت شکرت شکرت سپاسگزارتم سپاسگزارتم سپاسگزارتم

          در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    غزل عطائی گفته:
    مدت عضویت: 2716 روز

    بنام خداوند بخشنده ی مهربان .

    سلام به استاد عزیزم استاد شایسته نازنینم و همه دوستانم و هر کسی که این کامنت رو می‌خونه .

    خیلی ممنونم به خاطر این سایت بی‌نظیر و اطلاعات بی‌نظرتر..

    خدا رو بی‌نهایت سپاسگزارم به خاطر اینکه ما به راحتی می‌تونیم رجوع کنیم به سایت الهی عباس منش و از اطلاعات و آگاهی‌های فوق العاده‌ای که واقعاً هم زندگی‌ساز هستند استفاده کنیم در جهت رشد و توسعه فردی.

    امروز روز چهارم تعهد منه و درخواست میکنم که خداوند منو حتی لحظه ای به حال خودم رها نکنه .چون حتی اگر فکر کنم دارم درست پیش میرم ، اشتلاه میکنم .

    یک چیزی که متوجه شدم اینه که ما فکر می‌کنیم که نیاز نیست کامنت بنویسیم فکر می‌کنیم که قوانین رو بلدیم و فکر می‌کنیم که اگر با خودمون تکرارش نکنیم به خاطر اینکه چند ساله که این قوانین رو یاد گرفتیم پس کافیه . اما اصلاً اینطوری نیست من اینو متوجه شدم که وقتی که قوانین رو کنار می‌ذارم و به ذهن خودم بسنده می‌کنم ذهن من، من رو فریب میده و از مسیر اصلی دورم می‌کنه.

    بنابراین با امید به خدای بزرگم تصمیم گرفتم که یک بار دیگه شروع کنم و بنویسم و متعهدانه پیش برم و قوانین رو مداوم با خودم تکرار کنم توی این چند روزی هم که دارم پیش میرم مجدداً هدایت‌های خداوند آشکارتر شدن. من صدای خداوند رو بیشتر می‌شنوم و نشانه‌ها رو بیشتر می‌بینم و مسیر هدایت رو راحت‌تر تشخیص می‌دم دیروز با خدای بزرگم صحبت کرده بودم و درخواست هدایت کردم اولین نشانه‌ای که دریافت کردم از صحبت مهشید جان در کامنتی بود که با هم در کافه ای همصحلت شده بودیم . انقدر صمیمانه و با مهربونی برای من نوشته بود و منو متوجه این کرد که باید برای صمیمیت بیشتر با خداوند قرآن را مجدداً شروع کنم چون یه مدتیه که فرصت نمی‌شد متاسفانه. دومین نشانه‌ای که دریافت کردم که حرف خدا رو می‌شد به وضوح در اون شنید ، خوندن کامنت آقای اطلاطون نوروزی بود که در کانال تلگرام عباسمنش به اشتراک گذاشته شده بود و چقدر لذت بخش بود خوندنش. من واقعا تحسین میکنم این همه قانونمند بودن و این همه نتیجه ی فوق العاده رو . خداروشکر میکنم که هدایت شدم .سومین نشانه گوش دادن به فایل این قسمت بود وقتی که صدای حامد جان رو شنیدم یادم اومد که من بعد از اینکه صحبت‌های ایشون رو در قسمت قبلی که اولین بار بود که در کلاب هاوس صحبت می‌کردن شنیدم هدایت شده بودم به تلگرام و یک ویس چت بی‌نظیر و توحیدی رو از حامد جان شنیده بودم که خیلی اثرگذار بود و من اون موقع به این نتیجه رسیدم که باید بیشتر با خداوند صحبت کنم و بعد از طریق نشانه‌ها دریافته بودم که بیشتر باید قرآن را مطالعه کنم از این طریقه که بیشتر با خدا حرف دارم . اتفاقی که افتاد این بود که خاله عزیزم بین صحبت‌های حامد جان باهام تماس گرفت و شروع کرد از تجربیات قشنگی که داشت و در روز گذشته تجربه کرده بود برای من توضیح داد از آدم‌های ثروتمندی که باهاشون معاشرت کرده بود از جاهای زیبایی که رفته بود و دیده بود و دقیقاً همه صحبت‌هایی که ایشون برای من توضیح داد تکمیل کننده ی سوالاتی بود که از خداوند پرسیده بودم و صحبت‌های حامد عزیز رو برام بااز میکرد . چون من داشتم بین صحبت‌های حامد جان من به این فکر می‌کردم که چطور می‌تونم با وضوح بیشتری کارهای دقیق‌تر رو طبق قانون انجام بدم ؟

    تا قبل از این چند روزی که من مجدداً شروع به کامنت نوشتن کنم احساس می‌کردم که همه چیز داره به عقب برمی‌گرده و با وجود اینکه من رو خودم کار می‌کنم اما عقب گرد دارم، هیچ تضادی نبود ، همه چیز داشت در ذهن من اتفاق میفتاد . نجواها زیاد شده بودن …

    دلیلشم فقط همینه که ما در طول روز نمیتونیم صد درصد توجهمونو کنترل کنیم ، وقتی اوضاع خوبه با خودمون میگیم خب حالا با این ورودی کوچیک منفی که اتفاقی نمیفته . همین کوچولو کوچولوها مارو نم نم به باتلاق ذهنمون نزدیک میکنن و باهامون کاری میکنن که دیگه نتونیم از قوانین به درستی استفاده کنیم .

    دیشب بعد از چند روز که داشتم دقیقتر از قانون استفاده میکردم یاااادم اومد که ما یه قانونی داریم به نام وضوح از طریق تضاد . یعنی من میتونم به جای این که با اون تضاده هی نجواگر باشم ، تضادو نادیده بگیرم و درخواستمو بگم . چقدر این روش خوبه و چقدر کمک میکنه . احساس میکنم ذهنم آروم شده و روحم شفافتر شده .

    واقعا وقتی آدم هدایت میخواد و واااقعا تصمیم میگیره که تغیقر کنه، همه درها به روش باز میشن . من همین دوسه روز پیش هدایت شدم به یکی از فایلهای صوتی که با صدای خودم درباره احساس شایستگی ضبط کرده بودم ،حالا اونو میذارم تو گوشم و تا خوابم ببره بهش گوش میدم . وسط شب بیدار میشم میبینم هنووز داره درباره احساس شایستگی برام میگه . فکر میکنم که همون ویسه که باعث شده تو این چند روز انقدر انگیزه و انرژی بالایی داشته باشم .

    خداروشکر.

    استاد عباسمنش عزیزم توی یه قسمتی از صحبتهاتون شنیدم که گفتین من فرقی بین فایلهای رایگان و دوره ها نمیذارم ‌و وقتی بهم گفته بشه ، اون آگاهیهارو به اشتراک میذارم . چقدر من تحسینتون میکنم به خاطر این سخاوتتون . چقدر شما بینظیرین . خداروشکر میکنم که شاگرد شماام .

    میخوام مثل شما به این شیوه عمل کنم و امروز ، آگاهی ای رو که داشتم مرور میکردم با خودم رو اینجا ثبت کنم تا تمرینی باشه برای خودم و تعهد امروزمو به واسطه ش انجام داده باشم و یکی از هدفهای روزانه م هم تیک بخوره و هرکسی که میخونتش هم شاید استفاده کنه و براش الهامبخش باشه .

    بیاید فرض کنیم پول یک انسانه . دیدگاه من اینه که اگر قوانینو برای خودم خیلی ساده سازی کنم ، میتونم با وضوح بیشتری انجامشون بدم . برای همین فکر میکنم که پول یک انسانه تا بتونم رابطه مو باهاش درست کنم .

    این شخصیت ، فقط یک شخصیته که پیرو قوانینه .

    اون نمیتونه منو به خواسته هام برسونه یا باعث خوشحالی من بشه ، همونطور که همسر یا خانواده یا دیگران نمیتونن باعث خوشحالی من بشن و منو به خواسته هام برسونن .

    این خداونده که از طریق بندگانش درخواستهای منو براورده میکنه.

    اگر بگم پول به تنهایی میتونه منو به خواسته هام برسونه شرکه. چون اون فقط یک شخصیتِ فقط همین .

    اون قدرتی نداره . تنها و تنها قدرت حاکم جهان خداونده . خداست که این خونه رو به رایگان در اختیارمون قرار داده .

    خداست که ویلای توی شمالو بدون این که کوچکترین هزینه ای کنیم برامون تهیه کرده .

    خداست که اینهمه میوه رو بدون این که کوچکترین هزینه ای کنیم به وفور در اختیارمون قرار میده .

    خداست که یک باغ بینظیرو سرسبزو برامون فراهم کرده ، بدون این که بخوایم هزینه کنیم میتونیم قدم بزنیم و از سرسبزیش استفاده کنیم .

    خدا نه فقط از طریق این شخصیت عزیز که پوله، بلکه از هزاران راه میتونه این کارو انجام بده‌

    همونطور که من نباید از همسرم و آدمها توقع داشته باشم که منو به خواسته هام برسونن ، همونطور هم نباید از پول توقع داشته باشم.

    وقتی خوشحالی و آرامش من به چیزی یا کسی وابسته باشه ، من از اون متوقع میشم. این توقعه باعث میشه که من نتونم رفتارهای خوب و لطفهاشو ببینم و سپاسگزاری کنم و همین باعث میشه رابطه ی من با اون فرد یا چیز، نابود بشه.

    تقصیر اون نیست که من نمیتونم به خواسته هام برسم . تقصیر منه که انقدر بی ایمانم که به جای این که از خداوند درخواست کنم ، از یک شخصیتی که در دنیای من هیج قدرتی نداره انتظار دارم .

    به جای اون میتونم درخواست اصلیمو به خدا بگم .

    خونه میخوام ؟ نگم خدایا پول بده من خونه بخرم ! بگم خدایا من یه خونه میخوام تو با این ویژگیها اونو به من بده .

    میخوام یه کلاس آموزشی برم ؟ نگم خدایا پول بده تا توی فلان کلاس شرکت کنم ! هزاران راه دیگه هست که میشه از اون طریق من اون مهارت اصلیه رو یاد بگیرم .

    اصلا چرا باید برای داشتن و تجربه کردن هرچیزی از پول توقع داشته باشم ؟

    پول در عین حال ‌که خیلی شخصیت ارزشمند و عزیزیه ، اما در زندگی ما هیچ اثری نداره.

    این خداست که روزی میده ، مسافرت میبره. امکانات میده ، عشق میده. این پول نیست.

    قدرت پول یه توهمه که از گذشته ها تو ذهن ما بزرگش کردن که اگر پول نداشته باشی بدبختی. نگاه ما به پول و خداوند یک نگاه شرک آلوده. ما به پول ، بیشتر از خداوند قدرت دادیم.

    دیشب داشتم مطالعه میکردم . یه حشره کووووچولو سبز اومد نشست روی جزوه هام انقدر کوچولو بود که خودش به زور دیده میشد چه برسه به چشم و ابروش:) ولی دوتا نقطه خییلی خیلی کوچولوتر روی صورتش بود که قطعا چشمای قشنگشو نشون میداد.

    دستمو بردم نزدیکش نپرید. همراهم رو ورقه مونده بود و هرجارو که میخوندم میرفت اون نزدیکیا میایستاد.

    داشتم باخودم فکر میکردم که غزل ببین این حشره از تو به خدا بیشتر ایمان داره . ببین اصلا نمیپره، نمیترسه و چقدر رهاااست . اومده نشسته اینجا نمیگه الان دستش به من بخوره من له میشم. با اینکه هیییچ قدرتی نداره در برابر محافظت از خودش اما به تو ام قدرت نمیده .چقدر شجاعانه داره زندگی میکنه ؟!…. من شیفته ش شدم واقعا

    بذار قانونو یبار دیگه تکرار کنم‌.

    قدرت واسه یک نفره . فرمانروایی واسه یک نفره فقط . تو کلللل جهان.

    فقط و فقط یک نفر میتونه مارو به خواسته هامون برسونه (البته اگر درخواست کنیم)

    به هرررکی قدرت بدیم، میتونه رو خوشحالی و آرامش ما اثر بذاره و زندگی مارو کنترل کنه.

    تنها خداست که کل جهان ، زمین و زمان ، کائنات و آدما و علوم و شرایط رو کنترل و مدیریت میکنه. فقط خودشه .

    قدرت پول یه توهمه . خود پول فقط یک وسیله ست . اگر یه آدم باشه ، اونم فقط تو زندگی خودش موثره .

    این افکار ما هستن که تو زندگی ما موثرن . ما با افکارمون امکاناتو خلق میکنیم نه با پول .

    با افکارمون روابط رو خلق میکنیم نه با فیزیک و ظاهر

    ما با افکارمون به شرایط بهتر یا بدتر هدایت میشیم.

    قدرت هرکدوم از ما تو زندگیمون بینهااایت بیشتر از پوله ، بیشتر از هر شرایط دیگه ایه‌

    چطوری قدرتمونو به دست بیاریم؟ با کنترل ذهن، با تکرار این آگاهیها، با تکرار اصل ، با تکرار باورای توحیدی ، با همصحبت شدن با خدا.

    ما به هییچی نیازمند نیستیم. تنها و تنهااا به خودمون نیازمندیم . خودی که یک روح بزرگ و خالق و قدرتمند در اون‌زندگی میکنه. خودی که قدرت خلق کردن داره .

    خودی که خداوندو در خودش جای داده گ خدایی که ثروتمنده . باشکوهه . مالک تمام علوم و موفقیتهاست . خدایی که همه چیزه . همه کَسه . همه امکانات و شرایط از آن اونه .

    خدایی که با این همه ابهت در درون ماست و

    خداییکه اجابت میکنه درخواست درخواست کننده رو.

    ما که این قدرت یگانه ، این غول چراغ جادو ، این مالک و فرمانروای کل هستی رو در وجودمون داریم ، چرا به یک فرد یا یک چیز قدرت بدیم و فکر کنیم اونه که داره برام اتفاقای خوبو رقم میزنه ؟

    این که انتظار داریم پول بیشتری به دست بیاریم که بعد بریم باهاش فلان خواسته رو محقق کنیم دقیقا مثل این میمونه که لقمه رو از پشت گردنمون ببریم بذاریم تو دهنمون . وقتی میتونیم قوانینو به درستی اجرا کنیم و دقیقا هزاران برابر بهتر از خواسته مون رو بدون ذره ای سختی محقق کنیم ، چرا خودمونو محدود میکنیم؟

    چرا خودتو محدود میکنی غزل ؟

    تو که با خدا میتونی پادشاهی کنی ! تو که با قوانین خدا میتونی به هرررچیزی که میخوای برسی ، توکه اگر شخصیتتو بسازی همه چیز خود به خود وارد زندگیت میشه، 0را خودتو به سختی میندازی ؟ چرا لقمه رو دور گردنت میچرخونی رفیق ؟

    خواسته های ی اصلی رو بگو به خودش…

    به خودش که همین الان منتظر نشسته که ازش بخوای ، که قدرتش رو بدونی و بفهمی!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 38 رای:
    • -
      تاجر سعادتمند گفته:
      مدت عضویت: 2391 روز

      سلام به شما بانوی گرامی

      بسیار بسیار خوشحال و سپاسگزارم از اینکه هدایت شدم به کامنت شما

      و به دلیل اینکه فرکانس هایم نسبت به قبل بسیار بالاتر رفته

      راحت تونستم با کامنت شما انس بگیرم و درک کنم این هدایت های خداوند رو

      که برام خیلی قشنگ و زیبا بازش کرد

      تشکر و قدردانی از شما غزل مهربان

      که به هدایت عمل کردی و نوشتی

      تا خودش مرا هدایت کند به اینجا و بگوید تا من بشنوم

      در پناه الله مهربان باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      سحر براتی گفته:
      مدت عضویت: 1683 روز

      سلام غزل عزیز و دوست داشتنی

      امیدوارم که هرجا هستی حال دلت عالی باشه.

      من خیلی اخیرا کامنت های شما رو دنبال میکنم و از قلم شیوا و روانتون نهایت لذت را میبرم و به آگاهیم اضافه میشه.

      در مورد این کامنتی که نوشتین تشبیه پول به یک شخصیت برام جالب بود و کلی به درکم و ارتباط بهترم با پول کمک کرد اما شما میگین که نباید بخدا بگیم که پول بده تا من فلان چیز را داشته باشم مگه نه اینکه استاد میگن میخوای به خدا برسی باید به پول برسی باید ثروت مند بشی و الان با کامنت شما یکم تناقض در ذهنم ایجاد شده ممنون میشم موضوع رو بیشتر برام باز کنید تا بتونم به درک بهتری برسم.

      پیشاپیش از شما سپاسگزارم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        غزل عطائی گفته:
        مدت عضویت: 2716 روز

        سلام سحر جون عصر شما بخیر خیلی ممنونم که برای من نوشتی اولین باریه که دارم با شما صحبت می‌کنم و خیلی خوشحالم از هم صحبتی باهات دوست عزیزم .

        ببین من از این جهت میگم نباید به خدا بگیم که پول بده که به خاطر اینکه ما پولو توی ذهنمون خیلی مهم کردیم ما پول رو برای چی می‌خوایم ؟ما می‌تونیم اصل موضوع رو بگیم ما می‌خوایم یه خونه داشته باشیم می‌خوایم قدرت خرید داشته باشیم بگیم خدایا به من قدرت خرید بده در حال حاضر پول تبدیل شده به بت توی زندگی ما آدم‌ها و برای اینکه ما رابطه‌مون با پول بهتر بشه باید یه خورده این بته رو بشکنیم.

        قطعاً اگر ما ثروتمندتر باشیم به خدا نزدیک‌تریم ولی آیا ثروتمند بودن به معنای پولدار بودنه؟؟

        شما می‌تونی کل پول دنیا رو داشته باشی اما حق خرج کردنشو نداشته باشی آیا در این صورت شما ثروتمندی؟

        به نظر شما صرف پول داشتنه که ما رو به خدا نزدیک‌تر می‌کنه یا ذهن ثروتمند داشتن؟

        دیدگاه من اینه ما در صورتی می‌تونیم به خداوند نزدیک‌تر باشیم که ایمانمون به فراوانی جهان بیشتر باشه که خداوند رو در تمام زیبایی‌های جهان ببینیم و ستایشش کنیم در صورتی می‌تونیم به خدا نزدیک‌تر باشیم که به به جای قدرت دادن به پول به اون قدرت بدیم چرا که خداست که داره تمام جهان رو می‌گردونه اونه که داره تمام موجودات و روزی اونها رو مدیریت می‌کنه.

        سحر جون داستان شخصیت دونستن پول خیلی مفصله . این فقط بخش کوچیکی ازشه .

        اجازه بده با یه مثال بیشترین موضوع رو برات باز کنم ما توی روابط اگر می‌خوایم که رابطه خوبی رو با پارتنرمون داشته باشیم یا اصلاً یه آدم خوبی رو وارد زندگیمون بکنیم اول اول باید به احساس بی‌نیازی از داشتن یک رابطه عاطفی برسیم اول باید به این نتیجه برسیم که من نیازی ندارم که یک نفر بیاد توی زندگی من که حال من رو خوب بکنه حال من با دیدن پرنده‌ها خوب میشه حال من با صحبت کردن با آدم‌ها خوب میشه حال من با قدم زدن نقاشی کردن آشپزی کردن یا خیلی از کارهای دیگه خوب میشه فقط وجود یک فرد نیستش که می‌تونه به من احساس آرامش و خوشحالی بده در این صورته که ما به احساس بی‌نیازی می‌رسیم و این احساس بی‌نیازی باعث میشه که ما توی روابطمون بیشتر لذت ببریم چرا که منتظر محبت دیدن از کسی نیستیم و وقتی که ما وابسته نباشیم بیشتر خوش می‌گذرونیم و اتفاقا اینطوری پامون از ترمزهای ذهنیمون هم برداشته میشه و اون آدم خوبه وارد زندگیمون میشه

        حالا بیا پول رو بذار جای اون آدمه !

        دقیقا رفتارها و نوع نگاهی که به ما در روابط نتیجه میده ، در ثروت هم نتیجه میده‌.

        نمیدونم این نوع نگاه چقدر درست یا غلطه ولی من به میزانی که این طوری نگاه میکنم و پیش میرم ، مسبینم راهم آسانتر و هموارتر و پربرکت تر و پر پول تر میشه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
        • -
          سحر براتی گفته:
          مدت عضویت: 1683 روز

          سلام غزل عزیزم

          سپاسگزارم از پاسخ زیبایی که نوشتی و توضیحات کاملی که با ذکر مثال بهم دادی

          با خوندن چندبارش و تعمق بیشتر نسبت به نقش پول بهتر میتونم تضادهای ذهنیم‌رو حل کنم و ازت بابت وقتی که گذاشتی و پاسخ دادی بی نهایت سپاسگزارم.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    امین گفته:
    مدت عضویت: 2153 روز

    به نام الله یکتا

    سلام بر استاد عزیز شیرین تر از عسلم

    میخوام بازم بنویسم …..

    نمیتونم که ننویسم

    هر بار یه چیزی مینویسم تو این سایت الهی …

    حس میکنم دیگه خالی شدم

    هر بار یه شعر زیبایی بهم گفته میشه و به یادم میاد و مینویسم

    بعدش با خودم میگم که امین نکنه دیگه گفته نشه و نتونی تو این حال و هوا بنویسی……

    ولی الله اکبر ار این همه فراونی الله یکتا

    بی توجه به هر کاری که دارم و هر نجوایی

    میخوام بنویسم برای این قسمت الهی

    چون دلم میگه که امین بنویس

    منم میگم چششششم

    المنه لله که در میکده باز است

    زان رو که مرا بر در او روی نیاز است

    خم‌ها همه در جوش و خروشند ز مستی

    وان می که در آن جاست حقیقت نه مجاز است

    رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم

    با دوست بگوییم که او محرم راز است ….

    واقعا المنت الله که در میکده بازه …

    از زمان حافظ بوده ….

    اصلا از ازل باز بوده …….

    ما درها رو بروی خودمون بسته بودیم ….

    از ازل پرتوت حسنت ز تجلی دم زد

    عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد ..

    ولی ما هنوز نگرانیم …….

    یه جمله عرفان گفت دیوانم کرد

    تو خدای نشدنی هایی………….

    یعنی نمیدونم هیچ شرابی در عالم از این جمله گیراتر میتونه باشه

    هیچ جمله ای از این میتونه آدم رو امیدوار تر بکنه

    وقتی استاد عزیزم داشت پاسخ عسل عزیز رو میداد

    و میگفت بچه ها به خدا من نمیتونم چیزی که بهم الهام میشه رو نگم

    با تمام وجودم و با تک تک سلول هام داشتم تایید میکردم

    فایل های دانلودی که

    من با اینکه اومدم تو ۱۲ قدم

    نمیتونم رهاشون کنم

    یعنی اون آگاهی ها مرا رها نمیکنن ..

    میشه فایل گفتگوی استاد با ابراهیم عزیز رو شنید و دوباره گوش نکرد

    میشه فایل روی هیچ کسی غیر خدا حساب نکن رو شنید و دوباره گوش نکرد

    واقعا نمیشه

    نمیتونم

    از من ساخته نیست

    از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار

    آن تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد

    به یکتایی الله یکتا قسم میخورم

    من مفهموم اولیه هدایت رو

    تو همین تایپک گفتگوی با دوستان و قسمت سومش

    اونجا که استاد عزیزم که با سپیده گفتگو میکنن

    تازه درک کردم و اصلا احساس کردم تو اول جاده هدایت قرار گرفتم

    و اون الماس گرانبهایی که استاد به من دادن

    و اون قضیه مدارها در هدایت

    من جلسه هدایت رو تو دوره ۱۲ قدم بارها گوش کرده بودم

    ولی به الله یکتا قسم همین گفتگوی استاد با سپیده

    که من شاید بالای ۲۰ بار تا الا گوش کردم و بازم میخوام بشنومش

    به من کمک کرد اصلا بفهمم منظور استاد از هدایت چیه

    استاد شما نفستون حقه

    چه فرقی میکنه فایل باشه

    زندگی در بهشت باشه

    اصلا استاد شما سکوتتون هم حقه …

    چون با اون خدای درونتون و اون الله یکتای بی نهایت یکی شدید

    بازم یاد این آیه قرآن میافتم

    که میگه جان انسان آگاه و پاک مثل درختی میمونه که همه چیزش منفعت و خیر هست برای دیگران

    از ریشه و سایه و برگ و میوه و همه چیزش …..

    و نمیتونم ازتون سپاسگزاری نکنم برای این همه سخاوت

    امروز وقتی فایل نوزده اومد

    در حالیکه من هنوز مست از فایل قسمت ۱۸ بودم و اون کلام صادقانه حمید عزیز و اون داستانی که برامون تعریف کرد از خودش

    گفتم خدایا کاشکی استاد همه داشته ها رو اینطوری خرج نکنه اونم پشت سر هم

    کاشکی میزاشت یه دو روز با این کیف کنیم بعد یه چیز جدید

    بعد یه آگاهی جدید

    ولی سریع به خودم گفتم

    امین داری چیکار میکنی

    خراب کن اون بت و باور های کمبود رو تو خودت

    و مثل استاد بی هرااس از هر چیزی

    فراوانی الله یکتا رو باور کن

    به قول حضرت مولانا

    هیچ روزی کم نشد من روزیم

    چیست این ترس و غم و دلسوزیم ..

    وقی میخواستم پلی کنم این قسمت رو

    همزمان مشغول کار بودم

    ذهنم نجوا کرد امین فقط گوش کن

    و تمرکزت رو بزار رو کارت ….

    بچسب به پیشرفت کارت

    نکنه دوباره شروع کنی بنویسی و کلی وقت بزاری

    وقتت رو بزار رو کارت

    ولی مگه میشه شنید و عاشق نشد و شیدا نشد

    به قول سعدی جان :

    وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها

    بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان‌ها

    گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل

    با یاد تو افتادم از یاد برفت آن‌ها

    ای مهر تو در دل‌ها وی مهر تو بر لب‌ها

    وی شور تو در سرها وی سر تو در جان‌ها

    تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم

    بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان‌ها…

    آخه مگه میشه تو این باغ الهی بیای

    و مست نشی و بیخود نشی

    تو بچگی هام یه کوچه باغی روبروی خونمون بود

    و من هر بار میرفتم که اونجا درس بخونم

    ولی همیشه

    اون صدای پرنده ها و بلبل ها و اون درختان چنان مستم میکرد

    که دفتر و کتاب و مدرسه فراموشم میشد

    حالام همین حس رو دارم

    وقتی میام تو این باغ الهی

    وقتی میام تو این گلستان گفتگوی با دوستان

    وقتی صدای لرزان بچه ها رو میشنوم

    وقتی با شنیدن صدای الهی استاد عزیزم و حرف های بچه ها

    باور میکنم که میشه……

    حامد عزیز و نازنینم

    به خدا همین دیروز بود یا پریروز

    با خودم فکر میکرم که اول تو کلاب هاوس کی اومد بالا

    و یاد تو افتادم

    و حالا دوباره تو …..

    تو این همه آدم

    و وقتی اومدی این بهم گفته شد

    که امین هیچ محدودیتی نیست

    بازم میشه

    بازم خواهد شد

    حامد عزیزم چقدر باهات اشک ریختم

    وقتی گفتی به خدا گفتم

    من نمیدونم چطوری

    تو میدونی ….

    دقیقا حس و حال همین روزهای منه

    که بعد از یکسال اومدن تو این باغ الهی …

    تازه رسیدم به این داستان

    که بسپارم به خودش

    و آرام باشم

    و نگران نباشم

    و توکل کنم

    و دنبال کی و چه جوریش نباشم

    تازه اومدم تو جاده توکل

    و حالا تو دست خدا اومدی و با اون احساست پاک الهیت

    هق هق کنان

    با کلامی آغشته به گریه ای از شادی

    به همه ما این پیام رو دادی

    که خدا سمیعه ….

    میشنوه …

    خود این چه دریای آرامشی که من تازه دارم بهش میرسم

    که امین خدا صداتو میشنوه

    دیگه لازم نیست تو یه مکان خاص

    تو یه شب خاص

    تو یه حالت خاص

    باهاش حرف بزنی

    فقط باور کن که میشنوه ….

    فقط خودتو لایق این شنیدن بدون ..

    فقط باور کن میتونی باهاش گفتگو کنی

    فقط این روند رو باور کن که میشه

    تو ازش بخوای

    و آرام باشی

    اونم با نشونه هاش با تو حرف بزنه

    و خواسته هات یکی یکی بیان تو زندگیت

    و به چطوری و چگونگیش فکر نکنی ..

    و امروز حامد عزیزم

    تو صدای خود الله بودی ……

    که بامن و همه بچه ها حرف زدی

    بارها قرآن رو باز کردم و این آیه اومده

    بر اوتوکل کن که خدا غافل از اعمال شما نیست …..

    و حالا با شنیدن صدای شما نازنیان این گلستان الهی داره بیشتر و بیشتر به جانم میشینه این آیه

    اولین باره که دارم قبل تموم شدن یه فایل مینویسم

    بعد از شنیدن صدای حامد و عرفان عزیز م

    و اون جمله طلایی عرفان عزیزم

    که گفت تو خدای نشدنی هایی …..

    دیگه نتونستم طاغت بیارم و ننویسم

    به هوش بودم که سر عشق بپوشم

    تحملم نشد بر سر دیگ و نجوشم ….

    این فایل و این کلام الله که از زبان شما نازنینان جاری شد

    برای من این پیام رو داشت …

    هیچ محدودیتی نیست …

    اگر بخوای …..

    اگر خودتو لایق حرف زدن با خدا کرده باشی

    مثل حامد عزیزم

    هر چی بخوای میاد تو زندگیت

    حالا چه درآمد چنصد میلیونی اونم تو جایی که تو باور اشتباه من نماد فقره و کمبوده

    و چه اینکه بخوای تو این همه آدم دوباره بیای بالا و هم کلام استاد شی

    پس امین باهاش حرف بزن و باور کن که میشنوه

    امین

    هیچ آدابی و ترتیبی مجو

    هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو…….

    حامد عزیز و نازنینم

    همونطور که استاد گفتن همین الان بهت افتخار میکنن

    همه ما به تو افتخار میکنیم

    و بعد از شنیدن و دیدن تو

    دیگه زاهدان برای من نماد فقر نیست و بر عکس اسم زاهدان رو که بشنوم یاد تو و عزیزانی می افتم که دارن همونجا ثروتمند زندگی میکنن

    و خدا میدونه حامد جان تو الگوی چندین و چند نفر خواهی شد

    تا باور کنند که تو همونجایی که همه فکر میکنند خیلی محرومه و نمیشه ….

    یه روز یه پسری نشست لب دریا با دست خالی از خدا خواست و شد

    و از دستان بی نهایت خدا ثروت رو دریافت کرد و ثروتمندانه و شاد زندگی کرد و از زندگی لذت برد

    بعد تو حامد جان

    اصلا هیچ جایی دیگه برام نماد فقر نیست

    و میخوام به جز ثروت و فراوانی هیچ چیزی نبینم و باور نکنم

    حامد عزیزم امیدوارم بازم بیای و برامون بگی که ثروت و شادی و سلامتی و عشق در زندگیت

    چقدرررررر بیشتر و بیشتر و بیشتر شده

    الهی آمین

    استاد نازنینم و مریم بانوی عزیزم سپاسگزارم و و سپاسگزارم و سپاسگزارم

    عاشقتونم

    خدایا شکرت یه بار دیگه بهم مدد دادی که بنویسم

    خدایا عاشقتم ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 42 رای:
    • -
      الهام گفته:
      مدت عضویت: 2889 روز

      چقدر کامنتون رو دوست داشتم چقدر باهاش اشک ریختم روح خدایی تون و جاری شدن این کلمات رو میدیدم انگار از وجودتون سرچشمه میگیره بااینکه زمان زیادی گذشته اما انگار الان تو همون لحظه بودم شاید باورتون نشه اون زمانی که بچها صحبت می کردن من میرفتم زاهدان انقد فقر و تضاد دیدم که اول فقط خودم رو ملامت کردم که ببین چ فرکانسی فرستادی داری به کجا میری و چیا رو به زندگیت دعوت کردی ولی ته دلم یه حس خاصی داشتم انگار میکفت صبور باشو تماشا کن بااینکه نجوا ول کن نبود ولی من تو اتوبوس بودم یهو دیدم حالا یا کلاب یا اینیستا استاد گذاشتن یا سایت یادم نیست حرفای حامد رو شنیدم در حالی که خودم وسط زاهدان بودم و از خدا هدایت می خواستم واقعا دیوانه شدم انگار یه پرده از چشمم کنار رفت که ببین توقع از بقیه داشتن توجه به ناخواسته ناشکری شرک ممکنه چ پیامدی داشته باشه ببین که همشو داری تو میسازی یه جوری اونجا برام مثل تاتر شده بود نمیدونم چطور بگم و اصن نمیدونم چرا اینجا در کامنت شما نوشتم ولی انگار باید گفته میشد خلاصه احساس عجیبی بود که فراموشش کرده بودم و الان برام تداعی شد

      در اخر از کامنت شما خیلی مسرور و سرمست شدم

      در پناه حق🙌🏼🌱

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    حسن گرامی گفته:
    مدت عضویت: 1659 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    سلام به استاد عباسمنش عزیزم و دوستان محترم

    وقتی این فایل رو گوش دادم یاد جمله استاد عباسمنش افتادم که گفتن، من سمت خودمو درست انجام بدم خداوند سمت خودشو همیشه داره خیلی عالی انجام میده

    به نظر من موضوع فقط اهرم رنج و لذت ماجرا نیست اون صد در صد هستش ولی یکطرفه قضیه هم برمیگرده به اینکه چقدر به خداوندی که نیروی هدایتگر ماست اعتماد داریم که به اون چیزهایی که در هر روز به تک تکمون گفته میشه عمل می‌کنیم

    مثلاً من وقتی خداوند همین 3-4 هفته پیش بهم الهام کرد که از آموزشگاهی که با خونه ما به مدت زمانی 2 ساعت فاصله داشت انتقالی بگیرم به آموزشگاه نزدیک خونمون، تنها کاری که من کردم این بودش که اول از همه از خداوند کلی تشکر کردم دوم دست به عمل شدم

    یعنی شاید میشه گفت لذت انجام دادن به الهامات رو توی ذهنم اینقدر زیاد کردم که حتی اگر هم ترسی باشه بازهم زورش به اون حس خوب انجام دادن به الهاماتم نمیرسه

    میدونید چی میگم…؟

    مثلاً یادمه پارسال خداوند یه مشتری رو به سمتم هدایت کرد براش سایت بسازم

    دقیقاً یادمه که یه ترسی افتاده بود توی وجودم که اگر نتونم چی! ولی بازهم اون ترس واهی مانع از انجام دادن هدایتی که شدم نشد و من انجامش دادم با وجود تمام مسائلی که به وجود امد و یکی یکی با یاری خدا حل کردم تجربه کردم و گذر کردم از اون مرحله

    یعنی دیگه این نبود بشینم اهرم رنج و لذت توی مغزم بسازم تا منجر به عمل بشه چون اون اهرمه از قبل ساخته شده بود

    با چی؟؟؟

    با باورهای توحیدی

    بابت همین هم هستش که توی همین فایل حامد عزیز داره به استاد اینجوری میگه که استاد داره اتفاقات عجیب و غریبی میوفته

    این حرف حامدجان داره چی رو نشون میده؟؟

    هدایت هایی که حامد عزیز شده و این آدم عمل کرده چون اگر به عقل خودش بوده که اینجوری با هیجان نمیومد در مورد اتفاقات خوب کاریش صحبت کنه

    خداوند از جایی که طرف نمیدونسته هدایت کرده بعدش امده عمل کرده دیده چقدر خوبه 

    بابت همین لذت عمل کردن به الهامات و هدایت های خدا اینقدر بیشتر شده که حتی اگر هم ترسی هم باشه زورش به لذت عمل به هدایت های خدا توی زندگی نمیرسه

    خدای من شاهده چند روزه همش داره این توی ذهنم میاد که آقا من هر جایی که روی خداوند حساب کردم و عمل کردم به هدایت های خدا به معنای واقعی کلمه آسون شدم برای آسونی ها

    و هر جایی هم که روی عقل محدود خودم حساب کردم و به عقل خودم خواستم یکسری اقداماتی داشته باشم رسماً آسون شدم برای سختی ها

    دیگه قوی تر از این چی میتونه اهرم رنج و لذت رو توی ذهن بسازه تا آدم عمل کنه به چیزهایی که بهش الهام میشه

    هر چند بالاخره آدم روی یکسری چیزها باید روی ذهنش کار کنه تا بتونه همون الهام یا هدایت های خدارو دریافت کنه

    که به لطف الله خودم به شخصه احساس میکنم نسبت به یکی دو سال پیشم توی دریافت و عمل کردن به هدایت های خدا در زندگیم بهتر شدم ولی میدونم که این مسیر انتهایی نداره و باید حواسم باشه که همیشه گوش به فرمان خداوند باشم

    این همون تفکیک وظایفی هستش که من از استاد عباسمنش یاد گرفتم که من باید تمام و کمال مسئول سمت خودم باشم و خدا هم سمت خودش رو عالی انجام میده

    مثلاً بارها شده توی آیات مختلف از قرآن، خدا از ایمان و انجام کارهای درست گفته

    آیه 88 سوره کهف خداوند میفرماید:

    وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاءً الْحُسْنَىٰ ۖ وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا یُسْرًا

    و اما هر که ایمان آورده و کار شایسته انجام داده است، پس بهترین پاداش برای اوست، و ما هم از سوی خود تکلیفی آسان به او خواهیم داد

    دقیقاً توی همین یه دونه آیه داره همینو میگه، خودم همین الان برای اولین باره دارم همچین چیزی که خدا توی قرآنش گفته رو میخونم یعنی دقیقاً همین الان هدایت شدم به این آیه

    ایمان داشتن و اعتماد کردن به خدا و کاری که به من گفته شده و میدونم باید انجام بدم رو خدا توی همین آیه داره میگه تو انجام بده

    این سمت منه

    سمت خدا چیه؟

    وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا یُسْرًا

    (و ما هم از سوی خود تکلیفی آسان به او خواهیم داد)

    جدی الان خودم تعجب کردم از اینکه همین الان که داشتم در مورد همین موضوع مینوشتم خداوند هدایتم کرد به همچین آیه ای که دقیقاً داره همینو میگه

    عمل کردن به هدایت های خدا مساوی است با آسونی و لذت و پیشرفت

    این دیگه باعث نمیشه آدم گیر کنه بگه من میدونم باید فلان کارو انجام بدم ولی نمیدونم چرا انجامش نمیدم! چون اینقدر انجام دادن به هدایت های خدا شیرینه که فقط دوست داری انجام بدی

    تمومو شدو رفت

    اتفاقاً هر بار هم آدم عمل میکنه باعث میشه سری های بعد راحت تر عمل کنه

    مثلاً 3-4 سال پیش که من هنوز به طور کامل تمرکزی وارد مسیر کاری خودم نشده بودم نشونه های خدا خیلی واضح میگفت که تو فقط باید همین کاری که حست نسبت بهش خوبه رو انجام بدی ولی من به دلیل یکسری باورهای اشتباه داشتم پدر خودمو در میوردم ولی همون باعث اهرم رنج من شد طوری که از یک جایی به بعد گفتم من فقط میخوام همین کاری که حسم باهاش خوبه رو انجام بدم و از اون موقع تا حالا خدا شاهده مرحله به مرحله توی مسیر کاریم با هدایت های خدا پیش رفتم یعنی عمل کردم به هدایت هایی که میشدم چون میگفتم این کارو که من دوست دارم خدا هم هر چی میگه برای من خوبه و از طرفی از شغل قبلیم فراری بودم خب همین باعث شد مثل بچه آدم عمل کنم دیگه

    آهان یکی از چیزهایی که باعث شد من بهتر از قبل به هدایت های خدا توی زندگیم عمل کنم اینه که هر روز هدایت هایی که شدم رو با خودم صحبت میکنم

    تقریباً هر روز اینکارو میکنم

    هر هدایتی که شدم مثلاً مسائلی که با هدایت های خدا حل شد یا جاهایی که با هدایت های خدا رفتم یا کارهایی که با هدایت های خدا انجام دادم، میخواد هر چی باشه‌ها کلاً هر هدایتی که شدم رو با خودم صحبت میکنم

    اینم خوب بوده شاید همینم باعث شده بهتر از قبل به هدایت های خدا توی زندگیم عمل کنم

    پس موضوع عمل کردن یا عمل نکردن به چیزی که میدونیم برمیگرده به اعتماد کردن یا نکردن به خداوندی که نیروی هدایتگر ماست

    از استاد عزیزم بابت این پروژه بینظیر ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 40 رای:
  7. -
    farnam گفته:
    مدت عضویت: 703 روز

    به نام خداوند جان و خرد

    سلام خدمت استاد گرامی و خانم شایسته ی عزیز و دوست داشتنی

    موضوع این فایل رو الان که دیدم خیلی مشتاق شدم در مورد تجربه این چند روزه اخیر خودم چند جمله ای بنویسم که هم اینجا ثبت بشه و هم انشالله کمتر در تله دانستن و انجام ندادن گیر بکنم

    من روزها بود بهم الهام میشد کامنت بزارم توی سایت، استاد رو خیلی قبول دارم روزی ده ساعت فایل ازشون گوش میدم با اینکه همش میگفتن کامنت بزارین کامنت بخونین ولی با حماقت کامل این حرف ایشون رو گوش نمیدادم پیش خودم میگفتم اخه چه تاثیری داره من دارم گوش میدم، نت برداری میکنم ، کلی تغییر کردم ، کلی شرایط مالی و روحی و سلامتیم بهتر شده ، حالا یه کامنت گذاشتن چه تاثیری داره آخه،

    یه مدت بود که همش حس میکردم جلو نمیرم و گیر کردم ، شرایط همچنان خوب بودا حالم خوب ، شرایط مالی استیبل، سلامتی عالی ولی میگفتم خیلی وقته اینجوریه باید یه پیشرفتی باشه یه اتفاقی ی یه چیزی…

    چهار روز پیش تصمیم گرفتم یه دوره 90 روزه دیسیپلین برای خودم شروع کنم ، یه سری کارهایی که معمولا انجام میدم رو دقیق تر و به صورت صد درصد برای 90 روز انجام بدم مثل مطالعه فایل های استاد و تغذیه سالم تر و ورزش و مدیتیشن و ژورنال کردن و ثبت سپاسگذاریهام و چند مورد دیگه و یه دفعه دوباره بحث کامنت گذاشتن تو سایت بهم الهام شد و اونم گذاشتم جز کارهایی که حتما هر روز انجام بدم

    الان که دارم این کامنت رو میزارم روز چهارم تموم شد و من چهار روزه که دارم تو سایت روی فک کنم 7 یا 8 تا فایلی که گوش دادم کامنت گذاشتم اما نتیجه این کار به ظاهر کوچک تو این 4 روز برای من اصلا باورکردنی نیست

    ابتدا بگم که من تقریبا یک سال و نیمه که با سایت اشنا شدم و هر روز از صبح که میرم سرکار هدست توی گوشمه تا عصر که کارم تموم میشه و از سایت فایل گوش میدم و یک فایل رو تا ده بار هم در روز شاید گوش داده باشم و خیلی وقت ها که برام شرایطش هست یادداشت برداری هم کردم و نتایجش رو هم دیدم، تمام تجربیات کل 36 سال زندگیم و اونهمه کتاب هایی که خوندم و دوره هایی که از کسان دیگه دیدم و دست اوردهام و یادگیریهام همه و همه یه طرف و این یکسال و نیم بودن با گروه استاد عباسمنش عزیز و آموزه هاشون یه طرف دیگه

    من در شرایط روحی و سلامتی و مالی واقعا داغون با سایت اشنا شدم ، کسب و کارم رو تازه راه انداخته بودم ولی هزاران باور اشتباه در موردبیزینس داشتم و به خاطرشون در استرس و نگرانی بودم وهمون استرس ها سلامتیم به خطر انداخته بود ، استاد من الان بعد یک سال و نیم اشنایی با شما و آگاهی هایی که اینقدر خالص به ما انتقال میدین به آرامش رسیدم یعنی از همون ماه اول شروع شد و ادامه پیدا کرد و تکاملی بیشتر و بیشتر شد ، اروم شدم، سالم شدم پول دراوردم،پس انداز کردم ، هرچی نیاز داشتم خریدم ، رابطه ام با خانواده و همکارام عالی شده ، نظم تو زندگیم اومده ، اینستا رو حذف کردم ، اخبار که مطلقا، ادمای سمی حذف شدن، احترام بیشتر بدست اوردم ولی بازم میگم از همه مهمتر اروم شدم به معنی واقعی کلمه چون خدارو بهم شناسوندین، خدا اومد تو زندگیم و همین برای من کافی بود و کافی هست و کافی خواهد بود ، یه رابطه ی رویایی با خالقم ساخته شده که هر لحظه و هر ثانیه عشق میکنم باهاش

    حالا برسیم به بحث کامنت گذاشتن و این چهار روز گذشته

    گفتم که من با این همه نتیجه چند وقت بود همش حس میکردم باید یه کاری کنم چون دارم درجا میزنم و برای چندمین بار الهام شد کامنت بزارم تو سایت و این بار انجامش دادم، اصلا میزان درک من از فایل ها زمین تا اسمون فرق کرد، من تو این چهار روز روی فایل هایی کامنت گذاشتم که شاید بالای 50 بار تا حالا بهشون گوش دادم ولی وقتی رفتم سراغشون با این نیت که میخوام در موردشون بنویسم و بفهممش و سوالاشو جواب بدم انگار یه در دیگه ای از درک توی قلب من باز شد و یه جور دیگه ای درکشون میکنم و چون از صبح تو گوشمه و با دقت گوش میدم و دستم که خالی میشه سریع تو نت گوشیم چیزایی که یادم میاد رو ازش مینویسم دائما ذهنم درگیر این آگاهی هاست در طول روز و کلا تمرکزم روی نکاته مثبته، دیگه هیچی رو نمیبینم و نمیشنوم، حالم عالیه، لبخند رو لبمه ، صبح ها با اشتیاق بیشتری بیدار میشم که به به امروز چه آگاهی رو قراره با تمام وجود درک کنم و شب هام کلا درگیر نوشتن و مرتب کردن چیزایی هستم که روز بهش فکر کردم و یاد گرفتم

    من اصلا تصور نمیکردم که یه کامنت گذاشتن اینقدررررر بتونه تاثیر داشته باشه تو زندگیم اونم تو چهار روز

    یکی دیگه از برکت هاش اینکه شبا که بیکار میشدم یه سری به یوتیوب میزدم و الکی میگشتم و همش هم ناراحت بودم که وقتم الکی تلف میشه با اینکه در کل روز کاری به صفحات اجتماعی ندارم حتی اون یکساعت شب هم اذیتم میکرد و به برکت وجود همین کامنت گذاشتن در سایت دیگه برا اونم وقت ندارم و چقدر خوشحالم که به جای دیدن چرت و پرت تمرکزم رو اگاهی های ناب سایت شماست

    یکی دیگه از برکت هاش افزایش درامدم در همین چهار روزه،شاید عجیب باشه ولی تعداد مشتری ها به طرز قابل توجهی یه دفعه بیشتر شده! و باز اونم به خاطر تقویت باورهای درست نسبت به خداوند و رزاق بودنش و قدرت مطلق بودنش که تو چند فایل اخیر گوش دادم و کلی روش تمرکز کردم هستش

    خلاصه این نتیجه 4 روز کامنت گذاشتن البته با تعهد و تمرکز روی فایل های رایگان سایت و تمرکز بی وقفه روی نکات مثبت و آگاهی ناب و باورهای قدرتمند کننده اس ،هیجان دارم که با امید الله و ادامه دادنش تو 40 روز چه اتفاقایی میتونه بیفته که الان به ذهنمم نمیرسه

    ممنونم از شما امیدوارم بتونم به توصیه های شما و الهام قلبم همون موقع که میاد عمل کنم و فک نکنم که نه من بهتر میدونم و فعلا نیازی نیست! واقعا همیشه باید مراقب باشیم تا در تله ی دانسته هامون نیفتیم

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 44 رای:
  8. -
    فاطمه ربیعی گفته:
    مدت عضویت: 1739 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد عزیزم ومریم جانم ودوستان گلم

    استاد کامنتی که میخوام بنویسم شاید ربطی به این فایل نداشته باشه ولی نتایج کوچولویی که گرفتم ومیخوام بادوستانم به اشتراک بذارم

    ذهنم هی نجوا میکنه که چی میخوای بنویسی و قراره چی بگی ولی همین که تمرکزم میذارم رو نتایجم و کنترلش میکنم و یاداوری میکنم برای خودم باعث میشه ازمسیر خارج نشم و منطقی کنم برای ذهنم

    استاد من اسفند سال 99باشما اشنا شدم اون موقع عقد بودم بخاطر تضاد قوی که تو زندگیم برخوردم باعث شد باشما اشنا بشم و ازدواج کردم اولش با خونواده همسرم زندگی میکردیم همسرم یه مدتی بیکار شد بهم الهام شد که 12 قدم رو بخرم بااینکه داداشم داره این دوره رو ولی خودم خواستم بهاشو پرداخت کنم وقدم اول که خریدم یه کاری تو شرکت عسلویه برای همسرم پیدا شد به صورت معجزه ومن سپاسگزاری کردم احساس خوبم رو ادامه دادم قدم 2رو خریدم مهاجرت کردیم از شیراز به استان بوشهر به راحتی برامون خونه اوکی شد مثل اب خوردن استاد به صورت معجزه برای من کار اوکی شد اصلا بایه تلفن همه کارها راست وریست میشد چه معجزاتی رخ داد چقدررر رابطمون خوب شده ازلحاظ مالی هم نتیجه گرفتم ولی خیلی باید روباورهای ثروت کار کنم،ازلحاظ سلامتی هم ازهمون سال 99تاالان من به پزشک مراجعه نکردم وهیچ دارویی مصرف نمیکنم خدارو صدهزار مرتبه شکرش انرژیم خیلی خیلی بالاست روحیم عالیه خلاصه گذشت تا اینکه الان 4سال از ازدواجمون میگذره وتصمیم گرفتیم بچه دار شیم استاد باورتون نمیشه همه اطرافیان میگفتن تو 33 سالت شد دیگه سخته بچه دار شی باید بری دکتر فلان بهمان همیشه اینو بهم میگفتن ولی ته دلم قرص بود گفتم خدایی که به زکریا تو سن پیری بچه بخشیده به منم میبخشه و روباورهام کار کردم حتی در مورد عادت ماهانه ام باورهام درست کردم که خیلی طبیعی منظم شد بدون هیچ دارویی به این باور رسیدم پس الان اوکی شدم ومیتونم باردار شم یه جورایی تو ذهنم ساختمش وااای این باورها چه کارهایی که نمیکنه..خلاصه همکارام هی میگفتن چرا نمیری دکتر برای اینکه بارداربشی گفتم اوکی میشه گذشت تااینکه جایی که من کار میکنم یه خدمتکاری داریم یه روز اومد بهم گفت خانم ربیعی من دیشب خوابتو دیدم که شما بارداری من لبخند زدم گفتم واقعا گفت اره اخه من تو داروخونه کار میکنم گفتش حالا تو یه بی بی چک ببر گفتم نه بابا فک نکنم انگار خدا بهش الهام کرده بود از اون ور هم همسرم بهم پیام داد بی بی چک رو حتما بیار باخودت اخه من قبلا بارها انجام داده بودم نتیجه منفی میشد من به اصرار این خانم خدمتکار و همسرم تسته رو بردم خونه شبش ستاره قطبی نوشته بودم جوابش مثبت باشه و ذوق کنم باجزییات نوشتم خلاصه صبحش من تست رو دادم و جواب مثبت بود وای استاد چقدر ذوق کردم چقدر خوشحال شدم اینم بگم همون شب نیت کردم وزدم رو نشانه روزانه گفتم خدایا اگه باردارم واضح بهم بگو من رو دکمه زدم استااااااااااد توحید عملی قسمت 9 اومد استاد فایله در مورد شعر پروین بود که داستان موسی ومادر موسی بود وقتی نوزاد بود ومیخواست بندازتش تو رود یکی از بیتش این بود ما، به دریا حکم طوفان میدهیم

    ما به سیل و موج فرمان میدهیم

    من گفتم الله اکبر دیگه تموم من باردارررررررم این نشونه مال شب بود من صبح تست انجام دادم مثبت شد و فوری سجده کردم وچقدررررر سپاسگزاری کردم از خدا اخه بدوووون هیچ دوا ودکتری بدون هیچ هزینه ای به راااااحتی بهترین هدیه زندگیت رو خدا بهت میده

    استاد من تو داروخونه کار میکنم میبینم چقدر خانم ها میان دارو برای بارداری میبرن که بچه دار شن چقدر هم هزینه هاش بالاست چقدر امپول تقویتی تزریق میکنن چقد بدو بدو بعضیا نتیجه میگیرن بعضیا نمیگیرن ولی من بدون هیچی فقط درخواست کردم وبه راحتی خدا بهم داد

    همین جا میخوام به خانم هایی که این کامنتم رو میخونن این باور وبدم که قدرت خدا رو باور کنن اگه علاقه دارن بچه دار بشن فقط از خدا بخوان همین

    نه فقط بچه همههههه چیو میده هرچی بخوایم مهم نیست خواسته چیه چقدر بزرگه یا کوچیکه اون فقط ایمان میخواد نشونه ایمان هم احساس خوبه ارامشه باید اجازه بدیم باید رها باشیم…باید پارو نزد وا داد باید دل رو به دریا داد خودش میبردت هرجا دلش خواست به هرجا برد بدان ساحل همان جاست

    استاد بعداین اتفاق چقدررر باورم نسبت به خدا تغییر کرد گفتم بقیه خواسته هام که سهله اونم بهم میده مثل اب خوردن یکی از دوستام و یکی ازعمه هام گفتن کدوم دکتر رفتی گفتم هیچ جا نرفتم خدا بهم داد

    خدارو شکر خدا رو شکر خدا رو شکر

    استاد عاشقتونم واقعا بیشترین سپاسگزاری که هروز انجام میدم توی دفترم هدایتم به این سایت واین مسیر توحیدی وعشق و لذت و خوشبختی

    درپناه الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 46 رای:
    • -
      فهیمه زارع گفته:
      مدت عضویت: 3291 روز

      بنام خدایِ رحمان

      سلام فاطمه جان ،دوست قشنگم

      چقدر از خواندن کامنتت لذت بردم،جوری از نتایجت خوشحال شدم که انگار اینا نتایج خودم بود میدونی شاید بخاطر اینکه من خودم هم این مسیر رو رفتم

      وچقدر این جمله درسته باید پارونزد وا داد، باید دل رو به دریا زد

      منم همیشه به خودم میگفتم خدایی که به زکریا در سن پیری با وجودیکه همسرش نازا بود بچه داد ،همون خدا میتونه به منم بده چون منم در سن 37 سالگی باردار شدم وخوشحالم از اینکه اینقدر قانون دقیق عمل میکنه ،فقط کافیه باور کنیم وایمان داشته باشیم

      عاشقتم رفیق بهشتی وازت سپاسگزارم

      بهترین بهترینها رو که فقط خداوند به آن عالم هست برات آرزو میکنم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
      مدت عضویت: 1633 روز

      سلام فاطمه جان..

      شما در دو جهت به من نزدیک هستین..هم از طرف شیراز و هم از طرف بوشهر…

      بهتون تبریک میگم بابت اینهمه ذوق و شوقی که توی سایت باهامون به اشتراک گذاشتین..

      فاطمه جان…

      دل سپردن بخداوند همینه..

      وقتی باهاش هم فرکانس میشی برامون کن فیکون میشه..

      خداوند خیلی ذوق و شوق ما رو داره تا بهمون نزدیک بشه..ولی ما انسانها از هر طرف دارییم بهش هجوم میارییم..

      ولی این لطف خدا به بنده گانش همیشه و هر لحظه شامل حالش میشه..

      من بهتون از صمیم قلبم تبریک میگم..انشالله همیشه روی خوش زندگی عاشقانتونو ببینید..

      هر چیزی رو بخوای خداوند بهت میده…

      خداوند دنیا رو برای لذت برای ما آفریده..تا نا خوب زندگی کنیم..حالا که فرمونت توی جاده زیباییها و قشنگیهاست..همین فرمون رو ول نکن..همون مسیر رو برو..اگه هم جایی پاهات اذیت شد..یکم مکث کن…با ایست بازم ادامه بده..

      دقیقا زندگی خودمون روی همین برنامه ریزی یست…

      دوستتت دارم دوست عزیزم..

      نه فقط یه دوست بلکه دوستی که ذوق و شوقش بشه مسیری که در اینده به این سادگی “درها بروت باز بشه..

      بنظر من کلمه دوست خیلی مقدسه!!!!

      دوست ..یعنی کسیکه کنارش حالت خوب باشه…

      کنارش احساس امنیت کنی

      کنارش درسهای ایمان و توکل به خداوند رو یاد بگیری…

      یه روز بازم هدایت خدا برای غلبه بر ترس ،”در قبرستان “رو انجام دادم..فقط ساعتش نزدیکای مغرب و شب بود..و بدون حضور کسی….

      رفتم توی اون قسمتی که من یه روز یه شبه تاریکی دیده بودم که اون شیطان بود…

      دقیقا شیطان بود..

      ولی اون ساعت دیگه خبر از شیطان نبود..

      حال هوای آرامشبخش..

      خداوند بهم گفت نرگس!!!از یه مشت استخوون میترسی…

      نگه به قبر فلان ها کن…همشون خواب هستند..

      تا روز قیامت..

      همینجور که ماهامو جسته گریخته روی سنگ قبرها میزاشتم.شبم بودم.

      هیچکسی نبود مثل سریهای قبل..

      بهم گفت نگاه این سنگ قبرها کن برای فلان سالهاست….

      از اینها میترسی…

      خیلی قلبم تند تند میزد..

      خیلی حجمش سنگین بود

      ولی باورام قوی شده بود.

      بهم گفت از یه مشت استخووون میترسی…

      از ادمها بترس ..بهم بلند گفت…

      از ادمها بترس…

      که میتوننن تو رو سر مسیر نادرست ببرن..

      فقط بهم میگفت از ادمهای زنده بترس…

      از آدمهای زنده بترس…

      از حرفهاشون بترس..

      هر موقع سر یه نوضوع بهم نیریزم..میگه!!!گفته های آنان تو را غمگین نکند..

      اون لحظه به ارامش میرسم میگم نرگس مواظب باش..

      دوست عزیزم بهتون تبریک میگم..

      انرژی این فایل و خوندن کامنتا بسیار بالا هست..

      محو خوندن نظرات و صحبتهای استاد شدم..هر روزم به لطف خدا داره بهتر میشه..

      الحمدالله رب العالمین..

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      الهام اقایی گفته:
      مدت عضویت: 468 روز

      سلام عزیزم ؛مادرعزیز،پیشاپیش روز مادر رابهت تبریک میگم خواهر گلم ؛ایشالا یه نی نی ناز وسالم وصالح بیاری عزیزم;آفرین به این ایمان قوی؛تحسین میکنم این خواهر ایمانیم؛اینقدر این بخش کامنتادنتایج را دوست دارم وازخودنش لذت میبرم؛ودلم نمیخواد این نتایج تموم بشه؛خیلی این خانواده عالین؛خیلی دوست داشتنین؛خدایا هزاران مرتبه شکر برای این خانواده بزرگ و دوستان عزیزم که چقدر نتایج قشنگ گرفتن از اعتماد وایمان به خدا؛خیلی خوشحال شدم هم به خاطر برادر زاده مبارکشون باشه این پیوند ؛وبعد هم خودت عزیزم برای این نتایج به خصوص مادر شدنت؛مبارکت باسه عزیزم؛

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      جواد صنمی گفته:
      مدت عضویت: 2262 روز

      به نام خدا خدایی که تمام اسامی پاک و زیبا از آن اوست

      سلام به دوست عزیزم بسیار بسیار خوشحالم از این خبر خوبی که سر صبح خوندم و چقدر خوشحال شدم و قلبم نرم و آرام شد

      الهی شکر برای این پاکی نوزادی که قرارع بزودی انشاالله بیاد و پا به این جهان زیبا بذاره

      و بسیار از شما سپاسگزارم که این خبر رو با ماهم به اشتراک گذاشتید و ما رو هم خوشحال کردید تحسین میکنم شما رو بابت این ایمان و این توکل شما

      بله خدا برای ما همه چیز می‌شود به شرط ایمان و به شرط پاکی دل

      الهی شکر الهی شکر

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    اصغر و پرسیلا گفته:
    مدت عضویت: 1808 روز

    به نام خدای مهربانی‌ها؛ خدایی که آرامش دل‌ها در یاد اوست.

    کامنت دوم

    تمرین:

    1. آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداخته‌اید، چیست؟ (مانند راه‌اندازی بیزینس جدید، ترک شغل فعلی، یا تغییر یک باور بنیادین.)

    پاسخ :

    □ معجزهٔ اهرم رنج و لذت در ایجاد تحول مالی و زیستی انسان

    مقدمه: لحظه‌ای که زندگی صدایم کرد

    گاهی در زندگی انسان به نقطه‌ای می‌رسد که دیگر ادامه‌ دادن مسیر قبلی ممکن نیست

    نه به این دلیل که راه بسته است

    بلکه چون روح انسان دیگر حاضر نیست زیر بار رنج‌های تکراری خم شود.

    سال‌ها از زندگی من با درد، سردردهای میگرنی، افسردگی و محدودیت‌های ذهنی سپری شد.

    اما آشنایی من با استادعباسمنش واموزههای تحول افرین ایشان که دریچه ای ازجهان‌بینی جدید و آگاهی‌ به رویم گشود.

    آشنایی من درسال 98 بااستادعباسمنش نقطهٔ عطفی بود که مرا از زندگی قبلی‌ام جدا کرد.

    در همان ماه‌های اول تمرینی را تجربه کردم که بنیان وجودم را تکان داد:

    ●اهرم رنج و لذت.

    این تمرین مرا وادار کرد برای اولین‌بار

    باحقیقت پنهان زیررفتارهایم روبه‌رو شوم.

    اینکه چرا سال‌ها با بیماری زندگی کردم؟

    چرا در مسائل مالی پیشرفتی نداشتم؟

    چرا در تصمیم‌های بزرگ زندگی همواره عقب‌نشینی می‌کردم؟

    این نوشته روایت یک تحول است

    تحولی که از درون آغاز شد

    و اکنون در بیرون خود را به شکل یک بیزنس ساخت‌وساز در حال رشد نشان می‌دهد.

    ●ریشهٔ تردیدها و تصمیم‌های نیمه‌کاره

    بیشتر انسان‌ها می‌دانند باید پیشرفت کنند.

    می‌دانند باید تغییر کنند.

    می‌دانند باید تصمیم بگیرند.

    اما چرا تصمیم بزرگ همیشه عقب می‌افتد؟

    زیرا سیستم ذهنی انسان بر پایهٔ دو نیرو ساخته شده است:

    1. نیروی رنج (دوری از درد)

    2. نیروی لذت (حرکت به سوی خواسته‌ها)

    تا زمانی که رنج تغییر از رنج ماندن در وضعیت فعلی بیشتر باشد

    ذهن اجازهٔ هیچ حرکتی نمی‌دهد.

    من سال‌ها در وضعیت سلامتی نامناسب و شرایط مالی محدود مانده بودم

    نه اینکه چون نمی‌دانستم راهی هست

    بلکه چون ذهنم به من می‌گفت:

    «تغییر سخت است… خطرناک است… شاید موفق نشوی…»

    اما یک روز به این نقطه رسیدم که:

    دیگر ماندن در آن زندگی برایم غیرممکن‌تر از تغییر بود.

    ● مواجههٔ واقعی با رنج پنهان

    در تمرین اهرم رنج و لذت من مجبور شدم با خودم صادق باشم:

    • اگر با همین سبک زندگی ادامه دهم چه می‌شود؟

    • پنج سال دیگر؟ ده سال دیگر؟

    • با این وضعیت مالی چه احساسی خواهم داشت؟

    • این ادامهٔ راه چه بلایی بر روح و جسم من خواهد آورد؟

    وقتی این سؤالات را نوشتم،

    برای اولین‌بار تصویری واضح از آینده‌ای دیدم که اگر تغییر نکنم

    در انتظار من است.

    و آن تصویر

    چنان دردناک بود که همان لحظه تصمیم گرفتم:

    تمام شد؛این مسیر دیگر مسیر زندگی من نیست.

    ●استفاده از نیروی لذت تصویر آیندهٔ رویایی

    بعد از مواجهه با رنج

    قدم بعدی ساختن تصویری از آینده‌ای بود که واقعاً می‌خواهم:

    • سلامتی کامل

    • آرامش ذهن

    • ثبات مالی

    • درآمدی که در آزادی زمان اتفاق بیفتد

    • بیزنسی که عاشق آن هستم

    • اثرگذاری بر زندگی دیگران

    وقتی این تصویر را نوشتم

    احساس عمیقی از قدرت در وجودم شکل گرفت.

    ذهن من برای اولین‌بار باور کرد:

    این تغییر ارزش دارد… این زندگی قابل دستیابی است…

    ●شفا از درون – رهایی از بیماری بیست‌ساله

    برای من اولین نشانهٔ اثرگذاری این تمرین شگفت انگیز

    درمانی بود که هیچ پزشک، دارو یا روش درمانی نتوانسته بود طی 20 سال انجام دهد.

    سردردهای میگرنی و افسردگی،

    که بخش بزرگی از زندگی‌ام را گرفته بودند.

    در همان ماه‌های آغازین مسیر آگاهی درمان شدند.

    وقتی آن اتفاق افتاد

    ایمانی عمیق در من شکل گرفت:

    اگر ذهن من قادر است بیماری جسمی را درمان کند

    قطعاً قادر است شرایط مالی‌ام را نیز متحول کند.

    ● تصمیم بزرگ – ورود به بیزنس ساخت‌وساز

    ساخت‌وساز از سال‌ها قبل عشق و علاقهٔ اصلی من بود

    اما همیشه شروع آن را به تعویق انداختم.

    تا اینکه دوباره تمرین اهرم رنج و لذت را انجام دادم.

    این بار نوشتم:

    ○اگر وارد این بیزنس نشوم:

    • همچنان در محدودیت مالی می‌مانم

    • فرصت‌های طلایی را از دست می‌دهم

    • رؤیاهای من فقط رؤیا می‌مانند

    • اعتمادبه‌نفسم در خودم فرومی‌ریزد

    • حسرت بزرگی تا آخر عمر همراه من خواهد بود

    ○اگر وارد این بیزنس شوم:

    • وضعیت مالی من دگرگون می‌شود

    • به علاقه و رسالت خودم نزدیک‌تر می‌شوم

    • استقلال مالی پیدا می‌کنم

    • برای دیگران شغل ایجاد می‌کنم

    • زندگی باکیفیت‌تری می‌سازم

    • لذت واقعی خلق و سازندگی را تجربه می‌کنم

    این بار کفهٔ لذت به‌قدری سنگین شد که دیگر حتی یک روز هم تأخیر جایز نبود.

    ● وقتی نیت پاک باشد، مسیر هموار می‌شود

    از همان روزی که تصمیم گرفتم وارد ساخت‌وساز شوم

    اتفاقاتی افتاد که هر انسان آگاه می‌داند «تصادفی» نیستند.

    • مقدمات کار به‌طرز شگفت‌آوری فراهم شد

    • ملک مناسب پیدا شد

    • نقدینگی موردنیاز فراهم شد

    • شرایط خرید مصالح مهیا شد

    • حمایت‌ها، هم‌زمانی‌ها و «الهامات» یکی پس از دیگری ظاهر شدند

    تا جایی که همین هفته توانستم میلگرد و بتن را پیش‌خرید کنم

    و اکنون منتظر صدور پروانه ساخت هستیم؛

    پروانه‌ای که احتمالاً تا بیست روز آینده آماده خواهد شد.

    این سرعت پیشرفت نشان داد وقتی انسان در مسیر رسالت، ایمان و اقدام قرار بگیرد

    کائنات با او هم‌سو می‌شود.

    ● قدرت تصمیم‌گیری از هویت جدید می‌آید

    هر تغییری که در بیرون رخ می‌دهد

    نتیجهٔ تغییر «هویت درونی» است.

    من دیگر آن فرد سال‌های قبل نیستم.

    دیگر از تغییر نمی‌ترسم.

    دیگر تصمیم‌ها را عقب نمی‌اندازم.

    دیگر رنج ماندن برایم قابل‌تحمل نیست.

    اکنون از یک هویت جدید تصمیم می‌گیرم:

    هویت فردی که ارزشمند است، توانمند است

    و لایق بهترین‌های زندگی است.

    ● شکرگزاری، ایمان و استمرار

    سه عامل باعث شد این مسیر برایم عملی شود:

    1. شکرگزاری

    قدردانی از کوچک‌ترین پیشرفت‌ها، درهای جدیدی را باز کرد.

    2. ایمان

    ایمان به اینکه خداوند همراه کسی است که حرکت می‌کند.

    نه کسی که فقط آرزو می‌کند.

    3. استمرار

    هر روز حتی روزهایی که انگیزه‌ام کمتر بود

    یک قدم برداشتم.

    ● جمع‌بندی

    من تصمیم بزرگ خودم را گرفتم:

    ترک زندگی قبلی و ورود به بیزنسی که سال‌ها عاشقش بودم.

    بااحترام وعشق

    اصغرابراهیمی 17 اذر1404

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 49 رای:
    • -
      فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
      مدت عضویت: 1633 روز

      سلام به پدر عزیزم…

      دوست دارم آقای ابراهیمی عزیز! با اسم پدر صداتون کنم.

      خیلی برام دوستداشتنی هستین.

      همینجا..

      بقول زبانمون!!!(.رِی گلپلته ماچ میکنوم)

      پدر جان!!نوشتهات عین خو خود خود خداست…تو خدای درونتو بوجود آوردی ..

      همه ماها دارییم تو این مسیر ادامه میدییم..

      چقدر انرژی این فایلها زیاد شده..

      چند روزیه خداوند با بالا و پایین کردن نوشتهای بچه ها نکات اصلی رو برام گوشزد میکنه..

      مخصوصا کلام آخرت..راجع ..اهمیت دانستن این کلام اصلیت..

      (سه عامل باعث شد این مسیر برایم عملی شود:

      1. شکرگزاری

      قدردانی از کوچک‌ترین پیشرفت‌ها، درهای جدیدی را باز کرد.

      2. ایمان

      ایمان به اینکه خداوند همراه کسی است که حرکت می‌کند.

      نه کسی که فقط آرزو می‌کند.

      (تیر خلاصی)

      3. استمرار

      هر روز حتی روزهایی که انگیزه‌ام کمتر بود

      یک قدم برداشتم.)

      مرسی پدر عزیز مهربونم.کاش تصویر زیباتم میدیدم…

      راسی یه معجزه…منم سالها مشکل خلت توی بینی داشتم.خیلی دوستدارم قانون سلامتی رو بخرم..

      خیلی اذیت میشم..وقتی بینی اییم میگیره..

      با فشار زیاد باید بتونم راهشو باز کنم.

      دیشب خواب دیدم رفتیم یه مطب..مادرمم همراه بود.

      گفتم من بینیم خیلی میگیره.

      یه شخص بینیمو گرفت..کندش..

      یه لوله کرد ..

      یه لحظه گفت ..

      آخ….بینی شما حفره.ش گرفته..

      با یه فشار حفره رو باز کرد.

      و گذاشتش سر جا..

      صحنه.ش کارتونی و جالب بود…

      ولی اون لطف خدا بود.

      امروز احساس میکنم گرفتگی نداره بینیم نفسم بازه…

      خدایا شکرت…شکرت….شکرت..

      دوست عزیزم…

      همه ماها زندگی قبل تضادها رو داشتیم..

      زندگی امروزمونم حل شدن تضادها هست.

      من چند ماه پیش رفتم توی یه مطلب ایشون متخصص گوشی و حلق بینی بودن..

      برام یه نسخه نوشت با یه پمپاز بینی..

      برام زجر اور بود.بعدا داداشم حساب کرده بود..گفتم ..بنده خدا برای چی هزینه کرد.اشتباه کردم نتونستم ادامه بدم..

      واقعا میبینم چقدر افراد میلیونها تومن هزینه میکنن.

      دیشب بینیمو باز کرد…من الان 37 سالمه.تا دیشبم داشتمش ولی امروز شفا پیدا کردم..

      مرسی پدر عزیزم…واقعا مایه مباهاتمونه…این مسیر رو هر چقدر پیش میری آسون میشه..

      میخام بهت بگم!!دمت گرم بابت کامنتتت بیشتراشو اسکرین گرفتم.تا بیام نوشتهای زیباتو بخونم

      در پناه خدا باشی…

      اینم بگم..نوشتنت زیباست باعث میشه برات بنویسم..

      دوستتدارم.

      به امید الله میسپارمت..

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        اصغر و پرسیلا گفته:
        مدت عضویت: 1808 روز

        بانام خدای مهربانیها…

        سلام دخترم…

        نرگس عزیزم…

        هر بار که نام تو را زیر پست‌ها می‌بینم همان موج آرام و لطیف انرژی آشنا از راه می‌رسد؛ همان انرژی مهربانی و صفای دل که همیشه همراه توست. تو مثل همیشه به من لطف داری و برایم می‌نویسی؛ و من هم از صمیم قلب قدردان این حضور گرم و این محبت بی‌دریغ هستم.

        گاهی آدم‌ها در این مسیرپر پیچ‌وخم زندگی درست همان زمانی که نیاز دارند یک پیام، یک جمله، یک نشانه دریافت می‌کنند…

        و تو برای من یکی از همین نشانه‌هایی؛ دختری که با وجود همه چالش‌هایی که در مسیرش هست باز هم مهربانی را انتخاب می‌کندرشد را انتخاب می‌کندو با ایمان و امید، مسیرش را جلو می‌برد.

        گفتی این روزها کمی با مشکل تنفسی درگیری و می‌دانم چه حسّ سختی دارد وقتی بدن، نفس‌کشیدن را کوتاه‌تر می‌کند…

        اما نرگس جان؛ باور کن همین هم بخشی از مسیر توست بخشی از فرایند قدرتمندی که تو را هر روز آگاه‌تر، قوی‌تر و دوست‌داشتنی‌تر می‌کند. من برای درمان کاملت دعا می‌کنم و مطمئنم به‌زودی این مرحله را هم پشت سرمی‌گذاری و از آن فقط یک تجربه و یک درس زیبا برایت می‌ماند.

        نرگس عزیز…

        تواخیرا من را «پدر» خطاب می‌کنی… و چقدر این خطاب برایم شیرین و ارزشمند است. من هم با افتخار تو را دخترم صدا می‌کنم دختری که روح بزرگش وبلندش از ظاهر ظریفش بسیار قدرتمندتر است.

        نرگس عزیزم…

        زندگی، جمع لحظه‌هایی است که می‌گذرانیم؛

        و تو با ذهن زیبا و قلب مهربانت لحظه‌های خودت و اطرافیانت را روشن‌تر می‌کنی.

        ازت ممنونم که هستی، ممنونم که می‌نویسی، ممنونم که محبت داری.

        من هم همیشه دعاگوی تو هستم چه برای سلامتی‌ات، چه برای آرامشت، و چه برای رشد بیزنسی که آینده‌ای بسیار روشن برایش می‌بینم.

        نرگس جان…

        بدان که جهان، همیشه پاسخ قلب‌های مهربان را می‌دهد و تو یکی از همان قلب‌هایی.

        همیشه بدرخشی…

        هرزمان که دوست داشتی بازم بنویس …

        باعشق ،برکت وانرژی خوب

        ابراهیمی 20اذر1404

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        • -
          فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
          مدت عضویت: 1633 روز

          ممنونم متچکرم پدر بهشتی من!!!

          روز گذشته”آرام خداوند بهم گفت..یبار دیگه الگوهای دستکشتو بررسی کن …

          و امروز صبح که رفتم پیاده روی…و چقدر این پیاده روی برای من خوش یمن شده..

          میدونی امروز به این درک رسیدم ،”ذهنم داره منو همراهی میکنه تا از زندگیم از شرایطم لذت ببرم…

          مایه مباهات منه.

          یه چند روزیه این الهام رسیده بجای شب صبح راهی این سفر غلبه بر ذهن بشم..

          داشتم به ذهنم میگفتم تو باید فلان ساعت از خواب بیدور بشی.تا برییم پیاده روی.

          دیدم بهم میگه نه”نه..امروز بیشتر بهش گوش؟کردم..

          که بهم میگفت..

          نرگس مگه هدفت از پیاده روی احساس خوب نیست!؟

          منم گفتم آره..

          مگه هدفت برای سلامتی روحی و جسمیت نیست!؟

          گفتم آره

          مگه برای اینکه از زندگی و نشانه های خداوند و بزرگ شدنت…کمک میکنه نیست!؟

          گفتم اره..

          گفت پس بزار هر گاه حالت خوبه پیاده روی کن..

          بخدا پدرم!!!داشت بهم میگفت..

          هر گاه حالت خوبه…من داشتم ناآگاهانه بهش حمله میکردم..

          واقعا …همینه وقتی روی خودت کار میکنی.ذهنتم کم کم باهات راه میاد..

          ولی شیطان ناگفته نمونها..یسری حرفهایی میزد..ولی ذهنم میگفت..لذت ببر..

          امروز که داشتم زیر درخت سدر..ما میگیم.کُنار..داشتم میوه شو میخوردم اینو بهم میگفت..

          گفتم ببیین…چقدر ذهنم آدم حسابی شده…خودش بیشتر از من دوستداره لذت ببره..

          پدر من…راسی..امروز که داشتم الگوهامو برای قدم بعدی..یه بهبود میدادم…دیدم باران رحمت الهی بعد از ماه ها ..بر سرمون فرود میاد…

          میدونی چیه..هر الهامی که میاد دقیقا هماهنگ میشه به یه خوشحالی….

          همین الان مرحله الگوی دستکش شماره یک تمام شده…رفتنم برای لاین بعدی..

          دیگا دلم برای بهشتم تنگ شده بود..گفتم بیام…صلات خودمو بجا بیارم…

          راسی یچیزی..دیشب از خداوند طلب قانون سلامتی کردم..گفتم یه نشانه میخام..

          یه جونور کوچولو هست.همون جیرجیرک..تا دستش؟میزاری.میپره بالا..چند قدم رو میپره..

          دیدم افتاد روم..

          بنده خدا رو زدم کشتم..

          بعد گفتم ببین خدا بهم نشانه داد زود..

          ولی در مسیر هدایت قربانی شد..

          پدر عزیزم….خیلی سپاسگزار خداوندم هستم …

          که در مسیر بهشتم..

          یه شب روی دوششو نشستن رو توی خواب بهم الهام شد…داشتم با همدیگه پرواز میکردیم روی بهشت..

          و اینقدر انرژی بهشت و سدای ابشارها و صدای پرندگان زیبا بود…

          که اون لحظه دوستنداشتم برگردم…

          با خداوند یچیزیه …که فقط خود خود خودت میتونی بهش”تکیه کنی….

          وقتی بهش تکیه کردی..دنیاتو تعقییر میده…

          اینروزا حال هوای هر کدوممون با خودشناسی بهمین مسیر میره..

          مرسی پدر محترم من که ساعتها با هم اختلاف داریین..

          الانم یه بارون حسابی میباره..من مثل بچها “گفتم این لحظه لحظه شادیه..رفتم تو بارون حسابی خیس شدم.و اومدم بقیه کارا…رو انجام دادم..

          چه شبی و روزی شد…خداوند را سپاسگزارم که هر لحظه داره زندگیمو به بهترین شکل ممکن میسازه..

          شب خوبی رو داشته باشی.دوستتدارم پدر نازنینم.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      حدیث صالح گفته:
      مدت عضویت: 1200 روز

      درود برشما

      چقدر زیبا و عالی در مورد این اهرم صحبت کردین.

      چقدر الگوی مناسبی برای من میتونین باشین.

      و

      من به لطف خدا، از کامنت شما به عنوان یه الگوی درست، استفاده میکنم تا قدمهای ساخت بیزینسمو، محکمتر بردارم.

      بهتون تبریک میگم به خاطر چشیدن طعم ایمان، در این لحظات زندگیتون.

      موفق و شاد باشین در پناه الله یکتا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        اصغر و پرسیلا گفته:
        مدت عضویت: 1808 روز

        بانام خداوندعشق وثروت

        خانم حدیث صالح عزیز؛

        باسلام ودرودفراوان

        از لطف، مهربانی و انرژی زیبایی که در پیام‌تان جاری بود، صمیمانه سپاسگزارم. باور دارم هیچ اتفاقی در این جهان تصادفی نیست و پیام پرمهر شما یکی از همان نشانه‌های قشنگی است که جهان هستی برای من فرستاد تا بیادبیارم انرژی‌های خوب همیشه راه‌شان را پیدا می‌کنند.

        برای شمانازنین از عمق وجودم بهترین‌ها را آرزو می‌کنم؛

        آرامشی که هر صبح با آن چشم بگشایید.

        سلامتی‌ای که توان و شادی‌تان را چندبرابر کند.

        سعادتی که در تک‌تک لحظه‌های زندگی‌تان جاری شود.

        و ثروتی که نه فقط در حساب‌های مالی‌تان بلکه در روابط، در عشق و در حس رضایت درونی‌تان جاری باشد.

        امیدوارم زندگی‌تان سرشار از اتفاقات خوب، نشانه‌های الهی و درهای تازه‌ای باشد که یکی‌یکی رو به شما گشوده می‌شوند.

        و باور دارم همان‌طور که خودتان با مهربانی، جهان را زیباتر می‌کنید، جهان هم زیباترین‌ها را به سمت شما بازخواهد گرداند.

        با احترام و انرژی خوب

        اصغرابراهیمی 20اذر1404

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      فاطمه گفته:
      مدت عضویت: 667 روز

      سلام به استاد جان و مریم جون عزیزم که این دوره فوق العاده رو برامون مهیا کردن

      سلام به دوست عزیزم بهتون از بابت تغییر خیلی بزرگی در مورد سلامتی و مالیتون انجام دادید تبریک میگم و خیلی خوشحالم خداوند زود پاسخ سوال هایم رو از طریق پیامتون دریافت کردم منم مثل شما از سلامتی که چند ساله درگیرشم و خداروشکر در این مدت با این سایت آشنا شدم بهتر شده ولی موقتی هست میخوام مثل شما ریشه کن کنم ممنون میشوم در این مورد راهنمایی بفرمایید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        اصغر و پرسیلا گفته:
        مدت عضویت: 1808 روز

        بانام خداوندرحمان ورحیم

        سلام به روی ماهت فاطمه‌ی عزیز؛ خداراشاکرم که کامنتم موردتوجه وعنایت شمانازنین قرارگرفت

        ازت ممنونم بابت ابرازلطف ومحبتت وممنونم با این صداقت و مهربونی درباره‌ی بیماری‌ات صحبت کردی این‌که تصمیم گرفتی درمان ذهنتی را شروع کنی خودش یک قدم بزرگه چون همون‌طور که استادعباس‌منش همیشه میگویند:

        «زندگی ما بازتاب باورهای درونی ماست.

        وقتی درون درست شودبیرون هم خودش را تنظیم می‌کند.»

        من اینجا مسیری که خودم طی کردم وباعث درمان بیماری 20ساله ام شدو کاملاً کاربردی و مرحله‌به‌مرحله است برات می‌گذارم تا بتونی با استفاده از تمرین «اهرم رنج و لذت» و مدیریت ذهنت بدنت را در مسیر سلامتی قرار بدی تو فقط کافیه هر روز چند دقیقه وقت بذاری و به بدن معجزه‌گرت اجازه بدی خودش را بازسازی کنه.

        1) پذیرش: آغاز درمان ذهنی

        اولین قدم اینه که بدانی بدنت دشمن تو نیست.

        بدنت همیشه در تلاش بوده که تو را سالم نگه دارد حتی اگر امروز نشانه‌هایی از بیماری نشان می‌دهد

        به خودت بگو:

        «این نشانه‌ها “ضعف”نیستند پیام‌هایی‌اند که می‌گویند وقت تغییر رسیده»

        وقتی از جنگیدن با بیماری دست برداری و وارد فرایند همکاری با بدنت بشی ذهن شروع به آرام شدن می‌کنه و این اولین قدم بهبود جسمه.

        2) استفادهٔ عمیق و عملی از اهرم رنج و لذت

        مرحلهٔ اول: ایجاد رنج نسبت به ادامهٔ وضعیت فعلی

        یه برگه کاغذبردار یک طرف برگه بنویس:

        اگراین بیماری ادامه پیدا کند 5 سال اینده چه اتفاقی می‌افتد؟وچه بلاهایی سرم میاد؟

        به طورمثال

        • چه چیزهایی را از دست خواهم داد؟

        • چه احساساتی خواهم داشت؟

        • چه کارهایی را نمی‌توانی انجام بدهم؟

        • چه کسانی ناراحت می‌شوند؟

        • این لیست رامیتونی تاکامل شدن برگه ادامه بدی.

        مرحله دوم : ایجادلذت نسبت به درمان بیماری ووضعیت فعلی

        پشت برگه بنویس:

        اگرمن موفق به کنترل این بیماری شوم در5سال آینده چه اتفاقات خوب وزیبایی راتجربه میکنم؟

        به طورمثال

        • هرروزسالم تروتندرست میشم

        • اززندگی لذت بیشتری می‌برم

        • انرژی من صدهابرابرمیشه

        میتونی این لیست رانیزتاکامل شدن برگه ادامه بدی

        سپس هرروزصبح بلافاصله بعدازبیدارشدندازخواب به مدت 22 روز این برگه روبخون بااحساس خوب

        مطمئن هستم نشانه هاش میاد اگرلازم بودبازه زمانی 22روزه راتاچندمرحله ادامه بده تاباتوکل برخدای مهربان نتیجه حاصل شود

        من فقط یک مرحله انجام دادم وموفق شدم

        تمام این‌ها را روی کاغذ بنویس.

        هدف این کار ایجاد «درد ذهنی» است تا ذهنت اجباراً به مسیر سلامتی حرکت کند.

        ذهن تنها وقتی تغییر می‌کند که «رابطهٔ درد و لذت» تغییر کند.

        مرحلهٔ سوم: ایجاد لذت نسبت به سلامتی

        حالا تصور کن که سلامت شده‌ای:

        • انرژی داری و بدنت سبک است

        • با آرامش از خواب بیدار می‌شوی

        • کارهایی را که دوست داری با شادی انجام می‌دهی

        • خانواده‌ات لبخند می‌زنند

        • احساس قدرت و آرامش در بدن جاری است

        این تصاویر را هم بنویس و آن‌ها را هر روز مرور کن.

        ذهن فقط دو چیز را می‌فهمد: «تصویر» و «احساس»

        پس وقتی تصویر سلامتی را با احساس خوب همراه کنی بدنت شروع به تولید سلول‌های جدیدو درمانگر می‌کند.

        3) تغییر باورهای بیماری‌ساز به باورهای سلامت‌ساز

        خیلی از بیماری‌ها نتیجهٔ باورهایی‌اند که در کودکی یا اثرپذیری از دیگران شکل گرفته‌اند مثل:

        • «بدنم ضعیفه»

        • «هیچ‌وقت کامل خوب نمی‌شم»

        • «بیماری ارثیه»

        از امروز هر وقت چنین فکری آمد فقط بگو:

        «این فکر مال گذشته‌ست من الان مسیر جدیدی انتخاب کردم»

        به‌جای آن یک باور سالم بگذار:

        «بدن من قابلیت ترمیم دارد. سلامتی حق طبیعی من است»

        4)هرروز جملات تاکیدی زیررامرورکن یامیتونی باصدای خودت ضبط کنی ودایم گوش کنی

        جملات تاکیدی قدرتمند برای سلامتی (تکرار روزانه)

        این‌ها را با احساس بگو:

        به طورمثال

        • بدن من هوشمند است و می‌داند چطور خودش را ترمیم کند.

        • هر سلول من در حال بازسازی و جوان‌سازی است.

        • من لیاقت سلامتی کامل دارم و آن را با عشق می‌پذیرم.

        • انرژی زندگی از تمام وجودم عبور می‌کند و من را قوی‌تر می‌کند.

        • من هر روز سالم‌تر، آرام‌تر و پرانرژی‌تر می‌شوم.

        • سلامتی در من جریان دارد و به‌صورت طبیعی در حال بازگشت است.

        • بدنم بهترین دوست من است و من با عشق از او حمایت می‌کنم.

        این‌ها را صبح بعد از بیدار شدن و شب قبل از خواب بگو؛ بهترین زمان برای برنامه‌ریزی ناخودآگاه است.

        این لیست راهم میتونی کامل‌ترش کنی.

        جمع‌بندی

        فاطمه‌ی عزیز؛

        راهی که انتخاب کرده‌ای راهی کاملاً درست است.

        تو نیازی به جنگیدن نداری فقط کافی است به بدن اجازه دهی کار خودش را انجام دهد.

        من مطمئن هستم که با استمرار در تمرین اهرم رنج و لذت تغییر باورها و تصویرسازی، نشانه‌های بهبود را خیلی زود احساس می‌کنی.

        باعشق واحترام

        اصغرابراهیمی 20اذر1404

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    آقای نیکو گفته:
    مدت عضویت: 3391 روز

    بنام پرودگار مهربان

    سلام به استاد عزیزم

    سلام به همراهان

    چند وقتی هست که توی نوشتن کامنت تنبل شدم،

    الان احساس کردم که یه چیزهایی برای نوشتن دارم و باید بنویسم.

    طبق آموزه‌های استاد:

    بهترین تغییر تغییر درون است، اگه درون رو تغییر بدیم، لاجرم بیرون هم تغییر میکند،

    تا زمانی که قدرت رو به عوامل بیرونی بدیم، تا زمانیکه فکر کنیم من میدونم، تا زمانیکه احساس گناه کنیم و در این احساس بمونیم،

    تا وقتی تمرکزمون روی چیزهای نادلخواه باشه،

    نباید انتظار داشته باشیم که نتایج دلخواه بگیریم.

    من معمولا مدارکم دسته بندی هست و سعی میکنم هرچیزی رو سر جای خودش بزارم، امروز یه مدرکی رو لازم داشتم و اون مدرک باید داخل یه فایلی بود که قبلا برای اون در نظر گرفته بودم، دو بار با دقت نگاه کردم اما اثری از اون مدرک رو ندیدم با خودم گفتم حتما اشتباها داخل مدارک دیگه گذاشتم حدود یک ساعت درون مدارک دیگه گشتم پیدا نکردم با خودم فکر کردم که حتما تو ماشین جا گذاشتم، رفتم توی ماشین رو هم زیر ورو کردم پیدا نکردم،

    دیگه واقعا مستاصل شده بودم، یه لحظه به خودم اومدم گفتم چرا از خدا کمک نمیخوای؟ که دیدم سریع ذهنم وارد عمل شد و نجواها شروع شد تو که همه جا رو نگاه کردی حتما هواست نبوده یه جایی جا گذاشتی،

    اما نذاشتم ادامه بده و گفتم خدایا خودت کمکم کن تا این مدرک رو پیدا کنم، یعنی همین رو که گفتم، قلبم بهم گفت همون جایی که همیشه میزاری رو دوباره نگاه کن، باز ذهنم دست بکار شد تو که دوبار با دقت اونجا رو نگاه کردی الکی وقتت رو تلف نکن اما من به حرف خدای درونم گوش کردم و همینکه شروع کردم به بازدید دوباره در عرض چند ثانیه داخل همون مدارک پیداش کردم ودیگه یادم رفت که از خدا کمک خواسته بودم تا اینکه یکی دو ساعت پیش یادم اومد که این حدا بود که به من کمک کرد و کلی سپاسگزاری کردم،

    حال وقتی فکر میکنم هر جا که کاملا مطمئن بودم که من میدونم راه رو اشتباه رفتم و چک ولگدها رو نوش جان کردم و هرجا قدرت رو به پروردگار دادم کارها براحتی درست شد این یه نمونه خیلی کوچک بود که امروز برام پیش اومد چندین مثال دیگه دارم که انشاالله در کامنتهای بعدی مینویسم.

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 52 رای: