تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۸


موضوع این قسمت: بزرگترین اشتباه در مورد قانون: توقع نتایج بزرگ از تغییرات کوچک

مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • نتایج، فقط تا زمانی ادامه پیدا می‌کند که روی بهبود باورها و شخصیت خود کار می‌کنم؛
  • لحظه ی بعدی زندگی من، با فرکانس های اکنون من خلق می‌شود. پس مهم است آگاه باشم در حال توجه به چه چیزی هستم؛
  • به اندازه‌ای که شخصیت من تغییر می‌کند، جهان پیرامونم نیز تغییر می‌کند؛
  • اگر مدتهاست که تجربیات شما تغییر خاصی نکرده است یعنی هنوز تغییرات مشهود در شخصیت شما رخ نداده است و شما همان فرد با همان باورها و رفتارهای قبلی هستی.

خطری که موفق‌ها را تهدید می‌کند

این یک گفتگوی فوق‌العاده حیاتی و هشداردهنده است، مخصوصاً برای کسانی که مدتی در مسیر کار کردن روی باورها بوده‌اند و نتایجی هم گرفته‌اند.

شکیبا توضیح می‌دهد که چگونه از یک فرد فوق‌العاده خجالتی، عصبی و وابسته، با کار کردن روی فایل‌ها و به خصوص «دوره ۱۲ قدم»، به یک تحول شخصیتی شگفت‌انگیز رسید. او در سن ۱۸ سالگی به درآمد بسیار عالی دست یافت، روابط عالی ساخت و عزت نفس خود را بازیافت.

شکیبا با شجاعت اعتراف می‌کند که پس از رسیدن به آن نتایج عالی در سال ۹۸، دچار غرور شد، به ذهن خودش تکیه کرد و «کار کردن روی فایل‌ها را کنار گذاشت». او فکر می‌کرد دیگر راه را بلد است و نیازی به آبیاری روزانه‌ی آن نهال ندارد.

نتیجه‌ی این توقف چه بود؟ سقوط آزاد. درآمد او تقریبا صفر شد! جهان ضربه‌هایی به او زد تا به یاد بیاورد که تغییر و رشد، هرگز متوقف نمی‌شود.


فرق آدم موفق با «فوق موفق» 

استاد در ادامه‌ی این گفتگو، داستان شکیبا را تحلیل می‌کنند و از تله‌ی خطرناکی پرده برمی‌دارند که در «میانه‌ی مسیر» منتظر همه‌ی ماست:

  • تله‌ی روزمرگی: وقتی نتایج اولیه را می‌گیریم (مثلاً از بحران مالی یا رابطه‌ی بد خارج می‌شویم)، آن «تضاد» و «درد» اولیه که انگیزه‌ی اصلی ما برای تغییر بود، از بین می‌رود.
  • توقف انگیزه: در این نقطه، انگیزه کم می‌شود و فرد ناخودآگاه می‌ایستد.
  • نقطه‌ی تمایز: استاد تأکید می‌کنند که فرق بین یک آدم موفق معمولی و یک آدم «فوق موفق» دقیقاً همین‌جاست. آدم‌های فوق موفق می‌دانند که جهان در هر لحظه، در حال خلق لحظه‌ی بعد، بر اساس فرکانسِ همین لحظه است. آن‌ها هرگز متوقف نمی‌شوند.

استاد از زندگی خودشان مثال می‌زنند که چطور با پُر کردن تمام لحظات زندگی با کارهای هدفمند (مانند تولید محتوا، کار روی سایت، و…)، حتی ۳ ماه فرصت روشن کردن تلویزیون را پیدا نکرده‌اند. این «مشغولیت هدفمند» آن‌ها را دائماً در فرکانس درست نگه می‌دارد و نتایج را بزرگ و بزرگ‌تر می‌کند.


بزرگترین درس فایل: قانون «آینه» و سوتفاهم بزرگ «صبر»

مهم‌ترین و کلیدی‌ترین بخش این فایل، جایی است که استاد یک تصور اشتباه رایج در مورد «صبر» را به کلی دگرگون می‌کنند.

بسیاری فکر می‌کنند «صبر» یعنی من امروز روی باورهایم کار می‌کنم و «منتظر» می‌مانم تا جهان در آینده نتایج را به من بدهد.

استاد این دیدگاه را رد می‌کنند و «قانون آینه» را توضیح می‌دهند:

جهان دقیقاً مانند یک آینه عمل می‌کند. اگر شما جلوی آینه دستتان را بالا ببرید، آینه «همان لحظه» دستش را بالا می‌برد، نه دو ساعت بعد!

جهان در برابر تغییرات فرکانسی شما «تأخیر» ندارد. واکنش آن «فوری» است.

پس مشکل کجاست؟ مشکل در «مقیاس» است، نه در «زمان».

مشکل اینجاست که ما (خیلی کم) تغییر می‌کنیم، اما انتظار داریم جهان ما (خیلی زیاد) تغییر کند. و چون آن نتیجه‌ی بزرگ را نمی‌بینیم، فکر می‌کنیم قانون جواب نمی‌دهد!

 

داستان راننده تاکسی: دیدن نتایج فوری اما کوچک

استاد از دوران راننده تاکسی بودن خود مثال می‌زنند. وقتی روی باورهایشان کار می‌کردند، انتظار نداشتند «همان لحظه» یک میلیارد تومان به دست آورند (چون تغییرشان به آن اندازه بزرگ نبود).

اما آن‌ها می‌دیدند که «همان لحظه»، مسافر بعدی که سوار می‌شد، «کمی» خوش‌اخلاق‌تر از مسافر قبلی بود. می‌دیدند که خرج ماشین «کمی» کمتر شده بود.

آن‌ها این نتایج «کوچک اما فوری» را می‌دیدند، تأیید می‌کردند و همین باعث می‌شد ایمانشان قوی‌تر شود و به مسیر ادامه دهند تا نتایج بزرگتر و بزرگتر شدند.

این فایل یک درس حیاتی در مورد «استمرار»، «دیدن نتایج کوچک» و «قانون آینه» است که جلوی سقوط شما از قله‌ی موفقیت‌های اولیه‌تان را می‌گیرد.


تمرین این قسمت: 

استاد در این فایل توضیح دادند که جهان مثل آینه، «همان لحظه» و «متناسب» با تغییرات فرکانسی ما واکنش نشان می‌دهد (مثل داستان راننده تاکسی و مسافرانش). بسیاری از ما چون فقط منتظر نتایج «بسیار بزرگ» هستیم، این تغییرات «کوچک» و «فوری» را که جهان مثل آینه به ما نشان می‌دهد، نادیده می‌گیریم و ناامید می‌شویم.

تجربه‌ی «آینه‌ای» شما چیست؟

لطفاً در کامنت‌ها بنویسید: کجا و در چه موضوعی (مالی، روابط، سلامتی)، به وضوح دیده‌اید که بلافاصله پس از کار کردن روی باورتان یا تغییر احساستان، جهان یک واکنش «کوچک اما فوری» به شما نشان داده است؟

  • مثلاً: بلافاصله بعد از تمرین سپاسگزاری، یک مشتری کمی خوش‌اخلاق‌تر پیدا شد؟
  • یک جای پارک غیرمنتظره و عالی پیدا کردید؟
  • یک تخفیف کوچک اما عجیب گرفتید؟
  • کسی که انتظارش را نداشتید به شما کمک کرد؟
  • یا دردی که داشتید «کمی» آرام‌تر شد؟

به اشتراک گذاشتن این «نشانه‌های فوری» به همه‌ی ما کمک می‌کند تا قانون آینه را باور کنیم و در مسیر بمانیم.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

600 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «حسین غفاری» در این صفحه: 4
  1. -
    حسین غفاری گفته:
    مدت عضویت: 1044 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    1404/9/18

    خداوندی که همواره در حال هدایت همه بندگانش هستش

    سلام خدمت استاد عزیزم آقای عباس منش

    و سرکار خانم شایسته یار و همراه استاد

    وسلام خدمت دوستان هم فرکانسی در این سایت توحیدی

    نمی‌دانم از کجا شروع کنم و چطوری توضیح بدم شرایط زندگی ام را که خودم باورم نمی‌شود که چطوری با آشنایی من با سایت عباس منش شروع به تغییر کرد و افتاد به روی پیشرفت

    من پارچه فروش هستم

    در این فایل تغییر را در آغوش بگیر…

    من هم میخواستم تغییر کنم…سال نودو هفت توی تهران خونه ام را فروختم وبه قصد مهاجرت به کشور ترکیه توی ی شرکت صادراتی قرارداد نوشتم وسرمایه گذاری کردم..

    ولی متاسفانه با گذشت چهار سال شرکت به قولش عمل نکرد ومن یک جورایی گیر افتاده بودم و بعداز چهار سال من دیدم شرایط سختر میشه مونده بودم چی کار کنم

    یک بار توی تلویزیون دیدم یکی از هنرمندان در مورد اینکه من توی خیابان راه میرم پول میاد دنبالم صحبت می‌کرد….

    انگار خداوند منو هدایت کرده بود به این برنامه بادقت حرف‌های این هنرمند راگوش دادم دیدم

    ی خاطره تعریف کرد که سوار تاکسی شده بود راننده تاکسی خیلی شاد شنگول بود از راننده تاکسی پرسیده بود که آقا جریان چیه به ما هم بگو راننده تاکسی هم گفته بود که برو کتاب شکر گذاری رانده برن را بخون …‌‌

    ومن هم فردا رفتم دنبال کتاب شکر گذاری رانده برن ازاونجا که همیشه استاد میگه شما قدم اول را بردارید خداوند شما را هدایت می‌کنه ..

    خود کتاب فروش گفت که اول باید کتاب راز رابخونی بعد شکر گذاری را…من هم دوتا کتاب را خریدم و بعد شروع کردم به خوندن کتاب شکر گذاری رانده برن..یک درصد حالم بهتر شد…. من یک همکار توی شرکت داشتم….. چند وقته می‌دید که من حالم بهتر شده به من گفت جریان چیه‌‌….

    من هم گفتم که کتاب شکر گذاری دارم می‌خونم..

    واین دوست عزیز

    فایل قدم پنجم از دوازده قدم استادرا برای من فرستاد… داستان پیرمرد و گندم بود….

    من چند روزی فایل راباز نکردم … مقاومت داشتم وبه قول استاد درمدار شنیدن این آگاهی ها نبودم بعد چند روز توی خونه تنها بودم ی حسی به من گفت که فایل را باز کنم وقتی دانلود کردم گوش دادم انگار افکارم کن فیکون شد… اصلا باورم نمیشد که این صدای کسی هست که با من حرف میزنه باور کنید من فقط فکر میکردم خود خداوند با من حرف میزنه….

    منقلب شده بودم حالم دگرگون شده بود بغضم ترکید تا ساعتها گریه می‌کردم.انگار گمشده ام را پیدا کرده بودم…من نیازمند این فایل ها و آگاهی های این حرفها بودم مثل زمین تشنه ای که سالیان سال بود که منتظر آب بود ….

    تا نصف های شب گوش کردم وگریه کردم داستان شعر پروین اعتصامی در مورد گندم وپیرمردبود.. حال روز من بود.چون‌من هم همین شرایط را داشتم به همین شرایط هم دچار شده بودم..فایل استاد مرهمی بر زخمهایی من بود ….

    نیازمند تکیه گاهی بودم ام….

    .چون بچه که بودم مادرم به رحمت خدا رفته بود

    خودم تنها.بزرگ شده بودم.

    اما کسی را نداشتم دردم را بفهمد ازبچه گی نماز می‌خوندم ولی خدا را تا این حد نمی‌شناختم نمی‌دونستم میشه با خدا رفیق شد.. میدونستم خدا هست ولی فکر می‌کردم خیلی‌ ازم دوره..ولی با آشنایی باسایت عباس منش همه چیز فرق کرد همه کم رنگی های معنوی زندگی پررنگ پر رنگتر شد وچقدر شاکر درگاهت خداوند هستم که بااین سایت توحیدی آشنا شدم ..چقدر شاکر درگاهت خداوند هستم که استادی بی نظیرم آقای عباس منش هستش چون استاد توضیحات ودرسش رابقدری سلیس روان میگن که تا عمق وجودم میشینه ازتون بی نهایت سپاسگزارم آقای عباس منش عزیزم…

    واما….

    صبح زود بعد بیدار شدم فایل را گوش‌ دادم دیدم همان حال خوب را دارم بعد به دوستم گفتم که این فایل را از کجا گرفتی گفت از تلگرام خریدم بیا با هم بخریم من هم ازهمه جا بی خبر شریکی همه فایل های استاد را با این دوستم خریدم

    و بعد از چند روز گوش کردن که آرامش به درونم اومده بود دیدم استاد میگه هر کسی غیر سایت عباس منش فایل هارا خریده باشه غیرقانونی هستش به استاد ایمیل زدم توضیح دادم… استاد گفتن که غیر مجاز خریدی.. همه فایل های استاد را پاک کردم وچون انگار ی چیزی در درونم گمشده بود اصلا نمی تونستم بدون فایل های استاد عباس منش طاقت بیارم و شرایط مالی هم برای خرید دوازده قدم را نداشتم با خواهر ویکی از برادرانم صحبت کردم که… بیاید زندگی مان را تغییر بدیم ما که تا پنجاه سالگی به هر دری زده بودیم و نتیجه نگرفته بودیم …. آنها هم قبول کردن… من شراکتی اولین قدم را خریدم و شروع کردم روی خودم کار کردن بچه‌ها باور کنید از همان لحظه زندگی من افتاد روی اتفاق‌های معجزه آسا…. اصلأ نمیشه توصیف کرد چند روز بعد ازخرید قدم اول معجزه آسای دوازده قدم اتفاقی افتاد ……

    شرکت تعدیل نیرو کرد ومن بیکار شدم…

    ..چون فایل استاد راگوش می‌دادم.. و استاد گفته بودن هر اتفاقی براتون بیفته در مسیر خواستون هستش من هم قند توی دلم آب شد از ته دل گفتم خدایا شکرت….تسویه حساب کردم نمی‌دانید چه حس سبکی و عجیبی داشتم … من موبه مو حرف‌های استاد را اجراء میکردم چون باور دارم و داشتم حرف های استاد وحی منزل هستش ……

    از همان روز اول تلویزیون برای من تعطیل شد سه ماه بعد اینستاگرام وکل شبکه های اجتماعی کلا جمع شد… فقط فایلهای استاد را الان نزدیک سه سال هستش گوش

    می‌کنم وهیچ وقت سیر نمیشم وبرام کنه نمیشه هر موقع. گوش میدم تازه تازه هستش

    و صبح و شب هم تمرین ستاره قطبی رانجام میدم و تعهد برای خودم که بی هیچ بهانه ای پایبند این سایت باشم چون تعقیرات را با چشم خودم می‌دیدم ومی بینم با تمام وجودم حس میکنم چون اولین تعقیر آرامش بی حد حسابی بود که پیدا کرده بودم بعد درآمدم هرروز بیشتر و بیشتر می‌شد وبعد هرچی آدم سمی ومنفی بود بدون اینکه من بخوام از زندگی ام رفتن خلاصه ی زندگی جدید وبی نظیر شروع شده بود

    برگشتم بازار تهران چند روزی صبح میرفتم و تا غروب بازار بودم می‌گشتم فایل های دوازده قدم را گوش می‌دادم و حالم خیلی خیلی خوب عالی بود آرام خودم را رها کرده بودم در مسیر خداوند..

    استاد هم که در مورد خواسته ها و شکر گذاری می‌گفت انگار خداوند توی گوشم زمزمه می‌کرد اصلأ نگران نبودم تا آن روز همچین حسی را تجربه نکرده بودم در تنهایی گریه می‌کردم می‌خندیم شکر گذاری می‌کردم خواسته هامو می‌نوشتم خلاصه حس عجیبی وبی نظیری داشتم….

    پارچه‌ها را نگاه می‌کردم ..بعد چند روز یکی بچه‌های خودمون تماس گرفتن گفتن توی بازار هستی..

    میتونی ی طاقه پارچه برام بگیرید بفرستید….ی…چیزی هم سودبکشید روش که حق زحمه شما هم باشه…

    من هم قبول کردم پارچه را خریدم متری بیست هزار روش کشیدم فرستادم رفت…. فردا گفتن برای خودتون سود کشیدید گفتم بله خدا بده برکت باور نمیکردن…گفتن چند نفری قبل شما این کارو برای ما انجام دادن ‌وقیمت شما خیلی مناسب هستش….من هم توی دلم خدا را هزاران بار شکر گذاری کردم فردا دوباره سفارش دادن که دوتا طاقه پارچه براشون بخرم… بعد چند روز گفتن ده تا طاقه…

    یه هفته بعد دیگه سفارش شده بود هرروز ده الی بیست تا طاقه

    و هرروز سفارشم بیشتر می‌شد.

    .من هم

    بیشترمتعددتر روی فایل های استاد کار میکردم من اینو باور دارم و داشتم به کار کردن روی این قوانین این مسیر برام هموار شده بود خدا را هزاران بارشکرت….

    منی که توی آن شرکت ماهی 9میلیون تومان حقوق می‌گرفتم…

    الان بعد از گذشت دو سال نیم الان درآمدم به بیست برابر رسیده وهر روز هم داره بیشتر میشه …

    فقط و فقط به خاطر آشنایی ام با سایت عباس منش و پایبند بودن به فایلهای استاد و عمل کردن به الهاماتم گوش کردن به هدایت هایم توجه ام به نشانه های که هروز برام رخ می‌دهد وهر روز معجزه ها برایم اتفاق می‌ افته دارم پیش میرم

    منی که توان خریدن اولین قدم دوازده قدم نداشتم بعد از یکسال خودم قانون آفرینش را که توی خواب دیده بودن رابه راحتی خریدم وتوی قسمت ششم قانون آفرینش بودم که استاد دوره هم جهت با جریان خداوند راه توی سایت معرفی کردن آن هم به راحتی مثل آب خوردن خریدم وبعد عزت نفس و تمام کتابهای استادرا خریدم…چون درآمدم بیست برابر حقوق که توی شرکت کار میکردم شده خدا را هزاران بارشکر توان خریدم بالا رفته به لطف الله مهربان….

    استاد جان من توی بازار سرپا کار می‌کنم مغازه ای ندارم فقط توی واتساپ بچه‌ها را می‌شناسم سفارش میدم من هم همه سفارشات را همان روز تهیه می‌کنم و می‌فرستم

    یکسال پیش بود که یکی از دوستان توی بازار به من پیشنهاد داد که مغازه دارم بیا شریکی کار کنیم وچون من ازشما شنیده بودم که تا تکامل را طی نکردی اقدام نکن..

    قبول نکردم و همان لحظه که پیشنهاد داد.. اصلأ همان موقع …قلبم درد گرفت..فورا فهمیدم که این مسیر خداوند نیست باهمین سرمایه کم شروع کردم وبه لطف خداوند الآن سرمایه ام پنج برابر شده…

    چند وقت پیش هم استاد در مورد درآمد اینترنتی صحبت کردن من هم بدون اینکه خودم رابیکار کنم

    هفته ای سه روز بعد از ظهر ها دارم دوره آموزشی کامپیوتر و راه اندازی سایت دارم یاد میگیرم…باور کنید استاد چند روزی بود که من میرفتم به این کلاس ها…..

    صبح بلند شدم مثل همیشه ستاره قطبی و شکر گذاری را توی دفترم نوشتم… اومدم گوشی را باز کنم و فایل گوش بدم… دیدم روی صحنه گوشی…یک… آیه قرآن اومده باز کردم نفسم توی سینه حبس شده بود دیدم آیه این بود

    وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَىٰٓ(5)

    به زودى پروردگارت به تو نعمتى عطا کند تا خشنود شوى

    را فرستاده بود.

    … صبح بود نمی‌تونستم اشکم راجعع کنم خداوند با من حرف زده بود باورم نمیشد تمام پروفایل های گوشی ام راعوض کردم و این آیه را گذاشتم …

    می‌دونم که خداوند خلف وعده نمیکند چون کلید گنج های زمین آسمانها در دست اوست چون خداوندم بی نهایت وهاب ورزاق ..هستش

    .

    دوستان خوبم باورکنید مسیر همینه که استاد میگین اگر روی خودتان کار کنید وتوی همین سایت استمرار داشته باشید وبه گفته های استاد عمل کنید صددرصد نتیجه میگیرید….

    توی بعضی از شرایط که من هم دلم میگیره این آیه هم برای من بیشتر دیده میشه.

    ..

    (وَأَن لَوِ استَقاموا عَلَى الطَّریقَهِ لَأَسقَیناهُم ماءً غَدَقًا)

    : ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر (آیین) خدا را یاری کنید، شما را یاری می‌کند و گامهایتان را استوار می‌دارد. 2 ) سوره مبارکه الجن آیه 16

    در پناه خداوند وهاب ورزاق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  2. -
    حسین غفاری گفته:
    مدت عضویت: 1044 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    سلام خدمت دوست خوبم وهم مسیر توحیدیم

    آقای معدندار عزیزم

    خدا را هزاران بارشکر چقدر خوشحالم که نوشته هام حالتون را خوب کرده ..باور کنید آقای معدندار همین الان هم که اسم این داستان پیرمرد و گندم.. را از توی نوشته‌های شما دیدم بعض کردم..این داستان واقعیت زندگی من هستش چون توی زندگی من اتفاق افتاده .. بخاطر همین تا این شعر می‌خونم قلبم می‌لرزه و دیگه نمیتونم اشکم رانگهدارم… دقیقا من هم بااین فایل احساس سبکی می‌کنم…بابت این آیه..باور کنید سه چهار روز حالم دگرگون شده بود..

    چون آیه را سیو کرده بودم توی گوشیم

    هر موقع توی گوشی ام نگاه می‌کردم حالم منقلب می‌شد..بعد به دلم افتاد تمام پروفایل های گوشی ام رااز انترنت گرفته تا ایمیل وهر چی پروفایل توی گوش دارم این آیه شریف را بزارم چون هرروز جلوی چشمم هستش وتدایی بهترین لحظه زندگی ام و پیام خداوندم هستش…. نوشتی این آیه شریف.حس خوبی برات داره وتوی وایت برد وتوی اتاقتان نوشتی چقدر خوشحال شدم بهترین کار را کردی … مطمئن باشید

    خداوند خلف وعده نمی‌کند چون ویژگیهای انسانی ندارد

    صددرصد جواب میده من ایمان دارم…

    دوست خوبم آقای معدندار عزیزم من هم بهترین ها برای شما آرزومندم.. امیدوارم بهترینها نصیبتان بشه و نعمت‌ها و فضایل بیکران خداوند در زندگی تان جاری شود…در پناه خداوند وهاب ورزاق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    حسین غفاری گفته:
    مدت عضویت: 1044 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    سلام خدمت دوست خوبم و هم مسیر توحیدیم آقای نیکو

    نوشته بودی هدایت شدی به کامنت من چقدر خوشحال شدم وخدا شکر می‌کنم که دستی از دستان خداوند شدم…این هم از قوانین جذب هستش که تاروی خودتان کار میکنید فوراً خداوند دست به کار میشه و هدایت می‌کنه.به مسیر خواسته هاتون..خدا را هزاران بارشکر…

    بابت

    کار کردن روی خودم شاید شرایط سنی واتفاقهای زندگی ام ایجاب می‌کنه که قدر لحظه هامو بدونم…

    به اقتضای سنم از حرفهای استاد عباس منش بیشتر وعمیق تر خرد بشم به فایلها چون توی این پنجاه و چهار سال تا حالا کسی از این حرفها نزده ومن نشدیم و واقعا نیازمند این حرفها بودم و هستم چون تنها بزرگ شدم الآن با حرف های استاد خدا را بهتر درک میکنم…

    باور کنید نیکو جان

    این نوشته های را که من نوشتم حقیقت زندگی ام هستش.. شما بهتر درک می‌کنید. بعضی از اتفاقات توی زندگی آدم هیچگاه فراموش نمیشه..

    . …. همانطور که شما نوشته اید که توی کوهستان پیاده روی میکردی واشکها ریختین … خودتان تجربه عالی ازاین شعر داشتی و احساس سبکی کردین خدا شکر..

    گفتین ده پنجاهی هستی چقدر خوشحال شدم که هم مسیرم توی سایت هم سن سال هستیم بیشتر همو میفهمیم .

    گفتین از خوندن کامنت من حالتون دگرگون شده این بهترین حاله معلوم هستش که شما هم توی مسیر درستی هستید من هم به شما تبریک میگم آقای نیکو عزیزم…

    من هم آروز می‌کنم خداوند بهترین نعمت‌ها را توی زندگی جاری کند

    ..

    در پناه خداوند وهاب و رزاق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    حسین غفاری گفته:
    مدت عضویت: 1044 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام خدمت خواهر خوبم سرکار خانم پیریان

    نوشته بودید کامنت من قلبتان راباز کرد.بغضم گرفت.مطمن باشید که در مسیر خداوند هستید ومن دستی از دستان خداوند شدم خیلی خوشحالم..خدا را هزاران بارشکر

    حکایت این آیه برای خود من حس حال غریبی وبی نظیری هستش که چند روزی منقلبم کرده بود

    وبه من. ی.حسی گفت که بزارم توی پروفایلم..این آیه توی تمام پروفایل های گوشیم هستش

    حکایتی داره شاید بعداً توی سایت نوشتم

    بابت تحسین من که درآمدم بیشتر شده

    ازتون ممنونم باور کنید

    من توانایی این کار را ندارم.ی قدرت برتری هستش.فقط حرکت میکنم بقیه کارها را خداوند انجام میدهد .. آن هم حکایتی داره شاید بعدها توی سایت نوشتم

    باور کنید سرکار خانم پیریان در بعضی از روزهای هفته درکورترین لحظه ها که من اصلا باورم نمیشد که پولی ساخته شود معجزه های اتفاق افتاده که به هرکسی بگم باور نمی‌کنه ..فقط این حرفها را استاد وبچه‌های سایت باور دارن.

    این هم بخاطر استمرارم روی آموزهای استاد عباس منش هستش.ومعجرات خداوند هستش

    من به عینه با چشم خودم می بینم وخدارا فقط شاکرم..فقط اسمش را میشه گذاشت معجزه

    در پناه خداوند وهاب ورزاق باشید

    وثروتمند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: