گفتگو با دوستان 20 | فرایند تکاملی تغییر شخصیت - صفحه 16 (به ترتیب امتیاز)

296 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زیبا گفته:
    مدت عضویت: 2502 روز

    سلام استاد

    سلام به زندگی و زیبایی ها آن

    اگر تغییر نکنیم و فکر کنیم داریم تغییر میکنیم ولی درجا میزنیم

    وقتی میدونیم و عمل نمی کنیم دنیا با چک و لگد ما رو به خودش میاره، و چقدر شیرین هست وقتی برمیگردیم و سعی به برگشت داریم

    هر چند اینبار کار سخت تر میشه ولی میشه

    استاد خوشحالم که صداتون و فایلهای عالی شما را میشنوم و تلاش بر عمل دارم

    مدت زمانی هست که هستم سال ۹۹ دوازده قدم را تا جلسه ۵گرفتم اولش خوب بود و زیبا ولی رها کردم نه درست عمل نکردم باعث عقب نشینی من شد

    من فکر کردن و درست فکر کردن را نفهمیدم

    الان بهتر متوجه میشم

    دوستان فرکانس و نقطه توجه خیلی مهم هست

    من مدتی فقط به پرداخت بدهی و اجاره خانه فکر میکردم

    و همیشه باید قرض میکردم و کرایه عقب افتاد

    وقتی فهمیدم درسته رو خودم کار میکنم ولی نتایج عکس شدند

    متوجه شدم این توجه من و تلاش من برای پرداخت هست که باعث شد اوضاع ردیف نشه

    اومدم به درآمد و اتفاقات خوب بیشتر توجه کردم و سعی کردم تمرکز بیشتر رو داشته ها و اتفاقات باشه

    الان درست هست هنوز تعهدات من تموم نشده ولی ۲ماه هست قرض نکردم و درآمد داشتم این پیشرفت من بود

    الان متوجه شدم قانون آینه را

    وقتی عوض میشیم جهان سعی به امتحان و بعد عوض میشه

    خدایا شکرت

    سعی کردم فایلهای رایگان رو گوش بدم

    متوجه شدم خدا رو کمتر باور کردم

    و فهمیدم باورهای خودم رو

    خیلی شکر گذار هستم که هر زمان بخواهیم خدا ما رو در مسیر دلخواه مان هدایت میکنه

    خدایا بابت شنیدن و عمل کردن و هم فرکانس شدن با نعمتهای فراوان جهان سپاسگزارم

    خدایا شکرت

    شاد و موفق و پیروز باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    مریم احدی گفته:
    مدت عضویت: 1007 روز

    بنام خدا

    سلام استاد عزیزم و دوستان

    پیام امروز وچند روز اخیر من باور وتغییره

    دارم روی باورام کار میکنم ولی صبور نیستم چون ذهنم مدام داره آلارم میده که کی شرایط تغییر قابل قبول میکنه؟؟

    من دوست دارم اهسته وپیوسته قدم های تکاملی مو برم جلو ولی ذهن مدام منو اذیت میکنه

    من نتایج رو میبینم ولی ذهنم مدام بیشترشو میخاد ویادش میره شرایط قبل که الان چقد بهتر شده من کمالگرا بودم وتلاش کردم که نکات مثبت هرچیز کوچیک رو نگاه کنم ببینم

    اولش سخت بود ،الان بهتر شدم مدام نتایج رو مینویسم وبه خودم یاداوری میکنم که هرروز دارم بهتر ازقبل میشم

    ممنون از صحبتهای شکیبای عزیز که خیلی عالی تغییر کرده

    استاد عاشقتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    صدف صادقی گفته:
    مدت عضویت: 630 روز

    بنام خدای فراوانی ها

    سلام به همه دوستان

    به اندازه تغییر ما جهان تغییر میکنه

    این تغییر میتونه تو زمینه تغییر نگرش و ایجاد امید جدید و عزم شدن جزم برای آینده باشه ، می تونه بهتر کردن کیفیت و مهارت تخصصی کارم باشه

    می‌تونه بهتر کردن باورها برای راحتی فراوانی لیاقت باشه

    می‌تونه کنترل ذهن باشه برای احساس بهتر دائمی

    و …

    با تغییر این ها نتایج هم برای ما شروع به تغییر میکنه

    و‌اصلانباید بگیم چرا برای ما جواب نمیده من تغییر کردم شرایطم تغییر نکرد

    من از این حرف ها متوجه شدم توی شغلم و توی باورهام داشتم فرار میکردم

    مسئولیت کامل قبول نمی کردم

    چه شغلم

    چه باورهام

    و یکم با افراد دچار مشکل میشدم تو کار البته نه زیاد انجام می‌شد ولی یکم اذیت میشدم

    واقعا مسئولیت قبول نمی کردم یعنی قبول میکردم نه کامل

    و دلیلش این بود من تمرکزم روی خروجی نبود روی ورودی بود یعنی چقد قراره پول بگیرم ، چقد میشه ، چقد طول میکشه ، کی میشه

    چرا نشه چرا بشه به جای همه این ها باید متمرکز میشدم روی کار خودم بهبود خودم انجام همه جانبه خودم

    بعد هم میگفتم وای چرا اونطوری که می خوام نمیشه

    چون اونطوری که باید انرژی نزاشتی

    چون اصلا قبول نکردی

    چون ترسیدی زمان بزاری و کارت جواب نده

    چون به قانون باور کامل نداری

    چون ایمان نداری

    چون تو شک و تردید هستی

    چون همون حالت منافق قرآن ….

    واقعا همینه قانون قانونه دیگه اگر نتیجه نگرفتی یا اون نتیجه ای که دوست داشتی رو نگرفتی دلیلش فقط اینه همه توانتو نزاشتی

    یا چون انگیزه مشکل داره یا باور مشکل داره

    غیر این دوتا هیچی‌نیست ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    امیر تابع گفته:
    مدت عضویت: 3541 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته

    روزشمار تحول زندگی من روز 172

    فایل گفتگو با دوستان قسمت 20حاوی نکات خوب و یادآوری کننده قانون برای من بود و با توضیحات خوب استاد در مورد اینکه به همون نسبت که تغییر میکنم و شخصیت من هم تغییر میکند جهان من هم برای من تغییر میکند همانند آینه که هر حرکتی جلوی اون انجام بدم همون رو بهم نشون میده نه بیشتر نه کمتر و لازم به گفتن نیست که قانون تکامل همیشه و در این مورد هم دیده میشه و به گفته استاد اینجاست که نباید گول بخوریم و بگم که من تغییرکردم پس صبر صبر صبر میکنم تا نتایجی که میخام رو‌ ببینم که اون نکته به همون نسبت حتی یک ذره تغییر کنم جهان همون یک ذره تغییر من رو پاسخ میده رو نادیده می‌گیریم و گول میخوریم که استاد تو این فایل این نکته مهم رو برای من و شما بیان کردن همون مثال جهان مانند آینه هستش و من این رو همیشه تو ذهنم و یادم خواهم گزاشت و خدارو شکر میکنم که در این مسیر زیبا هستم.

    در پناه حق باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    امین زندی گفته:
    مدت عضویت: 1048 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد عزیزم

    و سلام بر مریم شایسته و همه دوستان

    فایل خیلی بع موقع بود برای من درسته بارها گوش دادم آما هر بار خالی از آگاهی نیست برای من

    امروز از صبح کسل بود

    باید به اشتباه خودم اعتراف کنم که این موضوع از روز قبل برای من آب خورد

    و من میگو سوخاری خوردم با روغن پخته شده گیاهی که برای من سم خالص بود

    اگه شکیبای عزیز یک سال فایلارو گذاشته کنار من چند روزه درست گوش نمیدم به این فایلها

    و این فایل بسیار زیبا برای من آگاهی داشت که ببین شما اگه تو مسیر نباشی به همون آدم سابق برمیگردی همون آدم میشی اون ادمی که در اوج بیماری مشکلات و ته بدبختی بود

    یادت رفته دستو گرفتیم از کجا آوردیم و به کجا رسونمدت تو ته بیماری ته بدبختی بدون خونه زندگی

    هیچی نداشتی الا کجایی ببین

    خونه دادم توش زندگی میکنی

    موتور برات خریدم سلامتی نداشتی بهت سلامتی دادم

    کار بهت دادم من همه چی بهت دادم

    به آدما احترام بذار به آدما مثل خودم عشق بده اما تو دلت اعتبار کارو به خودم بدم

    اگه واقعا منو قبول دهری با کسی بحث نکن

    و بعد هم درباره قانون سلامتی چند بار تو تله افتادم و با خداوند صحبت کردم

    و میدونم اونم از غرور زیاد تو این تنها افتادم

    و الا اومدم که احساس عجز کنم و بهش بگم که خدایا تو باید کمکم کنی من دیگه نمیدونم چکار کنم

    با همین قانون سلامتی بهم سلامتی دادی

    چیت دی کردن از غذا به ذهن میرسه و در آخر هم تو دام ذهن گرفتار میشم

    خدایا عاجزانه از تو میخوام که کمکم کنی راه رو تو بهم نشون دادی و من اشتباه کردم و می‌پذیرم

    اولین مرحله اعتراف کردن و احساس عجز در برابر خداس مثل موسی که بگی این غرور کاذب رو از من بگیر خدایا

    من فقیرم از هر خیری که از تو به من برسه پروردگارم

    دستم رو تو بگیر دوباره برگردون تو مسیر

    بزرگترین پاشنه آشیل من همین مغرور بودن در برابر آدما باید با قدرت روش کار کنم

    برای خودم تکرار کنم همه انسان ها اوضاع و شرایط زندگی وسیله ای هستند برای رساندن محبت های الهی به من

    چرا در برابر اونا مغرورم چرا میگم توحید اما عمل نمیکنم توحید یعنی احترام گذاشتن به همه یعنی متواضع بودن

    خدایا ازت ممنونم که این فایل رو دوباره در مسیر من قرار دادی

    استاد سپاس گذارم ممنونم ازت

    شکیبای عزیز از تو هم ممنونم که به من جرات دادی که بیام احساس عجز در برابر خداوند کنم

    در پناه حق شاد سالم سلامت و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    سحر زغیر گفته:
    مدت عضویت: 1425 روز

    سلام به استاد عزیزم

    سلام به دوستان عزیزم

    من سحر هستم از خرمشهر

    من سالهاست مشتاقم که اینجا وتوی این جمع باشم والان با وجود تمام محدودیت ها هستم وخدا راهزاران هزاران بار شکر میکنم

    که میتونم مطالبی رو بخونم یا بشنوم ویا ببینم که آرامش بخش وجود منه

    اینجا تونستم به چیز هایی وآگاهی هایی دست پیدا کنم که هیچوقت نمیدونستم

    خانوادهی من بااینکه سرشان رو به آسمان بالایت وادعای علمشان میشود از طرف پدرهای پدرهایشان که همه شیخ وعالم بودند

    وما این چنانینم وما آنچنانیم

    من آنروز به مادرم گفتم شما توی تمام این پنجاه سال چه آگاهی دریافت کردید به جز نماز وحجاب که الان دارید جلوی من را میگیرید که تغییر نکنم

    وبه آگاهی نرسم

    متوجه شدم خانواده ی من وتمام آنانی که در دایره ی کنونی من هستند به شدت از تغییر خودشان وتغییر من میترسند وتمام کوششان را میکنند که من تغییر نکنم

    ولی من خدایی بزرگتر وبزرگتر وبزرگتر دارم

    ومن تغییر میکنم وخدا بامن است همان طور که به من وعده داده است کافیست من ادامه دهم

    همین

    باز خدارا شارهستم که در کنار گروهی پر نور هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    سحر زغیر گفته:
    مدت عضویت: 1425 روز

    سلام به استاد عزیزم

    سلام به دوستان عزیزم

    من سحر هستم از خرمشهر

    من سالهاست مشتاقم که اینجا وتوی این جمع باشم والان با وجود تمام محدودیت ها هستم وخدا راهزاران هزاران بار شکر میکنم

    که میتونم مطالبی رو بخونم یا بشنوم ویا ببینم که آرامش بخش وجود منه

    اینجا تونستم به چیز هایی وآگاهی هایی دست پیدا کنم که هیچوقت نمیدونستم

    خانواده ی من بااینکه سرشان رو به آسمان بالاگرفته اند وادعای علمشان میشود از طرف پدرهای پدرهایشان که همه شیخ وعالم بودند

    وما این چنانینم وما آنچنانیم

    من آنروز به مادرم گفتم شما توی تمام این پنجاه سال چه آگاهی دریافت کردید به جز نماز وحجاب که الان دارید جلوی من را میگیرید که تغییر نکنم

    وبه آگاهی نرسم

    متوجه شدم خانواده ی من وتمام آنانی که در دایره ی کنونی من هستند به شدت از تغییر خودشان وتغییر من میترسند وتمام کوششان را میکنند که من تغییر نکنم

    ولی من خدایی بزرگتر وبزرگتر وبزرگتر دارم

    ومن تغییر میکنم وخدا بامن است همان طور که به من وعده داده است کافیست من ادامه دهم

    همین

    باز خدارا شاکرهستم که در کنار گروهی پر نور هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    عاطفه خواجه گفته:
    مدت عضویت: 1778 روز

    سلام استاد جووووون، استاد فکر میکنم این فایل رو باید هزار بار گوش بدم، احساس میکنم تازه دارم بهتر میفهمم تکامل رو، حتی فهم خود تکامل هم تکامل میخواد، خیلی حرفاتون بهم تلنگر زد، افرین درسته، من به اندازه ای که تغییر میکنم نتایجم عوض میشه، چرا وقتی یک درصد تغییر کردم توقع دارم شرایطم 100 درصد تغییر کنه، من دقیقا دازم نتیجه تغییراتمو میبینم، وقتی به اطرافم و شرایطم نگاه میکنم میبینم دقیقا حرفای شما درسته، من قبلا که روی خودم کمتر کار میکردم حتی گاهی روزها میگذشت و من یه فایل هم نگاه نمیکردم ولی با خودم میگفتم ای بابا من که قانون جذبی هستم چرا شرایطم خیلی تغییر نمیکنه، توقع داشتم شرایط بیشتر از تغییرات من عوض شه، خب نمیشه که، ولی الان دارم بیشتر روی خودم کار میکنم نتایج هم داره بزرگتر میشه، آخ چقدر این فایل خوب بود استاد،باید گوش بدم باید انقدر گوشش کنم که بره توی گوشت و خون و استخونم، باید هربار فهمم بیشتر شه، استاد جقدر دوستتون دارم جقدر از حرفاتون از وجودتون لذت میبرم، خدا رو شکر که شما در زمانی به این دنیا اومدین که من هم هستم و میتونم از آگاهی های نابی که به قلبتون الهام میشه استفاده کنم، خدا رو هزار بار بابت وجودتون شکر که هر روز دارم چیزای جدیدتری ازتون یاد میگیرم، بی نهایت دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    حمید شهسواری پور گفته:
    مدت عضویت: 2511 روز

    درود برشما عزیزان..

    دقیقا گفته های شکیبا عزیز برای من هم صادق هستش من وقتی روی خودم کار میکنم و در سایت فعالیت دارم همه چیز خوب پیش می رود و به محض اینکه کم رنگ میشود دوباره مشکلات بیشتر می‌شود این به این دلیل نیست من از سایت دور میشوم .دلیلش اینه که من از روی خودم کار کردن دست میکشم و بر میگردم آهسته به آهسته به فرکانس

    قبلی ودوباره روز از نو وروزی از نو

    چون به خودمون مغرور میشم وبعد شروع میکنیم انرژی که به دست آوردیم ومدار بالاتری که قرار می‌گیرم را به صورت ملا غط گیر دیگران وتغییر دیگران از دست دادن وبرگشتم به مدار قبلی ..

    و ادامه ندادیم که این انرژی ما مارو ببر به مداری بالاتر و نتایج بهتر ..

    من بارها وبارها از این قسمت ضربه خوردم.حالا یک موقع برای تغییر دیگران .

    بعضی مواقع رفتن به سمت کتاب ها و انوزشهای دیگر و تعدد آموزش ها ،

    بعضی مواقع توهم من بلدم ،من استاد شدم،من دیگه میدونم.

    بعضی مواقع بی انگیزگی

    وبعضی مواقع به دلایل دیگر

    خدایا میخواهم که هدایتم کنی

    یک زمانی من به دلیل کار اشتباهی که انجام دادم وارد یک بحران بزرگی شدم

    قبل از آشنایی با استاد یا اصلا اشناشدن با مباحث موفقیت ..

    زمانی که از اون بحران تازه اومدم بیرون

    همانجا به سجده افتادن گفتم خدایا من همون حمیدم فکر نکنی چون 18 ماه در این بحران ومکان بودم آدم شدم .نه نه

    من همین الان به په سجده ات افتادم

    وعاشقانه ازت میخواهم که مخاطب من باش هدایتم کنی که دیگر مرتکب این اشتباه نشم خودمو سپردم بهت .

    چون از ته دل وبا تمام وجودم از خدا خواستم گفتم من هیچی نیستم همه چیز تویی پس مواظبم باشو هدایتم کن.

    الان از اون موضوع 9 سال میگذره و خداوند طوری مواظبم بود و هدایتم کرد که دیگر به اون سمت کشیده نشدمم.

    چرا این موضوع را گفتم .

    چون الان هم میخواهم سجده کنم وازش بخواهم که هدایتم کنه ومواظبم باشه که

    در این مسیر ذره ای کم کاری نکنم و سست نشوم و شل کن سفت کن نداشته باشم و لحظه ای به عقب وفرکانسهای قبلی برنگردم و روندم رو به رشد ومدارهای بالاتر باشه وجهان های بالاتری را تجربه کنم..

    خدایا من تسلیمم ،تسلیم تسلیمم

    هدایتم کن و مواظبم باش،،

    وتعهدم را هروز محکمتر وپایدارتر کن..

    سپاسگزارم از استاد شکیبای عزیز و تمام کسانی که در این مسیر من رو همراهی می‌کنند..

    پایدار باشید…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    سید جواد همتی گفته:
    مدت عضویت: 1938 روز

    به نام خدا که به شدت کافیست

    به شرط پاکی دل وطهارت روح و پرهیز از معامله با شیطان

    سلام خدمت استاد عزیزم و بانو شایسته مهربان وتماام عاشقان این مسیر توحیدی

    تغیر مفهوم صبر فاصله بین تغیر ونتایج

    خدا روسپاسگزارم ک هبازهم به انچه درخواست داشرم هر دفعه پاسخ میده چقدر این فایل برای الان من در این روزهاست چقدر ردخواست داشتم که خداوند پاسخ بده چرا الان که وسط خواسته هایم هستم و رسیدم به اون مکان مناسب در زمان مناسب چرا انگیزه ام داره کم کم تر میشه بزارید داستان را بگویم که واضح تر بشه

    من تقریبا دو ماهی هست که تصمیم گرفتم برم در مسیر علاقه ام از خداوند هدایت خواستم وبا وجود تمام مسایلی که وجود داشت تمام وجودم وتمرکزم را گذاشتم روی تمریناتم و تمرکزی رفتم سراغ دوره احساس لیاقت وواقعا خیلی خوب کار کردم این دوماه رو و انقدر حس خوب داشتم و هدایت ها رو دریافت میکردم که انگار خدا فقط میگفت تو چی میخوای بگو تا بشه در این حد یعنی هر قدمی که گفته میشد فقط میگفتم گوش کن اقدام کن و واقعا همش معجزه بود برام انقدر این چند ماه برام درس داشته که میتونم یه کتاب بنویسم با ماجراجویی هایم ولی واقعا وصل شدن بود یعنی تمام اتفاقاتی که تا الان در این چند ماه برام رخ داده از هر طرفی بچرخم نمیتونم بگم چیزی جز نتیجه عمل به قانون بوده چیزی جز باور کردم بهتر وبیشتر خداوند و توحید بوده یعنی دونه دونه قدم هام رو بهم میگفت خوب تو این مدت من خیلی تنها شده بودم که خیلی هاش اگاهنه بود چون از ابتدای سال محکم پس گردنی رو خوردم انقدر جهان زدم تا تصمیم گرفتم عمل کنم تغیر کنم انقدر به تضاد های بزرگی خوردم که فکر نکنم هیچ وقت فراموش کنم این تضادی که بهش برخوردم رابطه عاطفی ام دچار بحران جدی شد و منجر به جدایی شد تمام درامد وپول وهمه چیزم را از دست دادم حس وحالم وحشتناک بد بود به چیز هایی تو زندگیم خوردم وشخصیت ووضعیتی از جواد دیدم که تا حالا هیچ وقت ندیده بودم همه چیز روی سرم اوار شده بود تضاد ها ومسایل پشت سرهم میومد اما یه جایی نشستم وبه خدا گفتم خدایا من کم اوردم میدونم شرک ورزیدم اما تسلیمم من الان هیچی و هیچ کس رو جز تو ندارم کمکم کن بپذیرم خودم کردم همه اینا خلق خودم بود تو تغیری نمیکنی قانون تو تغیری نمیکنه اونی که ایراد داشته من بودم وهنوز هم هستم خدایا کمکم کن من بدون تو نمیتونم از پس هیچ کدوم از اینا بر نمیام اونجا بود که درونن فهمیدم که چقدر عاجزم ناتوانم چقدر روی خودم حساب کردم چقدر روی دیگران حساب کردم چقدر ایمانم سست شده بود با وابستگی با قدرت دادن به عوامل بیرونی مثل پول رابطه ام و بی ارزشی و بی لیاقتی بیداد میکرد عزت نفس منفی شده بود اما میدونستم هر جوری باشم تنها کسی که همه جوره بامن میمونه ومونده وبهم کمک میکنه خداست انگار فقط منتظر بود که برگردم و فقط بهش بگم بهم گفت دستتو بده به من بلند شو باز شروع میکنیم باهم انقدر واضح باهام حرف میزد که قدرت میگرفتم هر لحظه گفت عیبی نداره باز درستش میکنیم فقط با من باش همش درست میشه فقط نامید نشو از من بهم اعتماد کن هیچی نیست اروم باش درستش میکنیم فقط توکل کن به من ایمان داشته باش من بهت میگم چیکار کنی استاد امسال بهترین وبزرگ ترین تضادهای زندگی ام را دیدم در عمرم بد ترین حال ها رو داشتم ولی واقعا از لحظه ای که تصمیم گرفتم توحید بیشتری داشته باشم وقدرتش را باور کنم ورق برگشت یه جوری برگشت که هنور مات و مبهوت پاسخ های خداوند هستم یه جوری که اگر به قول خودش تمام دریا ها مرکب بشن وتمام درختان قلم نمیتونم فقط به خاطر این شش هفت ماه زندگیم براش سپاسگزاری بنویسم شروع کردم به کار کردن روی دوره ها دوره احساس لیاقت رو شروع کردم وشبانه روزی کار میکردم کامنت میزاشتم مینوشتم فایل های توحید عملی رو گوش میکردم وبیستر وبهتر وصل میشدم استاد در عرض یک ماه کاری به من پیشنهاد شد که تقریبا تمام بدهی هام رو دادم من فقط اشک میریختم فقط سپاسگزاری میکردم تحسین میکردم که اینقدر قانون خوب جواب میده این عظمت خداوند وقدرتی که داره بعد از اون سقدم بعدی بهم گفته شد بهم گفت باید بیشتر روی خودت تمرکز کنی به تغیر بیشتر نیاز داریم گفتم چیکار باید بکنم گفت دوباره مستقل شو باید یه فضای بهتری برای تغیر وتمرکزت درست کنی یه پایگاه برای کار کردن روی خودت سریع رفتم دنبال خونه شروع کردم یه هفته ای طول کشید اما یه جوری پول پیش خونه وپول اجاره وخود خونه جور شد که هنوز که هنوزه باورم نمیشه خونه ام اوکی شد و رفتم باز خونه خودم وشروع کردم به کار کردن روی خودم کار ثابتی نداشتم گفتم تمام این تضادها اومد که من دیگه برم سراغ علاقه ام خدایی که اینجوری داره برام راه رو هموار میکنه اینم درست میکنه من دارم بنده بهتری میشم وبندگیم رو میکنم اونم اربای اش رو بلده نشستم وهدایت خواستم گفت برو سراغ اشپزی که فکر میکنی بهش علاق داری رفتم و کارم یه جا شروع کردم و یه روز نشد بهم نشونه داد با شرایطی که برای استخدام گذاشتن برام چک وسفته وضامن میخواستن بهش گفتم چیکار کنم گفت بیا بیرون از اونجا ترس ها اومد نجوای شیطان اومد اما باز یه لحظه به خودم اومدم و گفتم اگر جا بزنی و هدایتش رو عمل نکنی نتیجه نمیگیری نتیجه تو عمل کردنه ذهنم پر از چرایی بود اما یه چیزی تو وجودم تریگر میکرد میگفت شک داری باز میخای بزنم محکم در گوشت تا بر گردی گفتم نه ایمان دارم درسته همه چیز به خیر منه انجامش میدم از اونجا اومدم بیرون باز بیکار شدم گفتم قدم بعدی چیه گفت برو سراغ علاقه بعدی من در ذهنم ورفتارهایم و خواسته هایم ماجراجویی وسفر کردن جز علاقه هایم بوده اومدم وگفتم من به این موضوع گردشگری و تور لیدری و سفر علاقه دارم اما گوشه ذهنم میگفت تو ظرفت اماده این کار نیست چون هیچ تجربه ومهارتی نداشتم براش گفت برو سراغ برق کشی که هم مهارتش رو داری هم تجربه اش و برای اونم هدایتت میکنم خوب در مورد اشپزی و برق کشی هم علاقه ام بود هم سابقه کاری داشتم اما برای گردشگری هیچ ایده ومهارت وتجربه ای نداشتم فقط میدونستم علاقه دارم به خاط همین اینبار مقاومت زیادی ذهنم نداشت پس دست به کار شدم ورفتم سراغ برق گشی و اونم به صورت جادویی اوکی شد در کنارش بهم میگفت مهارت زبانم یادبگیر و دنبال شروع مسیر باش گفتم باشه زبانمم به صورت کاملا هدایتی شروع کردم وبسیار سوال درباره گردشگری داشتم وکار برق کشی هم پیش میرفت هم در امد داشتم هم داشتم مهارت کسب میکردم و تا اینکه یه سفر ماری کوتاهی رفتم ودر اونجا باز هدایت خداوند که از طریق کار برق کشی من رو به یه نفر دیگه رسوند توی سفرم که جواب سوال های گردشگری ام را میدونست وچقدر بهم کمک کرد گفتم ببین خیرش اینجا بود حالا گرفتی باید چیکار کنی خیلی از سوالاتم پاسخ داده شد و باز ازش هدایت خواست گفتم چیکار کنم قدم بعدی چیه گفت از این کار بیا بیرون و ایندفعه هیچ دلیلی نداشت فقط گفت بیا بیرون اینجا بود که هر روز ازش نشونه میخواستم چون ایمانم در حد نبود چند روزی طول کشید و یه اتفاقاتی رخ داد بین من ودوستم که نشونه دیدمش و از اون کار اومدم بیرون چون ایمانم با اون نشونه تقویت شد بعد از اون بهش گفتم باید چیکار کنم گفت باید صبر کنی فعلا فقط روی خودت کار کن گفتم باشه من همین جوری زبانم را کار میکردم وروی خودمم کار میکردم و دنبال نشونه بودم یه روزی همین طور که داشتم روی خودم کار میکردم بهم گفت برو دنبال کار اصلا نمیگفت چه کاری فقط گفت شروع کن باز و دنبال کار هم باش گفتم باشه منم اولین ایده ای که زد تو ذهنم این بود که گوشیم بردارم و برم تو برنامه دیوار دنبال کار یه خورده گشتم وچند جا زنگ زدم ویه جا قرا گذاشتم ورفتم کار تو باشگاه بدنسازی بود اما تو کافه اش منم رفتم واوکی شد قرار شد یه چند روزی ازمایشی وایسم و کار کنم منم قبول کردم بعد از چند روز همه چیز خوب بود واوکی شد صاحب کارم اومد و گفت همه چی اوکیه فقط باید یه برگه چک یا سفته بیاری بیاری ضمانت منم گفتم بزارید فکر کنم رفتم و دسته چک رو برداشتم باز هم شرک و رفتم برگه چک رو دادم و روز بعدش دیدم اصلا اینجوری ارامش ندارم چک دادم داره حس و حالم بد میشه همون موقع شروع کردم به نوشتن و ازش هدایت خواستم و نشانه ام رو در سایت دیدم اون نشانه انقدر حس خوبی به من داد اسم فایل ابوموسی نباشیم بود من فقط اشک میریختم دسته چک بیست و پنج برگی ام رو برداشتم و رفتم باشگاه صاحب کارم اومد قبل از اومدنش دسته چک رو پاره کردم و بعد برگه چک رو هم اومد ازش گرفتم و پاره کردم و تصمیم گرفتم دیگه دسته چک نگبرم در زندگی ام و به توحید ربطش دادم و همون جا گفتم من دسته چک ندارم سفته هم هم نمیتونم بگیرم اونم گفت نمیتونیم با هم کا کنیم اینجوری منم تشکر کردم و اومدم خونه اون روز خیلی حس خوبی داشتم وخدا هم هر لحظه بهم در درونم دلگرمی میداد و میگفت همه چی درست میشه تو به من اعتمادت رو بیشتر کردی همه چی رو باهم درست میکنیم قدم بعدی اینه که صبر کنی من فقط صیر میکردم و روی خودم کار میکردم شرایط زندگیم سخت شده بود با این اینکه سخت شده بود اما حسم خوب بود و با انگیزه ادامه میدادم پول نداشتم برم برا خونه چیزی بگیرم فقط نون گرفته بودم با چند تا تخم مرغ هر روز همین رو میخوردم بعضی مواقع پول همون هم نداشتم که بگیرم اما حسم خوب بود و امید داشتم یه دو هفته ای گذشت و هر روز کار میکردم روی خودم ونشانه هام رو میدیدم و از خدا هدایت میخواستم درخواست میکردم که هدایتم کنه به مسیر علاقه ام وقدم بعدی رو بهم بگه و در وجودم میخواستم برم سمت گردشگری و جهانگردی برای اموزش و کار و تجربه اش کنم خیلی احساس میکردم درونم میخواد این موضوع رو وعاشقش هستم تا اینکه یه روز یه نفر با شماره ناشناس بهم زنگ زد و بهم گفت شما یک ماه پیش رزومه فرستاده بودی برای کار کافه هر چقدر فکر میکردم یادم نمیومد که کجا وکی ولی انقدر بنده خدا نشانه داد تا بالا خره یادم اومد که کیه رزومه براش فرستاده بودم برای کار کافی شاپ بعد کافی شاپ توی هتل بود یه هتل سi ستاره گفت بیا برا مصاحبه منم رفتم برا مصاحبه و کار رو شروع کردم و از اون جایی که خیلی زود شروع کردم با بچه های هتل ارتباط گرفتن بعد از چند روز تازه فهمیدم که چه هدایتی شدم چطور خداوند درها رو برام باز کرد یعنی دقیقا من رو در زمان مناسب در مکان مناسب خودم قرار داد منی که دوست داشتم برم با خارجی ها ارتباط بگیرم وزبانم روش کار کنم وتوریست هایی که توشهرمون هستن ارتباط بگیرم وبرم دنبال کار های تور لیدری وگردشگری خداوند خودش همه این کار ها رو برام انجام داد ودقیقا من رو یه جایی قرار داد که تمام سوال هایم در مورد اینکه باید از کجا شروع کنم واموزش هام باید از کجا شروع کنم یعنی با دقت وجزییات هر چه بیشتر از طریق بندگانش در کوتاه ترین زمان ممکن جواب همه سوالاتم را درمورد مسیر مورد علاقه ام بهم داد و انقدر ارتباطاتم خوب شد با بچه های هتل وبا مدیر هتل که بهم پیشنهاد دادن که پذیرش شب هتل رو بعد از کار کافه ام در هتل دست بگیرم خوب من زبانم در سطح بالایی نبود اما بازهم یه نشانه بود برای رشد و قدم بعدی ام از خداوند نشانه خواستم وگفته شد من الان در پذیرش هتل جایی که حتی فکرش رو نمیکردم دارم کامنتم رو مینویسم من که نمیدونستم باید از کجا شروع کنم خداوند همه کارها رو برام انجام داد ومسیر را برایم هموار تر کرد الان من دقیقا جایی هستم که چند اتاق از هتل توریست داره ومنم چون پذیرش هستم باید کارها رو انجام بدم و هر روز توریست داریم ما اینجا از سراسر دنیا از روسیه از انگلستان امریکا از عربستان از فرانسه از چین من خودم هنوز بعد از یک ماه باورم نمیشه هر روز توی سپاسگزاری ام این رو مینویسم که خدایا اگر این خواسته ام به این راحتی شد وخلق شد من دیگه از پس هر کاری بر میام این دیگه چنان نشدنی بود وانقدر برایم بزرگ بود که اگر این مسیر اینطوری خلق شد با توحید تو من دیگه هر چی بخوام رو با توحید وباور کردن بیشتر وبهتر تو عمل به قوانین بدون تغیر تو و کنترل ذهنم خلق میکنم و چنان انگیزه واحساس عزت نفس بیشتر وبهتر را در درونم زنده کرد که اصلا وصف شدنی نیست بارها به خدا گفتم خدایا چه ارزشی به من دادی چطور من رو از فرش از هیچ مهارت خاصی اوردی وسط ماجراجویی ام این قدرت تو ست قدرت خلق است و اشک میریختم که چقدر اگر فراوانی و بزرگی و عظمتش را ببینم وتوحید بیارم وعمل کنم نتایج میتونه بعه راحتی تغیر کنه یه جوری از غیب برام رسوند که هنوز هم باورش نمیکنم یه جوری بهم اعتبار داد که اگر میلیون ها بار شکرش را به جا بیاورم باز هم کمه این قدرت توحید است این قدرت خلق است این قدرت کنترل ذهن است خدار وشکر میکنم هزاران بار شکرش رو به جا میارم که در عرض شش ماه انقدر زندگی ام ماجرا های خوب داشت و همه اینا از ارزش تضاد هایی بزرگ برایم به وجود امد که من یه جایی تصمیم گرفتم خیر ببینمش و بسپارم وتسلیم باشم و ازش هدایت بخوام تا بزرگ تر بشم وصل بشم وهمه چیز را در قدرت وسیطره خودش بدانم که کارها رو انجام میده وهیچ وقت کنترل هیچ چیز از دستان او خارج نمیشود خدا روشکر میکنم که در مسیر علاقه ام قرار گرفتم وبا عشق درام کار میکنم خدا روشکر که ارامش بیشتری دارم

    و حالا منم داره انگیزه هاینم افت میکنه اما هر چقدر ذهنم را بررسی میکنم استاد میبینم بیشتر از روزمرگی هست جون اینجا کارمم زیاد شده هی دارم تلاش میکنم که روی خودم کار کنم وهر دفعه به خودم میگم جواد یادت باشه درسته به این خواسته واین مسیر هدایت شدی اما هنوز خواسته های بزرگ تر داری باید انگیزه داشته باشی حواست به ذهنت باشه حواست باشه که باید روی خودت کار کنی بر نامه زندگی ات را یادت باشه که باید باورهات تغیر کنه بنیادی هنوز از لحاظ مالی به ائن جایی که میخوای نرسیدی باید ادامه بدی یه جمله دیگه هم از شما استاد یادم هست در این باره در یه فایل دیگه اونم این بود که قهرمان شدن مهمه وخوبه ولی قهرمان موندن مهم تره و اینجاست که وقتی به خواسته ای میرسم باید یادم باشه که از چه مسیری بهش رسیدم و اگر رها کنم مسیر درست رو باز گم میشم اگر توحیدم رو باورهای توحیدی ام را هدایت خواستن وکار کردن روی خودم را فراموش کنم وانگیزه وهدف بعدی را مشخص نکنم دچار روزمرگی میشم واین من رو برمیگردونه و هر روز سعی میکنم از خدا بیشتر بخوام وجز برنامه ام باشه هر روز روی خودم وقت برزارم وکار کنم و ذهنم شرطی بماند برای کار کردن روی خودم برای لذت بیشتر بردن از نتایج عمل به قانون انگیزه بیشتر بگیرم از این نتیجه ای که اینجوری وارد زندگی ام کرد از این پاسخ خداوند وحرکت کنم ودر جا نزنم

    و یاد اوری این قانون استاد برام فوق العاده بود که

    این نتایجی که به وجود اومد نتیجه فرکانسهایی بود که در گذشته ارسال کردی پاسخش رو گرفتی والان باید فرکانس درست در مسیر خواسته ات ارسال کنی تا به وجود بیاد در اینده وهمیشه یه جورایی با هر اندازه انگیزه خودم را درمسیر درست وارسال فرکانس درست بمانم و بهتر بشم سعی کنم در مسیر بهتر کردن اوضاع باشم

    و چقدر داستان این تلویزیون رو گفتید برام واضح است

    الان بیشتر وبهتر درک میکنم که هدف داشتن یعنی چی وقتی انقدر هدف داری تو زندگیت ودنبال برنامه هات هستی که در مسیر خواسته هات است اصلا وقت نمیکنی که بری دنبال حاشیه من خودم برام این فوق العاده است که تمرکزم روی افزایش مهارتم در این کاری است که بهش علاقه دارم دارم روی مهارت ارتباطاتم کار میکنم دارم زبانم رو کار میکنم کار های هتل وپذیرشم هست هنوز تازه میخوام کلاس گردشگری ام را هم شروع کنم و انقدر برنامه دارم که فقط صبح ها ذوق دارم کی شروع میشه وقتی دو سه ساعت تو شب میخوابم یا دارم کارهای پذیرشم رو انجام میدم وفایل با هندزفری تو گشم هست یا دارم روی خودم کار میکنم یا دارم سپاسگزاری میکنم یا دارم زبانم کار میکنم یا در کافه هستم ودارم کارهام انجام میدم اصلا وقتی بران نمیمونه بخوام تلف کنم همش سوده وسود خدا روشکر همش رشده وپیشرفت همش بهتر شدن هست خدا روشکر و تمرکز خدا روشکر و این برنامه داشتن وحرکت کردن وهدف داشتن ووقت نداشتن برای من یعنی لذت بیشتر بردن از زندگی یعنی ارامش یعنی ارزشمندی یعنی درک قانون یعنی باور درست در مسیر درست خدا روشکر میکنم که اینگونه داره پیش میره خدا روشکر که خداوند یاری ام میکنه که هر کاری میکنم یادم باشه باید بهتر وبیشتر هر روز روی خودم کار کنم خدا روشکر میکنم که انگیزه بیشتر وحس بهتر هر روز بهتر وبیشتر به وجود میاد وهر روز در مسیر رشد وتصاعد همه چیز قرار میگیره خدا روشکر که توکل میکنم وایمان بیشتر دارم وخداوند را بهتر وبیشتر قدرت میبینم

    و همیشه این تعهد بیشتر وقدرت گرفتن از نتایج به وجود اومده از عمل به قانون وارسال فرکانس درست در جهت خواسته ها هست که نتایج را بزرگ وبزرگ تر میکنه باید متعهد تر بشی و انجام بدی و ادامه بدی

    مثال ایینه برام زنگی بود برای درک بهتر تغیر این برام واضح ترین مثال بود که این تغیر را درک کنم وقتی جلو ایینه هستم هر حرکتی همان لحظه خودش را نشان میدهد

    جهان ایینه تمام نمای درون من است

    و اگر قانون بدون تغیر است وبدون سر سوزنی خطا نتایج را به من نشان میدهد پس باید در همان لحظات ابتدایی تغیر درون من تغیرات در بیرون هم خودشون رو نشون بدن و نتایج به وجود امده هم منطقی میکنه این باور را برای ذهنم تا بپذیرد که درست است صبر یعنی تکامل اما به این معنا نیست که باید زمان ببرد تا نتایج حاصل شود صبر یعنی نتایج به وجود میاد اما باید برای رشد بیشتر ادامه بدم ارسال فرکانس هم جهت با خواسته هایم را تا تغیرات بزرگ تر نشود نتایج هم بزرگ تر نمیشود

    و چقدر منم اینجوری هستم در هر جنبه ای روی خودم کار کردم روابط یا عزت نفس یا احساس لیاقت نتایج خیلی زودتر وبهتر خودشون رو نشون دادم اما در مورد ثروت پاشنه های اشیل زیادی دارم میدونم که هنوز نتیجه ها بزرگ تر نشدن چون تغیرات من هنوز در اون زمینه شروع نشدن و به هر اندازه ای که پاشنه ها قوی تر هستن منم باید بنیادی تر کار کنم منم مشکل وایراد دارم در بحث ثروت

    خدا روسپاسگزارم

    از شما ممنونم استاد عزیزم

    متشکرم از دوست های عزسزم در این خانواده صمیمی خودمون

    براتون بهترین ها رو از خداوند خواستارم چون لیاقتش رو دارید

    دوستتون دارم

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: