این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-5.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-12-08 08:07:502025-12-09 20:28:48تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۸
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به دوستان عزیز و استاد عزیزم و مریم جان شایسته
ممنونم از خداوند مهربانم که من رو به این مسیر زیبا هدایت کرد و ممنونم از استاد عزیزم و همسر مهربانشون که این گام تغییر رو در سایت قرار دادند.
من دیروز این فایل رو دو بار گوش دادم و مخصوصا جایی که استاد در مورد تغییرات کوچک خودشون موقع رانندگی میگفتن، خیلی برام جالب بود.
امروز تولد دخترهام بود و من صبح یاد این صحبت استاد افتادم و با خدا تو دلم حرف میزدم. دو تا عروسک شانسی براشون خریده بودم که نمیدونستم چه رنگی و چه طرحی هست دختر کوچکم اگر چیزی رو که خواهرش داشته باشه و از خودش خوش رنگتر باشه رو میگه مال منه و داستان داریم. دیگه این مدلم هم چون چندماه میخواستن من نخریدم براشون تا برای تولدشون بخرم. موقع باز کردن بسته هاشون تو ذهنم بود که انشاالله هر رنگی باشه دوست داشته باشند و باورتون نمیشه هر دو عروسک هم رنگ در اومد و فقط اختلاف جزیی در صورتشون بود و به طوریکه دخترم گفت مامان میدونستی رنگاشون چیه و خریدی و من گفتم از کجا باید بدونم تازه اینترنتی هم خریده بودم.
واقعا جهان مثل آینه است و همون لحظه که دستت را بالا بردی جوابت رو میده، قربون خدای مهربونم با این قوانین ساده اش و این اتفاق برام حالب بود که من دلم میخواست عروسک ها زو دوست داشته باشد که همرنگ دراومد.
یکی دیگه این بود که صبح تو رختخواب میخواستم ستاره قطبی رو بنویسم و دخترم اومد تو اتاق و گفت چیکار میکنی مامان، گفتم از خدا میخوام یک ناهار راحت به من برسونه و یادم رفت تو دفتر بنویسم. ظهر خواهرشوهرم زنگ زد ماکارانی زیاد درست کردم برات میارم و بعدش من که یادم نبود ولی دخترم گفت چه جالب مامان صبح گفتی خدا ناهار به من برسون.
این اتفاق های کوچک رو من یادم میره اما امروز به عینه قانون آینه رو تو زندگیم دیدم. چون صبح تو دلم با خدای مهربانم حرف میزدم و شکرگزاری میکردم.
اینکه به اندازه ای که تغییر میکنی نتایج میاد برای نتایج پایدار باید همیشه روی خودم کار کنم.
به نام پروردگارم که فضل و رحمتش بی اندازست و مهربانیش همیشگی
خدایا هدایتم کن به نوشتن در مسیر لذت بخش نور و آگاهی و زیبایی ها آسانی ها
سلام و درود بر اساتید عزیزم استاد عباس منش عزیزو بانو شایسته جان و دوستان همراه این سایت توحیدی
الهی که حال همتون در هر مکان و زمان که هستید عااالی عاالی باشه
خدایا شکرت بابت رزق عالیت از گوش جان سپردن به این فایل سرشار از نور و آگاهی و عشق و موفقیت
خدایا شکرت که هر روز در مسیر الهی تو هستم
خدایا شکرت که عاشق این مسیر الهی تو هستم
خدایا شکرت که هر سوالی بر ذهنم میگذره بلافاصله توسط جهانت بهم پاسخ میدی که قشنگ ترین جواب هاش از نور قرآنت و این سایت الهیست
خدایا شکرت که جهانت همجون آیینه عمل میکنه اما کارهای خیر و نیک ماها را مثله آیینه های تو در تو نشون میده
خدایا شکرت که امروز توسط این فایل به این آگاهی های زیبا در مورد صبر و سریع الحساب بودنت رسیدم
خدایا شکرت که در عمل هم لحظه به لحظه هدایتم میکنی که ایمانم باورهایم درست شکل بگیره
خدایا شکرت که این قانون الهی تو ثابت و بدون تغییره
خدایا شکرت که کلی نتایج کوچک و بزرگ در این مسیر برام رقم زدی
خدایا شکرت که امروز با آگاهی های این فایل به من فهماندی که مدار تو با هر بار کار کردن پله ای بالاتر میره و چقدر این آگاهی احساس مرا عالی تر کرد
خدایا شکرت که کلی نتایج دارم که اینجا بنویسم تا رد پایی بشه برا خودم و نور و آگاهی و ایمان بشه هم برا خودم هم برا دیگران
استاد جان چند روز پیش موبایلم یه دفه خاموش شد و دیگه روشن نشد قبلا هم این اتفاق براش افتاده بود و بردم تعمیرگاه و درست شد و تعمیرکاره گفت دیگه اگه این اتفاق افتاد درست نمیشه
موقعی که این اتفاق افتاد به خودم گفتم اینجاست که باید ایمانم را نشون بدم گفتم با اینکه از سایت دور میشم اما ایمان دارم راه های دیگه هست که من بتونم فرکانسم را تو این مدت نگه دارم خداوند خالق و مالک و یاور و پروردگار و هدایت کننده منه
استاد جان این چند روز نوشته های دو جلسه عزت نفس را مدام برا خودم تکرار میکردم
هر لحظه به خودم میگفتم تو فقط مسیول احساس خوبت هستی بقیه کارها را خدا خودش انجام میده
میگفتم دختر تو لایق عالی ترین هااایی قراره یه موبایل جدید با کیفیت دوربین و حافظه بالاتر بخری
ذهنم میومد میگفت درسته درآمدت عالی شده اما دادن بدهکاری هاتون واجب تره
منم با منطق خاموشش میکردم میگفتم خود خدا گفته تو در مسیر الهی من باش ایمان داشته باش شکرگزار باش ذهنتا کننرل کن خودم برکاتم را از آسمان ووزمین به سمتت میفرستم
اااای جااانم به این خدا و مسیر الهیش که سرتاسر نور و ایمان و هدایت و سعادتمندیه
دقیقا همون شب پسرم زنگ زد تبریک روز مادر بگه گفت چه گوشی میخواهی آیفون یا سامسونگ
گفتم ان شاالله میام اصفهان با هم میریم یه گوشی سامسونگ میخریم
خلاصه این دو سه روز من کتاب خوندم قانون را مینوشتم و جلسات یک و دو عزت نفس را مرور میکردم و خیالم از این بابت راحت بود
حالا خداوند توسط قانونش چطور به من پاسخ داد؟
استاد جان دیشب سر ساعت 5 صبح از صدای آلارم موبایل از خواب بیدار شدم به خودم گفتم چرا گوشی جواد(همسر جان) اینموقع زنگ میخوره چرا گوشیش رو میز آرایش گذاشته بلند شدم برم آلارم گوشی را خاموش کنم دیدم گوشی خودمه خدای من یعنی چه ؟
مگه میشه این گوشی داخل کشو بود چطور مبشه الان درست شده باشه منا بگو فقط با یه ذوقی میگفتم خدایا شکرت تو همیشه برام بهترین ها را خواسته ای
خدایا تو برامدشاهکار میکنی
مگه اوندفه نبود ماشینی که چند روز بود خراب بود و تعمیرکار هم نتونسته بود درست کنه یاری کردی و با یه دست گذاشتن جواد به سیم ماشین ماشین روشن شد
و خدایا مگه اوندفه نبود که از تو خواستم هدایتمون کنی به سمت دکتر برا جراحی بینی پسرم
خودت بهترین جراح بینی را فرستادی انبارمون برا خرید سنگ
و خدایا مگه سر آزادی ماشین که پلیس راهبر میگفت اصلا هیچ راهی نداره مگه اینکه مالک ماشبن فقط باشه و مالک هم پسر داداشم بود و تا ده روز دیگه نمیتونست بیاد خودت دلها را برام نرم کردی و امضا آزادی ماشین را برام گرفتی
و اینبار هم اینطوری سوپرایزم کردی
حالا جریان از چه قرار بود
شارژر موبایل همسرجان همبشه رو میز آرایش بود دیروز یه حسی بهم گفت بزار بزارمش داخل کشو آخه رو میز شلوغه
همسرجان که اومده بود قبل از خواب گوشیش را بزنه شارژ موبایل مرا برداشته بود و زده بود به شارژ و موبایل منم شروع به شارژ شدن شده بود و روشن شده بود
این در حالی بود که موبایل من قبل از خاموش شدن و خراب شدن شارژ بالای 80 درصد داشت و خودم هم داخل شارژ زدم و اصلا روشن نمیشد و مثل دفعات قبل بود
خدایا شکرت خدایا شکرت که این طور منا سوپرایز میکنی که بهم بگی فقط ایمان داشته باش و ذهنت را آرام نگه دار و در مومنتوم مثبت باش
و فقط توکلت به من باشه خودم برات شاهکار میکنم
در مورد روابطم بگم که نسبت به قبل خیلی عالی تر شده
مخصوصا در مورد ارزشمندی خودم
در مورد شناخت خودم
در مورد شناخت احساسات خودم
در مورد شناخت عواطف دیگران که این موضوع تونسته بتونم ارتباط کلامی عالی تر با بقیه داشته باشم
تونسته تا حدودی بتونم واکنش عاطفی درست در زمان مناسب داشته باشم
که البته باید در این مورد خیلی اصولی تر روی شخصیتم ووتغییر باورهام کار کنم
و در مورد درآمدمون بگم همسر جان بهم میگه خدا را شکر از در و دیوار داره برامون میباره
دقیقا چند روزی بود که با خودم تکرار میکردم خداوند از منابع بیشمارش مقادیر زیادی پول وثروت به زندگیم جاری میکنه
و این باوربه من میگفت که فقط برا خلق ثروت تمرکز بر کسب و کارهاتون نداشته باش
و خداوند اینجا برکاتش را به سمتمون جاری کرد
یکی از دوستان همسرجان که قصد خرید ملک در شمال کشور را داشت دو شب پیش با همسرجان تماس گرفت که اومدم شمال خرید کنم اول سمت نور و محمودآباد رفتم پسند نکردم الان اومدم برم سمت گیلان یه دفه دامادم گفت میخواهی به یکی از آشناها که اینجا انبار سنگ دارند تماس بگیری
و منم خودت به یادم اومدی و باهات تماس گرفتم
دقیقا موقع تماس این دوست من پیش همسر جان بودم که شنیدم همسرم به دوستش گفت الان کجایی گفت نرسیده به تنکابن
گفت خب چیزی دور نشده ای بیا پیش ما یه چند تا ویلا برات سراغ دارم
و خداوند اینچنین برکاتش را به سمتمون جاری میکنه
و خدا را شکر هم دوستمون همون ویلایی که دوست داشت در بهترین لوکیشن خرید و هم ما سود خوبی کردیم
خدایا شکرت خدایا شکرت که هدایتم کردی که بیام اینجا بنویسم از نتایج عالی که از فضل و رحمت همیشگی و بی اندازت که در زندگیم به زیبایی وعزتمندانه به طور کاملا طبیعی و بدیهی آشکار کردی
خدایا شکرت که هر روز این تعهد را در من ایجاد میکنی که تا لحظه مرگم پای تعهدم در این مسیر الهی تو بمانم
خدایا چه مسیری زیباتر از این مسیر
مسیری که جز سعادتمندی و خوشبختی و رسیدن به درجه لعلک ترضی چیزی نیست
استاد جان خیلی دوستتون دارم خیلی واقعا نمیدونم چطور تشکر کنم از اینهمه محبتت و عشقی که برا این سایت و آگاهی هاش میزارید
الهی همیشه در پناه خداوند شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند دنیا و آخرت باشید
به نظرم دلیل رها کردن آموزش ها و کار نکردن روی خودمون، در اصل ناسپاسی هست. انسان با رسیدن به نتایج و خواسته هاش، به جای شکرگذاری پیوسته و بیشتر، خداوند و قوانین جهان هستی رو فراموش می کنه. خداوند در قرآن به زیبایی اون رو بیان می کنه.
سوره عنکبوت آیه 65
هنگامی که سوار بر کشتی شوند خدا را با اخلاص میخوانند، اما هنگامی که خدا آنها را به خشکی رسانید و نجات داد باز مشرک میشوند!
وقتی خواسته ای داریم با جدیت روی خودمون کار می کنیم و قوانین رو در نظر داریم ولی معمولا با رسیدن به خواسته هامون مسیری رو که اومدیم رو فراموش می کنیم.
هیچ قومى را نمىیابى که به خدا و قیامت مؤمن باشند و (در همان حال) با کسى که در برابر خدا و رسولش موضع گرفته است، مهرورزى کنند، حتّى اگر پدران یا پسران یا برادران یا خویشانشان باشند. آنها کسانى هستند که خداوند، ایمان را در دلهایشان ثابت فرموده و با روحى از جانب خویش آنان را تأیید نموده است و آنان را در باغهایى که نهرها از پاى (درختان) آنها جارى است، وارد مىکند در حالى که در آنجا جاودانه هستند، خداوند از آنان راضى است و آنان نیز از او راضى هستند. آنان حزب خدا هستند، آگاه باشید که تنها حزب خدا پیروز و رستگارند.
===================================
سلام به استاد عزیزم
و استاد مریم جان مهربونم و دوستان نازنینم
الهی همواره در احسن الحال باشید
خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای بارون رحمتش که سه چهار روز پیاپی در تهران بارید و زمین تشنه رو سیراب کرد الهی شکر
همچنین با یک روز تأخیر سالروز ولادت حضرت فاطمه زهرا، روز زن و مادر رو به همه،
بخصوص به استاد شایسته جانم و خانمهای عزیز سایت بهشتی مون تبریک میگم
گام 18
استاد جانم اینقدر دستام پر از نتیجه است خدا روصدهزار مرتبه شکر که نمی دونم کدومشونو بگم؛
خدا روصدهزار مرتبه شکر که همواره روی بهبود باورها و شخصیتم کار می کنم
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که با آموزه های استاد جانم فهمیدم جهان با قانون فرکانس کار می کنه و من خالق تمام زندگی ام هستم، لحظه بعدی زندگی من با فرکانسهای اکنون من خلق میشه
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که منم جزو افراد سوپر موفق هستم، و همیشه سعی می کنم فقط به چیزهای مثبت و زیباییها توجه کنم
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که جهان پیرامون من و انسانهای اطراف من از خوب به احسن تبدیل شدن
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که دوره دوازده قدم با اینکه زیاد روش کار نکردم، اما فوق العاده ازش نتیجه گرفتم خیلی خیلی برام تأثیرگذار بود..
استاد جانم خدا رو صدهزار مرتبه شکر که منم مثل شما و همه آدمهای سوپر موفق، دچار غرور نشدم، و همیشه با فایلهاتون زندگی کردم..
دچار روزمرگی نشدم اما بعضی وقتها بخصوص قبلنا گاهی در میانه مسیر شیب بالا رفتنم کمی کند میشد، ولی خدا رو صدهزار مرتبه شکر ایستایی و یا خدای نکرده عقبگرد نداشتم..
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که همواره پر از انگیزه بودم و هستم..
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که اصلاً یادم نمیاد آخرین بار کِی تلویزیون رو روشن کردم، من از اول سال 1399 تصمیم گرفتم تلوزیون نگاه نکنم، همه کانالهای خبری که توی تلگرامم داشتم رو دیلیت کردم و افراد سیاسی رو هم که تو اینستا فالو داشتم، آنفالو کردم.. و تا حالا هم پای عهد خودم و قولم به خدا محکم ایستادم
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که زندگیم هدفمنده و تمام وقتم پره، جوری که خیلی وقتها آرزو کردم کاش شبانه روز بجای 24 ساعت 48 ساعت باشه که من بیشتر کار رو خودم کار کنم، بیشتر تو سایت باشم، بیشتر فایل گوش کنم و کامنت بنویسم…
خدا رو صدهزار مرتبه
خدا روصدهزار مرتبه شکر که به مسیر مورد علاقه ام هم هدایت شدم
استاد جانم خدا رو صدهزار مرتبه شکر که با اینکه من و همسرجان برنامه ای برای رفتن پیش دخترامون نداشتیم، بچه ها با خرید بلیط رفت و برگشت کانادا برای دونفرمون حسابی سورپرایزمون کردن و اشکمونو از شوق جاری کردن..
الهی شکر الهی شکر الهی شکر
استاد جانم خیلی دلم میخواست بیشتر بنویسم، ولی قراره جاری ام و برادر همسرم بیان خونه مون و از طرفی کارم این روزها کارم چندین برابر شده بخاطر آماده کردن چمدونها و وسائل سفرمون
اینه که به همین اندازه اکتفا می کنم..
استادهای عزیزم من از عهده سپاسگزاری از شما بر نمیام، خداست که از شما سپاسگزاری می کنه
الهی زندگی بهشتی تون بهشتی تر بشه
الهی دیدن روی ماهتون نصیب من و همه آرزومندان بشه
خیلی خیلی دوسِتون دارم و عاشقتونم
و همینطور دوستان عزیزم
بهترین های دنیا و آخرت رو از درگاه رب العالمین براتون درخواست می کنم
دیروز همسرم رفته بود خرید
برادرم و زن برادرم هم اومده بودن خونه مون
ووقتی همسرجان برگشت دیدم یه دسته گل برای هدیه روز زن برام خریده
خدا رو صدهزار مرتبه شکر
شهناز زنداداشم همه ظرفها رو شست
دخترهام هم که تقریبا هر روز ویدیو کال داریم و دیروز به همدیگه تبریک گفتیم
الان چند ساله معمولا هرکی خونه مون میاد یا من میرم خونه شون من کاری نمی کنم و خودشون غذا می پزن ظرفا رو میشورن و وو
دیروز چهارتا از دوستان سایت با من تماس تلفنی گرفتن یا پیام دادن برای تبریک روز مادر
خداجان به کامنتهایی هدایتم می کنه که میبینم اسم منو آوردن
دقیقاً در مورد چیزهایی نوشتن که من اون روز زندگیشون کردم
تشکر می کنم از پاسخ پر مهرت و همچنین پیام تبریکت..
منم متقابلاً با یک هفته تأخیر این روز رو بشما تبریک میگم..
تآخیر هم بخاطر همین سفر به کاناداست که شما در کامنتت نوشتی، خدا رو شکر در این چهار روزی که اومدیم خیلی خوش گذشته و به امید خدا از این به بعد هم بیشتر خوش خواهدگذشت
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که کامنتم تأثیر خوبی برای شما داشته
سلام به استاد عزیزم و همهی اعضای فوقالعادهی این خانوادهی الهی؛
درابتداخواستم به مناسبت گرامیداشت روز و هفتهی مقام زن و مادر، این پیام را تقدیمتان کنم؛
به تمام بانوان عزیز خانوادهی عباسمنش درراس انان خانم شایسته نازنین بزرگ بانوی توحیدی سایت عباسمنش که با عشق، صبوری و بزرگی دلشان، معنای واقعی زن بودن و مادر بودن را زنده نگه داشتهاند.
این روز مبارک یادآور ارزش بیپایان شماهااست؛
شما عزیزانی که ستون عشق، امنیت و روشنایی هر خانهاید.
بودنتان نعمت است و لطافتتان آرامش جهان.
از صمیم قلبم این روز زیبا را به همهی شمانازنینان جمع توحیدی وصمیمی عباسمنش تبریک میگویم.
تمرین این قسمت :
تجربهی «آینهای» شما چیست؟
لطفاً در کامنتها بنویسید: کجا و در چه موضوعی (مالی، روابط، سلامتی)، به وضوح دیدهاید که بلافاصله پس از کار کردن روی باورتان یا تغییر احساستان، جهان یک واکنش «کوچک اما فوری» به شما نشان داده است
■تجربه “آینهای” من- روایت صادقانهی 6 سال تحول:
دوستان عزیزم میخواهم تجربهای را برایتان بنویسم که شاید برای خیلیها الهامبخش باشد؛ تجربهای که من از سال 98 تاکنون در تکتک سلولهای وجودم آن را زیستهام، لمس کردهام و بارها با تمام وجودم به قدرت “آینه” ایمان آوردهام.
این نوشته فقط یک کامنت نیست…
یک روایت از 6 سال مسیر نور و آگاهی است؛
مسیر رهایی، شفای درون، تغییر باور، و دیدن انعکاس آن در بیرون… بلافاصله، واضح، دقیق، و همزمان با تغییر احساس.
● آغاز مسیری که زندگیام را به قبل و بعد تقسیم کرد:
من از سال 98 بااستادو آموزههای استاد عباسمنش آشنا شدم.
در ابتدا فقط کنجکاوبودم والبته ناامید اما خیلی زود فهمیدم این مسیر چیزی بیش از آموزش وصحبتهای انگیزشی و اطلاعات است این مسیر یک تولد دوباره بودبرای من.
امروز که به سابقه وعقبه خودم نگاه میکنم باورم نمیشود که این همه تغییر در همین چند سال ممکن شده باشد. اگر بخواهم تکتک معجزههایی را که تجربه کردهام بنویسم باور کنید باید صفحه ها بنویسم.
اما اینجا به طوراختصاربه مهمترینهاوسرفصلهااشاره میکنم:
● تجربه” آینهای” در سلامتی: پایان 20 سال رنج:
اولین و بزرگترین معجزه زندگیام شفای سلامتیام بود.
من بیش از 20 سال باسردرهای میگرنی شدید و افسردگی دستوپنجه نرم میکردم.
دردهایی که طی سالیان نه دارو، نه درمان، نه دکتر… هیچچیز نتوانسته بود آنها را از من بگیرد.
اما تنها 6 ماه بعد از اینکه دراین مسیرالهی قرارگرفتم وبه طورجدی روی باورهایم کارکردم به فضل خداوندرحمان وبه برکت اموزههای استادعباسمنش وباتمرین شگفت انگیز اهرم رنج ولذت دردوره روانشناسی ثروت1…
به شکل باورنکردنی
سردردهای میگرنی محو شدند.
افسردگیام ریشهکن شد.
و کیفیت زندگیام چندین برابر شد.
این اولین باری بود که فهمیدم
«جهان مثل آینه است.
احساسهای ما را با دقت میلیمتری بازتاب میدهد.»
●آرامشی که از درون میجوشد:
6 سال همراهی با مسیر رشد درونی 6 سال سفر به دنیای باورها6سال تمرین ساختن یک جهان ذهنی تازه…
امروز که به پشت سر نگاه میکنم میبینم مهمترین دستاوردم آرامشی است که از بیرون نیامده از درونم روییده است.
این همان لحظهای است که ذهنم کمکم ساکت شده و میشود
قلبم یادگرفته به جریان زندگی اعتماد کند
و روحم سبکتر از همیشه به سمت خواستههایم حرکت میکند.
“دنیای درونم تغییرکرد و جهان بیرونم آرام شد”
من یاد گرفتم هر احساس، هر فکر و هر تجربهای، تنها بازتابی از باورهای درونیام است.
وقتی باور کردم ارزشمند، عزیز و توانمند هستم…
وقتی پذیرفتم که جهان مهربان است و زندگی در مسیر من است…
وقتی تصمیم گرفتم آرامش را انتخاب کنم…
همهچیز تغییر کرد.
و این آرامش، زیباترین هدیهٔ این مسیر است.
آرامشی که نه با شرایط بیرونی میآید و نه با تغییرات بیرونی از بین میرود.
آرامشی که از اتصال من به خالق، به خودم و به جریان فراوانی سرچشمه میگیرد.
من امروز نسخهای تازه از خودم هستم.
کسی که میداند:
• آرامش حقیقی از انتخابها آغاز میشود نه از اتفاقها.
• زندگی در جهتی حرکت میکند که ذهن من آن را هدایت میکند.
این رشد
این شعور
این تفاوتی است که امروز درمن جریان دارد…
● روابط ؛جایی که خدا زندگیام را کنفیکون کرد:
اما یکی از حیرتانگیزترین بخشهای مسیر من تجربه “آینهای”در روابط بود.
وقتی به برکت اموزههای استاد یاد گرفتم که اول خودم رادوست بدارم باخودم درصلح باشم خودم، راارزشمندبدونم، خودم رالایق احترام بدونم وازهمه مهمتر دیگران راباهمان ویژگیهایی که دارند بدون قضاوت
،بدون مقایسه کردن وبدون قیدشرط دوست داشته باشم برویژگیهای مثبت افرادتمرکزکنم ،زیبایی دیگران را تحسین کنم و از ته دل موفقیت و شادیشان را دوست بدارم…
اتفاقی افتاد که هنوز هم هر وقت یادش میافتم لبخند میزنم:
دنیای من تغییر کرد.
همه جا مورد تحسین قرار گرفته ومیگیرم .
روابطی ساختم که سالها آرزویش را داشتم.
آخرین نمونهاش همین جمعه هفته پیش:
در مراسم عروسی برادر دامادم گلم انگار یک انرژی جدید روی من تابیده بود.
باتوجه به ویژگی مثبتی که دارم درهرمراسمی باهرسن سالی گرم میگیرم واین ویژگی من زبانزد همه فامیل هستش.
فردای آن روز دامادعزیزم با من تماس گرفت وضمن تشکرصمیمانه ازحضورمون درعروسی گفت:
«دیشب همه از شما تعریف میکردند…
میگفتند پدرخانم خیلی باحال، خونگرم، مثبت و دوستداشتنی داری …»
حتی خانم یکی از مهمانها به خودم گفت:
«من آرزوداشتم بابای نازیلا رو ببینم وامشب به ارزوم رسیدم!»
اینها برای من فقط تعریف نبود…
اینها مهر تأییدی بود از آینهی جهان بر تغییرات درونیام.
●اعتماد به نفس واقعی؛ اعتمادی که ازدرون می روید:
یکی دیگر از بزرگترین تحولات من درمسیرتغییر اعتمادبهنفس واقعی وافزایش قدرت عزت نفس بود. اعتمادی که از درون میجوشد ومی روید نه از تأیید دیگران امروز میبینم که چگونه این تغییر زندگی من را متحول کرد.
من پا روی ترسهایم گذاشتم ترسهایی که سالها مرا محدود میکردند آرامآرام یاد گرفتم که جهان بیرون فقط انعکاسی از فضای درونی من است بنابراین هر بار که قدمی خارج از دایره امنم برداشتم جهان با من همراه شد.
من دیگر ان انسان گذشته نیستم.
بزرگتر شدهام، آگاهتر شدهام و تصمیمهایم امروز از جایگاه قدرت، عزتنفس و ایمان به قوانین جهان هستی گرفته میشود.
و به معنای واقعی کلمه میتوانم بگویم:
این مسیر، مسیرخلق دوبارهٔ من بوده است.
● مالی: ورود به مسیری که سالها منتظرش بودم:
اما یکی از زیباترین تجربههای “آینهای” من در حوزه مالی است که درهمین یکماه اخیراتفاق افتاد.
من سالها منتظر بودم واردبیزنسی شوم که عاشقش بودم.
اما همیشه یک چیزی مانع میشد ترس، شک، باورهای محدودکننده…
تا اینکه با کار کردن روی باورهایم،بااستمراردراین مسیرالهی
درهای جدید یکی پس از دیگری باز شدند.
و بالاخره واردشغل موردعلاقه ام شدم که همیشه دوستش داشتم:
ساخت و ساز مسکن
این فقط ورود به یک بیزنس جدید نبود.
این پاسخ روشن و بدون تعارف “آینه” جهان بود به تغییر ارتعاش وفرکانس من.
● پروژه تغییر: رشد صدبرابری من:
ازروزی که وارد پروژه “تغییررادراغوش بگیر” شدم یک اتفاق دیگر هم افتاد:
رشد من صد برابر شده.
هر تمرین، هر جلسه، هر فایل…
انگار یک پردهی جدید از جلوی چشمم کنارمیرود.
وقتی کامنت میگذاشتم ومیگذارم از عزیزان سایت ازرفقای بهشتی ام این همه محبت، تحسین و دعای خیر میگرفتم ومیگیرم…
باور کنید اشک در چشمانم جمع میشود.
این محبتها فقط یک تشکر ساده نبوده ونیست.
انعکاس تغییرات انرژی خودم هست.
انعکاس قلبی که نرمتر، روشنتر و قدرتمندتر شده.
● عملکرد”آینه” وقتی که حالمان بد است:
دوستان راستش را بخواهید…
این آینه صرفا فقط وقتی حالمان خوب است واکنش نشان نمیدهد.
بارها شده در یک روز
به خاطر یک تضاد کوچک یا یک فکر منفی
احساسم خراب شده…
و جهان بلافاصله جواب داده!
اتفاق ناخوشایند، خبر بد، یا چیزی که اصلاً مطابق میلم نبوده راتجربه کردم
و همینجاها بوده که یاد گرفتهام وسریعا به خودم یاداوری کردم:
دیشب یه باران با تگرگی زد..الله اکبر انگار از بالای آسمان سنگ مینداختن…
یادمه اون اوایل ورودم به سایت خواب دیدم یه باران از سنگ از اسمان روی سرمون میرخت.ولی من توی یکی از گوشه هایی یه اتاقی جمع شده بودم و میگفتم خدایا بهمون رحم کن…
و رفتن توی شهرم دیدم….از پیرو و جووون و بچه روی هم کوپ کوپ مرده بودن…
اونجا خداوند بهم الهام کرد تو این مسیر استقامت داشته باشم..
یدونه از تگرگها رو داداشم آورد..
خداشاهده اندازه یه سنگ تقریبا بزرگ بود..اینقدر وحشتناک بود..و من گرفتم تو دستم ولی بهم نگاه کرد خندید..دقیقا مثل گلوله برف مدل پر مانند اطرافش بود و یه گلوله شفاف درونش بود…
الله اکبر از قدرتش آدم سر به سجده فرو میزاره…
بوای قشنگوووم…این زبان محلی ماست..ما میگیم بوا….هر چقدر کارمون زیاد باشه…اااااا رو بیشتر میگیم…
میگوم…بُوا…..نوشتتت خیلی زیبا بود….همین الان جلوی آییینه هستم دارم با اشاره هر کاری میکنم اونم انجام میده..
این عین عدالت خداونده..
وقتی کامنتتو میخوندم بدنم به لرزه افتاد…
دیشب یه برخوردی از شخص نزدیکم دیدم..فورا اومدم بخودم گفتم نرگس…
این عین حقیقته..تو خودتم یه زمانی همینجوری بودی…
روی خودت کار کردی که اینجا باشی..
پس خرده به یه شخص بیسواد نداشته باش..اون لحظه فهمیدم و درک کردم که عمل به قوانین یجورایی نیاز به تاهد داره..
و اون شخص با توجه به موقعیتی که بوده..و یسری باورها داره…که فکر نمیکنم تعقییر کنه..
گفتم نرگس..
این جریان احساس بد رو از خودت دور کن..
و از درون فورا بخشیدمش و دلم آرام گرفت..
چون میدونم قانون خداوند هر لحظه فرکانس منو میگیره و بخودم تحویل میده..
من باید این احساس کینه و حال بد رو از خودم دور کنم..
از لطف و محبت دوبارهتان بینهایت سپاسگزارم پاسخهای گرم و صمیمی شما برای من فوق العاده ارزشمند و دلگرمکننده است و صادقانه بگویم حال دلم را بهتر میکنه نوشتههای شما بوی صداقت، احترام و مهربانی میدهد؛ و این نعمتی بزرگ است.
اینکه با حوصله و بزرگواری به کامنتهام توجه میکنید و محبت خود را ابراز مینمایید، نشان از شخصیت زیبا و قلب مهربان شما دارد. بیشک چنین روحیهایست که انسانها را در دلها ماندگار میکند نه صرفاً نامها یا جایگاههاحضور شمانازنین حتی در قالب چند جمله کوتاهانرژی مثبتی منتقل میکند که تا مدتها در ذهن و احساس باقی میماند.
برای شماعزیز از صمیم قلب آرزوی موفقیت، آرامش و روزهایی سرشار از لبخند دارم. امیدوارم در تمام مسیر زندگی، چه در کار و چه در لحظههای شخصی، همواره بدرخشید و به آنچه شایستهاش هستید برسید یقین دارم آیندهای روشن در انتظار شماست چرا که انسانهای مهربان دیر یا زود پاداش مهرشان را از زندگی میگیرند.
سلام و درود به برادر گرامیم در مسیر توحید آقای ابراهیمی.
خدا رو شاکر و قدردانم که باز هم یه کامنت آموزنده وپرمحتوا از شما رو خوندم.
خیلی خیلی ممنون وسپاس از تبریکتون.شما چه انسان باشخصییت و محترمی هستید.خداروشاکرم بابت حضور گرمتون در این سایت بهشتی.
البته که کامنت های شما الهام بخش من و بقیه دوستان بوده چون بازتاب درون شما هست ونشان دهنده فرکانس و ارتعاش بالای شما .من بازهم خیلی خیلی بهتون تبریک میگم برای موفقیت ها و دستاوردهای بزرگتون.خداروشکر که به شفای درون رسیدید و این بزرگترین سرمایه هست برای هرانسان
.برادر اولیه من هم سردردهای میگرنی داره متاسفانه،اونم عضو سایت هست امیدوارم به کامنت های شما هدایت بشه،تا تجربه ی شما براش چراغ راه باشه[اما اونطور که قبلا ازش شنیدم می گفتن زیاد کامنت مطالعه ندارن برای اینکه چشمهاشون اذیت میشه].
خداروشکر که اخیرا من را به کامنتهای شما و آقای محسن توحیدی هدایت کرد .انصافا شما 2برادر توحیدی سبک کامنت هاتون وتجربه هاتون خیلی برای من تاثیرگذار و متفاوت بود.
خداروشکر که روز به روز ایمانم به قانون بیشتر و بیشتر میشه.
این جملاتتون خیلی عالی بود:
دقیقا همینطوره.منم با تمام سلول هام قبولشون دارم وتجربشون کردم.
راستی اسم دخترخانمتون هم خیلی زیباست نازیلاخدا حفظشون کنه.
از اینکه با این همه لطف و مهربانی به کامنتهای من پاسخ میدهید و گفتید نوشتههایم برایتان الهامبخش است واقعاً دلم گرم شد بعضی جملهها فقط چند کلمهاند اما اثرشان عمیقتر از آن است که در قالب واژهها جا بگیرد پیام شما دقیقاً از همانها بوداین حس خوب، این ارتباط صمیمی و انسانی، برای من ارزشمندتر از هر تعریف و تحسینی است.
الهام گرفتن زیباترین اتفاقی است که میتواند بین دو انسان رخ بده یعنی جایی از دل و فکرمان به هم رسیده که حرفهایمان همدیگر را پیدا کردهاند اگر نوشتهای از من توانسته لحظهای حال دلتان را بهتر کند یا لبخندی هرچند کوتاه روی لبانتان بنشاند من خوشحالتر از این نمیتوانم باشم باور کنید گاهی خود من هم از همین بازخوردهای صادقانه جان تازه میگیرم و انگیزه ادامه دادن پیدا میکنم.
در کنار این حس خوب دلم میخواهد از صمیم قلب برای شما و بهویژه برای برادرتان عزیزتان که با بیماری کوچولویی دستوپنجه نرم میکند آرزوی سلامتی دارم امیدوارم هرچه زودتر روزهایی پر از تندرستی، لبخند و خبرهای خوب در انتظارتان باشد و این دغدغه هم به خاطرهای دور تبدیل شود.
خانم مژگان عزیز، امیدوارم همیشه دلتان روشن بماند و مسیر زندگیتان پر از امید، عشق و لحظههای ناب باشد. از آن آدمهایی باشید که حتی در سختیها هم نور خودشان را گم نمیکنند. باز هم ممنون از محبتتان و از اینکه این ارتباط قشنگ را شکل دادید.
امروز بعد از اینکه دوباره نتایج قبلی آقا رضا عطار روشن از اول صبح موقع دوچرخه سواری گوش دادم تا ساعتها هم که اومدم خونه ایرپات توی گوشم بود و مدام فایلا تکرار مبشد تا زمانی که شارژ ایرپادم تمام شد و خاموش شد .
دیشب طبق روال پنج شنبه ها با خانواده رفتیم برای پیاده روی و گردش و دیدن مراکز خرید .
پریا پالتو پوستی که برای تولدش خریده بود رو پوشید و پارمیدا با اینکه قبلا زمانی که داشت گردنبدن طلا میخرید و پول کم داشت و من بهش دادم گفت این هم کادوی تولدم و من دیگه کادو نمیخوام .
ولی بمحض اینکه دید پریا پالتو پوست خوشگل خریده گفت منهم میخوام ، ومن گفتم که تو که کادوی تولدت رو گرفتی ، اما بلافاصله توی ذهنم از خودم پرسیدم که چرا این حرف رو زدم و بعد گفتم باشه شماهم برو بخر .
با اینکه چهارشنبه یک شبانه رو باران بارید و قرار نبود که پنج شنبه بارندگی باشه ، اما عصر زمانی که ما خواستیم بریم بیرون باران شروع شد .
چه بارانی ، الهی صد هزار مرتبه شکر
برای پریا که پالتو پوست پوشید ، چتر برداشتیم و من و لیلا و پارمیدا کاپشن داشتیم که کلاه هم داشت .
اول بخاطر بارش شدید خواستیم پیاده نشیم ، اما بعدش پیاده شدیم .
و چه بارانی
لیلا نگران کاپشن نو خارجی تازه خریدش بود و اولش همش مراقب بود که کاپشنش خراب نشه ، اما دیگه براش عادی شد .
و زیر باران در کنار هم بینهایت لذت بردیم و کیف کردیم و احساس بینهایت سپاسگزاری داشتیم .
و در اون رفت و اومد مردم در بین دیگان همه من یک هزار تومانی پیدا کردم و لذت و احساس خوبم صد هزار برابر شد .
و چه باران و نعمت بی نظیری .
و امروز هم اول مسیر زمان شروع دوچرخه سواری در یک صبح بامدادی لطیف ، یک هزار تومانی دیگه پیدا کردم
و الهی صد هزار میلیارد مرتبه شکرت که نعنتهای تو در تمام لحظه های زندگی من جاری و ساریست .
و الان هم نتایج آیا رضا اعطار روشن رو در دوره بی نظیر احساس لیاقت گوش دادم و دیدم و کیف کردم و لذت بردم و رفتم به مدار بالاتر .
و حالا همراه خانواده حاضر میشیم که در یک عصر جمعه بی نظیر بریم قدم بزنیم
همین الان که داشتم قهوه میخوردم و مرور میکردم که از کی من دارم پول پیدا میکنم ، یاد زمانی افتادم که روی دور پول پیدا کردن بودم و با دیدن یک قسمت از سفر بدور آمریکا و قتی دیدم که مریم عزیز یک سکه پیدا کرد و برداشت به نشانه نعمت و رزق و روزی و برکت ، منهم درخواست کردم که دوست دارم پول سکه ای پیدا کنم .
شاید باورتون نشه با اینکه الان دیگه پول سکه نیست من صبح موقع دوچرخه سواری یک پانصدی پیدا کردم و توی دفترم ثبت کردم و دارم مثل بقیه پولها توی دفترهام
من حتی زمانی که اون اویل یک گوشه هزارتومانی پیدا کردم رو نگه داشتم و توی دفترم ثبت کردم .
یادمه وقتی گوشه هزار تومانی رو دیدم اول رد شدم و بعد گفتن نه ، استاد گفتی وقتی که این فایلهارو گوش میدید از همون اول نشانه ها میاد و نشانه ها گاها بصورت پول و یا یه تیکه طلا و یا…..
وقتی اینو توی ذهنم مرور کردم برگشتم و گوشه پول رو برداشتم و سپاسگزاری کردم
خدایی که منو از دل هزار تا اتفاق و نشونه، آرومآروم رسوند به همینجایی که امروز هستم… به همین سایت الهی که سراسر عشقه، سراسر درسه، سراسر تجربههایی که همشون تو عمل جواب میدن.
استاد جان خوشزبانم سلام…
مریم جان خوشقلب و خوشقلمم سلام…
و یک سلام از تهِ تهِ قلبم به شما دوستای نازنینم که هر بار کامنتهاتون رو میخونم، انگار درِ تازهای از هدایت خدا رو به روم باز میکنید.
استاد جان، از همون روزی که این آگاهی رو گرفتم که «خدا انرژی زنده و جاری در تمام جهانه»، انگار یک صفحهی جدید تو زندگی من ورق خورد. قبلش یه دورهٔ دیگه بود، یه منِ دیگه… اما از اون روز همهچیز برای من شروع کرد به تغییر کردن.
سؤال این جلسه دقیقاً بعد از یک اتفاق خیلی مهم برام پیش اومد. انگار خدا همون لحظه دستمو گرفت و گفت:
«فاطمه… این زندگی هدیهست. برش دار. زندگی کن. لذت ببر. و از آموزههایی که بهت دادم استفاده کن.»
منم همون روز تصمیم گرفتم روی خودم خیلی بیشتر و خیلی جدیتر کار کنم. قانون آینه درست همونجا خودش رو به من نشون داد.
فقط چند روز بعد از کار کردن عمیق روی خودم، فهمیدم دقیقاً مشکل من تو مسیر ثروت چیه. و درست فردای همون روز، انگار یکی از درونم گفت: «بلند شو… عمل کن.»
و من بلند شدم و رفتم سمت کار مورد علاقم.
از اونجای داستان، زندگی من با سرعت نور عوض شد.
درآمدم شروع شد.
حالم بهتر شد.
روابطم شیرینتر شد.
سلامتم برگشت…
واقعاً استاد جان، همهچیز از این رو به اون رو شد. چون من تغییر کرده بودم. چون تصمیم گرفته بودم.
ولی اوجِ ماجرا وقتی بود که فهمیدم خدا انرژی بینهایت در همهچیزه… در کار من، در حضور من، در تصمیمهام…
همون روز از ته دل از خدا خواستم کمکم کنه این آگاهی رو بهتر بفهمم و نخوام عجله کنم در درک کردنش.
و از همون روز، خدا پشتسر هم، بدون توقف، داشت جواب آرومگرفتنیهای منو میداد.
هر کامنتی که میخوندم یه پله درکم رو بالا میبرد.
هر فایل نشانه که گوش میدادم یه لایهٔ تازه برام باز میشد.
تا اینکه یک ماه بعد… وقتی دیگه آمادهتر بودم… خدا از طریق همون فایل نشانه بهم گفت:
«برو کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم رو بخون.»
این کتابو من یک سال قبل خریده بودم. فقط یکبار بازش کردم و وقتی بازش کردم حس کردم باید برم قرآن خوندن رو شروع کنم. از اون روز هر روز یک صفحه ـ و بعضی روزها دوتا ـ قرآن میخوندم و غرق میشدم تو شیرینی آگاهیهاش…
از اون روز به بعد، انگار زندگی قانون آینه رو گذاشته جلوی چشمم و میگه: «نگاه کن… تجربه کن… ببین چطور با هر تغییر کوچک در فرکانست، نتیجهها تکون میخورن.»
و واقعاً همینطوره…
من دارم این قانون رو زندگی میکنم.
دارم لحظهبهلحظه میبینم تغییر فرکانس واقعی یعنی چی.
دارم میبینم خدا چطور تو جزئیترین چیزها دستمو میگیره و راه نشونم میده.
با سلام به استاد گرامی و مریم جان و اهالی محترم سایت
خدا روشکر که باز هم فرصتی پیش آمد تا بتوانم فایل دوستان رو بشنوم و کامنت ها رو بخونم واستفاده کنم
برای من اتفاقات بسیار زیادی پیش اومده تا مثل آینه اتفاقات رو مشاهده کنم
و دوست دارم از نزدیکترین پیش آمدی که کوچک بود ولی گویا بنویسم
برای خرید به فروشگاه رفته بودم وبسیاری از کالا ها رو موردتحسین قرار دادم
و کلی وجودفراونی رو برای خودم یاد آوری کردم مقداری خرید کرده بودم
و داخل سبد گذاشته بودم وقتی به یکی از کارکنان رسیدم که مسئول قسمت حبوبات بود خیلی زیباییش مرا جذب کرد
و تو دلم داشتم زیباییش رو تحسین میکردم ولی به گونه ای که جلب توجه نکرده باشم
ولی تحسین زیبایی ایشون نسبت به زیبایی های محیط در ذهنم مدت بیشتری رو اختصاص داده بود
بعدداز دقائقی از همان قسمت خرید نسبتا زیادی انجام دادم
و همان مسئول خوش سیما به من گفت این ها وزنشون سنگینه اجازه بدیدبراتون تا کنار صندوق حملشون کنم
و جایگاه خودش رو ترک کرد و جلوتر از من رفتو کالای من رو تا کنار صندوق برد
در این لحظه بود که من متوجه شدم که چگونه باتحسین زیبایی ها از آنها بهرمند میشویم حتی اگر از نظر ماکوچک باشند
چند روز پیش هم مادرم از یک کانالی خرید کرد
که به طور عمده لباس میفروختند
اما چون مدتها بودکه مادرم به طور سرگرمی وارد آن کانال شده بود
و کالاهای زیبایشان رالایک میکرد آنها قبول کرده بودند که برایش تک فروشی کنند
ولی به قیمت عمده او آنقدر زیبایی آن کانال را با لایک تحسین کرده بود که توانسته بود زیبایی هایش را دریافت کند حتی در زمان تماسش با مدیر فروش مادرم راشناخته بودند و گفته بودند چون شما هر روز تعدادی از کالا ها رالایک میکردید اشکالی نداره هر چی خواستید در خدمتیم ولی به هیچ عنوان به شخص دیگری تک فروشی نداریم
و با این که آنها پک های 6تایی و بالاتر داشتند توانسته بود به صورت تکی و با قیمت عمده خرید داشته باشد که این هم یکی از نشانههای تحسین زیبایی ها و بهرمنددشدن از آنهاست
سلام و درود به استادای عزیزو مهربونم و دوستان نازنین هدفمندم
تمرین: تجربهی «آینهای» شما چیست؟
کجا و در چه موضوعی (مالی، روابط، سلامتی)، به وضوح دیدهاید که بلافاصله پس از کار کردن روی باورتان یا تغییر احساستان، جهان یک واکنش «کوچک اما فوری» به شما نشان داده است؟
مثلاً: بلافاصله بعد از تمرین سپاسگزاری، یک مشتری کمی خوشاخلاقتر پیدا شد؟ یک جای پارک غیرمنتظره و عالی پیدا کردید؟ یک تخفیف کوچک اما عجیب گرفتید؟ کسی که انتظارش را نداشتید به شما کمک کرد؟ یا دردی که داشتید «کمی» آرامتر شد؟
من دقیقا بعد از گوش دادن به جلسه قبل یعنی قسمت 17 تغییر را در آغوش بگیر و خوندن توضیحات فایل و کامنتهای دوستان عزیزم، شروع کردم به نوشتن کامنت و انگار خدا میگفت من مینوشتم و در حین نوشتن به این نتیجه رسیدم که آقا من باااایددد این منبع ورودی مالی که خودم نساختم یعنی سهمم از اجاره ملک پدرم رو رها کنم و قیدشو بزنم تمرکز کنم روی پول ساختن خودم به توانمندی هایی که خودم دارم و خداوند تکیه کنم.
و من همون روز این کار رو کردم و از برادر بزرگم خواستم که اجاره ملک از این به بعد به حساب اون واریز بشه و ازش درخواست کردم که سهم من رو نده. خیلی توضیح ندادم که چرا فقط گفتم نمیخوام به این پول وابسته باشم این پول منو تنبل میکنه و تلاشم کمتر میشه. ایشون هم موافقت کرد. خداروشکر. و از این ماه دیگه اجاره ای در کار نیست که به حساب من واریز بشه.
و من تو کامنت یکی از دوستای عزیزم خوندم که از اینکه به خدا اعتماد کنی میترسی؟
همین یک جمله خیلی روم تاثیر گذاشت و انگار اون ترسی که داشتم همننطور کمتر میشد با خوندن کامنتها و فکر کردن به کاری که آقا حامد عزیز انجام داد یعنی اول قید حمایت مالی پدرش رو زد بعددد در دیگه ای به روش باز شد. نه اینکه اول یه منبع درآمد دیگه پیدا کنه بعد قید حمایت پدرش رو بزنه.
منم متوجه شدم که روش درست اینه اول باید ایمانم نشون بدم بعد در باز میشه. میرم تو دل این ترسم اصلا میخوام ببینم چی میشه. اگه من این در رو رها کنم یه در دیگه ای برام باز میشه حتما. و واقعا وقتی این تصمیم رو گرفتم احساس ترس نداشتم اتفاقا خیلی آرامش داشتم.
و جالبه که خداوند چقدر زود پاسخ میده همین مثال آینه ای که استاد زدین دقیقا درسته.
از فردای همون روز یه سری ایده ها بهم الهام شد توی کسب و کار خودم. دیدم حداقل 20، 30 نفر از اعضای کانالم هستن که قبلا از من توی تلگرام مشاوره گرفتن ولی دوره من رو تهیه نکردن.
بهشون پیام دادم که چه دلیلی داشته که دوره رو تهیه نکردن و به من اعتماد نکردن. یا اگر نقطه ضعفی احساس میکنن وجود داره لطفا بگن تا من خودمو بهبود بدم. من هرگز این کارو نمیکردم کسر شان میدونستم ولی دیدم اتفاقا ارتباط برقرار کردن با آدما و شنیدن دغدغه هاشون چقدر احساس دوستی ایجاد میکنه. بیشترشون گفتن دلیل شرکت نکردنشون قیمت دوره بوده که براشون زیاده.
منم یه آفر ویژه پیشنهاد دادم بخرن و روز اول 5 نفر روز دوم 4 نفر و امروز هم تا الان 2 نفر خریدن.
خیلی خوشحالم از این بابت. چون حدود 10 روز بود که ورودی مالی و ثبت نامی جدید نداشتم. ولی به محض اینکه اون منبع درآمد خودنساخته رو رها کردم ایده های پولسازی خودم شروع شد.
من اون پولی رو که آرزوم بود تا آخر ماه که حدود نیمی از ماه مونده بسازم در 3 روز اخیر ساختم.
بعدشم یه پیشنهاد کاری قبلا دریافت کرده بودم ولی اکی نمیشد یعنی مدیر باشگاه رو نمیدیدم که باهم در مورد قرارداد صحبت کنیم ولی دو روز پیش که رفتم باشگاه ایشون حضور داشت و خیلی راحت باهم صحبت کردیم و به توافق رسیدیم. قرار شد قرارداد رو آماده کنه من برم امضا کنم.
من نگران این بودم که نکنه من اون منبع درآمد خودنساخته رو رها کنم نتونم از پس اجاره خونه ام یا مخارج اولیه زندگیم بربیام ولی چقدر این نگرانی بی مورد بود.
الان هم از کسب و کار شخصی آنلاینم دارم پول میسازم هم یه پیشنهاد کاری خوب دارم. کاری که عاشقش هستم.
درسته که من قیمت دوره ام رو تخفیف دادم که یه سری افراد خریدن ولی از این بابت ناراحت نیستم اصلا. چون اولا که حتما خودم مقاومت داشتم با قیمت دوره ام و تو ناخودآگاهم حس میکردم گرونه بخاطر همینم افرادی رو جذب کرده بودم که قیمت دوره براشون گرون بوده. پس قیمت دوره رو جوری تعیین کردم که برای ذهن منطقی خودم خیلی منطقی باشه بنابراین اون افراد هم درجا خریدن.
درسته که قیمت دوره ام خیلی کم شد ولی بهتر از این بود که قیمت بالاتر باشه ولی کسی نخره.
سعی کردم طوری قیمت گذاری کنم که اولا برای ذهن خودم خیلی منطقی باشه دوما خیلی خیلی بیشتر از اون چیزی که پول میدن ارزش دریافت کنن و سوپرایز بشن و خیلی راضی باشن.
اتفاقا یکی از شاگردام که دوره ام رو خرید خیلی تشکر کرد و فراتر از حد انتظارم بود.
یکی دیگه از شاگردام هم هر جمعه نتایج شگفتانگیزش و به قول خودش معجزاتش رو از دوره برام گزارش میده و کلیییی ازم تشکر و قدردانی میکنه و قربون صدقه ام میره.
همین نتایج و دستاوردها برای من خیلی ارزشمند هستن همین مقدار پولی که بعد از اون تصمیم توحیدی در این 3 روز ساختم خیلی برام ارزشمندن و اصلا دست کم نمیگیرم و تحسین میکنم خودم رو و فانون رو تایید میکنم و روی همین نتایجم تمرکز میکنم روی اس ام اس های مثبت واریزی که این 3 روز داشتم تمرکز میکنم. مطمئنم این نتایج بیشتر و بیشتر میشه. خدا خیلی بزرگه و خیلی زود پاسخ میده مثل یه آینه.
خیلی خوشحالم خدایا صد هزار بار شکرت که وارد مسیر درست شدم و باید یادم بمونه که همین مسیر رو ادامه بدم خدا پاداشهای بزرگ بهم میده ان شاءالله. درآمد سه رقمی برام داره باور پذیر میشه ولی قانون تکامل رو میدونم. یعنی برام کاملا پذیرفته شده اس که من بایدددد اعداد برام بصورت قدم به قدم و مدار به مدار و ماه به ماه منطقی بشه و اصلا انتظار نتایج بزرگ یک شبه رو ندارم. تا وقتی مدارها رو طی نکنم هر ماه درآمدم رو کمی بیشتر نکنم عدداب بزرگتر نمیتونه برای ذهنم منطقی بشه. پس از همین روند بهبود ماه به ماه پولسازی خودم میخوام لذت ببرم.
خیلی حال میده.
بخدا هیچ پولی تو دنیا به اندازه پولی که خود آدم با توانایی خودش میسازه حال نمیده.
اگه پول مفت بهم بدن جایزه یا ارث یا هدیه انقدر حال نمیده.
بنظرم حلال ترین پول پولیه که خود آدم با توانمندیهای خودش میسازه.
از شما استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته نازنین که با عشق فایلای این پروژه رو آماده میکنید سپاسگزارم.
جلسه قبل یعنی جلسه 17 تغییر را در آغوش بگیر تاریخ 2شنبه 17 آذر 1404 که این تصمیم توحیدی رو گرفتم واقعا یکی از نقاط عطف زندگیم بود و نتایج شگفتانگیز شروع شد و داره ادامه پیدا میکنه و بزرگتر میشه.
بنام خالق هستی،تنها فرمانروا وتنها قدرت مطلق
سلام
آخیشششش
الهی شکرت ک بهم فرصت ی صلاه دیگه دادی
عجییییب دلم تنگ شده بود برای این اتصال این حس زیبا
این حال خوب
این جاری شدن
خدایا صدهزار مرتبه شکرت ک این فرصتو بهم دادی ک یکبار دیگه اینجا توی این بهشت توحیدی حضور پیدا کنم
و با تمام وجودم و تمام تمرکزم شیرجه بزنم توی درون خودم
خیییلی این سکوت و تنهایی و این فضای فکری و دوست میدارم
خدایا شکرت بابت تجربه ی دوباره اش
اصلن نمیدونم میخوام چی بنویسم هیچ ایده ای ندارم
از خدای قشنگم هدایت میخوام
ک بیادم بیاره
بر قلمم جاری بشه چیزی ک ب رشدم ب درکم ب بزرگ شدن ظرفم کمک میکنه
الهی ب امید تو
میخوام از عصر امروزم بگم اول
هوا ب شدت ب شدت رویایی بود
ب شدت فوق العاده
ب شدت زیبا
ب شدت هیولا وحشتناک قشششنگ بود
خدای من آسمووون اینقدررر آبی بود ک انگار تو عمرم ندیده بودم
ابرها اینقد سفیییید و پنبه ای
خیییلی بزرگ خیییلی بزرگ بودن ی کم فیلم گرفتم ازشون از خورشید از درختا از صدای اواز پرنده ها
راسسستی ی شاهین یا قرقی یا باز دیدم اون بالا بالاها داشت پرواز میکرد
تو اوج
با آرامش
با صلابت
خیییلی زیبا بود ،اینو ی نشونه دیدم
امروز دوتا پروانه از جلوی چشمای قشنگ و سالم و زیبام رد شد
خدا دقیقا خودش آورد تو مسیر نگاهم ک ببینم ک کیییف کنم
ک لذت ببرم ک حال کنم باهاش
امروز برای نهار کلی سبزی تازه چیدم ک عجیب با باران رحمت الهی خوشمزه تر درخشان تر و شیرین ترشده بودن
باورم نمیشد ک پیازچه ها عرض چند روزی ک نبودم این همه رشد کردن
خیلی عالی شدن
ب زودی تیلَک میزنیم تو خاک ب امید خدا
پدر ی قسمت از زمین باغچه رو اماده کرد
چقد زمین خوب خیس خورده بود با آب بارون
من عاشق عطر خاکم اصن دیوونه ام میکنه
لمسش خییلی آرامش بهم میده:))
قلبم گفت از مراحل اماده کردن زمین و سپردن دونه ب دونه نشا پیاز ب زمین فیلم بگیرم و بزارم کانال یوتیوبم
ک بهش گفتم چشم
چقد خوبه ک پا روی ترسهات بزاری چقد بزرگتر میشی
اینکه دارم از محل زندگیم فیلم میگیرم با طی تکامل،میزارم تو کانال یوتیوبم خییلی من رو بزرگتر کرده
بهتر درک میکنم ک چقدر سالها خودمو بخاطر افکار بیهوده محدود کردم ،احساس بی ارزشی کردم
خییلی ها آرزوشونه ک همچین جایی رو ببینن ،زندگی کنن ،لذت ببرن از هرلحظه اش
خدایا صدهزار مرتبه شکرت بخاطر روستای قشنگمون سیاهگل عزیزم
کلی ب رشد من کمک کرده
الان خیییلی دوسشدارم و باهاش ب صلح رسیدم
دو روز پیش من ایرپادم و گذاشته بودم رو تختم یا شایدم رو میز چرخم
اصلن حواسم ب خواهر زاده کوچیک دوسال و سه ماهه ام نبود
رفته بودم تو حیاط بعد ک برگشتم دیدم یکی از گوشی ها ایرپاد تو دست ساراست
گفت زیییکییه بیییا
من دلم ریخت ک الان چ بلایی سرش آورده ،چرا این دست ساراست
الان چیکار کنم
گفتم سارا اینو از کجا آوردی
ک فرار کرد رفت خخخخخ
ب مامانش گفتم ایرپادم دست سارا چیکار میکنه ،الان کجاست؟؟
گفت تو کمد
وقتی ک بازش کردم دیدم اون پلاستیک نوکش دراومده و جلدش هم شکسته
اه از نهادم دراومد
گفتم سااااااراااا الان چیکارت کنم
هووووم
تو چارچوب در وایساده بود داشت با چشای خوشگلش نگام میکرد
عصبی بودم ولی نمیتونستم چیزی بهش بگم
دلمم نمیومد تقصیر خودم بود ک برش نداشتم
اون ک بچه اس و کنجکاو
طبیعیه ک بخواد ببینه چی داخلشه
و نگاش کنه
گفتم سارا الان چیکارت کنم؟؟؟
میخوام بیام موهاتو بکِشمممم
ب شوخی گفتم
ک چشاش درشت شد و فرار کرد رفت پیش مامانش
صداشو شنیدم گفت مامان زیییکیییه میخاد موهام و بکشه و زد زیر گریه خخخخخخ
مامانش گفت چیکار کردی مگه
گفت چراغ قوه زیییکیه رو اِشکستم خخخخخخخخخخخخخخ
اینقد خندیدم بهش ک نگو،
ن درصد شارژ جای ایرپاد از بیرون مشخصه.
خلاصه ب خودم گفتم اشکال نداره بهترشو میخرم ،اتفاقیه ک افتاده
تقصیر خودم بوده ک بَرش نداشتم
یاد عید امسال افتادم
ک عینک آفتابیمم شکوند،البته اونو خودم دادم دستش فک نمیکردم اینقد زور داشته باشه وروجک
دسته عینکو از ته کَند خخخخخ
الهی صدهزار مرتبه شکرت ی درس خیلی مهم یاد گرفتم
دیشب ایرپادم تو شارژ بود ک دستم خورد ب سیمش افتاد پایین و کامل لولای جلدش شکست و کَنده شد
بلندش کردم نگاهی بهش کردم
گفتم اشکال نداره فدا سرت پیش اومد
و اومدم با نوار چسب چسبوندمش ب بدنه اش خداروشکر هنوز اوکی هست و کار میکنه
خواهرم گفت پولشو میدم بهت ایرپادتو بهم بده چون سارا شکسته اش
گفتم ن،اصن ی بهترش و خودم میخرم ان شاالله
اصلا نمیخوام بدون ایرپاد چند روز و بگذرونم تا برسه در خونه
بعد ک چسب زدم خواستم برم تو حیاط
ب آجیم گفتم کجا بزارم گوشی و ایرپادم و ک دست سارا بهش نرسه خخخخخ
تازه دیروز سارا خانم تو بازی فروشندگی ،
نیم متر پارچه رو 1 میلیون ب من فروخت خخخخخخخ
الهی صدهزار مرتبه شکرت
امروز اتفاقات قشنگی افتاد
کلی عشق دریافت کردم ی عضو جدید اومد تو کانالم
الان 11 تا عضو داره
خیلی جالبه دو روز پیش ذهنم درگیر این بود ک پست بیشتر بزار ک بازدید بیشتر بخوره
لایک و کامنت بیشتر بیاد و..
دقیقا برعکسش اتفاق افتاد
اون پستی ک گذاشتم برعکس همه خیلی هم بازدید خورد ک داشت حسم بد میشد
گفتم زکیه تو مگه بخاطر بازدید ها پست میزاری
ارزشمندی تو ربطی نداره ب این چیزا
ب این عوامل بیرونی
من باعشق ی پست دیگه رو آماده کردم
و خودم چندین بار نگاش کردم
و کلی ذوق کردم بابتش
گفتم اصن هیچکی نبینه مگه مهمه
مهم این عشق و حال خوبه منه
مهم باورهای منه
مهم خداست ک رزق من دست اونه
ن هیچ کس و هیچ چیز دیگه
بعد اتفاقی ک امروز افتاد پستی ک امروز صبح گذاشتم کلی بازدید خورد
گفتم ببین زکیه جان
ببین عشق من
ببین خدا داره کارها رو انجام مبده
وقتی ک ب اون وصل باشی خدا آدم هارو میاره
خدا همه کارها رو برات انجام میده
الهی صدهزار مرتبه شکرت
درمورد تمرین این جلسه
شده چند بار ک من بدون اینکه بگم طرفم تخفیف داده همین چند روز پیش اتفاق افتاد
شده ی خواسته ای از ذهنم گذر کرده بلافاصله اتفاق افتاده
یا امروز ،خواهرم ی کم رِمیلِق شبیه کُنار هست ولی خیییلی تُرشه
من خییلی دوسدارم و تو منطقه ما هست
چند روز پیش دوسداشتم بخورم امروز خودش اومد رزقم شد
یا مثلا ب خدا درخواست پول دادم تو دفترم
همون روز بهم رزق داد از فضلش
ی غذایی و خواستم بخورم ک روزیم شد
دیروز فرکانس یکی از خواسته هام و فرستادم امروز 3بار نشونه اش و دیدم
این نشون میده ک جهان مث آینه بلافاصله پاسخ میده ب فرکانس ما
الهی صدهزار مرتبه شکرت سپاسگزار توام رب جهانیانم
امروز روز اول از 28 روز سپاسگزاریه منه
پروژه جدید ک شروع کردم
امروز خیییلی سپاسگزار تر بودم نسبت ب دیروز
حالم قشنگ تر بود
تو توضبحات فایل میگه ک اگه نعمتهات رو نشماری
ذهنت میره رو نذاشته ها و نکات منفی
ب عبارتی اگر شکر نکنی آنجه داری ازت گرفته میشه
و اونچه ک تو مسبر رسیدن ب تو بوده برگشت میخوره
لان شکرتم لازیدنکم
شکر گزار باشبد تا برشما بیفزایم
چون ب هرچه توجه کنی از جنس همون بیشتر وارد زندگیت میشه
ما موجودات فرکانسی هستیم ک در هر لحظه در حال ارسال فرکانس هستیم
اگه فرکانس سپاسگزاری نفرستیم
توجه نکنیم ب داشته ها
توجه ذهن میره رو نداشته ها
این برنامه ریزی ذهنه مث ی بچه
مث سارا ک دوسداره همه چی و با باز کردن متوجه بشه با لمس کردن
احساس بد آتیشه
توجه ب نداشته ها آتیشه
مقایسه کردن آتیشه
احساس گناه آتیشه
عذاب وجدان و احساس قربانی بودن آتیشه
اینا ریشه ی احساس خوب و فرکانس خوب رو میسوزونه
خشک میکنه
و باعث میشه جریانی از مومنتوم منفی شکل بگیره و مارو غرق کنه در تاریکی
در غم
در اندوه
در فشرده شدن قلب
الهی صدهزار مرتبه شکرت
ک هدایتم کردی ب اتاق مهمان برای ثبت این ردپا
و انجام تعهدم
سپاس رب العالمینم
سپاس استادم
سپاس استاد شایسته
سپاس دوستان توحیدی قشنگم
روز 1 از 28 روز
21 آذر 404
به نام خداوند مهربانم
سلام به دوستان عزیز و استاد عزیزم و مریم جان شایسته
ممنونم از خداوند مهربانم که من رو به این مسیر زیبا هدایت کرد و ممنونم از استاد عزیزم و همسر مهربانشون که این گام تغییر رو در سایت قرار دادند.
من دیروز این فایل رو دو بار گوش دادم و مخصوصا جایی که استاد در مورد تغییرات کوچک خودشون موقع رانندگی میگفتن، خیلی برام جالب بود.
امروز تولد دخترهام بود و من صبح یاد این صحبت استاد افتادم و با خدا تو دلم حرف میزدم. دو تا عروسک شانسی براشون خریده بودم که نمیدونستم چه رنگی و چه طرحی هست دختر کوچکم اگر چیزی رو که خواهرش داشته باشه و از خودش خوش رنگتر باشه رو میگه مال منه و داستان داریم. دیگه این مدلم هم چون چندماه میخواستن من نخریدم براشون تا برای تولدشون بخرم. موقع باز کردن بسته هاشون تو ذهنم بود که انشاالله هر رنگی باشه دوست داشته باشند و باورتون نمیشه هر دو عروسک هم رنگ در اومد و فقط اختلاف جزیی در صورتشون بود و به طوریکه دخترم گفت مامان میدونستی رنگاشون چیه و خریدی و من گفتم از کجا باید بدونم تازه اینترنتی هم خریده بودم.
واقعا جهان مثل آینه است و همون لحظه که دستت را بالا بردی جوابت رو میده، قربون خدای مهربونم با این قوانین ساده اش و این اتفاق برام حالب بود که من دلم میخواست عروسک ها زو دوست داشته باشد که همرنگ دراومد.
یکی دیگه این بود که صبح تو رختخواب میخواستم ستاره قطبی رو بنویسم و دخترم اومد تو اتاق و گفت چیکار میکنی مامان، گفتم از خدا میخوام یک ناهار راحت به من برسونه و یادم رفت تو دفتر بنویسم. ظهر خواهرشوهرم زنگ زد ماکارانی زیاد درست کردم برات میارم و بعدش من که یادم نبود ولی دخترم گفت چه جالب مامان صبح گفتی خدا ناهار به من برسون.
این اتفاق های کوچک رو من یادم میره اما امروز به عینه قانون آینه رو تو زندگیم دیدم. چون صبح تو دلم با خدای مهربانم حرف میزدم و شکرگزاری میکردم.
اینکه به اندازه ای که تغییر میکنی نتایج میاد برای نتایج پایدار باید همیشه روی خودم کار کنم.
به نام پروردگارم که فضل و رحمتش بی اندازست و مهربانیش همیشگی
خدایا هدایتم کن به نوشتن در مسیر لذت بخش نور و آگاهی و زیبایی ها آسانی ها
سلام و درود بر اساتید عزیزم استاد عباس منش عزیزو بانو شایسته جان و دوستان همراه این سایت توحیدی
الهی که حال همتون در هر مکان و زمان که هستید عااالی عاالی باشه
خدایا شکرت بابت رزق عالیت از گوش جان سپردن به این فایل سرشار از نور و آگاهی و عشق و موفقیت
خدایا شکرت که هر روز در مسیر الهی تو هستم
خدایا شکرت که عاشق این مسیر الهی تو هستم
خدایا شکرت که هر سوالی بر ذهنم میگذره بلافاصله توسط جهانت بهم پاسخ میدی که قشنگ ترین جواب هاش از نور قرآنت و این سایت الهیست
خدایا شکرت که جهانت همجون آیینه عمل میکنه اما کارهای خیر و نیک ماها را مثله آیینه های تو در تو نشون میده
خدایا شکرت که امروز توسط این فایل به این آگاهی های زیبا در مورد صبر و سریع الحساب بودنت رسیدم
خدایا شکرت که در عمل هم لحظه به لحظه هدایتم میکنی که ایمانم باورهایم درست شکل بگیره
خدایا شکرت که این قانون الهی تو ثابت و بدون تغییره
خدایا شکرت که کلی نتایج کوچک و بزرگ در این مسیر برام رقم زدی
خدایا شکرت که امروز با آگاهی های این فایل به من فهماندی که مدار تو با هر بار کار کردن پله ای بالاتر میره و چقدر این آگاهی احساس مرا عالی تر کرد
خدایا شکرت که کلی نتایج دارم که اینجا بنویسم تا رد پایی بشه برا خودم و نور و آگاهی و ایمان بشه هم برا خودم هم برا دیگران
استاد جان چند روز پیش موبایلم یه دفه خاموش شد و دیگه روشن نشد قبلا هم این اتفاق براش افتاده بود و بردم تعمیرگاه و درست شد و تعمیرکاره گفت دیگه اگه این اتفاق افتاد درست نمیشه
موقعی که این اتفاق افتاد به خودم گفتم اینجاست که باید ایمانم را نشون بدم گفتم با اینکه از سایت دور میشم اما ایمان دارم راه های دیگه هست که من بتونم فرکانسم را تو این مدت نگه دارم خداوند خالق و مالک و یاور و پروردگار و هدایت کننده منه
استاد جان این چند روز نوشته های دو جلسه عزت نفس را مدام برا خودم تکرار میکردم
هر لحظه به خودم میگفتم تو فقط مسیول احساس خوبت هستی بقیه کارها را خدا خودش انجام میده
میگفتم دختر تو لایق عالی ترین هااایی قراره یه موبایل جدید با کیفیت دوربین و حافظه بالاتر بخری
ذهنم میومد میگفت درسته درآمدت عالی شده اما دادن بدهکاری هاتون واجب تره
منم با منطق خاموشش میکردم میگفتم خود خدا گفته تو در مسیر الهی من باش ایمان داشته باش شکرگزار باش ذهنتا کننرل کن خودم برکاتم را از آسمان ووزمین به سمتت میفرستم
اااای جااانم به این خدا و مسیر الهیش که سرتاسر نور و ایمان و هدایت و سعادتمندیه
دقیقا همون شب پسرم زنگ زد تبریک روز مادر بگه گفت چه گوشی میخواهی آیفون یا سامسونگ
گفتم ان شاالله میام اصفهان با هم میریم یه گوشی سامسونگ میخریم
خلاصه این دو سه روز من کتاب خوندم قانون را مینوشتم و جلسات یک و دو عزت نفس را مرور میکردم و خیالم از این بابت راحت بود
حالا خداوند توسط قانونش چطور به من پاسخ داد؟
استاد جان دیشب سر ساعت 5 صبح از صدای آلارم موبایل از خواب بیدار شدم به خودم گفتم چرا گوشی جواد(همسر جان) اینموقع زنگ میخوره چرا گوشیش رو میز آرایش گذاشته بلند شدم برم آلارم گوشی را خاموش کنم دیدم گوشی خودمه خدای من یعنی چه ؟
مگه میشه این گوشی داخل کشو بود چطور مبشه الان درست شده باشه منا بگو فقط با یه ذوقی میگفتم خدایا شکرت تو همیشه برام بهترین ها را خواسته ای
خدایا تو برامدشاهکار میکنی
مگه اوندفه نبود ماشینی که چند روز بود خراب بود و تعمیرکار هم نتونسته بود درست کنه یاری کردی و با یه دست گذاشتن جواد به سیم ماشین ماشین روشن شد
و خدایا مگه اوندفه نبود که از تو خواستم هدایتمون کنی به سمت دکتر برا جراحی بینی پسرم
خودت بهترین جراح بینی را فرستادی انبارمون برا خرید سنگ
و خدایا مگه سر آزادی ماشین که پلیس راهبر میگفت اصلا هیچ راهی نداره مگه اینکه مالک ماشبن فقط باشه و مالک هم پسر داداشم بود و تا ده روز دیگه نمیتونست بیاد خودت دلها را برام نرم کردی و امضا آزادی ماشین را برام گرفتی
و اینبار هم اینطوری سوپرایزم کردی
حالا جریان از چه قرار بود
شارژر موبایل همسرجان همبشه رو میز آرایش بود دیروز یه حسی بهم گفت بزار بزارمش داخل کشو آخه رو میز شلوغه
همسرجان که اومده بود قبل از خواب گوشیش را بزنه شارژ موبایل مرا برداشته بود و زده بود به شارژ و موبایل منم شروع به شارژ شدن شده بود و روشن شده بود
این در حالی بود که موبایل من قبل از خاموش شدن و خراب شدن شارژ بالای 80 درصد داشت و خودم هم داخل شارژ زدم و اصلا روشن نمیشد و مثل دفعات قبل بود
خدایا شکرت خدایا شکرت که این طور منا سوپرایز میکنی که بهم بگی فقط ایمان داشته باش و ذهنت را آرام نگه دار و در مومنتوم مثبت باش
و فقط توکلت به من باشه خودم برات شاهکار میکنم
در مورد روابطم بگم که نسبت به قبل خیلی عالی تر شده
مخصوصا در مورد ارزشمندی خودم
در مورد شناخت خودم
در مورد شناخت احساسات خودم
در مورد شناخت عواطف دیگران که این موضوع تونسته بتونم ارتباط کلامی عالی تر با بقیه داشته باشم
تونسته تا حدودی بتونم واکنش عاطفی درست در زمان مناسب داشته باشم
که البته باید در این مورد خیلی اصولی تر روی شخصیتم ووتغییر باورهام کار کنم
و در مورد درآمدمون بگم همسر جان بهم میگه خدا را شکر از در و دیوار داره برامون میباره
دقیقا چند روزی بود که با خودم تکرار میکردم خداوند از منابع بیشمارش مقادیر زیادی پول وثروت به زندگیم جاری میکنه
و این باوربه من میگفت که فقط برا خلق ثروت تمرکز بر کسب و کارهاتون نداشته باش
و خداوند اینجا برکاتش را به سمتمون جاری کرد
یکی از دوستان همسرجان که قصد خرید ملک در شمال کشور را داشت دو شب پیش با همسرجان تماس گرفت که اومدم شمال خرید کنم اول سمت نور و محمودآباد رفتم پسند نکردم الان اومدم برم سمت گیلان یه دفه دامادم گفت میخواهی به یکی از آشناها که اینجا انبار سنگ دارند تماس بگیری
و منم خودت به یادم اومدی و باهات تماس گرفتم
دقیقا موقع تماس این دوست من پیش همسر جان بودم که شنیدم همسرم به دوستش گفت الان کجایی گفت نرسیده به تنکابن
گفت خب چیزی دور نشده ای بیا پیش ما یه چند تا ویلا برات سراغ دارم
و خداوند اینچنین برکاتش را به سمتمون جاری میکنه
و خدا را شکر هم دوستمون همون ویلایی که دوست داشت در بهترین لوکیشن خرید و هم ما سود خوبی کردیم
خدایا شکرت خدایا شکرت که هدایتم کردی که بیام اینجا بنویسم از نتایج عالی که از فضل و رحمت همیشگی و بی اندازت که در زندگیم به زیبایی وعزتمندانه به طور کاملا طبیعی و بدیهی آشکار کردی
خدایا شکرت که هر روز این تعهد را در من ایجاد میکنی که تا لحظه مرگم پای تعهدم در این مسیر الهی تو بمانم
خدایا چه مسیری زیباتر از این مسیر
مسیری که جز سعادتمندی و خوشبختی و رسیدن به درجه لعلک ترضی چیزی نیست
استاد جان خیلی دوستتون دارم خیلی واقعا نمیدونم چطور تشکر کنم از اینهمه محبتت و عشقی که برا این سایت و آگاهی هاش میزارید
الهی همیشه در پناه خداوند شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند دنیا و آخرت باشید
سلام استاد جانم
به نظرم دلیل رها کردن آموزش ها و کار نکردن روی خودمون، در اصل ناسپاسی هست. انسان با رسیدن به نتایج و خواسته هاش، به جای شکرگذاری پیوسته و بیشتر، خداوند و قوانین جهان هستی رو فراموش می کنه. خداوند در قرآن به زیبایی اون رو بیان می کنه.
سوره عنکبوت آیه 65
هنگامی که سوار بر کشتی شوند خدا را با اخلاص میخوانند، اما هنگامی که خدا آنها را به خشکی رسانید و نجات داد باز مشرک میشوند!
وقتی خواسته ای داریم با جدیت روی خودمون کار می کنیم و قوانین رو در نظر داریم ولی معمولا با رسیدن به خواسته هامون مسیری رو که اومدیم رو فراموش می کنیم.
در پناه الله یکتا باشید.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
بنام خدا که رحمتش بی اندازه است
و مهربانی اش همیشگی
کَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِی إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ «21»
خدا مقرّر کرده که بی تردید من و فرستادگانم پیروز خواهیم شد. همانا خدا نیرومند شکست ناپذیر ا.
لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ
الْإِیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ یُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی
مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ
وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ «22» سوره مجادله
هیچ قومى را نمىیابى که به خدا و قیامت مؤمن باشند و (در همان حال) با کسى که در برابر خدا و رسولش موضع گرفته است، مهرورزى کنند، حتّى اگر پدران یا پسران یا برادران یا خویشانشان باشند. آنها کسانى هستند که خداوند، ایمان را در دلهایشان ثابت فرموده و با روحى از جانب خویش آنان را تأیید نموده است و آنان را در باغهایى که نهرها از پاى (درختان) آنها جارى است، وارد مىکند در حالى که در آنجا جاودانه هستند، خداوند از آنان راضى است و آنان نیز از او راضى هستند. آنان حزب خدا هستند، آگاه باشید که تنها حزب خدا پیروز و رستگارند.
===================================
سلام به استاد عزیزم
و استاد مریم جان مهربونم و دوستان نازنینم
الهی همواره در احسن الحال باشید
خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای بارون رحمتش که سه چهار روز پیاپی در تهران بارید و زمین تشنه رو سیراب کرد الهی شکر
همچنین با یک روز تأخیر سالروز ولادت حضرت فاطمه زهرا، روز زن و مادر رو به همه،
بخصوص به استاد شایسته جانم و خانمهای عزیز سایت بهشتی مون تبریک میگم
گام 18
استاد جانم اینقدر دستام پر از نتیجه است خدا روصدهزار مرتبه شکر که نمی دونم کدومشونو بگم؛
خدا روصدهزار مرتبه شکر که همواره روی بهبود باورها و شخصیتم کار می کنم
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که با آموزه های استاد جانم فهمیدم جهان با قانون فرکانس کار می کنه و من خالق تمام زندگی ام هستم، لحظه بعدی زندگی من با فرکانسهای اکنون من خلق میشه
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که منم جزو افراد سوپر موفق هستم، و همیشه سعی می کنم فقط به چیزهای مثبت و زیباییها توجه کنم
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که جهان پیرامون من و انسانهای اطراف من از خوب به احسن تبدیل شدن
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که دوره دوازده قدم با اینکه زیاد روش کار نکردم، اما فوق العاده ازش نتیجه گرفتم خیلی خیلی برام تأثیرگذار بود..
استاد جانم خدا رو صدهزار مرتبه شکر که منم مثل شما و همه آدمهای سوپر موفق، دچار غرور نشدم، و همیشه با فایلهاتون زندگی کردم..
دچار روزمرگی نشدم اما بعضی وقتها بخصوص قبلنا گاهی در میانه مسیر شیب بالا رفتنم کمی کند میشد، ولی خدا رو صدهزار مرتبه شکر ایستایی و یا خدای نکرده عقبگرد نداشتم..
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که همواره پر از انگیزه بودم و هستم..
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که اصلاً یادم نمیاد آخرین بار کِی تلویزیون رو روشن کردم، من از اول سال 1399 تصمیم گرفتم تلوزیون نگاه نکنم، همه کانالهای خبری که توی تلگرامم داشتم رو دیلیت کردم و افراد سیاسی رو هم که تو اینستا فالو داشتم، آنفالو کردم.. و تا حالا هم پای عهد خودم و قولم به خدا محکم ایستادم
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که زندگیم هدفمنده و تمام وقتم پره، جوری که خیلی وقتها آرزو کردم کاش شبانه روز بجای 24 ساعت 48 ساعت باشه که من بیشتر کار رو خودم کار کنم، بیشتر تو سایت باشم، بیشتر فایل گوش کنم و کامنت بنویسم…
خدا رو صدهزار مرتبه
خدا روصدهزار مرتبه شکر که به مسیر مورد علاقه ام هم هدایت شدم
استاد جانم خدا رو صدهزار مرتبه شکر که با اینکه من و همسرجان برنامه ای برای رفتن پیش دخترامون نداشتیم، بچه ها با خرید بلیط رفت و برگشت کانادا برای دونفرمون حسابی سورپرایزمون کردن و اشکمونو از شوق جاری کردن..
الهی شکر الهی شکر الهی شکر
استاد جانم خیلی دلم میخواست بیشتر بنویسم، ولی قراره جاری ام و برادر همسرم بیان خونه مون و از طرفی کارم این روزها کارم چندین برابر شده بخاطر آماده کردن چمدونها و وسائل سفرمون
اینه که به همین اندازه اکتفا می کنم..
استادهای عزیزم من از عهده سپاسگزاری از شما بر نمیام، خداست که از شما سپاسگزاری می کنه
الهی زندگی بهشتی تون بهشتی تر بشه
الهی دیدن روی ماهتون نصیب من و همه آرزومندان بشه
خیلی خیلی دوسِتون دارم و عاشقتونم
و همینطور دوستان عزیزم
بهترین های دنیا و آخرت رو از درگاه رب العالمین براتون درخواست می کنم
دیروز همسرم رفته بود خرید
برادرم و زن برادرم هم اومده بودن خونه مون
ووقتی همسرجان برگشت دیدم یه دسته گل برای هدیه روز زن برام خریده
خدا رو صدهزار مرتبه شکر
شهناز زنداداشم همه ظرفها رو شست
دخترهام هم که تقریبا هر روز ویدیو کال داریم و دیروز به همدیگه تبریک گفتیم
الان چند ساله معمولا هرکی خونه مون میاد یا من میرم خونه شون من کاری نمی کنم و خودشون غذا می پزن ظرفا رو میشورن و وو
دیروز چهارتا از دوستان سایت با من تماس تلفنی گرفتن یا پیام دادن برای تبریک روز مادر
خداجان به کامنتهایی هدایتم می کنه که میبینم اسم منو آوردن
دقیقاً در مورد چیزهایی نوشتن که من اون روز زندگیشون کردم
پیدا شدن عجیب عینکم
سلام به استاد توحیدی ام و مریم جون پر از ذوق و اشتیاقم
سلام به شما دوست همفرکانسی ام چقدر از خوندن پیامتون لذت بردم
روز زن و مادر رو به شما تبریک میگم الهی همیشه در تمام مراحل زندگی خوشبخت و سعادتمند باشید
سوپرایز سفرتون هم مبارک باشه و خیلی خیلی بهتون خوش بگذره
من امروز با خوندن پیام های قشگتون به خودم تعهد دادم مثل شما از بابت تک تک اتفاقات زندگی ام شکرگزار باشم
سلام به فاطمه عزیزم
تشکر می کنم از پاسخ پر مهرت و همچنین پیام تبریکت..
منم متقابلاً با یک هفته تأخیر این روز رو بشما تبریک میگم..
تآخیر هم بخاطر همین سفر به کاناداست که شما در کامنتت نوشتی، خدا رو شکر در این چهار روزی که اومدیم خیلی خوش گذشته و به امید خدا از این به بعد هم بیشتر خوش خواهدگذشت
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که کامنتم تأثیر خوبی برای شما داشته
باز هم از شما ممنونم
و بهترینها رو برات آرزو می کنم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به خدای مهربانی که هر لحظه در حال هدایت ماست
سلام دوستان عزیزم؛
سلام به همراهان پروژه تغییر؛
سلام به استاد عزیزم و همهی اعضای فوقالعادهی این خانوادهی الهی؛
درابتداخواستم به مناسبت گرامیداشت روز و هفتهی مقام زن و مادر، این پیام را تقدیمتان کنم؛
به تمام بانوان عزیز خانوادهی عباسمنش درراس انان خانم شایسته نازنین بزرگ بانوی توحیدی سایت عباسمنش که با عشق، صبوری و بزرگی دلشان، معنای واقعی زن بودن و مادر بودن را زنده نگه داشتهاند.
این روز مبارک یادآور ارزش بیپایان شماهااست؛
شما عزیزانی که ستون عشق، امنیت و روشنایی هر خانهاید.
بودنتان نعمت است و لطافتتان آرامش جهان.
از صمیم قلبم این روز زیبا را به همهی شمانازنینان جمع توحیدی وصمیمی عباسمنش تبریک میگویم.
تمرین این قسمت :
تجربهی «آینهای» شما چیست؟
لطفاً در کامنتها بنویسید: کجا و در چه موضوعی (مالی، روابط، سلامتی)، به وضوح دیدهاید که بلافاصله پس از کار کردن روی باورتان یا تغییر احساستان، جهان یک واکنش «کوچک اما فوری» به شما نشان داده است
■تجربه “آینهای” من- روایت صادقانهی 6 سال تحول:
دوستان عزیزم میخواهم تجربهای را برایتان بنویسم که شاید برای خیلیها الهامبخش باشد؛ تجربهای که من از سال 98 تاکنون در تکتک سلولهای وجودم آن را زیستهام، لمس کردهام و بارها با تمام وجودم به قدرت “آینه” ایمان آوردهام.
این نوشته فقط یک کامنت نیست…
یک روایت از 6 سال مسیر نور و آگاهی است؛
مسیر رهایی، شفای درون، تغییر باور، و دیدن انعکاس آن در بیرون… بلافاصله، واضح، دقیق، و همزمان با تغییر احساس.
● آغاز مسیری که زندگیام را به قبل و بعد تقسیم کرد:
من از سال 98 بااستادو آموزههای استاد عباسمنش آشنا شدم.
در ابتدا فقط کنجکاوبودم والبته ناامید اما خیلی زود فهمیدم این مسیر چیزی بیش از آموزش وصحبتهای انگیزشی و اطلاعات است این مسیر یک تولد دوباره بودبرای من.
امروز که به سابقه وعقبه خودم نگاه میکنم باورم نمیشود که این همه تغییر در همین چند سال ممکن شده باشد. اگر بخواهم تکتک معجزههایی را که تجربه کردهام بنویسم باور کنید باید صفحه ها بنویسم.
اما اینجا به طوراختصاربه مهمترینهاوسرفصلهااشاره میکنم:
● تجربه” آینهای” در سلامتی: پایان 20 سال رنج:
اولین و بزرگترین معجزه زندگیام شفای سلامتیام بود.
من بیش از 20 سال باسردرهای میگرنی شدید و افسردگی دستوپنجه نرم میکردم.
دردهایی که طی سالیان نه دارو، نه درمان، نه دکتر… هیچچیز نتوانسته بود آنها را از من بگیرد.
اما تنها 6 ماه بعد از اینکه دراین مسیرالهی قرارگرفتم وبه طورجدی روی باورهایم کارکردم به فضل خداوندرحمان وبه برکت اموزههای استادعباسمنش وباتمرین شگفت انگیز اهرم رنج ولذت دردوره روانشناسی ثروت1…
به شکل باورنکردنی
سردردهای میگرنی محو شدند.
افسردگیام ریشهکن شد.
و کیفیت زندگیام چندین برابر شد.
این اولین باری بود که فهمیدم
«جهان مثل آینه است.
احساسهای ما را با دقت میلیمتری بازتاب میدهد.»
●آرامشی که از درون میجوشد:
6 سال همراهی با مسیر رشد درونی 6 سال سفر به دنیای باورها6سال تمرین ساختن یک جهان ذهنی تازه…
امروز که به پشت سر نگاه میکنم میبینم مهمترین دستاوردم آرامشی است که از بیرون نیامده از درونم روییده است.
این همان لحظهای است که ذهنم کمکم ساکت شده و میشود
قلبم یادگرفته به جریان زندگی اعتماد کند
و روحم سبکتر از همیشه به سمت خواستههایم حرکت میکند.
“دنیای درونم تغییرکرد و جهان بیرونم آرام شد”
من یاد گرفتم هر احساس، هر فکر و هر تجربهای، تنها بازتابی از باورهای درونیام است.
وقتی باور کردم ارزشمند، عزیز و توانمند هستم…
وقتی پذیرفتم که جهان مهربان است و زندگی در مسیر من است…
وقتی تصمیم گرفتم آرامش را انتخاب کنم…
همهچیز تغییر کرد.
و این آرامش، زیباترین هدیهٔ این مسیر است.
آرامشی که نه با شرایط بیرونی میآید و نه با تغییرات بیرونی از بین میرود.
آرامشی که از اتصال من به خالق، به خودم و به جریان فراوانی سرچشمه میگیرد.
من امروز نسخهای تازه از خودم هستم.
کسی که میداند:
• آرامش حقیقی از انتخابها آغاز میشود نه از اتفاقها.
• زندگی در جهتی حرکت میکند که ذهن من آن را هدایت میکند.
این رشد
این شعور
این تفاوتی است که امروز درمن جریان دارد…
● روابط ؛جایی که خدا زندگیام را کنفیکون کرد:
اما یکی از حیرتانگیزترین بخشهای مسیر من تجربه “آینهای”در روابط بود.
وقتی به برکت اموزههای استاد یاد گرفتم که اول خودم رادوست بدارم باخودم درصلح باشم خودم، راارزشمندبدونم، خودم رالایق احترام بدونم وازهمه مهمتر دیگران راباهمان ویژگیهایی که دارند بدون قضاوت
،بدون مقایسه کردن وبدون قیدشرط دوست داشته باشم برویژگیهای مثبت افرادتمرکزکنم ،زیبایی دیگران را تحسین کنم و از ته دل موفقیت و شادیشان را دوست بدارم…
اتفاقی افتاد که هنوز هم هر وقت یادش میافتم لبخند میزنم:
دنیای من تغییر کرد.
همه جا مورد تحسین قرار گرفته ومیگیرم .
روابطی ساختم که سالها آرزویش را داشتم.
آخرین نمونهاش همین جمعه هفته پیش:
در مراسم عروسی برادر دامادم گلم انگار یک انرژی جدید روی من تابیده بود.
باتوجه به ویژگی مثبتی که دارم درهرمراسمی باهرسن سالی گرم میگیرم واین ویژگی من زبانزد همه فامیل هستش.
فردای آن روز دامادعزیزم با من تماس گرفت وضمن تشکرصمیمانه ازحضورمون درعروسی گفت:
«دیشب همه از شما تعریف میکردند…
میگفتند پدرخانم خیلی باحال، خونگرم، مثبت و دوستداشتنی داری …»
حتی خانم یکی از مهمانها به خودم گفت:
«من آرزوداشتم بابای نازیلا رو ببینم وامشب به ارزوم رسیدم!»
اینها برای من فقط تعریف نبود…
اینها مهر تأییدی بود از آینهی جهان بر تغییرات درونیام.
●اعتماد به نفس واقعی؛ اعتمادی که ازدرون می روید:
یکی دیگر از بزرگترین تحولات من درمسیرتغییر اعتمادبهنفس واقعی وافزایش قدرت عزت نفس بود. اعتمادی که از درون میجوشد ومی روید نه از تأیید دیگران امروز میبینم که چگونه این تغییر زندگی من را متحول کرد.
من پا روی ترسهایم گذاشتم ترسهایی که سالها مرا محدود میکردند آرامآرام یاد گرفتم که جهان بیرون فقط انعکاسی از فضای درونی من است بنابراین هر بار که قدمی خارج از دایره امنم برداشتم جهان با من همراه شد.
من دیگر ان انسان گذشته نیستم.
بزرگتر شدهام، آگاهتر شدهام و تصمیمهایم امروز از جایگاه قدرت، عزتنفس و ایمان به قوانین جهان هستی گرفته میشود.
و به معنای واقعی کلمه میتوانم بگویم:
این مسیر، مسیرخلق دوبارهٔ من بوده است.
● مالی: ورود به مسیری که سالها منتظرش بودم:
اما یکی از زیباترین تجربههای “آینهای” من در حوزه مالی است که درهمین یکماه اخیراتفاق افتاد.
من سالها منتظر بودم واردبیزنسی شوم که عاشقش بودم.
اما همیشه یک چیزی مانع میشد ترس، شک، باورهای محدودکننده…
تا اینکه با کار کردن روی باورهایم،بااستمراردراین مسیرالهی
درهای جدید یکی پس از دیگری باز شدند.
و بالاخره واردشغل موردعلاقه ام شدم که همیشه دوستش داشتم:
ساخت و ساز مسکن
این فقط ورود به یک بیزنس جدید نبود.
این پاسخ روشن و بدون تعارف “آینه” جهان بود به تغییر ارتعاش وفرکانس من.
● پروژه تغییر: رشد صدبرابری من:
ازروزی که وارد پروژه “تغییررادراغوش بگیر” شدم یک اتفاق دیگر هم افتاد:
رشد من صد برابر شده.
هر تمرین، هر جلسه، هر فایل…
انگار یک پردهی جدید از جلوی چشمم کنارمیرود.
وقتی کامنت میگذاشتم ومیگذارم از عزیزان سایت ازرفقای بهشتی ام این همه محبت، تحسین و دعای خیر میگرفتم ومیگیرم…
باور کنید اشک در چشمانم جمع میشود.
این محبتها فقط یک تشکر ساده نبوده ونیست.
انعکاس تغییرات انرژی خودم هست.
انعکاس قلبی که نرمتر، روشنتر و قدرتمندتر شده.
● عملکرد”آینه” وقتی که حالمان بد است:
دوستان راستش را بخواهید…
این آینه صرفا فقط وقتی حالمان خوب است واکنش نشان نمیدهد.
بارها شده در یک روز
به خاطر یک تضاد کوچک یا یک فکر منفی
احساسم خراب شده…
و جهان بلافاصله جواب داده!
اتفاق ناخوشایند، خبر بد، یا چیزی که اصلاً مطابق میلم نبوده راتجربه کردم
و همینجاها بوده که یاد گرفتهام وسریعا به خودم یاداوری کردم:
«احساس بد، نتیجه بد میسازد.
احساس خوب، مسیرهای خوب را باز میکند.»
● درک عمیقتر من از مفهوم “آینه”:
امروز برایم آینه یک مفهوم تئوری نیست.
یک قانون قطعی است.
قانونی که هر روز، بارها و بارها آزمودهام.
آینه قضاوت نمیکند.
من را تنبیه نمیکند.
من را تشویق نمیکند.
فقط…
بازتاب میدهد.
بازتاب باور، بازتاب ارتعاش، بازتاب احساس لحظهای ما.
● مسئولیتپذیری جدید من:
امروز اگر چیزی در بیرون میبینم که دوستش ندارم
اول به درونم نگاه میکنم.
به اینکه الان چه احساسی دارم؟
کجا از مسیرم دور شدهام؟
کدام فکر در من نیاز به اصلاح دارد؟
و همین یک تغییر کوچک در نگرش…
زندگی من را تبدیل کرده به یک میدان بازی زیبا.
● سپاسگزاری عمیق:
در طول این 6 سال،
آنقدر نعمت، معجزه، گشایش، و هدایای الهی دریافت کردهام
که گاهی زبانم از شکر قاصراست.
سپاسگزار خداوند هستم.
سپاسگزار استاد عباسمنش عزیز.
سپاسگزار خانم شایسته نازنین
سپاسگزار تمام عوامل محترم سایت.
سپاسگزار بچههای بهشتی سایت که با محبتهایشان قلبم را روشن میکنند.
و سپاسگزار این مسیر که از من انسانی متفاوت ساخت.
● جمعبندی تجربه “آینهای” من:
اگر بخواهم همهی تجربههایم را در یک جمله خلاصه کنم این است:
آینه دروغ نمیگوید.
آنچه هستیم را بازتاب میدهدنه آنچه وانمود میکنیم.
وقتی درونمان را تغییر دهیم جهان با سرعتی باورنکردنی واکنش مثبت نشان میدهد.
و من شاهد زندهی این حقیقت هستم.
امیدوارم تجربهی من کمکی باشد برای کسی که همین امروز به یک نشانه، یک امید یا یک تلنگر نیاز دارد.
با عشق، احترام و انرژی خوب
از طرف یک همراه قدیمی مسیرزیباوالهی تغییر
اصغرابراهیمی 21اذر1404
سلام بُوای(پدر) قشنگوُُوومممم(زیباییم)
صبحت بخیر…..
دیشب یه باران با تگرگی زد..الله اکبر انگار از بالای آسمان سنگ مینداختن…
یادمه اون اوایل ورودم به سایت خواب دیدم یه باران از سنگ از اسمان روی سرمون میرخت.ولی من توی یکی از گوشه هایی یه اتاقی جمع شده بودم و میگفتم خدایا بهمون رحم کن…
و رفتن توی شهرم دیدم….از پیرو و جووون و بچه روی هم کوپ کوپ مرده بودن…
اونجا خداوند بهم الهام کرد تو این مسیر استقامت داشته باشم..
یدونه از تگرگها رو داداشم آورد..
خداشاهده اندازه یه سنگ تقریبا بزرگ بود..اینقدر وحشتناک بود..و من گرفتم تو دستم ولی بهم نگاه کرد خندید..دقیقا مثل گلوله برف مدل پر مانند اطرافش بود و یه گلوله شفاف درونش بود…
الله اکبر از قدرتش آدم سر به سجده فرو میزاره…
بوای قشنگوووم…این زبان محلی ماست..ما میگیم بوا….هر چقدر کارمون زیاد باشه…اااااا رو بیشتر میگیم…
میگوم…بُوا…..نوشتتت خیلی زیبا بود….همین الان جلوی آییینه هستم دارم با اشاره هر کاری میکنم اونم انجام میده..
این عین عدالت خداونده..
وقتی کامنتتو میخوندم بدنم به لرزه افتاد…
دیشب یه برخوردی از شخص نزدیکم دیدم..فورا اومدم بخودم گفتم نرگس…
این عین حقیقته..تو خودتم یه زمانی همینجوری بودی…
روی خودت کار کردی که اینجا باشی..
پس خرده به یه شخص بیسواد نداشته باش..اون لحظه فهمیدم و درک کردم که عمل به قوانین یجورایی نیاز به تاهد داره..
و اون شخص با توجه به موقعیتی که بوده..و یسری باورها داره…که فکر نمیکنم تعقییر کنه..
گفتم نرگس..
این جریان احساس بد رو از خودت دور کن..
و از درون فورا بخشیدمش و دلم آرام گرفت..
چون میدونم قانون خداوند هر لحظه فرکانس منو میگیره و بخودم تحویل میده..
من باید این احساس کینه و حال بد رو از خودم دور کنم..
جون هر گلی میزنم سر خودم میزنم..
بوای عزیزوم…پدر عزیزم…نمیدونم چجور بخاطر اونهمه حس خوب نسبت بهتو چجور ابراز کنم…
ولی انشالله لطف خدا شامل حالم بشه یه زمانی ببینمت و بوست کنم….
بوسی به این خاطر..که در حق من پدری میکنید..
پدری که یاد خداوند و عدالت درستشو به من نشون میدیین…
خیلی دوستتتدارم..در پناه خدای بزرگم میسپارمت…
دلم نمیاد جواب کامننتو رد کنم ..مخصوصا اول صبح جواب کامنتتت پدرتو بدی ..هنوز عالیتره..
خوشا بسعادت افرادی که همچون شما….که پدر خانواده هستین..و شور و ذوق خانواده تونو دوستداریید…
از صمیم قلبم به تمای اعضای خانواده ات تبریک میگم…
به امید بهترینها….برای همه بچهای سریال زندگی در بهست
بانام خدای مهربان
سلام مجددوهزاران درود
خانم نرگس عزیز؛
از لطف و محبت دوبارهتان بینهایت سپاسگزارم پاسخهای گرم و صمیمی شما برای من فوق العاده ارزشمند و دلگرمکننده است و صادقانه بگویم حال دلم را بهتر میکنه نوشتههای شما بوی صداقت، احترام و مهربانی میدهد؛ و این نعمتی بزرگ است.
اینکه با حوصله و بزرگواری به کامنتهام توجه میکنید و محبت خود را ابراز مینمایید، نشان از شخصیت زیبا و قلب مهربان شما دارد. بیشک چنین روحیهایست که انسانها را در دلها ماندگار میکند نه صرفاً نامها یا جایگاههاحضور شمانازنین حتی در قالب چند جمله کوتاهانرژی مثبتی منتقل میکند که تا مدتها در ذهن و احساس باقی میماند.
برای شماعزیز از صمیم قلب آرزوی موفقیت، آرامش و روزهایی سرشار از لبخند دارم. امیدوارم در تمام مسیر زندگی، چه در کار و چه در لحظههای شخصی، همواره بدرخشید و به آنچه شایستهاش هستید برسید یقین دارم آیندهای روشن در انتظار شماست چرا که انسانهای مهربان دیر یا زود پاداش مهرشان را از زندگی میگیرند.
با بهترین آرزوها
و احترام فراوان
ابراهیمی 23اذر1404
سلام و درود به برادر گرامیم در مسیر توحید آقای ابراهیمی.
خدا رو شاکر و قدردانم که باز هم یه کامنت آموزنده وپرمحتوا از شما رو خوندم.
خیلی خیلی ممنون وسپاس از تبریکتون.شما چه انسان باشخصییت و محترمی هستید.خداروشاکرم بابت حضور گرمتون در این سایت بهشتی.
البته که کامنت های شما الهام بخش من و بقیه دوستان بوده چون بازتاب درون شما هست ونشان دهنده فرکانس و ارتعاش بالای شما .من بازهم خیلی خیلی بهتون تبریک میگم برای موفقیت ها و دستاوردهای بزرگتون.خداروشکر که به شفای درون رسیدید و این بزرگترین سرمایه هست برای هرانسان
.برادر اولیه من هم سردردهای میگرنی داره متاسفانه،اونم عضو سایت هست امیدوارم به کامنت های شما هدایت بشه،تا تجربه ی شما براش چراغ راه باشه[اما اونطور که قبلا ازش شنیدم می گفتن زیاد کامنت مطالعه ندارن برای اینکه چشمهاشون اذیت میشه].
خداروشکر که اخیرا من را به کامنتهای شما و آقای محسن توحیدی هدایت کرد .انصافا شما 2برادر توحیدی سبک کامنت هاتون وتجربه هاتون خیلی برای من تاثیرگذار و متفاوت بود.
خداروشکر که روز به روز ایمانم به قانون بیشتر و بیشتر میشه.
این جملاتتون خیلی عالی بود:
دقیقا همینطوره.منم با تمام سلول هام قبولشون دارم وتجربشون کردم.
راستی اسم دخترخانمتون هم خیلی زیباست نازیلاخدا حفظشون کنه.
براتون آرزوی شادی وپیروزی روزافزون دارم برادر توحیدی.
بانام خداوندرحمان
باسلام وهزاران درود
خدمت خانم مژگان عزیز؛
از اینکه با این همه لطف و مهربانی به کامنتهای من پاسخ میدهید و گفتید نوشتههایم برایتان الهامبخش است واقعاً دلم گرم شد بعضی جملهها فقط چند کلمهاند اما اثرشان عمیقتر از آن است که در قالب واژهها جا بگیرد پیام شما دقیقاً از همانها بوداین حس خوب، این ارتباط صمیمی و انسانی، برای من ارزشمندتر از هر تعریف و تحسینی است.
الهام گرفتن زیباترین اتفاقی است که میتواند بین دو انسان رخ بده یعنی جایی از دل و فکرمان به هم رسیده که حرفهایمان همدیگر را پیدا کردهاند اگر نوشتهای از من توانسته لحظهای حال دلتان را بهتر کند یا لبخندی هرچند کوتاه روی لبانتان بنشاند من خوشحالتر از این نمیتوانم باشم باور کنید گاهی خود من هم از همین بازخوردهای صادقانه جان تازه میگیرم و انگیزه ادامه دادن پیدا میکنم.
در کنار این حس خوب دلم میخواهد از صمیم قلب برای شما و بهویژه برای برادرتان عزیزتان که با بیماری کوچولویی دستوپنجه نرم میکند آرزوی سلامتی دارم امیدوارم هرچه زودتر روزهایی پر از تندرستی، لبخند و خبرهای خوب در انتظارتان باشد و این دغدغه هم به خاطرهای دور تبدیل شود.
خانم مژگان عزیز، امیدوارم همیشه دلتان روشن بماند و مسیر زندگیتان پر از امید، عشق و لحظههای ناب باشد. از آن آدمهایی باشید که حتی در سختیها هم نور خودشان را گم نمیکنند. باز هم ممنون از محبتتان و از اینکه این ارتباط قشنگ را شکل دادید.
با بهترین آرزوها و یک دنیا احترام
ابراهیمی 23اذر1404
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام
امروز بعد از اینکه دوباره نتایج قبلی آقا رضا عطار روشن از اول صبح موقع دوچرخه سواری گوش دادم تا ساعتها هم که اومدم خونه ایرپات توی گوشم بود و مدام فایلا تکرار مبشد تا زمانی که شارژ ایرپادم تمام شد و خاموش شد .
دیشب طبق روال پنج شنبه ها با خانواده رفتیم برای پیاده روی و گردش و دیدن مراکز خرید .
پریا پالتو پوستی که برای تولدش خریده بود رو پوشید و پارمیدا با اینکه قبلا زمانی که داشت گردنبدن طلا میخرید و پول کم داشت و من بهش دادم گفت این هم کادوی تولدم و من دیگه کادو نمیخوام .
ولی بمحض اینکه دید پریا پالتو پوست خوشگل خریده گفت منهم میخوام ، ومن گفتم که تو که کادوی تولدت رو گرفتی ، اما بلافاصله توی ذهنم از خودم پرسیدم که چرا این حرف رو زدم و بعد گفتم باشه شماهم برو بخر .
با اینکه چهارشنبه یک شبانه رو باران بارید و قرار نبود که پنج شنبه بارندگی باشه ، اما عصر زمانی که ما خواستیم بریم بیرون باران شروع شد .
چه بارانی ، الهی صد هزار مرتبه شکر
برای پریا که پالتو پوست پوشید ، چتر برداشتیم و من و لیلا و پارمیدا کاپشن داشتیم که کلاه هم داشت .
اول بخاطر بارش شدید خواستیم پیاده نشیم ، اما بعدش پیاده شدیم .
و چه بارانی
لیلا نگران کاپشن نو خارجی تازه خریدش بود و اولش همش مراقب بود که کاپشنش خراب نشه ، اما دیگه براش عادی شد .
و زیر باران در کنار هم بینهایت لذت بردیم و کیف کردیم و احساس بینهایت سپاسگزاری داشتیم .
و در اون رفت و اومد مردم در بین دیگان همه من یک هزار تومانی پیدا کردم و لذت و احساس خوبم صد هزار برابر شد .
و چه باران و نعمت بی نظیری .
و امروز هم اول مسیر زمان شروع دوچرخه سواری در یک صبح بامدادی لطیف ، یک هزار تومانی دیگه پیدا کردم
و الهی صد هزار میلیارد مرتبه شکرت که نعنتهای تو در تمام لحظه های زندگی من جاری و ساریست .
و الان هم نتایج آیا رضا اعطار روشن رو در دوره بی نظیر احساس لیاقت گوش دادم و دیدم و کیف کردم و لذت بردم و رفتم به مدار بالاتر .
و حالا همراه خانواده حاضر میشیم که در یک عصر جمعه بی نظیر بریم قدم بزنیم
همین الان که داشتم قهوه میخوردم و مرور میکردم که از کی من دارم پول پیدا میکنم ، یاد زمانی افتادم که روی دور پول پیدا کردن بودم و با دیدن یک قسمت از سفر بدور آمریکا و قتی دیدم که مریم عزیز یک سکه پیدا کرد و برداشت به نشانه نعمت و رزق و روزی و برکت ، منهم درخواست کردم که دوست دارم پول سکه ای پیدا کنم .
شاید باورتون نشه با اینکه الان دیگه پول سکه نیست من صبح موقع دوچرخه سواری یک پانصدی پیدا کردم و توی دفترم ثبت کردم و دارم مثل بقیه پولها توی دفترهام
من حتی زمانی که اون اویل یک گوشه هزارتومانی پیدا کردم رو نگه داشتم و توی دفترم ثبت کردم .
یادمه وقتی گوشه هزار تومانی رو دیدم اول رد شدم و بعد گفتن نه ، استاد گفتی وقتی که این فایلهارو گوش میدید از همون اول نشانه ها میاد و نشانه ها گاها بصورت پول و یا یه تیکه طلا و یا…..
وقتی اینو توی ذهنم مرور کردم برگشتم و گوشه پول رو برداشتم و سپاسگزاری کردم
خدایاسپاسگزارم
استاد عباسمنش بزرگوار سپاسگزارم
به نام خدای هدایتگرم
خدایی که منو از دل هزار تا اتفاق و نشونه، آرومآروم رسوند به همینجایی که امروز هستم… به همین سایت الهی که سراسر عشقه، سراسر درسه، سراسر تجربههایی که همشون تو عمل جواب میدن.
استاد جان خوشزبانم سلام…
مریم جان خوشقلب و خوشقلمم سلام…
و یک سلام از تهِ تهِ قلبم به شما دوستای نازنینم که هر بار کامنتهاتون رو میخونم، انگار درِ تازهای از هدایت خدا رو به روم باز میکنید.
استاد جان، از همون روزی که این آگاهی رو گرفتم که «خدا انرژی زنده و جاری در تمام جهانه»، انگار یک صفحهی جدید تو زندگی من ورق خورد. قبلش یه دورهٔ دیگه بود، یه منِ دیگه… اما از اون روز همهچیز برای من شروع کرد به تغییر کردن.
سؤال این جلسه دقیقاً بعد از یک اتفاق خیلی مهم برام پیش اومد. انگار خدا همون لحظه دستمو گرفت و گفت:
«فاطمه… این زندگی هدیهست. برش دار. زندگی کن. لذت ببر. و از آموزههایی که بهت دادم استفاده کن.»
منم همون روز تصمیم گرفتم روی خودم خیلی بیشتر و خیلی جدیتر کار کنم. قانون آینه درست همونجا خودش رو به من نشون داد.
فقط چند روز بعد از کار کردن عمیق روی خودم، فهمیدم دقیقاً مشکل من تو مسیر ثروت چیه. و درست فردای همون روز، انگار یکی از درونم گفت: «بلند شو… عمل کن.»
و من بلند شدم و رفتم سمت کار مورد علاقم.
از اونجای داستان، زندگی من با سرعت نور عوض شد.
درآمدم شروع شد.
حالم بهتر شد.
روابطم شیرینتر شد.
سلامتم برگشت…
واقعاً استاد جان، همهچیز از این رو به اون رو شد. چون من تغییر کرده بودم. چون تصمیم گرفته بودم.
ولی اوجِ ماجرا وقتی بود که فهمیدم خدا انرژی بینهایت در همهچیزه… در کار من، در حضور من، در تصمیمهام…
همون روز از ته دل از خدا خواستم کمکم کنه این آگاهی رو بهتر بفهمم و نخوام عجله کنم در درک کردنش.
و از همون روز، خدا پشتسر هم، بدون توقف، داشت جواب آرومگرفتنیهای منو میداد.
هر کامنتی که میخوندم یه پله درکم رو بالا میبرد.
هر فایل نشانه که گوش میدادم یه لایهٔ تازه برام باز میشد.
تا اینکه یک ماه بعد… وقتی دیگه آمادهتر بودم… خدا از طریق همون فایل نشانه بهم گفت:
«برو کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم رو بخون.»
این کتابو من یک سال قبل خریده بودم. فقط یکبار بازش کردم و وقتی بازش کردم حس کردم باید برم قرآن خوندن رو شروع کنم. از اون روز هر روز یک صفحه ـ و بعضی روزها دوتا ـ قرآن میخوندم و غرق میشدم تو شیرینی آگاهیهاش…
اما کتاب رو نخوندم.
تا اینکه اون نشونه رو دیدم… و رفتم سراغش.
استاد جان، همون چند خط اول کتاب… اشکمو درآورد.
گفتم:
«خدای من… ببین چقدر دقیق، چقدر لطیف، چقدر درست منو هدایت کردی…»
از اون روز به بعد، انگار زندگی قانون آینه رو گذاشته جلوی چشمم و میگه: «نگاه کن… تجربه کن… ببین چطور با هر تغییر کوچک در فرکانست، نتیجهها تکون میخورن.»
و واقعاً همینطوره…
من دارم این قانون رو زندگی میکنم.
دارم لحظهبهلحظه میبینم تغییر فرکانس واقعی یعنی چی.
دارم میبینم خدا چطور تو جزئیترین چیزها دستمو میگیره و راه نشونم میده.
به توکل نام اعظمت بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام به استاد گرامی و مریم جان و اهالی محترم سایت
خدا روشکر که باز هم فرصتی پیش آمد تا بتوانم فایل دوستان رو بشنوم و کامنت ها رو بخونم واستفاده کنم
برای من اتفاقات بسیار زیادی پیش اومده تا مثل آینه اتفاقات رو مشاهده کنم
و دوست دارم از نزدیکترین پیش آمدی که کوچک بود ولی گویا بنویسم
برای خرید به فروشگاه رفته بودم وبسیاری از کالا ها رو موردتحسین قرار دادم
و کلی وجودفراونی رو برای خودم یاد آوری کردم مقداری خرید کرده بودم
و داخل سبد گذاشته بودم وقتی به یکی از کارکنان رسیدم که مسئول قسمت حبوبات بود خیلی زیباییش مرا جذب کرد
و تو دلم داشتم زیباییش رو تحسین میکردم ولی به گونه ای که جلب توجه نکرده باشم
ولی تحسین زیبایی ایشون نسبت به زیبایی های محیط در ذهنم مدت بیشتری رو اختصاص داده بود
بعدداز دقائقی از همان قسمت خرید نسبتا زیادی انجام دادم
و همان مسئول خوش سیما به من گفت این ها وزنشون سنگینه اجازه بدیدبراتون تا کنار صندوق حملشون کنم
و جایگاه خودش رو ترک کرد و جلوتر از من رفتو کالای من رو تا کنار صندوق برد
در این لحظه بود که من متوجه شدم که چگونه باتحسین زیبایی ها از آنها بهرمند میشویم حتی اگر از نظر ماکوچک باشند
چند روز پیش هم مادرم از یک کانالی خرید کرد
که به طور عمده لباس میفروختند
اما چون مدتها بودکه مادرم به طور سرگرمی وارد آن کانال شده بود
و کالاهای زیبایشان رالایک میکرد آنها قبول کرده بودند که برایش تک فروشی کنند
ولی به قیمت عمده او آنقدر زیبایی آن کانال را با لایک تحسین کرده بود که توانسته بود زیبایی هایش را دریافت کند حتی در زمان تماسش با مدیر فروش مادرم راشناخته بودند و گفته بودند چون شما هر روز تعدادی از کالا ها رالایک میکردید اشکالی نداره هر چی خواستید در خدمتیم ولی به هیچ عنوان به شخص دیگری تک فروشی نداریم
و با این که آنها پک های 6تایی و بالاتر داشتند توانسته بود به صورت تکی و با قیمت عمده خرید داشته باشد که این هم یکی از نشانههای تحسین زیبایی ها و بهرمنددشدن از آنهاست
سلام و درود به استادای عزیزو مهربونم و دوستان نازنین هدفمندم
تمرین: تجربهی «آینهای» شما چیست؟
کجا و در چه موضوعی (مالی، روابط، سلامتی)، به وضوح دیدهاید که بلافاصله پس از کار کردن روی باورتان یا تغییر احساستان، جهان یک واکنش «کوچک اما فوری» به شما نشان داده است؟
مثلاً: بلافاصله بعد از تمرین سپاسگزاری، یک مشتری کمی خوشاخلاقتر پیدا شد؟ یک جای پارک غیرمنتظره و عالی پیدا کردید؟ یک تخفیف کوچک اما عجیب گرفتید؟ کسی که انتظارش را نداشتید به شما کمک کرد؟ یا دردی که داشتید «کمی» آرامتر شد؟
من دقیقا بعد از گوش دادن به جلسه قبل یعنی قسمت 17 تغییر را در آغوش بگیر و خوندن توضیحات فایل و کامنتهای دوستان عزیزم، شروع کردم به نوشتن کامنت و انگار خدا میگفت من مینوشتم و در حین نوشتن به این نتیجه رسیدم که آقا من باااایددد این منبع ورودی مالی که خودم نساختم یعنی سهمم از اجاره ملک پدرم رو رها کنم و قیدشو بزنم تمرکز کنم روی پول ساختن خودم به توانمندی هایی که خودم دارم و خداوند تکیه کنم.
و من همون روز این کار رو کردم و از برادر بزرگم خواستم که اجاره ملک از این به بعد به حساب اون واریز بشه و ازش درخواست کردم که سهم من رو نده. خیلی توضیح ندادم که چرا فقط گفتم نمیخوام به این پول وابسته باشم این پول منو تنبل میکنه و تلاشم کمتر میشه. ایشون هم موافقت کرد. خداروشکر. و از این ماه دیگه اجاره ای در کار نیست که به حساب من واریز بشه.
و من تو کامنت یکی از دوستای عزیزم خوندم که از اینکه به خدا اعتماد کنی میترسی؟
همین یک جمله خیلی روم تاثیر گذاشت و انگار اون ترسی که داشتم همننطور کمتر میشد با خوندن کامنتها و فکر کردن به کاری که آقا حامد عزیز انجام داد یعنی اول قید حمایت مالی پدرش رو زد بعددد در دیگه ای به روش باز شد. نه اینکه اول یه منبع درآمد دیگه پیدا کنه بعد قید حمایت پدرش رو بزنه.
منم متوجه شدم که روش درست اینه اول باید ایمانم نشون بدم بعد در باز میشه. میرم تو دل این ترسم اصلا میخوام ببینم چی میشه. اگه من این در رو رها کنم یه در دیگه ای برام باز میشه حتما. و واقعا وقتی این تصمیم رو گرفتم احساس ترس نداشتم اتفاقا خیلی آرامش داشتم.
و جالبه که خداوند چقدر زود پاسخ میده همین مثال آینه ای که استاد زدین دقیقا درسته.
از فردای همون روز یه سری ایده ها بهم الهام شد توی کسب و کار خودم. دیدم حداقل 20، 30 نفر از اعضای کانالم هستن که قبلا از من توی تلگرام مشاوره گرفتن ولی دوره من رو تهیه نکردن.
بهشون پیام دادم که چه دلیلی داشته که دوره رو تهیه نکردن و به من اعتماد نکردن. یا اگر نقطه ضعفی احساس میکنن وجود داره لطفا بگن تا من خودمو بهبود بدم. من هرگز این کارو نمیکردم کسر شان میدونستم ولی دیدم اتفاقا ارتباط برقرار کردن با آدما و شنیدن دغدغه هاشون چقدر احساس دوستی ایجاد میکنه. بیشترشون گفتن دلیل شرکت نکردنشون قیمت دوره بوده که براشون زیاده.
منم یه آفر ویژه پیشنهاد دادم بخرن و روز اول 5 نفر روز دوم 4 نفر و امروز هم تا الان 2 نفر خریدن.
خیلی خوشحالم از این بابت. چون حدود 10 روز بود که ورودی مالی و ثبت نامی جدید نداشتم. ولی به محض اینکه اون منبع درآمد خودنساخته رو رها کردم ایده های پولسازی خودم شروع شد.
من اون پولی رو که آرزوم بود تا آخر ماه که حدود نیمی از ماه مونده بسازم در 3 روز اخیر ساختم.
بعدشم یه پیشنهاد کاری قبلا دریافت کرده بودم ولی اکی نمیشد یعنی مدیر باشگاه رو نمیدیدم که باهم در مورد قرارداد صحبت کنیم ولی دو روز پیش که رفتم باشگاه ایشون حضور داشت و خیلی راحت باهم صحبت کردیم و به توافق رسیدیم. قرار شد قرارداد رو آماده کنه من برم امضا کنم.
من نگران این بودم که نکنه من اون منبع درآمد خودنساخته رو رها کنم نتونم از پس اجاره خونه ام یا مخارج اولیه زندگیم بربیام ولی چقدر این نگرانی بی مورد بود.
الان هم از کسب و کار شخصی آنلاینم دارم پول میسازم هم یه پیشنهاد کاری خوب دارم. کاری که عاشقش هستم.
درسته که من قیمت دوره ام رو تخفیف دادم که یه سری افراد خریدن ولی از این بابت ناراحت نیستم اصلا. چون اولا که حتما خودم مقاومت داشتم با قیمت دوره ام و تو ناخودآگاهم حس میکردم گرونه بخاطر همینم افرادی رو جذب کرده بودم که قیمت دوره براشون گرون بوده. پس قیمت دوره رو جوری تعیین کردم که برای ذهن منطقی خودم خیلی منطقی باشه بنابراین اون افراد هم درجا خریدن.
درسته که قیمت دوره ام خیلی کم شد ولی بهتر از این بود که قیمت بالاتر باشه ولی کسی نخره.
سعی کردم طوری قیمت گذاری کنم که اولا برای ذهن خودم خیلی منطقی باشه دوما خیلی خیلی بیشتر از اون چیزی که پول میدن ارزش دریافت کنن و سوپرایز بشن و خیلی راضی باشن.
اتفاقا یکی از شاگردام که دوره ام رو خرید خیلی تشکر کرد و فراتر از حد انتظارم بود.
یکی دیگه از شاگردام هم هر جمعه نتایج شگفتانگیزش و به قول خودش معجزاتش رو از دوره برام گزارش میده و کلیییی ازم تشکر و قدردانی میکنه و قربون صدقه ام میره.
همین نتایج و دستاوردها برای من خیلی ارزشمند هستن همین مقدار پولی که بعد از اون تصمیم توحیدی در این 3 روز ساختم خیلی برام ارزشمندن و اصلا دست کم نمیگیرم و تحسین میکنم خودم رو و فانون رو تایید میکنم و روی همین نتایجم تمرکز میکنم روی اس ام اس های مثبت واریزی که این 3 روز داشتم تمرکز میکنم. مطمئنم این نتایج بیشتر و بیشتر میشه. خدا خیلی بزرگه و خیلی زود پاسخ میده مثل یه آینه.
خیلی خوشحالم خدایا صد هزار بار شکرت که وارد مسیر درست شدم و باید یادم بمونه که همین مسیر رو ادامه بدم خدا پاداشهای بزرگ بهم میده ان شاءالله. درآمد سه رقمی برام داره باور پذیر میشه ولی قانون تکامل رو میدونم. یعنی برام کاملا پذیرفته شده اس که من بایدددد اعداد برام بصورت قدم به قدم و مدار به مدار و ماه به ماه منطقی بشه و اصلا انتظار نتایج بزرگ یک شبه رو ندارم. تا وقتی مدارها رو طی نکنم هر ماه درآمدم رو کمی بیشتر نکنم عدداب بزرگتر نمیتونه برای ذهنم منطقی بشه. پس از همین روند بهبود ماه به ماه پولسازی خودم میخوام لذت ببرم.
خیلی حال میده.
بخدا هیچ پولی تو دنیا به اندازه پولی که خود آدم با توانایی خودش میسازه حال نمیده.
اگه پول مفت بهم بدن جایزه یا ارث یا هدیه انقدر حال نمیده.
بنظرم حلال ترین پول پولیه که خود آدم با توانمندیهای خودش میسازه.
از شما استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته نازنین که با عشق فایلای این پروژه رو آماده میکنید سپاسگزارم.
جلسه قبل یعنی جلسه 17 تغییر را در آغوش بگیر تاریخ 2شنبه 17 آذر 1404 که این تصمیم توحیدی رو گرفتم واقعا یکی از نقاط عطف زندگیم بود و نتایج شگفتانگیز شروع شد و داره ادامه پیدا میکنه و بزرگتر میشه.