تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۹ - صفحه 11 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

342 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهرا الف گفته:
    مدت عضویت: 2030 روز

    بنام خدای یکتا

    سلام استاد عزیزم مریم جان

    حقیقتا در مورد اینکه انگیزه ها کم نشه و نیروی محرک باشه موافقم که اگر حواسمان نباشه ممکن کم کم انگیزه ها کم بشه و هدف فراموش میکنیم مثل الان من، احساس میکنم پشت یه در موندم و فقط منتظرم که معجزه بشه

    باید حرکت کنم باید انگیزه هارو زنده کنم ، باید جریان داشته باشم باید …..

    و برای این کار باید هدف کوچیک بزارم

    باید مثل سابق خودم ببندم به کار کردن روی باورهام ، حرف زدن ،سووال پرسیدن از درونم

    برای این کار روزی یک ساعت وقت می‌زارم از کم شروع میکنم که وسط راه ول نکنم

    خیلی جالب بود که استاد گفتند وقتی روی خودت کار می‌کنی همون موقع تغییرات میاد اما به اندازه ای کار کردی

    دیروز امتحان کردم حال دلم خوب کردم راجع به هدفم با دوستی صحبت کردم و نتیجه اش شد این که اتفاقهای خوب ، حال دلم بهتر شد ….

    ممنون استاد جان

    در پناه خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1923 روز

    به نام خداوند بخشاینده مهربان

    همراه همیشگی ام ،از آرامشی که به من می دهی در زمان های که نیاز دارم ،سپاسگزارت هستم .

    خدای رحمانم ،قربونت بشم ،شکرت برای تغییراتی که با این پروژه در وجودم ودرونم شکل گرفته که حمایت و همراهی ات را می فهمم .

    خدای قشنگم ،شکرت برای تکیه گاهی همچون تو که دارم وکافی هستی برایم وامید به من می دهی .

    هدایتم کن یه پاسخگویی عمیق وخودشناسی در این مسیر سرسبز

    تمرین این قسمت:

    استاد از «تله‌ی موفقیت» صحبت کردند؛ یعنی رسیدن به یک سری اهداف (مثل خانه، ماشین، درآمد خوب) و سپس کم شدن انگیزه و متوقف شدن.

    نقطه‌ی توقف، سکون یا «رضایت» شما در مسیر موفقیت کجا بوده است؟

    نقطه توقف وسکون

    من حسابی تو این تله گیر افتادم ،که نشانه غرور بوده که من بلدم دیگه .

    چند سال پیش که مهاجرت مردم از بندرعباس به شیراز ، اولش خوب بود چون در تکاپو وانگیزه وهدف بودیم که خونه داشته باشیم ومغازه مون را بسازیم .

    وقتی که خونه ساخته شد و مغازه هم ساخته شد و یه جا بود هر دوتا ،گفتم دیگه اجاره نمی دیم وراحت شدیم .

    دیگه حرکت که هیچ،ساکن شدیم ،ودچار روزمرگی وتضادهای عجیب شدیم .

    وده سال توی سیکل معیوب وهمه چی داشت بدتر می شد.

    تا اینکه به یه تضاد بزرگتر وبه قول استاد ،جهان پتک را برداشت وزد .

    از اون مکان جابه جاشدم ،واحساس کردم دارم حرکت می کنم وانگیزه گرفتم .

    وبعد ازیه مدت باز هم سکون ،که دیگه جا را تغییر دادم ،کافیه .

    باز تضاد دیگه ،که اینقدر شدید بود که من را هل داد به سمت تهران .

    دوسال تهران هستم وتو این مدت هیچ کاری نکردم که باعث شده حرکت کنم و برای خودم هدف داشته باشم .

    نتایج را انشالله به زودی میام می گم که فکر نمی کردم اینقدر تغییر کرده باشم .

    تا اینکه با شروع این پروژه دوره بی نظیر احساس ارزشمندی ،هدف گذاشتم .

    واقعا دیگه چک ولگد خوردن را دوست ندارم .

    پله یه تضادی برخوردم که همیشه استاد می گفت ومن آنچه که دوست داشتم برداشت کردم و انجام دادم .

    که پیش به نقطه ای رسیدم ،که گفتم ،خدایا من کم آوردم دیگه تسلیم هستم .

    همش برای این حرکت نکردن وسکون است .

    هدف می داری ،بهش می رسی با انگیزه ،بعد می ری تو یاد غرور ،دیگه بعدش جهان هل میده ،وبد هم هل میده .

    آدم عاقل خودش حرکت می کنه ،نه با زور .

    کار تولیدی ام را که براش مجوز گرفتم،وانگیزه داشتم ،بعد از یه مدت که خوب پیش رفت ،رها کردم وبسنده کردم به همون نقطه .

    باعث شد ،کار متوقف بشه وپول هایی که داشت از زمین واسمون می آمد برام ،متوقف بشه .

    نقطه رضایت،

    این نقطه رضایت را همین دیروز داشتم .

    رفتم ،وحرکت کردم و مصاحبه انجام دادم با خدا ،وازخودم راضی بودم.

    ویه اتفاقات عالی داره مییفته ,که من همش را در این هدف گذاری وحرکت می بینم

    داره از درون و بیرون نتایج را می بینم زمانی که با این پروژه تصمیم گرفتم حرکت کنم و منتظر هیچ کسی نباشم و برای دوقرون دوزار ،چشمم به دست بقیه نباشه وشرک بورزم.

    استاد انسان با همین هدف وحرکت کردن زنده است وزندگی می کنه .

    اگر هدف داشته باشی ،حرکت می کنی براش وباعث میشه درها باز بشه یکی یکی .

    .

    لطفاً در کامنت‌ها بنویسید:

    چه زمانی احساس کردید که به اندازه‌ی کافی به دست آورده‌اید و انگیزه‌تان کم شد؟

    هر جایی که به هدفم رسیدم ،دیگه هدف بعدی را نزاشتم،انگیزه ام کم شد ودچار روزمرگی و ناامیدی شدم ونجواهای ذهنی ام بیشتر شد .

    مهاجرت کردم ،فکر کردم ،دیگه به هدفم رسیدم وهیچ کاری نکردم برای رشد خودم وپول ساختن .

    و مهم‌تر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفق‌تر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنه‌ی» رشد و موفقیت شوید؟

    یه چند روز پیش گوشی ام افتاد از یه جای خیلی نزدیک ،وصفحه اش مشکل پیدا کرد وتعویض کردم .ولی بعدش همچنان درگیر گوشی بودم .

    این را قشنگ تضاد دیدم که حرکت نکنم بدتر میشه همه چی .

    خواهرم را دیدم که رفته تو یه کار اینترنتی وراحت داره به دلار پول می سازه .

    وانگیزه داره برای پیشرفتش .

    واقعا انگار بیدار شدم از خواب که ببین ،چجور ،داره با عشق کار می کنه وهدف داره .

    ولی مادرم همش دچار روز مرگی وهیچ کاری نمی کنه و همیشه نگران وافکاروذهنش درگیر بقیه .

    ویه تضادی که چند روز درگیرم کرده به خاطر اینکه می خواستم بقیه را نجات بدم خودم را انداختم توی دردسر .

    واین تضاد تا دیشب خیلی اذیتم میکرد ولی گفتم ،ببین تا منتظر بقیه ای همینه .

    یا تغییر کن یا له میشی .

    اهرم رنج ولذت فعال شده تو وجودم وهیچی جلو دارم نیست برای نگه داشتنش .

    گوله برفی داره بزرگ وبزرگ تر میشه .

    الان تشنه هدف داشتن ویه قدم برداشتن براش هستم و دوری از کمالگرایی وبهبودهای هر روز ودیدنشون و سپاسگزاری کردن واز خودم تشکر کردن.

    استاد سپاسگزارتون هستم بابت این پروژه

    من اصلا فکر نمی کردم ،این پروژه اینقدر بیدارم کنه وحرکت بده من را .

    ودرس بزرگ توحید، که اگر زن هستم قوی باشم وفقط روی خدا حساب کنم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  3. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3274 روز

    بنام خالق بی همتا ،بنام اوکه هرچه دارم از اوست

    والْعَصْرِ

    إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ

    إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ

    به روزگار سوگند.

    همانا انسان در خسارت است.

    مگر آنان که ایمان آورده و کارهاى نیک انجام داده و یکدیگر را به حق و استقامت سفارش مى کنند.

    خدایا…

    گاهی فقط دلم می‌خواهد بنشینم و با تو حرف بزنم، بی‌هیچ خواهشی، بی‌هیچ واژه‌ی درست و رسمی.

    تو که خودت دلم را می‌خوانی، می‌دانی چقدر گاهی دلم لبریزِ «شکر» می‌شود بی‌آنکه بتوانم وصفش کنم.

    برای آرامشی که بی‌صدا در وجودم می‌نشانی… ممنونم.

    برای لحظه‌هایی که می‌ترسم و با یک نشانه کوچک، اطمینان را در قلبم می‌گذاری… سپاسگزارم.

    خدایا،

    وقتی خسته‌ام، حضور تو مثل نسیم نرمِ صبح است.

    یادم می‌آوری چه چیزهایی واقعاً مهم‌اند،و چگونه حتی در دلِ تاریکی، می‌شود نور را پیدا کرد.

    برای عشق، برای نفس، برای قدرتِ دوباره برخاستن، ممنونم.

    می‌دانم هر چه دارم، از توست ، حتی لبخندی که بی‌دلیل به دلم می‌نشیند.

    خدایا،

    راستش نمی‌دانم همیشه لایق این همه مهربانی‌ات هستم یا نه،

    ولی می‌دانم که تو مرا می‌فهمی، حتی وقتی سکوت می‌کنم.

    پس همین سکوتِ سپاس را بپذیر…

    از دلی که هنوز باور دارد:

    تو همیشه نزدیک‌تر از رگ گردنی.

    سلام به اساتید توحیدیم ودوستان بهشتی ام

    خداروسپاسگزارم که در گامی دیگر از این پروژهِ شگفت انگیز تغییر رو در آغوش بگیر حضور دارم

    چه همزمانی داشت قرارگرفتن این گام با آگاهی‌های گام هجدم که امروز به درک جدیدی از قانون، رسیدم

    زمانی که با این مفاهیم آشنا شدم هیچ آگاهی قبلی نداشتم ،فکر میکردم همینی که هست ،دلیلی که بعد از گرفتن نتایج در تمام زمینه های زندگی ام ، دچار روزمرگی‌های زندگی شدم ودر یک جا متوقف شدم این بود که به درک این آگاهی نرسیده بودم که در هر لحظه جهان اطراف من با فرکانس‌های این لحظه من ،در آینده خلق میشه بنابراین خیلی مهمه که من در هرلحظه آگاه باشم که در چه مسیری حرکت میکنم ،به همین دلیل فکرمیکردم ، بارسیدن به این نتایج من می‌تونم به نتایج دیگه هم برسم ،فکر میکردم این دیگه آخر مسیر موفقیت هست ،دیگه مثل قبل ورودیها وکانون توجه ام رو کنترل نمیکردم ،بجای کنترل چیزهایی که دراختیارم بود تلاش میکردم اموری رو کنترل کنم که از اختیار من خارج بود با اینکه باورکرده بودم من خودم خالق صددرصد اتفاقات وشرایط زندگی ام هستم واگر میخوام زندگی ام تغییر کند باید باورهام رو تغییر بدم ،دیگه تلاشی در جهت بهبود شرایط نداشتم ،یه توهمی که فکر میکردم همون کار کردنی که اون نتایج رو برام بوجود آورده تا آخر عمر برا من کافیه ،البته که الان به درک این آگاهیها رسیدم وبعداز گوش مالی های کوچیک جهان ،دوباره سعی می‌کردم ورودی‌های ذهنم رو کنترل کنم وبه همان اندازه شرایط زندگی من بهتر میشد ولی چون این کار کردن روی خودم به ثبات لازم نمی‌رسید وبا دیدن کوچکترین نشانه ها رها میکردم دوباره بعد از مدتی شرایط شبیه قبل وحتی بدتر از قبل میشد تا تضادی که سه سال پیش در زندگی ام بوجود آمد ،اون تضاد تلنگری بود برا من که خدا عمری دوباره بهت داده تا خودت وزندگی ات رو تغییر بدی ،ومن با پذیرش مسئولیت اون تضاد، با تعهد وجدیت بیشتری به این مسیر برگشتم وسعی کردم هرروز روی خودم کار کنم وخداروشکر نتایج خوبی هم گرفتم وبا ادامه دادن این مسیر بود که به این درک رسیدم حفظ رشد دائمی هست

    والان با همان اهرم رنج ولذت هر دفعه به خودم میگم فهیمه اگرمیخوای زندگی ات بازم از اینی که هست بهتر بشه باید به کار کردن وحرکت کردن در این مسیر ادامه بدی

    خدایا شکرت….شکرت….شکرت

    عاشقتونم…

    در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    ندا گلی گفته:
    مدت عضویت: 2114 روز

    سلااام

    سلامی پر از عشق و شور هیجان به همگی و استاد عزیزم و مریم جانم

    خدایا شکرت برای قسمتی دیگر

    همونطور که گفتم اینروزهام غرق در خوشبختی و عشق و فضل و برکت خداوند مهربان سپری میشه و من هر لحظه سپاسگزارترم و هربار که نشانه های نزدیک شدن به هدف هام و میبینم بیشتر ذوق میکنم و مومنتوم ش و ادامه میدم

    این جلسات ترکیبی دارم با دوره بینظیر روانشناسی ثروت پیش میرم

    این کامنتی که میخوام بگم نمیدونم ربط داره به تمرین جلسه یا خیر ولی فکر میکنم بی ربط هم نباشه

    استاد تو همین روند تغییرات و کار کردن روی دوره هاتون از ابتدا تا حال همیشه با خودم این حرفتون و تایید میکردم چچطور ازین بهتر چطور عالی تر ولی ته ذهن و ناخوداگاه من فکر میکرد در برخی موارد دیگه همینه یعنی من میدونستم و میتونستم کلامی به خودم بگم نه ازین هم بهتر ولی ناخوداگاهم با من هم فکر نبود و سخت بود بفهمم این زیرکی ذهن و چون تو لبس مبدل ظاهر شده بود و من متوجه ش نمیشدم بعد به لطف خداوند که ازش خواستم باگ های من و بهم بگه تو مسیر پیشرفت و خودشناسی و بهم گفتش (ایموجی اشکی) متوجه شدم من در لفظ میگم ازین بهتر ازینم عالی تر ولی ریشه باور کمبود من و یه جا متوقف میکنه و ریشه یابی ش برمیگرده به باور کمبود

    مثلا من نزدیک 5سال برای آرایش ناخنم یه سالنی میرفتم که چون هم کارشون خیلی تمیز و عالی بود و هم سرعتی و هم از هر طرح و رنگ و ناخنی بود میتونستن برام بزنن و همیشه میگفتم خب من همیشه تا وقتی که بخوام ناخنم لاک داشته باشه میرم پیش اینا هرجای منطقه باشم هم فرقی نمیکنه تا وقتی تو این کشور و این شهر هستم میرم چون دیگه کسی نمیتونه اینجوری باشه و تمام شرایطی که مناسب من هست و داشته باشه

    منظورم از طرح طرح های گل و بلبل نبود واقعا هیچچ عکسی نبود که نشونش بدی و اون نتونه برات همون تمامش هم خودش میکشید لیسانس نقاشی داشت و عاشق کارش بود هدایت شده بود به این شغل و علاقش و تو دست مردم پیاده میکرد و پول میساخت و لذت میبرد

    بعدها دیدم هم برای من سخت هست چون خونه مون هم تغییر دادیم باید از سمت غرب میرفتم شرق تهران هم اط لحاظ وقت هزینه و هم احساس میکردم اونجا دیگه انرژی من و میخوره و گفتم اصلا لازم باشه دیگه نمیرم برای ناخنم سالن اصلا میتونم خودم همیشه مرتب و تمیز نگه ش دارم و یوقتایی لاک براش بزنم لازم نیست هربار برم ترمیم کنم وقتی این تصمیم و گرفتم و میخواستم به مرحله اجرا برسونمش خواهرم یه ارایشگاهی رو هدایتی پیدا کرد که مسیرش با خونه ما فقط یه خیابونه و کلن تمرکزی فقط روی ناخن فعالیت دارن و قیمت شون عالیه ابجیم میگفت اما کار طراحی شون مثل فلانی نیست گفتم اشکالی نداره اصلا ما را لاک ساده نمیزنیم مگه مدل و بلاگریم که همیشه دستمون طرح داشته باشه خلاصه رفتیم سمت ساده ترین ها و بعدها حتی دیدیم کار طراحی شون هم خوبه و یکی رو اوردن طرح میزنه درسته که ما هیچ وقت سمت طرح نرفتیم و به سمت سادگی پیش رفتیم ولی با از بین بردن باور کمبود اینکه حتی اگه در یک درصد هم فقط یک نفر باشه که تو دنیا بعنوان مثال طرح میزنه من نباید تمام برنامه ریزی زندگیم و بخاطر این موضوع بهم بزنم من باید بهترین تصمیم و راحت ترین که به خودم کمک کنه رو انجام بدم تو پرانتز اینم بگم هم مدیر این سالن یه خانم بسیار خوش انرژی و توحیدی هست حتی خواهرم یبار دیده بودش داشته نماز میخونده چیزی که خیلی کمتر تو این صنف من دیدم و هم افراد اون سالن خوش انرژی و تحصیلکرده و به دور از هرگونه حاشیه و مودبی هستن و هم هیچ وقت لطمه ای به تایم و مسیر و حتی هزینه ترمیم برامون وارد شده

    این ازین مووضوع

    در رابطه با اینکه این دیگه تهشه در روابطم و ربطش به موضوع چطور ازین بهتر من فکر میکردم چون توی دوره عشق مودت خیلی روی خودم کار کردم و جایزه ش رابطه بینظیر با اطرافیانم، رابطه عاطفی م و مهمتر از همه رابطه م با خودم بوده دیگه همینه دیگه کار میکردم مومنتوم قطع نمیکردم هربار نکات مثبت روابطم با اطرافیانم با عشقم نکات مثبت خودم برای خودم یادآوری میکردم ولی نمیدونستم میشه ازین بهتر و عالی تر میگفتم خب رابطه من عالی هست دیگه ولی بوضوح متوجه شدم نه حتی اگه 100 هست میتونه 1000 باشه میتونه حتی بیشتر باشه و این و به چشمم دیدم میگم من رابطه عاطفی م بینظیره ولی این اواخر خاطر کار کردن بیشتر روی خودم و این باگ و دراوردن اصلا یجوری اللهی شده یجوری خاص شده که یوقتا فکر میکنم خدا ازون بالا اومده و ما داریم با هم عاشقی میکنیم روی زمین در قالب رفتار در قالب کلمات در قالب ادب و احترام و امنیت و آزادی و اعتماد در تمامی زمینه ها اطرافیانم که انگار بال دراوردن و فرشته شدن امروز همین ناخن کارم بدون اینکه من حتی ازش بخوام از کافه سالن برام چای و کیک سفارش داد و وقتی تعجب من و دید گفت نمیدونم معمولا سالی یبار ازین کارها میکنم برای تو کردم احساس کردم از بیرون اومدی سردت شده و اصلا من هاج و واج اومدم برای خواهرم تعریف کردم و علاوه بر اینکه عشق و سپاسگزاری م از خودش کردم از خدای خودم و از فضلش که جاری هست در من سپاسگزاری کردم و همش میگم ندا اینا همه نشانست ادامه بده ادامه بده ببین خدا براش کاری ندااره اینا که خیلی ساده و کوچیکه تو از خودش بخواه برات بزرگتر انجام میده عالی تر و عالی تر بزرگتر و بزرگتر

    اصلا چی بگم اینقدر مثال دارم که از ذوق بیست دقیقه س افتادم روی لب تاپ کمرک خورد شد :))) کامنتم و فعلا در همینجا متوقف میکنم

    کلی دوستتون دارم استاد عزیزم ممنونم بینهایت ازتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    مصطفی فرجی اسفنگره گفته:
    مدت عضویت: 1294 روز

    سلام و خدا قوت به استاد عزیز و خانم شایسته

    و خانواده‌ی صمیمی سایت استاد عباسمنش.

    همین مشارکت در کامنت ها و حضور فعال باعث ایجاد یک نوع تعهد و احساس تعلق به مسیر رشد و تغییر میشه، من خودم تصمیم گرفتم برخورد فعالانه با فایل ها داشته باشم، یعنی کامنت بزارم و در پرسش و پاسخ ها مشارکت کنم.

    فک نکنم روزی باشه که من در سایت استاد عباسمنش نباشم.

    از صحبت های آقا محسن عزیز لذت بردم، و خدا رو شکر به نتایجی رسیدند که من هنوز خودم واقعیت اش با اینکه چند سال هم بزرگتر هستم از نظر عددی ولی از نظر فرکانسی و باوری کوچیک هستم. البته که هر تلاشی که به ذهنم رسیده انجام دادم (تلاش های فیزیکی و تقلا های فیزیکی)، واقعیت اش ذهنیت و باور هام به خاطر محیطی که بزرگ شدم اونقد خراب بودن که همه اون تلاش ها انگار ضربدر صفر می‌شوند.

    دیدگاه غلط اینکه از بچگی بهم مون میگفتن هرچی در این دنیا زجر و سختی بکشیم توی اون دنیا در بهشت خواهیم بود. و از نظر عزت نفس واقعا پودر شده بوم حتی جرات ارتباط با فامیل رو هم نداشتم و کلی باورهای مخرب دیگر که تازه پس از آشنایی با سایت استاد عباس منش متوجه شدم. و چقدر باور های غلط پنهانی که در وجودم هستن که من فعلا آنها رو نمی شناسم. باورهای غلط نسبت به خانم ها که من حتی نگاه شون هم نمیکردم و توی ذهنم مون میگفتم که اونایی که تار موهاشون بیرون هست اون دنیا آویزون می‌کنند. خدایا منو ببخش بابت این دیدگاه غلط نسبت به تو و بنده های زیبایت. درحالی که موی بانوان جلوه ای از خلقت زیبای الهی هستن.

    من چند مورد رو گفتم شما حالا تا تهش بخونید چقدر دیدگاه های غلط داشتم و دارم.

    وتمامی نداره که پارادایم های من. نفرت از پدرم به خاطر رفتارهای خشنی که داشته از کودکی با من بوده و با اینکه چندین سال بعد از فوت اش هم نمی تونستم فراموشش کنم تند خوئی هاش رو با اینکه بارها و بار ها بر مزارش رفتم و گفتم که بخشیدمت ولی میدونم هنوز توی وجودم اون کینه هست و خدایا کمک کن من به غیر از خوبی از بنده هات تو دلم چیزی رو نگه ندارم.

    اونقدر مسیرهای سخت و سنگلاخی و پر از خار و تاریکی طی ده سال پیموده ام که نایی برام نمونده و غافل از نتایج ملموس، ولی اینم بگم بعد از آشنائی با سایت و شروع به کار کردن روی خود نتایجی گرفتم و دارم میگیرم. باور کنید با اینکه اون همه تلاش میکردم، برا نیاز های اولیه هم مونده بودم یعنی کفش هم نمی تونستم بخرم و پول کرایه نداشتم نه مثلا بازه کوتاه یکی دو ماهه بلکه مدت های طولانی. فقط برای بقا تلاش میکردم. استرس و فشار باعث موهام زودتر ازبقیه خانواده سفید تر بشه با اینکه از همه شون کوچکترم.

    توی سایت هم نوسانی کار کردم، جاهایی که تمرکزم و تعهد نسبت به آموزش ها بالا بود و در طول روز اونها رو رعایت میکردم . نتایج اش هم میدیدم . البته هرکس مسیر و داستان رشد خودش رو داره.

    من در تقلا چیزی نیافتم، در تعصب چیزی نیافتم. گردن من در مقابل قوانین تغییر ناپذیر جهان هستی از مو هم نازک‌تره البته این اصطلاح اش هست.

    از آقا محسن عزیز خیلی ممنون. داداش من که انرژی گرفتم و موفقیت هات روز افزون.

    از استاد عباس منش عزیز سپاسگزارم که چراغی روشن در دست شون هست وراه رو نشون میدن.

    خدایا من رو درمسیر رشد و آگاهی و ثروت و سلامتی و روابط عالی انسانی و عاطفی قرار بده. خدایا عزت و اعتبارم تویی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  6. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1616 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان و حکیم…

    حی علی صلات….

    حی علی صلات…..

    سلامی درودی دوباره به آغاز یه صبح زیبای دیگه…

    صبحی که نور الوهیت سرچشمه وجودیمون هست…..

    سلامی دوباره به سرچشمه وجودیییم…سرچشمه ایی که همجوره داره نجوای ذهنمو به من یادآور میشه..که ببینم کجای این داستانم!!!

    اینروزا با درک این مسیر چیزهایی توی وجودم بولد میشه..که اونم خودشناسیه…

    هر چقدر خودمو میشناسم پاشنهامو میشناسم.یه علامت قرمز “میاد و میره…بهم آلارام میده ..که نرگس”مواظب باش..

    استاد عزیزم..حالا حساب کنید پاشنها چقدر بنیادی هستند…که از شدت خشمش میدونی ،میخاد خودشو بهت نشون بده….وتو رو گمراه کنه…

    صحبت زیبایی توی این فایل کردیین..راجع….بهمین خوی درونیمون….واقعا همینه….

    اگه بتونیم با خودشناسی کافی..و هوشمندانه .اونا رو در خدمت خودمون در بیارییم..برنده بازی شدییم…

    یادم از گذشته خودم میومد که همیشه خودمو با خیلی چیزها مقایسه میکردم…

    ولی همیشه تشنه بهترینها بودم..

    شب که میشد..اینقدر رفتارهای روزمو پیگیری میکردم..

    میگفتم دلیل اینکارم چی بود!؟

    دلیل اون رفتارم چی بود!؟

    که احساس میکردم.مغزم میگفت نرگس دیگه بسه!!!کافیه!!!

    مخصوصا تو بحث روابط خیلی خیلی هر سری سعی میکردم خودمو بهتر کنم.

    برخوردهای بهتری داشته باشم…

    و اینقدر حلاجی میکردم..

    که نااگاهانه گفتم خدایا تو بهم راه حل بده..

    بهم کمک کن…

    خدایا یاریم کن…

    و امروز که در این سرزمین وادی هستم..

    سعی کردم .و جاهایی بخاطر پاشنهام..دارم تلاش؟میکنم‌….

    که نرگس دلیل نتایجت در گذشته بخاطر اون طرز تفکرت بود….

    دلیل نتایج الانتم” بخاطر این طرز تفکر.

    یادت نره دلیل نتایجتووووو‌…

    استادم شما میگید باید به یه خودشناسی عمیقی برسیدددددد …

    کل داستان همینه..

    باید بتونیم همجوره خودمونو بشناسیم…

    تا بتونیم اونا رو در خدمت دربیارییم…

    کل این خودشناسی میشه…

    1…پذیرش انسانی خودمون…

    2….تلاش برای بهبودهای مستمر

    3…فارغ از اومدن نتایج و یا نیومدن نتایج..

    4….اصل مهم…..که من توی تمام الگوهای بچهای سایت میبینم.و مخصوصا توی زندگی در بهشت وسفر به دور امریکا….داشتن خوشبختی و احساس خوب در لحظه….

    فارغ از شکل ظاهری زندگیمون…..این اصل مهمه ..که هر چقدر کامنت دوستان رو میخونم میرسم به این اصل مهم…همون لذت بردن در هر لحظه…

    در لحظه زندگی کردن….

    در لحظه زندگی کردن

    در لحظه زندگی کردن…

    و مدام فرکانسشو روی فرکانس خداوند قرار دادن..

    من هر چقدر روی این موضوع کار کنم احساس میکنم کمه….

    هر چقدر کار کنم.بازم ذهنم میگه….نرگس کو نتیجه..دستکشهاتو تموم کردی فلان مسیر رو رفتی پروجکتش کردی به فلان موقعیت چی شددددد!؟؟؟

    مدام میگه چیشد!؟؟

    ولی خدا میگه ..

    راجع به یه خاسته ام…

    بهم شب الهام کرد که نرگس هنوز وقت این خاسته نیست پس بزار تا من کارمو انجام بدم..

    من نمیدونم این کِرم چرا اینقدر لول میخوره…

    اتفاقا یه روز بهم نشون داد…یکاری باید برای مامانم انجام میدادم…و اینکار گفتم بعد از اینکه شرایط؟فعلی تموم شد..میرم انجامش میدم.

    دیگه مدام مامانم تکرار میکرد…

    که برو انجامش بده..

    یه لحظه عصبانی شدم

    گفتم مادر میدونم…بعد از اینکارم انجامش میدم..

    اینجا فهمیدم…خداوند بهم نشون داد…

    واقعا خجالت زده شدم…گفتم نرگس دیدی…تو همین رفتار رو نسبت بخداوند داری…

    چجور داری این رفتار رو به مادرت نشون میدی..

    اینقدر زود عصبی شدی….ولی برای من این عصبانی شدن وجود نداره داری بخودت ضررر میرسونی…

    و این اتفاق برام شد تجربه…که نرگس اون کارهایی که باید بهت الهام بشه..بهت گفته میشه..تو فقط خودتو روی فرکانس حال خوب قرار بده..

    استاد همین انگیزه هست…مگه انگیزه چیه…انگیزه همین احساس خوب داشتن توی هر لحظه….فارغ از نتیجه یا بدون نتیجه….

    من اگه هزار بار در روز در هر لحظه بخودم بگم کمه..

    میبینم دلیل نتایجم از کجا رقم خورده..یسری آرزوها که یه زمانی باید براشون تقلا میکردم..الان با عشق بهم داده میشه..

    بازم برمیگرده خوب چیشد..

    نمیزاره تکاملمو بگذرونم….

    تکامل….یعنی در مسیر درست بودن تا نتیجه حاصل بشه…

    بخدا صدها بار خدا بهم گفته نرگس تکاملتو باید بگذرونی باید ادامه بدی.باید کم نیاری…

    ولی نمیدونم چرا این ذهن داره بازم داشتهامو به نتایجی که هنوز تکاملشو نگذرونده ربطش میده..

    الله اکبر…همین دیروز برگشتم به شرایطی که الان دارم..دیدم چقدر احساس سپاسگزارانه دارم…

    من چقدر حالم خوبه..چقدر خوشبختم..

    خداوند مدام نشانهاشو بهم نشون میده..چند شب پیش رفتم جایی برای خونمون خرید کنم..

    دیدم اون شخص با همین فروشش توی این چند سال چقدر پیشرفت کرده..جوری شده که توی لاین خودش حرف اول رو میزنه…

    ولی وقتی باهاش برخورد داشتم..بهم برگشت فلان صحبت رو کرد…

    گفتم نرگس ببین احساس خوشبختی فقط داشتن فلان بیزنس با فلان درامد نیستا..

    و اطرافم تا دلت بخاد هست…

    میگم نرگس خوشبخت بودن..بهمینکه پیاده روی میکنی چقدر پاشنهات مشخص میشه..چقدر چیزا رو درک میکنی..چقدر روابطتت با ادمها بهتر شده..چقدر نشتیهای زندگیت گرفته شده..

    ولی بازم ذهن میاد از یه راهی خودشو بهت نشون میده…

    کی فروش دستکشهات شروع میشه!؟

    اون فلان خاسته چی میشه!!؟؟؟…

    …..

    واقعا چی میشه گفت!؟؟؟؟؟

    من سعی میکمم و سعی کردم تو این مسیر همیشه خوب زندگی کنم و لذت ببرم..و حالمو خوب بگیرم..احساس خوب من..سپاسگزاری بابت داشتهایم هست….سپاسگزاری که همین حالا میتونم صدها..هنوزم بیشتر … نکته رو از دل همین زندگی الانم بدست بیارم…

    و بتونم همجوره خوشبختی رو توی تمام لحظات زندگیم بدست بیارم..

    نه نتایجی که هنوز تکاملشو نگذرونده و نمیدونم وعده خداوند برای قدم بعدی چیه!!!

    وقتی من توی این مسیر میدونم طبق الهامات خداوند پیش میرم…

    چرا بازم گیر میدم میخاد چجوری!!!

    این دیگه مایه خجالت و بدبختی من هست…..

    و اینروزا هر چقدر کامنت بچه ها رو میخونم ..میبینم همین موضوع بچه ها درگیرشن…

    روز گذشته هدایت شدم به کامنت یکی از بچه ها..

    احسان مقدم عزیز… …

    و اونو مدام خوندم..دیدم دقیقا همین پترن توی وجود خودم داره تکرار میشه …

    (همه ما بدون تردید اگر به زندگیمون نگاه کنیم اتفاقات خوب بسیاری رو میتونیم ببینیم که میتونیم بابتشون شکرگزار باشیم و مسیر درست رو به خودمون یادآوری کنیم، به‌ویژه در روزهایی که شرایط چندان وفق مراد نیست. باید آگاه باشیم که این شرایط تغییر خواهد کرد اگر ما متعهدانه در مسیر بمانیم و بتونیم با سپاس‌گزاری احساسمون رو خوب نگه‌ داریم.

    سپاس‌گزاری کمک میکنه منطق‌های لازم برای اهرم رنج و لذت ایجاد بشه چون وقتی فکر میکنم به اولین باری که من با مفهوم اهرم رنج و لذت آشنا شدم بسیاری از چیزهای اغراق‌آمیزی که در اهرم لذت نوشته بودم برام قابل پذیرش نبود یعنی یه مدت برام کار میکرد اما به‌محض برخورد با تضاد یکم از ریتم خارج میشد و دوباره انگار نیاز به یک تلاش برای برگشتن به مسیر بود، درصورتی که اگر همان زمان هم میتونستم با نگاه سپاس‌گزاری به این اهرم نگاه کنم مسلماً هم برام خیلی منطقی‌تر میشد، هم مسیر آسان‌تر میشد و هم با قدرت بیشتری به مسیر ادامه میدادم.

    ما باید همیشه روی خودمون کار کنیم، نه برای صرفاً گرفتن یه نتیجه خاص. نتایج وقتی فرکانس‌های ما به اندازه کافی تغییر کنند تغییر میکنند و فرکانس‌ها زمانی تغییر میکنند که ما عادت کرده باشیم که روی خودمون کار کنیم.)…

    کل داستان همینه…و این انگیزه فقط رسیدن به نتایج خاصی نیست…

    انگیزه داشتن!همینه… باید از هر لحظاتمون” سپاسگزار خداوند باشیم..زندگی همین الان من چقدر جای سپاسگزاری داره….

    و بتونم از این لحظات سپاسگزاری،” برای زندگی الانم …برای آینده که یه چند دقیقه بعد و حتی فرداهایم…و روزهای آینده ..بنفع خودم رقم بزنم…

    کل داستان همینه…ولی ماها فقط بخاطر عجله و رعایت نکردن قانون تکامل و کار نکردن روی باورهامون میخاییم یچیزی اجی مجی بشه…

    و انگیزه هامونو بهمین شکل هدر بره….چقدر همه چیز میتونه آگاهانه بدست بیارییم…

    ولی دارییم بقول استاد دنبال چیزهای بی ربط میگردییم…

    فقط میگم …خدایا انگیزه هامو قوی کن در رحمتتو برویم باز کن..

    کارم را آسان کن..در رحمتتو برویم باز کن

    بهم رحم کن..یاریم کن …

    تا بتونم قانون بدون تعقییرتو همجوره توی زندگیم اجرا کنم..

    خدایا قانونت خیلی ساده هست…ولی من ذهنم دنبال بیهودگیهاست…

    خدایا یاریم کن تا بتونم عملکرد خوبی رو همجوره توی زندگیم داشته باشم…

    الحمدالله رب العالمین..

    خدایا هزاران بار شکرت بابت قوانین بدون تعقییرت

    استادم بی نهایت ازت ممنونم…هر چقدر تشکر کنم هنوزم کمه…

    توی هیج جای جهانم بهمچنین دقتی نتونستم همچنین اگاهی رو دریافت کنم..

    سپاسگزار خداوندممم که همجوره داره ما رو هدایت میکنه به بهترین شکل ممکن..اونم از طریق فقط همین سایت بهشتی…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  7. -
    راضیه رجبی گفته:
    مدت عضویت: 2212 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم

    و دوستان هم فرکانسی

    و سلام جانان به خدای بخشنده و مهربانم که نداریم بزرگتر و مهربان تر از این معبود

    قصد نوشتن کامنت نداشتم و اومده بودم که فقط کامنت دوستان رو بخونم و لذت ببرم و درس بگیرم ولی یهویی به دلم افتاد که بنویسم هرچه در این سینه دارم

    چند روز متوالی حال خوبی نداشتم به ظاهر داشتم روی فایل های توحیدی کار میکردم ولی امروز فقط فهمیدم که ظاهری بوده و گول بزنی، ذهنم میرفت هرجایی که میخواست و به نداشته ها میرسیدم و دوباره بهم ریختگی بیشتر و این اتفاق توی این چند روز اینقدر تکرار شد که دیدم ای وای چیزهای که قبلا به دست آورده بودم رو هم از دست دادم

    روی خوش روزی بودنم کار کرده بودم و هر روز روزی بود که از در و دیوار وارد خونم میشد و چقدر هر لحظه سپاسگزار این همه نعمت و روزی بودم ولی الان که جند روزی قطع شد این فرکانس حتی روزی های که از غیب هم برام میومد و من بهش فکر نکرده بودم قطع شد

    داشتم نشانه های خوبی میدیم از کارهای حدید و باز اونم از مدار من خارج شد

    تا اینکه بازم خدای مهربونم و قادر مطلقم دستمو گرفت منو کشوند به سمت مسیر نور الهی ،ب مسیری که قلبم درش آروم آروم چون دستم تو دست خداست.

    دیشب قبل خواب کامنت یکی از دوستان رو خوندم که به من یادآوری کرد

    احساس خوب= اتفاقات خوب

    و من وقتی به این جمله رسیدم خشکم زد گفتم دختر تو چطوری اولین و مهم ترین قانون این حهان رو فراموش کردییییی

    آخ خدا قربونت بشم که با همین یک کامنت منو رسوندی به مسیر نور و آرامش

    از امروزم بگم که با احساس خوب به همه جیز نگاه کردم و نوشتم از سلامتیم که خداروشکر کامل کامله

    از همسر خوب و دوست داشتنیم

    از زنده بودن و نفس کشیدنم و تجربه ی هر لحظه ام

    و چههههه نشانه های که در همین روز اول ندیدم من خداجونم شکرت

    قلبم آروم تر بود و ذهنم ساکت تر

    امروز همسرم چندین بار در طول روز با من تماس گرفت و دوست داست با من حرف بزنه

    پول اومد به حسابم با اینکه برای خودم نبود و باید برگردونم ولی بازم پیامک واریزی و برداشت حس خوبی بهم داد و نشونه ای بود برای من که جهان داره پاسخ میده به فرکانس های من

    و همین الان هم که دارم این کامنت رو مینویسم روزی من اومد و من چشم هام قلبی شده از این همه پاسخی که خداوند بهم داد

    فقط برای اینکه من امروزمو با احساس خوب شروع کردم و اتفاقات خوب برای من سرازیر شد

    رب من ،الله من ،تنها معبود من ازت سپاسگزارم ،

    من به هر خیری از جانب تو بهم برسه فقیرم

    أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

    آگاه باش که تنها با یاد خداست که دل‌ها آرام می‌گیرند

    می‌گوید دل آرام می‌گیرد.یعنی حتی اگر مسئله هنوز هست،حتی اگر پاسخ هنوز نیامده،

    دل دیگر متلاطم نیست.

    «ذکر» فقط گفتن نام خدا با زبان نیست؛

    ذکر یعنی حضور.

    یعنی لحظه‌ای که ذهنت از دویدن می‌ایستد

    و دلت به یک تکیه‌گاه مطمئن وصل می‌شود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  8. -
    نجمه امانی گفته:
    مدت عضویت: 1101 روز

    سلام و نور به قلبهاتون

    سپاسگزار اللهی هستم ک منو به این راه هدایت کرد .

    خدایااا شکرت…

    شکرت برای روزایی که انگار دستتو گذاشتی زیر همه کارام و گفتی:

    برو، خودم هواتو دارم.

    شکرت برای آسون شدنِ آسونی‌ها… برای راحتیِ راحت‌ها…

    خدایا شکرت که امروز عزیزِ دلم مرخصی بود، اما مثل همیشه زودتر از همه بیدار شد.

    چای دم کرد، ماشینو برد از پارکینگ بیرون، روشنش کرد، بخاریشو گرم کرد که من و دخترا وقتی سوار می‌شیم سردمون نشه…

    خدایاااا این یعنی عشق، این یعنی توجه، این یعنی نعمت. شکرت

    شکرت که بچه‌ها راحت بیدار شدن، بدون غر، بدون استرس، آماده شدن و با حال خوب راهی مدرسه شدیم.

    من برگشتم خونه و همسرجان یه نیمروی شاهانه درست کرد… نشستیم با دلِ خوش خوردیم.

    هنوز مزه‌ش زیر زبونمه خدایا شکرت

    بعدش گفت: آماده شو بریم سیم‌کارتتو به نام خودت بزنیم.

    سیم‌کارتی که چند سال دستم بود ولی به نام اون بود.

    رفتیم دفتر پیشخوان، با اون شلوغی عجیبش… اما کار من؟ نفر اول، سریع، بی‌دردسر انجام شد .

    خدایا شکرت که خودت راه باز می‌کنی

    هفت و نیم ،هشت صبح

    یه مغازه فتوکپی باز بود!

    خیلی راحت کپی کارت ملی گرفتیم.

    بازم میگم: خدایااا شکرت

    بعدش بانک…

    خلوت، آروم، بی‌معطلی.

    شماره پیامک بانک رو عوض کردم و بالاخره پیامک واریز و برداشت میاد روی گوشی خودم.

    دیگه لازم نیست گوشی همسرمو چک کنم.

    یه حس استقلالِ شیرین… شکرت خدایا.

    بعدش رفتیم خونه مامانم.

    کارت‌خوان داشت و کارت هدیه پنج‌میلیونی که ارتش برای روز زن به همسرم داده بود رو کشیدم و مامانم برام زد به حساب.

    و من با تمام وجود گفتم:

    هذا من فضل ربی…

    کلاً امروز روی دورِ راحتی بودماز فضل خدااا …

    همه‌چی نرم، روان، بی‌گیر.

    عصر، دوست عزیزم که صاحب باشگاهه و خیلی با هم صمیمی هستیم، زنگ زد گفت بیا کلید رو بگیر و در باشگاه رو برو باز کن خودش یه کار براش پیش اومده.

    رفتم، بعدِ پایان سانس هم قرار شد من در رو ببندم.

    برای بستن در کمی زود رسیدم…

    سانس کلاس رقص بود.

    وای خدایااا چقدر لذت بردم!

    انرژی، شادی، موسیقی… روحم کیف کرد.

    شب که با همسرم رفتیم پیاده‌روی، براش تعریف کردم.

    گفت: اگه دوست داری خودت برو.

    گفتم فعلاً نمی‌رسم( آخه برای افزایش مهارت کارم یه کلاس ثبت نام کردم که از پنج شنبه شروع میشه ) ولی اگه موافقی بهار جان رو ثبت‌نام کنیم.

    بهار از بچگی عاشق رقص و شادی و باشگاهه…

    بعد ک به بهار جان گفتیم خیلی خوشحال شد و از خدا خواسته قبول کرد.

    دل من؟ پر از شکر ..

    تو همون پیاده‌روی، یه تمرین باحال برای خودمون طراحی کردیم:

    گفتیم هر جا ته‌سیگار دیدیم

    کنار جدول، دم سوپری، توی کوچه، کنار پارک، وسط پیاده‌رو

    فکر کنیم یه تراول صدهزاریه که افتاده رو زمین..خخ

    باورتون نمیشه…

    انگار زمین پر از اسکناس شده بود!

    هر قدم، یه تراول…

    هر نگاه، یه پول.

    من با ولع بیشتری زمینو نگاه می‌کردم، دنبال تراول‌ها می‌گشتم و ذهنم هی بیشتر می‌گفت:

    پول همه‌جا هست… فقط باید دیدنشو بلد باشی.

    محله‌مون تمیزه، اما این‌همه ته‌سیگار دیدن؟عجیب بود

    یه پیام واضح بود:

    فراوانی دور و برمونه… فقط کافیه نگاهمونو عوض کنیم.

    خدایاااا شکرت…

    برای روزی که ساده بود، ولی عمیق.

    راحت بود، ولی پرنعمت.

    و من امشب با یه دلِ آروم می‌خوابم

    چون می‌دونم

    تو هستی

    و وقتی تو هستی

    همه‌چی عالی پیش میره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  9. -
    شیدا میرزایی گفته:
    مدت عضویت: 2621 روز

    به نام خدای زیبایم

    سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته مهربانم

    سلام به دوستان نازنینم

    اگه که همیشه امید داشته باشیم و

    بدونیم که این دنیا و انسان ها بی انتها

    هستن سعی میکنیم تا روزی که زنده هستیم

    برای خودمون هدف تعیین کنیم

    و با حس خوب به سمت هدفمون حرکت کنیم

    بعید می‌دونم دیگه به پوچی و حس ناخوب برسیم.

    چه قدر دوست دارم که بدونیم هر روزمون یه تولد

    جدیده و واقعا اون روز رو با شوق و ذوق سپری کنیم.

    استاد جونم من یعنی نمیدونم شاید خیلیا

    اینجوری باشن وقتی نزدیک به رسیدن به یه

    هدف میشم هنوز که بهش نرسیدم احساس میکنم

    که رسیدم به اون هدف و اون خواسته رو دارم و دوست دارم که زندگیمو ادامه بدم با حس خوبتر

    چه خوب خدا رو شکر.

    چند سال پیش یادمه داشتیم خونه مونو نقاشی

    میکردیم وسطای کار نقاش گفت برام رنگ بخرین

    بیارین رنگ تموم شده

    منو خواهرم رفتیم رنگ فروشی

    صاحب اصلی اون مغازه به پیرمرده بود که خودش همه حساب کتاب ها رو به دقت برامون انجام داد

    چه قدر خوشحال شدم از اینکه اون آقا با اون سن و سالش هنوز فعاله و چه تمرکز خوبی داره

    که حساب کتابا رو انجام میداد چه حس خوبی

    داشتم و چه قدر در دلم تحسینشون کردم و مطمین بودم که اون حاج آقا مطمئنا هم دوران جوانی پربار خوبی داشته و الانش هم همینطور.

    حقیقتش خیلی از پیرمرد پیرزن هایی رو دیدم

    که دیگه که بازنشسته شدن انگار که دیگه

    هیچ هدفی نمیتونن داشته باشن و زندگیشون تموم

    میشه

    اتفاقا خیلی خوب میتونن با کوله بار تجربه ای که دارن و محدودیتهای کمتر لذتهای بسیاری داشته باشن

    بالاخره تا زمانیکه در این دنیا هستیم زندگی رو زندگی کنیم.

    .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  10. -
    محمد توکلی گفته:
    مدت عضویت: 1015 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    درود به استاد عزیزم و خانم شایسته و همه دوستان

    استاد عزیزم من فکر کردم که دوره با جلسه تمام میشه و دیروز دیدم که هنوز ادامه داره و خدارشکر میکنم و چقدر حس خوبی هست و پراز شادی هست

    تمرین جلسه

    چه زمانی احساس کردید که به اندازه کافی به دست اوردیدو انگیزه تان کم شد؟

    استاد عزیزم قبل از اینکه دوره ثروت1 رو بگیرم روند درامد و بدست اوردنم توی خواسته هام یو یو وار بود و تا به اون خواسته میرسیدم و یا اون مبلغ پولو بدست میاوردم دیگه کلا بیخیال میشدم و میگفتم که این اخرشه و تمومه اما دریغ از اینکه زندگی در هرلحظه درحال حرکت هست و باید حرکت کرد و حتی خیلی از مواقع جلوتر از زندگی باشی و اجازه ندی که جهان با چکش بیاد و من اینو نمیدونستم و با تهیه دوره روانشناسی ثروت1 استاد چه دربهای از اگاهی که باز شد برام و خدارشکر میکنم که شما اونقدر زیبا و راحت و درست توضیح میدین

    استاد عزیز چند لطفا اگه محبت کنید یه دوره تغیر در اغوش بگیر هم واسه ثروت 1 بگذارید ممنون

    و مهمتراز ان چه#اهرمی#(دیدن یک الگو بسیار موفق تر،یک هشداراز طرف جهان،یا یک تضاد و مشکل جدید)شمارا از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره#تشنه#رشد و موفقیت شوید؟

    چند وقت قبل یکی از اقوام از المان برگشته بود و تشریف اورده بودن منزل ما و استاد من گفتم که الان با یه ادم دیگه طرف هستم با یه شخصیت دیگه و رفتار دیگه ولی اون همون ادم قدیمی بود با همون اخلاق و رفتار خیلی خون گرم خوش اخلاق و خوش تعریف

    ایشون وقتی ایران بود اونقدر تلاش میکرد که حد نداشت واسه اینکه بورسیه بشه به دانشگاه اونجا و خدارشکر هم کارش شد و رفت ولی ازش پرسیدم که اوضاع کارت چطوره گفت یجایی هستم که چند ساله از مقامم بالاتر نرفتم با تعجب پرسیدم که چرا داداش توکه اینجا زمینو زمانو به هم دوخته بودی

    تو صحبتهاش فهمیدم که به یه درجه ای رسیده که همچیز واسش مهیا هست و میگفت که نمیخوام جلوتر برم

    با تعجب گفتم من باشم تا ریاستو نگیرم ول کن نیستم و متوجه شدم که اون دیگه انگیزه واسه پیشرفت نداره و هدفش همین بوده

    شب با خودم فکر کردم که خدارشکر من واقعا ذهنیتم گشنه هست همش یاد اون حرفتون میوفتادم توی ثروت 1 که میگفتید توی کبابی کار کن اما گشنه باش سیر نشو

    و خدارشکر با این دوره پراز اموزه عالی از شما استاد عزیزم و لطف خدای پاک و بخشنده ام به من از اهرم لذت خیلی خوب در حال حاضر استفاده میکنم

    از غرور و حسادت هم بگم

    خداوکیلی حسادتی نمیکنم و ندارم اما یه غرور بدی داشتم که حد نداشت و یجاهایی جوری به ضررم تموم میشد که بعد میگفتم عجب اشتباهی کردم و بعد کم کم با دیدن اون ضررها فهمیدم که اشتباه میکنم و شروع کردم به انجام کارهام و خداوند منو هدایتم میکنه در هر لحظه و هر زمان و هرمکان

    و یه جاهایی که میدیدم میتونم اما اجازه نمیدادن یا شرایط یجوری بود که نمیگزاشتن میگفتم #حالا که اینجوری شد من انجامش میدم#و با شناختی که از خودم داشتم میدونستم انجامش میدم و عالی هم انجام میشد

    استاد عزیزم خیلی دوستت دارم اینجا داره یه بااروون قشنگ میباره جاتون سبزه و خدای پاک داره این نعمت پاکشو با عشق به من میبخشه

    خدایا هزار مرتبه شکرت

    استاد عزیزم میبینمتون به امبد خدا خیلی زود

    ردپا

    1404/9/24

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای: