این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-6.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-12-12 05:29:452025-12-13 19:09:59تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۹
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام استاد جان سلام خانوم شایسته جان خداقوت سلام دوستان پروژه تعقیر را درآغوش بگیرید
من میخوام تجربه خودمو بگم من قبلاجایی زندگی میکردم که به خاطرباورهام خیلی جای غیرقابل تحملی بودتسلیم خداوند شدم وگفتم دیگه من چیزی به ذهنم نمیرسه تلاشمم کردم حالا تلاشم چی بود اینکه دیگرانو تعقیربدم و و و نتیجه ام مشخصه از اونجایی که تسلیم شدم با استاد عباسمنش آشناشدم و فقط شروع کردم سپاسگزاری وسعی کردم رو خودم تمرکز کنم بعد دو تاسه سال طول کشیدمهاجرت کردم جای دیگه دست خالی کلی ترس ونگرانیم داشتم ولی خدادستاشو آورد حرکت کردم رفتم یه خونه گرفتم که راه مشترک بود باصاحبخونه وازهمون سال اول تضاد شروع شد وخواسته هامو به یادم میاورد تو شغلمم شریک بودم اونجام بعد6ماهه تضادا شروع شدشراکتم یک سال طول کشید واومدم بیرون وشغلم مستقل شد کلی مشتری اومد بعد ازچندماه وسایل واسه کارم لازم بود گرفتم اجاره هام به لطف خداسروقت پرداخت میشدهم مغازه هم خونه وسایل واسه خونه دستان خداخیلیهاشو آورد کلی هم از درآمدم خریدم پس اندازم میکردم وبعداز 2سال دیگه اونقد از اون خونه جابجانشدم جهان داشت با چکو لگدمیگفت جابجاشو باز یکسال دیگه ام بخاطر ترسام موندم وخیلی سخت اون یکسال گذشت وتو اون یکسال مدام هدف سالمو مینوشتم که خونه مستقل میخوام وبازم خدامعجزه کردمث شغل مستقلی که قبلش بهم داد پول پیش جورشد ویه خونه مستقل گرفتم حتی بهتر از اون چیزی که من نوشته بودم خیلی معجزه وار پیداشد ویادمه دقیقا وقتی جابجاشدم تا یکسال انگار همه چی راکت شدمشتریا تکوتوک میومدن من هعی حسم بدمیشد وکار به جایی رسید مغازه رو تحویل دادم تو خونه کار کردم وچندماهم تو خونه بیکار وچقد من فکر کردم کجارو اشتباه کردم وقتی درامدم صفرشد حتی تو خونه شروع کردم از فایل توت فرنگی19دلاری رو خودم کارکردن بعد توحیدعملی10و11وعزت نفس وهمین پروژه تعقیر و تعقیرات شروع شدن ویادم اومد من وقتی اومدم تو خونه مستقل دیگه انگیزه ام کم شد رو خودم باورهام کارنکردم واسه همین قفل شدهمه چی.صفرشدن درامدم باعث شد به خودم بیام که هدایت بخوام از خداوند.خداروشکر سپاسگزار خداوندمم
استاد عزیز من تغریبا 10 ماه ثبل تر تشنه ی رشد خودم شدم روزانه بگم 8 ساعت بیشتر رویه خودم و مهارتی که در شغلم عاشقشم کار میکردم و خدارو شکر نتایج الحمدلله خدارو هزاران مرتبه شکر عالی گرفتم رویه باور های ثروت ساز مخصوصا در مورد رابطه ی ثروت با خداوند و مذهب و فراوانی کار کردم کلی و خدارو شکر ایده ها شرایط زندگیم تغییر کرد منی که به یک میلیون تومان خوشحال میشدم روزانه الان خدارو شکر واریزی هام مشتری هایم شرایطم ایده های ثروت ساز خدارو شکر دنبالم اومدن و من هم واقعا عمل کردم ایمان داشتم در این مسیر خیلی هم نجوا اومد از یه سری ادم ها بودن که برایم منفی نگر میشدن اما به خدا توکل کردم ادامه دادم و نتیجه گرفتم در امدم بیشتر شد ثروت ساختن برام راحتتر شد راننده ی اسنب هم میشدم تا ثروت بسازم خدارو شکر بعد کار کردن با خودم ایده ها شرایط هایی اومد به ذهنم با خودم گفتم بابا اینارو چرا من انجام نمیدادم قبلا در حالی که میتونستم اما یه جورایی ترمز بود قبلا نمیگذاشت .یه مدتی گذشت برا من این در امده این سرمایه و ثروتی که به لطف خدا راحت میاد به زندگیم یه جورایی عادی شد و الانم عادی شده و من بیخیال خیلی کارا شدم گفتم خوب همینه دیگه خدارو شکر اما بعد چند مدتی تازگیا یه ماه و نیم اینا میشه تضاد هایی اومد سراغم که یه جورایی قشنگ حس میکردم هشدار میاد بهم و خداروشکر فهمیدم بازم شروع کردم اون تمرین ها اون باور هایی که نوشته بودم برا خودم هر روز برنامه نوشتم تکرار کنم الگو برداری کنم بازم برم فراوانی هارو ببینم روزانه تمرین گذاشتم زیبایی های اطرافم رو ببینم شکرگذاریم رو هر روز انجام بدم و حتی این هشدار برام یک جایزه ی زیبایی برای خودم دادم قدم رو خریدم الان در قدم دو هستم خدارو شکر بازم احساس میکنم می افتم ریل.. دوستان یادتون باشه هر روز باید رو خودمون کار کنیم جهان خیلی نرمه باور هایی که کار میکنیم رو باید تمرینش کنیم یادمون نره مگر نه هیچ ایستاده ای وجود نداره اینو به وضوح در زندگیم دیدم
من درشغلم حس میکنماون انگیزه ای که اول داشتم برای پیشرفت ویادگیری بیشترندارمقبلاباهرم رنج لدتی که ساخته بودم خیلی روی مدیریت زمانم حساس شده بودمولی الان اون حساسیت روندارم واون حدازشوق برای یادگیری ندارم بایددوباره اهرمی قوی بسازم
فعلابرای استقلال مالی اهرم رنج ولذت ثروت ساختم چقدرحسمخوب میشه این اهرمگوش میکنم چندتاازترمزهای مخفی ذهن فقیرپیداکردم امروزمیخامتست آزمون روان شناسی ثروت که توسایت هستم بدم چون قبلا برای احساس لیاقت ایم کارکردم خیلی جواب گرفتم دونه به دونه همه رونوشتم فکرکردم وضبطشون کردم وباورهای درست جایگزین کردم چنان احساس ارامشی بهم داده شد یعنی اون کددقیق سرجاشون قرارگرفته بودن من حالم فوق العاده خوب شد دوباره هم دوس دارم این تست بدم ودیزوزهم نشونه ی هدایتم این بودکه چراباتلاش فراوون به خواستم نرسیدم توبحث مالی هرکاری میکنم حتی کیفیت محصولممیبرم بالاهیچ اتفاق نمی افته یه کانال توتلگرام دارم که اعضاش از10 نفربالاترنمیره درعرض یکسال وگرنه تلاشم دارم میکنم تصمیم جدی گرفتم ازهمون سیستمی که تونستم احساس لیاقت ارتقا بدم ازلحاظ مالی هم این کارکنم
وتمام عوامل حواس پرتی ازخودم دورکنم چون چندتاهدف برداشتن خودش یکی ازموانع رسیدن به خواسته هاست
من الان دوس دارم به جایگاه اون موقع محسن برسم استقلال مالی مکانی روابط ولی اول الویت گذاشتم استقلال مالی وبااستفاده ازاهرم رنج لدت و پیداکردن کدهای مخرب ذهن فقیر و منطقی کردن اون باورهابرای خودم صبطشون کنم وتکرارشون کنم
انقدرمقایسه یه چیزوحشتناکی برام سریع متوجه میشم حسم داره بدمیشه وقتی دارم مقایسه میکنم دوس دارم خودم ازدرون اون انگیزه ایجادکنم نه این که یه عامل بیرونی بخوادهلم بده مگه استاد خودشوباکسی مقایسه میکنه هرروزداره پیشرفت میکنه درتمام ابعاد بادرک قانون وهدف گذاری وکارکردن روی ذهنش ازدرون خودش این انگیزه ایجادمیکنه که بایدبهتربشه نه این که خودمومقایسه کنم تابیدارشم
مقایسه کردن انقدرتاًثمرات مخربی برام داشته که تاثیرات منفی بیشترتاثیرات مثبتش بوده خودسرزنشی وعجله واضطرارنگرانی که داشتم بدو دیرشد همین خودش باعث میشدمن ویزتربه خواسته هام برسم وقتی خودم باپایین ترازخودم مقایسه میکردم خوشحال بودم من چقدربهترم یه غروری بهم دست میدادکه چقدرجلوترم وهمیشه بخاطراین مقایسه یه نگرانی داشتم نکنه بهترازمن کسی بهترازمن بیادتوکلاسمون واین ترس کارخودشو کرد وحس میکردم بقیه اون نگاه به من داشتن همون نگاه بالابه پایینی که من به بقیه داشتم خیلی مخرب این احساس حس حسادت حال بد خودسرزنشی واحساس عقب موندگی یاغرورچه کمکی میتونم بهم بکنه
چندروزپیش متوجه شدم به به گروه دعوت شدم واومدم بیرون متوجه شدم اون احساس منفی مقایسه داره فعال میشه حال خوبه که اتفاقات خوب برام رقم میزنه البته خودم باید به خودمتلنگربزنم که همیشه درمسیررشدو
سلام خدمت استاد عزیز خانم شایسته و تمام دوستانم تو این سایت بهشتی.
در رابطه با موضوع این جلسه: شاید بشه گفت خیلی وقتا بیانگیزه شدن ما آدما و دست برداشتنمون از تلاش نه تو مرحله رسیدن به خواستههاست بلکه بیشتر به خاطر اینه که یه مدت تلاش میکنیم توی سایت هستیم و سعی میکنیم انجام بدیم تمام اون چیزهایی که استاد میگه و این انگیزه این شوره این اشتیاقه باعث یه سری نتایج میشه ولی خب از اونجایی که ما خیلی وقتا دنبال نتایج خیلی بزرگیم در واقع دنبال خونههای آنچنانی ماشینهای آنچنانی زندگی آنچنانی سفرهای آنچنانی اون تغییرات کوچیک اون اتفاق های کوچیک اون اومدن آدمهای مختلف تو زندگیمون و آسون شدن زندگیمون آسون شدنمون واسه آسونی ها و اینکه دور و برمون دیگه خبری از اون دردسرها نیست بیماریها نیست
وجود آدمهای بهتر با فرکانس بهتر آرامش ذهنی و هزار تا چیز ریز و درشت دیگه در واقع اینها ما رو راضی نمیکنه.
میگیم خب ما که رو خودمون کار کردیم پس چرا اون خونه رو نخریدیم چرا ماشین رو نخریدیم چرا اون درآمد مثلاً چند ده میلیاردی رو نتونستیم به دست بیاریم مثل فلانی که اونم با من شروع کرده یا حتی فلانی که دیر تر از من شروع کرده با این مفاهیم آشنا شده و شروع میکنیم به مقایسه خودمون با دیگران نه مقایسه زندگی گذشته خودمون رو با حال حاضر که چقدر حال بهرتی داریم
و این باعث میشه که تو دوباره هم فرکانس بشی با یه سری افرادی که اونها هم شاکیاند و اونها هم راضی نیستند و این یواش یواش تو رو برمیگردونه سر جای اولت.
در واقع همین اتفاق برام افتاد و از جایی که دوباره جهان فشارهاش خیلی زیاد شد چون من رفته بودم تو همون شرایط قبل از آشنایی با استاد و اتفاقات بدی که افتاد و در واقع سقوط رو به پایینی که اتفاق افتاد و اون حال بدی که به واسطه یه سری استرسها و فشارهای روحی روانی بهم وارد شده بود باعث شد که بفهمم که چقدر واقعاً اوضاع خوب بوده چقدر من خوشحال بودم راضی بودم زندگی شادی داشتم تو هر لحظه داشتم از واقعاً تک تک لحظههای زندگیم لذت میبردم و اینا نعمت بوده که من نمیدیدمشون اینا ثروت بوده که من نمیدیدمشون و این باعث شد که باز به خودم بیام و خب الان خدا را شکر 5 یا 6 ماهی میشه هر روز تو سایتم کامنتا رو میخونم دورهها رو میبینم دوباره از اول سعی میکنم حال خودمو خوب نگه دارم مخصوصاً بعد از دوره هم جهت با جریان خدا
سعی میکنم سپاسگزار داشتههام باشم و این باعث شده که دوباره به اون آرامش قبلم برسم با اون چیزایی که دارم حال کنم لذت ببرم و قطعاً و قطعاً و قطعاً اتفاقات بزرگ کم کم از راه میرسه و من باید همیشه اینو به خودم یادآوری کنم که اگر این مومنتوم را قطعش کنم باز هم برمیگردم سر پله اولم و حتی شاید پایینتر و این خیلی زمان میبره تا دوباره به جایگاه قبلی برگردم و اینو باید یادم باشه که همیشه عجین باشم با این سایت و کامنت بچهها و دورهها و و سعی کنم بیشتر و بیشتر و بیشتر بتونم تو زندگی ازشون استفاده کنم تا همیشه این انگیزه در من وجود داشته باشه که پیشرفت کنم
ممنون از شما استاد عزیز، خانم شایسته و شما دوست عزیزی که تا اینجای کامنت با من بودی.
نقطه توقف، سکون یا «رضایت» شما در مسیر موفقیت کجا بوده است؟
چه زمانی احساس کردید که به اندازهی کافی به دست آوردهاید و انگیزهتان کم شد؟
و مهمتر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفقتر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنهی» رشد و موفقیت شوید؟
یادمه زمانی رو که نجاری رو شروع کرده بودم و تخت تولید میکردم خیلی حالم خوب و احساس رضایت خیلی زیادی داشتم و البته هم پول خوبی هم میساختم و از شرایط زندگی خودم تا حدودی رازی بودم
و تازه در این مسیر قرار گرفته بودم و فایل ها رو به گوش جان میسپردم و تمرین میکردم اینقدر شرایط خوب بود و عالی بود که واقعا رازی بودم از زندگی که دو مسئله برام اتفاق افتاد یکی تضاد عاطفی و دیگری هم سکون در کارم .
ابتدا سکوت در کار رو میگم چون ابتدا این اتفاق افتاد و من هم زیادی آگاهی نداشتم که چه کاری باید انجام بدهم و باورهای محدودکننده زیادی داشتم اما حس کردم که دیگه این کار برام جالب نیست و من هم در این حرفه و هنر (تولید تخت ) خیلی بهتر شدم و چیزی من رو به چالش نمیکشه و از جایی به بعد همین کاری که لذت میبردم ازش شد کاری که متنفر بودم
مورد دوم هم تضاد عاطفی بود و من توی اوج کار کردن روی خودم به این تضاد برخورد کردم خیلی روزها و ماهها درگیر این داستان شدم که چرا این اتفاق افتاد و متاسفانه دنبال چرایی این موضوع بودم و بجای اینکه این رو خیری از سمت خدا ببینم حال و احساس بدی رو دنبال کردم و همین موضوع باعث شد که ورودی های مالی من کم بشه .
اینجا بود که به خودم اومدم و گفتم باید تغییر کنم و از عزت نفس شروع کردم و این دوره کلی کمکم کرد تا بهتر خودم رو بشناسم
اون زمان تصمیم به مهاجرت گرفتم و این تصمیم درهایی از برکت رو بروم باز کرد و کلی با ترسهام مواجه شدم و باعث شد که در زمینه ای جدید کار کنم و بهبود بدم خودم رو و توانایی هام رو ببرم بالا خیلی داستانهای دیگه در این مهاجرت من بود که بهم خیلی کمک کرد
توی خیلی از قسمتهایی که ذهنم قدرت نداشت برای حرکت کردن و بهتر شدن از اهرم رنج و لذت استفاده کردم و نتیجه گرفتم و ایمانم رو بهبود داد و حالا هم در شرایط کنونی باز هم تصمیمات درست و بجایی دارم میگیرم که به رشد و پیشرفت من کمک میکنه و آینده بهتر برای من خواهد داشت .
بعد از اینکه اواخر سال قبل فشارهای مالی روی من بیشتر شد تصمیم گرفتم که کسب و کار خودم رو آغاز کنم و با هرچقدر سرمایه ای که دارم کارم رو آغاز کنم و هدایت ها اومدند و دستان خداوند اومدند به کمک من و الان هم باز هم باید بهتر بشم و بازهم مواردی هست که باید حل کنم در خودم و دوباره برگشتم به دوره بی نظیر عزت نفس ، و تمام دوره های استاد تمومی ندارند و من خودم فکر میکردم که خوب حالا به این مرحله رسیدم دیگه نیازی نیست که این دوره رو دوباره شروع کنم و اینجا بود که فهمیدم ای دل غافل اتفاقا همین حالا دوباره بهش خیلی نیاز دارم و این دوره قوه حرمت من هست و به لطف خدا از نو شروع کردم و خیلی داره بهم کمک میکنه
تجربه من از جایی که متوقف شدم جایی بود که یه سری خواسته های مالی داشتم که بهشون رسیدم ، به رابطه رسیدم به کار دلخواهم رسیدم و به موفقیت های خوبی توی کارم رسیدم و بعد یه مدتی دیدم دیگه اون انگیزه و شور شوق برای حرکت نیست دیگه انگیزه و ایمان هر روزه نیست و این شد که اون تضاد بی انگیزگی موجب شد بخوام که تغییر کنم و یه مسیر جدید ایجاد کنم و این شد که کلا مسیر زندگیم عوض شد و الان بیش از یه سال هست که با انگیزه و تعهد بالا دارم روی اون هدف کار میکنم
البته بعضی وقتا انگیزم کمتر میشه بخاطر اینکه ایمانم کم میشه که به هدفم میرسم ولی وقتی میام و تغییر میدم و باور پذیر میکنم که میتونم به خواستم برسم
دوباره اون شور و انگیزه میاد وقتی میبینم روزی رو که دارم توی خواسته هام زندگی میکنم اون صحنه به من انگیزه ای میده که میتونم نشد ترین کاراهارو انجام بدم
داشتن اهداف کوتاه مدت و دیدن فرایند پیشرفت و دیدن تک تک قدم هایی که آدم داره بهتر میشه خیلیییی بهم کمک میکنه برای داشتن انگیزه
جایزه دادن بعد هر قدمی حتی کوچک خیلی بهم کمک میکنه انگیزه هام پایدار تر باشه
امروز قدم 18 رو از پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر رسیدم و چقدر خوشحالم بابت اینکه خداوند من رو به این پروژه هدایت کرد درست وقتی که تصمیم به تغییر گرفته بودم و در واقع تمام وجودم آماده ی تغییر بودم و جهان مجبورم کرده بود به تغییر …
خدایا شکرت که احساسی رو درونم دارم که شگفت انگیزه برام احساس آرامش درونی احساس اطمینان و اعتماد به خدا و سیستم بدون عیب و نقصش که جواب این کار کردن ها و تغییر ها رو قدم به قدم تو همین مدت کوتا دیدم
فایل امروز خیلی برام جالب بود و من رو به فکر فرو برد تا تکامل خودم و مسیر خودم رو توی این چند سال یک نگاهیی بهش بکنم
من چند سالی هست که روی خودم کار میکردم و با استفاده و آگاهی از این قوانین از یک آدم خیلی خیلی افسرده و بی اعتماد به نفس و عزت نفس پایین و غمگین و بیکار تبدیل شدم به یک شخصیت قوی که اصلا ربطی به اون آدم قبل نداشت از تغییرات بنیادی باوری و اعتقادی گرفته تا تغییرات ظاهری و درآمدی و شغلی … واقعا وقتی من به یک شرایط عاللی و ایده آلی که قبلا برایم ایده آل بوده رسیدم قدم های بعدی و بالاتر رو که استاد گفتن قبل از رسیدن به هدفی که بهمون نزدیک هست انتخاب کنید و تمرکز بزارین روش تا همیشه تشنه بمونید من این رو از یک جا به بعد رعایت نکردم و فکر میکردم ساکنم و سر همون جای خودم موندم (در حالی که واقعا جهان بقول استاد همیشع در حال حرکته و یا ما داریم میریم بالا یا داریم میریم پایین )
و درواقع من داشتم میومدم پایین و هر روز و ذره ذره یک سری از نتایج م رو از دست دادم
ولی این سری سریع تر به خودم اومدم و شروع کردم به جلو رفتن
از خدا میخوام همیشه گوشمو بگیره اگه از مسیر خارج شدم و هدایتم کنه و کمک کنه هر روز برم جلو تر و آگاهانه بتونم خواسته های خودمو بالاتر و بیشتر بزارم چون این جهان برای خواسته های ما بی نهایت جواب داره چون باید جهان گسترش پیدا کنه
الحمدلله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین
خدایا شکرت
من خودم هستم و فقط خودم هستم که دارم با افکار و باورهام و کانون توجه ام در هر لحظه تمام شرایط زندگی خودم را خلق میکنم و هیچ کسی در بیرون من نیست و هیچ چیز دیگه ای هم نیست
تمرین این قسمت:
استاد از «تلهی موفقیت» صحبت کردند؛ یعنی رسیدن به یک سری اهداف (مثل خانه، ماشین، درآمد خوب) و سپس کم شدن انگیزه و متوقف شدن.
نقطهی توقف، سکون یا «رضایت» شما در مسیر موفقیت کجا بوده است؟
من درحال رشد و پیشرفت هستم و این عالیه و این کافیه ،هنوز به سکون نرسیدم اما قبل از این از مسیر خارج شده بودم که خداوند مجدد هدایتم کرد
لطفاً در کامنتها بنویسید:
چه زمانی احساس کردید که به اندازهی کافی به دست آوردهاید و انگیزهتان کم شد؟
قبلاً باورهای خرابی داشتم که خودم. را لایق نمی دونستم برای خوشبختی و راحتی ،ولی خدارو شکر الان دارم روی خودم کار میکنم و ادامه میدم به لطف الله و چون در مسیر بهبود هستم که هم جهت هست با مسیر رشد و توسعه همیشگی جهان پس حمایت میشوم و و هر روز رو به بهبود بیشتر هستم
و مهمتر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفقتر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنهی» رشد و موفقیت شوید؟
از زمانی که بیدار شدم و آگاه شدم به خودم رنج تجربه احتمالی شرایط قبلی به شدت من را به سمت جلو هل میداد و کمکم میکرد که فقط به سمت جلو حرکت کنم هر روز و هر روز
تجربهی شما میتواند تلنگری برای بیدار شدن فرد دیگری باشد.
پیشنهاد می کنم به عزیزان که جلسه پنجم و ششم دوره کشف قوانین زندگی را مطالعه کنند و هدف کوتاه مدت داشتن در زندگی واقعاً انگیزه میده به آدم و تعهدی که به انجامش میدی انگیزه بهت میده طوریکه اولویت همه چیز بجز قدمهای رسیدن به هدفت برات کمرنگ میشه ،قدرت می گیری تا فقط در مسیر خواسته هات حرکت کنی،،به من خیلی کمک کرده خدارو شکر
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام استاد جان سلام خانوم شایسته جان خداقوت سلام دوستان پروژه تعقیر را درآغوش بگیرید
من میخوام تجربه خودمو بگم من قبلاجایی زندگی میکردم که به خاطرباورهام خیلی جای غیرقابل تحملی بودتسلیم خداوند شدم وگفتم دیگه من چیزی به ذهنم نمیرسه تلاشمم کردم حالا تلاشم چی بود اینکه دیگرانو تعقیربدم و و و نتیجه ام مشخصه از اونجایی که تسلیم شدم با استاد عباسمنش آشناشدم و فقط شروع کردم سپاسگزاری وسعی کردم رو خودم تمرکز کنم بعد دو تاسه سال طول کشیدمهاجرت کردم جای دیگه دست خالی کلی ترس ونگرانیم داشتم ولی خدادستاشو آورد حرکت کردم رفتم یه خونه گرفتم که راه مشترک بود باصاحبخونه وازهمون سال اول تضاد شروع شد وخواسته هامو به یادم میاورد تو شغلمم شریک بودم اونجام بعد6ماهه تضادا شروع شدشراکتم یک سال طول کشید واومدم بیرون وشغلم مستقل شد کلی مشتری اومد بعد ازچندماه وسایل واسه کارم لازم بود گرفتم اجاره هام به لطف خداسروقت پرداخت میشدهم مغازه هم خونه وسایل واسه خونه دستان خداخیلیهاشو آورد کلی هم از درآمدم خریدم پس اندازم میکردم وبعداز 2سال دیگه اونقد از اون خونه جابجانشدم جهان داشت با چکو لگدمیگفت جابجاشو باز یکسال دیگه ام بخاطر ترسام موندم وخیلی سخت اون یکسال گذشت وتو اون یکسال مدام هدف سالمو مینوشتم که خونه مستقل میخوام وبازم خدامعجزه کردمث شغل مستقلی که قبلش بهم داد پول پیش جورشد ویه خونه مستقل گرفتم حتی بهتر از اون چیزی که من نوشته بودم خیلی معجزه وار پیداشد ویادمه دقیقا وقتی جابجاشدم تا یکسال انگار همه چی راکت شدمشتریا تکوتوک میومدن من هعی حسم بدمیشد وکار به جایی رسید مغازه رو تحویل دادم تو خونه کار کردم وچندماهم تو خونه بیکار وچقد من فکر کردم کجارو اشتباه کردم وقتی درامدم صفرشد حتی تو خونه شروع کردم از فایل توت فرنگی19دلاری رو خودم کارکردن بعد توحیدعملی10و11وعزت نفس وهمین پروژه تعقیر و تعقیرات شروع شدن ویادم اومد من وقتی اومدم تو خونه مستقل دیگه انگیزه ام کم شد رو خودم باورهام کارنکردم واسه همین قفل شدهمه چی.صفرشدن درامدم باعث شد به خودم بیام که هدایت بخوام از خداوند.خداروشکر سپاسگزار خداوندمم
ایاک نعبدو ایاک نستعین
به نام خدای عزیزم
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته
استاد عزیز من تغریبا 10 ماه ثبل تر تشنه ی رشد خودم شدم روزانه بگم 8 ساعت بیشتر رویه خودم و مهارتی که در شغلم عاشقشم کار میکردم و خدارو شکر نتایج الحمدلله خدارو هزاران مرتبه شکر عالی گرفتم رویه باور های ثروت ساز مخصوصا در مورد رابطه ی ثروت با خداوند و مذهب و فراوانی کار کردم کلی و خدارو شکر ایده ها شرایط زندگیم تغییر کرد منی که به یک میلیون تومان خوشحال میشدم روزانه الان خدارو شکر واریزی هام مشتری هایم شرایطم ایده های ثروت ساز خدارو شکر دنبالم اومدن و من هم واقعا عمل کردم ایمان داشتم در این مسیر خیلی هم نجوا اومد از یه سری ادم ها بودن که برایم منفی نگر میشدن اما به خدا توکل کردم ادامه دادم و نتیجه گرفتم در امدم بیشتر شد ثروت ساختن برام راحتتر شد راننده ی اسنب هم میشدم تا ثروت بسازم خدارو شکر بعد کار کردن با خودم ایده ها شرایط هایی اومد به ذهنم با خودم گفتم بابا اینارو چرا من انجام نمیدادم قبلا در حالی که میتونستم اما یه جورایی ترمز بود قبلا نمیگذاشت .یه مدتی گذشت برا من این در امده این سرمایه و ثروتی که به لطف خدا راحت میاد به زندگیم یه جورایی عادی شد و الانم عادی شده و من بیخیال خیلی کارا شدم گفتم خوب همینه دیگه خدارو شکر اما بعد چند مدتی تازگیا یه ماه و نیم اینا میشه تضاد هایی اومد سراغم که یه جورایی قشنگ حس میکردم هشدار میاد بهم و خداروشکر فهمیدم بازم شروع کردم اون تمرین ها اون باور هایی که نوشته بودم برا خودم هر روز برنامه نوشتم تکرار کنم الگو برداری کنم بازم برم فراوانی هارو ببینم روزانه تمرین گذاشتم زیبایی های اطرافم رو ببینم شکرگذاریم رو هر روز انجام بدم و حتی این هشدار برام یک جایزه ی زیبایی برای خودم دادم قدم رو خریدم الان در قدم دو هستم خدارو شکر بازم احساس میکنم می افتم ریل.. دوستان یادتون باشه هر روز باید رو خودمون کار کنیم جهان خیلی نرمه باور هایی که کار میکنیم رو باید تمرینش کنیم یادمون نره مگر نه هیچ ایستاده ای وجود نداره اینو به وضوح در زندگیم دیدم
به نام خدا
من درشغلم حس میکنماون انگیزه ای که اول داشتم برای پیشرفت ویادگیری بیشترندارمقبلاباهرم رنج لدتی که ساخته بودم خیلی روی مدیریت زمانم حساس شده بودمولی الان اون حساسیت روندارم واون حدازشوق برای یادگیری ندارم بایددوباره اهرمی قوی بسازم
فعلابرای استقلال مالی اهرم رنج ولذت ثروت ساختم چقدرحسمخوب میشه این اهرمگوش میکنم چندتاازترمزهای مخفی ذهن فقیرپیداکردم امروزمیخامتست آزمون روان شناسی ثروت که توسایت هستم بدم چون قبلا برای احساس لیاقت ایم کارکردم خیلی جواب گرفتم دونه به دونه همه رونوشتم فکرکردم وضبطشون کردم وباورهای درست جایگزین کردم چنان احساس ارامشی بهم داده شد یعنی اون کددقیق سرجاشون قرارگرفته بودن من حالم فوق العاده خوب شد دوباره هم دوس دارم این تست بدم ودیزوزهم نشونه ی هدایتم این بودکه چراباتلاش فراوون به خواستم نرسیدم توبحث مالی هرکاری میکنم حتی کیفیت محصولممیبرم بالاهیچ اتفاق نمی افته یه کانال توتلگرام دارم که اعضاش از10 نفربالاترنمیره درعرض یکسال وگرنه تلاشم دارم میکنم تصمیم جدی گرفتم ازهمون سیستمی که تونستم احساس لیاقت ارتقا بدم ازلحاظ مالی هم این کارکنم
وتمام عوامل حواس پرتی ازخودم دورکنم چون چندتاهدف برداشتن خودش یکی ازموانع رسیدن به خواسته هاست
من الان دوس دارم به جایگاه اون موقع محسن برسم استقلال مالی مکانی روابط ولی اول الویت گذاشتم استقلال مالی وبااستفاده ازاهرم رنج لدت و پیداکردن کدهای مخرب ذهن فقیر و منطقی کردن اون باورهابرای خودم صبطشون کنم وتکرارشون کنم
انقدرمقایسه یه چیزوحشتناکی برام سریع متوجه میشم حسم داره بدمیشه وقتی دارم مقایسه میکنم دوس دارم خودم ازدرون اون انگیزه ایجادکنم نه این که یه عامل بیرونی بخوادهلم بده مگه استاد خودشوباکسی مقایسه میکنه هرروزداره پیشرفت میکنه درتمام ابعاد بادرک قانون وهدف گذاری وکارکردن روی ذهنش ازدرون خودش این انگیزه ایجادمیکنه که بایدبهتربشه نه این که خودمومقایسه کنم تابیدارشم
مقایسه کردن انقدرتاًثمرات مخربی برام داشته که تاثیرات منفی بیشترتاثیرات مثبتش بوده خودسرزنشی وعجله واضطرارنگرانی که داشتم بدو دیرشد همین خودش باعث میشدمن ویزتربه خواسته هام برسم وقتی خودم باپایین ترازخودم مقایسه میکردم خوشحال بودم من چقدربهترم یه غروری بهم دست میدادکه چقدرجلوترم وهمیشه بخاطراین مقایسه یه نگرانی داشتم نکنه بهترازمن کسی بهترازمن بیادتوکلاسمون واین ترس کارخودشو کرد وحس میکردم بقیه اون نگاه به من داشتن همون نگاه بالابه پایینی که من به بقیه داشتم خیلی مخرب این احساس حس حسادت حال بد خودسرزنشی واحساس عقب موندگی یاغرورچه کمکی میتونم بهم بکنه
چندروزپیش متوجه شدم به به گروه دعوت شدم واومدم بیرون متوجه شدم اون احساس منفی مقایسه داره فعال میشه حال خوبه که اتفاقات خوب برام رقم میزنه البته خودم باید به خودمتلنگربزنم که همیشه درمسیررشدو
پیشرفت باشم نه این مقایسه کنم تابیداربشم .
ای خدای مننن تو چقدر زیبایی!
چه قدر خوبه که خانواده دارم
چه قدر قشنگههههههههههههه که پدر مادری مثل یک دسته گل دارمممم
چه قدر سپاس فولهه به یاد اوردن چهره های خندان و شادی هاشون
چه قدر لحظه های خوبی رو دارم تجربه میکنم که چهره خندان پدرم همش داره میاد جلو چشمم
چقدر خوبه که همیشه پدر و مادرم سربلند بودن پیش من
چه قدر خوبه که من هم همیشه سربلند بودم پیش اونها
چه قدر خوبه سرم پیش خدای خودم بالاست
چه حس خوبیه که خودم به یقین میدونم که بهش اعتماد دارم و اون لبخند دلبرشو میبینم و میدونم که همه چی به زودی به ایانی در زندگیم جاریه میشه.
چه حس خوبیه صداقت با خود
اهمیت دادن به خود
متعهد و پرهیزکار موندن
پاک موندن
زیبا بودن
اینکه حس کنی توانمندی
اینکه حس کنی لیاقت شادی و موفقیت و دستیابی به هرچیزی که میخوای رو داری
اینکه حس کنی لایق این هستی که تجربه های خوب داشته باشی و روند طبیعی همینه که زندگیت هر روز صد برابر بهتر از قبل بشع.
خدایا به روز شبت قسم ، خیلی خوشحال و سپاس گزارم
مشتیی من ، ستونمم ، مرسییی که همیشه تو قابمی
تو نباشی چی رو دارم؟ کی رو دارم؟
تو همه قلبی . با تو احساس می کنم
تو نباشی
چطوری احساس کنم؟:)
قند زندگیم
خوشحالی لحظه هام
امید اینده ام
یقین و آرامش بخش لحظه هام
مرهم نجواهام
هم صحبت مشتی و همشگیم
جز تو هیچکس و ندارم
فقط و فقط توی این دنیا تو رو دارم
و تو بی نهاااایت کافی ای
و چقدر از هر دو بابتش خوشحالم !
مرسیی مرسیی مرسیی
که همیشه خوب و بدم رو میگی
چیکار بکنم یا نکنم
چطوری به مسائل نگاه کنم
چه باوری بسازم
چه کاری انجام بدم
چطور رفتار کنم چی بگم چی نگم
کجا بدم
کی برم
با کی برم
عاشقتمممممم مننننننن زیباااا روووو قربونت بشممم
خیلی ماهیی
من هر روز سلامتی کامل رو تجربه میکنم
هر روز عشق واقعی رو از طریق هزاران دیت تو دریافت میکنم ، از خود تو
هر روز بی شمااار ثروت توی زندگیم میاد و من در جریان زندگی ای سرشتر از فراوانی ، تجربه می کنم
چیزهای نو میشنوم که حالم رو عالی تر میکنع
خدایااا میبینی هر روز چقدر دلنشین تر و زیبا تر صحبت میکنم؟:)
میبینی هر روز چقدر ماهر تر میشم توی انجام کارهام؟)
میبینی هر روز چقدر دارم با ادما اشنا تر میشم و زیبایی های بیشتری رو درک میکنم؟؟:)
به قول استاد نازنینممم می بییینیییییی:))))
ای دورت بگردم
این تو بودی که توی قلبم هدایت کردی و درگوشم راه درست رو خوندی
من رو ببخش که شرک بزگی ورزیدم
و هر جا نشیتم گفتم منو سایت استاد عباسمنش بالا کشیده ، اسم دیگری رو جای تو ، توی ذهنم بالا بردم
می دونم همه چیز تویی ها
ولی من باید همه ی قدرت و تنها قدرت رو فقط دست تو ببینم
من شادم
من ازادم
من رهام
من عاشقممم
من همه چیز خودمم
سلا به استاد عزیز
سلام به دوستان خوب خودم
تغییر مهمترین کاری است که باید و باید در زندگی خودمان داشته باشیم
در قدم اول واقعا سخت است
در قدم اول واقعا کار دشواری است
اما فقط کافی است که همت خودمان را جمع کنیم و به جلو برویم
همین حرکت و همین به جلو رفتن سبب می شود که در نهایت به بهترین نتایج دست پیدا کنی
سبب می شود که به مقصد و هدف خودمان برسیم
طبق صحبت های استاد عزیز و آنچه که در این فایل یاد گرفتم این بود که همیشه و همیشه به جلو حرکت کنم
همیشه و همیشه بتوانم برای خودم هدف پیدا کنم
هر چه من اهداف بیشتری داشته باشم بی شک بهتر و بهتر می توانم زندگی خوبی را برای خودم بسازم
یک درس عالی دیگر که در این فایل یادگرفتم این بود که باید و باید تلاش کنم تا رشد کنم
باید و باید تلاش کنم تا رشد کنم
جهان ما در حال رشد و پیشرفت است و من هم باید و باید در این مسیر ادامه بدهم و دست از تلاش خودم نکشم
چقدر این صحبت ها انگیزه بخش هستند و چقدر این صحبت ها می تواند راه و مسیر را برای ما مشخص کند
همه چیز برای من دستیافتنی است و این باور را باید و باید در خودم تقوبت کنم
من می توانم به بهترین ها دست پیدا کنم
دست از تلاش نکشم
دست از تلاش بر ندارم
زود نا امید نشوم
یادم باشد که خدایی که دیروز به من کمک کرده است همان او باز و باز می تواند به من کمک کند
سپاس از خدای مهربان و خوب خودم
سپاس از خدای زیبایی ها
سپاس از خدای فراوانی ها
سلام خدمت استاد عزیز خانم شایسته و تمام دوستانم تو این سایت بهشتی.
در رابطه با موضوع این جلسه: شاید بشه گفت خیلی وقتا بیانگیزه شدن ما آدما و دست برداشتنمون از تلاش نه تو مرحله رسیدن به خواستههاست بلکه بیشتر به خاطر اینه که یه مدت تلاش میکنیم توی سایت هستیم و سعی میکنیم انجام بدیم تمام اون چیزهایی که استاد میگه و این انگیزه این شوره این اشتیاقه باعث یه سری نتایج میشه ولی خب از اونجایی که ما خیلی وقتا دنبال نتایج خیلی بزرگیم در واقع دنبال خونههای آنچنانی ماشینهای آنچنانی زندگی آنچنانی سفرهای آنچنانی اون تغییرات کوچیک اون اتفاق های کوچیک اون اومدن آدمهای مختلف تو زندگیمون و آسون شدن زندگیمون آسون شدنمون واسه آسونی ها و اینکه دور و برمون دیگه خبری از اون دردسرها نیست بیماریها نیست
وجود آدمهای بهتر با فرکانس بهتر آرامش ذهنی و هزار تا چیز ریز و درشت دیگه در واقع اینها ما رو راضی نمیکنه.
میگیم خب ما که رو خودمون کار کردیم پس چرا اون خونه رو نخریدیم چرا ماشین رو نخریدیم چرا اون درآمد مثلاً چند ده میلیاردی رو نتونستیم به دست بیاریم مثل فلانی که اونم با من شروع کرده یا حتی فلانی که دیر تر از من شروع کرده با این مفاهیم آشنا شده و شروع میکنیم به مقایسه خودمون با دیگران نه مقایسه زندگی گذشته خودمون رو با حال حاضر که چقدر حال بهرتی داریم
و این باعث میشه که تو دوباره هم فرکانس بشی با یه سری افرادی که اونها هم شاکیاند و اونها هم راضی نیستند و این یواش یواش تو رو برمیگردونه سر جای اولت.
در واقع همین اتفاق برام افتاد و از جایی که دوباره جهان فشارهاش خیلی زیاد شد چون من رفته بودم تو همون شرایط قبل از آشنایی با استاد و اتفاقات بدی که افتاد و در واقع سقوط رو به پایینی که اتفاق افتاد و اون حال بدی که به واسطه یه سری استرسها و فشارهای روحی روانی بهم وارد شده بود باعث شد که بفهمم که چقدر واقعاً اوضاع خوب بوده چقدر من خوشحال بودم راضی بودم زندگی شادی داشتم تو هر لحظه داشتم از واقعاً تک تک لحظههای زندگیم لذت میبردم و اینا نعمت بوده که من نمیدیدمشون اینا ثروت بوده که من نمیدیدمشون و این باعث شد که باز به خودم بیام و خب الان خدا را شکر 5 یا 6 ماهی میشه هر روز تو سایتم کامنتا رو میخونم دورهها رو میبینم دوباره از اول سعی میکنم حال خودمو خوب نگه دارم مخصوصاً بعد از دوره هم جهت با جریان خدا
سعی میکنم سپاسگزار داشتههام باشم و این باعث شده که دوباره به اون آرامش قبلم برسم با اون چیزایی که دارم حال کنم لذت ببرم و قطعاً و قطعاً و قطعاً اتفاقات بزرگ کم کم از راه میرسه و من باید همیشه اینو به خودم یادآوری کنم که اگر این مومنتوم را قطعش کنم باز هم برمیگردم سر پله اولم و حتی شاید پایینتر و این خیلی زمان میبره تا دوباره به جایگاه قبلی برگردم و اینو باید یادم باشه که همیشه عجین باشم با این سایت و کامنت بچهها و دورهها و و سعی کنم بیشتر و بیشتر و بیشتر بتونم تو زندگی ازشون استفاده کنم تا همیشه این انگیزه در من وجود داشته باشه که پیشرفت کنم
ممنون از شما استاد عزیز، خانم شایسته و شما دوست عزیزی که تا اینجای کامنت با من بودی.
به نام خدا
گام 19
نقطه توقف، سکون یا «رضایت» شما در مسیر موفقیت کجا بوده است؟
چه زمانی احساس کردید که به اندازهی کافی به دست آوردهاید و انگیزهتان کم شد؟
و مهمتر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفقتر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنهی» رشد و موفقیت شوید؟
یادمه زمانی رو که نجاری رو شروع کرده بودم و تخت تولید میکردم خیلی حالم خوب و احساس رضایت خیلی زیادی داشتم و البته هم پول خوبی هم میساختم و از شرایط زندگی خودم تا حدودی رازی بودم
و تازه در این مسیر قرار گرفته بودم و فایل ها رو به گوش جان میسپردم و تمرین میکردم اینقدر شرایط خوب بود و عالی بود که واقعا رازی بودم از زندگی که دو مسئله برام اتفاق افتاد یکی تضاد عاطفی و دیگری هم سکون در کارم .
ابتدا سکوت در کار رو میگم چون ابتدا این اتفاق افتاد و من هم زیادی آگاهی نداشتم که چه کاری باید انجام بدهم و باورهای محدودکننده زیادی داشتم اما حس کردم که دیگه این کار برام جالب نیست و من هم در این حرفه و هنر (تولید تخت ) خیلی بهتر شدم و چیزی من رو به چالش نمیکشه و از جایی به بعد همین کاری که لذت میبردم ازش شد کاری که متنفر بودم
مورد دوم هم تضاد عاطفی بود و من توی اوج کار کردن روی خودم به این تضاد برخورد کردم خیلی روزها و ماهها درگیر این داستان شدم که چرا این اتفاق افتاد و متاسفانه دنبال چرایی این موضوع بودم و بجای اینکه این رو خیری از سمت خدا ببینم حال و احساس بدی رو دنبال کردم و همین موضوع باعث شد که ورودی های مالی من کم بشه .
اینجا بود که به خودم اومدم و گفتم باید تغییر کنم و از عزت نفس شروع کردم و این دوره کلی کمکم کرد تا بهتر خودم رو بشناسم
اون زمان تصمیم به مهاجرت گرفتم و این تصمیم درهایی از برکت رو بروم باز کرد و کلی با ترسهام مواجه شدم و باعث شد که در زمینه ای جدید کار کنم و بهبود بدم خودم رو و توانایی هام رو ببرم بالا خیلی داستانهای دیگه در این مهاجرت من بود که بهم خیلی کمک کرد
توی خیلی از قسمتهایی که ذهنم قدرت نداشت برای حرکت کردن و بهتر شدن از اهرم رنج و لذت استفاده کردم و نتیجه گرفتم و ایمانم رو بهبود داد و حالا هم در شرایط کنونی باز هم تصمیمات درست و بجایی دارم میگیرم که به رشد و پیشرفت من کمک میکنه و آینده بهتر برای من خواهد داشت .
بعد از اینکه اواخر سال قبل فشارهای مالی روی من بیشتر شد تصمیم گرفتم که کسب و کار خودم رو آغاز کنم و با هرچقدر سرمایه ای که دارم کارم رو آغاز کنم و هدایت ها اومدند و دستان خداوند اومدند به کمک من و الان هم باز هم باید بهتر بشم و بازهم مواردی هست که باید حل کنم در خودم و دوباره برگشتم به دوره بی نظیر عزت نفس ، و تمام دوره های استاد تمومی ندارند و من خودم فکر میکردم که خوب حالا به این مرحله رسیدم دیگه نیازی نیست که این دوره رو دوباره شروع کنم و اینجا بود که فهمیدم ای دل غافل اتفاقا همین حالا دوباره بهش خیلی نیاز دارم و این دوره قوه حرمت من هست و به لطف خدا از نو شروع کردم و خیلی داره بهم کمک میکنه
سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیز
تجربه من از جایی که متوقف شدم جایی بود که یه سری خواسته های مالی داشتم که بهشون رسیدم ، به رابطه رسیدم به کار دلخواهم رسیدم و به موفقیت های خوبی توی کارم رسیدم و بعد یه مدتی دیدم دیگه اون انگیزه و شور شوق برای حرکت نیست دیگه انگیزه و ایمان هر روزه نیست و این شد که اون تضاد بی انگیزگی موجب شد بخوام که تغییر کنم و یه مسیر جدید ایجاد کنم و این شد که کلا مسیر زندگیم عوض شد و الان بیش از یه سال هست که با انگیزه و تعهد بالا دارم روی اون هدف کار میکنم
البته بعضی وقتا انگیزم کمتر میشه بخاطر اینکه ایمانم کم میشه که به هدفم میرسم ولی وقتی میام و تغییر میدم و باور پذیر میکنم که میتونم به خواستم برسم
دوباره اون شور و انگیزه میاد وقتی میبینم روزی رو که دارم توی خواسته هام زندگی میکنم اون صحنه به من انگیزه ای میده که میتونم نشد ترین کاراهارو انجام بدم
داشتن اهداف کوتاه مدت و دیدن فرایند پیشرفت و دیدن تک تک قدم هایی که آدم داره بهتر میشه خیلیییی بهم کمک میکنه برای داشتن انگیزه
جایزه دادن بعد هر قدمی حتی کوچک خیلی بهم کمک میکنه انگیزه هام پایدار تر باشه
به نام خداوند بخشنده مهربان
امروز قدم 18 رو از پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر رسیدم و چقدر خوشحالم بابت اینکه خداوند من رو به این پروژه هدایت کرد درست وقتی که تصمیم به تغییر گرفته بودم و در واقع تمام وجودم آماده ی تغییر بودم و جهان مجبورم کرده بود به تغییر …
خدایا شکرت که احساسی رو درونم دارم که شگفت انگیزه برام احساس آرامش درونی احساس اطمینان و اعتماد به خدا و سیستم بدون عیب و نقصش که جواب این کار کردن ها و تغییر ها رو قدم به قدم تو همین مدت کوتا دیدم
فایل امروز خیلی برام جالب بود و من رو به فکر فرو برد تا تکامل خودم و مسیر خودم رو توی این چند سال یک نگاهیی بهش بکنم
من چند سالی هست که روی خودم کار میکردم و با استفاده و آگاهی از این قوانین از یک آدم خیلی خیلی افسرده و بی اعتماد به نفس و عزت نفس پایین و غمگین و بیکار تبدیل شدم به یک شخصیت قوی که اصلا ربطی به اون آدم قبل نداشت از تغییرات بنیادی باوری و اعتقادی گرفته تا تغییرات ظاهری و درآمدی و شغلی … واقعا وقتی من به یک شرایط عاللی و ایده آلی که قبلا برایم ایده آل بوده رسیدم قدم های بعدی و بالاتر رو که استاد گفتن قبل از رسیدن به هدفی که بهمون نزدیک هست انتخاب کنید و تمرکز بزارین روش تا همیشه تشنه بمونید من این رو از یک جا به بعد رعایت نکردم و فکر میکردم ساکنم و سر همون جای خودم موندم (در حالی که واقعا جهان بقول استاد همیشع در حال حرکته و یا ما داریم میریم بالا یا داریم میریم پایین )
و درواقع من داشتم میومدم پایین و هر روز و ذره ذره یک سری از نتایج م رو از دست دادم
ولی این سری سریع تر به خودم اومدم و شروع کردم به جلو رفتن
از خدا میخوام همیشه گوشمو بگیره اگه از مسیر خارج شدم و هدایتم کنه و کمک کنه هر روز برم جلو تر و آگاهانه بتونم خواسته های خودمو بالاتر و بیشتر بزارم چون این جهان برای خواسته های ما بی نهایت جواب داره چون باید جهان گسترش پیدا کنه
عاشق تمام هم فرکانس هام در این سایت بینظیر هستم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین
خدایا شکرت
من خودم هستم و فقط خودم هستم که دارم با افکار و باورهام و کانون توجه ام در هر لحظه تمام شرایط زندگی خودم را خلق میکنم و هیچ کسی در بیرون من نیست و هیچ چیز دیگه ای هم نیست
تمرین این قسمت:
استاد از «تلهی موفقیت» صحبت کردند؛ یعنی رسیدن به یک سری اهداف (مثل خانه، ماشین، درآمد خوب) و سپس کم شدن انگیزه و متوقف شدن.
نقطهی توقف، سکون یا «رضایت» شما در مسیر موفقیت کجا بوده است؟
من درحال رشد و پیشرفت هستم و این عالیه و این کافیه ،هنوز به سکون نرسیدم اما قبل از این از مسیر خارج شده بودم که خداوند مجدد هدایتم کرد
لطفاً در کامنتها بنویسید:
چه زمانی احساس کردید که به اندازهی کافی به دست آوردهاید و انگیزهتان کم شد؟
قبلاً باورهای خرابی داشتم که خودم. را لایق نمی دونستم برای خوشبختی و راحتی ،ولی خدارو شکر الان دارم روی خودم کار میکنم و ادامه میدم به لطف الله و چون در مسیر بهبود هستم که هم جهت هست با مسیر رشد و توسعه همیشگی جهان پس حمایت میشوم و و هر روز رو به بهبود بیشتر هستم
و مهمتر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفقتر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنهی» رشد و موفقیت شوید؟
از زمانی که بیدار شدم و آگاه شدم به خودم رنج تجربه احتمالی شرایط قبلی به شدت من را به سمت جلو هل میداد و کمکم میکرد که فقط به سمت جلو حرکت کنم هر روز و هر روز
تجربهی شما میتواند تلنگری برای بیدار شدن فرد دیگری باشد.
پیشنهاد می کنم به عزیزان که جلسه پنجم و ششم دوره کشف قوانین زندگی را مطالعه کنند و هدف کوتاه مدت داشتن در زندگی واقعاً انگیزه میده به آدم و تعهدی که به انجامش میدی انگیزه بهت میده طوریکه اولویت همه چیز بجز قدمهای رسیدن به هدفت برات کمرنگ میشه ،قدرت می گیری تا فقط در مسیر خواسته هات حرکت کنی،،به من خیلی کمک کرده خدارو شکر