اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
اینکه گفتین گربه دستش به گوشت نمیرسه و میگه بو میده، خییییلی وجود داره و برای هممون هست. ولی گاهی متوجهش هم نمیشیم!
چندتا مثال بزنم
(من هنوزم طرفدار وگنسیم هستم حتی اگه گاهی مجبور میشم برخلافش عمل کنم) و بسیاری از وگن ها تو قسمت بیوگرافی پیجشون یه هشتگ زدن و نوشتن: تولدستیز
.
اینو داشته باشید تا یه چیز دیگه بگم
یکی از نزدیکان من که حتی جای فرزند منه و گاهی براش مامان هم بودم، یک پسر بیست ساله ست که بسیار بسیار متعصبانه و شدید، طرفدار جنبشهای مختلفه مثل فمنیست ها و همجنس گراها و وگن ها و حمایت از حیوانات و محیط زیست و هزار و صد تا گروهی که اسماشو فقط خودش میتونه تلفظ کنه و من سر در نمیارم.
برای مثال، گرایشات و اقلیتهای جنسی مختلف و اعتقادات مختلف فلسفی جورواجور…
…. این آدم از همون سنین دبستان بارها و بارها دست به خودکشی زده و ماها رو درگیر روحیاتش و سوالات فلسفی خودش کرده و نگم براتون چقدر نگرانمون میکنه
چندسالی هم هست که میگه من همجنسگرا هستم و امسال بطور علنی یه دوست پسر گرفت و باهاش هم کارهای خصوصی کرد و… خلاصه.
این آدمو بردنش پیش چندین روانپزشک و روانشناس مختلف… هنوزم دارو میخوره. ولی خوب نشد و گاهی بدتر هم میشه.
.
من کاملاً میتونستم حدس بزنم داستان از چه قراره
و چون خودمو خوب شناخته بودم و تونسته بودم خودمو بارها نجات بدم، پس میتونستم به اونم کمک کنم.
باهاش چندین جلسه طولانی گذاشتم
باهاش کلی حرف زدم
کمکمش کردم تا واضح فکر کنه و بتونه لایههای زیرین و مخفی ذهنش رو خوب مشاهده کنه.
طول کشید و لایه ها بسیار بود و پیچیده
اما خلاصه بخوام بگم این شد:
ایشون چون بسیار خجالتی بود برای نزدیک شدن به دخترها، هیچ وقت موفق نشده بوده دوست دختری داشته باشه
و چون به شدت طرفدار حقوق زنان بوده و نمیخواسته هرگز زنی پیشش احساس ناامنی و ناراحتی کنه، حتی به خودش اجازه نداده عاشق دختری بشه که مبادا اون فرد رو با این عشق بیازاره یا مزاحمش بشه
(جالبه که بدونین دوست پسرش برخلاف خودش یه آدم بشدت مذهبی و بالای چهل سال بود و گفته بود همجنسگراست و من کاملا میتونستم حدس بزنم که احتمالاً ذهن اون هم شاید بودن با زنها رو گناه میدونسته اما دست زدن به پسربچهای که نامحرم نیست رو گناه تعبیر نمیکرده و خلاصه، بودن با یک پسر بچه از نظر آبرویی براش مشکلی ایجاد نمیکرده تا اینکه بخواد کسی اونو با یه دختر ببینه… دلایل دیگهای هم میشه ردیف کرد که چرا ذهن، بودن با یک همجنس رو به بودن با جنس مخالف ترجیح میده)
خلاصه
این آقای جوانِ ما هم بعد از چندین جلسه خودش به این نتیجه رسید که همجنسگرایی برای ایشون یک مسئله کاملا ذهنیه و نه فیزیولوژی و هورمونی…
بهش تمرینهایی برای اعتماد بنفس دادم و کمکش کردم از بودن با دخترها نترسه و شروع کرد به دوست پیدا کردن و معاشرت…
و خداروشکر الان میگه حالش بهتره… و میگه همجنسگرا نیست! قبلا که یه کم داشت بهتر میشد میگفت دوجنسگرا هستم..
.
درباره خودکشی هم شروع کردیم باهم به مشاهده این که دقیقا چه زمانهایی میاد سراغش
و فهمیدیم هرموقع قراره مسائلی رو حل کنه و نمیتونه
یا هروقت مسولیتی به دوشش میذارن و تنبلیش میشه انجامش بده
یا موقع انجام تکالیفش و شرایط مشابه، فکر از بین بردن خودش میاد سراغش
همچنین وقتی میخواد جلب توجه کنه و تست کنه ببینه بقیه هنوز نگرانش میشن؟ هنوز دوستش دارن؟… اون موقع هم به خودش آسیب میزنه
…. خلاصه شروع کردیم با بقیه اطرافیان بهش یه جور دیگه عشق دادیم
و به خودشم ثابت کردیم که لازم نیست این کارا رو بکنه تا مورد دوست داشتن واقع بشه و خیلی خلاصه کار کردیم و تمرین انجام دادیم
.
بعد از اون رسیدیم به این تولد ستیزی
خودش جزو آدمایی بود که همش از پدر و مادرش میپرسید چرا منو به دنیا آوردین
مادر و پدری که نمیتونن از پس ایجاد یه زندگی خوب برای فرزندشون بربیان نباید یکی رو بیارن تو دنیا بخاطر خودخواهی خودشون ووو
و از وقتی هم با مسائل رختخوابی بزرگسالان و اینا آشنا شده بود هی میگفت چرا جلوگیری نکردین و چرا بدون اجازه منو بدنیا آوردین و ازین حرفا…
بهش گفتم بیا ببینیم کِی ها این فکر تو سرت شدت میگیره؟
دیدیم وقتی که دلش چیزی رو میخواد که از توان مالی خودش و خانوادش بیشتره
یا حتی از توان معنوی
مثلا یه شکلی از زندگی رو میخواد که فکر میکنه دوره ازش
… کمکش کردم تا بپذیره و مثل من مستقل بشه و خودش اون رفاهی که میخواد رو بدست بیاره و توقعش رو از خانوادش ببُره
بعد ازون که تصمیمات جدی گرفت نمیدووونید چه کارهایی که نکرد!!!
من که باورم نمیشه این آدم همون آدم باشه
باید یه بار سرفرصت یکی یکی بگم از تغییراتش
ولی کلاً من فهمیدم از هرچی بدم میاد
باید یه کم صبر کنم و بگردم ببینم چرا بدم میاد
مثلا تنفری که من از ازدواج دارم
و اینکه بصورت افراطی از مجرد بودنم لذت میبرم
و هزاران هزار دلیل میتونم ردیف کنم و از بدیهای زندگی دونفره بگم و از خوبیهای تجرد
همش بخاطر اینه که به خاطر تعداد بالای محدودیتهای ذهنیم،
ازدواج و رابطه رو برای خودم خیلی خیلی دور و دست نیافتنی میدونم
… (خیییییلی سختم بود که اعتراف کنم و اینجا خودافشایی کنم. خیییییلی سختمه که انکارش نکنم) ولی هست…
ورودی های ذهنی نامناسب ما به وسیله فیلم و سریال ها:
پیش فرض های ذهنی ما را در مورد کشور آمریکا به شدت تغییر داده اما ذهنیت منفی را می توان:
با اطلاعات و نگاه درست تغییر دهیم هر چند بهتر است از ابتدا اجازه ندهیم ذهنیت و باورهای منفی در ذهن ما شکل بگیرد
همان گونه که آمریکا کشوری بسیار زیباست ایران هم زیباست و ما نباید در مقابل بهترین یا بدترین بودن مکان ها قضاوت کنیم
قانون اصلی: تمرکز بر نکات مثبت و زیبایی هاست
افرادی که باور دارند نمی توانند به آمریکا مهاجرت کنند: چنین باور و نگرشی در ذهن خود شکل داده اند باید ذهنیت و باورهای خود را برای تحقق خواسته هایمان تقویت کنیم نه اینکه باورهای منفی و مخربی در زمینه ی دستیابی به خواسته ها در ذهن خود ایجاد کرده تا صورت مسئله را پاک و ذهنمان را برای عدم تحقق خواسته ها قانع کنیم
ذهن ما به جای برطرف کردن ترمز ها و مقاومت ها رسیدن به خواسته ها را ناجالب و نادرست نشان می دهد اما باید آگاهانه محدودیت ها و مقاومت های ذهنی خود را بشکنیم و باورها و ذهنیت خود را تغییر دهیم
در گفتگوهای ذهنی با خود و با دیگران : مرتبا بیان می کنیم ماشین بهتر مکان بهتر خواسته های بهتر….که تفاوتی با شرایط کنونی ما ندارد و از باور محدود کننده و مقاومت های ذهنی ما ناشی می شود
ذهن مان را بشناسیم: بدانیم که او ما را مرتبا در مورد تحقق خواسته هایمان فریب می دهد همان گونه که:
پیش فرض های ذهنی منفی می تواند نتایج بدی برای ما رقم بزند:
پیش فرض های ذهنی مثبت می تواند اتفاقات مثبت زیادی را برای ما رقم بزند
جهان قابلیت تحقق تمام خواسته های ما را دارد اما خواسته های ما تنها زمانی تحقق می یابد که:
باورهای مناسبی در زمینه ی تحقق خواسته های خود داشته باشیم
دیدن الگوهایی مانند استاد: به ما کمک می کند دستیابی به خواسته هایمان برایمان باور پذیر شود
شکل گیری باورها: یک دفعه و یک شبه امکان پذیر نیست و نیاز به طی شدن قانون تکامل دارد
همین که باور کنیم دستیابی به خواسته ها امکان پذیر است قدم اول را برای تحقق آن برداشته ایم
اگر باور کنیم دستیابی به خواسته ها امکان پذیر نیست یا بخواهیم با حسادت دستیابی افراد موفق را به خواستهایشان انکار کنیم:
خودمان را از راه موفقیت دور کرده ایم
وقتی باور می کنیم تحقق خواسته ها امکان پذیر است به ایده های الهام شده عمل می کنیم و خواسته هایمان قدم به قدم وارد زندگی ما خواهد شد و تبدیل به واقعیت زندگی ما می شود
خداوند هزارن مرتبه شکرت بابت اینکه تغیراتم رو درام تکاملی می پذیرم از لحاظ ذهنی وباور پذیری در مسیر خداوندمهربان مرا داره بدون اینکه متوجه بشوم هدایت میکند خدایا شکرت اولین بار هست که بدو اراضی دارم می پذیرم که می شود وچقدر وقتی در مورد موضاعتی صحبت میکنی ومن متوجه می شوم که دقیقا همون باور رو داشتم چقدر بیشتر به قانون ایمان می آورم وچقدر راحت می پذیرم که استاد این باورها رو داشته وچطور از طریق تکامل وقانون تعغیرشون داده تحسین میکنم استاد. عزیزم واز خداوندسپاسگزارم که به صورت تکامل دار مرا هم مدار میکنه با این آگاهی ها وهم فرکانس می شوم با استادم وچقدر باورهای داره بنیادی در درونم تعغیر میکنه من خودم یکی از اونا بودم با اینکه می دونستم می شود ولی به خاطر عدم شناخت قوانین اینقدر اباهم برایم پیش اومده بود که دوچار شک می شدم وهرچه بیشتر این شک ابهمات بیشتر نی شدن بیشتر از مسیر هدایت دور می شدم وانگار دقیقا داشتم از خداونددور می شدم چون این دقیقا مسیری بود که درخ است کرده بودم وخداوند مرا هدایت کرد سال مسیری های زیادی رفتم نتیجه دلخواهم رو از لحاظ رابط وثروت وسلامتی نگرفتم بزار این مسیری خداوندبرایم انتحاب کرده رو برم ومی پذیرمش اگر تا الان هم اون نتیجه دلخواهی باید گرفته بودم نگرفتم ومدت ها اصلن توی مسیر نخواسته هیم بودم فقط،فقط،نه خاطر خداوندهست نه قانون ته هیج کس دیگر بلکه بنده اطلاعات این قانون رو بد گرفته بودم ودقیق داشت بد هم بهم نتیجه می داد یعنی چیزی در من ایجاد گرده بود برعکس اون قوانین یعنی قوانینی قراربود با شناختش،من به ثروت سلامتی عشق ،برسم دقیقا برعکس شده بود تبدیل شده فقز بیماری بدی وهمین خاطر اصلن لذتی از این قوانین نمی بردم ولی همان طور خداونداز درون بندگانتش آگاه هست ومی داند اینقدر از خداوند درخواست کردم که خدایا کمک کن قوانین همان طور که هست من درک وفهم کنم تکی زندگیم عملی کنم اولین چیزی که از خداوند شنیدم وافتاد به دلم این بود نگفت عباس منش تونسته افتادم به دلم اگر توی ندار درست باشی وقوانین رعایت کنی وهیچ غیرممکنی وجودندارد وچقدر این دوست عزیزم سپیده روتحسین میکنم با این همه انگیزه وبا این همه باورهای بنیادی وچقدر رو انتخابش وروی هدفش متمرکز شده امیدر ورام براتقاق بیوفته قعطن همون طور میشه یعنی اولش،که سپیده داشت سپیده عزیز صبحت می کرد ذهن یک لحظه مثل گذشته بابا این احتمالن باباش بهش داده ولی اصلن نمی دونم چطور شد ناخودآگاه ذهنم برگشت وبه نگاه مثبت واین یعنی باورهای من داره تععیر میکنه یعنی درخواست من اجابت شده از طرف پرودگار وداره تکاملش رو هم طی میکنه قبلن. خودم یکی از اونا بودم که اینقدر اجازه داده بودم که مرا دور کنه از هدفم که وقتی استاد لایوی می ذاشت توی ذهنم میگفتم بابا این خودش یکی رد میاره بالا ولی هیچ وقت نیومدم کامنت بنویسم چون می دونستم ذهن من ودوست نداشتم با این نوع نگاهم یکی رو از مسیر خارج کنم وتاثیر منفی روی کسی بزارم وچقدر اون یاد قرآن افتاد که می وقتی توی مدار نادرستی هستی وبه قول قرآن نه.میبنی ونه می شنوی فقط در حال برچسب زدن به خودت ونعمت های دیگران هستی وچقدر از خداوندسپاسگزارم که این شجاعت رو بهم که بیام این کامنت رو بنویسم واز همین جا عذرخواهی میکنم آلان دارم متوجه می شوم که خداوند هرآن کس رو بخواهد بکشد بالا هیچکس نمی تواند بیارش،پایین وقتی توندار درست باشی خودبه خود خداوندمیارتت بالا وقتی توی بعد باشی هزاارن نفر که دور ورت باشن که بخوان بیارنت بالا نمی تونن تا خودت متوجه ایراد نشی واز خداوند درخواست نکنی اینجا هم مشخص میشه عدل خداوند اونجا خداوند توی اون تضاد داره کمک میکنه تا راهت رو پیدا کنی وایراد رو برطرف کنی وازش رها بشی به غیر خودت واو هیچی نمی تونه این کار رو حق تو بکنه واون وقت خودت در مسیر درست وباورهای درست در تو شکل میگیرن وخدارو شکر میکنم حتی دوستانی که طوی لایو میان بالا دقیقا دوستانی هستند که دقیق تکانلشون طی کردن وتقریبا هم فرکانس هسنتد با استاد یعنی مقاومت ذهنشون کم شده هدف گزاری درست دارن خلاصه توی مدار درستی هستند واونجا فهمیدم هیج کس شناسی بالا نمی اون خدایا شکرت بابت این نونگاه به قوانین وتعغیر دادن پیش فرض های ذهنم از منفی به مثبت که به امید خداکند با سپاسگزاری کردن وآگاهی از قوانین از این مدار منفی خارج می شوم ووخداوندهم هر روز پاداش،درست اتفاقات مثبت رو توی زندگیم تجربه میکنم نعمت های حق طبیعی منه زیبای های که حق طبیعی من حتی درک درست این قوانین خداوندهم حق طبیعی من وقتی برگردم به خودم ودرخواست که از خودن کردم وچطور هدایت شدم به سایت عباس منش به خداوندی خدا خودش می داند چطور حتی دوستم هم آدرس سایت بهم ندا اصلن بهم نگفت من فکر کردم از دوستانی خم باشگاهیش این اطلاعات رو گرفته وخدا شکر که بهم نگفت وخودم از خداوند درخواست کردم ویاد نره هیج چیز با شانس وبا پارتی وهیچ کس مرا معرفی نکرد بدون واسطه خوده خداوند مرا هدایت کرد وخودش،هم مرا به درک درست قوانیش،هم طور که هست والان من خداونددر مدار قرارم داده خداروشکر که هم طور کهدهستن درکشو کنم ودر زندگیم پیداشون کنم وهیچ نعمت هیج کس رو بی ارزش جلوه ندم وحتی نعمت های که خداوندبه خودم داده وقرار بهم بده برای تک به تک شون سپاس گزار باشم خداشکرت زمانی فهمیدم که میدانم که متوجه شدم هیچی نمی دانم وتنها خداوند می داند ودر این مسیر اینقدر نیاز به آگاهی از خداوند وهدایتش،دارم که آخر عمرم این مسیر رو برم چه یک ساعت وچه صد سال دیگه نیاز به این اطلاعات واین آگاهی دارم وانجان روی این موضوع تکاملم کار کنم موضوع که پاشنه آشیلمه خدایا خودت مرا در مدار ومنطق های قرار بده که با آرامش درونی وبا منطق های درست این تکاملم از لحاظ روحی فکری مالی رابط سلامتی بپذیرم چون احساحس میکنم با پذیرش این تکاملی پیشرفت کردناون وقت هست که تسلیم می شوی او وقت هست اون وقت خود آزاری نداری احساحس گناه نمیکنی ودر فرکانس درست قرار میگیری واز نعمت های خداوندرو مینبنی وسپاسگزاری،میکنی خوشبین ومثبت اندیش ودر حوزه کاری این انگیزه روی میگری که قانون جواب میده نگاه به قانون میکنی می توانی داشته باشی توی همه جعنبه های زندگی وانگار خداونددراین دنیا یکی کسی رو میزاره سر راهت که میشه الگوی ذهنی می شود که چطور باورهایت رو تعغیر بدی این استاد از عماق وجودم دارم میگم وقتی زندگیت طبق این قانون بدی دست خداوند طوری برات می چیند تو درخواست کنی جای خودت رو توی این ساعت جهانی که مثال زدی پیدا کنی وبیام دقیقا اون چیزیرو که می خوام باشم رو از خداوند در خواست کنم واین روزها اینقدر به اون اعتماد درونی نسبت به خداوند ومثل زمان هدایت نیاز دارم که خداونددرخواستش،میکنم خودش هم درمدار دریافتش قرارم می دهد تا فکر های خودت ساخته پوج وتوهم ذا رو از ذهنم خارج کنم وچون دیگه جای توی ذهنم ندارن پذیرفتم تکاملم رو که درمسیر درست پیرو راه ابراهیم باشم و با تکاملم نه با توهم شاید در ادنیا به اون جایگاه برسن شاید هم هرگز نرسم تنها خوشحال باشن که این راه روی دارم میرم که ابراهیم از خداوند پیروی کرد ونه از هوای نفسش و وقتی فکرت توهم برات ایجاد کرده دقیق از ترس بوده خداوند شکرت که چزخداوند هم همین شجاعت رو بهم داده کخ در این مسیر بدون تعصب دینی مذهبی حرکت کنم چون دیگه متوجه شدم که قانون وچیزهای که در قرآن متوجه شدم برای تمام تمام جهانی وآسمانی هست البته هنوز هیچ نمی دونم یعنی اندازه اون دونه ارزن هم نمی دانم ونیاز به دریافت آگاهی درست دارم تا در این مسیر درست هدایت شدم آگاه تر وایمان تر حرکت کنم
این نشانه امروزم بود دقیقا وقتی که داشتم خودمو توجیه میکردم برای جابه جا نشدن
دقیقا وقتی داشتم میگفتم که ن و دلایل ذهنم رو آوردم وسط
این چند مدت ب شدت دور شدم از اهدافم
دقیقا فرق من با سپیده جان اینه که هدفم مشخص میکنم ولی کدهای باورپذیری رو خیلی وقت نزاشتم برای ساختنش و در حد رویا مونده و منتظر موندم که شاید بشه شاید نشه .
منی که هرروز میزنم از خونه بیرون برای یه عدد ناچیزی و اعصاب خوردی دارم سرش ولی نمیام اوکی کنم ذهنمو تا که برسم به این آزادی مکانی و زمانی اونم تو این دوران خیلی خیلی الگو دارم برای امکان پذیر بودنش.چقدر خداوند داره هدایتم میکنه که سمیه جان تو که میدونی قلبت چی میخواد پس بچسب بهش و بسازم
من برای مهاجرت گیر کارمم پس باید قدم اونو بردارم بدون توهم و ساختن باورهای قدرتمند که من میتونم و خداوند همراه منه تو این مسیر
خداجونم من فقط راهش رو نمیدونم ولی تو میدونی هدایتم کن ب سمت آنچه که برای منه و قدم ب قدم همراهم باش .
سلام استاد عزیزم خیلی لذت بردم از این فایل بی نظیر خدارو شکر که هر سوالی در مورد مهاجرت میکنم هدایت میشم به فایل های زیبای شما و جواب رو می گیرم در مسیر خواسته هام،و یه روزی میام با شما صحبت میکنم که منم کانادا هستم در شهر زیبای ونکور و خداوند بارها با نشانه ها به من گفته که میشود و این بزرگترین خواسته و آرزوی هست و امسال سال ۱۴۰۰ سال منه سال مهارت من موفقیت و اتفاق های عالی و معجزه های بزرگ خداوند در زندگیم خداروهزارن بار شکر میکنم.و سپاسگزارم از شما اسناد عزیز و گرامی🙏🏾😍
توی این فایل یه نکته خیلی خوب رو بهم گوشزد کردین وقتی بهش فکر کردم دیدم منم قبلا این رفتارو ذهنی انجام میدادم و توی ذهن اکثر آدمها هست و دارم هر بار سعی میکنم عملکرد بهتری داشته باشم
اینکه وقتی کسی رو میبینن به هدفی رسیده ذهن کاری میکنه که اون خواسته یا هدف رو بد جلوه بده تا دلایلی بیاره که کاری که طرف کرده درست نیست و اینگونه خودشون رو از نعمتها دور میکنند به جای تحسین کردن و قوی کردن باورهاشون که میشود
یا مثالش توی اکثرا جمعا پیش میاد وقتی صحبت از یه ماشین مدل بالا مثل پورش مازراتی بنز بی ام و میشه بعضیا جمعو میگیرن دست میگن این ماشین سرویسش گرونه هزینه هاش بالاس یه روغن عوض کنی چند میلیون باید بدی یجاش ضربه بخوره چندین میلیون هزینه میبره و ازین حرفایی که ذهن فقیر داره در صورتی یکم فکر کرد میشه متوجه شد کسی که این ماشین رو توانایی خریدش رو داره یعنی این هزینه ها براش اصلا مهم نیست و چیزی که دوست داره رو میخره و ثروت همینجور براش میاد و اینگونه فکر کردن باعث میشه ذهن رو از ثروت دوره کنه
…
این نکته ای که گفتید باعث شد بیشتر فکر کنم به رفتارایی که باعث میشه خودم رو از نعمتها دور کنم
ولی گاهی جنس بعضی از گفت و گو ها جوری هست که فردی توجه خاصی به ان دارد
و من توجه خاصی به ان قسمت از گفت و گو داشتم که گفتید
من الگویی نداشتم بلکه تکیه من بر قوانین جهان هستی بود
(یعنی خوردن اب از سرچشمه )
اندکی تامل کردم تا ببینم چقدر میتونم این جمله رو درک کنم تا اینکه ذهنم مرا به سمتی هدایت کرد ان سمت این بود :
دو سال هست در شبکه 4 در ماه رمضان برنامه ای پخش می شود با نام زندگی پس از زندگی در سال اول من نتونستم با این برنامه ارتباط برقرا رکنم و معتقد بودم که این برنامه با اهداف سیاسی و مذهبی اماده شده که البته ممکن است که اینگونه باشد اما در ان جا من با تجاربی اشنا شدم که این تجارب داد قانون رو میزد
و جالب این بود این تجارب تطبیقی بین مردم ایران و مردم دیگر دنیا ساخته شده بود
امسال توجه من به ان جلب شد در این برنامه با افرادی که در کما رفته بودند مصاحبه می شد و هر کس تجربه خودش را داشت اما برخی تجارب در بین همگان یکسان بود ان هم این بود که ما برای رفتن به جایی فقط اراده میکردیم و میرفتیم بدون هیچ کاری ما هر جای دنیا که لازم بود در کسری از ثانیه حاضر می شدیم این جملات با جملات شما هماهنگی کامل داشت انجا که میگفتید حتی مردم امریکا هم چنین چیزی برایشان منطقی نیست که
هروقت که خواستی ،هر جا که خواستی ،به هر طریقی که خواستی ،بتوانی بروی
من با خود گفتم پس اصل و اساس انسان این است که ازاد است و این طرق که باید پول را لحاظ کرد وقت را لحاظ کرد موقعیت را لحاظ کرد یک ویژگی قراردادی است که انسان ها ناخوداگاه بر روی ان توافق کردند لذا این گونه توانستم اصل و اساس حرف شما را درک کنم .
و این اگاهی لذت زیادی برای من داشت از شما و از دوستانم سپاسگزارم .
به نام رب العالمین فرمانروای کل عالم وجهان که هرآنچه را که من وهمه ی بندگانش به آن فکر می کنند به آنها نشانه هایش را نشان می دهد اول اینکه خداروشکر که توانستم در این سایت بهشتی رد پایی بگذارم وبعد خداروشکر که خداوند واقعا درلحظه ای که خواستم منو هدایت کرد وخداروشکر که چه پاشنه آشیل هایی رو اززبان استاد عباس منش شنیدم که باورم نمیشه این ها تو ذهن من بوده خیلی دوستتون دارم استاد هرروز ارادتم نبست به شما وخانم شایسته عزیز بیشتر وبیشتر می شود شما دونفر شدین یکی ازمهمترین اعضای خانواده ی جدید من وخدارو شاکرم از این بابت ..
من اول بگم که منم گاهی وقت ها ذهنم میگفت اولا که فیلم ها رو میدیم که شاید اجاره ای هست و…. که خداروشکر خیلی زود از اون مرحله رد شدم ولی پاشنه آشیل ها رو میخوام بگم قبلش بگم مادیشب رفتیم ویلا وباغ یکی ازدوستان که فوق العاده زیبا دارای درختان بامیوه های متنوع ازشلیل تا شاتوت تا هلو زرشک وهرچی که فک کنی استخر وآزادی همچی بعدش من با اینکه همش توکلامم میگفتم خداروشکر چه باغ زیبایی چه درخت هایی و چه ماشین باحالی و. … ذهنم میگفت این که همچین باغ بدرد بخوری نیست و دومرتبه به دوستم گفتم باغش خیلی شیکه ولی حیف که توی یک روستا هست وخیلی مثلا ازشهر دوره استخرش خیلی خوبه ولی کوچیکه آبش مثل استخر های که میری نیست و آبش سنگینه وجالبه الان متوجه شدم ذهنم داشته سعی میکرده با باور محدود کننده بگه تو که نمیرسی بهش پس زیبایی ها رونبین تخریب کن شاید اون ها هم باشه ولی مسلما خیلی زیبای هاش بیشتر بود ازنگهبانی دم در گرفته از اینکه آزاد بود تا هروقت شب باهرصدایی آهنگ گوش کنی گرفته تا اینکه چقدر داخلش زیبا بود وازاینکه ذهنم چه راحت گولم میزد واقعا خداروشکر هروز مدارم میره بالاتر و با اینکه هروز ممکنه یه فایل که مبحثش وموضوع واحدی داره رو گوش میدم ولی برداشت های هروزم به نظر خودم بهتر وبهتر میشه خداروشکر وبرم سراغ پاشنه آشیل که خیلی مذهبی هست وهرصحبتی استاد میکنه ذهنم یه شنیده از پامنبر نشینی واحادیث میاره جالبه که امشب وقتی استاد گفتن غذای مامان میگه ازغذای کل رستوران هابهتره من همیشه میگفتم غذای زنم از غذای هر رستورانی بهتره ومگه خولم پول الکی بدم یا خولم برم جگرکی وسیخی فلان قیمت پول بدم یه جیگر کامل میخرم وباهمسرم و… میخوریم بدون نون وخالی خالی هرچند هربار این کار کردیم همشو نخوردیم هرچند هربار خوردیم اندازه گاو شاید خوردم ….خخخخ ولی لذت یک سیخ جگر دودی رو نداشته اولش که استاد گفتن این باور برنامه ریزی شده است برای ذهن چون نمیرسه تخریب کنه وغذا رو گفتن یعنی نمونه ی بارز وبارز خودم بود وبلافاصله گفتم خداروشکر وچه موهبت بزرگی خداوند به من داشت که چه قفل بزرگی یا پاشنه آشیل بزرگی رو پیدا کردم وبعدش با اینکه عقلم میگفت کامنت نذار دل به دلم دادم وفارغ ازاینکه بعدا خجالت بکشم وترس ازمسخره شدن خداروشکر نوشتم و خداروشکر انکار خالی شدم وانگار اعتماد به نفسم رفته بالاتر یه پاشنه آشیل دیگم که ازبچگی باهامه اینه خیلی خیلی زورم میاد کامنت بخونم ومرگمه انشاا… الله یکتا منو هدایت کنه به سمت خوندن روزی حداقل ازیک کامنت تاصد کامنت در روز وکامنت ها هرچه زیباتر خداروشاکرم ویه پاشنه آشیل مذهبی وقتی الان خیلی دیگه دلم باور کرده بابا راه استاد راه خیلی درستی هست وهرشب میرم به سایت بهشتی مون وهرشب قبل ازاینکه چیزی ببینم میگم خدایا من عاشق لقمه ی جویده هستم البته اینو ذهنم میگه نمیدونم درسته یانه ولی میگم خدایا من خیلی خیلی خنگم وخیلی تنبلم منو ازطریق سایت عباس منش هدایت کن امشب به سمت راحت ترین وزود ترین مسیری که منو متحول میکنه حالمو خوب میکنه واین حال خوب منو به خواسته هام میرسونه بعدش هدایت میشم به چیزهایی عجیبی که واقعا برای من معجزه هست وامشب وقتی اینگونه خداروشکر دوپاشنه آشیل پیدا شد توسط دست خداوند سید حسین عباس منش ایمان قلبی ام نسبت به الله یکتا وبعد مسیر درست سید عزیزم استاد عزیزم هزار برار شد سریع ذهنم گفت بله گفتن پیغمبر میگه ملت وامت من در آخر زمان هفتاد فرقه میشن تو هم شدی فرقه ی عباس منشی و خیلی باورهای مذهبیت تغییر کرده گاهی حتی خیلی شاید میخواد ذهنم بهم عذاب وجدان بده ولی از لج این ذهن اومدم کامنت گذاستم وخواستم بگم به خداوند رب العالمین ومسیر زیبای دست بزرگش استاد سید حسین عباس ایمان دارم واین نوشتم من اصلا دلم میخواد باسید محشور شم یا با سید برم جهنم دست ازسرمن بردار برار زیبایی هارو ببینم بذار خوبی ها رو ببینم وخدارو شکر که خداوند منو هدایت کرد نمیدونم چه متنی شده درهرصورت تو این هم من باید تکامل ام رو طی کنم واگر احیانا شاید بعضی حرف هام به نظر خودم ویا عباس منشی های عزیز کامل نباشه یا …. از قانون تکامل هستش وگرنه من خیلی کارم درسته وخوشحالم خداروشکر وواقعا دارم پرواز میکنم چون به خواسته ی دلم رسیدم و دلم همش به من میگه این مسیری هست که او براش به دنیا اومدی وخیلی وقت ها خودمونی بگم دلم به ذهن ام میگه ببین استاد عزیز سید حسین عشق وجون بدون اینکه فایلی ببینه بدون اینکه کسی باشه که دستش رو بگیره وهزار یک چیز دیگه به کجا رسیده پس باور کن تو میتونی به کجا برسی باتمرکز بر روی کلمه کلمه حرف های سید وقورت بده دیگه این لقمه ی جویده شده رو من امشب باور کردم که تمام خواسته هام میرسم خداروشکر باور کردم که من خیلی خیلی ثروتمند خواهم شد وباور کردم که من خیلی خیلی خوشحال تر وخوشبخت وسالم تر وثروتمند خواهم شد هرروز دوبرابر دیروز باور کردم که با خواستن وعمل به الهامات خداوند به آزادی زمانی ومکانی ومالی وآزادی فکری وعملی وهمه ی آزادی ها خواهم رسید خداروشکر البته با خواستن وعنایت از الله به خاطر وجود قانون بی بدیل خداوند ومن امشب باور کردم که امشب شب قدر من است وامشب طولانی تر از هزار سال است چون من هدایت شدم وخداروشکر امشب دلم میخواهد فقط بنویسم تاصبح بنویسم وفریاد بزنم خداروشکر که چقدر حال م عالی شده چقدر فرکانس خوب فرستادم وگاهی آنقدر لذت میبرم که خدا میداند و سید عزیز وخانم شایسته واین هم فرکانسی های عزیز عاشقتم یاوهاب وتو راشاکرم وسپاسگزارم ازتو بابت هدایت من به این سایت بعدش عاشقتم استاد گلم عاشقتم سید حسین عزیز وای پدر معنوی من دراین مسیر قشنگ وزیبا بعدش عاشق خانم شایسته هستم وخداروشکر وخداروشکر عاشق بچه های این سایت واین سایتم بعدش امیدوارم کل اعضای این سایت باهم بریم آمریکا ویک ایالت عباس منشی رو با استاد عزیزم درست کنیم بنام زیباترین ایالت آمریکا ایالت عباس منشی ها عاشق همتونم خداروشکر که امروز هم خداوند به من عمری دوباره عنایت کردتا بتوانم رشد کنم یاحق
سلام استاد عزیز و مریم جان امیدوارم روز به روز درخشش بیشترتون ببینم همین طور سپیده عزیز خیلی خوشحالم لذت میبرم که ازادی مالیو مکانی دارید ازتدید هر جا میخاید برید و از نظر مالیم راحت خواسته هاتون میرسید و دونفر تو ایران کارا تونو اداره میکنن و شما کارتون لذت بردن بیشتر از زندگیه
من امروز که فایلو گوشمیکردم درسجالبی گرفتم و در مورد مغزم چیزیو کشف کردم که خیلی از سوالهام جوابشونو گرفتم مثلا من امروز از همسری به دلیلی دلخور میشدم که چرا نیس و بیرونه و من دوس داشتم وقته بیشتری باهاش باشم بعد هی از زمینو زمان دلخور بودم میگفتم حالا که نیس باید با چیزا گه دارم دلمو مشغول کنم با خونه ی قشنگم نا اینجا درس ولی دیگه خاستمو تبدیل شده بود به اینکه اصلن نیاد چه بهترو و باز بهونه هایی که زهنم میورد حالا که چی مثلا اصلن باشه ما که خیلی حرفون رو هم نمیشینه بعد حالا فهمیدم گه من واقعا میخام باهم باشیم دوس دارم بیشتر باهم حرف میزنیم از دله همبیشترباخبر میشیم و میگم خدایا من باور دارم که رابطم روز به روزمیتونه بهترو بهتر باشه ومن روز به روزبه اگاهی هام اظافو همین طور عملم اظاف میشه ایمان بدون عمل به مفت نمیرزه پس من از خدای درونم میپرسم چجور رابطم بهتر بهتر میشه با رسیدن بیشتر به خودم و حاله خوبه خودم
چجور حاله خودم بهتر میشم با کار روی خواسته هام مثلا کدوم خواسته رفتن ره ارایشگاه و تغییر جیگررووص
خواهش میکنم این سوال منو ب خوده استاد بگید پاسخ بدن چون واقعا فقط ایشون هستند ک میتونن ذهن منو ازین باورهای اشتباه پاک کنن
از نظر من قانون جذب ینی قانون خدا من اینطور برای خودم معنیش کردم پاسخ دادن ب سوالم تماما ذهن منو ازاد میکنه
سوالم اینه ک تو تمام فایل ها همیشه قید شده که فقط ماییم و خدای خودمون
و این ینی ما فقط و فقط باید از خدا بخوایم ک این ینی یکتاپرستی
متاسفانه من وقتی ک میخوام تماما تسلیم بشم و خودمو بخدا بدون ترس بسپارم چیزی ک همیشع برام از ادامای اطراف مثلا در مورد ازدواج مثال میزنم ک خیلی بارزتره
مثلا بارها من شنیدم ک یک خانم یا اقایی ک تو ازدواج سخت گیر بودن و معیارهای خاصی برای ازدواج از طرف مقابلشون داشتن بعد ی مدت ک میشنویم ازدواج کردن میبینم که تماما با اون چیزی ک همیشه میگفت متفاوت بوده و خیلی پایینتر از خواسته هاش رسیده
الان سوال اینجاست برای من وقتی ما از خدا میخوایم ک اون چیزی ک میخوایمو بهمون بده با ی خصوصیاتی ک مد نظر خودمونه
بعد وقتی میگیم ب خدا میسپاریم همیشه ی چیزی تو دلمون میاد مثل ترس ک نکنه مثلا اینکه میگن هرچی خدا صلاح میدونه این باشه که اون فردی ک ما میخوایم خیلی پایینتر از خواسته های ما باشه و خدا بگه صلاح من اینه ک تو با این باشی و همچین فردیو تو زندگیمون بیاره
اینکه خیلیا رو دیدیم ک همیشه از ازدواج با فردی ک اصلا مایل ب ازدواج باهاش نبودن و همیشه مقاومت کردن ک این فرد اونی نیست ک من میخوام ولی بعدش دیدیم ک واقعا طرف بعد یک مدت راضی شده و ازدواج کرده
این ینی اینکه با اینکه ممکنه ما کسیو نخوایم ولی خدا یک ادمیو تو مسیر ما بذاره ک ما نخوایم و بعدش منجر ب ازدواج بشه و خدا بگه ک صلاح من اینه تو با این ازدواج کنی
متاسفانع این ذهنیت همیشه با من هستش و نمیذاره ک من خودمو رها کنم و همیشه ازین موضوع ترسیدم ک نکنه خدا اونیکه من نمیخوامو یک روز سر راه من بذاره و من از رو ناچاری و بالاجبار مجبور به ازدواج با ادمی بشم ک با خواسته ها مایل ها فاصله داره
ازتون خواهش میکنم ک این سوال منو بگید ب استاد فقط پاسخ بدن چون این چیزی هست ک سالها منو درگیر کرده و حس رهایی و بندگیمو گرفته
سلام مژ ده عزیز طبق قوانین ثابت خداوند، خداوند چیزی را برای ما نمی خواهد هر چیزی که وارد زندگی ما می شه خودمان با افکار و کانون توجهمان وارد زندگیمون کردیم، آون مواردی هم که می گویید مطمئن باشید هم فرکانس بودند و یا یک باور اشتباهی داشتند مثل ایتکه خودشان خالق زندگیشون نیستند، و از همه مهمتر این است که مثلا می گی من می خواهم طرف مقابلم صادق باشه ولی کانون توجه ات. به سمت آدمهایی است که این صفت اخلاقی را ندارند آین هماهنگ نیست چیزی که من درک کردم انشاءالله مفید باشه موفق باشی
شاید برای من ک اول راه هستم ذهنم پر از سوال باشه پس اینکه میگن حکمت خدا بود صلاح خدا بوده و ازمایش خدا بوده و….جملاتی ازین قبیل درکش برام ملموس نباشه و باخودم بگم مگر میشه خدا چیزی برای ما نخواد اصلا چطور ممکنه
چه فایل خوبی بود
چرا من ندیده بودمش! تازه شنیدمش!
مرسی…
کاملاً حق با شماست
…. استاد!
اینکه گفتین گربه دستش به گوشت نمیرسه و میگه بو میده، خییییلی وجود داره و برای هممون هست. ولی گاهی متوجهش هم نمیشیم!
چندتا مثال بزنم
(من هنوزم طرفدار وگنسیم هستم حتی اگه گاهی مجبور میشم برخلافش عمل کنم) و بسیاری از وگن ها تو قسمت بیوگرافی پیجشون یه هشتگ زدن و نوشتن: تولدستیز
.
اینو داشته باشید تا یه چیز دیگه بگم
یکی از نزدیکان من که حتی جای فرزند منه و گاهی براش مامان هم بودم، یک پسر بیست ساله ست که بسیار بسیار متعصبانه و شدید، طرفدار جنبشهای مختلفه مثل فمنیست ها و همجنس گراها و وگن ها و حمایت از حیوانات و محیط زیست و هزار و صد تا گروهی که اسماشو فقط خودش میتونه تلفظ کنه و من سر در نمیارم.
برای مثال، گرایشات و اقلیتهای جنسی مختلف و اعتقادات مختلف فلسفی جورواجور…
…. این آدم از همون سنین دبستان بارها و بارها دست به خودکشی زده و ماها رو درگیر روحیاتش و سوالات فلسفی خودش کرده و نگم براتون چقدر نگرانمون میکنه
چندسالی هم هست که میگه من همجنسگرا هستم و امسال بطور علنی یه دوست پسر گرفت و باهاش هم کارهای خصوصی کرد و… خلاصه.
این آدمو بردنش پیش چندین روانپزشک و روانشناس مختلف… هنوزم دارو میخوره. ولی خوب نشد و گاهی بدتر هم میشه.
.
من کاملاً میتونستم حدس بزنم داستان از چه قراره
و چون خودمو خوب شناخته بودم و تونسته بودم خودمو بارها نجات بدم، پس میتونستم به اونم کمک کنم.
باهاش چندین جلسه طولانی گذاشتم
باهاش کلی حرف زدم
کمکمش کردم تا واضح فکر کنه و بتونه لایههای زیرین و مخفی ذهنش رو خوب مشاهده کنه.
طول کشید و لایه ها بسیار بود و پیچیده
اما خلاصه بخوام بگم این شد:
ایشون چون بسیار خجالتی بود برای نزدیک شدن به دخترها، هیچ وقت موفق نشده بوده دوست دختری داشته باشه
و چون به شدت طرفدار حقوق زنان بوده و نمیخواسته هرگز زنی پیشش احساس ناامنی و ناراحتی کنه، حتی به خودش اجازه نداده عاشق دختری بشه که مبادا اون فرد رو با این عشق بیازاره یا مزاحمش بشه
(جالبه که بدونین دوست پسرش برخلاف خودش یه آدم بشدت مذهبی و بالای چهل سال بود و گفته بود همجنسگراست و من کاملا میتونستم حدس بزنم که احتمالاً ذهن اون هم شاید بودن با زنها رو گناه میدونسته اما دست زدن به پسربچهای که نامحرم نیست رو گناه تعبیر نمیکرده و خلاصه، بودن با یک پسر بچه از نظر آبرویی براش مشکلی ایجاد نمیکرده تا اینکه بخواد کسی اونو با یه دختر ببینه… دلایل دیگهای هم میشه ردیف کرد که چرا ذهن، بودن با یک همجنس رو به بودن با جنس مخالف ترجیح میده)
خلاصه
این آقای جوانِ ما هم بعد از چندین جلسه خودش به این نتیجه رسید که همجنسگرایی برای ایشون یک مسئله کاملا ذهنیه و نه فیزیولوژی و هورمونی…
بهش تمرینهایی برای اعتماد بنفس دادم و کمکش کردم از بودن با دخترها نترسه و شروع کرد به دوست پیدا کردن و معاشرت…
و خداروشکر الان میگه حالش بهتره… و میگه همجنسگرا نیست! قبلا که یه کم داشت بهتر میشد میگفت دوجنسگرا هستم..
.
درباره خودکشی هم شروع کردیم باهم به مشاهده این که دقیقا چه زمانهایی میاد سراغش
و فهمیدیم هرموقع قراره مسائلی رو حل کنه و نمیتونه
یا هروقت مسولیتی به دوشش میذارن و تنبلیش میشه انجامش بده
یا موقع انجام تکالیفش و شرایط مشابه، فکر از بین بردن خودش میاد سراغش
همچنین وقتی میخواد جلب توجه کنه و تست کنه ببینه بقیه هنوز نگرانش میشن؟ هنوز دوستش دارن؟… اون موقع هم به خودش آسیب میزنه
…. خلاصه شروع کردیم با بقیه اطرافیان بهش یه جور دیگه عشق دادیم
و به خودشم ثابت کردیم که لازم نیست این کارا رو بکنه تا مورد دوست داشتن واقع بشه و خیلی خلاصه کار کردیم و تمرین انجام دادیم
.
بعد از اون رسیدیم به این تولد ستیزی
خودش جزو آدمایی بود که همش از پدر و مادرش میپرسید چرا منو به دنیا آوردین
مادر و پدری که نمیتونن از پس ایجاد یه زندگی خوب برای فرزندشون بربیان نباید یکی رو بیارن تو دنیا بخاطر خودخواهی خودشون ووو
و از وقتی هم با مسائل رختخوابی بزرگسالان و اینا آشنا شده بود هی میگفت چرا جلوگیری نکردین و چرا بدون اجازه منو بدنیا آوردین و ازین حرفا…
بهش گفتم بیا ببینیم کِی ها این فکر تو سرت شدت میگیره؟
دیدیم وقتی که دلش چیزی رو میخواد که از توان مالی خودش و خانوادش بیشتره
یا حتی از توان معنوی
مثلا یه شکلی از زندگی رو میخواد که فکر میکنه دوره ازش
… کمکش کردم تا بپذیره و مثل من مستقل بشه و خودش اون رفاهی که میخواد رو بدست بیاره و توقعش رو از خانوادش ببُره
بعد ازون که تصمیمات جدی گرفت نمیدووونید چه کارهایی که نکرد!!!
من که باورم نمیشه این آدم همون آدم باشه
باید یه بار سرفرصت یکی یکی بگم از تغییراتش
ولی کلاً من فهمیدم از هرچی بدم میاد
باید یه کم صبر کنم و بگردم ببینم چرا بدم میاد
مثلا تنفری که من از ازدواج دارم
و اینکه بصورت افراطی از مجرد بودنم لذت میبرم
و هزاران هزار دلیل میتونم ردیف کنم و از بدیهای زندگی دونفره بگم و از خوبیهای تجرد
همش بخاطر اینه که به خاطر تعداد بالای محدودیتهای ذهنیم،
ازدواج و رابطه رو برای خودم خیلی خیلی دور و دست نیافتنی میدونم
… (خیییییلی سختم بود که اعتراف کنم و اینجا خودافشایی کنم. خیییییلی سختمه که انکارش نکنم) ولی هست…
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
ورودی های ذهنی نامناسب ما به وسیله فیلم و سریال ها:
پیش فرض های ذهنی ما را در مورد کشور آمریکا به شدت تغییر داده اما ذهنیت منفی را می توان:
با اطلاعات و نگاه درست تغییر دهیم هر چند بهتر است از ابتدا اجازه ندهیم ذهنیت و باورهای منفی در ذهن ما شکل بگیرد
همان گونه که آمریکا کشوری بسیار زیباست ایران هم زیباست و ما نباید در مقابل بهترین یا بدترین بودن مکان ها قضاوت کنیم
قانون اصلی: تمرکز بر نکات مثبت و زیبایی هاست
افرادی که باور دارند نمی توانند به آمریکا مهاجرت کنند: چنین باور و نگرشی در ذهن خود شکل داده اند باید ذهنیت و باورهای خود را برای تحقق خواسته هایمان تقویت کنیم نه اینکه باورهای منفی و مخربی در زمینه ی دستیابی به خواسته ها در ذهن خود ایجاد کرده تا صورت مسئله را پاک و ذهنمان را برای عدم تحقق خواسته ها قانع کنیم
ذهن ما به جای برطرف کردن ترمز ها و مقاومت ها رسیدن به خواسته ها را ناجالب و نادرست نشان می دهد اما باید آگاهانه محدودیت ها و مقاومت های ذهنی خود را بشکنیم و باورها و ذهنیت خود را تغییر دهیم
در گفتگوهای ذهنی با خود و با دیگران : مرتبا بیان می کنیم ماشین بهتر مکان بهتر خواسته های بهتر….که تفاوتی با شرایط کنونی ما ندارد و از باور محدود کننده و مقاومت های ذهنی ما ناشی می شود
ذهن مان را بشناسیم: بدانیم که او ما را مرتبا در مورد تحقق خواسته هایمان فریب می دهد همان گونه که:
پیش فرض های ذهنی منفی می تواند نتایج بدی برای ما رقم بزند:
پیش فرض های ذهنی مثبت می تواند اتفاقات مثبت زیادی را برای ما رقم بزند
جهان قابلیت تحقق تمام خواسته های ما را دارد اما خواسته های ما تنها زمانی تحقق می یابد که:
باورهای مناسبی در زمینه ی تحقق خواسته های خود داشته باشیم
دیدن الگوهایی مانند استاد: به ما کمک می کند دستیابی به خواسته هایمان برایمان باور پذیر شود
شکل گیری باورها: یک دفعه و یک شبه امکان پذیر نیست و نیاز به طی شدن قانون تکامل دارد
همین که باور کنیم دستیابی به خواسته ها امکان پذیر است قدم اول را برای تحقق آن برداشته ایم
اگر باور کنیم دستیابی به خواسته ها امکان پذیر نیست یا بخواهیم با حسادت دستیابی افراد موفق را به خواستهایشان انکار کنیم:
خودمان را از راه موفقیت دور کرده ایم
وقتی باور می کنیم تحقق خواسته ها امکان پذیر است به ایده های الهام شده عمل می کنیم و خواسته هایمان قدم به قدم وارد زندگی ما خواهد شد و تبدیل به واقعیت زندگی ما می شود
خدایا شکرت
عاشقتونیم
خداوند هزارن مرتبه شکرت بابت اینکه تغیراتم رو درام تکاملی می پذیرم از لحاظ ذهنی وباور پذیری در مسیر خداوندمهربان مرا داره بدون اینکه متوجه بشوم هدایت میکند خدایا شکرت اولین بار هست که بدو اراضی دارم می پذیرم که می شود وچقدر وقتی در مورد موضاعتی صحبت میکنی ومن متوجه می شوم که دقیقا همون باور رو داشتم چقدر بیشتر به قانون ایمان می آورم وچقدر راحت می پذیرم که استاد این باورها رو داشته وچطور از طریق تکامل وقانون تعغیرشون داده تحسین میکنم استاد. عزیزم واز خداوندسپاسگزارم که به صورت تکامل دار مرا هم مدار میکنه با این آگاهی ها وهم فرکانس می شوم با استادم وچقدر باورهای داره بنیادی در درونم تعغیر میکنه من خودم یکی از اونا بودم با اینکه می دونستم می شود ولی به خاطر عدم شناخت قوانین اینقدر اباهم برایم پیش اومده بود که دوچار شک می شدم وهرچه بیشتر این شک ابهمات بیشتر نی شدن بیشتر از مسیر هدایت دور می شدم وانگار دقیقا داشتم از خداونددور می شدم چون این دقیقا مسیری بود که درخ است کرده بودم وخداوند مرا هدایت کرد سال مسیری های زیادی رفتم نتیجه دلخواهم رو از لحاظ رابط وثروت وسلامتی نگرفتم بزار این مسیری خداوندبرایم انتحاب کرده رو برم ومی پذیرمش اگر تا الان هم اون نتیجه دلخواهی باید گرفته بودم نگرفتم ومدت ها اصلن توی مسیر نخواسته هیم بودم فقط،فقط،نه خاطر خداوندهست نه قانون ته هیج کس دیگر بلکه بنده اطلاعات این قانون رو بد گرفته بودم ودقیق داشت بد هم بهم نتیجه می داد یعنی چیزی در من ایجاد گرده بود برعکس اون قوانین یعنی قوانینی قراربود با شناختش،من به ثروت سلامتی عشق ،برسم دقیقا برعکس شده بود تبدیل شده فقز بیماری بدی وهمین خاطر اصلن لذتی از این قوانین نمی بردم ولی همان طور خداونداز درون بندگانتش آگاه هست ومی داند اینقدر از خداوند درخواست کردم که خدایا کمک کن قوانین همان طور که هست من درک وفهم کنم تکی زندگیم عملی کنم اولین چیزی که از خداوند شنیدم وافتاد به دلم این بود نگفت عباس منش تونسته افتادم به دلم اگر توی ندار درست باشی وقوانین رعایت کنی وهیچ غیرممکنی وجودندارد وچقدر این دوست عزیزم سپیده روتحسین میکنم با این همه انگیزه وبا این همه باورهای بنیادی وچقدر رو انتخابش وروی هدفش متمرکز شده امیدر ورام براتقاق بیوفته قعطن همون طور میشه یعنی اولش،که سپیده داشت سپیده عزیز صبحت می کرد ذهن یک لحظه مثل گذشته بابا این احتمالن باباش بهش داده ولی اصلن نمی دونم چطور شد ناخودآگاه ذهنم برگشت وبه نگاه مثبت واین یعنی باورهای من داره تععیر میکنه یعنی درخواست من اجابت شده از طرف پرودگار وداره تکاملش رو هم طی میکنه قبلن. خودم یکی از اونا بودم که اینقدر اجازه داده بودم که مرا دور کنه از هدفم که وقتی استاد لایوی می ذاشت توی ذهنم میگفتم بابا این خودش یکی رد میاره بالا ولی هیچ وقت نیومدم کامنت بنویسم چون می دونستم ذهن من ودوست نداشتم با این نوع نگاهم یکی رو از مسیر خارج کنم وتاثیر منفی روی کسی بزارم وچقدر اون یاد قرآن افتاد که می وقتی توی مدار نادرستی هستی وبه قول قرآن نه.میبنی ونه می شنوی فقط در حال برچسب زدن به خودت ونعمت های دیگران هستی وچقدر از خداوندسپاسگزارم که این شجاعت رو بهم که بیام این کامنت رو بنویسم واز همین جا عذرخواهی میکنم آلان دارم متوجه می شوم که خداوند هرآن کس رو بخواهد بکشد بالا هیچکس نمی تواند بیارش،پایین وقتی توندار درست باشی خودبه خود خداوندمیارتت بالا وقتی توی بعد باشی هزاارن نفر که دور ورت باشن که بخوان بیارنت بالا نمی تونن تا خودت متوجه ایراد نشی واز خداوند درخواست نکنی اینجا هم مشخص میشه عدل خداوند اونجا خداوند توی اون تضاد داره کمک میکنه تا راهت رو پیدا کنی وایراد رو برطرف کنی وازش رها بشی به غیر خودت واو هیچی نمی تونه این کار رو حق تو بکنه واون وقت خودت در مسیر درست وباورهای درست در تو شکل میگیرن وخدارو شکر میکنم حتی دوستانی که طوی لایو میان بالا دقیقا دوستانی هستند که دقیق تکانلشون طی کردن وتقریبا هم فرکانس هسنتد با استاد یعنی مقاومت ذهنشون کم شده هدف گزاری درست دارن خلاصه توی مدار درستی هستند واونجا فهمیدم هیج کس شناسی بالا نمی اون خدایا شکرت بابت این نونگاه به قوانین وتعغیر دادن پیش فرض های ذهنم از منفی به مثبت که به امید خداکند با سپاسگزاری کردن وآگاهی از قوانین از این مدار منفی خارج می شوم ووخداوندهم هر روز پاداش،درست اتفاقات مثبت رو توی زندگیم تجربه میکنم نعمت های حق طبیعی منه زیبای های که حق طبیعی من حتی درک درست این قوانین خداوندهم حق طبیعی من وقتی برگردم به خودم ودرخواست که از خودن کردم وچطور هدایت شدم به سایت عباس منش به خداوندی خدا خودش می داند چطور حتی دوستم هم آدرس سایت بهم ندا اصلن بهم نگفت من فکر کردم از دوستانی خم باشگاهیش این اطلاعات رو گرفته وخدا شکر که بهم نگفت وخودم از خداوند درخواست کردم ویاد نره هیج چیز با شانس وبا پارتی وهیچ کس مرا معرفی نکرد بدون واسطه خوده خداوند مرا هدایت کرد وخودش،هم مرا به درک درست قوانیش،هم طور که هست والان من خداونددر مدار قرارم داده خداروشکر که هم طور کهدهستن درکشو کنم ودر زندگیم پیداشون کنم وهیچ نعمت هیج کس رو بی ارزش جلوه ندم وحتی نعمت های که خداوندبه خودم داده وقرار بهم بده برای تک به تک شون سپاس گزار باشم خداشکرت زمانی فهمیدم که میدانم که متوجه شدم هیچی نمی دانم وتنها خداوند می داند ودر این مسیر اینقدر نیاز به آگاهی از خداوند وهدایتش،دارم که آخر عمرم این مسیر رو برم چه یک ساعت وچه صد سال دیگه نیاز به این اطلاعات واین آگاهی دارم وانجان روی این موضوع تکاملم کار کنم موضوع که پاشنه آشیلمه خدایا خودت مرا در مدار ومنطق های قرار بده که با آرامش درونی وبا منطق های درست این تکاملم از لحاظ روحی فکری مالی رابط سلامتی بپذیرم چون احساحس میکنم با پذیرش این تکاملی پیشرفت کردناون وقت هست که تسلیم می شوی او وقت هست اون وقت خود آزاری نداری احساحس گناه نمیکنی ودر فرکانس درست قرار میگیری واز نعمت های خداوندرو مینبنی وسپاسگزاری،میکنی خوشبین ومثبت اندیش ودر حوزه کاری این انگیزه روی میگری که قانون جواب میده نگاه به قانون میکنی می توانی داشته باشی توی همه جعنبه های زندگی وانگار خداونددراین دنیا یکی کسی رو میزاره سر راهت که میشه الگوی ذهنی می شود که چطور باورهایت رو تعغیر بدی این استاد از عماق وجودم دارم میگم وقتی زندگیت طبق این قانون بدی دست خداوند طوری برات می چیند تو درخواست کنی جای خودت رو توی این ساعت جهانی که مثال زدی پیدا کنی وبیام دقیقا اون چیزیرو که می خوام باشم رو از خداوند در خواست کنم واین روزها اینقدر به اون اعتماد درونی نسبت به خداوند ومثل زمان هدایت نیاز دارم که خداونددرخواستش،میکنم خودش هم درمدار دریافتش قرارم می دهد تا فکر های خودت ساخته پوج وتوهم ذا رو از ذهنم خارج کنم وچون دیگه جای توی ذهنم ندارن پذیرفتم تکاملم رو که درمسیر درست پیرو راه ابراهیم باشم و با تکاملم نه با توهم شاید در ادنیا به اون جایگاه برسن شاید هم هرگز نرسم تنها خوشحال باشن که این راه روی دارم میرم که ابراهیم از خداوند پیروی کرد ونه از هوای نفسش و وقتی فکرت توهم برات ایجاد کرده دقیق از ترس بوده خداوند شکرت که چزخداوند هم همین شجاعت رو بهم داده کخ در این مسیر بدون تعصب دینی مذهبی حرکت کنم چون دیگه متوجه شدم که قانون وچیزهای که در قرآن متوجه شدم برای تمام تمام جهانی وآسمانی هست البته هنوز هیچ نمی دونم یعنی اندازه اون دونه ارزن هم نمی دانم ونیاز به دریافت آگاهی درست دارم تا در این مسیر درست هدایت شدم آگاه تر وایمان تر حرکت کنم
به نام خدای هدایتگر
این نشانه امروزم بود دقیقا وقتی که داشتم خودمو توجیه میکردم برای جابه جا نشدن
دقیقا وقتی داشتم میگفتم که ن و دلایل ذهنم رو آوردم وسط
این چند مدت ب شدت دور شدم از اهدافم
دقیقا فرق من با سپیده جان اینه که هدفم مشخص میکنم ولی کدهای باورپذیری رو خیلی وقت نزاشتم برای ساختنش و در حد رویا مونده و منتظر موندم که شاید بشه شاید نشه .
منی که هرروز میزنم از خونه بیرون برای یه عدد ناچیزی و اعصاب خوردی دارم سرش ولی نمیام اوکی کنم ذهنمو تا که برسم به این آزادی مکانی و زمانی اونم تو این دوران خیلی خیلی الگو دارم برای امکان پذیر بودنش.چقدر خداوند داره هدایتم میکنه که سمیه جان تو که میدونی قلبت چی میخواد پس بچسب بهش و بسازم
من برای مهاجرت گیر کارمم پس باید قدم اونو بردارم بدون توهم و ساختن باورهای قدرتمند که من میتونم و خداوند همراه منه تو این مسیر
خداجونم من فقط راهش رو نمیدونم ولی تو میدونی هدایتم کن ب سمت آنچه که برای منه و قدم ب قدم همراهم باش .
من هر لحظه میخوام تسلیم باشم
من باور میکنم که میشود
سلام استاد عزیزم خیلی لذت بردم از این فایل بی نظیر خدارو شکر که هر سوالی در مورد مهاجرت میکنم هدایت میشم به فایل های زیبای شما و جواب رو می گیرم در مسیر خواسته هام،و یه روزی میام با شما صحبت میکنم که منم کانادا هستم در شهر زیبای ونکور و خداوند بارها با نشانه ها به من گفته که میشود و این بزرگترین خواسته و آرزوی هست و امسال سال ۱۴۰۰ سال منه سال مهارت من موفقیت و اتفاق های عالی و معجزه های بزرگ خداوند در زندگیم خداروهزارن بار شکر میکنم.و سپاسگزارم از شما اسناد عزیز و گرامی🙏🏾😍
سلام به سید عزیز ، خانم شایسته و دوستان صمیمی
توی این فایل یه نکته خیلی خوب رو بهم گوشزد کردین وقتی بهش فکر کردم دیدم منم قبلا این رفتارو ذهنی انجام میدادم و توی ذهن اکثر آدمها هست و دارم هر بار سعی میکنم عملکرد بهتری داشته باشم
اینکه وقتی کسی رو میبینن به هدفی رسیده ذهن کاری میکنه که اون خواسته یا هدف رو بد جلوه بده تا دلایلی بیاره که کاری که طرف کرده درست نیست و اینگونه خودشون رو از نعمتها دور میکنند به جای تحسین کردن و قوی کردن باورهاشون که میشود
یا مثالش توی اکثرا جمعا پیش میاد وقتی صحبت از یه ماشین مدل بالا مثل پورش مازراتی بنز بی ام و میشه بعضیا جمعو میگیرن دست میگن این ماشین سرویسش گرونه هزینه هاش بالاس یه روغن عوض کنی چند میلیون باید بدی یجاش ضربه بخوره چندین میلیون هزینه میبره و ازین حرفایی که ذهن فقیر داره در صورتی یکم فکر کرد میشه متوجه شد کسی که این ماشین رو توانایی خریدش رو داره یعنی این هزینه ها براش اصلا مهم نیست و چیزی که دوست داره رو میخره و ثروت همینجور براش میاد و اینگونه فکر کردن باعث میشه ذهن رو از ثروت دوره کنه
…
این نکته ای که گفتید باعث شد بیشتر فکر کنم به رفتارایی که باعث میشه خودم رو از نعمتها دور کنم
سپاسگزارم سید عزیز خیلی دوستت دارم
سلام و عرض ادب
این گفت و گو نکات خیلی ارزنده ای داشت
مثل اکثر گفت و گوها
ولی گاهی جنس بعضی از گفت و گو ها جوری هست که فردی توجه خاصی به ان دارد
و من توجه خاصی به ان قسمت از گفت و گو داشتم که گفتید
من الگویی نداشتم بلکه تکیه من بر قوانین جهان هستی بود
(یعنی خوردن اب از سرچشمه )
اندکی تامل کردم تا ببینم چقدر میتونم این جمله رو درک کنم تا اینکه ذهنم مرا به سمتی هدایت کرد ان سمت این بود :
دو سال هست در شبکه 4 در ماه رمضان برنامه ای پخش می شود با نام زندگی پس از زندگی در سال اول من نتونستم با این برنامه ارتباط برقرا رکنم و معتقد بودم که این برنامه با اهداف سیاسی و مذهبی اماده شده که البته ممکن است که اینگونه باشد اما در ان جا من با تجاربی اشنا شدم که این تجارب داد قانون رو میزد
و جالب این بود این تجارب تطبیقی بین مردم ایران و مردم دیگر دنیا ساخته شده بود
امسال توجه من به ان جلب شد در این برنامه با افرادی که در کما رفته بودند مصاحبه می شد و هر کس تجربه خودش را داشت اما برخی تجارب در بین همگان یکسان بود ان هم این بود که ما برای رفتن به جایی فقط اراده میکردیم و میرفتیم بدون هیچ کاری ما هر جای دنیا که لازم بود در کسری از ثانیه حاضر می شدیم این جملات با جملات شما هماهنگی کامل داشت انجا که میگفتید حتی مردم امریکا هم چنین چیزی برایشان منطقی نیست که
هروقت که خواستی ،هر جا که خواستی ،به هر طریقی که خواستی ،بتوانی بروی
من با خود گفتم پس اصل و اساس انسان این است که ازاد است و این طرق که باید پول را لحاظ کرد وقت را لحاظ کرد موقعیت را لحاظ کرد یک ویژگی قراردادی است که انسان ها ناخوداگاه بر روی ان توافق کردند لذا این گونه توانستم اصل و اساس حرف شما را درک کنم .
و این اگاهی لذت زیادی برای من داشت از شما و از دوستانم سپاسگزارم .
به نام رب العالمین فرمانروای کل عالم وجهان که هرآنچه را که من وهمه ی بندگانش به آن فکر می کنند به آنها نشانه هایش را نشان می دهد اول اینکه خداروشکر که توانستم در این سایت بهشتی رد پایی بگذارم وبعد خداروشکر که خداوند واقعا درلحظه ای که خواستم منو هدایت کرد وخداروشکر که چه پاشنه آشیل هایی رو اززبان استاد عباس منش شنیدم که باورم نمیشه این ها تو ذهن من بوده خیلی دوستتون دارم استاد هرروز ارادتم نبست به شما وخانم شایسته عزیز بیشتر وبیشتر می شود شما دونفر شدین یکی ازمهمترین اعضای خانواده ی جدید من وخدارو شاکرم از این بابت ..
من اول بگم که منم گاهی وقت ها ذهنم میگفت اولا که فیلم ها رو میدیم که شاید اجاره ای هست و…. که خداروشکر خیلی زود از اون مرحله رد شدم ولی پاشنه آشیل ها رو میخوام بگم قبلش بگم مادیشب رفتیم ویلا وباغ یکی ازدوستان که فوق العاده زیبا دارای درختان بامیوه های متنوع ازشلیل تا شاتوت تا هلو زرشک وهرچی که فک کنی استخر وآزادی همچی بعدش من با اینکه همش توکلامم میگفتم خداروشکر چه باغ زیبایی چه درخت هایی و چه ماشین باحالی و. … ذهنم میگفت این که همچین باغ بدرد بخوری نیست و دومرتبه به دوستم گفتم باغش خیلی شیکه ولی حیف که توی یک روستا هست وخیلی مثلا ازشهر دوره استخرش خیلی خوبه ولی کوچیکه آبش مثل استخر های که میری نیست و آبش سنگینه وجالبه الان متوجه شدم ذهنم داشته سعی میکرده با باور محدود کننده بگه تو که نمیرسی بهش پس زیبایی ها رونبین تخریب کن شاید اون ها هم باشه ولی مسلما خیلی زیبای هاش بیشتر بود ازنگهبانی دم در گرفته از اینکه آزاد بود تا هروقت شب باهرصدایی آهنگ گوش کنی گرفته تا اینکه چقدر داخلش زیبا بود وازاینکه ذهنم چه راحت گولم میزد واقعا خداروشکر هروز مدارم میره بالاتر و با اینکه هروز ممکنه یه فایل که مبحثش وموضوع واحدی داره رو گوش میدم ولی برداشت های هروزم به نظر خودم بهتر وبهتر میشه خداروشکر وبرم سراغ پاشنه آشیل که خیلی مذهبی هست وهرصحبتی استاد میکنه ذهنم یه شنیده از پامنبر نشینی واحادیث میاره جالبه که امشب وقتی استاد گفتن غذای مامان میگه ازغذای کل رستوران هابهتره من همیشه میگفتم غذای زنم از غذای هر رستورانی بهتره ومگه خولم پول الکی بدم یا خولم برم جگرکی وسیخی فلان قیمت پول بدم یه جیگر کامل میخرم وباهمسرم و… میخوریم بدون نون وخالی خالی هرچند هربار این کار کردیم همشو نخوردیم هرچند هربار خوردیم اندازه گاو شاید خوردم ….خخخخ ولی لذت یک سیخ جگر دودی رو نداشته اولش که استاد گفتن این باور برنامه ریزی شده است برای ذهن چون نمیرسه تخریب کنه وغذا رو گفتن یعنی نمونه ی بارز وبارز خودم بود وبلافاصله گفتم خداروشکر وچه موهبت بزرگی خداوند به من داشت که چه قفل بزرگی یا پاشنه آشیل بزرگی رو پیدا کردم وبعدش با اینکه عقلم میگفت کامنت نذار دل به دلم دادم وفارغ ازاینکه بعدا خجالت بکشم وترس ازمسخره شدن خداروشکر نوشتم و خداروشکر انکار خالی شدم وانگار اعتماد به نفسم رفته بالاتر یه پاشنه آشیل دیگم که ازبچگی باهامه اینه خیلی خیلی زورم میاد کامنت بخونم ومرگمه انشاا… الله یکتا منو هدایت کنه به سمت خوندن روزی حداقل ازیک کامنت تاصد کامنت در روز وکامنت ها هرچه زیباتر خداروشاکرم ویه پاشنه آشیل مذهبی وقتی الان خیلی دیگه دلم باور کرده بابا راه استاد راه خیلی درستی هست وهرشب میرم به سایت بهشتی مون وهرشب قبل ازاینکه چیزی ببینم میگم خدایا من عاشق لقمه ی جویده هستم البته اینو ذهنم میگه نمیدونم درسته یانه ولی میگم خدایا من خیلی خیلی خنگم وخیلی تنبلم منو ازطریق سایت عباس منش هدایت کن امشب به سمت راحت ترین وزود ترین مسیری که منو متحول میکنه حالمو خوب میکنه واین حال خوب منو به خواسته هام میرسونه بعدش هدایت میشم به چیزهایی عجیبی که واقعا برای من معجزه هست وامشب وقتی اینگونه خداروشکر دوپاشنه آشیل پیدا شد توسط دست خداوند سید حسین عباس منش ایمان قلبی ام نسبت به الله یکتا وبعد مسیر درست سید عزیزم استاد عزیزم هزار برار شد سریع ذهنم گفت بله گفتن پیغمبر میگه ملت وامت من در آخر زمان هفتاد فرقه میشن تو هم شدی فرقه ی عباس منشی و خیلی باورهای مذهبیت تغییر کرده گاهی حتی خیلی شاید میخواد ذهنم بهم عذاب وجدان بده ولی از لج این ذهن اومدم کامنت گذاستم وخواستم بگم به خداوند رب العالمین ومسیر زیبای دست بزرگش استاد سید حسین عباس ایمان دارم واین نوشتم من اصلا دلم میخواد باسید محشور شم یا با سید برم جهنم دست ازسرمن بردار برار زیبایی هارو ببینم بذار خوبی ها رو ببینم وخدارو شکر که خداوند منو هدایت کرد نمیدونم چه متنی شده درهرصورت تو این هم من باید تکامل ام رو طی کنم واگر احیانا شاید بعضی حرف هام به نظر خودم ویا عباس منشی های عزیز کامل نباشه یا …. از قانون تکامل هستش وگرنه من خیلی کارم درسته وخوشحالم خداروشکر وواقعا دارم پرواز میکنم چون به خواسته ی دلم رسیدم و دلم همش به من میگه این مسیری هست که او براش به دنیا اومدی وخیلی وقت ها خودمونی بگم دلم به ذهن ام میگه ببین استاد عزیز سید حسین عشق وجون بدون اینکه فایلی ببینه بدون اینکه کسی باشه که دستش رو بگیره وهزار یک چیز دیگه به کجا رسیده پس باور کن تو میتونی به کجا برسی باتمرکز بر روی کلمه کلمه حرف های سید وقورت بده دیگه این لقمه ی جویده شده رو من امشب باور کردم که تمام خواسته هام میرسم خداروشکر باور کردم که من خیلی خیلی ثروتمند خواهم شد وباور کردم که من خیلی خیلی خوشحال تر وخوشبخت وسالم تر وثروتمند خواهم شد هرروز دوبرابر دیروز باور کردم که با خواستن وعمل به الهامات خداوند به آزادی زمانی ومکانی ومالی وآزادی فکری وعملی وهمه ی آزادی ها خواهم رسید خداروشکر البته با خواستن وعنایت از الله به خاطر وجود قانون بی بدیل خداوند ومن امشب باور کردم که امشب شب قدر من است وامشب طولانی تر از هزار سال است چون من هدایت شدم وخداروشکر امشب دلم میخواهد فقط بنویسم تاصبح بنویسم وفریاد بزنم خداروشکر که چقدر حال م عالی شده چقدر فرکانس خوب فرستادم وگاهی آنقدر لذت میبرم که خدا میداند و سید عزیز وخانم شایسته واین هم فرکانسی های عزیز عاشقتم یاوهاب وتو راشاکرم وسپاسگزارم ازتو بابت هدایت من به این سایت بعدش عاشقتم استاد گلم عاشقتم سید حسین عزیز وای پدر معنوی من دراین مسیر قشنگ وزیبا بعدش عاشق خانم شایسته هستم وخداروشکر وخداروشکر عاشق بچه های این سایت واین سایتم بعدش امیدوارم کل اعضای این سایت باهم بریم آمریکا ویک ایالت عباس منشی رو با استاد عزیزم درست کنیم بنام زیباترین ایالت آمریکا ایالت عباس منشی ها عاشق همتونم خداروشکر که امروز هم خداوند به من عمری دوباره عنایت کردتا بتوانم رشد کنم یاحق
سلام استاد عزیز و مریم جان امیدوارم روز به روز درخشش بیشترتون ببینم همین طور سپیده عزیز خیلی خوشحالم لذت میبرم که ازادی مالیو مکانی دارید ازتدید هر جا میخاید برید و از نظر مالیم راحت خواسته هاتون میرسید و دونفر تو ایران کارا تونو اداره میکنن و شما کارتون لذت بردن بیشتر از زندگیه
من امروز که فایلو گوشمیکردم درسجالبی گرفتم و در مورد مغزم چیزیو کشف کردم که خیلی از سوالهام جوابشونو گرفتم مثلا من امروز از همسری به دلیلی دلخور میشدم که چرا نیس و بیرونه و من دوس داشتم وقته بیشتری باهاش باشم بعد هی از زمینو زمان دلخور بودم میگفتم حالا که نیس باید با چیزا گه دارم دلمو مشغول کنم با خونه ی قشنگم نا اینجا درس ولی دیگه خاستمو تبدیل شده بود به اینکه اصلن نیاد چه بهترو و باز بهونه هایی که زهنم میورد حالا که چی مثلا اصلن باشه ما که خیلی حرفون رو هم نمیشینه بعد حالا فهمیدم گه من واقعا میخام باهم باشیم دوس دارم بیشتر باهم حرف میزنیم از دله همبیشترباخبر میشیم و میگم خدایا من باور دارم که رابطم روز به روزمیتونه بهترو بهتر باشه ومن روز به روزبه اگاهی هام اظافو همین طور عملم اظاف میشه ایمان بدون عمل به مفت نمیرزه پس من از خدای درونم میپرسم چجور رابطم بهتر بهتر میشه با رسیدن بیشتر به خودم و حاله خوبه خودم
چجور حاله خودم بهتر میشم با کار روی خواسته هام مثلا کدوم خواسته رفتن ره ارایشگاه و تغییر جیگررووص
سوال توحیدی
واقعا جواب این سوال برای من خیلی مهمه
سلام وقتتون بخیر
خواهش میکنم این سوال منو ب خوده استاد بگید پاسخ بدن چون واقعا فقط ایشون هستند ک میتونن ذهن منو ازین باورهای اشتباه پاک کنن
از نظر من قانون جذب ینی قانون خدا من اینطور برای خودم معنیش کردم پاسخ دادن ب سوالم تماما ذهن منو ازاد میکنه
سوالم اینه ک تو تمام فایل ها همیشه قید شده که فقط ماییم و خدای خودمون
و این ینی ما فقط و فقط باید از خدا بخوایم ک این ینی یکتاپرستی
متاسفانه من وقتی ک میخوام تماما تسلیم بشم و خودمو بخدا بدون ترس بسپارم چیزی ک همیشع برام از ادامای اطراف مثلا در مورد ازدواج مثال میزنم ک خیلی بارزتره
مثلا بارها من شنیدم ک یک خانم یا اقایی ک تو ازدواج سخت گیر بودن و معیارهای خاصی برای ازدواج از طرف مقابلشون داشتن بعد ی مدت ک میشنویم ازدواج کردن میبینم که تماما با اون چیزی ک همیشه میگفت متفاوت بوده و خیلی پایینتر از خواسته هاش رسیده
الان سوال اینجاست برای من وقتی ما از خدا میخوایم ک اون چیزی ک میخوایمو بهمون بده با ی خصوصیاتی ک مد نظر خودمونه
بعد وقتی میگیم ب خدا میسپاریم همیشه ی چیزی تو دلمون میاد مثل ترس ک نکنه مثلا اینکه میگن هرچی خدا صلاح میدونه این باشه که اون فردی ک ما میخوایم خیلی پایینتر از خواسته های ما باشه و خدا بگه صلاح من اینه ک تو با این باشی و همچین فردیو تو زندگیمون بیاره
اینکه خیلیا رو دیدیم ک همیشه از ازدواج با فردی ک اصلا مایل ب ازدواج باهاش نبودن و همیشه مقاومت کردن ک این فرد اونی نیست ک من میخوام ولی بعدش دیدیم ک واقعا طرف بعد یک مدت راضی شده و ازدواج کرده
این ینی اینکه با اینکه ممکنه ما کسیو نخوایم ولی خدا یک ادمیو تو مسیر ما بذاره ک ما نخوایم و بعدش منجر ب ازدواج بشه و خدا بگه ک صلاح من اینه تو با این ازدواج کنی
متاسفانع این ذهنیت همیشه با من هستش و نمیذاره ک من خودمو رها کنم و همیشه ازین موضوع ترسیدم ک نکنه خدا اونیکه من نمیخوامو یک روز سر راه من بذاره و من از رو ناچاری و بالاجبار مجبور به ازدواج با ادمی بشم ک با خواسته ها مایل ها فاصله داره
ازتون خواهش میکنم ک این سوال منو بگید ب استاد فقط پاسخ بدن چون این چیزی هست ک سالها منو درگیر کرده و حس رهایی و بندگیمو گرفته
تشکر
سلام مژ ده عزیز طبق قوانین ثابت خداوند، خداوند چیزی را برای ما نمی خواهد هر چیزی که وارد زندگی ما می شه خودمان با افکار و کانون توجهمان وارد زندگیمون کردیم، آون مواردی هم که می گویید مطمئن باشید هم فرکانس بودند و یا یک باور اشتباهی داشتند مثل ایتکه خودشان خالق زندگیشون نیستند، و از همه مهمتر این است که مثلا می گی من می خواهم طرف مقابلم صادق باشه ولی کانون توجه ات. به سمت آدمهایی است که این صفت اخلاقی را ندارند آین هماهنگ نیست چیزی که من درک کردم انشاءالله مفید باشه موفق باشی
مرسی ازینکه پاسخ منو دادین
شاید برای من ک اول راه هستم ذهنم پر از سوال باشه پس اینکه میگن حکمت خدا بود صلاح خدا بوده و ازمایش خدا بوده و….جملاتی ازین قبیل درکش برام ملموس نباشه و باخودم بگم مگر میشه خدا چیزی برای ما نخواد اصلا چطور ممکنه
امیدوارم واقعا طی مسیر به تک تک سوالام برسم
باز هم ممنون بابت وقتی ک گذاشتین دوست عزیزم