این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-15 08:26:532025-10-30 23:17:10تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام و درود به استاد عباسمنش عزیزم و استاد شایسته نازنینم و همه دوستان گرامی سایت بهشتی
خدایا شکرت که تو مدار دریافت این آگاهی های ناب هستم.
با شنیدن داستان رزای عزیز و دوست داشتنی من یاد داستان خودم افتادم.
قبل از تغییر و پیدا کردن دوباره استاد بعد از حدود 7 سال من شرایط جالبی نداشتم و به یه سری تضادها برخورده بودم و با تمام وجود میخواستم شرایطم بهتر بشه. یادمه توی یک کانالی عضو شده
بودم همزمان از چند استاد موفقیت و استاد عباسمنش یه سری فایلهایی میذاشتن. من اولش نمیدونستم باید چطور رو خودم کار کنم با کدوم استاد کار کنم. خیلی مدارم پایین بود. تصمیم گرفتم دوره یکی از این اساتید رو خریدم ولی جلسه اولو که گوش دادم احساس کردم داره حرفای استاد عباسمنش رو تکرار میکنه. از اونجایی که این گزینه رو داشت که بعد از گوش دادن جلسه اول اگر به هر دلیل که نخواستی میتونی انصراف بدی و درخواست بازگشت وجه بدی، من انصراف دادم. بعد کم کم هدایت شدم به سایت استاد عباسمنش و فایلای رایگان و بعد متوجه شدم اولین نیاز من کار کردن روی عزت نفس هست.
حتی یکی از دوستان مجازی یادمه دوره ثروت 1 رو رایگان به من داد و گفت روی این کار کن و هر وقت پولدار شدی پول دوره رو بپرداز ولی من تو مدار این دوره نبودم حتی وقت نکردم بازش کنم و البته وقتی فایلو دیدم متوجه شدم این محصول استاده و استاد راضی نیست کسی اونو کپی کنه و رایگان استفاده کنه بنابراین پاکش کردم.
من 6 سال قبل تو دوره های حضوری 21 جلسهای استاد عباسمنش شرکت کرده بودم و نتایج عالی گرفته بودم بخاطر همین خیلی حس خوب و خاطره خوبی نسبت به استاد داشتم.
خلاصه کم کم هدایت شدم به دوره عزت نفس و بعد دوره راهنمایی عملی دستیابی به رویاها.
خیلی سعی میکردم تمرینات دوره ها رو انجام بدم.
اون موقع خوابگاه دانشجویی زندگی میکردم. تونستم اتاقم رو عوض کنم و از دوستام و هم اتاقیام دل بکنم. رفتم به اتاقهای خلوت تر و یک فضای نسبتا ایزوله برام فراهم شد.
برای اولین بار تو زندگیم قرآن رو خوندم و کم کم مدارم ذره ذره بالاتر رفت. از تنهایی خودم لذت میبردم.
بعد از تموم شدن کلاسهای دانشگاه تصمیم گرفتم برای انجام پایان نامم و پیدا کردن کار برگردم تهران.
خیلی تحت تاثیر فایلهای استاد در مورد مهاجرت قرار گرفتم. تمام پلهای پشت سرم رو خراب کردم تمام وسایلم و کتابهام که کل زندگی من بود رو توی خوابگاه رها کردم و با یک چمدون لباس رفتم تهران.
اولش چند روزی توی مسافرخانه ساکن شدم با اینکه دوست و آشنا تهران داشتم ولی با تمام وجودم میخواستم روی پای خودم وایستم و از کسی کمک نگیرم.
همزمان هم دنبال خوابگاه و هم دنبال کار گشتم.
یک کار خوب بصورت کاملا کاملا هدایتی از داخل اینستاگرام پیدا کردم.
حسم گفت از پسرداییم کمک بگیرم. یه روز باهم رفتیم کلی دنبال خوابگاه گشتیم ولی پیدا نکردیم. من اون لحظه رها کردم تسلیم شدم و گفتم خدایا من دیگه نمیدونم خودت پیدا کن. در لحظه پسرداییم یه خوابگاه توی اینترنت پیدا کرد و رفتم و خوشم اومد و جالبیش این بود که بهتر از همه خوابگاه هایی بود که خودم پیدا کرده بودم و دیده بودم و مهمتر از همه خیلی نزدیک محل کارم بود.
بعد از اینکه مستقر شدم در خوابگاه مشغول به کار هم شدم.
درآمدم هر ماه بیشتر شد. خیلی دوران خوبی بود میتونم بگم بهترین دوران زندگیم بود و واقعا از تنهایی خودم لذت میبردم. از خونواده ام هیچ کمک مالی دریافت نمیکردم. من تقریبا با همه دوستام قطع رابطه کرده بودم که بیشتر رو خودم کار کنم.
در همین حین که داشتم از تنهاییم لذت میبردم بصورت کاملا هدایتی با یه دوست عزیز آشنا شدم که هنوز هم باهم دوست هستیم و بهترین دوست من هست و ایشون هم به واسطه من با استاد عباسمنش آشنا شد. هر دومون بعدا از کار کارمندی انصراف دادیم و تصمیم گرفتیم کسب و کار بهتری داشته باشیم.
بعد از اون تو این چند سال اخیر تجربههای زیادی داشتم از رساله دکترام دفاع کردم. تضادها و بحرانهای زیادی رو تو خونواده ام گذروندم از جمله اینکه پدرم به رحمت خدا رفت و یه سری شرایطی پیش اومد که برگشتم شهرستان پیش مادرم و پارسال هم مادرم به رحمت خدا رفت و کلا رابطه ام با خانواده ام کمرنگ شد و میشه گفت مدارمون از هم جدا شد و من خونه مستقل اجاره کردم که از این بابت خیلی خوشحالم. تو این چند سال اخیر که برگشتم شهرستان از لحاظ مالی اونطور که باید پیشرفت نکردم چون تمرکز کافی روی خودم نداشتم و با اینکه ثروت 1 رو خریدم و اوایل خیلی خوب روش کار کردم و پیشرفت کردم ولی بعد درامدم هی بالا پایین رفت.
بعد از اینکه مادرمم به رحمت خدا رفت تصمیم گرفتم یک سال دیگه شهرستان بمونم تا تکلیف ملک پدرم که بین ورثه هست رو روشن کنم و بفروشمش.
ولی الان دیگه بیخیال اون ملک شدم و واقعا دوباره احساس میکنم باید مثل سری قبل روی پای خودم بایستم. خودم رو به چالش بکشم پا بذارم روی ترسهام و مهاجرت کنم تا پیشرفت کنم. باید تمرکزم روی خودم و کسب و کار خودم باشه نه روی ملک پدرم و مسائل حاشیهای.
دارم سعی میکنم خودم رو آماده مهاجرت میکنم تا سال بعد تیر ماه قرارداد خونه ام تموم میشه سعی میکنم تا زمانی که شهرستان هستم بتونم همینجا روی خودم و کسب و کار شخصی خودم کار کنم و پیشرفت کنم و بعد مهاجرت کنم.
دوست ندارم زجر بکشم میخوام همه چیز رو خداوند هدایتی برام جور کنه همه چیز راحت و آسون و روون پیش بره.
دارم قدم هفتم 12 قدم رو کار میکنم. در کل زندگیم روونتر شده ولی هنوز خوب روی غلطک و سراشیبی نیفتادم ولی احساس میکنم در شرف هستم. فقط یه کم دیگه باید ادامه بدم. یه سری ایدههای رو تو کسب و کارم دارم اجرا میکنم تقریبا داره تموم میشه و مطمئنم که نتایج مالی خوبی برام خواهد داشت ان شاءالله.
پروژه بروزرسانی یکی از محصولاتم رو هم تعهد دادم تا آخر این هفته انجام بدم و در حال انجامه خدایا شکرت!
یکی از چالش های جالبی که داشتم که تعریف اش خالی از لطف نیست این بود . حدودا دو ماه پیش تصمیم گرفتم که برم و برای خودم ماشینی بگیرم. از حدودا یک سال و نیم پیش که وارد کانادا شدم مجدد هیچ ماشینی نداشتم. به چند دیلرشیپ رفتم تا ماشین دلخواهم رو پیدا کنم و یک ماشین را انتخاب کردم. مدارک رو تکمیل کردم و فرستادن برای تایید تا به صورت قسطی ماشین رو بگیرم.در کمال ناباوری تایید نشد. چرا ناباوری ؟ چون به لحاظ تکنیکی من باید تایید میگرفتم.شغل خوب فول تایم میزان درآمد خوب، بدهی یا قسط دیگه هیچی.ایرادی که گرفتن این بود که مدت زمانی که من اقامت دارم به طور قانونی کمتر از میزان مدت زمان بازپرداخت ماشین هست.
گفتم پول پیش میدم گفتن نه گفتم لیز ( اجاره ) میکنم گفتن نه! برای منی که مدت هاست روی دوره های استاد عباس منش هستم میفهمیدم که عادی نیست .ولی جلوه به ظاهر منطقی این چالش برای مدت کمی تونست گولم بزنه . میگم چرا.
خلاصه یکی از دستان پروردگار خوب و وهاب من گفت من میتونم به عنوان ضامن بیام و امضا کنم اینجوری بهت میدن ماشین و. منم خوشحال و سپاسگزار. هنوز دو هزاریم نیفتاده بود جریان چیه..
رفتیم و گفتیم شرایطمون تغییر کرده و فکر کنم حالا بتونیم درسته ؟ گفت بله و فایل رو فرستاد . دو هفته طول کشید روز پنج شنبه زنگ زد و گفت برات خبر خوبی ندارم و بعید میدونم بشه !! گفت سر یه چیز دیگه باز ایراد گرفتن.
با این موضوع انگار یه کسی با آجر زد توی سر من که پس کی میخوای متوجه اصل قضیه بشی ؟
ساعت 10 صبح بود که این خبر رو داد ولی گفت دارم یه راه دیگه رو هم امتحان میکنم. میدونستم این همه نه عادی نیست.
نشستم پای دفتر معروف . به خودم گفتم بیا اینجا باید ته این قضیه رو امروز بفهمم . مهم نیست بشه یا نه ولی باید برای من مشخص شه مانع کجاست چون من کسی نیستم که قبول کنم چیزی که میخوام اتفاق نیفته.به خودم گفتم تو این اصل رو میدونی که همه چیز خودتی و بارها از این اصل برای رسیدن به خواسته هات استفاده کردی.
میدونی اصل ترمز و گاز رو ( دوره کشف قوانین زندگی – اگر به من بگی ثریا پول یه دوره رو بیشتر ندارم کدوم رو بگیرم میگم این دوره )
بشین بنویس چیه ترمز تو توی این موضوع.
پرسیدم از خودم فرض کن همین امروز الان میان بهت سوییچ رو میدن چه احساسی پیدا میکنی ؟
نوشتم اجازه دادم رویاهام اون احساس خوب هیجانات و خوشحالی و حس اعتماد به نفس بعد از رسیدن به خواسته ام روی دفتر کامل خالی شه. چون فقط اینجوری ذهن باز میشه رها میشه تا حرف های بعدی رو بزنه.
گفتم خوب حالا بگو احساس ترس یا احساس نگرانی یا احساس بدی هم ممکنه سراغت بیاد بعد از اینکه بهت سوییچ دادن ؟
زمستون ماشین لیز نخوره بزنم به یکی اینجا برفاش سنگینه .
فهمیدم جریان چیه…
دونه به دونه جواب تک تک شون رو به صورت خیلی زیاد منطقی دادم با منطقی که میتونست منو قانع کنه .
1 ساعت و نیم کار کردم گفتم تکرار کردم تا جایی که فهمیدم قانع شد..
ساعت 4:30 ظهر
زنگ زد و گفت گرفتم برات…
بچه ها اینم بگم اگر اینقدر زود جواب داد چون من از سال 1401 بدون وقفه دارم کار میکنم روی خودم ذهنم دیگه خشک نیست . خیلی از باورهام توی این چند سال تغییر کرده. اگر سال 1401 بود این موضوع شاید اصلا نمیتونستم ردیابی کنم.
میخوام بگم همه چیز امکان پذیره. همه چیز قابل انجام. زمانی که میزارید خیلی ارزششو داره.
در ابتدا صحبت هایم با نام خدایی اغاز میکنم که یکتاست وهمتایی ندارد
به نام رب الواحد بنام خدایی که هستی بخشید بهنام خدایی فرصت زندگی کردن را بهمن هدیه داد وبه نام خدای هدایتگر
سلام میکنم به همه عزیزانم به بهترین بندگان خدا
خدارو هزاران بار شاکرم برای تک تک لحظاتی که در جمع شما عزیزانم
در ابتدا از خدای مهربونم میخام که از زبان من سخن بگه و اونچه که در درون منه و منم ازش بیخبرم رو به تحریر در بیاره
از رز عزیز سپاسگذارم که مثل اسم زیبات کلام زیبایی هم داری و واقعا به قول استاد در و گوهر از زبان شما بیان میشد
من به شخصه از اون لحظه ای لذت بردم که شما گفتی من برای سیب کوچیکی که توی یخچال داشتم سپاسگذاری میکردم وقتی خودمو تو اون لحظات تصور میکنم واقعا شخصیت بزرگ شما رو با تمام وجود تحسین میکنم این تقوای شما
خدا رو شاکرم که به این فایل هدایت شدم تا شاید تلنگری باشه برای من که توحید کلید خوشبختیست و هر کس از خدای خودش غافل بشه کلید خوشبختی رو از دست داده
من به شخصه شاید نه اندازه رز عزیز اما مشابه این شرایط رو تجربه کردم و روز هایی رو داشتم که با سختی ها توکل بر الله کردم و من همیشه با خودم ایه ان مع العسر یسرا رو تکرار کردم با هر سختی اسانیست و با ایمان به این ایه روزهای سختی رو گذروندم که شاید یکی از لذت بخش ترین روزها برای من بود چون ادم تو روزای سخته که خودشو میشناسه درونش رو میشناسه میفهمه چقدر به چیزایی که میدونه ایمان داره
چون این مسیر تکاملی در ابتدا با سختیست و ما تنها با ایمان وتوکل بر رب الواحد خدای یکتا میتونیم ازش عبور کنیم و اگه صبر داشته باشیم و ایمان داشته باشیم به هدایتگری خداوند خودش برامون انقدر قشنگ مچینه که فقط باید بیشنیم گریه کنیم از این هدایت از این قدرت بی همتا از این توانمند بودن الله
واقعا توحید مرز بین خوشبختی و بدبختی انسان هاست
و کاری ما باید هر روز بکنیم اینکه هر روز صبح که از خواب بیدار میشیم بگییم خدایا قدرت بی انتها و دانا درخواست میکنم که منو هدایت کنی تو بر همه چیز اگاهی ومن کارم اینه که بندگی بکنم و درخواست بکنم و وظیفه تو هدایت منه و پیشاپیش از تو سپاسگذارم که همواره هدایتگر منی
این واقعا معجزه میکنه اگه بهش باور داشته باشی یعنی برای من این عین روز روشنه هر وقت که این کارو کردم به بهترین شکلی که ممکن بوده هدایت شدم و هر وقت که خودم به دنبال راه حل بودم نگرانی داشتم یا روی کسی حساب کردم اتفاقات قشنگ تو زندگیم جنسش عوض میشه قشنگ خدا از جنس اتفاقات با ما حرف میزنه یکمکه فرکانس منفی میفرستم ینی توجهم میره رو ناخواسته هام اتفاقات در همون لحظات جنسش عوض میشه ومن سریع سعی میکنم فرکانسمو اگاهانه عوض کنم
در اخر بگم به خودم و ذهنم اینکه دنبال هیچ چیز نگرد در بیرون خودت همه چیز خود تویی همه چیز تو دورنتوئه کافیه فقط بهش اعتماد کنی کافیه باورش کنی ذهنت رو کنترل کنی که هر اشغالی رو بهخوردش ندی و مدام اگاهانه فرکانست رو مثبت بفرستی
خدایا ای منبع هستی و هر انچه که هست منبع تمام اگاهی خدای دانا و مقتدر من از تو درخواست میکنم کهمنو به بهترین شکل ممکن هدایت کنی من هیچی نمیدونم و محتاج توام محتاج به تنها نیرویی که وجود داره تو بر همه چیز اگاهی و رساندن من خواسته هایم برای تو بسیار اسان است خدایا پیشاپیش از تو سپاسگذارم
سلام به استاد خوبم و شاگرد اول مکتبمون خانم مریم شایسته و همه هم مکتبیهای عزیز
باردوم هست که برای این فایل کامنت مینویسم
نمیدونم چند بار این فایل رو گوش دادم خدایا چقد راز ونکته تو این فایل هست انگار یه هزار توعه
هربار که گوشش میدم روحم تازه میشه
چقدر از سحر و رزا ممنونم
وچقدر از استاد ممنونم که با حرفهاشون رمز گشایی کردن
هر بار که حرفهای سحر رو گوش میدم میگم خدایا پس میشه براحتی به اسونی به درآمد بالا برسی
فقط باید روی خودت حساب کنم وحرفهای سحر باعث میشه به توحیدی بودنم فکر کنم ویه تلنگر بزنم
و حرفهای رزا شده مانترا برای من
هر بار که ترس از نفروختن وترس از شکست میاد سراغم بلافاصله تکرا میکنم (من نمیدونم از کجا خدا خودش میرسونه)(خدایا شکرت این به من گفت نه ) و مدام حالم رو خوب میکنم مدام سپاسگزاری میکنم ونگم که چقدر برام معجزه میکنه
این فایل جزو فایلهای دوست داشتنی منه
استاد ممنونم بابت ابن سایت پر برکت این آدمهای دوست داشتنی واین حرفهای پر از بوی خدا
من ادعایی ندارم که خیلی تغییرات اساسی کردم و به فلان ثروت و موفقیت بزرگی رسیدم ولی به موفقیتهایی که رسیدم برای خودم عالی و بزرگند و سپاسگذار خداوند هستم که من و در این مسیر قرار داد و سپاسگذار استاد هستم بابت آموزه های استاد که زندگی ام را رو به رشد و موفقیت تغییر داد
قبل از ورود به سایت انسانی بودم که به خاطر مشکل جسمی منتظر بیماری بودم و هر روز به یه بیماری ، سرماخوردگی های مختلف و خودم را قربانی میدیدم و چشم زخم را موثر میدونستم هر روز اسفند دود میکردم ولی اثری نداشت در صورتی که موثر میدونستم، کارمندی را دوست نداشتم و قدرت کار دیگری را در خودم نمیدیدم و انسان ضعیف بودم و اعتقاد داشتم هر چه انسان خوبی باشی بلاهای بیشتری خواهی داشت انسانهایی که دوست نداشتم را تحمل میکردم میگفتم بی احترامی نکنم با بودن بهترین کارمند به خودم اجازه ی درخواست حقوق بیشتر را نمیدادم کسی آزرده ام میکرد فقط تحمل میکردم درگیر عاطفی برای پدر و مادر بودم و کاسه ی داغ تر اش براشون بودم همه اش براشون حرص و جوش میخوردم و زندگی ام درگیر ناراحتی بودم
ولی در مسیر آموزشهای اسناد عزیز ،چشم زخم رفت کنار و قدرت خدا را جایگزین کردم با دوره ی عزت نفس کار خودم را کنار کارمندی شروع کردم و هر شرایطی پیش میومد من درخواست افزایش حقوقم را داشتم چندین مرتبه موفق نشدم ولی چندین مرتبه هم موفق شدم دیگر اثری از هر لحظه بیماری گلو درد در من نیست نمیگم سرما نمیخورم ولی آنوقت همیشه پاییز و تابستون اکثر اوقات درگیر بودم ولی الان آنقدر کم شده که خدا رو هزاران مرتبه شکر یادم نمیاد کی بوده
در مورد پدر و مادر با دوره کشف قوانین ،یاد گرفتم من نمیتونم دیگران را تغییر بدهم و باید این مسأله حل بشه و اینقدر ناراحتی من برای آنها جز بیماری برا خودم هیچ اثری ندارد و خیلی رها تر شدم و آنها را به خدای خودشان سپردم که مواظبشون باشه مگر من چیکاره هستم که بخواهم اینقدر نصیحت های بیخودی براشون داشته باشم و خودم را ناراحت کنم تهش هیچی
با دوره ی عشق در روابط یاد گرفتم چسبیدن به همسر نتیجه ی عکس میدهد من فقط بدنبال پیشرفت باشم رها باشم و اصولی دیگر که آموزش دیدم و در روابط با دیگران نصیحت و حرص و جوش را کنار گذاشتم و یاد گرفتم هر کس در هر جایی هست جای درست خودش هست و خدایی دارد که بهش الهام میکند و خودش باید مسیرش و پیدا کند
با انجام ستاره قطبی بسیار نعمات را وارد زندگی ام کردم الان برای عادی شده ولی زمانی برام آرزو بود
داشتن یکسری وسایل خانه و لوازم دیگر و داشتن عزت نفس و اعتماد به نفس و احساس ارزشمندی
از انسانی قربانی و انسانی که درگیر سریالهای تلویزیون و باور اشتباه بود در مسیر آموزش قرار گرفتم هر لحظه وقت پیدا کنم وارد سایت میشم و آموزش میبینم سعی میکنم در مسیر باشم البته جاده خاکی میرم ولی هر روز و هر ماه خیلی کمتر میشه از انسانهایی که اذیتم میکنند کمتر ارتباط میگیرم و برام دیگه مهم نیستند
و این دستاوردهای به ظاهر ریز برای خودم ارزشمند هستند چون خودم میدونم کجا بودم و الان در کجا هستم
خدایا سپاس و هزاران سپاس دوستت دارم عاشقتم
که استاد عباسمنش را در مسیر زندگی من قرار دادی امیدوارم توحیدی عمل کنم مثل روزای عزیز این فایل را چندین مرتبه قبل شنیده بودم ولی هر دفعه که میشنوم از صدای روزای عزیز توحید و یگانگی خداوند و ذوق و شوق زندگی را درک میکنم
واقعاً باورم نمیشه، من قبلا برای دورههای آموزشی در این موارد پول پرداخت کردم ولی همه اونا به اندازه این فایل رایگان شما مطلب نداشت، واقعاً ممنونم ازتون.
قبلا خدا رو شکر میکردم که فارسیزبان هستم و میتونم شعرهای حافظ و مولانا رو بفهمم. الان باید شکر خدا رو صد چندان کنم که فایل های شما رو هم میفهمم. پایدار باشید 🙏
سلام و درود به استاد عباسمنش عزیزم و استاد شایسته نازنینم و همه دوستان گرامی سایت بهشتی
خدایا شکرت که تو مدار دریافت این آگاهی های ناب هستم.
با شنیدن داستان رزای عزیز و دوست داشتنی من یاد داستان خودم افتادم.
قبل از تغییر و پیدا کردن دوباره استاد بعد از حدود 7 سال من شرایط جالبی نداشتم و به یه سری تضادها برخورده بودم و با تمام وجود میخواستم شرایطم بهتر بشه. یادمه توی یک کانالی عضو شده
بودم همزمان از چند استاد موفقیت و استاد عباسمنش یه سری فایلهایی میذاشتن. من اولش نمیدونستم باید چطور رو خودم کار کنم با کدوم استاد کار کنم. خیلی مدارم پایین بود. تصمیم گرفتم دوره یکی از این اساتید رو خریدم ولی جلسه اولو که گوش دادم احساس کردم داره حرفای استاد عباسمنش رو تکرار میکنه. از اونجایی که این گزینه رو داشت که بعد از گوش دادن جلسه اول اگر به هر دلیل که نخواستی میتونی انصراف بدی و درخواست بازگشت وجه بدی، من انصراف دادم. بعد کم کم هدایت شدم به سایت استاد عباسمنش و فایلای رایگان و بعد متوجه شدم اولین نیاز من کار کردن روی عزت نفس هست.
حتی یکی از دوستان مجازی یادمه دوره ثروت 1 رو رایگان به من داد و گفت روی این کار کن و هر وقت پولدار شدی پول دوره رو بپرداز ولی من تو مدار این دوره نبودم حتی وقت نکردم بازش کنم و البته وقتی فایلو دیدم متوجه شدم این محصول استاده و استاد راضی نیست کسی اونو کپی کنه و رایگان استفاده کنه بنابراین پاکش کردم.
من 6 سال قبل تو دوره های حضوری 21 جلسهای استاد عباسمنش شرکت کرده بودم و نتایج عالی گرفته بودم بخاطر همین خیلی حس خوب و خاطره خوبی نسبت به استاد داشتم.
خلاصه کم کم هدایت شدم به دوره عزت نفس و بعد دوره راهنمایی عملی دستیابی به رویاها.
خیلی سعی میکردم تمرینات دوره ها رو انجام بدم.
اون موقع خوابگاه دانشجویی زندگی میکردم. تونستم اتاقم رو عوض کنم و از دوستام و هم اتاقیام دل بکنم. رفتم به اتاقهای خلوت تر و یک فضای نسبتا ایزوله برام فراهم شد.
برای اولین بار تو زندگیم قرآن رو خوندم و کم کم مدارم ذره ذره بالاتر رفت. از تنهایی خودم لذت میبردم.
بعد از تموم شدن کلاسهای دانشگاه تصمیم گرفتم برای انجام پایان نامم و پیدا کردن کار برگردم تهران.
خیلی تحت تاثیر فایلهای استاد در مورد مهاجرت قرار گرفتم. تمام پلهای پشت سرم رو خراب کردم تمام وسایلم و کتابهام که کل زندگی من بود رو توی خوابگاه رها کردم و با یک چمدون لباس رفتم تهران.
اولش چند روزی توی مسافرخانه ساکن شدم با اینکه دوست و آشنا تهران داشتم ولی با تمام وجودم میخواستم روی پای خودم وایستم و از کسی کمک نگیرم.
همزمان هم دنبال خوابگاه و هم دنبال کار گشتم.
یک کار خوب بصورت کاملا کاملا هدایتی از داخل اینستاگرام پیدا کردم.
حسم گفت از پسرداییم کمک بگیرم. یه روز باهم رفتیم کلی دنبال خوابگاه گشتیم ولی پیدا نکردیم. من اون لحظه رها کردم تسلیم شدم و گفتم خدایا من دیگه نمیدونم خودت پیدا کن. در لحظه پسرداییم یه خوابگاه توی اینترنت پیدا کرد و رفتم و خوشم اومد و جالبیش این بود که بهتر از همه خوابگاه هایی بود که خودم پیدا کرده بودم و دیده بودم و مهمتر از همه خیلی نزدیک محل کارم بود.
بعد از اینکه مستقر شدم در خوابگاه مشغول به کار هم شدم.
درآمدم هر ماه بیشتر شد. خیلی دوران خوبی بود میتونم بگم بهترین دوران زندگیم بود و واقعا از تنهایی خودم لذت میبردم. از خونواده ام هیچ کمک مالی دریافت نمیکردم. من تقریبا با همه دوستام قطع رابطه کرده بودم که بیشتر رو خودم کار کنم.
در همین حین که داشتم از تنهاییم لذت میبردم بصورت کاملا هدایتی با یه دوست عزیز آشنا شدم که هنوز هم باهم دوست هستیم و بهترین دوست من هست و ایشون هم به واسطه من با استاد عباسمنش آشنا شد. هر دومون بعدا از کار کارمندی انصراف دادیم و تصمیم گرفتیم کسب و کار بهتری داشته باشیم.
بعد از اون تو این چند سال اخیر تجربههای زیادی داشتم از رساله دکترام دفاع کردم. تضادها و بحرانهای زیادی رو تو خونواده ام گذروندم از جمله اینکه پدرم به رحمت خدا رفت و یه سری شرایطی پیش اومد که برگشتم شهرستان پیش مادرم و پارسال هم مادرم به رحمت خدا رفت و کلا رابطه ام با خانواده ام کمرنگ شد و میشه گفت مدارمون از هم جدا شد و من خونه مستقل اجاره کردم که از این بابت خیلی خوشحالم. تو این چند سال اخیر که برگشتم شهرستان از لحاظ مالی اونطور که باید پیشرفت نکردم چون تمرکز کافی روی خودم نداشتم و با اینکه ثروت 1 رو خریدم و اوایل خیلی خوب روش کار کردم و پیشرفت کردم ولی بعد درامدم هی بالا پایین رفت.
بعد از اینکه مادرمم به رحمت خدا رفت تصمیم گرفتم یک سال دیگه شهرستان بمونم تا تکلیف ملک پدرم که بین ورثه هست رو روشن کنم و بفروشمش.
ولی الان دیگه بیخیال اون ملک شدم و واقعا دوباره احساس میکنم باید مثل سری قبل روی پای خودم بایستم. خودم رو به چالش بکشم پا بذارم روی ترسهام و مهاجرت کنم تا پیشرفت کنم. باید تمرکزم روی خودم و کسب و کار خودم باشه نه روی ملک پدرم و مسائل حاشیهای.
دارم سعی میکنم خودم رو آماده مهاجرت میکنم تا سال بعد تیر ماه قرارداد خونه ام تموم میشه سعی میکنم تا زمانی که شهرستان هستم بتونم همینجا روی خودم و کسب و کار شخصی خودم کار کنم و پیشرفت کنم و بعد مهاجرت کنم.
دوست ندارم زجر بکشم میخوام همه چیز رو خداوند هدایتی برام جور کنه همه چیز راحت و آسون و روون پیش بره.
دارم قدم هفتم 12 قدم رو کار میکنم. در کل زندگیم روونتر شده ولی هنوز خوب روی غلطک و سراشیبی نیفتادم ولی احساس میکنم در شرف هستم. فقط یه کم دیگه باید ادامه بدم. یه سری ایدههای رو تو کسب و کارم دارم اجرا میکنم تقریبا داره تموم میشه و مطمئنم که نتایج مالی خوبی برام خواهد داشت ان شاءالله.
پروژه بروزرسانی یکی از محصولاتم رو هم تعهد دادم تا آخر این هفته انجام بدم و در حال انجامه خدایا شکرت!
یکی از چالش های جالبی که داشتم که تعریف اش خالی از لطف نیست این بود . حدودا دو ماه پیش تصمیم گرفتم که برم و برای خودم ماشینی بگیرم. از حدودا یک سال و نیم پیش که وارد کانادا شدم مجدد هیچ ماشینی نداشتم. به چند دیلرشیپ رفتم تا ماشین دلخواهم رو پیدا کنم و یک ماشین را انتخاب کردم. مدارک رو تکمیل کردم و فرستادن برای تایید تا به صورت قسطی ماشین رو بگیرم.در کمال ناباوری تایید نشد. چرا ناباوری ؟ چون به لحاظ تکنیکی من باید تایید میگرفتم.شغل خوب فول تایم میزان درآمد خوب، بدهی یا قسط دیگه هیچی.ایرادی که گرفتن این بود که مدت زمانی که من اقامت دارم به طور قانونی کمتر از میزان مدت زمان بازپرداخت ماشین هست.
گفتم پول پیش میدم گفتن نه گفتم لیز ( اجاره ) میکنم گفتن نه! برای منی که مدت هاست روی دوره های استاد عباس منش هستم میفهمیدم که عادی نیست .ولی جلوه به ظاهر منطقی این چالش برای مدت کمی تونست گولم بزنه . میگم چرا.
خلاصه یکی از دستان پروردگار خوب و وهاب من گفت من میتونم به عنوان ضامن بیام و امضا کنم اینجوری بهت میدن ماشین و. منم خوشحال و سپاسگزار. هنوز دو هزاریم نیفتاده بود جریان چیه..
رفتیم و گفتیم شرایطمون تغییر کرده و فکر کنم حالا بتونیم درسته ؟ گفت بله و فایل رو فرستاد . دو هفته طول کشید روز پنج شنبه زنگ زد و گفت برات خبر خوبی ندارم و بعید میدونم بشه !! گفت سر یه چیز دیگه باز ایراد گرفتن.
با این موضوع انگار یه کسی با آجر زد توی سر من که پس کی میخوای متوجه اصل قضیه بشی ؟
ساعت 10 صبح بود که این خبر رو داد ولی گفت دارم یه راه دیگه رو هم امتحان میکنم. میدونستم این همه نه عادی نیست.
نشستم پای دفتر معروف . به خودم گفتم بیا اینجا باید ته این قضیه رو امروز بفهمم . مهم نیست بشه یا نه ولی باید برای من مشخص شه مانع کجاست چون من کسی نیستم که قبول کنم چیزی که میخوام اتفاق نیفته.به خودم گفتم تو این اصل رو میدونی که همه چیز خودتی و بارها از این اصل برای رسیدن به خواسته هات استفاده کردی.
میدونی اصل ترمز و گاز رو ( دوره کشف قوانین زندگی – اگر به من بگی ثریا پول یه دوره رو بیشتر ندارم کدوم رو بگیرم میگم این دوره )
بشین بنویس چیه ترمز تو توی این موضوع.
پرسیدم از خودم فرض کن همین امروز الان میان بهت سوییچ رو میدن چه احساسی پیدا میکنی ؟
نوشتم اجازه دادم رویاهام اون احساس خوب هیجانات و خوشحالی و حس اعتماد به نفس بعد از رسیدن به خواسته ام روی دفتر کامل خالی شه. چون فقط اینجوری ذهن باز میشه رها میشه تا حرف های بعدی رو بزنه.
گفتم خوب حالا بگو احساس ترس یا احساس نگرانی یا احساس بدی هم ممکنه سراغت بیاد بعد از اینکه بهت سوییچ دادن ؟
اومد بالا. نوشتم اره اگه تصادف کنم چی ؟ خرجش چقدر میشه ؟ چقدرشو بیمه میده ؟ من باید چقدر بدم ؟
اگر بیکار شم چی ؟ چجوری قسط اشو بدم؟
زمستون ماشین لیز نخوره بزنم به یکی اینجا برفاش سنگینه .
فهمیدم جریان چیه…
دونه به دونه جواب تک تک شون رو به صورت خیلی زیاد منطقی دادم با منطقی که میتونست منو قانع کنه .
1 ساعت و نیم کار کردم گفتم تکرار کردم تا جایی که فهمیدم قانع شد..
ساعت 4:30 ظهر
زنگ زد و گفت گرفتم برات…
بچه ها اینم بگم اگر اینقدر زود جواب داد چون من از سال 1401 بدون وقفه دارم کار میکنم روی خودم ذهنم دیگه خشک نیست . خیلی از باورهام توی این چند سال تغییر کرده. اگر سال 1401 بود این موضوع شاید اصلا نمیتونستم ردیابی کنم.
میخوام بگم همه چیز امکان پذیره. همه چیز قابل انجام. زمانی که میزارید خیلی ارزششو داره.
با سلام بر استاد نازنینم و خانم روزا عالی
تو چیکار کردی با ما استاد دقیقه ٢٧ اشک ما رو بُرد
دوس دارم استاد خدایا شکرت
عاشقتم استاد
احظه به لحظه تو صدای این خانم میشه دستان خدا رو دید
من نمیدونم و تومیدونی خدا
تو انجامش بده برامون
سلام استاد عزیز و خانم شایسته خدا قوت
سلام به همه ی خانواده بزرگ عباس منش
چقدر جای پام محکم تر شد
چقدر یاد گرفتم
چقدر لذت بردم
دیگه از این به بعد نمیزارم یه فایل کوچلوم از سایت نبینم
من امروز داشتیم یه کاری میکردم ادم های زیادی دورم بود
واقعا خودمو ده بار کنترل کردم گریه نکنم
خداروشکر دوستای گل من که شما نتیجه گرفتید خدارو شکر که خدا خودش نجات داده
چقدر ایمانم قوی تر شده
چقدر موضوع های ارزشمندی بودند
خداروشکر خداروشکرررررر
چقدر آگاهی گرفتم
واقعا اشک خوشحالی تو چشممه
این فایل قشنگ روحم آزادتر کرد
تا اخر عمرم روی این نوع آگاهی کار میکنم
خدایا شکرت مارو به راه قرآن هدایت کردی
خدایا شکرت مارو به راه راستی و پاکی هدایت کردی
خدایا شکرت خودت هادی و هدایت گر مای
خدایاشکرت خدایا شکرت چقدر تو بی نهایتی
خدایا شکرت دوستت دارم
در ابتدا صحبت هایم با نام خدایی اغاز میکنم که یکتاست وهمتایی ندارد
به نام رب الواحد بنام خدایی که هستی بخشید بهنام خدایی فرصت زندگی کردن را بهمن هدیه داد وبه نام خدای هدایتگر
سلام میکنم به همه عزیزانم به بهترین بندگان خدا
خدارو هزاران بار شاکرم برای تک تک لحظاتی که در جمع شما عزیزانم
در ابتدا از خدای مهربونم میخام که از زبان من سخن بگه و اونچه که در درون منه و منم ازش بیخبرم رو به تحریر در بیاره
از رز عزیز سپاسگذارم که مثل اسم زیبات کلام زیبایی هم داری و واقعا به قول استاد در و گوهر از زبان شما بیان میشد
من به شخصه از اون لحظه ای لذت بردم که شما گفتی من برای سیب کوچیکی که توی یخچال داشتم سپاسگذاری میکردم وقتی خودمو تو اون لحظات تصور میکنم واقعا شخصیت بزرگ شما رو با تمام وجود تحسین میکنم این تقوای شما
خدا رو شاکرم که به این فایل هدایت شدم تا شاید تلنگری باشه برای من که توحید کلید خوشبختیست و هر کس از خدای خودش غافل بشه کلید خوشبختی رو از دست داده
من به شخصه شاید نه اندازه رز عزیز اما مشابه این شرایط رو تجربه کردم و روز هایی رو داشتم که با سختی ها توکل بر الله کردم و من همیشه با خودم ایه ان مع العسر یسرا رو تکرار کردم با هر سختی اسانیست و با ایمان به این ایه روزهای سختی رو گذروندم که شاید یکی از لذت بخش ترین روزها برای من بود چون ادم تو روزای سخته که خودشو میشناسه درونش رو میشناسه میفهمه چقدر به چیزایی که میدونه ایمان داره
چون این مسیر تکاملی در ابتدا با سختیست و ما تنها با ایمان وتوکل بر رب الواحد خدای یکتا میتونیم ازش عبور کنیم و اگه صبر داشته باشیم و ایمان داشته باشیم به هدایتگری خداوند خودش برامون انقدر قشنگ مچینه که فقط باید بیشنیم گریه کنیم از این هدایت از این قدرت بی همتا از این توانمند بودن الله
واقعا توحید مرز بین خوشبختی و بدبختی انسان هاست
و کاری ما باید هر روز بکنیم اینکه هر روز صبح که از خواب بیدار میشیم بگییم خدایا قدرت بی انتها و دانا درخواست میکنم که منو هدایت کنی تو بر همه چیز اگاهی ومن کارم اینه که بندگی بکنم و درخواست بکنم و وظیفه تو هدایت منه و پیشاپیش از تو سپاسگذارم که همواره هدایتگر منی
این واقعا معجزه میکنه اگه بهش باور داشته باشی یعنی برای من این عین روز روشنه هر وقت که این کارو کردم به بهترین شکلی که ممکن بوده هدایت شدم و هر وقت که خودم به دنبال راه حل بودم نگرانی داشتم یا روی کسی حساب کردم اتفاقات قشنگ تو زندگیم جنسش عوض میشه قشنگ خدا از جنس اتفاقات با ما حرف میزنه یکمکه فرکانس منفی میفرستم ینی توجهم میره رو ناخواسته هام اتفاقات در همون لحظات جنسش عوض میشه ومن سریع سعی میکنم فرکانسمو اگاهانه عوض کنم
در اخر بگم به خودم و ذهنم اینکه دنبال هیچ چیز نگرد در بیرون خودت همه چیز خود تویی همه چیز تو دورنتوئه کافیه فقط بهش اعتماد کنی کافیه باورش کنی ذهنت رو کنترل کنی که هر اشغالی رو بهخوردش ندی و مدام اگاهانه فرکانست رو مثبت بفرستی
خدایا ای منبع هستی و هر انچه که هست منبع تمام اگاهی خدای دانا و مقتدر من از تو درخواست میکنم کهمنو به بهترین شکل ممکن هدایت کنی من هیچی نمیدونم و محتاج توام محتاج به تنها نیرویی که وجود داره تو بر همه چیز اگاهی و رساندن من خواسته هایم برای تو بسیار اسان است خدایا پیشاپیش از تو سپاسگذارم
در پناه الله یکتا باشید
سلام به استاد خوبم و شاگرد اول مکتبمون خانم مریم شایسته و همه هم مکتبیهای عزیز
باردوم هست که برای این فایل کامنت مینویسم
نمیدونم چند بار این فایل رو گوش دادم خدایا چقد راز ونکته تو این فایل هست انگار یه هزار توعه
هربار که گوشش میدم روحم تازه میشه
چقدر از سحر و رزا ممنونم
وچقدر از استاد ممنونم که با حرفهاشون رمز گشایی کردن
هر بار که حرفهای سحر رو گوش میدم میگم خدایا پس میشه براحتی به اسونی به درآمد بالا برسی
فقط باید روی خودت حساب کنم وحرفهای سحر باعث میشه به توحیدی بودنم فکر کنم ویه تلنگر بزنم
و حرفهای رزا شده مانترا برای من
هر بار که ترس از نفروختن وترس از شکست میاد سراغم بلافاصله تکرا میکنم (من نمیدونم از کجا خدا خودش میرسونه)(خدایا شکرت این به من گفت نه ) و مدام حالم رو خوب میکنم مدام سپاسگزاری میکنم ونگم که چقدر برام معجزه میکنه
این فایل جزو فایلهای دوست داشتنی منه
استاد ممنونم بابت ابن سایت پر برکت این آدمهای دوست داشتنی واین حرفهای پر از بوی خدا
عاشقتونم
در پناه الله یکتا شاد و پرسود باشید
به نام خداوند مهربانی
خداوندا هر آنچه دارم بی شک از آن توست
خداوندا بدون اذن تو برگی از درخت نمی افتد
من ادعایی ندارم که خیلی تغییرات اساسی کردم و به فلان ثروت و موفقیت بزرگی رسیدم ولی به موفقیتهایی که رسیدم برای خودم عالی و بزرگند و سپاسگذار خداوند هستم که من و در این مسیر قرار داد و سپاسگذار استاد هستم بابت آموزه های استاد که زندگی ام را رو به رشد و موفقیت تغییر داد
قبل از ورود به سایت انسانی بودم که به خاطر مشکل جسمی منتظر بیماری بودم و هر روز به یه بیماری ، سرماخوردگی های مختلف و خودم را قربانی میدیدم و چشم زخم را موثر میدونستم هر روز اسفند دود میکردم ولی اثری نداشت در صورتی که موثر میدونستم، کارمندی را دوست نداشتم و قدرت کار دیگری را در خودم نمیدیدم و انسان ضعیف بودم و اعتقاد داشتم هر چه انسان خوبی باشی بلاهای بیشتری خواهی داشت انسانهایی که دوست نداشتم را تحمل میکردم میگفتم بی احترامی نکنم با بودن بهترین کارمند به خودم اجازه ی درخواست حقوق بیشتر را نمیدادم کسی آزرده ام میکرد فقط تحمل میکردم درگیر عاطفی برای پدر و مادر بودم و کاسه ی داغ تر اش براشون بودم همه اش براشون حرص و جوش میخوردم و زندگی ام درگیر ناراحتی بودم
ولی در مسیر آموزشهای اسناد عزیز ،چشم زخم رفت کنار و قدرت خدا را جایگزین کردم با دوره ی عزت نفس کار خودم را کنار کارمندی شروع کردم و هر شرایطی پیش میومد من درخواست افزایش حقوقم را داشتم چندین مرتبه موفق نشدم ولی چندین مرتبه هم موفق شدم دیگر اثری از هر لحظه بیماری گلو درد در من نیست نمیگم سرما نمیخورم ولی آنوقت همیشه پاییز و تابستون اکثر اوقات درگیر بودم ولی الان آنقدر کم شده که خدا رو هزاران مرتبه شکر یادم نمیاد کی بوده
در مورد پدر و مادر با دوره کشف قوانین ،یاد گرفتم من نمیتونم دیگران را تغییر بدهم و باید این مسأله حل بشه و اینقدر ناراحتی من برای آنها جز بیماری برا خودم هیچ اثری ندارد و خیلی رها تر شدم و آنها را به خدای خودشان سپردم که مواظبشون باشه مگر من چیکاره هستم که بخواهم اینقدر نصیحت های بیخودی براشون داشته باشم و خودم را ناراحت کنم تهش هیچی
با دوره ی عشق در روابط یاد گرفتم چسبیدن به همسر نتیجه ی عکس میدهد من فقط بدنبال پیشرفت باشم رها باشم و اصولی دیگر که آموزش دیدم و در روابط با دیگران نصیحت و حرص و جوش را کنار گذاشتم و یاد گرفتم هر کس در هر جایی هست جای درست خودش هست و خدایی دارد که بهش الهام میکند و خودش باید مسیرش و پیدا کند
با انجام ستاره قطبی بسیار نعمات را وارد زندگی ام کردم الان برای عادی شده ولی زمانی برام آرزو بود
داشتن یکسری وسایل خانه و لوازم دیگر و داشتن عزت نفس و اعتماد به نفس و احساس ارزشمندی
از انسانی قربانی و انسانی که درگیر سریالهای تلویزیون و باور اشتباه بود در مسیر آموزش قرار گرفتم هر لحظه وقت پیدا کنم وارد سایت میشم و آموزش میبینم سعی میکنم در مسیر باشم البته جاده خاکی میرم ولی هر روز و هر ماه خیلی کمتر میشه از انسانهایی که اذیتم میکنند کمتر ارتباط میگیرم و برام دیگه مهم نیستند
و این دستاوردهای به ظاهر ریز برای خودم ارزشمند هستند چون خودم میدونم کجا بودم و الان در کجا هستم
خدایا سپاس و هزاران سپاس دوستت دارم عاشقتم
که استاد عباسمنش را در مسیر زندگی من قرار دادی امیدوارم توحیدی عمل کنم مثل روزای عزیز این فایل را چندین مرتبه قبل شنیده بودم ولی هر دفعه که میشنوم از صدای روزای عزیز توحید و یگانگی خداوند و ذوق و شوق زندگی را درک میکنم
امیدوارم در پناه خداوند یکتا شاد و سعادتمند باشید
سلام استاد عزیز
واقعاً باورم نمیشه، من قبلا برای دورههای آموزشی در این موارد پول پرداخت کردم ولی همه اونا به اندازه این فایل رایگان شما مطلب نداشت، واقعاً ممنونم ازتون.
قبلا خدا رو شکر میکردم که فارسیزبان هستم و میتونم شعرهای حافظ و مولانا رو بفهمم. الان باید شکر خدا رو صد چندان کنم که فایل های شما رو هم میفهمم. پایدار باشید 🙏
سلام استاد عزیز
و خانم شایسته و همه دوستان
خانم رزا بابا خدا خیرت بده
بخدا من که سخت گریه میکنم
شاید چند سال بود اینطوری و از ته دل و با تمام وجودم اشک نریخته بودم
اشکی که با عشق باشه
اشکی که به عشق خداوند باشه
تو تک تک لحظات و صحبتهای شما خدا را حس کردم کنار خودم
خود خدا شاهده
که حس کردم خدا بهم میگفت بفرما آقا حسین منکه هر چی نشونست تو مسیرت گذاشتم
بلند شو و شروع کن
بگو میتونم و شروع کن
بخواه تا بهت داده بشه
فقط به من توکل کن تا زندگیتو دگرگون کنم
احساس کردم خداوند بهم میگه تو فقط بندگی کن تا طعم سلطانی را بفهمی در جهان
خدایا سپاسگذارم ازت بابت این لحظه متفاوت که تجربه کردم
بابت احساس خوبم
بابت اینهمه آگاهی و نشانه واضح و خوب و تاثیر گذار
از استاد عزیز و همه دوستان و خانم شایسته سپاسگذارم بابت وجود نازنینتون
رزا خانم عزیز برای شما هم صمیمانه از خداوند آرزوی سلامتی و موفقیت دارم
ممنون که ایستادی و به وجود خداوند اعتماد کردی تا امروز با ایستادگی و اعتمادت به خدای عزیز بتونی چراغی باشی در دل این مسیر الهی برای من و بقیه دوستان
❤️❤️❤️
سلام به همه دوستای خوبم و استاد عزیزم
داستان رزا فکر کنم بار دهم بود گوش دادم ، قبلا من این فایل بارها بارها گوش دادم ، بار اول با رزا اشک ریختم و واقعااین دختر تحسین کردم
چون بعنوان یک دختر میتونم بفهمم تو چه شرایط سختی بوده ، اونم تنها ، پارتنری،که روش حساب کنی بره ، بدون پول غریب
هروقت میرسم به ناامیدی میام داستان رزا گوش میدم
واقعا رزا نماد یک شاگرد موحد استاده
وقتی میگه خدایا من نمیدونم تو میدونی و تو بهم بگو
واقعا رزا جان نمیدونم این پیاما میبینی یا نه
ولی تو لایق اینی به بهترین جایگاه برسی
تو لایقشی چون کمتر کسی مثل تو تو شرایط سخت بازم مثبت میبینه چقد تو دختر متعهدی هستی ، آفرین رزا جان
آفرین به این توحیدت ، ارادت ، پشتکارت
هرچیزی که بدست آوردی نوش جونت