تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲ - صفحه 23 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    gold گفته:
    مدت عضویت: 2205 روز

    بسم الله النور،

    سلام به استاد واستاد شایسته عزیز وقت بخیر وسلام به دوستان حاضر در پروژه تغییر را در آغوش بگیر، وسلام به رزای عزیز وارزوی موفقیت روز افزون برای ایشان وهمه مان دارم،

    من خدارا شکر تا حدی باورهای درست داشتم،خیلی قبل ترها،در زمانی که دختر در شهر مان کمتر علاقه به کار بیرون از منزل داشتند،وخانه داری،وبچه داری را اولویت میدا نستند،

    در سال 68 استخدام شدم، بعد 4 ازداج کردم که کاش این اتفاق نمی افتاد، چون یک رابطه بسیار ناخوشایند وبد برام بود ،وتنها چیزی که تسکینی بر ان همه درد ورنج هست،وارامم می کنه ،

    وجود تنها فرزندم است که انسانی بسیار ساعی ،پاک وتحصیل کرده ،وفهمیده است ،واز خدا برای وجودش سپاسگزارم،

    علیرغم ،پدری بسیار بسیار نامناسب ،باهدایت الله،وتشویق های خودم وهزینه کردن تمام حقوقم برایش الحمدلله، ااکنون مهندس است ،ودر شرکتی کار می کنه ،وخدارا شکر موفق. هست،

    اما تضاد ی که سبب رشد من شد ،

    بعد ازداجم چون همسرم حسود بود نمی خواست من شغل ودر امد داشته باشم با بهانه ها،وگیر دادنهای الکی سعی می کرد،از کار دست بردارم ومتکی ومحتاج اوباشم،

    اما خدای عزیزم وهمیشه خیر خواهم همراه من بود،وبیدارم کرد،

    در مقطعی سر کار نرفتم ،ودیدم باید با خواهش وتمنا ودعوا وبگو مگو خرجی بسیار کمی که ان هم صرف خرید وسایل آشپزخانه وظرف وظروف می شد،

    اینجا خدا به. من فرمود، حالا دیدی به سختی افتادی برو ببین می‌شود، به سر کارت برگردی،یانه،

    در این فکر بودم ،البته همان موقع پدر بزرگوارم،وخواهر از دنیا رفتندودل دماغ زندگی را نداشتم،

    که یک روز در خانه ای که تازه اجاره کرده بودیم را زدند،ویکی از همکاران اداری بود وبرگه ای بدستم داد ،وگفت سازمان از ما خواسته همکاران خوبی که قطع همکاری کردن رادعودت به همکاری مجدد کنیم ،ومتفقا ،شماو چند نفر به ذهن مان،رسید ولی رفتم محله قبلی تان گفتند از اینجا رفتی وچند روز گشتم تا خانه تان را پیدا کردم ، 2 روز وقت داره سریع فرم را پرکن وبیار برام من هم بسیار تشکر کردم ،وفرم را به همسرم نشان دادم واو گفت به. درد نمی خوره ونتیجه ای نداره ورسمی نمی کنند،

    ولی خدایم ودلم گفت حالا پر کن وببر ببینم چه می‌شه،

    خدا شاهد است ،وقتی حرفش را گوش کردم ،وفرم را تکمیل کردم ،بردم تحویل مسول اموزش دادم،

    ایشان خوشحال شدن واسم عزیزش همیشه یادم. هست وبرایش دعای خیر می کنم واز خدا وبرایش دعای خیر میکنم ،واز خدا تشکر می‌کنم، معحزه اسا همه چیز درست شد، وحتی همسایه ها فرزندم را به خانه خودشان می بردن،تا من بتوانم سر کار بروم،

    وکارم را بافراز ونشیب های زیاد ادامه دادم،

    وعلی رغم مخالفت‌ها ومسخره کردن های همسر وخانواده اش ،ادامه دادم،ورسمی شدم ،فرزند عزیزم هم جزو دانش آموزان ممتاز مدرسه بود ،

    وتصمیم گرفتم تحصیل ام را ادامه بدم،ودیگر به حرف هیچ کس گوش نکردم ،فرزندم گفت مامان تو درست را بخوان من خودم پنجشنبه وجمعه غذا درست می کنم خونه را جارو می کشم کارت نباشه،

    هرچه. پدرش گفت نمی خواد،بره زنجان ودرس بخوانه که چی بشود،رسمی هست ،نمی خواد،

    گوش نکردم من ترسو کمی شجاعت بدست آوردم، واز خدا می خواستم کمک کنه وفرزندم وقتی غذا درست می‌کنه مشکلی نداشته باشه ،واتفاقی براش پیش نیاد،

    وخدای همیشه همراهم دوباره دست بکار شد،

    رئیس تربیت معلم زنجان خودش کار انتقال من به شهر خودمان را برعهده گرفت به عنوان دانشجوی مهمان برگشتم ،وقتی. به فرزندم گفتم جیغ زد ومنو بغل کرد،

    وحتی برای من هم غذا می فرستاد،چون نمتوانستم غذای انجارا بخورم ،واو رشد کرد در آشپزی کردن،ومن هم با نمرات خوب وبسیار خوب قبول شدم ،ومدرک کارشناسی روانشاسی گرفتم،

    وبا صداقت کار کردم وباز نشسته‌ شدم ،الحمدلله

    نکته ای که همین حالا به یادم امد ،باوجود این همه رشد ،وانجام کارهایی که کمتر کسی باشرایط من انجام داده،

    احساس عدم ارزشمندی، ومرا پایین می کشه وهمیشه برجا هایی که موفق عمل نکردم تمرکز دارم،ومدار خودم را تنزل می دهم ، از خدواند غفارام طلب عفو می کنم،

    وبرای پروژه ارزشمند تغییر را در آغوش بگیر، انشالله 1،ورزش در خانه، 2 یادگیری رانندگی را مد. نظر دارم وخدارا بسیار شاکر هستم که در جمع بزرگ خانواده صمیمی عباس منش هستم،

    استاد عزیزم وبانو شایسته گرامی عاشقانه از شما سپاسگزارم ودر آغوش تان می. گیرم واز خدا سعادت وسلامت وموفقیت برایتان ارزو دارم،

    اما خواهشی از استاد وگروه تحقیقاتی عباس منش دارم ،هر روز براپروژه فایل نگذارید،

    که افرادی مثل من روزی ،تمرین دوره احساس لیاقت را انجام بدیم،

    وروزی تمرین پروژه ،را من اگر عقب بیفتم متأسفانه نصفه نیمه ول می کنم وجناب ذهن می‌گوید نمی رسی،وچون کمی نا خوش هستم زود خسته میشم، اگر لطف کنید وروز درمیان باشه بهتره ،مثلا من دیروز فقط رفتم ،ام ار ای ،دادم ورفتم دکتر شب نمی تو انستم چیزی مطالعه کنم وکامنت بنویسم،

    در مورد تمرین، ستاره قطبی هم اگر میشود کمی افرادی که دوره دوازده قدم را دارند توضیح بدهند ممنون میشم،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    محمد طاها افضلی نیا گفته:
    مدت عضویت: 633 روز

    سلام به استاد و مریم شایسته و دوستان عزیز

    خیلی ممنون از رزای عزیز. چقدر من از صحبت های رزا عزیز لذت بردم و چقدر صدای ایشون دلنشین و لذت بخش بود برای من و بیشتر از همه داستان تکامل و قدم هاشون که فوق العاده بود و حسابی الهام بخش من بود خصوصا همون تیکه ای که خود استاد هم بهش اشاره کردن که رزا جان برای شرکت ها رزومه می فرستاد ولی اون ها اصلا جوابی نمی دادن و زمانی که این شخص به رزا جان گفتن که ما به شما نیاز نداریم ایشون بخاطر همین جواب دادن شکرگزاری کردن و این برای من خیلی الهام بخش بود چون خودم هم خیلی رزومه ام رو برای شرکت های مختلف می فرستادم اینو خیلی خوب درک کردم. بارها شده بود که رزومه می فرستادم و هیچ جوابی نمی گرفتم و یا رد می شدم و خب من مثل رزای عزیز نمی تونستم برای همین جواب رد شنیدن هم شکرگزار باشم برای همین فهمیدم که رزا جان چقدر عمیق خوداش رو تغییر داده و روی خودش کار کرده و منم باید همین کار رو انجام بدم و این قدر شکرگزاری بکنم برای کوچک ترین چیز های توی زندگیم تا ناخودآگاه شکرگزاری بتونم بکنم و عمیقا تغییر کنم.

    1.قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟ قبل از تغییر در یک اتاقی در خونه پدر و مادرم بودم که هیچ حریم شخصی نداشتم و نمی تونستم حتی لحظه ای با خودم خلوت کنم هر هفته مجبور بدم برم دیدن فامیل هایی که افراد بشدت منفی بودن و زمانی که کنار اون ها بودم اصلا حالم خوب نبود و اون ها هم با من بد رفتار می کردن و در اطراف هم پرشده بود از افراد و دوست های نامناسب که کنار هیچ کدوم شون من درون ان خوشحال نبود و فقط تظاهر به خوشحالی می کردم و همیشه به دنبال راضی کردن دیگران و گرفتن تایید از اون ها بودم و خودم رو مثل یک وسیله برای خوشحال کردن اون ها در اختیار شون می گذاشتم و به خودم هیچ احترامی نمی ذاشتم و توی هیچ کاری هم مهارت نداشتم و خودم رو ناتوان می دونستم و همیشه وابسته به پدر و مادرم بودم.

    2 .جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟ اولین فایل از استاد که باعث شد من اصلا به دنبال تغییر خودم باشم و برای موفقیت خودم تلاش کنم کتاب رویا هایی که رویا نیستن بود که با هدیه رایگان استاد که برای تشکیل اکانت در سایت به من داده شد خرید ام اش و خوندم اش و باعث شد تمام آرزو ها و هدف هایی که فراموش شون کرده بودم و فکر می کردم این قدر غیرممکن و نشدنی هست که بهتره بی خیال اش بشم تا اصلا نا امید نشم رو بیاد بیارم و (( باور کنم که می شود به این خواسته ها رسید )) و این شد که با این جرقه آتیش تغییر در وجود من روشن شد و من هر روز به شوق تغییری که با تمام وجود ام می خواستم اش از خواب بیدار می شدم و روی خودم تا شب که می خواستم بخوابم کار می کردم هر لحظه و هر جا من فقط به قوانین و حرف های استاد فکر می کردم و برای خودم بار ها و بار ها توی ذهنم تکرار شون می کردم.

    3.اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟ اولین قدم کوچیک من این بود که آروم آروم با قدم های خیلی کوچیک شروع کنم به ساختن یه شخصیت قوی و همین طور کسی که به خودش احترام می زاره و برای خودش ارزش قائل می شه

    4 .فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتم:(

    1.شروع کردم به مرتب کردن وسایل ام و اتاق ام و رسیدن به خودم و غذای سالم خوردن و ورزش کردن و لباس خوب برای خودم خریدن و کادو های مختلف برای خودم

    2.فاصله گرفتن از افرادی که کنار شون احساس خوبی نمی گرفتم خیلی اروم اروم از کمتر کردن صحبت با این افراد تا نزدیک شون نشدن و کمتر دیدن شون و هم صحبت نشدن با این ادم ها و سکوت کردن

    3 .شروع کردم به یادگیری برنامه نویسی که بهش خیلی علاقه داشتم و هر روز بطور تکاملی و آروم آروم روی اون کار می کردم حتی اگر یک کد ساده هم می زدم و کار می کرد بابت اش خیییلی خوشحال می شدم و خدا رو شکر می کردم و هر روز سعی می کردم که روش کار کنم حتی اگر کاری که انجام می دادم خیلی کوچیک بود و به ظاهر بی تاثیر بود .

    5.چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟

    چالش: جایی من بیشتر از همه گیر کردم که هر کاری می کردم توی کارم موفق نمی شدم یک پروژه ای داشتم که هر چقدر که روش کار می کردم باز نمی تونستم تموم اش کنم و هعی به مشکل می خوردم

    غلبه: خودم رو رها کردم و گفتم خدایا من نمی دونم و تو می دونی هدایتم کن, دقیقا بعد از این گفتن این جمله و رها کردن خودم و سپردن خودم به خدا,یک ایده ای هدایت شد به من که فورا با کارفرما قرار گذاشتم و ایده رو بهش گفتم و اون هم قبول کرد و من اجراش کردم و مشکلی که یک سال من درگیر اش بودم توی 3 روز حل شد و پروژه تموم شد

    6.نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ تمام اطرافیان نامناسب از من دور شدن و من دوست های بسیار خوبی پیدا کردم, رفتار بقیه با من بسیار تغییر کرد , اعتماد به نفس من خیلی رشد کرد و تونستم به خود باوری برسم, وابستگی من به دیگران بشدت کم شد و مستقل شدم , به درآمد مالی رسیدم و در کارم خیلی پیشرفت کردم , حریم شخصی پیدا کردم و روابط بیشتری سر شار از عشق احترام برام خدا ساخت , سلامتی ام و بدن ام خیلی بهبود پیدا کرد و از یک فرد بسیار چاق به یک فرد لاغر تبدیل شدم که وزن متعادل و بسیار خوبی داره , تونستم از بی برنامه بودن به یک روتین روازنه برسم و آرامش من در زندگی هزاران برابر قبل شد من خیلی خیلی نسبت به قبل در زندگیم آرامش دارم و همه این نتایج رو در سن 17 سالگی خدا به من داد(اصلا نمی شه بقول استاد کردیت اش رو به خودم بدم چون هر آنچه تا به امروز بدست آوردم رو من فقط در خواست کردم و خدا به من داده و من فقط به آنچه بهش هدایت شدم عمل کردم که این نتایج رو بدست آوردم) و بابت اش خیلی از خدا سپاس گذارم.

    همه شما رو به خدای بزرگ می سپارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    حمزه سوری گفته:
    مدت عضویت: 1805 روز

    به نام خدایی که همین نزدیکیست و یادش آرمش بخش قلبهاست

    سلام استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان و دوستان همفرکانسیم

    رزای عزیز واقعا غوغایی در درون ما به وجود آوردی تو چه کردی با ما دختر اشکمونو در آوردی. تو تمام باورهای محدودکننده و شرک آلود رو که تو ذهن ما بود خورد کردی واقعاً کیف کردیم از شنیدن صدای ملکوتیت که انگار زبان خدا شده بودی و داشتی به ما می گفتی و لا خوف علیهم ولا هم یحزنون.

    به خدا وندی خدا بعدا از این فایل آرامشی بهم دست دادکه تا حالا زیاد تجربش نکرده بودم.

    احسنت به تو دختر بهشتی.

    وقتی داشتی داستانتو می گفتی یاد خودم افتادم که از وقتی با استاد آشنا شدم چطور ردپای خداوند در زندگیم پر رنگ شد. چند سالی بود که کارمند بودم و شرایط زندگی یک روال عادی داشت به لحاظ مالی هر ماه یک حقوق می گرفتم که تا آخر ماه سعی می‌کردیم که طوری خرج کنیم که کم نیاریم. از لحاظ روابط نسبتاً رابطه خوبی با همسرم و اطرافیان داشتم و از لحاظ معنوی ارتباطم با خداوند معمولی بود به لحاظ سلامتی هم در سلامت کامل بودم چون از وقتی یادم میاد ورزش می کردم اما من با اینکه شکرگزار این شرایط بودم اما برام راضی کننده نبود و همیشه دوست و دوست داشتم کسب‌وکار خودم رو داشته باشم.

    درسالهای گذشته به این کار هم اقدام کرده بودم و یک باشگاه بدنسازی تآسیس کردم که به دلیل شراکتی کار کردن و یکسری باورهای مخرب ادامه دار نبود.

    تا اینکه دل و به دریا زدم و به خدا گفتم من نمیدونم تو میدونی خودت هدایتم کن.

    خیلی طول نکشید که از زبان یک دوست نام زیبای استاد عباسمنش رو شنیدم این اسم برام خیلی آشنا بود خیلی فکر کردم تا اینکه یادم اومد سال 87 یک فایل از ایشون دیده بودم و گفتم این حتما یک نشانه از طرف خداونده.تو اینترنت جستجو کردم و مستقیم هدایت شدم به سایت عباسمنش دات کام.

    جرقه زده شد.اولین فایلی که دیدم یکی از قسمت‌های توحید عملی بود. هیاهویی در وجودم شکل گرفت که تا صبح داشتم به حرفای استاد فکر میکردم که ما تا حالا تو مسیر اشتباهی بودیم اون خدایی که استاد داره معرفی میکنه با اون خدایی که از گذشته تو ذهن ما بوده فرق داره از اونجا بود که مسیر عشق آغاز شد ما شدیم سرگشته و حیران به دنبال یافتن خود در بیابان بی آب و علفی که ذهن برای من ساخته بود.

    خدایا تو چقدر بزرگ و بخشنده ای که بنده تو با اینکه به تو بی ایمانه و هر روز به شکلهای مختلف شرک می ورزه و اسیر هوا و هوس شیطانیه باز هم رهاش نمی کنی

    هرشب فایلهای استاد رو میدیدم و با شور و اشتیاق خاصی لحظه شماری می کردم تا شب بشه برم پای لب تاب و فایل ببینم چون روز سر کار بودم. هر روز تو دفتر شکرگزاریم بابت نعمتهایی که تو زندگیم بود شکر می‌کردم تو محل کار تو جمعهایی که بحثهای منفی وبیهوده می‌کردن شرکت نمیکردم حتی یه کاغذ چاپ کرده بودم که لطفا در این مکان غیبت نکنید و سعی میکردم خودم هم این کارو نکنم.تلوزیون رو کلا جمع کردم منی که هیچ فیلم و سریالی از زیر دستم در نمیرفت . اتفاقات خوبی تو زندگیم داشت میوفتاد تو محل کار ارتقا شغلی پیدا کردم کارانه بیشتری دریافت می کردم. انگیزم برای رسیدن به اهدافم روز به روز بیشتر می شد. سعی کردم همسرم هم با من هم مسیر بشه اما اون مخالفت می کرد و من چون قانون رو خوب نمی دونستم از این می ترسیدم که من وارد مدارهای بالاتر بشم و این باعث بشه که اون از زندگیم خارج بشه و من چون خیلی دوسش دارم نمی خواستم این اتفاق بیفته و از خدا خواستم که با من هم مسیر بشه و باورتون نمیشه وقتی اون تضاد تو زندگیمون بوجود اومد که داستانش رو تو قسمت اول براتون گفتم فردای اونروز که هسرم حالش خیلی خوب نبود یه همسایه قدیمی به دیدندش اومده بود. وقتی دیده بود حال همسرم زیاد خواب نیست و علتش رو جویا میشه همسرم براش تعریف میکنه که همچین اتفاقی برای پسرم افتاده و اون هم کلی باهاش صحبت می کنه و بهش آرامش میده و در آخر بهش میگه بیا برات یه فایل بفرستم این فایل رو گوش بده خیلی بهت آرامش میده برای استاد عباسمنشه بعدش همسرم میگه اسمش خیلی آشناست و وقتی من از سر کار اومدم برام تعریف کرد که همچین اتفاقی افتاده تو این استاد عباسنش رو میشناسی وقتی اینو گفت من اشک تو چشام حلقه زد گفتم الله اکبر چطور خواسته من به این زودی اجابت شد خدایا شکرت.

    گفتم این همونیه که من چند بار بهت گفتم بیا من عضو این سایت شدم تو هم فایلشو گوش بده با هم کار کنیم. گفتی من این چیزا رو دوست ندارم. بعدها فهمیدیم که اون خانم همسایه اصلا عضو سایت استاد نبود و با آموزه هاش هم خیلی آشنایی نداشت فقط اومده بود این پیامو به همسرم بده و بره.

    این شد که ما به لطف الله با هم هم مسیر شدیم و چه معجزه ها که تو زندگی ما اتفاق افتاد و هر روز خداوندو شکر می کنیم که ما وارد این این مسیر زیبا و الهی شدیم.

    خیلی عاشقتم استاد عزیزم امیدوارم که یک روز از نزدیک ببینمت محکم بغلت کنم بهت بگم که تا آخر عمر شاگرد مکتب الهی شما هستم از شما دوستان همفرکانسی سپاسگذارم که بااین کامنت‌های زیباتون بهم انرژی میدید دم همتون گرم . یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    Mahbobe Karimi گفته:
    مدت عضویت: 1825 روز

    سلام استاد …چقدر صحبتای رزای عزیز عاااااالی بود من تو تمام صحبتاش گریه کردم😭😭😭😭😭بینظیر بود👌🏻👌🏻👌🏻ایول ب اراده اش …. ماشالله ب این همه جسارت ب این همه توکل…. افرین ب ایمانش؛ افرین ب شجااااعتش👌🏻👌🏻👌🏻 چقدر عالی کار کرده بود واقعا تحسینش میکنم ….. هزاران بار خداروشکر …سپاس از شما استاد عزیز و مریم جون بینظیر 🙏🙏🙏

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    رضا رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1301 روز

    بنام خدای مهربانم

    سلام استاد عزیزم امیدوارم حال دلت عالی باشه

    داستان زنده گیم بگم که بسیار درس داره آخرای سال 2020 بود که آغاز تغیر من بود و از زندان بسیار تاریک

    بسوی نور و روشنایی ….

    به حدی خسته شده بودم که میگفتم دگ زنده گی را تموم کنم

    از آنجای که من خیلی ترس ترس از خدا داشتم گفتم شاید بد بدتر بشه

    وقتی به عجز و ناتوانی میرسی اونجا مورد هدایت خدا قرار میگیری

    ما در افغانستان بودیم یکی از فامیل های ما ایران بود ، و اینکه یک قلب سپاسگزار گونه از بچه گی داشتم

    و این فامیل ما معجزه شکر گزاری را برام فرستاد این یکم قلبم را تکون داد و آروم ام کرد

    و بعد چندین گروه تلکرامی فرستاد که هدایت شدم به گروه جناب عرشیانفر ، این استاد عزیز به حدی با سخنان زیبا اش از قانون جذب و خدا صحبت می‌کرد

    چون آماده کی اش را داشتم به حدی سخنان اش در قلبم مینشست که مرا از آدم افسرده مرده تبدیل

    کرد به یک انسان شاد و امیدوار

    اون زمان خواسته مهاجرت شکل گرفته بود هر کار میکردم جور نمیشد

    ولی بخام بگم قدرت ایمان چیقدر است

    با فایل های که از ایشان گوش دادم به حدی از یقین رسیدم که مطمئن بودم جور میشه

    اون مهاجرت که چطور جور شد ام یک عالم داستان داره در کامنت ها صحبت کردم

    از فایل های شما استاد من نتایج بی نظیر گرفتم

    نتایج فراتر از اونجه هست که فکر اش میکنم

    فایل های توحیدی تون مرا به خداوند وصل کرد و خودم را بخشیدم

    دوره عزت نفس خودباوری را در وجودم تقویت کرد

    دوره احساس لیاقت که دارم کار میکنم هر روز زنده گی برایم بهشت شده

    دوره ثروت یک به خانه و ماشین رسیدم

    دوره هم جهت با خداوند یک دوره بی نظیر هست

    آرامش و سلامتیم را بدست آوردم الان به تمام معنی من آسان شدم برای آسانی ها

    اینقدر چرخ زندت گیم روان شده اینقدر لذت میبرم که هر روز برایم یک بهشت تمام معنی است

    الان دوباره دوره احساس لیاقت با پروژه تغیر را شروع کردم

    تا پایان این دو دوره خدا میداند که چی نعمت ها و خوشبختی ها وارد زنده گیم می‌شود

    هر جا که به خداوند ایمان داشتم حرکت کردم بی نهایت نعمت وارد زنده گیم شده است

    هر جا که شرک‌ورزیدم خیلی بد جور ضربه خوردم خیلی داستان ها دارم

    در کامنت های بعدی مینویسم انشالله

    دو تا ترمز بزرگ دارم اونم کمالگرایی و درک عدم تکامل بوده که بی نهایت مثال دارم

    استاد بسیار سپاسگزارم ازتون که واقعا از دوره هاتون نتایج بی نظیر گرفتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    فاطمه پورهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 1809 روز

    به نام خدا

    استاد سلام

    خدایا سپاسگزارم که اینجام

    اگه بخوام جواب کلی بدم به تک تک این تمرین هام، باید بگم،،،،،،

    من از روزی که فهمیدم یه قانونی هست که انسان می تونن زندگی خودشو خلق کنه وارد سایت شدم خیلی هدایتی توسط خواهر عزیزم و دستان بی نظیر خداوند که من رو به اینجا آورد.

    یادمه نابسونه اولین سال که به خدا گفتم می خوام دستم و بگیری چون می خوام تغییر کنم، من هدایت شدم به یک مهاجرت چندین ماهه.

    با فایلهای دانلودی شروع کردم از روز شمار زندگی من، هر روز متعهدانه یک فایل گوش می کردم ، نکته برداری می کردم و واسه خودم یک فایل صوتی ضبط می کردم از آنچه نوشتم و بعد کامنت میزاشتم یادمه که از اتاق م بیرون نمی اومدم تا مراحل این فایل واسه خودم تموم نمی کردم، مثل

    گوش دادن به فایل

    نکته برداری کردن

    خلاصه نویسی ها رو واسه خودم ضبط می کردم

    در آخر آنچه که متوجه می‌شدم یا درک می کردم کامنت میزاشتم و با شکرگزاری دفترم و می بستم و از اتاق م بیرون می اومدم.

    تغییرات شروع شد

    اول آرامش زیادی وارد زندگیم شد

    امید به خدایی که داشتم پیدا می کردم و واسم خیلی جدید بود.

    اولین استارت رهایی و مستقل بودن داشت پر من شکل می گرفت.

    من بعد از حدود صد تا فایل دانلودی که تغییرات زیادی تو زندگیم اومده بود هدایت شدم خیلی معجزه وار به دوره 12 قدم.

    تا قدم چهارم رفتم ، که یک تضاد خیلی بزرگ وارد زندگیم شد و چالشی بود که من می توانستم حلش کنم.

    من ایمان داشتم که می تونن حل بشه اما آروم آروم خیلی لاک پشتی.

    به خودم تعهد داده بودم تا پول دوره ها رو نساختم دگه قدم بعدی رو خرید نکنم.

    این شد که با فایل های دانلودی و هی تکرار و تکرار چهار قدم نزدیک به دو سال طول کشید و یه جاهایی هم از مسیر خارج شدم، و پر نهایت در سال 1403 روزهای عید نوروز و سال جدید بود که وقتی به خودم اومدم دیدم چقققققدر راحت دارم پول می سازم یاد تعهدم افتادم و از بیستم فروردین شروع کردم به گوش کردن 12 قدم دوباره از اول شروع کردم با تعهد و یک دفتر جدید و پشتکار و تلاش.

    سحرگاه بیدار می‌شدم و گوش کردن به فایل ها و نکته برداری و ضبط فایل ها و کامنت گذاشتن.

    وارد قدم سوم که شدم یه مهاجرت دوباره قدم بعدی من بود و وارد شدن به یک چالشی بزرگتر.

    من به لطف خداوند احساس خوب ، شاد بودن و تولحظه زندگی کردن رو خیلی خیلی حواسم بود با شروع قدم پنجم هدایت شدم به خرید دوره قانون آفرینش که من با این دوره تک تک سلول هام داشت تغییر رو احساس می کرد و قانون رو درک می کرد.

    نتایج من شروع شد

    از روابط بگم که در بیست سال زندگی م هنوز چنین رابطه ای تجربه نکرده بودم

    از سلامتی م

    از مالی چقققققدر رشد داشتم

    از استقلال مالی ، از استقلال تک تک اعضای خانواده ام.

    از احساس خوشبختی کردن پر هر لحظه

    از جوون گرفتن باورهای توحیدی تو زندگیم

    خدا رو باور داشتن ، و رها کردن و همه چی به او سپردن.

    من به لطف خدا وارد دوره روانشناسی ثروت 1 شدم و اینققققققققدر راحت راحت پول وارد زندگیم میشه که خودم دارم می سازم اونم با هدایت های ربم که به راحتی هر دوره ای که می خوام خرید کنم چندین برابر ش تو حساب م هست که من به راحتی خرید می کنم فقط از خدا کمک می خوام که؟ر وقت آماده شدم وارد اون دوره میشم.

    به لطف خدا همه چیز خوبه

    هر چی دارم مدیون خدایی هستم که همش خودش برام چیدمان می کنه.

    استاد عزیزم سپاسگزارم که دستان پر از مهر خدا شدین برای من و دارم پیشرفت می کنم.

    خدا رو سپاسگزارم که همه چی اوست و من هیچم

    خدایا من سپاسگزارم

    مریم جان سپاسگزارم که ازم تمرین می خواهید و من انجام میدم و می فهمم که کجا بودم و کجا هستم ، متشکرم بانوی عزیزم.

    خدایا من سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1940 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    ای نام تو بهترین سرآغاز

    بی نام تو نامه کی کنم باز

    ای یاد تو مونس روانم

    جز نام تو نیست بر زبانم

    1-قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    الان که فکر می کنم ،خودم را به قبل از ورود به سایت و آشنایی با استاد عباس منش و بعد از ورود به سایت مقایسه می کنم ،می بینم قبل از اینکه با استاد آشنا بشم تو در و دیوار بودم و حسابی داشتم چک و لگد می خوردم از جهان.

    قبل از تغییر انسان بی انگیزه و ناامید از همه چیز بودم و وابسته آویزان انسانهایی که فکر می کردم ،بدون اونها بدبخت میشم.

    خودم را وابسته به دوستانی کردم که فکر می کردم. خدای من هستند واکر نباشند من بدون راهنمایی هاشون و دوستی شون،کسی را ندارم ونیازمندشون هستم همیشه.

    مشرک مشرک مشرک بودم،تا جایی که یه هفته تمام ،همه دوستانم رفتند وبی قولی بی پناه دیدم خودم را وبی همراه.

    احساس اینکه هیچ کسی را ندارم و کسی نیست کمک کنه.

    اونجا دیگه زانو زدم وتا به هفته اشک می ریختم از شرک و ترس هام ،و از خدا هدایت خواستم و در اتاق فقط پای سجاده از خدا طلب آمرزش می کردم.

    اصلا قبل از تغییر زندگی نکردم به معنای واقعی ،

    2-جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    فایل های رایگان استاد خیلی کمکم کرد مخصوصا فایل های توحیدی

    و انگار خدا میدونست چی لازم دارم که شروع کنم برای تغییر ،هدایتم کرد به دوره عالی قانون آفرینش

    چقدر بی نظیره این دوره.

    هر چه قانون ناب و خالص خداست تو این دوره گفته شده و کامل.

    هر ماه به موقع تهیه می کردم هر بخش را و تمریناتش را مو به مو اجرا می کردم.

    نتیجه ها عالی بود از روابطم ،از پول و درآمد های مالی ،از احساس عالی و بهشتی ،از روابطم با خدا که لطیف شدم وهر چه میخواستم میشد.

    و باعث شد دوره ثروت دو ،کشف قوانین ،رویاهایی که رویا نیستند ،احساس لیاقت ،دوره هم جهت با جریان خدا ،شیوه حل مسائل را سرمایه گذاری کنم برای خودم.

    اگر نتیجه نبود که دوره های بعدی به فضل خدا نبود برام.

    خدایی که دوست داره ظرفم بزرگتر بشه و هر دوره ای به فول رزا جان ،یه در آگاهی برام باز کرده و می کنه ومن را با آنچه که لازم دارم روی اون کار کنم ،روبه رو می کنه.

    3-اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    روی شخصیتم تمرکز کردم وکاری به هیچ کسی نداشتم.

    سعی کردم بیشتر روی دوره ها کار کنم و تمریناتش را انجام بدهم و افرادی هم که قبلاً نزدیکم بودند رفتند با کار کردن روی خودم.

    سعی کردم اخبار را نشونم ،از چیزهایی که جالب نبود اعراض کردم و فقط دوربین را بردم سمت خودم

    پذیرفتم هر چه استاد گفت و مثل وحی منزل پذیرفتم.

    حرف های استاد برام جنسش فرق میکرد با هر حرفی از راهنماهای قبل شنیده بودم.

    صداقت و توحید وعملگرا بودن استاد من را بیدار کرد از خواب غفلت و انگار بیدار شدم از سال 2020 از زمان بیماری پاندمیک ،من‌هم بیدارشدم وسایل تغییرم بود اون سال تا الان به فضل خدا.

    از اون زمان که دوره را شروع کردم تا الان فقط در سایت استاد هستم و فقط از دوره ها استفاده می کنم و چیزی را نشنیدم دیگه.

    چقدر راضی ام از خودم ،از استادم راضی ام ،که همونی هست که میگه تو دوره هاش ،واقعی واقعی خود خودش ومن هیچ کسی را ندیدم که حرفش با عملش یکی باشه جز استاد.

    این درس برای من درس بزرگی بود که خودم باشم اگر حرف می زنم عمل کنم نه فیک و برای بقیه و چقدر بار از روی دوشم برداشته شد و چقدر خودم شدم.

    این همه نتایج ،به فضل خدا بوده که این حرف ها را بشنوم وسرراست و مستقیم من را برد سمت استادی که توحید از زبانش نمی افته و من درونم می خواد همه چی را از توحید و یکتاپرستی فریاد بزنه واین چقدر به من کمک کرد.

    4-فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته، و…)، با مثال مشخص.

    سالهاست از وقتی با استاد و قبلش با دوره لایف با یه استاد دیگه اینا شدم ،دفتر شکرگزاری دارم و هر روز و شب سپاسگزاری هام را می نویسم.

    چقدر زندگیم روان شد ،چقدر شکرگزاری حالم را خوب کرد و ذهنم را مثبت تر کرد.

    تمرین ثروت دو در اول دوره ،تمرین نوشتن سناریو دوره قانون آفرینش ،تمرینات هر بخش دوره قانون آفرینش مثل نوشتن ویژگی های افراد ،و تقسیم کار با خدا و هزاران تمرین در هر دوره سوالات دوره احساس لیاقت و هم جهت با جریان خدا در هر بخش خیلی به من کمک کرده که شخصیتم قوی بشه و همیشه در حال یادگیری باشم و راکد نباشم.

    مخصوصا تمرینات دوره احساس لیاقت که خیلی من را به فضل خدا زن قوی تری کرد.

    جاهایی که باید به درونم برمی گشتم خیلی برام سخت بود ،ولی پوست انداختم.

    اینکه بری به گذشته ،چه جاهایی خودت را تخریب کردی با احساس بی ارزشی ،از خودت معذرت خواهی کنی ،و باز بلند شی نعمت بزرگیه.

    که خدا مرا هدایت کرد به این دوره ،که عجب دوره ایه.

    5-چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    جاهایی که استاد به موضوع را می گفتند که با باورهای من کلا متفاوت بود.

    ذهنم قبول نمی کرد ولی قلبم شوق داشت از شنیدنش

    همش می گفتم مادرم ،معلم هام ،مساجد ،تلویزیون به چی میگه ،استاد چیزی مخالف اون ها.خیلی درگیر بودم بین ذهن و قلبم

    مثلاً استاد می گفت فرض نگیرید و قرض ندید ولی می دیدم هر کسی را ،می گفت بدون وام نمیشه ،بدون بدهی نمیشه ،بدون چک‌نمیشه.

    تا اینکه خودم تجربه اش کردم وله تضادهایی برخوردم که رسیدم به حرف استاد

    مثلاً اینکه دلسوزی نکنیم برای هیچ کسی

    از مطالب دوره ها حرف نزنیم با بقیه که در فرکانسش نیستند ،ولی تا دوره هم جهت با جریان خدا را که شنیدم دوره احساس لیاقت درک کردم که بله استاد درست میگه.

    چون عملا دیدم هر چه می گم بقیه مخالفش را انجام می‌دهند ومن خدا نیستم که بتونم بقیه را تغییر بدهم.

    و چقدر راحت شدم و تمرکزم رفت روی خودم.

    تا خودم راه را نرفتم ،به حرف استاد نرسیدم.

    انگار باید سرت به سنگ بخوره تا برگردی.

    با اینکه استاد میگه

    6-نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    احساسم که به فضل خدا عالیه و قابل مقایسه با قبل نیست

    روابطم که خدا تشکر عالیه و راضیم

    سلامت که به فضل خدا عالیه وسلامتم هم حسنی هم روح و روان عالی

    کار هم مجوز گرفتم و با این پروژه انشالله سعی می کنم قدم بردارم

    ولی درآمدم خیلی بهتر شده و پس انداز دارم که قبلاً اصلا از بین می رفت به خاطر باور کمبود و ترس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    مجتبی گفته:
    مدت عضویت: 4333 روز

    به نام خدای هدایتگرم

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته ی نازنین و تموم دوستای ارزشمندم

    یچیز خیلی عجیب که تو داستان های توحیدی آدمها وجود داره اینه که هر چقدر این داستانها رو تکراری گوش میکنیم یا جایی میخونیم ولی به طرز عجیبی هنوز تازه اس و انگار اصلا تکراری نمیشن ؛

    یکیش همین داستان رزای عزیز ، با اینکه توی این سالها چندین و چند بار گوشش کردم ولی به طرز جالبی هر بار جدیده ، هر بار با قلب آدم بازی میکنه و اشک شوق رو تو چشامون جمع میکنه ؛

    یا داستان حضرت ابراهیم چه توی قرآن ، چه از کلام استاد ، چه از طریق فیلم ابراهیم خلیل الله خیلیییییی تکرارش کردم ؛ ولی باز هر وقت ابراهیم و داستان توحیدش رو میشنوم منقلب میشم ؛

    یه داستان توحیدی از زندگی خودم که قبلا تو سایت چند بار تعریف کردم رو میخوام بگم ، چون هر وقت با خودم مرورش میکنم هنوزززز که هنوزه خودم باورش نکردم ؛ هنوزم برام عجیب و معجزه و تازه اس ؛

    چند سال پیش با یکی از دوستام بمدت 1 هفته رفتیم استانبول ؛ روز اول که رسیدیم یکشنبه بود و قرار گذاشتیم عصر بریم میدون تکسیم و خیابون کنارش خیابون استقلال ؛

    اونجا یه پاساژ رو پیدا کرده بودم از طریق اینترنت که به دوستم گفتم بریم اونجا برای خرید ؛

    خلاصه ظهر که خواستیم راه بیفتیم دوستم اولش قرار نبود چرت بزنه ولی توی هتل یه چرت خیلی کوتاه زد و بعد که بیدار شد با مترو حرکت کردیم به سمت میدون تکسیم ؛

    وقتی رسیدیم اونجا دیدیم خیلی شلوغه ، گفتیم شاید چون یکشنبه اس و تعطیله همه اومدن اینجا ؛

    بعد دیدیم کلی ماشین پلیس با آژیر روشن و سرعت بالا دارن وارد میدون میشن و چنتا هلیکوپتر هم بالای سرمون داره میچرخه ؛

    پلیسا داشتن مردم رو متفرق میکردن از میدون و راه ورودی خیابون استقلال رو هم بستن ؛

    ما که نمیدونستیم چخبره ، بیخیال شدیم و برگشتیم هتل ؛

    شبش پدر دوستم پیام داد که چخبر ؟ حالتون خوبه ؟ اخبار ایران اعلام کرده تو خیابون استقلال توی استانبول بمب گذاری شده و کلی آدم مردن ؛

    ما اولش قضیه رو نگرفتیم ولی بعد که فکر کردیم تازه دوزاریمون افتاد و هدایت خدا رو گرفتیم ؛ خدا از طریق اون چرت کوتاه دوستم قبل از رفتن ، ما رو معجزه وار از اون بمب گذاری نجات داده بود وگرنه اگه اون چرت چند دقه ای نبود ما صد در صددددد جزو اون حادثه وحشتناک بودیم ؛ چون تا رسیدیم توی میدون مشخص بود حادثه تازه اتفاق افتاده و ما با اون اتفاق فقط و فقط چند دقه فاصله داشتیم ؛

    هر وقت این داستان رو با خودم مرور میکنم میگم خدایااااا چجوری تو ما رو نجات دادی آخه ؟! چجوری هنوز من زنده ام ؟؟؟؟؟

    مرور این داستانهای توحیدی بیشتر و بیشتر بمن ثابت میکنه که من هیچییییی نیستم در برابر عظمت و قدرت خدا ……

    مرسی استاد عزیزم بابت درس توحیدددد و یکتاپرستی ؛

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    محمدرضا روحی گفته:
    مدت عضویت: 1632 روز

    به نام هدایت الله

    با سلام خدمت استاد و خانم شایسته و همه دوستان خوبم

    خدایا شکرت گفتگو استاد با دوستان و نتایج آنها واقعاً انرژی و امید خوبی را در من زنده کرد و کار کردن دوست خوبم سحر که از ان محصولات استفاده کرد و نتایج خوب و عالی گرفت تبریک می‌گم و جمله طلایی که سحر عزیز گفتن فقط به خدا توکل کردن است که زندگی خوبی را می‌توانیم تجربه کنیم از سحر عزیزم ممنونم که قشنگ توضیح دادن

    اما بحث توحید که اصل و اساس خوشبختی است که در همه فایل‌ها محصولات استاد تاکید زیادی داشتند و توضیح دادن و مثال حضرت ابراهیم را زدند که خداوند دوست داره حضرت ابراهیم چون موحد و نبودن مشرک اون را زبانزد همه قرار گرفته بود و توحید را در یک جمله میشود گفت که قدرت ندادن به عوامل بیرونی که آن عوامل بیرونی مثل پارتی دوست آشنا دیگران و غیره می‌شود مثال زد

    با تکامل می‌توانیم نتایج توحیدی را پررنگ‌تر در زندگی خود ببینیم شرک چیزی است که داخل آن اگر برویم صدمه و آسیب‌های زیادی را می‌بینیم و در زندگی و روابط و کار وزندگی لطمه‌های زیادی هم استاد من خوردم و اگر تمرکز روی خداوند باشه و ایمان و باور قلبی را نسبت به خداوند داشته باشیم مثل رزای عزیز نتایج خوبی را می‌توانیم داشته باشیم و از دوست عزیزم رزا با زبان خوبش و آگاهی و درک خوبی که دریافت کردم صحبت‌های ایشون می‌توانم نتایجشان را اینطوری مثال بزنم که اول خواستن و تغییر زندگی ایمان و باور قلبی برای درست کردن زندگی خوب تلاش و تعهد روی آموزش‌ها شکرگزاری کردن هر چیز کوچک و بزرگ احساس ارزشمندی حرکت کردن و عملکرد روبرو شدن با ترس‌ها این‌ها چیزی بود که رزا عزیز با قدرت به سمت جلو پیش رفت و درهای زیادی هم باز شد تا موفق شود مسیر و راه‌ها را باید از جایی شروع کنم که هستم این قدم اول است که با تکامل و هدایت خداوند من را به مراحل بعدی هدایت می‌کند در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند باشید انشاالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  10. -
    حسین نظری گفته:
    مدت عضویت: 3401 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام و صد سلام به استاد عباس منش عزیزم و استاد شایسته مهربانم و دوستان ارزشمندم

    الهه هستم

    قبل از تغییر کجا بودی ،و چه احساسی داشتید

    سال 1402سالیه که من در احساساتی مثل احساس قربانی شدن بادی به هر جهت بودن و کینه و نفرت و خشم وار همه متوقع بودن و پراز مقایسه بودم

    و از نظر مالی و ارتباطی و ایمان درحد صفر بودم

    تمام طلاهام رو ازدست داده بودم همسرم از شغلش اومده بود بیرون و عملا سپاسگذار نبودم و باهمه سرجنگ داشتم و واکنش گرا بودم

    جرقه،کدام فایل استاد عباس منش شروع تغییرات بود

    من با سریال زندگی در بهشت شروع کردم که فقط باعث می‌شد سرگرم بشم و بعد کم کم کامنت خوندم و بعد شروع کردم به گشتن توی سایت و اومدن من مصادف شده بود با اومدن دوره احساس لیاقت و وقتی من فایل های معرفی دوره رو گوش کردم منی که تا قبل اون به همسرم غرمیزدم این همه دوره از استاد خریدی به کجا رسیدی حالا این من بودم که بعد چند سال داره به همسرش میگه من هر جوری شده این دوره رو می‌خوام این مال منه

    و شروع تغییرات من از دوره احساس لیاقت بود

    اولین اقدام عملی و کوچکت چی بود

    اولین اقدام من این بود که شروع کردم به مقایسه نکردن خودم ولی به نظر من اقدام بزرگ بود چون من تا قبل اون هرثانیه خودم رو مقایسه میکردم ولی وقتی آگاهانه سعی کردم مقایسه نکنم مخصوصا فرزندم رو با بقیه چون اون موقع حرف نمی‌زد و وقتی سعی کردم فقط بچم رو با دیروزش مقایسه کنم در عرض چند ماه تکاملی عرفان به جایی رسید که داشت برام شعرهای مختلفی میخوندوتمام زندگی من از همین تغییر کوچک شروع کرد به تغییر کردن که الان رسیدم به اینجا

    فرایند تکامل

    خب من تا قبل از دوره هم جهت با جریان خداوند اصلا سپاسگذاری که همیشگی باشه رو انجام نمی‌دادم وچون نمی‌دونستم اصلا سپاسگذاری چطوریه ولی از وقتی دارم تمرینات سپاسگذاریمو انجام میدم زندگیم کلا نرم و روان تراز گذشته شده وقتی که جلسه بیست و سوم که در مورد احساس لیاقت بود استاد صحبت کردن من رفتم و آگهی تبلیغاتی خودم رو در پارک انجام دادم وقدم بزرگی بود تا ترس هام از دیگران بریزه و واقعا بزرگ تر شدم

    چالش و غلبه

    من به خاطر حرف مردم و شرک هام از قانون سلامتی اومدم بیرون و بعد اون علائمی آمدن سراغم که داشتن به خودم ضربه میزند و حالا با غلبه بر ترس ها و انجام همون آگهی تبلیغاتی با قدرت شروع کردم به انجام دادن قانون سلامتی و دارم ادامه اش میدم واگر من با ترس هام روبرو نمی‌شدم تنها کاری که کرده بودم به خودم ظلم میکردم و از وقتی این چالش رو انجام دادم هر موقع ترسی میاد سراغم میدونم که توهمه و وقتی همه چیو بسپاری به خداوند طبق شرایطت بهت کمک می‌کنه چکار کنی

    نتایج ملموس

    در مورد نتایج مالی و کاری نمیتونم فعلا چیزی بگم ولی در مورد احساسم میگم که وقتی کاری که در ذهنت سخته انجام دادنش به خاطر مقاومت هامون و وقتی انجامش میدی انگار بزرگ میشی و میگی منی که این کارو انجام دادم میتونم کارهای دیگه هم انجام بدم و ایمانت هم قوی تراز قبلت میشه

    از رزای عزیزم هم سپاسگذارم واقعا وقتی آدم الگو میبینه که بابا اگه توهم نگاهت رو تغییر بدی توهم اگه جوری به تضاد ها نگاه کنی که حالت رو بهتر کنن اون وقته که با طی تکامل به خواسته هات میرسی و استاد چقدر زندگی رزای عزیز مصداق بارز صبار شکور بود به خدا وقتی گفت بابت سیب تو یخچالم سپاسگذار بودم اشک هام ریخت و به یاد آوردم زندگی خودم رو که از کجا به این جا رسیدم

    از استاد جانم و استاد شایسته جانم و رزای ارزشمندم بی نهایت سپاسگذارم واقعا این فایل ها چی از ماها بسازه

    خدایا شکرت شکرت که این نعمت هارو به من دادی ازت بی نهایت سپاسگذارم که منو به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کردی عاشقتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: