تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲ - صفحه 48


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهسا 🌙پیریان گفته:
    مدت عضویت: 984 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام ب استاد عزیزم و خانم شایسته ی مهربون

    ک با عشق پروژه ی پروانه شدنمون رو جلو می‌برید

    من هم هرروز با عشق و تعهد پای بازشدن پیله های دورم وایسادم

    همزمانی این فایل با قدم پنجم جلسه ی چهار ک فایل قرآنی بود چقدررر برام قشنگ بود

    این ک من خودم و بسپارم ب خدا

    بدونم بابا وظیفه ی من اینه ک حالم و خوب نگه دارم بقیه رو خدا برام انجام میده..

    هراتفاقی هم بیفته الخیر فی ما وقع ..یه خیری توش هست شاید الان نفهمم ولی هدایت خداونده چون من تو احساس خوبم …

    یادم آورد برای چیزهای کوچیک زندگیم شکرگذار باشم

    دیروز پسر 7 ساله ی من یه ویدئو میدید راجب تجربه کردن دنیای اطرافش با زبان کودکانه و خیلی ساده

    داشت میگفت برای تجربه کردن دنیامون ب حواس پنج گانه نیاز داریم

    بینایی

    شنوایی

    چشایی

    لامسه

    بویایی

    خدای من یه لحظه وقتی اینو شنیدم ب فکر فرو رفتم

    ک چقدررررر این نعمت ها بزرگه و من تا حالا انقدر بهشون توجه نکرده بودم

    همین ک میتونم ببینم دنیامو خودمو خنده های عزیزامو

    زیبایی هارو غروب خورشید رو لباسای رنگی رنگی رو ،کامل شدن ماه رو

    همین ک میتونم پسرم و بغل کنم نوازشش کنم

    دستای عشقمو بگیرم

    حسشون کنم لمسشون کنم

    همین ک میتونم بوی چایی تازه دم کرده رو احساس کنم بوی نم بارون بوی خاک بوی گل ها

    بوی اش رشته

    بوی چووووب نم داری ک آتیشش میزنی

    بوی نویی دفتر

    بوی لباسای نو

    بوی عطر دوست داشتنیم

    خدای من چقدر هرروز فقط میشه سپاسگزار سلامتی بود

    فکر نمی‌کنم روزی برسه ک بتونم فقط سپاسگزار سلامتیم باشم ….

    تمرین این جلسه:

    سوال اول : قبل از تغییر کجا بودی و چه احساسی داشتی؟

    یه مدتی توی روزمرگی و سردرگمی بودم ک چیکار کنم و چیکار نکنم

    من کیکساز هستم و تو خونه اتاق کار دارم و چندساله کار میکنم ی مدتی بود دیگه خبری از مشتری و درآمد نبود یه پول خیلی خیلی کمی وارد زندگیم میشد اما کلا از پس هزینه های روزمره مثل اینترنت هم با کلی حساب کتاب برمیومدم و برام سخت بود

    سوال دوم : کدوم جلسه و تمرینات باعث شروع تغییرات بود:

    ایده اومد قدم اول 12 قدم رو بخرم

    کل موجودی حسابم همون پول بود

    رسیدم ب جلسه ی هفتم قدم اول

    استاد اونجا گفت همیشه باید پول بسازید

    اگه داری رو باورهات کار میکنی و هیچ قدمی برنمیداری منتظری یه کیسه پول از اون بالا بیاد داری مسیرو اشتباه میری

    کم یا زیاد مهم نیست این قدم اولِ هر ایده ای ک اومد برو انجامش بده از کارگری شروع کن قرار نیست اونجا بمونی این قدم اولِ

    این یه تیکه ک من باید پول بسازم من و ب خودم آورد

    مدام ب خودم میگفتم باید پول بسازی

    الان تو کار خودت مشتری نیست اشکال نداره از یجایی شروع میکنیم

    قدم های قرآنی 12 قدم تا اینجا خیلی برام تاثیر داشته و فایل های تمرکز بر نکات مثبت

    و قدم دوم فایل تجسم

    قدم سوم جلسه سوم ک قشنگ هربار گوش میکنم مقاومت هام ناخودآگاه کم میشه

    سوال 3: اولین اقدام کوچک عملی ات چه بود:

    اولین ایده اومد برو قنادی بگو هرکاری باشه انجام میدم ب عنوان دستیار برو

    با اینکه من 5 سالِ برای خودم کار میکنم و چقدر محیط بیرون کار کردن برام سخت و زجر آور بود

    اونم محیط کاملا مردونه

    همون روز ک ایده اومد رفتم انجامش دادم از بهترین قنادی ها شروع کردم همه رو تقریبا رفتم

    هیچکس نمیخاست میگفتن یه خانم برای محیط اینجا مناسب نیست

    اما گفتم اشکال نداره گفته این قدم اولِ..

    برگشتم خونه رفتم اتاق

    مامانم از باغ دوستش میوه آورده بود صدام کرد گفت بیا میوه هارو تقسیم کنیم یخورده برای خالت اینا یخورده بین همسایه ها

    دیدم خیلی زیاده میوه ها

    ب مامانم گفتم بفروشم میوه هارو؟؟

    خندید گفت اگه میتونی بفروش خب

    بازم میتونم بیارم

    همون لحظه خدا بهم گفت به کی زنگ بزنم

    و اون آدم همه ی میوه هارو ک نزدیک 10 کیلو بود خرید

    از فرداا همین روند شروع شد و من با یه تماس می‌فروختم میوه هارو

    بعد کم کم تو کار خودم مشتری ها اومدن و سفارش میدادن

    قشنگ حس میکردم راه باز شده

    از جایی ک استاد پول خرید یه بسته ی اینترنتی برام سخت بود ب جایی رسید ک تا همین الان ک قدم پنجم هستم درآمد 20 30 تومنی رو تجربه کردم فقط با یه تلفن اونم تو خونه ب راحتی

    مشتری ها صف می‌کشیدن برای محصولاتم

    تا به حال کوچیکترین تبلیغی برای هیچی نداشتم

    خدا تبلیغ کرده

    قدرت خریدم زیر و رو شد

    قدم اول و با کل موجودیم خریدم اما قدم های بعدی رو هروقت خریدم چندین برابر پول قدم تو حسابم پول بوده

    طلا خریدم

    کلی لباسای خوشگل برای خودم و پسرم خریدم

    ب پس انداز رسیدم

    برای خرید خونه تا یه قدمی رفتم

    و آرامش و رابطم با خداوند ک دیگه نگم اصلا هیچ ربطی ب قبل نداره ….

    و بقول استاد تازه این شروع ماجراست …

    سوال 4: فرایند تکامل 2 تا 5 گامی ک برداشتی :

    2 ماهی ک هرروز با این روند پول ساختم رو میگم:

    هرروز صبح بعد از تمرین ستاره ی قطبی باورهایی ک استاد تو قدم اول و دوم میگه رو با صدای خودم ضبط کردم و گوش میدادم

    فایل های سفر بدور آمریکا رو هرروز مداوم میدیدم و از زیبایی هایی ک میدیدم کامنت میزاشتم و هنوزم دارم میزارم

    هرروز تقریبا کوه میرفتم و با خودم و خدای خودم با صدای رسا صحبت میکردم از خواسته هام میگفتم

    و رندومی هر فایلی ک بهش هدایت میشدم رو گوش میکردم خداوند بهم میگفت چیکار کنم تو اون لحظه ،البته همیشه ازش می‌پرسیدم

    شکرگذاری هام بیشتر کلامی شده بود

    سوال 5: الان واقعا احساس میکنم باز توقف کردم و راه حل برام این پروژه کنار ادامه ی مسیر 12 قدم بوده و مطمئنم نتایج بی‌نظیری برام داره

    سوال6: نتایج ملموس

    2 ساله ک سالم سالمم حتی یه قرص هم نخوردم چه برسه بخوام دکتر برم

    هم خودم هم پسرم هم عشقم در سلامتی کامل هستیم ب لطف الله و اموزش های استاد مخصوصا مسیر 12 قدم

    وقتی وارد 12 قدم شدم و هدفگذاری کردم از درآمد یه میلیون شروع کردم

    و تو دوهفته ب 5 میلیون رسیدم

    و تا الان ک قدم پنج هستم درآمد 30 تومن و تجربه کردم

    طلا خریدم

    احساس آرامشم خیلی بیشتر شده

    اعتماد ب نفسم خودباوریم ک من خالق زندگیمم

    من با توجهم دارم همه چیز زندگیمو رقم میزنم بیشتر شده

    روابطم قشنگتر شده

    عشق های بیشتری از جهانم دریافت میکنم

    محبت ها و هدیه ها

    تو این مدت یه سفر خوب رفتیم

    کلی رستوران های خوشمزه رفتیم و تجربه های لذیذ داشتیم

    تفریح هامون با کیفیت تر شده

    به رضایت بهتری نسبت ب اول دوره رسیدم

    خداروصدهزار مرتبه شکررررر برای این همه اتفاق خوب ک اصلا نفهمیدم چجوری افتاده

    خدایا تو قدرتمندی تو منو تا اینجا آوردی

    تو نعمت هاتو وارد زندگیم کردی

    من هیچ کاره ام من کاری نکردم همه رو تو انجام دادی

    تو برام مشتری شدی پول توی حسابم شدی

    تو همه چیز شدی

    استاد سپاسگزارمممممم برای تک تک تغییرات

    عاشقتم خدای مهربونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  2. -
    امیر حسین نصیری گفته:
    مدت عضویت: 2307 روز

    به نام خداوند بخشنده و بخشایشگر

    با تمام قلبم لذت می برم از مطالب توحیدی و گفتن و شنیدن از پروردگار مطلق ، خیلی سپاس گزارم از این پروژه زیبا و کامنت های عالی دوستان و این فضای عالی سایت که نهایت نداره زیباییش الهی شکر

    1. قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    یکی از پاشنه های آشیل من احساس کم ارزشی و بی لیاقتی بود که واقعا داستانی داشتم با این موضوع و انقدر تایید طلب بودم که حتی اگه از غذایی خوشم نمی اومد برای تایید گرفتن از بقیه کلی تعریف می کردم ازش و خیلی هم با جامعه ارتباط نداشتم و احساس نا امنی شدیدی داشتم با بقیه آدم ها چون خودم نبودم و خودم رو به شدت سرکوب میکردم و احساس ارزش و لیاقت یکی از( توحیدی ) ترین و مهم ترین چیزها در مسیر زندگی هست

    2. جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    خب خیلی وقته که با این فایل ها زندگی کردم و یادم هست تو تایم خدمتم روی گوشی ساده بالای برجک تو سرما و گرما همین فایل های گفتگو با دوستان و فایل هایی که از استاد سوال رسیده شده بود و استاد در موردشون صحبت می کردن خیلی برام انگیزه و جالب بود و انقدر همیشه از سن کم به لطف خدا علاقه به تغییر در وجودم بوده و هست که همیشه مشتاق تغییر بودم و وقتی می دیدم دوستان و استاد چه قدر تغییر رو ملموس در زندگی تجربه کردن واقعا شوق ، ذوق و انگیزه می گرفتم و همیشه به مادرم می گفتم که این عشق به تغییر در وجودمون مثل آچار فرانسه هست که مارو به همه می رسونه و می‌بره

    و فایل های استاد در مورد هدایت و ایمان به هدایت های الهی و داستان ابراهیم خلیل الله و موسی واقعا همیشه برام الهام بخش هست و تمام وجودم غرق لذت و عشق میشه انقدر که هدایت زیبا و جادویی هست و بازم خدا رو شکر از بچگی ارتباطم با هدایت و احساس کردنش و دیدنش خوب بودن واقعا

    و اینکه کم کم تغییرات شکل گرفت

    3. اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    با ترسام رو به می شدم و کمکم کرد که ایمان خودمو نشون بدم و این برام لذت بخش بود که در دل ترسام قدم بردارم و الآنم به همین شکل هست و به لطف خدا الان دیگه مشتاقم که برم در دل ترسام و به مراتب ایمانم و عملکردم بهتر شده و این که وقتی در مسیر تکاملی باشیم همه چیز به راحتی ، آسانی و درستی پیش میره

    4. فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته، و…)، با مثال مشخص.

    شکر گزاری الان یکی از کار های روزانه ام هست به لطف خودش که اون هم هدایت خداونده که اولش به صورت تکاملی صبح ها بعد از بیدار شدن و شب ها قبل خوابیدن فقط می نوشتم ولی الان همیشه یه دفتر همرام هست و ذوق میکنم از حس و دیدن و درک ارزش هر نفس که دستم میره به قلم و می نویسم و این نوشتن چه نعمتی عجیب هست

    ودفتر ها نوشتم و هر لحظه الهامی دریافت می کنم که دقیقا مناسب همون لحظه و نگاهی توحیدی هست و چیزی بهم نشانه می شود رو می نویسم که این ارتباط با نوشتن معجزه می کند

    و یک جورایی در زندگیم به لطف خدا و آموزه های این برنامه ها یه ارتباطی با خیلی کارها و باور ها با اینکه ( فلان کار و باور = شرک ) هست خیلی کمکم کرده تو زندگیم مثل پول قرض گرفتن و دادن ، مثل تعارف کردن که جدیداً به لطف خدا روش دارم وقت میزارم ، مثل توقع و دیدن از غیر خداوند ، مثل ناسپاسی که چقدر عجیب میشه وقتی در مسیر شکر گزاری قرار می‌گیریم

    و ارتباط قلبی و عبادت خیلی کمک کنندس

    5 چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    از یک تایمی به بعد واقعا همه چیز خیلی روان شده به مرحمت خداوند و معمولاً چون خیلی طاقت درد بیهوده کشیدن رو ندارم خیلی در چیزی به لطف خداوند گیر نکردم ، ولی در کل بخوام راه کار بگم ارتباط اینکه این لحظه و این اتفاق که دارم تجربه می کنم ولو هر شکلی داری برای من یک خیر ، هدیه و درسی داره

    واین جمله زیبا از کتاب دوستی با خدا از نیل دونالد والش که واقعا بی‌نظیر هست که گفتگو و دوستی با خداوند هست میگه

    خداوند میگه: ( ما به جز هدیه براتون نفرستادیم و ندادیم )

    واقعا هم زندگی هر آن هدیه اوست و هر لحظه هدیه دارد

    راهکار دیگه که خیلی کمک می‌کنه این نگاه که اصلا اونقدر که ما فکر می کنیم جدی نیست این چیزهایی که مارو درگیر کرده و اومدیم که تجربه کنیم و لذت ببریم و عشق او رو متجلی کنیم و شکر کنیم و خیلی چیز هارو بیهوده درگیر میشیم وقتی بسپریم به خداوند یه آخیششسسس عظیم در قلبمون ایجاد میشه و رها می کنیم و دل قرصی ایجاد میشه و اون لحظه هست که داریم درست عمل می کنیم

    6نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    احساسم به قدری فوق‌ العاده هست که واقعا از هر لحظه زیستن رضامندم ، شادم ، سبکم و لذت میبرم و در آرامشی و آسایشی عالی هستم به لطف خدا

    روابطم به قدری عمیق‌، واقعی ، قشنگ و پر کیفیت شده که واقعا عاشق بقیه خودم و کسایی که حتی برای آنی‌ می بینم چون حقیقتا فرقی نیست و لذت میبرم بابت این نگاه به مرحمت خداوند

    سلامتیم به لطف خدا و قانون سلامتی در سلامتی کامل هستم چه جسمی ، چه روحی ،‌چه ذهنی و هر روز ورزش می کنم و 44‌ کیلو وزن کم کردم که معجزس اون دوره واقعا همه جوره سبک میشه وجود آدم

    به صورت هدایتی به سمت شغلی رفتم که اصلا فکر نمی کردم دوست داشته باشم و فقط به هدایت عمل کردم ولی الان بسیار خوشحالم به سمت کاری‌ هدایت شدم که دقیقا می خواستم هم آزادی زمانی ،‌مکانی و پتانسیل بسیار مالی داره به لطف خداوند و تکاملی سعی دارم که حرکت کنم و لذت ببرم از هر لحظه زندگی و وقتی اعتماد کنیم به چیدمان الهی و دیدنش همیشه همه چیز انجام شده است

    و الان خیلی خود حقیقیم رو زندگی میکنم و لذت میبرم به لطف حضور یگانه خودش

    و اینکه انقدر نتایج زیادن که هر لحظه میشه تا بی نهایت نوشت و این نوشته هام برای اینکه تمرین انجام بشه و عملکرد داشته باشیم از خداوند هدایت ‌و مدد گرفتیم و نوشتیم که همیشه به من الهام میشه ( همین الان بهترین وقت برای انجام کاره )

    عاشق عشقم که یگانه اوست

    سپاس گزارم بابت این فضا و رزای عزیز که چقدر دل چسب و حقیقی از عمق قلب می گفت و استاد عزیز و خانم شایسته که لطف کردن و این پروژه زیبا رو آغاز کردن که در بهشت یه سفر دیگه رو با نور های خداوند همه تجربه کنیم الهی شکرت ؛ سپاس گزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    فروغ جعفری گفته:
    مدت عضویت: 1749 روز

    به نام یگانه خداوند هستی

    سلام به استاد عزیز و دوستان هم مسیر

    از این گفتگو واقعا لذت بردم پر از امید و آگاهی های نابی بود که میشه از هر کجا شروع کرد که شرطش ایمان و توکل به خداوند هست و بگذاریم خداوند هدایتمون کنه داستان رزا خانم خیلی خیلی جالب و انگیزه بخش بود که میشه از هر جایی شروع کرد فقط باید ایمانت به خداوند قوی کنی و بری تو دل ترس هات و دستان خدا به کمک میان تا زمانی که قدم بر نداری و ایمان نشون ندی دستان قدرتمند خدا وارد عمل نمیشه.

    قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟ قبلا از اینکه با استاد آشنا بشم خیلی آدم نا سپاس بودم و از شرایطم ناراضی بودم و دوست داشتم تغییر کنم ولی نمیدونستم از کجا شروع کنم و شخصیت ضعیف و بی اعتماد به نفسی داشتم و خودم رو نا توان میدیم که قادر به تغییر زندگیش نیست همینی که هست باید بسازم.

    جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟ دوره ی عزت نفس استاد یه حرف هایی میزدن که انگار درونم شعله ور میشد و ایمان و انرژی می گرفتم.

    اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟ دیگه شکایت و نا سپاسی نمیکردم سعی می کردم به زیبایی ها توجه کنم و کانون توجهم رو کنترل کنم .

    فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته، و…)، با مثال مشخص. در این مدت اول شبکه های اجتماعی رو به شدت محدود کردم ، ارتباط هام محدود کردم تا زمان بیشتری داشته باشم روی خودم کار کنم ، هر روز تمرین ستاره قطبی انجام میدم و نتایج رو برای خودم یاد آوری می کنم ، یه دفتر دارم که وقتی نشونه ای یا اتفاقی میفته که خداوند بهم الهام یا پیام میده داخلش می نویسم و برای خودم مرور می کنم که راهنمام باشه ، به هدایت ها به مرور آگاه تر میشم گوشم تیز تره ، اعتمادم به روند جریان و خداوند زیاد تر شده ، راحت تر میرم تو دل ترس هام.

    چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل) در دوران کارشناسی ارشد خیلی با استادم که بد اخلاق بود دوچار مشکل شدم و اذیت میشدم و استرس و نگرانی داشتم از طرفی هم میدونستم باید این مراحل رو برم و نمیتونم وسط راه ول کنم تا آخر عمر خودم رو سرزنش می کنم در همون تایم دوره ی کشف قوانین زندگی رو کار می کردم و ذهنم تا حدودی کنترل کردم گفتم بی خیال هر چی مسیر رو برو اگر بحثی هم پیش بیاد دنیا به اخر نمیرسه نهایت دعوا میکنه بعد استاد راهنمام یه جوری نرم و اروم شد راهنمایی ام کرد که خیلی راحت و روان اون مراحل گذروندم

    مورد بعدی یک لکه پوستی داشتم که دو سه تا دکتر رفتم گفتن طبیعی هست موردی نیست ولی این یه چالش بود و مثل خوره روی اعصابم بود و روی اعتماد به نفسم تاثیر داشت و میدونستم با حلش خیلی اعتماد به نفسم بیشتر میشه چند بار روش های مختلف رو امتحان کردم حل نشد بعد رها کردم گفتم بلاخره یه راهی براش پیدا میشه فراموش کردم چند وقت یکبار بهش توجه می کردم بعد از مدتی رفتم کافی نتی که همیشه میرم مسئول اونجا یه خانمی بود که چون همیشه میرم پیشش دیگه با هم آشنایی از من پرسید پوستم بهتر نشده دقت کردم گفتم اره چون قبلا پر از جوش بود الان صاف و روشن تر گفتن اره خیلی خوب شده بدون اینکه من بپرسم گفت آنلاین فلان دکتر پوست که یکی از بهترین های یزد هست ویزیت شده عکس میفرستی تا قبل از 24 ساعت نسخه میده راحت بدون معطلی اومدم بیرون بعد از دو دقیقه گفتم اره این فکر کنم راه حل من باشه رفتم دکتر سرچ کردم و عکس لکه ام فرستادم نسخه داد هر ماه ویزیت آنلاین شدم تا بعد از 4 ماه به راحتی لکه ام از بین رفت به نظرم نچسبیدن به خواسته و رها بودن و اعتماد به جریان الهی باعث شد به راحتی به راه حل دست پیدا کنم .

    نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    الان خیلی آروم تر متوکل تر و ایمانم به جریان الهی روز به روز بیشتر میشه ، از نظر روابط خیلی بهتر شدم به راحتی با افراد غریبه صحبت می کنم میپرسم ولی خیلی خیلی بیشتر باید تلاش کنم جای پیشرفت داره . از نظر سلامتی خیلی حالم خوبه کم پیش میاد سرما بخورم قشنگ وقتی نجواهای شیطانی غلبه می کنه حسم و انرژی ام میاد پایین سرما میخورم اینو میفهمم باید از نظر ذهنی روی خودم کار کنم و من میگرن دارم از وقتی ذهنم رو کنترل می کنم شدت سردرد ها و دفعاتش خیلی خیلی کمتر شده ، از نظر کاری پیشرفت داشتم ولی اون رضایت کلی نه هنوز خیلی کاردار و از نظر مالی بهبود خیلی کمی داشتم در این زمینه پیشرفتم کمتر بود باید تلاش بیشتری روی باورها داشته باشم .

    سپاسگزار خداوندم که من رو در این مسیر هدایت کرد و استاد عزیز که با عشق این مطالب گرانبها که ارزش خیلی بالا داره آماده کرده سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    نسرین سیفی گفته:
    مدت عضویت: 1336 روز

    به نام‌ خدای مهربون

    سلام به استاد عزیزم ومریم جان

    و سلام به همگی

    یادمه فایل رزا رو تو روزای سخت زندگی گوش کردم

    روزای به شدت بی‌پول‌

    روابط با اطرافیان‌ خیلی محدود بود و اختلافاتی بود

    دخترم رو باردار بودم و حال روحیم چندان تعریفی نداشت

    نزدیک عید بود و هیچ پولی نداشتیم

    و من اشک‌ها ریختم، خیلی خیلی زیاد

    حتی همون موقع همسرم چیزی ازم خواست که تو بالکن بود و بارون‌ نم‌نمی باریده بود و بالکن‌ سر بود رفتم که بیارم اون وسیله رو سر خوردم و با اون شرایط بارداری و سنگینی‌ که هفت‌ماه و نیمه‌ بودم محکم زمین خوردم ولی خندیدم‌ و پاشدم و هیچیم‌ نشد انقدر که حالم خوب بود

    استاد عزیزم

    اون موقعی که عضو سایت شدیم

    با یه روابط خانوادگی داغون و پر از تنش

    کلی بدهی، قسطای عقب افتاده یه شراکت به بن‌بست‌ رسیده داشتیم‌ دست و پنجه نرم میکردیم

    تقریبا هر روز شاهد شنیدن حرف و حدیث بودیم‌

    تنها بودیم خیلی تنها

    یه شب با گوش کردن به یکی از لایوهاتون‌ که فایلش تو سایت بود که راجع‌به ارثیه و توقع داشتن بود فک کنم با همسرم تصمیم گرفتیم بدهیمون که حدود 80 گرم طلا بود و تو اولین فرصت پرداخت کنیم یادمه به همسرم گفتم زمانی که شما این پول و از مادرت خواستی بی‌درنگ و بدون اینکه از بچه‌های دیگش نظر بخواد در صورتی که کل پس‌اندازش بود به تو داد و ماهم باید همین‌ کارو بکنیم تا قبل از اون قصد داشتیم خورد خورد پرداخت کنیم

    دقیقا‌ چند روز بعد خونمون‌ که 7 ماه بود به فروش نرفته بود به قیمت عالی فروخته شد و ما قبل از اینکه خونه جایگزین‌ کنیم کل طلا رو خریدیم و برگردوندیم‌

    این در شرایطی بود که یه شراکت نصفه‌ نیمه داشتیم که مسائل رو به هم گره زده بود ولی بیخیال حرف و حدیث شدیم

    و دقیقا هفته بعدش قیمت طلا حدود یک میلیون‌ گرون شد تو سال 1401

    و به لطف خدا یه خونه‌عالی‌تر خریدیم

    دوباره حدود یک ماه بعدش، یه فایل از آزاده خانم که آمریکا زندگی میکنن و استاد باهاشون‌ مصاحبه کرده دیدم و تصمیم گرفتیم واممون‌ رو تسویه کنیم حدود 30 میلیون بدهکار بانک بودیم که یه جا پرداخت کردیم

    و فقط خدا میدونه‌ که ما حتی تو روزای سخت مالیمون‌ هم چقدر شکرگذار بودیم که به کسی بدهکار نیستیم‌ غصه وام نداریم و تو فکر قرض گرفتن نیستیم

    وقتی میگم روزای سخت یعنی خیلی سخت

    یعنی روزی که زنگ زدم تا به منشی‌ دکترم راجع‌به چکاپ روزانه‌قندم‌ بگم و گفت همین‌الان برو دکتر اوضاع قند خونت خرابه

    ولی حتی پول ویزیت‌ نداشتم

    بعد قطع‌کردن تلفن شوکه شدم تا چند دقیقه بی حرکت نشستم،همسرم میخواست‌ بره پول قرض کنه ولی من گفتم بی‌خیال خدایی که به ما این بچه رو داده خودش باید مراقبش باشه و دیگه دلم‌ آروم شد و فراموش کردم حدود یک هفته بعدش پول جور شد و دکتر رفتم و با چه معجزاتی باز هم مواجه شدم

    فکر میکنم تموم سوالات رو تو دل این ماجرا توضیح دادم

    دوستون دارم قلبا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    خاتون حاجی وند گفته:
    مدت عضویت: 2239 روز

    سلام استاد سلام سلام به همه سلام به رزای عزیزم حتی اگر پیام منو نبینه

    چقدر شگفت انگیزه که اینفایلو در شروع روز گوش کردم و از حس و حالم بعد از شنیدن حرفای رزای عزیز دیگه نگم براتون

    این فایل دوباره چقدر باورهای توحیدی رو در من زنده کرد .

    من هم یه تایمی داشتم درد میکشیدم . شروع کردم به فایل گوش دادن چند روز تنها بودم و فایل گوش میدادم و تنهایی زندگی میکردم با این فایلا

    یادمه یه روز دیگه نشستم گریه کردن و به یه نقطه ای زل زدم و شروع کردم به حرف زدن و در خواست کردن

    انگار خدا تو اون نقطه از اتاق روبروی من نشسته بود و به حرفام گوش میکرد

    بهش گفتم خدایا من حال خوب میخام

    من میخام شاد باشم

    من میخام فقط به تو تکیه کنم

    من میخام فقط دنبال تایید تو باشم

    خودم از پس حال خودم به تنهایی بر نمیام

    تو باید کمکم کنی تنهایی نمیتونم

    فقط تو رو دارم

    انقدددرررر گفتم و درخواست کردم و اشک ریختم

    و دیدم که چقددددرررر سریع و راحت پاسخمو داد

    من اعلام کرده بودم که میخام تغییر کنم و به کمک خداوند نیاز دارم

    او هم سریع پاسخ داد و الان من یه حال فوق العاده ای دارم که با هیچ چیزی در دنیا عوضش نمیکنم

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا هزاران هزار مرتبه شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    ربابه قاسمی گفته:
    مدت عضویت: 2546 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم مریم جان قشنگم و همه دوستان گرامی

    چقدر این زندگی دوست عزیزمون برای من درس داشت چقدر ایشون اعتماد به نفس و عزت نفس داشت که نخواست خودش رو مظلوم جلوه بده پیش خانواده‌اش و با مظلوم نمایی و بد جلوه دادن همسر سابقشون ترحم اون‌ها رو برانگیخته کنه

    شخصی که در ناز و نعمت بزرگ شده و الان باید از صفر وحتی زیر صفر شروع کنه کنار گذاشتن این جلب توجه و احساس ترحم عمیقاً لایق ستایش هست

    چقدر عالی بوده که شما اون لحظه احساس نکردی وای من بیام گارسونی کنم اصلا به کلاس من میخوره این کار؟

    واقعا تحسینتون کردم واقعاً شما به ما کائنات و خداوند نشون دادید که تعهدی که دادید برای رشد واقعی بوده و بهاش رو کامل پرداختید

    چقدر خوشحال شدم براتون چقدر تحسینتون کردم شما لایق بهتر از این‌ها هستید شما در عمل ثابت کردید که به هر آنچه که استاد گفته دقیق گوش کردید و انجامش دادید آفرین بر شما

    از اینکه یک خانم توی یک کشور غریب تونسته اینقدر رشد کنه خیلی خوشحال شدم چقدر باورهام تغییر کرد چقدر باعث شد که بگم آفرین همینه درسته مشکل هست ولی باید از دل اون یک وجه مثبت پیدا کرد

    چقدر این اتفاق به ظاهر ناراحت کننده شما رو رشد داد چقدر شما رو مستقل کرد چقدر اعتماد به نفس به شما داد که به قول استاد بعد از اون می‌تونید کوه‌ها رو جابجا کنید

    ایستاده برای شما دست می‌زنم اینقدر خوشحال شدم انقدر بهتون افتخار کردم که حد و حساب نداره آفرین بر شما و خدا رو سپاسگزارم که این فایل رو شنیدم باورهام تقویت شد که می‌شود

    احسنت بر شما

    چقدر از شما درس‌های خوبی یاد گرفتم چقدر باورم شد که در اتفاقات سخت هم میشه وجه مثبت رو به هر حال پیدا کرد آفرین اینکه تونستید سپاسگزار باشید تونستید مثبت ها رو ببینید عااااالی بود

    شما از اون شاگرد زرنگ‌های خوب روزگاری

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    مریم رستمی گفته:
    مدت عضویت: 3198 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام بر همگی شما عزیزان

    چقدر همه خوبن مهربونند مثبت اندیشند یعنی اگر من خودم توی این گروه نبودم هرگز این همه انرژی مثبت رو باور نمی‌کردم خدایا شکرت سپاسگزارم

    قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    در اسفل و سافلین بودم از لحاظ کاری از لحاظ مالی و روحی و سلامتی و روابط در قعر دره بودم یعنی خدا شاهده که توی هیچ زمینه ای خوب نبودم

    جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    اول من خدا را با تمام توانم فریاد زدم و خداوندهمدهمان لحظه همان لحظه نه یک روز دیگه نه یک ماه دیگه همان لحظه با فایل حزن در قرآن استاد جوابم رو داد و من با استاد آشنا شدم و درون چاه تاریکی نور امید در قلبم روشن شد البته تا استاد رو کامل باور کردم طول کشید البته اینها اثرات تاریکی چاه بود تا این تاریکی از وجود من کم کم رفت بیرون زمان برد

    فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته، و…)، با مثال مشخص.

    اولین کارهای من یادمه سپاسگزاری بود بقیه روشها رو بعد از خریدن محصولات یاد گرفتم ولی یادم هست که سپاسگزاری چقدر روابط منو با همسرم خوب کرد که باعث ایجاد اعتماد به نفسی در من شد که به دیگران هم توصیه میکردم کم کم زندگیم بهتر شد و این بهتر شدن خیلی آرام بود ولی چون من سپاسگزاری میکردم بهم یادآوری میشد که زندگیم داره بهتر میشه تغیراتی که در وجودم صورت گرفت خیلی خیلی آرام شدم دیگه سرزنش کردن دیگران و خشمم و غیبت کردن رو کم کم کنار گذاشتم صحبتهام رو کنترل کردم و باز زندگیم بهتر شد با اینکه همسرم کلا مخالف استاد و آموزش ها هست ولی از این همه تغییر من خیلی خوشحال و راضی هست

    خیلی یادم نمیاد خودم چکار کردم اما زندگی من از ته دره رسید به روی دره من فقط خواستم و خداوند هم بهم داد کار خاصی نکردم شاید خیلی کارها کردم ولی اینقدر نرم و آرام بودن که نفهمیدم فقط اما کاری که برایم ملموس بود این بود که من روزی نشده که به این فایلها گوش ندم و دوره ای که بیشتر از همه گوش دادم دوره روانشناسی ثروت یک بود و من با خودم عهد بستم که باید از این دوره نتیجه بگیرم

    چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    بارها از مسیر خارج شدم ولی با خواندن کامنت ها و نتایج دوستان خدا را شکر به مسیر برگشتم

    نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    احساسم که خیلی خوب شد

    انرژی بدنم زیاد شد سلامتی که آرزوی من شده بود به من برگشت و وضعیت مالی مان رو به بهبود گذاشت و خیلی خوب شد کاری جدید پیدا کردم محیطم تغییر کرد تمام بدهی هام رو پرداختم ارتباطات من عالی شد زندگی من در تمام جهات خوب شد من یکی از خواسته هام از خداوندم این هست که من رو واسطه خیر برای دیگران قرار بده و به صورت معجزه آسا و مبرهن برادرم که سه سال بود میخواست ماشین بخرم با هدایت خداوند از طریق من ماشین خرید به شکل بسیار معجزه آسا و برادر دیگرم که سالها میخواس زن بگیره ولی جور نمیشد باز هم با هدایت خداوند و واسطه من زن گرفت و الان یک ساله که زن گرفته و هر روز به خاطر وجود این زن خدا را شکر می‌کنه و من همه اینها رو لطف بینهایت خداوند می‌دونم خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    سماء گفته:
    مدت عضویت: 466 روز

    خدای من چقدر زیبا بیان کرد تجربیاتش رو رزای عزیز واقعا براشون خوشحالم و آرزوی تندرستی و سعادت بیشتر رو دارم

    سلام و درود ب شما استاد عزیزم من هم تجربیات این چنینی کم نداشتم،  اما ب مهم ترینش اشاره میکنم ک ب تازگی هم رخ داده بود ، من چن وقت پیش ب علت افت فرکانسی ک داشتم ک بعدا بهش آگاه شدم(دلخوری شدید و خشم فرو خورده ) دچار کمر درد بسیار شدیدی شدم ، بطوری ک حتی نمیتونستم صاف بایستم کاملا خمیده شده بودم و ب سختی راه میرفتم ،  تا اینکه ب خودم اومدم و یاد حرف های ارزشمند شما افتادم ک من قطعا خودم این شرایط رو برای خودم رقم زدم پس خیلی جدی ب خودم گفتم ک خودم خرابش کردم خودم هم باید درستش کنم ، روزی ک برای انجام ام ار ای رفتم زمانی ک داخل دستگاه دراز کشیده بودم همش دوره ها و صحبت های شمارو با خودم مرور میکردم و میگفتم اشکالی نداره درسته کمر درد دارم اما چشمام ک میبینه ، دستام ک حرکت میکنه ، قلبم ک میتپه من کلی عضو سالم دیگه تو بدنم دارم ، و ب تک تک اعضای سالم بدنم فکر میکردم و بابتشون از خدا سپاسگذاری میکردم، وقتی از مرکز تصویر برداری برگشتم خونه چن ساعت بعد خیلی اتفاقی سایت شما رو چک کردم و دیدم بله قسمت جدید (18)هم جهت با جریان خداوند هم تو سایت گذاشته شده ،دقیق خاطرم نیست ولی فک میکنم حدود 4 الی 5 بار اون قسمت رو گوش دادم چون ب طرز عجیبی با حال و هوای اون روزهای من هماهنگ بود و حتی کامنت هم برای اون جلسه

    گذاشتم :

    (سلام استاد عزیزم خدا قوت

    بسیار بسیار سپاسگذار خداوند مهربان هستم بابت همزمانیه آگاهی های این جلسه با شرایط کنونی زندگیم ، در حال حاضر در شرایط ب ظاهر سختی ب لحاظ سلامتی قرار دارم ک از همون روز های اول تمام تلاشم رو کردم طبق آموزه های این دوره وارد مومنتوم منفی (حس قربانی بودن یا احساس دلسوزی برای خودم )نشم ، ب این صورت ک هروز تا جایی ک میتونستم فایلهای مختلف شمارو گوش میدادم ب خصوص دو فایل جلسه 16 و 17 رو اینقدر گوش میدادم و تمرین میکردم ک حتی وقتی زیر دستگاه ام ار ای هم بودم طبق آموزه های شما عمل کرده و با چشمان بسته شکر گذار خداوند برای سلامتی دیگر اعضای بدنم بودم و هر لحظه با خودم تکرار میکردم ک خداوند مهربان من ، در حال انجام امور لازم جهت شفای منه ، و تا جایی ک تونستم تلاش کردم ک وارد افکار منفی نشم ، شما گفتین اگه تلاش کنیم در روزهای سخت مومنتوم مثبت رو حفظ کنیم احتمالا در این روزها نشانه هایی هم خواهیم دید ، برای من این نشانه فایل امشب بود ، مباحثی ک واقعا بهش نیاز داشتم در این شرایط ، صحبت هایی ک خداوند دوست داشت بشنوم از زبان شما ب من گفت ، واقعا پررنگ تر از این نشانه نمیتونست وجود داشته باشه ، عمیقا سپاسگذار خداوند مهربان و شما استاد خوبم هستم .

    )کامنت اون زمان من هستش.

    بعد از اینکه روزها حسابی  ب صحبتها و فایل های شما متعهدانه گوش میدادم و عمل میکردم ، خیلی ناگهانی یادم افتاد ک چند ماه پیش دوره قانون سلامتی رو تهیه کردم و مدتی هم ب اون سبک زندگی کرده بودم اما متأسفانه ادامه نداده بودم ، پس دوباره شروع کردم از اول دیدن فایلهای دوره قانون سلامتی ، خیلی خیلی خیلی متعهدانه شروع کردم ب انجام قوانین دوره ، و اروم اروم تو خونه قدم های کوتاه برداشتن ، اونم منی ک تمام روز رو تو تخت بودم ، شروع کردم از ده دقیقه زمان گرفتن و تو خونه پیاده روی کردن خیلی سخت بود خیلی اذیت بودم اما انجامش میدادم  ، تا در نهایت رسیدم ب نیم ساعت پیاده روی تو دو روز اول ، و همون  موقع تصمیم ب اتوفاژی گرفتم ، و ب مدت 3 روز چیزی جز موارد گفته شده در دوره قانون سلامتی نخوردم ، خدارو شاهد میگیرم ک من شفارو با چشمای خودم دیدم ، اینقد شفای من واضح و سریع اتفاق افتاد ک همسرم و اطرافیان اصلا باورشون نمیشد ، (واقعا با اشک دارم تایپ میکنم ، چون باید بودید و اون روزها و اون درد کشیدن و راه رفتن من رو میدیدن تا بتونین تصور کنین عمق فاجعه رو ) من در مدت زمان  دو روز سرپا شدم ب طوری ک به راحتی برای پیاده روی یک ساعته ب پارک میرفتم (این نکته هم بگم ک جواب ام ار ای من نشون دهنده کم ابی شدید دیسک و التهاب دیسک و بیرون زدگی مهره ها بود)

    بله هدایت و وحی الهی منو ب مرور مجدد دوره قانون سلامتی راهنمایی کرد و نتیجه شد سلامتی کامل من ، حتی سالم تر از قبل ، خدایا با تمام وجودم ازت سپاسگذارم و هرگز هرگز هرگز لطف بی کرانت رو فراموش نمیکنم ، استاد عزیزم با تمام وجود قدر دان محبت های شما هم هستم ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    عباس نوربخش گفته:
    مدت عضویت: 927 روز

    بنام انرژی بی پایان جهان هستی بخش

    سلام وادب واحترام”خدمت تمامی دوستان عزیزم درسایت بزرگ استادعباسمنش عزیزدلها//

    قبل ازهرچیزی اول بگم از”رزای عزیزسپاسگزارم بابت این تجربه سخت وشیرین باارزششون برای ما//

    بنده ازسال1385تاسال1395داغون داغون بودم توروابط زن وشوهری منفی 100/خخخ/توسلامتی منفی100/خخخ/تومالی منفی100/خخخ/توارتباط باخدامنفی 100ودرکل توهمه ابعادزندگیم منفی 100بودم”اونم به دلیل شرکی که( ترس اززندان رفتن ومهریه دادن )داشتم.واین حرفها بود توهمه ابعادزندگانیم داغون بودم تااینکه یک شب درسال1395 بعداز5سال التماس خدا خواب دیدم که چراقرآن نمیخوانی ومن ازهمان شب بلندشدم وقرآن روشروع کردم ودرسال 1398وقتی که عشقم کرونااومدازاداره تعدیل نیروشدم وازاونجا ورق زندگیم تغییرچشمگیری کردوازخدام خواستم استادی بهم معرفی کنه تا هم ایرانی باشه وهم اززیرصفرمثل خودم منفی 100به همه چی رسیده باشه تااینکه استادعباس منش رودراینیستابافایل:انگیزشی 8دقیقه ای که صبحها پاشیدو..قدم اول روبرداریدوفایل قوی باشیدروگوش دادم وشروع شد تا حدی که شب وروزم شداستادعباس منش عزیزوفایلهای رایگانش والبته قرآن و(ایمان وعمل صالح خودم “هم ازخدام وهم ازاستاد) “حالا جواب سوالها:

    1.قبل ازتغییر:درقم “شهرک پردیسان زندانی بودم/خخخ/البته زندانی احساسی وداغون درتمام ابعادزندگیم

    2.جرقه:قرآن/تمام فایلهای رایگان استاد/قدم اول خودت روبردارولیاقت خودت روبشناس گفته های استاددرفایلهاش/وازقرآن(معنای سوره شمس )

    3.اولین اقدام کوچک اماعملی ات چه بود؟آرام کردن خودم وباهرچیزی که داشتم وبودم خوشحالی درونی ایجادمیکردم باشکرگزاری/ که داستانش خیلی خیلی آموزنده است اما طولانی هست /به امیدخدایک روزی شما مردم عزیزدردنیا صدای منوباتصویر”خواهیدشنیدوخواهیددیدوداستان روبراتون خواهم گفت…

    4.فرآیندتکامل:دفترشکرگزاری روزانه دارم /دفترهدف گزاری دارم/دفترسناریوی روزم روکه هرشب موقع خواب مینویسم دارم(ستاره های قطبی)/هرروزفقط برای همان روززندگانی میکنم/درتمام کارهام ازخداوندکه همان سیستم شنوددرونیم هست سوال میپرسم وهرچی جواب میده روانجام میدم/روزم روبانام خدا ویادخدا وباسلام اول به خوده خداآغازمیکنم وچشام روبازمیکنم/شب هم موقع خواب همیشه نیم ساعت تا4ساعت فایل استادیاقرآن یامطالعه وتجسم خلاق میکنم/ودوروبرم پورازنوشته های عالی ازقبیل(خدایاسپاسگزارم/مابه خداونداعتمادداریم/قانون جهان/من همواره درزمان ومکان مناسب قرارمیگیرم و….هست وهرلحظه میبینم)

    5.چالش وغلبه:اونجا که همسرسابقم کل زندگیم روبردندوحتی فرزندانم رووکلا چیزی برام نزاشتنداونجا به مدت 27روزدربنگاهیه یک انسان بی نظیری بودم والبته بسیاراون روزها سخت گذشت برام چون نه دستشویی داشتم نه حمام واونجا بودکه واقعا گیرکردم /اما وقتی که برای اولین بارخودم روبخشیدم وبه این حال ناگوارم زار”زارگریه کردم ورق برگشت

    6.نتایج ملموس:الان درعشق وروابط حاضرم قصم بخورم نه درایران دردنیا جزء10نفراول زن وشوهرهایی هستم که داستانشون درست مثل:فرهادوشیرین ولیلی ومجنون بوده “اما اینجاشو خیلی دوست دارم اینه که مابعداز24سال دوری بازبهم رسیدیم ومن وعزیزدلم الان 4سال هست درکنارهم ودوفرزندان مشترک همسرسابقم زندگی شادورویایی داریم خداراشکروبرای همه عزیزان دل هم همین آرزو”واحساس رودارم ازتمام وجودم//درسلامتی که خداروشکربااینکه قلب وکلیه وکبدوهمه بدنم تا1402پاچیده بود/خخخ/الان سالم سالم وحتی جوان ترازپسرم “نمیدونم همه چراعاشقم میشندوفکرمیکنندپسرم”پدرم هستش/خخخخخ/درشغل که نگم براتون بهترین شغلی که ازبچگی عاشقش بودم “اونم جوجه کشی هست رودارم هم تفریح هست وهم درآمدزا وهم درکنارخانواده به صورت تمام وقت وهمه چی تفریح ولذت وخوشگذرانی هست/در”مالی که هراتفاقی درایران وشهرمون پیش میادوحتی دردنیابه نفع من هست که اونم داستانش طولانی هست”بعدم به امبدخدا/تعریف خواهم کرد..

    خلاصه اصل “اصله حال دلم عالیه خداراشکر والان ساعت2و30دقیقه بامدادهست که من باعشق دارم براتون این پیام های باارزشی که خوده خدا بهم گفت بعدازاینکه بهش گفتم بخوابم یابنویسم گفت بنویس شایدفردایی باشداماتونباشیواین بودکه خداروشکرچشمان عزیزم ودستان پورکارم وتفکرخلاقم وتمام اعضای بدنم یاریم کردندتابرای شمادوستان فوق العاده ام بنویسم امیدکه بدردزندگی تک تک شماگلهای مهربان بخورد///دوستون دارم وبهترینهاروبراتون ازخداوندیکتاخواستارم/یاحق///شب خوش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    الهه استادی گفته:
    مدت عضویت: 2789 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته ی نازنینم، اشک توی چشام موج میزنه و قلبم پر از اشتیاقه، اوه رزای عزیزم، چقدر من از شنیدن صدا و هدایت های نهفته در کلام شما لذت بردم، به یاد آوردم اون روزایی که شما صحبت کردی، و من و همسرم به وجد میومدیم، وای خدای من، چه حس شیرینی داره شنیدن صدای انسانی که عمل می‌کنه به هدایت هاش، یادمه تو سفر به جنوب، بارها و بارها توی گردنه ها با این فایل ما عشق بازی کردیم با معبودمون، ای خدای من، چقدر این رزای شیرین سخنم انسان سپاسگزاری، بهش میگن نه! میگه خدایا شکرت یه نفر جواب داد..

    خدایا چقدر این جنس کلام بینظیرم بینظیر، صدایی که از قلب بلند میشه و عجیب به قلب آدم میشینه!

    خدایا چقدر جنس این فهم عمیق و این درک بالا لذت بخشه، چقدر قشنگ به ترس هات حمله کردی دختر!

    ایمان، توکل، به مو میرسه ولی پاره نمیشه! همیشه هواتو داره!

    رزای عزیزم ازت ممنونم که روی خودت با عشق کار کردی و شدی روشنی راه هزاران هزار انسان…

    باید پارو نزد وا داد..

    من نمیدونم، من نمیفهمم، تو به من بگو، تو برای من تصمیم بگیر، من چیکارم، تو انجامش بده، من ضعیف و ناتوانم، تو قدرتمندی، تو انجامش بده..

    دمت گرم رزای عزیزم، دمت گرم که اینقدر قوی عمل کردی، چقدر زیبا توضیح میدی رزای عزیزم

    یادمه اون موقع که این فایل رو گوش میکردم، من شاغل نبودم و اصلا خلق ثروت نداشتم. و اصلا نمی‌دونستم که باید از کجا شروع کنم..

    و الان روانشناس عالی در حوزه ی کودک و نوجوان شدم، مطب دارم، خلق ثروت دارم، وقت خالی ندارم، و خدا می‌دونه که به لطف خدای بزرگ چقدر بچه هام دارن نتیجه میگیرن! ساعت ها دوره ی تخصصی گذروندم، اجرا کردم و قدم قدم رفتم جلو، من نرفتم دنبال کار، به خداوندی خدا که کار اومد دنبال من، با چه عزتی، با چه لطف و مهربانی و شوکتی، رزای عزیزم با هر بار که گفتی just trust in God اشک شوق ریختم. یه روزی آرزوم بود، تنها یه محصول از استاد رو داشته باشم، اما امروز به لطف الله یکتا، من و همسرم کل دوره های استاد رو داریم، با عشق بهای اون رو پرداختیم، هر بار انتخاب مون و اولویت مون خرید دوره های ناب استاد بود، خدای خودم رو شاکرم که امروز دوست همیشگی و همراه ما استاد و خانم شایسته ی نازنین هستن، از فایل های تخصصی دوره گرفته تا فایل های رایگان، و زندگی ما به دو بخش تقسیم میشه، زندگی قبل از استفاده از قوانین و آشنایی با استاد و بعد از استفاده از قوانین و آشنایی با استاد. امشب به یاد آوردم که صلوات شمار گذاشته بودیم دستمون، فقط زیبایی ها رو میشمردیم، فانوس و ستاره قطبی رفیق هر روزمونه، که اگه نباشه زندگی رنگ و لعاب نداره انگار، فایل های استاد بینظیره بینظیر، من عااااشق این خدایی هستم که به سادگی پاسخ میده، چقدر دوس دارم و مشتاقم که بارها و بارها این فایل رو گوش کنم. این فایل به من کمک کرد که به یاد بیارم که از کجا شروع کردم و امروز کجام. چقدر رابطه ی من و همسرم رویایی استاد جانم، چقدر زندگی ما زیباست، چقدر آدمای پیرامونمون سرند شدن، چقدر عیار آدم های اطرافمان ارتقا پیدا کرده، چقدر فاصله گرفتیم از من چند سال پیشمون، چقدر ما تغییر کردیم، خدایا شکرت، استاد ما زندگیمون رو از زیر صفر شروع کردیم و امروز خدای من، تو بهترین نقطه‌ی شهر زندگی می کنیم، روی کمدمون و روی دیوارمون دیوار نوشته داریم، in God we trust.استاد جانم امشب الهه به یاد آورد که چیزهایی رو که امروز الهه داره، روزگاری نه چندان دور، فقط یه رویا بود یه رویا!!! و الان داریم ما تجربه می‌کنیم!! خدایا شکرت که هر چه داریم از آن توست، خدا می‌دونه که ما با کار کردن روی خودمون چقدر رشد کردیم، چقدر زندگیمون رو برق انداختیم و از درون غنی شدیم. و عزیزان پیرامونمون امروز مشتاقانه تو سایت حضور دارن و دارن روی خودشون کار میکنن. چقدر این فایل برا من حرف داشت، الهه ببین اینجایی؟! چجوری رسیدی دختر! ادامه بده و باز هم بیشتر و بیشتر!! الهه ی عزیزم به یاد بیار که خداوند به سادگی پاسخ میده، به سادگی و راحتی! با این روحیه ی سپاسگزاری رزای عزیزم چقدر لذت بردم، چقدر عشق بازی کردم، چقدر self talking رزای عزیزم زیباست. خانم شایسته ی نازنینم، الگوی جسور و خستگی ناپذیر من، سپاسگزارم برا این پروژه‌ی بابرکت، سپاسگزارم برا کمک ارزشمندی که کمک کرد به یاد بیارم روزهایی که این فایل رو با عطش جانم گوش میکردم و به پهنای صورتم اشک می ریختم. just trust in God و امروز الهه هم خلق ثروتی داره که از عموم جامعه بالاتره، با عزت، با عشق، به راحتی، با اثرگذاری. خدای من شکرت که مفاهیم عمیق تخصصی روانشناسی و آگاهی های ناب استاد چقدر به نتایج من در حوزه ی درمان کمک کرده! تازه میفهمم که چرا خدا منو هدایت کرد به این فایل فوق العاده..

    میخوام با صدای بلند با قلبی گشوده بنویسم، خدایا من نمیدونم،تو میدونی، من تسلیمم، من به هر خیری که از سمت تو برسه محتاجم، خدایا تو بگو، تو انجامش بده، تو مدیریت اجرایی و انجام کارها رو به عهده بگیر، تو آدمای مناسب رو در زمانبندی مناسب بیار تو مسیرمون، خدایا ما تسلیم هستیم. خدایا ما رو هدایت کن به مسیر راستی، درستی، پاکی و صداقت، خدایا ما با قلبی باز آماده ی دریافت جریان پیوسته ی نعمت ها توی لحظه های زندگیمون هستیم. ایاک نعبد وایاک نستعین. اهدنا الصراط المستقیم، صراط الذین انعمت علیهم..

    خدایا تو ستاره قطبی ما باش، تو آرامش قلبمون باش، خدایا ما رو از سپاسگزاران قرار بده، خدایا لحظه ها رو بر ما آسان بگردان و ما رو در زمان مناسب، در مکان و شرایط و موقعیت مناسب قرار بده..

    رزای عزیزم سپاسگزارم، خانم شایسته ی جسورم سپاسگزارم، استاد توحیدی دوست داشتنی من سپاسگزارم، دوستان نازنینم که با خوندن کامنت هاتون هر بار شگفت زده میشم و ذوق میزنم، سپاسگزارم. خدای عزیزم که هر چه دارم از آن توست، بینهایت سپاسگزارم، سپاسگزارم و سپاسگزارم..

    just trust in God/just trust in God/just trust in God

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: