این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-15 08:26:532025-10-30 23:17:10تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به روی ماه استاد عزیزم و دوستان نابم و روزای عزیز
خدارو شاکرم بابت این فایل واقعاااا بینظیر . من خیلی وقت پیش هم این فایل رو گوش کردم و کلی ذوق کردم به خاطر این تجربه زیبا
خداروشکر و سپاسگزارم بابت این آگاهی های ناب استاد جانم .از خدای بزرگ و نزدیکم میخام که به همون اندازه که از این تجربه حالمون خوب میشه بتونم به همون اندازه هم عمل کنم و درس بگیرم و حرکت کنم چون همش این حس رو نسبت به خودم دارم که آگاهی های زیادی دارم ولی عملکردم ضعیفه و دیر حرکت میکنم و باید روی این موضع خیلی خیلی کار کنم تا چرخهای زنگ زده رو به حرکت دربیارم
سپاسگزارم استاد عزیزم که هر بار یه تلنگری میزنید که راکد نمونیم
روزای عزیزم تحسینت میکنم چقدر حرفهات به آدم آرامش میده و چقدر توحیدی پیش رفتی و نتیجه گرفتی
من قبل از آشنایی با استاد کلا تو در و دیوار بودم اصلا یه آدم دیگه بودم که از صبح تا شب به زمین و زمان فحش میدادم از خدا و پیغمبر و امامان و حکومت و دولت گرفته تا همه چیز و همه کس و عامل تمام بدبختی هام رو اونا میدونستم همین ها باعث شده بود که یه آدم عصبانی باشم با همه جروبحث میکردم . از خدا گله مند بودم که چرا به فلانی فلان نعمت رو دادی ول به من نه و از این چرت و پرت ها ، هر کی پیشم از خدا یا امامی یا پیغمبری صحبت میکرد کلی فحش نثار طرف و خدا و پیغمبر و امام میکردم و میگفتم اینا یه مش حرف مفت و افراد از خودشون درآوردن تا حکومت کنن و از این حرفا. تا اینکه گذشت و گذشت با این قوانین و استاد آشنا شدم دقیقا یادم نیست کدوم فایل استاد بود که برای اولین بار گوش دادم ولی گوش دادن به فایل های استاد باعث آرامشم میشد و کم کم آروم تر میشدم ، یکی از اولین فایلهای استاد که گوش دادم و خیلی مقاومت داشتم با تمرین هاش سه برابر کردن درآمد در یک سال بود و حذف تلویزیون که وقتی برای اولین بار شنیدم پیشم خودم گفتم مگه میشه بدون تلویزیون اصلا زندگی کرد ولی یواش یواش شروع کردم کنار گذاشتن تلویزیون رو و دیدم که نه تنها میشه زندگی کرد و خیلی خوب هم زندگی کرد چون اون موقع زیاد اخبار ماهواره رو گوش میکردم و یکی از دلایل اینکه دولت و حکومت رو مقصر بدبختی خودم میدونستم همون برنامه های مخرب و مزخرف ماهواره بود. الان هم بعد از سالها فقط فوتبال و برنامه های ورزشی رو دنبال میکنم و به ندرت پیش میاد که تلویزیون ببینم منی که عاشق تلویزیون بودم و کل فیلم ها و سریال ها رو میدیدم غافل از اینکه کل باورهای مخرب از طریق تلویزیون و ماهواره و شبکه های اجتماعی رفته تو ذهنم.
اقدام عملی که انجام دادم هم به نظرم همین حذف تلویزیون بود که برای من واقعا یه چالش بود حتی روزهای اول خانواده هم مقاومت میکردن مخصوصا مادرم که چرا میری تو اتاق و تلویزیون نمیبینی ولی به هر حال انجامش دادم.
الان بعد از چندین سال بودن تو این مسیر نسبت به قبل آرومتر شدم و آدم مثبتی شدم و خیلی نسبت به روزها و سالهای قبل تغییر کردم ولی بازهم خیلی خیلی جای کار دارم و باید بیشتر و بیشتر رو خودم کار کنم چون هنوزم بعضی وقتها از کوره در میرم مخصوصا وقتی که از این فضا یه ذره فاصلا میگرم ولی نسبت به قبل بهتر شدم . خدا رو شکر تو جنبه های مختلف زندگی پیشرفت داشتم نسبت به قبل ولی باید بیشتر تلاش کنم تا بیشتر و بیشتر جلو برم و نتایج بهتری کسب کنم
سپاسگزارم از استادان عزیز برای لانچ این دورهی فوقالعاده و آروزی موفقیت برای همه دوستان مرسی
17 سالم بود، زندگی خوبی داشتم از بچگی دلم میخواست از زندگی لذت ببرم و در کل آدم شادی بودم
اما یه سری چیزای کوچیک بود که ازش خبر نداشتم
کنترل ذهن و مثل الان بلد نبودم
عزت نفسم مثل الان نبود
روابط اجتماعیم مثل الان نبود
قضاوت نکردنم مثل الان نبود
غیبت نکردنم مثل الان نبود
شکر گزاریم مثل الان نبود
تو کل 17 سال عمرم خیلی کم شده بود آرامش حاصل از نزدیکی به خدا رو حس کنم با اینکه یه آدم مذهبی بودم و نماز میخوندم و اعتقاد به اماما و ….
2.جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
من از طریق مشاور کنکورم با شما آشنا شدم و ایشون اجازه نمیداد وارد سایت بشم و فایلا رو پیگیری کنم میگفت تو تشنه این حرفا هستی اگر بری سراغ سایت دیگه درس نمیخونی
منم سایت و بلد نبودم اما یواشکی از چنلای تلگرام و اینور اونور فایلا رو گوش میکردم.
این مشاور من دوره عزت نفس و به منم داده بود (نمیدونستم غیرقانونیه بعدش که فهمیدم حذف کردم) و من گوش کردم.حرفایی که راجع به احساس قربانی شدن و یا عقب ننداختن کارها و یا شجاعت در بیان اعتقاداتت بین جمعی که مخالفتن
این حرفا برام جدید بود و شاید شروع تغییراتم
3.اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
این مشاور من یک شب به من زنگ زد و با یه حس شعف و یه حس متفاوت از نشانه هایی که از خدا دیده بود برا من گفت
من چنان گریه کردم و تحت تاثیر قرار گرفتم ک ه شاید نقطه عطف زندگیم از اونجا بود
فرداش رفتیم پیک نیک
یادمه درختا برام فوق العاده زیبا بودن
آسمون یه رنگ دیگه داشت
خونوادم و یه طور دیگه دوست داشتم
اصلا انگار همه چی رنگی شده بود برام
این حس و هیچوقت نداشتم
شاید اولین قدم من دیدن زیبایی ها بود
4.فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
نوشتن سپاسگزاری
دیدن زیبایی ها و تحسینش و نوشتن دربارش
گوش کردن به فایل ها و انجام تمریناتش
ورود به ترس ها
یادمه یه قسمت از مصاحبه به استاد و گوش کردم که استاد میگفت وارد ترسات شو. من خانوادم نمیذاشتن تنهایی بیرون برم فکر کن 19 سالم بود اجازه نداشتم با دوستام تنها برم بیرون…بعد از گوش کردن اون فایل رفتم بیرون از بابام میترسیدم اما رفتم
مثال دیگه اینکه من چادری بودم اما کنار گذاشتم از بابام میترسیدم اما انجامش دادم
از حیوونا میترسیدم اما لمسشون کردم
تمرین آگهی بازرگانی انجام دادم
اهرم رنج و لذت نوشتم
5.چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
پارسال مریض شدم و یک هفته تو بیمارستان بستری بودم و کلا یه شرایط جوی بسیار مریض گونه حاکم بود هم بر من هم بر اعضای خونوادم
تا ماه ها ناراحت بودم براش میترسیدم خوب نشم کلی گریه میکردم
یکم بهتر میشدم دوباره برمیگشت
از یه جایی به بعدد بیخیالش شدم اصلا بهش فکر نکردم و سعی کردم رو خودم کار کنم و نگرانش نباشم بسپرمش به خدا
بله :) خوب شدم
و الان وقتی میگم خدایا شکرت بخاطر سلامتیم از ته ته ته قلبم میگم و عمیقا قدر این نعمت و میدونم
دوسال پیش دو تا از دوستام تو دانشگاه گفتن ما دیگه نمیخوایم باهات دوست باشیم
از بچگی میترسیدم از طرد شدن
میگفتم حالا بچه های دانشگاه چی میگن؟
خلاصه اعتماد به نفسم خیلی پایین اومده بود اما من چیکار کردم؟
هر روز صدای خودم و گوش میکردم و از ویژگی های مثبت دو دوست عزیز میگفتم
از خوبیای این اتفاق برا خودم میگفتم
سعی میکردم تمرکزم و بذارم روی دوستای دیگم که با محبت بودن به من
و نتیجه چیشد؟
دوستای خیلی بهتری پیدا کردم
خیلی قوی تر و با عزت نفس تر شدم
ترسم از طرد شدن ریخته و نگران نیستم دیگه اگر باز این اتفاق بیفته چون راه خوب شدنش و بلدم
این اتفاق بهم یاد داد چطور با ناخواسته هام برخورد کنم
من هنوز جلسه دوم تغییر را در آغوش بگیر هستم و حال روحیم به لطف پروردگار بهتر شده و به طرز خیلیییی زیادی حال دلم آرومه و چشم و گوشم مدام دنبال اتفاقات مثبت میگرده .،،،،قبل تغییر که من بخاطره اتفاقی که برام افتاده بود که قطعا در اون حکمت بزرگی قرار داشت و عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد ،،،،،تو حال روحی نازیبایی بودم و سریع خودمو جمع و جور کردم و اینم بگم هربار در کنترل کردن ذهنم و نگه داشتن حال خوبم بهتر میشم و به قول استاد هرچقدر افسارشو میکشم اون رام تر میشه تازه کلی ام سواری خوبی قراره بهم بده.
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟من با اینکه نزدیگ به دو سالو نیم عضو سایتم ولی حس گردم یه جاهایی تکامل طی نشده و همیشه میگفتم چه روزی میشه که من بتونم دوره دوازده قدمو شروع کنم و بخاطره اون تضاده انگار زمانش همین موقه ها بود که من قدم اولو به لطف پروردگارم خریدم . و از همون جلسه تاثیر حال خوبو میفهمم و امروز تمرین ستاره قطبی برای اولین بار نوشتم .و همون تمرین و فایل چنان قلبمو باز کرد و ارومم کرد که اندازع ندارع.
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟اولین اقدام این بود که جلسه اول دوازده قدمو کهوش دادم تمرینشو انجام بدم و تمرین کنم که اگه در طول روز حسم نازیبا شد بفهمم برای چی بود و ذهنمو با منطق خفه کنم که قبلا هم اون اتفاقه افتاد ولی بخیر من شد و ………
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
من شکرگزاری روزانه انجام میدم و هر لحظه سعی میکنم هر چیز مثبت و خوبی میبینم بنویسم خدایاشکرت برای فلان چیز و فلان اتفاق
تمرین ستاره قطبی ام امروز اولین جلسه بود انجام دادم
هر جلسه و دوره نت برداری میکنم و باورهارو میندیسم و مدام میخونم و مدام فایل هارو گوش میددم
روزی یه قسمت سفر به درو امریکا نگاه میکنم و نکات مثبتو ثبت میکنم و کامنت میزارم.
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)،من بخاطره وابستگی که داشتم و حس خلا که بود هربار یع مانع در اون رابطه میومد و خداوند بهم میگفت ولی من گوش و چشممو بسته بودم خدا واضح با من حرف میزد ولی همش مقاومت داشتم تا اینکه با چک و لگد خیلی زیاد جهان از خواب غفلت بیرون اومدم ،و راه حلو جهان برام انتخاب کرد و اونم رها کردن روابطی بود که چیز مثبتی توش نداشت و باید از اول تا آخر رهاش میکردم ،و تموم شد و دیدم بعد اون قضیه من انگار تازه داره شخصیتم شکل میگیره و تازه دارم میفعمم معنی زندگی کردنو و خداوند باقی قدم هارو میدونم ک نشون میده.
لطفا قدم اول رو بردار ، حرکت کن تا از این چه کنم چه کنم بیای بیرون ، دقیقا مثل رزا جان برو تو خیابون اول چیزی اول کاریی ،اولین موضوعی که نظرت رو جلب کرد انجامش بده لطفا ،از ما حرکت از خدا برکت،
سلام و عرض ادب خدمت استاد، خانم شایسته و دوستان عزیز
خدا رو شکر میکنم که برای چندمین بار به این فایل زیبا هدایت شدم
و هر بار که داستان روزای عزیز رو میشنوم اشکام جاری میشه.
چقدر این دختر ماهه
چقدررررر این دختر توحیدی هست
چقدررررر شاگرد خوب و زرنگ استاد هست، که دقیقا به آنچه از استاد آموخته عمل میکنه بدون چون و چرا
با وجود اینکه تو پر قو بزرگ شده و تو ناز و نعمت بوده، به الهامش عمل میکنه و میره گارسون میشه.
و خوب مراحل تکامل رو طی میکنه.
اگه تکامل رو رعایت نمیکرد و اون یک ماه گارسون نبود، پول پیش خونه نداشت، حتی اگه مستقیم سر همون کار میرفت باز نمیتونست ادامه بده چون پول پیش نداشت.
چقدر زیبا خدا پلن هاشو میچینه واسه بندهی توحیدی خودش. واسه کسی که به خودش توکل میکنه و همه چیز رو از اون میخواد.
واقعا لذت میبرم هر وقت داستان این دختر قوی رو گوش میکنم، کسی که از زیر صفر به اون موقعیت رویایی توی یک کشور غریب رسیده.
روزای عزیز هر کجا که هستی بهترین ها رو واست آرزومندم و امیدوارم که همیشه لبخند رو لبات باشه و هر روز توی کارت و موقعیت اجتماعی موفق باشی و به بهترین جایگاه که لایقش هستی برسی.
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
زندگی یکنواخت داشتم و پیشرفت خاصی نداشتیم. زندگیمون وقف دیگران شده بود، بر طرف کردن اختلافات خانوادگی، سنگ صبور شدن، همراه خانواده به دکتر و بیمارستان رفتن
از همه بدتر شنیدن غیبت و پشت سر بقیه حرف زدن. توی محیطی که همش مقایسه و چشم و هم چشمی بود،
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
من قبل از آشنایی با استاد، پیگیر چند تا از اساتیدی که در ایران هستند بودم و تا حدودی با قانون آشنا بودم.
ولی هیچ کدوم تأثیر زیادی تو زندگیم نداشت، جملات تأکیدی رو فقط تکرار میکردم بدون توجه و حال خوب، هیچ کدوم مثل استاد خوب توضیح نمیدادند که ملکه ذهنم بشه.
تا اینکه یک روز خواهرم اسم استاد رو آورد و گفت که این استاد محشره ساکن آمریکا هست و کلی ملک داره و …. میگفت باید عضو سایت بشم منم حوصله نداشتم یا بهتره بگم هنوز تو مدار استاد نبودم، میگفتم هر چی گوش میکنی واسم بفرست
خواهرم فایل های توحیدی استاد رو واسم ارسال کرد و چگونه درآمد خود را چند برابر کنیم
واقعا صدای استاد ملکوتی بود و به دلم نشست
میگفتم خدایا بقیه در برابر ایشون و آموزش هاش هیچ اند، من که اصلا ارتباط باهاشون برقرار نکردم. خدا شاهده نمیتونستم هر فایل رو یک بار بیشتر گوش بدم. برعکس فایل های استاد رو هر چقدر گوش بدم لذت میبرم و واسم بازم جذابه.
خلاصه خواهر عزیزم سبب خیر شد و من رو مجبور کرد که وارد سایت استاد بشم و اصرار داشت که کامنت های عقل کل رو زیاد بخونم.
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
هر وقت که همسرم میخواست خبر گوش بده من هدفون رو گوشم میزاشتم یا فایل گوش میدادم ، یا آهنگ با صدای بلند گوش میدادم.
سفرنامه میدیدم، و از خونه و شهرم لذت میبردم به زیبایی ها توجه میکردم، آگاهانه کمتر توی دوره همی ها شرکت میکردم.
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
توی دفترم از نعمتهایی که داشتم شکر گذاری میکردم.
من وقتی وارد سایت شدم بلافاصله 12 قدم رو خریدم، از بین اون همه محصول بهم الهام شد که 12 قدم رو بگیرم، و از ستاره قطبی مخصوصا اون اوایل که خیلی اشتیاق داشتم نتیجه میگرفتم و ایمانم قویتر میشد.
یک دفتر داشتم که باورهای قدرتمند کننده رو توش مینوشتم، از توی کامنتای دوستان توی عقل کل.
دیگه هیچ چیزی و هیچ کسی نمیتونه من رو ناراحت کنه، اگرم یه اتفاقی پیش بیاد خیلی زود ذهنم رو کنترل میکنم.
بر عکس گذشته فقط قدرت رو به پروردگارم میدم، قدرت رو از بقیه و عوامل بیرونی گرفتم.
من رابطم همیشه با همسرم خوب بوده ولی الان به لطف خدا هزاران برابر بهتر شده، رابطم با دیگران عالیه با بچههام دوستم.
کیفیت مسافرت رفتن هامون خیلی بهتر شده،
زندگیمون عالیه و پر از برکته.
هر چقدر خرج میکنیم بازم پول هست، هر چیزی که اراده کنیم به لطف خدا به راحتی میخریم.
محل زندگیمون تغییر کرد و به یک شهر بزرگ و زیبا مهاجرت کردیم، خیلی راحت میتونم روی خودم کار کنم. توی محیط آرومی زندگی میکنم و حال دلمون خوبه.
بهترین محله که کلی سرسبزه و پارک داره، همهی اینا به لطف دیدن سفرنامه های خانم شایسته بوده، و من همیشه ممنون و سپاسگزار ایشون هستم بخاطر این ایده جذاب و جالبش.
بهترین صاحب خونه رو داریم که بارها توی کامنتم گفتم که مثل خونواده خودش با ما رفتار میکنه و نمیزارن احساس غریبی کنیم، با وجود اینکه میگن مردم این شهر با غریبه ها نمیجوشن، از این باورهای مسخره که جا افتاده، دخترم بهترین دوست ها رو داره، با دخترهای صاحب خونه دوسته با هم سینما، بازار، پارک، پاساژ میرن و خوش میگدرونن.
هر کاری که داشته باشیم، اداره مغازه فروشگاه با بهترین انسان ها برخورد میکنیم که در کمال ادب و احترام کارمون رو انجام میدن.
اعتماد به نفسم نسبت به قبل خیلی بهتر شده، باید بهتر از اینها بشه
به لطف خدا خیلی کم مریض میشیم، سالی یکی دو بار در حد تب که سریع خوب میشیم، بر عکس دیگران که همیشه پاییز و زمستون مریض هستند و دکتر میرن .
من همهی این محبت ها رو از خدای خودم میدونم و به اندازهای که روی خودم کار کردم نتیجه میبینم.
خدایا شکرت که هدایتم کردی کامنت این قسمت رو بنویسم، چند روزه الکی به تاخیر انداختمش که وای چی بنویسم
برای همگی سلامتی آرامش و ثروت رو از خداوند متعال آرزومندم
1.قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟ من تا اوایل فروردین ماه امسال توی شغلی بودم که کارش سخت بود و همش دلم می خواست یه شغلی داشته باشم که بتونم توی خونه انجامش بدم چون همیشه دلم می خواست آزادی زمانی و مکانی داشته باشم و بتونم به راحتی و آرامش پول دربیارم.
2.جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟ یکسری از فایلهای استاد رو گوش کرده بودم و چکیده همشون این بود برای اینکه شرایطم تغییر کنه باید از شرایط فعلیم راضی باشم و حس مثبت داشته باشم برای همین شروع کردم به کنترل ذهنم و سعی کردم در طول روز حسم رو مثبت نگه دارم.
3.اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟ توی همون فروردین ماه بود که یکی از نزدیکانم بهم پیشنهاد یه شغل خانگی رو داد گفت که خودش اینکارو انجام داده و یکم مشتری داره اما چون میخواد بره عمل کنه نمیتونه ادامهاش بده و به من گفت که کارش رو ادامه بدم. یادمه خیلی میترسیدم همش با خودم میگفتم بنظرت میشه درآمد اینکار به اندازه ای باشه که بتونم راحت خرج زندگیم رو دربیارم و دیگه نیاز نباشه بیرون سرکار برم اما با توکل بر خدا در کنار شغل قبلی ام شروع کردم. روزا توی محل قبلی ام کار میکردم عصرا میرفتم برای محصولات خانگیام دنبال مشتری میگشتم. کم کم دیدم چندتا مشتری پیدا کردم و بهم الهام شد که از شغل قبلیام بیام بیرون. خیلی ترس داشتم همش با خودم میگفتم اگه درآمد اینکار به اندازه ای نباشه که بتونم خرج زندگیم رو بدم چیکار کنم یادمه بعضی شبا از شدت استرس گریه میشدم اما با توکل بر خدا از اون کار بیرون اومدم و کار خانگی ام رو ادامه دادم. بعد یک ماه تونستم چند تا مشتری ثابت و خوب پیدا کنم و روزبه روز درآمدم بیشتر و بیشتر بشه به حدی که درآمدم دو برابر شغل قبلیم بود و آزادی زمانی و مکانی داشتم.
4.فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص. هر روز صبح بصورت لفظی حداقل یک ربع شکرگزاری میکردم بعدش میرفتم دفتر شکرگزاری ام رو مینوشتم. تمرکزم همش روی نکات مثبت خودم و زندگیم بود. سعی می کردم هر لحظه که میتونم شکرگزاری کنم به حدی که تبدیل به یک عادت شده بود که حتی گاهی توی خواب هم ناخودآگاه شکرگزاری میکردم و زندگیم شده بود سرشار از آرامش و شادی.
5.چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل) توی شغل خانگی ام بعد از مدتی درآمدم ثابت مونده بود و از اونجایی که از استاد شنیده بودم هیچ چیزی ثابت نمیمونه یا صعود میکنه یا نزول با خودم گفتم من الان دارم نزول میکنم پس باید یه کاری کنم و تغییری ایجاد کنم. همونجا بود که از خداوند خواستم که هدایتم کنه و بهم بگه که چیکار کنم که یکدفعه یاد یکی از دفترهام افتادم که داخلش نکات فایلهای استاد رو مینوشتم دفترو که باز کردم چشمم به یک جملهای افتاد که استاد گفته بود که وقتی ما در مسیر درست حرکت کنیم خداوند به ما ایدههای جدید میده ما نباید بخواهیم از همون مسیر قبلی به خواستههامون برسیم خداوند از طریق ایدهها و مسیرهای جدید ما رو به خواستههامون میرسونه. دقیقا با خوندن همین جمله یک ایده جدید بهم الهام شد که یک محصول جدید تولید کنم و دقیقا همینکارو کردم.
این محصول جدید اینقدر عالی بود که باعث شد فروشم چند برابر بشه و مشتری هام همه ازش سفارش میدادن به حدی که من دیگه میگفتم باید صبر کنید تا دوباره درست کنم الان آماده ندارم که براتون بیارم و خدا رو شکر تونستم درآمدم رو چند برابر کنم و به راحتی و با آرامش زندگی کنم و از شغلی که داشتم بینهایت لذت میبردم.
سلام میکنم به استاد و مریم بانوی عزیز و بچه های پروژه
خیلی خیلی خداروشاکرم هدایت شدم به این قسمت از پروژه که داستان رزای عزیز رو دوباره و دوباره بشنوم
چقدرررر لذت بردم از داستان قشنگ ایشون از توحیدی بودنشون
سوال 1:قبل از تغییر یه فرکانس بسیار پایین حال افتضاح غم از دست دادن یه عزیزی بود همیه غمگین همش تو زندگی احساس پوچی و…
سوال 2:من تقریبا دوسال پیش توضیحات استاد در مورد قانون سلامتی رو دیده بود و تا یک سال یعنی تا بهمن پارسال دنبال میکردم روزی یک وعده خوردن رو اخرای بهمن با همون حالت داغونم با خودم گفتم بزار یه بار دیگه برم اون ویدیو رو ببینم تا یادم بیاد قانون سلامتی رو
یادمه اون ویدیو رو از پیج اینستای استاد دیده بودم ولی بهمن که رفتم سر زدم به پیجشون دوباره دیدم ویدیو نیست!!!
هرچی گشتم نبود با خودم گفتم بزار برم تو سایتشون شاید اونجا بااشه وارد سایت که شدم متوجه شدم باید عضو شم عضو که شدم خداوند هدایتم کرد به ویدیو های استاد که نیاز بیشتری بهشون داشتم و کن فیکون شدم!!!!
سوال3:من از 5 صبح که بیدار میشدم دیگه یه ریززززز ویدیو های استاد رو میدیدم زندگی در بهشت رو میدیدم و اصلا حالم فوق العاده عالی بود تمرکزم رو نکات مثبت بود کامل حالم عالی و رها بودم
سوال4:اولاش که ستاره قطبی رو بلد نبودم فقط شکر گذاری ساده میکردم و نکته مهمش اینجاست که حالم خیلی عالی بود و رها بوودم ولی بعد که قدم 1 دوازده قدم رو خریدم ستاره قطبی هم انجام میدادم
سوال5:اصلا اصلا اصلا به هیچ وجه نباید به خودم مغرور میشدم و با خودم فکر میکردم که چون خداوند دریچه های نعمت و فراوانی رو به زندگیم باز کرده پس دیگه تهش همینه دیگه بسه نه!!!!به محض اینکه اموزه هارو ول کردم نتایج از بین رفتن
و بعدشش یاد گرفتم همیشه شکر گذار خدا باشم زیبایی هارو تحسین کنم و توحیدی باشم انقد خودم دنبال مسائل ندوئم به خدا بگم این مشکل توعه خودت حلش کن من نمیدوم تو بهم بگو
سوال6:پول و ثروت وارد زندگیم شد.روابط عالی شد.سلامتیم که عالی تر هر روز انرژی و شادی بیشتری رو حس میکردم. کار ها روان شده بود همه چیز خود به خود برام درست میشد و احساس فوق العاده ای داشتم
وااااای که چقدر اشک ریختم امشب،تکون عجیبی خوردم،مخصوصاً با صحبتهای رزا جان،چون بیشتر صحبتهای اون با زندگی الان من هیچ تفاوتی نداشت از نظر نوع اتفاقات و نوع نگاه ایشون،دقیقا داره برای من هم همینطور رقم میخوره،امشب چقدر اشک شوق ریختم،اول صوتی گوش دادم و بعد برای دیدن تصویر استاد هنگام صحبت بچه ها فایل تصویری را هم دیدم،و چقدر آروم شدم و مطمن شدم به مسیری که دارم میرم،چون نتیجه های رزا برای من هم سندی شد که میتونم از پس شرایط الان بر بیام
خدایا شکرت شکرت شکرت بابت روزی که ازت خواستم بوسیله یکی از بنده های خوبت راه درست را بهم نشون بدی و به بهترین شکل با استاد عزیزم با خانم شایسته با تکتک بچه های پیج دعای من را مستجاب کردی
با تمام قلبم لذت می برم از مطالب توحیدی و گفتن و شنیدن از پروردگار مطلق ، خیلی سپاس گزارم از این پروژه زیبا و کامنت های عالی دوستان و این فضای عالی سایت که نهایت نداره زیباییش الهی شکر
1. قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
یکی از پاشنه های آشیل من احساس کم ارزشی و بی لیاقتی بود که واقعا داستانی داشتم با این موضوع و انقدر تایید طلب بودم که حتی اگه از غذایی خوشم نمی اومد برای تایید گرفتن از بقیه کلی تعریف می کردم ازش و خیلی هم با جامعه ارتباط نداشتم و احساس نا امنی شدیدی داشتم با بقیه آدم ها چون خودم نبودم و خودم رو به شدت سرکوب میکردم و احساس ارزش و لیاقت یکی از( توحیدی ) ترین و مهم ترین چیزها در مسیر زندگی هست
2. جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
خب خیلی وقته که با این فایل ها زندگی کردم و یادم هست تو تایم خدمتم روی گوشی ساده بالای برجک تو سرما و گرما همین فایل های گفتگو با دوستان و فایل هایی که از استاد سوال رسیده شده بود و استاد در موردشون صحبت می کردن خیلی برام انگیزه و جالب بود و انقدر همیشه از سن کم به لطف خدا علاقه به تغییر در وجودم بوده و هست که همیشه مشتاق تغییر بودم و وقتی می دیدم دوستان و استاد چه قدر تغییر رو ملموس در زندگی تجربه کردن واقعا شوق ، ذوق و انگیزه می گرفتم و همیشه به مادرم می گفتم که این عشق به تغییر در وجودمون مثل آچار فرانسه هست که مارو به همه می رسونه و میبره
و فایل های استاد در مورد هدایت و ایمان به هدایت های الهی و داستان ابراهیم خلیل الله و موسی واقعا همیشه برام الهام بخش هست و تمام وجودم غرق لذت و عشق میشه انقدر که هدایت زیبا و جادویی هست و بازم خدا رو شکر از بچگی ارتباطم با هدایت و احساس کردنش و دیدنش خوب بودن واقعا
و اینکه کم کم تغییرات شکل گرفت
3. اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
با ترسام رو به می شدم و کمکم کرد که ایمان خودمو نشون بدم و این برام لذت بخش بود که در دل ترسام قدم بردارم و الآنم به همین شکل هست و به لطف خدا الان دیگه مشتاقم که برم در دل ترسام و به مراتب ایمانم و عملکردم بهتر شده و این که وقتی در مسیر تکاملی باشیم همه چیز به راحتی ، آسانی و درستی پیش میره
4. فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
شکر گزاری الان یکی از کار های روزانه ام هست به لطف خودش که اون هم هدایت خداونده که اولش به صورت تکاملی صبح ها بعد از بیدار شدن و شب ها قبل خوابیدن فقط می نوشتم ولی الان همیشه یه دفتر همرام هست و ذوق میکنم از حس و دیدن و درک ارزش هر نفس که دستم میره به قلم و می نویسم و این نوشتن چه نعمتی عجیب هست
ودفتر ها نوشتم و هر لحظه الهامی دریافت می کنم که دقیقا مناسب همون لحظه و نگاهی توحیدی هست و چیزی بهم نشانه می شود رو می نویسم که این ارتباط با نوشتن معجزه می کند
و یک جورایی در زندگیم به لطف خدا و آموزه های این برنامه ها یه ارتباطی با خیلی کارها و باور ها با اینکه ( فلان کار و باور = شرک ) هست خیلی کمکم کرده تو زندگیم مثل پول قرض گرفتن و دادن ، مثل تعارف کردن که جدیداً به لطف خدا روش دارم وقت میزارم ، مثل توقع و دیدن از غیر خداوند ، مثل ناسپاسی که چقدر عجیب میشه وقتی در مسیر شکر گزاری قرار میگیریم
و ارتباط قلبی و عبادت خیلی کمک کنندس
5 چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
از یک تایمی به بعد واقعا همه چیز خیلی روان شده به مرحمت خداوند و معمولاً چون خیلی طاقت درد بیهوده کشیدن رو ندارم خیلی در چیزی به لطف خداوند گیر نکردم ، ولی در کل بخوام راه کار بگم ارتباط اینکه این لحظه و این اتفاق که دارم تجربه می کنم ولو هر شکلی داری برای من یک خیر ، هدیه و درسی داره
واین جمله زیبا از کتاب دوستی با خدا از نیل دونالد والش که واقعا بینظیر هست که گفتگو و دوستی با خداوند هست میگه
خداوند میگه: ( ما به جز هدیه براتون نفرستادیم و ندادیم )
واقعا هم زندگی هر آن هدیه اوست و هر لحظه هدیه دارد
راهکار دیگه که خیلی کمک میکنه این نگاه که اصلا اونقدر که ما فکر می کنیم جدی نیست این چیزهایی که مارو درگیر کرده و اومدیم که تجربه کنیم و لذت ببریم و عشق او رو متجلی کنیم و شکر کنیم و خیلی چیز هارو بیهوده درگیر میشیم وقتی بسپریم به خداوند یه آخیششسسس عظیم در قلبمون ایجاد میشه و رها می کنیم و دل قرصی ایجاد میشه و اون لحظه هست که داریم درست عمل می کنیم
احساسم به قدری فوق العاده هست که واقعا از هر لحظه زیستن رضامندم ، شادم ، سبکم و لذت میبرم و در آرامشی و آسایشی عالی هستم به لطف خدا
روابطم به قدری عمیق، واقعی ، قشنگ و پر کیفیت شده که واقعا عاشق بقیه خودم و کسایی که حتی برای آنی می بینم چون حقیقتا فرقی نیست و لذت میبرم بابت این نگاه به مرحمت خداوند
سلامتیم به لطف خدا و قانون سلامتی در سلامتی کامل هستم چه جسمی ، چه روحی ،چه ذهنی و هر روز ورزش می کنم و 44 کیلو وزن کم کردم که معجزس اون دوره واقعا همه جوره سبک میشه وجود آدم
به صورت هدایتی به سمت شغلی رفتم که اصلا فکر نمی کردم دوست داشته باشم و فقط به هدایت عمل کردم ولی الان بسیار خوشحالم به سمت کاری هدایت شدم که دقیقا می خواستم هم آزادی زمانی ،مکانی و پتانسیل بسیار مالی داره به لطف خداوند و تکاملی سعی دارم که حرکت کنم و لذت ببرم از هر لحظه زندگی و وقتی اعتماد کنیم به چیدمان الهی و دیدنش همیشه همه چیز انجام شده است
و الان خیلی خود حقیقیم رو زندگی میکنم و لذت میبرم به لطف حضور یگانه خودش
و اینکه انقدر نتایج زیادن که هر لحظه میشه تا بی نهایت نوشت و این نوشته هام برای اینکه تمرین انجام بشه و عملکرد داشته باشیم از خداوند هدایت و مدد گرفتیم و نوشتیم که همیشه به من الهام میشه ( همین الان بهترین وقت برای انجام کاره )
عاشق عشقم که یگانه اوست
سپاس گزارم بابت این فضا و رزای عزیز که چقدر دل چسب و حقیقی از عمق قلب می گفت و استاد عزیز و خانم شایسته که لطف کردن و این پروژه زیبا رو آغاز کردن که در بهشت یه سفر دیگه رو با نور های خداوند همه تجربه کنیم الهی شکرت ؛ سپاس گزارم
سلام به روی ماه استاد عزیزم و دوستان نابم و روزای عزیز
خدارو شاکرم بابت این فایل واقعاااا بینظیر . من خیلی وقت پیش هم این فایل رو گوش کردم و کلی ذوق کردم به خاطر این تجربه زیبا
خداروشکر و سپاسگزارم بابت این آگاهی های ناب استاد جانم .از خدای بزرگ و نزدیکم میخام که به همون اندازه که از این تجربه حالمون خوب میشه بتونم به همون اندازه هم عمل کنم و درس بگیرم و حرکت کنم چون همش این حس رو نسبت به خودم دارم که آگاهی های زیادی دارم ولی عملکردم ضعیفه و دیر حرکت میکنم و باید روی این موضع خیلی خیلی کار کنم تا چرخهای زنگ زده رو به حرکت دربیارم
سپاسگزارم استاد عزیزم که هر بار یه تلنگری میزنید که راکد نمونیم
روزای عزیزم تحسینت میکنم چقدر حرفهات به آدم آرامش میده و چقدر توحیدی پیش رفتی و نتیجه گرفتی
خدارو صدهزار مرتبه شکر .در پناه خدا باشید
به نام خدای مهربان
سلام خدمت استاد و همه دوستان همفرکانسی
من قبل از آشنایی با استاد کلا تو در و دیوار بودم اصلا یه آدم دیگه بودم که از صبح تا شب به زمین و زمان فحش میدادم از خدا و پیغمبر و امامان و حکومت و دولت گرفته تا همه چیز و همه کس و عامل تمام بدبختی هام رو اونا میدونستم همین ها باعث شده بود که یه آدم عصبانی باشم با همه جروبحث میکردم . از خدا گله مند بودم که چرا به فلانی فلان نعمت رو دادی ول به من نه و از این چرت و پرت ها ، هر کی پیشم از خدا یا امامی یا پیغمبری صحبت میکرد کلی فحش نثار طرف و خدا و پیغمبر و امام میکردم و میگفتم اینا یه مش حرف مفت و افراد از خودشون درآوردن تا حکومت کنن و از این حرفا. تا اینکه گذشت و گذشت با این قوانین و استاد آشنا شدم دقیقا یادم نیست کدوم فایل استاد بود که برای اولین بار گوش دادم ولی گوش دادن به فایل های استاد باعث آرامشم میشد و کم کم آروم تر میشدم ، یکی از اولین فایلهای استاد که گوش دادم و خیلی مقاومت داشتم با تمرین هاش سه برابر کردن درآمد در یک سال بود و حذف تلویزیون که وقتی برای اولین بار شنیدم پیشم خودم گفتم مگه میشه بدون تلویزیون اصلا زندگی کرد ولی یواش یواش شروع کردم کنار گذاشتن تلویزیون رو و دیدم که نه تنها میشه زندگی کرد و خیلی خوب هم زندگی کرد چون اون موقع زیاد اخبار ماهواره رو گوش میکردم و یکی از دلایل اینکه دولت و حکومت رو مقصر بدبختی خودم میدونستم همون برنامه های مخرب و مزخرف ماهواره بود. الان هم بعد از سالها فقط فوتبال و برنامه های ورزشی رو دنبال میکنم و به ندرت پیش میاد که تلویزیون ببینم منی که عاشق تلویزیون بودم و کل فیلم ها و سریال ها رو میدیدم غافل از اینکه کل باورهای مخرب از طریق تلویزیون و ماهواره و شبکه های اجتماعی رفته تو ذهنم.
اقدام عملی که انجام دادم هم به نظرم همین حذف تلویزیون بود که برای من واقعا یه چالش بود حتی روزهای اول خانواده هم مقاومت میکردن مخصوصا مادرم که چرا میری تو اتاق و تلویزیون نمیبینی ولی به هر حال انجامش دادم.
الان بعد از چندین سال بودن تو این مسیر نسبت به قبل آرومتر شدم و آدم مثبتی شدم و خیلی نسبت به روزها و سالهای قبل تغییر کردم ولی بازهم خیلی خیلی جای کار دارم و باید بیشتر و بیشتر رو خودم کار کنم چون هنوزم بعضی وقتها از کوره در میرم مخصوصا وقتی که از این فضا یه ذره فاصلا میگرم ولی نسبت به قبل بهتر شدم . خدا رو شکر تو جنبه های مختلف زندگی پیشرفت داشتم نسبت به قبل ولی باید بیشتر تلاش کنم تا بیشتر و بیشتر جلو برم و نتایج بهتری کسب کنم
سپاسگزارم از استادان عزیز برای لانچ این دورهی فوقالعاده و آروزی موفقیت برای همه دوستان مرسی
بریم سراغ تمرین این قسمت
1.قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
17 سالم بود، زندگی خوبی داشتم از بچگی دلم میخواست از زندگی لذت ببرم و در کل آدم شادی بودم
اما یه سری چیزای کوچیک بود که ازش خبر نداشتم
کنترل ذهن و مثل الان بلد نبودم
عزت نفسم مثل الان نبود
روابط اجتماعیم مثل الان نبود
قضاوت نکردنم مثل الان نبود
غیبت نکردنم مثل الان نبود
شکر گزاریم مثل الان نبود
تو کل 17 سال عمرم خیلی کم شده بود آرامش حاصل از نزدیکی به خدا رو حس کنم با اینکه یه آدم مذهبی بودم و نماز میخوندم و اعتقاد به اماما و ….
2.جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
من از طریق مشاور کنکورم با شما آشنا شدم و ایشون اجازه نمیداد وارد سایت بشم و فایلا رو پیگیری کنم میگفت تو تشنه این حرفا هستی اگر بری سراغ سایت دیگه درس نمیخونی
منم سایت و بلد نبودم اما یواشکی از چنلای تلگرام و اینور اونور فایلا رو گوش میکردم.
این مشاور من دوره عزت نفس و به منم داده بود (نمیدونستم غیرقانونیه بعدش که فهمیدم حذف کردم) و من گوش کردم.حرفایی که راجع به احساس قربانی شدن و یا عقب ننداختن کارها و یا شجاعت در بیان اعتقاداتت بین جمعی که مخالفتن
این حرفا برام جدید بود و شاید شروع تغییراتم
3.اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
این مشاور من یک شب به من زنگ زد و با یه حس شعف و یه حس متفاوت از نشانه هایی که از خدا دیده بود برا من گفت
من چنان گریه کردم و تحت تاثیر قرار گرفتم ک ه شاید نقطه عطف زندگیم از اونجا بود
فرداش رفتیم پیک نیک
یادمه درختا برام فوق العاده زیبا بودن
آسمون یه رنگ دیگه داشت
خونوادم و یه طور دیگه دوست داشتم
اصلا انگار همه چی رنگی شده بود برام
این حس و هیچوقت نداشتم
شاید اولین قدم من دیدن زیبایی ها بود
4.فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
نوشتن سپاسگزاری
دیدن زیبایی ها و تحسینش و نوشتن دربارش
گوش کردن به فایل ها و انجام تمریناتش
ورود به ترس ها
یادمه یه قسمت از مصاحبه به استاد و گوش کردم که استاد میگفت وارد ترسات شو. من خانوادم نمیذاشتن تنهایی بیرون برم فکر کن 19 سالم بود اجازه نداشتم با دوستام تنها برم بیرون…بعد از گوش کردن اون فایل رفتم بیرون از بابام میترسیدم اما رفتم
مثال دیگه اینکه من چادری بودم اما کنار گذاشتم از بابام میترسیدم اما انجامش دادم
از حیوونا میترسیدم اما لمسشون کردم
تمرین آگهی بازرگانی انجام دادم
اهرم رنج و لذت نوشتم
5.چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
پارسال مریض شدم و یک هفته تو بیمارستان بستری بودم و کلا یه شرایط جوی بسیار مریض گونه حاکم بود هم بر من هم بر اعضای خونوادم
تا ماه ها ناراحت بودم براش میترسیدم خوب نشم کلی گریه میکردم
یکم بهتر میشدم دوباره برمیگشت
از یه جایی به بعدد بیخیالش شدم اصلا بهش فکر نکردم و سعی کردم رو خودم کار کنم و نگرانش نباشم بسپرمش به خدا
بله :) خوب شدم
و الان وقتی میگم خدایا شکرت بخاطر سلامتیم از ته ته ته قلبم میگم و عمیقا قدر این نعمت و میدونم
دوسال پیش دو تا از دوستام تو دانشگاه گفتن ما دیگه نمیخوایم باهات دوست باشیم
از بچگی میترسیدم از طرد شدن
میگفتم حالا بچه های دانشگاه چی میگن؟
خلاصه اعتماد به نفسم خیلی پایین اومده بود اما من چیکار کردم؟
هر روز صدای خودم و گوش میکردم و از ویژگی های مثبت دو دوست عزیز میگفتم
از خوبیای این اتفاق برا خودم میگفتم
سعی میکردم تمرکزم و بذارم روی دوستای دیگم که با محبت بودن به من
و نتیجه چیشد؟
دوستای خیلی بهتری پیدا کردم
خیلی قوی تر و با عزت نفس تر شدم
ترسم از طرد شدن ریخته و نگران نیستم دیگه اگر باز این اتفاق بیفته چون راه خوب شدنش و بلدم
این اتفاق بهم یاد داد چطور با ناخواسته هام برخورد کنم
یادم داد چطور نگران حرف مردم نباشم.
6.نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
به این قسمت که میرسیم یکم دست و دلم میلرزه چون تو ذهنم نتایج ملموس نتایج مالیه که من هنوز بهش نرسیدم اما نتایج زیاد داشتم
جنس شادی ای که الان تجربه میکنم خیلی متفاوته از قبل. الان شادیم بهم احساس امید و شعف میده
توی کنترل ذهن خیلی بهتر شدم
روابطم بسیار قوی تر شده.به سادگی با ادما ارتباط میگیرم و ازشون تعریف میکنم و یکی از ادمای محبوب دانشگام
توی درخواست کردن خیییلی عالی شدم
عزت نفسم خیلی بالاتر رفته
باور فراوانیم خیلی بیشتر شده
مدیریت مالیم خیلی بهتر شده
شجاع تر شدم
قبلا یه آدم بشدت کمالگرا بودم اما الان خیلی عملگرا تر شدم..بسیار متعهد تر شدم
خیلی پیش اومده که تونستم خداوند رو احساس کنم.وجودش و حس کنم
من یادگرفتم با خدا حرف بزنم.یاد گرفتم ازش سوال بپرسم و اون جواب بده
توی قضاوت نکردن آدما خیلی خیلی خیلی بهتر شدم
سرم تو کار خودمه کاری به کسی ندارم
غیبت نمیکنم..خییییییییییلی کم پیش میاد
آدما رو راحت میبخشم
دارم قرآن میخونم
بسیار انسان سپاسگزار تری شدم
خدایا شکرت
الهی به نام و یاد تو
ادامه قدم دوم …..
پاسخ به سوالات :
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
من هنوز جلسه دوم تغییر را در آغوش بگیر هستم و حال روحیم به لطف پروردگار بهتر شده و به طرز خیلیییی زیادی حال دلم آرومه و چشم و گوشم مدام دنبال اتفاقات مثبت میگرده .،،،،قبل تغییر که من بخاطره اتفاقی که برام افتاده بود که قطعا در اون حکمت بزرگی قرار داشت و عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد ،،،،،تو حال روحی نازیبایی بودم و سریع خودمو جمع و جور کردم و اینم بگم هربار در کنترل کردن ذهنم و نگه داشتن حال خوبم بهتر میشم و به قول استاد هرچقدر افسارشو میکشم اون رام تر میشه تازه کلی ام سواری خوبی قراره بهم بده.
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟من با اینکه نزدیگ به دو سالو نیم عضو سایتم ولی حس گردم یه جاهایی تکامل طی نشده و همیشه میگفتم چه روزی میشه که من بتونم دوره دوازده قدمو شروع کنم و بخاطره اون تضاده انگار زمانش همین موقه ها بود که من قدم اولو به لطف پروردگارم خریدم . و از همون جلسه تاثیر حال خوبو میفهمم و امروز تمرین ستاره قطبی برای اولین بار نوشتم .و همون تمرین و فایل چنان قلبمو باز کرد و ارومم کرد که اندازع ندارع.
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟اولین اقدام این بود که جلسه اول دوازده قدمو کهوش دادم تمرینشو انجام بدم و تمرین کنم که اگه در طول روز حسم نازیبا شد بفهمم برای چی بود و ذهنمو با منطق خفه کنم که قبلا هم اون اتفاقه افتاد ولی بخیر من شد و ………
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
من شکرگزاری روزانه انجام میدم و هر لحظه سعی میکنم هر چیز مثبت و خوبی میبینم بنویسم خدایاشکرت برای فلان چیز و فلان اتفاق
تمرین ستاره قطبی ام امروز اولین جلسه بود انجام دادم
هر جلسه و دوره نت برداری میکنم و باورهارو میندیسم و مدام میخونم و مدام فایل هارو گوش میددم
روزی یه قسمت سفر به درو امریکا نگاه میکنم و نکات مثبتو ثبت میکنم و کامنت میزارم.
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)،من بخاطره وابستگی که داشتم و حس خلا که بود هربار یع مانع در اون رابطه میومد و خداوند بهم میگفت ولی من گوش و چشممو بسته بودم خدا واضح با من حرف میزد ولی همش مقاومت داشتم تا اینکه با چک و لگد خیلی زیاد جهان از خواب غفلت بیرون اومدم ،و راه حلو جهان برام انتخاب کرد و اونم رها کردن روابطی بود که چیز مثبتی توش نداشت و باید از اول تا آخر رهاش میکردم ،و تموم شد و دیدم بعد اون قضیه من انگار تازه داره شخصیتم شکل میگیره و تازه دارم میفعمم معنی زندگی کردنو و خداوند باقی قدم هارو میدونم ک نشون میده.
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
تو این دو سه روزه احساسم خیلی بهتر شده
آروم تر شدم و به لطف خدا گذشته از ذهنم پاک شده.
خدایاشکرت
سلام
دوستان شرایط،الان ترکیه من دقیقا مثل رزا عزیز
خیلی هم دوست ندارم با کسی تو ایران حرف بزنم
دنبال قدم اول هستم .
تا شروع کنم
حرفاش خیلی به درد من خورد
چون تو این شرایط واقعا برای من که خیلی وضع خوبی داشتم و الان پایینم و ورشکسته
خیلی سخته
سن َده بهانه من و همه اش میگم 43 سالته
تو کارگری نمیتونی بکنی .
باز دوباره میگم نه باید شروع کنم .
زبان هم اصلا نمیدونم .
در حد صفرم .
نمیدونم واقعا برگردم ایران یا بمونم اینجا و بسازم
نمیدونم کدومش فرصت هستش
وواقعا در مونده شدم
ممنون
سلام دوست عزیزم
پیشنهاد من اینه که منتظر قدم اول نباش
لطفا قدم اول رو بردار ، حرکت کن تا از این چه کنم چه کنم بیای بیرون ، دقیقا مثل رزا جان برو تو خیابون اول چیزی اول کاریی ،اولین موضوعی که نظرت رو جلب کرد انجامش بده لطفا ،از ما حرکت از خدا برکت،
تو پای در ره بنه و هیچ مپرس
راه خود گویدت که چون باید کرد
، با آرزوی بهترین ها
به نام خداوند هدایتگر
سلام و عرض ادب خدمت استاد، خانم شایسته و دوستان عزیز
خدا رو شکر میکنم که برای چندمین بار به این فایل زیبا هدایت شدم
و هر بار که داستان روزای عزیز رو میشنوم اشکام جاری میشه.
چقدر این دختر ماهه
چقدررررر این دختر توحیدی هست
چقدررررر شاگرد خوب و زرنگ استاد هست، که دقیقا به آنچه از استاد آموخته عمل میکنه بدون چون و چرا
با وجود اینکه تو پر قو بزرگ شده و تو ناز و نعمت بوده، به الهامش عمل میکنه و میره گارسون میشه.
و خوب مراحل تکامل رو طی میکنه.
اگه تکامل رو رعایت نمیکرد و اون یک ماه گارسون نبود، پول پیش خونه نداشت، حتی اگه مستقیم سر همون کار میرفت باز نمیتونست ادامه بده چون پول پیش نداشت.
چقدر زیبا خدا پلن هاشو میچینه واسه بندهی توحیدی خودش. واسه کسی که به خودش توکل میکنه و همه چیز رو از اون میخواد.
واقعا لذت میبرم هر وقت داستان این دختر قوی رو گوش میکنم، کسی که از زیر صفر به اون موقعیت رویایی توی یک کشور غریب رسیده.
روزای عزیز هر کجا که هستی بهترین ها رو واست آرزومندم و امیدوارم که همیشه لبخند رو لبات باشه و هر روز توی کارت و موقعیت اجتماعی موفق باشی و به بهترین جایگاه که لایقش هستی برسی.
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
زندگی یکنواخت داشتم و پیشرفت خاصی نداشتیم. زندگیمون وقف دیگران شده بود، بر طرف کردن اختلافات خانوادگی، سنگ صبور شدن، همراه خانواده به دکتر و بیمارستان رفتن
از همه بدتر شنیدن غیبت و پشت سر بقیه حرف زدن. توی محیطی که همش مقایسه و چشم و هم چشمی بود،
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
من قبل از آشنایی با استاد، پیگیر چند تا از اساتیدی که در ایران هستند بودم و تا حدودی با قانون آشنا بودم.
ولی هیچ کدوم تأثیر زیادی تو زندگیم نداشت، جملات تأکیدی رو فقط تکرار میکردم بدون توجه و حال خوب، هیچ کدوم مثل استاد خوب توضیح نمیدادند که ملکه ذهنم بشه.
تا اینکه یک روز خواهرم اسم استاد رو آورد و گفت که این استاد محشره ساکن آمریکا هست و کلی ملک داره و …. میگفت باید عضو سایت بشم منم حوصله نداشتم یا بهتره بگم هنوز تو مدار استاد نبودم، میگفتم هر چی گوش میکنی واسم بفرست
خواهرم فایل های توحیدی استاد رو واسم ارسال کرد و چگونه درآمد خود را چند برابر کنیم
واقعا صدای استاد ملکوتی بود و به دلم نشست
میگفتم خدایا بقیه در برابر ایشون و آموزش هاش هیچ اند، من که اصلا ارتباط باهاشون برقرار نکردم. خدا شاهده نمیتونستم هر فایل رو یک بار بیشتر گوش بدم. برعکس فایل های استاد رو هر چقدر گوش بدم لذت میبرم و واسم بازم جذابه.
خلاصه خواهر عزیزم سبب خیر شد و من رو مجبور کرد که وارد سایت استاد بشم و اصرار داشت که کامنت های عقل کل رو زیاد بخونم.
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
هر وقت که همسرم میخواست خبر گوش بده من هدفون رو گوشم میزاشتم یا فایل گوش میدادم ، یا آهنگ با صدای بلند گوش میدادم.
سفرنامه میدیدم، و از خونه و شهرم لذت میبردم به زیبایی ها توجه میکردم، آگاهانه کمتر توی دوره همی ها شرکت میکردم.
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
توی دفترم از نعمتهایی که داشتم شکر گذاری میکردم.
من وقتی وارد سایت شدم بلافاصله 12 قدم رو خریدم، از بین اون همه محصول بهم الهام شد که 12 قدم رو بگیرم، و از ستاره قطبی مخصوصا اون اوایل که خیلی اشتیاق داشتم نتیجه میگرفتم و ایمانم قویتر میشد.
یک دفتر داشتم که باورهای قدرتمند کننده رو توش مینوشتم، از توی کامنتای دوستان توی عقل کل.
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
از لحاظ احساسی خیلی از قبل آروم تر هستم
دیگه هیچ چیزی و هیچ کسی نمیتونه من رو ناراحت کنه، اگرم یه اتفاقی پیش بیاد خیلی زود ذهنم رو کنترل میکنم.
بر عکس گذشته فقط قدرت رو به پروردگارم میدم، قدرت رو از بقیه و عوامل بیرونی گرفتم.
من رابطم همیشه با همسرم خوب بوده ولی الان به لطف خدا هزاران برابر بهتر شده، رابطم با دیگران عالیه با بچههام دوستم.
کیفیت مسافرت رفتن هامون خیلی بهتر شده،
زندگیمون عالیه و پر از برکته.
هر چقدر خرج میکنیم بازم پول هست، هر چیزی که اراده کنیم به لطف خدا به راحتی میخریم.
محل زندگیمون تغییر کرد و به یک شهر بزرگ و زیبا مهاجرت کردیم، خیلی راحت میتونم روی خودم کار کنم. توی محیط آرومی زندگی میکنم و حال دلمون خوبه.
بهترین محله که کلی سرسبزه و پارک داره، همهی اینا به لطف دیدن سفرنامه های خانم شایسته بوده، و من همیشه ممنون و سپاسگزار ایشون هستم بخاطر این ایده جذاب و جالبش.
بهترین صاحب خونه رو داریم که بارها توی کامنتم گفتم که مثل خونواده خودش با ما رفتار میکنه و نمیزارن احساس غریبی کنیم، با وجود اینکه میگن مردم این شهر با غریبه ها نمیجوشن، از این باورهای مسخره که جا افتاده، دخترم بهترین دوست ها رو داره، با دخترهای صاحب خونه دوسته با هم سینما، بازار، پارک، پاساژ میرن و خوش میگدرونن.
هر کاری که داشته باشیم، اداره مغازه فروشگاه با بهترین انسان ها برخورد میکنیم که در کمال ادب و احترام کارمون رو انجام میدن.
اعتماد به نفسم نسبت به قبل خیلی بهتر شده، باید بهتر از اینها بشه
به لطف خدا خیلی کم مریض میشیم، سالی یکی دو بار در حد تب که سریع خوب میشیم، بر عکس دیگران که همیشه پاییز و زمستون مریض هستند و دکتر میرن .
من همهی این محبت ها رو از خدای خودم میدونم و به اندازهای که روی خودم کار کردم نتیجه میبینم.
خدایا شکرت که هدایتم کردی کامنت این قسمت رو بنویسم، چند روزه الکی به تاخیر انداختمش که وای چی بنویسم
برای همگی سلامتی آرامش و ثروت رو از خداوند متعال آرزومندم
سلام به استاد عباسمنش عزیز و همه دوستانم
1.قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟ من تا اوایل فروردین ماه امسال توی شغلی بودم که کارش سخت بود و همش دلم می خواست یه شغلی داشته باشم که بتونم توی خونه انجامش بدم چون همیشه دلم می خواست آزادی زمانی و مکانی داشته باشم و بتونم به راحتی و آرامش پول دربیارم.
2.جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟ یکسری از فایلهای استاد رو گوش کرده بودم و چکیده همشون این بود برای اینکه شرایطم تغییر کنه باید از شرایط فعلیم راضی باشم و حس مثبت داشته باشم برای همین شروع کردم به کنترل ذهنم و سعی کردم در طول روز حسم رو مثبت نگه دارم.
3.اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟ توی همون فروردین ماه بود که یکی از نزدیکانم بهم پیشنهاد یه شغل خانگی رو داد گفت که خودش اینکارو انجام داده و یکم مشتری داره اما چون میخواد بره عمل کنه نمیتونه ادامهاش بده و به من گفت که کارش رو ادامه بدم. یادمه خیلی میترسیدم همش با خودم میگفتم بنظرت میشه درآمد اینکار به اندازه ای باشه که بتونم راحت خرج زندگیم رو دربیارم و دیگه نیاز نباشه بیرون سرکار برم اما با توکل بر خدا در کنار شغل قبلی ام شروع کردم. روزا توی محل قبلی ام کار میکردم عصرا میرفتم برای محصولات خانگیام دنبال مشتری میگشتم. کم کم دیدم چندتا مشتری پیدا کردم و بهم الهام شد که از شغل قبلیام بیام بیرون. خیلی ترس داشتم همش با خودم میگفتم اگه درآمد اینکار به اندازه ای نباشه که بتونم خرج زندگیم رو بدم چیکار کنم یادمه بعضی شبا از شدت استرس گریه میشدم اما با توکل بر خدا از اون کار بیرون اومدم و کار خانگی ام رو ادامه دادم. بعد یک ماه تونستم چند تا مشتری ثابت و خوب پیدا کنم و روزبه روز درآمدم بیشتر و بیشتر بشه به حدی که درآمدم دو برابر شغل قبلیم بود و آزادی زمانی و مکانی داشتم.
4.فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص. هر روز صبح بصورت لفظی حداقل یک ربع شکرگزاری میکردم بعدش میرفتم دفتر شکرگزاری ام رو مینوشتم. تمرکزم همش روی نکات مثبت خودم و زندگیم بود. سعی می کردم هر لحظه که میتونم شکرگزاری کنم به حدی که تبدیل به یک عادت شده بود که حتی گاهی توی خواب هم ناخودآگاه شکرگزاری میکردم و زندگیم شده بود سرشار از آرامش و شادی.
5.چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل) توی شغل خانگی ام بعد از مدتی درآمدم ثابت مونده بود و از اونجایی که از استاد شنیده بودم هیچ چیزی ثابت نمیمونه یا صعود میکنه یا نزول با خودم گفتم من الان دارم نزول میکنم پس باید یه کاری کنم و تغییری ایجاد کنم. همونجا بود که از خداوند خواستم که هدایتم کنه و بهم بگه که چیکار کنم که یکدفعه یاد یکی از دفترهام افتادم که داخلش نکات فایلهای استاد رو مینوشتم دفترو که باز کردم چشمم به یک جملهای افتاد که استاد گفته بود که وقتی ما در مسیر درست حرکت کنیم خداوند به ما ایدههای جدید میده ما نباید بخواهیم از همون مسیر قبلی به خواستههامون برسیم خداوند از طریق ایدهها و مسیرهای جدید ما رو به خواستههامون میرسونه. دقیقا با خوندن همین جمله یک ایده جدید بهم الهام شد که یک محصول جدید تولید کنم و دقیقا همینکارو کردم.
6.نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
این محصول جدید اینقدر عالی بود که باعث شد فروشم چند برابر بشه و مشتری هام همه ازش سفارش میدادن به حدی که من دیگه میگفتم باید صبر کنید تا دوباره درست کنم الان آماده ندارم که براتون بیارم و خدا رو شکر تونستم درآمدم رو چند برابر کنم و به راحتی و با آرامش زندگی کنم و از شغلی که داشتم بینهایت لذت میبردم.
به نام تنها و تنها قدرت جهان
سلام میکنم به استاد و مریم بانوی عزیز و بچه های پروژه
خیلی خیلی خداروشاکرم هدایت شدم به این قسمت از پروژه که داستان رزای عزیز رو دوباره و دوباره بشنوم
چقدرررر لذت بردم از داستان قشنگ ایشون از توحیدی بودنشون
سوال 1:قبل از تغییر یه فرکانس بسیار پایین حال افتضاح غم از دست دادن یه عزیزی بود همیه غمگین همش تو زندگی احساس پوچی و…
سوال 2:من تقریبا دوسال پیش توضیحات استاد در مورد قانون سلامتی رو دیده بود و تا یک سال یعنی تا بهمن پارسال دنبال میکردم روزی یک وعده خوردن رو اخرای بهمن با همون حالت داغونم با خودم گفتم بزار یه بار دیگه برم اون ویدیو رو ببینم تا یادم بیاد قانون سلامتی رو
یادمه اون ویدیو رو از پیج اینستای استاد دیده بودم ولی بهمن که رفتم سر زدم به پیجشون دوباره دیدم ویدیو نیست!!!
هرچی گشتم نبود با خودم گفتم بزار برم تو سایتشون شاید اونجا بااشه وارد سایت که شدم متوجه شدم باید عضو شم عضو که شدم خداوند هدایتم کرد به ویدیو های استاد که نیاز بیشتری بهشون داشتم و کن فیکون شدم!!!!
سوال3:من از 5 صبح که بیدار میشدم دیگه یه ریززززز ویدیو های استاد رو میدیدم زندگی در بهشت رو میدیدم و اصلا حالم فوق العاده عالی بود تمرکزم رو نکات مثبت بود کامل حالم عالی و رها بودم
سوال4:اولاش که ستاره قطبی رو بلد نبودم فقط شکر گذاری ساده میکردم و نکته مهمش اینجاست که حالم خیلی عالی بود و رها بوودم ولی بعد که قدم 1 دوازده قدم رو خریدم ستاره قطبی هم انجام میدادم
سوال5:اصلا اصلا اصلا به هیچ وجه نباید به خودم مغرور میشدم و با خودم فکر میکردم که چون خداوند دریچه های نعمت و فراوانی رو به زندگیم باز کرده پس دیگه تهش همینه دیگه بسه نه!!!!به محض اینکه اموزه هارو ول کردم نتایج از بین رفتن
و بعدشش یاد گرفتم همیشه شکر گذار خدا باشم زیبایی هارو تحسین کنم و توحیدی باشم انقد خودم دنبال مسائل ندوئم به خدا بگم این مشکل توعه خودت حلش کن من نمیدوم تو بهم بگو
سوال6:پول و ثروت وارد زندگیم شد.روابط عالی شد.سلامتیم که عالی تر هر روز انرژی و شادی بیشتری رو حس میکردم. کار ها روان شده بود همه چیز خود به خود برام درست میشد و احساس فوق العاده ای داشتم
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته
سلام به همه دوستان هم فرکانسی
وااااای که چقدر اشک ریختم امشب،تکون عجیبی خوردم،مخصوصاً با صحبتهای رزا جان،چون بیشتر صحبتهای اون با زندگی الان من هیچ تفاوتی نداشت از نظر نوع اتفاقات و نوع نگاه ایشون،دقیقا داره برای من هم همینطور رقم میخوره،امشب چقدر اشک شوق ریختم،اول صوتی گوش دادم و بعد برای دیدن تصویر استاد هنگام صحبت بچه ها فایل تصویری را هم دیدم،و چقدر آروم شدم و مطمن شدم به مسیری که دارم میرم،چون نتیجه های رزا برای من هم سندی شد که میتونم از پس شرایط الان بر بیام
خدایا شکرت شکرت شکرت بابت روزی که ازت خواستم بوسیله یکی از بنده های خوبت راه درست را بهم نشون بدی و به بهترین شکل با استاد عزیزم با خانم شایسته با تکتک بچه های پیج دعای من را مستجاب کردی
به نام خداوند بخشنده و بخشایشگر
با تمام قلبم لذت می برم از مطالب توحیدی و گفتن و شنیدن از پروردگار مطلق ، خیلی سپاس گزارم از این پروژه زیبا و کامنت های عالی دوستان و این فضای عالی سایت که نهایت نداره زیباییش الهی شکر
1. قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
یکی از پاشنه های آشیل من احساس کم ارزشی و بی لیاقتی بود که واقعا داستانی داشتم با این موضوع و انقدر تایید طلب بودم که حتی اگه از غذایی خوشم نمی اومد برای تایید گرفتن از بقیه کلی تعریف می کردم ازش و خیلی هم با جامعه ارتباط نداشتم و احساس نا امنی شدیدی داشتم با بقیه آدم ها چون خودم نبودم و خودم رو به شدت سرکوب میکردم و احساس ارزش و لیاقت یکی از( توحیدی ) ترین و مهم ترین چیزها در مسیر زندگی هست
2. جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
خب خیلی وقته که با این فایل ها زندگی کردم و یادم هست تو تایم خدمتم روی گوشی ساده بالای برجک تو سرما و گرما همین فایل های گفتگو با دوستان و فایل هایی که از استاد سوال رسیده شده بود و استاد در موردشون صحبت می کردن خیلی برام انگیزه و جالب بود و انقدر همیشه از سن کم به لطف خدا علاقه به تغییر در وجودم بوده و هست که همیشه مشتاق تغییر بودم و وقتی می دیدم دوستان و استاد چه قدر تغییر رو ملموس در زندگی تجربه کردن واقعا شوق ، ذوق و انگیزه می گرفتم و همیشه به مادرم می گفتم که این عشق به تغییر در وجودمون مثل آچار فرانسه هست که مارو به همه می رسونه و میبره
و فایل های استاد در مورد هدایت و ایمان به هدایت های الهی و داستان ابراهیم خلیل الله و موسی واقعا همیشه برام الهام بخش هست و تمام وجودم غرق لذت و عشق میشه انقدر که هدایت زیبا و جادویی هست و بازم خدا رو شکر از بچگی ارتباطم با هدایت و احساس کردنش و دیدنش خوب بودن واقعا
و اینکه کم کم تغییرات شکل گرفت
3. اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
با ترسام رو به می شدم و کمکم کرد که ایمان خودمو نشون بدم و این برام لذت بخش بود که در دل ترسام قدم بردارم و الآنم به همین شکل هست و به لطف خدا الان دیگه مشتاقم که برم در دل ترسام و به مراتب ایمانم و عملکردم بهتر شده و این که وقتی در مسیر تکاملی باشیم همه چیز به راحتی ، آسانی و درستی پیش میره
4. فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
شکر گزاری الان یکی از کار های روزانه ام هست به لطف خودش که اون هم هدایت خداونده که اولش به صورت تکاملی صبح ها بعد از بیدار شدن و شب ها قبل خوابیدن فقط می نوشتم ولی الان همیشه یه دفتر همرام هست و ذوق میکنم از حس و دیدن و درک ارزش هر نفس که دستم میره به قلم و می نویسم و این نوشتن چه نعمتی عجیب هست
ودفتر ها نوشتم و هر لحظه الهامی دریافت می کنم که دقیقا مناسب همون لحظه و نگاهی توحیدی هست و چیزی بهم نشانه می شود رو می نویسم که این ارتباط با نوشتن معجزه می کند
و یک جورایی در زندگیم به لطف خدا و آموزه های این برنامه ها یه ارتباطی با خیلی کارها و باور ها با اینکه ( فلان کار و باور = شرک ) هست خیلی کمکم کرده تو زندگیم مثل پول قرض گرفتن و دادن ، مثل تعارف کردن که جدیداً به لطف خدا روش دارم وقت میزارم ، مثل توقع و دیدن از غیر خداوند ، مثل ناسپاسی که چقدر عجیب میشه وقتی در مسیر شکر گزاری قرار میگیریم
و ارتباط قلبی و عبادت خیلی کمک کنندس
5 چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
از یک تایمی به بعد واقعا همه چیز خیلی روان شده به مرحمت خداوند و معمولاً چون خیلی طاقت درد بیهوده کشیدن رو ندارم خیلی در چیزی به لطف خداوند گیر نکردم ، ولی در کل بخوام راه کار بگم ارتباط اینکه این لحظه و این اتفاق که دارم تجربه می کنم ولو هر شکلی داری برای من یک خیر ، هدیه و درسی داره
واین جمله زیبا از کتاب دوستی با خدا از نیل دونالد والش که واقعا بینظیر هست که گفتگو و دوستی با خداوند هست میگه
خداوند میگه: ( ما به جز هدیه براتون نفرستادیم و ندادیم )
واقعا هم زندگی هر آن هدیه اوست و هر لحظه هدیه دارد
راهکار دیگه که خیلی کمک میکنه این نگاه که اصلا اونقدر که ما فکر می کنیم جدی نیست این چیزهایی که مارو درگیر کرده و اومدیم که تجربه کنیم و لذت ببریم و عشق او رو متجلی کنیم و شکر کنیم و خیلی چیز هارو بیهوده درگیر میشیم وقتی بسپریم به خداوند یه آخیششسسس عظیم در قلبمون ایجاد میشه و رها می کنیم و دل قرصی ایجاد میشه و اون لحظه هست که داریم درست عمل می کنیم
6نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
احساسم به قدری فوق العاده هست که واقعا از هر لحظه زیستن رضامندم ، شادم ، سبکم و لذت میبرم و در آرامشی و آسایشی عالی هستم به لطف خدا
روابطم به قدری عمیق، واقعی ، قشنگ و پر کیفیت شده که واقعا عاشق بقیه خودم و کسایی که حتی برای آنی می بینم چون حقیقتا فرقی نیست و لذت میبرم بابت این نگاه به مرحمت خداوند
سلامتیم به لطف خدا و قانون سلامتی در سلامتی کامل هستم چه جسمی ، چه روحی ،چه ذهنی و هر روز ورزش می کنم و 44 کیلو وزن کم کردم که معجزس اون دوره واقعا همه جوره سبک میشه وجود آدم
به صورت هدایتی به سمت شغلی رفتم که اصلا فکر نمی کردم دوست داشته باشم و فقط به هدایت عمل کردم ولی الان بسیار خوشحالم به سمت کاری هدایت شدم که دقیقا می خواستم هم آزادی زمانی ،مکانی و پتانسیل بسیار مالی داره به لطف خداوند و تکاملی سعی دارم که حرکت کنم و لذت ببرم از هر لحظه زندگی و وقتی اعتماد کنیم به چیدمان الهی و دیدنش همیشه همه چیز انجام شده است
و الان خیلی خود حقیقیم رو زندگی میکنم و لذت میبرم به لطف حضور یگانه خودش
و اینکه انقدر نتایج زیادن که هر لحظه میشه تا بی نهایت نوشت و این نوشته هام برای اینکه تمرین انجام بشه و عملکرد داشته باشیم از خداوند هدایت و مدد گرفتیم و نوشتیم که همیشه به من الهام میشه ( همین الان بهترین وقت برای انجام کاره )
عاشق عشقم که یگانه اوست
سپاس گزارم بابت این فضا و رزای عزیز که چقدر دل چسب و حقیقی از عمق قلب می گفت و استاد عزیز و خانم شایسته که لطف کردن و این پروژه زیبا رو آغاز کردن که در بهشت یه سفر دیگه رو با نور های خداوند همه تجربه کنیم الهی شکرت ؛ سپاس گزارم