این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-15 08:26:532025-10-30 23:17:10تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
از این گفتگو واقعا لذت بردم پر از امید و آگاهی های نابی بود که میشه از هر کجا شروع کرد که شرطش ایمان و توکل به خداوند هست و بگذاریم خداوند هدایتمون کنه داستان رزا خانم خیلی خیلی جالب و انگیزه بخش بود که میشه از هر جایی شروع کرد فقط باید ایمانت به خداوند قوی کنی و بری تو دل ترس هات و دستان خدا به کمک میان تا زمانی که قدم بر نداری و ایمان نشون ندی دستان قدرتمند خدا وارد عمل نمیشه.
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟ قبلا از اینکه با استاد آشنا بشم خیلی آدم نا سپاس بودم و از شرایطم ناراضی بودم و دوست داشتم تغییر کنم ولی نمیدونستم از کجا شروع کنم و شخصیت ضعیف و بی اعتماد به نفسی داشتم و خودم رو نا توان میدیم که قادر به تغییر زندگیش نیست همینی که هست باید بسازم.
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟ دوره ی عزت نفس استاد یه حرف هایی میزدن که انگار درونم شعله ور میشد و ایمان و انرژی می گرفتم.
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟ دیگه شکایت و نا سپاسی نمیکردم سعی می کردم به زیبایی ها توجه کنم و کانون توجهم رو کنترل کنم .
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص. در این مدت اول شبکه های اجتماعی رو به شدت محدود کردم ، ارتباط هام محدود کردم تا زمان بیشتری داشته باشم روی خودم کار کنم ، هر روز تمرین ستاره قطبی انجام میدم و نتایج رو برای خودم یاد آوری می کنم ، یه دفتر دارم که وقتی نشونه ای یا اتفاقی میفته که خداوند بهم الهام یا پیام میده داخلش می نویسم و برای خودم مرور می کنم که راهنمام باشه ، به هدایت ها به مرور آگاه تر میشم گوشم تیز تره ، اعتمادم به روند جریان و خداوند زیاد تر شده ، راحت تر میرم تو دل ترس هام.
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل) در دوران کارشناسی ارشد خیلی با استادم که بد اخلاق بود دوچار مشکل شدم و اذیت میشدم و استرس و نگرانی داشتم از طرفی هم میدونستم باید این مراحل رو برم و نمیتونم وسط راه ول کنم تا آخر عمر خودم رو سرزنش می کنم در همون تایم دوره ی کشف قوانین زندگی رو کار می کردم و ذهنم تا حدودی کنترل کردم گفتم بی خیال هر چی مسیر رو برو اگر بحثی هم پیش بیاد دنیا به اخر نمیرسه نهایت دعوا میکنه بعد استاد راهنمام یه جوری نرم و اروم شد راهنمایی ام کرد که خیلی راحت و روان اون مراحل گذروندم
مورد بعدی یک لکه پوستی داشتم که دو سه تا دکتر رفتم گفتن طبیعی هست موردی نیست ولی این یه چالش بود و مثل خوره روی اعصابم بود و روی اعتماد به نفسم تاثیر داشت و میدونستم با حلش خیلی اعتماد به نفسم بیشتر میشه چند بار روش های مختلف رو امتحان کردم حل نشد بعد رها کردم گفتم بلاخره یه راهی براش پیدا میشه فراموش کردم چند وقت یکبار بهش توجه می کردم بعد از مدتی رفتم کافی نتی که همیشه میرم مسئول اونجا یه خانمی بود که چون همیشه میرم پیشش دیگه با هم آشنایی از من پرسید پوستم بهتر نشده دقت کردم گفتم اره چون قبلا پر از جوش بود الان صاف و روشن تر گفتن اره خیلی خوب شده بدون اینکه من بپرسم گفت آنلاین فلان دکتر پوست که یکی از بهترین های یزد هست ویزیت شده عکس میفرستی تا قبل از 24 ساعت نسخه میده راحت بدون معطلی اومدم بیرون بعد از دو دقیقه گفتم اره این فکر کنم راه حل من باشه رفتم دکتر سرچ کردم و عکس لکه ام فرستادم نسخه داد هر ماه ویزیت آنلاین شدم تا بعد از 4 ماه به راحتی لکه ام از بین رفت به نظرم نچسبیدن به خواسته و رها بودن و اعتماد به جریان الهی باعث شد به راحتی به راه حل دست پیدا کنم .
الان خیلی آروم تر متوکل تر و ایمانم به جریان الهی روز به روز بیشتر میشه ، از نظر روابط خیلی بهتر شدم به راحتی با افراد غریبه صحبت می کنم میپرسم ولی خیلی خیلی بیشتر باید تلاش کنم جای پیشرفت داره . از نظر سلامتی خیلی حالم خوبه کم پیش میاد سرما بخورم قشنگ وقتی نجواهای شیطانی غلبه می کنه حسم و انرژی ام میاد پایین سرما میخورم اینو میفهمم باید از نظر ذهنی روی خودم کار کنم و من میگرن دارم از وقتی ذهنم رو کنترل می کنم شدت سردرد ها و دفعاتش خیلی خیلی کمتر شده ، از نظر کاری پیشرفت داشتم ولی اون رضایت کلی نه هنوز خیلی کاردار و از نظر مالی بهبود خیلی کمی داشتم در این زمینه پیشرفتم کمتر بود باید تلاش بیشتری روی باورها داشته باشم .
سپاسگزار خداوندم که من رو در این مسیر هدایت کرد و استاد عزیز که با عشق این مطالب گرانبها که ارزش خیلی بالا داره آماده کرده سپاسگزارم
سلام به استاد عزیزم مریم جانم و همه دوستان نازنینم در این محفل توحیدی.
خداوندم مرا به راه راست هدایت فرما راه کسانی که به آنها نعمت داده ای…
چقدر گفت و گو با رزای عزیز رو من دوست دارم و چقدر من گریه کردم پای صحبتای رزای عزیز و چقدر تحسین میکنم تکامل و روند فوقالعاده ای که با توکل به خدای مهربان طی کرده عالی بود این دختر عالیه انشالله که همیشه موفق باشی عزیزم هرجایی که هستی…
اما یک مسئله ی خیلی مهم اینکه موقعی که من صحبتای رزای عزیز رو شنیدم دچار یک کج فهمی بددددد شدم من بین اون همه مطلب آموزنده و توحیدی اینو گرفتم که آهان پس منم باید به اوضاع بد دچار بشم منم از همه چیز و همه جا رونده بشم منم تک و تنها ول بشم اون موقع دست میزنم به زانو و بلند میشم و میترکونم و نشون میدم چقدر توانام …یعنی یکی از مسائلی که خیلی این فکر و باور رو تو سرم میچرخوند مسیر رزای عزیز بود که آره راه موفق شدن همینه … آخ آخ امان از این کج فهمی ها … رزای عزیز از توحید و توکل به خدا میگفت از قدم اول رو برداشتن از سپاسگزاری از حرکت کردن و… ولی من هیچی نمیشنیدم …من نشستم گریه کردم برای سختی موقعیت رزا …من گریه نکردم برای خدایی که رزا بهش توکل کرده بود من گریه نکردم برای قدرت خدای رزا من فقط میگفتم منم باید بدبخت بشم از همه جا رونده و مونده بشم تا وقت موفقیتم برسه …
من الانم همینم …سر خودم که نباید کلاه بزارم …من همین الانم چشمم به همه هست الا خدای خودم … من همه رو قوی میدونم اما قدرت خدای حقیقی رو باور ندارم…من حرف و وعده بقیه رو باور دارم اما به وعده ی خدا باور ندارم …من میگم توحید همه چیزه من میگم ابراهیم عشقه چون موحده من همه اینا رو میگم اما به حرف من تو عمل همونم باهمون شرک ها با همون وابستگی ها و …
اما
از خدای واحد خدای توانا خدای دانا هدایت و حمایت میطلبم که کمکم کنه برم سمت راه رستگاری راه تقوا راه راست …
خدای من، چقدر حتی صِرف شنیدن این تجربیات توحیدی رزا جون آرامشبخش بود.
من هم از یه جایی به بعد اشکهام سرازیر شد از این ارتباط زیبای رزا و خدا.
بعد از آزاده جان، این دومین باری بود که از تجربیات شفاهی اعضای خانواده استاد عباس منش قلبم پر از شوق شکر و ثنای خدا شد.
ممنونم استاد بابت خلق این همه زیبایی. همهی اینها رو ما مدیون شما هستیم که خدای به این مهربانی و قهاری رو بهمون معرفی کردین.
از قضا منم مدتی است که بر سر یک دوراهی هستم برای تغییر شغلم.
وقت شنیدن صحبتهای رزا جان و در حالی که اشک صورتم رو خیس کرده بود همراه با رزا گفتم: خدایا، منم نمیدونم. منم رزای توام…خودت راه رو نشونم بده.
به نظر من، سختتر مرحله برای رزا شدن اونجاست که ایشون میگه: با تمام وجود و با تکتک سلولهای بدنم خواستم که تغییر کنم. برای رزا شدن، برای رسیدن به اینجا که ندونی از کجا میاد و فقط بیاد، باید با تمام وجود بخواهیم که تغییر کنیم. تغییر برای بندهی او شدن و آزاد شدن. خدایا شکرت.
کاش من هم روزی توی گفتوگوی شفاهی با استاد، بتونم از ارتباط صمیمانهی خودم با خدا بگم؛ از اینکه چطور به تعبیر استاد عزیزمون بر روی شانههاش نشستم و او هم من رو برد. خدایا شکرت. خدایا سلام…ما همه رزای تواییم.
دوستان و رفقای گل سلام هرجا هستید در صحت و سلامتی باشید
درود و مهر می فرستم بر استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز
جواب تمام سوالات قسمت دوم دوره تغییر را در آغوش بگیر
رفیق حتما کامنت برو بخون ضرر نمی کنی
چطور با آموزشهای استاد عباسمنش؛ شرایطت را عوض کردی؟
1. قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
ماجرای آشنایی من با استاد عباسمنش از اینجا شروع شد که دنبال کسب درآمد بودم که داشتم به خدا می کفتم خدایا خودت یه راهی رو نشونم بده از یه جایی شروع کنم تا اینکه یه روز رفتم پیش پسر دائیی ام کتاب تکنولوژی فکر دکتر آزمندیان رو بهم داد بعد یه خوردشو خوندم دیدم حرف های خوبی میزنه اما باورشون برام سخت بود اون موقع رفتم اسم آزمندیان رو گوگل کردم و رزومه شو دیدم و یه خورده دیگه سرچ کردم دیدم کسی بجز ایشون توی ایران توی این حوزه کار نکرده گفتم باشه پس با همین کتاب شروع می کنم ببینم چی میگه حدود یک سوم کتاب رو خوندم دیدم سرعت مطالعه ام خیلی افتضاح هست.
— توی اینترنت سرچ کردم و با استاد عباسمنش و چندتا از جلسات کلاس های خصوصی شون در مورد موفقیت بود رو دانلود کردم و دیدم داره همون ها رو میگه که بعد من پکیج تندخوانی شون رو خرید داری کردم و روی اون کار کردم دیدم واقعا جوابه. اما متاسفانه یه چندماه کار کردم و دیگه ادامه ندادم تا چندین سال بعد یهویی یه ویس از استاد عرشیانفر که توی کلاس ایشون شرکت کرده بود رو گوش دادم که گفتن ماشینش رو فروخته بود که بره دبی برا همایش استاد عباسمنش خیلی برام جالب بود اومدم گفتم بذار در مورد استاد عباسمنش سرچ کنم ببینم چکار می کنه در واقع من جز اولین دنبال کننده های استاد عباسمنش بودم ولی به دلایل مختلف و فاصله زمانی زیاد باعث شد نشه از آموزش های ایشون استفاده کنم باید بگم در مدار ایشون نبودم.
2. جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
من فایل های استاد رو گهگاهی گوش میدادم اما جدی نبودم و تا حدودی باور داشتم تا اینکه یک ویس با موضوع: معنی حزن در قرآن گوش دادم که باعث شد پارادایم یا دگرگون بشم. متاسفانه من فقط ویس ها رو گوش میدادم و تمرینی انجام نمی دادم تا اینکه در مهر ماه سال 1402 به صورت جدی اومدم تا یک هفته کامنت های بچه و سایت رو مطالعه کردم که بدونم چی به چیه .
این اول جذب من بود :
خرید دوره دوره 12 قدم. در ادامه میگم………….حالا چطوری هیچ پولی نداشتم گفتم بذار اول ماه حقوقم واریز شد هر طور شده دوره روانشناسی ثروت رو می گیرم که پولم نرسید گفتم خوب حالا بذار ببینم کدوم دوره همه ازش تعریف می کنند که با دوره 12 قدم آشنا شدم و کامنت ها رو خوندم و گفتم این همون دوره هست که من لازمش دارم.
یه روز شب قبل از خواب گفتم خدایا من می خوام قدم اول رو بگیرم یا تغییراتی اتفاق می افته یا نه پولشو ندارم خودت برام جورش کن. البته بگم من توی تلگرام تمام دوره های پولی استاد رو دانلود شده داشتم اما هیچ وقت نشد حتی یک دقیقه از اون فایل ها رو ببینم .
توی کامنت ها خوندم که یه سریا مثل من این مورد رو داشتند که آموزش ها رو پاک کرده بودند و بعداومده بودند دوره ها رو خریداری کرده بودند. من گفتم حالا بذار دوره پولی که خودم دانلود کردم رو می بینم جواب گرفتم بعد دوره رو کامل می خرم .بچه ها به خدا اولین فایل رو خواستم ببینم اول فایل استاد گفتند راضی نیستم که از روش های نادرست دروه ها رو تهیه کنید دیگه دستم نمی رفت دوره ها رو ببینم.
3. اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
یه روز اومدم توی سایت روی دکمه مرا به نشانه ام هدایت کن زدم . خدای من :فایل قانون پرداخت بهای استاد اومد کامل دیدمش و چندتا کامنت مشابه داستان تهیه دوره رو دیدم گفتم دیگه تمومه باید تمام دوره های استاد رو از توی سیستمم پاک کنم و همین کار رو کردم و گفتم خدایا از راه حلال می خوام قدم اول دوازده قدم رو بخرم نمی دونم چطوری خودت برام جورش کن روز بعد یه مشتری داشتم که بعد از مدت ها پول اجناسی که برده رو بهم داد و پیام داد که پولو واریز کردم .بچه ها به اللهی که می پرستم پولی که توی کارتم داشتم فقط می تونستم قدم اول رو بخرید خلاصه قدم اول رو خریدم و اومدم روی دوره کار کردم .
همون اول گفتم خدایا کمک کن که هر قدم رو که تموم کردم بتونم قدم بعدی رو تهیه کنم و در مدار باشم .شروع کردم به دیدن دوره و بلا فاصله انجام تمرین ها و تجربه کردن نتایج جدید که افکارم به وجود می آورد در طی دوهفته چنان اتفاقاتی رو رقم زدم که باورم شده بود که من خالق زندگیم شرایط و اتفاقات هستم .
4. فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
من قبل از شروع دوره کتاب معجزه شکرگذاری رو هر روز می خوندم و تمریناتش رو فقط سب ها قبل از خواب انجام میدادم. و متن کتاب رو توی نت گوشیم نکته برداری می کردم وقتی دوره رو خریدم.
*تمرین ستاره قطبی رو هر روز انجام می دادم و 99 درصد خواسته های همون روز برآورده میشد
*به نشانه ها و هدایت های خداوند توجه می کردم و سریع بهم الهام میشد که فلان کار رو بکن فلان چیز رو بگو
*اهرم رنج و لذت با وجود اینکه برا خیلی ها خوب بود من انجامش ندادم اما وقتی در طول روز چیزی رو می خواستم قبلش تو ذهنم می گفتم می خوام اینطوری بشه و دقیقا بلا فاصله اتفاق می افتاد در واقع باید بگم من دیگه باورم شده بود که یه جادوگر شدم. مثلا تو صف نانوایی چند نفر تو صف بود می گفتم می خوام زودتر از همه این ها نون بگیرم، خدا برام انجامش میداد. یا می گفتم برم فلان اداره سریع کارمو انجام میدن و خیلی زود کارم راه می افته حالا این در حالی بود که کار اداریم خیلی گیر و مشکلات داشت. یا توی ترافیک سنگین می گفتم خدا جونم یه جای پارک زیر سایه یه جای امن برا ماشینم می خوام و حتی می گفتم زیر درخت نباشه که پرنده ها ….
خلاصه کلی اتفاقات کوچیک و بزرگ که توی کامنت ها برا بچه ها گفتم.
شماره پنج رو حتما روش فکر کن:
5. چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
وقتی که با نجواهای شیطان رو به رو می شدم و توکلم رو نشون می دادم و میگفتم الان شیطان داره از خدا دور میکنه ولی من بنده خدا هستم همه بر من سجده کردند این دشمن منه و داره منو گول میزنه بعد می گفتم خدا جونم فقط از تو می خوام امیدم به توعه هر اتفاقی می افته بذار بیفته من باز شکر گذار تو هستم و بهت اعتماد دارم
احساسی:آرامش و حال خوب حس خالق بودن حس اینکه من می تونم خیلی کارها بکنم .چنان خوشحال بودم می گفتم خدا همراهم هست و مثل یک غول چراغ جادو هر جا برم فقط کافیه من لب تر کنم اون برام انجامش میده بچه ها خدا شاهده اینقدر به خدا اعتماد داشتم و دارم که هر چیز می خواستم برام اهمیت نداشت که خدا انجامش بده یا نده در واقع انتظاری نداشتم و نگران نبودم. همه چی رو به اون می سپردم و خدا خودش خوشکل همه چیز رو در زمان درست بهم می گفت.
سلامتی از بعد سلامتی با وجود مشکلاتی که دارم. هیچ اقدامی نکردم و تمرینی انجام نمی دم اما صد در صد دوره قانون سلامتی رو تهیه می کنم.
در بعد کار: فقط می تونم بگم نوشتم چی می خوام ظرف مدت 3 ماه درآمدم سه برابر شد ضمن اینکه حرکت می کردم و از خدا هدایت و حمایت می خواستم که قدم بعدی رو بهم بگه.
*اتفاقات زیادی و جذابی برام افتاد که توی دفتر تمرین ها و شکرگذاری های روزانه ام نوشتم و گفتم چکار کردم که فلان نتیجه رو گرفتم
بچه ها هر چیزی رو بنویسید….
شروع کنید
شروع کنید
شروع کنید
مثل من دیر شروع نکنید
الان من سره عقل اومدم…
من اولین خوراکی به بدنم بدم خوراک ذهنی هست بعدش هر چیزه دیگه ایی.
اگه نشانه یا هدایتی از این نوشته گرفتی خدا رو شکر
خدایا خیر و ثواب و برکت این نوشته برسه به دست مرحوم پدرم
امروز من ب چیزی هدایت شدم ک روزمو ک چه عرض بکنم زندگیمو میسازه
صحبت های رزا
ینی تجربش،تنهاییاش،مشکلاتش و مسیری ک دست گرفت و روزگاری ک برای خودش رقم زده
بازهم اشک من جاری شد
باتمام قلبم براش خوشحالم
استادجان ایکاش ی راهی بود ک میتونستیم با بچه هایی ک ب این شکل حضور دارن توی سایت و عملکردشون انقدر ب جون و دل میشینه و اینجوری از اموزه های شما جواب کرفتن ارتباط بگیریم
بله ختما ک نمونه های این چنینی توی سایت بسیاااره
اما دیدین گاهی ادم با یکی ارتباط قلبی پیدا میکنه
من مسبت ب رزا عزیز و راهکارهاش و ایمانی م دست گرفت این حسو دارم
با سلام خدمت استاد و تمام دوستان عزیز،سلام به خودم چون بعد مدت ها میخوام بیحاشیه و عریان با خودم صحبت کنم،چطوری مجتبای عزیزم.
در مورد سوال اول قبل ازتغییر کجا بودی وچه احساسی داشتی؟
باید در مورد تغییر اولم باشما صحبت کنم چون بعدش خودم همه مسیرو خراب کردم که داستانش مفصله و الان در تلاش برای درست کردن راهم و اصلاح مسیرم هستم. قبل از تغییر به مدت 10 سال کارمند بودم در ادارات شرکت ها و سازمان های مختلف و همیشه دوس داشتم تغییر و تکونی به زندگیم بدم و احساس میکردم زندگی باید بیشتر از این باشه،سعی میکردم درکارم پیشرقت کنم و همیشه به خداوندمیگفتم قبل اینکه آلوده کارمندی و خلق و خوش بشم راه و بهم نشون بده تا عید یه سالی شروع کردم به عمل کردن،کتاب خوندم ،سمینار رفتم،به چیزهایی گه یاد گرفتم به حد توانم عمل کردم(دنبال تاسیس شرکتم رفتم،یه دستگاه خریدم که اجاره بدم،با اینکه وظیفم نبود کار سرپرست کارگاهی بعضی از کارگاه ها رو به عهده گرفتم که تجربم زیاد بشه،یک نرم افزار مربوط به کارم رو بهتر از هر کس دیگه در محل کارم یاد گرفتم و هر کاری رو در رابطش برای هر کسی که مشکل داشت انجام دادم تا بیشتر یاد بگیرم) و یک شب به شکل جادویی با استاد آشنا شدم.
2 جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
من با ویدیو های رایگان سایت شروع کردمو دیگه نتونستم چشم ازش بردارم.
3 اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
اولین قدم عملی بعد از استعفا و آشنا شدن با استاد این بود که یه کیف چرمی که از پدرم هدیه گرفته بودم و برداشتم ،خوش تیپ کردم و به کارپردازی شهرداری ها حضوری مراجعه میکردم تا بتونم پروژههای کوچک بگیرم،پیش هر آشنایی که میشناختم میرفتم و صحبت میکردم با کلی ترس از اینکه نکنه منو جدی نگیرن،نکنه فک کنن که این مثلا مدیر عامله یا هزار ترس دیگه ولی عمل کردم.
4 فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.؟
روتین زندگیم این بود(البته اینو بگم این روتین کم کم کامل شد با دیدن دوره ها و ویدیوهای بیشتر)صبح تا چشامو باز میکردم سعی می کردم شکر گزاری کنم(بخاطر تشک،بخاطر صبح زیبا ،بخاطر صدای پرنده ها ،بخاطر سلامتیم و اینوهمیشه به خودم میگفتم ، من میتونم، من کافیم ،من قویم ، من اقدام میکنم وبعد چون صبح زود بیدار میشدم شنا و دراز نشست میرفتم تا بدنم را بیفته بعد یه صندلی میزاشتم جلو آینه و از خودم شخصیتم و اجزای چهره و صورتم از تیپم تعریف میکردم. و صبح با ترس ازخونه میزدم بیرون تو ماشین لیست کارهامو نگاه میکردم و در یک دفترچه کارهای امروز و مینوشتم 5 تا کاری که باید انجام بشه بعد ستاره قطبی رو مینوشتم در مورد اتفاقاتی که اونروز میخوام برام بیفته که عمدتا در مورد همون 5 تا کار اونروز بود و بعد چشامو می بستم و 2 دقیقه نتیجه رو تجسم میکردم و میرفتم دنبالشون،یک فایل باورها هم با صدای خودم درست کرده بودم وقتی صدای استاد و گوش نمیدادم اونو میزاشتم و گوش میدادم هر چند روزم با توجه به بازخورد زندگیم اصلاحش می کردم و دوباره ضبط میکردم و البته هر روز انصافا هم ورودی هامو کنترل میکردم به شدت (اینجوری که خیلی بحثها رو که بهم باور غلط میداد ترک میکردم یا بحث و عوض میکردم ،اصلا تلویزیون نمیدیدم ،روی ورودی هام خیلی سخت گیر بودم) و یک کاری که به نظرم خیلی توتغییراتم کمک کرد این بود که از اول صبح به مدت 10 دقیقه آگاهانه همه چیزهای زیبا رو تحسین میکردم با قلبی باز و هر اتفاقی که برام میفتاد تفسیر مثبت میکردم و بقیه روز اتومات نگرشم اینطوری بود ، معجزاتی ذر زندگیم اتفاق افتاد که حال منو هر روز به اوج میبرد.
5 چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
من واقعا 4 سال بدون هیچ چالش جدی که بخواد جلو مسیرم رو بگیره فقط پیش رفتم که اونم بخاطر لطف خدا و نگرشی که بهم داده بود انجام شد تا سال 1401 که فروردینش آلوده خبرهای سیاسی شدم ،یه دفه ای ،نمیدونم چی شد،واقعا دلیلش رو نفهمیدم یه جایی میگفت ذهنت چون احساس خطر کرده که داره هویتت عوض میشه جلوتو گرفته ، جای دیگه میگفت چون نتایج فکر میکردی همیشه انقدر خوب بوده و همیشه اینجوری میمونه این کار رو کردی و…….ولی همیشه یک احساس خود کم بینی،یک احساس مثل اینکه چقدر راحت دارم پول در میارم نکنه من لایقش نیستم و نداشتن اعتماد به نفس کافی داشتم که همیشه تو ذهنم جنگ داِمی باش داشتم. خوب ، می گفتم:آره آلوده اخبار سیاسی شدن همانا و تمام نتایجی که داشتم یه تدریج از بین رفتن همانا و البته بعد از سالها دوباره دارم تموم تلاشم رو میکنم که به همون چیزها و روشهایی که در زندگیم لمسشون کردم و ازشون نتیجه گرفتم دوباره باور پیدا کنم ولی این دفعه به نظرم بارش خیلی سنگین تره ولی به لطف خدا دارم از پسش برمیام.
از نظر عاطفی : من هر روز با همسرم بحث و دعوا داشتیم،هر روز،ولی بعد از آشنا شدن با استاد و تا همین الان رابطمون عالیه روزها میشه که با هم یه بحث کوچیک ناشی از اختلاف سلیقه هم نداریم،رابطم از همه نظر عالی شده و رابطم با مردم اصلا هیچ ربطی با قبل از آشنا شدن با استاد نداشت همه بسیجشده بودن تو اجتماع با عزت و احترام کار منو انجام بدن،یادمه یه هفته قبل عید پیمانکارا به شهرداری صورت وضعیت داده بودن و دم واحد مالی رو بسته بودن و نگهبان گذاشته بودن که کسی نتونه بره تو ،همه عصبی در حال سیگار کشیدن وداد و بیداد کردن،نگهبان و آبدارچی هم داشتن کاسبی میکردن من دم در روی صندلی نشسته بودم و اتفاقا تو یایت داشتم کامنت میخوندم،بعد یه مدت اسم شرکتمو صدا زدن با عزت و احترام رفتم داخل کارم و انجام دادن و چند روز به عید پول تو حسابم بود و با حال خوب بدون بدهکاری و با جیبی پر از پول 20 روز میرفتیم مسافرت واقعا یادش بخیر
اینجوری تعریف کردم که به خودم بگم اگر در اصول باشم و حالمو بتونم خوب نگه دارم و ورودی هاموکنترل کنم و مهمتر از همه قدم بردارم و عمل کنم خداوند از زمین و زمان دستاشو برای یاریم میفرسته ،به امید موفقیت و سرزندگیبرای همه مردم جهان چون اونجوری زندگی حالش فرق داره
استاد اگه بدونید چقد رزا جان خوش موقع اومد،چقد جواب تمام سوالات من تو مکالمه شما دو تا بود.استاد ۳ ماه مثل مرغ پرکنده بودم و به بن بست رسیده بودم و با گوش دادن حرفای بچه ها تو کلاب هوس متوجه شدم که همه یه دورانی مثل الان من شدند و اروم میشدم و مدام میومدم تو عقل کل میپرسیدم خوب الان چه کنم الانچی میشه الان چرا و چرا،دوستی بنام مهسا مدام بهم پاسخ میداد و ارامم میکرد و اخر کار گفت ارام باش تا خدا هدایتت کند چه کنی و دوباره چجوری استارت بزنی و از کجا،دقیقا فرداش این فایل را گوش دادم خیلی اتفاقی و تو اوج ناامیدی.استاد کاش همه مثل رزا جان با جزییات از اول مسیرشون میگفتن،ای کاش.عاشقتون استاد بااینکه هنوز فرکانسم پایینه ولی میدونممثل قبل قراره عالی بشم.
نمیدونم این فایل چی بود یعنی این فایل چطوری بود اصلا نمیدونم درمورش چی بگم فقط میتونم بگم دوبار گوش کردم هردوبارش فقط اشک ریختم .
اشتیاق سحر عزیز از سلام کردنش و احوال پرسیش با استاد اون از حرف قشنگش که خدا باور کنید که من از صفر به درآمد ماهی 90تومن رسیدم اون از حرفی که زدن باور های ثروت ساز درسته ولی باور های توحیدی لازمه تمامش من با گوشم نشنیدم با تکتک سلول های بدنم شنیدم
خدای من شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
وقتی رزا سلام کرد گفتم چقدر صدات قشنگه چقدر صدات دلنشینه یاد فیلم انشرلی افتادم دوبلر نقش انشرلی
آنه تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت…..
با هر کلمه ای که رزا میگفت من اشک ریختم ولی وقتی که گفت رفتم قرار بستم گفتن از دوشنبه بیا سرکار با صدای بلند گریه میکردم و میگفتم آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست
آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست
آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست
و خجالت کشیدم خجالت کشیدم که رزا هیچی نداشته از سیب تو یخچال از پتو رو تخت شکر کذاری میکرده اونوقت من خونه دارم همسر دارم سالمم پدرو مادرم پیشم هستن توی خونم نعمت به قدری هست که نمیدونم کجا بذارم وای خدای من خدای من خدایا من ببخش من ببخش که ناشکر بودم
درسته من یه کاغذ زدم به دیوار آشپزخونه و هرروز شکرگذاری مینویسم ولی من دارم و مینویسم ولی رزا نداشته و نوشته وای خدای من رزا در اون بی کسی خدا داشته که خدا همه کسش میشه خدا براش کافی میشه تسلیم خدا میشه وای رزا چقدر قشنگ گفت گفت وا بدین
پارو نزنین بذارین خدا هدایتتون کنه بذار خدا قایقت هدایت کنه چقدر قشنگ بود چقدر زیبا بود این جمله سپاسگذارم ازت رزای عزیزم.
چقدر قشنگ بود وقتی رزا گفت ایمیل زدن که ما تو نمیخواهیم و من شکر کردم که الهی شکر جواب دادن مثل منی که دنبال کار میگردم و از پنجاه تا جایی که پیام میدم ده تاش جواب میده نه ومن واقعا شکر میکنم که اینقدر باشعور و فهمیده هستند که جواب میدم و الهی شکر آدم از بلاتکلیفی درمیارن
الهی شکر
این فایل رفت جز علاقمندی هام
اولین بار بود این فایل گوش دادم و دیوانش شدم چقدر قشنگ بود وای خدای من چقدر زیبا بود این تعریف کردنای رزا خانم .
خدا زود پاسخ میدهد فقط باید تکامل طی شود گریه و شادی و دست زدنای من هر سه با هم برای رزا وقتی بود که تو هتل آکسفورد کنفرانس داد برای ارشد های ساختمان الهی شکر دختری که تو خوابگاه با حال بد بریده از همه جا بوده و تمام کسش خدا بوده خدا براش شاهکار کرده بود خدا دنیا براش گلستون کرده بوده .
فکر میکنم اون لحظه نه فقط کارشناس ها تشویق کردن که تمام کائنات و خدای مهربان به افتخارش دست زدند .اون حال رزا دیدنی بود اوج لذت براش بود الهی شکر الهی شکر الهی شکر
میخوام برم باز هم گوش بدم و بازم نکته ها در دفترم بنویسم چقدر عالی بود الهی شکر
سلام استاد سلام سلام به همه سلام به رزای عزیزم حتی اگر پیام منو نبینه
چقدر شگفت انگیزه که اینفایلو در شروع روز گوش کردم و از حس و حالم بعد از شنیدن حرفای رزای عزیز دیگه نگم براتون
این فایل دوباره چقدر باورهای توحیدی رو در من زنده کرد .
من هم یه تایمی داشتم درد میکشیدم . شروع کردم به فایل گوش دادن چند روز تنها بودم و فایل گوش میدادم و تنهایی زندگی میکردم با این فایلا
یادمه یه روز دیگه نشستم گریه کردن و به یه نقطه ای زل زدم و شروع کردم به حرف زدن و در خواست کردن
انگار خدا تو اون نقطه از اتاق روبروی من نشسته بود و به حرفام گوش میکرد
بهش گفتم خدایا من حال خوب میخام
من میخام شاد باشم
من میخام فقط به تو تکیه کنم
من میخام فقط دنبال تایید تو باشم
خودم از پس حال خودم به تنهایی بر نمیام
تو باید کمکم کنی تنهایی نمیتونم
فقط تو رو دارم
انقدددرررر گفتم و درخواست کردم و اشک ریختم
و دیدم که چقددددرررر سریع و راحت پاسخمو داد
من اعلام کرده بودم که میخام تغییر کنم و به کمک خداوند نیاز دارم
او هم سریع پاسخ داد و الان من یه حال فوق العاده ای دارم که با هیچ چیزی در دنیا عوضش نمیکنم
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا هزاران هزار مرتبه شکرت
به نام یگانه خداوند هستی
سلام به استاد عزیز و دوستان هم مسیر
از این گفتگو واقعا لذت بردم پر از امید و آگاهی های نابی بود که میشه از هر کجا شروع کرد که شرطش ایمان و توکل به خداوند هست و بگذاریم خداوند هدایتمون کنه داستان رزا خانم خیلی خیلی جالب و انگیزه بخش بود که میشه از هر جایی شروع کرد فقط باید ایمانت به خداوند قوی کنی و بری تو دل ترس هات و دستان خدا به کمک میان تا زمانی که قدم بر نداری و ایمان نشون ندی دستان قدرتمند خدا وارد عمل نمیشه.
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟ قبلا از اینکه با استاد آشنا بشم خیلی آدم نا سپاس بودم و از شرایطم ناراضی بودم و دوست داشتم تغییر کنم ولی نمیدونستم از کجا شروع کنم و شخصیت ضعیف و بی اعتماد به نفسی داشتم و خودم رو نا توان میدیم که قادر به تغییر زندگیش نیست همینی که هست باید بسازم.
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟ دوره ی عزت نفس استاد یه حرف هایی میزدن که انگار درونم شعله ور میشد و ایمان و انرژی می گرفتم.
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟ دیگه شکایت و نا سپاسی نمیکردم سعی می کردم به زیبایی ها توجه کنم و کانون توجهم رو کنترل کنم .
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص. در این مدت اول شبکه های اجتماعی رو به شدت محدود کردم ، ارتباط هام محدود کردم تا زمان بیشتری داشته باشم روی خودم کار کنم ، هر روز تمرین ستاره قطبی انجام میدم و نتایج رو برای خودم یاد آوری می کنم ، یه دفتر دارم که وقتی نشونه ای یا اتفاقی میفته که خداوند بهم الهام یا پیام میده داخلش می نویسم و برای خودم مرور می کنم که راهنمام باشه ، به هدایت ها به مرور آگاه تر میشم گوشم تیز تره ، اعتمادم به روند جریان و خداوند زیاد تر شده ، راحت تر میرم تو دل ترس هام.
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل) در دوران کارشناسی ارشد خیلی با استادم که بد اخلاق بود دوچار مشکل شدم و اذیت میشدم و استرس و نگرانی داشتم از طرفی هم میدونستم باید این مراحل رو برم و نمیتونم وسط راه ول کنم تا آخر عمر خودم رو سرزنش می کنم در همون تایم دوره ی کشف قوانین زندگی رو کار می کردم و ذهنم تا حدودی کنترل کردم گفتم بی خیال هر چی مسیر رو برو اگر بحثی هم پیش بیاد دنیا به اخر نمیرسه نهایت دعوا میکنه بعد استاد راهنمام یه جوری نرم و اروم شد راهنمایی ام کرد که خیلی راحت و روان اون مراحل گذروندم
مورد بعدی یک لکه پوستی داشتم که دو سه تا دکتر رفتم گفتن طبیعی هست موردی نیست ولی این یه چالش بود و مثل خوره روی اعصابم بود و روی اعتماد به نفسم تاثیر داشت و میدونستم با حلش خیلی اعتماد به نفسم بیشتر میشه چند بار روش های مختلف رو امتحان کردم حل نشد بعد رها کردم گفتم بلاخره یه راهی براش پیدا میشه فراموش کردم چند وقت یکبار بهش توجه می کردم بعد از مدتی رفتم کافی نتی که همیشه میرم مسئول اونجا یه خانمی بود که چون همیشه میرم پیشش دیگه با هم آشنایی از من پرسید پوستم بهتر نشده دقت کردم گفتم اره چون قبلا پر از جوش بود الان صاف و روشن تر گفتن اره خیلی خوب شده بدون اینکه من بپرسم گفت آنلاین فلان دکتر پوست که یکی از بهترین های یزد هست ویزیت شده عکس میفرستی تا قبل از 24 ساعت نسخه میده راحت بدون معطلی اومدم بیرون بعد از دو دقیقه گفتم اره این فکر کنم راه حل من باشه رفتم دکتر سرچ کردم و عکس لکه ام فرستادم نسخه داد هر ماه ویزیت آنلاین شدم تا بعد از 4 ماه به راحتی لکه ام از بین رفت به نظرم نچسبیدن به خواسته و رها بودن و اعتماد به جریان الهی باعث شد به راحتی به راه حل دست پیدا کنم .
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
الان خیلی آروم تر متوکل تر و ایمانم به جریان الهی روز به روز بیشتر میشه ، از نظر روابط خیلی بهتر شدم به راحتی با افراد غریبه صحبت می کنم میپرسم ولی خیلی خیلی بیشتر باید تلاش کنم جای پیشرفت داره . از نظر سلامتی خیلی حالم خوبه کم پیش میاد سرما بخورم قشنگ وقتی نجواهای شیطانی غلبه می کنه حسم و انرژی ام میاد پایین سرما میخورم اینو میفهمم باید از نظر ذهنی روی خودم کار کنم و من میگرن دارم از وقتی ذهنم رو کنترل می کنم شدت سردرد ها و دفعاتش خیلی خیلی کمتر شده ، از نظر کاری پیشرفت داشتم ولی اون رضایت کلی نه هنوز خیلی کاردار و از نظر مالی بهبود خیلی کمی داشتم در این زمینه پیشرفتم کمتر بود باید تلاش بیشتری روی باورها داشته باشم .
سپاسگزار خداوندم که من رو در این مسیر هدایت کرد و استاد عزیز که با عشق این مطالب گرانبها که ارزش خیلی بالا داره آماده کرده سپاسگزارم
به نام خداوند بخشنده و مهربانم
سلام به استاد عزیزم مریم جانم و همه دوستان نازنینم در این محفل توحیدی.
خداوندم مرا به راه راست هدایت فرما راه کسانی که به آنها نعمت داده ای…
چقدر گفت و گو با رزای عزیز رو من دوست دارم و چقدر من گریه کردم پای صحبتای رزای عزیز و چقدر تحسین میکنم تکامل و روند فوقالعاده ای که با توکل به خدای مهربان طی کرده عالی بود این دختر عالیه انشالله که همیشه موفق باشی عزیزم هرجایی که هستی…
اما یک مسئله ی خیلی مهم اینکه موقعی که من صحبتای رزای عزیز رو شنیدم دچار یک کج فهمی بددددد شدم من بین اون همه مطلب آموزنده و توحیدی اینو گرفتم که آهان پس منم باید به اوضاع بد دچار بشم منم از همه چیز و همه جا رونده بشم منم تک و تنها ول بشم اون موقع دست میزنم به زانو و بلند میشم و میترکونم و نشون میدم چقدر توانام …یعنی یکی از مسائلی که خیلی این فکر و باور رو تو سرم میچرخوند مسیر رزای عزیز بود که آره راه موفق شدن همینه … آخ آخ امان از این کج فهمی ها … رزای عزیز از توحید و توکل به خدا میگفت از قدم اول رو برداشتن از سپاسگزاری از حرکت کردن و… ولی من هیچی نمیشنیدم …من نشستم گریه کردم برای سختی موقعیت رزا …من گریه نکردم برای خدایی که رزا بهش توکل کرده بود من گریه نکردم برای قدرت خدای رزا من فقط میگفتم منم باید بدبخت بشم از همه جا رونده و مونده بشم تا وقت موفقیتم برسه …
من الانم همینم …سر خودم که نباید کلاه بزارم …من همین الانم چشمم به همه هست الا خدای خودم … من همه رو قوی میدونم اما قدرت خدای حقیقی رو باور ندارم…من حرف و وعده بقیه رو باور دارم اما به وعده ی خدا باور ندارم …من میگم توحید همه چیزه من میگم ابراهیم عشقه چون موحده من همه اینا رو میگم اما به حرف من تو عمل همونم باهمون شرک ها با همون وابستگی ها و …
اما
از خدای واحد خدای توانا خدای دانا هدایت و حمایت میطلبم که کمکم کنه برم سمت راه رستگاری راه تقوا راه راست …
خدایا من فقیرترینم به هر خیری از درگاه رحمتت…
به نام حضرت حق که هرچه هست از آن اوست
سلام خدمت استاد جان
و خانم شایسته عزیز
اول از همه تشکر کنم از خانم شایسته عزیز واقعا زحمت میکشن وهروز ایدههای جالب تر ونو تر
ازشما سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
خیلی انرژی بالای داره صحبتهای رزا ی عزیز
ومراحل تکاملی عالی رو طی کرده من هر وقت که این فایل رو گوش میدم به خدا این قدر انرژی من بالا میره
که هر چه کار نا تموم دارم به پایان میرسانم
خیلی جاها من به خاطر حقوق کمی که به من دادن
گفته رزا ی عزیز رو با خودم تکرار کردم
که صبر کن عیب نداره روز اول روز دوم درست میشه
اگه کم هست به موقش خوب میشه وبه نتیجه دلخواه خود میرسی
فقط میتونم بگم دمت شما گرم خیلی انرزی زا هست
این فایل
انشالله روز به روز به مراحل بالاتر برسین در کار
وهروز جهان پاداش های بیشتری رو نسیب دل شما کنه
به امید توفیق روز افزون ثروت سلامتی آرامش برای تمامی عزیزان عباس منشی
در پناه حق
و
خدای من، چقدر حتی صِرف شنیدن این تجربیات توحیدی رزا جون آرامشبخش بود.
من هم از یه جایی به بعد اشکهام سرازیر شد از این ارتباط زیبای رزا و خدا.
بعد از آزاده جان، این دومین باری بود که از تجربیات شفاهی اعضای خانواده استاد عباس منش قلبم پر از شوق شکر و ثنای خدا شد.
ممنونم استاد بابت خلق این همه زیبایی. همهی اینها رو ما مدیون شما هستیم که خدای به این مهربانی و قهاری رو بهمون معرفی کردین.
از قضا منم مدتی است که بر سر یک دوراهی هستم برای تغییر شغلم.
وقت شنیدن صحبتهای رزا جان و در حالی که اشک صورتم رو خیس کرده بود همراه با رزا گفتم: خدایا، منم نمیدونم. منم رزای توام…خودت راه رو نشونم بده.
به نظر من، سختتر مرحله برای رزا شدن اونجاست که ایشون میگه: با تمام وجود و با تکتک سلولهای بدنم خواستم که تغییر کنم. برای رزا شدن، برای رسیدن به اینجا که ندونی از کجا میاد و فقط بیاد، باید با تمام وجود بخواهیم که تغییر کنیم. تغییر برای بندهی او شدن و آزاد شدن. خدایا شکرت.
کاش من هم روزی توی گفتوگوی شفاهی با استاد، بتونم از ارتباط صمیمانهی خودم با خدا بگم؛ از اینکه چطور به تعبیر استاد عزیزمون بر روی شانههاش نشستم و او هم من رو برد. خدایا شکرت. خدایا سلام…ما همه رزای تواییم.
به نام الله یکتا
دوستان و رفقای گل سلام هرجا هستید در صحت و سلامتی باشید
درود و مهر می فرستم بر استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز
جواب تمام سوالات قسمت دوم دوره تغییر را در آغوش بگیر
رفیق حتما کامنت برو بخون ضرر نمی کنی
چطور با آموزشهای استاد عباسمنش؛ شرایطت را عوض کردی؟
1. قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
ماجرای آشنایی من با استاد عباسمنش از اینجا شروع شد که دنبال کسب درآمد بودم که داشتم به خدا می کفتم خدایا خودت یه راهی رو نشونم بده از یه جایی شروع کنم تا اینکه یه روز رفتم پیش پسر دائیی ام کتاب تکنولوژی فکر دکتر آزمندیان رو بهم داد بعد یه خوردشو خوندم دیدم حرف های خوبی میزنه اما باورشون برام سخت بود اون موقع رفتم اسم آزمندیان رو گوگل کردم و رزومه شو دیدم و یه خورده دیگه سرچ کردم دیدم کسی بجز ایشون توی ایران توی این حوزه کار نکرده گفتم باشه پس با همین کتاب شروع می کنم ببینم چی میگه حدود یک سوم کتاب رو خوندم دیدم سرعت مطالعه ام خیلی افتضاح هست.
— توی اینترنت سرچ کردم و با استاد عباسمنش و چندتا از جلسات کلاس های خصوصی شون در مورد موفقیت بود رو دانلود کردم و دیدم داره همون ها رو میگه که بعد من پکیج تندخوانی شون رو خرید داری کردم و روی اون کار کردم دیدم واقعا جوابه. اما متاسفانه یه چندماه کار کردم و دیگه ادامه ندادم تا چندین سال بعد یهویی یه ویس از استاد عرشیانفر که توی کلاس ایشون شرکت کرده بود رو گوش دادم که گفتن ماشینش رو فروخته بود که بره دبی برا همایش استاد عباسمنش خیلی برام جالب بود اومدم گفتم بذار در مورد استاد عباسمنش سرچ کنم ببینم چکار می کنه در واقع من جز اولین دنبال کننده های استاد عباسمنش بودم ولی به دلایل مختلف و فاصله زمانی زیاد باعث شد نشه از آموزش های ایشون استفاده کنم باید بگم در مدار ایشون نبودم.
2. جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
من فایل های استاد رو گهگاهی گوش میدادم اما جدی نبودم و تا حدودی باور داشتم تا اینکه یک ویس با موضوع: معنی حزن در قرآن گوش دادم که باعث شد پارادایم یا دگرگون بشم. متاسفانه من فقط ویس ها رو گوش میدادم و تمرینی انجام نمی دادم تا اینکه در مهر ماه سال 1402 به صورت جدی اومدم تا یک هفته کامنت های بچه و سایت رو مطالعه کردم که بدونم چی به چیه .
این اول جذب من بود :
خرید دوره دوره 12 قدم. در ادامه میگم………….حالا چطوری هیچ پولی نداشتم گفتم بذار اول ماه حقوقم واریز شد هر طور شده دوره روانشناسی ثروت رو می گیرم که پولم نرسید گفتم خوب حالا بذار ببینم کدوم دوره همه ازش تعریف می کنند که با دوره 12 قدم آشنا شدم و کامنت ها رو خوندم و گفتم این همون دوره هست که من لازمش دارم.
یه روز شب قبل از خواب گفتم خدایا من می خوام قدم اول رو بگیرم یا تغییراتی اتفاق می افته یا نه پولشو ندارم خودت برام جورش کن. البته بگم من توی تلگرام تمام دوره های پولی استاد رو دانلود شده داشتم اما هیچ وقت نشد حتی یک دقیقه از اون فایل ها رو ببینم .
توی کامنت ها خوندم که یه سریا مثل من این مورد رو داشتند که آموزش ها رو پاک کرده بودند و بعداومده بودند دوره ها رو خریداری کرده بودند. من گفتم حالا بذار دوره پولی که خودم دانلود کردم رو می بینم جواب گرفتم بعد دوره رو کامل می خرم .بچه ها به خدا اولین فایل رو خواستم ببینم اول فایل استاد گفتند راضی نیستم که از روش های نادرست دروه ها رو تهیه کنید دیگه دستم نمی رفت دوره ها رو ببینم.
3. اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
یه روز اومدم توی سایت روی دکمه مرا به نشانه ام هدایت کن زدم . خدای من :فایل قانون پرداخت بهای استاد اومد کامل دیدمش و چندتا کامنت مشابه داستان تهیه دوره رو دیدم گفتم دیگه تمومه باید تمام دوره های استاد رو از توی سیستمم پاک کنم و همین کار رو کردم و گفتم خدایا از راه حلال می خوام قدم اول دوازده قدم رو بخرم نمی دونم چطوری خودت برام جورش کن روز بعد یه مشتری داشتم که بعد از مدت ها پول اجناسی که برده رو بهم داد و پیام داد که پولو واریز کردم .بچه ها به اللهی که می پرستم پولی که توی کارتم داشتم فقط می تونستم قدم اول رو بخرید خلاصه قدم اول رو خریدم و اومدم روی دوره کار کردم .
همون اول گفتم خدایا کمک کن که هر قدم رو که تموم کردم بتونم قدم بعدی رو تهیه کنم و در مدار باشم .شروع کردم به دیدن دوره و بلا فاصله انجام تمرین ها و تجربه کردن نتایج جدید که افکارم به وجود می آورد در طی دوهفته چنان اتفاقاتی رو رقم زدم که باورم شده بود که من خالق زندگیم شرایط و اتفاقات هستم .
4. فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
من قبل از شروع دوره کتاب معجزه شکرگذاری رو هر روز می خوندم و تمریناتش رو فقط سب ها قبل از خواب انجام میدادم. و متن کتاب رو توی نت گوشیم نکته برداری می کردم وقتی دوره رو خریدم.
*تمرین ستاره قطبی رو هر روز انجام می دادم و 99 درصد خواسته های همون روز برآورده میشد
*به نشانه ها و هدایت های خداوند توجه می کردم و سریع بهم الهام میشد که فلان کار رو بکن فلان چیز رو بگو
*اهرم رنج و لذت با وجود اینکه برا خیلی ها خوب بود من انجامش ندادم اما وقتی در طول روز چیزی رو می خواستم قبلش تو ذهنم می گفتم می خوام اینطوری بشه و دقیقا بلا فاصله اتفاق می افتاد در واقع باید بگم من دیگه باورم شده بود که یه جادوگر شدم. مثلا تو صف نانوایی چند نفر تو صف بود می گفتم می خوام زودتر از همه این ها نون بگیرم، خدا برام انجامش میداد. یا می گفتم برم فلان اداره سریع کارمو انجام میدن و خیلی زود کارم راه می افته حالا این در حالی بود که کار اداریم خیلی گیر و مشکلات داشت. یا توی ترافیک سنگین می گفتم خدا جونم یه جای پارک زیر سایه یه جای امن برا ماشینم می خوام و حتی می گفتم زیر درخت نباشه که پرنده ها ….
خلاصه کلی اتفاقات کوچیک و بزرگ که توی کامنت ها برا بچه ها گفتم.
شماره پنج رو حتما روش فکر کن:
5. چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
وقتی که با نجواهای شیطان رو به رو می شدم و توکلم رو نشون می دادم و میگفتم الان شیطان داره از خدا دور میکنه ولی من بنده خدا هستم همه بر من سجده کردند این دشمن منه و داره منو گول میزنه بعد می گفتم خدا جونم فقط از تو می خوام امیدم به توعه هر اتفاقی می افته بذار بیفته من باز شکر گذار تو هستم و بهت اعتماد دارم
6. نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
احساسی:آرامش و حال خوب حس خالق بودن حس اینکه من می تونم خیلی کارها بکنم .چنان خوشحال بودم می گفتم خدا همراهم هست و مثل یک غول چراغ جادو هر جا برم فقط کافیه من لب تر کنم اون برام انجامش میده بچه ها خدا شاهده اینقدر به خدا اعتماد داشتم و دارم که هر چیز می خواستم برام اهمیت نداشت که خدا انجامش بده یا نده در واقع انتظاری نداشتم و نگران نبودم. همه چی رو به اون می سپردم و خدا خودش خوشکل همه چیز رو در زمان درست بهم می گفت.
سلامتی از بعد سلامتی با وجود مشکلاتی که دارم. هیچ اقدامی نکردم و تمرینی انجام نمی دم اما صد در صد دوره قانون سلامتی رو تهیه می کنم.
در بعد کار: فقط می تونم بگم نوشتم چی می خوام ظرف مدت 3 ماه درآمدم سه برابر شد ضمن اینکه حرکت می کردم و از خدا هدایت و حمایت می خواستم که قدم بعدی رو بهم بگه.
*اتفاقات زیادی و جذابی برام افتاد که توی دفتر تمرین ها و شکرگذاری های روزانه ام نوشتم و گفتم چکار کردم که فلان نتیجه رو گرفتم
بچه ها هر چیزی رو بنویسید….
شروع کنید
شروع کنید
شروع کنید
مثل من دیر شروع نکنید
الان من سره عقل اومدم…
من اولین خوراکی به بدنم بدم خوراک ذهنی هست بعدش هر چیزه دیگه ایی.
اگه نشانه یا هدایتی از این نوشته گرفتی خدا رو شکر
خدایا خیر و ثواب و برکت این نوشته برسه به دست مرحوم پدرم
شاد و پیروز باشد.
28 مهر 1404
سلام سلام
وااای استاد چقدر این فایل باحال بود
شبیه اون فایلایی ک من را ب سوی نشانه ام هدایت کن
امروز من ب چیزی هدایت شدم ک روزمو ک چه عرض بکنم زندگیمو میسازه
صحبت های رزا
ینی تجربش،تنهاییاش،مشکلاتش و مسیری ک دست گرفت و روزگاری ک برای خودش رقم زده
بازهم اشک من جاری شد
باتمام قلبم براش خوشحالم
استادجان ایکاش ی راهی بود ک میتونستیم با بچه هایی ک ب این شکل حضور دارن توی سایت و عملکردشون انقدر ب جون و دل میشینه و اینجوری از اموزه های شما جواب کرفتن ارتباط بگیریم
بله ختما ک نمونه های این چنینی توی سایت بسیاااره
اما دیدین گاهی ادم با یکی ارتباط قلبی پیدا میکنه
من مسبت ب رزا عزیز و راهکارهاش و ایمانی م دست گرفت این حسو دارم
بازم از خداوند ممنونم
ک ما راهنمایی چون شما داریم
خداروشکر ک همچنان استمرار داریم
و داریم در کنار شما این مسیر رو پیش میریم
استاد عاشقونمممممم
بمونین براموووون️️️️️↕️
با سلام خدمت استاد و تمام دوستان عزیز،سلام به خودم چون بعد مدت ها میخوام بیحاشیه و عریان با خودم صحبت کنم،چطوری مجتبای عزیزم.
در مورد سوال اول قبل ازتغییر کجا بودی وچه احساسی داشتی؟
باید در مورد تغییر اولم باشما صحبت کنم چون بعدش خودم همه مسیرو خراب کردم که داستانش مفصله و الان در تلاش برای درست کردن راهم و اصلاح مسیرم هستم. قبل از تغییر به مدت 10 سال کارمند بودم در ادارات شرکت ها و سازمان های مختلف و همیشه دوس داشتم تغییر و تکونی به زندگیم بدم و احساس میکردم زندگی باید بیشتر از این باشه،سعی میکردم درکارم پیشرقت کنم و همیشه به خداوندمیگفتم قبل اینکه آلوده کارمندی و خلق و خوش بشم راه و بهم نشون بده تا عید یه سالی شروع کردم به عمل کردن،کتاب خوندم ،سمینار رفتم،به چیزهایی گه یاد گرفتم به حد توانم عمل کردم(دنبال تاسیس شرکتم رفتم،یه دستگاه خریدم که اجاره بدم،با اینکه وظیفم نبود کار سرپرست کارگاهی بعضی از کارگاه ها رو به عهده گرفتم که تجربم زیاد بشه،یک نرم افزار مربوط به کارم رو بهتر از هر کس دیگه در محل کارم یاد گرفتم و هر کاری رو در رابطش برای هر کسی که مشکل داشت انجام دادم تا بیشتر یاد بگیرم) و یک شب به شکل جادویی با استاد آشنا شدم.
2 جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
من با ویدیو های رایگان سایت شروع کردمو دیگه نتونستم چشم ازش بردارم.
3 اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
اولین قدم عملی بعد از استعفا و آشنا شدن با استاد این بود که یه کیف چرمی که از پدرم هدیه گرفته بودم و برداشتم ،خوش تیپ کردم و به کارپردازی شهرداری ها حضوری مراجعه میکردم تا بتونم پروژههای کوچک بگیرم،پیش هر آشنایی که میشناختم میرفتم و صحبت میکردم با کلی ترس از اینکه نکنه منو جدی نگیرن،نکنه فک کنن که این مثلا مدیر عامله یا هزار ترس دیگه ولی عمل کردم.
4 فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.؟
روتین زندگیم این بود(البته اینو بگم این روتین کم کم کامل شد با دیدن دوره ها و ویدیوهای بیشتر)صبح تا چشامو باز میکردم سعی می کردم شکر گزاری کنم(بخاطر تشک،بخاطر صبح زیبا ،بخاطر صدای پرنده ها ،بخاطر سلامتیم و اینوهمیشه به خودم میگفتم ، من میتونم، من کافیم ،من قویم ، من اقدام میکنم وبعد چون صبح زود بیدار میشدم شنا و دراز نشست میرفتم تا بدنم را بیفته بعد یه صندلی میزاشتم جلو آینه و از خودم شخصیتم و اجزای چهره و صورتم از تیپم تعریف میکردم. و صبح با ترس ازخونه میزدم بیرون تو ماشین لیست کارهامو نگاه میکردم و در یک دفترچه کارهای امروز و مینوشتم 5 تا کاری که باید انجام بشه بعد ستاره قطبی رو مینوشتم در مورد اتفاقاتی که اونروز میخوام برام بیفته که عمدتا در مورد همون 5 تا کار اونروز بود و بعد چشامو می بستم و 2 دقیقه نتیجه رو تجسم میکردم و میرفتم دنبالشون،یک فایل باورها هم با صدای خودم درست کرده بودم وقتی صدای استاد و گوش نمیدادم اونو میزاشتم و گوش میدادم هر چند روزم با توجه به بازخورد زندگیم اصلاحش می کردم و دوباره ضبط میکردم و البته هر روز انصافا هم ورودی هامو کنترل میکردم به شدت (اینجوری که خیلی بحثها رو که بهم باور غلط میداد ترک میکردم یا بحث و عوض میکردم ،اصلا تلویزیون نمیدیدم ،روی ورودی هام خیلی سخت گیر بودم) و یک کاری که به نظرم خیلی توتغییراتم کمک کرد این بود که از اول صبح به مدت 10 دقیقه آگاهانه همه چیزهای زیبا رو تحسین میکردم با قلبی باز و هر اتفاقی که برام میفتاد تفسیر مثبت میکردم و بقیه روز اتومات نگرشم اینطوری بود ، معجزاتی ذر زندگیم اتفاق افتاد که حال منو هر روز به اوج میبرد.
5 چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
من واقعا 4 سال بدون هیچ چالش جدی که بخواد جلو مسیرم رو بگیره فقط پیش رفتم که اونم بخاطر لطف خدا و نگرشی که بهم داده بود انجام شد تا سال 1401 که فروردینش آلوده خبرهای سیاسی شدم ،یه دفه ای ،نمیدونم چی شد،واقعا دلیلش رو نفهمیدم یه جایی میگفت ذهنت چون احساس خطر کرده که داره هویتت عوض میشه جلوتو گرفته ، جای دیگه میگفت چون نتایج فکر میکردی همیشه انقدر خوب بوده و همیشه اینجوری میمونه این کار رو کردی و…….ولی همیشه یک احساس خود کم بینی،یک احساس مثل اینکه چقدر راحت دارم پول در میارم نکنه من لایقش نیستم و نداشتن اعتماد به نفس کافی داشتم که همیشه تو ذهنم جنگ داِمی باش داشتم. خوب ، می گفتم:آره آلوده اخبار سیاسی شدن همانا و تمام نتایجی که داشتم یه تدریج از بین رفتن همانا و البته بعد از سالها دوباره دارم تموم تلاشم رو میکنم که به همون چیزها و روشهایی که در زندگیم لمسشون کردم و ازشون نتیجه گرفتم دوباره باور پیدا کنم ولی این دفعه به نظرم بارش خیلی سنگین تره ولی به لطف خدا دارم از پسش برمیام.
6 نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
از نظر عاطفی : من هر روز با همسرم بحث و دعوا داشتیم،هر روز،ولی بعد از آشنا شدن با استاد و تا همین الان رابطمون عالیه روزها میشه که با هم یه بحث کوچیک ناشی از اختلاف سلیقه هم نداریم،رابطم از همه نظر عالی شده و رابطم با مردم اصلا هیچ ربطی با قبل از آشنا شدن با استاد نداشت همه بسیجشده بودن تو اجتماع با عزت و احترام کار منو انجام بدن،یادمه یه هفته قبل عید پیمانکارا به شهرداری صورت وضعیت داده بودن و دم واحد مالی رو بسته بودن و نگهبان گذاشته بودن که کسی نتونه بره تو ،همه عصبی در حال سیگار کشیدن وداد و بیداد کردن،نگهبان و آبدارچی هم داشتن کاسبی میکردن من دم در روی صندلی نشسته بودم و اتفاقا تو یایت داشتم کامنت میخوندم،بعد یه مدت اسم شرکتمو صدا زدن با عزت و احترام رفتم داخل کارم و انجام دادن و چند روز به عید پول تو حسابم بود و با حال خوب بدون بدهکاری و با جیبی پر از پول 20 روز میرفتیم مسافرت واقعا یادش بخیر
اینجوری تعریف کردم که به خودم بگم اگر در اصول باشم و حالمو بتونم خوب نگه دارم و ورودی هاموکنترل کنم و مهمتر از همه قدم بردارم و عمل کنم خداوند از زمین و زمان دستاشو برای یاریم میفرسته ،به امید موفقیت و سرزندگیبرای همه مردم جهان چون اونجوری زندگی حالش فرق داره
استاد اگه بدونید چقد رزا جان خوش موقع اومد،چقد جواب تمام سوالات من تو مکالمه شما دو تا بود.استاد ۳ ماه مثل مرغ پرکنده بودم و به بن بست رسیده بودم و با گوش دادن حرفای بچه ها تو کلاب هوس متوجه شدم که همه یه دورانی مثل الان من شدند و اروم میشدم و مدام میومدم تو عقل کل میپرسیدم خوب الان چه کنم الانچی میشه الان چرا و چرا،دوستی بنام مهسا مدام بهم پاسخ میداد و ارامم میکرد و اخر کار گفت ارام باش تا خدا هدایتت کند چه کنی و دوباره چجوری استارت بزنی و از کجا،دقیقا فرداش این فایل را گوش دادم خیلی اتفاقی و تو اوج ناامیدی.استاد کاش همه مثل رزا جان با جزییات از اول مسیرشون میگفتن،ای کاش.عاشقتون استاد بااینکه هنوز فرکانسم پایینه ولی میدونممثل قبل قراره عالی بشم.
به نام خدای مهربان
روز 116سفرنامه
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین
سلام به همگی دوستان
نمیدونم این فایل چی بود یعنی این فایل چطوری بود اصلا نمیدونم درمورش چی بگم فقط میتونم بگم دوبار گوش کردم هردوبارش فقط اشک ریختم .
اشتیاق سحر عزیز از سلام کردنش و احوال پرسیش با استاد اون از حرف قشنگش که خدا باور کنید که من از صفر به درآمد ماهی 90تومن رسیدم اون از حرفی که زدن باور های ثروت ساز درسته ولی باور های توحیدی لازمه تمامش من با گوشم نشنیدم با تکتک سلول های بدنم شنیدم
خدای من شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
وقتی رزا سلام کرد گفتم چقدر صدات قشنگه چقدر صدات دلنشینه یاد فیلم انشرلی افتادم دوبلر نقش انشرلی
آنه تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت…..
با هر کلمه ای که رزا میگفت من اشک ریختم ولی وقتی که گفت رفتم قرار بستم گفتن از دوشنبه بیا سرکار با صدای بلند گریه میکردم و میگفتم آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست
آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست
آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست
و خجالت کشیدم خجالت کشیدم که رزا هیچی نداشته از سیب تو یخچال از پتو رو تخت شکر کذاری میکرده اونوقت من خونه دارم همسر دارم سالمم پدرو مادرم پیشم هستن توی خونم نعمت به قدری هست که نمیدونم کجا بذارم وای خدای من خدای من خدایا من ببخش من ببخش که ناشکر بودم
درسته من یه کاغذ زدم به دیوار آشپزخونه و هرروز شکرگذاری مینویسم ولی من دارم و مینویسم ولی رزا نداشته و نوشته وای خدای من رزا در اون بی کسی خدا داشته که خدا همه کسش میشه خدا براش کافی میشه تسلیم خدا میشه وای رزا چقدر قشنگ گفت گفت وا بدین
پارو نزنین بذارین خدا هدایتتون کنه بذار خدا قایقت هدایت کنه چقدر قشنگ بود چقدر زیبا بود این جمله سپاسگذارم ازت رزای عزیزم.
چقدر قشنگ بود وقتی رزا گفت ایمیل زدن که ما تو نمیخواهیم و من شکر کردم که الهی شکر جواب دادن مثل منی که دنبال کار میگردم و از پنجاه تا جایی که پیام میدم ده تاش جواب میده نه ومن واقعا شکر میکنم که اینقدر باشعور و فهمیده هستند که جواب میدم و الهی شکر آدم از بلاتکلیفی درمیارن
الهی شکر
این فایل رفت جز علاقمندی هام
اولین بار بود این فایل گوش دادم و دیوانش شدم چقدر قشنگ بود وای خدای من چقدر زیبا بود این تعریف کردنای رزا خانم .
خدا زود پاسخ میدهد فقط باید تکامل طی شود گریه و شادی و دست زدنای من هر سه با هم برای رزا وقتی بود که تو هتل آکسفورد کنفرانس داد برای ارشد های ساختمان الهی شکر دختری که تو خوابگاه با حال بد بریده از همه جا بوده و تمام کسش خدا بوده خدا براش شاهکار کرده بود خدا دنیا براش گلستون کرده بوده .
فکر میکنم اون لحظه نه فقط کارشناس ها تشویق کردن که تمام کائنات و خدای مهربان به افتخارش دست زدند .اون حال رزا دیدنی بود اوج لذت براش بود الهی شکر الهی شکر الهی شکر
میخوام برم باز هم گوش بدم و بازم نکته ها در دفترم بنویسم چقدر عالی بود الهی شکر
خدایا سپاسگذارم
استاد متشکرم
سحر عزیز و رزا گلم ممنون بابت صحبت های قشنگتون
دوستتون دارم
خدانگهدار