این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-15 08:26:532025-10-30 23:17:10تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
شنیدن قسمت 2پروژه تغییر و تجربه رزا جان نشانه امروز من شد،در حالیکه تو شرایط چالشی مشابه هستم،صحبت ها و مسیر رزا جان باعث قوت قلب بیشترم شدو همونطور که استاد عزیز اشاره کردن اشک منم با شنیدن تجربه و حس رزا عزیز در اومد بخصوص اون بخشی که گفتن شکرگذاری کردم برای دادن پاسخی که منفی بود برای درخواست کار و بینش جدیدی برای من شد ،
صحبتهایی با کلی باورهای عالی قدم های عالی،کلی جملات طلایی و دلنشین،الهی همیشه شاد و سلامت باشین،سپاسگذار خدای مهربونم برای شنیدن این فایل،تشکر از رزا جان و ممنون از استاد عزیز و خانم شایسته عزیز برای تهیه این پروژه
ایشان را هدایتى است از پروردگارشان و ایشانند که رستگارند.
[سوره لقمان]
============================================
سلامی به زیبایی خالق هدایتگر
خداجونم متشکرم و خوشحالم برای این که:
_ پارهای از تو هستم و همیشه بهت وصلم حتی وقتهایی که فراموش میکنم.
_ سپاس گزارم برای لبخند و حال خوبم چون هدایت هات همیشه به روی من باز هست و به لطف تو که آنها را میبینم و در حد توانم بهش عمل میکنم.
_ خوشحالم و بینهایت متشکرم برای سلامتی و آرامشی که بهم دادی به لطف شناختن تو یک کوچولو بهتر از قبل. دوست دارم رب العالمین جونم.
_ خدایا بینهایت متشکرم برای رزاق و وهاب بودنت همیشه از جایی که فکرش را نمیکنم به من روزی میدهی.
===============================
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
سرگردان و گیج بودم، برام سوال بود هدفم در این زندگی چی هست؟ باید از کی خواستههام بخواهم به کی متوسل بشم؟ خدا یا امامها اصلا این کار درست هست یا نه؟ هیچی نمیدانستم. آنچه که خانواده باور داشت بدون چون و چرا انجام میدادم و کم کم حس خوبی نسبت بهش نداشتم ، دلم میخواست عقاید و باورهای خودم را داشته باشم و براساسش رفتار کنم نه یک سری بایدها و نبایدهایی که بهم گفته شده بود از طرفی شهامت تغییر نداشتم . در خانواده یک جورایی مثل قوروق شکنی بود. همین طور دلم میخواست از درون شاد باشم و خوشحال و از خودم فراری نباشم. اعتماد به نفسم به شدت گره خورده بود به تعریف و تمجید دیگران برای همین همیشه سعی میکردم به بقیه کمک کنم و گوش شنوا بودم برای بدبختی و مشکلات دیگران تا بیشتر دوستم داشته باشند تا آن دختر خوب خانواده باشم.
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟ تغییرات با فایل های خدا را بهتر بشناسیم و قانون جذب از دیدگاه قرآن و آن که راجب دعای امام علی صحبت کرده بود در کل با فایلهای توحیدی آرام آرام تغییرات در من شروع شد. تا این لحظه محصولی تهیه نکردم به جز کتابها و نتایج از فایلهای رایگان گرفتم و کتابها. نتایج ملموس و بزرگم در روابط ( رب و خانواده و دوستان) هست. اما نتایج کوچکتری هم در زمینه مالی گرفتم که هر وقت بزرگ شد آنها را انشالله بازگو میکنم.
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟ شروع کردم به سپاس گزاری نوشتن / حرف زدن با خدا و دست بر داشتن از توسل به غیر او ( البته این زمان برد، در واقع هرچی بیشتر فایل گوش میدادم و در قرآن جست و جو میکردم، بهتر شرک در این زمینه را درک کردم) / مطالعه قرآن بدون پیش داوری و جست و جوی ریشه کلامتی مثل عذاب و صلا و کفر و…/هر بار از خودش میخواستم کمکم کند و نجاتم بده چون من انسان واقعا هیچ نمیدانم و اوست که داننده غیب اوست که نعمت داده و بر همه چیز مسلط و خبیر هست./ نوشتن راجب خواستههام
چالش و غلبه:
1. خواندن نماز ( ارتباط با ربی جونم) به شیوهای که بهم آرامش میدهد و هیچ کس دربارهاش نتواند نظر بده و دخالت کند چون یک چیز بین من و خدای من هست. نه آنچه که در جامعه هست و هزار و یک تبصره و ماده بهش خورده و هرکسی یه چیزی میگه.
راه حل: کاملا طبیعی بر طرف شد من کار خاصی انجام ندادم گفتم خدایا من همچین چیزی میخواهم بعد مسیر باز شد. سر یک موضوع دیگه به توصیه خانواده مشاور رفتم و تصمیمم را گفتم و عمل کردم به آنچه که میخواستم خانواده اول به شدت مخالف بود عین گذر از خط قرمز بود. اما آرام آرام پذیرفتن و سو تفاهم های بسیاری به مرور زمان حل شد. این تصمیم، من را چند پله به خانوادهام نزدیکتر کرد چرا که باعث شد یادبگیرم عقایدشان قضاوت نکنم و کمتر دخالت کنم و نظر بدهم و حواسم بیشتر به خودم باشه تا دیگران و خشمم به شدت کاهش پیدا کرد در واقع زندگی در کنار هم با افکار و عقاید متفاوت را یادگرفتم و یاد میگیرم همچنان.
2. برداشتن پوشش سر که بهش هیچ اعتقادی ندارم با وجود این که فکر میکردم جزو خط قرمز های مادرم هست اما کاملا طبیعی و به راحتی اتفاق افتاد.
راه حل: تسلیم رب بودم و سعی میکردم از بحث کردن خودداری کنم و این حرف استاد با هرچی بجنگی آن را بزرگتر میکنی در سرم تکرار میشد همین طور این باور که من با افکار و فرکانسم خالق زندگیم هستم وقتی بتوانم ذهنم کنترل کنم وقتی بتوانم اعراض کنم از ناخواسته از مدارش خارج میشم و به سمت خواسته میرم پس زیبایی اطرافم میدیدم به جای فکر کردن به راضی کردن مادرم و نصیحت و تذکراتی که میداد خیلی راحت پذیرفته شد اصلا خودم نفهمیدم چی شد. اما شد.
3. بهبود روابطم با مادرم : رابطه خوبی در ظاهر داشتیم اما در اعماق وجودم از دستش ناراحت بودم چون فکر میکردم افکار و عقایدش را به من تحمیل میکند و من هیچ قدرتی ندارم . آن را مقصر میدانستم اما وقتی مسئولیت رفتارها و سخت گیری هاش را پذیرفتم و شروع کردم دیدن لطف و محبتی که از وقتی جنین بودم تا به این لحظه که رشد کردم، دیدن عشق و حمایتی که پشت رفتارهای سخت گیرانه اش بود و باعث شد من لوس و دست و پاچلفتی نباشم و بتوانم خودم از پس کارهای خودم بربیام و بنیان شخصیتی که دنبال راه حل برای مسائلش را در وجودم پرورش داد آن ناراحتی از بین رفت از همه مهم تر فهمیدم هر چی خودم باشم و دست از خود سانسوری بردارم نه تنها ارتباطم با مادرم خراب نمیشه بلکه زیباتر و دوست داشتنی تر هم شده، بیشتر از قبل بهم نزدیک هستیم با وجود اختلاف نظرهایی که داریم اما لذت دو چندان میبرم از لحظاتی که کنار هم هستیم.
4. اعتماد به نفسم نسبت به قبل به شدت افزایش پیدا کرد راحتتر با آدم ها ارتباط میگیرم و حرف میزنم و اغلب شادم.
خلاصه که از یک آدم افسرده که از دست زمین و زمان شاکی بود و طلب کار تبدیل شدم به یه دختر آرام و منطقی و روابطم هم با اطرافیانم به نسبت قبل بهتر شده و همه دوستم دارند و برام احترام قائل هستند. از همه مهمتر خودم خودم را بیشتر از قبل دوست دارم و با خودم آشتی کردم و هنوز هم جای کار دارد به نسبتی که بتوانم بیشتر خودم را قبول داشته باشم به همان نسبت زندگیم لذت بخشتر میشه. الان دیگه گوشی برای شنیدن مسائل و غم و غصه دیگران ندارم و افراد این را به خوبی فهمیدن.
قبلا آدم مغروری بودم اما با تضادی که بهش خوردم غرورم به توکل به رب و تسلیم بودن در برابرش تبدیل شد و هرچی به گذشته نگاه میکنم نتایج ریز و درشتی که گرفتم وقتی بود که روی عقل و برنامههای خودم حساب نکردم و گفتم خدایا ریش و قیچی دست خودت من هیچی نمیدانم من تسلیم خودت هدایتم کن و سپاس گزار آنچه که داشتم بودم و از کوچک ترین نشانهها لذت میبردم اما همین که شروع میکردم به حساب روی عقلم و نمیدیدم نعمتهایی که رب داده آرام آرام نتایج کم رنگ و کم رنگتر میشد.
تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که نعمت داده ای و نه گمراهان و نه آنان که برآنها غضب کرده ای.
یارب چنان کن سرانجام کار، تو خوشنود باشی و ما رستگار.
وحتی شرایط خانواده واطرافیان از لحاظ مالی ارتباطات و…از منفی1000الان به صد رسیده
خودم که بکنار
بدون اینکه اقدام انچنانی ای انجام داده باشم یا بدم رابطم با خانوادم از صفر به صد تبدیل شده
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
اینکه از کدوم فایل بود رو دقیق یادم نمیاد اما یکی از دوستانم یکبار یه فایل مجانی از استاد برام فرستادوکانال استاد رو که شامل فایل های مجانی بود برامون فرستاد دقیقا یادم میاد جملش. نوشت بچه ها از پایین شروع کنید بیاین بالا
لذت ببرید
واون شد شروع معجزات زندگی مالی روحی جسمی
تقریبا سه ماه بود من شروع کرده بودم به گوش دادن فایل ها ی مجانی دوره
کشف قوانین بود اگر اشتباه نکنم
واواسط دوره پدرم رو از دست دادم
پدرم تمام زندگی من بود وهست
همیشه وهنوز
با ویس های استاد نه تنها عبور کردم از اون روزهای سخت
از اون مرگ خاموش
بلکه
هر روز معجزاات پشت سر هم
یادم پدرم روتشحیح کردیم اومدیم خونه شب رفتم یه گوشه نشستم تو گوشیم سرچ کردم مرگ
ویه فایل از استاد عباس منش اومد درمورد مرگ وزندگی و….وبعد از کلا نگاه من نسبت به زندگی ومرگ و…عوض شد
سجده شکر بجا میارم بابت این تغییر واون روز وهر لحظه که من بیشتر در مسیر الهی قرار گرفتم
بعد به صورت معجزه وار تمام فایلهای دوره ها به دستم رسید
اما وقتی که شروع کردم به گوش دادن واستاد اول فایل ها از بها حرف زد
یادم میاد یک روز همرو
ازگوشیم پاک کردم
وقدم به قدم از پول توجیبی خرید لباس
وهر چیزی که فکر کنید زدم ودوره دوازده قدم رو خریدم
رزای عزیز درجه بالایی از توکل ،ایمان به رب رو به ما نشان داد.
اینکه هرگاه به مو برسه ،اگر توکل و ایمان در این حد باشه خداوند هیچ گاه اجازه پاره شدن مو رو نمیده.
با هر بار گوش دادن به این فایل ادم میفهمه که انسان چقدر میتونه تسلیم باشه و بگه من هیچی نمیدونم همه چیز در دستان توست پروردگارم من رو هدایت کن به زیبایی ها به ارامش به درستی به راستی ، من تسلیم توام فقط تسلیم تو.و این مسیر تسلیم بودن رو ادامه بده ادامه بده ادامه بده و خسته نشه و تو خسته بودنا باز هم ادامه بده
و اونجاست که به قول استاد ، در ها باز میشه …
و خداوند راه هایی رو برامون باز میکنه که خودمون هم وقتی برمیگردیم به گذشته و مسیر رو نگاه میکنیم میفهمیم که این اتفاقاتی که افتاده رو اگه تمام مردم جهان تمام ثروت جهان جمع بشه بخواد همچین اتفاقاتی رو جور کنه نمیتونه و خداوند پاداش های بزرگی رو برای انسان های صبور و تسلیم کنار گذاشته .
سال 97 که توی رستورانی در مشهد مشغول ظرف شستن بودم و با حقوق ماهی 400 هزار تومن دور از خانواده وتوی یه اتاقک 15 متری که فقط یه تخت و یه کمد کوچیک جا داشت به سختی زندگیمو میگذروندم تازه با استاد اشنا شدم و کم و بیش گاها فایلایی از ایشون رو میشنیدم ،
توی اون سختی و مشقت زیاد که ساعتها از روز رو درگیر ظرف شستن بودم و فقط موقع خوردن نهار وشام استراحت داشتم با خدا صحبت میکردم و ازش از ته دل خواهان تغییر بودم ،
تا جایی که یه روزی از جام بلند شدم و به صاحب کارم گفتم میخوام از اینجا برم و خداحافظی کردم ، حتی حقوقمم نگرفتم و بعد ها برام واریز کردن ،فقط گفتم میخوام برم .
داستان خیلی مفصله
اما الان که بهش فکر میکنم هر جا که توکل کردم خداوند در ها رو برام باز کرد
دوسدارم توی فایلای بعد در مورد تغییراتی که الان بعد چندین سال داشتم رو بگم که هر کدوم برامن که هیچی نداشتم زیر صفر بودم معجزس.
خداروشکر میکنم که الان همسری دارم که بزرگترین هدیه خداوند بوده برام ،زندگی سراسر عشق ،توی خونه خودم یه خونه بزررگ توی یه منطقه عالی با هوای پاک ومردمان خوب .و زندگی که ازش راضی ام .
همه چیز از اون جایی شروع میشه که یه روز دستمونو میزاریم رو زانومون و بلند میشیم و میگیم من دیگه نمیخوام تو این شرایط باشم
من میخوام همه چیز و تغییر بدم من دیگه نمیخوام ظرف شور باشم
من میخوام برا خودم کار کنم برا خودم زندگی داشته باشم و خداوند به شجاعان پاسخ میده
دست مریزاد به استاد و خانم شایسته عزیز که همچین شاگردایی تربیت کردن که میلیون ها نفر ازشون ایده و انگیزه بگیرن
ازوقتی که وارداین پروژه شدم قلبم چقدرارومه وچقدرخوشحالم .
خیلی خیلی ممنون ازرزای عزیزم که چقدررررررخوب تکاملش روطی کرده وبه موفقیت رسیده ازهمین جاازت تشکرمیکنم که باماموفقیتت روبه اشتراک گذاشتی و دستی ازدستان خداشدی تاماهم ایمان وتوکل به خداداشته باشیم .
قبل ازتغییرکجابودی؟چه احساسی داشتی؟قبل ازتغییراستادجان من یه سمیرای ترسو بودم که میخواستم همه روازخودم توخونواده ،محل کار،همه جاراضی نگه دارم .احساس اینکه خودم روکوچیک میشکردم .فایل هاروگوش میکردم ولی عمل نمیکردم .
جرقه ؟ازکجاشروع کردم من بایک تضادبرخوردم تضادی که سمیراروازقبل هم ضعیف میکرد.یه روزنشستم ازخداپرسیدم گفتم الان چیکارکنم ..
اولین اقدام کوچک ،یه دفتربازکردم نوشتم سپاسگذاری کردم ،ذهنم حرف میزد ولی من هدف هام رونوشتم .
چالش وغلبه ؟وبافایل هاوشروع پروژه یکی یکی هرجایی به چالش برمیخورم واسش راه حل پیدامیکنم حتی وقتی میرم سرکار،کاری که قبلانمیتونستم انجام بدم، روخودم به بقیه پیشنهادمیدم که من انجام میدم به قول رزای عزیزمیگم خدایامن نمیدونم توکمکم کن تواین کاررویادم بده.
استادنتایج روزبه روزارامش دارم ذهنم ارومه ،درمحل کارهرروزچیز جدیدی یادمیگیرم وخداروشکرمیکنم که این پروژه روشروع کردم وبه خودم افتخارمیکنم که دارم این متن رومینویسم تاهم برای خودم وهم برای بقییه کمک کرده باشم.واقعاسپاسگزارممممممم
به نام خداوند بخشنده و مهربان و غفار و روزی دهنده عزیزم
سلام به همه دوستان،استادعزیزم و رزاخانوم گل
نمیدونم بگم تاالان چندبار این فایل رو گوش دادم
و به چندنفر معرفیش کردم،چه درگفتگو با دوستان،چه الان
خدا رو میشه توحرفای رزا دید
خیلی واضح میشه دید
مثل فیلم فارست گامپ که من همیشه میگم خدا رو تو اون فیلم دیدم
چقد کیف کردم و چقد کیف میکنم از اینکه یه ادم انقددددد باایمان باشه،مگه میشه بهت بگن ما تو رو نمیخایم بگی خداروشکر؟! ایمانتو به کجا رسیده که اینطوری میگی؟
خیلی تو این موضوع خودم رو جاش گذاشتم
میگفتم خب فاطمه تو تو زندگیت چطوری اینوحلو میبری
و من یادم میاد معمولا تو این حالتم که خب چرا نشد عیب نداره حتما حکمتی داره
ولی کافیه یه همچین حالتی پیش بیاد که حس کنم وااااای خدایاشدددد و یهو یه چیزی پیش بیاد که به ظاهر قراره نشه دیگه
دیگه اونموقع همش میگم نکنه نباید دربارش حرف میزدم نکنه باید اینطوری میکردم نکنه اونطور
انگار یادم میره بابا تااینجاش خدا بوده بقیشم خدا
همش فک میکنم باید کاری کنم باید دست و پایی بزنم
وقتی نحوه برخورد رزا جان رودیدم یک لحظه انگار اب سرد روم ریختن
خدای من
این همه ایمان؟!
بابا بارک الله
و اینکه خدا چجوری جواب ایمانشو داد!!!!!!! یا خدا
اصن این داستان شد برای من یه نمونه از اینکه فاطمه جان ،نترس
سلام به استاد عزیز و مریم مهربانم و همه ی دوستان خوبم
این اولین دیدگاه من در این سایت هست
خدارو شکر میکنم که اینجا هستم و در جمعی هستم که مسیر و هدف ما یکی هست و خدارا شکر میکنم که استاد عزیزی چون شما به ما آموزش میده
فایلهای توحیدی را دیدم و با جان و دل گوش دادم و اشک شوق ریختم چقدر از اینجا بودن با شما خوشحالم و احساس خوشبختی میکنم و هروقت حالم خوب نیست وارد سایت میشم و پیامهای دوستان عزیز رو میخونم و فایلها و میبینم و سرشار از انرژی میشم خدایا شکرت خدایا شکرت
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به این سایت توحیدی تا بادرک قوانین ثابت جهان هستی خالق عامدانه ی تمااااام خواسته هام باشم ،
سپاسگزارم از شما استاد عباسمنش عزیزم که در این مسیر توحیدی چراغ راهم هستید
سپاسگزارم از خداوند بخاطر وجود ارزشمندشما.
درست مثل همیشه این فایل دقیقا فایلی بود که باید میشنیدم و آگاهی بود که دراین لحظه باید بهم میرسید
باورم تقویت شد و بهم یادآوری شد که ماریا ،به خودت بیا و به خداوند تکیه کن که خداوند برای بندگانش کافیست…
ماریا اگر تاحالا بندگی خداوندرو کردی ،پس مژده باد که خداوند برات کافیه.
مهربان پروردگارِ سخاوتمندم ، تنها ترا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم ،مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادی و نه کسانی که به آنها غضب کردی
خدایا من به هرخیری از جانب تو فقیرم
خدایا گوش شنوا و چشم بینا بهم بده تا هدایت هات رو دریافت کنم
قلبی مطمئن بهم بده تا به هدایت ها عمل کنم
خدایا خواست قلبی من اینه که موحد باشم ، اینکه به شیوه قوانین زندگی کنم و مهمترین رابطه ی زندگیم که رابطه با مهربان پروردگارم هست ، رو تقویت کنم.
چققققققدر لذت بردم از نتایج دوستانم که شجاع بودند که توحیدی بودند که به قوانین عمل کردند
منم میتونم با همون تعهد و باور ،به قوانین عمل کنم و نتایج دلخواه بگیرم چون physics doesn’t change فیزیک تغییر نمیکنه , قانون یکیه، اگر برای اونا جواب داده برای منم جواب میده
فقط کافیه با همون ایمان و تعهد پیش برم ، و میرم .
من متعهدم تا نسخه باشکوه تری ازخودم به نمایش بگذارم و بااین جهاد اکبر جهان چاره ای جز کرنش کردن و بهترین هارو تقدیمم کردن نداره.
سپاسگزارم از شما استاد عباسمنش عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین
دوستتون دارم و عشق برای همه ی بچههای سایت توحیدی عباسمنش 🟢
خدای مهربانم ممنون بخاطر اینهمه احساس اینهمه زیبایی که در زندگیه دیگران میبینیم
ممنون بخاطر درسهایی که از تضادهای زندگیه دیگران میگیریم
استاد خیلی گریه کردم با این فایل خیلی ایمانم قویتر شد ،توکلم توحیدم ،،روز به روز پر رنگ تر میشه روز به روز عالی تر میشه
نمیدونم چجوری از شما واز خدای خوبم واز کسانی که هم کامنت های زیبا مینویسن ویا تو لایوهای شما شرکت میکنن تجربه هاشونو از صمیم قلب در اختیار ما میزارن تشکر کنم ،،الهی به امید فردا های درخشان برای تمام مردم روی زمین
خدای من چقدر زیبا بیان کرد تجربیاتش رو رزای عزیز واقعا براشون خوشحالم و آرزوی تندرستی و سعادت بیشتر رو دارم
سلام و درود ب شما استاد عزیزم من هم تجربیات این چنینی کم نداشتم، اما ب مهم ترینش اشاره میکنم ک ب تازگی هم رخ داده بود ، من چن وقت پیش ب علت افت فرکانسی ک داشتم ک بعدا بهش آگاه شدم(دلخوری شدید و خشم فرو خورده ) دچار کمر درد بسیار شدیدی شدم ، بطوری ک حتی نمیتونستم صاف بایستم کاملا خمیده شده بودم و ب سختی راه میرفتم ، تا اینکه ب خودم اومدم و یاد حرف های ارزشمند شما افتادم ک من قطعا خودم این شرایط رو برای خودم رقم زدم پس خیلی جدی ب خودم گفتم ک خودم خرابش کردم خودم هم باید درستش کنم ، روزی ک برای انجام ام ار ای رفتم زمانی ک داخل دستگاه دراز کشیده بودم همش دوره ها و صحبت های شمارو با خودم مرور میکردم و میگفتم اشکالی نداره درسته کمر درد دارم اما چشمام ک میبینه ، دستام ک حرکت میکنه ، قلبم ک میتپه من کلی عضو سالم دیگه تو بدنم دارم ، و ب تک تک اعضای سالم بدنم فکر میکردم و بابتشون از خدا سپاسگذاری میکردم، وقتی از مرکز تصویر برداری برگشتم خونه چن ساعت بعد خیلی اتفاقی سایت شما رو چک کردم و دیدم بله قسمت جدید (18)هم جهت با جریان خداوند هم تو سایت گذاشته شده ،دقیق خاطرم نیست ولی فک میکنم حدود 4 الی 5 بار اون قسمت رو گوش دادم چون ب طرز عجیبی با حال و هوای اون روزهای من هماهنگ بود و حتی کامنت هم برای اون جلسه
گذاشتم :
(سلام استاد عزیزم خدا قوت
بسیار بسیار سپاسگذار خداوند مهربان هستم بابت همزمانیه آگاهی های این جلسه با شرایط کنونی زندگیم ، در حال حاضر در شرایط ب ظاهر سختی ب لحاظ سلامتی قرار دارم ک از همون روز های اول تمام تلاشم رو کردم طبق آموزه های این دوره وارد مومنتوم منفی (حس قربانی بودن یا احساس دلسوزی برای خودم )نشم ، ب این صورت ک هروز تا جایی ک میتونستم فایلهای مختلف شمارو گوش میدادم ب خصوص دو فایل جلسه 16 و 17 رو اینقدر گوش میدادم و تمرین میکردم ک حتی وقتی زیر دستگاه ام ار ای هم بودم طبق آموزه های شما عمل کرده و با چشمان بسته شکر گذار خداوند برای سلامتی دیگر اعضای بدنم بودم و هر لحظه با خودم تکرار میکردم ک خداوند مهربان من ، در حال انجام امور لازم جهت شفای منه ، و تا جایی ک تونستم تلاش کردم ک وارد افکار منفی نشم ، شما گفتین اگه تلاش کنیم در روزهای سخت مومنتوم مثبت رو حفظ کنیم احتمالا در این روزها نشانه هایی هم خواهیم دید ، برای من این نشانه فایل امشب بود ، مباحثی ک واقعا بهش نیاز داشتم در این شرایط ، صحبت هایی ک خداوند دوست داشت بشنوم از زبان شما ب من گفت ، واقعا پررنگ تر از این نشانه نمیتونست وجود داشته باشه ، عمیقا سپاسگذار خداوند مهربان و شما استاد خوبم هستم .
)کامنت اون زمان من هستش.
بعد از اینکه روزها حسابی ب صحبتها و فایل های شما متعهدانه گوش میدادم و عمل میکردم ، خیلی ناگهانی یادم افتاد ک چند ماه پیش دوره قانون سلامتی رو تهیه کردم و مدتی هم ب اون سبک زندگی کرده بودم اما متأسفانه ادامه نداده بودم ، پس دوباره شروع کردم از اول دیدن فایلهای دوره قانون سلامتی ، خیلی خیلی خیلی متعهدانه شروع کردم ب انجام قوانین دوره ، و اروم اروم تو خونه قدم های کوتاه برداشتن ، اونم منی ک تمام روز رو تو تخت بودم ، شروع کردم از ده دقیقه زمان گرفتن و تو خونه پیاده روی کردن خیلی سخت بود خیلی اذیت بودم اما انجامش میدادم ، تا در نهایت رسیدم ب نیم ساعت پیاده روی تو دو روز اول ، و همون موقع تصمیم ب اتوفاژی گرفتم ، و ب مدت 3 روز چیزی جز موارد گفته شده در دوره قانون سلامتی نخوردم ، خدارو شاهد میگیرم ک من شفارو با چشمای خودم دیدم ، اینقد شفای من واضح و سریع اتفاق افتاد ک همسرم و اطرافیان اصلا باورشون نمیشد ، (واقعا با اشک دارم تایپ میکنم ، چون باید بودید و اون روزها و اون درد کشیدن و راه رفتن من رو میدیدن تا بتونین تصور کنین عمق فاجعه رو ) من در مدت زمان دو روز سرپا شدم ب طوری ک به راحتی برای پیاده روی یک ساعته ب پارک میرفتم (این نکته هم بگم ک جواب ام ار ای من نشون دهنده کم ابی شدید دیسک و التهاب دیسک و بیرون زدگی مهره ها بود)
بله هدایت و وحی الهی منو ب مرور مجدد دوره قانون سلامتی راهنمایی کرد و نتیجه شد سلامتی کامل من ، حتی سالم تر از قبل ، خدایا با تمام وجودم ازت سپاسگذارم و هرگز هرگز هرگز لطف بی کرانت رو فراموش نمیکنم ، استاد عزیزم با تمام وجود قدر دان محبت های شما هم هستم ️
بنام خدا بخشنده مهربان
شنیدن قسمت 2پروژه تغییر و تجربه رزا جان نشانه امروز من شد،در حالیکه تو شرایط چالشی مشابه هستم،صحبت ها و مسیر رزا جان باعث قوت قلب بیشترم شدو همونطور که استاد عزیز اشاره کردن اشک منم با شنیدن تجربه و حس رزا عزیز در اومد بخصوص اون بخشی که گفتن شکرگذاری کردم برای دادن پاسخی که منفی بود برای درخواست کار و بینش جدیدی برای من شد ،
صحبتهایی با کلی باورهای عالی قدم های عالی،کلی جملات طلایی و دلنشین،الهی همیشه شاد و سلامت باشین،سپاسگذار خدای مهربونم برای شنیدن این فایل،تشکر از رزا جان و ممنون از استاد عزیز و خانم شایسته عزیز برای تهیه این پروژه
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده بخشاینده
تِلْکَ ءَایَٰتُ ٱلْکِتَٰبِ ٱلْحَکِیمِ(٢)
اینک آیات آن کتاب استوار و درست
هُدࣰى وَرَحْمَهࣰ لِّلْمُحْسِنِینَ(٣)
که نیکوکاران را هدایت است و رحمت
ٱلَّذِینَ یُقِیمُونَ ٱلصَّلَوٰهَ وَیُؤْتُونَ ٱلزَّکَوٰهَ وَهُم بِٱلْأٓخِرَهِ هُمْ یُوقِنُونَ(4)
همانان که نماز برپا مىدارند و زکات مىدهند و به آخرت یقین دارند
أُوْلَـٰٓئِکَ عَلَىٰ هُدࣰى مِّن رَّبِّهِمْۖ وَأُوْلَـٰٓئِکَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ(5)
ایشان را هدایتى است از پروردگارشان و ایشانند که رستگارند.
[سوره لقمان]
============================================
سلامی به زیبایی خالق هدایتگر
خداجونم متشکرم و خوشحالم برای این که:
_ پارهای از تو هستم و همیشه بهت وصلم حتی وقتهایی که فراموش میکنم.
_ سپاس گزارم برای لبخند و حال خوبم چون هدایت هات همیشه به روی من باز هست و به لطف تو که آنها را میبینم و در حد توانم بهش عمل میکنم.
_ خوشحالم و بینهایت متشکرم برای سلامتی و آرامشی که بهم دادی به لطف شناختن تو یک کوچولو بهتر از قبل. دوست دارم رب العالمین جونم.
_ خدایا بینهایت متشکرم برای رزاق و وهاب بودنت همیشه از جایی که فکرش را نمیکنم به من روزی میدهی.
===============================
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
سرگردان و گیج بودم، برام سوال بود هدفم در این زندگی چی هست؟ باید از کی خواستههام بخواهم به کی متوسل بشم؟ خدا یا امامها اصلا این کار درست هست یا نه؟ هیچی نمیدانستم. آنچه که خانواده باور داشت بدون چون و چرا انجام میدادم و کم کم حس خوبی نسبت بهش نداشتم ، دلم میخواست عقاید و باورهای خودم را داشته باشم و براساسش رفتار کنم نه یک سری بایدها و نبایدهایی که بهم گفته شده بود از طرفی شهامت تغییر نداشتم . در خانواده یک جورایی مثل قوروق شکنی بود. همین طور دلم میخواست از درون شاد باشم و خوشحال و از خودم فراری نباشم. اعتماد به نفسم به شدت گره خورده بود به تعریف و تمجید دیگران برای همین همیشه سعی میکردم به بقیه کمک کنم و گوش شنوا بودم برای بدبختی و مشکلات دیگران تا بیشتر دوستم داشته باشند تا آن دختر خوب خانواده باشم.
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟ تغییرات با فایل های خدا را بهتر بشناسیم و قانون جذب از دیدگاه قرآن و آن که راجب دعای امام علی صحبت کرده بود در کل با فایلهای توحیدی آرام آرام تغییرات در من شروع شد. تا این لحظه محصولی تهیه نکردم به جز کتابها و نتایج از فایلهای رایگان گرفتم و کتابها. نتایج ملموس و بزرگم در روابط ( رب و خانواده و دوستان) هست. اما نتایج کوچکتری هم در زمینه مالی گرفتم که هر وقت بزرگ شد آنها را انشالله بازگو میکنم.
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟ شروع کردم به سپاس گزاری نوشتن / حرف زدن با خدا و دست بر داشتن از توسل به غیر او ( البته این زمان برد، در واقع هرچی بیشتر فایل گوش میدادم و در قرآن جست و جو میکردم، بهتر شرک در این زمینه را درک کردم) / مطالعه قرآن بدون پیش داوری و جست و جوی ریشه کلامتی مثل عذاب و صلا و کفر و…/هر بار از خودش میخواستم کمکم کند و نجاتم بده چون من انسان واقعا هیچ نمیدانم و اوست که داننده غیب اوست که نعمت داده و بر همه چیز مسلط و خبیر هست./ نوشتن راجب خواستههام
چالش و غلبه:
1. خواندن نماز ( ارتباط با ربی جونم) به شیوهای که بهم آرامش میدهد و هیچ کس دربارهاش نتواند نظر بده و دخالت کند چون یک چیز بین من و خدای من هست. نه آنچه که در جامعه هست و هزار و یک تبصره و ماده بهش خورده و هرکسی یه چیزی میگه.
راه حل: کاملا طبیعی بر طرف شد من کار خاصی انجام ندادم گفتم خدایا من همچین چیزی میخواهم بعد مسیر باز شد. سر یک موضوع دیگه به توصیه خانواده مشاور رفتم و تصمیمم را گفتم و عمل کردم به آنچه که میخواستم خانواده اول به شدت مخالف بود عین گذر از خط قرمز بود. اما آرام آرام پذیرفتن و سو تفاهم های بسیاری به مرور زمان حل شد. این تصمیم، من را چند پله به خانوادهام نزدیکتر کرد چرا که باعث شد یادبگیرم عقایدشان قضاوت نکنم و کمتر دخالت کنم و نظر بدهم و حواسم بیشتر به خودم باشه تا دیگران و خشمم به شدت کاهش پیدا کرد در واقع زندگی در کنار هم با افکار و عقاید متفاوت را یادگرفتم و یاد میگیرم همچنان.
2. برداشتن پوشش سر که بهش هیچ اعتقادی ندارم با وجود این که فکر میکردم جزو خط قرمز های مادرم هست اما کاملا طبیعی و به راحتی اتفاق افتاد.
راه حل: تسلیم رب بودم و سعی میکردم از بحث کردن خودداری کنم و این حرف استاد با هرچی بجنگی آن را بزرگتر میکنی در سرم تکرار میشد همین طور این باور که من با افکار و فرکانسم خالق زندگیم هستم وقتی بتوانم ذهنم کنترل کنم وقتی بتوانم اعراض کنم از ناخواسته از مدارش خارج میشم و به سمت خواسته میرم پس زیبایی اطرافم میدیدم به جای فکر کردن به راضی کردن مادرم و نصیحت و تذکراتی که میداد خیلی راحت پذیرفته شد اصلا خودم نفهمیدم چی شد. اما شد.
3. بهبود روابطم با مادرم : رابطه خوبی در ظاهر داشتیم اما در اعماق وجودم از دستش ناراحت بودم چون فکر میکردم افکار و عقایدش را به من تحمیل میکند و من هیچ قدرتی ندارم . آن را مقصر میدانستم اما وقتی مسئولیت رفتارها و سخت گیری هاش را پذیرفتم و شروع کردم دیدن لطف و محبتی که از وقتی جنین بودم تا به این لحظه که رشد کردم، دیدن عشق و حمایتی که پشت رفتارهای سخت گیرانه اش بود و باعث شد من لوس و دست و پاچلفتی نباشم و بتوانم خودم از پس کارهای خودم بربیام و بنیان شخصیتی که دنبال راه حل برای مسائلش را در وجودم پرورش داد آن ناراحتی از بین رفت از همه مهم تر فهمیدم هر چی خودم باشم و دست از خود سانسوری بردارم نه تنها ارتباطم با مادرم خراب نمیشه بلکه زیباتر و دوست داشتنی تر هم شده، بیشتر از قبل بهم نزدیک هستیم با وجود اختلاف نظرهایی که داریم اما لذت دو چندان میبرم از لحظاتی که کنار هم هستیم.
4. اعتماد به نفسم نسبت به قبل به شدت افزایش پیدا کرد راحتتر با آدم ها ارتباط میگیرم و حرف میزنم و اغلب شادم.
خلاصه که از یک آدم افسرده که از دست زمین و زمان شاکی بود و طلب کار تبدیل شدم به یه دختر آرام و منطقی و روابطم هم با اطرافیانم به نسبت قبل بهتر شده و همه دوستم دارند و برام احترام قائل هستند. از همه مهمتر خودم خودم را بیشتر از قبل دوست دارم و با خودم آشتی کردم و هنوز هم جای کار دارد به نسبتی که بتوانم بیشتر خودم را قبول داشته باشم به همان نسبت زندگیم لذت بخشتر میشه. الان دیگه گوشی برای شنیدن مسائل و غم و غصه دیگران ندارم و افراد این را به خوبی فهمیدن.
قبلا آدم مغروری بودم اما با تضادی که بهش خوردم غرورم به توکل به رب و تسلیم بودن در برابرش تبدیل شد و هرچی به گذشته نگاه میکنم نتایج ریز و درشتی که گرفتم وقتی بود که روی عقل و برنامههای خودم حساب نکردم و گفتم خدایا ریش و قیچی دست خودت من هیچی نمیدانم من تسلیم خودت هدایتم کن و سپاس گزار آنچه که داشتم بودم و از کوچک ترین نشانهها لذت میبردم اما همین که شروع میکردم به حساب روی عقلم و نمیدیدم نعمتهایی که رب داده آرام آرام نتایج کم رنگ و کم رنگتر میشد.
تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که نعمت داده ای و نه گمراهان و نه آنان که برآنها غضب کرده ای.
یارب چنان کن سرانجام کار، تو خوشنود باشی و ما رستگار.
یاحق.
الهی به امید تو️
سلام به دوستان عزیزم استاد عزیز ومریم جان نازنین
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
اگر بخوام صادقانه حرف بزنم
قبل از تغییر صفر بودم الان 1000
افسرده
بی پول
بد اخلاق
بد بین
قربانی
پژمرده
عزت نفس صفر وبزرگترین احساسم حس قربانی بودن بود
بدترین وموزی ترین احساس وفرکانس
وحتی شرایط خانواده واطرافیان از لحاظ مالی ارتباطات و…از منفی1000الان به صد رسیده
خودم که بکنار
بدون اینکه اقدام انچنانی ای انجام داده باشم یا بدم رابطم با خانوادم از صفر به صد تبدیل شده
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
اینکه از کدوم فایل بود رو دقیق یادم نمیاد اما یکی از دوستانم یکبار یه فایل مجانی از استاد برام فرستادوکانال استاد رو که شامل فایل های مجانی بود برامون فرستاد دقیقا یادم میاد جملش. نوشت بچه ها از پایین شروع کنید بیاین بالا
لذت ببرید
واون شد شروع معجزات زندگی مالی روحی جسمی
تقریبا سه ماه بود من شروع کرده بودم به گوش دادن فایل ها ی مجانی دوره
کشف قوانین بود اگر اشتباه نکنم
واواسط دوره پدرم رو از دست دادم
پدرم تمام زندگی من بود وهست
همیشه وهنوز
با ویس های استاد نه تنها عبور کردم از اون روزهای سخت
از اون مرگ خاموش
بلکه
هر روز معجزاات پشت سر هم
یادم پدرم روتشحیح کردیم اومدیم خونه شب رفتم یه گوشه نشستم تو گوشیم سرچ کردم مرگ
ویه فایل از استاد عباس منش اومد درمورد مرگ وزندگی و….وبعد از کلا نگاه من نسبت به زندگی ومرگ و…عوض شد
سجده شکر بجا میارم بابت این تغییر واون روز وهر لحظه که من بیشتر در مسیر الهی قرار گرفتم
بعد به صورت معجزه وار تمام فایلهای دوره ها به دستم رسید
اما وقتی که شروع کردم به گوش دادن واستاد اول فایل ها از بها حرف زد
یادم میاد یک روز همرو
ازگوشیم پاک کردم
وقدم به قدم از پول توجیبی خرید لباس
وهر چیزی که فکر کنید زدم ودوره دوازده قدم رو خریدم
وقتی به اون روزا فکر میکنم چیزی جز لطف ومعجزه وهدایت خدا نمیبینم
چندبار تاقدم پنج وشیش جلو رفتم نتایج عالی معجزه وار
اما برمیگشتم واز اول گوش میدادم میگفتم من که اینقدر سطحی جلو رفتم
این همه پیشرفت کردم چرا با دقت نرم
جلو ونتایج بیشتر بگیرم
واین چند سال زندگی من که پراز معجزات مالی
سلامتی
عاطفی
بود دستخوش همین اقدامات کوچک ونامنظم بود
یه پرانتز باز کنم و بگم من ادمی بودم که همیشه از خدا میخواستم که زندگیمو تغییر بده وباتمام وجود همیشه دنبال تغییر بودم
وفایل های استاد مثل معجزه برای زندگی من بوده
وهر وقت حتی فقط به فایل ها گوش دادم معجزات رو به وضوح دیدم
تا امروزی که از خدا هدایت خواستم برای تغییر وبالا رفتن فرکانسم وهدایت شدم به این دوره
ودارم ترکیب این دوره با دوره دوازده قدم رو جلو میرم
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
من از قبل استاد کمی با فضای جذب وانرژی مثبت و..اشنا بودم وهموم ها مدار من رو بالا بردن که تونستم با استاد اشنا بشم
اما اقداماتی که انجام میدادم
شکر گذاری ستاره قطبی
سناریو نویسی دریم برد
وگوش دادن به فایل ها
جمله های تاکیدی مهمتر از همه کنترل افکار
تمرکز به نکات مثبت
تحسین ادم ها والگوبرداری و…..
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
بزرگترین مانع برای من ذهنم وفراموش کردن مسیرونعمت ها بوده عادی شدن نعمت ها ومعجزه
برگشت به مسیر گوش دادن فایل های انگیزشی استاد
جمله های طلایی ای که تو ذهنم حک شده مثل فایل داستان حضرت موسی بعد ازکشتن یکی از اقوامش
فایل داستان نسوح
فایل های توحیدی
وجمله
In god we trust️
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی) فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
من چیزی که برام معجزه کرد
تمرکز به نکات مثبت
دریم برد
ستاره قطبی
اصلا همه چیز معجزه کرد اگه حقیقت رو بخواین اقدام
اقدام
اقدام
وفراموش نکردن تکامل
اینکه هر چیزی نیاز به تکامل دارد
خیلی طولانی شد اما دلم میخواست یه جایی همه اعضای این گروه وتمام دنیا دور هم جمع میشدیم از استاد وخدای مهربون ومعجزات هدایت ها وو…حرف میزدم
واشک شوق میریختم شکرگزاری
الهی شکرت الهی شکرت
دوستتون دارم در پناه خداوند مهربان باشید
بنام خدای بخشنده و مهربان
عرض ادب و احترام خدمت استاد عزیز و همه دوستان
رزای عزیز درجه بالایی از توکل ،ایمان به رب رو به ما نشان داد.
اینکه هرگاه به مو برسه ،اگر توکل و ایمان در این حد باشه خداوند هیچ گاه اجازه پاره شدن مو رو نمیده.
با هر بار گوش دادن به این فایل ادم میفهمه که انسان چقدر میتونه تسلیم باشه و بگه من هیچی نمیدونم همه چیز در دستان توست پروردگارم من رو هدایت کن به زیبایی ها به ارامش به درستی به راستی ، من تسلیم توام فقط تسلیم تو.و این مسیر تسلیم بودن رو ادامه بده ادامه بده ادامه بده و خسته نشه و تو خسته بودنا باز هم ادامه بده
و اونجاست که به قول استاد ، در ها باز میشه …
و خداوند راه هایی رو برامون باز میکنه که خودمون هم وقتی برمیگردیم به گذشته و مسیر رو نگاه میکنیم میفهمیم که این اتفاقاتی که افتاده رو اگه تمام مردم جهان تمام ثروت جهان جمع بشه بخواد همچین اتفاقاتی رو جور کنه نمیتونه و خداوند پاداش های بزرگی رو برای انسان های صبور و تسلیم کنار گذاشته .
سال 97 که توی رستورانی در مشهد مشغول ظرف شستن بودم و با حقوق ماهی 400 هزار تومن دور از خانواده وتوی یه اتاقک 15 متری که فقط یه تخت و یه کمد کوچیک جا داشت به سختی زندگیمو میگذروندم تازه با استاد اشنا شدم و کم و بیش گاها فایلایی از ایشون رو میشنیدم ،
توی اون سختی و مشقت زیاد که ساعتها از روز رو درگیر ظرف شستن بودم و فقط موقع خوردن نهار وشام استراحت داشتم با خدا صحبت میکردم و ازش از ته دل خواهان تغییر بودم ،
تا جایی که یه روزی از جام بلند شدم و به صاحب کارم گفتم میخوام از اینجا برم و خداحافظی کردم ، حتی حقوقمم نگرفتم و بعد ها برام واریز کردن ،فقط گفتم میخوام برم .
داستان خیلی مفصله
اما الان که بهش فکر میکنم هر جا که توکل کردم خداوند در ها رو برام باز کرد
دوسدارم توی فایلای بعد در مورد تغییراتی که الان بعد چندین سال داشتم رو بگم که هر کدوم برامن که هیچی نداشتم زیر صفر بودم معجزس.
خداروشکر میکنم که الان همسری دارم که بزرگترین هدیه خداوند بوده برام ،زندگی سراسر عشق ،توی خونه خودم یه خونه بزررگ توی یه منطقه عالی با هوای پاک ومردمان خوب .و زندگی که ازش راضی ام .
همه چیز از اون جایی شروع میشه که یه روز دستمونو میزاریم رو زانومون و بلند میشیم و میگیم من دیگه نمیخوام تو این شرایط باشم
من میخوام همه چیز و تغییر بدم من دیگه نمیخوام ظرف شور باشم
من میخوام برا خودم کار کنم برا خودم زندگی داشته باشم و خداوند به شجاعان پاسخ میده
دست مریزاد به استاد و خانم شایسته عزیز که همچین شاگردایی تربیت کردن که میلیون ها نفر ازشون ایده و انگیزه بگیرن
خدا حفظتون کنه
در پناه امن الهی باشیم …
سلام ودرودبراستادگرامی وهمه دوستان عزیزم
ازوقتی که وارداین پروژه شدم قلبم چقدرارومه وچقدرخوشحالم .
خیلی خیلی ممنون ازرزای عزیزم که چقدررررررخوب تکاملش روطی کرده وبه موفقیت رسیده ازهمین جاازت تشکرمیکنم که باماموفقیتت روبه اشتراک گذاشتی و دستی ازدستان خداشدی تاماهم ایمان وتوکل به خداداشته باشیم .
قبل ازتغییرکجابودی؟چه احساسی داشتی؟قبل ازتغییراستادجان من یه سمیرای ترسو بودم که میخواستم همه روازخودم توخونواده ،محل کار،همه جاراضی نگه دارم .احساس اینکه خودم روکوچیک میشکردم .فایل هاروگوش میکردم ولی عمل نمیکردم .
جرقه ؟ازکجاشروع کردم من بایک تضادبرخوردم تضادی که سمیراروازقبل هم ضعیف میکرد.یه روزنشستم ازخداپرسیدم گفتم الان چیکارکنم ..
دیگه خسته شدم.ویهونمیدونم چی شدازفایل های دانلودی شروع کردم وخداروشکرازقبل بهترشدم
اولین اقدام کوچک ،یه دفتربازکردم نوشتم سپاسگذاری کردم ،ذهنم حرف میزد ولی من هدف هام رونوشتم .
چالش وغلبه ؟وبافایل هاوشروع پروژه یکی یکی هرجایی به چالش برمیخورم واسش راه حل پیدامیکنم حتی وقتی میرم سرکار،کاری که قبلانمیتونستم انجام بدم، روخودم به بقیه پیشنهادمیدم که من انجام میدم به قول رزای عزیزمیگم خدایامن نمیدونم توکمکم کن تواین کاررویادم بده.
استادنتایج روزبه روزارامش دارم ذهنم ارومه ،درمحل کارهرروزچیز جدیدی یادمیگیرم وخداروشکرمیکنم که این پروژه روشروع کردم وبه خودم افتخارمیکنم که دارم این متن رومینویسم تاهم برای خودم وهم برای بقییه کمک کرده باشم.واقعاسپاسگزارممممممم
به نام خداوند بخشنده و مهربان و غفار و روزی دهنده عزیزم
سلام به همه دوستان،استادعزیزم و رزاخانوم گل
نمیدونم بگم تاالان چندبار این فایل رو گوش دادم
و به چندنفر معرفیش کردم،چه درگفتگو با دوستان،چه الان
خدا رو میشه توحرفای رزا دید
خیلی واضح میشه دید
مثل فیلم فارست گامپ که من همیشه میگم خدا رو تو اون فیلم دیدم
چقد کیف کردم و چقد کیف میکنم از اینکه یه ادم انقددددد باایمان باشه،مگه میشه بهت بگن ما تو رو نمیخایم بگی خداروشکر؟! ایمانتو به کجا رسیده که اینطوری میگی؟
خیلی تو این موضوع خودم رو جاش گذاشتم
میگفتم خب فاطمه تو تو زندگیت چطوری اینوحلو میبری
و من یادم میاد معمولا تو این حالتم که خب چرا نشد عیب نداره حتما حکمتی داره
ولی کافیه یه همچین حالتی پیش بیاد که حس کنم وااااای خدایاشدددد و یهو یه چیزی پیش بیاد که به ظاهر قراره نشه دیگه
دیگه اونموقع همش میگم نکنه نباید دربارش حرف میزدم نکنه باید اینطوری میکردم نکنه اونطور
انگار یادم میره بابا تااینجاش خدا بوده بقیشم خدا
همش فک میکنم باید کاری کنم باید دست و پایی بزنم
وقتی نحوه برخورد رزا جان رودیدم یک لحظه انگار اب سرد روم ریختن
خدای من
این همه ایمان؟!
بابا بارک الله
و اینکه خدا چجوری جواب ایمانشو داد!!!!!!! یا خدا
اصن این داستان شد برای من یه نمونه از اینکه فاطمه جان ،نترس
هرچی پیش بیاد به ظاهرخوش یاناخوش تونترس
مگه نکفتی خدایا توکل به تو
پس شل شو
بدون خدا بد رقم نمیزنه
بدون هرچی پیش میاد خیره
چون تو بهش گفتی تو بهش سپردی
سلام به استاد عزیز و مریم مهربانم و همه ی دوستان خوبم
این اولین دیدگاه من در این سایت هست
خدارو شکر میکنم که اینجا هستم و در جمعی هستم که مسیر و هدف ما یکی هست و خدارا شکر میکنم که استاد عزیزی چون شما به ما آموزش میده
فایلهای توحیدی را دیدم و با جان و دل گوش دادم و اشک شوق ریختم چقدر از اینجا بودن با شما خوشحالم و احساس خوشبختی میکنم و هروقت حالم خوب نیست وارد سایت میشم و پیامهای دوستان عزیز رو میخونم و فایلها و میبینم و سرشار از انرژی میشم خدایا شکرت خدایا شکرت
دوستون دارم💙💜❤️💚🌺🌺🌺
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به این سایت توحیدی تا بادرک قوانین ثابت جهان هستی خالق عامدانه ی تمااااام خواسته هام باشم ،
سپاسگزارم از شما استاد عباسمنش عزیزم که در این مسیر توحیدی چراغ راهم هستید
سپاسگزارم از خداوند بخاطر وجود ارزشمندشما.
درست مثل همیشه این فایل دقیقا فایلی بود که باید میشنیدم و آگاهی بود که دراین لحظه باید بهم میرسید
باورم تقویت شد و بهم یادآوری شد که ماریا ،به خودت بیا و به خداوند تکیه کن که خداوند برای بندگانش کافیست…
ماریا اگر تاحالا بندگی خداوندرو کردی ،پس مژده باد که خداوند برات کافیه.
مهربان پروردگارِ سخاوتمندم ، تنها ترا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم ،مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادی و نه کسانی که به آنها غضب کردی
خدایا من به هرخیری از جانب تو فقیرم
خدایا گوش شنوا و چشم بینا بهم بده تا هدایت هات رو دریافت کنم
قلبی مطمئن بهم بده تا به هدایت ها عمل کنم
خدایا خواست قلبی من اینه که موحد باشم ، اینکه به شیوه قوانین زندگی کنم و مهمترین رابطه ی زندگیم که رابطه با مهربان پروردگارم هست ، رو تقویت کنم.
چققققققدر لذت بردم از نتایج دوستانم که شجاع بودند که توحیدی بودند که به قوانین عمل کردند
منم میتونم با همون تعهد و باور ،به قوانین عمل کنم و نتایج دلخواه بگیرم چون physics doesn’t change فیزیک تغییر نمیکنه , قانون یکیه، اگر برای اونا جواب داده برای منم جواب میده
فقط کافیه با همون ایمان و تعهد پیش برم ، و میرم .
من متعهدم تا نسخه باشکوه تری ازخودم به نمایش بگذارم و بااین جهاد اکبر جهان چاره ای جز کرنش کردن و بهترین هارو تقدیمم کردن نداره.
سپاسگزارم از شما استاد عباسمنش عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین
دوستتون دارم و عشق برای همه ی بچههای سایت توحیدی عباسمنش 🟢
سلام استاد عزیزم
ممنون بخاطر این فایل بی نظیر
تاثیر گذارترین فایلی بود که شنیدم
خدای مهربانم ممنون بخاطر اینهمه احساس اینهمه زیبایی که در زندگیه دیگران میبینیم
ممنون بخاطر درسهایی که از تضادهای زندگیه دیگران میگیریم
استاد خیلی گریه کردم با این فایل خیلی ایمانم قویتر شد ،توکلم توحیدم ،،روز به روز پر رنگ تر میشه روز به روز عالی تر میشه
نمیدونم چجوری از شما واز خدای خوبم واز کسانی که هم کامنت های زیبا مینویسن ویا تو لایوهای شما شرکت میکنن تجربه هاشونو از صمیم قلب در اختیار ما میزارن تشکر کنم ،،الهی به امید فردا های درخشان برای تمام مردم روی زمین
خدای من چقدر زیبا بیان کرد تجربیاتش رو رزای عزیز واقعا براشون خوشحالم و آرزوی تندرستی و سعادت بیشتر رو دارم
سلام و درود ب شما استاد عزیزم من هم تجربیات این چنینی کم نداشتم، اما ب مهم ترینش اشاره میکنم ک ب تازگی هم رخ داده بود ، من چن وقت پیش ب علت افت فرکانسی ک داشتم ک بعدا بهش آگاه شدم(دلخوری شدید و خشم فرو خورده ) دچار کمر درد بسیار شدیدی شدم ، بطوری ک حتی نمیتونستم صاف بایستم کاملا خمیده شده بودم و ب سختی راه میرفتم ، تا اینکه ب خودم اومدم و یاد حرف های ارزشمند شما افتادم ک من قطعا خودم این شرایط رو برای خودم رقم زدم پس خیلی جدی ب خودم گفتم ک خودم خرابش کردم خودم هم باید درستش کنم ، روزی ک برای انجام ام ار ای رفتم زمانی ک داخل دستگاه دراز کشیده بودم همش دوره ها و صحبت های شمارو با خودم مرور میکردم و میگفتم اشکالی نداره درسته کمر درد دارم اما چشمام ک میبینه ، دستام ک حرکت میکنه ، قلبم ک میتپه من کلی عضو سالم دیگه تو بدنم دارم ، و ب تک تک اعضای سالم بدنم فکر میکردم و بابتشون از خدا سپاسگذاری میکردم، وقتی از مرکز تصویر برداری برگشتم خونه چن ساعت بعد خیلی اتفاقی سایت شما رو چک کردم و دیدم بله قسمت جدید (18)هم جهت با جریان خداوند هم تو سایت گذاشته شده ،دقیق خاطرم نیست ولی فک میکنم حدود 4 الی 5 بار اون قسمت رو گوش دادم چون ب طرز عجیبی با حال و هوای اون روزهای من هماهنگ بود و حتی کامنت هم برای اون جلسه
گذاشتم :
(سلام استاد عزیزم خدا قوت
بسیار بسیار سپاسگذار خداوند مهربان هستم بابت همزمانیه آگاهی های این جلسه با شرایط کنونی زندگیم ، در حال حاضر در شرایط ب ظاهر سختی ب لحاظ سلامتی قرار دارم ک از همون روز های اول تمام تلاشم رو کردم طبق آموزه های این دوره وارد مومنتوم منفی (حس قربانی بودن یا احساس دلسوزی برای خودم )نشم ، ب این صورت ک هروز تا جایی ک میتونستم فایلهای مختلف شمارو گوش میدادم ب خصوص دو فایل جلسه 16 و 17 رو اینقدر گوش میدادم و تمرین میکردم ک حتی وقتی زیر دستگاه ام ار ای هم بودم طبق آموزه های شما عمل کرده و با چشمان بسته شکر گذار خداوند برای سلامتی دیگر اعضای بدنم بودم و هر لحظه با خودم تکرار میکردم ک خداوند مهربان من ، در حال انجام امور لازم جهت شفای منه ، و تا جایی ک تونستم تلاش کردم ک وارد افکار منفی نشم ، شما گفتین اگه تلاش کنیم در روزهای سخت مومنتوم مثبت رو حفظ کنیم احتمالا در این روزها نشانه هایی هم خواهیم دید ، برای من این نشانه فایل امشب بود ، مباحثی ک واقعا بهش نیاز داشتم در این شرایط ، صحبت هایی ک خداوند دوست داشت بشنوم از زبان شما ب من گفت ، واقعا پررنگ تر از این نشانه نمیتونست وجود داشته باشه ، عمیقا سپاسگذار خداوند مهربان و شما استاد خوبم هستم .
)کامنت اون زمان من هستش.
بعد از اینکه روزها حسابی ب صحبتها و فایل های شما متعهدانه گوش میدادم و عمل میکردم ، خیلی ناگهانی یادم افتاد ک چند ماه پیش دوره قانون سلامتی رو تهیه کردم و مدتی هم ب اون سبک زندگی کرده بودم اما متأسفانه ادامه نداده بودم ، پس دوباره شروع کردم از اول دیدن فایلهای دوره قانون سلامتی ، خیلی خیلی خیلی متعهدانه شروع کردم ب انجام قوانین دوره ، و اروم اروم تو خونه قدم های کوتاه برداشتن ، اونم منی ک تمام روز رو تو تخت بودم ، شروع کردم از ده دقیقه زمان گرفتن و تو خونه پیاده روی کردن خیلی سخت بود خیلی اذیت بودم اما انجامش میدادم ، تا در نهایت رسیدم ب نیم ساعت پیاده روی تو دو روز اول ، و همون موقع تصمیم ب اتوفاژی گرفتم ، و ب مدت 3 روز چیزی جز موارد گفته شده در دوره قانون سلامتی نخوردم ، خدارو شاهد میگیرم ک من شفارو با چشمای خودم دیدم ، اینقد شفای من واضح و سریع اتفاق افتاد ک همسرم و اطرافیان اصلا باورشون نمیشد ، (واقعا با اشک دارم تایپ میکنم ، چون باید بودید و اون روزها و اون درد کشیدن و راه رفتن من رو میدیدن تا بتونین تصور کنین عمق فاجعه رو ) من در مدت زمان دو روز سرپا شدم ب طوری ک به راحتی برای پیاده روی یک ساعته ب پارک میرفتم (این نکته هم بگم ک جواب ام ار ای من نشون دهنده کم ابی شدید دیسک و التهاب دیسک و بیرون زدگی مهره ها بود)
بله هدایت و وحی الهی منو ب مرور مجدد دوره قانون سلامتی راهنمایی کرد و نتیجه شد سلامتی کامل من ، حتی سالم تر از قبل ، خدایا با تمام وجودم ازت سپاسگذارم و هرگز هرگز هرگز لطف بی کرانت رو فراموش نمیکنم ، استاد عزیزم با تمام وجود قدر دان محبت های شما هم هستم ️