این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-15 08:26:532025-10-30 23:17:10تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
احساسم خیلی بهتر شده قبلآ همیشه با خودم میگفتم چرا من از درون شاد نیستم ولی الان صبحا با نوشتن و دیدن نعمتهایم با حرف زدن با خداوند و تکرار آیات قرآن و دیدن صورت زیبای پسرم و…از درون احساس بهتری دارم که بهترم میشه هر روز
روابطم خیلی بهتر شده با دیدن تضادها و چک و لگدهای جهان حریم خودمو مشخص کردم و روابطم با همسرم بهتر و با بقیه اولویتم آرامش خودمه
یادگیری مهارت جدید و پول ساختن تکاملی هستم
سلامتم که باورهای سلامتیم خیلی خوبن
احساس میکنم از همسنهای خودم جوانتر و سالمترم
و ورزش که تقریبا 3 ساله مداوم انجام میدم و حذف قند و….
خدایا کمکم کن هر روزم بهتر از دیروز باشه و به قول خانم شایسته در مسیر بهبود مداوم باشم
نمیخوام اصلا صحبت منفی کنم ولی چون سوال هست و برای پیشرفت هست و یاداوری در اینده ادامه میدم
قبل از تغیر کجا بودی چه احساسی داشتی
میتونم به جرات بگم که ته یه چاق عمیق بودم که نه از بالا نوری داشتم و نه به تهش میرسیدم
احساس کامل پوچی بدرد نخور بودن و چیزای دیگه
جرقه
یروزی بود که خیلی احساس گناه شدیدی داشتم ولی درصورتی که هیچ گناهی مرتکب نبودم و مدام فکر میکردم که چرا اینجوریم
تا از خدا از صمیم قلبم کمک خواستم که دستمو بگیره دقیقا دامه این جمله گفتم بهش هرچی بگی بهم هرکاری کنی من تسلیمت هستم هر چی باشه و بعدها از زبان استاد شنیدم که حضرت موسی هم همین جمله رو گفته و بعد بطور اتفاقی ک اصلا یادم نمیاد توی تلگرام دیدم وسط چندین فایل های شما هستم وچقدر عالی بود وای چه احساس نابی بود انگار که خدا منو بغل کرده مثل ی مادر یا پدر من توی اغوشش راحت خوابیدم دارم لذت میبرم بخدا استاد همیجوری بود کارم شده بود هرشب میرفتم بیرون و گوش میکردم فایلهاتونو تا دوباره که نمیدونم و اصلا یادم نیست متاسفانه جدا شدم و بعداز چند سال دوباره از طریق یکی از دوستام که توی ی شرایط بدی بودم دوباره خدا دستامو گرفت و به مسیر برگدوندم و همونجا بود که گفتم ابن چه چیزی هست که باز اومده و من دارمش و سریعا شکر خدا گفتم و با فایلهای رایگان شروع کردم و چه فایلهایی وای یکی از یکی با ارزشتر
وقتی اونجاهایی که با زور و عشق میخواستین یچیزی رو اموزش بدین چقدر لذت بخش بود برام داد که میزدین گوشم درد میگرفت ولی بازم از اول گوش میکردم میگفتم دمتگرم استاد کاش نرفته بودم و کاش خیلی زودتر از اینها اشنا شده بودم و ادامه دادم و ادامه میدم به کمک خدای پاک و بخشنده ام
اولین اقدام کوچک و عملی ام چی بود
اون موقع از لحاظ مالی خیلی واسم بد و از دوستم پرسیدم(با تمام وجودم اونجا هست میگید بزارید طرف التماس کنه بعد شما بگید)من دقیقا اون حالو داشتم و دوستم گفتم باید تعهد بدی خندیدم گفتم صدتا تعهد میدم کتبی و گفت بنویس خواسته هواتو وتعهد بده که درامدتو چند برار میکنی منی که فقط میخواستم برسم و پیشرفت (کنم نپرسیدم چی میگی داداش داری اذیتم میکنی )سریع گفتم باشه و خیلی هدایتی اون فایل که میگید وقتی خودت چنتا خط واسه خودت نمینویسی چه توقعی داری پس دیگه به من گوش نکن رو شنیدم ظهرش و شب شروع به نوشتن کردم به خدا قسم از درو دیوار واسم کار میومد ی مدل کار داشتیم دیگه داشتن جمعش میکردن من یکی اخریو زدم ازروی همون شروع شد سفارش اومدن وای وای سرم شلوغ شده بود چه عشقی میکردم با اون فایلا هنوزم عشق بازی میکنم حقیقتا باهاشون و ادامه ماجرا
فرایند تکامل
یروز اونقدر میخواستم دوره ثروت1 بگیرم که از شورو شوق خواب نداشتم بخدا و خریدمش انگاااار که کوه طلا به من داده باشی و ندونی از کجاش شروع کنی
وقتی فهمیدم شکرگزاری منو به احساس خوب میرسونه و احساس خوب پشت بند اتفاقات خوب هست شروع کردم به شکر گزاری بخدا حتی به سنگ هم که میدیدم شکر میکردم اولش یه چیزایی برام بی معنی بود ولی میدونستم من الان نمیدونم ولی بعدا به من گفته میشه مثل همین سنگ که شکرمیکردم وبعدا فهمیدم که چقدر همین سنگ لازم هست برای خاک و بعد شروع به تعهد گرفتن از خودم بودن که لغزش نداشته باشم و همش از خدا هدایت میخوام در هرلحظه و هر زمان
چالش و علبه
چالش که خیلی زیاد بود و غلبه بهشون هم میتونم بگم فقط خدا کمکم کرد اون جلو بود و راهو برام باز میکرد من بقول شما هیچ اعتباری به خودم نمیدم که بگم من اینحوری یا اونجوری من ایمانمو نشون دادم و خدا به من لطف کرد و کمک کرد
کمکم کرد که با ترسهام روبرو بشم و برم توی دلشون (اگه از اب میترسی بپر توی اقیانوس)
این باور رو به من داد که خدا صاحب همچیز هست و فقط از خودش میخوام
همبشه میگم من نمیدونم و تومیدونی توهم به من بگو به زیبایی و اسانی
خدای من منو هدایت میکنه چون من بهش اعتماد دارم و قدم هامو محکم و استوار برمیدارم با ایمان به خدا اونم خیلی زود پاداشمو میده
نتایج ملموس
من به کاری رفتم که اونجا چکش پشت چکش توی سرم میخورد و منو اگاهم کرد و باعث ی درسهایی شد برای من که خیلی واسم خوب شد همون ضربه های سنگین چکش
و باعث شد که برگردم به سمت خدا به اینکه تسلیم باشم جلوی خدا و فقط از اون بخوام و راهو نشونم بده وکمکم کنه و اونم در کنار این خواستهای من صدتا چیز بهتر هم به من بخشید که اولیشن شما بودی استاد عزیزم و میخوام و خیلی خیلی زود میام و میبینمت
اما با توکل به خدای مهربونم تونستم درصد خیلی زیادی حالم رو خوب نگه دارم و ازین بابت خیلی خوشحالم دوست داشتم با شما عزیزانم به اشتراک بزارم.
وقتی آدم به خدای خودش نزدیک میشه در همه زمینه ها تغییر میکنه یعنی یه جورایی متوجه میشه که واقعا تغییر کرده و اون آدم قبلی نیست هر چند که اعتبار همشو فقط و فقط به خدای مهربونم میدم و بس.
این چند ماه اخیر بیشتر اوقات به علت اینکه عجله میکردم زمانیکه میخواستم ماشینم رو از پارکینگ یا جاهای شلوغ در بیارم به مشکل برمیخوردم
اما واقعا من معجزه ها رو دیدم
یه سری ماشینای زیادی در پارکینک پارک شده بودن میخواستم از سر نبش رد شم سپرم به یه ماشین خیلی تر تمیز یه مقدار خراب شد رانندش اومد گفت خانم عیب نداره برین عیب نداره هر چی اصرار کردم گفت اصلا مهم نیست خودم درستش میکنم…یه سری دیگه هم رو یه کم سراشیبی پارک کردم خواستم از پارک دربیام به جای اینکه ماشین بیاد عقب سر خورد جلو خورد به ماشین بغلی
شماره رانندشو گیر آوردم زنگ زدم گفت باشه الان مغازه هستم شمارتونو دارم خودم باهاتون تماس میگیرم و اصلا تماس نگرفت …و دیگه اینکه دیروز اومدم در مطب پارک کنم یه شاسی کوپا از بغل محکم خورد بهم من صددرصد مقصر بودم طرفم یه خانم بود بسیار بسیار با شخصیت
خیلی مهربون و ریلکس
میدونستم خیری برای هر دومون وجود داشت
پدرشون بهم زنگ زدن که برم و بیمه نامه مو ببرم
آنقدر که مهربان با شخصیت و بزرگوار بودن اصلا من اون جریان رو داشتم فراموش میکردم
خوب ماشینشون خارجی و خیلی تر تمیز بود قطعاتشم سخت گیر میومد
پدرشون میگفت دختر من مسافر بود
باید فردا میرفت تهران مطمئنم در این ناخواسته یه خیر بزرگی بوده اصلا نگران نباشید هر دوتاتون.
همه چی راحت درست میشه.
همش از خدا تشکر میکردم که چه آدمای خوبی
سرراهم قرار گرفتن .
من همش خودم تنها تمام کارها رو انجام دادم
حالا اون خانم پدرش میومد برادرش پیگیری میکرد
اما من فقط خودم بودم هرچی بابام و داداشام ازم میخواستن باهام بیان برای کارای بیمه و تعیین خسارت
با هیچکس به جز خدا احساس آرامش و راحتی نمیکردم احساس میکردم خدا خودش خیلی سهل و آسان کارامو انجام میده به غیر از خودش
از کسی نمیخواستم که کنارم باشه
چه قدر آرام بودم
یه لحظه اجازه ندادم ذهنم به بیراهه بره
میدونستم که
اتفاق میفته ما نباید با اون اتفاق بیفتیم
همه چی رو به خدا سپردم دلم قرص بود
امروز رفتم به صورت بسیار راحت و آسان همه چی درست شد پدر خانم گفتن چه قدر خوب چه قدر راحت همه چی تمام شد و گفتن به خدا اگه بیمه نداشتین هر چی هزینه ش میشد یک ریال هم ازتون نمیگرفتم.
با سلام و احترام خدمت استاد عزیزم وتمام دوستان خوبم در سایت
خداروشکر میکنم برای تعهدم به این پروژه که حتی اگر کند ولی هرروز باهاش پیش میرم . بارها فایل گفتگو با رزای عزیز رو شنیدم حتی میدونم کجاها حذفیات داشته ولی بازم لذت میبرم بازم منقلبم میکنه میدونم بعدها هم همینه انگار یه تلنگره برای من که بهم میگه بیتا رزا هم مثل تو تنها بود رزا هم هیچ پشتوانه و حمایتی نداشت رزا هم هیچ ایده ای برای شروع نداشت رزا هم رها شده بود ولی به محض خواستن، به محض اعتماد و توکل به خدا، به محض تسلیم شدن در برابر خدا و اعتراف به اینکه بدون هدایتش بدون ایمان بهش هیچی در زندگیمون نداریم، همه چی براش تغییر کرد و این تغییر از احساس حضور خداوند و احساس آرامش بیشتر شروع شد . من که به لطف خدا و آموزش های شما خیلی شرایطم از قبل بهتر شده استرس و نگرانیم کمتر و آرامشم بیشتر شده عزت نفس و خودباوریم بیشتر شده شور و شوقم برای موفقیت بیشتر شده، هرروز از خداوند میخام هدایتم کنه و بار سنگینی که رو دوشم هست رو برداره و خیلی خیلی کم پیش میاد که به خاطر خاطرات بد گذشته و عقب افتادگی ها غصه بخورم و احساسم بد بشه پس تغییر من هم اتفاق افتاده و هرچی من به کنترل ذهن و احساسم و تقویت باورهای مثبت و عزت نفسم ادامه بدم، هرچه کمتر احساس قربانی شدن کنم، هرچی کمتر قدرت به عوامل بیرونی بدم تغییر در شرایط ظاهری و زندگی مادی هم خودش رو نشون میده البته که چقدر از قبل کیفیت زندگی من بهتر شده و اصلا قابل مقایسه نیست .
و توحیدی و توکلی که توو این داستان هست همیشه مارو منقلب میکنه همیشه به یادمون میاره که خدا رهامون نکرده به قول رزای عزیز به مو میرسه ولی پاره نمیشه، آیه ای که یکی از دوستان در کامنتشون نوشتند جامع ترین نکته ی این فایله : هرگاه بندگانم از تو درباره ی من پرسیدند بگو من نزدیکم … الهی شکرت الهی شکرت
نکات فایل :
گفت و گو با رزا :
من به مرحلهای از زندگیم رسیدم که همسرم ترکم کرد و در کشور انگلیس هیچ کس رو نداشتم و از لحاظ روحی و مالی در شرایط بدی بودم و احساسم خیلی بد بود و مدارم خیلی پایین بود . در یک خوابگاه زندگی میکردم که آشپزخانه ی مشترک داشت . آن زمان پیش یه روانپزشک میرفتم اما حتی توان صحبت کردن عادی در مورد مشکلاتم رو نداشتم و هر بار میومدم حرف بزنم میزدم زیر گریه و یه روز روانپزشک به من گفت که به مدت دو هفته میره تعطیلات . من با تمام وجود دلم میخواست زندگیمو تغییر بدم دلم میخواست جهانم عوض بشه اون موقع در اون کشور نه خانوادم بود نه هیچ دوستی داشتم و تنها بودم و حتی به مرور با خانوادم قطع ارتباط کردم چون نمیخواستم اونها رو با مشکلاتم ناراحت کنم و از لحاظ روحی شرایط خیلی بدی داشتم . مادر من دوره عزت نفس رو خریده بود و برای من هم ارسال کرده بود و من چندین بار فایلها رو گوش داده بودم . شروع کردم به گوش دادن فایلهای رایگان سایت و کامنتها رو میخوندم و تمام شبانه روزم با صدای شما و کامنتهای دوستان میگذشت . من خودم رو تو اتاق حبس کرده بودم و فقط برای درست کردن غذا میرفتم بیرون و تمام مدت شکرگزاری میکردم و فایلها رو گوش میدادم و مینوشتم البته بگم که شکرگزاری خیلی برام سخت بود چون من چیزی برای شکرگزاری پیدا نمیکردم ولی هر وقت احساس بدی داشتم به خودم قول داده بودم که جلوش رو بگیرم چون شما گفته بودین که عیبی نداره اگر ناراحت بشی اما عیب داره که در ناراحتی و احساس بد بمونی و باید سعی کنی که حالتو عوض کنی .
من مدام شکرگزاری میکردم حتی برای یک سیب، برای پتوی روی تخت و سقف خوابگاه که بالای سرم بود و از چیزهای خیلی کوچک شکرگزاری رو شروع کردم . در بدترین شرایط و بیکسی، احساس کردم که یه کسی هست احساس کردم که یه وجودی با نور آبی رنگ در کنارم هست . من همیشه فکر میکردم که خداوند یه پیرمرد مو سفیده ولی این شخصی که در موردش میشنوم و بهم معرفی میشه مثل یک جوان پرشور با نور آبی رنگ هست که خیلی شاد و پر انرژیه نه یک پیرمرد فرتوت و خسته . به خدا گفتم هرچی بگی من انجام میدم مثل استاد . در یکی از فایلها شما گفتید اگر میخواید به جایی برسید باید پله پله قدمها رو بردارید و تکاملتون رو طی کنید من به خودم گفتم من معمارم ولی اینجا منو نمیپذیرن و باید اول مدرکم رو معادل سازی کنم پس الان اول دنبال یه کاری میرم تا از پوشش دولت بیام بیرون و این شرایط بد رو عوض کنم . در خیابان میگشتم که چشمم به یک رستوران افتاد که کارگر میخواست به خودم گفتم عیبی نداره انجامش میدم و تکاملم رو طی میکنم . روز بعد رفتم توو رستوران و به عنوان گارسون شروع به کار کردم در حالی که من کسی بودم که تا اون روز کار نکرده بودم و در ناز و نعمت بودم پاهای من تاول میزد ولی به خودم میگفتم عیبی نداره من دارم کار میکنم و مسیرم درسته و تکاملم رو طی میکنم خداوند به من گفته باید کار کنی . یکی از مدیرها با من صحبت کرد که تو اینجا چیکار میکنی و من بهش گفتم که من معماری خوندم گفتم که به خودم یه قولی دادم که از هر جا که میشه شروع کنم و قدم اول رو بردارم گفت من یه دوستی دارم که در کار ساختمانه و باهاش حرف میزنم . چند روز بعد بهم گفت که براش رزومه بفرستم من هر روز حدود 30 تا شرکت پیدا میکردم و براشون رزومه میفرستادم و اصلاً جواب من رو نمیدادند ولی این بار این آقا به من جواب داد و گفت که ما شما رو نمیخوایم و نیرو داریم و من اون لحظه کلی خدا رو شکر کردم که بالاخره یه نفر جواب داد یعنی من از فایلهای شما یاد گرفتم گرچه چیزی که اتفاق میفته به ظاهر بده و ناخواسته س اما یه خیری یه حکمتی داره و به خودم گفتم که تو جنبه مثبت قضیه رو نگاه کن که حداقل یه نفر جواب داد و بیمحلی نکرد . سه روز بعد اون آقا به من زنگ زد و گفت یکی از نیروهای ما انصراف داده و ما نیازمند یه نیروی کاریم شما میتونید شروع به کار کنی؟؟ و من گفتم بله میتونم و فردا رفتم که قرارداد ببندم و خیلی خیلی خوشحال شدم فردا برای مصاحبه رفتم و نقشههای معماری رو خوندم و با من قرارداد بستند . برگشتم خوابگاه و به مسئول خوابگاه گفتم که کار تمام وقت گیرم اومده و مسئول به من گفت باید خوابگاه را ترک کنی چون افرادی میتونن اینجا بمونن که یا بیکارند یا کار پاره وقت دارند من گفتم من جایی رو ندارم و زدم زیر گریه و برگشتم اتاقم به خودم گفتم استاد گفته که اگر یک بار اتفاق افتاده دوباره هم میشه و دوباره بهت کار میدن . رفتم پیش مسئول خوابگاه و بهش گفتم من انصراف میدم از کارم چون نمیتونم خیابون بمونم و دوباره کار گیر میارم . وقتی خواستم شماره صاحب کارو بگیرم به خدا گفتم خدایا یه بار انجامش دادی دوباره هم میتونی و من نمیترسم . قبل از اینکه زنگ بزنم مسئول خوابگاه گفت که رزا میتونی یه ماه اینجا بمونی ولی بعد از یک ماه باید بری . من خیلی خوشحال شدم و به خودم گفتم ایمان و توکل به خدا اینه همیشه هواتو داره، به مو میرسه ولی پاره نمیشه . من به عنوان مدیر فنی شروع به کار کردم یک ماه بعد وقتی خواستم خوابگاه رو ترک کنم بهم گفتن که شما باید بیعانه بدین و من حقوقی که برای یک ماه گارسونی کردن در رستوران دریافت کردم به عنوان بیعانه پرداخت کردم و میتونستم با پول جدیدم اجاره هارو پرداخت کنم و تازه فهمیدم که چرا باید از کارگری شروع میکردم چون اگر اون پول رو نداشتم باز باید از کارم انصراف میدادم چون بیعانهای نداشتم اما اون کار پاره وقت به کمک من اومد . اگر ما وا بدیم و اجازه بدیم خداوند کارها رو کنه همون حرفی که شما میگید نباید پارو زد، بعضی موقعها میگم خدایا من اصلاً نمیفهمم تو به من بگو تو برای من تصمیم بگیر من ضعیف و ناتوانم تو قدرتمندی تو انجامش بده .
به مرور مدیر فنی بودن برام کم بود و دلم میخواست بازرس باشم . شرکت یه سری دورههای آموزشی گذاشت ولی منو راه نمیداد و من به خودم گفتم که صاحب شرکت کیه؟ صاحب این شرکت خداست اینا هیچ کارن همه چیز دست خداست، خدایا من دلم میخواد بازرس باشم تو درستش کن . یه روز همکارام گفتن ما باید present کنیم و سختمونه که جلوی جمع حرف بزنیم ولی من از شما یاد گرفته بودم که باید با ترسام روبرو شم و ازشون فرار نکنم و انجامش بدم و در جواب گفتم من عاشق present کردن هستم اونا بهم گفتن برو راجع به تاریخچه ی قوانین ساختمانی انگلستان تحقیق کن و بیا ارائه بده . من یه پاورپوینت خیلی خوب درست کردم و برای صاحب شرکت، جلوی 37 کارشناس با تجربه انگلیس و در سالن کنفرانسهای بزرگ ارائه دادم در حالی که خیلی لهجه داشتم و کلمات اشتباه به کار میبردم و همه من رو تشویق کردند، در نهایت اجازه پیدا کردم که وارد دورههای آموزشی بشم . یه روز از خدا پرسیدم که خدایا چیکار کنم و خدا به من گفت یه دوره بخر و دوره 12 قدم رو شروع کردم و ماه به ماه انجامش دادم من واقعاً سندروم سیندرلا داشتم و منتظر بودم که یکی بیاد منو نجات بده ولی شما به من یاد دادین که خودم باید از خدا بخوام و زندگیم رو نجات بدم همه چیز این زندگی منم همش در من خلاصه میشه همش در خدای منه خداوند مثل یک آبی هست که در ظرف من ریخته میشه و شکل من رو میگیره . الان من سر ساختمون میرم، کارشناسم، عضو سازمان رسمی کارشناسان انگلیس هستم و قراره درجم بالاتر بره . وقتی میگین فکرشو نکنید از کجا خدا بهت نعمت رو میده و از جاهای مختلف به من میرسه یه روز مدیرم به من گفت برام یه طرح سه بعدی بزن و این پولش یا فامیلم میخواد خونه بسازه تو نقشهشو بکش و این پولش و … اصلاً نمیدونم از کجا میاد خدا میرسونه همیشه میگم من کاری ندارم چطور فقط اینو میخوام
I think what I learnt in my life is if you trust in God if you really with all your heart just trust in God and let him lead you , let him decide for you and you will see the whole world will change for you and be in service for you
Just Trust in God
توو دورهای که همه میخوان یک شبه پولدار بشن و تکامل رو دور بزنند، رزا خیلی مثال خوبی بود منم اگر جای رزا بودم دقیقاً از همون نقطه ای که هستم شروع میکردم با وجود تنهایی و اینکه رابطم را از دست دادم، توی کشور غریب هستم، در خوابگاه زندگی میکنم خب الان چیکار میتونم بکنم؟؟ میتونم برم گارسونی کنم چون اون کاریه که الان میتونم انجامش بدم و هیچ پیش نیازی نداره و قدم اوله و بعد خداوند منو هدایت میکنه به قدمهای بعدی چه زمانی؟؟ وقتی من قدم اول رو برمیدارم و به جریان خدا اعتماد میکنم و پیشنهاد کاری از همون رستورانی که در آن گارسونی کرد پیدا شد چقدر من لذت بردم وقتی که گفتی جواب نه شنیدی ولی به جای ناراحتی و گریه، خدا رو شکر کردی و گفتی حداقل جواب دادند و بیمحلی نکردند این یک کنترل ذهن، یک ایمان، یک خوشبینی، یک توکل متفاوتی رو میخواد و اصلاً next level هست . این نگاه مثبت و سپاسگزار حتی به جواب منفی چیزیه که باید بهش توجه کنیم . رزا گفت من با اینکه لهجه دارم و زبانم خوب نیست دارم تو انگلیس کار میکنم در حالی که تعداد زیادی از افراد به خاطر همین موضوع خیلی چیزها رو برای خودشون غیر ممکن میدونند .
این ویژگی تسلیم بودن و اینکه “خدایا من نمیدونم و تو به من بگو” در تمام جنبههای زندگیمون باید باشه نه فقط پول مثل اینکه امروز من بیدار شدم و دیدم گلوم درد میکنه خدایا تو به من بگو چی بخورم تا بهتر شه تا این حد باید تسلیم و متوکل باشیم و بپرسیم و وقتی جواب گرفتیم انجام بدیم حتی اگر خیلی بدیهی و ساده به نظر بیاد چون بعد از انجامش میبینیم که کار میکنه یا یه قدمی بود که به دنبالش قدمهای بعدی بهمون گفته میشه
سلام به استاد عزیز و خانم رزا بابت فایل بسیار زیبا که نشون میده ایمان، توکل و تسلیم بودن به خدا چقد میتونه نتیجه های خوب در زندگی ما ایجاد کنه من جواب تمرین این فایل مینویسم خدایا کمکم کن بنویسم من پاییز 1402 بود فک کنم احساس گناه شدیدی داشتم از خطاهایی که مرتکب شده بودم تو گوگل هی سرچ میکردم که چجوری بخشیده میشم یادمه وارد سایت استاد شدم کامنت عقل کل یکی از دوستان نوشته بودن راهکار های رفع احساس گناه و گفته بودن حق الناس وجود نداره یادمه این کامنت یکبار خوندم و گمش کردم هی میگشتم پیداش کنم و سرانجام پیداش کردم و دوباره خوندمش و عضو سایت شدم اولین فایل که گوش کردم فایل باورهای قدرتمند کننده رفع احساس گناه بود من گوش کردم اما فایلی که باعث تغییر نگرش من کرد فایل روی خدا حساب کن بود گوش کردم متوجه شدم انسان ها دست های خدا هستن و اگه چیزی ازشون دریافت میکنیم در اصل خدا از طریق اون شخص به ما نعمت داده من اون موقع یادمه دفتر برداشتم و هرچیزی که به ذهنم میومد بابتش شکرگذاری میکردم از خانوادم عزیزانم تا چیزایی که دارم و چیزای خوشمزه ای که میخورم و جاهایی که میرم و اینکه از دوستان عقل کل فهمیدم استاد گفتن 107 آرزوتون بنویسید منم نوشتم من حس میکنم در مورد باورهای توحیدی کمی تکامل پیدا کردم من تا به الان هیچوقت مستمر روی خودم کار نکردم و به مرور مثلا فایلی گوش میدادم و باورم تغییر میکرد یعنی متهعد نبودم تا حدود مرداد ماه 1404من هدایت شدم به فایل تصمیم گیری و اون موقع میدونستم عزت نفسم مشکل داره باید تصمیم میگرفتم چه شغلی انتخاب کنم که انتخاب کردم اما نتونستم بر ترس هام غلبه کنم و اون شغل نرفتم من از مسیر سایت دور شدم یک ماه خورده بعد پدرم فوت شد من به فایل ما بی انتها هستیم هدایت شدم و گوش دادم اما من بازهم متعهد نبودم که روی خودم کارکنم دائم تا به الان که دوره تغییر درآغوش بگیر با خودم متعهد شدم باید فایل ها گوش بدم و تمرینات انجام بدم اما تا قبل این تهعد وقتی فکر میکنم با اینکه متعهد نبودم اما یکسری باورها در من تغییر کرد بیشتر فکر میکنم در زمینه باورهای توحیدی و خوب حس میکنم رزق روزی من بیشتر شد رابطه ام با اطرافیانم بهتر شد آدم بهتری از قبل شدم یکسری نعمت ها وارد زندگیم شد حس میکنم بقیه بهم احترام میزارن در کل آدم آرومتری شدم دروغ تا حد زیادی گذاشتم کنار غیبت قضاوت حسادت تا حد زیادی گذاشتم کنار از بقیه سعی میکنم تعریف کنم مهربونی دوست دارم آدما دستای خدا میدونم رزق روزی از خدا میدونم فهمیدم قانون رهایی هست نباید به خواسته و آرزوم بچسبم قانون تکامل فهمیدم اگر بخوام براتون توضیح بدم کلی میشه اما از تمام آگاهی هایی که از استاد دریافت کردم بسیار ممنونم و از خدا هم سپاسگذارم و همچنین دوستان
هر از گاهی که به عقب نگاه می کنم می بینم که هر موقع چسبیده بودم به آموزشهای استاد عباس منش
زندگیم رو روال بود و چندین برابر وقت و هزینه ای که برای این آمورشا گذاشتم برگشته برام
امسال یه کاری انجام دادم اگر طبق آموزشهای استاد عمل میکردم خیلی منفعت گیرم میومد ولی انجام ندادم بعدا فهمیدم که باید طبق آموزشها میرفتم جلو
اوایل سال حدود 900 میلیون پول داشتم ، از اونجا که مستاجرم ، گفتم بذار برم یه مسکن ملی به بخرم باهاش ، یکم تو بازار گشتم و یکمم سخت پیدا کردم موردی که به پول من بخوره رو
یه ذره بابت خریدنش اذیت شدم از اینکه تقریبا حسابم خالی شد
اون موقع طلا اومده بود حوالی 6 تا7, میلیون که من مسکن ملی خریدم ینی طبق قانون اگه عمل میکردم و میگفتم که حالا که داره بهم فشار میاد بذار یکم دیگه صبر کنم و تکامل طی بشه و راحتتر خونه بگیرم و پولمو میدادم به طلا میموند الان که دارم اینو می نویسم طلا شده گرمی حدودا 15/5 اوضاعم یکم بهترتر بود
با آموزشهای استاد تغییر که خیلی رخ داده در من ولی اگر یکم بیشتر به حرفهای استاد عمل کرده بودم زندگیم خیلی با کیفیت تر میشد
اشتباهات ریز و درشتی که توی بحث کاری ، روابط برام پیش اومده اگر میتونستم به آموزشها عمل کنم اولا خیلی کمتر میشد بعدشم نتایج خیلی بهتر بود
خداروشکر که همین قدم عمل کردم الان اینجام منتها این سینوسی بودن و رفت و برگشت به آموزشها آدمو عقب می اندازه واقعا
سلام به استاد عزیزم و مریم بانو و رزای عزیز که پیام آورنده است که چقدر ایمان اورد و شروع کرد و ادامه داد اینکه تنها فکرش و ذهنش فقط و فقط رو بهتر شدن بود خدای من همچین زندگی همچین رفتارها برخوردها و تو هنوز بخواهی بلند شی و زیبا زندگی کنی که نه گفتن بشه معجزه زندگیت که استاد تودوره 12قدم هم میگن هر اتفاقی چه خوب چه به ظاهر بد بیوفته به نفع توئه با ارامش زندگی کن ارام باش هرکاری خدا برات انجام بده و تو فقط یه کار یه نفر یه چیز تو ذهنت نباشه از جایی که فکرش روهم نمیکنی خدا میسازه و بهترینش رو هم میسازه بله منم تغییر کردم ترس از حرف مردم ترس از تنها شدن ترس از نداشتن ولی پا گذاشتم رو ترس هام از خانواده جدا شدم خونه گرفتم تنها خوابیدم شبها اجاره ام ماه به ماه پرداخت قشنگ و با ارامش ترین سال زندگیم بود انصاف خدایا شکرت به عقب بنگریم خدارو شکر کنیم به جلو بنگریم به خدا اعتماد کنیم و من چقدر عاشق این جمله زیبا و با هر نفسم خداروشکر میکنم خدایا شکرتتتتتتتتتتتتت از شما استاد عزیزم و رزای عزسزم تشکر میکنم بابت این فایل زیبا و قشنگ
سلام استاد عزیز
ممنونم به خاطر این دوره رایگان که برامون گذاشتید واقعا داره به من گمک می کنه
تو کنترل ذهنم خیلی ضعیف عمل می کنم از دست خودم کلافه شدم با گوش کردن به این فایل دارم متوجه اشتباهات خودم می شم
استاد بازم سپاسگزارم
بنام رب بی همتا !
درود خدمت شما استاد عزیز
ان شالله در حفظ الله باشید
خداوند را سپاسگذارهستم بابت این همه اگاهی
چقدررررخوبشد رزا عزیز به خواستش رسید
یادمان باشد ما دست از دستان خداوند هستیم که باهر بار رسیدن به خواسته ما ،ما جهان را جایی بهتر میکنیم به زندگی کردن .
زرا ای عزیز برای همه ما یک الکو موفق است که توانست به جواب منفی طرف خوشحال شد !!!!
مگرر ما این توانایی را داشتیم؟؟
به نام خدا
سلام به همگی
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
قبل از آشنایی با استاد عزیزم دلم میخواست دوباره تجربه نزدیک بودن خداوند را حس کنم
در تایمی از زندگیم هیچ کسی نبود غیر از خداوند
اون گوش شنوای برای من و چشم بینای برای من و آگاه به قلبم
همیشه باهاش حرف میزدم
از هر فرصتی برای گفتگو با خداوند استفاده میکردم چقدر خداوند هولم میداد و اون دختر خجالتی ی دختر شجاع و جسور و با اعتماد به نفس شده بود
بعد از اون احساس میکردم خداوند رو گم کردم و ازش دور شدم
دلم میخواست دوباره احساسش کنم
در یکی از روزهای آذرماه 1402 با خدا حرف زدم که دوباره میخوام باهات رفیق باشم بهم بگو چیکار کنم و با استاد آشنا شدم
دقیق یادمه ساعت 1 شب بود همسرمو فرزندم خواب بودند احساس میکردم گوشی در دستانم سنگین شده و باورم نمیشد که خداوند واضح هدایتم کرده
از اونروز روزی نیست که به سایت سر نزنم
و بزرگترین نعمت زندگی من احساس کردن خداونده که ازش میخوام بهتر بشم و نزدیکتر بشم بهش
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
اولین فایلی که از استاد دیدم همون شب فایل قدم اصلی تحول زندگی من بود و از اونشب من در این مسیر هستم
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
اولین اقدام عملیم بودن در این مسیر و گوش دادن فایلهای استاد و قبول تمام حرفهای ایشون بود
در واقع شک نداشتن به گفته های ایشان راه برام هموارتر میکرد
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
شکرگزاری روزانه و ستاره قطبی
نوشتن باورها و چسباندن به آینه
انجام کارهای معوقه
خواندن قرآن
خواندن کامنتها و فعال کردن ایمیلها
نوشتن کامنت
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
وقتی 3و 4ماه در این مسیر بودم 12 قدم تهیه کردم و تا قدم 6 پیش رفتم ولی نتیجه ای نمیدیدم
و فهمیدم در مدار این آگاهی نیستم
و تصمیم گرفتم فایلهای دانلودی شروع کنم تا در مدار دوره ها قرار بگیرم
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
احساسم خیلی بهتر شده قبلآ همیشه با خودم میگفتم چرا من از درون شاد نیستم ولی الان صبحا با نوشتن و دیدن نعمتهایم با حرف زدن با خداوند و تکرار آیات قرآن و دیدن صورت زیبای پسرم و…از درون احساس بهتری دارم که بهترم میشه هر روز
روابطم خیلی بهتر شده با دیدن تضادها و چک و لگدهای جهان حریم خودمو مشخص کردم و روابطم با همسرم بهتر و با بقیه اولویتم آرامش خودمه
یادگیری مهارت جدید و پول ساختن تکاملی هستم
سلامتم که باورهای سلامتیم خیلی خوبن
احساس میکنم از همسنهای خودم جوانتر و سالمترم
و ورزش که تقریبا 3 ساله مداوم انجام میدم و حذف قند و….
خدایا کمکم کن هر روزم بهتر از دیروز باشه و به قول خانم شایسته در مسیر بهبود مداوم باشم
ممنونم از استاد عزیزم و خانم شایسته و همه عزیزان
در پناه الله یکتا باشید
درود به استاد عزیزم و مریم بانوی محترم
نمیخوام اصلا صحبت منفی کنم ولی چون سوال هست و برای پیشرفت هست و یاداوری در اینده ادامه میدم
قبل از تغیر کجا بودی چه احساسی داشتی
میتونم به جرات بگم که ته یه چاق عمیق بودم که نه از بالا نوری داشتم و نه به تهش میرسیدم
احساس کامل پوچی بدرد نخور بودن و چیزای دیگه
جرقه
یروزی بود که خیلی احساس گناه شدیدی داشتم ولی درصورتی که هیچ گناهی مرتکب نبودم و مدام فکر میکردم که چرا اینجوریم
تا از خدا از صمیم قلبم کمک خواستم که دستمو بگیره دقیقا دامه این جمله گفتم بهش هرچی بگی بهم هرکاری کنی من تسلیمت هستم هر چی باشه و بعدها از زبان استاد شنیدم که حضرت موسی هم همین جمله رو گفته و بعد بطور اتفاقی ک اصلا یادم نمیاد توی تلگرام دیدم وسط چندین فایل های شما هستم وچقدر عالی بود وای چه احساس نابی بود انگار که خدا منو بغل کرده مثل ی مادر یا پدر من توی اغوشش راحت خوابیدم دارم لذت میبرم بخدا استاد همیجوری بود کارم شده بود هرشب میرفتم بیرون و گوش میکردم فایلهاتونو تا دوباره که نمیدونم و اصلا یادم نیست متاسفانه جدا شدم و بعداز چند سال دوباره از طریق یکی از دوستام که توی ی شرایط بدی بودم دوباره خدا دستامو گرفت و به مسیر برگدوندم و همونجا بود که گفتم ابن چه چیزی هست که باز اومده و من دارمش و سریعا شکر خدا گفتم و با فایلهای رایگان شروع کردم و چه فایلهایی وای یکی از یکی با ارزشتر
وقتی اونجاهایی که با زور و عشق میخواستین یچیزی رو اموزش بدین چقدر لذت بخش بود برام داد که میزدین گوشم درد میگرفت ولی بازم از اول گوش میکردم میگفتم دمتگرم استاد کاش نرفته بودم و کاش خیلی زودتر از اینها اشنا شده بودم و ادامه دادم و ادامه میدم به کمک خدای پاک و بخشنده ام
اولین اقدام کوچک و عملی ام چی بود
اون موقع از لحاظ مالی خیلی واسم بد و از دوستم پرسیدم(با تمام وجودم اونجا هست میگید بزارید طرف التماس کنه بعد شما بگید)من دقیقا اون حالو داشتم و دوستم گفتم باید تعهد بدی خندیدم گفتم صدتا تعهد میدم کتبی و گفت بنویس خواسته هواتو وتعهد بده که درامدتو چند برار میکنی منی که فقط میخواستم برسم و پیشرفت (کنم نپرسیدم چی میگی داداش داری اذیتم میکنی )سریع گفتم باشه و خیلی هدایتی اون فایل که میگید وقتی خودت چنتا خط واسه خودت نمینویسی چه توقعی داری پس دیگه به من گوش نکن رو شنیدم ظهرش و شب شروع به نوشتن کردم به خدا قسم از درو دیوار واسم کار میومد ی مدل کار داشتیم دیگه داشتن جمعش میکردن من یکی اخریو زدم ازروی همون شروع شد سفارش اومدن وای وای سرم شلوغ شده بود چه عشقی میکردم با اون فایلا هنوزم عشق بازی میکنم حقیقتا باهاشون و ادامه ماجرا
فرایند تکامل
یروز اونقدر میخواستم دوره ثروت1 بگیرم که از شورو شوق خواب نداشتم بخدا و خریدمش انگاااار که کوه طلا به من داده باشی و ندونی از کجاش شروع کنی
وقتی فهمیدم شکرگزاری منو به احساس خوب میرسونه و احساس خوب پشت بند اتفاقات خوب هست شروع کردم به شکر گزاری بخدا حتی به سنگ هم که میدیدم شکر میکردم اولش یه چیزایی برام بی معنی بود ولی میدونستم من الان نمیدونم ولی بعدا به من گفته میشه مثل همین سنگ که شکرمیکردم وبعدا فهمیدم که چقدر همین سنگ لازم هست برای خاک و بعد شروع به تعهد گرفتن از خودم بودن که لغزش نداشته باشم و همش از خدا هدایت میخوام در هرلحظه و هر زمان
چالش و علبه
چالش که خیلی زیاد بود و غلبه بهشون هم میتونم بگم فقط خدا کمکم کرد اون جلو بود و راهو برام باز میکرد من بقول شما هیچ اعتباری به خودم نمیدم که بگم من اینحوری یا اونجوری من ایمانمو نشون دادم و خدا به من لطف کرد و کمک کرد
کمکم کرد که با ترسهام روبرو بشم و برم توی دلشون (اگه از اب میترسی بپر توی اقیانوس)
این باور رو به من داد که خدا صاحب همچیز هست و فقط از خودش میخوام
همبشه میگم من نمیدونم و تومیدونی توهم به من بگو به زیبایی و اسانی
خدای من منو هدایت میکنه چون من بهش اعتماد دارم و قدم هامو محکم و استوار برمیدارم با ایمان به خدا اونم خیلی زود پاداشمو میده
نتایج ملموس
من به کاری رفتم که اونجا چکش پشت چکش توی سرم میخورد و منو اگاهم کرد و باعث ی درسهایی شد برای من که خیلی واسم خوب شد همون ضربه های سنگین چکش
و باعث شد که برگردم به سمت خدا به اینکه تسلیم باشم جلوی خدا و فقط از اون بخوام و راهو نشونم بده وکمکم کنه و اونم در کنار این خواستهای من صدتا چیز بهتر هم به من بخشید که اولیشن شما بودی استاد عزیزم و میخوام و خیلی خیلی زود میام و میبینمت
دوستت دارم استاد عزیزم خداوند شکرت
ردپا1404/8/4
به نام خدا بخشنده مهربانم
مهربانترین مهربانانم
تماااااام امید و دلخوشی من
آرامش جسم و روح من
خدایی که از من به خودم مهربانتر است
سلام خدمت تمااام عزیزان به تک تکتون
این مدت چند تا ناخواسته برام پیش اومد
اما با توکل به خدای مهربونم تونستم درصد خیلی زیادی حالم رو خوب نگه دارم و ازین بابت خیلی خوشحالم دوست داشتم با شما عزیزانم به اشتراک بزارم.
وقتی آدم به خدای خودش نزدیک میشه در همه زمینه ها تغییر میکنه یعنی یه جورایی متوجه میشه که واقعا تغییر کرده و اون آدم قبلی نیست هر چند که اعتبار همشو فقط و فقط به خدای مهربونم میدم و بس.
این چند ماه اخیر بیشتر اوقات به علت اینکه عجله میکردم زمانیکه میخواستم ماشینم رو از پارکینگ یا جاهای شلوغ در بیارم به مشکل برمیخوردم
اما واقعا من معجزه ها رو دیدم
یه سری ماشینای زیادی در پارکینک پارک شده بودن میخواستم از سر نبش رد شم سپرم به یه ماشین خیلی تر تمیز یه مقدار خراب شد رانندش اومد گفت خانم عیب نداره برین عیب نداره هر چی اصرار کردم گفت اصلا مهم نیست خودم درستش میکنم…یه سری دیگه هم رو یه کم سراشیبی پارک کردم خواستم از پارک دربیام به جای اینکه ماشین بیاد عقب سر خورد جلو خورد به ماشین بغلی
شماره رانندشو گیر آوردم زنگ زدم گفت باشه الان مغازه هستم شمارتونو دارم خودم باهاتون تماس میگیرم و اصلا تماس نگرفت …و دیگه اینکه دیروز اومدم در مطب پارک کنم یه شاسی کوپا از بغل محکم خورد بهم من صددرصد مقصر بودم طرفم یه خانم بود بسیار بسیار با شخصیت
خیلی مهربون و ریلکس
میدونستم خیری برای هر دومون وجود داشت
پدرشون بهم زنگ زدن که برم و بیمه نامه مو ببرم
آنقدر که مهربان با شخصیت و بزرگوار بودن اصلا من اون جریان رو داشتم فراموش میکردم
خوب ماشینشون خارجی و خیلی تر تمیز بود قطعاتشم سخت گیر میومد
پدرشون میگفت دختر من مسافر بود
باید فردا میرفت تهران مطمئنم در این ناخواسته یه خیر بزرگی بوده اصلا نگران نباشید هر دوتاتون.
همه چی راحت درست میشه.
همش از خدا تشکر میکردم که چه آدمای خوبی
سرراهم قرار گرفتن .
من همش خودم تنها تمام کارها رو انجام دادم
حالا اون خانم پدرش میومد برادرش پیگیری میکرد
اما من فقط خودم بودم هرچی بابام و داداشام ازم میخواستن باهام بیان برای کارای بیمه و تعیین خسارت
با هیچکس به جز خدا احساس آرامش و راحتی نمیکردم احساس میکردم خدا خودش خیلی سهل و آسان کارامو انجام میده به غیر از خودش
از کسی نمیخواستم که کنارم باشه
چه قدر آرام بودم
یه لحظه اجازه ندادم ذهنم به بیراهه بره
میدونستم که
اتفاق میفته ما نباید با اون اتفاق بیفتیم
همه چی رو به خدا سپردم دلم قرص بود
امروز رفتم به صورت بسیار راحت و آسان همه چی درست شد پدر خانم گفتن چه قدر خوب چه قدر راحت همه چی تمام شد و گفتن به خدا اگه بیمه نداشتین هر چی هزینه ش میشد یک ریال هم ازتون نمیگرفتم.
از بیمه من استفاده شد من یه ریال پرداخت نکردم
و همه چی خیلی راحت تمام شد.
خدا جونم خیلی ازت ممنونم من هیچکاره بودم همه
این مهربانی ها از لطف و سخاوت خودته
تویی که همیشه کنارم بودی هستی و خواهی ماند.
بازهم ازت ممنونم.
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
با سلام و احترام خدمت استاد عزیزم وتمام دوستان خوبم در سایت
خداروشکر میکنم برای تعهدم به این پروژه که حتی اگر کند ولی هرروز باهاش پیش میرم . بارها فایل گفتگو با رزای عزیز رو شنیدم حتی میدونم کجاها حذفیات داشته ولی بازم لذت میبرم بازم منقلبم میکنه میدونم بعدها هم همینه انگار یه تلنگره برای من که بهم میگه بیتا رزا هم مثل تو تنها بود رزا هم هیچ پشتوانه و حمایتی نداشت رزا هم هیچ ایده ای برای شروع نداشت رزا هم رها شده بود ولی به محض خواستن، به محض اعتماد و توکل به خدا، به محض تسلیم شدن در برابر خدا و اعتراف به اینکه بدون هدایتش بدون ایمان بهش هیچی در زندگیمون نداریم، همه چی براش تغییر کرد و این تغییر از احساس حضور خداوند و احساس آرامش بیشتر شروع شد . من که به لطف خدا و آموزش های شما خیلی شرایطم از قبل بهتر شده استرس و نگرانیم کمتر و آرامشم بیشتر شده عزت نفس و خودباوریم بیشتر شده شور و شوقم برای موفقیت بیشتر شده، هرروز از خداوند میخام هدایتم کنه و بار سنگینی که رو دوشم هست رو برداره و خیلی خیلی کم پیش میاد که به خاطر خاطرات بد گذشته و عقب افتادگی ها غصه بخورم و احساسم بد بشه پس تغییر من هم اتفاق افتاده و هرچی من به کنترل ذهن و احساسم و تقویت باورهای مثبت و عزت نفسم ادامه بدم، هرچه کمتر احساس قربانی شدن کنم، هرچی کمتر قدرت به عوامل بیرونی بدم تغییر در شرایط ظاهری و زندگی مادی هم خودش رو نشون میده البته که چقدر از قبل کیفیت زندگی من بهتر شده و اصلا قابل مقایسه نیست .
و توحیدی و توکلی که توو این داستان هست همیشه مارو منقلب میکنه همیشه به یادمون میاره که خدا رهامون نکرده به قول رزای عزیز به مو میرسه ولی پاره نمیشه، آیه ای که یکی از دوستان در کامنتشون نوشتند جامع ترین نکته ی این فایله : هرگاه بندگانم از تو درباره ی من پرسیدند بگو من نزدیکم … الهی شکرت الهی شکرت
نکات فایل :
گفت و گو با رزا :
من به مرحلهای از زندگیم رسیدم که همسرم ترکم کرد و در کشور انگلیس هیچ کس رو نداشتم و از لحاظ روحی و مالی در شرایط بدی بودم و احساسم خیلی بد بود و مدارم خیلی پایین بود . در یک خوابگاه زندگی میکردم که آشپزخانه ی مشترک داشت . آن زمان پیش یه روانپزشک میرفتم اما حتی توان صحبت کردن عادی در مورد مشکلاتم رو نداشتم و هر بار میومدم حرف بزنم میزدم زیر گریه و یه روز روانپزشک به من گفت که به مدت دو هفته میره تعطیلات . من با تمام وجود دلم میخواست زندگیمو تغییر بدم دلم میخواست جهانم عوض بشه اون موقع در اون کشور نه خانوادم بود نه هیچ دوستی داشتم و تنها بودم و حتی به مرور با خانوادم قطع ارتباط کردم چون نمیخواستم اونها رو با مشکلاتم ناراحت کنم و از لحاظ روحی شرایط خیلی بدی داشتم . مادر من دوره عزت نفس رو خریده بود و برای من هم ارسال کرده بود و من چندین بار فایلها رو گوش داده بودم . شروع کردم به گوش دادن فایلهای رایگان سایت و کامنتها رو میخوندم و تمام شبانه روزم با صدای شما و کامنتهای دوستان میگذشت . من خودم رو تو اتاق حبس کرده بودم و فقط برای درست کردن غذا میرفتم بیرون و تمام مدت شکرگزاری میکردم و فایلها رو گوش میدادم و مینوشتم البته بگم که شکرگزاری خیلی برام سخت بود چون من چیزی برای شکرگزاری پیدا نمیکردم ولی هر وقت احساس بدی داشتم به خودم قول داده بودم که جلوش رو بگیرم چون شما گفته بودین که عیبی نداره اگر ناراحت بشی اما عیب داره که در ناراحتی و احساس بد بمونی و باید سعی کنی که حالتو عوض کنی .
من مدام شکرگزاری میکردم حتی برای یک سیب، برای پتوی روی تخت و سقف خوابگاه که بالای سرم بود و از چیزهای خیلی کوچک شکرگزاری رو شروع کردم . در بدترین شرایط و بیکسی، احساس کردم که یه کسی هست احساس کردم که یه وجودی با نور آبی رنگ در کنارم هست . من همیشه فکر میکردم که خداوند یه پیرمرد مو سفیده ولی این شخصی که در موردش میشنوم و بهم معرفی میشه مثل یک جوان پرشور با نور آبی رنگ هست که خیلی شاد و پر انرژیه نه یک پیرمرد فرتوت و خسته . به خدا گفتم هرچی بگی من انجام میدم مثل استاد . در یکی از فایلها شما گفتید اگر میخواید به جایی برسید باید پله پله قدمها رو بردارید و تکاملتون رو طی کنید من به خودم گفتم من معمارم ولی اینجا منو نمیپذیرن و باید اول مدرکم رو معادل سازی کنم پس الان اول دنبال یه کاری میرم تا از پوشش دولت بیام بیرون و این شرایط بد رو عوض کنم . در خیابان میگشتم که چشمم به یک رستوران افتاد که کارگر میخواست به خودم گفتم عیبی نداره انجامش میدم و تکاملم رو طی میکنم . روز بعد رفتم توو رستوران و به عنوان گارسون شروع به کار کردم در حالی که من کسی بودم که تا اون روز کار نکرده بودم و در ناز و نعمت بودم پاهای من تاول میزد ولی به خودم میگفتم عیبی نداره من دارم کار میکنم و مسیرم درسته و تکاملم رو طی میکنم خداوند به من گفته باید کار کنی . یکی از مدیرها با من صحبت کرد که تو اینجا چیکار میکنی و من بهش گفتم که من معماری خوندم گفتم که به خودم یه قولی دادم که از هر جا که میشه شروع کنم و قدم اول رو بردارم گفت من یه دوستی دارم که در کار ساختمانه و باهاش حرف میزنم . چند روز بعد بهم گفت که براش رزومه بفرستم من هر روز حدود 30 تا شرکت پیدا میکردم و براشون رزومه میفرستادم و اصلاً جواب من رو نمیدادند ولی این بار این آقا به من جواب داد و گفت که ما شما رو نمیخوایم و نیرو داریم و من اون لحظه کلی خدا رو شکر کردم که بالاخره یه نفر جواب داد یعنی من از فایلهای شما یاد گرفتم گرچه چیزی که اتفاق میفته به ظاهر بده و ناخواسته س اما یه خیری یه حکمتی داره و به خودم گفتم که تو جنبه مثبت قضیه رو نگاه کن که حداقل یه نفر جواب داد و بیمحلی نکرد . سه روز بعد اون آقا به من زنگ زد و گفت یکی از نیروهای ما انصراف داده و ما نیازمند یه نیروی کاریم شما میتونید شروع به کار کنی؟؟ و من گفتم بله میتونم و فردا رفتم که قرارداد ببندم و خیلی خیلی خوشحال شدم فردا برای مصاحبه رفتم و نقشههای معماری رو خوندم و با من قرارداد بستند . برگشتم خوابگاه و به مسئول خوابگاه گفتم که کار تمام وقت گیرم اومده و مسئول به من گفت باید خوابگاه را ترک کنی چون افرادی میتونن اینجا بمونن که یا بیکارند یا کار پاره وقت دارند من گفتم من جایی رو ندارم و زدم زیر گریه و برگشتم اتاقم به خودم گفتم استاد گفته که اگر یک بار اتفاق افتاده دوباره هم میشه و دوباره بهت کار میدن . رفتم پیش مسئول خوابگاه و بهش گفتم من انصراف میدم از کارم چون نمیتونم خیابون بمونم و دوباره کار گیر میارم . وقتی خواستم شماره صاحب کارو بگیرم به خدا گفتم خدایا یه بار انجامش دادی دوباره هم میتونی و من نمیترسم . قبل از اینکه زنگ بزنم مسئول خوابگاه گفت که رزا میتونی یه ماه اینجا بمونی ولی بعد از یک ماه باید بری . من خیلی خوشحال شدم و به خودم گفتم ایمان و توکل به خدا اینه همیشه هواتو داره، به مو میرسه ولی پاره نمیشه . من به عنوان مدیر فنی شروع به کار کردم یک ماه بعد وقتی خواستم خوابگاه رو ترک کنم بهم گفتن که شما باید بیعانه بدین و من حقوقی که برای یک ماه گارسونی کردن در رستوران دریافت کردم به عنوان بیعانه پرداخت کردم و میتونستم با پول جدیدم اجاره هارو پرداخت کنم و تازه فهمیدم که چرا باید از کارگری شروع میکردم چون اگر اون پول رو نداشتم باز باید از کارم انصراف میدادم چون بیعانهای نداشتم اما اون کار پاره وقت به کمک من اومد . اگر ما وا بدیم و اجازه بدیم خداوند کارها رو کنه همون حرفی که شما میگید نباید پارو زد، بعضی موقعها میگم خدایا من اصلاً نمیفهمم تو به من بگو تو برای من تصمیم بگیر من ضعیف و ناتوانم تو قدرتمندی تو انجامش بده .
به مرور مدیر فنی بودن برام کم بود و دلم میخواست بازرس باشم . شرکت یه سری دورههای آموزشی گذاشت ولی منو راه نمیداد و من به خودم گفتم که صاحب شرکت کیه؟ صاحب این شرکت خداست اینا هیچ کارن همه چیز دست خداست، خدایا من دلم میخواد بازرس باشم تو درستش کن . یه روز همکارام گفتن ما باید present کنیم و سختمونه که جلوی جمع حرف بزنیم ولی من از شما یاد گرفته بودم که باید با ترسام روبرو شم و ازشون فرار نکنم و انجامش بدم و در جواب گفتم من عاشق present کردن هستم اونا بهم گفتن برو راجع به تاریخچه ی قوانین ساختمانی انگلستان تحقیق کن و بیا ارائه بده . من یه پاورپوینت خیلی خوب درست کردم و برای صاحب شرکت، جلوی 37 کارشناس با تجربه انگلیس و در سالن کنفرانسهای بزرگ ارائه دادم در حالی که خیلی لهجه داشتم و کلمات اشتباه به کار میبردم و همه من رو تشویق کردند، در نهایت اجازه پیدا کردم که وارد دورههای آموزشی بشم . یه روز از خدا پرسیدم که خدایا چیکار کنم و خدا به من گفت یه دوره بخر و دوره 12 قدم رو شروع کردم و ماه به ماه انجامش دادم من واقعاً سندروم سیندرلا داشتم و منتظر بودم که یکی بیاد منو نجات بده ولی شما به من یاد دادین که خودم باید از خدا بخوام و زندگیم رو نجات بدم همه چیز این زندگی منم همش در من خلاصه میشه همش در خدای منه خداوند مثل یک آبی هست که در ظرف من ریخته میشه و شکل من رو میگیره . الان من سر ساختمون میرم، کارشناسم، عضو سازمان رسمی کارشناسان انگلیس هستم و قراره درجم بالاتر بره . وقتی میگین فکرشو نکنید از کجا خدا بهت نعمت رو میده و از جاهای مختلف به من میرسه یه روز مدیرم به من گفت برام یه طرح سه بعدی بزن و این پولش یا فامیلم میخواد خونه بسازه تو نقشهشو بکش و این پولش و … اصلاً نمیدونم از کجا میاد خدا میرسونه همیشه میگم من کاری ندارم چطور فقط اینو میخوام
I think what I learnt in my life is if you trust in God if you really with all your heart just trust in God and let him lead you , let him decide for you and you will see the whole world will change for you and be in service for you
Just Trust in God
توو دورهای که همه میخوان یک شبه پولدار بشن و تکامل رو دور بزنند، رزا خیلی مثال خوبی بود منم اگر جای رزا بودم دقیقاً از همون نقطه ای که هستم شروع میکردم با وجود تنهایی و اینکه رابطم را از دست دادم، توی کشور غریب هستم، در خوابگاه زندگی میکنم خب الان چیکار میتونم بکنم؟؟ میتونم برم گارسونی کنم چون اون کاریه که الان میتونم انجامش بدم و هیچ پیش نیازی نداره و قدم اوله و بعد خداوند منو هدایت میکنه به قدمهای بعدی چه زمانی؟؟ وقتی من قدم اول رو برمیدارم و به جریان خدا اعتماد میکنم و پیشنهاد کاری از همون رستورانی که در آن گارسونی کرد پیدا شد چقدر من لذت بردم وقتی که گفتی جواب نه شنیدی ولی به جای ناراحتی و گریه، خدا رو شکر کردی و گفتی حداقل جواب دادند و بیمحلی نکردند این یک کنترل ذهن، یک ایمان، یک خوشبینی، یک توکل متفاوتی رو میخواد و اصلاً next level هست . این نگاه مثبت و سپاسگزار حتی به جواب منفی چیزیه که باید بهش توجه کنیم . رزا گفت من با اینکه لهجه دارم و زبانم خوب نیست دارم تو انگلیس کار میکنم در حالی که تعداد زیادی از افراد به خاطر همین موضوع خیلی چیزها رو برای خودشون غیر ممکن میدونند .
این ویژگی تسلیم بودن و اینکه “خدایا من نمیدونم و تو به من بگو” در تمام جنبههای زندگیمون باید باشه نه فقط پول مثل اینکه امروز من بیدار شدم و دیدم گلوم درد میکنه خدایا تو به من بگو چی بخورم تا بهتر شه تا این حد باید تسلیم و متوکل باشیم و بپرسیم و وقتی جواب گرفتیم انجام بدیم حتی اگر خیلی بدیهی و ساده به نظر بیاد چون بعد از انجامش میبینیم که کار میکنه یا یه قدمی بود که به دنبالش قدمهای بعدی بهمون گفته میشه
خیلی سپاسگزارم از همگی
سلام به استاد عزیز و خانم رزا بابت فایل بسیار زیبا که نشون میده ایمان، توکل و تسلیم بودن به خدا چقد میتونه نتیجه های خوب در زندگی ما ایجاد کنه من جواب تمرین این فایل مینویسم خدایا کمکم کن بنویسم من پاییز 1402 بود فک کنم احساس گناه شدیدی داشتم از خطاهایی که مرتکب شده بودم تو گوگل هی سرچ میکردم که چجوری بخشیده میشم یادمه وارد سایت استاد شدم کامنت عقل کل یکی از دوستان نوشته بودن راهکار های رفع احساس گناه و گفته بودن حق الناس وجود نداره یادمه این کامنت یکبار خوندم و گمش کردم هی میگشتم پیداش کنم و سرانجام پیداش کردم و دوباره خوندمش و عضو سایت شدم اولین فایل که گوش کردم فایل باورهای قدرتمند کننده رفع احساس گناه بود من گوش کردم اما فایلی که باعث تغییر نگرش من کرد فایل روی خدا حساب کن بود گوش کردم متوجه شدم انسان ها دست های خدا هستن و اگه چیزی ازشون دریافت میکنیم در اصل خدا از طریق اون شخص به ما نعمت داده من اون موقع یادمه دفتر برداشتم و هرچیزی که به ذهنم میومد بابتش شکرگذاری میکردم از خانوادم عزیزانم تا چیزایی که دارم و چیزای خوشمزه ای که میخورم و جاهایی که میرم و اینکه از دوستان عقل کل فهمیدم استاد گفتن 107 آرزوتون بنویسید منم نوشتم من حس میکنم در مورد باورهای توحیدی کمی تکامل پیدا کردم من تا به الان هیچوقت مستمر روی خودم کار نکردم و به مرور مثلا فایلی گوش میدادم و باورم تغییر میکرد یعنی متهعد نبودم تا حدود مرداد ماه 1404من هدایت شدم به فایل تصمیم گیری و اون موقع میدونستم عزت نفسم مشکل داره باید تصمیم میگرفتم چه شغلی انتخاب کنم که انتخاب کردم اما نتونستم بر ترس هام غلبه کنم و اون شغل نرفتم من از مسیر سایت دور شدم یک ماه خورده بعد پدرم فوت شد من به فایل ما بی انتها هستیم هدایت شدم و گوش دادم اما من بازهم متعهد نبودم که روی خودم کارکنم دائم تا به الان که دوره تغییر درآغوش بگیر با خودم متعهد شدم باید فایل ها گوش بدم و تمرینات انجام بدم اما تا قبل این تهعد وقتی فکر میکنم با اینکه متعهد نبودم اما یکسری باورها در من تغییر کرد بیشتر فکر میکنم در زمینه باورهای توحیدی و خوب حس میکنم رزق روزی من بیشتر شد رابطه ام با اطرافیانم بهتر شد آدم بهتری از قبل شدم یکسری نعمت ها وارد زندگیم شد حس میکنم بقیه بهم احترام میزارن در کل آدم آرومتری شدم دروغ تا حد زیادی گذاشتم کنار غیبت قضاوت حسادت تا حد زیادی گذاشتم کنار از بقیه سعی میکنم تعریف کنم مهربونی دوست دارم آدما دستای خدا میدونم رزق روزی از خدا میدونم فهمیدم قانون رهایی هست نباید به خواسته و آرزوم بچسبم قانون تکامل فهمیدم اگر بخوام براتون توضیح بدم کلی میشه اما از تمام آگاهی هایی که از استاد دریافت کردم بسیار ممنونم و از خدا هم سپاسگذارم و همچنین دوستان
هر از گاهی که به عقب نگاه می کنم می بینم که هر موقع چسبیده بودم به آموزشهای استاد عباس منش
زندگیم رو روال بود و چندین برابر وقت و هزینه ای که برای این آمورشا گذاشتم برگشته برام
امسال یه کاری انجام دادم اگر طبق آموزشهای استاد عمل میکردم خیلی منفعت گیرم میومد ولی انجام ندادم بعدا فهمیدم که باید طبق آموزشها میرفتم جلو
اوایل سال حدود 900 میلیون پول داشتم ، از اونجا که مستاجرم ، گفتم بذار برم یه مسکن ملی به بخرم باهاش ، یکم تو بازار گشتم و یکمم سخت پیدا کردم موردی که به پول من بخوره رو
یه ذره بابت خریدنش اذیت شدم از اینکه تقریبا حسابم خالی شد
اون موقع طلا اومده بود حوالی 6 تا7, میلیون که من مسکن ملی خریدم ینی طبق قانون اگه عمل میکردم و میگفتم که حالا که داره بهم فشار میاد بذار یکم دیگه صبر کنم و تکامل طی بشه و راحتتر خونه بگیرم و پولمو میدادم به طلا میموند الان که دارم اینو می نویسم طلا شده گرمی حدودا 15/5 اوضاعم یکم بهترتر بود
با آموزشهای استاد تغییر که خیلی رخ داده در من ولی اگر یکم بیشتر به حرفهای استاد عمل کرده بودم زندگیم خیلی با کیفیت تر میشد
اشتباهات ریز و درشتی که توی بحث کاری ، روابط برام پیش اومده اگر میتونستم به آموزشها عمل کنم اولا خیلی کمتر میشد بعدشم نتایج خیلی بهتر بود
خداروشکر که همین قدم عمل کردم الان اینجام منتها این سینوسی بودن و رفت و برگشت به آموزشها آدمو عقب می اندازه واقعا
بنام خداوند هدایتگر
سلام به استاد عزیزم و مریم بانو و رزای عزیز که پیام آورنده است که چقدر ایمان اورد و شروع کرد و ادامه داد اینکه تنها فکرش و ذهنش فقط و فقط رو بهتر شدن بود خدای من همچین زندگی همچین رفتارها برخوردها و تو هنوز بخواهی بلند شی و زیبا زندگی کنی که نه گفتن بشه معجزه زندگیت که استاد تودوره 12قدم هم میگن هر اتفاقی چه خوب چه به ظاهر بد بیوفته به نفع توئه با ارامش زندگی کن ارام باش هرکاری خدا برات انجام بده و تو فقط یه کار یه نفر یه چیز تو ذهنت نباشه از جایی که فکرش روهم نمیکنی خدا میسازه و بهترینش رو هم میسازه بله منم تغییر کردم ترس از حرف مردم ترس از تنها شدن ترس از نداشتن ولی پا گذاشتم رو ترس هام از خانواده جدا شدم خونه گرفتم تنها خوابیدم شبها اجاره ام ماه به ماه پرداخت قشنگ و با ارامش ترین سال زندگیم بود انصاف خدایا شکرت به عقب بنگریم خدارو شکر کنیم به جلو بنگریم به خدا اعتماد کنیم و من چقدر عاشق این جمله زیبا و با هر نفسم خداروشکر میکنم خدایا شکرتتتتتتتتتتتتت از شما استاد عزیزم و رزای عزسزم تشکر میکنم بابت این فایل زیبا و قشنگ
به نام خداوند بخشنده مهربان
استااااااد جاانم سلام
سلام به سحر جان سلام به رزا جان و تک تک اعضای خانواده صمیمی عباس منش
وای خدای من با ویس سحر جان شروع شد و سحر از درامد صفر به 80 یا 90 میلیون رسیده .ببین چه باوری ساختی برام دوستم که میشود
میشود به شرط ایمان
میشود به شرط توکل به خدا
میشود به شرط صداقت پاکی دل و احساس لیاقتی که از باورهای درست میاد
بعد رسبدیم به رزا
کولاک کردی رزا جان
هر بار با شنیدن داستانت اشک شوق میریزم
چه آرامشی داره صدات
چه لهجه قشنگی داری
من عاشق خنده هاتم
من عاشق سپاسگزاریت از استادم
من عاشق خود استادم با چنین شاگردهایی
من عاشق این آموزش هام
چقدر این تجربه ها تکمیل کننده درک من از قانونه
وقتی استاد توضیح میدن که ببین رزا چطور کنترل ذهن داره
وقتی از سپاسگزاریت از خداوند میگی
وقتی توی خلوت و تنهایت،خدا میشه همه چی برات
وقتی میگی
In Gid we trust
وای فثط و فقط گریه میکنم از شوق
واقعا تک تک دوستانی که میخوان از صمیم قلب
و توکل میکنن
و ادامه میدن
هر کس به شکلی
با توجه به خواسته ها و باورهاش رشد میکنه
و معجزات اتفاق میوفته
معجزه یعنی همین
یعنی اعتماد به خداوند و سپردن
سپردن واقعی که از توحید میاد
این یعنی نتیجه
یعنی تحقق خواسته
یعنی خالق بودن مثل خداوند
خدایا شکرت برای بودنم تو این سایت
برای بودنم کنار سحر ،رزا …
خدایا شکرت برای داشتن استاد بزرگ و دوست داشتنیم