این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-15 08:26:532025-10-30 23:17:10تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سپاسگزارم بابت فایل رزا ی عزیزهربار که این فایل رامیشنوم چشمانم پراز اشک از سر ذوق ازسرشوق میشه من دو سال پیش این فایل را گوش داده بودم و بارها دلم میخواست دوباره بشنوم ولی به خاطرم نمی آمد کدام قسمت از سایت بود وامروز که دوباره شنیدم خیلی ذوق کردم هدیه خیلی خوبی بود سپاس
تجربه شخصی من از تغییر: راستش استاد تمام وجود من توی این شش سال آشنایی با شما و این سایت لبریز از تغییر است با تمام مقاومت های ذهنی مخصوصا سالهای اول و تمام حرکت های آهسته ای که داشتم الان هر تغییری که نسبت به شش سال گذشته داشتم همه در اینجا اتفاق افتاده هر فایل چه رایگان و چه اونهایی که با تمام وجود بهاش را دادم نکته و درس و آگاهی به من داده و بی نهایت سپاسگذارم
1. قبل از تغییر کجا بودی و چه احساسی داشتی؟ قبل از تغییر یک دختر جوان 25 ساله بودم که هشت تا ده ساعت هر روز زندگیشو مشغول کاری بود که در ازای این همه زمان درآمدی نداشت و هیچ چیز بلد نبود ظاهر زندگی تقریبا خوب بود ولی همه افکار و خواسته ها اسمشون آرزو بود و باور ها به قول رزای عزیز سندروم سیندرلایی بودن کارهای زیادی بلد بودم و انجام میدادم ولی بهایی دریافت نمیکردم و به نظرم این باور سندروم سیندرلایی که فکر میکردم زندگیم را یک نفر دیگه باید به زیباترین و بهترین شکل بسازه از همه وحشتناک تر بود که باید اعتراف کنم تا همین 2 سال پیش تونستم کامل ریشه کنش کنم امیدوارم ریشه های پنهانی که من خبر ندارم نمونده باش. . اوایل هزاران بار فایل هاتون را گوش میدادم هنوز اون ذوق و هیجان را میتونم تجربه کنم و کامل به یاد بیارم وقتی میشنیدم احساس میکردم توی ابرام سرم داغ میکرد از اینکه شنیده بودم من میتونم تغییر بدم جدی من میتونم فقط من جواب اون همه سوال و چراها توی ذهنم را میتونستم پیدا کنم دلیل بیارم بدون تعارف تغییر هم زمان برد و میدونم که در اصل همون تکامل است و هم بی نهایت انرژی که همون تعهد است به نظرم . خیلی تجربه ها کردم و چک و لگد خوردم که الان واقعا میگم ارزششو داشت حتی از ساده ترین جمله های استاد که میگفتم فقط زندگی خودتو تغییر بده و به هیچ کس نگو و متاسفانه بیشترین ضربه ها و ترمز ها را از این داشتم. ولی الان یاد گرفتم .سریع تر انجام میدم راحت تر میگذرم. استاد تک تک کلمات شما در من جوونه زد تک تک جملات شما ذهن منو بافته واقعا نمیتونم بگم کدوم من احساساتم را هم با دایره لغاتی که شما و این خانواده بیان میکنن یاد گرفتم به خودم بگم حتی من عاشق متن این فایل شدم چون فهمیدم اره احساسات من هم همین است ولی بلد نبودم به خودم بگم الان کلماتش را پیدا کردم خدایاشکرت اشک شوق توی چشمام حلقه زده من چه قدر خوشبختم که الان اینجا هستم میدونم درست نیست ولی ی وقتایی میگم اگر من این آگاهی ها را نمیدونستم الان واقعا کجا بودم خیلی نابود بودم. اما همیشه میدونم این که الان اینجام جواب همه اون چراها و حرفهایی است که از بچگی و نوجوانی با خدای قبلی که میشناختم میزدم گفتم خدای قبلی چون به قول رزا الان ی خدای فوق العاده و نزدیک دارم ی خدای پر انرژی احساس میکنم حرفای زرای عزیز از مغز من اومدن در مورد تصورش درباره خدا واقعا هر چی شکر کنم کمه …. و اما بگم در مورد احساس الانم … الان همه اون آرزوها تبدیل شدن به نقشه و برنامه هایی که یا اجرا شدن و بهش رسیدم و یا در دست اجرا هستند و حتی قرار اجرا بشن و شدن دستیافتنی و شجاعتی که در درون من مثل چشمه جوشان. شده برای درخواست کردن خواسته ها شجاعت برای یکی دونستن خودم و خدا. شجاعت برای حرف زدن و لذت بردن و سپاسگذاری از خدا نه ترس و اجبار
2. جرقه:
بدون اقراق میگم تک تک کلمات برای من جرقه بودند و هستند
3.اولین اقدام کوچک و عملی ام برای سال 97 بود که فهمیدم منم که میتونم تمام و کمال انجام بدم خوندن برای کنکور ارشد بود که با رتبه سه رقمی دانشگاه دولتی قبول شدم واقعا برام معجزه بود توی زمان 40 روزه متعهدانه خوندم چیزی که تا قبل فکر میکردم تقدیر است را خودم انجام دادم
4.فرایند تکامل : اون زمان یادم استاد میگفت قبل و بعد خواب به چیز های خوب فکر کنید برام خیلی جالب بود فکر کنم همون تمرین ستاره قطبی بود و به تازگی در دوره هم جهت با جریان خداوند سپاسگذاری روزانه که خیلی انرژی بخش است
5.چالش و غلبه : بزرگترین چالشی که داشتم در زندگی مشترک با همسرم بود که خداراشکر متوجه شدم در پس ذهنم در حال تلاش و تقلا برای جلب رضایت او دارم زندگی میکنم و از طرفی توقع تغییر ازش دارم که خیلی روز ها و احساسات تلخ و بدی بود با این که آگاهی ها را میدونستم که نباید اینطور باش ولی مخفیانه در وجودم بود و خداراشکر که متوجه شدم البته چک و لگد زیادی خوردم تا پیدا کردم و راه حل این شد که فقط و فقط تمرکزم را گذاشتم روی خودم و تغییر و پیشرفت خودم قطعا در ابن سایت و با شما که البته نباید ولی گاهی خیلی کم لغزش دارم ولی زود یاداوری میکنم و خودمو توی مسیر میارم
6.نتایج ملموس : بحث و دعوا بی نهایت کم شده
خود خوری و بغض درونی من که قبلا روزها طول میکشید و زنجیره افکار منفی را ب دنبال داشت و اثرات مخرب دیگه به یک درصد رسیده متاسفانه صفر نشده در اصل یاد گرفتم چیزی را به خودم نگیرم
از نظر مالی چهار سال پیش کامل تغییر شغل دادم و پیشرفت خوبی داشتم و همچنین از نظر زمان کاری
از نظر احساسی بسیار قوی تر شدم و خیلی خوشحالم که افکار و تجربه زندگی زیبایی دارم با وجود این آگاهی ها
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و دوستانی که عاشقانه روی خودشون کار میکنن
قبل از تغییر : کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
قبل از اینکه با استاد و سایت آشنا بشم توی در و دیوار بودم ، از افکار و باور هام هیچ اطلاعی نداشتم ، نمیدونستم که میتونم تغییر کنم چون تو بحث عزت نفس به شدت ایراد داشتم و فکر میکرم هر کی اعتماد بنفس داره از قبل داشته و چیز کسب شدنی ای نیست یا حداقل من نمیتونم کسبش کنم ،
در مذهب : فردی بودم که نمازم رو میخوندم برای اینکه چیزی برای آخرت داشته باشم برای اینکه خدا در آخرت عذابم نده ، برای رفع احساس گناه ، برای رفع مسئولیت میخوندم و هیچ احساس خوبی نسبت به خدا نداشتم، میگشتم ببینم چه نمازی خوبه بخونی نماز جعفر طیار میخونم نماز شب میخوندم میگشتم ببینم انجام چه چیزی ثواب داره ، از حق و ناس گفته بودن و من اگر یبار فکر میکرم که ناحقی در برابر دیگران مرتکب شدن چقدر احساس گناه میکردم ، بخاطر اینکه گفته بودن انجام فلان کار گناه کبیره هست و خدا نمیبخشه با انجام اون کار وجودم رو بیارزشی فرا میگرفت ، همیشه پای منبر و روضه بودم و جوری حرف آخوندها رو میپذیرفتم انگار خدا هستند ، اگه موی دختری رو ناخودآگاه میدیدم که از چادرش یا شالش اومده بود بیرون احساس گناه میکردم ،
چون باور کرده بودم که کم عقلم که خنگم، دیدم جایی نوشته شده بود اگر سوره حشر رو با آب باران قاطی کنین و بخورین باعث میشه حافظه ی خوبی داشته باشین ؛ منم سوره حشر رو با خودکار روی برگه نوشتم و منتظر موندم وقتی بارون اومد یه ظرفی رو گذاشتم بیرون و بعدش کاغذ رو با آب باران داخل لیوان قاطی کردم و خوردم و خب هیچ اتفاقی نیوفتاد تصور کنین بعد از این کار چه باور های برات ساخته میشه چه گفتگوهایی توی سرت میچرخه (اینکه من خنگم و حافظه ی خوبی ندارم و این قابل تغییر نیست) ، اینقدر که برای امام ها ارزش قائل بودم یعنی در واقع اونا برام حکم خدا رو داشتن برام و منم یک فرد بی ارزش که باید بیاد پیش امامان و ازشون درخواست کنه پیششون گدایی کنه تا به خدا چیزی بگم از قول من ، هرشب سوره تکاثر میخوندم تا عذاب قبرم کم بشه ، موقع عزاداری که زنجیر میزدم زنجیر زدن محکم = ثواب بیشتر ، وقتی اینحوری فکر میکنی معلومه چه بالایی سر خودت میاری ، معنی ساده ترین کلمه در نماز رو نمیدونستم (اللّه اکبر) معنیش رو میدونستم که میشه خدا بزرگه ولی درک نمیکرم ، از اینایی بودم که منتظر بودم نماز مسافر بخونم (نماز شکسته) ، نماز صبحم قضا میشد احساس گناه زیادی داشتم ، مذهبی بودن دین دار بودن کار درست بودن رو در ریش بلند جای مهر روی پیشونی میدونستم یکم کوچیکتر که بودم میگفتم چطوره که ریگی ریش بلندی داره ولی اینقدر کار بدی انجام داده
توی مذهب خیلی حرف برای گفتن دارم ولی مجموعا میتونم بگم در مذهب کل تمرکز من روی فرع بود
در روابط : روابطم با اعضای خانوادی ایجوری بود که در طول روز حتی 10 دقیقه با افراد خانواده صحبت نمیکردم ، رابطه عاطفی با فردی هم نداشتم ،
از ارتباط گرفتن ساده حتی خرید کردن از مغازه ای که متصدیش خانم بود ترس داشتم
چقدر از جن میترسیدم – چه راهپیماهایی که شرکت میکردم و شعار میدادم – خانم هایی که با چادر نبودن یا پوشش شون جوری بود که مذهب اونا رو تایید نمیکرد منم فکر میکردم اینا دیگه همون چیزی که مذهب میگفت راجبشون و همون زاویه ای که مذهب دوست داشت من اینا رو ببینم میدیدم حتی به دنیا، که دنیا ارزش نداره و مهم آخرته ، حتی زاویه دیدم نسبت به افرادی که خارج از ایرانن به قول ما خارجی ها ، که اینا همه قاتلاند و احترام نمیزارن به ما و… همون زاویه ای که رسانه مخصوصا تلویزیون بهش توجه میکرد
من اصلا به احساسم آگاهی نداشتم – فردی بودم که به سختی پولی رو در میاوردم – در تقلا بودم برای تغییر رنگ پوستم صورتم –
بیشتر هم هست الان اینا رو یادم اومد
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
من دوره عرت نفس استاد رو بدستم رسیده بود بدون اینکه بهاش رو پرداخت کنم و از یه جایی به بعد فهمیدم این کار درستی نیست و کلا پاکش کردم و وارد سایت شدم ، نمیدونستم از کجا شروع کنم که خدا هدایتم کرد به سری فایل های مصاحبه با استاد و تغییرات شروع شد و پیش رفتم و در ادامه دوره ی عزت نفس رو خریدم
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
فرایند تکامل
همه چیز از سپاسگزاری و حس آرامشی که ایجاد میکرد شروع شد
سپاسگزاری : آگاهیم درمورد درک قوانین و حتی سپاسگزاری خیلی کم بود ولی 4 ، 5 تا دفتر پر کرده بودم صبح ها بعد از بیدار شدن و شب قبل خواب سپاسگزاری میکردم اتقاق های خوبی که اون روز برام افتاده بود رو مینوشتم و چقد احساسم خوب بود ، یادمه یبار اینقدر حالم خوب بود از همزمانی هایی که رخ میداد از چیزایی که داشتم روی موتور اشک میریختم بدون این چیز خاصی داشته باشم یا به موفقیت خاصی رسیده باشم ولی اون لحظه راضی بودم ، اون حس رضایت درونی با اون عمق رو هنوز که هنوزه دوباره تجربش نکردم .
وقتی شروع کردم به کارکردن روی خودم خیلی زود به احساس آرامش رسیدم ، احساس سبک بالی – وقتی فایل های عزت نفس رو که بهاش رو پرداخت نکرده بودم پاک کردم ، عقل کل رو زیر و رو میکردم ببینم چه تمرینی انجام بدم برای افزایش عزت نفس و احساس لیاقتم و سعی میکردم بهشون عمل کنم و چقدر شوق و ذوق داشتم ولی الان که خود دوره عزت نفس رو دارم اونقدر مشتاق نیستم به عمل کردن بهش – فایل های دانلودی رو که گوش میکردم انگار داره خدا کلیدی ترین نکات این دنیا رو بهم میگه با تمام تمرکزم گوش میدادم و مینوشتم ، من درس دانشگاهی رو اینجوری نمیخوندم
اهرم رنج و لذت نوشته بودم وقتی رنج رو میخونم کنترل ذهن برام راحت تر بود : چون میخواستم یه کار جدیدی رو انجام بدم ذهن نمیذاشت ، ولی وقتی رنج انجام ندادنش رو مرور میکردم ذهنم راضی به انجامش میشد
چالش و غلبه : کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
هرگاه از مسیر خارج شدم ، افتادم توی عجله و تقلا ، سپاسگزاری اون کلیدی بوده که منو آروم کرده و باعث شده بهتر فکر کنم و حتی کمتر خودم رو سرزنش کنم
من با چالش عزت نفس پایین مواجه شدم و نشانه ها میومد که فریاد میزد من توی این جنبه مشکل دارم ، که خداروشکر برای بهبود این جنبه به این مسیر هدایت شدم
من خیلی زود به احساس خوب به آرامش رسیدم – روابطم از قبل بهتر شده و خیلی جای بهبود داره – خیلی خیلی کم سرما میخورم – از وقتی با استاد آشنا شدم عاشق پیاده روی شدم – توی کار با افزایش اعتماد بنفسم کارها راحت تر انجام شد – به صورت تمرکزی روی کسب و کار و حوزه مالی کار نکردم و نتایج بزرگی هم رخ نداده ولی با افزایش عزت نفس و لیاقتم تمام جنبه های زندگیم تا حدودی از قبل بهتر شدن
سلام وخداقوت به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم درسایت بهشتی ام.
خداراسپاسگذارم بابت اینکه دیروزتولدعروس گلم بودوالان برای ناهارتشریف میارن خانه ی ماخیرومقدم براشون دارم و توی سایت بهشتی ام تولداین عزیزرا هم به خداوهم به همه ی خانواده تبریک میگم.
فرداهم 40مین روز زمینی شدن پرنسس الهیمان نوه ی عزیزم هست به مادرودخترتبریک میگم.
الهی سپاسگذارم که به من توفیق دادی پسته ی خام وگلابی خریدم .
الهی سپاسگذارم که به من الهام کردی خب همینهارو،روی میزبچین وتولدش رو تبریک بگو.
الهی سپاسگذارم که امروزغذاچلوگوشت برامون درست کردی.
قبل از تغییرکجابودی؟!توی جهنم سردرگم زیرخروارهایخهای گِل آلودسردوبیجان میسوختم وزیریخهای سرد دست وپا میزدم که دستام ازپاهام درازترشده بودند.
آخ بنازم دستان پرقدرت خدای امروزم را چون زمانیکه قبرخداوپدرومادروکل طایفه خدا ی گذشته ام را همه آباد کردم ورق برگشت.
اول ازخدای امروزم سپاسگذارم، وبعدازپسرم که راه نجاتم راخدابه پسرم معرفی کردکشتی نجات الهی باناخدااستادعشق ولبخندومعرفت که تاابدهاسپاسگذاری کنم کم است.
استادپرانرژی دانشجوی نجات وپرورش یافته ی دستان پرخیروبرکت الهی خدااستادسیدعباسمنش (سیدبزرگواررررررررررسیدعرشیانفر)سوارقایقهای نجاتم کردوباکشتی آرزوهای دست یافتنیش مرااززیرخروارهایخهای سیاه جهنمی ساخته ی خودلیلاجان بود را به اقیانوس بی کران پرخیر و برکت استادعباسمنش پرتم کرد الهی شکربااین پرتاب که بامخ به ته اقیانوس خوردم وهرچی خورده بودم ازشیر بهتره بگم ازشیر شترمرغ تاجون آدمیزادهمه روبالاآوردم بازهم حتی ازنظرمالی شکست مالی خوردیم خانوادگی وازطرفی هم یک واحدپیش فروش داشتیم وشارژ این پروژه روهم میرسوندیم همه چی درهم شده بود.
به قدرت خدابا وجود این نعمتی که بعضی ها را به دیارالهی روانه کردبعضی ها باناله ونفرین همدم شده بودندوبه شکرانه ی الهی بچه های ماهم که شرکت نظافتی داشتندوفشارکار خیلی روی دوش خودشون بودکم کم کارگرهاضعیف کارمیکردندویک دفعه ای شرکت خوابیدالهی شکرت بابت این نعمت پندمیک که آبادی زندگی ماشدوسکوی پرتابی به ظاهربدولی ناب برای ماخانواده به همراه داشت تاابدهاخدارابابت این فرصت ناب الهی سپاسگذارم.
خانه ای که اجاره نشین بودیم صاحب خانه کرایه رو بردبالاگفتم اگه 2میلیون تومان جای دیگه بدم مطمئن باش حاضرنیستم به شمایک میلیون وپانصدهزارتومان بدم شکرخداتوی همون هاگیرواگیرا از تقریباوسط شهرآمدیم کناره ی شهرروبه بالاباکرایه 2میلیون و200هزارتومان تاقول نامه کردیم هنوزداشیم فرشهای کوچیک ودم دریهارو،میشستیم باکمک عزیزدلم بادستگاهای فرش شویی بچهها که آماده جمع کردن لوازم بشیم عزیزدلم حدوابرج11سال1398 بازنشست شده بود وتوی خانه بیکاربود .وسط شستشوی فرشهای کوچیک بودیم پسردایی جانم سر زده به خانه ی ما آمد.
البته ازناآگاهی من بودکه میگم سرزده وگرنه خدابرامون پلن چیده بود.
گفت حسین جان راننده ی کامیونم داره میره بیایک چندوقتی باکامیون کارکن به خانه بیکارنشین من گفتم نه دوست ندارم بیادروستاوماقوم وخویش هستیم دورباشیم بهتره گفت دخترعمه جان طرف حساب منم خاطرجمع باش بالاخره وسط شستشوی فرش باماشین سواریش آمده بودعزیزدلموبردروستاشب باکامیون آمدجلوی خانه الهی شکرت من که عقلم نمیکشیدگویاخدااین برنامه هارو خدابرامون چیده بود حدودا4ماه ازبازنشستگی عزیزدلم میگذشت برج2 سال1399بودکه ازاین محله ی 20سال زندگی کرده بودیم گذشت وبه محل جدیدهجرت کردیم این هم ازبرکت هجرت که مااصلا هیچی بلد نبودیم والان هم بلد نیستیم فقط همینومیدونم باتک تک کوارکهای وجودم باخدادست به یقه شده بودم وکلا از زندگیم بیرونش کردم.تمام.
هیچی هم ازقانون جذب نمیدونستم فقط چندسال پیش توی شرکتهای خریدلوازم ومعرفی افرادبرای زیرمجموعه ی هرمی بودیم وسرکلاس از سخنرانیهای جناب استادآزمندیان گذاشتندکه حرفهای استادبرام سنگین بودویک استاددیگه که یادم نیست.
وقتی میگم هیچی نمیفهمیدم شمافکرکنیدبچه ی پیش مهد رو میذارن براش مربی مهد به زبان انگلیسی حرف بزنه فقط یادمه استادآزمندیان فقط بشکن بشکن میزدویک بچه ای به نام فاطمه داشته ازاون وشیرخشک صحبت میکرد و منم حالم هی روزبه روز بدتروبدترمیشدازبس که تودام مقایسه افتاده بودم وبی ارزشی خودم که همیشه فکرمیکردم ماآدمهای معمولی گاو، وگوسفندهستیم توی چراگاهای شمال وامامان وپیغمبران وشهداو….الی آخر بقیه بودندوکسانی که قرآن رو بلدن تفسیرکنند اصلی های خداهستند. خخخخخخخخخخخخخخ.
والبته ازبچگی خواندن قرآن برام راحت بودودیگه الان توی محله قاری قرآن بودم ولی نه خودم رو،ازگاو، وگوسفندان اونورترمیدونستم نه خدارو میشناختم خدایک پیرمردمثل بابام خوشگل مهربون بودحالابااشتباهاتمون وقتی مردیم می بره توجهنم بعدم حضرت زهراهمچون مرغی که دانه برچیددوستان رایکی یکی جداکندزهرا!!!!!
آره جون داداش هرغلطی میخوای بکن ازهمه کمک بخواه که شفیعان ما، امامانومادرشون حضرت زهرا درقیامت پارتی بازی میکنندهرکس گریه برعزای این عزیزان داشته باشه جاش وسط بهشته.
حتی ازخالق شیطان هم سپاسگذارم که بالاخره یک وسیله ای برای جداکردن مومن ومشرک بجاگذاشته که ماحدوحدودخودرابفهمیم حالابعضی وقتهاجاده خاکی میرم خدادستمومیگیره میکشه میگه بچه جان راه اینه بیا .
چکارکنم دختربازیگوش وسربه هواهستم بنده تسلیم وپرتوقع یعنی اینویواشکی مینویسم شماهم یواشکی بخونین !!!!!!!!!ازخدابایدبگیریم هرآنچه میخواهیم من قبلا ازهمون خدای قدیمی خیلی چیزهاگرفتم ولی الان به خداخیلی دستورنمیدم بایدروی این ضعف درخواست نکردنم کارکنم یکم که درخواست میکنم سست میشم.حالاادامه ی صحبتهابرای اثاث کشی.
وعزیزدلم چندروزی سرکاررفت ویک روزصبح که ازاین خونه رفت سرکارشب ازسرکاربه خانه ی جدیدآمدخخخخخخخ.
وکم کم حرف وحدیثها ی عزیزدلم شروع شد کرایه ی خانه ازماهی500هزارتومان یک دفعه شد2میلیون و200هزارتومان کلی هم قسط وامهای خانگی داشتیم حق داشت فشار روش بود.
پسر4م تو عقدکسب وکاردرستی نداشت پسرسوم قهرکرده بود.
ازخانه بیرون رفته بود مقداری هم پول داشت بادعواازمن گرفت مینی بوس خریدکلاه بزرگی سرش گذاشتندازآخرهم که به خانه برگشت حسابی چوب روزگار، رو اوهم خوردمنم خوردم هردوله شده بودیم و باپادرمیونی نوه ی دایی جانم به دستورخواهرم بودپسرم به خانه برگشت ولی بعدازچندماه.
به خاطرامضایی که ازش گرفته بودن که می گفت به من یک چای نبات دادندودیگه چیزی نفهمیدم امضا از من گرفته شده و ازآخر مینی بوس را هم ازش گرفتند و150میلیون تومان به دستش رسیدالخیروفی ماوقع.
خداروشکربچه م به خانه برگشت ودو تاپسرهای بزرگترهم بیکارعزیزدلم یکسره غرغر میکرد.
وباغرغرهای عزیزدلم دوباره یقه وپاچه ی خدارومحکم چسبیدم که ناگهان پسر2مم گفت یک فایلی دارم ازیک روحانی یک شیخ گوش میدین ؟!ماهم گفتیم آره مگه شیخهااینقدر دلقک بازی وخنده بازی هم بلدن ؟!اوناکه فقط روضه و گریه کردن به مامیگن!!!وازاینجابودکه شروع واستارت جدیدتوی زندگی ماخورد.
چه احساسی داشتی؟!قبل از آشنایی با قانون جذب فقط ازاسترس وسرگیجه شبهاباناله های شدیدمن عزیزدلم بیدارمیشدوظرف 3شیره دستش بودبه دهان من می ریخت بایک دستش سرم رو بالامیگرفت بایک دستش 3شیره به من میدادالان نمیگم100٪خوب شدم ولی 50٪ بهترشدم به قول عاطفه جان توی زندان ذهنم که بماندتوی سیاه چاله های ذهنم گرفتاربودم.
بازهم بااین همه نگرانی واسترس وقتی کسی مشکلی دادشت حلال مشکلات هم بودم ومیگفتم حالاهرچی که گرون شده آیاخداهم گرون ویاارزون شده؟
یک چیزی دردرون من بودولی راهش روبلدنبودم تااینکه باقانون جذب آشناشدم.
من اصلابلدنبودم که به خدااجازه بدم یعنی چه؟!!!!!
تمرین کدام فایل یاجرقه ای که به من واردشد.
من توی خیلی از کامنتهام این اتفاقات رو که برام رخ داده نوشتم.
سال1399بااستادعزیزم سیدعرشیانفرآشناشدم بازهمین پسردومی استادمسافرکش وتاکس دارقراضه رابه من معرفی کردکه توی آمریکا کلبه چوبی روی آب بامرغ وخروس رانشان داد وبیشترتوسط استادعزیزم سیدعرشانفربااستادمهدکودکی سیدعباسمنش آشنایی بیشترپیداکردم وفکرکنم اینستاداشتم توی اینستا ازهمین نوشته هایی که با رنگ قرمزومشکی نوشته بودازاستادبودمن نمیدانم اسم اون نوشته هاچی بودمقاله بودیاچیزی دیگروهرکی حرف قشنگ میزدمنم دنبالش بودم دوست داشتم جاهای جدیدتربرم چون من که محصولات استادعرشیانفر رو استفاده میکردم نمیدونستم سایت وکامنت چیه بعدم پسردومم محصولات رو خریداری میکردباخط خودش بود.
بارهامیگم خدایامامهره های نشان استانداردهستیم اول که خدابعدپدرومادرهامون وحالاعصراینترنت شده بچهها مون ماروساپورت میکنند خدایابابت این همه نعمتوخوبی چگونه تشکرکنم؟ یاریم فرما.
سال1401حدودابرج11یا12بودکه پسربزرگم خیرببینه انشاءالله منوباگوشی خودم واردسایت کرد.
وایِ منو، وایِ منو، وایِ من.
این هم نعمت اینجاس کجاست جای من؟!
راستش اولش نمیدونم چی فایلی دیدم ولی یک فایل چندساعتی ازروانشناسی بودمن دانلودکردم هنوزهم نمیدانم ازکجابودمن گوش میدادم هیچی هم متوجه نمیشدم ولی نوشته بوددانلودرایگان واول هرقسمت که همش یکسره بوداستادمیگفتن اگه پول ندادی من راضی نیستم منم میگفتم من که وارسایت هستم وازسایت دانلودکردم بازهم نمیدانم ازکجابودحلال یاحرامش رانمیدانم ولی پاکش کردم. الان هم روی همون خط آبی هامیزنم فایلهای هدیه رو پیدامیکنم خداروشکرتاهمینجابلدم میخونم ومینویسم راضی هستم به رضای خدا.
وهمه ی فایلهابرای من حرفهای شیرین و زنده کردنم رادارند .
ولی، ولی، ولی، امان ازاون فایلی که انرژی که نامش راخدانامیده ایم. واون فایلهایی که ازآیه ی (اذاسالک عبادی)استادسخن میگفت: دقیقایادمه به قول خدابیامرزمادرم میگفت مثل بزغاله خودم رو به زمین میزدم وفریادمیزدم خدایااین حرفهایعنی چی؟
تاحالامگه کجابودی؟ دیگه یادآوریش الان اشکم رو درآورد.
وادامه دادم یک نوه ی عمه جانم باما بااستادعزیزم سیدعرشیانفرآشناشدو، وقتی میگفتم استادعباسمنش صداش برام روح بخشه دخترش میگفت!!!!!!
اَح اَح دختردایی حالم ازصداش به هم میخوره!!!!!!
وکم کم بین ماواونهاهم جدایی افتادوحتی نوه عمه خانم تماس میگیره میگه دوست دارم ببینمت ولی ،ولی جداییهاروخداباشیرینی بین منوهمه ی اطرافیانم گذاشت وخیلی ازاین اتفاق راضی هستم این قول خدابودکه بهزودی راضیت می کنم واقعاازدست این خدای زیباکه همه چیزرازیباخلق کرد.
اولین قدم که برداشتم به گفته ی استادعزیزم سیدعرشیانفربودکه:
قرعه کشی های خانگی همه رو تسویه کردم هم هرماه برای قرعه کشی می رفتم محله ی قدیمی کمک دوستم قطع رابطه کلاشد باشیرینی واحساس عالی هردوتامون بود.
رفت و آمد توی محله ی قدیمی قطع شد.
تلویزیون کلا80٪قطع.
شماره تلفنهارو پاک کردم.
غیبت نمیکردم الان بازهم بهتر کنترل میکنم.
قضاوت خیلی به درجه ی کم رسیده البته سعی میکنم.
حسادتم رافکرمیکنم ندارم ولی فکرمیکنم به خودم دروغ میگویم بایدبرای نجات ازحسادت روی خودم کارکنم.
ان مع العسریسری راهمیشه کارمیکنم.وخیلی عالی اجرامیکنم درتوان خودم .
الخیروفی ماوقع راهمیشه بکارمیبرم خیلی عالی اجرامیکنم هر روزبهترازروزقبل هستم.
احساس دلسوزی وگناه برای دیگران روبایدروی خودم کارکنم. که بهتربشم.
احترام گذاشتن به خودم روفکرمیکردم احترام خوب به خودم میذارم ولی میبینم اشتباه بوده نمیدونم اسمشوچی بذارم شایدکمالگرایی بوده نمیدونم چی بود.من خیلی واردنیستم که این رو چی میگن ولی میدونم اشتباه توکارم بوده.
ترحم به دیگران راکم کردم کمکی هم ب کسی بکنم میگم این تمرین است برای بزرگ شدن خودم.
کل وقتهام رو برای تنهابودن باخداخرج میکنم.
ازلحظه های بودن باخانواده ام خیلی لذت می برم الان ازظهرکه پسرم باعروس گلم باپرنسس الهیمان آمدن یکسره بچه توآغوشمه وفقط خدااز احساس عالیم خبرداره خدایابابت این همه ثروتهاتوراسپاسگذارم.
سوال4،5،6راخیلی بلدنیستم جواب بدم ولی کلااززمان بچه گی که مشق میگفتند ازبس که زیادبودبه خصوص برای عیدنورز یک دفترصدبرگ بایدپرمیکردیم خدابگم چکارشون کنه اون معلمهای عقده ای سابق رو واقعا حسم برای نوشتن خیلی پائینه ولی روزی یک صفحه مثل نمازهای اجباری سابق شکرگذاری رو می نویسم خیلی لذت نمیبرم وبقیه ی سوالهارونمیتونم جواب بدم یعنی بلدنیستم جواب بدم راستش وقتی فایل نگاه میکنم اول کامنتهای دوستان رو نگاه میکنم چون ذهنم میگه چی داری بنویسی توکه بلدنیستی واین بلدنیستم شده یک معضل برام باید این مسئله رو حل کنم.الان بچهها شهرستانند میگم من بلدنیستم پول کارت به کارت کنم پسرسومی میگه بروپای عابریادمیگیری الان چندمرتبه رفتم زنگ میزدم بچهها یادم میدادندولی امروزخودم رفتم برای عروس گلم هدیه ی تولدش رو کارت به کارت کردم. خدایاشکرت بابت سوادی که به من دادی واززحمات مادرم هم قدردانم که مارو به مدرسه گذاشت خدابیامرزدت پدرومادرعزیزم.
اینم ردپای من توی بپربغل خدا تغیررادرآعوش بگیر .
برای همتون دعای خیردارم خدایاآنقدربه استادومریم جون دوستانم وخودم وخانواده ام الهامات رو واضح بگو که فقط حال کنیم.آمین.
متشکرم استادمریم واستادسیدعزیز خدایاتوراسپاسگذارم که هرآنچه دارم همش ازلطف توست وسوادی که توی این4سال ازاستادان عالی رتبه ام گرفتم بابت این سوادوآگاهی هم ازتووهم ازاین عزیزان قدردانم. وبابت سوادخواندن ونوشتنم ازمعلمهای عالیقدرم تشکرمیکنم.هرکجاهستندزنده یامرده درپناه حق باشندآمین.
خداوند را هزاران نرابه سپاسکزارم بابت یک روز عالی دیگر الهی شکرت
روز دوم پروژه تغییر را در آغوش بیگیر
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
قبل از
قبل از این که با قانون آشنا بشوم سر درگم بودم خودم را درست نمی شناختم از همه شاکی بودم فکر می کردم قربانی شدم و در حقم ناحقی های زیادی شده
خدا را شکر وختی با قانون آشنا شدم و وختی با استاد آشنا شدم زندگی ام از اینرو به آن رو شد و خیییلی تغییرات آمد خدایا شکرت
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
من از فایل های رایگان شروع کردم از روز شمار تحول زندگی من و بیشتر تاثیر را فایل های توحیدی داشت
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
اولین اقدام توجه به نکات مثبت بود و بعد همین طور ادامه دادم و یک مسافرت رویایی داشتم و هیییلی اعتماد به نفسم بالا رفت و همچنان احساس لیاقتم تمام این ها از لطف همین فایل های رایگان بود که به من شحاعت و حسارت داد تا تغییر کنم برم سمت ترس هایم
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
شمر کزاری هر روز بود هر روز به مجرد از خپاب بیدار نی شدم سپاسکزاری روزانه دلشتم و بیرون می رفتم و تحسین می کردم زیبایی ها را
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
یک تصمیم اشتباه بود جای که من رفتم مسافرت و با وجود که نشانه خیییلی زیاد دیدم ولی ترس هلیم نگذاشت که برم سمت خواسته هایم و وختی برگشتم خانه خییلی زیاد رپی مومنتم منفی رفتم خییلی برایم سخت بود خدا را شمر ادامه دادم و ادامه دادم و دوباره دیدم را به مسایل عوض کردم و خدا را شکر خییلی عالی تغییر کردم
از نظر روابط خیییلی پیشرفت داشتم از تظر مالیی خیییلی عالی رشد کردم و حالا یک سوپرماریما را مدیریت می کنم و انشالله ادامه بهتر عالی تر می شود و درهای نعمت های خداوند بیشتر و بیشتر می شود
درود بر شما استاد گرانقدر، همه خوبان در خانواده همدل و هم فرکانس استاد عباسمنش
اولین سوال :قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
یک جسم که بواسطه درد در پا و کمر مرتب اذیت و درد می کشید ، آرزوی رانندگی طولانی مدت، ورزش و پیاده روی رفتن، بغل کردن عزیزان، نشستن راحت روی صندلی، خم و راست شدن و….چون جسم درگیر بود، روحم را تحت تاثیر و همواره احساس خوبی نداشتم
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
ثبت نام در دوره آموزش قانون سلامتی
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
خوردن شیرینی و متعقلات از رژیم غذایی حذف و خوردن غذاهای مناسب بدن
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
اهرم رنج و لذت، شکر گذاری ، فانوس دریایی، یادداشت کردن اتفاقات و نتایج هر چند کوچک، اندازه گیریهای روزانه، وزن،دور مچ دست، قند خون ناشتا ….
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
خوردن خوراکیهای که مناسب بدن نبود و وقتی نتایج عالی را می دیدم، دوری می کردم
اومدم گفتم من اون نتیجه آخری لحظه ی رسیدن بهش را تجسم کنم
متعجب شدم ک بلاخره بعداز یکسال و شایدم دوسال تازه تجسمش کردم و اشکهام میومد
توی این مدت اخیر توی حرفه مورد علاقم همش همزمانی ها رخ میده و امروز همکلاسی هام بهم گفتن تو چقدر خوش شانسی دختر که اصلا استاد بین همه میات بالا سرتو و تو کارت بهت کمک میکنه و لباسات چقد شیک میشه و سختی ها برات آسان میشه من بهشون گفتم برای من ازین اتفاقات زیاد میفته گفتن خوشبحالت اینقد خندیدم و خوشحال شدم تو دلم گفتم اینا نمیدونن من از قانون دارم استفاده میکنم توی این موضوع ک قبلا استفاده نمیکردم و فقط از سختی کارم مینالیدم
وهمش فکر میکردم من یک قربانی هستم
امروز اتفاقی افتاد و نزدیک بود اشکم دربیات تو خونه و نجواها داشت شروع میشد بزن زیر همه چی این ها مال زندگی نیستن و فلان
گفتم خدایا چکار کنم کاش برم سرکلاسم
گفتم قرآن باز کنم این آیه اومد ک برخدا توکل کن ک خدا متوکل کنندگان را دوست دارد
و سریع از جام بلند شد آماده شدم و رفتم سر کلاسم اصلا روحیه ام ازین رو ب اون رو شد اینقد انرژی گرفتم ک نمیتونستم یک دقیقه یک جا بشینم و کارم خیلی راحت انجام شد و خیلی خوشحال برگشتم همینکه پامو گذاشتم بیرون ک برگردم خونه یک خانم خیلی خوش اخلاق رد شد سلام کرد با خوشحالی بهم شیر برنج داد گفت واسه فرشته های کوچولوت
تا رسیدم خونه همسرم بامن تماس گرف و تمام اون عصبانیت صبح ک البته نسبت ب بچمون داشت خاموش شده و با هم حرفای خوب زدیم
اصلا اشکم دراومد فقط دو ساعت ذهنم را کنترل کردم چقد همزمانی رخ داد
سلام سهیلا هستم کمتراز یک هفته میشه ک عضوسایت شدم و ازاین بابت خیلی خوشحالم عضو شدن توی این سایت یه حس خیلی خوبیه هروقت تنهام یا بیکارم با حس خوبی میام سراغ این سایت چون میدونم احساسم خوبتر میشه ازقبل چیزهای بهتری یاد میگیرم ایمانم به این مسیر بیشتر میشه .وقتی تونستم باگوشی عضو بشم توی سایت مث معجزه بود برام تو دفترم نوشتم معجزه مهرماه عضو شدن توی سایت عباسمنش.من نزدیک دوسال هس ک با اموزه های استاد اشنا هستم فایلهای رایگان رو کم و بیش گوش میدادم ولی یه مدت طولانی فایل های استاد رو ازتو تلگرام خریده بودم ب قیمت خیلی ناچیز شاید بگم چندین و چندین بار گوش میدادم در طول روز ولی تعقیر انچنانی نداشتم فقط حالم خوب میشد ازخودم تعقییر میخواستم یه حسی بهم گف بخاطر اینکه بهاشو ندادم تغیرات بزرگ نیس ولی خودمو گول میزدم میگفتم تعقییرات بزرگ ک اومد میرم بهاشو میدم ولی ته دلم راضی نشدم به هرنحوی ک شد عضو شدم و رفتم تمام فایلهایی ک خریده بودم رو پاک کردم از تلگرام و اومدم از کتاب رویاهایی ک رویا نیستند شروع کردم و بعد قانون افرینش رو خریدم از سایت چقد حس رضایت و ارامش درونی داشتم و ایمان ب اینکه دیگه تعقیرات شروع میشه الان معجزات شروع میشن چون جرعت بخرج دادم واینکه خداوند خیلی زود پاسخ میده وقتی تو مسیر درست بری.ومن توی این دوهفته چقد ک خداروبیشتر شناختم چقد ک نشستم و گریه شوق کردم از شناخت و درک قوانین خدا و این اشک ها چقد شیرین بدل میشینن از اینکه خداوند مالک همه چیز هس از هدایتهایی ک شدم قبلا این هدایتهارو حس نمیکردم و به اصرار میگفتم خدایا هدایتم کن ولی الان حسش میکنم جنس این هدایتهارو.اتفاقهای زیادی افتاده توی این دوهفته ک اینجا جانمیشن ولی نمیدونم چطور شکر گذارخداباشم هرچقد شکرگذاری کنم بازم کمه .ممنونم از استادک راهنمای من به این مسیر زیبا و دوستد اشتی شدن الان معنی زندگی رو میفهمم الان ایمان ب اخرت رو میفهمم الان درک میکنم این دنیا فانی هس یعنی چه.عاشق یادگیری بیشتر و بیشتر این مسیر الهی هستم.
سلام و درود خدمت شما استاد عزیزم و بانوی مهربان و دوستان گلم
این فایل عالی بود، چقدر به من انگیزه داد، مرسی استاد
میخواهم تجربه تغییرم رو بنویسم تا هم برای خودم یادآوری و تثبیت مسیر بشه هم برای دوستان الهام بخش باشه
خلاصه مینویسم
من قبل تغییر فقط به مرگ فکر میکردم جوری که دیگه هم از دنیا و هم از آدم هاش خسته شده بودم، چون از نظر عاطفی و احساسی شکست بزرگی رو متحمل شده بودم و دیگه حتی به والدینم هم اعتماد نداشتم و یه جورایی متنفر بودم حتی دیگه خدا و راه خدا هم برام معنی نداشت و حتی بیزار از شنیدن اسم خدا بودم و…..(چون خدا رو جوری توصیف میکردن که به نفع خودشونه و قانونی نداره هر کاری خواست میکنه و…)
تو این دنیای بزرگ فقط به یه نفر دلخوش بودم اونم خواهر 3سال کوچیک تر از خودم و اعتماد داشتم بهش و گاهی از احساساتم بهش میگفتم و اونم کاری نمیتونست بکنه و فقط باهام گریه میکرد دلداری میداد و…
بعد از گذشت دوسال تصمیم گرفتم برم و تو یه شهر دیگه و تو حوزه علمیه ثبت نام کنم تا دیگه به این فکرای بیهوده تن ندم چون واقعا اذیت میشدم و گفتم شاید تعریف آنها از خدا یه چیز دیگه باشه و شاید برای پیدا کردن مسیرم کمک کننده باشه و هدف اصلی من درک و فهم قران بود
، ولی باید 8 سال کتاب های دیگه میخوندم و بعد نهمین سال تفسیر قران بود(در قانون اونها) و این واقعا زمان زیادی بود و ما از نظر مالی وضعیت مون خیلی پایین بود و اذیت میشدم واقعا یه لباس نمیتونستم بخرم حتی با یارانه
چون اونم خرج خورد و خوراک میشد و….
و من فقط 3 سال تونستم و دیگه نتونستم ادامه بدم(و اینم حکمتی داشت بعدها فهمیدم) و اما خیلی چیز ها یاد گرفتم یعنی از خدایی که قبلا شنیده بودم این خدا بهتر بود و حداقل میدونستم بهم اختیار داده و اجبار نمیکنه
یه روز از اون روزها توسط یکی از آشنایان با کار نتورک مارکتینگ آشنا شدم و بعد چند ماه توسط یکی از کانال های روبیکایی با استاد عزیزم عباسمنش آشنا شدم یعنی فایلش رو گوش دادم و بصورت تکاملی من تا 2 سال فایل های استاد رو دنبال میکردم تو روبیکا و تلگرام(هدف خاصی نداشتم و فقط بخاطر اینکه صحبت هاش دلنشین بود و یکم آرام میشدم گوش میدادم و خودم رو سر گرم میکردم) و بعد ها متوجه شدم هر روز امیدوار تر از دیروز میشم هر روز آرام تر از دیروز، هر روز مهربان تر از دیروز و…..(و البته ناگفته نمونه بعضی اوقات مسیرم رو هم گم میکردم و باز پیدا) حالا میدونم حتی اینم تکامل میخواست و خداروشکر الان نزدیک 3 ماه میشه که من تو سایت عضو شدم و بصورت مستدام روی خودم کار میکنم و من دیگه اصلا به گذشته ام تعلق ندارم من یه اسمای جدید با ویژگی های جدید هستم
دیگه به لطف خدایم و استاد عزیزم و فایل های “توحیدی” و کتاب “چگونه فکر خدا رو بخوانیم” خدارو بهتر شناختم خدای عادل و مهربان خدای یکتا و توانا و مخصوصا خدای باور ها و فرکانس
خداروشکر با درآمد خودم دوره عزت نفس رو خریدم و دارم روش کار میکنم بینظیره این آموزه ها خدایا شکرت
خداروشکر میکنم که مرا به این مسیر زیبا هدایتم کرد و بهم عزت بخشید من دیگه آرامش دارم و همه رو دوست دارم و به همه احترام میزارم و قضاوت نمیکنم در یک کلام با خودم در صلح هستم
و خداروشکر وضعیت مالی مون خیلی بهتر از قبل شده
اگر باورهایمان عوض شود دنیایمان عوض میشود ما باید بیشتر و بیشتر روی باورهایمان کار کنیم و در هر زمینه باور های درست بسازیم تغییر قشنگ تر از این نیست خداروشکر که استادی مثل استاد عباسمنش رو دارم و دوستانی مثل شما خوبان
در پناه الله یکتا شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید….
راستش الان که دارم این کامنت رو میزارم باید بگم اولش میخواستم در مورد اینکه کدوم دوره استاد باعث شد جرقه ای توی ذهنم بزنه که یهو اصلا یه ندایی بهم گفت بابا همین فایلی که گوش کردی خودش کلی تورو تکون داد. چقدر قشنگ بود حرفای رُزا عزیز چقدر اشک شوق ریختم از این حجم امرژی مثبت و فرکانس بالا و تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که عرفان تغییر بعنی همین که تو بعد از این فایل اولین چیزی که به ذهنت میرسه رو انجام بدی و اونم دقیقا همین کامنتیه که دارم میزارم. هر چقدر کوچک ولی انجامش بده. عمل کن و اجازه بده خداوند تورو هدایتت کنه به قدم بعدی. چه نتایج قشنگی که بعد از هربار کامنت گذاشتن و انجام تمرینها نگرفتم! چه نشانهها و همزمانی هایی وای. خدارو شکر میکنم چون میدونم بعد ازین اقدام من (مهم نیست که چقدر خوب مینویسم یا نه) قراره قدم بعدی بهم گفته بشه و مطمئنم قراره یک تکون شدید توی نتایجم بخوره. خدارو شکر میکنم که لحظه به لحظهی نوشتنم داره میشه فرکانس خوب و اتفاقات خوب! خدارو شکر میکنم.
نکتهای از این فایل فهمیدم اینه که تغییر لازمش اقدام کردنه! هر چقدر کوچک اصلا به قول استاد اینقدر کوچک که انجام ندادنش سخت تر باشه تا انجام دادنش! اما نگاه به کوچیک بودم اقداممون نکنیم. چون نتایج بزرگ رغم میخورن بعد از همین قدمهای کوچک. مثل رُزا که میگفت من هیچی برای شکرگزاری نمیدیدم اولش ولی به خاطر سیب توی یخچال هم شکرگزاری کردم. میفهمی؟ به خودم گفتم عرفان شروع کن بدون معطلی بدون اینکه به چگونگی فکر کنی فقط از دم دست خودت شروع کن. آسسسسسونه بخدا :) همییییینه که استاد میگه همه چیز به طور طبیعی وارد زندگیت میشه تو کارت لذت بردن و قدم زدن توی اون جاده سرسبز و قشنگع :) بزار بقیه هرکار میخوان بکنن تو تمرکزتو بزار روی کوچک ترین کاری همین لحظه میتونی انجام بدی. و هر لحظه خداروشکر کن چون داری خلق میکنی چون میدونی این راهی که شروع کردی از همین الانش قشنگه و تا آخرش جاده هموار و پر از زیبایی و نعمته. خدایا شکرت.
سپاسگزارم بابت فایل رزا ی عزیزهربار که این فایل رامیشنوم چشمانم پراز اشک از سر ذوق ازسرشوق میشه من دو سال پیش این فایل را گوش داده بودم و بارها دلم میخواست دوباره بشنوم ولی به خاطرم نمی آمد کدام قسمت از سایت بود وامروز که دوباره شنیدم خیلی ذوق کردم هدیه خیلی خوبی بود سپاس
به نام خدا
سلام خدمت استاد عزیز و مریم جان غایب
تجربه شخصی من از تغییر: راستش استاد تمام وجود من توی این شش سال آشنایی با شما و این سایت لبریز از تغییر است با تمام مقاومت های ذهنی مخصوصا سالهای اول و تمام حرکت های آهسته ای که داشتم الان هر تغییری که نسبت به شش سال گذشته داشتم همه در اینجا اتفاق افتاده هر فایل چه رایگان و چه اونهایی که با تمام وجود بهاش را دادم نکته و درس و آگاهی به من داده و بی نهایت سپاسگذارم
1. قبل از تغییر کجا بودی و چه احساسی داشتی؟ قبل از تغییر یک دختر جوان 25 ساله بودم که هشت تا ده ساعت هر روز زندگیشو مشغول کاری بود که در ازای این همه زمان درآمدی نداشت و هیچ چیز بلد نبود ظاهر زندگی تقریبا خوب بود ولی همه افکار و خواسته ها اسمشون آرزو بود و باور ها به قول رزای عزیز سندروم سیندرلایی بودن کارهای زیادی بلد بودم و انجام میدادم ولی بهایی دریافت نمیکردم و به نظرم این باور سندروم سیندرلایی که فکر میکردم زندگیم را یک نفر دیگه باید به زیباترین و بهترین شکل بسازه از همه وحشتناک تر بود که باید اعتراف کنم تا همین 2 سال پیش تونستم کامل ریشه کنش کنم امیدوارم ریشه های پنهانی که من خبر ندارم نمونده باش. . اوایل هزاران بار فایل هاتون را گوش میدادم هنوز اون ذوق و هیجان را میتونم تجربه کنم و کامل به یاد بیارم وقتی میشنیدم احساس میکردم توی ابرام سرم داغ میکرد از اینکه شنیده بودم من میتونم تغییر بدم جدی من میتونم فقط من جواب اون همه سوال و چراها توی ذهنم را میتونستم پیدا کنم دلیل بیارم بدون تعارف تغییر هم زمان برد و میدونم که در اصل همون تکامل است و هم بی نهایت انرژی که همون تعهد است به نظرم . خیلی تجربه ها کردم و چک و لگد خوردم که الان واقعا میگم ارزششو داشت حتی از ساده ترین جمله های استاد که میگفتم فقط زندگی خودتو تغییر بده و به هیچ کس نگو و متاسفانه بیشترین ضربه ها و ترمز ها را از این داشتم. ولی الان یاد گرفتم .سریع تر انجام میدم راحت تر میگذرم. استاد تک تک کلمات شما در من جوونه زد تک تک جملات شما ذهن منو بافته واقعا نمیتونم بگم کدوم من احساساتم را هم با دایره لغاتی که شما و این خانواده بیان میکنن یاد گرفتم به خودم بگم حتی من عاشق متن این فایل شدم چون فهمیدم اره احساسات من هم همین است ولی بلد نبودم به خودم بگم الان کلماتش را پیدا کردم خدایاشکرت اشک شوق توی چشمام حلقه زده من چه قدر خوشبختم که الان اینجا هستم میدونم درست نیست ولی ی وقتایی میگم اگر من این آگاهی ها را نمیدونستم الان واقعا کجا بودم خیلی نابود بودم. اما همیشه میدونم این که الان اینجام جواب همه اون چراها و حرفهایی است که از بچگی و نوجوانی با خدای قبلی که میشناختم میزدم گفتم خدای قبلی چون به قول رزا الان ی خدای فوق العاده و نزدیک دارم ی خدای پر انرژی احساس میکنم حرفای زرای عزیز از مغز من اومدن در مورد تصورش درباره خدا واقعا هر چی شکر کنم کمه …. و اما بگم در مورد احساس الانم … الان همه اون آرزوها تبدیل شدن به نقشه و برنامه هایی که یا اجرا شدن و بهش رسیدم و یا در دست اجرا هستند و حتی قرار اجرا بشن و شدن دستیافتنی و شجاعتی که در درون من مثل چشمه جوشان. شده برای درخواست کردن خواسته ها شجاعت برای یکی دونستن خودم و خدا. شجاعت برای حرف زدن و لذت بردن و سپاسگذاری از خدا نه ترس و اجبار
2. جرقه:
بدون اقراق میگم تک تک کلمات برای من جرقه بودند و هستند
3.اولین اقدام کوچک و عملی ام برای سال 97 بود که فهمیدم منم که میتونم تمام و کمال انجام بدم خوندن برای کنکور ارشد بود که با رتبه سه رقمی دانشگاه دولتی قبول شدم واقعا برام معجزه بود توی زمان 40 روزه متعهدانه خوندم چیزی که تا قبل فکر میکردم تقدیر است را خودم انجام دادم
4.فرایند تکامل : اون زمان یادم استاد میگفت قبل و بعد خواب به چیز های خوب فکر کنید برام خیلی جالب بود فکر کنم همون تمرین ستاره قطبی بود و به تازگی در دوره هم جهت با جریان خداوند سپاسگذاری روزانه که خیلی انرژی بخش است
5.چالش و غلبه : بزرگترین چالشی که داشتم در زندگی مشترک با همسرم بود که خداراشکر متوجه شدم در پس ذهنم در حال تلاش و تقلا برای جلب رضایت او دارم زندگی میکنم و از طرفی توقع تغییر ازش دارم که خیلی روز ها و احساسات تلخ و بدی بود با این که آگاهی ها را میدونستم که نباید اینطور باش ولی مخفیانه در وجودم بود و خداراشکر که متوجه شدم البته چک و لگد زیادی خوردم تا پیدا کردم و راه حل این شد که فقط و فقط تمرکزم را گذاشتم روی خودم و تغییر و پیشرفت خودم قطعا در ابن سایت و با شما که البته نباید ولی گاهی خیلی کم لغزش دارم ولی زود یاداوری میکنم و خودمو توی مسیر میارم
6.نتایج ملموس : بحث و دعوا بی نهایت کم شده
خود خوری و بغض درونی من که قبلا روزها طول میکشید و زنجیره افکار منفی را ب دنبال داشت و اثرات مخرب دیگه به یک درصد رسیده متاسفانه صفر نشده در اصل یاد گرفتم چیزی را به خودم نگیرم
از نظر مالی چهار سال پیش کامل تغییر شغل دادم و پیشرفت خوبی داشتم و همچنین از نظر زمان کاری
از نظر احساسی بسیار قوی تر شدم و خیلی خوشحالم که افکار و تجربه زندگی زیبایی دارم با وجود این آگاهی ها
تشکر فراوان
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و دوستانی که عاشقانه روی خودشون کار میکنن
قبل از تغییر : کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
قبل از اینکه با استاد و سایت آشنا بشم توی در و دیوار بودم ، از افکار و باور هام هیچ اطلاعی نداشتم ، نمیدونستم که میتونم تغییر کنم چون تو بحث عزت نفس به شدت ایراد داشتم و فکر میکرم هر کی اعتماد بنفس داره از قبل داشته و چیز کسب شدنی ای نیست یا حداقل من نمیتونم کسبش کنم ،
در مذهب : فردی بودم که نمازم رو میخوندم برای اینکه چیزی برای آخرت داشته باشم برای اینکه خدا در آخرت عذابم نده ، برای رفع احساس گناه ، برای رفع مسئولیت میخوندم و هیچ احساس خوبی نسبت به خدا نداشتم، میگشتم ببینم چه نمازی خوبه بخونی نماز جعفر طیار میخونم نماز شب میخوندم میگشتم ببینم انجام چه چیزی ثواب داره ، از حق و ناس گفته بودن و من اگر یبار فکر میکرم که ناحقی در برابر دیگران مرتکب شدن چقدر احساس گناه میکردم ، بخاطر اینکه گفته بودن انجام فلان کار گناه کبیره هست و خدا نمیبخشه با انجام اون کار وجودم رو بیارزشی فرا میگرفت ، همیشه پای منبر و روضه بودم و جوری حرف آخوندها رو میپذیرفتم انگار خدا هستند ، اگه موی دختری رو ناخودآگاه میدیدم که از چادرش یا شالش اومده بود بیرون احساس گناه میکردم ،
چون باور کرده بودم که کم عقلم که خنگم، دیدم جایی نوشته شده بود اگر سوره حشر رو با آب باران قاطی کنین و بخورین باعث میشه حافظه ی خوبی داشته باشین ؛ منم سوره حشر رو با خودکار روی برگه نوشتم و منتظر موندم وقتی بارون اومد یه ظرفی رو گذاشتم بیرون و بعدش کاغذ رو با آب باران داخل لیوان قاطی کردم و خوردم و خب هیچ اتفاقی نیوفتاد تصور کنین بعد از این کار چه باور های برات ساخته میشه چه گفتگوهایی توی سرت میچرخه (اینکه من خنگم و حافظه ی خوبی ندارم و این قابل تغییر نیست) ، اینقدر که برای امام ها ارزش قائل بودم یعنی در واقع اونا برام حکم خدا رو داشتن برام و منم یک فرد بی ارزش که باید بیاد پیش امامان و ازشون درخواست کنه پیششون گدایی کنه تا به خدا چیزی بگم از قول من ، هرشب سوره تکاثر میخوندم تا عذاب قبرم کم بشه ، موقع عزاداری که زنجیر میزدم زنجیر زدن محکم = ثواب بیشتر ، وقتی اینحوری فکر میکنی معلومه چه بالایی سر خودت میاری ، معنی ساده ترین کلمه در نماز رو نمیدونستم (اللّه اکبر) معنیش رو میدونستم که میشه خدا بزرگه ولی درک نمیکرم ، از اینایی بودم که منتظر بودم نماز مسافر بخونم (نماز شکسته) ، نماز صبحم قضا میشد احساس گناه زیادی داشتم ، مذهبی بودن دین دار بودن کار درست بودن رو در ریش بلند جای مهر روی پیشونی میدونستم یکم کوچیکتر که بودم میگفتم چطوره که ریگی ریش بلندی داره ولی اینقدر کار بدی انجام داده
توی مذهب خیلی حرف برای گفتن دارم ولی مجموعا میتونم بگم در مذهب کل تمرکز من روی فرع بود
در روابط : روابطم با اعضای خانوادی ایجوری بود که در طول روز حتی 10 دقیقه با افراد خانواده صحبت نمیکردم ، رابطه عاطفی با فردی هم نداشتم ،
از ارتباط گرفتن ساده حتی خرید کردن از مغازه ای که متصدیش خانم بود ترس داشتم
چقدر از جن میترسیدم – چه راهپیماهایی که شرکت میکردم و شعار میدادم – خانم هایی که با چادر نبودن یا پوشش شون جوری بود که مذهب اونا رو تایید نمیکرد منم فکر میکردم اینا دیگه همون چیزی که مذهب میگفت راجبشون و همون زاویه ای که مذهب دوست داشت من اینا رو ببینم میدیدم حتی به دنیا، که دنیا ارزش نداره و مهم آخرته ، حتی زاویه دیدم نسبت به افرادی که خارج از ایرانن به قول ما خارجی ها ، که اینا همه قاتلاند و احترام نمیزارن به ما و… همون زاویه ای که رسانه مخصوصا تلویزیون بهش توجه میکرد
من اصلا به احساسم آگاهی نداشتم – فردی بودم که به سختی پولی رو در میاوردم – در تقلا بودم برای تغییر رنگ پوستم صورتم –
بیشتر هم هست الان اینا رو یادم اومد
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
من دوره عرت نفس استاد رو بدستم رسیده بود بدون اینکه بهاش رو پرداخت کنم و از یه جایی به بعد فهمیدم این کار درستی نیست و کلا پاکش کردم و وارد سایت شدم ، نمیدونستم از کجا شروع کنم که خدا هدایتم کرد به سری فایل های مصاحبه با استاد و تغییرات شروع شد و پیش رفتم و در ادامه دوره ی عزت نفس رو خریدم
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
فرایند تکامل
همه چیز از سپاسگزاری و حس آرامشی که ایجاد میکرد شروع شد
سپاسگزاری : آگاهیم درمورد درک قوانین و حتی سپاسگزاری خیلی کم بود ولی 4 ، 5 تا دفتر پر کرده بودم صبح ها بعد از بیدار شدن و شب قبل خواب سپاسگزاری میکردم اتقاق های خوبی که اون روز برام افتاده بود رو مینوشتم و چقد احساسم خوب بود ، یادمه یبار اینقدر حالم خوب بود از همزمانی هایی که رخ میداد از چیزایی که داشتم روی موتور اشک میریختم بدون این چیز خاصی داشته باشم یا به موفقیت خاصی رسیده باشم ولی اون لحظه راضی بودم ، اون حس رضایت درونی با اون عمق رو هنوز که هنوزه دوباره تجربش نکردم .
وقتی شروع کردم به کارکردن روی خودم خیلی زود به احساس آرامش رسیدم ، احساس سبک بالی – وقتی فایل های عزت نفس رو که بهاش رو پرداخت نکرده بودم پاک کردم ، عقل کل رو زیر و رو میکردم ببینم چه تمرینی انجام بدم برای افزایش عزت نفس و احساس لیاقتم و سعی میکردم بهشون عمل کنم و چقدر شوق و ذوق داشتم ولی الان که خود دوره عزت نفس رو دارم اونقدر مشتاق نیستم به عمل کردن بهش – فایل های دانلودی رو که گوش میکردم انگار داره خدا کلیدی ترین نکات این دنیا رو بهم میگه با تمام تمرکزم گوش میدادم و مینوشتم ، من درس دانشگاهی رو اینجوری نمیخوندم
اهرم رنج و لذت نوشته بودم وقتی رنج رو میخونم کنترل ذهن برام راحت تر بود : چون میخواستم یه کار جدیدی رو انجام بدم ذهن نمیذاشت ، ولی وقتی رنج انجام ندادنش رو مرور میکردم ذهنم راضی به انجامش میشد
چالش و غلبه : کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
هرگاه از مسیر خارج شدم ، افتادم توی عجله و تقلا ، سپاسگزاری اون کلیدی بوده که منو آروم کرده و باعث شده بهتر فکر کنم و حتی کمتر خودم رو سرزنش کنم
من با چالش عزت نفس پایین مواجه شدم و نشانه ها میومد که فریاد میزد من توی این جنبه مشکل دارم ، که خداروشکر برای بهبود این جنبه به این مسیر هدایت شدم
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
من خیلی زود به احساس خوب به آرامش رسیدم – روابطم از قبل بهتر شده و خیلی جای بهبود داره – خیلی خیلی کم سرما میخورم – از وقتی با استاد آشنا شدم عاشق پیاده روی شدم – توی کار با افزایش اعتماد بنفسم کارها راحت تر انجام شد – به صورت تمرکزی روی کسب و کار و حوزه مالی کار نکردم و نتایج بزرگی هم رخ نداده ولی با افزایش عزت نفس و لیاقتم تمام جنبه های زندگیم تا حدودی از قبل بهتر شدن
به نام خدا وسلام به خدا.
سلام وخداقوت به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم درسایت بهشتی ام.
خداراسپاسگذارم بابت اینکه دیروزتولدعروس گلم بودوالان برای ناهارتشریف میارن خانه ی ماخیرومقدم براشون دارم و توی سایت بهشتی ام تولداین عزیزرا هم به خداوهم به همه ی خانواده تبریک میگم.
فرداهم 40مین روز زمینی شدن پرنسس الهیمان نوه ی عزیزم هست به مادرودخترتبریک میگم.
خدایاشکرت بهم توفیق دادی ازصبح رفتم بیرون درتوان خودم وعزیزدلم 500هزارتومان براتولدش هدیه واریزکردم.
الهی سپاسگذارم که به من توفیق دادی پسته ی خام وگلابی خریدم .
الهی سپاسگذارم که به من الهام کردی خب همینهارو،روی میزبچین وتولدش رو تبریک بگو.
الهی سپاسگذارم که امروزغذاچلوگوشت برامون درست کردی.
قبل از تغییرکجابودی؟!توی جهنم سردرگم زیرخروارهایخهای گِل آلودسردوبیجان میسوختم وزیریخهای سرد دست وپا میزدم که دستام ازپاهام درازترشده بودند.
آخ بنازم دستان پرقدرت خدای امروزم را چون زمانیکه قبرخداوپدرومادروکل طایفه خدا ی گذشته ام را همه آباد کردم ورق برگشت.
اول ازخدای امروزم سپاسگذارم، وبعدازپسرم که راه نجاتم راخدابه پسرم معرفی کردکشتی نجات الهی باناخدااستادعشق ولبخندومعرفت که تاابدهاسپاسگذاری کنم کم است.
استادپرانرژی دانشجوی نجات وپرورش یافته ی دستان پرخیروبرکت الهی خدااستادسیدعباسمنش (سیدبزرگواررررررررررسیدعرشیانفر)سوارقایقهای نجاتم کردوباکشتی آرزوهای دست یافتنیش مرااززیرخروارهایخهای سیاه جهنمی ساخته ی خودلیلاجان بود را به اقیانوس بی کران پرخیر و برکت استادعباسمنش پرتم کرد الهی شکربااین پرتاب که بامخ به ته اقیانوس خوردم وهرچی خورده بودم ازشیر بهتره بگم ازشیر شترمرغ تاجون آدمیزادهمه روبالاآوردم بازهم حتی ازنظرمالی شکست مالی خوردیم خانوادگی وازطرفی هم یک واحدپیش فروش داشتیم وشارژ این پروژه روهم میرسوندیم همه چی درهم شده بود.
به قدرت خدابا وجود این نعمتی که بعضی ها را به دیارالهی روانه کردبعضی ها باناله ونفرین همدم شده بودندوبه شکرانه ی الهی بچه های ماهم که شرکت نظافتی داشتندوفشارکار خیلی روی دوش خودشون بودکم کم کارگرهاضعیف کارمیکردندویک دفعه ای شرکت خوابیدالهی شکرت بابت این نعمت پندمیک که آبادی زندگی ماشدوسکوی پرتابی به ظاهربدولی ناب برای ماخانواده به همراه داشت تاابدهاخدارابابت این فرصت ناب الهی سپاسگذارم.
خانه ای که اجاره نشین بودیم صاحب خانه کرایه رو بردبالاگفتم اگه 2میلیون تومان جای دیگه بدم مطمئن باش حاضرنیستم به شمایک میلیون وپانصدهزارتومان بدم شکرخداتوی همون هاگیرواگیرا از تقریباوسط شهرآمدیم کناره ی شهرروبه بالاباکرایه 2میلیون و200هزارتومان تاقول نامه کردیم هنوزداشیم فرشهای کوچیک ودم دریهارو،میشستیم باکمک عزیزدلم بادستگاهای فرش شویی بچهها که آماده جمع کردن لوازم بشیم عزیزدلم حدوابرج11سال1398 بازنشست شده بود وتوی خانه بیکاربود .وسط شستشوی فرشهای کوچیک بودیم پسردایی جانم سر زده به خانه ی ما آمد.
البته ازناآگاهی من بودکه میگم سرزده وگرنه خدابرامون پلن چیده بود.
گفت حسین جان راننده ی کامیونم داره میره بیایک چندوقتی باکامیون کارکن به خانه بیکارنشین من گفتم نه دوست ندارم بیادروستاوماقوم وخویش هستیم دورباشیم بهتره گفت دخترعمه جان طرف حساب منم خاطرجمع باش بالاخره وسط شستشوی فرش باماشین سواریش آمده بودعزیزدلموبردروستاشب باکامیون آمدجلوی خانه الهی شکرت من که عقلم نمیکشیدگویاخدااین برنامه هارو خدابرامون چیده بود حدودا4ماه ازبازنشستگی عزیزدلم میگذشت برج2 سال1399بودکه ازاین محله ی 20سال زندگی کرده بودیم گذشت وبه محل جدیدهجرت کردیم این هم ازبرکت هجرت که مااصلا هیچی بلد نبودیم والان هم بلد نیستیم فقط همینومیدونم باتک تک کوارکهای وجودم باخدادست به یقه شده بودم وکلا از زندگیم بیرونش کردم.تمام.
هیچی هم ازقانون جذب نمیدونستم فقط چندسال پیش توی شرکتهای خریدلوازم ومعرفی افرادبرای زیرمجموعه ی هرمی بودیم وسرکلاس از سخنرانیهای جناب استادآزمندیان گذاشتندکه حرفهای استادبرام سنگین بودویک استاددیگه که یادم نیست.
وقتی میگم هیچی نمیفهمیدم شمافکرکنیدبچه ی پیش مهد رو میذارن براش مربی مهد به زبان انگلیسی حرف بزنه فقط یادمه استادآزمندیان فقط بشکن بشکن میزدویک بچه ای به نام فاطمه داشته ازاون وشیرخشک صحبت میکرد و منم حالم هی روزبه روز بدتروبدترمیشدازبس که تودام مقایسه افتاده بودم وبی ارزشی خودم که همیشه فکرمیکردم ماآدمهای معمولی گاو، وگوسفندهستیم توی چراگاهای شمال وامامان وپیغمبران وشهداو….الی آخر بقیه بودندوکسانی که قرآن رو بلدن تفسیرکنند اصلی های خداهستند. خخخخخخخخخخخخخخ.
والبته ازبچگی خواندن قرآن برام راحت بودودیگه الان توی محله قاری قرآن بودم ولی نه خودم رو،ازگاو، وگوسفندان اونورترمیدونستم نه خدارو میشناختم خدایک پیرمردمثل بابام خوشگل مهربون بودحالابااشتباهاتمون وقتی مردیم می بره توجهنم بعدم حضرت زهراهمچون مرغی که دانه برچیددوستان رایکی یکی جداکندزهرا!!!!!
آره جون داداش هرغلطی میخوای بکن ازهمه کمک بخواه که شفیعان ما، امامانومادرشون حضرت زهرا درقیامت پارتی بازی میکنندهرکس گریه برعزای این عزیزان داشته باشه جاش وسط بهشته.
تمام همه چی رو برای خودم منطقی کرده بودم.
آخ آخ آخ آخ آخ آخ آخ آخ آخ آخ آخ آخ آخ آخ ازاین لیلا، واویلاازدست لیلا!!!!!
بخدا ازاین بهتروبیشتر بلدنبودم.
وادعانمیکنم جامعه مقصره پدرومادریا……….مقصرهستند.
حتی ازخالق شیطان هم سپاسگذارم که بالاخره یک وسیله ای برای جداکردن مومن ومشرک بجاگذاشته که ماحدوحدودخودرابفهمیم حالابعضی وقتهاجاده خاکی میرم خدادستمومیگیره میکشه میگه بچه جان راه اینه بیا .
چکارکنم دختربازیگوش وسربه هواهستم بنده تسلیم وپرتوقع یعنی اینویواشکی مینویسم شماهم یواشکی بخونین !!!!!!!!!ازخدابایدبگیریم هرآنچه میخواهیم من قبلا ازهمون خدای قدیمی خیلی چیزهاگرفتم ولی الان به خداخیلی دستورنمیدم بایدروی این ضعف درخواست نکردنم کارکنم یکم که درخواست میکنم سست میشم.حالاادامه ی صحبتهابرای اثاث کشی.
وعزیزدلم چندروزی سرکاررفت ویک روزصبح که ازاین خونه رفت سرکارشب ازسرکاربه خانه ی جدیدآمدخخخخخخخ.
وکم کم حرف وحدیثها ی عزیزدلم شروع شد کرایه ی خانه ازماهی500هزارتومان یک دفعه شد2میلیون و200هزارتومان کلی هم قسط وامهای خانگی داشتیم حق داشت فشار روش بود.
پسر4م تو عقدکسب وکاردرستی نداشت پسرسوم قهرکرده بود.
ازخانه بیرون رفته بود مقداری هم پول داشت بادعواازمن گرفت مینی بوس خریدکلاه بزرگی سرش گذاشتندازآخرهم که به خانه برگشت حسابی چوب روزگار، رو اوهم خوردمنم خوردم هردوله شده بودیم و باپادرمیونی نوه ی دایی جانم به دستورخواهرم بودپسرم به خانه برگشت ولی بعدازچندماه.
به خاطرامضایی که ازش گرفته بودن که می گفت به من یک چای نبات دادندودیگه چیزی نفهمیدم امضا از من گرفته شده و ازآخر مینی بوس را هم ازش گرفتند و150میلیون تومان به دستش رسیدالخیروفی ماوقع.
خداروشکربچه م به خانه برگشت ودو تاپسرهای بزرگترهم بیکارعزیزدلم یکسره غرغر میکرد.
وباغرغرهای عزیزدلم دوباره یقه وپاچه ی خدارومحکم چسبیدم که ناگهان پسر2مم گفت یک فایلی دارم ازیک روحانی یک شیخ گوش میدین ؟!ماهم گفتیم آره مگه شیخهااینقدر دلقک بازی وخنده بازی هم بلدن ؟!اوناکه فقط روضه و گریه کردن به مامیگن!!!وازاینجابودکه شروع واستارت جدیدتوی زندگی ماخورد.
چه احساسی داشتی؟!قبل از آشنایی با قانون جذب فقط ازاسترس وسرگیجه شبهاباناله های شدیدمن عزیزدلم بیدارمیشدوظرف 3شیره دستش بودبه دهان من می ریخت بایک دستش سرم رو بالامیگرفت بایک دستش 3شیره به من میدادالان نمیگم100٪خوب شدم ولی 50٪ بهترشدم به قول عاطفه جان توی زندان ذهنم که بماندتوی سیاه چاله های ذهنم گرفتاربودم.
بازهم بااین همه نگرانی واسترس وقتی کسی مشکلی دادشت حلال مشکلات هم بودم ومیگفتم حالاهرچی که گرون شده آیاخداهم گرون ویاارزون شده؟
یک چیزی دردرون من بودولی راهش روبلدنبودم تااینکه باقانون جذب آشناشدم.
من اصلابلدنبودم که به خدااجازه بدم یعنی چه؟!!!!!
تمرین کدام فایل یاجرقه ای که به من واردشد.
من توی خیلی از کامنتهام این اتفاقات رو که برام رخ داده نوشتم.
سال1399بااستادعزیزم سیدعرشیانفرآشناشدم بازهمین پسردومی استادمسافرکش وتاکس دارقراضه رابه من معرفی کردکه توی آمریکا کلبه چوبی روی آب بامرغ وخروس رانشان داد وبیشترتوسط استادعزیزم سیدعرشانفربااستادمهدکودکی سیدعباسمنش آشنایی بیشترپیداکردم وفکرکنم اینستاداشتم توی اینستا ازهمین نوشته هایی که با رنگ قرمزومشکی نوشته بودازاستادبودمن نمیدانم اسم اون نوشته هاچی بودمقاله بودیاچیزی دیگروهرکی حرف قشنگ میزدمنم دنبالش بودم دوست داشتم جاهای جدیدتربرم چون من که محصولات استادعرشیانفر رو استفاده میکردم نمیدونستم سایت وکامنت چیه بعدم پسردومم محصولات رو خریداری میکردباخط خودش بود.
توی اینستااستادمیگفتندواردسایت بشین به پسربزرگم گفتم ازیکجابودن خسته شدم سایت یعنی چی؟ استادعباسمنش میگن بیاتوسایت منم میخوام برم توسایت منوببرتوسایت ثبت نامم کن انگاریک بچه ی کوچکم میخوام برم مهدکودک بلدنیستم ازکجابرم خخخخخخخخخخخ.
بارهامیگم خدایامامهره های نشان استانداردهستیم اول که خدابعدپدرومادرهامون وحالاعصراینترنت شده بچهها مون ماروساپورت میکنند خدایابابت این همه نعمتوخوبی چگونه تشکرکنم؟ یاریم فرما.
سال1401حدودابرج11یا12بودکه پسربزرگم خیرببینه انشاءالله منوباگوشی خودم واردسایت کرد.
وایِ منو، وایِ منو، وایِ من.
این هم نعمت اینجاس کجاست جای من؟!
راستش اولش نمیدونم چی فایلی دیدم ولی یک فایل چندساعتی ازروانشناسی بودمن دانلودکردم هنوزهم نمیدانم ازکجابودمن گوش میدادم هیچی هم متوجه نمیشدم ولی نوشته بوددانلودرایگان واول هرقسمت که همش یکسره بوداستادمیگفتن اگه پول ندادی من راضی نیستم منم میگفتم من که وارسایت هستم وازسایت دانلودکردم بازهم نمیدانم ازکجابودحلال یاحرامش رانمیدانم ولی پاکش کردم. الان هم روی همون خط آبی هامیزنم فایلهای هدیه رو پیدامیکنم خداروشکرتاهمینجابلدم میخونم ومینویسم راضی هستم به رضای خدا.
وهمه ی فایلهابرای من حرفهای شیرین و زنده کردنم رادارند .
ولی، ولی، ولی، امان ازاون فایلی که انرژی که نامش راخدانامیده ایم. واون فایلهایی که ازآیه ی (اذاسالک عبادی)استادسخن میگفت: دقیقایادمه به قول خدابیامرزمادرم میگفت مثل بزغاله خودم رو به زمین میزدم وفریادمیزدم خدایااین حرفهایعنی چی؟
تاحالامگه کجابودی؟ دیگه یادآوریش الان اشکم رو درآورد.
وادامه دادم یک نوه ی عمه جانم باما بااستادعزیزم سیدعرشیانفرآشناشدو، وقتی میگفتم استادعباسمنش صداش برام روح بخشه دخترش میگفت!!!!!!
اَح اَح دختردایی حالم ازصداش به هم میخوره!!!!!!
وکم کم بین ماواونهاهم جدایی افتادوحتی نوه عمه خانم تماس میگیره میگه دوست دارم ببینمت ولی ،ولی جداییهاروخداباشیرینی بین منوهمه ی اطرافیانم گذاشت وخیلی ازاین اتفاق راضی هستم این قول خدابودکه بهزودی راضیت می کنم واقعاازدست این خدای زیباکه همه چیزرازیباخلق کرد.
اولین قدم که برداشتم به گفته ی استادعزیزم سیدعرشیانفربودکه:
قرعه کشی های خانگی همه رو تسویه کردم هم هرماه برای قرعه کشی می رفتم محله ی قدیمی کمک دوستم قطع رابطه کلاشد باشیرینی واحساس عالی هردوتامون بود.
رفت و آمد توی محله ی قدیمی قطع شد.
تلویزیون کلا80٪قطع.
شماره تلفنهارو پاک کردم.
غیبت نمیکردم الان بازهم بهتر کنترل میکنم.
قضاوت خیلی به درجه ی کم رسیده البته سعی میکنم.
حسادتم رافکرمیکنم ندارم ولی فکرمیکنم به خودم دروغ میگویم بایدبرای نجات ازحسادت روی خودم کارکنم.
ان مع العسریسری راهمیشه کارمیکنم.وخیلی عالی اجرامیکنم درتوان خودم .
الخیروفی ماوقع راهمیشه بکارمیبرم خیلی عالی اجرامیکنم هر روزبهترازروزقبل هستم.
احساس دلسوزی وگناه برای دیگران روبایدروی خودم کارکنم. که بهتربشم.
احترام گذاشتن به خودم روفکرمیکردم احترام خوب به خودم میذارم ولی میبینم اشتباه بوده نمیدونم اسمشوچی بذارم شایدکمالگرایی بوده نمیدونم چی بود.من خیلی واردنیستم که این رو چی میگن ولی میدونم اشتباه توکارم بوده.
ترحم به دیگران راکم کردم کمکی هم ب کسی بکنم میگم این تمرین است برای بزرگ شدن خودم.
کل وقتهام رو برای تنهابودن باخداخرج میکنم.
ازلحظه های بودن باخانواده ام خیلی لذت می برم الان ازظهرکه پسرم باعروس گلم باپرنسس الهیمان آمدن یکسره بچه توآغوشمه وفقط خدااز احساس عالیم خبرداره خدایابابت این همه ثروتهاتوراسپاسگذارم.
سوال4،5،6راخیلی بلدنیستم جواب بدم ولی کلااززمان بچه گی که مشق میگفتند ازبس که زیادبودبه خصوص برای عیدنورز یک دفترصدبرگ بایدپرمیکردیم خدابگم چکارشون کنه اون معلمهای عقده ای سابق رو واقعا حسم برای نوشتن خیلی پائینه ولی روزی یک صفحه مثل نمازهای اجباری سابق شکرگذاری رو می نویسم خیلی لذت نمیبرم وبقیه ی سوالهارونمیتونم جواب بدم یعنی بلدنیستم جواب بدم راستش وقتی فایل نگاه میکنم اول کامنتهای دوستان رو نگاه میکنم چون ذهنم میگه چی داری بنویسی توکه بلدنیستی واین بلدنیستم شده یک معضل برام باید این مسئله رو حل کنم.الان بچهها شهرستانند میگم من بلدنیستم پول کارت به کارت کنم پسرسومی میگه بروپای عابریادمیگیری الان چندمرتبه رفتم زنگ میزدم بچهها یادم میدادندولی امروزخودم رفتم برای عروس گلم هدیه ی تولدش رو کارت به کارت کردم. خدایاشکرت بابت سوادی که به من دادی واززحمات مادرم هم قدردانم که مارو به مدرسه گذاشت خدابیامرزدت پدرومادرعزیزم.
اینم ردپای من توی بپربغل خدا تغیررادرآعوش بگیر .
برای همتون دعای خیردارم خدایاآنقدربه استادومریم جون دوستانم وخودم وخانواده ام الهامات رو واضح بگو که فقط حال کنیم.آمین.
متشکرم استادمریم واستادسیدعزیز خدایاتوراسپاسگذارم که هرآنچه دارم همش ازلطف توست وسوادی که توی این4سال ازاستادان عالی رتبه ام گرفتم بابت این سوادوآگاهی هم ازتووهم ازاین عزیزان قدردانم. وبابت سوادخواندن ونوشتنم ازمعلمهای عالیقدرم تشکرمیکنم.هرکجاهستندزنده یامرده درپناه حق باشندآمین.
به نام خداوند مهربان و بخشنده
سلام به استاد عزیزم مریم جان عزیز و دپستان خوبم
خداوند را هزاران نرابه سپاسکزارم بابت یک روز عالی دیگر الهی شکرت
روز دوم پروژه تغییر را در آغوش بیگیر
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
قبل از
قبل از این که با قانون آشنا بشوم سر درگم بودم خودم را درست نمی شناختم از همه شاکی بودم فکر می کردم قربانی شدم و در حقم ناحقی های زیادی شده
خدا را شکر وختی با قانون آشنا شدم و وختی با استاد آشنا شدم زندگی ام از اینرو به آن رو شد و خیییلی تغییرات آمد خدایا شکرت
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
من از فایل های رایگان شروع کردم از روز شمار تحول زندگی من و بیشتر تاثیر را فایل های توحیدی داشت
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
اولین اقدام توجه به نکات مثبت بود و بعد همین طور ادامه دادم و یک مسافرت رویایی داشتم و هیییلی اعتماد به نفسم بالا رفت و همچنان احساس لیاقتم تمام این ها از لطف همین فایل های رایگان بود که به من شحاعت و حسارت داد تا تغییر کنم برم سمت ترس هایم
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
شمر کزاری هر روز بود هر روز به مجرد از خپاب بیدار نی شدم سپاسکزاری روزانه دلشتم و بیرون می رفتم و تحسین می کردم زیبایی ها را
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
یک تصمیم اشتباه بود جای که من رفتم مسافرت و با وجود که نشانه خیییلی زیاد دیدم ولی ترس هلیم نگذاشت که برم سمت خواسته هایم و وختی برگشتم خانه خییلی زیاد رپی مومنتم منفی رفتم خییلی برایم سخت بود خدا را شمر ادامه دادم و ادامه دادم و دوباره دیدم را به مسایل عوض کردم و خدا را شکر خییلی عالی تغییر کردم
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
از نظر روابط خیییلی پیشرفت داشتم از تظر مالیی خیییلی عالی رشد کردم و حالا یک سوپرماریما را مدیریت می کنم و انشالله ادامه بهتر عالی تر می شود و درهای نعمت های خداوند بیشتر و بیشتر می شود
درود بر شما استاد گرانقدر، همه خوبان در خانواده همدل و هم فرکانس استاد عباسمنش
اولین سوال :قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
یک جسم که بواسطه درد در پا و کمر مرتب اذیت و درد می کشید ، آرزوی رانندگی طولانی مدت، ورزش و پیاده روی رفتن، بغل کردن عزیزان، نشستن راحت روی صندلی، خم و راست شدن و….چون جسم درگیر بود، روحم را تحت تاثیر و همواره احساس خوبی نداشتم
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
ثبت نام در دوره آموزش قانون سلامتی
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
خوردن شیرینی و متعقلات از رژیم غذایی حذف و خوردن غذاهای مناسب بدن
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
اهرم رنج و لذت، شکر گذاری ، فانوس دریایی، یادداشت کردن اتفاقات و نتایج هر چند کوچک، اندازه گیریهای روزانه، وزن،دور مچ دست، قند خون ناشتا ….
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
خوردن خوراکیهای که مناسب بدن نبود و وقتی نتایج عالی را می دیدم، دوری می کردم
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
وزن ایده ال، سطح انرژی بالا، رفع مشکل کمر درد ، و ….احساس خوب، با حوصله بودن ودر نتیجه انجام کار درست ، اتفاقات خوب، بهبود مشکلات …
بسم الله الرحمن الرحیم
روز سی و هشتم از تعهد 40 روزه ام
هدایت شدم ب این فایل
نمیدونم شاید 30بار این فایل رو گوش کرده باشم از اوایل آشنایی من باشما
نشانه امروزم پروژه تغییر بود
مستقیم کلیک کردم روی این صفحه از پروژه
و دوباره فایل رو گوش کردم
رزای عزیز از اون شرایط داغون ب کجا رسید ک جلوی کارشناسان سابقه دار انگلستان ایستاد طوریکه اگه کسی از گذشته رزا خبرداشت باورش نمیشد این همان رزاست
چقد عالی تونستی ذهنت را کنترل کنی و هربار احساس بد میومد سعی میکرد خودش را آرام کند
از جایی ک میتونست شروع کرد و خدا درعرض 2 ماه براش همه چی را ردیف کرد
پس من هم میتونم
میتونم ذهنم را کنترل کنم هربار حسم بد شد خوبش کنم
و از جایی ک هستم شروع کنم هر ایده ای ک بهم الهام بشه عمل کنم
ب من چه از کجا
خدا کارشو خوب بلده چطور واز کجا برام قشنگ مثل جور چین میچینه
اتفاق خیلی خوبی ک برام افتاده
استاد جان بلاخره تونستم ک اون هدفم را تجسم کنم طی این دو روز تونستم
قبلا ک میخاستم تجسمش کنم اصلا نمیتونستم هزارتا ترمز داشتم
بچمو چکار کنم
جا واسه خاسته ام ندارم
پولش از کجا
آدمای لازم از کجا
اومدم گفتم من اون نتیجه آخری لحظه ی رسیدن بهش را تجسم کنم
متعجب شدم ک بلاخره بعداز یکسال و شایدم دوسال تازه تجسمش کردم و اشکهام میومد
توی این مدت اخیر توی حرفه مورد علاقم همش همزمانی ها رخ میده و امروز همکلاسی هام بهم گفتن تو چقدر خوش شانسی دختر که اصلا استاد بین همه میات بالا سرتو و تو کارت بهت کمک میکنه و لباسات چقد شیک میشه و سختی ها برات آسان میشه من بهشون گفتم برای من ازین اتفاقات زیاد میفته گفتن خوشبحالت اینقد خندیدم و خوشحال شدم تو دلم گفتم اینا نمیدونن من از قانون دارم استفاده میکنم توی این موضوع ک قبلا استفاده نمیکردم و فقط از سختی کارم مینالیدم
وهمش فکر میکردم من یک قربانی هستم
امروز اتفاقی افتاد و نزدیک بود اشکم دربیات تو خونه و نجواها داشت شروع میشد بزن زیر همه چی این ها مال زندگی نیستن و فلان
گفتم خدایا چکار کنم کاش برم سرکلاسم
گفتم قرآن باز کنم این آیه اومد ک برخدا توکل کن ک خدا متوکل کنندگان را دوست دارد
و سریع از جام بلند شد آماده شدم و رفتم سر کلاسم اصلا روحیه ام ازین رو ب اون رو شد اینقد انرژی گرفتم ک نمیتونستم یک دقیقه یک جا بشینم و کارم خیلی راحت انجام شد و خیلی خوشحال برگشتم همینکه پامو گذاشتم بیرون ک برگردم خونه یک خانم خیلی خوش اخلاق رد شد سلام کرد با خوشحالی بهم شیر برنج داد گفت واسه فرشته های کوچولوت
تا رسیدم خونه همسرم بامن تماس گرف و تمام اون عصبانیت صبح ک البته نسبت ب بچمون داشت خاموش شده و با هم حرفای خوب زدیم
اصلا اشکم دراومد فقط دو ساعت ذهنم را کنترل کردم چقد همزمانی رخ داد
خداروهزار مرتبه شکر میکنم
سلام سهیلا هستم کمتراز یک هفته میشه ک عضوسایت شدم و ازاین بابت خیلی خوشحالم عضو شدن توی این سایت یه حس خیلی خوبیه هروقت تنهام یا بیکارم با حس خوبی میام سراغ این سایت چون میدونم احساسم خوبتر میشه ازقبل چیزهای بهتری یاد میگیرم ایمانم به این مسیر بیشتر میشه .وقتی تونستم باگوشی عضو بشم توی سایت مث معجزه بود برام تو دفترم نوشتم معجزه مهرماه عضو شدن توی سایت عباسمنش.من نزدیک دوسال هس ک با اموزه های استاد اشنا هستم فایلهای رایگان رو کم و بیش گوش میدادم ولی یه مدت طولانی فایل های استاد رو ازتو تلگرام خریده بودم ب قیمت خیلی ناچیز شاید بگم چندین و چندین بار گوش میدادم در طول روز ولی تعقیر انچنانی نداشتم فقط حالم خوب میشد ازخودم تعقییر میخواستم یه حسی بهم گف بخاطر اینکه بهاشو ندادم تغیرات بزرگ نیس ولی خودمو گول میزدم میگفتم تعقییرات بزرگ ک اومد میرم بهاشو میدم ولی ته دلم راضی نشدم به هرنحوی ک شد عضو شدم و رفتم تمام فایلهایی ک خریده بودم رو پاک کردم از تلگرام و اومدم از کتاب رویاهایی ک رویا نیستند شروع کردم و بعد قانون افرینش رو خریدم از سایت چقد حس رضایت و ارامش درونی داشتم و ایمان ب اینکه دیگه تعقیرات شروع میشه الان معجزات شروع میشن چون جرعت بخرج دادم واینکه خداوند خیلی زود پاسخ میده وقتی تو مسیر درست بری.ومن توی این دوهفته چقد ک خداروبیشتر شناختم چقد ک نشستم و گریه شوق کردم از شناخت و درک قوانین خدا و این اشک ها چقد شیرین بدل میشینن از اینکه خداوند مالک همه چیز هس از هدایتهایی ک شدم قبلا این هدایتهارو حس نمیکردم و به اصرار میگفتم خدایا هدایتم کن ولی الان حسش میکنم جنس این هدایتهارو.اتفاقهای زیادی افتاده توی این دوهفته ک اینجا جانمیشن ولی نمیدونم چطور شکر گذارخداباشم هرچقد شکرگذاری کنم بازم کمه .ممنونم از استادک راهنمای من به این مسیر زیبا و دوستد اشتی شدن الان معنی زندگی رو میفهمم الان ایمان ب اخرت رو میفهمم الان درک میکنم این دنیا فانی هس یعنی چه.عاشق یادگیری بیشتر و بیشتر این مسیر الهی هستم.
سلام و درود خدمت شما استاد عزیزم و بانوی مهربان و دوستان گلم
این فایل عالی بود، چقدر به من انگیزه داد، مرسی استاد
میخواهم تجربه تغییرم رو بنویسم تا هم برای خودم یادآوری و تثبیت مسیر بشه هم برای دوستان الهام بخش باشه
خلاصه مینویسم
من قبل تغییر فقط به مرگ فکر میکردم جوری که دیگه هم از دنیا و هم از آدم هاش خسته شده بودم، چون از نظر عاطفی و احساسی شکست بزرگی رو متحمل شده بودم و دیگه حتی به والدینم هم اعتماد نداشتم و یه جورایی متنفر بودم حتی دیگه خدا و راه خدا هم برام معنی نداشت و حتی بیزار از شنیدن اسم خدا بودم و…..(چون خدا رو جوری توصیف میکردن که به نفع خودشونه و قانونی نداره هر کاری خواست میکنه و…)
تو این دنیای بزرگ فقط به یه نفر دلخوش بودم اونم خواهر 3سال کوچیک تر از خودم و اعتماد داشتم بهش و گاهی از احساساتم بهش میگفتم و اونم کاری نمیتونست بکنه و فقط باهام گریه میکرد دلداری میداد و…
بعد از گذشت دوسال تصمیم گرفتم برم و تو یه شهر دیگه و تو حوزه علمیه ثبت نام کنم تا دیگه به این فکرای بیهوده تن ندم چون واقعا اذیت میشدم و گفتم شاید تعریف آنها از خدا یه چیز دیگه باشه و شاید برای پیدا کردن مسیرم کمک کننده باشه و هدف اصلی من درک و فهم قران بود
، ولی باید 8 سال کتاب های دیگه میخوندم و بعد نهمین سال تفسیر قران بود(در قانون اونها) و این واقعا زمان زیادی بود و ما از نظر مالی وضعیت مون خیلی پایین بود و اذیت میشدم واقعا یه لباس نمیتونستم بخرم حتی با یارانه
چون اونم خرج خورد و خوراک میشد و….
و من فقط 3 سال تونستم و دیگه نتونستم ادامه بدم(و اینم حکمتی داشت بعدها فهمیدم) و اما خیلی چیز ها یاد گرفتم یعنی از خدایی که قبلا شنیده بودم این خدا بهتر بود و حداقل میدونستم بهم اختیار داده و اجبار نمیکنه
یه روز از اون روزها توسط یکی از آشنایان با کار نتورک مارکتینگ آشنا شدم و بعد چند ماه توسط یکی از کانال های روبیکایی با استاد عزیزم عباسمنش آشنا شدم یعنی فایلش رو گوش دادم و بصورت تکاملی من تا 2 سال فایل های استاد رو دنبال میکردم تو روبیکا و تلگرام(هدف خاصی نداشتم و فقط بخاطر اینکه صحبت هاش دلنشین بود و یکم آرام میشدم گوش میدادم و خودم رو سر گرم میکردم) و بعد ها متوجه شدم هر روز امیدوار تر از دیروز میشم هر روز آرام تر از دیروز، هر روز مهربان تر از دیروز و…..(و البته ناگفته نمونه بعضی اوقات مسیرم رو هم گم میکردم و باز پیدا) حالا میدونم حتی اینم تکامل میخواست و خداروشکر الان نزدیک 3 ماه میشه که من تو سایت عضو شدم و بصورت مستدام روی خودم کار میکنم و من دیگه اصلا به گذشته ام تعلق ندارم من یه اسمای جدید با ویژگی های جدید هستم
دیگه به لطف خدایم و استاد عزیزم و فایل های “توحیدی” و کتاب “چگونه فکر خدا رو بخوانیم” خدارو بهتر شناختم خدای عادل و مهربان خدای یکتا و توانا و مخصوصا خدای باور ها و فرکانس
خداروشکر با درآمد خودم دوره عزت نفس رو خریدم و دارم روش کار میکنم بینظیره این آموزه ها خدایا شکرت
خداروشکر میکنم که مرا به این مسیر زیبا هدایتم کرد و بهم عزت بخشید من دیگه آرامش دارم و همه رو دوست دارم و به همه احترام میزارم و قضاوت نمیکنم در یک کلام با خودم در صلح هستم
و خداروشکر وضعیت مالی مون خیلی بهتر از قبل شده
اگر باورهایمان عوض شود دنیایمان عوض میشود ما باید بیشتر و بیشتر روی باورهایمان کار کنیم و در هر زمینه باور های درست بسازیم تغییر قشنگ تر از این نیست خداروشکر که استادی مثل استاد عباسمنش رو دارم و دوستانی مثل شما خوبان
در پناه الله یکتا شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید….
سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته
همچنین سلام به همه دوستان
راستش الان که دارم این کامنت رو میزارم باید بگم اولش میخواستم در مورد اینکه کدوم دوره استاد باعث شد جرقه ای توی ذهنم بزنه که یهو اصلا یه ندایی بهم گفت بابا همین فایلی که گوش کردی خودش کلی تورو تکون داد. چقدر قشنگ بود حرفای رُزا عزیز چقدر اشک شوق ریختم از این حجم امرژی مثبت و فرکانس بالا و تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که عرفان تغییر بعنی همین که تو بعد از این فایل اولین چیزی که به ذهنت میرسه رو انجام بدی و اونم دقیقا همین کامنتیه که دارم میزارم. هر چقدر کوچک ولی انجامش بده. عمل کن و اجازه بده خداوند تورو هدایتت کنه به قدم بعدی. چه نتایج قشنگی که بعد از هربار کامنت گذاشتن و انجام تمرینها نگرفتم! چه نشانهها و همزمانی هایی وای. خدارو شکر میکنم چون میدونم بعد ازین اقدام من (مهم نیست که چقدر خوب مینویسم یا نه) قراره قدم بعدی بهم گفته بشه و مطمئنم قراره یک تکون شدید توی نتایجم بخوره. خدارو شکر میکنم که لحظه به لحظهی نوشتنم داره میشه فرکانس خوب و اتفاقات خوب! خدارو شکر میکنم.
نکتهای از این فایل فهمیدم اینه که تغییر لازمش اقدام کردنه! هر چقدر کوچک اصلا به قول استاد اینقدر کوچک که انجام ندادنش سخت تر باشه تا انجام دادنش! اما نگاه به کوچیک بودم اقداممون نکنیم. چون نتایج بزرگ رغم میخورن بعد از همین قدمهای کوچک. مثل رُزا که میگفت من هیچی برای شکرگزاری نمیدیدم اولش ولی به خاطر سیب توی یخچال هم شکرگزاری کردم. میفهمی؟ به خودم گفتم عرفان شروع کن بدون معطلی بدون اینکه به چگونگی فکر کنی فقط از دم دست خودت شروع کن. آسسسسسونه بخدا :) همییییینه که استاد میگه همه چیز به طور طبیعی وارد زندگیت میشه تو کارت لذت بردن و قدم زدن توی اون جاده سرسبز و قشنگع :) بزار بقیه هرکار میخوان بکنن تو تمرکزتو بزار روی کوچک ترین کاری همین لحظه میتونی انجام بدی. و هر لحظه خداروشکر کن چون داری خلق میکنی چون میدونی این راهی که شروع کردی از همین الانش قشنگه و تا آخرش جاده هموار و پر از زیبایی و نعمته. خدایا شکرت.