اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من خیلی وقته این موضوع رو متوجه شدم که خدا هدایتم کرد به سمت شما وقتی که اصلا نمیفهمیدم هدایت یعنی چی، کلی هربار کامل تر و بیشتر دارم میفهمم درست مثل تمام گذشته ام ، که هم خوشحالی ها و هم ناراحتی هاش رو تا یادم میاد : با قانونی که الان اصلشو میدونم کمو بیش میفهممش..
من کلا ادمی نبودم که به این مدل همایش ها و چمیدونم به اموزش های روانشناسی و غیره اصلا کاری داشته باشم ،و فقط خدا منو هدایت کرد به سمت شما امشبم دقت کردم دیدم که چقدر ادم فراوون بود ولی خدا از طرف دو نفر منو به سمت استاد عباسمنش هدایت کرد یعنی جای درست.😌
این دوست عزیزتون رو هم که خودشون ازشما به عنوان تنها استاد یاد میکنن همه جا تحسینشون کردم بخاطر اینکار . من میدونم خدا منو درست هدایت کرده خدارو شکر بخاطر وجودتون استاد🙏🌹😌
دفعه ی اول یکی به من فایل هایی داد و گفت این فایل هارو گوش کن منم که اعتقادی به این چیزا نداشتم دوبار گوش کردم به احترامش گفتم اینجاش خوبه اینجاش درست نیست و تمام.
دفعه ی دوم خدا دیگه کاری کرد که به زور و همش اصرار کردن نفر دوم مجبور بشم بخرم و گوش کنم اونم هی چون فرکانسم متفاوت بود اولش با زور بود حتی نمیخواستم گوش کنم ، تا بلاخره به اصرار دوستم تو راه اومدم کم کم ، مخصوصا وقتی دیدم کلام کلامیه که از قرانه دیگه مطمئن شدم انگار و خودم افتادم روی روال.
(من از خدا خواسته بودم سعادت رو توی دنیا و اخرت و بهم گفته بود درستش میکنه تو دلم مطمئنم کرده بود وقتی هیچ درکی از دنیا و قانوناش نداشتم من اونموقع نمیدونستم که فایل های شما راهش بوده و من بعدا فهمیدم خدا چجوری هدایتم کرد ، ذره ذره . خدا پای همون خواسته ام واستاد و باهام راه اومد تا بهتر و بیشتر درک کنم و الان حد اقلش اینه هرچی میبینم رو کاملا درک میکنم با تمام وجودم . میبینم که دارم هدایت میشم😌❤ زیر پام محکمه)
چقدر صحبت های خوبی بود این فایل که باید بازم میشنیدمشون .
ولی اینو میخوام بگم تا الآن یه لایو دیگه با یه دوست دیگتون (نه ایشون) که قبلا شاگردتون بوده رو گوش کرده بودم و اون موقع گفتم واایی چقدر تفاوت داره اون اقا ، چقدر رفته به یه راه دیگه و گیر داره چیزایی که استاد بهم رسونده و میدونم بری تو فرکانسش دیگه بیچاره ای و خلاصه ، به عنوان یه شاگرد معمولی شما که چند ساله داره کار میکنه چقدر اشتباه پیدا کردم از تو حرفاشون، شما هم چند جا هیچی نگفتین به احترامشون ولی من حس میکردم حس شمارو و فکرتون رو. طرز فکر اون همکارتون که چقدر تفاوت داشت رو احساس کردم با شما چون قیافشونم یادم بود یبار دیگه اتفاقی یه ویدئو ی دیگه دیدم ازشون و بازم
دقیقا انگار حس کردم انگار تا با شما کار میکرده یا شاگردتون بوده احتمالا داشته درست میرفته راهو . جایی که رسیده به تنهایی و خودش شروع کرده ، بد متوجه شده موضوعاتو یا یادش رفته یا هنوز فرکانسش به این اگاهی ها نرسیده و جدا شده. خلاصه ادم خوبی به نظر میرسیدن ولی خب در حال حاضر باورای اشتباهشون در حدی بود که من کامل متوجه شدم.(میدونمم خودم باورام خراب تره از خیلی جهات اصلا ادعایی چیزی نیست به عنوان شنونده که بلاخره دارم الگو میگیرم گفتم )
بابامم مثلا دیدم که الان دیگه رسما یبار گفت من هم نظرم با استاد عباسمنش . حالا با چند تا فایلی که من گوش میکنم و به گوشش خورده! منم کلا بحثی نمیکنم ولی خب میبینمم باور اشتباهم داره . خیلیم خوش قلبه امروز خدارو واسه همین شکر کردم قشنگ درک میکنم ذهنیتش رو با قانون و اموزشاتون . و خب بابای من الان خودش مرد بزرگی حساب میشه در حد خودش توی شهر و خارج شهر میشناسنش به عنوان ادم خوب و شخصیت درست از جهت های مختلف و خب انگار که همه وقتی صحبت ها و یا چیز هایی که استاد بهش رسیدن رو میشنون یسری از حرف ها خب به گوش ادم اشناست تو قران هست تو وجودشون هست و قبول دارن ولی نهادینه نیست اینقدر با اطمینان نیست توی بقیه اینقدر کامل و درست نیست و قابل مقایسه نیست با شما نمیگم انسان کامل. به قول خودتون توی دنیای مادی هستیم صفر و یک نیست ولی خی بهترین الگویین برام ، خدار شکر بخاطر وجودتون دارم خوب پیش میرم.
تازه یاد گرفتم قران رو چجوری بخونم با همین موضوع یشاء و یرید که شما اولین نفر گفتین فقط همین یدونه(البته فقط نمیشه گفت خیلی مهمه) بقیش بماند چقدر قران قابل فهم شده برام. دارم میفهممش با درس هاتون دارم درکش میکنم خیلی خوشحالم. قشنگ قران رو میخونم یا فایل هارو ذره ذره به هم ربط دارن و من درک میکنم.
واقعا بقیه مو میبینن و فقط خودتون پیچش مو میدیدین یعنی اون درک و فهم قران رو همه توی حرف میگن یا شنیدن به گوششون خورده ولی درکه مشکل داره حالا بماند بیشتر چیزای اساسی تر رو که هیشکی قبل شما نمیگفته فقط تو قران هست و بعد از درکی که شما رسیدین بهش و انتقال دادین که همش داره اپدیت هم میشه، تازه راهشم کامل میگین
بعد بقیه از جمله خودم اون پیچش مو رو تازه دارن میبینن . تازه اگه متوجه بشن و یادشون نره ، من توی دنیایی که توش زندگی میکنم با چیزایی که دیدم با تمام وجودم حس میکنم که چقدر جلو هستین و خدارو شکر میکنم که در این زمان که شما هستین منم هستم و باعث شدین منم ببینم و از شما یاد بگیرم و میدونمم تا اخر باید همین راهو ادامه بدم و نه چشم بسته به قول خودتون با چشم باز میبینم و میدونم راه همینه.
هی به خودم میگم اخه چجوری استاد اینهمه درک کرده و فهمیده این موضوعات رو. باید یه ادم متفاوت باشه من هیچوقت نمیتونستم همچین کاری بکنم همچین چیز هایی رو بفهمم و درک کنم! اصلا پتانسیلشو ندارم من! ولی چند ثانیه بعد جوابشم از همون حرفای خودتون میاد که اقا همه پتانسیل دارن همهههه به یه اندازه به خدا نزدیکن! ولی موضوع:
موضوع اون بدون قضاوت قبلی نگاه کردنه و نه دنباله رو بودن!!!!!!! موضوع عشقتونه به اینکار ، موضوع اون خیلییی خیلییی منطقی بودنه که به چیزی که میگین، باور دارین هزار بار از هزار طرف بهش حمله کردین و مطمئنین چون با تمام وجودتون حسش کردین و دیدینشو متوجه شدین و بعد گفتین . موضوع اون خواستنه مداومه، اون اشتیاقه که همیشه هست ، موضوع اون تکامله که همش داره طی میشه برای شما، موضوع اون فوکوس کردن و تمام *توجه روی اون خواسته هست (که برای شما فهم قوانین و انتقالش به کسانی که در مدار هستن و میخوان و میشنون و اشاعه ی توحیده و سعادتمندی در تمام جهات به بهترین شکله که دست خدارو باز گذاشتین تا ببرتتون) و..
مهمتر از همه موضوع اون هدایته اون الهاماته که با ایمان و عمل ، قوی و قوی تر میشه ، کمک خداست ، کار *خداست که بدون اون نمیشه اصلا و اره:
همه پتانسیلشو دارن ولی کی باشه که انجامش بده!!!!!
خدارو شکر که شما انجامش دادین استاد،ممنونم که شما انجامش دادین❤
کار تو بندگی هست طیبه وظیفه ات اینه که قدم برداری و عمل کنی و ایمانت رو نشون بدی
و کار من خدایی
و به انجام رسوندن کارای تو هست
سرت به کار خودت باشه من کارمو خوب بلدم چجوری انجام بدم
پیام امروز خدا برای من بود
استاد عباس منش میگفت اون خدا میدونه کی بده ، و دقیقا خدا امروز منو شگفت زده کرد
نمیدونم چجوری بگم از این همه لطف، شگفتی، عظمت ،عشق ،زیبایی ،نمیدونم از این همه عظمت خدا چجوری تشکر کنم
هرچقدر تشکر کنم باز هم کمه
هیچی نیستم واقعا در مقابل این همه محبتش
نمیدونم ،هیچی نمیدونم، هیچی
ولی اینو میدونم که یه دارایی عظیم و بی نهایت دارم که همه چیز منه
تو این یک سال که خدارو بیشتر شناختم ،همه چیز من شد و اول از همه عشق شد برای من
الان دارم میخندم از سرور و لذتی که در درونم دارم و هم گریه شوق دارم از ته دل که خدا عشق من شده
همه چیز من شده
،جوری که من دیگه وقتی عشق بازی دخترا و پسرارو میبینم و میبینم که تو خیابون به هم محبت میکنن از دیدن عشقشون دیگه مثل قبل احساس تنهایی نمیکنم یا بگم کاش یه نفر بود منو اینجوری دوست داشت و عشق میورزید
دیگه همه چیز برعکس شده
من امروز تو جمعه بازار دختر پسرایی رو دیدم و دختر پسرایی که باعشق ازم خرید کردن و زن و شوهرایی که باعشق ازم خرید کردن ، که انقدر زیبا به هم عشق میورزیدن که با دیدن عشق ورزی شون بارها گفتم خدایا ازت سپاسگزارم که به من این لطف رو داشتی که من شاهد دیدن این همه عشق در اطرافم و در نزدیکیم باشم و حتی متوجه شدم که ناخودآگاه توی وجودم یه حس عشقی داشتم وقتی میدیدمشون و میگفتم خدایا عشقشون رو افزون کن
خدایا سپاسگزارم که شاهد عشق هستم
و پر از شوق میشدم و فقط میگفتم ماچ ماچی من سپاسگزارم
ماچ ماچی اسم خدای منه
اسم ربّ و صاحب اختیارمه که من براش گذاشتم
البته من کی ام این وسط ،خودش دوست داشته که من ماچ ماچی صداش کنم که به زبونم جاری کره که بهش ماچ ماچی بگم
من دلم میخواد فقط بهش بگم ماچ ماچی
چون خیلی دلبره
چون خیلی هوامو داره
چون خیلی عاشقمه
چون خیلی مهربونه و خاصه و عجیب بی نظیره و بینهایت فوق العادست
فکر کن، تو یه عشق داشته باشی که عاشقانه عاشقت باشه و هیچ کس مثل اون نباشه که عشق رو بهت بده
تو این یک سال خدا دائم به طرق مختلف بهم عشق داد تا من ذره ذره و با توجه به قدم هایی که برداشتم ،تکاملم رو نسبت به اعتمادم به خدا
باورم به عشق و قدرت خدا بیشتر و بیشتر بشه
نمیدونم چرا دارم اول از عشق مینویسم
وقتی اومدم رد پامو بنویسم پس ذهنم این بود ، از فروش سه برابری امروزم بنویسم ولی وقتی نوشتم به نام ربّ
گفتم خدا تو بگو اول از چی باید بنویسم
که خدا گفت از عشق بنویس و دستامو به نوشتن درمورد عشق حرکت داد
الان که ادامه نوشته هامو مینویسم
راس ساعت
22:00 شب روز 16 شهریور هست
داشتم رد پامو مینوشتم که حس کردم خدا بهم گفت اول برو غرغره آب پیاز رو انجام بده و بعد بیا باهم سر نماز حرف بزنیم و بعد بیا ادامه رد پاتو بنویس ، و من چشم گفتم
خیلی خوشحالم خیلی
سر نماز انقدر ذوق داشتم که به معانیش که توجه میکردم ،درسته چند باری حواسم پرت شد ولی سعی کردم سریع به خدا توجه کنم و به معانی نماز
اواخر رکعت بودم که با لبخند میخوندم نمازو یهویی صدای خندم اومد و بعد دوباره توجه کردم به معنی نماز
شهادت میدهم که معبودی سزاوار پرستش نیست مگر خدایی که یگانه و بیشریک است. شهادت میدهم که محمد(ص) بنده خدا و فرستاده او است. خدایا رحمت بفرست بر محمد و آل محمد
وقتی جملات عربی رو میگفتم ،جملات فارسی رو هم توی دلم مرور میکردم و میشنیدم ، گفتم شهادت میدهم که خدایی جز خدای یکتا نیست
با لبخند میگفتم که به یکباره اشک از چشمام سرازیر شد و گریه کردم
نمازم که تموم شد به سجده که رفتم فقط گریه کردم
چرا خدا این همه عشقه آخه
ازش خواستم کاری کنه بیشتر این حس رو سر نماز و هر لحظه از زندگیم ،هر ثانیه از عمرم تو این جهان هستی تجربه کنم
عشق مطلق و بی نهایتی که تو این حس ازش میگیرم بی نهایت حالمو خوب میکنه
اوایل ورودم به سایت که پارسال فایلای استادو گوش میدادم و استاد میگفت هرچی بیشتر میگذره نمیتونم درمورد خدا بگم ،بیشتر میتونم بفهممش چیزی از حرفاش درک نمیکردم
یا اینکه وقتی میگفت خدا اینو گفت خدا باهام حرف زد من میگفتم یعنی چجوری آخه
ولی حالا که میشنوم این صدای آرامش بخش رو ،این حس هارو ،این نشونه هارو به بی نهایت طریق
خیلی ذوق میکنم
من شروع کردم به حرف زدن با خدا ، هی گفتم ربّ من بازم جانم میشنیدم
جانم بنده من
جانم
جانم
جانم
از صبح بگم که خدا بی نهایت هوامو داشت و بهم گفت که طیبه تو کارت بندگی هست قسمت خودتو خوب انجام بده ببین من چیکار برات میکنم
چون طبق قانون باید عمل کنی تا نتیجه ببینی
من و مادرم قرار بود صبح زود بریم جمعه بازار پل طبیعت
من بیدار شدم تخم مرغ و سیب زمینی گذاشتم تا آب پز بشه و به مادرم گفتم من میرم تو هم هر وقت بیدار شدی با چای و تخم مرغا که بپزن بیار با خودت
من رفتم و مثل همیشه وقتی از مسیر بی آر تی میرم که تو ایستگاه نزدیک خونه مونه و درخت توت داره که جریانشو گفتم تو رد پاهام ،همیشه سعی میکنم با یه بطری آب برم و باهاش حرف بزنم و سلام بدم به درخت توت
جدیدا به چند تا درختی که با فاصله کم تو ایستگاه بی آر تی کنار درخت توت هستن هم سلام میدم
یه بار یادمه میرفتم به درخت توت سلام بدم ،شنیدم برو به درختای کناریشم سلام بده و حالشونو بپرس
و از اون روز سعی میکنم به همه شون سلام بدم
وقتی رفتم و بی آر تی اومد رفتم حقانی پیاده شدم
10 بود رسیدم اونجا و رفتم وسیله هامو پهن کردم و نشستم تا وقتی مامانم بیاد یه کش مو و جاکلیدی فروش رفت و یه گیره سر جوانه
ولی میدونستم که فروش میرن
و مدام میشنیدم که قشنگ یه صدایی بهم میگفت
طیبه تو بندگی تو بکن
حالا بندگی چیه
اینه که قدمتو برداشتی و الان شروع کن به بافتن و وظیفه ات رو که تلاش هست رو انجام بدی
و یه وظیفه دیگه هم داری که آروم باشی و ساکت بشینی ببینی ربّ تو چیکار میکنه
وقتی من چشم گفتم و شروع کردم به بافتن و سعی کردم به آدما توجه نکنم و تمام تمرکزمو سعی کردم تا جایی که تونستم به بافتن و با خدا حرف زدن و گوش دادن به فایلا بکنم
و بندگی کنم و آروم باشم و تسلیم خدا باشم تا خدا برام مشتری بشه
بعد که مادرم بعد اذان ظهر اومد یه گیره سر دیگه فروختم وناهارمو خوردم و ظرف گیره سرارو برداشتم و رفتم تا تو پارک و اطراف بازار دور بزنم تا بفروشم
وقتی رفتم نمیدونستم کجا برم ، گفتم خدا کمکم کن تو بگو چیکار کنم که خدا مسیرمو برد سمت ورودیش و اونجا کلی فروش رفت و خدا پشت سرهم مشتری میشد برای من
با هر باری که میفروختم سریع تو گوگل درایوم که یه پوشه سپاسگزاری باز کردم ،مینوشتم و سپاسگزاری میکردم که چقدر فروش رفت
بعد که جوانه های من تموم شد رفتم پیش مامانم تا بردارم جوانه هارو و دوباره برم
که وقتی رسیدم هی مشتری اومد و گل و جوانه گیره سر خرید و میگفتن زنبور و چیزای دیگه نداری
گفتم میبافم بازم
و ازم خرید میکردن و میرفتن
و وقتی ساعت 5 شد جمع کردیم و راه افتادین تا برگردیم خونه
تو راه یه پسر مو فر فری زیبا با دو تا دختر که یکیشون مو فرفری که موهاش حنایی بود اومدن و ازم جوانه گرفتن
پسر اول سر خودش زد و خیلی ذوق داشت بعد به سر دختر گذاشت من فقط عشق میدیدم امروز و تحسین میکردم
قبل اون من مشتری داشتم یه آقا اومد نگاه کرد گلارو رفت
بعد دیدم برگشت گفت برای دخترم میخوام و رفتیم پیش خانواده اش برای دختر چند ماه اش و دختر حدود 7 ساله اش گل و گیاه گرفت بعد انقدر مرد با احترام و خانواده دوست و با محبتی بود که دیدم گفت برای شما خریدم برای خودمم بخرم
دیدم یه برگ پاییزی ازم گرفت و زد به سرش و گفت اینم برای خودم ،برگشت بهم گفت خانم من این گیاهارو میبرم چه میوه ای قراره بشن و بلند میشن میوه میدن و بی نهایت ذوق داشت
ذوقش مثل ذوق یه بچه 7 ساله بود و یه درسی از ذوق کردنش و صحبتاش گرفتم
اینکه اول از همه عاشقی میکرد و حرف مردم اهمیتی نداشت براش یعنی از ذوق کردنش لذت میبردم و خداروشکر میکردم که چنین مشتری های خوبی برای من میاره ،در اصل مشتری میشه برام که اونی که من میخوامه ، خدا برای من مشتری میشه
برگ رو روی سرش زد و با خانواده اش ست کرد و راه افتادن رفتن ،خنده کنان و با کلی عشق
این باور رو بهم داد که حرف مردم هیچ اهمیتی نداره ،دل من باید شاد باشه و من باید از لحظه لحظه موهبت زندگی لذت ببرم
و درس دیگه ای که یاد گرفتم این بود که حس فراوانی رو بهم داد با خریدش ، و حس اینو داد که مشتری هایی هستن که ارزش کارمو بی نهایت زیاد میدونن و حاضرن که چند تا چند تا خرید کنن و ذوق دارن
و حتی لذت میبرن از دیدن کار دست و هنر زیبا که خدا عطا کرده
بعد یه دختر پسری بودن اول دیدن دختر گفت برام میخری و نگاه کردن و رفتن ولی دوباره اومدن و ازم خرید کردن و دختر جوانه رو زد به موهای پسر چنان ذوقی داشت که کلی کیف میکرد
بعد داشتم به غرفه ها نگاه میکردم و از کنار جمعیت رد میشدم ، یه دختر زیبای مو فرفری رو دیدم که موهاش بی نهایت زیبا بود دیدم داره بهم نگاه میکنه بعد دیدم اومد صدام کرد گفت انقدر اومدی از کنارم رد شدی دلم از این جوانه ها خواست
همه و همه کار خداست که دل هارو برای من نرم میکنه و مشتری پشت سر هم میاد
مشتری هام واقعا فوق العاده شدن به طرز شگفت انگیزی مشتریام به راحتی و به سرعت پرداخت میکنن هزینه کارامو
البته از وقتی جدی ،سعی کردم روی باورام تمرکز کنم این اتفاق افتاده
حتی غرفه دارا هم 3 نفر ازم خرید کردن
بعد من چون یه قسمتو فقط میرفتم ،بازار به اون بزرگی رو که چندین در ورودی داره ،رسیدم به یه درش نمیدونم چی شد رفتم سمت ورودی دیگه اش و اونجا دو نفر خواستن ازم خرید کنن که دیدم گفتن چسبش معلومه
اونجا بود که خدا بهم تذکر داد که طیبه برای اینکه کارت بیشتر فروش بره باید سعی کنی که کیفیت کارتو بالا ببری و تمیز کار کنی
چون دو روز پیش بود فکر کنم یه فایلی رو هدایتی دیدم که میگفت کیفیت کارت رو بالا ببر به فکر فروش نباش کیفیت کارت بالا بره مشتری خودش میاد سمتت
بعد که ازم نخریدن و متوجه این موضوع شدم
دیدم یه آقایی از فروشنده های تو بازار که غرفه داشت صدام کرد و گفت که بیا ببینم چند میفروشی
گفتم 70 سریع گذاشت تو ظرفم و گفت کمتر بده گفتم یدونه رو که نمیتونم کمتر حساب کنم گفت من تعداد میخوام
گفتم نهایت میتونم 60 بدم و گفت نه نمیصرفه جوری باشه که منم سود کنم ،گفت سرهنگه و خودش کریستال و جا شمعی و چراغ و لوستر میسازه و میخواد برای یه نفر تعداد 100 تا خرید کنه
ازم آدرس پیجمو خواست تا صحبت کنه و سفارش بده
و میدونم که همه اینا کار خداست
چون من نمیخواستم برم سمت ورودی دیگه و خدا هدایتم کرد
وقتی ظهر داشتم تخم مرغ و سیب زمینی آب پز رو میخوردن یه زنبور زرد و مشکی اومد و روی تخم مراغا نشست
اولش خواستم نذارم بشینه بعد گفتم طیبه هیچ کاری نمیکنی
تو کی باشی که نذاری از این غذا برداره و بخوره
اومده سهمشو برداره و بره
داشتم نگاهش میکردم که متوجه شدم من دیگه از زنبود نمیترسم اونم از اونا که نیش میزنن و قبل آگاهیم تا زنبور میومد سمتم میترسیدم که نیشم بزنه ولی الان داشتم با خودم و خدا حرف میزدم و به زنبور نگاه میکردم تا ازش درس یاد بگیرم
زنبور که روی تخم مرغا میشست نجوای ذهنم میگفت کثیفه نذار بشینه اگر اون غذا رو بخوری مریض میشی
من به حرفش گوش ندادم و گفتم نه
من حق ندارم از سهمی که برای اونه بردارم و انقدر زیبا سفیده تخم مرغ رو با دندوناش گاز میزد و تیکه میکرد و میبرد و بعد دو دقیقه دوباره میومد برمیداشت
وقتی داشتم نگاش میکردم فقط و فقط عظمت خدا رو میدیدم که چقدر ماهرانه این همه زیبایی خلق کرده
ماهرانه گفتم ، یاد یه حشره یا نمیدونم چی اسمشو بذارم افتادم ،من صبح داشتم قلاب بافی میکردم که دیدم یه چیزی به صورتم خورد و دستم کشیدم رو صورتم دیدم یه حشره ریز اندازه نصف برنج
نشسته رو دستم نگاهش کردم انقدر زیبا بود تاحالا ندیده بودم که انقدر زیبا و خاص وریز باشه و انقدر ماهرانه نقاشی شده باشه سفید و با خالای مشکی بود انقدر ریز بود که وقتی سرشو میدیدم یه جورایی سرش چند ضلعی بود واقعا بی نظیر بود
بی نظیر که گفتم طبیعت سمت بازار اومد جلو چشمم
انگار خدا میخواد با یاد آوریشون بهم بگه ببین امروز تو چقدر زیبایی دیدی و تحسین کردی
پس با سپاسگزاری تو برات می افزایم
وقتی برگشتیم خونه تو راه برگشت دیدم آبجیم و خواهر زاده ام که رفته بودن مصلی ،نمایشگاه لوازم تحریر ،اونا هم سوار بی آر تی شدن و باهم پیاده شدیم
من دوباره رفتم به درخت توت سلام دادم و آب بردم براش و برگشتم
وقتی رسیدیم جلوی مرکز خریدمون خدا بهم یادآوری کرد که یادت نره 10 درصد از سود و درآمدت رو الان به من پرداخت کنی
و حس کردم باید برم بستنی بخرم برای خواهر و مادر و خواهر زاده ام
وای الان که مینویسم بهم گفت پول بستنی که برای خودت گرفتی رو حساب کردی به سهم من ،اونم کمار بذار که برای کاری که گفتم خرج کنی و من چشم میگم با عشق
بعد که حساب کردم 10 درصد از درآمدم میشد 150 که ما بقیشو به مادرم دادم تا برای کسی خرج کمه که از فامیل باشه
چون برای انفاق اول باید به نزدیکان بعد به بقیه باشه و من با عشق سهمخدا رو سریع دادم
البته بازم میگم به خودم که هیچ کاری نکردم و همه کارارو خدا برام انجام داد و من اصلا صاحب هیچی نیستم که بخوام بگم انقدر سهم خداست
همه برای خداست
وقتی رسیدیم خونه یه لحظه گفتم خدایا شکرت که همه کار برام کردی و فروشم به نسبت هفته قبل سه برابر شد
داشتم این حرفو میگفتم که شنیدم نه طیبه تو قدم برداشتی و بندگی کردی و من فقط سمت خودمو انجام دادم
امروز برای تو درسی باشه و یادت باشه که تو قدم برداشتی و اون لحظه که تسلیمم شدی من برات مشتری شدم
دیگه مثل هفته قبل نگران نبودی
فقط به این فکر میکردی که چجوری باید بندگی کنی و حواستو به بندگی بدی و تسلیم بشی
تو تسلیم بودی که من تونستم برای تو کار انجام بدم
اینو برای تمام جنبه های زندگیت به یاد داشته باش
اگر تسلیم باشی من اونچه که تو میخوای رو بهت عطا میکنم
و خیلی خوشحالم که امروز تونستم تا جایی که تونستم تسلیم خدا باشم تا خدا مشتری بشه برای من
و مهم تر از همه عشق باشه در تک تک لحظه های امروزم که همه جا عشق میدیدم
الان ساعت روز 16 شهرور 23:20 هست
یک ساعت و نیمه دارم با عشق رد پامو تو گوگل درایو مینویسم تا بعد تو سایت بذارمش
برای تک تکتون بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت بی نهایت از خدا میخوام و سعادت در دنیا و آخرت باشه برای همه مون
بنام خداوند بخشنده مهربانم که هر آنچه دارم از آن اوست
سلام به استاد بزرگوارم سید حسین عباسمنش و خانم شایسته مهربانم
از شما ممنون و سپاسگزارم که سخاوتمندانه پروژه ای جدیدی را برای ما شروع کردید که مطمئنا پز از خیر برکت و نعمت است برای ما اگر در مدار دریافت و تغییرات باشیم
مثل پروژهای که به تازگی تموم شد که من را خدا متوجه ایرادات فرکانسی ام کرد که پاشنه آشیلم احساس لیاقت و باور های ثروت آفرین است که من به گوش دادن دوره ای ثروت 1 شدم و متوجه شدم چقدر من این آگاهی ها و دُر و گوهر های این بسته را یادم رفته بود و من فکر میکردم یادم هست و میدونم
ولی زهی خیال باطل.
اما خدارو هزار مرتبه شکر در مسیر هدایت و دریافت آگاهی ها و بهبود هر روزه خودم هستم پا در مسیر ترسم گذاشته ام و از محدوده امن خودم خارج شده ام و عجز خودم را به خداوند اعلام کرده ام که من عاجزانه به هدایت و حمایت تو خدای بزرگ و مهربانم نیازمندم من سمت خودم را انجام میدهم تو نتایج خوب را وارد زندگیم کن و خواسته های مرا اجابت کن و مسیر رسیدن به اهدافم را برای من آسان کن و مرا روی دوش خودت قرار بده و از موانع عبورم بده و من با ایمان به تو که فقط برای من خیر و خوبی و رشد و شادی را میخواهی حرکت میکنم .
سلام به استادای عزیز و نازنینم و دوستان نازنین و همراه
استاد جانم،
این روزها یه حس تازه توی وجودمه… حسی که شبیه آرامشه، شبیه وصل شدنه، شبیه فهمیدنی که با عقل تنها اتفاق نمیافته. من در حال یاد گرفتن قوانین هستم، اما چیزی که بیشتر از همه منو شگفتزده کرده، اینه که این یادگیری فقط توی ذهنم نمیمونه؛ داره آرومآروم میره توی لایههای عمیقتر وجودم، جایی که ذهن ناخودآگاه نشسته و سالها با باورهای قدیمی زندگی کرده.
من دارم میبینم که ذهن ناخودآگاهم کمکم داره باور میکنه…
باور میکنه که خدا یه نیروی دور، قضاوتگر یا ترسناک نیست.
خدا یه انرژی زندهست.
انرژیای که در همه چیز جاریه.
در منی که دارم یاد میگیرم، در شما که دارید آموزش میدید، در این دورهای که درست در همین زمان منتشر میشه، و در تمام همزمانیهایی که اصلاً تصادفی نیستن.
گاهی با خودم فکر میکنم چقدر خدا شبیه یه راهنمای مهربونه. نه هل میده، نه مجبور میکنه. فقط منتظر میمونه تا من به جایی برسم که واقعاً «بخوام». و وقتی خواستن از عمق وجود میاد، وقتی یاد گرفتن تبدیل میشه به اشتیاق، اونوقت خدا از همه جا خودش رو نشون میده.
برای من این دوره جدید دقیقاً یه نشونهست.
نشونهی اینکه وقتی تو با تمام وجودت آمادهی فهمیدن میشی، آموزش از راه میرسه. نه لزوماً به شکلی که قبلاً فکر میکردی، بلکه دقیقاً به شکلی که روح تو میتونه بپذیره.
انگار خدا نشسته روبهروی من و خیلی آروم میگه:
«من همیشه اینجا بودم. تو فقط حالا گوشهات باز شده.»
من عاشق این خدای مهربونم که آموزش دادنش شبیه عشق ورزیدنه.
با فشار نیست، با ترس نیست، با اجبار نیست.
با تجربهست، با لمس کردنه، با دیدن نتیجهها توی زندگی روزمرهست.
خدایی که وقتی میبینه کسی با صداقت میگه: «میخوام یاد بگیرم»، خودش میاد جلو، مسیر میسازه، آدم سر راه قرار میده، دوره رو دقیقاً در همون لحظه منتشر میکنه که ذهن و دل آمادهست.
این روزها بیشتر از همیشه حس میکنم خدا نه بیرون از منه، نه بالاتر از من؛
خدا در جریانه.
در نفس کشیدن، در فهمیدن، در آگاه شدن.
و من دارم یاد میگیرم چطور خودم رو با این جریان همفرکانس کنم.
سپاسگزارم از خدایی که لحظهای از هدایت من غافل نیست.
سپاسگزارم از شما استاد جانم که خودتون یکی از کانالهای شفاف این انرژی ناب هستید.
سلامی گرم خدمت استاد عباس منش عزیزم و خانم شایسته بی نهایت مهربانم و بقیه اعضا عزیز
.
یه برنامه هفتگی برای خودم نوشتم و هر روز رو اختصاص دادم به یکی از دوره ها.
در حال حاضر دارم روی دوره دوازده قدم، احساس لیاقت، ثروت 1، و قانون آفرینش کار می کنم.
هر روز یه فایلی از یکی از این دوره ها…
.
هدایت ها رو خیلی واضح دارم دریافت می کنم …قلبم آروم تر شده…صدای هدایت طوریه که قلبم میپذیردش…میفهمم فرکانسم بالاتر رفته ، چون قبلا هم هدایت ها رو میشنیدم اما نجواها خیلی صداشون بلند تر بود و نمیزاشت شیرینی هدایت به جانم بشینه.
ترس هام دارن کمتر میشن.
یکی از بزرگترین ترس ها به خاطر مادرم و خانواده ام بود…دوری من از اونا مزید بر علت بود ولی به لطف الله دارم به آرامش میرسم…
.
هر روز به خدا میگم امروز چطور میتونم آروم باشم…چطور میتونم بیشتر درکت کنم…چه تغییری بکنم که در مدار ثروت و پیشرفت قرار بگیرم…
و جواب این سوالات یه چیزه…آرامش….ایمان به خدا….یادآوری روزهایی که هدایت شدی…
.
این جواب ها ترس هام رو داره کم میکنه…
قبلا که همه اش فکر میکردم میتونم با نصیحت هام مادرم و خانواده ام رو تغییر بدم ، ترس هام هر روز بزرگتر میشدن…چون هم میدیدم اونا از نصیحت های من خیلی فاصله دارن هم اینکه تلاش خودم رو ناچیز میدیم و نهایتا به خودم میگفتم تو اثر گذار نیستی ببین حرفهاتو نمی پذیرن…و این نجوای شیطان بود که توی دوره احساس لیاقت خیلی خوب دارم میفهممش.
.
کم کم دارم مشیت رو درک می کنم.
اینکه قوانین خداوند خیلی آسون هستن و از شدت آسونی نمیتونستم باورشون کنم رو دارم درک میکنم با قانون آفرینش.
فهمیدم که خدای من انقدر مهربونه که قوانینش رو با توجه به عشقی که به من داشته نوشته.
همونقدر که عاشق من بوده ، همونقدرم آسون گرفته برام.
یکی از آسون ترین قانون هاش اینه که بنده من بدون من هستم و نزدیکم …همین …
دیگه آسون تر از اینم مگه داریم …
من اینطوری تعبیرش کردم که یه نفر عاشق میشه و صب تا شب ، شب تا صب دم در خونه معشوقه اش وایمیسته توی سرما توی گرما توی برف توی بارون…و به معشوقش میگه همین که تو فقط بدونی من هستم و هر وقت به مشکلی برخوردی فقط پنجره باز کن و منو ببین و بقیه اش رو بسپار به من…اصلا لازم نیس کل مشکل رو برام بازگو کنی اصلا مهم نیست که بهم بگی از چه راهی مشکلت رو حل کنم…اصلا لازم نیست حرفی بزنی …همین که در رو باز کنی و منو ببینی من میفهمم که اگر هر چند نفر هم توی خونه بودن تو اونها رو نادیده گرفتی و اومدی در رو باز کردی و خواستی من مشکلت رو حل کنم ….همین برای من کافیه که تو رو آسون کنم برای آسونی ها…
این ساده سازی ،همین قدر ساده مهربونی خداوند رو برام باور پذیر کرد چرا که بارها و بارها با همین فرمت رفتم در خونه اش و بدون اینکه حرفی بزنم مشکلم رو حل کرده…فقط اظهار کردم: خدایا میدونی که من فقط تو رو دارم و تنها از تو یاری میخوام…
این اصلا معنیش این نیس که بشینم بگم خدا هست و مشکلم رو حل میکنه
این معنیش اینه که من قبلش یه عالمه روی خودم و ذهنم کار کردم تا به خودم بفهمونم تنها قدرت این جهان خداست …
نه کسی توانایی داره برای من قدمی برداره نه من توانایی دارم برای کسی قدمی بردارم…
.
حالا من روی خودم دارم مورچه ای کار می کنم که این قدرت رو درک کنم ، هر کسی هم که بخواد این قدرت رو درک کنه شروع میکنه روی خودش کار میکنه و اونوقت دیگه لازم نیست من و امثال من بخوان نصیحتشون کنه و بگه راه چیه چاه چیه …اصلا اون موقع من کی ام اصلا!!!!!!!!…اون شخص خودش به سرچمه وصل میشه …
حرفهای قشنگ زدن مهم نیست، عمل کردن به آنچه که میدانیم درست است، خیلی خیلی اهمیت دارد.
اینکه کسی این حرفا رو بشنوه و عمل کنه، به ما ربطی نداره، به پیامبر هم ربطی نداره، و در قرآن بارها مستقیماً به پیامبران گفته شده که ایمان بقیه به شما ربطی نداره.
چون هر کسی نتیجه کارهای خودش رو میگیره، من اگر عمل کنم به قوانین، نتیجه خودم رو میگیرم.
کسی هم که عمل نکنه به قوانین، نتیجه خودش رو میگیره.
من هیچ تاثیری، در زندگی هیچ کسی ندارم، و هیچ کسی هم هیچ تاثیری در زندگی من نداره. تمام.
قانع کردن دیگران و بحث کردن با دیگران، بی خردی و حماقت است. تمام.
اگر من انرژی و زمانی که میزارم برای قبولاندن این مباحث به دیگران، تمرکز کنم روی خودم و عمل کنم به این مباحث، زندگی من خیلی پربار تر میشه.
در نهایت اونی که باید بفهمه، میفهمه، اونی که نباید بفهمه هم نمی فهمه، تمام.
من عاجز و درمانده هستم در تغییر دیگران.
من قدرتمند و خلاق هستم در تغییر خودم.
هیچ پیامبری رسالت نداشت که زندگی دیگران را تغییر بده، طبق قرآن: «ای پیامبر، رسالت تو ابلاغ پیام است»
طبق قرآن: «هر کسی بخواد بره بهشت، راه را براش صاف می کنیم و کمکش می کنیم، بره بهشت، هر کسی هم که بخواد بره جهنم، کمکش می کنیم و راه رو براش صاف می کنیم، بره به جهنم» تمام.
در پناه حق همیشه خوشبخت و سالم و ثروتمند باشیم در دنیا و آخرت.
الهی شکرت برای شروع دوره جدید و آگاهی های نابش ک از همین الان از اسمش مشخصه قراره چ معجزه هایی رقم بزنه
الهی شکرت برای وجود این سایت بی نظیر ک واقعا وقتی متعهدی برای انجام تعهدات و حرکت برمیداری نتایجش و ب وضوح میبینی
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای امروز شگفت انگیزم که هدیه ای بی نظیر از سمت خودته برام ک فعلا تو این دنیا باشم
الهی شکرت برای زندگی سرتاسر عشق و مهربونی ک برای من رقم زدی و همش حس و حال عالی و خوب و خوشبختی در جریان
الهی شکرت برای خونه رویایی و سبزمون که خودت برامون آماده کردی
الهی شکرت برای هرچیزی که یک روزی ازت خاستم و الان ب بهترین و راحت ترین شکل ممکن دارم تجربش میکنم
الهی تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
واقعا خدارو هزاران بار شکر برای شروع یه دوره جدید و خفن ک خدا میدونه قراره چیکارا بکنه ب یاری الله مهربانم تونستم از اولین قدم این دوره فوقالعاده هم قدم باشم و متعهد ب انجامش بی نهایت عاشقتونم استاد ک هرروز یه چالش خفن برامون دارین ک از حرکت نایستیم و یه قدم برداریم برای رشد و پیشرفت تو هرجنبه ای از زندگی ک میخایم
این باور ک خدا ب هرکی بخاد میده و از هرکی بخاد میگیره یه باور ب شدت ریشه داری بود ک هممون از گذشتگانمون شنیده بودیم و بدون فکر قبولش کرده بودیم
از وقتی ک سعی کردم روی قوانین بدون تغییر الله مهربانم متمرکزتر باشم درک کردم ک ب اندازه ای ک من پروردگارم رو اجابت کنم ب همون اندازه سیرابم از همه چیز تشخیص اصل از فرع و آموزه های استاد واقعااااا تو این زمینه خیلی کمکم کرده ک آقاجان یگانگی و قدرت خدارو قبول داری؟؟!
ب فرعیات توجه نکن اصل رو بگیر و پیش برو ببین ک چکارها میکنه برات اصل همون حال خوب =اتفاقات خوبه وقتی تو این مسیر باشی فارغ از اینک دنیا داره کجا میره تو یه مسیر فوقالعاده ای ک خدا برات هموار کرده رو میری و لذتشو میبری اینو منه الهامی میگم ک واقعااااا از قعر چاه کشوندم بیرون و خودش هدایتم کرد و همه چیز و برام مهیا کرد جوری ک یادم نمیاد کی حالم بالا پایین شده البته ناگفته نماند قدم برداشتن هرروزم برای گسترش خودم هم بی تاثیر نبوده مثل اوایل ثبت نامم ک میومدم یه فایلی و گوش میکردم و لحظه ای حالمو خوب میکردم و باز برمیگشتم ب روال گذشته و هی پتک خوردنه و …
دوباره با پر شکسته میومدم…
تعهدی ک ب خودم دادم و انجامش میدم هرروز درهایی از رحمت و برکت رو ب روم بازه کرده ک حاضر نیستم با باورهای محدود کننده ای ک همین الانم تو جامعه هس هم مدار شم راه درست اینه که از تک تک لحظاتی ک خداوند بهت میبخشه نفسهایی ک میدمه تو وجودت استفاده کنی برای لذت بردن بیشتر و مابقی رو بذاری پشت سرت و اصن نگاهم نکنی کی چی میگه خدا خودش میخاد ک ما ثروتمندو سعادتمند باشیم پس اجابتش کن ک سریع الجوابه…
واقعا درست گفتین استاد من عااااجزم در تغییر دیگران و ب همون نسبت توانا و قدرتمندم در تغییر خودم من حتی نمیتونم همسرم ک یه یار ب شدت عالیه از هر نظر رو تغییر بدم دگ چ برسه ب بقیه یادمه همون اوایل ب قول شما اونایی ک برام عزیز بودن رو هی میخاستم یجوری بهشون بفهمونم ک یه همچین مسیری هم هست تازه خودمم اصن درک الان و نداشتم ک فقط ارامش میگرفتم چیزی از حرفهاتون نمیفهمیدم ولی با این حال میخاستم مسیر زندگیشون رو عوض کنم و این باعث میشد خودم از مسیرم دور و دورتر بشم همینم شد ک دو سه سال طول کشید ک ب اون درک برسم و مصمم فقط روی خودم متمرکز باشم ولی شکرررر باید این مسیر و میرفتم تا ب این جایگاه میرسیدم خدارو هزاران بار شکر ک ب مسیر درستش هدایتم کرده و خودش تنها یار و یاور منه تو هرلحظه …
خیلی خوشحالم برای شروع دوره جدید امیدوارم بتونم مثل دوره های دیگم ک شروع کردم و با معجزه های بیشمار تموم کردم همینم با افتخار و حس و حال عالی تمومش کنم
مرا ب راه راست ب راه کسانی ک ب آنها نعمت دادی هدایت کن
استاد قشنگم عاشقتونم
مریم جونم عاشقتم
خانواده قشنگم عاشقتونم
الله مهربانم یکتای بی همتای من عاشقتمممممم
الهی ک همیشه در پناه خودش شاد و سالم و پرروزی و آروم باشین
انقد باخودم و اطرافم آرامش دارم انقدر نبست به قبل شخصیتم تغییر کرده انقدر دید نسبت به همه خوبه و عشق میورزم انقد که ادم های اطرافم خوبن انقدر که تاثیر در زندگیم داشته طوری که تقریبا چیزی و کسی من رو ناراحت نمیکنه این یعنی یه شخصیت قوی و با ایمان
اصلا آقا من هیچ نتیجه مالی هم به فرض نتیجه نگیرم همین آرامش همین نگاه مثبت همین لذت از زندکی و نگاه زیبا به اطراف و جهان و افراد خودش یه موفقیت بزرگه و چقدر زندگی برامون زیبا میشه
و به موقع یه جایی این اموزش ها به درد میخوره و زندگیت رو رو زیرو رو میکنه. چون مثل قبل نیست که ساده از مسیله بگذریم بخاطر ترس و یا باورهای محدود کننده اونو رد کنیم و. از ش بگذریم پس یه جایی میتونه برامون موفقیت رو رقم بزنه
به امید روزیکه منم بیام فلوریدا و زندگی اونجا هم تجربه داشته باشم
به قول اندیشه عزیز استاد دقیقا یه جریان عظیمی از این جنس تفکر و آموزش راه افتاده در ایران
اعتقادمن اینه که ما هرکدوممون مثل یه دومینو میمونیم اگه من تغییر کنم خودبخود روی اطراف و اطرافیان تاثیر رو خواهم گذاشت بدون هیچ تلاشی چون من دارم اینو رو بت وضوح تو زندگیم میبینم اصلا نگاه من و رفتارهای دیگران کاملا حداقل نسبت به من کلی تغییرکرده و همه چیز و همه آدم ها از نظر من خوبن چون اون عشق تو وجود من راه افتاده مگه میشه تاثیرش حداقلش روی خانوادم نبینم
اصلا به قوال استاد کسی که در مدارش باشه این آموزش ها رو درک میکنه کسی هم که درک نکنه یه جایی و یه روزی هدایت میشه چون انقدر با قلب روح آدم سازگاری داره بالاخره یه چیزی رو حداقل اگه قبول نداشته باشی یه جایی ممکنه توی ذهنت تلنگر بخوره و به خودت بیایی و هدایت میشی
نگران تغییر دیگران و عجله در تغییر خودمون و نتایجمون نداشته باشیم خیلی اروم از زندگی لذت میبیریم و نتایج و تغییرات خودبخود رخ میده
سلامی به پاکی قلبتون خدمت شما استاد عزیزم و مریم جان شایسته
سلامی گرم خدمت تک تک همسفران و دوستان نابم در بهشت سایت
استاد عزیزم ما هم هر لحظه داریم این کشور رو با اینهمه ثروت و فراوانی زیبایی تحسین میکنیم..جاده هایی که وقتی دوربین مریم جان،از زاویه رو به رو فیلم میگیره من لذت میبرم از سلامت آسفالت و این فقط پاسخ به احساس ارزشمندی و لیاقت مردم امریکاست طبق قانون..و من، هم مردم امریکا رو تحسین میکنم و هم از شما بسیار سپاسگزارم که اینهمه زیبایی و فراوانی رو با ما به اشتراک میگذارید تا هم خواسته و هم باورهای درستی در ما شکل بگیره..
اما رسیدیم به سوئیس امریکا،،جایی که باد مینوازد و چمنها زیر نور خورشید میرقصند و رنگ به رنگ میشوند و دلبری میکنند..من از اینجا سکوت و آرامش اونجا رو به همراه یک هوای بینظیر احساس کردم..اصلا انگار صدای پرنده ها هم که گاه گاهی میخواندند به گوشم میرسید.
به قول مریم جان زندگی هر روز میتونه ساده تر و شیرین تر باشه..،ninja هیولا که کلی از مسایل شمارو در سفر حل کرده و قطعا سفر رو راحتتر و لذت بخش تر کرده..با نینجا، هم تراک بوی غذا نمیگره و هم شما یک غذا با پخت بهتر و مطبوع تر دارید و هم کار مریم بانو خیلی کمتر و راحتتر شده… من عاشق اینم که یکروزی برسه منم تمام ظرفی که در طول روز میشورم جمعا 4 قلم بشه…و امروز این خواسته خیلی پررنگ در من شکل گرفت..خداروشکر
نتیجه : استیکی بسیار خوشرنگ و لعاب که معلومه کاملا تو دهن آب میشه..نوش جانتوووون
و دم همه کسانی که به چرایی ادمها پاسخ میدهند و اینهمه امکانات جدید رو فراهم میکنند گرم..دست مریزاد.
استاد وقتی گفتید تراک دوش هم داره واقعا دهنم از تعجب باز موند…مگه داریم؟؟!! واقعا که یک هتل کوچولو روی دوش فورد خوشرنگ و غوله…مثل جعبه جادویی میمونه سورپرایز هاش تمومی نداره این تراک..
استاد منم تقریبا واسه کاری که انجام میدم به خودم جایزه میدم اما اینکه شما گفتید ما هدف میزاریم،تلاش میکنیم فارغ از اینکه نتیجه ای که میخوایم رو بده یا نه،به خودمون پاداش میدیم یعنی شما وابسته به نتیجه نیستید و در هر صورت تلاش خودتون رو تحسین میکنید و این به شدت در احساس ارزشمندی اثر گذاره..چون ممکنه نتیجه در دفعات دیگه محقق بشه اما من اونقدر ارزشمند هستم که به خاطر سعی و تلاشم شایسته پاداش هستم و این به جهان فرکانس ارزشمندی و لیاقت رو ارسال میکنه..سپاسگزارم بابت این نکات طلایی
استاد عزیزم یکی از دلایلی که واقعا سایت شما به اصطلاح خاکش دامن گیر هست همین صداقت شما در رفتار و گفتارتونه..شما هر آنچه میگید دارید عمل میکنید..ما تمام نکاتی که در دوره ها یا فایلهای دانلودی رویشان تاکید میکنید به روشنی در رفتارتون میبینیم و از اون مهمتر کاملا مشهوده که فیلم بازی نمیکنید…آخه مگه چقدرررر میشه فیلم بازی کرد؟؟؟!!!!! و اینکه شما حتی جاهایی از فایلها رو میتونید برش بزنید به خاطر نگاههای مختلف ادمها چون ویدیو ها که زنده نیستند و امکان هر تدوینی رو دارند اما شما اون قسمتها هم میگذارید روی سایت و این نشان از قدرت شخصیت شما داره که حرف دیگران اصلا واستون اهمیتی نداره و به قول خودتون این اصلا به معنای بی احترامی کردن به دیگران نیست…
اما نکته ی دیگه ای که من از فایل با سطح اگاهی خودم برداشت کردم اینه که شما بارها تو فایلهای دیگه هم فرمودید که من اصلا نمیدونم درآمدم چقدر هست و تعداد صفرهای عدد بانکی من ،به من احساس خوشحالی و خوشبختی نمیده بلکه چیزی که به من احساس خوشبختی و انگیزه میده رشد شخصیتی و بهبود من از درون هست..و اینکه باید در این باره حداقل با خودمون صادق باشیم…من از نتایج زندگی شما در این شرایط آزادی کامل مالی،مکانی و زمانی با همین یک باورتون نتیجه گرفتم که سهم من فقط تمرکز بر درون خودم هست و رشد و بهبود شخصیت خودم هست و سهم جهان مهیا کردن شرایط مالی و کسب و کار و روابطی و…. استاد من همیشه تمرکزم روی کسب درآمدم بود و اگر از نظر مالی نتیجه میگرفتم شاد بودم در غیر اینصورت استرس داشتم و نگران و واقعا از مسیر پرت میشدم…اما از روزی که با شنیدن این کلید طلایی توی فایلهای رایگان شما،،(تاکید میکنم رایگان که باور و ایمان شما به فراوانی واسم روشن تر بشه) من تمرکزم رو روی وجه شخصیتی خودم گذاشتم و باقیه نتایج رو سپردم به جهان و خدا…و باور دارم وقتی ما سمت خودمون رو به خوبی بهبود بدیم،جهان هم لاجررررم سمت خودش را به راحتی و اسانی بهبود میدهد..
و اینطور میشه که من با آرامش در کمال آسایش در کنار عزیز دلم در هوایی عالی و به دور از هر نگرانی و تقلایی از اکنونم لذت میبرم و این انرژی عشق رو به جهان اطرافم ساطع میکنم…
این فایل مثل تک تک فایلهاتون گنجه.🪙🪙..واقعا لایق بهترینها هستید…
من خیلی وقته این موضوع رو متوجه شدم که خدا هدایتم کرد به سمت شما وقتی که اصلا نمیفهمیدم هدایت یعنی چی، کلی هربار کامل تر و بیشتر دارم میفهمم درست مثل تمام گذشته ام ، که هم خوشحالی ها و هم ناراحتی هاش رو تا یادم میاد : با قانونی که الان اصلشو میدونم کمو بیش میفهممش..
من کلا ادمی نبودم که به این مدل همایش ها و چمیدونم به اموزش های روانشناسی و غیره اصلا کاری داشته باشم ،و فقط خدا منو هدایت کرد به سمت شما امشبم دقت کردم دیدم که چقدر ادم فراوون بود ولی خدا از طرف دو نفر منو به سمت استاد عباسمنش هدایت کرد یعنی جای درست.😌
این دوست عزیزتون رو هم که خودشون ازشما به عنوان تنها استاد یاد میکنن همه جا تحسینشون کردم بخاطر اینکار . من میدونم خدا منو درست هدایت کرده خدارو شکر بخاطر وجودتون استاد🙏🌹😌
دفعه ی اول یکی به من فایل هایی داد و گفت این فایل هارو گوش کن منم که اعتقادی به این چیزا نداشتم دوبار گوش کردم به احترامش گفتم اینجاش خوبه اینجاش درست نیست و تمام.
دفعه ی دوم خدا دیگه کاری کرد که به زور و همش اصرار کردن نفر دوم مجبور بشم بخرم و گوش کنم اونم هی چون فرکانسم متفاوت بود اولش با زور بود حتی نمیخواستم گوش کنم ، تا بلاخره به اصرار دوستم تو راه اومدم کم کم ، مخصوصا وقتی دیدم کلام کلامیه که از قرانه دیگه مطمئن شدم انگار و خودم افتادم روی روال.
(من از خدا خواسته بودم سعادت رو توی دنیا و اخرت و بهم گفته بود درستش میکنه تو دلم مطمئنم کرده بود وقتی هیچ درکی از دنیا و قانوناش نداشتم من اونموقع نمیدونستم که فایل های شما راهش بوده و من بعدا فهمیدم خدا چجوری هدایتم کرد ، ذره ذره . خدا پای همون خواسته ام واستاد و باهام راه اومد تا بهتر و بیشتر درک کنم و الان حد اقلش اینه هرچی میبینم رو کاملا درک میکنم با تمام وجودم . میبینم که دارم هدایت میشم😌❤ زیر پام محکمه)
چقدر صحبت های خوبی بود این فایل که باید بازم میشنیدمشون .
ولی اینو میخوام بگم تا الآن یه لایو دیگه با یه دوست دیگتون (نه ایشون) که قبلا شاگردتون بوده رو گوش کرده بودم و اون موقع گفتم واایی چقدر تفاوت داره اون اقا ، چقدر رفته به یه راه دیگه و گیر داره چیزایی که استاد بهم رسونده و میدونم بری تو فرکانسش دیگه بیچاره ای و خلاصه ، به عنوان یه شاگرد معمولی شما که چند ساله داره کار میکنه چقدر اشتباه پیدا کردم از تو حرفاشون، شما هم چند جا هیچی نگفتین به احترامشون ولی من حس میکردم حس شمارو و فکرتون رو. طرز فکر اون همکارتون که چقدر تفاوت داشت رو احساس کردم با شما چون قیافشونم یادم بود یبار دیگه اتفاقی یه ویدئو ی دیگه دیدم ازشون و بازم
دقیقا انگار حس کردم انگار تا با شما کار میکرده یا شاگردتون بوده احتمالا داشته درست میرفته راهو . جایی که رسیده به تنهایی و خودش شروع کرده ، بد متوجه شده موضوعاتو یا یادش رفته یا هنوز فرکانسش به این اگاهی ها نرسیده و جدا شده. خلاصه ادم خوبی به نظر میرسیدن ولی خب در حال حاضر باورای اشتباهشون در حدی بود که من کامل متوجه شدم.(میدونمم خودم باورام خراب تره از خیلی جهات اصلا ادعایی چیزی نیست به عنوان شنونده که بلاخره دارم الگو میگیرم گفتم )
بابامم مثلا دیدم که الان دیگه رسما یبار گفت من هم نظرم با استاد عباسمنش . حالا با چند تا فایلی که من گوش میکنم و به گوشش خورده! منم کلا بحثی نمیکنم ولی خب میبینمم باور اشتباهم داره . خیلیم خوش قلبه امروز خدارو واسه همین شکر کردم قشنگ درک میکنم ذهنیتش رو با قانون و اموزشاتون . و خب بابای من الان خودش مرد بزرگی حساب میشه در حد خودش توی شهر و خارج شهر میشناسنش به عنوان ادم خوب و شخصیت درست از جهت های مختلف و خب انگار که همه وقتی صحبت ها و یا چیز هایی که استاد بهش رسیدن رو میشنون یسری از حرف ها خب به گوش ادم اشناست تو قران هست تو وجودشون هست و قبول دارن ولی نهادینه نیست اینقدر با اطمینان نیست توی بقیه اینقدر کامل و درست نیست و قابل مقایسه نیست با شما نمیگم انسان کامل. به قول خودتون توی دنیای مادی هستیم صفر و یک نیست ولی خی بهترین الگویین برام ، خدار شکر بخاطر وجودتون دارم خوب پیش میرم.
تازه یاد گرفتم قران رو چجوری بخونم با همین موضوع یشاء و یرید که شما اولین نفر گفتین فقط همین یدونه(البته فقط نمیشه گفت خیلی مهمه) بقیش بماند چقدر قران قابل فهم شده برام. دارم میفهممش با درس هاتون دارم درکش میکنم خیلی خوشحالم. قشنگ قران رو میخونم یا فایل هارو ذره ذره به هم ربط دارن و من درک میکنم.
واقعا بقیه مو میبینن و فقط خودتون پیچش مو میدیدین یعنی اون درک و فهم قران رو همه توی حرف میگن یا شنیدن به گوششون خورده ولی درکه مشکل داره حالا بماند بیشتر چیزای اساسی تر رو که هیشکی قبل شما نمیگفته فقط تو قران هست و بعد از درکی که شما رسیدین بهش و انتقال دادین که همش داره اپدیت هم میشه، تازه راهشم کامل میگین
بعد بقیه از جمله خودم اون پیچش مو رو تازه دارن میبینن . تازه اگه متوجه بشن و یادشون نره ، من توی دنیایی که توش زندگی میکنم با چیزایی که دیدم با تمام وجودم حس میکنم که چقدر جلو هستین و خدارو شکر میکنم که در این زمان که شما هستین منم هستم و باعث شدین منم ببینم و از شما یاد بگیرم و میدونمم تا اخر باید همین راهو ادامه بدم و نه چشم بسته به قول خودتون با چشم باز میبینم و میدونم راه همینه.
هی به خودم میگم اخه چجوری استاد اینهمه درک کرده و فهمیده این موضوعات رو. باید یه ادم متفاوت باشه من هیچوقت نمیتونستم همچین کاری بکنم همچین چیز هایی رو بفهمم و درک کنم! اصلا پتانسیلشو ندارم من! ولی چند ثانیه بعد جوابشم از همون حرفای خودتون میاد که اقا همه پتانسیل دارن همهههه به یه اندازه به خدا نزدیکن! ولی موضوع:
موضوع اون بدون قضاوت قبلی نگاه کردنه و نه دنباله رو بودن!!!!!!! موضوع عشقتونه به اینکار ، موضوع اون خیلییی خیلییی منطقی بودنه که به چیزی که میگین، باور دارین هزار بار از هزار طرف بهش حمله کردین و مطمئنین چون با تمام وجودتون حسش کردین و دیدینشو متوجه شدین و بعد گفتین . موضوع اون خواستنه مداومه، اون اشتیاقه که همیشه هست ، موضوع اون تکامله که همش داره طی میشه برای شما، موضوع اون فوکوس کردن و تمام *توجه روی اون خواسته هست (که برای شما فهم قوانین و انتقالش به کسانی که در مدار هستن و میخوان و میشنون و اشاعه ی توحیده و سعادتمندی در تمام جهات به بهترین شکله که دست خدارو باز گذاشتین تا ببرتتون) و..
مهمتر از همه موضوع اون هدایته اون الهاماته که با ایمان و عمل ، قوی و قوی تر میشه ، کمک خداست ، کار *خداست که بدون اون نمیشه اصلا و اره:
همه پتانسیلشو دارن ولی کی باشه که انجامش بده!!!!!
خدارو شکر که شما انجامش دادین استاد،ممنونم که شما انجامش دادین❤
فقط خوشحالم و خدارو شکر میکنم بابت وجود شما .
ممنونم ازتون❤
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
روز شمار 187
رد پای روز 16 شهریور رو با عشق مینویسم
کار تو بندگی هست طیبه وظیفه ات اینه که قدم برداری و عمل کنی و ایمانت رو نشون بدی
و کار من خدایی
و به انجام رسوندن کارای تو هست
سرت به کار خودت باشه من کارمو خوب بلدم چجوری انجام بدم
پیام امروز خدا برای من بود
استاد عباس منش میگفت اون خدا میدونه کی بده ، و دقیقا خدا امروز منو شگفت زده کرد
نمیدونم چجوری بگم از این همه لطف، شگفتی، عظمت ،عشق ،زیبایی ،نمیدونم از این همه عظمت خدا چجوری تشکر کنم
هرچقدر تشکر کنم باز هم کمه
هیچی نیستم واقعا در مقابل این همه محبتش
نمیدونم ،هیچی نمیدونم، هیچی
ولی اینو میدونم که یه دارایی عظیم و بی نهایت دارم که همه چیز منه
تو این یک سال که خدارو بیشتر شناختم ،همه چیز من شد و اول از همه عشق شد برای من
الان دارم میخندم از سرور و لذتی که در درونم دارم و هم گریه شوق دارم از ته دل که خدا عشق من شده
همه چیز من شده
،جوری که من دیگه وقتی عشق بازی دخترا و پسرارو میبینم و میبینم که تو خیابون به هم محبت میکنن از دیدن عشقشون دیگه مثل قبل احساس تنهایی نمیکنم یا بگم کاش یه نفر بود منو اینجوری دوست داشت و عشق میورزید
دیگه همه چیز برعکس شده
من امروز تو جمعه بازار دختر پسرایی رو دیدم و دختر پسرایی که باعشق ازم خرید کردن و زن و شوهرایی که باعشق ازم خرید کردن ، که انقدر زیبا به هم عشق میورزیدن که با دیدن عشق ورزی شون بارها گفتم خدایا ازت سپاسگزارم که به من این لطف رو داشتی که من شاهد دیدن این همه عشق در اطرافم و در نزدیکیم باشم و حتی متوجه شدم که ناخودآگاه توی وجودم یه حس عشقی داشتم وقتی میدیدمشون و میگفتم خدایا عشقشون رو افزون کن
خدایا سپاسگزارم که شاهد عشق هستم
و پر از شوق میشدم و فقط میگفتم ماچ ماچی من سپاسگزارم
ماچ ماچی اسم خدای منه
اسم ربّ و صاحب اختیارمه که من براش گذاشتم
البته من کی ام این وسط ،خودش دوست داشته که من ماچ ماچی صداش کنم که به زبونم جاری کره که بهش ماچ ماچی بگم
من دلم میخواد فقط بهش بگم ماچ ماچی
چون خیلی دلبره
چون خیلی هوامو داره
چون خیلی عاشقمه
چون خیلی مهربونه و خاصه و عجیب بی نظیره و بینهایت فوق العادست
فکر کن، تو یه عشق داشته باشی که عاشقانه عاشقت باشه و هیچ کس مثل اون نباشه که عشق رو بهت بده
تو این یک سال خدا دائم به طرق مختلف بهم عشق داد تا من ذره ذره و با توجه به قدم هایی که برداشتم ،تکاملم رو نسبت به اعتمادم به خدا
باورم به عشق و قدرت خدا بیشتر و بیشتر بشه
نمیدونم چرا دارم اول از عشق مینویسم
وقتی اومدم رد پامو بنویسم پس ذهنم این بود ، از فروش سه برابری امروزم بنویسم ولی وقتی نوشتم به نام ربّ
گفتم خدا تو بگو اول از چی باید بنویسم
که خدا گفت از عشق بنویس و دستامو به نوشتن درمورد عشق حرکت داد
الان که ادامه نوشته هامو مینویسم
راس ساعت
22:00 شب روز 16 شهریور هست
داشتم رد پامو مینوشتم که حس کردم خدا بهم گفت اول برو غرغره آب پیاز رو انجام بده و بعد بیا باهم سر نماز حرف بزنیم و بعد بیا ادامه رد پاتو بنویس ، و من چشم گفتم
خیلی خوشحالم خیلی
سر نماز انقدر ذوق داشتم که به معانیش که توجه میکردم ،درسته چند باری حواسم پرت شد ولی سعی کردم سریع به خدا توجه کنم و به معانی نماز
اواخر رکعت بودم که با لبخند میخوندم نمازو یهویی صدای خندم اومد و بعد دوباره توجه کردم به معنی نماز
وقتی رسیدم به
الحمد الله
اَشْهَدُ اَنْ لااِلهَ اِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ؛
شهادت میدهم که معبودی سزاوار پرستش نیست مگر خدایی که یگانه و بیشریک است. شهادت میدهم که محمد(ص) بنده خدا و فرستاده او است. خدایا رحمت بفرست بر محمد و آل محمد
وقتی جملات عربی رو میگفتم ،جملات فارسی رو هم توی دلم مرور میکردم و میشنیدم ، گفتم شهادت میدهم که خدایی جز خدای یکتا نیست
با لبخند میگفتم که به یکباره اشک از چشمام سرازیر شد و گریه کردم
نمازم که تموم شد به سجده که رفتم فقط گریه کردم
چرا خدا این همه عشقه آخه
ازش خواستم کاری کنه بیشتر این حس رو سر نماز و هر لحظه از زندگیم ،هر ثانیه از عمرم تو این جهان هستی تجربه کنم
عشق مطلق و بی نهایتی که تو این حس ازش میگیرم بی نهایت حالمو خوب میکنه
اوایل ورودم به سایت که پارسال فایلای استادو گوش میدادم و استاد میگفت هرچی بیشتر میگذره نمیتونم درمورد خدا بگم ،بیشتر میتونم بفهممش چیزی از حرفاش درک نمیکردم
یا اینکه وقتی میگفت خدا اینو گفت خدا باهام حرف زد من میگفتم یعنی چجوری آخه
ولی حالا که میشنوم این صدای آرامش بخش رو ،این حس هارو ،این نشونه هارو به بی نهایت طریق
خیلی ذوق میکنم
من شروع کردم به حرف زدن با خدا ، هی گفتم ربّ من بازم جانم میشنیدم
جانم بنده من
جانم
جانم
جانم
از صبح بگم که خدا بی نهایت هوامو داشت و بهم گفت که طیبه تو کارت بندگی هست قسمت خودتو خوب انجام بده ببین من چیکار برات میکنم
چون طبق قانون باید عمل کنی تا نتیجه ببینی
من و مادرم قرار بود صبح زود بریم جمعه بازار پل طبیعت
من بیدار شدم تخم مرغ و سیب زمینی گذاشتم تا آب پز بشه و به مادرم گفتم من میرم تو هم هر وقت بیدار شدی با چای و تخم مرغا که بپزن بیار با خودت
من رفتم و مثل همیشه وقتی از مسیر بی آر تی میرم که تو ایستگاه نزدیک خونه مونه و درخت توت داره که جریانشو گفتم تو رد پاهام ،همیشه سعی میکنم با یه بطری آب برم و باهاش حرف بزنم و سلام بدم به درخت توت
جدیدا به چند تا درختی که با فاصله کم تو ایستگاه بی آر تی کنار درخت توت هستن هم سلام میدم
یه بار یادمه میرفتم به درخت توت سلام بدم ،شنیدم برو به درختای کناریشم سلام بده و حالشونو بپرس
و از اون روز سعی میکنم به همه شون سلام بدم
وقتی رفتم و بی آر تی اومد رفتم حقانی پیاده شدم
10 بود رسیدم اونجا و رفتم وسیله هامو پهن کردم و نشستم تا وقتی مامانم بیاد یه کش مو و جاکلیدی فروش رفت و یه گیره سر جوانه
ولی میدونستم که فروش میرن
و مدام میشنیدم که قشنگ یه صدایی بهم میگفت
طیبه تو بندگی تو بکن
حالا بندگی چیه
اینه که قدمتو برداشتی و الان شروع کن به بافتن و وظیفه ات رو که تلاش هست رو انجام بدی
و یه وظیفه دیگه هم داری که آروم باشی و ساکت بشینی ببینی ربّ تو چیکار میکنه
وقتی من چشم گفتم و شروع کردم به بافتن و سعی کردم به آدما توجه نکنم و تمام تمرکزمو سعی کردم تا جایی که تونستم به بافتن و با خدا حرف زدن و گوش دادن به فایلا بکنم
و بندگی کنم و آروم باشم و تسلیم خدا باشم تا خدا برام مشتری بشه
بعد که مادرم بعد اذان ظهر اومد یه گیره سر دیگه فروختم وناهارمو خوردم و ظرف گیره سرارو برداشتم و رفتم تا تو پارک و اطراف بازار دور بزنم تا بفروشم
وقتی رفتم نمیدونستم کجا برم ، گفتم خدا کمکم کن تو بگو چیکار کنم که خدا مسیرمو برد سمت ورودیش و اونجا کلی فروش رفت و خدا پشت سرهم مشتری میشد برای من
با هر باری که میفروختم سریع تو گوگل درایوم که یه پوشه سپاسگزاری باز کردم ،مینوشتم و سپاسگزاری میکردم که چقدر فروش رفت
و مادرمم زنگ میزد میگفت طیبه انقدر خریدن اومد حسابت ؟
من تو، دو ساعت و نیم تقریبا از ساعت 13:38تا 16
و با فروشای مامانم حدود 1600فروش داشتیم
بعد که جوانه های من تموم شد رفتم پیش مامانم تا بردارم جوانه هارو و دوباره برم
که وقتی رسیدم هی مشتری اومد و گل و جوانه گیره سر خرید و میگفتن زنبور و چیزای دیگه نداری
گفتم میبافم بازم
و ازم خرید میکردن و میرفتن
و وقتی ساعت 5 شد جمع کردیم و راه افتادین تا برگردیم خونه
تو راه یه پسر مو فر فری زیبا با دو تا دختر که یکیشون مو فرفری که موهاش حنایی بود اومدن و ازم جوانه گرفتن
پسر اول سر خودش زد و خیلی ذوق داشت بعد به سر دختر گذاشت من فقط عشق میدیدم امروز و تحسین میکردم
قبل اون من مشتری داشتم یه آقا اومد نگاه کرد گلارو رفت
بعد دیدم برگشت گفت برای دخترم میخوام و رفتیم پیش خانواده اش برای دختر چند ماه اش و دختر حدود 7 ساله اش گل و گیاه گرفت بعد انقدر مرد با احترام و خانواده دوست و با محبتی بود که دیدم گفت برای شما خریدم برای خودمم بخرم
دیدم یه برگ پاییزی ازم گرفت و زد به سرش و گفت اینم برای خودم ،برگشت بهم گفت خانم من این گیاهارو میبرم چه میوه ای قراره بشن و بلند میشن میوه میدن و بی نهایت ذوق داشت
ذوقش مثل ذوق یه بچه 7 ساله بود و یه درسی از ذوق کردنش و صحبتاش گرفتم
اینکه اول از همه عاشقی میکرد و حرف مردم اهمیتی نداشت براش یعنی از ذوق کردنش لذت میبردم و خداروشکر میکردم که چنین مشتری های خوبی برای من میاره ،در اصل مشتری میشه برام که اونی که من میخوامه ، خدا برای من مشتری میشه
برگ رو روی سرش زد و با خانواده اش ست کرد و راه افتادن رفتن ،خنده کنان و با کلی عشق
این باور رو بهم داد که حرف مردم هیچ اهمیتی نداره ،دل من باید شاد باشه و من باید از لحظه لحظه موهبت زندگی لذت ببرم
و درس دیگه ای که یاد گرفتم این بود که حس فراوانی رو بهم داد با خریدش ، و حس اینو داد که مشتری هایی هستن که ارزش کارمو بی نهایت زیاد میدونن و حاضرن که چند تا چند تا خرید کنن و ذوق دارن
و حتی لذت میبرن از دیدن کار دست و هنر زیبا که خدا عطا کرده
بعد یه دختر پسری بودن اول دیدن دختر گفت برام میخری و نگاه کردن و رفتن ولی دوباره اومدن و ازم خرید کردن و دختر جوانه رو زد به موهای پسر چنان ذوقی داشت که کلی کیف میکرد
بعد داشتم به غرفه ها نگاه میکردم و از کنار جمعیت رد میشدم ، یه دختر زیبای مو فرفری رو دیدم که موهاش بی نهایت زیبا بود دیدم داره بهم نگاه میکنه بعد دیدم اومد صدام کرد گفت انقدر اومدی از کنارم رد شدی دلم از این جوانه ها خواست
همه و همه کار خداست که دل هارو برای من نرم میکنه و مشتری پشت سر هم میاد
مشتری هام واقعا فوق العاده شدن به طرز شگفت انگیزی مشتریام به راحتی و به سرعت پرداخت میکنن هزینه کارامو
البته از وقتی جدی ،سعی کردم روی باورام تمرکز کنم این اتفاق افتاده
حتی غرفه دارا هم 3 نفر ازم خرید کردن
بعد من چون یه قسمتو فقط میرفتم ،بازار به اون بزرگی رو که چندین در ورودی داره ،رسیدم به یه درش نمیدونم چی شد رفتم سمت ورودی دیگه اش و اونجا دو نفر خواستن ازم خرید کنن که دیدم گفتن چسبش معلومه
اونجا بود که خدا بهم تذکر داد که طیبه برای اینکه کارت بیشتر فروش بره باید سعی کنی که کیفیت کارتو بالا ببری و تمیز کار کنی
چون دو روز پیش بود فکر کنم یه فایلی رو هدایتی دیدم که میگفت کیفیت کارت رو بالا ببر به فکر فروش نباش کیفیت کارت بالا بره مشتری خودش میاد سمتت
بعد که ازم نخریدن و متوجه این موضوع شدم
دیدم یه آقایی از فروشنده های تو بازار که غرفه داشت صدام کرد و گفت که بیا ببینم چند میفروشی
گفتم 70 سریع گذاشت تو ظرفم و گفت کمتر بده گفتم یدونه رو که نمیتونم کمتر حساب کنم گفت من تعداد میخوام
گفتم نهایت میتونم 60 بدم و گفت نه نمیصرفه جوری باشه که منم سود کنم ،گفت سرهنگه و خودش کریستال و جا شمعی و چراغ و لوستر میسازه و میخواد برای یه نفر تعداد 100 تا خرید کنه
ازم آدرس پیجمو خواست تا صحبت کنه و سفارش بده
و میدونم که همه اینا کار خداست
چون من نمیخواستم برم سمت ورودی دیگه و خدا هدایتم کرد
وقتی ظهر داشتم تخم مرغ و سیب زمینی آب پز رو میخوردن یه زنبور زرد و مشکی اومد و روی تخم مراغا نشست
اولش خواستم نذارم بشینه بعد گفتم طیبه هیچ کاری نمیکنی
تو کی باشی که نذاری از این غذا برداره و بخوره
اومده سهمشو برداره و بره
داشتم نگاهش میکردم که متوجه شدم من دیگه از زنبود نمیترسم اونم از اونا که نیش میزنن و قبل آگاهیم تا زنبور میومد سمتم میترسیدم که نیشم بزنه ولی الان داشتم با خودم و خدا حرف میزدم و به زنبور نگاه میکردم تا ازش درس یاد بگیرم
زنبور که روی تخم مرغا میشست نجوای ذهنم میگفت کثیفه نذار بشینه اگر اون غذا رو بخوری مریض میشی
من به حرفش گوش ندادم و گفتم نه
من حق ندارم از سهمی که برای اونه بردارم و انقدر زیبا سفیده تخم مرغ رو با دندوناش گاز میزد و تیکه میکرد و میبرد و بعد دو دقیقه دوباره میومد برمیداشت
وقتی داشتم نگاش میکردم فقط و فقط عظمت خدا رو میدیدم که چقدر ماهرانه این همه زیبایی خلق کرده
ماهرانه گفتم ، یاد یه حشره یا نمیدونم چی اسمشو بذارم افتادم ،من صبح داشتم قلاب بافی میکردم که دیدم یه چیزی به صورتم خورد و دستم کشیدم رو صورتم دیدم یه حشره ریز اندازه نصف برنج
نشسته رو دستم نگاهش کردم انقدر زیبا بود تاحالا ندیده بودم که انقدر زیبا و خاص وریز باشه و انقدر ماهرانه نقاشی شده باشه سفید و با خالای مشکی بود انقدر ریز بود که وقتی سرشو میدیدم یه جورایی سرش چند ضلعی بود واقعا بی نظیر بود
بی نظیر که گفتم طبیعت سمت بازار اومد جلو چشمم
انگار خدا میخواد با یاد آوریشون بهم بگه ببین امروز تو چقدر زیبایی دیدی و تحسین کردی
پس با سپاسگزاری تو برات می افزایم
وقتی برگشتیم خونه تو راه برگشت دیدم آبجیم و خواهر زاده ام که رفته بودن مصلی ،نمایشگاه لوازم تحریر ،اونا هم سوار بی آر تی شدن و باهم پیاده شدیم
من دوباره رفتم به درخت توت سلام دادم و آب بردم براش و برگشتم
وقتی رسیدیم جلوی مرکز خریدمون خدا بهم یادآوری کرد که یادت نره 10 درصد از سود و درآمدت رو الان به من پرداخت کنی
و حس کردم باید برم بستنی بخرم برای خواهر و مادر و خواهر زاده ام
وای الان که مینویسم بهم گفت پول بستنی که برای خودت گرفتی رو حساب کردی به سهم من ،اونم کمار بذار که برای کاری که گفتم خرج کنی و من چشم میگم با عشق
بعد که حساب کردم 10 درصد از درآمدم میشد 150 که ما بقیشو به مادرم دادم تا برای کسی خرج کمه که از فامیل باشه
چون برای انفاق اول باید به نزدیکان بعد به بقیه باشه و من با عشق سهمخدا رو سریع دادم
البته بازم میگم به خودم که هیچ کاری نکردم و همه کارارو خدا برام انجام داد و من اصلا صاحب هیچی نیستم که بخوام بگم انقدر سهم خداست
همه برای خداست
وقتی رسیدیم خونه یه لحظه گفتم خدایا شکرت که همه کار برام کردی و فروشم به نسبت هفته قبل سه برابر شد
داشتم این حرفو میگفتم که شنیدم نه طیبه تو قدم برداشتی و بندگی کردی و من فقط سمت خودمو انجام دادم
امروز برای تو درسی باشه و یادت باشه که تو قدم برداشتی و اون لحظه که تسلیمم شدی من برات مشتری شدم
دیگه مثل هفته قبل نگران نبودی
فقط به این فکر میکردی که چجوری باید بندگی کنی و حواستو به بندگی بدی و تسلیم بشی
تو تسلیم بودی که من تونستم برای تو کار انجام بدم
اینو برای تمام جنبه های زندگیت به یاد داشته باش
اگر تسلیم باشی من اونچه که تو میخوای رو بهت عطا میکنم
و خیلی خوشحالم که امروز تونستم تا جایی که تونستم تسلیم خدا باشم تا خدا مشتری بشه برای من
و مهم تر از همه عشق باشه در تک تک لحظه های امروزم که همه جا عشق میدیدم
الان ساعت روز 16 شهرور 23:20 هست
یک ساعت و نیمه دارم با عشق رد پامو تو گوگل درایو مینویسم تا بعد تو سایت بذارمش
برای تک تکتون بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت بی نهایت از خدا میخوام و سعادت در دنیا و آخرت باشه برای همه مون
امروز 1404/10/1
سلام استادجونم
خیلی خوشحالم که این پروژه زیبا « درک قوانین زندگی» شروع شده
واقعا تو درک قوانین الهی خیلی مشکل دارم
و خیلی خوشحالم که قراره این پروژه رو با جان و دل ادامه بدم
همین که این پروژه رو دیدم اینقدر خوشحال شدم و اومدم کامنت نوشتم
خیلی خدارو سپاسگذارم بابت این پروژه الهییییی
خدایا شکرت
بریم برای گوش دادن فایل……
.
بنام خداوند بخشنده مهربانم که هر آنچه دارم از آن اوست
سلام به استاد بزرگوارم سید حسین عباسمنش و خانم شایسته مهربانم
از شما ممنون و سپاسگزارم که سخاوتمندانه پروژه ای جدیدی را برای ما شروع کردید که مطمئنا پز از خیر برکت و نعمت است برای ما اگر در مدار دریافت و تغییرات باشیم
مثل پروژهای که به تازگی تموم شد که من را خدا متوجه ایرادات فرکانسی ام کرد که پاشنه آشیلم احساس لیاقت و باور های ثروت آفرین است که من به گوش دادن دوره ای ثروت 1 شدم و متوجه شدم چقدر من این آگاهی ها و دُر و گوهر های این بسته را یادم رفته بود و من فکر میکردم یادم هست و میدونم
ولی زهی خیال باطل.
اما خدارو هزار مرتبه شکر در مسیر هدایت و دریافت آگاهی ها و بهبود هر روزه خودم هستم پا در مسیر ترسم گذاشته ام و از محدوده امن خودم خارج شده ام و عجز خودم را به خداوند اعلام کرده ام که من عاجزانه به هدایت و حمایت تو خدای بزرگ و مهربانم نیازمندم من سمت خودم را انجام میدهم تو نتایج خوب را وارد زندگیم کن و خواسته های مرا اجابت کن و مسیر رسیدن به اهدافم را برای من آسان کن و مرا روی دوش خودت قرار بده و از موانع عبورم بده و من با ایمان به تو که فقط برای من خیر و خوبی و رشد و شادی را میخواهی حرکت میکنم .
به امید خودت خدای وهابم دوستت دارم سپاسگزارم.
به نام خدای هدایتگرم
سلام به استادای عزیز و نازنینم و دوستان نازنین و همراه
استاد جانم،
این روزها یه حس تازه توی وجودمه… حسی که شبیه آرامشه، شبیه وصل شدنه، شبیه فهمیدنی که با عقل تنها اتفاق نمیافته. من در حال یاد گرفتن قوانین هستم، اما چیزی که بیشتر از همه منو شگفتزده کرده، اینه که این یادگیری فقط توی ذهنم نمیمونه؛ داره آرومآروم میره توی لایههای عمیقتر وجودم، جایی که ذهن ناخودآگاه نشسته و سالها با باورهای قدیمی زندگی کرده.
من دارم میبینم که ذهن ناخودآگاهم کمکم داره باور میکنه…
باور میکنه که خدا یه نیروی دور، قضاوتگر یا ترسناک نیست.
خدا یه انرژی زندهست.
انرژیای که در همه چیز جاریه.
در منی که دارم یاد میگیرم، در شما که دارید آموزش میدید، در این دورهای که درست در همین زمان منتشر میشه، و در تمام همزمانیهایی که اصلاً تصادفی نیستن.
گاهی با خودم فکر میکنم چقدر خدا شبیه یه راهنمای مهربونه. نه هل میده، نه مجبور میکنه. فقط منتظر میمونه تا من به جایی برسم که واقعاً «بخوام». و وقتی خواستن از عمق وجود میاد، وقتی یاد گرفتن تبدیل میشه به اشتیاق، اونوقت خدا از همه جا خودش رو نشون میده.
برای من این دوره جدید دقیقاً یه نشونهست.
نشونهی اینکه وقتی تو با تمام وجودت آمادهی فهمیدن میشی، آموزش از راه میرسه. نه لزوماً به شکلی که قبلاً فکر میکردی، بلکه دقیقاً به شکلی که روح تو میتونه بپذیره.
انگار خدا نشسته روبهروی من و خیلی آروم میگه:
«من همیشه اینجا بودم. تو فقط حالا گوشهات باز شده.»
من عاشق این خدای مهربونم که آموزش دادنش شبیه عشق ورزیدنه.
با فشار نیست، با ترس نیست، با اجبار نیست.
با تجربهست، با لمس کردنه، با دیدن نتیجهها توی زندگی روزمرهست.
خدایی که وقتی میبینه کسی با صداقت میگه: «میخوام یاد بگیرم»، خودش میاد جلو، مسیر میسازه، آدم سر راه قرار میده، دوره رو دقیقاً در همون لحظه منتشر میکنه که ذهن و دل آمادهست.
این روزها بیشتر از همیشه حس میکنم خدا نه بیرون از منه، نه بالاتر از من؛
خدا در جریانه.
در نفس کشیدن، در فهمیدن، در آگاه شدن.
و من دارم یاد میگیرم چطور خودم رو با این جریان همفرکانس کنم.
سپاسگزارم از خدایی که لحظهای از هدایت من غافل نیست.
سپاسگزارم از شما استاد جانم که خودتون یکی از کانالهای شفاف این انرژی ناب هستید.
امروز با تمام وجودم میگم:
من آمادهام…
و خدا، همیشه دقیقترین معلم زندگی منه.
به نام خدای هدایتگرم
سلامی گرم خدمت استاد عباس منش عزیزم و خانم شایسته بی نهایت مهربانم و بقیه اعضا عزیز
.
یه برنامه هفتگی برای خودم نوشتم و هر روز رو اختصاص دادم به یکی از دوره ها.
در حال حاضر دارم روی دوره دوازده قدم، احساس لیاقت، ثروت 1، و قانون آفرینش کار می کنم.
هر روز یه فایلی از یکی از این دوره ها…
.
هدایت ها رو خیلی واضح دارم دریافت می کنم …قلبم آروم تر شده…صدای هدایت طوریه که قلبم میپذیردش…میفهمم فرکانسم بالاتر رفته ، چون قبلا هم هدایت ها رو میشنیدم اما نجواها خیلی صداشون بلند تر بود و نمیزاشت شیرینی هدایت به جانم بشینه.
ترس هام دارن کمتر میشن.
یکی از بزرگترین ترس ها به خاطر مادرم و خانواده ام بود…دوری من از اونا مزید بر علت بود ولی به لطف الله دارم به آرامش میرسم…
.
هر روز به خدا میگم امروز چطور میتونم آروم باشم…چطور میتونم بیشتر درکت کنم…چه تغییری بکنم که در مدار ثروت و پیشرفت قرار بگیرم…
و جواب این سوالات یه چیزه…آرامش….ایمان به خدا….یادآوری روزهایی که هدایت شدی…
.
این جواب ها ترس هام رو داره کم میکنه…
قبلا که همه اش فکر میکردم میتونم با نصیحت هام مادرم و خانواده ام رو تغییر بدم ، ترس هام هر روز بزرگتر میشدن…چون هم میدیدم اونا از نصیحت های من خیلی فاصله دارن هم اینکه تلاش خودم رو ناچیز میدیم و نهایتا به خودم میگفتم تو اثر گذار نیستی ببین حرفهاتو نمی پذیرن…و این نجوای شیطان بود که توی دوره احساس لیاقت خیلی خوب دارم میفهممش.
.
کم کم دارم مشیت رو درک می کنم.
اینکه قوانین خداوند خیلی آسون هستن و از شدت آسونی نمیتونستم باورشون کنم رو دارم درک میکنم با قانون آفرینش.
فهمیدم که خدای من انقدر مهربونه که قوانینش رو با توجه به عشقی که به من داشته نوشته.
همونقدر که عاشق من بوده ، همونقدرم آسون گرفته برام.
یکی از آسون ترین قانون هاش اینه که بنده من بدون من هستم و نزدیکم …همین …
دیگه آسون تر از اینم مگه داریم …
من اینطوری تعبیرش کردم که یه نفر عاشق میشه و صب تا شب ، شب تا صب دم در خونه معشوقه اش وایمیسته توی سرما توی گرما توی برف توی بارون…و به معشوقش میگه همین که تو فقط بدونی من هستم و هر وقت به مشکلی برخوردی فقط پنجره باز کن و منو ببین و بقیه اش رو بسپار به من…اصلا لازم نیس کل مشکل رو برام بازگو کنی اصلا مهم نیست که بهم بگی از چه راهی مشکلت رو حل کنم…اصلا لازم نیست حرفی بزنی …همین که در رو باز کنی و منو ببینی من میفهمم که اگر هر چند نفر هم توی خونه بودن تو اونها رو نادیده گرفتی و اومدی در رو باز کردی و خواستی من مشکلت رو حل کنم ….همین برای من کافیه که تو رو آسون کنم برای آسونی ها…
این ساده سازی ،همین قدر ساده مهربونی خداوند رو برام باور پذیر کرد چرا که بارها و بارها با همین فرمت رفتم در خونه اش و بدون اینکه حرفی بزنم مشکلم رو حل کرده…فقط اظهار کردم: خدایا میدونی که من فقط تو رو دارم و تنها از تو یاری میخوام…
این اصلا معنیش این نیس که بشینم بگم خدا هست و مشکلم رو حل میکنه
این معنیش اینه که من قبلش یه عالمه روی خودم و ذهنم کار کردم تا به خودم بفهمونم تنها قدرت این جهان خداست …
نه کسی توانایی داره برای من قدمی برداره نه من توانایی دارم برای کسی قدمی بردارم…
.
حالا من روی خودم دارم مورچه ای کار می کنم که این قدرت رو درک کنم ، هر کسی هم که بخواد این قدرت رو درک کنه شروع میکنه روی خودش کار میکنه و اونوقت دیگه لازم نیست من و امثال من بخوان نصیحتشون کنه و بگه راه چیه چاه چیه …اصلا اون موقع من کی ام اصلا!!!!!!!!…اون شخص خودش به سرچمه وصل میشه …
.
سلام استاد عزیزم
سلام بانو شایسته عزیز
سلام به تو عزیزی که در حال خواندن این متن هستی.
قسمت سوم درک من از صحبتهای استاد عزیزم:
حرفهای قشنگ زدن مهم نیست، عمل کردن به آنچه که میدانیم درست است، خیلی خیلی اهمیت دارد.
اینکه کسی این حرفا رو بشنوه و عمل کنه، به ما ربطی نداره، به پیامبر هم ربطی نداره، و در قرآن بارها مستقیماً به پیامبران گفته شده که ایمان بقیه به شما ربطی نداره.
چون هر کسی نتیجه کارهای خودش رو میگیره، من اگر عمل کنم به قوانین، نتیجه خودم رو میگیرم.
کسی هم که عمل نکنه به قوانین، نتیجه خودش رو میگیره.
من هیچ تاثیری، در زندگی هیچ کسی ندارم، و هیچ کسی هم هیچ تاثیری در زندگی من نداره. تمام.
قانع کردن دیگران و بحث کردن با دیگران، بی خردی و حماقت است. تمام.
اگر من انرژی و زمانی که میزارم برای قبولاندن این مباحث به دیگران، تمرکز کنم روی خودم و عمل کنم به این مباحث، زندگی من خیلی پربار تر میشه.
در نهایت اونی که باید بفهمه، میفهمه، اونی که نباید بفهمه هم نمی فهمه، تمام.
من عاجز و درمانده هستم در تغییر دیگران.
من قدرتمند و خلاق هستم در تغییر خودم.
هیچ پیامبری رسالت نداشت که زندگی دیگران را تغییر بده، طبق قرآن: «ای پیامبر، رسالت تو ابلاغ پیام است»
طبق قرآن: «هر کسی بخواد بره بهشت، راه را براش صاف می کنیم و کمکش می کنیم، بره بهشت، هر کسی هم که بخواد بره جهنم، کمکش می کنیم و راه رو براش صاف می کنیم، بره به جهنم» تمام.
در پناه حق همیشه خوشبخت و سالم و ثروتمند باشیم در دنیا و آخرت.
الهی ب امید تو نه ب امید خلق روزگار
الهی شکرت برای شروع دوره جدید و آگاهی های نابش ک از همین الان از اسمش مشخصه قراره چ معجزه هایی رقم بزنه
الهی شکرت برای وجود این سایت بی نظیر ک واقعا وقتی متعهدی برای انجام تعهدات و حرکت برمیداری نتایجش و ب وضوح میبینی
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای امروز شگفت انگیزم که هدیه ای بی نظیر از سمت خودته برام ک فعلا تو این دنیا باشم
الهی شکرت برای زندگی سرتاسر عشق و مهربونی ک برای من رقم زدی و همش حس و حال عالی و خوب و خوشبختی در جریان
الهی شکرت برای خونه رویایی و سبزمون که خودت برامون آماده کردی
الهی شکرت برای هرچیزی که یک روزی ازت خاستم و الان ب بهترین و راحت ترین شکل ممکن دارم تجربش میکنم
الهی تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
واقعا خدارو هزاران بار شکر برای شروع یه دوره جدید و خفن ک خدا میدونه قراره چیکارا بکنه ب یاری الله مهربانم تونستم از اولین قدم این دوره فوقالعاده هم قدم باشم و متعهد ب انجامش بی نهایت عاشقتونم استاد ک هرروز یه چالش خفن برامون دارین ک از حرکت نایستیم و یه قدم برداریم برای رشد و پیشرفت تو هرجنبه ای از زندگی ک میخایم
این باور ک خدا ب هرکی بخاد میده و از هرکی بخاد میگیره یه باور ب شدت ریشه داری بود ک هممون از گذشتگانمون شنیده بودیم و بدون فکر قبولش کرده بودیم
از وقتی ک سعی کردم روی قوانین بدون تغییر الله مهربانم متمرکزتر باشم درک کردم ک ب اندازه ای ک من پروردگارم رو اجابت کنم ب همون اندازه سیرابم از همه چیز تشخیص اصل از فرع و آموزه های استاد واقعااااا تو این زمینه خیلی کمکم کرده ک آقاجان یگانگی و قدرت خدارو قبول داری؟؟!
ب فرعیات توجه نکن اصل رو بگیر و پیش برو ببین ک چکارها میکنه برات اصل همون حال خوب =اتفاقات خوبه وقتی تو این مسیر باشی فارغ از اینک دنیا داره کجا میره تو یه مسیر فوقالعاده ای ک خدا برات هموار کرده رو میری و لذتشو میبری اینو منه الهامی میگم ک واقعااااا از قعر چاه کشوندم بیرون و خودش هدایتم کرد و همه چیز و برام مهیا کرد جوری ک یادم نمیاد کی حالم بالا پایین شده البته ناگفته نماند قدم برداشتن هرروزم برای گسترش خودم هم بی تاثیر نبوده مثل اوایل ثبت نامم ک میومدم یه فایلی و گوش میکردم و لحظه ای حالمو خوب میکردم و باز برمیگشتم ب روال گذشته و هی پتک خوردنه و …
دوباره با پر شکسته میومدم…
تعهدی ک ب خودم دادم و انجامش میدم هرروز درهایی از رحمت و برکت رو ب روم بازه کرده ک حاضر نیستم با باورهای محدود کننده ای ک همین الانم تو جامعه هس هم مدار شم راه درست اینه که از تک تک لحظاتی ک خداوند بهت میبخشه نفسهایی ک میدمه تو وجودت استفاده کنی برای لذت بردن بیشتر و مابقی رو بذاری پشت سرت و اصن نگاهم نکنی کی چی میگه خدا خودش میخاد ک ما ثروتمندو سعادتمند باشیم پس اجابتش کن ک سریع الجوابه…
واقعا درست گفتین استاد من عااااجزم در تغییر دیگران و ب همون نسبت توانا و قدرتمندم در تغییر خودم من حتی نمیتونم همسرم ک یه یار ب شدت عالیه از هر نظر رو تغییر بدم دگ چ برسه ب بقیه یادمه همون اوایل ب قول شما اونایی ک برام عزیز بودن رو هی میخاستم یجوری بهشون بفهمونم ک یه همچین مسیری هم هست تازه خودمم اصن درک الان و نداشتم ک فقط ارامش میگرفتم چیزی از حرفهاتون نمیفهمیدم ولی با این حال میخاستم مسیر زندگیشون رو عوض کنم و این باعث میشد خودم از مسیرم دور و دورتر بشم همینم شد ک دو سه سال طول کشید ک ب اون درک برسم و مصمم فقط روی خودم متمرکز باشم ولی شکرررر باید این مسیر و میرفتم تا ب این جایگاه میرسیدم خدارو هزاران بار شکر ک ب مسیر درستش هدایتم کرده و خودش تنها یار و یاور منه تو هرلحظه …
خیلی خوشحالم برای شروع دوره جدید امیدوارم بتونم مثل دوره های دیگم ک شروع کردم و با معجزه های بیشمار تموم کردم همینم با افتخار و حس و حال عالی تمومش کنم
مرا ب راه راست ب راه کسانی ک ب آنها نعمت دادی هدایت کن
استاد قشنگم عاشقتونم
مریم جونم عاشقتم
خانواده قشنگم عاشقتونم
الله مهربانم یکتای بی همتای من عاشقتمممممم
الهی ک همیشه در پناه خودش شاد و سالم و پرروزی و آروم باشین
فعلا.
سلام استاد منم اگه بخوام بگم نفرات زندگیم عاشقشم
یکیش استاد عباسمنش هست😊😊😊
جوری هروقت استاد رو میبینم گل از گلم میشکفه
انقد باخودم و اطرافم آرامش دارم انقدر نبست به قبل شخصیتم تغییر کرده انقدر دید نسبت به همه خوبه و عشق میورزم انقد که ادم های اطرافم خوبن انقدر که تاثیر در زندگیم داشته طوری که تقریبا چیزی و کسی من رو ناراحت نمیکنه این یعنی یه شخصیت قوی و با ایمان
اصلا آقا من هیچ نتیجه مالی هم به فرض نتیجه نگیرم همین آرامش همین نگاه مثبت همین لذت از زندکی و نگاه زیبا به اطراف و جهان و افراد خودش یه موفقیت بزرگه و چقدر زندگی برامون زیبا میشه
و به موقع یه جایی این اموزش ها به درد میخوره و زندگیت رو رو زیرو رو میکنه. چون مثل قبل نیست که ساده از مسیله بگذریم بخاطر ترس و یا باورهای محدود کننده اونو رد کنیم و. از ش بگذریم پس یه جایی میتونه برامون موفقیت رو رقم بزنه
به امید روزیکه منم بیام فلوریدا و زندگی اونجا هم تجربه داشته باشم
به قول اندیشه عزیز استاد دقیقا یه جریان عظیمی از این جنس تفکر و آموزش راه افتاده در ایران
اعتقادمن اینه که ما هرکدوممون مثل یه دومینو میمونیم اگه من تغییر کنم خودبخود روی اطراف و اطرافیان تاثیر رو خواهم گذاشت بدون هیچ تلاشی چون من دارم اینو رو بت وضوح تو زندگیم میبینم اصلا نگاه من و رفتارهای دیگران کاملا حداقل نسبت به من کلی تغییرکرده و همه چیز و همه آدم ها از نظر من خوبن چون اون عشق تو وجود من راه افتاده مگه میشه تاثیرش حداقلش روی خانوادم نبینم
اصلا به قوال استاد کسی که در مدارش باشه این آموزش ها رو درک میکنه کسی هم که درک نکنه یه جایی و یه روزی هدایت میشه چون انقدر با قلب روح آدم سازگاری داره بالاخره یه چیزی رو حداقل اگه قبول نداشته باشی یه جایی ممکنه توی ذهنت تلنگر بخوره و به خودت بیایی و هدایت میشی
نگران تغییر دیگران و عجله در تغییر خودمون و نتایجمون نداشته باشیم خیلی اروم از زندگی لذت میبیریم و نتایج و تغییرات خودبخود رخ میده
هوالمحبوب
سلامی به پاکی قلبتون خدمت شما استاد عزیزم و مریم جان شایسته
سلامی گرم خدمت تک تک همسفران و دوستان نابم در بهشت سایت
استاد عزیزم ما هم هر لحظه داریم این کشور رو با اینهمه ثروت و فراوانی زیبایی تحسین میکنیم..جاده هایی که وقتی دوربین مریم جان،از زاویه رو به رو فیلم میگیره من لذت میبرم از سلامت آسفالت و این فقط پاسخ به احساس ارزشمندی و لیاقت مردم امریکاست طبق قانون..و من، هم مردم امریکا رو تحسین میکنم و هم از شما بسیار سپاسگزارم که اینهمه زیبایی و فراوانی رو با ما به اشتراک میگذارید تا هم خواسته و هم باورهای درستی در ما شکل بگیره..
اما رسیدیم به سوئیس امریکا،،جایی که باد مینوازد و چمنها زیر نور خورشید میرقصند و رنگ به رنگ میشوند و دلبری میکنند..من از اینجا سکوت و آرامش اونجا رو به همراه یک هوای بینظیر احساس کردم..اصلا انگار صدای پرنده ها هم که گاه گاهی میخواندند به گوشم میرسید.
به قول مریم جان زندگی هر روز میتونه ساده تر و شیرین تر باشه..،ninja هیولا که کلی از مسایل شمارو در سفر حل کرده و قطعا سفر رو راحتتر و لذت بخش تر کرده..با نینجا، هم تراک بوی غذا نمیگره و هم شما یک غذا با پخت بهتر و مطبوع تر دارید و هم کار مریم بانو خیلی کمتر و راحتتر شده… من عاشق اینم که یکروزی برسه منم تمام ظرفی که در طول روز میشورم جمعا 4 قلم بشه…و امروز این خواسته خیلی پررنگ در من شکل گرفت..خداروشکر
نتیجه : استیکی بسیار خوشرنگ و لعاب که معلومه کاملا تو دهن آب میشه..نوش جانتوووون
و دم همه کسانی که به چرایی ادمها پاسخ میدهند و اینهمه امکانات جدید رو فراهم میکنند گرم..دست مریزاد.
استاد وقتی گفتید تراک دوش هم داره واقعا دهنم از تعجب باز موند…مگه داریم؟؟!! واقعا که یک هتل کوچولو روی دوش فورد خوشرنگ و غوله…مثل جعبه جادویی میمونه سورپرایز هاش تمومی نداره این تراک..
استاد منم تقریبا واسه کاری که انجام میدم به خودم جایزه میدم اما اینکه شما گفتید ما هدف میزاریم،تلاش میکنیم فارغ از اینکه نتیجه ای که میخوایم رو بده یا نه،به خودمون پاداش میدیم یعنی شما وابسته به نتیجه نیستید و در هر صورت تلاش خودتون رو تحسین میکنید و این به شدت در احساس ارزشمندی اثر گذاره..چون ممکنه نتیجه در دفعات دیگه محقق بشه اما من اونقدر ارزشمند هستم که به خاطر سعی و تلاشم شایسته پاداش هستم و این به جهان فرکانس ارزشمندی و لیاقت رو ارسال میکنه..سپاسگزارم بابت این نکات طلایی
استاد عزیزم یکی از دلایلی که واقعا سایت شما به اصطلاح خاکش دامن گیر هست همین صداقت شما در رفتار و گفتارتونه..شما هر آنچه میگید دارید عمل میکنید..ما تمام نکاتی که در دوره ها یا فایلهای دانلودی رویشان تاکید میکنید به روشنی در رفتارتون میبینیم و از اون مهمتر کاملا مشهوده که فیلم بازی نمیکنید…آخه مگه چقدرررر میشه فیلم بازی کرد؟؟؟!!!!! و اینکه شما حتی جاهایی از فایلها رو میتونید برش بزنید به خاطر نگاههای مختلف ادمها چون ویدیو ها که زنده نیستند و امکان هر تدوینی رو دارند اما شما اون قسمتها هم میگذارید روی سایت و این نشان از قدرت شخصیت شما داره که حرف دیگران اصلا واستون اهمیتی نداره و به قول خودتون این اصلا به معنای بی احترامی کردن به دیگران نیست…
اما نکته ی دیگه ای که من از فایل با سطح اگاهی خودم برداشت کردم اینه که شما بارها تو فایلهای دیگه هم فرمودید که من اصلا نمیدونم درآمدم چقدر هست و تعداد صفرهای عدد بانکی من ،به من احساس خوشحالی و خوشبختی نمیده بلکه چیزی که به من احساس خوشبختی و انگیزه میده رشد شخصیتی و بهبود من از درون هست..و اینکه باید در این باره حداقل با خودمون صادق باشیم…من از نتایج زندگی شما در این شرایط آزادی کامل مالی،مکانی و زمانی با همین یک باورتون نتیجه گرفتم که سهم من فقط تمرکز بر درون خودم هست و رشد و بهبود شخصیت خودم هست و سهم جهان مهیا کردن شرایط مالی و کسب و کار و روابطی و…. استاد من همیشه تمرکزم روی کسب درآمدم بود و اگر از نظر مالی نتیجه میگرفتم شاد بودم در غیر اینصورت استرس داشتم و نگران و واقعا از مسیر پرت میشدم…اما از روزی که با شنیدن این کلید طلایی توی فایلهای رایگان شما،،(تاکید میکنم رایگان که باور و ایمان شما به فراوانی واسم روشن تر بشه) من تمرکزم رو روی وجه شخصیتی خودم گذاشتم و باقیه نتایج رو سپردم به جهان و خدا…و باور دارم وقتی ما سمت خودمون رو به خوبی بهبود بدیم،جهان هم لاجررررم سمت خودش را به راحتی و اسانی بهبود میدهد..
و اینطور میشه که من با آرامش در کمال آسایش در کنار عزیز دلم در هوایی عالی و به دور از هر نگرانی و تقلایی از اکنونم لذت میبرم و این انرژی عشق رو به جهان اطرافم ساطع میکنم…
این فایل مثل تک تک فایلهاتون گنجه.🪙🪙..واقعا لایق بهترینها هستید…
بسیار بابت وجود پر عشق و برکتتون سپاسگزارم
دوستون دارم
در پناه حق محفوظ باشید