درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۱ - صفحه 19 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

561 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    RoyaAmir گفته:
    مدت عضویت: 2069 روز

    بیشتر از هزار روز از عضویتم در سایت میکذره و کمتر از یک هفته هست که متعهدانه مطالب رو دنبال میکنم

    به لطف خدا هدایت شدم زمانیکه دکتر بهم کفت باید یه قرص ارامبخش جدید برای کنترل استرس و حال خوبت شروع کنی

    قرص خوردن برای ارامش با اموزه هایی که داشتم تضاد عجیبی رو درمن ایجاد کرد بطوری که بعد از مصرف اولین قرص دیکه زمین و زمان رو نمیتونستم از شدت حال نا مساعدم تشخیص بدم

    از خدا خواهش کردم ازش استغفار طلبیدم و هدایت شدم حالم عالیه حس زندکی و زنده بودن دارم مطالب سایت رو دنبال میکنم و قرصها رو کامل کنار کذاشتم ومطمعنم که بجز خدا وخودم و درونم کسی نمیتونه حال من رو بهتر کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 556 روز

    به نام زیبای پرده نشین

    این کیست این این کیست این این یوسف ثانی ست این

    سلام استاد جانم

    چقدر دلتنگتان بودم

    چقدر له له زدم تا بتوانم وارد سایت شوم

    از سال 96 وقتی 17 ساله بودم با شما آشنا شدم. کلام گهربارتان بر قلبم می نشست زیرا من آمادگی شنیدنش را داشتم. من در جستجو بودم. چرا چراهای زیادی داشتم

    و خداوندی که هدایتگر است…

    خدای هادی، برای بار ده هزارم منت بر سرم گذاشت و مرا مشمول رحمتش قرار داد

    مرا با گل روی شما آشنا کرد

    منی که پر از سوال بودم و نسبت به همه چیز تفکر نقادانه داشتم و هرچیزی را به راحتی نمیپذیرفتم، صحبت هایتان مستقیما قلبم را نشانه میگرفت و میرفت و مینشست

    بدون هیچ مقاومتی

    بدون هیچ مقاومتی

    نمیدانم کلمات را چطور کنار هم بچینم تا به درستی تاثیر شما در زندگی ام را توصیف کنم

    من آدم دیگری شده بودم

    صبور شده بودم

    خوشحال شده بودم

    آرام شده بودم

    الکی که نیست. کلید گنج آسمان و زمین را به من داده بودید. انگار پرده از جلوی چشمانم کنار رفت. انگار شیشۀ دود و غبار گرفته حالا شفاف شفاف شده بود

    مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم

    دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

    این بیت مولانا، تجربۀ زیسته من است. من مرده بودم و با شما زندگی جدید به کالبد سرد و بی جانم برگشت. زنده بودن که فقط نفس کشیدن نیست. من مرده بودم. مرده متحرک بودم. مگر میتوان کسی که خدا را در زندگی اش نیافته زنده حساب کرد؟

    آه… گفتم خدا

    همانکه در بچگی نمازش را بجا می آوردم اما از روی ترس و تکلیف. بخاطر جهنم نرفتن. حتی بخاطر دارم که با دختردایی ام مسابقه میدادیم هرکی زودتر نماز بخونه

    میدانم که میبخشد. اما با خود میگویم من خدا را چی فرض کرده بودم که فکر میکردم با دوتا ملق زدن جزو بهشتیان حساب میشوم. بدون هیچ اخلاص و یقینی

    اما همان خدا مرا هدایت کرد

    الان خداوند نور قلب من است. خداوند روشنی زندگی من است. من مخلصش هستم که انقدر با ما آدمها صبوری میکند

    وقتی خودم را جای او میگذارم با خود میگویم عجب صبری خدا دارد

    فکر کن قادر مطلق باشی و کتابی نازل کنی و بگویی که اول و آخر و ظاهر و باطن و پنهان و آشکار همه و همه را میدانم و از رگ گردن به شما نزدیکترم… و بعد ببینی که بنده هایت حرکات آکروباتیک برایت اجرا میکنند و اسمش را هم نماز و عبادت میگذارند و تازه طلبکار بهشت هم هستند. به اصطلاح نمازی میخوانند که فکر و ذکرشان همه جا هست، جز کسی که در محضرش ایستاده اند

    من خودم را میگویم

    تمام بچگی ام اینطور گذشت

    الان که فکر میکنم، چرا لحظه ای با خودم نگفتم که یک روز معادی هست که باید جواب پس بدهم و اگر خداوند گفت «منو چی فرض کرده بودی که اینطور عبادتم کردی؟؟» چه بگویم؟

    آیا همین توهین به شعور خداوند نیست؟ توهین که فقط فحش دادن نیست. همینکه فکر میکردیم خداوند تمام متر و معیارش حجاب است و یا اینکه اگر موهایت معلوم باشد با سیخ داغ تو را به جهنم میفرستد، او را چه فرض کرده بودیم واقعا؟ انقدر کوته بین؟

    مخلص مهربانی اش هستم که انقدر با ما صبوری میکند وگرنه من خودم اگر جای او بودم همه انسانها را از وسط نصف میکردم

    ز حِلم او جهان گستاخ گشته

    که گویی ما شهانیم و غلام او

    مولانا

    (حِلم: بردباری)

    استاد جان جملات پریشانم را بر من ببخشایید

    چیزهایی بود که باید میگفتم

    فقط این را بدانید که یکی از بی نهایت زیبایی های این جهان هستید

    سپاسگزار وجودتان هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    کوثر گفته:
    مدت عضویت: 135 روز

    به نام خالق زیبایی ها

    خدایا شکرت که آماده ی تغییر مثبت و قرار گرفتن در مسیر توحیدی هستم

    خدایا شکرت که امروز 12 بار، این فایل ارزشمند استاد عزیز را گوش کردم و در دفترم، از فایل نوت برداری کردم

    با اینکه زودتر با استاد عزیز آشنا شده بودم اما تغییر خاصی در زندگی ام رخ نداده بود

    امروز تصمیم گرفتم ک دوباره متولد شوم در سایت عضو شدم و با خودم عهد بستم ک به آموزه های استاد عمل کنم و یه تعهد نامه در دفترم نوشتم که تا 6 ماه به طور مستمر از آموزه های این سایت استفاده کنم

    امروز تمام توجه ام به شنیدن فایل استاد بود و حس خیلی خوبی داشتم از اینکه شروع کردم به تغییر کردن

    یه اتفاق خیلی جالب ک امروز برام افتاد این بود که مدت ها بود از دوستم درخواستی داشتم ولی ایشون اصلا قبول نمی‌کرد و به شدت مخالفت داشت

    امروز بدون اینکه از قبل بهش فکر کرده باشم دوباره همون درخواست رو ازش کردم و در کمال ناباوری بدون هیچ مقاومتی قبول کرد

    واقعا خودم حس کردم این بخاطر تغییر کوچیکی بود ک امروز با تعهد شروع کردم

    و درونم پر شده بود از حس خوب

    احساس می‌کردم خودمو بیشتر دوست دارم ک اینجوری دارم برا زندگیم تلاش می‌کنم

    اونم تلاشی ک میدونم در مسیر درست قرار گرفتم

    هر لحظه منتظر اتفاقات خوب و لذت های بیشتر زندگی هستم

    خدایا شکرت از اینکه تونستم این کامنت رو بنویسم

    شاد و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  4. -
    Nafis گفته:
    مدت عضویت: 1381 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    خدایا خودت کمکم کن که من برای هر کاری به مدد و هدایت تو احتیاج دارم.

    سلام استاد عزیزم سلام مریم جان و سلام به همه دوستان هدایت شده به مسیر خوشبختی.

    دوستان هر روز که می گذرد شناخت ما نسبت به قوانین بهتر میشود یا بهتره بگم درکمون نسبت به قانون خدا عوض می شود. اما یک نکته خیلی مهم را می خواستم بگم شاید ریز و میز باشد و خیلی مورد توجه نباشد اما ارزش زیادی دارد ، اون نکته این است که با هر درکی با هر مقداری که الان از قانون فهمیدیم عمل کنیم .

    می خواهم مثال بزنم که بهتر بتوانم مطلب را برسونم . مثلاً میدونم باید از غیبت فرار کنم چون فضای اونجا مسموم است توجه روی ناخواسته ها و بدی هاست ، ورودی های منفی دارد اما به هر دلیلی وارد جوی شدم که در حال غیبت هستند و من یادم رفته ، اشکال ندارد هر وقت یادم اومد خوبه هر وقت یادم اومد اقدام می کنم یا حرفی می زنم موضوع عوض بشود یا هندزفری می گذارم یا به بهونه ای اونجا را ترک می کنم ، به خودم سخت نمی گیرم هر وقت یادم اومد به اندازه ای که بلدم به قانون عمل می کنم.

    یک مثال دیگر ، یک ناخواسته‌ای پیش اومده مثلا یک بحثی شده من تو ذهنم دارم راجع به اون بحث نا خوشایند فکر می کنم و پر و بال می دهم یا یک تصادفی دیدم همش ذهنم دارد اون تصویر را می آورد جلو چشمام ولی من یکهو یادم می افتد قانون توجه و تمرکز چطوری عمل می کند همون موقع سعی می کنم حواسم را پرت کنم به هر روشی که بلدم دوباره ذهنم بعد مدتی بحث ناجالب قبلی را مرور می کند منم دل به دلش می‌دهم و همراهی اش می کنم باز یادم می افتد تمرکز روی ناخواسته یعنی جذب ناخواسته ، دوباره سعی می کنم حال و هوای خودم را عوض کنم. حالا هر کسی روشی دارد یکی می آید فایل گوش می کند یکی پیاده روی می کند یکی کامنت می خواند یکی کامنت می گذارد یکی با دوست خوش انرژی اش صحبت می کند یکی فیلم کمدی می بیند یکی به آینده سفر می کند و خواسته ها ش را تجسم می کند. فرقی ندارد، هیچ موردی هم بر اون یکی برتری ندارد، مهم این اصل است که من تو حال بد نمونم، همین!

    حالا یک مثال دیگر ، مثلاً من آدم عصبانی هستم یا آدم حسودی هستم یا هر خصوصیت منفی اخلاقی که اذیت کننده است و نتیجه اش احساس خوبی نیست و می دونم باید تغییرش بدهم ، اما تو یک موقعیتی قرار می‌گیرم که اون صفت اخلاقیم خودش را بروز می دهد و با اینکه من سعی در کنترلش دارم اما از کنترلم خارج می‌شود ، نمی خواهم اینطوری بشود ولی شده ، اشکالی ندارد من دارم یاد می گیرم بهتر بشوم می‌دونم این آخرین باری نیست که تو زندگیم عصبانی می شوم یا حسادت می کنم به خودم می گویم دفعه بعد بهتر عمل می کنم این دفعه هم با اینکه نتونستم خودم را کنترل کنم اما خوبیش اینه که یادم افتاد ! وسط اون همه خشم یکهو یادم افتاد نباید اینجور باشم حالا درسته نتونستم احساسم را کنترل کنم اما دفعه های قبل اصلا تو ذهنم نمی‌آمد که نباید حسادت کنم یا نباید عصبانی باشم این حداقل را برای خودم بزرگ می کنم . نکته مثبت و نقطه قوت ماجرا را میبینم . به خودم می گویم این دفعه فقط یادم افتاد دفعه بعد هم یادم می افتد هم می تونم کنترلش کنم و اینجوری احساسم را از حالت سرکوفت زدن به خودم که منفی است به حالت دلداری دادن به خودم که آرامش بخش است تغییر می‌دهم .

    بچه ها کوچک عمل کنیم به هر آنچه که بهش رسیدیم و الان درک کردیم به همون مقدار عمل کنیم . عمل کردن را برای خودم سخت و بزرگ نکنم ، نه! همون قدری که در توانم هست ،همون قدری که بلدم یادم مانده ، همون اندازه عمل کنم و یادم باشد در عمل به قانون هم قانون تکامل ،عمل می کند

    764

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      سمانه جان صوفی گفته:
      مدت عضویت: 2221 روز

      سلام به نفیسه جانم.

      پیرو همین کامنتت دیروز همینطوری که نوشتی عمل کردم…

      داستان از این قرار بود که سر موضوعی با همسرم صحبت میکردیم و چون متوجه شدم باگم توضیح دادن، اثبات کردن و قانع کردنه، و به خودم قول دادم سعی کنم بهبودش بدم، اولش وارد بحث روی اون مبحث نشدم و اروم گذشتم ولی بعدش ادامه پیدا کرد و وارد تله ی خودم شدم…

      و دوباره قانع کردن که نظر من درسته.

      که اثبات کنم طرز فکر همسرم سوتفاهم داره.

      که …..

      بعدش میفهمم دوباره وارد تله شدم…

      و بدتر اینکه واسم عوارض داره.

      چه عوارضی؟

      کلافه میشم.

      سردرد هم میشم…

      اما همون دیشب به قول شما به خودم گفتم اشکال نداره، سمانه رو دعوا و سرزنش نکن، از دستش در رفت، سعی میکنه دقت کنه.

      قشنگیش این بود که به خودم گفتم:

      سمانه رو دعوا و سرزنش نکن.

      انقدر حالم خوب شد که خودم به خودم مهربونی کردم.

      باعثِ احساس گناه کردن نشدم…

      قشنگ نوشتی.

      همینکه یادم میاد و متوجه میشم رفتارم اشکال داره یا گاهی موفق میشم همون لحظه قطعش کنم، این خودش پیروزیه، بهبود گراییه.

      دقیقا مسیر موفقیت از بهبودگرایی میگذره ولاغیر.

      کمال گرایی مستقیم میرسه به حسِ بد، ناتوانی، شکست، یاس، بیهودگی، بی ارزشی و …

      مرسی که انقدر ساده و قشنگ از درکت نسبت به قانون نوشتی.

      امروز که سردرد شدم هم از فشار ذهنم بود، خودم میدونم دیگه.

      هم از خستگی.

      از افکاری که در مورد بچه داری و خستگیهام میاد.

      از تکرارِ گفتنِ سختی های بچه داری به همسرم، مادرم…

      هی به خودم میگم نگو، تکرار کردنش باعث جذبش میشه، اما زور خستگیم بالاست.

      امروز کشف کردم کلِ ظرفِ وجودم رو خرج کردم که انقدر ناتوان میشم.

      هنوز گاهی بلد نیستم الویت بندی کنم.

      هنور گاهی کنترل ذهنم سختمه.

      اما امروز خدا بهم بزرگیشو دوباره نشون داد.

      به دلیلی میخواستم از مامانم درخواست کمک کنم، یهو تو دلم صدای بلندی گفت سمانه تو فکر میکنی مامانت میتونه کمکت کنه خدا نمیتونه؟

      و یهو به خودم اومدم گفتم چرا از خدا نمیخوای؟

      نفیسه، به ثانیه نرسید، مامانم همون لحظه همونی که من تو دلم ازش میخواستم رو بهم گفت…

      گفتم خدایا تا متوجه شدم باید از تو بخوام، سریع اجابتم کردی اونم با دست مامانم.

      خیلی خیلی سپاس گزارم.

      از خدا

      از دست های مهربون خدا، مامانم، همسرم و …

      از خدا میخوام راهِ ساده و اسانِ فکر کردن رو بهم یاد بده، راهِ ساده گرفتنِ هر چیزی…

      از خدا میخوام تو بچه داری، آسانم کنه بر آسانی ها.

      از خدا میخوام تو خانه داری آسانم کنه بر آسانی ها.

      از خدا میخوام پر انرژی، پر نشاط و سلامتم کنه برای خودم، خانواده ام و زندگیم.

      الهی آمین.

      ماچ به نفیسه جانم از طرف سمانه جان و حافظ جانِ جانانم.

      فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

      خدایا من به خودم ظلم میکنم، تو منو نجات بده.

      مرسی که هستی.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        Nafis گفته:
        مدت عضویت: 1381 روز

        سلام به روی ماه سمانه

        چه قشنگ با خودت حرف زدی و توانستی یک بهبود خوب تو ذهنت ایجاد کنی .

        یک جوابی از آقا جمال خواندم تو عقل کل نوشته بود ما باید قانون را زندگی کنیم.

        از نظر من شنیدن فایل ،نت برداری ، کامنت خوندن و نوشتن همش خوبه اما وقت عمل متوجه میشویم چند مرد حلاجیم.

        تحسینت می کنم در لحظه متوجه کار درست و رفتار درست و فکر درست می‌شوی و انجامش می دهی. منم دیروز داشتم فکر می کردم خوب اگر مشکلی پیش بیاد طلا دارم بعد همون آن به خودم گفتم اعتمادت به طلای خونه بیشتر از خدای صاحب خزائن آسمان ها و زمین است نفیسه! خدایا منو ببخش، من قدرت تو را دست کم گرفتم، توانا یی تو،، اینکه تو تنها قادر متعالی را دست کم گرفتم، من به خودم ظلم کردم و مطمئنم منو با لبخند بخشید. اخه رحمتش به بنده هاش عظیم است.

        الآنم برام پیام اومد یک بسته پستی دم در خونه است و من یک ساعت با خونه فاصله دارم کاری نمیتونم بکنم فقط می تونم بگم فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ. قطعا اون خودش برام حفظش می کند تا برسم . مثل سمانه که به جای درخواست از مادرش به خدای آفریننده مادرش درخواست را داد. آفرین بهت سمانه جان .

        خدا خوبی هات را حفظ و بیشتر کند .

        منم در مورد زمان و اینکه به کارهام نمی‌رسم دائم تو ذهنم غر می زنم و به اطرافیانم هم می گویم . به خودمم می گم بسه !دیگه نگو !هر چی بگی باورت میشود و سخت میشود تغییرش اون وقت میبینی همون کمبود زمان را داری زندگی می کنی ها . این باور هم جزو دسته باور های کمبودم است امروز و دیروز تو ستاره قطبیم از خدا برکت در زمان خواستم . دیشب وقت خواب همسرم گفت چه روز پر برکتی براش بوده و اما من دوباره تو ذهنم گفتم نه بابا من فلان کار و فلان کار و فلان کارم موند. بعد دیدم ناشکری کردم کلی کار مفید انجام دادم اما نیمه خالی لیوان را میبینم.

        سمانه جانم ممنونم که برام نوشتی از بهبود هات و قدم های عملی که برداشتی ، همه این قوانین موقع گفتن آسون هستن موقع عمل کردن سخت می شوند مثل یک کار عملی می مونه که تئوری بلد باشی. مثلاً همین هنر اوریگامی که شما بلدید وقتی یکی فقط ببیند ممکنه تو ذهنش بگه این که کاری ندارد ! اما همان فرد وقتی دست به کار بشود میبینه نمیتونه بار اول شکل را درست از آب در بیاورد:)

        در پناه رب العالمین پایدار و پیروز و رو به پیشرفت باشی.

        بوس به روی ماه خودت و حافظ قند عسل عزیزم:)

        766

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
        • -
          سمانه جان صوفی گفته:
          مدت عضویت: 2221 روز

          سلام به نفیسه جانِ دلم.

          دوستِ نزدیک به قلبم.

          ممنونم برای پاسخت و تحسین هات.

          از طلا نوشتی، دست گذاشتی رو مسئله ی من…

          من هر وقت دچار تنگنا میشیم ذهنم اولین راهکار میگه نگران نباش طلا هست.

          بارها شده که دچار تردید شدم ایا کارم درسته یا نه؟

          من ترجیح میدم طلامو بفروشم تا از دیگران قرض بگیرم.

          شنیدم از استاد که پول باید خلق بشه که خرید انجام شه، اما مدار فعلی من به این درجه نرسیده…

          دروغ چرا؟

          من میدونم تو مدار ثروت و پول ضعیف ترم، حرکتم کندتر جلو میره برای اینکه خلق کنم و بیشتر خرج میکنم.

          این سالها (بعد از ازدواج) بارها از ذخایر طلامون استفاده کردیم و مسایلمون رو حل کردیم.

          استفاده های بسیار خوبی هم کردیم.

          پیامت رو که خوندم انگار بهم تلنگر خورد.

          دقیقا شبیهِ همون تلنگری که تو کامنت قبلی خودم نوشتم…

          یعنی مامانت میتونه کمکت کنه، خدا نمیتونه؟

          پس

          از خدا میخوام.

          و دنباله اش امروز یه عالمه سوال جواب دیگه با خودم نوشتم.

          طلا میتونه مسایلت رو حل کنه، خدا نمیتونه؟

          پس

          از خدا میخوام.

          دیگران میتونن بهت پیام بدن، صحبت کن باهات، خدا نمیتونه؟

          پس

          از خدا میخوام.

          دیگران میتونن بچه تو بخوابونن، خدا نمیتونه؟

          پس

          از خدا میخوام.

          دکتر میتونه مریضیتو خوب کنه، خدا نمیتونه؟

          پس

          از خدا میخوام.

          دیگران میتونن بهت محبت کنن، بهت هدیه بدن، خوشحالت کنن، خدا نمیتونه؟

          پس

          از خدا میخوام.

          دیگران میتونن برات خوراکی بیارن، خدا نمیتونه؟

          پس

          از خدا میخوام.

          دیگران میتونن رفیقت باشن، خدا نمیتونه؟

          پس

          از خدا میخوام.

          کارفرما میتونه بیمه کنه، مزایا بده، خدا نمیتونه؟

          پس

          از خدا میخوام.

          سمانه به اندازه ای که اعتماد داری به خدا، نتبجه میگیری.

          وقتی از خدا بخوای، خدا راهشو نشونت میده.

          نفیسه جانم، به قولِ سعیده جان، به امید یه پیام دیگه ازت.

          بنویس برام

          که خوب مینویسی.

          قشنگ یاداوری میکنی برام.

          ماچ بهت.

          فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

          الهی شکرت

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
          • -
            Nafis گفته:
            مدت عضویت: 1381 روز

            سلام به بهشتی ترین سمانه عالم .

            یک کامنت برات نوشتم پاک کردم

            بسم الله

            گاهی دارم خودم را گول می زنم ، می گویم من دااااارم رو قوانین کار می کنم باید قوانین را زندگی کرد ! درسته فایل گوش نمیدهم کامنت هم نمی خونم اما تو مسیرم !

            گاهی به خودم دلداری می‌دهم، آره همینکه از اون نفیسه کج خلق پرخاشگر زود جوش ،عوض شدی همین که آرامش داری بیشتر مواقع خونسردی این خودش نتیجه است. حتماً نباید نتایج مالی باشد! گاهی دلسرد می‌شوم می‌گویم استاد می گویند با نتایج تون حرف بزنید اگر نتیجه نیامده ، یعنی هنوز به اندازه کافی رو خودت کار نکردی . گاهی فکر می کنم تو مسیرم اما خیلی کندم . گاهی اوقات ما امیدی بهم غالب میشود گاهی امید .

            گاهی می گویم تازه یک مهارتی را شروع کنید می می خواهد ثمر بده ؟ گاهی می گویم تا کی می خواهی نتایج بقیه را بخونی گاهی نتایج خودم را یادآوری می کنم گذشته ام را یادم می آید.

            خلاصه هنوز به فرکانس ثابت نرسیدم . می‌دونم هنوز کلی راه دارم برای مقصود اما اینو می‌دونم میمونم تو راه.

            دیشب به خودم می گفتم تو نبودی می گفتی اگر درآمد همسرم زیاد بشود و رفاه ما بیشتر برای کار کردن من روی قوانین است! پس چی شد وقتی درآمد کم می شود ، گردن نمی‌گیری!نمی گویی کم کاری من بوده ! دنبال مقصر بیرون خودتی!

            و تو عالی نوشتی عالی مثال زدی از جاهایی که نقطه ضعمون است و قدرت را دادیم دست غیر خدا .

            اره سمانه جانم نوشتنم تا عمل کردنم دوتا است فقط می نویسم تا یادم بمونه چطور باید عمل کنم ، انشالله که اثر کند . آنقدر بگم که تو عمل ببینم تغییر رفتارم را.

            اعترافش راحت نیست ولی من این همه سال وعده فقرشیطان را باور کردم و وعده فزونی و فراوانی الله را نه ! پس اینهمه سال مسیر نادرست رفتم زدم به جاده خاکی. اما خوبیش اینه که خدا کمک می کند الله ولی الذین آمنو یخرجهم من الظلمات الی النور. ممنونم از تحسینت وتشویقت برای نوشتن ، این یک حس دوطرفه است که همون‌طور که گفتی نشانه نزدیک بودن قلب هاست با وجود دور بودن فاصله ای و دقیق همون احساس همیشگی من است نسبت به کامنت های سمانه جان

            غرق نور الله باشی که با خدا همه چی داریم.769

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    محمد حسینی گفته:
    مدت عضویت: 2247 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و مریم خانم و دوستان همفرکانسی

    خدارا شکر میکنم بابت وجود چنین سایت پر از آگاهی ناب و پر از احساس خوب و آرامش بخش

    خدارا هزاران مرتبه شکرت

    به به

    با این که فایل رو قبلا هم گوش داده بودم ولی الان هم که گوش کردم انگار تک تک کلمات تازه کی داشت برام فقط لول بار معنایی کلمات برام عوض شده بود و ایمانم رو نسبت به قوانین بدون تغییر خدا بیشتر کرد

    چقدر خوب هست که من بیام با عمل کردن به قوانین خدا همیشه سعی کنم فرکانسم رو بالاتر ببرم و بتونم در فرکانس بالاتر خدا زندگی بهتری داشته باشم

    البته که همین هم از خدا میخوام که خودش به بهترین نحو ممکن من رو هدایت کنه و به راحترین شکل ممکن برم فرکانس ها و مدارهای بالاتری

    خدارا هزاران مرتبه شکرت

    داشتم در حین گوش دادن به این فایل زندگی خودم رو برسی میکردم همین طور که استاد می‌گفتند در ابعاد مختلف منم برسی میکردم دیدم واقعا از زمانی که دارم به قوانین خدا عمل میکنم واقعا در همه ابعاد زندگی من تغییر کرده

    از روابط بگیر که دیگر مثل چندین سال پیش نیستم زود رنج باشم و سریع عکس العمل نشان بدم و کلا سعی میکنم بیشتر در هر شرایطی احساسم رو خوب نگه دارم و خودش شده یه شرایطی که به راحترین شکل ممکن راتباطاتم داره هر روز به خانواده خودم و دیگران در محیط کار بهتر و عالی تر میشه

    در حوزه ثروت رسیدم به جایی که با اینکه دارم توی زندگی خودم در حد متوسط رو به بالا میریم جلو رقم بدهکاری ها هم داره کمتر و کمتر میشه

    در حوزه فردی دارم قوی و قوی تر میشم و….

    و اینکه فقط اینکه سرعت تغییراتم کم هست که اونم برمیگرده به بعضی از مسایل مثل کمتر کار کردن روی خودم که واقعا باید بیشتر و بیشتر روی خودم کار کنم و….

    مثلا همین چند رپ که به لطف خدا بارندگی و برف آمد خب کار ما هم کمتر شده ولی من اومدم گفتم یه فرصت هست که بتونم بیشتر روی خودم کار کنم که اگر بیشتر روی خودم کار کنم مطئن هستم و ایمان دارم که خیلی حتی از زمانی که همه شرایط از دید شرایط محیطی برای کار کردن بهتر هست بیشتر ثروت و برکت و… نصیب من میشود و….

    خدارا هزاران مرتبه شکر میکنم که همیشه با کسب اگاهی بیشتر و بهتر و اینکه پشتم با خدا گرمتر میشه و میشه همون بالا رفتن در مدارها و لذت بیشتر بردن در تک تک ابعاد مختلف

    خدایا هزاران مرتبه شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  6. -
    راضیه کریمی گفته:
    مدت عضویت: 1004 روز

    بسم‌الله الرحمن الرحیم

    سلام و احترام خدمت استاد عزیز، بانوی شایسته و همه دوستان آگاه و همراه

    در این گفتگو، نکات بسیار عمیق و بیدارکننده‌ای مطرح شد که برای من معنای تازه‌ای از توحید عملی و زندگی آگاهانه را روشن‌تر کرد. یکی از مهم‌ترین آن‌ها، مفهوم «مشیت» بود؛ اینکه مشیت الهی یک قانون کلی، دقیق و بدون تغییر در جهان است، نه یک تصمیم لحظه‌ای یا سلیقه‌ای. وقتی این را می‌فهمیم، نگاهمان به خدا، جهان و خودمان کاملاً تغییر می‌کند.

    یکی از دام‌های خطرناکی که به‌زیبایی به آن اشاره شد، دام «فقط حرف‌های قشنگ زدن» است. اینکه درباره ایمان، خدا، قانون و رشد صحبت کنیم، اما در عمل حاضر نباشیم مسئولیت انتخاب‌ها و نتایج زندگی‌مان را بپذیریم. اینجا بود که معنای واقعی «ان‌شاءالله» برایم شفاف‌تر شد؛ ان‌شاءالله یعنی اگر با مشیت و قوانین خداوند هماهنگ باشد، نه اینکه کاری نکنیم و همه‌چیز را به خواست مبهمی بسپاریم.

    برای من یکی از رهایی‌بخش‌ترین بخش‌ها این بود که فهمیدم خداوند برای ما تصمیم نمی‌گیرد. او قانون را گذاشته، مسیر را نشان داده و انتخاب را به خود ما سپرده است. این نگاه، نه ترس می‌آورد و نه اضطراب؛ بلکه قدرت، مسئولیت و بلوغ می‌آورد. اینکه بفهمیم شرایط زندگی ما، نتیجه انتخاب‌ها، باورها و هماهنگی یا ناهماهنگی ما با قوانین جهان است، انسان را به آرامشی عمیق می‌رساند.

    نکته‌ی مهم دیگر، تفاوت میان «ابلاغ پیام» و «فهماندن پیام» بود. ما مأمور به ابلاغیم، نه متقاعد کردن. هر کسی که آماده شنیدن باشد، پیام را می‌شنود و جدی می‌گیرد؛ و این نگاه، ما را از زور، قضاوت و خستگی رها می‌کند.

    در مسیر هدایت، اولین قدم این است که عجز خود را در برابر خداوند بپذیریم و نیاز واقعی‌مان به هدایت او را صادقانه اعتراف کنیم. این فروتنی، دروازه‌ی آگاهی است. و در نهایت، اصل اساسی هر آموزش: اول خودمان به آنچه می‌گوییم عمل کنیم. آموزش واقعی، از زندگی ما شروع می‌شود، نه از کلماتمان.

    فهم قوانین کیهان و مشیت الهی، برای من بی‌نهایت آرامش‌بخش است. چون وقتی می‌دانم همه‌چیز به خودم وابسته است، احساس قدرت، اعتمادبه‌نفس و مسئولیت می‌کنم، نه ترس و درماندگی. و چه خدای مهربانی داریم که شرایط زندگی‌مان را به خواست و انتخاب خودمان سپرده و گفته است: هرچه بخواهی، اگر با قانون هماهنگ شوی، به تو داده می‌شود.

    در پایان، از خداوند مهربانم برای این آگاهی‌ها، و از استاد عزیز برای شفاف‌سازی این مفاهیم عمیق توحیدی سپاسگزارم. ان‌شاءالله همه‌ی ما، نه فقط شنونده‌ی حرف‌های قشنگ، بلکه عاملان آگاه این قوانین در زندگی‌مان باشیم

    بااحترام قلبی

    راضیه کریمی

    دختری نوری خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    خدیجه غلام زاده گفته:
    مدت عضویت: 2229 روز

    به نام یگانه قدرت مطلق جهان

    سلام به استاد و مریم عزیزم

    سلام به همه بچه های مسیر تغییر

    توی این فایل یکی از پاشنه آشیل های جدی ِ من مطرح شد… اینکه به دیگران کاری نداشته باشیم و نخواهیم که بقیه رو متعهد کنیم توی مسیر . واقعا بارها و بارها به خودم قول دادم ولی بازم لغزش کردم و برای بقیه یعنی نزدیک ترین افراد زندگیم نسخه پیچیدم….

    خیلی باید حواسم باشه و می دونم و بهش رسیدم که هر وقت تلاش میکنی یه نفر دیگه رو متقاعد کنی و یا نصیحت کنی، خودت به سرعت از مسیر درست منحرف می شوی و کار رو برای خودت سخت خواهی کرد.

    مدت هاست دارم تلاش میکنم این دوچرخه ای که ایستاده رو راه بندازم ،که مومنتوم بگیره ولی موفق نمیشم عجیبه من میدونم تعهد در این مسیر جواب میده منو به خواسته هام می‌رسونه چون تجربه کردم و دیدم تو زندگی ،در سال های اخیر که با استاد و آموزه های ایشون زندگی کردم شاهد این حقیقت بودم.

    اما این روزا انگار انگیزه هام کم شده و فاصله گرفتم از سایت.

    وقتی به خودم قول دادم شروع میکنم با تعهد و بعد وارد سایت شدم دیدم پروژه جدید اومده اینو نشونه دیدم و چندین بار فایل رو گوش دادم و الآنم کامنتم رو ثبت می کنم.

    از خدا درخواستم اینه که بمونم همراه بچه های پروژه و حس و حال بودن در مسیر توحید رو لمس کنم مثل قبل

    انشاا… که میتونم . اون حس و حال زیبا بینی که هر چیزی در اطرافت زیبا میشه و روح آدم لطیف میشه .

    الآنم قلبم داره بهم گفته میشه …. قلبم میگه یکم مدیریت میخواد

    با یکم برنامه ریزی میشه .

    راستی استاد اولین بار که این جمله رو شنیدم هیچی ازش نفهمیدم .

    (این جمله که خدا هیچ چیزی برای ما نمی خواهد.)

    چقدر برای من گنگ بود و نامفهوم .

    خیلی گذشت که بفهمم منظور این جمله رو ،البته شاید الآنم به طور کامل درک نکرده باشم.

    ولی همینقدر به اندازه طرفم می‌دونم که این من هستم که انتخاب میکنم چه طور زندگی کنم و زندگی ما هر لحظه به لحظه اش انتخاب کردنه .

    و خدا چیزی رو برای کسی تحمیل نمیکنه. خدا برای انتخاب های ما ارزش قایل می شه و خداوند قدرت خلق زندگی مون رو به خودمون داده….

    و اینم می دونم گاهی ما ناخداگاه چیزهایی رو خلق میکنیم اصلا اون ها رو نمی خوایم تجربه کنیم.

    برای من موارد منفی زیادی هست که ناآگاهانه خلقش کردم

    بدون اینکه بدونم با افکارم و توجه ام دارم به خودم ظلم میکنم و صدمه میزنم.

    خبر خوب اینه حالا که شاگرد استاد هستیم دیگه حواسمون هست داریم به چی توجه میکنیم ‌. حواسمون هست دلیل کارها و رفتارها مون از کجا نشأت میگیره .

    دلیل نگرانی هامون، دلیل عجله مون ، دلیل پافشاری برای یک خواسته دیرینه از کدوم باور و از کدوم کمبود منشأ میگیره.

    دلم تنگ شده برای جمع بچه های کلاس و واقعا وقتی غرق میشیم توی فضای سایت از دنیای بیرون جدا میشیم .

    الان فقط تقریبا دو یا سه روزه شروع کردم بمباران توجه ام با فایل های سفر به آمریکا و فایل های توی سایت .

    و میبینم که صدای استاد توی سرم میپیچه و امید به قلبم برگشته و دیگه خیلی چیزها رو ناممکن و دست نیافتنی نمی بینم.

    و حس میکنم خداوند خیلی بیشتر از من مشتاقه که من متعهدانه در مسیر ادامه بدم .با نشانه ی روزانه و

    هدایت من به مواردی که میبینم و می‌شنوم . حضورش و محبتش رو حس میکنم.

    اون روز به نیت صحبت و خلوت با خداوند پیاده روی رو شروع کردم و توی راه برگشت بهم گفته شد که اگه دفه قبل,(دو سال پیش) که شش یا هفت ماه متعهدانه موندی پای نوشتن ستاره قطبی و سپاسگذاری روزانه و نوشتن کامنت و فعالیت توی سایت!، و بعد درها از جایی که فکرش رو نمی کردی باز شد و ایده ها اومد و آدم ها و شرایط همه و همه مهیا شد تا تو به خواسته ات برسی

    حالا….

    قرار نیست اینبار هم ماه ها و ماه ها طول بکشه

    چون هر بار به طور تکاملی باورها بهتر میشه و نتایج دفه قبل ایمان رو تقویت می‌کنه.

    و من حس کردم خدا بهم وعده داد اگه بتونم نگاه و دیدگاه و شخصیتم رو متعهد کنم به تمرکز به مثبت های زندگی دوباره درها و ایده ها میاد. و خداوند هرگز خلف وعده نمی کند.

    و اگه ما با باور قوی ازش بخوابم و خودمونم لایق بدونیم حتما اجابت می‌کنه .

    ممنونم از همه دوستان عزیز که با کامنت هاشون و تعهدشون بارها و بارها باورهای منو جا به جا کردن.

    خدایا شکرت برای توفیق نوشتن این کامنت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  8. -
    جاهده عثمانی گفته:
    مدت عضویت: 216 روز

    به نام خدای بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم و دوستان هم مسیر

    من در مورد تغییر دیگران بگم که من یه دوستی داشتم البته دارم که اون به من این برنامه‌ها رو معرفی کرد چند تا فایل تو گوشیش داشت که به من داد و من چون اونا رو شنیدم و پیگیر شدم بعد اومدم وارد سایت شدم و دوره رو خریداری کردم بعد از یه مدتی من متوجه شدم که این دوست من خیلی حالت روحیش کلاً به هم ریخته و خیلی ناراحت و غمگین بود و همه اتفاقات برعکس رخ می‌داد من بهش گفتم عزیزم تو به من این مسیرو نشون دادی و الان چی شده که باعث شد تو عقب بکشی و انقدر رفتی دنبال به گفته استاد از عرش به فرش رسیدی چرا این کارو می‌کنی بالاخره چند روزی متوالی هفته های پی در پی همش انرژی خودمو مصرف می‌کردم و بهش توضیح می‌دادم ببین من این نتایج گرفتم برای من خیلی خوب شده احساس خیلی خوبی دارم انگار یه آدم دیگه‌ای شدم طرز فکرم کلاً عوض شده دیدگاه خوبی به زندگی دارم و تو بیا برگرد دوباره این کارا رو انجام بدی تو نتیجه می‌گیری اگه باور داشته باشی خیلی تلاش کردم یعنی خودمو کشتم تا به این دوستم بفهمونم بالاخره این دوست من چند روزی رو به حرف من گوش داد و این فایل‌ها رو گوش کرد بعد از یه ماه دیدم که این دوست من اصلاً تمام اون تلاش‌های من بیهوده بود و بعد به این نتیجه رسیدم که اگه اون آمادگیشو نداشته باشه اگه من خودمو بکشمم هیچ نتیجه‌ای نداره باید خودش به این باور برسه که این راه درسته نه حرف من و از اون روز به بعد تصمیم گرفتم که هیچ کاری بهش نداشته باشم و در اون مسیری که میره هم مانعش نشم و یه خورده ازش دور شدم تا کم کم بتونم کلاً از آدمایی که مسیر من نیستن فاصله بگیرم چون حرف‌های اونا روی من تاثیر می‌ذاره به گفته استاد ورودیامون خیلی مهمه سپاسگزارم از استاد عزیزم بابت این فایل عالی دوباره بهم یادآور شد که واقعاً ما هیچ نقشی در زندگی دیگران نداریم که اونا رو تغییر بدیم تا زمانی که خودشون آماده تغییر نباشند در پناه خدا شاد و موفق باشید به امید موفقیت همه عزیزان

    خدایا شکرت که تو رو دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    صدیقه شریعتی گفته:
    مدت عضویت: 2282 روز

    بنام خدایی که عاشقانه منو دوست داره

    سلام به بهترین استاد دنیا

    سلام به خانم شایسته عزیز و دوستان خوبم

    استاد جانم عاشقتم که این لایو بی نظیر رو تو سایت قرار دادین.

    چه درسهای عالی گرفتیم .

    اولین درس تحسین کردنهای عالی شما بود چقدر عالی دوستتون رو تحسین کردین ‌

    استاد شما استاد تحسین کردن هستین و به بهترین شکل از ایشون تعریف کردیم

    در همین حین رفتار نادرست دوستتون رو هم با تحسین کردن بهشون گوشزد کردین که گفتین آقای پاکزاد خیلی با معرفت هستند

    اینقدر با معرفت که بعضی وقتها من عصبانی میشم .

    استاد شما خیلی عالی این رفتار نادرست رو هم به ما و هم به دوستتون گوشزد کردین ومن چقدر خوشحالم که استاد به این خوبی دارم .

    نکته بسیار مهم دیگه اینکه استاد من براش مهم نیست کجا داره حرف میزنه حتی تو لایو یک دوست دیگه هم خیلی عالی درسها رو میده از قانون میگه .حتی اگر اون مسایل تو محصولات گفته شده باشه.

    استاد شما با اینکه در مورد یشا و یرید تو قانون آفرینش صحبت کردین ولی هر زمان که نیاز باشه باز هم این مباحث رو بیان میکنید و این سخاوت بی حد شما ستودنیه.

    عاشقتم استاد جانم .

    خب بریم سراغ درسهای بعدی .

    آیا خدا چیزی برای ما میخواد یا نه؟

    اگر قانون رو درست درک کنیم میشه آروم آروم فهمید که خداوند هیچ تصمیم از قبل گرفته شده ای برای من نداره .

    هیچ روزی تعیین نشده

    و هیچ سرنوشتی از قبل تعیین نشده .

    و این عین عدالت خداونده.

    و تو قرآن با مثالهای زیاد گفته شده .

    بما قدمت ایدیهم .بما کسبت ایدیهم .بما کانوا یعملون .

    تو این کلمات داره خیلی خوب میگه که هر اتفاقی براتون میفته بخاطر فرکانسهای خودتونه .

    و ما به اندازه خردلی به هیچکس ستم نمی کنیم.

    کلمه یشا که درست معنی نشده در قرآن و همه ما این مفهوم برامون جا افتاده که خدا نخواسته در صورتی که خواست خدا اینجا نیست

    خواست خدا به معنی اراد الله توی قرآن اومده.

    و یشا مجموعه ای از قوانین هست که اگر طبق اون قوانین عمل کردی طبق همون هم نتیجه میگیری و نتیجه تو چیزی فراتر از باورها و عملکرد تو نیست .

    درس بعدی

    ما توانایی تغییر هیچکس رو نداریم.

    حتی پیامبر هم وظیفه تغییر کسی رو نداشته و تو قرآن هم گفته شده که وظیفه تو فقط ابلاغ پیام است .

    یا گفته اگر نردبان بذاری و بالا بری یا زمین رو بکنی و پایین بری اینها هدایت نخواهند شد .

    تو جای جای قرآن این مفهوم کاملا واضح اومده و البته که ما هم این موضوع رو بخوبی درک کردیم.

    همه ما اوایل که با این مفاهیم آشنا میشیم با ذوق و شوق میریم برای یاد دادن اینا به دیگران و بعد از مدتی میفهمیم که نرود میخ آهنین در سنگ .و ما تلاش بیهوده داشتیم.

    استاد جانم بی نهایت ممنونم که هر روز یک درس عالی به ما میدین .

    این فایل رو باید بارها گوش کنم تا این مفاهیم رو با پوست و استخونم درک کنم .

    خدایا شکرت برای آگاهیهای بی نظیر امروز که نصیب و روزی من کردی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  10. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2161 روز

    به نام مهربان پروردگار باسخاوتم که جهان هستی رو با قوانین ثابتش آفرید تا ما خالق عامدانه خواسته هامون باشیم

    یک جایی استاد در فایل شون فرمودند که اگر شما به قوانین سرمایه گذاری حاکم بر کشورتون مطمئن باشید سرمایه گذاری هایی که می کنید با آرامش بیشتری هست و اگر درمسیردرست گام بردارید طبق قانون باید منتظر نتایج خوب باشیدچون قوانین ثابت هستند ….

    و حالا برعکس اگر در کشوری باشید که قوانین ثبات نداشته باشه همیشه نگران نتیجه و سرمایه‌گذاری‌ها تون خواهید بود

    استاد به ما یاد دادند که جهان هستی هم مانند همون کشور بر طبق قوانین ثابتی آفریده شده که اگر ما قوانین را بشناسیم و هماهنگ با آن رفتار کنیم قطعا به چیزی که می خوایم میرسیم

    و من قبل از آشنایی با این سایت و آگاهی های استاد عباس منش،فکر میکردم که جهان همون کشور بی‌ثباتی هست که من دراون زندگی می کنم واگر کسی شانس باهاش یارباشه موفق میشه واگرنیاره محکوم به نابودیه

    حالا که به گذشتم نگاه می کنم برام بسیار عجیبه که چطور این همه نظم رو ندیدم و به بی ثباتی و بی‌قانونی جهان اعتقاد داشتم و قطعاً طبق همون قانون بی نظمی های زیادی رو تجربه میکردم

    درخواست قلبی من از خداوند شناخت قوانین جهان هستی بود که بعد از دنبال کردن استادان زیاد وخواندن کتاب های زیاد هدایت شدم به این سایت

    حریصانه فایل ها رو گوش کردم و نوشتم و متوجه شدم که استاد دارن از یک سری قوانین ثابت صحبت می کنند که بر جهان حاکم است

    یه جایی استاد فرمودند که بزرگترین سپاسگزاری شون از خداوند اینکه جهان هستی رو برطبق یک سری قوانین ثابت آفریدن

    برای من بسیار عجیب بود که مردی که این همه نعمت های ملموس داره چطور بزرگترین سپاسگزاریش یک چیز ناملموس ویک گاهی هست🤔

    غافل از اینکه تمام چیزهایی که استاد در حال تجربه اش هستند همشون نشأت گرفته از همین قانون است( که جهان با قوانین ثابت و بدون تغییرش آفریده شده)

    استاد باکدامین زبان میتونم ازتون تشکر کنم که این قوانین را کشف کرد اید و خوب زندگی کردید و کمک کردید ما هم خوب زندگی کنیم و جهان را جای بهتری برای زیستن کنیم

    قانون فرکانس ،قانون باور، قانون تضاد ها، قانون اتفاق خوب احساس خوب قانون ،شرک و توحید و…..

    من از هیچ کدومشون هیچ اطلاعی نداشتم ،همشون برای من جدید بود اما چیزی در قلبم فریاد میزد که ماریا همشون درسته ،اینادرسته اینا درسته…‌

    و من با لذت و عشق فایل های شما را هر روزه گوش می کنم وهر بار که احساس می کنم مدارم بالاتر رفته دوباره اون فایل ها را گوش می کنم و دوباره به طرز عجیبی چیزهای جدید دیگری ازش دریافت می کنم هر روز یک آگاهی جدید و هرروز آن آگاهی کلیدی برای گشایش درهای دیگری در زندگیم که پشت اون در نور هست آرامش هست توحید هست قدرت هست….

    استاد ازتون سپاسگزارم بابت کلید جدید اراده خداوند و مشیت واین قانون ثابت 🙏

    قبلاً هم از تون شنیده بودمش اما خیلی گیج بودم و فقط یک آگاهی به من رسیده بود اما امروز درکش کردم و به قول شما این درک باعث میشه قدرت بگیرم برای ادامه راه برای استمرار در مسیر و محکم تر قدم برداشتن

    طبق قانون عمل می کنم و و منتظر نتیجه این قانون با عشق می مونم و از مسیر لذت میبرم

    چند روزپیش ضرر مالی بزرگی روتجربه کردم و من طبق قانون زیپ دهنمو بستم و با کسی راجع به این موضوع صحبت نکردم و احساسم رو توی چند ساعت خوب کردم از اون به بعد همچنان در احساس خوب هستم و با کنترل ذهن تمرکز بر جنبه های مثبت وساخت باورهای قدرتمندکنندتوسط گوش کردن نتایج بچه ها دراین سایت و کنترل ورودی هام

    هچنان دراحساس خوب بیشتری باقی میمونم وطبق قانون بدون تغییر خداوند احساس خوب مساوی با اتفاق خوب،با عشق منتظراتفاق های خوب بیشتری هستم

    تا ایمانم هزار برابرشه وبیشتر و بیشتر باورش کنم

    سپاسگزارم از شما استادعزیزم بابت به اشتراک گذاشتن این آگاهی ها

    وسپاسگزارم از مهربان پروردگارباسخاوتم که هدایتم کرد به این سایت توحیدی

    وسپاسگزارم از خودم که متعهدم نسخه باشکوه تری از خودمو بنمایش بگذارم تاخوب زندگی کنم و کمک کنم جهان جای بهتری برای زیستن باشه

    دوستتون دارم ،عشق برای همه بچه‌های سرزمین عباسمنش ❤️💚❤️❤️💚💚

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: