درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۵ - صفحه 14 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

494 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    اعظم پورهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 1812 روز

    وَاللَّهُ یَدْعُوٓ إِلَىٰ دَارِ السَّلَامِ وَیَهْدِی مَنْ یَشَآءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ

    و خدا [مردم را] به سرای امنیت [که بهشتِ عنبر سرشت است‌] دعوت می‌کند و هر که را بخواهد به راهی مستقیم هدایت می‌نماید. (25)

    سلام به همگی به این جمع دوستان و خانواده بهشتی

    ظهربودهوای عالی و بی‌نظیر مطلوب فوق‌العاده دنج قشنگ حال میده برای یه پیاده روی فوق‌العاده رویایی رفت پارک محله به به چقدر لذتبخشه بود سکوت آرامش خدایا بی‌نهایت سپاسگزارم بابت این آرامش شهرم و امنیت و سکوت تنهایی فقط لذت بود عشق بود صفا

    یعنی جوری نگاهم در حین پیاده روی در پارکی زیبا امیر جذاب یه طریل پیاده روی با موزائیکهای شفاف جذابش پاریس ندیدم حتی سرچ هم نکردم ولی یه حسی میگه مثل خیابانهای پاریسه خیلی لذت بخش رویایی نگاهم به آسمان آبی رویایی افتاد فقط حرف از رویا بودن میزنم واقعا نقاشی خداوند رویاییه وای خدای من جوری نقاشی کشیدی خداجونم آدم مات مبهوت میشه یعنی اون سقف آسمان زمینه ای آبی رنگ بی‌نظیر با ابرهای کهکشانی وموج دار خدای من نمیتونم توصیفش کنم که اینقدر این اسمان ابرهاش درختان اطراف پارک این طریل پیاده روی منو به خود خودت هم جهت شدم فقط خودت می‌دونی

    خداجونم این روزها چقدر آرامشم رها بودنم عشق وشادیم بیشتره شده یعنی جوری شده که می‌دونم جریان چیه بله جریانی که با ایمان صلح با توکل با یقین امیدواری رقم می‌خوره

    ذهن آرام فکر آرام

    خب چکار کردم دفه دفه فکری من عالیتر شده قشنگتر شده زیباتر شده

    از هرآنچه که کمبود ایمان بود رد شدم از آنچه بوی شرک میداد رد شدم

    خداجونم از اون روزی تعهد بستم

    تمامی درگیری‌های فکریم که وام،،بدهی،،قرض،بودرو خلاص شدن از دست همه اون علفهای حرفی که منو محدود کرده بودن و شد پیشرفت شادی لذت خوشحالی رو اونجوری که باید میشد نمیشد بهم هدیه دادی

    چقدر سبک شدم چقدر در لحظه حالم وفقط این روزها لذت در تنها بودن با تو خدای عزیزم رو دارم تجربه ای که نمیشود وصفش کرد رو بهم به ارمغان اوردی هدف بهم دادی چندین هدف مقدم برداشتن خیلی خوشحال به روحیه شاد بهم دادی وهدایتم کردی به آموزش رقص عربی خدای من خیلی دوستش دارم چقدر لذت می‌برم ازش وقتی از باشگاه یا آموزش رقصم میام یه انرژی درونی یه حال حس عجیبی که نمیشه توصیفش کرد رو بهم میدی آخه خدای عزیزم نفسم تازه میشه حالم عجیب بی‌نظیر میشه من رو به خیلی از خواستهام و موفقعیت همین قدم‌هایی که برداشتم که آرزوی من بود یکی آموزش زبان و رانندگی ودر کنارشون تنوع زیبای باشگاه و رقص عربی رو میزبان من کردی

    و قانون سلامتی یه بدنی که آرزویش رو داشتم به آن امی جذاب که خودم لذت می‌برم از وجودم و تغییرات عالی که هم در شخصیتم ودر فکر ذهن وجسم فیزیکیم ایجاد کردی واین درخواست کسی هست

    به سرای امنیت دعوت می‌کند و هر که را بخواهد به راهی مستقیم هدایت می‌نماید.

    فقط میتونم بگم خداجونم صدها وصدها بار سپاسگزاتم که دوستم داری و عاشقم هستی که منو هدایت کردی به این مسیر رمز راز جهان هستیت ودر مداری منو قرار داری همش عشق صفا لذت بردن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  2. -
    آرزو رضائیان گفته:
    مدت عضویت: 1152 روز

    به نام خدای یکتا

    چقدر عالی تکامل رو توضیح میدین که وقتی آقای عرشیانفر میگن ابراهیم بچه رو قربانی کرد کی میتونه همچین کاری کنه شما جواب بی نظیری میدین که واقعا بند بند وجود آدم میپذیره ، قبل از اینکه درباره جواب بی نظیرتون حرف بزنم یه برگشت بزنم به گذشته ای که باعث احساس گناه و احساس عدم لیاقت خیلی هامون شده بود چه تو مدرسه چه تو خانواده چه تو مراسم ها و کلا همه جا میگفتن فلان پیامبر یا فلان شخصیت دینی فلان کار رو کرده و ما رو با اونا قیاس میکردن و حسابی که بهمون احساس گناه القا میکردن میگفتن آره ما سگ در خونه فلانی هم نیستیم و همه زار میزدن و ادامه ماجرا ….

    ولی حالا استاد چی میگه ؟

    جوابی که قلبم با تموم وجووود میپذیرتش و انگار عین غنچه میشکفه

    هیچ کس از تکامل و آروم آروم رشد کردن به من چیزی نگفت و من همیشه خودمو که تازه 2+2 رو هنوز خوب نمیدونستم چند میشه با یه ریاضی دان کارکشته که عمرشو گذاشته پای این کار مقایسه کنم و … این همون مبحثه که استاد میگه قدم اولت رو با قدم هزارم شخص دیگه مقایسه نکن

    ولی جواب فوق العاده ی استاد که مثل همیشه موضوع رو منطقی میکنه نه افسانه ای:

    « ابراهیم از اول این ابراهیم نبود»

    ابراهیم اولش ستاره ها ، بعد ماه و بعد خورشید رو رب در نظر گرفت و بعد از این افول کنندگان دوری کرد ، ابراهیم بارها دست خدا رو توی زندگیش دید و هربار ایمانش قوی تر شد ، کسی که توی 100سالگی بچه دار میشه معلومه ایمانش قوی تر میشه وقتی چشمه ی زمزم میجوشه وسط بیابان معلومه ایمانش چندین برابر محکم تر میشه تا میرسه به مرحله قربانی کردن فرزند ، وای که چقدر این دیدگاه به آدم حس خوبی میده ، حس نداشتن توقع بیجا از خودم ، درک قانون تکامل و اعتماد به رب

    سپاس استاد عزیز

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  3. -
    ندابشارتی گفته:
    مدت عضویت: 1706 روز

    با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته ی مهربون

    روز 150 ام و پایان فصل 5 پربرکته روز شمار زندگی

    همین درک کردن نکردن کلمه تکامل و البته فرار کردن ازش،همیشه باعث‌این بود ک داستانهای قرانی رو باور نکنم یا جدی نگیرم و فکر کنم ی داستانیه ک ربطی به زندگیو حالو روزه منه نوعی نداره

    و در دوره ی خودم،موفقیت های خیلی از انسانها روبه شانسو پارتیو … ربط بدم

    ولی وقتی هر روز بیشتر این کلمرو درک و زندگی میکنم،به همون نسبت نگام به داستانا و رفتارهای شخصیتای این کتاب عوض میشه

    تکامل در دریافت و درک الهامات و عمل کردن ،باعث شده شرایطه پیچیده تر از نظره منه نوعی،برای اون شخصیت ،فقط یه تصمیم و عمل کوچیک باشه ولی من بگم واای عجب کاری کرد عجب کنترل ذهنی کرد عجبببب رفتاری کرد…

    دیشب وقتی با برادرم صحبت میکردم،ینا ب تضادی ک در زندگی با همسرش پیش اومده،بهم گفت ندا،نمید‌ونم چیارو از دست بدم،ولی تقریبا یکسالو نیم بعدش،من ی ماشین لکسوس میخرم با ی ویلا ک چسبیده بغل کوه و …

    توی دلم گفتم،نگا چقدر این بیست سال تکامل،باعث شده یک ادم الان در این نقطه اونقدر ایمان به خودش و تواناییاش داشته باشه ک بگه فقط بکسالو نیم بعد ،این ارزوهایی ک من برای شخصه خودم فکر میکنم دوره،بدست بیاره

    اولا تمام حرفای استاد برام مرور شد

    تکامل تکامل

    دوما چقدر خدارو شکر کردم که برادره من،که با همین شرایطه من با همین خانواده،بزرگ شده و دور از من نیس ک ذهن بخواد زیر سوال ببره ک حالا تو ک نمیدونی … این نتایجو ساخته

    پس میشه

    برادر من توی این سایت نیس ولی دیدم چقدر نتایجشو از همین راها ساخته و چقدر به خودم بالیدم که من توی این سایت هستم و واقعا لازم به بیست سال ،ازمونو خطا نیس

    من در همه ی ابعاد دارم به زندگی فکر میکنم

    چندروزه پیش گفتم داداش میخام ی کارایی برای باشگاه کنم

    توی جوابم گفت،همه ی تمرکزتو بزار برای گسترش کارت

    اینک بزرگترش کنی،با کیفیت ترش کنی

    ازش فرار نکن چون حالا به یک سری چیزا نرسیدی

    همین طوری زل زدم بهش،دقیقا حرفای استاد

    دیدم چقدررر از بعد ثروت،ادمهایی ک مثل استاد عباسمنش محکمو قوین،نگاهشون بهم نزدیکه

    داداشه من نمیتونست مثل بقیه ک به هیچ حا نرسیدن بگه،اره بابا کارتو ول کن برو ی کاره دیگ،باشگاهم پول داره؟؟ تو قنادی هممون کار بلدیم از بچگی توی قنادی بودی موفق تری!

    نه اینارو نگفت!

    با ایمان به اینکه نتابج میاد فقط مستمر و با انگیزه توی کارت باش و‌گسترشش بده..

    این یک نشونه از مدارو مسیر درستی ک هستم بود..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  4. -
    علیرضا گفته:
    مدت عضویت: 2202 روز

    به نام خدا

    سلام خدمت استاد و دوستان عزیزم

    خیلی وقت بود که روی فایل های رایگان کامنت نمیذاشتم ، اما بعد از شنیدن این فایل احساس کردم که باید بیام و بنویسم .

    استاد حقیقتش وقتی درک شما رو نسبت به قانون ، نسبت به تضاد ها میشنو لاجرم تحسینتون میکنم ، توی همین فایل اینکه چطور تکامل رو توضیح دادید حتی توی تضاد ها تحسین برانگیز بود .

    این نگاه که خداوند ممکنه از من بخواد فرزندم رو یا عزیزی رو بخوام قربانی کنم چقدر وحشتناکه تا اینکه بگم نه انقدر قبل از این مراحل طی شده تا الان این انقدرا هم وحشتناک نباشه ، چون یه کنترل ذهنی پشت تضاد های گذشته بوده .

    چیزی که خیلی از آدما متوجهش نیستن یا هستن به زبون نمیارن ولی استاد خیلی خیلی روش تاکید داره ، قانون تکامله، این چیزیه که من توی این یک سال و چند ماهی که دارم روی دوره های استاد کار میکنم به اندازه ی سطل خودم درکش کردم . اینکه آقا جان قرار نیست همین امروز خدا همون آزمایشی رو بخواد از تو بکنه که از ابراهیم کرد؟ابراهیم خیلی روی خودش کار کرده بود و تضاد هایی که براش پیش میومد فوقش دو سه برابر خودش بوده نه منی که تازه دارم روی خودم کار میکنم و تضاد خاصی هم تو زندگیم نداشتم یهو خدا بگه پاشو برو بچه تو قربانی کن ! خب اصلا اینطوری که من شک میکنم به همه چیو اصلا از مسیر دور میشم .

    استاد دو سال پیش من چند تا تضاد توی زندگیم داشتم ، چند سال بود که داشتم سیگار مصرف میکردم و به شدت تضاد بزرگی برای من بود چون نمیتونستم ترکش کنم ، چند سال بود بیخوابی داشتم و اعتیاد پیدا کرده بودم به داروهای خواب و وقتی شروع کردم به کار کردن روی خودم تونستم سیگار رو ترک کنم ، تونستم خوابم رو مدیریت کنم و اون داروها رو بذارم کنار و چقدر تو مسیر برام تضاد پیش اومد ، تونستم مسیر کاری مورد علاقه م رو کشف کنم ، پارسال توی سلامتی تضاد داشتم و تونستم ازش استفاده کنم وسلامتی خودم رو بسازم .

    میخوام درمورد تضادی که اخیرا باهاش برخوردم ، امتحان خدا بود براتون بنویسم .

    یکم شهریور امسال روز تقسیم سربازی من و روز عمل پدرم بود ، من خیلی میخواستم تقسیم شم بیام شهر خودم ، 7 نفر سرباز بودیم از شهر خودمون که از 7 نفر 5 نفر تقسیم شدن به شهر خودمون و من و یه دوست دیگه موندیم برای روز شنبه تا تکلیفمون مشخص شه و میگفتن که دیگه بقیه میفتن استاد با تیپ که یه محل خدمت خیلی سخته . اونروز که من موندم و رفتم بیمارستان برای اینکه کنار پدرم باشم خیلی خیلی وحشتناک بود تا حدود دو سه ساعت طوری که من نتونستم تحمل کنم و زدم بیرون و اشکم دراومد !

    استاد یه جمله شما از دوره دوازده قدم توی ذهنم اون ساعت ها که تصمیم گرفتم ذهنم رو کنترل کنم ، تو ذهنم هی مرور میشد “اگر اتفاق به ظاهر بدی برات میفته ، بدون که به نفع توئه . چرا؟چون وقتی تو داری روی خودت کار میکنی فقط میتونه برات اتفاقای خوب بیفته ” و این آیه از قرآن :

    وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ 155 بقره

    و بی تردید شما را به چیزی اندک از ترس و گرسنگی و کاهش بخشی از اموال و کسان و محصولات آزمایش می کنیم. و صبرکنندگان را بشارت ده.

    الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ 156 بقره

    کسانى که چون مصیبتى به آنان برسد، مى‌گویند: «ما از آنِ خدا هستیم، و به سوى او باز مى‌گردیم.»

    هی این جمله رو مرور میکردم و میگفتم پدرم رو مگه من خلق کردم ؟ پدرم رو خدا به من داده و اگه بخواد بگیرتش هم مال خودشه ف مگه جای بدی میره؟میره پیش خدا و هی این آیه تو ذهنم مرور میشد تا جایی که بعد یه تایم کم تونستم ذهنم رو کنترل کنم و آرام شدم و دیگه هم اونجا نموندم و برگشتم شهر خودم تا وسایلم رو جمع کنم . روز جمعه وسایلم رو جمع کردم و گفتم اقا من رفتم اگه برگشتم که هیچ اگه برنگشتم هم بعد مدت ها میبینمتون . و عجیب اینکه اون روز به شکل عجیبی انگار خدا آدما رو بسیج کرده بود تا من سربازیم بیفته شهر خودم بدون اینکه من از کسی بخوام . از اون روز من دیگه هیچی از هیچ کسی نخواستم و خیلی عجیب همه داشتن کاری میکردن تا من سربازیم بیفتم شهر خودم . خدا رو صد هزار مرتبه شکر اونروز تنها کسی که برگشت شهر خودش من بودم و وقتی اومدم خودم رو معرفی کردم پادگان شهرمون همه تعجب کرده بودند و اتفاقا چقدر تو مسیر اتفاقات خوبی برام افتاد که حتما توی کامنت های بعدی مینویسم . و چقدر نتایج فوق العاده ای از هر لحاظ وارد زندگیم شد وقتی تونستم ذهنم رو کنترل کنم و اینکه افتادم شهر خودم نتیجه کنترل ذهنم بود و نتایج دیگه پاداش اون کنترل کردنه بود و خدا رو شکر عمل پدرم هم با موفقیت تمام شد .

    استاد عزیز من یه چیزی رو درک کردم که هر تضادی ما بهش برمیخوریم شاید اون موقع فکر کنیم که چقدر به ضررمونه و زندگی قراره نابود بشه ولی اتفاقا همون تضاد اومده تا ما رو رشد بده ، اگه من سیگار نمیکشیدم نمیتونستم از این مرحله عبور کنم و تا این حد بتونم ذهنم رو کنترل کنم ، تا بتونم این حدی از عزت نفس رو در خودم بسازم .

    الان من یه تضاد تو زندگیم دارم که سالهاست درگیرشم ، دارم روی کنترل کردنش کار میکنم و میدونم این تضاد ، تضادیه که من دعوتش کردم تا بتونم رشد کنم .

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  5. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1494 روز

    سلام به استاد عزیز

    سلام به دوستان خوب خودم

    ممنون استاد عزیز هستم که این دسته از فایل های ارزشمند را برای ما به اشتراک می گذارد

    خداوند را ممنون و شاکر هستم که من را در این راه عالی هدایت کرده است

    از خدای خودم سپاسگذار هستم که من را اینگونه هدایت می کند و همیشه برای من بهترین و خوبی را می خواهد

    درس های زندگی برای من خیلی آسان و ساده است و فقط من باید آنها را در زندگی خودم بکار ببندم

    بی شک آنوقت من به آسانی و به بهترین شکل ممکن می توانم به دستاورد و نتایج دلخواه خودم برسم

    همه چیز از درون من از افکار و باورهای من شروع می شود

    کافی است که این را در خودم تمرین کنم که بتوانم همیشه به نکات مثبت توجه کنم

    همیشه بتوانم زیبایی های زندگی خودم را ببینم

    وقتی که اینجوری ببینم و اینجوری نگاه کنم جهان زیبا هم زیبایی های بیشتری را سر راه من قرار می دهد

    یاد بگیرم که همیشه بتوانم ذهن خودم را کنترل کنم و توجه خودم را به سمت زیبایی ها هدایت کنم

    ممنون استاد عزیز

    سپاس از خدای هدایتگر خودم

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  6. -
    عسل گفته:
    مدت عضویت: 1065 روز

    1404/11/8روز552

    سلام به بهترین استاد دنیا

    خدایا هزاران مرتبه شکرت که امشب منو بیدارکردی و گفتی یه سر بزن به سایت و دیدم خداروشکر سایت بالا اومد الان ساعت 2شبه ومن هدایت شدم از خواب بیدارشم و بیام کامنت خودمو بعداز 20روز بنویسم

    خدایا شکرت بخاطر این نعمت بزرگ که دوباره بهش دسترسی پیدا کردم

    خدایا شکرت که دراین مدت حسابی سرم از نظر کاری شلوغ بوده و داشتم پول میساختم و پیشرفت میکردم

    خدایا شکرت که خودت همه کارهامو به بهترین شکل پیش بردی

    خدایا شکرت که هر روز اتفاقات و موقعیت و پیشنهادات کاری داره بیشتر میشه

    خدایا شکرت که حالم خیلی خوبه که افتادم روی غلتک و زندگیم روان شده

    خدایا شکرت که سلامتی دارم خدایا شکرت که چقدر خوشحالم که وقتی روی خودم کار می‌کنم در شرایط سخت معلوم میشه که چقدر کنترل ذهن دارم و چقدر بازم جای کاردارم و باید بهتر کار کنم و خودمو قوی تر کنم

    خدایا شکرت که چقدر دلم تنگ شده بود برای نوشتن و خوندن کامنت ها و تمرین های این سایت بی نظیر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  7. -
    مهران فراهانی گفته:
    مدت عضویت: 972 روز

    به نام خدای بخشنده و مهربان

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عباسمنش و همه دوستان عزیز

    من در مورد فعالیت وحشتناک برای فکر نکردن یک تجربه ی بسیار خوب دارم

    من یه دورانی خیلی عصبی میشدم و بلافاصله میرفتم تو ساحل و با تبر هیزم خرد میکردم البته به این وضوحی که استاد توضیح دادند از نتیجه آگاه نبودم ولی بعد از تکرار یه دوره زمانی کوتاه یادمه دیگه تا 1 سال عصبانیت سراغم نیومد خواستم این تجربه رو با شما به اشتراک بگذارم و همچنین آرزوی موفقیت براتون بکنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  8. -
    الیاس زندیه گفته:
    مدت عضویت: 1991 روز

    من بخفتم تو مرا نگذاشتی

    تا چو گویم در خم چوگان تو

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیزم خانوم شایسته و دوستان گرانقدرم

    استاد من به شخصه عاشق شخصیت ابراهیم هستم

    یک آیه در قرآن میگه

    آنهایی که کافر شدند جاهل بودند

    یعنی چی؟

    شاید ماه هاست بهش فکر میکنم که چرا کسی کافر بشه :؟

    شاید یکی دلایل اصلی عدم فهم قانون تکامل باشه

    ابراهیم قبل از اینکه میخواست اسماعیل رو قربانی کنه بسیار آزمایش ها و اتفاقات بود از قبیل بت شکنی که میخواستن بندازنش تو آتیش و او رو خداوند نجات داد

    گلستان کند آتشی بر خلیل

    گروهی ز آتش برد ز آب نیل

    و ایمانش قوی شد که بابا این خدا از آتیش هم نجاتم داد پس ببین چقدر قدرت داره (به قول استاد نتایجش رو مرور کرد و فراموششون نکرد و اعتبارش رو داد به خدا) ابراهیم فهمید که همه اون نجوا ها الکی بود و الان چقدر بیشتر به خداوند اطمینان داره چقدر بهتر الهامات رو درک میکنه چقدر خالص تر شده و حالا ضرفیت آزمایش و ابتلاء که از معنای در کوره قرار دادن فلزات برای از بین بردن ناخالصی هاست رو داشته یعنی نا خالصی هاش کم شده و حالا میتونه بره مرحله بعدی یعنی ضرفش بزرگ تر شده قابل اطمینان تر شده تا نعمات بیشتری و درجه بالا تری رو خودش پیدا کنه خدا که بی نیازه و هر کاری کرده بود به نفع خودش بود چقدر قشنگ گفت استاد که اگر ابراهیم اعتماد نمی‌کرد یه مشگلی داشت…

    اما همین ابراهیم بعد از اون اتفاق ها وقتی خداوند میگه من مردگان رو به اذن خودم زنده میکنم

    میگه خدایا چیجوری؟

    میگه :مگه به من باور نداری (خدا میگه هنور به اون حد از یقین نرسیدی؟)

    میگه بله اما خب یه جورایی ته دلم شک دارم (با خداوندی که خالق آشکار و پنهان ماست چه جای پرده پوشی و انکار،مگر می‌شود با خدا هم نا صادق و ریاکار بود و نقش بازی کرد؟)

    یعنی ابراهیم درک کرده که همه چیز ایمانش و ایمان و توحید و یکتا پرستی بر خلاف دیدگاه خیلی از ما مخصوصا خودم که همه چیز رو توی چشمم نگه داشتم امت ایمان من درونی قلبی و عمقی ترین چیز ایمان من و اعتماد من به خداست پرهیزگاری من از اعتماد به خدا و کنترل ذهنم همه غیر قابل دیدن و قضاوتند در اصل توحید یه چیز کاملا درونی است و تو تا توی قلبت باورش نکنی بهش نمیتونی قدرت بدی (اگر میترسی ایمانت رو قوی کن اگر نمیتونی اطمینان کنی اگر باورش نداری اشکال از تو نیست بهش بگو باور ندارم بهت و میدونم مهم ترین چیز ایمان و باور به توئه نترس که چقدر ضعیف باشی بخواه خود واقعیت باشی پس خدایا نشانه ای قرار بده تا هدایت بشم سمت ایمان بیشتر در حد توانم هدایت میشی هیچ چیز عجیب غریبی نیست خدا اگر من بشینم همش فکر کنم که چیجوری ابراهیم تونست بره سر بچش رو ببره من افسرده میشم دلیل ۹۹ درصد ناامیدی ها عدم درک تکامل هست درجا زدن ها نمی تونم هایی که دست و پامون رو بسته من نمیتونم بدون تکامل به هیجا برسم با باور سازی درست هم تکامل طی میشه در تعهد تو هم تکامل داره همونجور که چند آیه قبل از این داستان زنده کردن مردگان خداوند از اتفاق صحبت میکنه و تاثیر هاش اما میگه در حدی انفاق کنید که بتوانید نفس خود را کنترل کنید و اگر منت بگزارید همچی خراب میشه ) یعنی آقا جان تو اگر باور های درست نداشته باشی و انفاق کنی نابود میشی در حدی ایمانت رو نشون بده که بتوانی ذهنت رو کنترل کنی اونقدری وزنه بردار که بتونی کنترلش کنی

    استاد گفتید اون خانم وقتی که بهش توهین کردن و ناراحت شد میتونست خود کشی کنه امه اومد و گفت اقا به من توهین شده من عوض میشم استاد یه بار دوستم بهم گفت دیدگاه ابراهیم درمورد ازمایشات الهی چی بوده ؟ آیا می‌گفته برو بابا بازم آزمایش چه غلتی کردیم اومدیم تو رو بپرستیم؟

    آیا با این دیدگاه عمل می‌کرد یا می‌توانست عمل کند

    یا اینکه این افکار براش میومد و او میتوانست با کنترل ذهنش و تغییر دیدگاهش اعتراض نکند اعتراض واقعی نارضایتی قلبی نداشته باشد به خاطر اون تکاملی که طی کرده بود و جوری به قضیه نگاه کند که احساس بهتری باش بده و این احساس واقعی باشه منطقی باشه همونجور که گفتش چیجوری مرده زنده میکنی تو میخوام منطقی قبولش کنم ‌..

    خود موسی هم قبل از اینکه بره به برای مقابله با فرعون که پادشاه بود

    یه آدم کشت خداوند حفظش کرد و تکامل رو طی کرد

    وه عین آیه قرآن میگه به حدی رسید که میتونست بره با فرعون مقابله کنه تازه بهش هارون رو هم داد که ایمانش و اعتمادش قوی تر بشه بهش عصا داد وه معجزه کنه بازم ایمان یارانش بیشتر بشه و نشون بده با منطق اون زمان که از جانب خداست و خود خدا میگه وقتی دیدم که مغزه ایمان مردم رو قوی نمیکنه دیگه نفرستادم و این ایما و باور ها جوری شد و اون ایده های به ظاهر غیر قابل باور جوری ایمان موسی رو قوی کرد که رفت سمت دریا وقتی دنبالش کردن ایمان داشت که دریل می‌شکافد ایمان واقعی داشت که حرکت کرد .

    و استاد گفتید یک جمله طلایی

    اگر بدونی مهم ترین چیز احساس خوبی راهی برای رسیدن بهش پیدا میکنی و دقیقا من این فعالیت شدید بدنی رو خودم متوجهش بودم وقتی که آشفته باشم میرم استخر فعالیت شدید میکنم یا در موقعیتی قرار میدم مغزم رو که اصلا نتونه فکر کنه مثل اب خیلی گرم که بدن درگیر گرما باشه بعد میرم تو آب سرد و اینجوری ذهن آروم میشه و همون لحظه که آروم شد یعنی نه تو آشفتگی باهاش بجنگم وقتی آروم شد توجهم رو میزارم سمت خواسته هام و تو همین لحظه که ذهن درگیر اینه که بدن رو کنترل کنه اونجا تصور خواسته هامو میکنم یعنی انگاری یه چیزی که مثل بختک روم بود و از من نبود و به قول قرآن ناراحتم می‌کرد با نجواها خاموش کردمش تا بتونم دوباره اون خدای درونم و اون روح زلال رو تو خودم جریان بدم و اهرم کنم که تو اگر حالت رو خود آگاه خوب نکنی زیر نجواها نابود میشه قلبت رو خاکستر تردید و ترس و سیاهی شرک میگیره اگر تو بهش نور ندی با توجه آگاهانه به خواسته هات با حال خوبی با تکرار نتایجی که خدا برات آورده ایمانت رو قوی کردنت …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  9. -
    زینب گفته:
    مدت عضویت: 1742 روز

    به نام خدای بخشنده مهربان

    سلام به استاد عزیز و همه دوستان

    چقدر دلم برای سایت و این فضا تنگ شده بود.وقتی سایت اومد بالا کلی روزم رو بیشتر ساخت.امروز برام یه روز خیلی خوب بود و چه هم زمانی قشنگی.دوره ای که برای تقویت مهارت هام گرفته بودم و مدت ها نمی‌رفتم سمتش با پیش اومدن این شرایط و قطع شدن نت قشنگ نشستم پاش و همین چند ساعت پیش پرونده اش بسته شد و چقدر سبک بار شدم.انگار یه باری از رو دوشم برداشته شد.خدایا شکرت

    چقدر دلم برای پروژه ها تنگ شده بود و دوست داشتم ادامه اش بدم.واقعا خدایا شکرت بابت این سایت الهی.

    خدارو صدهزار مرتبه شکر این مدت خیلی درگیر نشدم و بااینکه ذهنم میرفت سمت ناخواسته ها و توجه به نازیبایی ها،ذهنم رو کنترل میکردم و خودم رو مشغول ساختن خودم از درون کردم.یه لیست نوشتم از انجام کارهای به تعویق افتاده و همون روزهای اول شروع کردم و از 8 مورد فقط یدونه مونده و نمیدونید چقدر من تمرین مهارت هام رو کردم و چقدر احساس لیاقت و اعتماد به نفسم رفت بالا و به خودم افتخار کردم که دنباله رو جامعه نشدم

    خیلی احساس خوبی دارم.چقدر دلم برای کامنت خوندن و کامنت گذاشتن تنگ شده بود.این مدت دوره 12 قدم رو کار کردم و به صورت رندوم فایل هارو گوش میدادم که اتفاقا دیشب جلسه 2 قدم 10 در مورد ستاره قطبی رو موقع خواب گوش میدادم و چقدر دوباره قانون برام مرور شد.

    خلاصه که این مدت به من که خیلی خوش گذشت و کیف کردم.خدایا شکرت بابت این آگاهی ها و این مسیر

    استاد دلمون هم برای شما هم برای خانم شایسته تنگ شده.لطفا یه فایل تصویری جدید هم روی سایت قرار بدید:) با تشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  10. -
    توحید علی جانی گفته:
    مدت عضویت: 3631 روز

    چقدر زیباست

    چقدر زیباست درک این نکته بسیار بسیار مهم که حضرت ابراهیم هم مثل ما انسان بود و خصوصیات انسانی داشت ،و اینکه خداوند به همه ما نزدیک هستش و اجابت کننده ی درخواستهاست و همواره وعده ی بخشش گناهان و فضل خودش رو میده و اینکه با عمل به الهاماتی که دردحد توان ما هست ،همیشه میتونیم با تقوی یا همون کنترل ذهن یا همون خوب نگه داشتن احساسمون ،یا همون نگاه خدایی به اتفاقات که این اتفاق خوب یا به ظاهر بد ،یه خیریتی و یه رحمت و یه میوه ای میتونه داخلش باشه ،میتونم هر روز خدا پیشرفت کنم

    مثل سید حسین عباسمنش

    یاد یه اتفاقی افتادم که دقیقا همین گفته ها رو برام یادآوری کرد .

    به یه پروژه ای هدایت شدم که نفری که منو معرفی کرده بود ،همیشه از بدحسابیه مشتری میگفت و اینکه باید قبل تحویل کار پولتو باید بگیری

    و منم بعضی وقتها کنترل میکردم و بعضی وقتها نه

    تا اینکه با مشتری به مشگل برخوردم

    و 2 هفته باهاش کلنجار رفتم و بدون نتیجه

    الان میبینم که اون موقع ها به ظاهر داشتم روو قانون عمل میکردم و الان استاد توو این فایل گفتند مواردی که ذهنتو کنترل نکردی

    همون جمله استاد یادم افتاد که وقتی شما به چرخ گوشت ،گوشت گوسفند بدی برات گوشت چرخکرده گوسفند میده ،اگه داخلش سیبزمینی بندازی ،شما سیب زمینی چرخکرده تحویل میگیری و اگه دل و روده ی متعفن بریزی داخلش ،چرخکرده ی دل و روده ی متعفن بد شکل و حال به هم زن دریافت میکنی .

    و همیشه خدا این قوانین ثابت هستند و هرگز تغییر و تبدیلی در قوانین خدا نتوانستی یافت

    پس باید به افاقات به گونه ای نگاه کنیم که حالمون رو بهتر کنه

    من از این اتفاق درسهایی بگیدمبرای گسترش کسب و کارم.

    اولا اینکه اولین اولویت زندگی من و مهمترین کار زندگی من روزانه 1 ساعت تمرکزی روی این آگاهی ها کار کردن هستش و توو این زمینه هیچ تخفیفی راه نداره

    چطور برای غذا خوردن و آب خوردن و نفس کشیدن تخفیف نمیدم ،اینم مثل غذا خوردن هستش.

    دوم اینکه وقتی کاری بهم پیشنهاد میشه ولی میبینم که چند بار شرایط رفتن به اون کار جفت و جور نمیشه ،باید سخن و حکمت خدا رو توو این کار بپذیرم و وارد اون پروژه نشم.

    سوم اینکه ورودی های بد رو ببندم ،با احترام و ورودیهای خوب بدم حتی با صحبت کردن با خودم .

    و اینکه حال و احساسم رو باید خوب نگه دارم .

    استاد ازتون ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای: