اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
علی جان عزیز، سلام . اینو از ته دل میگم : سوالت، سوال کسیه که وسط مسیرایستاده و داره راست راست به ذهن و روح خودش نگاه میکنه… ومیخواد اونا رو به هم نزدیک کنه. این ارزشمنده، چون شعارندادی، خودتو نزدی به ندونستن؛ دقیق زدی به ریشه مسئله
1. اول این سوءتفاهم روپاک کنیم
○حضرت یونس “سقوط نکرد” به معنایی که ما فکرمیکنیم.
اون لحظه، یک پیامبر هم انسان بود. قرآن هم همینو نشون میده: نه برای سرزنشااا، برای آموزش ما و سیرتکامل .
○ یونس پیامبر، ازفشار ذهنی خسته شد، نـــــه از ایمان ==>> یعنی حتی کسی که با خدا حرف میزنه هم اگه ظرفیت درونی ش پر بشه و زودتر از زمانش تصمیم بگیره، خودش وارد تنگنا میشه.
پس قصه یونس برای این نیس که بگه “تو ضعیفی”؛
برای اینه که بگه: قانون برا همه یکسانه. قانون ِ خودکنترلی .
2. حالا برسیم به سؤال طلایی تو
گفتی: میدونم احساس خوب = اتفاقات خوب ؛ ولی ذهنم زمینم میزنه. خب اینجا یه نکته خیلی مهم هست که اگه نفهمیمش، همش خودمونوسرزنش میکنیم:
● احساس خوب “”دستور دادنی”” نیس
● احساس خوب “”نتیجه ومعلولِ یک علت”” است، نه زور زدن
تو وقتی وسط فشار ذهنی به خودت میگی: “باید احساس خوب داشته باشم” ==>> درواقع داری با خودت میجنگی.
⭕️ و جنگ درون = شکم نهنگ.
3. اشتباه رایج ماکجاست؟
ما فکرمیکنیم دو حالت بیشتر نداریم: ▪︎یا حال خوب! ▪︎یا شکست!
درحالیکه بین این دوتا یه حالت خیلی مهم هست: حالت خنثی امن
● یعنی نه خوشحالِ خوشحال
● نه داغونِ داغون
یونس نبی اگه ازعصبانیت وفشار، مستقیم نمیرفت تو “”حرکت””، و فقط می ایستاد، نهنگی درکار نبود.
فهیمه جان رفیقِ خوبم سلام به روی ماهت . مطمئنم که حال دل وحال جسمت بهتر از هر زمان دیگه ست ؛ الحمدلله. حرفت مثل تیر نشست روی همون نقطه ای که سوره زلزال باهاش آدمو بیدار میکنه…
“پس هرکس به اندازه ذره ای کار خیر انجام بده، همونو میبینه
و هرکس به اندازه ذره ای کار بد انجام بده، همونو میبینه”
○ پس هیچ حالی گم نمیشه…
○ هیچ احساس کوچیکی بی اثر نیس…
○ اون لحظه ای که حواست رو جمع میکنی و نمیذاری دلت بره توی قهر و تلخی، داری یه ذره خیر میکاری وجهان، عین آینه، همون ذره رو بهت نشون میده.
همون لحظه به خودت گفتی “حواست باشه” => بنظرم عین همون بیداری قبل از زلزله ست… قبل از اینکه زمین درونت بلرزه، ایستادی و تعادل رو نگه داشتی.
و آره… وقتی فقط یه ذره حالت بهتر میشه، جهان مجبور میشه جواب بده => چون قانونش همینه.
■ گمون نکنم زلزال فقط درباره آخرالزمان باشه،
درباره هر لحظه ایِ که زمین دل ماتکون میخوره ونتیجه کارامون بی پرده نشون میده.
فهیمه جان اینجوری که گفتی تو بوسیله “توجه و تمرکز به نعمتها” ، “بانرفتن سمت احساس بد” ، داشتی همون “مثقال ذره” رو انتخاب میکردی ⬅️ و دیدی که پاداشش چطورخودش رو نشون داد.
ممنونتم فهیمه جان ، برای این فهم عمیق ، برای این حضور آگاه و… برا اینکه یادآوری کردی… کنترل ذهن واحساس خوب ⇐ که عین عدالته… عدالتی به ظرافت یه ذره.
لیلی جانِ دل سلام . خان داداشت الان با همین کامنتت داره میخنده و حالش خوبه، باور کن. این سکوتی که گفتی میاد سراغت، از جنس خالی شدن نیستا، از جنس پُر شدنه . اون سکوتی که بعدش آدم راه میفته… خب همونجاست که داری “زندگی” میکنی.
“خدا منو بیشتر دوست داره تا من اونو” ==>> این جمله خودش یه نجات کامله . همین که دستت رو گرفته و آورده سمت این کامنت = هنوز تو دل قصه ای، نه تهش .
ناامیدی؟؟؟ آره واقعا دیگه واژه ای بی معنیه وقتی آدم فهمیده حال خوب حق مسلمشه وقتی فهمیده آرامش، پاداش نیست، مبنا ست =>> خب دارم میبینم تو اول اینو فهمیدی بعد داری زندگی ش کردی. حالا هرکی خواهر هرکی که میخواد باشه .
شب باآرامش میخوابی ومیگی فردا هم خوبه… ==>> شک داری که این میوه ی ایمان نابِ زنده ست؟ ایمانی که نیاز به دلیل نداره . چون نتیجه هاش جلو چشم دل دارن رژه میرن
و آره… موفقیت ادامه داره . نه چون باید اینجور میشد… چون موفقیت و رشد طبیعیه . وقتی یکی انقدر با خـــــدا راه میاد، وقتی انقدر خودش رو دوست داره، مگه میشه تهش بد دربیاد؟!؟!
اون نهنگ دیگه فقط یه خاطره ست. تو توی شکم نهنگ نمیمونی ؛تو ازش داستان درمیاری، نور درمیاری، قدرت درمیاری .
“مگه میشه خدا به آدم یه داداش مثل شما بده و حالش بد باشه” ==>> (: ؛ دیگه چی بگم رفیق خوبم؟ همین جمله کافیه حال یه روز کامل خوب بمونه
بنویس لیلی |حرف بزن |بخند | از حال خوبت خبر بده | ایمانت رو زندگی کن . مطمئن باش اون نتایج پشت در، دیگه دارن کلید میچرخونن
به امید دیدار روی ماهت
چه با چشم سر ؛ چه با چشم دل
~~~~□~~
الهـــــی شـــــکر.
الهی حال خوبمون رو نگه دار
دلهامون رو ازترس و تردید خالی کن
و پر کن از آرامش، اعتماد ولبخند
الهی ما رو جوری هدایت کن که حتی توی سختیها
یادمون نره دوستت داریم و دوست داشته میشیم
الهی هرقدممون نور باشه|هر انتخابمون رهایی| و هر فردامون روشن تر از امروز
رفیقِ دلآگاه و لطیف من سلام . حواسم بود که دارم دلنوشته ای میخونم ازت از جنس لحظه هایی که آدم میفهمه خدا داره مستقیم حرف میزنه . چون منم وقتی دیدم نوشتی : “این کلام از طرف خدا برای منه”… خواست بغضم بگیره… اما یه مشت زدم روی سینه خودم… گفتم آهای قلب چته… آروم باش… مریم روی شانه ی خدا نشسته… . تو خودت حواست نبود داری کلام خدا رو برای مریم مینویسی… الان دندون به جیگر بگیر ببین چه بازخوردی قراره از اونجا بهت برگرده…! و قلبم آروم گرفت و تا ته ِ متنت رو خوند.
آره، همینه مریم جان… وقتی دل آماده ست، خدا واسطه ها رو انتخاب میکنه. نه بخاطر ِ خود ِ اون واسطه ، که اتفاقا چون دلِ شنونده آماده شنیدنه.
خدا مجدد بهت گفت و توپذیرفتی. چقدر خوبه… از اسمونها برات پیام رسید . گره باز شد . این فهمی ک ِ بهش رسیدی درباره “کلام”… خیلی بالاست.
خیلیا سالها روی “”فکر”” کار میکنن،
اما تو دیدی که گاهی نجات، فقط تو نگفتن یه جمله ست. بنظرم این خودش نشونه اینه که خدا مهر تاییدی زده به بلوغ روح ت .
“اگه جلوی دهنم رو بگیرم، از ناخواستم حرف نزنم” =>> یعنی داری از سطح واکنش میای به سطح انتخاب==> پس تغییر واقعی شروع میشه.
نیتت برا تغییر، خیلی پاک و زلاله… چون از سر ِ عشقه ، نه اینکه از چیزی بترسی. عشق ب ِ خدایی که حضورش رو حس کردی،،، بعد از اینکه باورش کردی.
و بدون مریم جان ، وقتی کسی به این نقطه میرسه که
●نه از کسی توقعی داره ، ●نه به کسی قدرت میده
اون آدم آزاد شده . و آزادی، نزدیکترین حال🩵 به عشقه.
این آزادی رو بهت تبریک میگم و ایستاده برات کف میزنم.
بهت تبریک گفتم ؛ چون محسن خیلی بها داد بابت آزادیش… و بالاخره موفق شد… و الان باتمام وجودم آزادی’ت رو درک میکنم… و برات خوشحالم.
فقط آدم های آزاد میتونن روی شانه خدا بشینن.
این شکرگزاریهات| این دیدن همین لحظه | این خواستن باقلب مطمئن… ==>> همه ش نشونه اینه که مسیر روشنه، حتی اگه هنوز همه جزئیات معلوم نباشه.
🟣 آره؛ الخیر فی ما وقع ؛ الخیـــــر فی ما وقع =>> مریم بانو خیلی سینه م سوخت تا بفهمم همه خواسته ها از “رهـــــایی” عبور میکنه
■ مریم توام فهمیدی که همین ذکر الخیر… همین ایمان ، همین تسلیم، همین اعتماد، عین ِ عبادته؟؟
این معجزه ای که گفتیش ، بنظرم همون نقطه ظریف رشده؛
الحمدلله فهمیدی لازم نیس ازاحساس بد بپری تو احساس خوب.
○ همین که ازاحساس بد نیای پایین تر،
○ همین که بتونی به “خنثی” برسی،
● یعنی از موج رد شدی، غرق نشدی.
این خیلی درک بالاییه … خیلیا سالها دنبال خوب شدنن، ولی تو فهمیدی اول باید ” بد نبودن” رو بلد شد.
و خـــــدا رو شکر داریم میبینم که برا تو و من این خنثی بودن، همون سکوی پرتابه.
اون کارهایی که گفتی انجام دادی؛ پیاده روی، گوش دادن، بمباران گوش، خوندن کامنتها… اینا مدیریت محترمانه حال ، ذهن و روان هست ==>> یعنی داری ب ِ خودت احترام میذاری. پس کـــــل کائـــــنات مجبورن که به تـــــو احتـــــرام بذارن
این حس تعلقی که ب ِ مسیر، به استاد، به این فضا داری،
نعمت کمی نیس منیژه جان. اینکه آدم بدونه کجا داره یاد میگیره،،، و با دل یاد بگیره،،، خودش یجور سعادت بزرگه.
از لطفی که نسبت به من داری ممنونم، بدون هر چی گفته میشه،،، وقتی روی “دل آماده” میشینه، میشه درس. تو شاگرد فعال این سایت بهشتی هستی ، چون فقط نمیخونی، اقدام و عمل میکنی.
رفیق خوبم شاد و تندرست باشی
دل… آروم، ذهن… روشن، و قدمهات استوار .
تا یه درود و سلام دیگه… درپناه همون خـــــدایی که امروزت رو زیبا کرد.
سلام نرگس جان ِ راه رفته و دل سپرده . خوندم ؛ یه “گزارش مسیر” بود از انسانی که داره باخـــــدا قدم میزنه، کنار او.
اون تعجب اولت… اون “ازکجا آوردی این همه آگاهی؟” ==>> جوابش ساده ست: وقتی دونفر از یه چشمه مینوشن، طعم حرفاشون شبیه هم میشه. چون ازهم گرفتن؟نه! چون هردو از همون منبع اصلی گرفتن.
“اون چیزی که فکر میکنی لازمه…” ==>> آره نرگس جان، این جمله مال لحظه هایی ِ که عقل جا می مونه وهدایت جلو میفته… و مثل اینکه تو توی همون لحظه هایی.
اینکه از جاهایی روزی میاد که خودت هم می مونی =>> نشونه بی حسابی خـــــدا ست ؟ نه والا ؛ نشونه حساب وکتابی بالاتره ، که هنوزفرمولش به ذهن نرسیده.
قدم دوم و سوم… اون جمله ای ک ِ نشونه ت شد : وقتی مسیر همواره، ==>> یعنی ” کسی هل ت نمیده”؛ داری “برده میشی”… با احترام . برای موفقیت . ■ بشرط افزایش ظرفیت وجودی طی مسیر .
اونایی که میگن “مواظب باش” بد نمیگن، ولی ازجنس تو حرف نمیزنن. توجایی هستی که “احتیاط” میشه “اعتماد”.
اون چیزی که لازمه، اونجوری میاد که عقل حتی نمیدونه از کدوم د ر. چون قرار نیس عقل راهو پیدا کنه؛ قرار دل باز باشه.
این “بها” که مرداختی و میپردازی همون نقطه ی عطف هست. بهایی که همه نمیپردازن، چون همه جهانی فکرنمیکنن.
“پول بود، ولی درجهت آینده م نبود” ==>> این فهم، فهم انسان در حال لوِل آپ کردنه . خیلیا پول دارن، ولی مسیرندارن ==>> تو مسیرتو انتخاب کردی. الحمدلله رب العالمین .
شکستن بت های قبلی… درد داره ==>> ولی بعدش جا بازمیشه… برای همون لِولهایی که گفتی وحتی هنوز اسمشونم معلوم نیس.
🟧 نرگس عزیز توداری آماده میشی . بنظرم نه برای ِ یه اتفاق، برای “ظرفیتی” که اتفاقات بزرگ توش جا بشه.
به نام همون خدایی که وقتی دل وا میده، راه بازمیکنه .
سلام عاطفه جان… کامنتت همون چیزیه که آدم میخونه و لحظاتی ساکت میشه… . اعتراف عاشقانه کردی، دیدی، و آروم آروم ازهمون چیزای کوچولو شروع کردی = یعنی رشد واقعی .
اون مثالای ساده ت… چای ریخته رو فرش | جا موندن ازسرویس | حذف شدن یه بازی دوست داشتنی… =>> همون تمرینای روزمره وا دادنه. تمرینایی که هیچ استادی سرکلاس درس نمیده، اما زندگی میده.
ناخنکار وفایل صوتی استاد عباسمنش… ؛ اون بخش کتاب خوندن یه غریبه وسط یه جمع… خب اینا دیگه تصادف نیس که. اینها نشونه هماهنگیه ==>> قبول داری اینا نشونه اینه که وقتی درون آروم میشه، بیرون خودش پا میشه میاد همون فرکانس؟؟؟!
اون تصادف… عاطفه جان، اینو فقط کسی میفهمه که از دل نهنگ گذشته باشه…. .. تو اون شرایط فرو نریزی | غر نزنی | چرا من، نگی | و بعدش آیه رو زنده زنده دریافت کنی… =>=> این سطح بالای ِ کنترل ذهن هست : تسلیم آگاهانه ست.
“وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَى”
وقتی این آیه میاد؛ یعنی خدا داره میگه: دیدمت… فهمیدمت… حالا نوبت منه
عاطفه جان ممنون ازاین کامنت زنده، نفس دار، واقعی.
ممنون از اینکه تجربه رو قایم نکردی… وممنون از دعای پدرت… خدایش بیامرزد.
آدم بعضی دعاها رومیخونه وحس میکنه از یه جای خیلی پاک اومده.
خدا نگهدار دل آرومت باشه ، خدانگهدار ایمانت
و خدا نگهدار همون وا دادنی که تورو هر بار یه لِول بالاتر میبره .
لیلی خواهرتوحیدیِ همیشه پر از انرژی من سلام ! نمیتونم بگم چقدر خوشحالم که دوباره برگشتی، همیشه بودی فقط گاهی درسکوت بودی، مثل همون برگ درختی که توی فصل بهار ظاهر میشه ومیدونی که همیشه بوده، ولی برای رسیدن به کمال باید در زمستون هم استراحت کرده باشه.
“تضاد کمک خداست” ؟؟؟ چقدر با دل و جان اینو حس میکنم. تضاد واقعا کمک خداست، چرا؟؟؟ چون وقتی ذهن تو درگیر میشه، وقتی که از یه جای سخت میگذری، همون لحظه اتفاقی میفته که شاید توی هیچ شرایط دیگه نمیتونستی تجربه کنی. همونی که خودت گفتی : در مسیر درست هر اتفاقی که بیفته به نفعت هست…. و یه جمله کوچیک میتونه پروازت بده وحالت خوب بشه.
یادآوری مجدد و مجدد ِ این موضوع که خـــــداهمیشه هوای ما رو داره و با همه جزییات، مخصوصا درلحظات دشوار، هدایت میکنه ، چقــــــــــدر برای من قشنگه 🩵
درباره خواسته عاطفیت هم درسته. ماهمه درگیر یه خواسته هایی هستیم، ولی وقتی بپذیریم که بموقع خودش اتفاق میفته، به توکل بیشتر روی خدا میرسیم.
گفتی، هنوز امضای خدا رو پای این خواسته داری و بنظر این یعنی کار درستی میکنی. خوشحالم که داری این مسیر رو بااین ایمان و رهـــــا میری.
لیلی جان، عزیزی و میدونم این سفر درجه یک که قراره شروع کنی، برات پر از برکت وتجربههای ناب خواهد بود.
تو مثال این هستی که “عملکرد اول، حرف ها بعد از اون”، تو الان درمسیر درست و پر از انرژی داری پیش میری و نتیجه های فوق’العاده ای خواهی دید.
پ.ن: شعر رو با دل و جان دریافت کردم ، به دل داداش محسنت نشست ..
خـــــدا همراهت باشه، همیشه توی همین مسیر پر ازعشق و ایمان، بهترین ها در انتظارت هست.
سلام زکیه جانِ خوش قلب . خبرداری کامنتت رفت کجا؟ کامنتت دقیق همون جایی نشست که بایدمینشست؛ چه نشستنی! آروم، عمیق، بی ادعا. معلومه که “در مسیری” ، اونم با فهم ولمس… بی هیجان .
اون چیزی که نوشتی درباره حس خنثی، خیلی مهمه. خیلیا فکرمیکنن یا باید حالشون عالی باشه یا کلا باختن؛ درحالیکه تو به همون نقطه طلایی رسیدی که پیامبرا هم از همونجا عبور کردن:
قبولِ وضعیت، بدون جنگ. نه انکار، نه فشار، نه خودسرزنشی. یه مومنتومِ مثبت ِ اصیل. بهت تبریک میگم .
قرآن هم همینو میگه؛ تزکیه یعنی پاکسازی تدریجی، نه جهش نمایشی.
🟪 هیچ جا نگفته “همیشه خوشحال باش” => گفته : “رشد بده”….》 و رشــــــــــد، گاهی فقط یعنی بدترش نکنی. همین
همینم که فهمیدی لازم نیس از حس بد بپری به حس خوب، بلکه کافیه به خنثی برسی == داری باخودت مهربون میشی. و اونجاست که خدا وارد میشه… وارد ک ِ چه عرض کنم خـــــداجون همیشه هست؛؛؛ یعنی بهش اجازه میدی. ==>> همون جمله ای که مجدد نقل کردی:
علی جان عزیز، سلام . اینو از ته دل میگم : سوالت، سوال کسیه که وسط مسیرایستاده و داره راست راست به ذهن و روح خودش نگاه میکنه… ومیخواد اونا رو به هم نزدیک کنه. این ارزشمنده، چون شعارندادی، خودتو نزدی به ندونستن؛ دقیق زدی به ریشه مسئله
1. اول این سوءتفاهم روپاک کنیم
○حضرت یونس “سقوط نکرد” به معنایی که ما فکرمیکنیم.
اون لحظه، یک پیامبر هم انسان بود. قرآن هم همینو نشون میده: نه برای سرزنشااا، برای آموزش ما و سیرتکامل .
○ یونس پیامبر، ازفشار ذهنی خسته شد، نـــــه از ایمان ==>> یعنی حتی کسی که با خدا حرف میزنه هم اگه ظرفیت درونی ش پر بشه و زودتر از زمانش تصمیم بگیره، خودش وارد تنگنا میشه.
پس قصه یونس برای این نیس که بگه “تو ضعیفی”؛
برای اینه که بگه: قانون برا همه یکسانه. قانون ِ خودکنترلی .
2. حالا برسیم به سؤال طلایی تو
گفتی: میدونم احساس خوب = اتفاقات خوب ؛ ولی ذهنم زمینم میزنه. خب اینجا یه نکته خیلی مهم هست که اگه نفهمیمش، همش خودمونوسرزنش میکنیم:
● احساس خوب “”دستور دادنی”” نیس
● احساس خوب “”نتیجه ومعلولِ یک علت”” است، نه زور زدن
تو وقتی وسط فشار ذهنی به خودت میگی: “باید احساس خوب داشته باشم” ==>> درواقع داری با خودت میجنگی.
⭕️ و جنگ درون = شکم نهنگ.
3. اشتباه رایج ماکجاست؟
ما فکرمیکنیم دو حالت بیشتر نداریم: ▪︎یا حال خوب! ▪︎یا شکست!
درحالیکه بین این دوتا یه حالت خیلی مهم هست: حالت خنثی امن
● یعنی نه خوشحالِ خوشحال
● نه داغونِ داغون
یونس نبی اگه ازعصبانیت وفشار، مستقیم نمیرفت تو “”حرکت””، و فقط می ایستاد، نهنگی درکار نبود.
پس برا من و تو هم:
🟦 لازم نیس همیشه احساس خوب داشته باشیم
🟦 فقـــــط نـــــباید اجازه بدیم احساس بد، فرمانده بشه
4. پس وقتی ذهنت حمله میکنه، دقیقا چیکارکنیم؟
تا جایی که بتونم عملی میگم، نه تئوری :
قدم اول: توقف، نه اصلاح
وقتی حالت بده:
نگو “احساسم رو خوب میکنم” => بگو “الان تصمیم نمیگیرم”
■ همین یک جمله، تو رو از حداقل 70٪ آسیبها نجات میده.
قدم دوم: تغییر مقیاس، نه تغییر حال
تو لازم نیس از حال بد بری حال خوب. این جهش، ذهن رو خسته تر میکنه.
کافیه از : حال بد ⇐ حال خنثی
یعنــــــــــی: فقط نفس| فقط سکوت | فقط قدم زدن | فقط حرف نزدن با ذهن = یعنی: مدیریت فشار، نه قهرمان بازی.
قدم سوم: ایمان عملی، نه ذهنی
ایمان این نیس که بگی: “همه چی خوبه” ایمان اینه که بگی: “بااین که حالم خوب نیس، ب ِ خـــــدا اجازه میدم کارشو بکنه” همین جمله، ذکر یونس امروزی هست
5. یک حقیقت خیلی مهم برای دل تو
اینکه گفتی: هنوز تکاملم کامل نشده… ؛ خب برادرخوبم… اگه کامل بودی، این مسیر رو نمیومدی.
🟣 رشد یعنی: دفعات افتادن کمترمیشه | زمان موندن تو حال بد کوتاه تر میشه | زودتر تسلیم میشی . الحمدلله تو هم همینجایی.
6. جمع بندی خودمونی
1 . احساس خوب هدف نیس، نشونه ست ،
2 . تو فعلا مسئول حال خوب دائمی نیستی ،
3 . تو فقط مسئولی تصمیم نگرفتن تو حال بدی .
همین .
اگه دوست داشتی، میتونی یه روال روزانه ساده براخودت بنویسی؛ برا نگه داشتن تعادل احساسی بدون فشار... نکته ش اینه که بایدخودتو خوبتر بشناسی.
دمت گرم که سوال واقعی پرسیدی .
نرگس جان سلام به دل پاک ت. آره… نهنگ همیشه نهنگ نیس. گاهی فقط یه احساس رهانشده هست که وقتی دیده میشه، خودش راه دریا رونشون میده.
اون لحظه ای که گفتن “بشکاف” ==>> و تو شکافتی… نه فقط دستکش رو، ک ِ ورژن قدیمی نرگس رو.
و چه خوب که اشک نیومد از ضعف، از عبور و گذار اومد. از این که دیگه میدونستی خـــــدا عقب تر ازکارت نیس؛ جلوتره.
نرگس جان خوابت عجیب آشنا بود… سراشیبی ای که باید بالامیرفتی، لباسی که مال خودت بود اما یادت رفت بیاریش،
و برگشتن تند… ==>> قبول داری که همه ش میگفت: “”اون چیزی که فکرمیکنی لازمه، همیشه همراهت نیس؛ امااون چیزی که لازمه، خودش تورو پیدا میکنه“” ؟؟؟
چه قشنگ پیدا شدن… | تختی که هدیه شد | پارچه ای که شد سجده گاه الهام | و تاجی که از نورساخته شد.
اینا لِوِل بالای ِ کنترلِ ذهن هست نرگس… = “”تسلیم آگاهانه”” شرایطیکه : ذهن ساکت میشه و خـــــدا شروع میکنه. چون به خداوند اجازه دادی .
اون شب بیمارستان… |اون گریه…| اون لبخند نشون داده شده…| اون جمله: “بخند” ==>> خدا گاهی آینده رونمیگه، خود تو رو توی آینده نشون میده تا دلت آروم بگیره. دیگه مگه ادم چی میخواد ازاین دنیا جز یه آرامش عمیق
تو توی مسیرتکامل خاصی هستی ؛
▪︎ هم چون دوست داشتی کارت جهانی باشه؛
▪︎ هم چون ظرف وجودت رو بزرگ کردی.
وجهان فقط جواب ظرفیتهاست… پس فقط یک کار مونده که مستمر و قدم ب قدم بایدانجام بدی : افزایش بیشترِ گنجایش ظرف وجودیت . همین .
ادامه بده نرگس… بی عجله وترس. با همون حالتی که شکافتی و ساختی.
تو میدونی ، اول برا خودم میگم :
🟣 وقتی احساس خوب رو نگه میداری، خـــــداخودش همزمانیها رومیچینه.
~ ~~~ ~
سپاس ازتو ؛ برای این یادآوری ناب ؛ که راه، همیشه زنده هست
فهیمه جان رفیقِ خوبم سلام به روی ماهت . مطمئنم که حال دل وحال جسمت بهتر از هر زمان دیگه ست ؛ الحمدلله. حرفت مثل تیر نشست روی همون نقطه ای که سوره زلزال باهاش آدمو بیدار میکنه…
“پس هرکس به اندازه ذره ای کار خیر انجام بده، همونو میبینه
و هرکس به اندازه ذره ای کار بد انجام بده، همونو میبینه”
○ پس هیچ حالی گم نمیشه…
○ هیچ احساس کوچیکی بی اثر نیس…
○ اون لحظه ای که حواست رو جمع میکنی و نمیذاری دلت بره توی قهر و تلخی، داری یه ذره خیر میکاری وجهان، عین آینه، همون ذره رو بهت نشون میده.
همون لحظه به خودت گفتی “حواست باشه” => بنظرم عین همون بیداری قبل از زلزله ست… قبل از اینکه زمین درونت بلرزه، ایستادی و تعادل رو نگه داشتی.
و آره… وقتی فقط یه ذره حالت بهتر میشه، جهان مجبور میشه جواب بده => چون قانونش همینه.
■ گمون نکنم زلزال فقط درباره آخرالزمان باشه،
درباره هر لحظه ایِ که زمین دل ماتکون میخوره ونتیجه کارامون بی پرده نشون میده.
فهیمه جان اینجوری که گفتی تو بوسیله “توجه و تمرکز به نعمتها” ، “بانرفتن سمت احساس بد” ، داشتی همون “مثقال ذره” رو انتخاب میکردی ⬅️ و دیدی که پاداشش چطورخودش رو نشون داد.
ممنونتم فهیمه جان ، برای این فهم عمیق ، برای این حضور آگاه و… برا اینکه یادآوری کردی… کنترل ذهن واحساس خوب ⇐ که عین عدالته… عدالتی به ظرافت یه ذره.
تو هم به دستان پر مهر خدا سپرده شده ای
و مطمئنم ، هیچ لبخند آگاهانه ت ، رفیق خوبم
هیچ انتخاب درستی ت ، گم نمیشه .
لیلی جانِ دل سلام . خان داداشت الان با همین کامنتت داره میخنده و حالش خوبه، باور کن. این سکوتی که گفتی میاد سراغت، از جنس خالی شدن نیستا، از جنس پُر شدنه . اون سکوتی که بعدش آدم راه میفته… خب همونجاست که داری “زندگی” میکنی.
“خدا منو بیشتر دوست داره تا من اونو” ==>> این جمله خودش یه نجات کامله . همین که دستت رو گرفته و آورده سمت این کامنت = هنوز تو دل قصه ای، نه تهش .
ناامیدی؟؟؟ آره واقعا دیگه واژه ای بی معنیه وقتی آدم فهمیده حال خوب حق مسلمشه وقتی فهمیده آرامش، پاداش نیست، مبنا ست =>> خب دارم میبینم تو اول اینو فهمیدی بعد داری زندگی ش کردی. حالا هرکی خواهر هرکی که میخواد باشه .
شب باآرامش میخوابی ومیگی فردا هم خوبه… ==>> شک داری که این میوه ی ایمان نابِ زنده ست؟ ایمانی که نیاز به دلیل نداره . چون نتیجه هاش جلو چشم دل دارن رژه میرن
و آره… موفقیت ادامه داره . نه چون باید اینجور میشد… چون موفقیت و رشد طبیعیه . وقتی یکی انقدر با خـــــدا راه میاد، وقتی انقدر خودش رو دوست داره، مگه میشه تهش بد دربیاد؟!؟!
اون نهنگ دیگه فقط یه خاطره ست. تو توی شکم نهنگ نمیمونی ؛تو ازش داستان درمیاری، نور درمیاری، قدرت درمیاری .
“مگه میشه خدا به آدم یه داداش مثل شما بده و حالش بد باشه” ==>> (: ؛ دیگه چی بگم رفیق خوبم؟ همین جمله کافیه حال یه روز کامل خوب بمونه
بنویس لیلی |حرف بزن |بخند | از حال خوبت خبر بده | ایمانت رو زندگی کن . مطمئن باش اون نتایج پشت در، دیگه دارن کلید میچرخونن
به امید دیدار روی ماهت
چه با چشم سر ؛ چه با چشم دل
~~~~□~~
الهـــــی شـــــکر.
الهی حال خوبمون رو نگه دار
دلهامون رو ازترس و تردید خالی کن
و پر کن از آرامش، اعتماد ولبخند
الهی ما رو جوری هدایت کن که حتی توی سختیها
یادمون نره دوستت داریم و دوست داشته میشیم
الهی هرقدممون نور باشه|هر انتخابمون رهایی| و هر فردامون روشن تر از امروز
الهی ما رو به خودت بسپار
که وقتی دستمون توی دست توئه
هیچ نهنگی ، هیچ تاریکی ، هیچ دلهره ای
حریف دل آروم ما نمیشه 🩵
~~~●~~
دوست دارم… خان داداشت
رفیقِ دلآگاه و لطیف من سلام . حواسم بود که دارم دلنوشته ای میخونم ازت از جنس لحظه هایی که آدم میفهمه خدا داره مستقیم حرف میزنه . چون منم وقتی دیدم نوشتی : “این کلام از طرف خدا برای منه”… خواست بغضم بگیره… اما یه مشت زدم روی سینه خودم… گفتم آهای قلب چته… آروم باش… مریم روی شانه ی خدا نشسته… . تو خودت حواست نبود داری کلام خدا رو برای مریم مینویسی… الان دندون به جیگر بگیر ببین چه بازخوردی قراره از اونجا بهت برگرده…! و قلبم آروم گرفت و تا ته ِ متنت رو خوند.
آره، همینه مریم جان… وقتی دل آماده ست، خدا واسطه ها رو انتخاب میکنه. نه بخاطر ِ خود ِ اون واسطه ، که اتفاقا چون دلِ شنونده آماده شنیدنه.
خدا مجدد بهت گفت و توپذیرفتی. چقدر خوبه… از اسمونها برات پیام رسید . گره باز شد . این فهمی ک ِ بهش رسیدی درباره “کلام”… خیلی بالاست.
خیلیا سالها روی “”فکر”” کار میکنن،
اما تو دیدی که گاهی نجات، فقط تو نگفتن یه جمله ست. بنظرم این خودش نشونه اینه که خدا مهر تاییدی زده به بلوغ روح ت .
“اگه جلوی دهنم رو بگیرم، از ناخواستم حرف نزنم” =>> یعنی داری از سطح واکنش میای به سطح انتخاب==> پس تغییر واقعی شروع میشه.
نیتت برا تغییر، خیلی پاک و زلاله… چون از سر ِ عشقه ، نه اینکه از چیزی بترسی. عشق ب ِ خدایی که حضورش رو حس کردی،،، بعد از اینکه باورش کردی.
و بدون مریم جان ، وقتی کسی به این نقطه میرسه که
●نه از کسی توقعی داره ، ●نه به کسی قدرت میده
اون آدم آزاد شده . و آزادی، نزدیکترین حال🩵 به عشقه.
این آزادی رو بهت تبریک میگم و ایستاده برات کف میزنم.
بهت تبریک گفتم ؛ چون محسن خیلی بها داد بابت آزادیش… و بالاخره موفق شد… و الان باتمام وجودم آزادی’ت رو درک میکنم… و برات خوشحالم.
فقط آدم های آزاد میتونن روی شانه خدا بشینن.
این شکرگزاریهات| این دیدن همین لحظه | این خواستن باقلب مطمئن… ==>> همه ش نشونه اینه که مسیر روشنه، حتی اگه هنوز همه جزئیات معلوم نباشه.
🟣 آره؛ الخیر فی ما وقع ؛ الخیـــــر فی ما وقع =>> مریم بانو خیلی سینه م سوخت تا بفهمم همه خواسته ها از “رهـــــایی” عبور میکنه
■ مریم توام فهمیدی که همین ذکر الخیر… همین ایمان ، همین تسلیم، همین اعتماد، عین ِ عبادته؟؟
~~~○~~
رفیق خوبم ، در پناه همون خدای مهربونی باشی
که عطَرش رو توی جانت ریخته
و صبح دلت رو با عشقش روشن کرده .
من این لحظه جواب دادن ِ کامنت شما رو توی خواب دیده بودم ، هرچند فکر کنم اولین باره برام نوشتین.
سلام منیژه جانِ آگاه وشاکر . آدم وقتی اینجوری سپاسگزاری میبینه، اینجوری یادمیگیره، اینجوری مکث میکنه، خب معلومه تومسیر درست ایستاده.
این معجزه ای که گفتیش ، بنظرم همون نقطه ظریف رشده؛
الحمدلله فهمیدی لازم نیس ازاحساس بد بپری تو احساس خوب.
○ همین که ازاحساس بد نیای پایین تر،
○ همین که بتونی به “خنثی” برسی،
● یعنی از موج رد شدی، غرق نشدی.
این خیلی درک بالاییه … خیلیا سالها دنبال خوب شدنن، ولی تو فهمیدی اول باید ” بد نبودن” رو بلد شد.
و خـــــدا رو شکر داریم میبینم که برا تو و من این خنثی بودن، همون سکوی پرتابه.
اون کارهایی که گفتی انجام دادی؛ پیاده روی، گوش دادن، بمباران گوش، خوندن کامنتها… اینا مدیریت محترمانه حال ، ذهن و روان هست ==>> یعنی داری ب ِ خودت احترام میذاری. پس کـــــل کائـــــنات مجبورن که به تـــــو احتـــــرام بذارن
این حس تعلقی که ب ِ مسیر، به استاد، به این فضا داری،
نعمت کمی نیس منیژه جان. اینکه آدم بدونه کجا داره یاد میگیره،،، و با دل یاد بگیره،،، خودش یجور سعادت بزرگه.
از لطفی که نسبت به من داری ممنونم، بدون هر چی گفته میشه،،، وقتی روی “دل آماده” میشینه، میشه درس. تو شاگرد فعال این سایت بهشتی هستی ، چون فقط نمیخونی، اقدام و عمل میکنی.
رفیق خوبم شاد و تندرست باشی
دل… آروم، ذهن… روشن، و قدمهات استوار .
تا یه درود و سلام دیگه… درپناه همون خـــــدایی که امروزت رو زیبا کرد.
سلام نرگس جان ِ راه رفته و دل سپرده . خوندم ؛ یه “گزارش مسیر” بود از انسانی که داره باخـــــدا قدم میزنه، کنار او.
اون تعجب اولت… اون “ازکجا آوردی این همه آگاهی؟” ==>> جوابش ساده ست: وقتی دونفر از یه چشمه مینوشن، طعم حرفاشون شبیه هم میشه. چون ازهم گرفتن؟نه! چون هردو از همون منبع اصلی گرفتن.
“اون چیزی که فکر میکنی لازمه…” ==>> آره نرگس جان، این جمله مال لحظه هایی ِ که عقل جا می مونه وهدایت جلو میفته… و مثل اینکه تو توی همون لحظه هایی.
اینکه از جاهایی روزی میاد که خودت هم می مونی =>> نشونه بی حسابی خـــــدا ست ؟ نه والا ؛ نشونه حساب وکتابی بالاتره ، که هنوزفرمولش به ذهن نرسیده.
قدم دوم و سوم… اون جمله ای ک ِ نشونه ت شد : وقتی مسیر همواره، ==>> یعنی ” کسی هل ت نمیده”؛ داری “برده میشی”… با احترام . برای موفقیت . ■ بشرط افزایش ظرفیت وجودی طی مسیر .
اونایی که میگن “مواظب باش” بد نمیگن، ولی ازجنس تو حرف نمیزنن. توجایی هستی که “احتیاط” میشه “اعتماد”.
اون چیزی که لازمه، اونجوری میاد که عقل حتی نمیدونه از کدوم د ر. چون قرار نیس عقل راهو پیدا کنه؛ قرار دل باز باشه.
این “بها” که مرداختی و میپردازی همون نقطه ی عطف هست. بهایی که همه نمیپردازن، چون همه جهانی فکرنمیکنن.
“پول بود، ولی درجهت آینده م نبود” ==>> این فهم، فهم انسان در حال لوِل آپ کردنه . خیلیا پول دارن، ولی مسیرندارن ==>> تو مسیرتو انتخاب کردی. الحمدلله رب العالمین .
شکستن بت های قبلی… درد داره ==>> ولی بعدش جا بازمیشه… برای همون لِولهایی که گفتی وحتی هنوز اسمشونم معلوم نیس.
🟧 نرگس عزیز توداری آماده میشی . بنظرم نه برای ِ یه اتفاق، برای “ظرفیتی” که اتفاقات بزرگ توش جا بشه.
سپاس ازخــــــــــدا ، برای دل سرسبزت
برا صداقتت با خـــــودت وبرای ایمانت.
به نام همون خدایی که وقتی دل وا میده، راه بازمیکنه .
سلام عاطفه جان… کامنتت همون چیزیه که آدم میخونه و لحظاتی ساکت میشه… . اعتراف عاشقانه کردی، دیدی، و آروم آروم ازهمون چیزای کوچولو شروع کردی = یعنی رشد واقعی .
اون مثالای ساده ت… چای ریخته رو فرش | جا موندن ازسرویس | حذف شدن یه بازی دوست داشتنی… =>> همون تمرینای روزمره وا دادنه. تمرینایی که هیچ استادی سرکلاس درس نمیده، اما زندگی میده.
ناخنکار وفایل صوتی استاد عباسمنش… ؛ اون بخش کتاب خوندن یه غریبه وسط یه جمع… خب اینا دیگه تصادف نیس که. اینها نشونه هماهنگیه ==>> قبول داری اینا نشونه اینه که وقتی درون آروم میشه، بیرون خودش پا میشه میاد همون فرکانس؟؟؟!
اون تصادف… عاطفه جان، اینو فقط کسی میفهمه که از دل نهنگ گذشته باشه…. .. تو اون شرایط فرو نریزی | غر نزنی | چرا من، نگی | و بعدش آیه رو زنده زنده دریافت کنی… =>=> این سطح بالای ِ کنترل ذهن هست : تسلیم آگاهانه ست.
“وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَى”
وقتی این آیه میاد؛ یعنی خدا داره میگه: دیدمت… فهمیدمت… حالا نوبت منه
عاطفه جان ممنون ازاین کامنت زنده، نفس دار، واقعی.
ممنون از اینکه تجربه رو قایم نکردی… وممنون از دعای پدرت… خدایش بیامرزد.
آدم بعضی دعاها رومیخونه وحس میکنه از یه جای خیلی پاک اومده.
خدا نگهدار دل آرومت باشه ، خدانگهدار ایمانت
و خدا نگهدار همون وا دادنی که تورو هر بار یه لِول بالاتر میبره .
به نام خـــــداوندی که همیشه همراهه
لیلی خواهرتوحیدیِ همیشه پر از انرژی من سلام ! نمیتونم بگم چقدر خوشحالم که دوباره برگشتی، همیشه بودی فقط گاهی درسکوت بودی، مثل همون برگ درختی که توی فصل بهار ظاهر میشه ومیدونی که همیشه بوده، ولی برای رسیدن به کمال باید در زمستون هم استراحت کرده باشه.
“تضاد کمک خداست” ؟؟؟ چقدر با دل و جان اینو حس میکنم. تضاد واقعا کمک خداست، چرا؟؟؟ چون وقتی ذهن تو درگیر میشه، وقتی که از یه جای سخت میگذری، همون لحظه اتفاقی میفته که شاید توی هیچ شرایط دیگه نمیتونستی تجربه کنی. همونی که خودت گفتی : در مسیر درست هر اتفاقی که بیفته به نفعت هست…. و یه جمله کوچیک میتونه پروازت بده وحالت خوب بشه.
یادآوری مجدد و مجدد ِ این موضوع که خـــــداهمیشه هوای ما رو داره و با همه جزییات، مخصوصا درلحظات دشوار، هدایت میکنه ، چقــــــــــدر برای من قشنگه 🩵
درباره خواسته عاطفیت هم درسته. ماهمه درگیر یه خواسته هایی هستیم، ولی وقتی بپذیریم که بموقع خودش اتفاق میفته، به توکل بیشتر روی خدا میرسیم.
گفتی، هنوز امضای خدا رو پای این خواسته داری و بنظر این یعنی کار درستی میکنی. خوشحالم که داری این مسیر رو بااین ایمان و رهـــــا میری.
لیلی جان، عزیزی و میدونم این سفر درجه یک که قراره شروع کنی، برات پر از برکت وتجربههای ناب خواهد بود.
تو مثال این هستی که “عملکرد اول، حرف ها بعد از اون”، تو الان درمسیر درست و پر از انرژی داری پیش میری و نتیجه های فوق’العاده ای خواهی دید.
پ.ن: شعر رو با دل و جان دریافت کردم ، به دل داداش محسنت نشست ..
خـــــدا همراهت باشه، همیشه توی همین مسیر پر ازعشق و ایمان، بهترین ها در انتظارت هست.
منم دوستت دارم لیلی عزیزم.
سلام زکیه جانِ خوش قلب . خبرداری کامنتت رفت کجا؟ کامنتت دقیق همون جایی نشست که بایدمینشست؛ چه نشستنی! آروم، عمیق، بی ادعا. معلومه که “در مسیری” ، اونم با فهم ولمس… بی هیجان .
اون چیزی که نوشتی درباره حس خنثی، خیلی مهمه. خیلیا فکرمیکنن یا باید حالشون عالی باشه یا کلا باختن؛ درحالیکه تو به همون نقطه طلایی رسیدی که پیامبرا هم از همونجا عبور کردن:
قبولِ وضعیت، بدون جنگ. نه انکار، نه فشار، نه خودسرزنشی. یه مومنتومِ مثبت ِ اصیل. بهت تبریک میگم .
قرآن هم همینو میگه؛ تزکیه یعنی پاکسازی تدریجی، نه جهش نمایشی.
🟪 هیچ جا نگفته “همیشه خوشحال باش” => گفته : “رشد بده”….》 و رشــــــــــد، گاهی فقط یعنی بدترش نکنی. همین
همینم که فهمیدی لازم نیس از حس بد بپری به حس خوب، بلکه کافیه به خنثی برسی == داری باخودت مهربون میشی. و اونجاست که خدا وارد میشه… وارد ک ِ چه عرض کنم خـــــداجون همیشه هست؛؛؛ یعنی بهش اجازه میدی. ==>> همون جمله ای که مجدد نقل کردی:
“”بااینکه حالم خوب نیس، اجازه میدم خــــــدا کارشو بکنه.””
نشونه ها، طاووس، فایل، تصویر، هدایت… اینا جایزه نیستن=>> گلم اینا تأییدیه تو هستن
تأیید اینکه کانون توجهت داره درست تر میشینه، حتـــــی وقتی حالت کامل نیس.
□
یه چیز رو محکم بگم:
▪︎ تو پراکنده ننوشتی.
▪︎ این دقیقا نوشتنِ یه آدم در حال “” وصل شدنه””.
▪︎ ذهن خطی نیست، دل موجی شده ؛ مثل دریا .
مرسی از لطفت ، امااز خودت بیشتر تشکرکن . چون تو آماده شنیدن بودی.
وقتی کسی آماده ست، کلام خودش راهشو پیدا میکنه… و خودشو میرسونه بهش.
رفیق خوبم ادامه بده؛ همینجوری… آروم، واقعی، بدون زور.
خدا بلده ازهمین “”خنثی صادق”” معجزه بسازه.
🟣 درپناه همون خدایی که به گمان نیک، نیک تر جواب میده