اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز و بزرگوارم،مریم جان وتمامی دوستان هم مسیرم🙏
استاد جان…
چه سؤالهای عمیق و قشنگی… دقیقاً از جنس همون موضوعاتی که آدم رو از ذهنِ شلوغ میبره به قلبِ آرام…
🌟 شما چقدر میتوانی به خدا اعتماد کنی؟
اعتماد به خدا یعنی… وقتی هنوز چیزی در ظاهر تغییر نکرده، ولی تو درونت میدانی که خدا دارد کارش را میکند.
اعتماد یعنی: «من نمیفهمم چرا، اما مطمئنم خدا بهتر میداند.»
هرچقدر در شرایط سخت بتوانی آرام بمانی، یعنی اعتماد تو بیشتر شده است.
🌿چگونه خود را در مدار دریافت الهامات خداوند قرار دهیم؟
الهام مثل نور است… نور همیشه هست، اما باید پردههای ذهن کنار برود تا وارد قلب شود.
الهامها در فشار نمیآیند، در آرامش میآیند.
💛 قلب، دریافتکننده الهامات خداوند میشود وقتی که…
قلب الهام میگیرد وقتی از کینه خالی باشد، از اضطراب آزاد باشد، با خدا صادق باشد و در شکرگزاری قرار بگیرد.
✨ چگونگی دریافت الهامات
الهام معمولاً یک صدای بلند نیست…
گاهی یک حس لطیف است، گاهی یک فکر روشن، گاهی یک اطمینان بیدلیل…
الهام هدیه است، نه زور…
🕊 رابطه آرامش قلبی و دریافت الهامات الهی
هرچه قلب آرامتر → الهام واضحتر
هرچه اضطراب بیشتر → پیامها مبهمتر
چون اضطراب مثل نویز است و اجازه نمیدهد صدای خدا شنیده شود…
استاد جان…
اول از همه واقعاً میخوام اون حد از ایمان محکم و عظمت روحی شما رو تحسین کنم…
اونجایی که وقتی اون خبر ناگوار رو درباره فرزندتون یوسف عزیز شنیدید، هیچ چیزی به اطرافیان نگفتید، خودتون رو نباختید و فقط بلند شدید و راه افتادید که سریع برسید تهران…
این سطح از توکل و کنترل، برای من همیشه یک درس بزرگه…
من هم میخوام تجربه خودم رو دوباره و دوباره یادآوری کنم…
با اینکه من هنوز اون فرزند رو ندیده بودم… فقط پنج ماه توی شکمم باهاش زندگی کرده بودم…
چه روز زیبایی الهی شکر که در جمع شما عزیزان بازم میتونیم کامنت بذارم
صحبتایی نابی استاد کردن در این فایل
و اصلی ترین نکته همین هدایت وقتی که ما سیم اتصال با خداوند رو دست کاری نکنیم عجله نکنیم
صدر صد هدایت میشیم
چه زمانی هدایت میشیم زمانی که در آرامش باشیم ته دل ما قرص باشه
ایمان داشته باشیم که ی نیرویی مارو هدایت میکنه به سمت خواسته هامون
خداوند همواره در حال هدایت ماست فقط ما باید بهش ایمان داشته باشیم اعتماد داشته باشیم که خدایی که منو آفریده جهان رو خلق کرده صددرصد داره منم هدایت میکنه
چه مقدار هدایت دریافت میکنیم به همون مقدار که باور داشته باشیم به قدرتش به تواناییش
حس خوب در هر زمینه ای باعث اتفاق های خوب میشه
واقعا چقدر من به خداوند اعتماد دارم
مثل اون معتادی که میگه خودش میرفسته اعتماد دارم که خودش کارهای منو انجام میده
خداوند به همون اندازه که باورش دارم و بهش اعتماد دارم کارهای منو انجام میده
هر چقد بیشتر آرامش داشته باشم یعنی اعتماد دارم احساسی رفتار میکنم یعنی اعتماد ندارم و به ذهن نجوا گرم دارم گوش میدم و بدون آرامش و ایمان دارم کار انجام میدم
هروز باید این رو تمرین کنم و زندگی کنم تا هروز بهتر عمل کنم با تکرار قدرت خداوند به خودم که میتونم در این زمینه بهتر و بهتر بشم و اعتماد بیشتری به خداوند رحمان داشته باشم
به قدرتش به رب بودنش به بزرگی خداوند مهربان که من میتونم روز به روز باور قوی تری بهش بسازم
استاد جان ممنونم برای این دوره و تکرار قدرت خداوند به من و خانواده عباس منش
بگو: من بشری مانند شما هستم، [نه از جنسی دیگر که سخنم را نفهمید] به من وحی می شود که معبود شما فقط معبود یکتاست، پس [با دوری از افراط و تفریط] به سوی او رو کنید، و از او آمرزش بخواهید، و وای بر مشرکان؛
نرگس تو مسیر من باش هر چی که بخای توی این دنیا بهت میدم..هز ثروت.از ازدواج..از خر چیزیکه بخای…
یادمه ورودم با سایت..و اونهمه شور و شوق…فقط فقط فقط به این دلیل بود که بتونم با کمک خداوند به خاسته هام برسم..
و از قبل استاد عزیزم صحبت شما رو توی سایتای معتبر شبانه روز توی اتاق کارم گوش میدادم..
تا اینکه به سایت شما دعوت شدم…
همه اینها بخاطر این بود….
که من میگفتم ..
خدایا چرا من هر کاری میکنم توی زمینه های زندگیم به خوشبختی نمیرسم..
چرا بیزنسم همیشه لنگه و با زجره…
خدایا چرا امامان وحی تو رو میشنیدن..
.چرا تو مسیر زندگی از طرف تو هدایت میشدند..
استاد دلیل من از تمام اتفاقات زندگیم….
فقط فقط …
میخاستم به منم وحی بشه…بخدا هیچی از این موضوعات نمیدونستم..انگار خداوند از درون این ورژن رو توی وجودم بولد کرده بود که من میتونم با هدایتش کارامو پیش ببرم..
تمام خاستهامو رها کرده بودم فقط مبخاستم از توحید بشنوم…
من کلا بیزنسمو قطع کردم.اصلا دیگه پول ساختن برام مهم نبود…اصلا برام مهم نبود که 33 سالمه بهیجا نرسیدم….حالا برم فلان کار رو انجام بدم..
.من شبانه روز به گوش دادن فایلای شما بود استاد فیکس چند ماه…
تا اینکه هدایت بیزنسم اومد ..وقتی من از نظر شخصیت توحیدی و درک قوانین و الهامات رشد کرده بودم..
خداشاهده الان به این مدت عضویتم من بجز چند مورد از کارم فروش چنان بزرگی نداشتم..خداوند میدونست شخصیت من …مهارت من ..خیلی نیاز به تمرکز بالا داره…
و خودش از بی نهایت طریق کارت پولمو شارژ میکرد..تا من تمام تمرکزم روی خودم باشه..
.و حقیقتا مواردایی که وارد زندگیم میشدند و منو اذیت میکردن تا منو وارد یه پروسه اشتباه ازدواج کنن..استاد اونا کاملا حذف شدند…
.و خداوند یه محیط آرامشبخش رو تا به الان برام توی این مدت وضع نمود تا من فقط به رشد خودم کمک کنم..
بخدا !!!کی میتونه همچنین کاری برات انجام بده…
یفرد شخص نزدیکم بخاطر یه شرایطی منو خیلی اذیت میکرد و چند وقت پیش به اجبار میخاستن دست به دست بدن تا من وارد یه مسیر نخاسته بشم…
گفتم خدایا من امیدم تو هستی تو بهم الهام کردی و من بهت ایمان دارم..
خودت بهم رحم کن…
خدا شاهده اون فرد و وعده های پوچش از بیین رفت…
و میخام از تجربیاتم برای غلبه بر ترسها بگم..
من جاهایی رفتم..یه نقزعه هایی از شهرم رفتم..که هر چی خانمهای شهرمو توی اون مناطق بزارم..حتما!!!اون اشخاص یه قدممم نمیتوننن پیش برن…
ولی من با کمک خداوند تونستم…
و من جاهاییی رفتم که هیچ کسی فکر نکنم تونسته این مسیرها رو پیاده روی کنه.
مثل همون ورژن قبلی نرگس…
همه این حرکتها فقط فقط بخاطر وحی و الهام خداوند بود…اگر نبود من یه قدممم نمیتونستم پیش برم…
وقتیکه……من آماده بودم….
اینم بگم!!!
به اندازه اییکه من آماده شدم تکاملی تونستم توی ساعتهای مختلف غلبه بر ترسها رو انجام بدم…
من میخام استادم یه جمله بگم!!!
هر چیزیکه
هر چیزیکه
که توی این مدت بدست آوردم…فقط الهام پروردگار بوده….
تمام نتایجی که از اون الهام برداشت کردم..باعث شد قدم به قدم رشد شخصیتیم و بیزنسم قوی بشه……
استاد عزیزم…یه شب که توی بیمارستان بخاطر پدرم که بیمار شده بود…توی اون تنهایی خودم که هیچکسی نبود…
خیلی حالم خوب نبود…
دیدم خداوند فورا دست بکار شد و منو بیهوش کرد..
دیدم صورت بهشتی خودم روبرو وایساده..بهم نگاه میکنه میخنده…
بهم با حسش گفت…
نرگس بخند ..بخند..نگران نباش…و من لبخند زدم..
بهم گفت هیچ اتفاقی نمیفته…
استادم من معجزه ها توی اون زمان دیدم..
من برای ملاقاتم از خداوند هدایت میخاستم که برم یا نه..
یجایی بهم گفت حق نداری وارد بشی…
و یجاهایی که باید نمیرفتم…که اشخاص دیگه ایی از افراد خانواده ام بودن..و وضعیت خیلی ناجالب بود..
خداشاهده منو از اون موقعیت دور میکرد…و یکاری میکرد تا من پاهامو جلوتر نزارم…
الله اکبر….
و الهامی بهم شد….بهم گفت هیچ برگی بدون اذن خدا روی زمین نمیفته…
هنوز موقع مرگ این شخص نرسیده..پس بکار خودت ادامه بده…
و …..میخام توی اینروزا که دارم بیزنسمو رشد بدم از تجربیاتم بگم!!اونم بحث تسلیم بودن توی ورژن بالا…
من خواب الهامی دیدم که دارم با عجله یه مسافت طولانی رو پیش میبرم تا یه وسیله که لباس بود با خودم بیاریم پایین.م…اون لباس رو زود زود آوردم ..ولی وقتی اومدم دیدم اون لباس همراهم نیست…
و از فرد بچه های سایت تفسیر زیبایی کرد..که اونم باید گوش بفرمای خداوند و هدایتهاش باشم…
من کارمو بعد از یه هفته چند روز هر چی بود..بهم الهام شد نرگس باید همه رو بشکافی….
و یجایی از دستکشم ناخاسته پاره شد….بهم نریختم…
حالا حساب کنید استاد..با یه سوراخ..اگه با ذهن بهش نگاه کنی…
خیلی ذهن میتونه اونو بولد کنه و تو رو از ادامه دادن دست بکشونه…
گفتم بهتر..اینم پلن خداست..اون یکی دستکشم مثل همین چیدم…و تعلل نکردم..
و هدایت بعدی برای قدم بعدی اومد….
استاد حساب کنید….
هر چی رو کار کردی رو بشکافی….و تو بیای دونه به دونه…نخ هایی که دوختی رو باز کنی…خیلی دوختا ریز بود..
ولی الهام خداوند بود..
اونجا فهمیدم با اون الهام کارام ریزه کاریهای زیادی داره من نباید عجله کنم..
و امروز قدمهای جدیدشم…الهامی بهم داد..که اگه همه سران دنیا توی رشته طراحی دوخت رو جمع میکردن نمیتونستتن همچنین ابشنی توی این ورژن دستکش به من کمک کنند…
استادم دستکشای من هم از نظر الگویی و هم دوختی…میتونم با قطعیت بگم…هیچ جای دنیا و کره زمین توی رشته طراحی و دوخت هنوز کسی نتونسته انجامش بده..
.و دستکشای من توی چندین سابقه تحصیلی من نتونست به این جایی که من هستم برسه..
و بازم میخام بگم!!!همه هدایت الله بود…و من هر روز توی خلوت خودم هر لحظه..هر دوختی که میزنم میگم….
سعی میکنم!!!!!!!!
میگم خدا خوبه….
چجور خوبه…
و اون هدایت میکنه …
قدم بعدی رو برمیدارم….
میخام بگم…..هدایت و الهام چیزیه که من به لطف خودش بازم….. وقتی من میخام که هدایت بشم و خودمو اماده میکنم ..اون میگه..من انجام میدم…
و دو شب پیش من نسبت به یه موضوع خیلی خیلی حالم خوب نبود…
و خدا با یه هدایت ..و رفتن به یه شخص…کارمو کن فیکون کرد…
استادم توی طی روز اینهمه معجزات برامون پیش میاد..
بنظرت !!!!میتونیم به این فکر کنیم برگردیم به ذهنمون…
اینروزایی که خیلی از ادمها بخاطر شرکشون جان خودشونو از دست دادند…
و خیلی از اطرافیانم چشم انتظار اینن که شاهزاده شون برگرده….
و دست به انجام کاری نمیزارن…
همین خواهر و برادرانم…
و کل خانواده ام…
حالا من نرگس…با ایمان توی همین مدت کم..نخاستم همرنگ جامعه باشم…
توی مسیر درست پیش رفتم….
اون الهامات خداوند و قدمها و رشد و پیشرفت من کجا!!!!!
و اون افراد نزدیکم کجا!!!!
و این نشون دهنده چیه!!!
نشون دهنده اینه که من با الهامات خداوندممم هستم..
و در کنارش با صحبتای شما استاد عزیزمو..گوش بفرمای قرآن که یاداوری برای افرادی که در مسیر درست هستند…!!!میباشم..
و من هر روز از خداوند هدایت میخام که همیشه..تا نفس در جانم هست…یه لحظه هم به باورهای پیشینیان خودم باز نگردم..
.
و اینو بدونم…هیچ عوامل بیرونی توی زندگی من تاثیر گزار نیست…
و من نرگس..
فقط هدایت و حمایت خداوند را دارم…
و من مسیرها رو با همین ورژن هدایت پیش میبرم…
انشالله……
استادم خداوند بخاطر چند ماه خاسته من برای ورود به قانون سلامتی…هفته گذشته بهم توی دوش؟حمام الهام کرد..که خودتو آماده کن اول ماه رمضان برای قانون سلامتی…
من حقیقتا الان هیچ آمادگی مالی برای خرید این دوره ندارم…
ولی به وعده هاش ایمان دارم..
مدامم نجوا میگه با کدوم پول..
ولی مدام نشانهاش؟میاد…
انشالله هر چی خیره پیش بیاد…انشالله من همینطور که از لحاظ ذهنی که تو این مسیر قرار گرفتم..به زودی از لحاظ غذایی هم قرار میگیرم..
چون من مشکلات پوستی دارم و یسری مشکلات دیگه شبانه روز از خداوندم هدایت میخام….و خداوند وعده ماه رمضان رو بهم الهام کرد…
.حالا برو حالش ببر…
.خدایا شکرت …
خدایا سپاسگزارم که همیشه بهم الهام میکنی و منم سعی میکنم بیشتر و بیشتر گوش بفرمات باشم..
چون میدونم سعتدت زندگی من عمل به الهامتتت بوده..
مخصوصا تو دل تاریکهایی که پیاده روی میکردم..و هر کسی منو میدید میگفت دختر چرا از این مسیر میای!!
ولی من جوابی نداشتم…
و خیلی جاها هم به کسی نگفتم..چون حتما مقاومت میکردن و احساسمو بد میکردن…..
در نهایت…سپاسگزار خداوندممممم که الهاماتش هماهنگ بود به اندازه ایی که من توان انجام اونکار رو داشتم…
و هیچ وقت بهم سخت نگرفت…
و منو قدم به قدم رشد داد…
و سپاسگزارشم تا ابد…
یوقتایی هست که سپاسگزاری حقیقتا برام سخت میشه..از بس معجزات تو زندگی دارم…
استاد عزیزم دوستتتدارم…..ممنونم بابت گفته های شیرینت…
از دست دادن عزیزانت..و حرف زدن خیلی اسونه..ولی عمل کردن خیلی سخته…
و اینم جزو این تکامله که هر چی میگیم باید عمل پشتش باشه…
و نخاییم حرفی بزنیم که عمل بهش سختمون باشه..
سعی کنیم تکامل رو توی خودمون و افراد ببینیم ..تا کمتر خودمونو و دیگران رو قضاوت کنیم…
یچیزی بگم..خیلی جالبه.دیروز برادر زادهدام که ایشون 5.خوردهداییشه…
داشت میگفت عمه نرگس من هر شب خواب تو رو میبینم…
گفتم دیگه چه خوابی دیدی..
گفت خواب دیدم یه خانمی بهم گفت…
زمین خطرناکه…
الله اکبر…
استاد حالا حساب کنید به این بچه هم الهام میرسه..خدا داند..این بچه بزرگ بشه آیا به سرزمین بهشت شما هدایت بشه یا نه…
دقیقا این الهامات از زبان این شخص داشت بهم یاداور میشد که وارد مسیر همه گروهی ادمها نشیم..که مثل اونا عمل کنبم و نتیجه بگیرییم..
مامانش بهش میگفت …اون خانمه چی گفت..
میگفت بهم گفت..
زمین خطرناکه…
گفتم این هدایت الله هم توی این فایل بنویسم که بازم این هدایت الله بود که برای دومین بار ذخیره پیاممو بزنم.
الحمدالله رب العالمین
عاشقتم استاد بهشتیم…در پناه خداوند بزرگ میسپارمت….
امروز برای ما روز خاصی هست .. از دیشب که خبر درگذشت همسر خواهرم که عین برادر ما بود شنیدیم همین طور در فکر و اشک هستیم و امروز صبح اومدم که خودم رو با مطالب و یا نشانه ای خودم رو آروم کنم و دیدم یک فایل جدید 7 گذاشته شده …. دیگه باز کردن همان و و… الان فقط مجدد گوش میکنم و اشک میریزم و فوروارد کردم گروه های خانوادگیمون . این معجزه رو همیشه یادم میمونه … که خداجون از قبل برای من آماده کرده بود … الهی قربونت بشم و ایمانم بیشتر بیشتر شد . خدا هدایت گر شما استاد جانم و همه دوستان خوبم باشه . خدا همه رفتگان رو رحمت کنه و به ما هم صبر بده آمممممین … خدایا شکرت شکرت . خودت دستمون رو بگیر و مارو به مسیر های درست هدایت کن …
سلام استاد عزیز در تمام مدت قطعی اینترنت من تلاش کردم انرژی خودم رو بالا نگه دارم و جنبه های مثبت اتفاقات رو ببینم کلا هم از جامعه که پر خشم بود خودم جدا کردم البته نتیجه وصف نشدنی اون رو هم از جانب خدا گرفتم. اما الان اطلاعات مربوط به اپستین و اینکه تقریبا همه ثروتمندان دنیا تو اون بودن داره عین خوره منو نابود میکنه حس بد اینکه ثروت در دنیا در دست شیطانی مثل این هست و امثالهم کاش درباره این موضوعات یه صحبتی بکنید نمی دونم چند نفر عین من هستن و این مساله و اخبار اینقد اذیتشون کرده
بنام خداوند بخشنده مهربان با عرض سلام و ادب و احترام خدمت شما استاد عزیز و خانم شایسته آقا ابراهیم خانم فراهادی و همه بچهها ی سایت خدا.🌹🌹🌹 سلام روز شنبه صبح ساعت 3:25 دقیقه هست بعداز چند وقت که سایت باز نمی شد از دیروز به لطف خدا باز شده و دوباره مسیر هدایت و کار کردن روی ذهن و باورها . جلسه امروز اعتماد به خدا!!!! من قبل از اینکه با شما و سایت تون آشنا بشم شاگرد استاد عرشیان فر بودم و نتایجی هم گرفته بودم.ممنون از شما دو بزرگوار.🌹🌹🌹 بریم سر اصل مطلب اعتماد کردن به رب ؟ بعنی چی !!! یه مورد درباره اعتماد به خداوند در زندگی خودم که تازه هم هست برای دو سه ماه پیش. بنام خداوند بی نهایت همسرم یه روزی حالش بد شد و بردمش بیمارستان بعد از کلی آزمایش و معاینه دکتر کفت چیزی نیست وهمسرم رو ترخیص کردند و رفتیم خونه اون روز گذشت فرداش من سرکار بودم که دوباره حالش بدمیشه و میبرندش دوباره بیمارستان وچند روزی اونجا بستری بود انواع آزمایش ها تست ها انجام دادند و میگفتند توی این آزمایش معلوم میشه چی و دوباره بعدی.همسرم توی مراقبت های ویژه بود از دکترش وقت گرفتم تا از بیمارشی بپرسم که چی هست که دکترش گفت باید از نخاعش آزمایش بگیریم تا بدونیم که چکار باید بکنیم و بیماریش چی هست و درمان رو شروع کنیم توی اون چند روزی که همسرم بستری بود نه پیش خانواده همسرم رفتم نه با کسی حرف زدم میدونستم که اکه کنترل ذهن نداشته باشم باید منتظره بدترین شرایط باشم چیکار کردم توی خونه اهنگ میذاشتم و میزادم میرقصیدم و به حال بدش فکر نمیکردم وچند روزی گذاشت و جواب های کل آزمایشات اومد خدارو بی نهایت شکر که گفتند چیزی نیست درحالی که دکتر میگفت باید برای هر شرایطی خودمون رو آماده کنیم تا براحتی درمان رو شروع کنیم.من چیکار کردم همسرم خیلی ترسیده بود بهش میگفتم دکترها هرچی میگن بی خیال فکر نکن درحد حرف هست والاغیر.اهمیت نده و امیدواری میدادم که به خدا ایمان داشته باش که هیچی نیست همین روزها میریم خونه.فقط خدا میدونه که لحظهای ایمانم رو از دست ندادم خانواده همسرم هم داغونه داغون خودشون رو برای بدترین سناریوها آماده کرده بودند آما به لطف صاحب هستی من ایمانی داشتم که چیز خاصی نیست و بعداز چند روز با کلی جلسه و مشاورههای متخصص ها رای بر ترخیص همسرم صادر شد به لطف خدا. بعد از چند روز وقتی با خانواده همسرم صحبت میکردم فهمیدم که چقدر خودم رو از اونها دور کردم عالی بوده برای اینکه ما دریک ساختمان زندگی می کنیم وقتی تعریف میکردند که یکی میگفت این بیماری رو داره آون یکی میگفت نه فلان بیماری رو داره و همشون میگفتند که ما مردیم و زنده شدیم وتوی آون چندروز چه ها که به ما نگذشت.این فرق اعتماد داشتن به خدا هست با کنترل ذهن که توی درو دیوار نری.این خاطرهای بود از اعتماد به رب العالنین خدایا بی نهایت شکرت خدایا شکرت همیشه ثروتمند سعادتمند دراین دنیا و آخرت باشید. امین🌹♥️🌹 18/11/04 شتبه 4:25 دقیقه صبحتون بخیر شادی.
بعد از گوش دادن این فایل ارزشمند به خودم گفتم عاطفه اگه به این مسیر سبز هدایت نمی شدی معلوم نبود چه بلایی سر خودت می آوردی !
چطور می خواستی بی هدف با باورهای شرک آلود و درب داغون پیش بری !
توحید هدایت الهامات _
هر روزی که می گذره من بهتر متوجه میشم که فقط باید دو دستی بچسبم به خدا مثل وقتایی که بچه بودم و گوشه چادر مامانمو می گرفتم و دیگه خیالم راحت بود گم نمی شم چون اون راه رو بلد بود ،
مثل بیشتر وقتا که حالم خوبه و اوضاع رو به راه و من می دونم که خدا داره همه کارها رو برام انجام میده اونم با همون سر سوزن ایمانی که دارم ، اعتراف میکنم که هنوز به اون مرحله نرسیدم که از صبح تا شب حالم عالی باشه هیچ نجوایی هم نیاد یا به قول استاد عرشیانفر همین جوری مِلون و مَلس پیش برم اما تمام سعی خودم می کنم که از مسیر خارج نشم که به نجواها بها ندم و بیشتر حواسمو جمع کنم بیشتر تو لحظه باشم و از زندگی لذت ببرم .
همین ماه پیش بود که صبح مثل همیشه مرتضی جان صبح رفت سرکار و من مشغول کارهای خونه و نهار پختن شدم ، خواستم طبق برنامه ام برم سراغ 12 قدم جانم اما یه حسی منو کشوند سمت فایل کلید اجابت دعاها و برای بار 20 یا شایدم 30 ام گوشش دادم و بارها با حرف هاتون چنان نوری به قلبم می تابید که فقط سجده می کردم و اشک می ریختم از ایمان و توکل به خداوند ،
اون روز ظهر احساسی رو تجربه کردم که عجیب بود انقدر سبک شده بودم که می تونستم پرواز کنم .
ظهر وقتی مرتضی جان اومد خونه متوجه شدم تصادف کرده و علاوه بر داغون شدن ماشین مقصر هم بوده و این یعنی بهم ریختن تمام برنامه های مالی مون !
اما شنیدن این خبر اصلا منو بهم نریخت از پنجره یه نگاه به ماشین انداختم و گفتم خدا رو شکر هم خودت سالمی هم اون شخص ..
بماند که همین تصادف چقدرررر برای همسرم درس داشت ( چون داره روی خودش کار میکنه ) و بماند که چه سکوی پرتابی براش بود و بازم بماند که همسرمم چطور عالی کنترل ذهن کرد !!! نهارش رو خورد و شروع کرد بازی با بچه ها و بعدشم چند ساعت خوابید.
و اما این بهم نریختن من این کنترل ذهنی که کردم منو کلی رشد داد کلی ایمانم قوی تر کرد ، چند باری ذهن بهم می گفت مشکلات مالی شروع شد اما من بهش اهمیت نمی دادم و با فایل های توحیدی حال دلم خوب نگه داشتم ، همون روز و فردای همون روز خداوند بارها باهام حرف زد موقع ظرف شستن دم گوشم با یک صدا ، از طریق عکس و فیلم از طریق یه عابر که جلوتر از من داشت راه می رفت و حتی تو خواب و بیداری با صدای رَسا و واضح بهم می گفت :
وَ لَسَوْفَ یُعْطیکَ رَبُّکَ فَتَرْضى
بار آخر که تو خواب بهم گفت از خواب بیدار شدم و این صدا بارها و بارها تکرار شد بلنده بلند جوری که تمام بدنم یخ کرده بود و پاهام بی حس شده بودند ، با همون حالت رفتم کنار پنجره به آسمون خیره شدم آسمونی که پر از ستاره بود و یه تیکه ابر بزرگ دقیقا رو به روی من تو آسمون بود که کم کم کنار رفت و ماه تابان نمایان شد اونم گرد و پر نور ، دیگه خدا چجوری باید من حرف می زد چجوری بهم می گفت حواسم بهت هست !
بعد از چند روز درهای رحمتی به روم باز شد که فکرشم نمی کردم رزق هایی وارد زندگیم شد و داره میشه که فقط می تونم بگم هذا من فضل ربی
حالا
کی من تونستم اون صدا رو بشنوم ؟
کی تونستم الهامات خداوند رو دریافت کنم ؟
وقتی که کنترل ذهن کردم آرام بودم آرامش خودم حفظ کردم و بارها گفتم خدایا از شر نجواهای ذهن و شیطان به خودت پناه می برم گفتم خدایا من میخوام تو تیم تو باشم و مدام حرفای شما رو بیاد می آوردم که اگه من کنترل ذهن کنم گل رو زدم ، رفتم تو تیم خدا ..
شاید تصادف ماشین یه مثال ساده باشه اما برای منی که اگه قبل تر بود نمی تونستم کنترل ذهن داشته باشم اتفاق کمی نیست برای منی که واسه هر چیزی از کوره در می رفتم یا برای یه اتفاق ساده نا امید که چه عرض کنم مشرک می شدم و هیچ الهامی دریافت نمی کردم خیلی حرفه.
این تغییرات این کنترل ذهن ها این الهامات منو قوی تر می کنند ایمان منو بیشتر می کنند .
امروز که داشتم کسب و کار خونگیم با عشق انجام می دادم به خودم گفتم عاطفه همین دست ها همین توانایی انجام کارها از خداست از اراده و قدرت خداست این که تو می تونی راحت تو خونت کنار بچه هات باشی و ثروت بسازی از بزرگی خداست این که تو آزادی زمانی داری تا روی خودت کار کنی از لطف خداست .
خدایا کمکم کن یادم بمونه که هر چی دارم از فضل رحمت و بزرگی توست
یادم بمونه که اگه کنترل ذهن داشته باشم اگه بهت ایمان داشته باشم تو هر شرایطی حتی سخت هم آتیش رو برام گلستان میکنی .
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته گل . و دوستان هم مدار
واقعا در شرایط های زندگی معلوم میشه که ما چقدر به خداوند اعتماد داریم و چقد میتوانیم ارام باشیم
خاموش کردن ذهن کار راحتی نیست چون بقول استاد عزیز 1 دقیقه ام نمیتوانیم ذهنمان را کنترل کنیم تنها راهش گوش کردن همین فایل های فوق العاه و رسیدن ارام ارام به احساس خوب
چون زمانی ما بتوانیم ارام باشیم احساسمان را کنترل کنیم اون موقع میتوانیم الهامات خداوند را دریافت کنیم خدایا سپاس گذارم بخاطر تمام نعمت هایی که الان دارم و نعمت هایی که قراره داشته باشم . واقعا ما باید وقتی در شرایط ناجالب قرار میگیریم از اون شرایط ناجالب بهترین ها رو برای خودمان درست کنیم چون که خودمان خالق زندگیمان هستیم
خدایا هزاران مرتبه شکرت که امروز هدایتم کردی که این فایل بی نظیر و بشنوم
نکته اول:
اعتماد به خدا (چقدر به خدا اعتماد میکنی؟) میزان آرامش و احساس خوبمون ارتباط مستقیم با اعتماد به خدا داره
نکته دوم:
هدایت زمانی رخ میده که من بخوام. وگرنه هدایت همیشه و هر لحظه هست مثل موج رادیو و فرکانس
این منم که باید تنظیم کنم خودمو با اون موج و فرکانس
خدا همیشه بود ه و هست حتی پیامبران خدارو انتخاب کردن نه اینکه خدا پیامبران و انتخاب کنه
یعنی پیامبران وارد اون موج و فرکانس شدن
این دوتا آگاهی : اعتماد به خدا و احساس خوب
و تنظیم کردن فرکانس با خدا و دریافت الهامات بازم با احساس خوب
هر چی بیشتر بتونم توی شرایط های متفاوت به خدا اعتماد کنم احساسم بهتره و وقتی احساسم بهتره من روی موج و فرکانس دریافت هدایت هستم و دوباره وقتی هدایت دریافت میکنم احساسم بهتر میشه و همین چرخه هی ادامه پیدا میکنه خدایا شکرت
ب نام خدای آرامشبخش دلها
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز و بزرگوارم،مریم جان وتمامی دوستان هم مسیرم🙏
استاد جان…
چه سؤالهای عمیق و قشنگی… دقیقاً از جنس همون موضوعاتی که آدم رو از ذهنِ شلوغ میبره به قلبِ آرام…
🌟 شما چقدر میتوانی به خدا اعتماد کنی؟
اعتماد به خدا یعنی… وقتی هنوز چیزی در ظاهر تغییر نکرده، ولی تو درونت میدانی که خدا دارد کارش را میکند.
اعتماد یعنی: «من نمیفهمم چرا، اما مطمئنم خدا بهتر میداند.»
هرچقدر در شرایط سخت بتوانی آرام بمانی، یعنی اعتماد تو بیشتر شده است.
🌿چگونه خود را در مدار دریافت الهامات خداوند قرار دهیم؟
الهام مثل نور است… نور همیشه هست، اما باید پردههای ذهن کنار برود تا وارد قلب شود.
الهامها در فشار نمیآیند، در آرامش میآیند.
💛 قلب، دریافتکننده الهامات خداوند میشود وقتی که…
قلب الهام میگیرد وقتی از کینه خالی باشد، از اضطراب آزاد باشد، با خدا صادق باشد و در شکرگزاری قرار بگیرد.
✨ چگونگی دریافت الهامات
الهام معمولاً یک صدای بلند نیست…
گاهی یک حس لطیف است، گاهی یک فکر روشن، گاهی یک اطمینان بیدلیل…
الهام هدیه است، نه زور…
🕊 رابطه آرامش قلبی و دریافت الهامات الهی
هرچه قلب آرامتر → الهام واضحتر
هرچه اضطراب بیشتر → پیامها مبهمتر
چون اضطراب مثل نویز است و اجازه نمیدهد صدای خدا شنیده شود…
استاد جان…
اول از همه واقعاً میخوام اون حد از ایمان محکم و عظمت روحی شما رو تحسین کنم…
اونجایی که وقتی اون خبر ناگوار رو درباره فرزندتون یوسف عزیز شنیدید، هیچ چیزی به اطرافیان نگفتید، خودتون رو نباختید و فقط بلند شدید و راه افتادید که سریع برسید تهران…
این سطح از توکل و کنترل، برای من همیشه یک درس بزرگه…
من هم میخوام تجربه خودم رو دوباره و دوباره یادآوری کنم…
با اینکه من هنوز اون فرزند رو ندیده بودم… فقط پنج ماه توی شکمم باهاش زندگی کرده بودم…
ولی وقتی دکتر گفت مشکلی هست و باید سریع سقط بشه…
راستش اون لحظه مثل شما اونقدر ایمان نداشتم…
سریع زنگ زدم به همسرم، گفتم بچه مشکل داره… گریه کردم… اشک ریختم…
اما فقط همون لحظه بود…
بعدش آروم شدم…
وقتی الان فکرش رو میکنم، به خودم افتخار میکنم که خیلی خودم رو نباختم…
خیلی گریه نکردم…
فقط همون لحظه احساساتی شدم…
و اون جملهای که دکتر گفت: «حداقل چند روز دیگه زنده میمونه…»
واقعاً برای من سنگینترین جمله دنیا بود…
چون توی ذهنم این بود که من بیشترِ مسیر رو رفتم…
پنج ماه گذشته بود…
ولی شنیدن اون خبر از زبان دکتر… واقعاً تلخ و سنگین بود…
اما استاد…
اون روز حرف شما هزاران هزاران بار توی گوشم پیچید…
اونجایی که میگفتید:
«خدا رو شکر حداقل پسر بزرگم زنده هست… چون اگه اون رو خدا ازم میگرفت دردش خیلی سنگینتر بود…»
و من هم هزاران بار با خودم تکرار کردم:
خدا رو شکر دخترم زنده هست…
همین فرزندی که پنج ساله دارم باهاش زندگی میکنم، سالم و سرزنده جلوی چشممه…
کافیه…
همین جملهای که از شما یاد گرفتم، واقعاً دلم رو آروم میکرد…
نمیذاشت ناشکری کنم…
و استاد… چقدر اون روز برای من عجیب و جالب بود…
قبل از اینکه نوبتم بشه و وارد مطب بشم…
یه حسی توی دلم افتاد که جلسه چهارم از قدم پنجم رو گوش بدم…
و اون جلسه اونقدر منو آروم کرد…
که انگار خودِ خدا اون فایل رو برای من پلی کرد…
انگار خدا قبل از شنیدن اون خبر، شنا کردن رو بهم یاد داد که غرق نشم…
چون واقعاً اگر اون شنا کردن رو از قبل یاد نگرفته بودم…
و من تنها رفته بودم دکتر… فقط دختر پنج سالم هم همراهم بود…
شاید یه بلایی سرم میاومد…
ولی وقتی اون خبر رو شنیدم…
درسته گریه کردم…
اما ته دلم یه آرامش عجیبی بود…
و به خدا قسم…
تا رسیدم خونه بارها یه صدا توی وجودم میگفت:
«نگران نباش… به من اعتماد کن…»
استاد خیلیها این اتفاق رو کوچیک میدیدن…
ولی برای من پر از درس بود…
خیلی بیغرورتر شدم…
خیلی سر به زیرتر شدم…
خیلی در برابر عظمت خدا تسلیمتر شدم…
خیلی متوکلتر شدم…
خیلی آرومتر شدم…
خیلی فهمیدم من هیچم…
و واقعاً فهمیدم جلوی قاضی ملقبازی کار جالبی نیست…
اما وقتی استغفار کردم…
خودم رو بخشیدم…
تسلیم شدم…
پیادهروی کردم…
با خدای خودم راز و نیاز کردم…
و خدا دوباره منو پذیرفت…
و بعد… معجزه پشت معجزه اتفاق افتاد…
بعد از یک سال و خوردهای تسلیم شدن و رهایی…
خدا پاداشش رو بهم داد…
اولین پاداشش حس و حال خوبم بود…
و بعدش دادن یک فرزند سالم و صالح…
و الان میکائیل جان در کنار دخترم ملکا جان شدن چراغ خونهمون…
و من هر بار که به بچههام نگاه میکنم، خدا رو شکر میکنم که خدا بر سرم منت گذاشت…
✨ «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا…»
همانا با سختی، آسانی است…
✨ «أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»
فقط با یاد خدا دلها آرام میگیرد…
سپاسگزارم استاد عزیز بابت تمام چراغهایی که در مسیر زندگی من روشن کردید🙏
الهی همیشه در پناه خدا باشید…
به نام خدای مهربان
سلام استاد جانم چقد دلم برای شما تنگ شده استاد
روی ماه تورم از راه دور بوس باران میکنم
سلام استاد شایسته و همه دوستان عزیزم من
چه روز زیبایی الهی شکر که در جمع شما عزیزان بازم میتونیم کامنت بذارم
صحبتایی نابی استاد کردن در این فایل
و اصلی ترین نکته همین هدایت وقتی که ما سیم اتصال با خداوند رو دست کاری نکنیم عجله نکنیم
صدر صد هدایت میشیم
چه زمانی هدایت میشیم زمانی که در آرامش باشیم ته دل ما قرص باشه
ایمان داشته باشیم که ی نیرویی مارو هدایت میکنه به سمت خواسته هامون
خداوند همواره در حال هدایت ماست فقط ما باید بهش ایمان داشته باشیم اعتماد داشته باشیم که خدایی که منو آفریده جهان رو خلق کرده صددرصد داره منم هدایت میکنه
چه مقدار هدایت دریافت میکنیم به همون مقدار که باور داشته باشیم به قدرتش به تواناییش
حس خوب در هر زمینه ای باعث اتفاق های خوب میشه
واقعا چقدر من به خداوند اعتماد دارم
مثل اون معتادی که میگه خودش میرفسته اعتماد دارم که خودش کارهای منو انجام میده
خداوند به همون اندازه که باورش دارم و بهش اعتماد دارم کارهای منو انجام میده
هر چقد بیشتر آرامش داشته باشم یعنی اعتماد دارم احساسی رفتار میکنم یعنی اعتماد ندارم و به ذهن نجوا گرم دارم گوش میدم و بدون آرامش و ایمان دارم کار انجام میدم
هروز باید این رو تمرین کنم و زندگی کنم تا هروز بهتر عمل کنم با تکرار قدرت خداوند به خودم که میتونم در این زمینه بهتر و بهتر بشم و اعتماد بیشتری به خداوند رحمان داشته باشم
به قدرتش به رب بودنش به بزرگی خداوند مهربان که من میتونم روز به روز باور قوی تری بهش بسازم
استاد جان ممنونم برای این دوره و تکرار قدرت خداوند به من و خانواده عباس منش
در پناه خداوند شاد سالم و سلامت باشید
بنام خداوند بخشنده مهربان…
سبحان الله از عظمت گفته های درک .عمیق قوانین خداوند…
سلام و درود به استاد “قلب الهی گونه ام…
استادی که خورشید درک عمیق ربّمونو به من آموزش داد..
و مرا از تاریکیها نجات داد…
قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحَىٰ إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَٰهُکُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ وَاسْتَغْفِرُوهُ ۗ وَوَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ
بگو: من بشری مانند شما هستم، [نه از جنسی دیگر که سخنم را نفهمید] به من وحی می شود که معبود شما فقط معبود یکتاست، پس [با دوری از افراط و تفریط] به سوی او رو کنید، و از او آمرزش بخواهید، و وای بر مشرکان؛
الَّذِینَ لَا یُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ بِالْآخِرَهِ هُمْ کَافِرُونَ
همانان که زکات نمی دهند و آخرت را انکار می کنند.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ
بی تردید کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، برای آنان پاداشی همیشگی است.
……..
من نرگس…میخام از تجربیاتم توی این چهارسال خورده ایی بگم!!
چهار سالی که این وجود الهی و درکش رو توی تمام مسیرهام بولدتر کردم..
با این ایمان که خداوند با من است و من طبق هدایتهای او پیش؟میرم…
جاهاییم بود که خیلی سخت بود پاهام از شدت ترس به لرزه افتاده بود…
بهش میگفتم خدایا بهم کمک کن..و سعی میکردم آرام باشم..
و اون بهم آرامش میداد…
و باهام بصورت خیلی واضح صحبت میکرد..
و بهم گفت…
نرگس راه بیفت..هیچ خطری تو رو تهدید نمیکنه من با تو هستم .پس نترس…
و من تونستم توی جابجای شهرم در تاریکیها تمام غلبه بر ترسهای 30 خورده ایی از سالهای زندگیمو بشکونم…
یادمه 13.عید 402 بود…بهمتوی اون آرامش سکوت نخلستان گفت!!
نرگس تو مسیر من باش هر چی که بخای توی این دنیا بهت میدم..هز ثروت.از ازدواج..از خر چیزیکه بخای…
یادمه ورودم با سایت..و اونهمه شور و شوق…فقط فقط فقط به این دلیل بود که بتونم با کمک خداوند به خاسته هام برسم..
و از قبل استاد عزیزم صحبت شما رو توی سایتای معتبر شبانه روز توی اتاق کارم گوش میدادم..
تا اینکه به سایت شما دعوت شدم…
همه اینها بخاطر این بود….
که من میگفتم ..
خدایا چرا من هر کاری میکنم توی زمینه های زندگیم به خوشبختی نمیرسم..
چرا بیزنسم همیشه لنگه و با زجره…
خدایا چرا امامان وحی تو رو میشنیدن..
.چرا تو مسیر زندگی از طرف تو هدایت میشدند..
استاد دلیل من از تمام اتفاقات زندگیم….
فقط فقط …
میخاستم به منم وحی بشه…بخدا هیچی از این موضوعات نمیدونستم..انگار خداوند از درون این ورژن رو توی وجودم بولد کرده بود که من میتونم با هدایتش کارامو پیش ببرم..
استاد خدا شاهده ورودم اون اوایل به سایت شما گزینه توحید بود..
تمام خاستهامو رها کرده بودم فقط مبخاستم از توحید بشنوم…
من کلا بیزنسمو قطع کردم.اصلا دیگه پول ساختن برام مهم نبود…اصلا برام مهم نبود که 33 سالمه بهیجا نرسیدم….حالا برم فلان کار رو انجام بدم..
.من شبانه روز به گوش دادن فایلای شما بود استاد فیکس چند ماه…
تا اینکه هدایت بیزنسم اومد ..وقتی من از نظر شخصیت توحیدی و درک قوانین و الهامات رشد کرده بودم..
خداشاهده الان به این مدت عضویتم من بجز چند مورد از کارم فروش چنان بزرگی نداشتم..خداوند میدونست شخصیت من …مهارت من ..خیلی نیاز به تمرکز بالا داره…
و خودش از بی نهایت طریق کارت پولمو شارژ میکرد..تا من تمام تمرکزم روی خودم باشه..
.و حقیقتا مواردایی که وارد زندگیم میشدند و منو اذیت میکردن تا منو وارد یه پروسه اشتباه ازدواج کنن..استاد اونا کاملا حذف شدند…
.و خداوند یه محیط آرامشبخش رو تا به الان برام توی این مدت وضع نمود تا من فقط به رشد خودم کمک کنم..
بخدا !!!کی میتونه همچنین کاری برات انجام بده…
یفرد شخص نزدیکم بخاطر یه شرایطی منو خیلی اذیت میکرد و چند وقت پیش به اجبار میخاستن دست به دست بدن تا من وارد یه مسیر نخاسته بشم…
گفتم خدایا من امیدم تو هستی تو بهم الهام کردی و من بهت ایمان دارم..
خودت بهم رحم کن…
خدا شاهده اون فرد و وعده های پوچش از بیین رفت…
و میخام از تجربیاتم برای غلبه بر ترسها بگم..
من جاهایی رفتم..یه نقزعه هایی از شهرم رفتم..که هر چی خانمهای شهرمو توی اون مناطق بزارم..حتما!!!اون اشخاص یه قدممم نمیتوننن پیش برن…
ولی من با کمک خداوند تونستم…
و من جاهاییی رفتم که هیچ کسی فکر نکنم تونسته این مسیرها رو پیاده روی کنه.
مثل همون ورژن قبلی نرگس…
همه این حرکتها فقط فقط بخاطر وحی و الهام خداوند بود…اگر نبود من یه قدممم نمیتونستم پیش برم…
وقتیکه……من آماده بودم….
اینم بگم!!!
به اندازه اییکه من آماده شدم تکاملی تونستم توی ساعتهای مختلف غلبه بر ترسها رو انجام بدم…
من میخام استادم یه جمله بگم!!!
هر چیزیکه
هر چیزیکه
که توی این مدت بدست آوردم…فقط الهام پروردگار بوده….
تمام نتایجی که از اون الهام برداشت کردم..باعث شد قدم به قدم رشد شخصیتیم و بیزنسم قوی بشه……
استاد عزیزم…یه شب که توی بیمارستان بخاطر پدرم که بیمار شده بود…توی اون تنهایی خودم که هیچکسی نبود…
خیلی حالم خوب نبود…
دیدم خداوند فورا دست بکار شد و منو بیهوش کرد..
دیدم صورت بهشتی خودم روبرو وایساده..بهم نگاه میکنه میخنده…
بهم با حسش گفت…
نرگس بخند ..بخند..نگران نباش…و من لبخند زدم..
بهم گفت هیچ اتفاقی نمیفته…
استادم من معجزه ها توی اون زمان دیدم..
من برای ملاقاتم از خداوند هدایت میخاستم که برم یا نه..
یجایی بهم گفت حق نداری وارد بشی…
و یجاهایی که باید نمیرفتم…که اشخاص دیگه ایی از افراد خانواده ام بودن..و وضعیت خیلی ناجالب بود..
خداشاهده منو از اون موقعیت دور میکرد…و یکاری میکرد تا من پاهامو جلوتر نزارم…
الله اکبر….
و الهامی بهم شد….بهم گفت هیچ برگی بدون اذن خدا روی زمین نمیفته…
هنوز موقع مرگ این شخص نرسیده..پس بکار خودت ادامه بده…
و …..میخام توی اینروزا که دارم بیزنسمو رشد بدم از تجربیاتم بگم!!اونم بحث تسلیم بودن توی ورژن بالا…
من خواب الهامی دیدم که دارم با عجله یه مسافت طولانی رو پیش میبرم تا یه وسیله که لباس بود با خودم بیاریم پایین.م…اون لباس رو زود زود آوردم ..ولی وقتی اومدم دیدم اون لباس همراهم نیست…
و از فرد بچه های سایت تفسیر زیبایی کرد..که اونم باید گوش بفرمای خداوند و هدایتهاش باشم…
من کارمو بعد از یه هفته چند روز هر چی بود..بهم الهام شد نرگس باید همه رو بشکافی….
و یجایی از دستکشم ناخاسته پاره شد….بهم نریختم…
حالا حساب کنید استاد..با یه سوراخ..اگه با ذهن بهش نگاه کنی…
خیلی ذهن میتونه اونو بولد کنه و تو رو از ادامه دادن دست بکشونه…
گفتم بهتر..اینم پلن خداست..اون یکی دستکشم مثل همین چیدم…و تعلل نکردم..
و هدایت بعدی برای قدم بعدی اومد….
استاد حساب کنید….
هر چی رو کار کردی رو بشکافی….و تو بیای دونه به دونه…نخ هایی که دوختی رو باز کنی…خیلی دوختا ریز بود..
ولی الهام خداوند بود..
اونجا فهمیدم با اون الهام کارام ریزه کاریهای زیادی داره من نباید عجله کنم..
و امروز قدمهای جدیدشم…الهامی بهم داد..که اگه همه سران دنیا توی رشته طراحی دوخت رو جمع میکردن نمیتونستتن همچنین ابشنی توی این ورژن دستکش به من کمک کنند…
استادم دستکشای من هم از نظر الگویی و هم دوختی…میتونم با قطعیت بگم…هیچ جای دنیا و کره زمین توی رشته طراحی و دوخت هنوز کسی نتونسته انجامش بده..
.و دستکشای من توی چندین سابقه تحصیلی من نتونست به این جایی که من هستم برسه..
و بازم میخام بگم!!!همه هدایت الله بود…و من هر روز توی خلوت خودم هر لحظه..هر دوختی که میزنم میگم….
سعی میکنم!!!!!!!!
میگم خدا خوبه….
چجور خوبه…
و اون هدایت میکنه …
قدم بعدی رو برمیدارم….
میخام بگم…..هدایت و الهام چیزیه که من به لطف خودش بازم….. وقتی من میخام که هدایت بشم و خودمو اماده میکنم ..اون میگه..من انجام میدم…
و دو شب پیش من نسبت به یه موضوع خیلی خیلی حالم خوب نبود…
و خدا با یه هدایت ..و رفتن به یه شخص…کارمو کن فیکون کرد…
استادم توی طی روز اینهمه معجزات برامون پیش میاد..
بنظرت !!!!میتونیم به این فکر کنیم برگردیم به ذهنمون…
اینروزایی که خیلی از ادمها بخاطر شرکشون جان خودشونو از دست دادند…
و خیلی از اطرافیانم چشم انتظار اینن که شاهزاده شون برگرده….
و دست به انجام کاری نمیزارن…
همین خواهر و برادرانم…
و کل خانواده ام…
حالا من نرگس…با ایمان توی همین مدت کم..نخاستم همرنگ جامعه باشم…
توی مسیر درست پیش رفتم….
اون الهامات خداوند و قدمها و رشد و پیشرفت من کجا!!!!!
و اون افراد نزدیکم کجا!!!!
و این نشون دهنده چیه!!!
نشون دهنده اینه که من با الهامات خداوندممم هستم..
و در کنارش با صحبتای شما استاد عزیزمو..گوش بفرمای قرآن که یاداوری برای افرادی که در مسیر درست هستند…!!!میباشم..
و من هر روز از خداوند هدایت میخام که همیشه..تا نفس در جانم هست…یه لحظه هم به باورهای پیشینیان خودم باز نگردم..
.
و اینو بدونم…هیچ عوامل بیرونی توی زندگی من تاثیر گزار نیست…
و من نرگس..
فقط هدایت و حمایت خداوند را دارم…
و من مسیرها رو با همین ورژن هدایت پیش میبرم…
انشالله……
استادم خداوند بخاطر چند ماه خاسته من برای ورود به قانون سلامتی…هفته گذشته بهم توی دوش؟حمام الهام کرد..که خودتو آماده کن اول ماه رمضان برای قانون سلامتی…
من حقیقتا الان هیچ آمادگی مالی برای خرید این دوره ندارم…
ولی به وعده هاش ایمان دارم..
مدامم نجوا میگه با کدوم پول..
ولی مدام نشانهاش؟میاد…
انشالله هر چی خیره پیش بیاد…انشالله من همینطور که از لحاظ ذهنی که تو این مسیر قرار گرفتم..به زودی از لحاظ غذایی هم قرار میگیرم..
چون من مشکلات پوستی دارم و یسری مشکلات دیگه شبانه روز از خداوندم هدایت میخام….و خداوند وعده ماه رمضان رو بهم الهام کرد…
.حالا برو حالش ببر…
.خدایا شکرت …
خدایا سپاسگزارم که همیشه بهم الهام میکنی و منم سعی میکنم بیشتر و بیشتر گوش بفرمات باشم..
چون میدونم سعتدت زندگی من عمل به الهامتتت بوده..
مخصوصا تو دل تاریکهایی که پیاده روی میکردم..و هر کسی منو میدید میگفت دختر چرا از این مسیر میای!!
ولی من جوابی نداشتم…
و خیلی جاها هم به کسی نگفتم..چون حتما مقاومت میکردن و احساسمو بد میکردن…..
در نهایت…سپاسگزار خداوندممممم که الهاماتش هماهنگ بود به اندازه ایی که من توان انجام اونکار رو داشتم…
و هیچ وقت بهم سخت نگرفت…
و منو قدم به قدم رشد داد…
و سپاسگزارشم تا ابد…
یوقتایی هست که سپاسگزاری حقیقتا برام سخت میشه..از بس معجزات تو زندگی دارم…
استاد عزیزم دوستتتدارم…..ممنونم بابت گفته های شیرینت…
از دست دادن عزیزانت..و حرف زدن خیلی اسونه..ولی عمل کردن خیلی سخته…
و اینم جزو این تکامله که هر چی میگیم باید عمل پشتش باشه…
و نخاییم حرفی بزنیم که عمل بهش سختمون باشه..
سعی کنیم تکامل رو توی خودمون و افراد ببینیم ..تا کمتر خودمونو و دیگران رو قضاوت کنیم…
یچیزی بگم..خیلی جالبه.دیروز برادر زادهدام که ایشون 5.خوردهداییشه…
داشت میگفت عمه نرگس من هر شب خواب تو رو میبینم…
گفتم دیگه چه خوابی دیدی..
گفت خواب دیدم یه خانمی بهم گفت…
زمین خطرناکه…
الله اکبر…
استاد حالا حساب کنید به این بچه هم الهام میرسه..خدا داند..این بچه بزرگ بشه آیا به سرزمین بهشت شما هدایت بشه یا نه…
دقیقا این الهامات از زبان این شخص داشت بهم یاداور میشد که وارد مسیر همه گروهی ادمها نشیم..که مثل اونا عمل کنبم و نتیجه بگیرییم..
مامانش بهش میگفت …اون خانمه چی گفت..
میگفت بهم گفت..
زمین خطرناکه…
گفتم این هدایت الله هم توی این فایل بنویسم که بازم این هدایت الله بود که برای دومین بار ذخیره پیاممو بزنم.
الحمدالله رب العالمین
عاشقتم استاد بهشتیم…در پناه خداوند بزرگ میسپارمت….
سلام و درود و رحمت به استاد عزیز و خانواده خوبم .
امروز برای ما روز خاصی هست .. از دیشب که خبر درگذشت همسر خواهرم که عین برادر ما بود شنیدیم همین طور در فکر و اشک هستیم و امروز صبح اومدم که خودم رو با مطالب و یا نشانه ای خودم رو آروم کنم و دیدم یک فایل جدید 7 گذاشته شده …. دیگه باز کردن همان و و… الان فقط مجدد گوش میکنم و اشک میریزم و فوروارد کردم گروه های خانوادگیمون . این معجزه رو همیشه یادم میمونه … که خداجون از قبل برای من آماده کرده بود … الهی قربونت بشم و ایمانم بیشتر بیشتر شد . خدا هدایت گر شما استاد جانم و همه دوستان خوبم باشه . خدا همه رفتگان رو رحمت کنه و به ما هم صبر بده آمممممین … خدایا شکرت شکرت . خودت دستمون رو بگیر و مارو به مسیر های درست هدایت کن …
سلام استاد عزیز در تمام مدت قطعی اینترنت من تلاش کردم انرژی خودم رو بالا نگه دارم و جنبه های مثبت اتفاقات رو ببینم کلا هم از جامعه که پر خشم بود خودم جدا کردم البته نتیجه وصف نشدنی اون رو هم از جانب خدا گرفتم. اما الان اطلاعات مربوط به اپستین و اینکه تقریبا همه ثروتمندان دنیا تو اون بودن داره عین خوره منو نابود میکنه حس بد اینکه ثروت در دنیا در دست شیطانی مثل این هست و امثالهم کاش درباره این موضوعات یه صحبتی بکنید نمی دونم چند نفر عین من هستن و این مساله و اخبار اینقد اذیتشون کرده
بنام خداوند بخشنده مهربان با عرض سلام و ادب و احترام خدمت شما استاد عزیز و خانم شایسته آقا ابراهیم خانم فراهادی و همه بچهها ی سایت خدا.🌹🌹🌹 سلام روز شنبه صبح ساعت 3:25 دقیقه هست بعداز چند وقت که سایت باز نمی شد از دیروز به لطف خدا باز شده و دوباره مسیر هدایت و کار کردن روی ذهن و باورها . جلسه امروز اعتماد به خدا!!!! من قبل از اینکه با شما و سایت تون آشنا بشم شاگرد استاد عرشیان فر بودم و نتایجی هم گرفته بودم.ممنون از شما دو بزرگوار.🌹🌹🌹 بریم سر اصل مطلب اعتماد کردن به رب ؟ بعنی چی !!! یه مورد درباره اعتماد به خداوند در زندگی خودم که تازه هم هست برای دو سه ماه پیش. بنام خداوند بی نهایت همسرم یه روزی حالش بد شد و بردمش بیمارستان بعد از کلی آزمایش و معاینه دکتر کفت چیزی نیست وهمسرم رو ترخیص کردند و رفتیم خونه اون روز گذشت فرداش من سرکار بودم که دوباره حالش بدمیشه و میبرندش دوباره بیمارستان وچند روزی اونجا بستری بود انواع آزمایش ها تست ها انجام دادند و میگفتند توی این آزمایش معلوم میشه چی و دوباره بعدی.همسرم توی مراقبت های ویژه بود از دکترش وقت گرفتم تا از بیمارشی بپرسم که چی هست که دکترش گفت باید از نخاعش آزمایش بگیریم تا بدونیم که چکار باید بکنیم و بیماریش چی هست و درمان رو شروع کنیم توی اون چند روزی که همسرم بستری بود نه پیش خانواده همسرم رفتم نه با کسی حرف زدم میدونستم که اکه کنترل ذهن نداشته باشم باید منتظره بدترین شرایط باشم چیکار کردم توی خونه اهنگ میذاشتم و میزادم میرقصیدم و به حال بدش فکر نمیکردم وچند روزی گذاشت و جواب های کل آزمایشات اومد خدارو بی نهایت شکر که گفتند چیزی نیست درحالی که دکتر میگفت باید برای هر شرایطی خودمون رو آماده کنیم تا براحتی درمان رو شروع کنیم.من چیکار کردم همسرم خیلی ترسیده بود بهش میگفتم دکترها هرچی میگن بی خیال فکر نکن درحد حرف هست والاغیر.اهمیت نده و امیدواری میدادم که به خدا ایمان داشته باش که هیچی نیست همین روزها میریم خونه.فقط خدا میدونه که لحظهای ایمانم رو از دست ندادم خانواده همسرم هم داغونه داغون خودشون رو برای بدترین سناریوها آماده کرده بودند آما به لطف صاحب هستی من ایمانی داشتم که چیز خاصی نیست و بعداز چند روز با کلی جلسه و مشاورههای متخصص ها رای بر ترخیص همسرم صادر شد به لطف خدا. بعد از چند روز وقتی با خانواده همسرم صحبت میکردم فهمیدم که چقدر خودم رو از اونها دور کردم عالی بوده برای اینکه ما دریک ساختمان زندگی می کنیم وقتی تعریف میکردند که یکی میگفت این بیماری رو داره آون یکی میگفت نه فلان بیماری رو داره و همشون میگفتند که ما مردیم و زنده شدیم وتوی آون چندروز چه ها که به ما نگذشت.این فرق اعتماد داشتن به خدا هست با کنترل ذهن که توی درو دیوار نری.این خاطرهای بود از اعتماد به رب العالنین خدایا بی نهایت شکرت خدایا شکرت همیشه ثروتمند سعادتمند دراین دنیا و آخرت باشید. امین🌹♥️🌹 18/11/04 شتبه 4:25 دقیقه صبحتون بخیر شادی.
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
سلام به استاد عباس منش عزیز و
توحیدی استاد سخاوتمند و مهربونم
سلام به استاد شایسته نازنینم
سلام به دوستان هم فرکانس و قشنگم
بعد از گوش دادن این فایل ارزشمند به خودم گفتم عاطفه اگه به این مسیر سبز هدایت نمی شدی معلوم نبود چه بلایی سر خودت می آوردی !
چطور می خواستی بی هدف با باورهای شرک آلود و درب داغون پیش بری !
توحید هدایت الهامات _
هر روزی که می گذره من بهتر متوجه میشم که فقط باید دو دستی بچسبم به خدا مثل وقتایی که بچه بودم و گوشه چادر مامانمو می گرفتم و دیگه خیالم راحت بود گم نمی شم چون اون راه رو بلد بود ،
مثل بیشتر وقتا که حالم خوبه و اوضاع رو به راه و من می دونم که خدا داره همه کارها رو برام انجام میده اونم با همون سر سوزن ایمانی که دارم ، اعتراف میکنم که هنوز به اون مرحله نرسیدم که از صبح تا شب حالم عالی باشه هیچ نجوایی هم نیاد یا به قول استاد عرشیانفر همین جوری مِلون و مَلس پیش برم اما تمام سعی خودم می کنم که از مسیر خارج نشم که به نجواها بها ندم و بیشتر حواسمو جمع کنم بیشتر تو لحظه باشم و از زندگی لذت ببرم .
همین ماه پیش بود که صبح مثل همیشه مرتضی جان صبح رفت سرکار و من مشغول کارهای خونه و نهار پختن شدم ، خواستم طبق برنامه ام برم سراغ 12 قدم جانم اما یه حسی منو کشوند سمت فایل کلید اجابت دعاها و برای بار 20 یا شایدم 30 ام گوشش دادم و بارها با حرف هاتون چنان نوری به قلبم می تابید که فقط سجده می کردم و اشک می ریختم از ایمان و توکل به خداوند ،
اون روز ظهر احساسی رو تجربه کردم که عجیب بود انقدر سبک شده بودم که می تونستم پرواز کنم .
ظهر وقتی مرتضی جان اومد خونه متوجه شدم تصادف کرده و علاوه بر داغون شدن ماشین مقصر هم بوده و این یعنی بهم ریختن تمام برنامه های مالی مون !
اما شنیدن این خبر اصلا منو بهم نریخت از پنجره یه نگاه به ماشین انداختم و گفتم خدا رو شکر هم خودت سالمی هم اون شخص ..
بماند که همین تصادف چقدرررر برای همسرم درس داشت ( چون داره روی خودش کار میکنه ) و بماند که چه سکوی پرتابی براش بود و بازم بماند که همسرمم چطور عالی کنترل ذهن کرد !!! نهارش رو خورد و شروع کرد بازی با بچه ها و بعدشم چند ساعت خوابید.
و اما این بهم نریختن من این کنترل ذهنی که کردم منو کلی رشد داد کلی ایمانم قوی تر کرد ، چند باری ذهن بهم می گفت مشکلات مالی شروع شد اما من بهش اهمیت نمی دادم و با فایل های توحیدی حال دلم خوب نگه داشتم ، همون روز و فردای همون روز خداوند بارها باهام حرف زد موقع ظرف شستن دم گوشم با یک صدا ، از طریق عکس و فیلم از طریق یه عابر که جلوتر از من داشت راه می رفت و حتی تو خواب و بیداری با صدای رَسا و واضح بهم می گفت :
وَ لَسَوْفَ یُعْطیکَ رَبُّکَ فَتَرْضى
بار آخر که تو خواب بهم گفت از خواب بیدار شدم و این صدا بارها و بارها تکرار شد بلنده بلند جوری که تمام بدنم یخ کرده بود و پاهام بی حس شده بودند ، با همون حالت رفتم کنار پنجره به آسمون خیره شدم آسمونی که پر از ستاره بود و یه تیکه ابر بزرگ دقیقا رو به روی من تو آسمون بود که کم کم کنار رفت و ماه تابان نمایان شد اونم گرد و پر نور ، دیگه خدا چجوری باید من حرف می زد چجوری بهم می گفت حواسم بهت هست !
بعد از چند روز درهای رحمتی به روم باز شد که فکرشم نمی کردم رزق هایی وارد زندگیم شد و داره میشه که فقط می تونم بگم هذا من فضل ربی
حالا
کی من تونستم اون صدا رو بشنوم ؟
کی تونستم الهامات خداوند رو دریافت کنم ؟
وقتی که کنترل ذهن کردم آرام بودم آرامش خودم حفظ کردم و بارها گفتم خدایا از شر نجواهای ذهن و شیطان به خودت پناه می برم گفتم خدایا من میخوام تو تیم تو باشم و مدام حرفای شما رو بیاد می آوردم که اگه من کنترل ذهن کنم گل رو زدم ، رفتم تو تیم خدا ..
شاید تصادف ماشین یه مثال ساده باشه اما برای منی که اگه قبل تر بود نمی تونستم کنترل ذهن داشته باشم اتفاق کمی نیست برای منی که واسه هر چیزی از کوره در می رفتم یا برای یه اتفاق ساده نا امید که چه عرض کنم مشرک می شدم و هیچ الهامی دریافت نمی کردم خیلی حرفه.
این تغییرات این کنترل ذهن ها این الهامات منو قوی تر می کنند ایمان منو بیشتر می کنند .
امروز که داشتم کسب و کار خونگیم با عشق انجام می دادم به خودم گفتم عاطفه همین دست ها همین توانایی انجام کارها از خداست از اراده و قدرت خداست این که تو می تونی راحت تو خونت کنار بچه هات باشی و ثروت بسازی از بزرگی خداست این که تو آزادی زمانی داری تا روی خودت کار کنی از لطف خداست .
خدایا کمکم کن یادم بمونه که هر چی دارم از فضل رحمت و بزرگی توست
یادم بمونه که اگه کنترل ذهن داشته باشم اگه بهت ایمان داشته باشم تو هر شرایطی حتی سخت هم آتیش رو برام گلستان میکنی .
استاد جان عزیزم برای همه چیز ازتون سپاسگزارم
به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان :)
به توکل نام اعظمت بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد گرانقدر و مریم عزیز واهالی محترم سایت
درسته چقدر فایل عالی و پر از نکته و درس بود واقعا خدا رو شکر برای این همه آگاهی
وقتی که قلبت رو آروم نگه میداری
و با هر اتفاقی خیلی با محبت به خودت دلگرمی میدی
و سعی میکنی حرفهایی رو به خودت بگی که آرامش بگیری
یادت میاد که به یک نیروی عظیمی متصلی که هر امری برایش آسان و انجام شدنیه
دیگه اون اتفاق تبدیل نمیشه به فاجعه
اگه تو نگاهت رو عوض کنی برات
میشه رحمت
میشه حکمت
میشه نعمت
درست همون لحظه که نیاز داری
یجوری وارد زندگیت میشه که فکر میکنی طبیعی ترین حالت زندگیت همین شکلیه
ولی تو باید هوشیار باشی
باید قدر این تغییر و تحولات رو بدونی
و هر بار یادت بیفته که چقدر خداوند بزرگ بهت نظر لطف داشته
و چقدر دستت رو گرفته
و راه رو نشونت داده
وقتی بیشتر فکر میکنی ارتباط بین افکار و اتفاقات رو درک میکنی
مخصوصا اگه به دنبال چیزی باشی
یا یه سوالی برات پیش اومده که مدت هاست ذهنت رو درگیر کرده
میبینی که خداوند چقدر زیبا تو رو هدایت میکنه به جواب ها
این هدایت ها رو من خیلی با قلبم درک کردم
وبعضی وقتا هم از طریقه های مختلف
چند وقت پیش داشتم فکر میکردم
چطور میتونم روی شخصیتم کار کنم
تا بتونم شخصیت نویسند موفق رو پرورش بدم
خیلی فکر کردم
رفتم داخل گوگل تحقیق کردم
ولی متن هایی که می اورد چیزایی نبود که خیلی تاثیر گذار باشه
یک سری موارد بود که خودم میدونستم
و خیلی شخصیت پرور نبود
یکی دو روز بعد داشتم با همسرم صبحانه میخوردم
که گفت دیروز یه نویسنده معروف و موفقی برای خرید به مغاز ما اومده بود
من یک دفعه جا خوردم و گفتم چه جالب
بعد از این همه سال الان من یا خانواده ام تجربه دیدار نزدیک با نویسنده ای موفق رو نداشته بودیم
و این هم زمانی حتما یه پیغامی برام داشته
بعد بیشتر پرس و جو کردم گفتم خب چطوری بود چه ویژگی هایی داشت
میخواستم سوالاتی رو که در ذهنم بود رو بپرسم ولی قبل از پرسیدنم با تعریف های همسرم تمام سوالاتم جواب داده شد
راجعه به شخصیت خصوصیات اخلاقی و رفتاری
و خیلی توضیحات عالی که واقعا به دنبالش بودم و داخل گوگل بینتیجه مانده بود
من هم شروع کردم
اولین گام مهارت کلامی بود
دارم سعی میکنم شخصیتم رو هم پرورش بدم
تا خصوصیات شخصیتی نویسنده ای موفق جزئی از خصوصیات همیشگی ام باشه
و چقدر برام جذابه کارهایی که قبلا نسبت بهشون بی اهمیت بودم
الان شده جزئی از کار هایی که با تمرکز باید انجام بدم
و چقدر از این کار لذت میبرم
مثلا بعد از سوال مکث میکنم و بعد جواب میدم
اول خوب فکر میکنم بعد حرف میزنم
ریتم کلامی رو کنترل میکنم
تا نه زیاد آرام و نه زیاد تند صحبت کنم
شنونده خوبی شده ام
از کلمات پر شونده استفاده میکنم تا جملاتم توفق نداشته باشه
زبان بدنم رو کنترل میکنم
گفتگو هام صمیمانه تر شده
و مطالعات بیشتری که کلام رو پر بار تر میکنن
وخیلی چیز های دیگه که پاسخ قانع کننده ای برای جواب هام بودند
و واقعا خدا رو شکر که از جایی که حتی فکرش رو نمیکنیم
همیشه ما رو هدایت و حمایت میکنه
فقط باید هوشیار باشیم تا نشانه ها رو دریافت کنیم
و با احساس خوب اتفاقات خوب بسیاری رو به جریان در آوریم
با اعتماد به جریان الله بی همتا
با تشکر از نگاه مهربانتون
بنام خداوند هستی بحش مهربان
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته گل . و دوستان هم مدار
واقعا در شرایط های زندگی معلوم میشه که ما چقدر به خداوند اعتماد داریم و چقد میتوانیم ارام باشیم
خاموش کردن ذهن کار راحتی نیست چون بقول استاد عزیز 1 دقیقه ام نمیتوانیم ذهنمان را کنترل کنیم تنها راهش گوش کردن همین فایل های فوق العاه و رسیدن ارام ارام به احساس خوب
چون زمانی ما بتوانیم ارام باشیم احساسمان را کنترل کنیم اون موقع میتوانیم الهامات خداوند را دریافت کنیم خدایا سپاس گذارم بخاطر تمام نعمت هایی که الان دارم و نعمت هایی که قراره داشته باشم . واقعا ما باید وقتی در شرایط ناجالب قرار میگیریم از اون شرایط ناجالب بهترین ها رو برای خودمان درست کنیم چون که خودمان خالق زندگیمان هستیم
1404/11/17روز558
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به بهترین استاد دنیا
خدایا هزاران مرتبه شکرت که امروز هدایتم کردی که این فایل بی نظیر و بشنوم
نکته اول:
اعتماد به خدا (چقدر به خدا اعتماد میکنی؟) میزان آرامش و احساس خوبمون ارتباط مستقیم با اعتماد به خدا داره
نکته دوم:
هدایت زمانی رخ میده که من بخوام. وگرنه هدایت همیشه و هر لحظه هست مثل موج رادیو و فرکانس
این منم که باید تنظیم کنم خودمو با اون موج و فرکانس
خدا همیشه بود ه و هست حتی پیامبران خدارو انتخاب کردن نه اینکه خدا پیامبران و انتخاب کنه
یعنی پیامبران وارد اون موج و فرکانس شدن
این دوتا آگاهی : اعتماد به خدا و احساس خوب
و تنظیم کردن فرکانس با خدا و دریافت الهامات بازم با احساس خوب
هر چی بیشتر بتونم توی شرایط های متفاوت به خدا اعتماد کنم احساسم بهتره و وقتی احساسم بهتره من روی موج و فرکانس دریافت هدایت هستم و دوباره وقتی هدایت دریافت میکنم احساسم بهتر میشه و همین چرخه هی ادامه پیدا میکنه خدایا شکرت