این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2019/08/abasmanesh-7.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2019-08-09 08:10:202024-07-31 11:45:42سفر به دور آمریکا | قسمت ۳۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
تمام قسمت های این سفر نامه واقعا درس های بزرگی برای من داشت وخیلی از باورهایم تغیر کرد
ولی قسمت ۲۶ این سفرنامه بسیار زیبا وشاد ولذت بخش بود وابشار نیاگارا نمایانگر موارد زیر بود برایم
۱-قدرت وعظمت خداوند
۲_ نظم وظرافت در نظام افرینش
۳- وفور نعمت وفراوانی ثروت
۵_ نهایت زیبایی ولذت( آسمان ابی، ابرهای سفید، آب زلال وروان، سخره ها وسنگ ها، شکل ابشار، درختان وطبیعت ناب ، مرز آمریکا وکانادا، وبرج بلندی که یک روز خواسته ی انسانی بوده ، پل زیبا ی بلندی که نصفه بود در کنار ابشار، پل زیبایی که در مسیر رفتن به سمت آبشار روی دریاچه بود)
۶- قرار گرفتن آدم ها از قوم ها وملیت های مختلف واز کشورهای مختلف، درکنار هم وسلام کردن به دوربین وفرارنکردن از دوربین
۷- پیرزن واکری با کلی امید وآرزو ودل خوش در کنار آبشار نیاگارا
۸- قطرات زیبای آب که به شکل مه یا بخار در آمده بودند
۹- جریان عظیم آب که با شدت از بالای آبشار به پایین میریخت نمادقدرت خداوند بود
۱۰-پاکی وذلالی آب آبشار نماد ذهن پاک وعاری از هرگونه افکار منفی بود
۱۱- در قسمتهای پایین آبشار حرکت آرام وموزون آب نماد هماهنگی با خداوند بود
۱۲- نحوه قرار گرفتن سنگها وسخره ها در کنار هم نماد انسانها با قوم های مختلف بود
۱۳- زیر آبشار رفتن استاد ومایک ونهایت لذت بردن
۱۴- شوخی استاد با مایک وخوش گذراندن
۱۵- راه روهای چوبی قرمز رنگ با نحوه قرار گیری پایه هاشون بر روی سخره ها وسنگ ها
۱۶گل ها وسبزها وگیاهان خودرو لابه لای سنگها
ودر قسمت دوم فیلم
خوابیدن سنحاب روی نرده نمایانگرآرامش وتوکل به خداوندبود
غذا دادن استاد نماد دستی از دستان خداوند، وروزی رسان بودن خداوند هست
جمع شدن مرغان دریایی وسنجاب در نزدیکی استاد نشان دهنده در صلح بودن استاد هست که از استاد فرار نکردند
تمام قسمت های این سفر زیبا چون بر اساس عمل به قوانین و تکیه بر شهود و قلب صورت میگیرد بسیار عالی و زیبا و آگاهی بخش هست.
از قبل هیچ گونه برنامه ریزی صورت نگرفته و چون با تکیه بر تمرکز بر کوچکترین زیبایی ها صورت گرفته است به زیبایی های بیشتر و عظیم تر هدایت میشوید.
دقیقا مصداق این عمل همان آیه زیبای سوره بقره که خداوند میفرماید:ما از اینکه به پشه ای مثال بزنیم شرم و خجالتی نداریم پس چرا شمای انسان نکات زیبای ریز را فراموش میکنید و همین آیات عالی سوره الیل هست که میگوید:کسی که از دارایی هایش(زیبایی ها و نکات مثبت و ثروت و هر دارایی دیگر حتی یک لبخند و احساس زیبا)به دیگران میبخشد و قادر به کنترل ذهنش هست و نتایج هر چند کوچک و زیبایی های هرچند کوچک را تصدیق و تایید میکند،ما او را آسان میکنیم برای آسانی و مسیر و مدارش را آسانی و زیبایی قرار میدهیم…
خوب این ها قوانین اللهی هست و هر کسی در هر جایی اینگونه عمل کنه طبق قانون خدا به زیباترین ها هدایت میشود.
من شخصا از قسمت ۲۶ سفرنامه که به ترتیب با توجه به زیبایی های هر چند کوچک به زیبایی های بزرگ هدایت شدید بسیار بسیار خوشم اومد
-مرحله اول هدایت به سمت آبشار نیاگارا از مسیر زیبا و خود رودخانه و اون فضای سرسبز(تایید زیبایی توسط خانم شایسته)
-هدایت شدن به سمت درختان توت خوشمزه(تایید زیبایی)
– هدایت شدن به اون مسیر پل های فلزی زیر آبشار و اون جریان زیبای آب و نمود فراوانی نعمت و اون هوای پر شده از گرد آب و اون نمی که یکایک ما حسش کردیم(تایید زیبایی توسط شما و شکرگذاری)
– هدایت به اون سنجاب خوشگل بانمک و اون مرغان دریایی و اینکه شما تو وسایلتون ازقضا پاپ کرن داشتین و دادینش به اون حیوانات قشنگ(تایید زیبایی با عمل کردن و غذا دادن به اون حیوونا)
و در ادامه هم اون خانم و اون باغ گلای قشنگش و اون مغازه قشنگ و صبحانه های محلی و و و هزاران زیبایی دیگر که با تصدیق زیبایی های کوچکتر در مدار زیبایی های بزرگتر قرار گرفتین و هم زمانی اتفاق افتاد.
من شخصا این مورد و توجه به زیبایی ها رو از سالیانی که حتی با سایت آشنا هم نبودم و قرآن رو حتی یکبار هم باز نکرده بودم در پیش داشتم،اما واقعا قانونش رو نمیدونستم چیه و الان این اتفاقات زیبای زندگی خودم و شما استاد عزیزم برام بسیار بسیار منطقی و عادی هست و جای تعجب نیست که خدا به حرفایی که قولشو بهمون داده عمل میکنه چون انتظار دیگه ای از معبود خوش قول نمی توان داشت
پایدار و سعادتمند و ثروتمند و سالم باشید استاد زیبایی ها در کنار همسر مهربانتان و میکاییل عشششششق
با دقت، برنامهی سفر به دور آمریکا را از اولین قسمت تا قسمت ۳۱ ام، مجدداً ببینید. سپس در بخش نظرات این صفحه، بنویسید که کدام قسمت از «برنامه سفر به دور آمریکا»، برای شما جذابتر بود و با ریزبینی، دلایلی را توضیح دهید که، موجب شده آن قسمت برای شما زیباترین قسمت باشد.
درباره نوشتن چراییها سخاوت به خرج دهید و به این شیوه، چشم، گوش، زبان، قلم و در یک کلام، ظرف وجودتان را پذیرای زیباییها و برکتهای بیشتر نمایید.
ضمناً میتوانید علاوه بر این صفحه، نظر خود را در بخش نظرات آن قسمت از سفرنامه که انتخابتان بوده نیز، به عنوان ردپایتان، درج کنید. اما در نظر داشته باشید که فقط نظرات این صفحه در مسابقه، شرکت داده میشوند.
انتخاب کردن جذاب ترین قسمت سفرنامه مثل اینه که بهت بگن پاهات رو بیشتر دوست داری یا دستات، چشمت رو بیشتر دوست داری یا گوش هات؟ همه ی قسمت ها واقعا قشنگه واقعا هیجان انگیزه ، واقعا این احساس خوشبختی، این احساس رضایت از زندگی، این ذهن زیبایی که ساختین، این زندگی فوق العاده ای که ساختین، این .. این .. این همه عشقی که از خداوند دارید تجربه میکنید رو نمیشه تکه تکه کرد، همش زیباست. همش فوق العادست. من واقعا دوست دارم این جریان خوشبختی که تجربه می کنید رو هربار بیشتر تجربه کنم، مخصوصا ذهن زیبایی که تربیت کردید، باورهای خداگونه ای که ساختید و نعمت هایی که دارید تجربه میکنید .. من یک کامنت جداگانه در مورد احساس غالبم در خصوص هر قسمت خواهم نوشت و احساسم رو نسبت به هر قسمت میگم و اما بریم سراغ پاسخ این سوال مسابقه ای که همه توش برنده هستن:
من از قسمتِ … انصافا خیلی سخته انتخاب..
من از قسمتِ ۱۵ خیلی خوشم میاد. خانم Rachel عزیز و مهربان و خوش برخورد و شوخ طبع، خواننده ی فوق العاده با احساس و توانا، جمع صمیمی و گرم، بچه های زیبا رو، نشنال پارک فوق العاده زیبا سموکی مانت، پیغام تی شرت I can create any thing i want ، اینکه مردم در یک جمع صمیمی به دور از تعصب، بدور از اجبار، بدور از هرگونه بحث سیاسی، و در کل واقعا بدور از هر گونه چیز اضافی از صمیم قلب با کشور خودشون دارن عشق میکنن و بدون اینکه کسی ازشون درخواست کرده باشه و از درون خودشون و با عشق خودشون دارن آزادی آمریکا رو جشن میگیرن و تا این حد با کشور خودشون در صلح هستن.. انقدر کشورشون رو دوست دارن .. دیدن این صحنه ها خیلی به من احساس خوبی میده .. لایه های غباری که در ذهنم هست رو تمیز میکنه.. نگاهم رو شفاف میکنه .. قلبم رو باز میکنه…
ویدیو رو گذاشتم جلوم و دارم صحنه ها رو میبینم و این متن رو تایپ میکنم، این جمع صمیمی و مثبت، لذتی که همه دارن تجربه میکنن، فضای سرسبز اطراف و آتشی که گرما بخش این جمع شده، سکارلت فوق العاده زیبا و نوازش فوق العاده تر استاد – واقعا غبطه میخورم به زندگی ای که خلق کردین – تحسین میکنم زندگی ای زیبایی رو که خلق کردین – ترانه فوق العاده و احساسی که خواننده عزیزمون داره میخونه، مهربانی و عشقی که جریان داره، احساسی که از این ویدیو دارم دریافت میکنم اصلا نمیدونم چی بگم دیگه.. خانم Rachel مهربان که برای گرفتن عکس با شما این همه راه رو اومده تا RV، و البته اون آهنگ آخر این فایل که نمیتونم زیاد گوشش کنم چون اشکم رو در میاره و مثل عصر جمعه های قدیم اون حالتی میشم ولی با این حال لذت بخشه. بهشتی که در دقیقه ۹:۰۳ دارم میبینم با ابرهایی که زینت بخشش شده، جاده ی فوق العاده تمیز و زیبا با درخت ها و فضای سبز اطرافش که رانندگی در این مکان ها رویای منِ، ورود به تونل جنگلی فوق العاده – واقعا من این تصویر رو قبلا دیدم شاید صفحه دکستاپم بوده یا از این ویدیو هایی بوده که یک قطار رو بهش دوربین وصل کردن و از دل جنگل رد میشه – نمیدونم چی بگم.. فراتر از حد تجسم و رویاپردازی هام هست تصاویری که میبینم در این قسمت.. واقعا عاشق این قسمتم. عاشق این زندگی زیبا. عاشق خدایی که این همه زیبایی رو خلق کرده. خدایی که من و اعضای این خانواده رو در یک مدار دور هم جمع کرده، آگاهی هایی که بهمون میرسونه، نعمت های بی نهایتی که بهمون داده..
واقعیتش من از اول این سفرنامه شما رو همراهی میکردم لحظه به لحظه شاید حتی جزء اولین نفرات بودم که فایلها رو میدید اما از اونجایی که خیلی تنبلم توی نگارش.تا حالا کامنتی نذاشتم.اما این سفرنامه برای من یه دوره کاراموزی بود.بله دقیقا کاراموزی بود.چرا که من هرچی تاحالا از دوره های مختلف به صورت تئوری دیده بودم یا شنیده بودم الان به صورت عملی دارم اموزش میبینم و یاد میگیرم.یاد میگیرم وقتی استاد میگه به شرایط و اتفاقات طوری نگاه کن که به تو احساس خوبی بده یعنی چی.یعنی اینه اگه هرروزم دارم مرغ و تخم مرغ میخوری(حداقل چیزی که تو تصویر میدیدیم) با عشق بخور با لذت بخور اما ما تصورمون از لذت بردن چیه این که هر وعده یه غذای جدید بخوریم؟یه چیز خاص؟یاد گرفتم اگر میخوای به جاهای قشنگتر هدایت بشی باید از اون جایی که هستی لذت ببری وسپاس گذار باشی.خداییش مگه استاد پرادایسش همین زیبایی های استیت پارکها رو نداره یا محلی که خونشون هست.اما یه جوری از این زیبایی ها صحبت میکنند و حرف میزنند اولاش تعجب میکردم اما حالا میفهمم تفاوت دقیقا توی همون نوع نگاهه توی نوع سپاسگذار بودن ولذت بردن از هر نقطه ای هرچقدر هم مثلش رو داشته باشی یا تجربه کرده باشی برای همین هم هست که نتایجش از زمین تا اسمون با خیلیا متفاوته.تفاوته اینجاست که از مسیر لذت میبره نه وقتی به مقصد رسید.تفاوته اینجاست که خودشه اونجایی که گرمشه لخت میشه اونجایی که حال میکنه دمپایی میپوشه اونجایی که دوست داره هندونه رو میذاره جلوش وشروع میکنه به تراشیدنشو میخوره اونجایی که دلش میخواد میشینه کف زمین خاکی به پرنده ها و سنجابه غذا میده و تو عمق وجودش تحسین میکنه خالقی رو که این همه زیبایی رو افریده.یاد گرفتم شورو شوق یعنی چی یعنی اینه اینقدر این علاقه وعشق تو وجودت شعله وره که گشنه ای که کلی کار داری کلی مسئولیت داری بقیه بهت غر میزنتد بهت گیر میدند ولی یه گوشت دره یکی دروازه فارغ از همه اینا کاری رو که دوست داری میکنی کاری که به تو احساس زندگی میده رو میکنی و دستی میشی از دستان خدا برای نمایش واقعی زندگی کسی که دوره هاشو زندگی میکنه نه که فقط حرفشو بزنه.دستی میشی از دستان خدا برای نشون دادن این همه زیبایی این همه فراوانی این همه لبخند و این همه شوروشوق و احساس خوب و در قالب دوربینت نشون میدی میشه جوره دیگه ای زندگی کرد اگه جور دیگه ای نگاه کرد.میشه همین دنیا بهشت رو تجربه کنی اگر سعی کنی سپاس گذار داشته هات باشی تحسین کننده زیبایی ها وفراوانی ها باشی وبا چشم دلت ببینی نه چشم سرت اونوقته که قلبت تو رو به جاهایی میبره که هرلحظش بهشتی برین است.و این شوروشوقت کاری میکنه که همونایی که بهت غر میزنند تسلیمت میشند و دوست دارند کمکت کنند همراهت میشند.
من به شخصه نتونستم از بین فایلها فایلی رو انتخاب کنم چون هر کدومش برای من تجربه ای زیبا و درسی جدید داشت.
مریم عزیزم عاشقانه تو رو در اغوش میگیرم و روی ماهت رو میبوسم و ازت ممنونم بخاطر این همه لطفی که به ما میکنی وقوانین زندگی رو در قالب تصاویر به ما اموزش عملی میدی.موفق و شاد باشی.
قسمتی که برای من از همه جذابتر بود قسمت 26سفرنامست چون این فایل اون وجه شاد منو به یادم یاره و عمیقا حالم رو خوب میکنه منو یاد خود واقعیم میندازه که قرار بوده همین قدر شاد و احساس عالی داشته باشم.
ثانبه به ثانیه ش حس خوبو عالی داشت از آهنگی که گذاشته بودین که ناخوداگاه آدمو به حرکات موزون وامیداره
از ز وقتی که رفتیم زیر آبشار
از حس خوب شما سه نفر
و از غذا دادن به سنجاب سیاه و اون پرنده های جیغ جیغو ودلیل مهمتر که برام جالب بود اینکه منو چقد یاد خودم انداخت که چقدر تغییر کردم و ارومتر شدم.
من سال 90 تو سن 20 سالگی نزدیکترین آدم زندگیم برای شنا تو یه دریاچه جون خودش رو از دست داد
من از اون موقع به بعد حتی دریا و دریاچه رو که تو تلویزیون میدیدم پاهام میلرزید حالم بد میشد قلبم از ترس تند تند میزد یه حس بد حس ترس عمیق از آب تمام وجودمو میگرفت
تو دانشگاه دوستم خیلی دوست داشت من این ترسو بزارم کنار خیلی مشتاق بود بلخره منو با زور برد استخر
وقتی نزدیک آب شدم دوباره همون ترس ها همون تپش قلب حتی دوستم گفت اگه حالت بده بریم
من با خودم گفتم نه حالا که اومدم بزار امتحان کنم بلخره رفتم تو آب
حسم به آب همیشه مث یه قاتل بود
ولی اون روز انگار برم رودر روی اون قاتل وایستم و بشناسمش حرف بزنم حس ترسم کمتر شد و کم کم تونستم باهاش کنار بیام
میدونستم مسلئه من آب نیست از آب نمیترسیدم ترس واقعیم از مرگ بود از دست دادن عزیزام بود
هرکی میخاست بره دریا بهش میگفتم توروخدا به اب نزدیک نشو از دور نگاه کن انگار که با این توصیه ها میتونستم مرگو از اونا دور کنم
اون روزها خیلی به مسئله مرگ فکر میکردم که اصلا چرا میمیریم؟ چرا زنده بشیم که بخاییم بمیریم؟؟
و مهتر از همه فک میکردم اگه اونایی که من خیلی دوسشون دارم یه روزی بمیرن منم میمیرم
ولی با کمال تعجب میدیدم زنده ام و دارم زندگی میکنم به این نتیجه رسیدم که مرگ نباید چیز بدی باشه
از اون جایی ام که همیشه قرآن میخوندم میدونستم مرگ نابودی نیست ولی نمیفهمیدم این که مرگ نابودی نیست یعنی چی؟؟؟ پس چیه؟؟
ولی الان با آموزش های استاد مرگ واسم شیرین ترین اتفاقه حس میکنم میرم یه جای بزرگتر زیباتر یه جایی که انقد خوبه که حتی نمیتونم زیباییش رو تصور کنم اصلا همین که یه ذره به خدا نزدیکتر بشی خودش عالمیه واسه خودش
الان وقتی مسجد محله میگه انا لله و انا الیه راجعون حس نابودی به من دست نمیده
قبلا هروقت از بلندگوی مسجد اینو میشنیدم سر تا پام حس غم عجیبی میگرفت احساس نابودی نیست شدن ولی الان میگم خوش به حالش خدا رحمتش کنه با لبخند رضایت
وقتی این میشنوم حس یه مسافری رو دارم که بعد سالها دوری رسیده به خونش به آشیونش رسیده به ریشش به همون جایی که بهش تعلق داره
قراره چقدر آگاهتر بشه چقدر بزرگتر بشه حس یه زندونی رو دارم که بعد حبس ابدش یه دفعه واسش تخفیف اومده و آزاد شده
حس آزادی واقعی رو دارم حس یه پرنده که پرواز میکنه حس اینکه از اون بالای آبشار نیاگارا بپری پایین و تامیخای برسی زمین پرواز کنی تو آسمون
جالبه خیلی ام جالبه دقیقا روز بعد اینکه این فایلو دیدم خواهرم بهم زنگ زد گفت نمیری موج های آبی گفتم بریم و اون لحظه اصلا فکر نمیکردم اینو جذب کرده باشم چون وقتی این فایلو میدیدم انگار که خودم اون جا بودم یه درصد هم این نبود که تجسم کنم نیازی نبود اونجا بودم حس میکردم اون شدت شلاقی زدن آبو اون حس شوق و لذت بردن واقعی از بودن اونجا
فرداش که رفتیم موج های آبی چقدر عالی بود دقیقا همون حسایی که شما سه نفر داشتین منم داشتم یه جاهایی درست کرده بودن آبشار وقتی میرفتم زیر آبشار حس میکردم الان اون آبشار نیاگاراست
روز فوق العاده ای بود
خیلی به خودم و رفتارام فکر میکردم
یادمه دفعه اول که رفته بودم استخر خیلی معذب بودم به دلایلی که الان خنده دار ترین دلایل میتونه باشه ولی اون روز اصلا به این موارد توجه نمیکردم به این فکر کردم که چقد بی توجه شدم چقد راحت شدم چقدر انگار دیدم از اون دید بسته باز تر شده
چقد حال کردم که بزرگتر شدم و دیگه جوری که خیلیا فک میکنن فک نمیکنم و این منو خیلی خوشحال میکنه.
وچقدر با آب دوست شدم با دریا با دریاچه کلا این سفرنامه باعث شده کلی از ترس هامو بزارم کنار ترس از حیوانات ترس از ارتباط برقرار کردن با آدمهای غریبه(خانم کتی) این که میشه از هیچی نترسید و زد به دل ترس ها میشه با همه چی دوست بود و لذت برد و همه چیو بسپری به خدا که یه جوری آدمو هدایت میکنه که هیجان انگیزه که همیشه واسه آدم سوپرایز داره
انگار بعد هر غافلگیری که میکنه و خوشحالی مارو میبینه برای دفعه بعد خلاقیت بیشتری به خرج میده که ما غافلگیرتر بشیم
چه خدای با حالی واقعا…
تا حالا به خلاقیت خدا اینکه چقدر خلاقه فکر کردین؟
وقتی آدم این آبشار با این عظمت رو میبینه خیلی سخته به نظرم به اونی که اینو خلق کرده به خالق همچین اثری فک نکنه
که در کنار اینکه باصلابته عظیمه چقدرم زیباست
همه حس های آدمو درگیر میکنه چشم آدم که این همه زیبایی رو میبینه گوش آدم که این همه زیبایی رو میشنوه حس لامسه آدم که لمس میکنه فکر آدم که فکر میکنه به این زیبایی و حیرت میکنه از این عظمت و زیبایی و فهم آدم که میفهمه و درک میکنه این اّبشار که این همه عظیمه و زیباست که این گوشه ای از زیبایی و خلاقیت و عظمته خالقشه
یادم باشه که یادم نره هرچی میبینم قراره برسم به خودش این همه نشونه گذاشته که یکی یکی ببینم و برسم به درک و فهم خودش
حواسم باشه از جای دیگه که ترکستان باشه سر در نیارم که به خودم ظلم کردم.
خدای عزیزم به خاطر لحظه به لحظه زندگیم به خاطر همه ی فراز و فرودهاش
به خاطر همه آدمهای زندگیم اونایی که بودن الان نیستن و همه اونایی که قراره بعدا باشن
به خاطر قطره به قطره ی آبهایی که نوشیدم
به خاطر ذره به ذره ی غذاهایی که خوردم
به خاطر سلول به سلول بدنم
به خاطر هوایی که تنفس کردم و میکنم
به خاطر همه نعمتهایی که دیدم و ندیدم به خاطر تمام نعمتهایی که به نظرم بدیهی بودن
به خاطر تمام زیبایی هایی که دیدم به خاطر چشم هایی که این زیباهارو دیدن
به خاطر تمام زیباهایی هایی که شنیدم به خاطر گوش هایی که این زیباهارو شنیدم
به خاطر تمام روزهای عمرم و به خاطر همه چی ازت سپاس گزار و ممنونم
از شما خانم شایسته ی نازنین که این همه زیباییهای خدارو به ماهم نشون میدین صمیمانه سپاسگزارم که با توجه به نکات مثبت احساسمون خوب میشه و این احساس خوبه واقعی اتفاقات خوبه واقعی رو به وجود میاره تو زندگیمون علاوه به اینها کلی کمک میکنین آدم ها ترس هاشون رو بزارن کنار رویاهاشون رو به یاد بیارن و زندگی رو زندگی کنن
و سپاس گزار خداوندم که مریمی به این مهربانی و شگفت انگیزی خلق کرده
فایل بسیار آموزنده ای بود این فایل برای من. از اونجا که شرایط کاری من هم شبیه به شماست شاید من از جهات متفاوت تری نسبت به سایر دوستان از فایل ها می آموزم.
خانم شایسته، یه زمانی خانم بنده در شاخه آموزشِ همین قوانین فعالیت می کردن و چون علاقه بسیار زیادی به قوانین و آموزش های استاد عباس منش داشتند، خیلی پیشرفت عالی رو هم تجربه می کردن و خود من هم مثل خیلی از دوستان بسیار تحت تاثیر این میزان از علاقه و رشد در ایشون بودم.
در واقع دوستان سایت ایشون رو حلقه مفقوده بین خودشون و استاد عباس منش می دیدند، چون موفقیت های استاد عباس منش براشون خیلی رویایی بود ولی می تونستن باور کنن که میشه به موفقیت های این خانم رسید.
حالا صحبت های شما توی این قسمت هم دقیقا همین حس رو در من زنده کرد که شما به شدت می تونید حلقه مفقوده بین استاد عباس منش و ماها باشید، چون اینقدر که شما با احساس و علاقه شدید به دنبال یادگیری قوانین و استفاده کردن از آنچه می آموزید هستید که در این زمینه حس من بهم میگه که شما فوق العاده هستید.
نمیدونم دوستان دیگری هم هستن که مثل شما اینقدر مشتاقانه به دنبال درک و استفاده از قوانین باشند یا نه.
همین جا هم بگم که بسیار حرف زیبایی زدید در این قسمت که دقیقا نشون میده چقدر شما به دنبال استفاده کردن از قوانین در زندگیتون هستید و به همین علت میگم شما در این زمینه فوق العاده هستید چون گفتید: دوستانی که محصول ثروت سه رو دارن بعداز این سفر نامه برن و فایل جلسه دوم و سوم رو دوباره نگاه کنن تا بفهمن استفاده از قوانین و به خصوص مفهوم هدایت شدن یعنی چی.
واقعا من خودم تا همین چند ماه قبل که شاید فایل جلسه دوم رو حداقل 20 بار گوش داده باشم، وقتی جلسه دوم رو گوش میدادم فقط توی یه فضای روحانی صرف بودم که همش فکر می کردم باید به یه توانایی برسم که با یه نیرویی ارتباط برقرار کنم که بیاد مثلا توی خواب جواب سوالاتم رو بهم بده که مثلا چطوری ثروتمند بشم و … ولی کم کم فهمیدم که نهههههه، قرار نیست چنین اتفاقی بیفته هدایت یعنی خودت رو رها کنی تا در زمان درست در مکان درست قرار بگیری و خیلی هدایت شدن ساده تر از این حرفها هست. البته برای کسی که به قول استاد یه مسیر درست رو پیوسته طی کنه.
خلاصه من خیلی چیزها از همین فایل های سفرنامه و سایر فایل های رایگان یاد گرفتم که میتونم بگم نکات اونها، کلیدی بوده برای فهم مطالب دوره ها. دقیقا مثل فایل صحبت های استیو جابر توی دانشگاه استنفورد.
خلاصه اینکه هر کس از شاگردهای شما که از خود استاد عباس منش موفق تر بشه یعنی اینکه قدر این مسیر و استادش و خدا و زندگیش رو خوب شناخته و درست ازش استفاده کرده، وگرنه مثل عباس منش شدن کمترین کاری هست که هر کدوم از ماها باید بتونیم انجامش بدیم.
حرف قشنگی میزنه استاد که میگه امیدوارم شماها رو اینجا تو آمریکا ببینم، به نظرم هیچ وقت استاد به خاطر بچه ها ایران نیا، هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد.
یه نکته دیگه هم که خیلی دوست دارم بگم این که خانم شایسته و استاد عباس منش عزیز مهمترین درسی که در این مقطع از زندگی میتونستم از شماها بگیرم این بود که خودم باشم، نیازی به هیچ فیلم بازی کردن نیست، خود آدمها هستن که زیبا هستن نه فیلم قشنگی که سعی بکنن از خودشون درست کنند.
سپاسگزارم، شاد و موفق باشید هر روز بیشتر از دیروز.
سلام به استاد عباسمنشی ک خود هدایت شد و به قله رسید و سبب هدایت هزاران نفر شد
سلام به خانم شایسته ای ک لنز دوربینش وسیله هدایت الهی ما شد
و سلام به بچه هایی ک به هدایت الهی ایمان دارند
ببینید این یه حقیقت است که ما هرلحظه درحال هدایتیم ،هرلحظه خدا در دل تک تک ما نجوا میکنه ،راه را نشان میده ، ما را به مسیر اصلی فرا می خواند ، از انجام کاری باز میداره،
گاهی این هدایت در سکوت دل شنیده میشه ، گاهی در میان شلوغیا ، و گاهی از زبان شخص دیگه ای به گوش می رسد
اما یک حقیقت دیگری هم وجود داره ک میخواهم برایتان به تاکید بگویم ک تنها کسانی میتوانند دست های هدایت الهی را ببینند و نجوای خدا در دلشان را بشنوند ک چشم و گوششان به حقیقت باز و در مسیر قرار گرفته باشند.و دلیل این حقیقت را در ادامه با ذکر تجربه ام برایتان شرح می دهم.
قبل از اینکه به سوال مسابقه پاسخ بدم میخام از تجربه ام بگم ک چطور به وسیله هدایت الهی از شر یک بدهکاری ۱۰ میلیونی ک دوسال گرفتارش بودم در عرض ۱۰ روز رها شدم آن هم بدون ذره ای پول….
من سر یک اشتباه در سن ۱۵ سالگی ده میلیون بدهکار شدم ، ۱۰ میلیون سفته و یک قرارداد، بعد این بدهکاری بود ک یک شب که از همه دل بریده بودم در خانه تنها شدم و نشستم اسم های خدا رو صدا زدم و با حالت التماس و ناراحتی ازش خواستم ک: به من ثروت بده و کلی گریه و التماس دیگر….. بعد دعا کردن بلند شدم و به دلم افتاد به کافی نت برم و دنبال دعایی باشم برای ثروتمند شدن، پس رفتم به کافی نت محلمون و سرچ کردم و ناخواسته وارد سایت استاد عباسمنش شدم، پیجی ک باز شد در اون کتابی گذاشته شده بود از که در توضیحات و خلاصه اش امده بود: معنای دعا در حقیقت شکرگذاریست، نه گریه و زاری و در خواست کردن…. حال عجیبی و خوبی داشتم، درست در شبی که با خدا حرف زدم و دعا کردم، خدا به من نشان داد و هدایتم کرد ک چگونه دعا کنم ، واین شروع اشنایی من با استاد و قانون جذب و خریدن و خوندن کلی کتاب بود…
۲ سال تمام درگیر بدهیم بودم ، ۲ سال عذابو سختی کشیدن ، ۲ سال ترس و استرس و اضطراب ، بعد ۲ سال ، تقریبا پنج ماه پیش بود ک کاملا به ته رسیده بودم ، ازهمه دل بریده بودم ، چون به این نتیجه رسیدم هیچ منجی و نجات گری بیرون ازمن نیست ، پس تصمیم گرفتم دانسته هایی ک طی همین ۲ سال از طریق سخنان استاد ، و کتاب های بیشماری ک خونده بودم نصیبم شده بود رو برای رفع بدهی ام بکار ببرم…. یادم میاد شبی ک این تصمیمو گرفتم دست رد از سمت یک منجی خیالی به سینه ام خورده بود ، یادم میاد حتی هزارتومن تو جیبم نداشتم ،
تکیه دادم به دیوار ، بغض کرده بودم ، گفتم خدایا من از بنده هات چشم و دل بریدم ، میخوام تنها به خودت توکل کنم ، با خودم عهد بستم ک من یا میمیرم یا ثروتمند میشم ، پس ۱۲ اسفند ۹۷ شروع کردم ،
اما اتفاقات اصلی بین روز ۱۲ فروردین ۹۸ تا ۲۲ همون ماه افتاد…ک ۳ راه مختلف و اسون به دلم نجوا شد و خدا هدایتم کرد و با بکار بستن اونها بدون ذره ای پول و کمک گرفتن از شخصی ، تنها توسط هدایت ، مشکل بدهیم حل شد!!!!!!
واقعا چطور میشود از شر یک بدهی ۱۰ میلیونی بدون دادن هزارتومن پول در عرض ۱۰ روز رها شد جز با هدایت از سمت خدا ؟؟!
???
???
???اما در مورد سوال مسابقه
اول بگم ک تک تک این سفرنامه شاخص و دیدنیه ، چون در ثانیه به ثانیه آن میشه هدایت ، رحمت و نعمت و قدرت و زیبایی و ثروت خدا رو که برامون به ودیعه گذاشته رو ببینیم…
واقعا سخت است انتخاب
اما من چون باور دارم پشت همه این اتفاقات خوبی ک برای استاد مهربونمون و خانواده ی دوست داشتنیش افتاده ، هدایت الهی بوده ، نجوا و رهنمودهای الهی بوده ، آن هم نه فقط الان بلکه از ابتدا ک استاد در بندرعباس بودند ، و اگر اون هدایت خداوندی نبود و عمل کردن و گوش سپردن توسط استاد عباسمنش نبود ، هیچ کدام از این اتفاقات خوب مثل ثروتمند شدن، خریدن خانه ها و ویلاهای بیشمار ، رفتن به کشورهای مختلف ، و اقامت در امریکا و سفر به دور امریکا و دیدن ابشار نیاگارا از نزدیک و هرچیزی ک در سفرنامه شاهدش بودیم ،اصلا تجربه نمیشد ، پس قسمت ۲۹ رو به عنوان شاخص قسمت ها انتخاب میکنم ک در ادامه دلایلم رو ذکر میکنم
اگرخوب دقت کنیم از همون لحظه اول تا اخرش میتونیم دست هدایت الهی رو همراه استاد ببینیم…
باورم بر این است که در این قسمت هم میشود هدایت خدا را به وضوح دید هم درس اصلی رسیدن به هر موفقیتی را در باغچه بورلی آموخت و هم قانون و نتیجه را ، همزمان دریک قاب دید
?اگر خوب دقت کنیم از وقتی ک استاد و خانم شایسته تصمیم میگیرند به فارم مارکت بروند و به دل استاد (نجوا میشود ) که پیاده مسیر رو بروند ، تا وقتی ک به سمت خانم بورلی و باغچه اش هدایت میشوند ، تا وقتی ک توسط بورلی به یک فارم مارکت عجیب و رویایی هدایت میشوند بخوبی و آشکارا ، میشود دست هدایت الهی را دید.
براستی اگر استاد و خانم شایسته قرار نبود ک پیاده مسیر رو طی کنند آیا باز هم متوجه خانم بورلی میشدند ؟ یا در صورت مشاهده ، توقف می کردند ؟ پس این چه نیروییست ک استاد و خانم شایسته رو در زمان و مکان مناسب به خانم بورلی و باغچه عجیبش می رساند، جز هدایت الهی ؟
اما وقتی ک وارد باغچه می شویم ، میبینیم که یک باغچه معمولی نیست ، (دوستان دقت کنید ک همیشه وقتی سکان کشتی مان را به خودش یعنی خدا بسپاریم ما را به بهترین جاها هدایت میکند و همیشه بهترین راه ها را جلوی پایمان می گذارد )
در این باغچه با سه عنصر کلیدی رو ب رو هستیم ک اگر آنها رادرک کنیم میتوانیم درس اصلی رسیدن به هر موفقیتی را بیاموزیم….
?اولین کلید ، باغچه ایمانه ، ک در اون خانم بورلی در یک تنه درخت یک شاهکار گیاهی خلق کرده….و میخاد به ما بگه مهم نیست خوردی زمین ، مهم نیست شکستی و شاخ و برگ هاتو زدن ، مهم نیست زیر چه مشکلاتی گیر کرده ای ، مهم نیست در چه شرایطی هستی ، اگر ک ایمان و باور داشتی باشی می توانی مثل آن تنه درخت ، ازهمان جایی ک شکسته ای رشد کنی…..
?دومین کلید ، گل دی لیلی ست ، که هرروز گل های جدیدش جایگزین گل های دیروزی میشه ، این گل می خواد کلید (در لحظه زندگی کردن ) را به ما بده ، درواقع میخاد بگه ، اصلا مهم نیست تا دیروز در کجا بودی ، چه شرایطی داشتی ، چه مشکلاتی رو تجربه کردی،دیروز تو حاصل گذشته تو بوده ، و در همان دیروز دفنش کن و بدان ک هرروز یک روز جدیده ، هرروز یک شروع جدیده
?سومین کلید ، باغچه دعا و نیایشه ، که مریم مقدس در اون باغچه میخاد کلید (دعا و توکل و سپاسگذاری ) رو به ما بده ، میخاد بگه که همواره نگاهت ، توجه ات ، به اون بالایی باشه ، در کارهایت به هیچ کس جز خدا توکل نکن ، همون خدایی ک از یک دانه ، آن گل های زیبا را می رویاند ، همان خدا تورا از دره به قله ، از فقر به ثروت ، از بیماری به سلامتی می رساند.
پس می آموزیم ک که هرکس ک توکل کرد و سپاسگذار بود ، و به نیروها و قدرت های درونی اش ایمان و باور آورد ، و دیروز را در دیروز رها کرد موفق شد…
چه حس حال خوبی داشتم در تمام این سفر. از همان روزی که شروع کردید به سفر کردن و تا این قسمت هر لحظه اش درسی بود نعمتی بود. خدا را بابت تمام اینها شکر می کنم.
بهتر است بگویم از همان زمان که با هم شروع کردیم به سفر کردن ، من هم حرکت کردم . لذت بردم رشد کردم خندیدم تغییر کردم. شاید باورتان نشود ولی در مدتی بسیار کوتاه حس و حالی فوق العاده پیدا کردم.
صحنه ای که بسیار بر من اثر گذاشت همان زمانی بود که استاد روی زمین نشسته بود وداشت به سنجاب غذا می داد. این حرکت استاد مرا در فکر فرو برد دیدم که چقدر راحت و بدون هیچ احساس منفی روی زمین نشسته اند و دارند لذت می برند. بار ها خودم در چنین شرایطی قرار گرفتم مثلا روی پل عابر پیاده منظره قشنگی دیده ام یا در پارکی درختی زیبا یا پرندگانی دیده ام یا زمانی بوده است که دلم می خواسته برای لحظاتی روی تاب بشینم و لذت ببرم. اما افکارم به من گفته اند مردم به تو نگاه می کنند مسخره ات می کنند این چه کاریه که می خوای انجام بدی؟ و به این ترتیب هزاران تجربه خوب را از خودم دور کرده ام.
دیدم که استاد به هیچ کسی اهمیت نمی دهد لذت می برد و آسوده نشسته است بی هیچ فکر و خیالی. دیدم که آموزه های استاد در تک تک اعمال خودشان بروز کرده ، در آن صحنه که تلاش می کنند به مرغان دریایی هم یاد بدهند که دعوا نکنند و خدا را به خاطر نعمت ها شکر کنند. راستش خنده ام گرفت شاد شدم لذت بردم و خدا را شکر کردم.
در آن لحظاتی که عظمت آبشار نیاگارا رو دیدم و در لذتی عمیق غرق شدم . آن مکانی که آبشار بدون توجه به هیچ ملیت و هیچ کشوری مرز ها را در هم می شکست آن ها را با هم یکی می نمود با شکوه و عظمت و در عین حال با بخششی عظیم مسیرش را می پیمود.
دیدم که خدا در همه جا نمود پیدا کرده است. همان خدایی که تا چند روز پیش در زندگیم هیچ اثری از او نمی دیدم.چگونه است که هم اکنون تمام مرا پر کرده است؟؟
خدا را شکر می کنم دوربین خودم را بر می دارم و از اتاقم شروع می کنم نعمت ها را بیان می کنم و زیبایی ها را نشان می دهم . گویی که دعایم هم اکنون به اجابت رسیده است. همان دعایی که در نجواهایم ،در قلبم آن را به خدا گفتم و آن این بود که بینایی ام از همه لحاظ بهتر می شود به طوری که از گذشته هم بهتر می توانم ببینم و آن روی داد حتی بهتر و بیشتر از آنچه می خواستم وطلب می کردم.
و این دعا ادامه می یابد تا زمانی که علاوه بر از نظر جسمانی از نظر روحانی به عین الیقین برسم. همان طور که مولایم علی (ع) رسیده بود که در هر چیزی نشانی از او می دید نشانی از یقین نشانی از اخلاص.
خداوندا تو را شکر می کنم
بابت تمام لحظاتی که در این سفر گذشت
لحظاتی که با انسان هایی جدید آشنا شدم
لحظاتی که یاد گرفتم صبور باشم مانند آن پروانه های در انتظار خروج از پیله
زمان هایی که هر چه دیدم سراسر ثروت بود و فراوانی
لحظاتی که در پارک ها گذراندم
آن زمان که آهویی بر روی تپه ها نشسته بود
تپه هایی از بهشت و تو آن آهو را به آن جا هدایت کردی
و آن پیچک هایی که رمز آلود سراسر تپه ها و درخت ها را پوشانده بودند
پیچک هایی که نام تو را فریاد می زدند
و آن مه و بارانی که سراسر بخشش و عظمت تو بود
خداوندا چگونه تو را سپاس گویم
در حالیکه این کلمات قادر نیستند بیان کنند احساسم را
آن لحظاتی که استاد در تخت بود و صحبت می کرد و من می دیدم
صداقت را حقیقت را و بسیار در شگفتم
که چگونه یک حرکت از یک نفر چه موج عظیمی را خلق می کند!
مانند قطره آبی که می چکد قطره ای خالص و خدا گونه
و موج ها و موج ها را پی در پی پدید می آورد
ادامه می یابد تا ابد
خداوندا سپاسگزارم برای جیرجیرک هایی که شب ها نجوا می گویند
بابت تاریکی های شب که آرامش بخشند
همانند گرمای یک آتش
همانند صدای لذت بخش سوختن ترکه های چوب
همانند …
نمی دانم چه بگویم . زبانم قاصر است و کلماتم ناقص. آنچه که می دانم سراسر سپاس است و و درود سراسر عشق است و سرور.
خداوند من عشق من سپاسگزار تو هستم . هم اکنون که این کلمات را می نویسم اتاقم سرد است اما درونم آتشی روشن است که مرا تا اکنون بیدار نگه داشته است…
خداوندی که آفرینشش برای ما در هر لحضه تازگی دارد که به ما امید زندگی میدهد،
خداوندی که عاشقانه هدایت می کند
خداوندی که وقت از تو اعتماد به غیب
می خواهد به اندازه ایمان ما دیده می شود…
واما این سفر عشق،منظورم سفر به دور امریکا هست؛تجربه یک جهان گرد رو من از این فایل ها کسب کردم چرا ؛چون این فایل ها با عشق ظبط شده،با انرژی خداوند تهیه شده…
من هر چقدر فکر کردم نتوانستم بهترین جلسه رو از این سفر نامه انتخاب کنم
چون تک تک فایل ها برای من بی نظیر بود ،حکم هدایت الهی را برام داشت ،
من شاهد کنترل ذهن وتمرکزبر روی زیبای هابه صورت آگاهانه در این سفر هستم
چشم های من از نگاه کردن به این فایل ها نورانی می شود،روح من آماده دریافت این سخنان مریم خانم،واستاد هست،ذهن من آمادگی خود را برای دیدن فایل جدید بر روسایت قرار بگیرد تا خود را به منبع متصل کند،خلاصه من سراغ قدرت الهی ام میروم و نکته های که از این سفر یادم بیاد براتون بیان می کنم؛لذت آغاز من از این سفر همان از نقشه امریکا که نشان میدادی ،یا اینکه وقتی آروی را آماده می کردین آغاز شد، راستش هر چی می خوام بنویسیم دل من روح من پرواز می کند به سوی قرآن ؛اگر تمام درخت قلم شوندو تمام اقیانوس ها مرکب شوند باز هم
نمی تواند تمام نعمت های رو بنویسند چون مرکب تمام می شود.من هم واقعا دیوانه شدم چه بگویم از این زیبای که در این فایل های به ما نشان دادید؛به یاد آن سنک قلبی که در رودخانه زیر صندلی شما بود مرا از دیدنش شگفت زده کرد،یا از نزدیک شاهد به دنیا آمدن پروانه های زیبا بودن؛تکامل به یادم آورد صحنه این فایل….یا اون آهوی زیبای که در دل طبیعت بود وبا آرامش زندگی می کرد،بیان دیدن آبشار زیبای کانادا که در این متن من نمی کنجد؛عظمت خدایارو در من زنده می کرد زبان ها قادر به غیر از شکر گزاری نیست،یا غذا دادن به اون سنجاب سیاه که مرا محبت کردن به حیوانات را نشان میداد
ازگل های خانم برلیی که عاشقانه رسیدگی
می کرد،یا اون خانمی که به خاطر مرگ سک با وفای خودناراحت نبود ودرحال خوشگذرانی بود،برای آن شبی که در رختخواب بود ولباس نداشتی خیلی جالب بود واحساس راحتی می کردم که با شما هستم،برای من ایده های جدیدی از موزه کوکا کولا اومد که این همه مشتری داره…وقتی که از خدا درخواست کمک می کردی برای انجام دادن کار های ماشین وبه راحتی آموزش آن موضوع رو از گوگل پیدا می کردی برام جالب بود که من کارهایم را به این شکل انجام دهم،متن های سفر نامه که برام همیشه گزیده ای از بهترین جملات روازنه ام بود ومرا به سوی زیبای ها سوق می داد…شما با هر فردی امریکای که برخورد کردی بهترین شخص های همان منطقه بودند،که شنیده های من از مردم امریکا رو تغییر داد…از آن خونه ای که در طبیعت با معماری بی نظیر ساخته شده بود
من احساس می کردم که این فایل ها از بهشت آماده می شود،شما هر جا که سفر کردین عطر وصافی هوا ،اون بارون های که به هر جا می خورد زندگی می بخشد
خیلی دوست دارم این متن زیبارو ادامه دهم ولی تا این حد کفایت می کنم
ودر آخر از استاد عزیزم ممنون
سپاس فراوان از مریم خانم عزیز،با وجود این همه سختی های استاد با همان مقاومت برای ظبط این فایل هااست،ولی کارخودش رو ادامه داده وما رو شاد و خوشحال می کند
دوس دارم اول یه نکته ای رو در مورد خودم بگم بعد برم سر اصل مطلب:
من از بچگی بدنبال این بودم که از دیگران تقلید نکنم همیشه کارهایی میکردم که مثل بقیه نبود هرچند که تمسخر میشدم و به ضررم تموم میشد ولی همیشه یه حسی بهم میگفت چیزهایی وجود داره که تو نمیدونی و باید مثل بقیه نباشی تا پیداشون کنی خیلی راه ها رو رفتم خیلی سوال ها پرسیدم از مراسم مذهبی گرفته تا دعانویسی، رمالی و فال و… ولی بازهم تو هر مرحله اون حس رو یدک میکشیدم و بهم میگفت این اصل نیست و باید بیشتر بگردی تا اینکه با قانون جذب آشنا شدم و با خانواده فوق العاده عباسمنش
از اون موقع که فهمیدم قانون چیه و فهم احساس لیاقت خودم در رابطه با اینکه خداوند رو میشه خیلی ساده پیدا کرد در هر لحظه بدون هیچ رابط و واسطی و درک اینکه که زندگی رو خیلی زیباتر از یک بعد دیگه هم میشه دید ، سعی کردم از هرچیزی لذت ببرم حتی از هوای گرم بندرعباس که توش کار میکنم! چون میدونم خدا در هر لحظه با منه و هرجا که من باشم خدا یک قدم جلوتر از من حرکت میکنه و همراهه منه…
این آگاهی ها از هرچیزی با ارزش تره
و سپاسگزارم از خدای بزرگ که راهی رو از کودکی دنبال کردم به بهترین شکل ممکن بهم نشون داد.
نظر در مورد فایل های سفر به دور امریکا:
بیشترین تاثیری که من گرفتم از فایل شماره ۲۸ بود که در بخش کامنت ها هم در موردش نوشتم…
این فایل به من خیلی چیزا یاد داد. خدا تو طبیعتش برای کسانی که تعقل میکنند همیشه مثال های زیبایی داره این ماییم که باید درکشون کنیم و ازشون درس بگیریم. خانم شایسته عزیز شما تو این فایل با حس عالی رها بودن رو مثال میزنید خیلی وقت ها بوده که من از کنار زیبایی های مشابه این رد شدم ولی درکش نکردم ولی این فایل خیلی دید منو نسبت به محیط اطرافم بازتر کرد و الان طوری شده سعی میکنم از هرچیزی نکته زیبا برداشت کنم و با خودم تکرار کنم.
حالا نظر کلی نسبت به تمام فایل های سفر:
ما داریم بدون ماسک نحوه یک زندگی واقعی رو از شما میبینیم. به نظر من فرق نوع زندگی استاد با خیلی ها اینه که واقعا رها زندگی میکنه اصلا به هیچ چیز و هیچ کس غیر خدا دل نمیبنده با تمام افراد و اتفاقات با روی باز استقبال میکنه ولی دل نمیبنده و به هدایت مدام خداوند ایمان داره دقیقا همون توحید عملی… به نظر من بزرگترین رمز موفقیت همین موارد هست که باید روش کار بشه و دوره ۱۲ قدم هم به صورت تکاملی داره رو این مسائل کار میکنه…
امیدوارم مورد توجه همه عزیزان قرار بگیره
از استاد عزیزم خیلی ممنونم که این بستر رو فراهم کرد که با کمک خودش و همدیگه راه سعادتو پیدا کنیم.
به نام الله یکتا
سلام به استاد عباس منش وخانم شایسته عزیز
تمام قسمت های این سفر نامه واقعا درس های بزرگی برای من داشت وخیلی از باورهایم تغیر کرد
ولی قسمت ۲۶ این سفرنامه بسیار زیبا وشاد ولذت بخش بود وابشار نیاگارا نمایانگر موارد زیر بود برایم
۱-قدرت وعظمت خداوند
۲_ نظم وظرافت در نظام افرینش
۳- وفور نعمت وفراوانی ثروت
۵_ نهایت زیبایی ولذت( آسمان ابی، ابرهای سفید، آب زلال وروان، سخره ها وسنگ ها، شکل ابشار، درختان وطبیعت ناب ، مرز آمریکا وکانادا، وبرج بلندی که یک روز خواسته ی انسانی بوده ، پل زیبا ی بلندی که نصفه بود در کنار ابشار، پل زیبایی که در مسیر رفتن به سمت آبشار روی دریاچه بود)
۶- قرار گرفتن آدم ها از قوم ها وملیت های مختلف واز کشورهای مختلف، درکنار هم وسلام کردن به دوربین وفرارنکردن از دوربین
۷- پیرزن واکری با کلی امید وآرزو ودل خوش در کنار آبشار نیاگارا
۸- قطرات زیبای آب که به شکل مه یا بخار در آمده بودند
۹- جریان عظیم آب که با شدت از بالای آبشار به پایین میریخت نمادقدرت خداوند بود
۱۰-پاکی وذلالی آب آبشار نماد ذهن پاک وعاری از هرگونه افکار منفی بود
۱۱- در قسمتهای پایین آبشار حرکت آرام وموزون آب نماد هماهنگی با خداوند بود
۱۲- نحوه قرار گرفتن سنگها وسخره ها در کنار هم نماد انسانها با قوم های مختلف بود
۱۳- زیر آبشار رفتن استاد ومایک ونهایت لذت بردن
۱۴- شوخی استاد با مایک وخوش گذراندن
۱۵- راه روهای چوبی قرمز رنگ با نحوه قرار گیری پایه هاشون بر روی سخره ها وسنگ ها
۱۶گل ها وسبزها وگیاهان خودرو لابه لای سنگها
ودر قسمت دوم فیلم
خوابیدن سنحاب روی نرده نمایانگرآرامش وتوکل به خداوندبود
غذا دادن استاد نماد دستی از دستان خداوند، وروزی رسان بودن خداوند هست
جمع شدن مرغان دریایی وسنجاب در نزدیکی استاد نشان دهنده در صلح بودن استاد هست که از استاد فرار نکردند
بخشیدن ولذت بردن از بخشش
از هر فرصتی استفاده کردن برای شاد بودن ولذت بردن
تمام این زیبایها به شدت منو به وجد اورد
سپاس بی کران از استاد وخانم شایسته عزیز
سلام به استاد زیبایی ها و خانم شایسته عزیز
??????
تمام قسمت های این سفر زیبا چون بر اساس عمل به قوانین و تکیه بر شهود و قلب صورت میگیرد بسیار عالی و زیبا و آگاهی بخش هست.
از قبل هیچ گونه برنامه ریزی صورت نگرفته و چون با تکیه بر تمرکز بر کوچکترین زیبایی ها صورت گرفته است به زیبایی های بیشتر و عظیم تر هدایت میشوید.
دقیقا مصداق این عمل همان آیه زیبای سوره بقره که خداوند میفرماید:ما از اینکه به پشه ای مثال بزنیم شرم و خجالتی نداریم پس چرا شمای انسان نکات زیبای ریز را فراموش میکنید و همین آیات عالی سوره الیل هست که میگوید:کسی که از دارایی هایش(زیبایی ها و نکات مثبت و ثروت و هر دارایی دیگر حتی یک لبخند و احساس زیبا)به دیگران میبخشد و قادر به کنترل ذهنش هست و نتایج هر چند کوچک و زیبایی های هرچند کوچک را تصدیق و تایید میکند،ما او را آسان میکنیم برای آسانی و مسیر و مدارش را آسانی و زیبایی قرار میدهیم…
خوب این ها قوانین اللهی هست و هر کسی در هر جایی اینگونه عمل کنه طبق قانون خدا به زیباترین ها هدایت میشود.
من شخصا از قسمت ۲۶ سفرنامه که به ترتیب با توجه به زیبایی های هر چند کوچک به زیبایی های بزرگ هدایت شدید بسیار بسیار خوشم اومد
-مرحله اول هدایت به سمت آبشار نیاگارا از مسیر زیبا و خود رودخانه و اون فضای سرسبز(تایید زیبایی توسط خانم شایسته)
-هدایت شدن به سمت درختان توت خوشمزه(تایید زیبایی)
– هدایت شدن به اون مسیر پل های فلزی زیر آبشار و اون جریان زیبای آب و نمود فراوانی نعمت و اون هوای پر شده از گرد آب و اون نمی که یکایک ما حسش کردیم(تایید زیبایی توسط شما و شکرگذاری)
– هدایت به اون سنجاب خوشگل بانمک و اون مرغان دریایی و اینکه شما تو وسایلتون ازقضا پاپ کرن داشتین و دادینش به اون حیوانات قشنگ(تایید زیبایی با عمل کردن و غذا دادن به اون حیوونا)
و در ادامه هم اون خانم و اون باغ گلای قشنگش و اون مغازه قشنگ و صبحانه های محلی و و و هزاران زیبایی دیگر که با تصدیق زیبایی های کوچکتر در مدار زیبایی های بزرگتر قرار گرفتین و هم زمانی اتفاق افتاد.
من شخصا این مورد و توجه به زیبایی ها رو از سالیانی که حتی با سایت آشنا هم نبودم و قرآن رو حتی یکبار هم باز نکرده بودم در پیش داشتم،اما واقعا قانونش رو نمیدونستم چیه و الان این اتفاقات زیبای زندگی خودم و شما استاد عزیزم برام بسیار بسیار منطقی و عادی هست و جای تعجب نیست که خدا به حرفایی که قولشو بهمون داده عمل میکنه چون انتظار دیگه ای از معبود خوش قول نمی توان داشت
پایدار و سعادتمند و ثروتمند و سالم باشید استاد زیبایی ها در کنار همسر مهربانتان و میکاییل عشششششق
و هم چنین شما تک تک اعضای عزیز
????
–
سلام آقای مروی وخداوند را سپاسگزارم به خاطر عزیزانی مثل شماها ، که باعث میشوید هر روز فرکانس ومدار آدم تغییر کند
داداش دمت گرم الهی ونفست ؛ نفس الهی باشد
خیلی زیبا گفتید واقعا همینه ؟
کانون توجه ؟
داری به چی توجه میکنی ؟ همان را داری به زندگیت دعوت میکنی
ممنون از کامنت زیبایت
سوال مسابقه:
با دقت، برنامهی سفر به دور آمریکا را از اولین قسمت تا قسمت ۳۱ ام، مجدداً ببینید. سپس در بخش نظرات این صفحه، بنویسید که کدام قسمت از «برنامه سفر به دور آمریکا»، برای شما جذابتر بود و با ریزبینی، دلایلی را توضیح دهید که، موجب شده آن قسمت برای شما زیباترین قسمت باشد.
درباره نوشتن چراییها سخاوت به خرج دهید و به این شیوه، چشم، گوش، زبان، قلم و در یک کلام، ظرف وجودتان را پذیرای زیباییها و برکتهای بیشتر نمایید.
ضمناً میتوانید علاوه بر این صفحه، نظر خود را در بخش نظرات آن قسمت از سفرنامه که انتخابتان بوده نیز، به عنوان ردپایتان، درج کنید. اما در نظر داشته باشید که فقط نظرات این صفحه در مسابقه، شرکت داده میشوند.
انتخاب کردن جذاب ترین قسمت سفرنامه مثل اینه که بهت بگن پاهات رو بیشتر دوست داری یا دستات، چشمت رو بیشتر دوست داری یا گوش هات؟ همه ی قسمت ها واقعا قشنگه واقعا هیجان انگیزه ، واقعا این احساس خوشبختی، این احساس رضایت از زندگی، این ذهن زیبایی که ساختین، این زندگی فوق العاده ای که ساختین، این .. این .. این همه عشقی که از خداوند دارید تجربه میکنید رو نمیشه تکه تکه کرد، همش زیباست. همش فوق العادست. من واقعا دوست دارم این جریان خوشبختی که تجربه می کنید رو هربار بیشتر تجربه کنم، مخصوصا ذهن زیبایی که تربیت کردید، باورهای خداگونه ای که ساختید و نعمت هایی که دارید تجربه میکنید .. من یک کامنت جداگانه در مورد احساس غالبم در خصوص هر قسمت خواهم نوشت و احساسم رو نسبت به هر قسمت میگم و اما بریم سراغ پاسخ این سوال مسابقه ای که همه توش برنده هستن:
من از قسمتِ … انصافا خیلی سخته انتخاب..
من از قسمتِ ۱۵ خیلی خوشم میاد. خانم Rachel عزیز و مهربان و خوش برخورد و شوخ طبع، خواننده ی فوق العاده با احساس و توانا، جمع صمیمی و گرم، بچه های زیبا رو، نشنال پارک فوق العاده زیبا سموکی مانت، پیغام تی شرت I can create any thing i want ، اینکه مردم در یک جمع صمیمی به دور از تعصب، بدور از اجبار، بدور از هرگونه بحث سیاسی، و در کل واقعا بدور از هر گونه چیز اضافی از صمیم قلب با کشور خودشون دارن عشق میکنن و بدون اینکه کسی ازشون درخواست کرده باشه و از درون خودشون و با عشق خودشون دارن آزادی آمریکا رو جشن میگیرن و تا این حد با کشور خودشون در صلح هستن.. انقدر کشورشون رو دوست دارن .. دیدن این صحنه ها خیلی به من احساس خوبی میده .. لایه های غباری که در ذهنم هست رو تمیز میکنه.. نگاهم رو شفاف میکنه .. قلبم رو باز میکنه…
ویدیو رو گذاشتم جلوم و دارم صحنه ها رو میبینم و این متن رو تایپ میکنم، این جمع صمیمی و مثبت، لذتی که همه دارن تجربه میکنن، فضای سرسبز اطراف و آتشی که گرما بخش این جمع شده، سکارلت فوق العاده زیبا و نوازش فوق العاده تر استاد – واقعا غبطه میخورم به زندگی ای که خلق کردین – تحسین میکنم زندگی ای زیبایی رو که خلق کردین – ترانه فوق العاده و احساسی که خواننده عزیزمون داره میخونه، مهربانی و عشقی که جریان داره، احساسی که از این ویدیو دارم دریافت میکنم اصلا نمیدونم چی بگم دیگه.. خانم Rachel مهربان که برای گرفتن عکس با شما این همه راه رو اومده تا RV، و البته اون آهنگ آخر این فایل که نمیتونم زیاد گوشش کنم چون اشکم رو در میاره و مثل عصر جمعه های قدیم اون حالتی میشم ولی با این حال لذت بخشه. بهشتی که در دقیقه ۹:۰۳ دارم میبینم با ابرهایی که زینت بخشش شده، جاده ی فوق العاده تمیز و زیبا با درخت ها و فضای سبز اطرافش که رانندگی در این مکان ها رویای منِ، ورود به تونل جنگلی فوق العاده – واقعا من این تصویر رو قبلا دیدم شاید صفحه دکستاپم بوده یا از این ویدیو هایی بوده که یک قطار رو بهش دوربین وصل کردن و از دل جنگل رد میشه – نمیدونم چی بگم.. فراتر از حد تجسم و رویاپردازی هام هست تصاویری که میبینم در این قسمت.. واقعا عاشق این قسمتم. عاشق این زندگی زیبا. عاشق خدایی که این همه زیبایی رو خلق کرده. خدایی که من و اعضای این خانواده رو در یک مدار دور هم جمع کرده، آگاهی هایی که بهمون میرسونه، نعمت های بی نهایتی که بهمون داده..
سلام به همه همسفرای عزیز?
واقعیتش من از اول این سفرنامه شما رو همراهی میکردم لحظه به لحظه شاید حتی جزء اولین نفرات بودم که فایلها رو میدید اما از اونجایی که خیلی تنبلم توی نگارش.تا حالا کامنتی نذاشتم.اما این سفرنامه برای من یه دوره کاراموزی بود.بله دقیقا کاراموزی بود.چرا که من هرچی تاحالا از دوره های مختلف به صورت تئوری دیده بودم یا شنیده بودم الان به صورت عملی دارم اموزش میبینم و یاد میگیرم.یاد میگیرم وقتی استاد میگه به شرایط و اتفاقات طوری نگاه کن که به تو احساس خوبی بده یعنی چی.یعنی اینه اگه هرروزم دارم مرغ و تخم مرغ میخوری(حداقل چیزی که تو تصویر میدیدیم) با عشق بخور با لذت بخور اما ما تصورمون از لذت بردن چیه این که هر وعده یه غذای جدید بخوریم؟یه چیز خاص؟یاد گرفتم اگر میخوای به جاهای قشنگتر هدایت بشی باید از اون جایی که هستی لذت ببری وسپاس گذار باشی.خداییش مگه استاد پرادایسش همین زیبایی های استیت پارکها رو نداره یا محلی که خونشون هست.اما یه جوری از این زیبایی ها صحبت میکنند و حرف میزنند اولاش تعجب میکردم اما حالا میفهمم تفاوت دقیقا توی همون نوع نگاهه توی نوع سپاسگذار بودن ولذت بردن از هر نقطه ای هرچقدر هم مثلش رو داشته باشی یا تجربه کرده باشی برای همین هم هست که نتایجش از زمین تا اسمون با خیلیا متفاوته.تفاوته اینجاست که از مسیر لذت میبره نه وقتی به مقصد رسید.تفاوته اینجاست که خودشه اونجایی که گرمشه لخت میشه اونجایی که حال میکنه دمپایی میپوشه اونجایی که دوست داره هندونه رو میذاره جلوش وشروع میکنه به تراشیدنشو میخوره اونجایی که دلش میخواد میشینه کف زمین خاکی به پرنده ها و سنجابه غذا میده و تو عمق وجودش تحسین میکنه خالقی رو که این همه زیبایی رو افریده.یاد گرفتم شورو شوق یعنی چی یعنی اینه اینقدر این علاقه وعشق تو وجودت شعله وره که گشنه ای که کلی کار داری کلی مسئولیت داری بقیه بهت غر میزنتد بهت گیر میدند ولی یه گوشت دره یکی دروازه فارغ از همه اینا کاری رو که دوست داری میکنی کاری که به تو احساس زندگی میده رو میکنی و دستی میشی از دستان خدا برای نمایش واقعی زندگی کسی که دوره هاشو زندگی میکنه نه که فقط حرفشو بزنه.دستی میشی از دستان خدا برای نشون دادن این همه زیبایی این همه فراوانی این همه لبخند و این همه شوروشوق و احساس خوب و در قالب دوربینت نشون میدی میشه جوره دیگه ای زندگی کرد اگه جور دیگه ای نگاه کرد.میشه همین دنیا بهشت رو تجربه کنی اگر سعی کنی سپاس گذار داشته هات باشی تحسین کننده زیبایی ها وفراوانی ها باشی وبا چشم دلت ببینی نه چشم سرت اونوقته که قلبت تو رو به جاهایی میبره که هرلحظش بهشتی برین است.و این شوروشوقت کاری میکنه که همونایی که بهت غر میزنند تسلیمت میشند و دوست دارند کمکت کنند همراهت میشند.
من به شخصه نتونستم از بین فایلها فایلی رو انتخاب کنم چون هر کدومش برای من تجربه ای زیبا و درسی جدید داشت.
مریم عزیزم عاشقانه تو رو در اغوش میگیرم و روی ماهت رو میبوسم و ازت ممنونم بخاطر این همه لطفی که به ما میکنی وقوانین زندگی رو در قالب تصاویر به ما اموزش عملی میدی.موفق و شاد باشی.
به نام حق
قسمتی که برای من از همه جذابتر بود قسمت 26سفرنامست چون این فایل اون وجه شاد منو به یادم یاره و عمیقا حالم رو خوب میکنه منو یاد خود واقعیم میندازه که قرار بوده همین قدر شاد و احساس عالی داشته باشم.
ثانبه به ثانیه ش حس خوبو عالی داشت از آهنگی که گذاشته بودین که ناخوداگاه آدمو به حرکات موزون وامیداره
از ز وقتی که رفتیم زیر آبشار
از حس خوب شما سه نفر
و از غذا دادن به سنجاب سیاه و اون پرنده های جیغ جیغو ودلیل مهمتر که برام جالب بود اینکه منو چقد یاد خودم انداخت که چقدر تغییر کردم و ارومتر شدم.
من سال 90 تو سن 20 سالگی نزدیکترین آدم زندگیم برای شنا تو یه دریاچه جون خودش رو از دست داد
من از اون موقع به بعد حتی دریا و دریاچه رو که تو تلویزیون میدیدم پاهام میلرزید حالم بد میشد قلبم از ترس تند تند میزد یه حس بد حس ترس عمیق از آب تمام وجودمو میگرفت
تو دانشگاه دوستم خیلی دوست داشت من این ترسو بزارم کنار خیلی مشتاق بود بلخره منو با زور برد استخر
وقتی نزدیک آب شدم دوباره همون ترس ها همون تپش قلب حتی دوستم گفت اگه حالت بده بریم
من با خودم گفتم نه حالا که اومدم بزار امتحان کنم بلخره رفتم تو آب
حسم به آب همیشه مث یه قاتل بود
ولی اون روز انگار برم رودر روی اون قاتل وایستم و بشناسمش حرف بزنم حس ترسم کمتر شد و کم کم تونستم باهاش کنار بیام
میدونستم مسلئه من آب نیست از آب نمیترسیدم ترس واقعیم از مرگ بود از دست دادن عزیزام بود
هرکی میخاست بره دریا بهش میگفتم توروخدا به اب نزدیک نشو از دور نگاه کن انگار که با این توصیه ها میتونستم مرگو از اونا دور کنم
اون روزها خیلی به مسئله مرگ فکر میکردم که اصلا چرا میمیریم؟ چرا زنده بشیم که بخاییم بمیریم؟؟
و مهتر از همه فک میکردم اگه اونایی که من خیلی دوسشون دارم یه روزی بمیرن منم میمیرم
ولی با کمال تعجب میدیدم زنده ام و دارم زندگی میکنم به این نتیجه رسیدم که مرگ نباید چیز بدی باشه
از اون جایی ام که همیشه قرآن میخوندم میدونستم مرگ نابودی نیست ولی نمیفهمیدم این که مرگ نابودی نیست یعنی چی؟؟؟ پس چیه؟؟
ولی الان با آموزش های استاد مرگ واسم شیرین ترین اتفاقه حس میکنم میرم یه جای بزرگتر زیباتر یه جایی که انقد خوبه که حتی نمیتونم زیباییش رو تصور کنم اصلا همین که یه ذره به خدا نزدیکتر بشی خودش عالمیه واسه خودش
الان وقتی مسجد محله میگه انا لله و انا الیه راجعون حس نابودی به من دست نمیده
قبلا هروقت از بلندگوی مسجد اینو میشنیدم سر تا پام حس غم عجیبی میگرفت احساس نابودی نیست شدن ولی الان میگم خوش به حالش خدا رحمتش کنه با لبخند رضایت
وقتی این میشنوم حس یه مسافری رو دارم که بعد سالها دوری رسیده به خونش به آشیونش رسیده به ریشش به همون جایی که بهش تعلق داره
قراره چقدر آگاهتر بشه چقدر بزرگتر بشه حس یه زندونی رو دارم که بعد حبس ابدش یه دفعه واسش تخفیف اومده و آزاد شده
حس آزادی واقعی رو دارم حس یه پرنده که پرواز میکنه حس اینکه از اون بالای آبشار نیاگارا بپری پایین و تامیخای برسی زمین پرواز کنی تو آسمون
جالبه خیلی ام جالبه دقیقا روز بعد اینکه این فایلو دیدم خواهرم بهم زنگ زد گفت نمیری موج های آبی گفتم بریم و اون لحظه اصلا فکر نمیکردم اینو جذب کرده باشم چون وقتی این فایلو میدیدم انگار که خودم اون جا بودم یه درصد هم این نبود که تجسم کنم نیازی نبود اونجا بودم حس میکردم اون شدت شلاقی زدن آبو اون حس شوق و لذت بردن واقعی از بودن اونجا
فرداش که رفتیم موج های آبی چقدر عالی بود دقیقا همون حسایی که شما سه نفر داشتین منم داشتم یه جاهایی درست کرده بودن آبشار وقتی میرفتم زیر آبشار حس میکردم الان اون آبشار نیاگاراست
روز فوق العاده ای بود
خیلی به خودم و رفتارام فکر میکردم
یادمه دفعه اول که رفته بودم استخر خیلی معذب بودم به دلایلی که الان خنده دار ترین دلایل میتونه باشه ولی اون روز اصلا به این موارد توجه نمیکردم به این فکر کردم که چقد بی توجه شدم چقد راحت شدم چقدر انگار دیدم از اون دید بسته باز تر شده
چقد حال کردم که بزرگتر شدم و دیگه جوری که خیلیا فک میکنن فک نمیکنم و این منو خیلی خوشحال میکنه.
وچقدر با آب دوست شدم با دریا با دریاچه کلا این سفرنامه باعث شده کلی از ترس هامو بزارم کنار ترس از حیوانات ترس از ارتباط برقرار کردن با آدمهای غریبه(خانم کتی) این که میشه از هیچی نترسید و زد به دل ترس ها میشه با همه چی دوست بود و لذت برد و همه چیو بسپری به خدا که یه جوری آدمو هدایت میکنه که هیجان انگیزه که همیشه واسه آدم سوپرایز داره
انگار بعد هر غافلگیری که میکنه و خوشحالی مارو میبینه برای دفعه بعد خلاقیت بیشتری به خرج میده که ما غافلگیرتر بشیم
چه خدای با حالی واقعا…
تا حالا به خلاقیت خدا اینکه چقدر خلاقه فکر کردین؟
وقتی آدم این آبشار با این عظمت رو میبینه خیلی سخته به نظرم به اونی که اینو خلق کرده به خالق همچین اثری فک نکنه
که در کنار اینکه باصلابته عظیمه چقدرم زیباست
همه حس های آدمو درگیر میکنه چشم آدم که این همه زیبایی رو میبینه گوش آدم که این همه زیبایی رو میشنوه حس لامسه آدم که لمس میکنه فکر آدم که فکر میکنه به این زیبایی و حیرت میکنه از این عظمت و زیبایی و فهم آدم که میفهمه و درک میکنه این اّبشار که این همه عظیمه و زیباست که این گوشه ای از زیبایی و خلاقیت و عظمته خالقشه
یادم باشه که یادم نره هرچی میبینم قراره برسم به خودش این همه نشونه گذاشته که یکی یکی ببینم و برسم به درک و فهم خودش
حواسم باشه از جای دیگه که ترکستان باشه سر در نیارم که به خودم ظلم کردم.
خدای عزیزم به خاطر لحظه به لحظه زندگیم به خاطر همه ی فراز و فرودهاش
به خاطر همه آدمهای زندگیم اونایی که بودن الان نیستن و همه اونایی که قراره بعدا باشن
به خاطر قطره به قطره ی آبهایی که نوشیدم
به خاطر ذره به ذره ی غذاهایی که خوردم
به خاطر سلول به سلول بدنم
به خاطر هوایی که تنفس کردم و میکنم
به خاطر همه نعمتهایی که دیدم و ندیدم به خاطر تمام نعمتهایی که به نظرم بدیهی بودن
به خاطر تمام زیبایی هایی که دیدم به خاطر چشم هایی که این زیباهارو دیدن
به خاطر تمام زیباهایی هایی که شنیدم به خاطر گوش هایی که این زیباهارو شنیدم
به خاطر تمام روزهای عمرم و به خاطر همه چی ازت سپاس گزار و ممنونم
از شما خانم شایسته ی نازنین که این همه زیباییهای خدارو به ماهم نشون میدین صمیمانه سپاسگزارم که با توجه به نکات مثبت احساسمون خوب میشه و این احساس خوبه واقعی اتفاقات خوبه واقعی رو به وجود میاره تو زندگیمون علاوه به اینها کلی کمک میکنین آدم ها ترس هاشون رو بزارن کنار رویاهاشون رو به یاد بیارن و زندگی رو زندگی کنن
و سپاس گزار خداوندم که مریمی به این مهربانی و شگفت انگیزی خلق کرده
شاد باشید.
در پناه حق
سلام به خانم شایسته گرامی و استاد عباس منش عزیز
فایل بسیار آموزنده ای بود این فایل برای من. از اونجا که شرایط کاری من هم شبیه به شماست شاید من از جهات متفاوت تری نسبت به سایر دوستان از فایل ها می آموزم.
خانم شایسته، یه زمانی خانم بنده در شاخه آموزشِ همین قوانین فعالیت می کردن و چون علاقه بسیار زیادی به قوانین و آموزش های استاد عباس منش داشتند، خیلی پیشرفت عالی رو هم تجربه می کردن و خود من هم مثل خیلی از دوستان بسیار تحت تاثیر این میزان از علاقه و رشد در ایشون بودم.
در واقع دوستان سایت ایشون رو حلقه مفقوده بین خودشون و استاد عباس منش می دیدند، چون موفقیت های استاد عباس منش براشون خیلی رویایی بود ولی می تونستن باور کنن که میشه به موفقیت های این خانم رسید.
حالا صحبت های شما توی این قسمت هم دقیقا همین حس رو در من زنده کرد که شما به شدت می تونید حلقه مفقوده بین استاد عباس منش و ماها باشید، چون اینقدر که شما با احساس و علاقه شدید به دنبال یادگیری قوانین و استفاده کردن از آنچه می آموزید هستید که در این زمینه حس من بهم میگه که شما فوق العاده هستید.
نمیدونم دوستان دیگری هم هستن که مثل شما اینقدر مشتاقانه به دنبال درک و استفاده از قوانین باشند یا نه.
همین جا هم بگم که بسیار حرف زیبایی زدید در این قسمت که دقیقا نشون میده چقدر شما به دنبال استفاده کردن از قوانین در زندگیتون هستید و به همین علت میگم شما در این زمینه فوق العاده هستید چون گفتید: دوستانی که محصول ثروت سه رو دارن بعداز این سفر نامه برن و فایل جلسه دوم و سوم رو دوباره نگاه کنن تا بفهمن استفاده از قوانین و به خصوص مفهوم هدایت شدن یعنی چی.
واقعا من خودم تا همین چند ماه قبل که شاید فایل جلسه دوم رو حداقل 20 بار گوش داده باشم، وقتی جلسه دوم رو گوش میدادم فقط توی یه فضای روحانی صرف بودم که همش فکر می کردم باید به یه توانایی برسم که با یه نیرویی ارتباط برقرار کنم که بیاد مثلا توی خواب جواب سوالاتم رو بهم بده که مثلا چطوری ثروتمند بشم و … ولی کم کم فهمیدم که نهههههه، قرار نیست چنین اتفاقی بیفته هدایت یعنی خودت رو رها کنی تا در زمان درست در مکان درست قرار بگیری و خیلی هدایت شدن ساده تر از این حرفها هست. البته برای کسی که به قول استاد یه مسیر درست رو پیوسته طی کنه.
خلاصه من خیلی چیزها از همین فایل های سفرنامه و سایر فایل های رایگان یاد گرفتم که میتونم بگم نکات اونها، کلیدی بوده برای فهم مطالب دوره ها. دقیقا مثل فایل صحبت های استیو جابر توی دانشگاه استنفورد.
خلاصه اینکه هر کس از شاگردهای شما که از خود استاد عباس منش موفق تر بشه یعنی اینکه قدر این مسیر و استادش و خدا و زندگیش رو خوب شناخته و درست ازش استفاده کرده، وگرنه مثل عباس منش شدن کمترین کاری هست که هر کدوم از ماها باید بتونیم انجامش بدیم.
حرف قشنگی میزنه استاد که میگه امیدوارم شماها رو اینجا تو آمریکا ببینم، به نظرم هیچ وقت استاد به خاطر بچه ها ایران نیا، هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد.
یه نکته دیگه هم که خیلی دوست دارم بگم این که خانم شایسته و استاد عباس منش عزیز مهمترین درسی که در این مقطع از زندگی میتونستم از شماها بگیرم این بود که خودم باشم، نیازی به هیچ فیلم بازی کردن نیست، خود آدمها هستن که زیبا هستن نه فیلم قشنگی که سعی بکنن از خودشون درست کنند.
سپاسگزارم، شاد و موفق باشید هر روز بیشتر از دیروز.
سلام به استاد عباسمنشی ک خود هدایت شد و به قله رسید و سبب هدایت هزاران نفر شد
سلام به خانم شایسته ای ک لنز دوربینش وسیله هدایت الهی ما شد
و سلام به بچه هایی ک به هدایت الهی ایمان دارند
ببینید این یه حقیقت است که ما هرلحظه درحال هدایتیم ،هرلحظه خدا در دل تک تک ما نجوا میکنه ،راه را نشان میده ، ما را به مسیر اصلی فرا می خواند ، از انجام کاری باز میداره،
گاهی این هدایت در سکوت دل شنیده میشه ، گاهی در میان شلوغیا ، و گاهی از زبان شخص دیگه ای به گوش می رسد
اما یک حقیقت دیگری هم وجود داره ک میخواهم برایتان به تاکید بگویم ک تنها کسانی میتوانند دست های هدایت الهی را ببینند و نجوای خدا در دلشان را بشنوند ک چشم و گوششان به حقیقت باز و در مسیر قرار گرفته باشند.و دلیل این حقیقت را در ادامه با ذکر تجربه ام برایتان شرح می دهم.
قبل از اینکه به سوال مسابقه پاسخ بدم میخام از تجربه ام بگم ک چطور به وسیله هدایت الهی از شر یک بدهکاری ۱۰ میلیونی ک دوسال گرفتارش بودم در عرض ۱۰ روز رها شدم آن هم بدون ذره ای پول….
من سر یک اشتباه در سن ۱۵ سالگی ده میلیون بدهکار شدم ، ۱۰ میلیون سفته و یک قرارداد، بعد این بدهکاری بود ک یک شب که از همه دل بریده بودم در خانه تنها شدم و نشستم اسم های خدا رو صدا زدم و با حالت التماس و ناراحتی ازش خواستم ک: به من ثروت بده و کلی گریه و التماس دیگر….. بعد دعا کردن بلند شدم و به دلم افتاد به کافی نت برم و دنبال دعایی باشم برای ثروتمند شدن، پس رفتم به کافی نت محلمون و سرچ کردم و ناخواسته وارد سایت استاد عباسمنش شدم، پیجی ک باز شد در اون کتابی گذاشته شده بود از که در توضیحات و خلاصه اش امده بود: معنای دعا در حقیقت شکرگذاریست، نه گریه و زاری و در خواست کردن…. حال عجیبی و خوبی داشتم، درست در شبی که با خدا حرف زدم و دعا کردم، خدا به من نشان داد و هدایتم کرد ک چگونه دعا کنم ، واین شروع اشنایی من با استاد و قانون جذب و خریدن و خوندن کلی کتاب بود…
۲ سال تمام درگیر بدهیم بودم ، ۲ سال عذابو سختی کشیدن ، ۲ سال ترس و استرس و اضطراب ، بعد ۲ سال ، تقریبا پنج ماه پیش بود ک کاملا به ته رسیده بودم ، ازهمه دل بریده بودم ، چون به این نتیجه رسیدم هیچ منجی و نجات گری بیرون ازمن نیست ، پس تصمیم گرفتم دانسته هایی ک طی همین ۲ سال از طریق سخنان استاد ، و کتاب های بیشماری ک خونده بودم نصیبم شده بود رو برای رفع بدهی ام بکار ببرم…. یادم میاد شبی ک این تصمیمو گرفتم دست رد از سمت یک منجی خیالی به سینه ام خورده بود ، یادم میاد حتی هزارتومن تو جیبم نداشتم ،
تکیه دادم به دیوار ، بغض کرده بودم ، گفتم خدایا من از بنده هات چشم و دل بریدم ، میخوام تنها به خودت توکل کنم ، با خودم عهد بستم ک من یا میمیرم یا ثروتمند میشم ، پس ۱۲ اسفند ۹۷ شروع کردم ،
اما اتفاقات اصلی بین روز ۱۲ فروردین ۹۸ تا ۲۲ همون ماه افتاد…ک ۳ راه مختلف و اسون به دلم نجوا شد و خدا هدایتم کرد و با بکار بستن اونها بدون ذره ای پول و کمک گرفتن از شخصی ، تنها توسط هدایت ، مشکل بدهیم حل شد!!!!!!
واقعا چطور میشود از شر یک بدهی ۱۰ میلیونی بدون دادن هزارتومن پول در عرض ۱۰ روز رها شد جز با هدایت از سمت خدا ؟؟!
???
???
???اما در مورد سوال مسابقه
اول بگم ک تک تک این سفرنامه شاخص و دیدنیه ، چون در ثانیه به ثانیه آن میشه هدایت ، رحمت و نعمت و قدرت و زیبایی و ثروت خدا رو که برامون به ودیعه گذاشته رو ببینیم…
واقعا سخت است انتخاب
اما من چون باور دارم پشت همه این اتفاقات خوبی ک برای استاد مهربونمون و خانواده ی دوست داشتنیش افتاده ، هدایت الهی بوده ، نجوا و رهنمودهای الهی بوده ، آن هم نه فقط الان بلکه از ابتدا ک استاد در بندرعباس بودند ، و اگر اون هدایت خداوندی نبود و عمل کردن و گوش سپردن توسط استاد عباسمنش نبود ، هیچ کدام از این اتفاقات خوب مثل ثروتمند شدن، خریدن خانه ها و ویلاهای بیشمار ، رفتن به کشورهای مختلف ، و اقامت در امریکا و سفر به دور امریکا و دیدن ابشار نیاگارا از نزدیک و هرچیزی ک در سفرنامه شاهدش بودیم ،اصلا تجربه نمیشد ، پس قسمت ۲۹ رو به عنوان شاخص قسمت ها انتخاب میکنم ک در ادامه دلایلم رو ذکر میکنم
اگرخوب دقت کنیم از همون لحظه اول تا اخرش میتونیم دست هدایت الهی رو همراه استاد ببینیم…
باورم بر این است که در این قسمت هم میشود هدایت خدا را به وضوح دید هم درس اصلی رسیدن به هر موفقیتی را در باغچه بورلی آموخت و هم قانون و نتیجه را ، همزمان دریک قاب دید
?اگر خوب دقت کنیم از وقتی ک استاد و خانم شایسته تصمیم میگیرند به فارم مارکت بروند و به دل استاد (نجوا میشود ) که پیاده مسیر رو بروند ، تا وقتی ک به سمت خانم بورلی و باغچه اش هدایت میشوند ، تا وقتی ک توسط بورلی به یک فارم مارکت عجیب و رویایی هدایت میشوند بخوبی و آشکارا ، میشود دست هدایت الهی را دید.
براستی اگر استاد و خانم شایسته قرار نبود ک پیاده مسیر رو طی کنند آیا باز هم متوجه خانم بورلی میشدند ؟ یا در صورت مشاهده ، توقف می کردند ؟ پس این چه نیروییست ک استاد و خانم شایسته رو در زمان و مکان مناسب به خانم بورلی و باغچه عجیبش می رساند، جز هدایت الهی ؟
اما وقتی ک وارد باغچه می شویم ، میبینیم که یک باغچه معمولی نیست ، (دوستان دقت کنید ک همیشه وقتی سکان کشتی مان را به خودش یعنی خدا بسپاریم ما را به بهترین جاها هدایت میکند و همیشه بهترین راه ها را جلوی پایمان می گذارد )
در این باغچه با سه عنصر کلیدی رو ب رو هستیم ک اگر آنها رادرک کنیم میتوانیم درس اصلی رسیدن به هر موفقیتی را بیاموزیم….
?اولین کلید ، باغچه ایمانه ، ک در اون خانم بورلی در یک تنه درخت یک شاهکار گیاهی خلق کرده….و میخاد به ما بگه مهم نیست خوردی زمین ، مهم نیست شکستی و شاخ و برگ هاتو زدن ، مهم نیست زیر چه مشکلاتی گیر کرده ای ، مهم نیست در چه شرایطی هستی ، اگر ک ایمان و باور داشتی باشی می توانی مثل آن تنه درخت ، ازهمان جایی ک شکسته ای رشد کنی…..
?دومین کلید ، گل دی لیلی ست ، که هرروز گل های جدیدش جایگزین گل های دیروزی میشه ، این گل می خواد کلید (در لحظه زندگی کردن ) را به ما بده ، درواقع میخاد بگه ، اصلا مهم نیست تا دیروز در کجا بودی ، چه شرایطی داشتی ، چه مشکلاتی رو تجربه کردی،دیروز تو حاصل گذشته تو بوده ، و در همان دیروز دفنش کن و بدان ک هرروز یک روز جدیده ، هرروز یک شروع جدیده
?سومین کلید ، باغچه دعا و نیایشه ، که مریم مقدس در اون باغچه میخاد کلید (دعا و توکل و سپاسگذاری ) رو به ما بده ، میخاد بگه که همواره نگاهت ، توجه ات ، به اون بالایی باشه ، در کارهایت به هیچ کس جز خدا توکل نکن ، همون خدایی ک از یک دانه ، آن گل های زیبا را می رویاند ، همان خدا تورا از دره به قله ، از فقر به ثروت ، از بیماری به سلامتی می رساند.
پس می آموزیم ک که هرکس ک توکل کرد و سپاسگذار بود ، و به نیروها و قدرت های درونی اش ایمان و باور آورد ، و دیروز را در دیروز رها کرد موفق شد…
موفق باشید
سلام و درود فراوان به دوست مهربان Armin?
واقعا هم همینطوره توکل و سپاسگزاری و کنترل ذهن و رهایی (باورهای توحیدی)باید در کنار هم باشد تا ما را به اوج موفقیت هامون برساند به همون قله ??????
سلام و ممنون از شما آبجی گل و صبور و پر انرژی ، که همیشه کامنت های بچه هارو به دقت میخونی و دنبال میکنی و انرژی می بخشی?
چه حس حال خوبی داشتم در تمام این سفر. از همان روزی که شروع کردید به سفر کردن و تا این قسمت هر لحظه اش درسی بود نعمتی بود. خدا را بابت تمام اینها شکر می کنم.
بهتر است بگویم از همان زمان که با هم شروع کردیم به سفر کردن ، من هم حرکت کردم . لذت بردم رشد کردم خندیدم تغییر کردم. شاید باورتان نشود ولی در مدتی بسیار کوتاه حس و حالی فوق العاده پیدا کردم.
صحنه ای که بسیار بر من اثر گذاشت همان زمانی بود که استاد روی زمین نشسته بود وداشت به سنجاب غذا می داد. این حرکت استاد مرا در فکر فرو برد دیدم که چقدر راحت و بدون هیچ احساس منفی روی زمین نشسته اند و دارند لذت می برند. بار ها خودم در چنین شرایطی قرار گرفتم مثلا روی پل عابر پیاده منظره قشنگی دیده ام یا در پارکی درختی زیبا یا پرندگانی دیده ام یا زمانی بوده است که دلم می خواسته برای لحظاتی روی تاب بشینم و لذت ببرم. اما افکارم به من گفته اند مردم به تو نگاه می کنند مسخره ات می کنند این چه کاریه که می خوای انجام بدی؟ و به این ترتیب هزاران تجربه خوب را از خودم دور کرده ام.
دیدم که استاد به هیچ کسی اهمیت نمی دهد لذت می برد و آسوده نشسته است بی هیچ فکر و خیالی. دیدم که آموزه های استاد در تک تک اعمال خودشان بروز کرده ، در آن صحنه که تلاش می کنند به مرغان دریایی هم یاد بدهند که دعوا نکنند و خدا را به خاطر نعمت ها شکر کنند. راستش خنده ام گرفت شاد شدم لذت بردم و خدا را شکر کردم.
در آن لحظاتی که عظمت آبشار نیاگارا رو دیدم و در لذتی عمیق غرق شدم . آن مکانی که آبشار بدون توجه به هیچ ملیت و هیچ کشوری مرز ها را در هم می شکست آن ها را با هم یکی می نمود با شکوه و عظمت و در عین حال با بخششی عظیم مسیرش را می پیمود.
دیدم که خدا در همه جا نمود پیدا کرده است. همان خدایی که تا چند روز پیش در زندگیم هیچ اثری از او نمی دیدم.چگونه است که هم اکنون تمام مرا پر کرده است؟؟
خدا را شکر می کنم دوربین خودم را بر می دارم و از اتاقم شروع می کنم نعمت ها را بیان می کنم و زیبایی ها را نشان می دهم . گویی که دعایم هم اکنون به اجابت رسیده است. همان دعایی که در نجواهایم ،در قلبم آن را به خدا گفتم و آن این بود که بینایی ام از همه لحاظ بهتر می شود به طوری که از گذشته هم بهتر می توانم ببینم و آن روی داد حتی بهتر و بیشتر از آنچه می خواستم وطلب می کردم.
و این دعا ادامه می یابد تا زمانی که علاوه بر از نظر جسمانی از نظر روحانی به عین الیقین برسم. همان طور که مولایم علی (ع) رسیده بود که در هر چیزی نشانی از او می دید نشانی از یقین نشانی از اخلاص.
خداوندا تو را شکر می کنم
بابت تمام لحظاتی که در این سفر گذشت
لحظاتی که با انسان هایی جدید آشنا شدم
لحظاتی که یاد گرفتم صبور باشم مانند آن پروانه های در انتظار خروج از پیله
زمان هایی که هر چه دیدم سراسر ثروت بود و فراوانی
لحظاتی که در پارک ها گذراندم
آن زمان که آهویی بر روی تپه ها نشسته بود
تپه هایی از بهشت و تو آن آهو را به آن جا هدایت کردی
و آن پیچک هایی که رمز آلود سراسر تپه ها و درخت ها را پوشانده بودند
پیچک هایی که نام تو را فریاد می زدند
و آن مه و بارانی که سراسر بخشش و عظمت تو بود
خداوندا چگونه تو را سپاس گویم
در حالیکه این کلمات قادر نیستند بیان کنند احساسم را
آن لحظاتی که استاد در تخت بود و صحبت می کرد و من می دیدم
صداقت را حقیقت را و بسیار در شگفتم
که چگونه یک حرکت از یک نفر چه موج عظیمی را خلق می کند!
مانند قطره آبی که می چکد قطره ای خالص و خدا گونه
و موج ها و موج ها را پی در پی پدید می آورد
ادامه می یابد تا ابد
خداوندا سپاسگزارم برای جیرجیرک هایی که شب ها نجوا می گویند
بابت تاریکی های شب که آرامش بخشند
همانند گرمای یک آتش
همانند صدای لذت بخش سوختن ترکه های چوب
همانند …
نمی دانم چه بگویم . زبانم قاصر است و کلماتم ناقص. آنچه که می دانم سراسر سپاس است و و درود سراسر عشق است و سرور.
خداوند من عشق من سپاسگزار تو هستم . هم اکنون که این کلمات را می نویسم اتاقم سرد است اما درونم آتشی روشن است که مرا تا اکنون بیدار نگه داشته است…
به نام خداوند بخشنده و مهربان
خداوندی که آفرینشش برای ما در هر لحضه تازگی دارد که به ما امید زندگی میدهد،
خداوندی که عاشقانه هدایت می کند
خداوندی که وقت از تو اعتماد به غیب
می خواهد به اندازه ایمان ما دیده می شود…
واما این سفر عشق،منظورم سفر به دور امریکا هست؛تجربه یک جهان گرد رو من از این فایل ها کسب کردم چرا ؛چون این فایل ها با عشق ظبط شده،با انرژی خداوند تهیه شده…
من هر چقدر فکر کردم نتوانستم بهترین جلسه رو از این سفر نامه انتخاب کنم
چون تک تک فایل ها برای من بی نظیر بود ،حکم هدایت الهی را برام داشت ،
من شاهد کنترل ذهن وتمرکزبر روی زیبای هابه صورت آگاهانه در این سفر هستم
چشم های من از نگاه کردن به این فایل ها نورانی می شود،روح من آماده دریافت این سخنان مریم خانم،واستاد هست،ذهن من آمادگی خود را برای دیدن فایل جدید بر روسایت قرار بگیرد تا خود را به منبع متصل کند،خلاصه من سراغ قدرت الهی ام میروم و نکته های که از این سفر یادم بیاد براتون بیان می کنم؛لذت آغاز من از این سفر همان از نقشه امریکا که نشان میدادی ،یا اینکه وقتی آروی را آماده می کردین آغاز شد، راستش هر چی می خوام بنویسیم دل من روح من پرواز می کند به سوی قرآن ؛اگر تمام درخت قلم شوندو تمام اقیانوس ها مرکب شوند باز هم
نمی تواند تمام نعمت های رو بنویسند چون مرکب تمام می شود.من هم واقعا دیوانه شدم چه بگویم از این زیبای که در این فایل های به ما نشان دادید؛به یاد آن سنک قلبی که در رودخانه زیر صندلی شما بود مرا از دیدنش شگفت زده کرد،یا از نزدیک شاهد به دنیا آمدن پروانه های زیبا بودن؛تکامل به یادم آورد صحنه این فایل….یا اون آهوی زیبای که در دل طبیعت بود وبا آرامش زندگی می کرد،بیان دیدن آبشار زیبای کانادا که در این متن من نمی کنجد؛عظمت خدایارو در من زنده می کرد زبان ها قادر به غیر از شکر گزاری نیست،یا غذا دادن به اون سنجاب سیاه که مرا محبت کردن به حیوانات را نشان میداد
ازگل های خانم برلیی که عاشقانه رسیدگی
می کرد،یا اون خانمی که به خاطر مرگ سک با وفای خودناراحت نبود ودرحال خوشگذرانی بود،برای آن شبی که در رختخواب بود ولباس نداشتی خیلی جالب بود واحساس راحتی می کردم که با شما هستم،برای من ایده های جدیدی از موزه کوکا کولا اومد که این همه مشتری داره…وقتی که از خدا درخواست کمک می کردی برای انجام دادن کار های ماشین وبه راحتی آموزش آن موضوع رو از گوگل پیدا می کردی برام جالب بود که من کارهایم را به این شکل انجام دهم،متن های سفر نامه که برام همیشه گزیده ای از بهترین جملات روازنه ام بود ومرا به سوی زیبای ها سوق می داد…شما با هر فردی امریکای که برخورد کردی بهترین شخص های همان منطقه بودند،که شنیده های من از مردم امریکا رو تغییر داد…از آن خونه ای که در طبیعت با معماری بی نظیر ساخته شده بود
من احساس می کردم که این فایل ها از بهشت آماده می شود،شما هر جا که سفر کردین عطر وصافی هوا ،اون بارون های که به هر جا می خورد زندگی می بخشد
خیلی دوست دارم این متن زیبارو ادامه دهم ولی تا این حد کفایت می کنم
ودر آخر از استاد عزیزم ممنون
سپاس فراوان از مریم خانم عزیز،با وجود این همه سختی های استاد با همان مقاومت برای ظبط این فایل هااست،ولی کارخودش رو ادامه داده وما رو شاد و خوشحال می کند
سپاس گزارم،خواهر عزیزم…
بنام رب
سلام به همه اعضای خانواده عزیزم
دوس دارم اول یه نکته ای رو در مورد خودم بگم بعد برم سر اصل مطلب:
من از بچگی بدنبال این بودم که از دیگران تقلید نکنم همیشه کارهایی میکردم که مثل بقیه نبود هرچند که تمسخر میشدم و به ضررم تموم میشد ولی همیشه یه حسی بهم میگفت چیزهایی وجود داره که تو نمیدونی و باید مثل بقیه نباشی تا پیداشون کنی خیلی راه ها رو رفتم خیلی سوال ها پرسیدم از مراسم مذهبی گرفته تا دعانویسی، رمالی و فال و… ولی بازهم تو هر مرحله اون حس رو یدک میکشیدم و بهم میگفت این اصل نیست و باید بیشتر بگردی تا اینکه با قانون جذب آشنا شدم و با خانواده فوق العاده عباسمنش
از اون موقع که فهمیدم قانون چیه و فهم احساس لیاقت خودم در رابطه با اینکه خداوند رو میشه خیلی ساده پیدا کرد در هر لحظه بدون هیچ رابط و واسطی و درک اینکه که زندگی رو خیلی زیباتر از یک بعد دیگه هم میشه دید ، سعی کردم از هرچیزی لذت ببرم حتی از هوای گرم بندرعباس که توش کار میکنم! چون میدونم خدا در هر لحظه با منه و هرجا که من باشم خدا یک قدم جلوتر از من حرکت میکنه و همراهه منه…
این آگاهی ها از هرچیزی با ارزش تره
و سپاسگزارم از خدای بزرگ که راهی رو از کودکی دنبال کردم به بهترین شکل ممکن بهم نشون داد.
نظر در مورد فایل های سفر به دور امریکا:
بیشترین تاثیری که من گرفتم از فایل شماره ۲۸ بود که در بخش کامنت ها هم در موردش نوشتم…
این فایل به من خیلی چیزا یاد داد. خدا تو طبیعتش برای کسانی که تعقل میکنند همیشه مثال های زیبایی داره این ماییم که باید درکشون کنیم و ازشون درس بگیریم. خانم شایسته عزیز شما تو این فایل با حس عالی رها بودن رو مثال میزنید خیلی وقت ها بوده که من از کنار زیبایی های مشابه این رد شدم ولی درکش نکردم ولی این فایل خیلی دید منو نسبت به محیط اطرافم بازتر کرد و الان طوری شده سعی میکنم از هرچیزی نکته زیبا برداشت کنم و با خودم تکرار کنم.
حالا نظر کلی نسبت به تمام فایل های سفر:
ما داریم بدون ماسک نحوه یک زندگی واقعی رو از شما میبینیم. به نظر من فرق نوع زندگی استاد با خیلی ها اینه که واقعا رها زندگی میکنه اصلا به هیچ چیز و هیچ کس غیر خدا دل نمیبنده با تمام افراد و اتفاقات با روی باز استقبال میکنه ولی دل نمیبنده و به هدایت مدام خداوند ایمان داره دقیقا همون توحید عملی… به نظر من بزرگترین رمز موفقیت همین موارد هست که باید روش کار بشه و دوره ۱۲ قدم هم به صورت تکاملی داره رو این مسائل کار میکنه…
امیدوارم مورد توجه همه عزیزان قرار بگیره
از استاد عزیزم خیلی ممنونم که این بستر رو فراهم کرد که با کمک خودش و همدیگه راه سعادتو پیدا کنیم.
و در پایان اینکه به من رای بدید??????
شاد و سلامت و پیروز باشید??