«تجربه‌های من از اعتماد به نشانه‌ام» - صفحه 123


[file-download-form restrict=1]

این صفحه ساخته شده تا در بخش نظرات آن‌، فقط داستان‌های‌تان درباره جزئیات و شروع مسیری هدایتی نوشته شود که با کلیک روی دکمه «مرا به سوی نشانه‌ام هدایت کن» آغاز شد.

اینکه چطور آن نشانه‌ را تشخیص دادید‌؛

و آن نشانه‌ها چه زنگ‌هایی در وجودت به صدا درآورد و به چه تصمیماتی انجامید؛
و چه پله‌های متوالی از قدم‌های پی در پی را یکی پس از دیگری به تو نشان داد‌؛
و چه «تغییراتِ از اساس متفاوت با رویه‌های قبلی‌ات» را در شخصیت و در وجودت رقم زد‌؛

و چطور از میان هزاران شیوه‌‌، روند و مسیری برایت سَرَند و غربال شد که بهترین‌، نزدیک‌ترین‌، لذت‌بخش ترین‌، پرثمرترین و قابل اجراترین شیوه با امکانات‌ و شرایط آن لحظه‌ات بود.

و در نهایت‌، ادامه دادن در آن مسیر مهارتها‌، تجربه‌ها‌، ایمان و عزت نفسی را در وجودت ساخته که بین شمای کنونی و آدم قبلی فاصله انداخته و نسخه‌ی با ایمان‌تر در شخصیت‌‌ات ساخته که گوش به زنگ پیغام نشانه‌ها و بنیان کردن تمام جنبه‌های زندگی‌اش بر جدّی گرفتنِ مسیر هدایتی‌ نشانه‌هاست.

داستان هدایت تو به نشانه‌هایی که برای حل مسائل‌تان به آنها هدایت می‌شوی‌، و قدم‌های عملی و تکاملی‌ای که در جهت آن هدایت برمی‌داری و تجربیاتی که-در ادامه- برای‌ اشتراک با این خانواده در این صفحه نوشته می‌شود‌، از دل اعتمادی ناب متولد می‌شود که‌ -حتی با وجود نجواهای ذهن‌تان-، نسبت به  ساز و کار هدایت‌گونه‌ی خداوند‌، در قلب‌تان می‌سازید و به قول خداوند:

ذَالِكَ الْكِتَبُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ
الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممَِّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ
وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بمَِا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَ بِالاَْخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ
أُوْلَئكَ عَلىَ‏ هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. بقره

این جریان هدایت که همواره در جهان جاری است‌، فقط آنهایی را با خود همراه می‌سازد که تقوا پیشه کرده و ذهن‌شان را کنترل می‌کنند و به نشانه‌ها اعتماد می‌کنند و تسلیم‌ مسیر هدایت‌شان می‌شوند و  رستگاران‌ و متبرّک شدگان آنها هستند.

زیرا خداوند هرگز برای یاری ما‌، قوانینش را نقض‌، معلق یا موقتاً غیر فعال نمی‌کند‌، بلکه به شیوه‌های کاملاً طبیعی‌، منطقی و هماهنگ با سازو کار جهان‌ هدایت خود را به سمت‌تان جاری می‌سازد.

ما از طریق ایده‌ها و نشانه‌هایی هدایت می‌شویم که  به واسطه‌ی قرار گرفتن یک کلمه یا جمله‌، یا خواندن داستان و تجربه‌ای که برای‌مان الگو می‌شود‌‌ و مرز ناممکن‌ها را در ذهن‌مان جابه جا می‌کند‌، یا راهکاری که دیگری برای مسئله‌ای متفاوت اجرایش کرده‌، یا گوش دادن به یک فایل و درک یک مفهوم از آن و…‌، به ما الهام می‌شود.

نقطه مشترک این نشانه‌ها این است که‌ همه‌ی آنها‌، «پیغامی واضح از اولین اقدام برای حل مسائل‌مان» را در دل خود دارند.

پیغامی که فقط و فقط برای خودمان و از طریق خودمان قابل تشخیص و قابل درک است.

زیرا این وعده‌ی خداوند است که:

قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ

گفتيم همگى از بهشت فرود آييد، پس چون از جانب من هدايتى براى شما آمد، آنان كه از هدايت من پيروى كنند هرگز بيمناك و اندوهگين نخواهند شد. بقره 38

نکته مهم:

در راستای هدف‌ما درباره نظم بخشیدن به محتوای سایت‌، در این صفحه فقط نظراتی منتشر می‌شود که درباره داستان و مسیر هدایت شده‌ای که به واسطه استفاده از دکمه «مرا به سوی نشانه‌ام هدایت کن» نوشته‌اید.

منتظر خواندن داستان‌ها و روندی هستیم که در مسیر هدایت‌تان طی می‌کنید و نتایجی که پله به پله شما را رشد و به مرحله‌ی بالاتر هدایت می‌کند.

وقتی از قدرت کانون توجه‌مان برای دیدن‌، به خاطر آوردن و مرور کردن مسیر این هدایت استفاده می‌کنیم‌، یعنی با نوشتن درباره جرئیات این مسیر‌ و به اشتراک گذاشتن با سایر اعضای خانواده‌‌مان‌، صدق بالحسنی می‌شویم‌، آرام آرام‌، جنس محکم‌تری از ایمان و یقین در وجودمان نهادینه می‌شود که جانمایه و شخصیت ما را تغییر می‌دهد و به قول قرآن‌، چشمان‌مان را برای تشخیصِ بهتر و دقیق ترِ نشانه‌های هدایت بیناتر می‌کند.

The last comment needs to be approved.
1919 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهدی دلیری فر گفته:
    مدت عضویت: 2206 روز

    به نام خداوند قانون مندی ها

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته

    سلام به دوستان سایت

    مهدی دلیری هستم از کاشان که از سال 96 با شما آشنا شدم ولی به خاطر عدم تعهد گاهی اوقات فایل های شما رو دیدم و بعد از مدتی رها کردم که البته نتیجش هم معلومه رشد زیادی نداشتم و بعد از مدت ها الان جرعت پیدا کردم که بیام و کامنت بگذارم.

    الان به فایل زندگی در بهشت قسمت 172 هدایت شدم و چقدر خاطره ی خوب رو برام زنده گرد.

    داستان از اونجایی شروع شد که سال 1401 درگیری های مهسا امینی شروع شد و من به خاطر این که بهش توجه نکنم به سایت شما هدایت شدم و دکمه مرا به سوی نشانه ام هدایت کن رو زدم هدایت شدم به یکی از فایل های سریال سفر به دور آمریکا شروع کردم با همسرم فایل های سریال زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا رو دیدیم و شروع کردیم به تحسین و تجسم‌. خودم رو توی ساحل حس میکردم و چقدر انرژی مثبت به زندگی مون وارد شد. بعد از مدت کوتاهی یک نفر از شهر زیبای اردبیل با من تماس گرفت برای آموزش و راه اندازی کارخونه ی گلاب و ازم درخواست کرد که برم و کارش رو انجام بدم.

    استاد چند تا اتفاق فوق عالی برام افتاد که برای اولین بار بود که تو زندگیم برام رقم میخورد

    من متولد 1375 هستم و اینایی که میخوام بگم برای اولین بار تو زندگیم بود

    1. دیدن دریا که تا سن 26 سالگی ندیده بودم و با دیدن فایل های عالی شما این خواسته در من شکل گرفت و چقدر خاطرات عالی برامون ساخت

    2. رفتن به آب گرم سرعین که تا اون موقع اصلا تجربش رو نداشم و چه تجربه عالی بود

    3. دریافت دست مزد بالا یعنی حقوق یک ماه اون موقع رو روزانه به من میداد یکنی تو 5 روزی که اونجا بودم به اندازه ی 5ماه دست مزد دریافت کردم که البته بارضایت خودش بود و اصلا خودش پیشنهاد همچین دستمزدی داد که تا اوم موقع همچین دست مزدی دریافت نکرده بودم.

    و همهی این اتفاقات و لذت رو مدیون دیدن فایل های شما هستم که این خواسته ها رو در من زنده کرد و خدایی که آماده ی اجابت درخواست های ماست

    استاد ازتون خیلی خیلی سپاسگزارم که این فایل ها رو تهیه میکنید و با عشق منتشر میکنید خیلی اتفاقای عالی دیگه هم تو زندگیم افتاده به واسته ی دیدن و تجسم فایل های شما ممنون بابت همه چی

    امشب با دیدن فایل 172 زندگی در بهشت و تحسین و تجسم کوروت و پارادایس و اون راه رفت توی ساحل صدای آب صدای کشیده شدن پاهاتون روی شن ها خدا میدونه که قراره چه اتفاقات عالی برام بیفته و تا اینجای کار و تو همین نیم ساعت کلی خاطرات عالی رو به یادم آورد

    امید وارم که همیشه تنتون سالم و لبتون خندون باشه

    شبتون بخیر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    سارا سعادت گفته:
    مدت عضویت: 332 روز

    به نام خدا وبا سلام برهمگی

    من از خدا خواستم نشانه برای فروش خانه ارثی بفرستد واین که امروز یک نفر برای دیدن وخرید خانه به من زنگ زد خداوند متعال من را با این نشانه هدایت کرد که غمگین واندوه گین نباشم که او هست وحواسش به من هست وباید توکل و ایمان خودم را بیشتر کنم وخدا حتما من را به نتیجه میرساند

    همانطور که امروز خواستم پول بیاد توحسابم تا وام خودم را بپردازم والان توی بانک نشستم تا نوبتم شما ووام را پرداخت کنم

    الهی متشکرم سپاسگزارم که همه کارهای مرا براحتی درست میکنی ممنونم سپاسگزارم صدها بار هزاران بار مرا همیشه سپاس گزار خود نگه دار وزندگی مرا با ارامش راحتی پیش ببر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    زهره گفته:
    مدت عضویت: 584 روز

    سلام به استادعزیزم وخانم شایسته عزیزم

    ودوستان مهربانم امیدوارم که همه شادپرانرژی وموفق باشن

    امروز میخواستم تجربه ای از قدم اول ازدوره دوازده قدم بگم براتون من حالم خیلی خوبه وبه صورت معجزه آسا این مدت خیلی جاهای زیبا رفتیم برای تفریح وهزینه هاش هم به صورت معجزه آساجورمیشه وخداروشکرتونستیم یه ماشین بگیریم بعد مدت ها وکلی داره بهمون خوش میگذره ازخداممنونم بابت این همه لطف ومهربانیش وهمچنین ازاستادعزیزم که این مسیرزیباروبهمون اموزش داده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    زهرا خزائی گفته:
    مدت عضویت: 275 روز

    تولدی دوباره

    احساس میکنم از یه پوسته کلفت وقدیمی سفت و سخت بیرون آومدم تا به امروزم در خواب بچگانه ای

    بودم اما حالا انگاری تولد دوباره ای در من اتفاق افتاده

    که نگاه عمیق تری به جهان وزندگی پیرامونم دارم

    ومن این

    تحول رو با همه وجودم حس کردم

    این که به تازگی بزرگتر شده ام که در مسیر

    تکامل درونی پیش به روی موفقیت هر چه بیشتر

    با این اصلیت که جهان همیشه حرف اول وآخر

    زده .

    در پایان از استاد عزیز جناب عباسمنش صمیمانه

    سپاسگزارم که با آموزه های الهام بخششون

    چراغ این مسیر رو روشن کردن

    از اعماق وجودم قدر دان این راه و آگاهی هستم‌.

    کو صدایی که بشنود و ببیند با دل جان این تحول

    عظیم رو.

    این تحول عظیم انقدر فریاد داره که فقط خودت میشنوی

    فریادی که دورنت طنین میاندازه. اما تنها شنونده اش

    خداونده ‌ در این لحظه انگار انسان از درون خودش

    شکسته میشه واین شکست پا یان نیست آغازه.

    شکستی که باید اتفاق می افتاد تا بیدار شی تا

    بفهمی الان کجای این جهان ایستاده ای…

    تا دوباره از درون رشد کنی نه از وابستگی بیرون واین

    فقط در مسیر اتصال با خدا ممکنه .

    و حالا فقط با قلبی آرام تر وآگاهتر به راه ادامه میدهم

    چون میدونم این مسیر هدایت شده هست

    از این تجربه عمیق فقط میتونم بگم خدایا شکرت برای

    هر آنچه که شکستنی نبود بلکه تولدی دوباره بود

    واین شکست نقطه پایان نبود آغاز راهی بود

    که فقط با خدا میشه قدم زد .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    امید بزرگ زاده گفته:
    مدت عضویت: 292 روز

    من حس میکنم که هرچه درمسیر یکتا پرستی وتلاش برای فهم یگانگی خدا وافزایش اگاهی هایم انجام می دهم آرامشم بیشترهست

    هرچه بیشتر کانون توجهم را برروافکاری قرارمیدهم که درمسیر رضایت خداوند هست آرامشم بیشتره

    بسیارخوشحالم ازینکهه دراین مسیر قرارگرفتم چون حس میکنم مسیرم درسته باتوجه به نشانه هایی که دریافت میکنم

    مثلا امروز ازخداخواسته بودم که مسیر درست روبه من نشون بده که وقتی امروز غروب ازآمل رفتم ساری پیش استادم بابت تمرین ومشاوره جهت حصور درمسابقه ی صحنه که مهرماه امسال درتهران برگزارمیشه

    ازخدا خواستم تا به من نشانه ای بدهد که پیامک دعوت شدنم راجهت شرکت درمسابقات به گوشیم اومد را به عنوان یک نشانه بدونم درجهت توجه ی خدا درزمینه پیشرفتم درموسیقی یانه…ازخداخواستم اگر رفتن به این مسابقات به صلاح من هست به من نشانه ای بدهد

    چون باید تعهدبدهم بعد ازکنسرت هم باید درکنار استاد دربرنامه های دیگش به عنوان خواننده شرکت کنم .خلاصه این خواسته روازخدا داشتم که امروزصبح وقتی وارد سایت شدم وزدم روی تجربه ی من ازهرایت نشانه متوجه شدم که باید ابتدا تکلیف یک موصوع دیگه روباخودم درست کنم تا کاملا درمسیر خداوند وتمرکز ذهن وکانون درست توجه قراربگیرم

    اونکار روانجام دادم واون موصوعی دهنمو ازارمیدادروباخودم حل کردم

    والان منتطر اینم تا غروب برم پیش استاد ی که اهنگسازی گروه وسرپرستی اونو برعهده داره باهم صحبت کنیم وبلینم خدا چه چیزی رو به من الهام میکنه درمسیر همکاری به عنوان خواننده ی گروه…درکل میخام بگم من اولین چیزی که ازسمت خداوند شامل حالم شداینه که باسپاسگزاری ودیدن چیزایه خوب حالمو خوب کنم ودمدارفرکانس ارامش،عشق،زیباییوبرکت وثروت خداوند قراربگیرم

    فقط میتونم بگم من حالم خوبه

    وبینهایت خداوند روسپاسگزارم بخاطر وجود بنده های خوبی مثل استاد عباس منش وبقیه همکاراشون که وسیله شدند تا ما باشناخت بهتر خودمون وخداوند وافزایش آگاهی هامون به حس وحال خولی برسیم تاهم بااین خال خوب به اروزهامون وباورهانون برسیم وهم به اطارفیانمون انرزی بدیم

    ای پرودگاریکتا بینهایت ازتوسپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  6. -
    زهرا خزائی گفته:
    مدت عضویت: 275 روز

    چه طور از درونم زوج خوبی باشم؟

    سلام به همه عزیزان هم مسیر

    امروز چند ساعت در عقل کل وقت گذاشتم واقعا

    تحت تاثیر عمیق پیامها قرارگرفتم

    همه اون حرفها رو برای خودم در یک جمله

    خلاصه کردم

    خودتو دوست داشته باش برای خودت یه زوج خوب باش تا زمانی که درون ما روشن نشه

    بیرون هم نمیتونه نجاتمون بده

    حتی اگر ازدواج کنیم اگر با خودمان در صلح

    نباشیم باز هم احساس تنهایی میکنیم

    رابطه با منبع با خدا با آرامش درونیه … اینها

    چیزهایی هستن که پایه یک زندگی سالم رو میسازن

    من باور دارم

    درون ما دنیایی پر از عشق و امید و پر از شگفتیه

    جهان پر از آدم های خوبه

    و کلمات زیبا باورهای زیبا رو شکل میدهند

    وبعد زندگی زیبا رو جذب میکنن

    خواستم این حس قشنگ رو با شما شریک بشم به آرزوی آرامش و هم فرکانسیهای زیبا برای

    همه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    بهار الهی گفته:
    مدت عضویت: 397 روز

    با نام و یاد خداوند آفرینش

    سلامی از جنس نور و عشق

    میخواهم داستان هدایتم رو به مسیری که امروز بهم یاد داد ایراد پیانوی دیجیتالم رو خودم برطرف کنم بنویسم و بار دیگر به خودم یادآوری کنم هیچ لحظه ای در این جهان بی دلیل و اتفاقی نیست و همه رو خودمون خلق میکنیم و همچنین همه لحظات توسط خداوند متعال حمایت شده یا به قول دوستی ساپورتِد هست️.

    مدتی بود که چندتا از کلاویه های پیانوم درست عمل نمیکردن و گاهی صداشون به شدت کم و گاهی صداشون به شدت زیاد و ناهنجار میشد و معلوم بود مشکلی پیش آمده. من با نمایندگی یاماها تماس گرفتم و مشکل رو گفتم و گفتن باید پستونکی های زیر کلاویه ها تعویض شه و برای این منظور باید پیانوت رو برداری بیاری اینجا!

    اولش برام سخت اومد و یکم دمق شدم که کی میخواد این ببره بیاره، بعد با خودم گفتم عیب نداره میبرم و میدم درستش میکنن و موضوع رو رها کردم تا وقتش بشه و بخوام ببرمش تعمیر.

    از قضای روزگار همسایه واحد روبروییمون اخیرا خیلی دوست داره باهام صمیمی بشه و راههای خیلی زیادی رو امتحان میکنه و به بهانه های مختلف تو راه پله جلومو میگیره و باهام صحبت میکنه، دعوتم میکنه خونشون و .‌‌… و از اونجایی که من برای خودم برنامه دارم و الان فرصت دوست و رفیق بازی ندارم خودمو با رفتارام عقب میکشم. اون روز منو دید و گفت شب کلی مهمون دارم، شام درست نکن شام امشبت با من! من گفتم نه و رژیمم مختص خودمه و شام ساده میخورم و خلاصه اصرار کرد و در نهایت منم چیزی نگفتم. اومدم خونه با خودم گفتم من که قرار نیست غذایی که میده رو بخورم، از اون تعارفیام هست که به زورم که شده میاره، بذار پاشم برم خونه مامانم که اصلا خونه نباشم که بخواد بیاره(بماند که فرداش که از خونه مامانم ساعت 12 شب برگشتم سینی به دست جلوی در واحدش وایستاده بود تا غذایی که دیشبش برام نگه داشته بود رو بده بهم، نمیدونم از کجا میدونست کی میام! آخه غذا گرم بود بگذریم از این موضوع که خودش یک چالش و آزمون برای پیاده سازی آموخته هامه و دارم حلش میکنم….)

    اون روز که رفتم پیش مامانم، یکی از آشناها پیشش بود و سر صحبت باز شد که با پیانو چه میکنی و هنوز یاد میگیری یا نه؟ که تو صحبتام گفتم بعضی کلاویه هاش مشکل پبدا کرده و باید ببرم درستش کنن…. و اون آدم میدونید به من چی گفت؟

    گفت: برو تو یوتیوب نحوه باز کردن پیانوتو ببین، اگه تعویض اون پستونکیا آسون بود، بخرش خودت تعویض کن دیگه این همه راه هم پیانو رو نکش نبر اینور و اونور! و یهو ذهنم جرقه زد که فکر خوبیه ها!!

    امروز اومدم سرچ کردم نحوه باز کردن و تعویض پستونکی پیانو دیجیتال یاماها مدل فلان و از قضا اولین ویدیویی که باز شد دقیقا و دقیقا درباره مشکلی که برای پیانوی من پیش آمده صحبت میکرد و گفت این پستونکیای زیر کلاویه ها وقتی گرد و خاک بگیره و کثیف بشه این حالت پیش میاد و برای این مدل، جنس پستونکیا انقد خوبه حالا حالاها خراب نمیشه! اون پستونکیا رو اینطوری میتونیی دربیارین و بشورین و بذارین سرجاش، مشکل حل میشه!!! با خودم گفتم، خدایاااااا بین اینهمه ویدیو درست همون مشکلی که من میخواستم رو دربارش حرف زد و یه راه حل ساده و بدون هزینه یاد داد و تمام و چیزی هم قرار نیست تعویض بشه! اولش یکم تردید داشتم که درست شه و چون پیچ زیاد داشت و چندین قسمت مختلف باید باز میشد تا به اون پستونکیای زیر کلاویه بشه دسترسی پیدا کرد یکم برام سخت بنظر میامد ولی با خودم گفتم تو میتونی ! بلند شو و درستش کن! و باورتون نمیشه پروسه ش یک ساعت طول کشید و کل مشکل پیانوم رو خودم توی خونه و بدون هزینه و با یه ویدیوی یوتیوب که خودم به ذهنم نرسیده بود و از طریق همزمانی و هم مکانی که منشاءش پیشنهاد همسایه بود و من برای اینکه مجبور نشم قبول کنم رفتم پیش مامانم که اونجا کسی بود که ازم راجع به پیانوم پرسید و دست خداوند شد تا به خواسته رفع عیب پیانوم به ساده ترین شکل ممکن پاسخ داده بشه و بهم این راهکار رو داد و انجامش دادم و تمام!پیانوم مثل روز اولش شد🫠 و اینطوریه که به همه خواسته های ما به طریقی که نمیدانیم، از طرف خداوند پاسخ داده میشه و از راههایی که نمیدانیم و به ظاهرش نمیخوره که قراره منتهی به خواسته مون بشه هدایت میشیم! کافیه که ذهنمون خالی باشه و قلبمون باز و پذیرای هدایت باشه و صدای شهودمون رو بشنویم و قدم در مسیری که توش حسمون خوبه و بهمون گفته میشه، بگذاریم تا معجزه حضور رو بتونیم ببینیم.

    زندگیتون سراسر ایمان و عشق و نور هدایت الهی️ ️️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  8. -
    شاهکارِ خدا گفته:
    مدت عضویت: 287 روز

    به نام پروردگار مهربانم سلام.

    شروع ماجرای امروز من از اونجا بود که با پدرم سر کار کردن بحث کردم. از قبل یکبار سر کار کردن باهام مخالفت کرد با این عنوان که درست تموم بشه الان ذهنت رو درگیر نکن نتیجش بیاد و بعد. الان که کنکورم تموم شده از خداوند خواستم هدایتم کنه به بهترین کار ، در واقع پشت کنکور بودم و بعد از فایل های استاد دیدم نگاهم به پدرم که همش ازش انتظار پول داشتم مشرکانست و من به جای حساب روی خداوند و توانایی هام فقط روی پدرم و پول پدرم حساب باز کرده بودم و بهش قدرت داده بودم و بعد بهش گفتم دیگه وظیفه ای نداری به من پول تو جیبی بدی تا قدم بردارم در این راستا.

    تایم کنکور گفتم فعلا روی این موضوع تمرکزم رو نمیذارم ولی الان که تموم شده به صورت جدی خواستم قدم بردارم و دیروز تعهدی که توی فایل چند برابر کردن درامد بود رو به خودم دادم که امروز دیدم این موضوع و بحث پیش اومد ، در واقع اگهی هایی که توی برنامه ها برای استخدام بود رو چک میکردم و برای اون هایی که تو حوضه علاقه و تخصصم بود میخواستم قدم بردارم و برداشتم به بعضی هاشون زنگ زدم و پیام دادم تا ترسم بریزه و ازطرفی اعتمادبه نفسم رو بالا ببرم . امروز که داشتم راجب یکدوم از کارها با مادرم حرف میزدم گفت من که اوکیم به بابات باید بگی و خلاصه وقتی گفتم با یک دید منفی و حالت این چه فکراییه توداری و اخم باهام رفتار کرد! کلا جدیم نگرفت نمیدونم معتقده چون 6،7سال دیگه تو حوضه رشتم میخوام کار کنم الان نباید کار بکنم؟ یا اینکه فکر میکنه اگه قبول نشم و دوباره بخونم کار حواسم و پرت میکنه؟ هزاران فکر اومد به سرم که خب بیشترش منفی بود و بیشتر ترس و خشم زیادی من رو فرا گرفت بخاطر اینکه فکر کردم من کنترل زندگی خودم رو ندارمو ازاد نیستم و دست پدرمه چون تاالان خودم رو ازاد میدونستم به ظاهر، و پدرم رو ادم منطقی و روشن فکر و الان فهمیدم چقدر باورهام به صورت پنهانی محدود کنندست.

    گفتم من وقتی پول توجیبی نمیخوام خودم خرج و مخارجم رو میدم گفت من خودم میدم توچه خرجی داری مگه ! گفتم ماهانه 10، 20 تومن میخوام تو انقدر پول میخوای به من بدی؟ خلاصه اول گفت تو خرجی داری مگه و توضیح دادم و گفت اره میدم خندیدم گفتم تو الان از حقوقت میخوای 10 تومن ماهانه به من بدی؟ با فلان قدر خرج و حقوق خودت؟ این چه فکریه خب من خودم کار میکنم مخارج خودمو درمیارم. گفت تو چیکار داری من میدم و من گفتم پس بهت انقدر زمان میدم اگه 10 تومن رو بهم ندی فرداش وقت مصاحبه میگیرم در واقع اینطور گفتم چون میدونستم غیر منطقیه پدرم انقدر بهم بده احتمال اینکه بده کمه و دیدم قبول کرد!

    نمیدونم جدی بود یا خواست من رو فعلا منصرف کنه. عصبانی شدم بیشتر از اینکه حس کردم من رو اصلا جدی نمیگیره و چند بار پیشش تکرار کردم که الان من روجدی نگرفتی ولی بدون من جدیم!این یه خلاصه ای از بحثمون بود.

    من ادامه ندادم ، اومدم اتاقم و فقط از درون از خداوند کمک میخواستم و خداروشکر که خداوند سایت رو توی این زمان در زندگیم گذاشته و بهش رجوع کردم و قسمت مرا به نشانه ام هدایت کن رو کلیک کردم و با تمام وجود از خداوند کمک خواستم و میخواستم مسئله ام رو حل کنم و احساسم رو خوب کنم.

    و خداوندا بار الهی هزاران مرتبه سپاس که انقدر قشنگ انقدر زیبا و عالی هدایتم کردی بینهایت بار ازت ممنونم.

    برام سریال زندگی در بهشت قسمت 204 اومد و من معمولا قسمت کامنت برگزیده رو نمیخوندم ، این بار تصمیم گرفتم بخونم با این دیدگاه که شاید توی همین قسمتش نشانه ام باشه که دیدم بله ای وای که پروردگار مهربانم چه کرده! چقدر زیبا توی اون کامنت برام نشانه هارو قرار داده بود و الان میخوام نکاتی که حس کردم برای من و مسئله منه و از اون کامنت و درواقع اون قسمت سریال که بعد تماشاش کردم رو اینجا بنویسم و دیدگاه خودم هم بیان کنم ، پیشاپیش از خداوند عزیزم ، استادجان و مریم جان دوست داشتنی و شخص عزیز نویسنده کامنت و خود عزیزم که تصمیم گرفت برای احساسش قدم برداره و رشد کنه ممنونم.

    1)قدرت و عظمت خداوند و ناتوانی انسان در برابر او و از طرفی قدرتی که خداوند به انسان داده برای ساختن. قدرت طبیعتِ خداوند در اون فایل رو میتونم با این دیدگاه ببینم که من به جای قدرت دادن به انسان ها اعم از مردم ، آشنایان و یا حتی خانواده این قدرت رو به خداوند عزیزم بدم همین خداوندی که به این راحتی گردبادی با این عظمت و قدرت افریده که حتی یک میلیونم قدرتش هم نیست و چقدر انسان ها در برابرش ناتوانند اونوقت من قدرت رو به انسان ها دادم و در این موضوع پدرم؟ترس برم داشت؟ من قدرت رو به چه کسی دادم؟ آیا وقتی خداوند میخواد چیزی رو برای من رقم بزنه هیچکسی هست که بتونه جلودارش بشه؟! و من خیلی پدر عزیزم رو دوست دارم ولی این خشم و ترس من ناشی از این بود که من قدرت رو به جای خداوند به پدرم داده بودم و فکر کردم که ایشون ، جامعه و مردم و هر عامل بیرونی ای میتونه من رو محدود کنه و آزاد نباشم، خشم برم داشت. درسته که خیلی باید روی باور هام کار کنم ولی الان از اینکه دارم انقدر زیبا شناسایی میکنم باور های محدود کنندم رو خوشحالم و سپاسگزار.

    2) داشتن نگرش همه چیز است. من باید با دیدگاهی با چشم اندازی این موضوع رو ببینم که به من احساس بهتری بده چون احساس خوب=اتفاقات خوب.باید چیزی پیدا کنم که ازش قدرت بگیرم یعنی تمرکز بر نکات + در این موضوع.

    3)بی خیالی و آسان گرفتن کارها. در واقع باید به خداوند توکل کنم و به ان یگانه قدرت کارهام رو بسپرم و بدونم هیچ کسی توان تصرف در کار خداوند رو نداره و من با خیال راحت میتونم به خداوند عزیز و مهربانم پناه ببرم و ازش حمایت و هدایت بخوام، خداوند نامحدوده و من رو هم نامحدود آفریده چون روحش رو در من دمیده و این باور که انسان محدوده درست نیست و منظور این هست که ما چقدر در برابر پرودگارمان ناتوان به حساب میایم و چقدر خداوند بزرگ است و توانا و به ماهم این قدرت نامحدود رو در خلق زندگی خود داده. کافیست که به او ایمان بیاورم.

    4)اعتماد به نفسم رو بالا ببرم و بدونم من فرزند خداهستم توانمندم و به راحتی از پس این مسئلم بر میام و خداوند حامی من هست. هرکسی هرجایی در این جهان هست درسته و نهایت عدل خداوند پس این بحث من و جای امروز من هم درسته و من باید ببینم چه باور های محدود کننده ای داشتم و دارم که این اتفاقات رو رقم زده؟ چه درس هایی میتونم بگیرم؟و خودم رو رشد بدم ، استقامت داشته باشم و حرکت کنم.

    4)جهان در حال پیشرفت هست و خداوند عاشق پیشرفت منه.

    5 )* آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست؟! – با یاد خداوند دل ها آرام میگیرد.

    6)خداوندا من به هر خیری که از طرف توبرسد محتاجم حمایت و هدایتم کن ای معشوق مهربانم.

    7)* تلنگر فوق العادم!

    من یک ادمی توی زندگیم بود که توی یک مقیاس بزرگی از پدرش ترس داشت حتی برای 10 سال بعدش هم تصوراتش این بود که با تصمیمات پدرش زندگی میکنه و پدرش هم خیلی کنترلگر بود من گاهی قضاوتم بالا میومد که خب میتونه بعد ها برای این دیدگاهش تلاش کنه و برای زندگیش و باور هاش قدم برداره صرفا الان این قدرت رو نداره ولی در کل سعی میکردم درک کنم گهگاهی خشمم بالا میومد ولی در نهایت سعی میکردم همونجور بپذیرمش چون میگفتم باخودم من که جاش نبودم و تجربه نکردم پس قضاوت نمیکنم. تا اینکه یکدفعه بعد از بحث امروز یک جرقه ای توی ذهنم خورد که تابحال اصلا بهش فکر نکرده بودم!!! به این فکر کردم که ببییین!!!وجود اون ادم با این ویژگی تصادفی بود؟!!! یعنی صرفا برای این بود که تو درک کنی؟ نه!!! گاهی موضوع قضاوت نیست تعقل توی زندگی و درون خودته که چرا من این ادم با این ویژگی رو جذب کردم!! اون ادم داشت ترس و قدرت دادن تو به پدرت که از چشمت مخفی بود و توی یک مقیاس بزرگ نشون میداد تا تو به خودت بیای ولی متوجه نشدی!!! یه حس عجیبی داشتم و دارم خیلی برام جالب بود واقعا. خیلی نتیجه بزرگی برام هست چون من همیشه فکر میکردم که خودم رو آزاد میدونم و پدرم رو یک ادم روشن فکر و هرکار بخوام بکنم به راحتی میکنم درواقع توی خیلی چیزها ازاد بودم ولی همیشه یک ترسی داشتم مثلا توی خیلی از موضوعات کوچیک یک سری حق هارو به خودم نمیدادم و کلا انجام نمیدادم که نکنه پدرم خوشش نیاد و خودم رو لایق نمیدونستم ، برای مثال با اینکه توی رفت و امد روزانم ازادم اگر میخواستم شب دیرتر مثلا 9،10 به خونه بیام این احساس رو داشتم که لایق این ازادی نیستم و پدرم فلان فکر رو بکنه چی؟ برای حتی پیاده روی ساده. البته الان دارم پی میبرم به این حس عدم لیاقت و حس گناه دروغین .یک ترس شیطونی با کلی کلک اون درون قایم شده بود و من ندیده بودمش! من فکر میکردم خودم رو ازاد میدونم ولی در واقع در باره هر موضوعی از قضاوت پدرم ترس داشتم ، اینکه پدرم من رو ادم عاقل و درستکار ببینه و بهم اعتماد داشته باشه ، همیشه میگه تو خیلی عاقلی و این تعریفش رو خیلی دوست داشتم. اینکه هرکاری میکنم به راحتی بکنم و محدودم نکنه ، ترس از اینکه مثلا فلان علاقم و بخوام دنبال کنم یا فلان کار و کنم یا هرچیز کوچیک، یک ترس شیطونی بود که خودش رو ازم قایم کرده و من قدرت خیلی زیادی رو توی یک سری موضوعات به پدرم دادم و فکر کردم اگر پدرم از این موضوع خوشش نیاد دیگه تموم نمیتونم انجام بدم و محدود شدم! ناخوداگاه فکر میکردم پدرم خیلی قدرتمنده و صاحب اختیاره چون مارو تامین میکنه و قدرت اجتماعی بالاعی داره ،نه خداوند! البته که الان هم این باور هست ولی خداروشکر که شناساییش کردم و این باور مخرب که سالیان دراز در من بود رو امروز به واسه این بحث تونستم پیداش کنم و روش بخوام کار کنم. در واقع برای موضوع کار هم ترس از مخالفت پدرم بود و فکر میکنم همه اون جسارتم و حرف زدن به مادرم که من بخوام انجام میدم و خدا هست ظاهر سازی بود نه باور قلبی. چقدر این باور های محدودکننده و شرک ما پنهانی هستند. از طرفی میدونم این تازه یک طرف ماجراست و من باید باورهای محدود کنندم راجب کار ، توانایی هام و ثروت هم شناسایی کنم و درستشون کنم که از خداوند عزیزم یاری میجویم تا کمکم کنه هر روز بهتر از دیروز بشم.

    خداوند رو سپاس میگویم که انقدر زیبا هدایتم کرد و مطمئنم که کمکم میکنه روی این نکاتی که نوشتم کار کنم و اتش وجودم رو تبدیل به گلستان میکنه. ازش یاری میطلبم. من تکلیفم رو شبی که از همه چی توی زندگیم بریده بودم و به ته حال بدی هام رسیده بودم و به خداوند پناه اورده بودم روشن کردم، من پیشرفت و حال خوب و یک زندگی عالی میخوام نه اون روند قبلی! انتخاب من بودن جزو اون دسته (انعمت الیه) و خوشبختی در همه جهات زندگیم هست .من خداوند بزرگی دارم و به اندازه بزرگیش ازش کیفیت زندگی عالی میخوام . من لایقش هستم و این لیاقت رو دارم که باور هام رو تغییر بدم و این لیاقت رو دارم که خداوند یاریم کنه ، من فرزند دوست داشتنی خداوند هستم و یقین دارم خداوند من رو در آغوشش گرفته و درگوشم میگه به من اعتماد کن بنده من ، عاشقانه حمایت و هدایتت میکنم و شادی از جنس وجودم رو بهت هدیه میدم تو فقط عشق بازی کن با زندگیت ببین من برات چه ها میکنم.

    خیلی احساس خوبی دارم که تونستم برای این مسئله انقدر عالی راه حل پیدا کنم به جای موندن در حال بد و فراکنی. خداوند عزیزم صدهزار مرتبه ازت ممنونم که انقدر قشنگ هدایتم کردی و یقین دارم که حمایتم میکنی چون لایقش هستم و تو لطفت بینهایت. چقدر زیباست در این زندگی زیبا بودن . چقدر زیباست فرزند دوست داشتنی خدا بودن. خداوندا بهت اعتماد دارم .دوستت دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      احمدرضا ملک‌زاده گفته:
      مدت عضویت: 241 روز

      بنام خدا

      سلام به‌ دوستان

      خداوند درچندین جای قرآن از

      از یهودکه عزیر را پسر خدا و از

      مسیحی ها که عیسی را ابن الله می گفتند .لعنت کرده وگلایه نموده.خدا دوست داره ما بنده اش باشیم وبندگی اش را بکنیم. نه اینکه دچار احساسات غلط بشیم وبا این احساسات موجب نا رضایت ی

      الله بشویم.یکی از علل ناراحتی

      الله از مشرکان مکه این بود که فرشتگان را دختران خدا می دانستند ودر قرآن به صورت واضح آمده.خدایا همه ی مارا به راه راست هدایت بفرما.خدانگهدار

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1201 روز

    به نام خدایی که حضورش آرامش بخشه قلبم ست چه در زندگی و چه در کسب و کارم و چه در مسائلم الهی شکرت می‌گویم سپاسگزارتم

    سلام به بهترین و توحیدی تربن استادم و سلام به بانو شایسته

    من هر روز نشانه روزمو میزنم و هدایت میشم از سمته خدا به چیزی که لازمه امروز آگاهانه بشنوم و ببینم از اتفاقات خوب گرفته تا دیدن انسانهای مهربان و ثروتمند و همون هم میشه

    چون خیلی اعتماد دارم به این قسمت سایت

    و کلا از صبح تا شب بیشتر تایممو تو سایتم

    و خیلی از خدا و خودم راضیم

    که آگاهانه زندگی میکنم و ابن خوبی رو داره که برای هر کسی نشانه بخصوصی مباد

    یعنی اون چیزی که در ذهن ماست و فرکانس میفرستیم و همون جواب هم میاد که ما رو هدایت میکنه و بهترین راهکار و ایده ست برای رشد و پیشرفت عالی

    الهی شکرت

    استاد عزیزم ممنونم سپاسگزارم

    خدابا بابت وجود تمام عزیزان این سابت از استاد و عزیز دلشون گرفته تا دوستان ناب الهیم که همه دستانه خداوند برای من هستن شکرت می‌گویم سپاسگزارتم

    که همه به نفع من کار میکنن

    چون من لایقش هستم

    در پناه خداوند مهربان باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    ربکا گفته:
    مدت عضویت: 858 روز

    سلام خدمت همگی

    دوست داشتم این تجربه رو به اشتراک بذارم. چند روز قبل بود که من بعد از مدتها فایلی از استاد رو گوش دادم و اون موقع در فکرم این نبود( که کار هنری انجام بدم)،

    اما بلافاصله بعدش، یکی از دوستام که مدتها بود پیام نداده بود پیام داد و به من سفارش یه کار هنری رو داد (من به کارهای هنری علاقه دارم و هر از گاهی سفارش می گیرم)

    من اون کارو قبول کردم با وجود اینکه وسایلمم کامل نبودن و بعد از واریز پول، وسایل مو تکمیل کردم چون برای شروع کار نیاز بود. البته تهش برام پول زیادی نموند.

    از وسایلی که خریدم، میشد یه کار هنری دیگه هم در آورد و من پیامی رو استوری کردم که میخوام فلان کار دست هنری رو با تخفیف بفروشم و اگر کسی خواست بگه و فورا اون کار هم فروش رفت و یه پولی دست منو گرفت .

    علاوه بر اون، همون دوتا مشتری( دوستم و اون یه نفر دیگه) با تعجب میگفتن که مبلغی که باید میگرفتی می بایست بالاتر باشه چون تو کارت خیلی خوبه و اینکه کلا کار دست هنری هم ارزش داره و اصرار داشتن پول بیشتری بدن.

    اما من گفتم که فعلا به همون مقدار راضی هستم و نمیخوام طمع کنم.

    خدایا شکرت بابت این تجربه یهویی و خوب

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      Moonlight گفته:
      مدت عضویت: 476 روز

      سلام دختر زیبا

      نمیدونم ولی کامنتت رو که خوندم یاد یه ویدیویی افتادم که توی یوتیوب دیدم خیلی وقت پیش…دختره میگفت دوستش یه هنرمند ماهره ولی آثار هنری ش رو به قیمت خیلی خیلی پایین تر از ارزش شون میفروشه…

      به محض اینکه کامنت تون رو خوندم یاد اون افتادم. من نمیدونم چه ارزش و قیمتی روی کارتون گذاشتین ولی بدونین کار هنری که خودتون خلق ش کردین و کار دست عه بی نهایت ارزش داره حتی میلیاردی پس قیمت های ناچیز روش نذارین.

      اون دختر توی یوتیوب میگفت که دوستم باور های غلط داره و(دختره قانون جذب آموزش میداد و خارجی بود)و مثل اینکه دوستش این باور رو داشت که کار های من ارزشمندن ولی اینجا خریدار خوب نیست و کسی ازم به این قیمت نمی خره و باید پایین بفروشم چون توی این شهر کسی نمیگیره اینا رو و…

      حالا در هر صورت یادتون باشه ارزش کار شما بی نهایت عه و همینکه دوست تون هم گفتن باید ارزش بیشتری روش بذاری این خودش یه نشونه ست، شما هنرمند خفنی هستی فقط باید خودت رو دست کم نگیری و بدونی چقدر کارت ارزشمنده و ارزش بالایی روش بذاری.

      من خودم هم هنرمندم-خیلی از هنر هارو بلدم ولی اگه بخوام بفروشم به اندازه ارزش شون روشون قیمت میذارم چون میدونم من اون هارو خلق کردم و براشون زحمت کشیدم…کار هنری ارزش داره و کار هنری که با دست های خود انسان ساخته شده باشه هزاران برابر ارزشش بیشتره

      امیدوارم که کامنت م کمک کرده باشه که ارزش کار خودتون رو بیشتر بدونین…و پول های خیلی بیشتری ازش بسازین چون معلومه پتانسیل خلق بی نهایت ثروت ازین کار رو دارین. موفق باشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        ربکا گفته:
        مدت عضویت: 858 روز

        سلام دوست عزیز

        متشکرم بابت کامنت تون

        من روی توت بگ کار میکنم (نقاشی روش) و البته خیلی کارای هنری دیگه

        بله حق با شماست باید بیشتر ارزش برای کارم قائل بشم. البته من روی این کار سرمایه گذاری نکردم و هر ازگاهی انجام میدم شاید برای همینه که اینجور دارم قیمت میدم. به هر حال اونقدر هم مشتری ندارم چون نمیشناسن منو و خب یک سری حقایق هم درمورد فروش کارهای هنری وجود داره

        امیدوارم با کار کردن روی باورهام و کمک خدا، بتونم روی هنرم کار کنم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: