«تجربههای من از اعتماد به نشانهام» - صفحه 124
[file-download-form restrict=1]
این صفحه ساخته شده تا در بخش نظرات آن، فقط داستانهایتان درباره جزئیات و شروع مسیری هدایتی نوشته شود که با کلیک روی دکمه «مرا به سوی نشانهام هدایت کن» آغاز شد.
اینکه چطور آن نشانه را تشخیص دادید؛
و آن نشانهها چه زنگهایی در وجودت به صدا درآورد و به چه تصمیماتی انجامید؛
و چه پلههای متوالی از قدمهای پی در پی را یکی پس از دیگری به تو نشان داد؛
و چه «تغییراتِ از اساس متفاوت با رویههای قبلیات» را در شخصیت و در وجودت رقم زد؛
و چطور از میان هزاران شیوه، روند و مسیری برایت سَرَند و غربال شد که بهترین، نزدیکترین، لذتبخش ترین، پرثمرترین و قابل اجراترین شیوه با امکانات و شرایط آن لحظهات بود.
و در نهایت، ادامه دادن در آن مسیر مهارتها، تجربهها، ایمان و عزت نفسی را در وجودت ساخته که بین شمای کنونی و آدم قبلی فاصله انداخته و نسخهی با ایمانتر در شخصیتات ساخته که گوش به زنگ پیغام نشانهها و بنیان کردن تمام جنبههای زندگیاش بر جدّی گرفتنِ مسیر هدایتی نشانههاست.
داستان هدایت تو به نشانههایی که برای حل مسائلتان به آنها هدایت میشوی، و قدمهای عملی و تکاملیای که در جهت آن هدایت برمیداری و تجربیاتی که-در ادامه- برای اشتراک با این خانواده در این صفحه نوشته میشود، از دل اعتمادی ناب متولد میشود که -حتی با وجود نجواهای ذهنتان-، نسبت به ساز و کار هدایتگونهی خداوند، در قلبتان میسازید و به قول خداوند:
ذَالِكَ الْكِتَبُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ
الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممَِّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ
وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بمَِا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَ بِالاَْخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ
أُوْلَئكَ عَلىَ هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. بقره
این جریان هدایت که همواره در جهان جاری است، فقط آنهایی را با خود همراه میسازد که تقوا پیشه کرده و ذهنشان را کنترل میکنند و به نشانهها اعتماد میکنند و تسلیم مسیر هدایتشان میشوند و رستگاران و متبرّک شدگان آنها هستند.
زیرا خداوند هرگز برای یاری ما، قوانینش را نقض، معلق یا موقتاً غیر فعال نمیکند، بلکه به شیوههای کاملاً طبیعی، منطقی و هماهنگ با سازو کار جهان هدایت خود را به سمتتان جاری میسازد.
ما از طریق ایدهها و نشانههایی هدایت میشویم که به واسطهی قرار گرفتن یک کلمه یا جمله، یا خواندن داستان و تجربهای که برایمان الگو میشود و مرز ناممکنها را در ذهنمان جابه جا میکند، یا راهکاری که دیگری برای مسئلهای متفاوت اجرایش کرده، یا گوش دادن به یک فایل و درک یک مفهوم از آن و…، به ما الهام میشود.
نقطه مشترک این نشانهها این است که همهی آنها، «پیغامی واضح از اولین اقدام برای حل مسائلمان» را در دل خود دارند.
پیغامی که فقط و فقط برای خودمان و از طریق خودمان قابل تشخیص و قابل درک است.
زیرا این وعدهی خداوند است که:
قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ
گفتيم همگى از بهشت فرود آييد، پس چون از جانب من هدايتى براى شما آمد، آنان كه از هدايت من پيروى كنند هرگز بيمناك و اندوهگين نخواهند شد. بقره 38
نکته مهم:
در راستای هدفما درباره نظم بخشیدن به محتوای سایت، در این صفحه فقط نظراتی منتشر میشود که درباره داستان و مسیر هدایت شدهای که به واسطه استفاده از دکمه «مرا به سوی نشانهام هدایت کن» نوشتهاید.
منتظر خواندن داستانها و روندی هستیم که در مسیر هدایتتان طی میکنید و نتایجی که پله به پله شما را رشد و به مرحلهی بالاتر هدایت میکند.
وقتی از قدرت کانون توجهمان برای دیدن، به خاطر آوردن و مرور کردن مسیر این هدایت استفاده میکنیم، یعنی با نوشتن درباره جرئیات این مسیر و به اشتراک گذاشتن با سایر اعضای خانوادهمان، صدق بالحسنی میشویم، آرام آرام، جنس محکمتری از ایمان و یقین در وجودمان نهادینه میشود که جانمایه و شخصیت ما را تغییر میدهد و به قول قرآن، چشمانمان را برای تشخیصِ بهتر و دقیق ترِ نشانههای هدایت بیناتر میکند.



به نام خداوند یکتا
سلام خدمت استاد ودوستان همراه
من امروز نشانهایی دیدم صبح از خدا یک روز خوب وخنک خواسته بودم که اتفاق افتاد رفتم ناننوایی نون بخرم برخلاف همه روزها که شلوغ میشد بسیار خلوت بود ودومین نفر بودم بعد رفتم سرکار تومسیر رفتم گاز بزنم جایگاه خالی بود وسریع گاز زدم وبه یاری خداوند روز خوبی سپری کردم
مشتری که 20روزی ازش خبری نبود خودش زنگ زد واز من بار خرید
خدایا شکرت که کاینات راگوش به فرمان من کردی
سلام دوستان واستاد عزیز
من امروز نشانه دیدم گفتم که بگم خدمتتون
من میخواستم از معاونت مدرسه پسرم تشکر کنم اومدم روز معلم هدیه بدم ولی نشد برای اینکه پارسال یکی از معاونت کمکم کرد تا پسرم سر کلاس معلم خوبی وسعی کردم نشد و پیش خودم گفتم. هر چی خدا بخواد هنوز برنگشته بودم به فرکانس استاد…ولی این باور داشتم دارم که همه اتفاقات با خداس ولی آنچنان ایمان کامل نداشتم وتو کل تابستون خواستم کارت هدیه تهیه کنم وبرم به ایشون بدم وتاکید کنم که پسر سرکلاس فلان خانوم بره ولی نمیشد ومن هیچی نگفتم سکوت کردم توکل کردم امروز صبح رفتم که کتابهای درسی تحویل بگیرم دیدم کل پرسنل عوض شده و اگه من کادو میدادم فقط اون پولو از دستم میرفت وکل اون پرسنل اصلا اونجا نیستن که بخوان به من کمک کنن بعد گفتم هر چی خدا بخواد دستهای خداوند به قول استاد عزیز زیاده وهزاران راه هست ومن از صبح خداروشکر میکنم که چقدر مراقب من هستش نه بخاطر هدیه ندادن بلکه من توکل کردم وایشون هدایت….
بخدا وبخدا هیچ چیز بهتر از این توکل اعتماد نیست
در آخر از خدا ممنون برای آفریدن استاد عباسمنش عزیز که ماها رو هدایت کرد به یکتا پرستی
دوست عزیز سلام من سالهای متوالی عمرم رو صرف اینکه بچه ها کدوممدرسه برن کدوم معلم روداشته باشن و….کردم چه روها که نمینداختم وچه اصرارها که نمیکردم غافل از اینکه اینا همش شرک بود خدا از سر تقصیرات من بگذره که همش از ناآگاهی بود و بس.از وقتی که فهمیدم قانون اصلی رها کردن واعتماد وتوکل به خداوند هست نتایج خیلی بهتری عایدم شد و هم اینکه خودم آرامش بیشتری دارم دیگه نیاز نیست خودم همه چیز روتحت کنترل داشته باشم خودم جستجو وتحقیق کنم خودم از جوانب مختلف هی بسنجم وهی زیرو روکنم وفکر خودمودرگیر کنم و هر کدوم ازین مباحث چه روزها و ساعتها و لحظاتی رو از من تلف میکرد سپردن به اونی که دانای مطلق هست و اعتماد بهش و باور به اینکه هرچی پیش بیاره قطعا بهترین تو هست چنان آرامشی به آدم میده که با هیچ چیزی قابل قیاس نیست ای کاش این آگاهی سالها پیش نصیبم میشد هرچند قطعا در فرکانسش نبودم وگرنه میرسید
به نام خداوند مهربان و هدایتگر
سلام به همگی
این چند روز درگیر انتخاب رشته بودم و خیلی خیلی برام مسئله ای گمراه کننده و گیج کننده بود که البته یه چیز طبیعیه و همه موقع انتخاب رشته دانشگاه همینجوری هستن.
من دیگه زیادی گیج شده بودم. اولویت هارو کجا بزنم؟ اول تهران بزنم؟ شیراز بزنم؟ اصلا برم جهرم و شهرای کوچیک ولی نزدیک بزنم؟ خلاصه وضعی بود و هست.
دیگه گفتم باید به خدا بسپارم تا هدایتشو بهم عرضه کنه و اومدم اینجا و روی نشانه من کلیک کردم. و هرموقع که از این آپشن استفاده میکردم، تاحالا هیچوقت نشونه من به این واضحی نبوده! من هدایت شدم به قسمت 232 سریال زندگی در بهشت. و استاد در این قسمت داشت راجب این حرف میزد که چطوری ما کارهایی رو انجام میدیم که به خاطر یسری دلایل بوده، حالا اون دلایل اصلا تغییر کرده یا از بین رفته ولی ما همچنان به انجام اون کارها ادامه میدیم چون برامون شده یه عادت و روتین.
من اینو تعمیم دادم به مسئله خودم. مسئله اصلی من این بود که نمیخواستم برم خوابگاه. چرا؟ چون میخواستم ترجیحا پیش بابام باشم تا باهم روی یه موضوع بیزنسی کار کنیم و بهتر بود که پیش هم باشیم یا حداقل فاصله زیادی نداشته باشیم. حالا اصلا خیلی وقته که من بازم طبق هدایتی که از خدا دریافت کردم، متوجه شده بودم که نباید اون بیزنس رو با بابام شروع کنم و وارد حاشیه بشم و بهتره از همین اول روی مسیر هدف اصلی زندگیم کار کنم و تکاملمو مستقیم توی مسیر علاقم طی کنم به جای از این شاخه به اون شاخه پریدن. خلاصه به این خاطر من از اول اینکه شروع کنم برای کنکورم درس بخونم، میگفتم که هرگز خوابگاه نمیرم! و حتی بعد از اینکه نظرم راجب بیزنسم با بابام تغییر کرد هم همینو میگفتم میگفتم خوابگاه نمیخوام! ولی به ریشه این خواسته دقت نکردم. ولی حالا فهمیدم که درسته که خوابگاه سختی های خودشو داره ولی بزرگترین مانعم از سر راهم برداشته شده. دیگه ایرادی نداره که من برم خوابگاه و میتونم گلیم خودمو از آب بکشم. یکی دیگه از دلایلم این بود که معلوم نیست با چه آدمای هم اتاقی بشم و از طرفی از شلوغی خوشم نمیاد و اصلا نمیتونم تحمل کنم که یهو با هشت نفر توی یه اتاق باشم. بعد فهمیدم که اصلا چرا دیدگاهم اینجوری نباشه که میرم با آدمای خوب آشنا میشم؟ یا اینکه اصلا خداوند کمک کنه و یه خونه اجاره کنم؟ یا حتی با دوستام که میشناسمشون اجاره کنیم؟ یا حتی اصلا توی اتاقای دو نفره یا سه نفره خوابگاه نیفتم؟ اصلا به غیر از همه اینا، طبق قانون بی تغییر خداوند من اگه روی خودم کار کنم و خودمو درست کنم، چه بخوام و چه نخوام به آدمای خوب هدایت میشم و حتی نباید ذره ای راجب این موضوع نگران باشم اصلا. خدایا شکرت! خدایا شکرت که این موضوع رو فهمیدم. خدایا شکرت که هدایتم کردی. ممنونم از استاد عزیز. ممنونم خدایا شکرت.
به نام خداوندی که مرابه روشنایی وبهترینها هدایت میکند ومرا بایکی از بندگان بسیار دوست داشتنی وپراز انرژی به نام استاد عباس منش اشناکرد من کمتر ازیک هفته است قدم اول 12قدم را خریداری کردم ومیدانم که بالطف خداودوراهنماییهای بسیار عالی استاد به بهترینها هدایت میشوم من دیروزبا خانواده راهی شمال شدیم صبح روز اول دریک فضای بسیار دلنشین وهوای تمیز وپراز زیباییهایی که در اطرافمان بود مثل کوه پایهای بسیارزیبا صبحونه خوردیم وکلی گفتیم وخندیدیم درمسیر من واقعا ثروت وفراوانی رادیدم کلی مصافر دررارفتن وآمدن ازشمال بودند کلی مغازه که مردم درحال خرید بودندوکلی ماشینهای گرون قیمت در مسیر دیدم وواقعا لذت بخش بود این همه فراوانی . وجنگل بااین همه زیبایی که واقعا چسبید ودریا وطلوع وعروب دریا که زیبا بود من خیلی شمال رفتم ولی تابه حال این همه به فراوانیها دقت نکرده بودم وهدایت ازسوی خداوند به سمت استاد عباس منش بود که چشم مرا باز تر کردوخیلی دیدگاهم نسبت به خداوند عوض شده کاش زودتر میفهمیدم ولی خدا بسیار شکر گذارم که قانون جهان را انگونه گه باید میفهمیدم فهمیدم من از وقتی که این قانون راشناختم به دنیا جور دیگه ای نگاه میکنم ودیگه نگران چیزی نیستم چون خداوند همه چیز به خودم واگزار کرده ومن هم زنگیم رابه لطف خداوند آن گونه که دوست دارم میسازم. خدایاشکرت،
سلام ب همه دوستان در این فضای زیبایی ک ایجاد شده و تشکر از استاد عزیز
از اخرین کامنت ام سال ها میگذره ولی دوست داشتم این رو با دوستان در میون بزارم
چند وقت قبل موقعیت و شرایط خارقالعاده ای برای من مهیا شد ک واقعا یک معجزه بود و کم از معجزه هایی ک برای پیامبر ها رخ میده نداره
و متاسفانه جزئیات رو نمیتونم بگم ولی یک مسئله قانونی و حقوقی بوده ک در نگاه یک ادم ساده غیر ممکنه ولی خدا برای من ممکمش کرد
و ی چیز و یک جور احساس منفی در من بودش تا همین چند دقیقه قبل ک یکی از فایل های استاد رو ببینم ک توضیحش میدم چی بود
و این فکر رو ب نوعی داشتم ک نکنه یهو کنسل ش یا همچین چیزی و ی جور باور منفی بودش
اما با انتخاب گزینه هدایت من و ورود ب بخش اگاهی های دوره عزت نفس و بخش مربوط ب خواسته ها در اون بخش یه تیکه ای از حرف های استاد دوای درد من بود و این بودش که:
بزارید خیالتون رو راحت کنم ،اگر چیزی و خواسته ای امکان پذیر نباشه اصلا ب ذهن شما نمیادش
و این یعنی هر چیزی و ارزویی ک ب ذهن ما میاد و واقعا اون رو میخوایمش از قبل هوش کیهانی میدونسته ک ما شرایط دریافتش رو و داشتن اون رو داریم و بعدش ب ذهن ما اومده و این حرف واقعا من رو اروم کرد و مطمئن کردش ک هر چیزی ک واقعا من میخوامش و خداوند راهی رو واقعا باز میکنه و معجزه هست مثل موسی در واقع شدنی بوده ک خدا اون رو اورده و خیالم باید از انجام شدن کاملش راحت باشه
سلام روزتون بخیر
استاد منم اومدم تا درباره ی اتفاقات دیروز وامروزم صحبت کنم
دیروز با یکی از دوستان صحبت میکردم درباره ی سایت وهدایت ومنو راهنمایی کرد که این قسمت هارو مطالعه کنم ونشانه هارو ببینم وفایلی که برام میاد رو گوش کنم منم خیلی برام جالب بود چون در مورد این قسمت اطلاعی نداشتم
بعداز تموم شدن صحبتهامون موقع رفتن به مهمونی یکی از آشناهامون که شغل معمولی داشت با ماشین هیوندای از کنارم عبور کرد ومتوجه شدم ماشین خودشو سوار شده وبرای کسی دیگه ای نیست همون لحظه به ذهنم اومد شغلش که خیلی معمولی وتوان گرفتن چنین ماشینی رو نمیتونه داشته باشه شاید کارهای دیگه ای میکنه که غیر قانونیه وهمون لحظه با خودم گفتم که نباید قضاوت کنم وسریع از این موضوع گذشتم تا اینکه آخر شب موقعی که برگشتم خونه واومدم نشانه های روز رو دیدم برام فایلی اومد که اعتقاد نادرست به پول درآوردن داشته باشید واگه بگین فقط از طریق نادرست انسانها به درآمد بالا میرسن باعث میشه هیچ وقت به پول وامکانات دست پیدا نکنین
خیلی برام جالب بود وبه خودم اومدم که نباید چنین طرز فکری داشته باشم
خدارو هزاران بار شکر که منو متوجه افکار اشتباهم کرد
واینکه وقتی با دوستم صحبت میکردم گفتم شک دارم که قدم اول رو شروع کنم یا نه امروز در این صفحه درقسمت دیدگاه اولین دیدگاهی که خوندم این بود که دوست عزیزمون مثل من شک داشت ووقتی به قرآن رجوع کردن جواب شک شو گرفتن وبرای من هم یه نشونه شد تا بتونم تصمیم بهتری بگیرم
سلام و درود بیکران بر استاد عزیزم جناب عباس منش عزیز و دوستان عزیز و گرامی؛نمیدونم از کجا شروع کنم و چی بگم ولی الان که دارم این متن رو مینویسم دارم زار میزنم و چنان بغضی گلومو گرفت از خوشحالی که نمیدونم چی بگم،داستان آشنایی من با استاد عباس منش از روزهای خیلی خیلی تاریک زندگیم با یه روحیه خیلی خسته و خراب،کلی بدهکاری و واقعا به ورشکستی کامل رسیده بودم و کاملا بی اعتبار شده بودم با کلی چک برگشتی،یه رابطه عاطفی واقعا خراب که اونم به خاطر بدهی های مالی و اقتصادی که داشتم یکسره کل کل بود و جر و بحث که همسرم یکسره میگفت چجوری و از کجا میخای بدی،،ولی من همچنان فایل ها و کلیپ های استاد رو نگاه میکردم گوش میکردم و اینو فهمیده بودم که تو این جهان راهی هست که بتونم از این منجلاب در بیام و بتونم زندگی قشنگ و خوبی داشته باشم،روزهای تاریک و سیاه که واقعا بعضی وقت ها شب که میخوابیدم به خدا میگفتم لامصب بیدارم نکن صبح،نمیدونم گریه ام بند نمیاد همین الان هم،ولی با گوش دادن به فایل ها اینو فهمیده بودم که درست میشه و فقط مداومت و استمرار میخاد و باید گوش کنم و عمل کنم،،روزگار چرخید و چرخید و همون مغازه ای که دیگه هیچ فروشی نداشت و واقعا هم جنس درست و حسابی توش نبود که پسند کسی بشه و بخره(کارم فروش پوشاک)کم کم با فروش های خیلی کم یه مقدار انرژی گرفتم و کم کم یه مقدار جنس اومد تو مغاره و به طرزی معجزه آسا خداوند کسی رو سر راه من گذاشت که یه پولی بهم داد و گفت بیا یه مغازه دیگه تو یه شهر دیگه باهم بزنیم و طرف رئیس بانک هم بود،پول اون مثل یه سرم قوی تو رگ های کاسبی من بود و پول اونو دادم جای بدهکاری و کلی هم جنس بهم دادن هم برای مغازه خودم و هم برای مغازه ای که با اون بنده خدا شریک بودیم،،فقط اینو بگم که خیلی وقت ها هم استاد میگه که وقتی کاری رو خدا میخاد درست کنه نماینده مجلس و رئیس جمهور رو وسیله میکنه برات و دقیقا این کار رو برای منم کرد،،واقعا معجزه بودهنوز گریه ام بنده نیومده
،بعد از چند وقت با اون بنده خدا هم شراکت رو بهم زدم و متوجه شدم که خدا اونو تو اون روزهایی که سخت بدهکار بودم گذاشت سر راهم که پول اون یه خونی بشه تو رگهای کاسبی من،،خلاصه بعد از چند وقت یه مغازه بزرگ دیدم و همون حسی که استاد همیشه ازش صحبت میکنه که بهت آرامش میده و میگه اینکارو بکن و نترس بهم گفت بگیر این مغازه رو،اون مغازه بزرگ رو هم با وجود مخالفت های همه خانواده و فامیل و اطرافیان گرفتم،،ولی از ثانیه های اول دلم روشن بود چون خدا خودش هدایتم کرده بود،و به طرز معجزه آسایی یهسری آدم ها باهام تماس گرفتن و بهم جنس دادن چون واقعا مغازه خیلی بزرگ خیلی جنس میخاد،،خلاصه بعد از برج 10 و11 کم کم وارد برج 12 اسفند ماه شدیم و معجزه ها کم کم شروع شدن،منی که تو همه عمرم هیچ وقت تو یه روز صد میلیون کارت نکشیده بودم و کاسبی نکرده بودم روزهایی رو گذروندم که تا صد میلیون تومن فروش مغازم شداین گریه خوشحالی هست دوستان عزیزم حس خیلی خیلی قشنگی دارم،و همزمانی عید نوروز 1404 و عید فطر بازاری رو برای من رقم زد که حدود 10 روز از صبح تا شب فقط شش هفت نفر کمکی میومدن پیش من که بتونیم مشتری ها رو راه بندازیم، بعد عید یه مدتی کاسبی شل بود و ضعیف و چون هنوز همه بدهکاری هام کامل پرداخت نشده بود باز یه مدت روم فشار بود ولی اینبار خیلی امیدوارتر بودم خیلی با انرژی تر و استوار تر چون دیده بودم معجزات رو،،و به شکرانه خداوند عزیزم از اواخر ماه محرم کم کم بازارم بهتر شد و شلوغ تر و الهی شکر الان باز دوباره واقعا کاسبیم خوب شده و تو این روزهایی که همه از کسادی بازار مینالن من انقدر میفروشم و پول میگیرم که خداییش وقت کم میارم،خیلی خوشحالم خیلی خوشحالم نمیدونم چجوری این حس و احساس قشنگ رو توصیف کنم ولی میدونم آینده فوق العاده عالی با چند فروشگاه عالی پوشاک در انتظارم هست،استاد خیلی دوستت دارم به اندازه خودم دوستت دارم باور کنین صداتون آرام بخش قلبم هست،امیدوارم دوستانی که مثل حدود یکسال و نیم پیش من اوضاع و احوال درستی ندارن الان با خوندن بخش کوچکی از ماجراهای زندگی من امیدوار بشن و مطمئن باشن که تا زمانی که امیدت به خدا باشه خودش چنان برات درست میکنه که باورتون نشه،،دوست دارم تو آینده نزدیک بیام خونه خریدن ام رو اینجا باهاتون به اشتراک بزارم مغازه خریدنم رو ماشین خریدنم رو و…………….و اینم مطمئنم که میشه و خیلی زودتر از اون چیزی که فکرشو میکردم بشه،،استاد عزیزم جناب عباس منش عشق دوستتون دارم خیلی دوستتون دارم و البته خانم شایسته عزیز شما رو هم دوست دارم و بابت زحماتی که توی سایت و خیلی جاهای دیگه که معلوم نمیشه میکشین ممنونم ازتون️️️
به نام خدااایی که فضل و رحمتش بی اندازست و مهربانیش همیشگی
سلام و درود و رحمت و نور الهی به قلب سلیمتون
ااای جااانم به خدااایی که اینقدر به سادگی هدایتت میکنه
اومدم بزنم رو قسمت نشانه امروزم هر چه زدم باز نشد گفتم بزار ببینم تجربه من از نشانه هام جیه
زدم رو دکمه باز شد
همینطور رو تخت دراز کشیده بودم و صحبت های استاد را گوش میکردم خواب و بیدار بودم صحبت های استاد را تصدیق میکردم
تا اینکه گفتم دختر چته معلومه هنوز درگیر مسایل مالیت هستی هنوز سردرگمی
بعد میگفتم خب باید تکاملم طی بشه باید جهاد اکبر برا کنترل ذهن را داشته باشم و اینکه نشونه هااایی که خداوند از هزاران طریق این چند وقت نشونم داده دختر درست میشه تو فقط رها باش و تسلیم صبار باش و شکور
که یه حسی بهمگفت بیا کامنتا این بخش را بخون
اولین کامنت
کامنت شما بود تر و تازه
خدااای من چقدر تو خوبی چقدر تو مهربانی
بیا اینم یه نشونه دیگه
ببین خداوند برا آقا امیر فدایی معجزه کرد برا استاد معجزه کرد مطمین باش معجزه خرا در راهه اصلا نگران نباش
تو بزرگ تر از مسایلیت هستی چون به خدا توکل کردی چون حل مسئلت را بخدا سپردی
آره داداش امروز کامنت تو معجزه خداوند بود برا من برا اینکه ایمانم قوی ار بشه که مسیله مالی من و خونوادم به لطف الله و معحزه الله حل میشه و خدا را شکر که الان کسب و کارم در شمال فوق العادست رابطم با خودم خدای خودم با همسر جان و بچه ها عالیه و هر روز هم به لطف الله بهتر میشه
از هر جهت از سلامتی کامل برخورداریم
همیشه بهترین لباس بهترین خوراک بهترین تفریحات را داشته ایم
و اینکه خدا را هزار مرتبه شکر که هدایت شدم به سمت استاد و راهنمایی که توحیدیست و فقط موفقیتش در هر جنبه ای بر یک اصل استوارست و آن هم توحید و تقواست
داداش عزیزم خیلی ممنون بابت کامنتت که بسیار برام باارزش و تاثیرگزار بود و یک معجزه بود از طرف الله
ان شاالله که در زمانبندی خداوند کاملا به طور بدیهی و طبیعی به تک تک خواسته هات برسی و چه جالب خواسته های تو شبیه خواسته هااای منه
ان شاالله میاییم و همین جا از معجزات الهی در زندگیمون مینویسیم
در پناه الله همواره شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند دنیا وآخرت باشید
سلام آقای امیر فدایی هم مسیر در این مسیر بهشتی
امیر آقا خیلی از خوندن کامنتت خوشحال شدم و لذت بردم که خدا در لحظه ای که صداش میزنیم جواب ما را میده ولی قلبم بهم گفت که برات کامنت بنویسم و بهت بگم اینکه بعد از عبد و در ایام محرم یا ایام خاصی فروش نداری و یکم به قول خودتون بازار شل میشه هم از باورهایی هستم که توی صنف شما نقل قول شده و پیچیده ، ما توی روانشناسی ثروت از استاد یادگرفتیم که برای بهدست آوردن ثروت اصلا مهم نیست کجا کار میکنی ،چه شغلی داری،چه تحصیلاتی داری،قدیما زندگی کردی و تونستی جمع کنی یا الان داری زندگی میکنی و مجبوری سخت تلاش کنی ،این ها همه باورهای اشتباه و محدود کننده ای هستند که ما شنیدیم و بهمون گفتن و توی ناخودآگاه ما حک شده ،پس بیا باورهای خلافش را بساز و برای ذهنت منطقیش کن که خیلی از بازاری ها هم توی اون ایام فروش دارند و برو بگرد و افرادی که این باور را بهت ثابت کنند را پیدا کن و بگو ببین برای این افراد شده پس برای منم میشه
خدا یار و یاورت باشه
استاد اومدم که همین الان داستان امروزم رو بنویسم🫶
استاد من امروز صبح زود بیدار شدم و وقتی که گوشیم الارام میداد مدام بخودم میگفتم «فاصلهی بین ایده تا اقدامتو کوتاه کن» و بلند شدم و شروع کردم به برگشتن به روتین همیشگیم «یه مدت فاصله افتاده بود» و فایلهای شما رو شنیدم ، توی دفتر سپاسگزاریم با احساس فوقالعاده خوبی سپاسگزاریمو نوشتم و بالای صفحه نوشتم «معجزهی امروز: » الان یمدت کوتاهه دنبال اتفاقاتی که بشکل یهویی و معجزهوار تو زندگیم پیش میان هستم و سعی میکنم در طول روز توجه کنم و بنویسمشون.
استاد من جلوی معجزه امروز رو خالی گذاشتم و قبل از ظهر کسی که تو خانوادمون ورودی مالی رو تقسیم میکنه بهم پیام داد شماره کارت بده .
منم شماره کارتمو دادم و زیرش نوشتم [چه حس خوبیه] استاد نزدیک ظهر اساماس واریزی به مبلغ 2تومن واسم اومد ، من انتظار 1 رو داشتم « و بگم که الان هم من هم همسرم خالی خالی هستیم تقریبا و مشخص نیست ورودی مالی بعدی کی باشه که البته هیچوقت خدا، واقعا هیچوقت تنهامون نذاشته و وقتی که فکرشو نمیکردیم کنارمون بوده. برگردم به موضوع» وقتی اساماس 2 رو دیدم یادم افتاد به قدم اول 12 قدم ، همین چند روز پیش بهتون گفتم یجوری شد که نتونستم قدم 1 رو بگیرم و با فایلهای رایگان ادامه میدم احساس میکنم مثل یه معجزه دقیقا مبلغی که برای قدم اول نیازه به من داده شد و احساسم در شوق بود. اما استاد چون این پول میتونه روزمره منو برای یه مدت هر چند کوتاه ساپورت کنه نگرانی گرفتم که آیا باید این پول رو نگه دارم یا نه ، گفتم منتظر نشانه میمونم ، شروع کردم به شنیدن پادکستای پیرجان «تفسیر مثنوی معنوی» هست که از اونجا هدایت شدم به خود قرآن و خدا ..
استاد من از وقتی با شما آشنا شدم دوباره شروع کردم به قرآن خوندن و گفتم از همون جایی که علامت زدم ادامه میدم و چیزی که وجود داشت تو اون صفحه و صفحه بعد اشک رو جاری کرد که چقدر هستش و ممنونم ازش.
« به فرستادگان من ایمان آورید » استاد باورتون نمیشه چقدر توی وجودم تکون خورد، حتی در ادامه « شما را به بهشتی داخل گردانم که زیر درختهایش نهرها جاریست » ، « من میخواهم شما را از جهل و گناه به سوی نور و بهشت وارد کنم » استاد همهی وجودم ایمانه تو این لحظه.
استاد من از وقتی نکات شما راجع به ایه ها رو میشنوم یه چیزایی کنار اینها مینویسم یا آیههایی که به قلبم میشینه رو هایلایت میکنم و استاد چون هنوز هم نگرانی داشتم از اینکه ممکنه میلاد چیزی بگه یا نمیدونم بگه چرا الان اینکارو کردی بازم به خوندن آیه های قبل از این که هایلایت شده بودن ادامه دادم ، استاد باورتون نمیشه که خدا جمله به جمله با من حرف میزد « نیازی به دیگری نخواهی داشت » « زن و مرد هر چه بخواهند از خدا بخواهند و بدست خواهند آورد » آیه ها دقیق نیست چیزایی که یادم مونده رو مینویسم.
استاد ممنونم و عاشقتونم. ممنونم خدای من ، عاشقتم خدای من . ممنونم که هستی
قانون ثابت است:
نمیتوانی روابطی زیبا خلق کنی، اگر با خودت در جنگی.
پس قبل از اینکه بخواهی دیگران را تغییر دهی،
باورهایت را تغییر بده…
با خودت مهربان باش،
خودت را ببخش،
و خودت را آنقدر دوست بدار
که دیگر نیازی به تایید بیرونی نداشته باشی.
آنگاه معجزه اتفاق میافتد…
آدمهایی وارد زندگیات میشوند که
در ارتعاش عشق، احترام، صداقت و رشد با تو هممسیرند.
روابط تو، نتیجه ارتعاش توست.
تو فقط خودت را تغییر بده،
دنیا مجبور است واکنشش را عوض کند…
بنام خالق فراوانی ها و زیبایی ها
درود و مهر به استاد و دوستان
الهی شکر، پادشاه عالم چه ساده و آسان مرا به این مسیراگاهی و روشنایی هدایت کرد،،شکر وجود استاد عزیز،شکر وجود دوست خوبم از معرفی سایت و همراهیشون