آیا خداوند مانند یک مادر مهربان عمل می کند؟ - صفحه 14 (به ترتیب امتیاز)

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری آیا خداوند مانند یک مادر مهربان عمل می کند؟
    441MB
    61 دقیقه
  • فایل صوتی آیا خداوند مانند یک مادر مهربان عمل می کند؟
    60MB
    61 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

456 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سید مصطفی میربهرسی گفته:
    مدت عضویت: 1274 روز

    سلام خدمت استاد سید حسین و استاد بانو مریم شایسته

    عجب فایلی بود خیلی نکته داشت و خیلی استفاده کردم

    انشالله که روز ب روز به تجربیاتمون اضاف کنیم و با دیدن فایلهای طلایی استاد کامل و کاملتر بشیم

    خدایا شکرت بابت استادهای خوب و طلاییمون که هر روز ب ما نکاتی جدید یادآوری میکنند تا ما در مسیر خوشبختی قدمهای بزرگی برداریم

    خدایا شکرت….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    ساحل خورشیدی گفته:
    مدت عضویت: 1055 روز

    سلام به استاد عزیزم و همگی عزیزان

    وای استاد عجب فایلی بود من یه باور مخرب چندین ساله مو پیدا کردم اینکه آدم ها در شرایط سخت ذات بدشونو نشون میدن و نشون میدن و این باور چنان در من ریشه پیدا کرده بود و اصلا متوجهش نبودم با اینکه اینقدر دارم روی باورهام کار میکنم ، واقعا سپاسگزارم که باعث شدید شناسایی کنم

    چقدر باور زیبایی داشته اون خانم آمریکایی که انسانها ذات خوبشونو موقع سختی بیشتر نشون میدن ، کیف کردم ازین باور ، ازون خانم هم سپاسگزارم و از خداوند بیشتر از همه که اون خانم رو در مسیر شما قرار داد و شما این فایل زیبا رو ضبط کردین و من شنیدم

    خدایا هزاران هزار بار شکر بابت شناسایی این باور

    الان که فکر میکنم میبینم چقدر بابت داشتن این باور آسیب دیدم و اذیت شدم ، و دلگیر شدم از آدم ها نگو مشکل خودم بودم با این باور داغون

    هنوز وسط گوش دادن این فایل هستم اما باید میومدم و اینو می‌نوشتم و نهایت سپاسگزاری رو انجام میدادم

    برم برای گوش دادن به بقیه فایل

    استاد جونم خداروشکر میکنم که هستید

    خداروشکر بابا حضور ارزشمندتون

    هر روز و هر روز بابت وجود تون در دفترم شکر گزاری میکنم

    و سپاسگزارم از خداوند مهربونم که من و در این مسیر قرار داد

    خدایییییاااااااااا سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  3. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 1566 روز

    سلام به روی ماه استاد عزیزم

    داشتم به این فکر میکردم که همه ی حیوانات اگه با معلولیتی به دنیا بیان همون پدر مادره هم اجازه رشد بهش نمیدن, یا اگر بعدا مشکلی براش به وجود بیاد بازهم همین اتفاق از هم نوعاش یا جفتش سرش میاد یا دیگر حیوانات تا از بین بره, دخترخالم دوتا عروس هلندی داشت که اونی ک نر بود خیلیییی شیطون و شنگول بود ولی پاش گیر کرد بین در و از بین رفت و از وقتی یه پایی شد جفتش همیشه میزنه تو مغز سرش با نوک! دقیقا از وقتی ضعیف شد

    ولیییی در مورد ادمها از یه زاویه دیگه که نگاه کنیم اصلا اینطور نیست

    خداوند به همه ی انسانها فرصت برابری داده, مثلا اگه یه بچه ای معلول به دنیا بیاد بیشتر هواشو دارن و اگه خودش بفهمه لیاقت هاشو میتونه خودشو همسان با ادمهای سالم بیاره بالا و پیشرفت کنه در هررر زمینه ای!!! ادم این موقع ها میگه خب از نظر درسی و اینا میتونند ولی یه فردی مثل نیک وویچیچ که دست و پا نداشت از نظر فیزیکی و ورزش هم خودشو هم سطح بقیه میدونست و انجامش داد,من واقعا نمیدونم چجووووری اخه کرال میره این بنده خدا!

    میخواستم از دیدگاه لیاقت های انسان بگم تو این فایل, اون موقعی که بحث احساس لیاقت بود و شما میگفتید به بیرون خودت نناز و ما بخاطر فرکانسیک بودنمون ارزشمندیم, بخاطر قدرتهای درونی اینحوری بهش فکر نکرده بودم که ضعیف ها درجهان به غیر از انسان فرصتی بهشون داده نمیشه ولی انسانها با هر شرایطی فرصت دارند, و این لیاقتیه که خدا ازش صحبت میکنه به زندگی

    اون موقع ها که با مفهوم بخشنده بودن خدا اشنا شده بودم اصلا تو کتم نمیرفت که مگه میشه هرلحظه تصمیم بگیری اشتباهای قبلیت پاک بشن و تاثیر نداشته باشند تو تصمیمات بعدیت مثلا انقدرر باورام بیخود بود که اگه نمره امتحانم خراب میشد طبق حرفهای مامانم بخاطر این بوده که دوسه روز پیش حرف مامانمو گوش نکردم و ازین به بعدهم همینه و دیگه اون گناه لنتی پاک بشو نیس حالا هرچقدرم کوچیک, ولی واقعا خداوند واقعییی به انسان جور دیگه ای برخورد داره که با هیچ کس دیگه تو جهان چنین برخوردی نداره

    احساس خوبی بهم داد این رشته افکار و دوست داشتم بنویسمش

    شاد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  4. -
    Forugh گفته:
    مدت عضویت: 1144 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان خداوندی که هر آنچه دارم از آن اوست

    سلام به استاد عزیزم چقدر از دیدن این فایل جدید خوشحال شدم مثل همیشه دست خداوند هستید و ما رو هدایت میکنید بینهایت سپاس گذارم اول از خداوند وبعد از شما بابت این فایل فوق‌العاده

    هرچقدر توحید رو به خودمون یادآوری کنیم بازم کمه خیلی به موقع بود این فایل همیشه آرزو داشتم جزو افرادی باشم مثل شما که وقتی خداوند آروم روی شونم میرنه سریع متوجه بشم ولی حقیقتش من از اونا بودم که تا مجبور نمی‌شدم بیدار نمی‌شدم تا مرز نابودی میرفتم البته الان به لطف خداوند با آموزش های شما خیلیییییی بهتر شدم

    من کسب کار چهار سالم به خاطر باور های شرک آلودی که از جامعه و اطرافیان گرفته بودم تقریبا چهار بار کامللل نابود شد و هر بار خداوند درستش کرد(. وقتی تسلیم میشدم خداوند دری باز میکرد) ولی من دوباره می‌خوابیدم و با شرک خودم نابود میشد تا بلاخره با شما آشنا شدم و مسیر عشق و علاقم رو که میدونستم ولی بخاطر باور های شرک آلودم مدرک و ترس ها و تردیدها و احساس عدم لیاقت واردش نمی‌شدم دنبال کردم و اون کسب و کار نا مناسب رو که بخاطر ترس هام و حرف مردم رها نمیکردم جرعت کردم و رهاش کردم و آزاد شدم و چقققدررر پیشرفت کردم وقتی اینبار هدایت الله رو اجابت کردم

    من بارها بخاطر شرک و وابستگی روابط و آدم های فوق العاده ای رو که خداوند بعد از تسلیم شدنم وارد زندگیم کرده بود از دست دادم جالبه بار ها هم وقتی واقعا بعد از زجر کشیدن از دست دادن اون افراد ب تسلیم و رها کردن رسیدم همون افراد خودشون ب زندگیم برگشتن چقدر قوانین خداوند بی نقص و عجیبه و چقدر بعضی از ادما از جمله خود من نابینا هستیم در درک این قوانین ساده ای ک هر روز داریم باشون زندگی میکنیم و جلوی چشم ما هستن

    الان که فکر میکنم از خیلی از کارهای شرک آلود خودم تعجب میکنم مثل پول قرض گرفتن بار ها و بارها زنگ زدم از بعضی ها پول قرض می‌گرفتم ولی از خدای خودم طلب نمی‌کردم یادمه دعا میکردم از خدا میخواستم زنگ بزنم ب فلانی پول ب من قرض بده الان نمی‌دونم بخندم ب خودم یا گریه کنم فقط خداروشکر میکنم که دیگه هیچ ربطی ب اون شخصیت گذشتم ندارم

    واقعا به این باور رسیدم که هیچ قدرتی جز خداوند نمیتونه ب من کمک کنه اگر همه ی مردم دنیا جمع بشن و بخوان ب من کمکی کنن در توانشون نیست هیبچچچ کاری برای من انجام بدن و اگر همه ی مردم دنیا جمع بشن بخوان منو زمین بزنن هم هیچ آسیبی نمیتونن ب من برسونن چون قدرتشو ندارن مگر من باورشون کنم و خود من هم نمیتونم به کسی کمکی کنم یا آسیبی برسونم اگر هم کاری در حق کسی کنم در حقیقت به خودم کردم چه خوب باشه چه بد و همین یه دیدگاه و طرز فکر چه آرامشی به من داده و از دنیای اطرافم منو جدا کرده و رهام کرده

    یادمه چقدر میترسیدم از گرونی و تورم از بالا رفتن قیمت دلار و باور داشتم این واقعیته که هرچقدر ما تلاش کنیم بلاخره شرایط بد اقتصادی مارو عقب میندازه و تاثیر داره در زندگی و کسب و کارمون و این جمله ها رو هر روز من می‌شنیدم از اطرافیانم و الان چقدر طرز فکر من تغییر کرده در پس اون چقدر شخصیت من و آدم های اطرافم و مسیر زندگیم عوض شد وقتی افکار و باورهای من تغییر کرد خداروشکر

    ترس ها و نگرانی های من به لطف خدا هر روز داره کمتر میشه از وقتی که قدرتی رو که به عوامل بیرونی داده بودم میگرم و به خدا میدم و و هر روز دارم توحید داشتن و دوری از شرک رو تمرین میکنم چون می‌دونم توحید هم تکاملیه

    چقدر من قدرت میدادم ب آدم ها حرف مردم به چشم مردم چقدر باور داشتم میتونن زندگی منو ب هم بریزن و واقعا بد ظلمی بود ک ب خودم میکردم و بد عذابی داشت نتیجه ی طبیعی و منطقی شرک عذابه این ظلمیه که ما ب خودمون میکنیم

    من کل زندگیم رو بررسی کردم هرجا به غیر خداوند قدرت دادم نتیجش عذاب بود و کی اینکارو کرد؟ خودم به خودم ظلم کردم و هرجا ب خدا توکل کردم و ب غیر از خداوند قدرت ندادم توحید رو انتخاب کردم معجزه ها رخ دادن این قانونیه که هیچ راهی برای انکارش وجود نداره به قول شما استاد عزیز همه بدون استثنا این تجربه رو و این الگو رو تو زندگیشون داشتن ودیدن و خواهند دید

    منم مثل خیلی های دیگه نگاهم به خداوند مثل یک انسان بود و جالبه که باور داشتم خدا نمیزاره کسی همیشه خوشبخت باشه و خوشحال یه مدت که ببینه داره کسی از زندگی لذت میبره سریع یه عذاب نازل می‌کنه یادمه همیشه میترسیدم خوشحال بشم یا زیاد نمبخندیدم چون باور داشتم خدا ناراحت میشه و به عذاب میفرسته جالبه که بارها و بارها من و خانوادم ب خاطر این اعتقاد مسخره تجربه های نا جالبی داشتیم و الان اومدم تو این مسیر و میبینم احساس خوب= اتفاقات خوب چه تفاوت عظیمی بین قانون جهان هستی و باورهایی که من از جامعه و اطرافیانم گرفتم هست خیلی زمان برد تا بتونم بدون ترس احساس خوب داشتن رو تمرین کنم

    چه باور هایی رو خودمون می‌سازیم چه اتفاقاتی رو خودمون خلق میکنیم و ب خداوند نسبت میدیم

    امیدوارم خداوند ما رو به راه راست به راه کسانی که به آنان نعمت داده هدایت کنه نه راه کسانی که به آنان غضب کرده و نه راه گمراهان

    استاد بینهایت برای این فایل فوق العاده ازتون سپاس گذارم و بینهایت برای وجود شما و هدایت به این مسیر الهی از رب العالمین سپاس گذارم

    برای شما و همه ی دوستان عزیزم هدایت خداوند رو آرزو دارم در پناه الله باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  5. -
    علیرضا گفته:
    مدت عضویت: 2959 روز

    بنام خداوند رزاق و هدایتگرم

    درود بر استاد عزیزم و بانو شایسته عزیز و دوستان گل

    آیا خداوند مانند یک مادر مهربان عمل میکند؟

    نمیدونم از کجا شروع کنم خدایا خودت هدایتم کن چون این فایل پراز آگاهی هست اگر فقط همین فایل رو چندین بار گوش کنم و عمل کنم به آگاهی‌های ک گفته شد کلا مسیر زندگیم عوض میشه

    چقدر آدم میتونه قدرت و عظمت خداوند رو ببینه ک‌ طوفانی با چ سرعتی میتونه همه چی رو خراب کنه اونجاست ک باید در مقابل چنین قدرتی پی ببره ک بی قدرت بودن و ناچیز بودن خودش رو در مقابل قدرت بی نهایت پروردگار بیینه و چقدر در مقابل خداوند ناتوانیم

    اگر میخوام جزء قوی ها باشم و رشد و پیشرفت کنم باید هر روز وقت بزارم روی خودم و روی باورهام کارکنم چون خداوند به کسانی پاداش میده ک قوی باشن از لحاظ ذهنی و اگر ضعیف باشی و خودت رو پیش خدای خودت ضعیف نشون بدی چون خدا طبق قوانینش فرکانسی از تو میگیره ک هر روز ضعیف و ضعیف ترت میکنه چون خودت اینو میخوای و میبینی تو زندگیت ک فقر بیداد میکنه

    وقتی خدا رو مثل انسان میبینم که اگه ناله و زاری کنیم خدا دلش به حالمون میسوزه و ی دری برامون باز میکنه ک خود شخص من قبلا خیلی خدا رو مثل ی مادر دلسوز میدیم ک ی موقع هایی بود با گریه کردن ازش میخواستم گره مشکلاتم رو باز کنه وقتی تونستم درک کنم ک خدا انسان نیست خدا ی انرژی هست ک شکل میگره و با فرکانسی های ک در هر لحظه میفرستم از همون جنس و اساسش میاد تو زندگیم و اگر ی اتفاقی میفته دیگه کمتر دنبال مقصر میگردم بلافاصله میخوام به کسی گیر بدم پیش خودم میگم چ افکاری داشتم ک چنین اتفاقی رو جذب کردم و باید بیشتر روی خودم کار کنم وقتی در مسیر درست باشم اتفاقات عالی میفته اگر ی اتفاقی به ظاهر بد بود باید بخودم بگم چون من تو مسیر درست هستم صد در صد این اتفاق بنفع من تمام میشه و نگاهم رو عوض کنم به اون اتفاقی ک افتاده و این بر میگرده به تمرین کردن و دارم خودم سعی میکنم ک اینکار رو درست انجام بدم

    ی جاهایی بوده شرک داشتم و میدیدم ک هرروز دارم پسرفت میکنم و دنبال باورهایی میگشتم ک اصلاح کنم اما بعد از کنکاش در درون خودم و از خدا کمک و هدایت میخواستم ی نشونه بده و بهم الهام کرد ک شرک دارم ک کارم پیش نمیره وقتی اون قسمتی ک شرک رو پیدا میکنی و متوجه میشی و حذف میکنی به بزرگیش قسم 2 ساعت نشده اتفاقات بوم بوم میفته و میفهمی ک سدی بزرگی ساختی بودی از شرک ها در مقابل نعمت هایی ک خداوند پشت این سد بوده و تو اجازه نمیدادی ک جریان پیدا کنه تو زندگیت، فقط کافیه پیدا کنی اون شرک ها رو و بخودش متوکل بشی و روی خودش حساب کنی الان چند روزه صبح ها به محض اینکه بیدار میشم میرم عقل کل باورهای توحیدی رو میخونم ک خدا رو فراموش نکنم چون هر لحظه به یادتش باشم روزم فوق العاده هست و اتفاقات خوب رو تجربه میکنم چون هر چی خوردم از همین شرک هایی ک داشتم و دارم هنوز خدایا خودت پاک کن هر چ شرک دارم چون قبلا فقط میگفتم به خدا ایمان و توکل دارم اما رفتارم و عملم ی چیزی دیگه ایی میگفت و نتایج نمیومد و هنوز شرک ها هست و دارم سعی میکنم خودم رو اصلاح کنم با رفتار و کردارم نشون بدم ک به خداوند ایمان دارم کجاها معلوم میشه ک بخداوند ایمان و توکل دارم؟جاهایی ک شرایط ی کوچلو سخت میشه اونجا هست که آیا سربلند بیرون میای آیا میتونی ذهنت رو کنترل کنی به محض اینکار رو بکنی ی پله به خداوند نزدیک میشه و پاداش دریافت میکنی

    استاد عزیزم و بانو شایسته عزیز ممنونم ازتون ک این فایل پر از آگاهی رو منتشر کردین و چقدر بهم کمک شد ک حواسم باشه روی مشتری حساب باز نکنم و حواسم باشه رو مدیر حساب نکنم حواسم باشه رو دیگران ک وعده میدن قول میدن حساب نکنم و فقط و فقط روی خودش حساب کنم

    خدا جونم سپاسگزارم ازت ک هستی ک هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  6. -
    حمیده اسماعیلی گفته:
    مدت عضویت: 2403 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان…

    خدای وهاب که بی حد و حصر میبخشه

    خداوند رو سپاسگزارم که منو هدایت کرد به این آگاهی ها…

    اینکه این جهان قانونمنده، و قانوناشم ثابته خیلی خوبه..یه حس قدرتمند بودن بهت میده، یه حسی که یه سری قوانین ثابتی هست اگر من بهشون عمل کنم، نتیجه میگیرم در غیر اینصورت میرم تو درو دیوار…این خودش قدرت خالق بودن مارو نشون میده، و ثابت می‌کنه قدرتمند بودن ما رو در اینکه میتونیم زندگیمونو هر جور که میخاییم بسازیم…عین بابراس، نقاشه بود..موهای فر فری پری داشت، آگاهی های قدم اول جلسه دوم، تمرین ستاره قطبی…بابراس می‌گفت حالا میخام اینجا یه ابر باشه، اینجا یه درخت باشه و…به همین راحتی ما خالق زندگی خودمون هستیم…خداروشکر…

    حالا که قوانین ثابته، همه چیز در این جهان قانونمنده…

    حالا که من اینو اندازه ظرف خودم درک کردم…

    برنامم اینه که هماهنگ بشم با این قوانین…

    اولین نکته مهم برای این هماهنگی اینه که تمرکز رو بزار رو خودم، به بقیه کاری نداشته باشم….

    اونی که قرار باشه بیاد به من کمک کنه برای کسب و کارم، میاد….به وقتش میاد…وقتی من آماده باشم میاد….( الان این دغدغه این روزای منه)

    من نباید برای چیزی دست و پا بزنم…

    خداوند، ایده ها، شرایط، آدمها، موقعیت ها رو در مکان و زمان مناسب به سمت من هدایت میکنه….

    اگر قرار باشه من دست و پا بزنم…

    حرص بزنم…

    نگران باشم…

    احساس بدی داشته باشم …

    اینا یعنی من در مدار درستی نیستما….

    یعنی من هماهنگ با قوانین نیستما….

    یعنی من بر طبق قوانین عمل نمی‌کنما….

    هماهنگ با قانون، یعنی آرامش داشتن….

    یعنی توکل کردن….

    یعنی استمرار داشتن در مسیر بهبود…

    یعنی عمل کردن به آموزه ها…

    من تمرکزمو می‌زارم رو کسب و کارم…آدما میان….

    برنامم اینه، که سعیمو بیشتر کنم برای اینکه آگاهانه ذهنم رو کنترل کنم….

    تمرکز بزارم رو چیزهایی که دارم…

    اجازه ندم نجواهای ذهنم منو دور کنه از احساس خوب…

    و یادت باشه حمیده، که همه چیز منجر به احساس…..

    اگر احساست خوب باشه نتیجه خوب خواهد شد….

    قطب نمای ما احساسمونه

    عاشقتوووونم بینهایت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  7. -
    حسین و نرگس گفته:
    مدت عضویت: 2135 روز

    به نام خدا

    هدف زندگی ما بر اساس نوع نگاه ما به خداوند

    سالهاست که دارم روی بهبود رابطم با اصل و همه زندگیم، یعنی خدای عشقم کار میکنم و مدام چکش کاری میکنم، بارها پیش اومد که مسیرمو گم کردم، دنبال فرعیات رفتم، ناامید شدم، اما همیشه ته دلم یه احساسی منو به ادامه ترغیب کرد، همیشه سوالم از خودم این بوده که من به این دنیا اومدم برای چی؟ و ته تمام اون پاسخ ها رو درآوردم و دیدم هیچ چی نیست..

    اول از لذت های مادی که با حیوانات مشترک هستیم شروع میکنم.. خوردن، خوابیدن، مسائل جنسی و …

    تمام این لذت ها فقط یه سری شرطی سازی های مغزی و ذهنیه، و در تمام موارد اونی که به ما پاداش میده و ما لذت میبریم مغز خودمونه!! مثلا وقتی گرسنه میشیم هورمون گرلین از سلول‌های طاق معده و سلول‌های اپسیلون در پانکراس ترشح می‌شود که به ما پیام گرسنگی میده، یعنی گرسنگی یه شرطی سازی مغزیه که اگه وجود نداشته باشه ما هیچ وقت متوجه خالی بودن شکم نمیشیم!! و وقتی هم غذا میخوریم با طعم هایی روبرو میشیم که همش ساخته و پرداخته مغزه..یعنی تمام مزه ها و طعم ها رو مغز ما شبیه سازی کرده!! اصلا چیزی به نام ترش تلخ و … مفهوم نداره و همشون شبیه سازی های مغزه از ارتباط با یکسری مواد خاص.. تمام لذت های حیوانی از این دسته اس و اصالت ندارن.. این ها فقط برای حفظ حیات بدن طراحی شدن و نمیتونن هدف باشن… و اونی که پاداش میده مغز انسانه که میتونه بر اساس یکسری تنظیمات اشتباه و ایجاد باورهای غلط حتی این کارایی رو از دست بده و ما رو ترغیب به خوردن چیزهایی بکنه که به ما آسیب بزنه…پس:

    التذاذ های مادی حتی ماهیت بیرونی ندارن چه برسه به این که هدف ما باشن!

    میریم سراغ دسته دوم: خواسته هایی که باز مادی هستن اما مختص انسان ها هستن… ثروت، کسب و کار، موفقیت های شغلی، خرید ماشین، خونه دوبلکس در فلان منطقه تهران و …

    چی باعث میشه ما تلاش کنیم به این موارد برسیم و لذتمون رو بهش گره بزنیم؟ باز هم مسئله فریب مغزه اینجا خودشون نشون میده!! بله درسته! ما به مرور توسط والدین، جامعه و … از کودکی شرطی شدیم و خواسته هایی در ما شکل گرفته که در مغز ما کد شده و مغز ما در صورت رسیدن به اونها به ما پاداش میده! یه عمر میدویم با احساس بد، مقایسه، رقابت، نشون دادن موفقیت ها و … که تهش برسیم به اینجا که این موارد رو مغز ما برامون بلد کرده بخاطر اینکه اینجوری شرطی شده.. بخاطر اینکه وقتی کودک بودیم چیزهایی برامون عقده شد که اصلا اهمیت نداشتن، اما همون ها مسیر زندگی ما رو تغییر دادن تا به خودمون و بقیه ثابت کنیم ما هم میتونیم داشته باشیمشون..و بدویم و بدیم که تهش با ترشح هورمون دوپامین احساس شعف کنیم و خودمونو گول بزنیم که چقدر احساس خوبی دارم از این موفقیت!! و اینقدر ناآگاه میشیم که وقتی هورمون دوپامین توسط سلولهای شریفمون مصرف شد و اون شعف گذرا از بین رفت به خودمون میگیم خوب حالا چی؟! و بعدش بخاطر عدم استغنای درونی میدویم دنبال یه موضوع دیگه که ریشه در گذشته دارم و باز هم جناب مغز ما رو فریب میده!!

    خوب سوال پیش میاد که اگه تمام این موارد شرطی سازی های ذهنی و فریب مغزه، پس ما اصلا باید دنبال چی باشیم؟ پاسخ این سوال رو در دوره احساس لیاقت دریافت کردم…

    وقتی ما به این دنیا اومدیم بخاطر اینکه خدا رو در وجودمون به روشنی درک میکردیم احساس لیاقت بی قید و شرطی داشتیم که با هیچ شرطی سازی ذهنی شکل نگرفته بود.. و از روح الهی ما نشات میگرفت.. ما اومدیم تا خدا رو مشاهده کنیم، از طریق کسب و کار، از طریق رابطه، از طریق معنویت..

    اما یه فرق بزرگ هست بین خواسته های حقیقی و خواسته های ذهنی

    به قول حضرت موسی که به فرعون گفت: قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَىٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَىٰ

    یعنی خدای ما کسیست که به هر موجودی ویژگی های خاص اون موجود رو بخشید و بر اساس اون ویژگی ها هدایتش کرد

    دسته اول کشش های درونی ما نشات گرفته از شرطی شدنهای ذهنیه.. اما دسته دوم که به مرور به حاشیه رونده میشه همون هدایت خداونده ک به صورت شوقی مداوم در قلب ما جریان داره و هیچوقت نمیتونیم سرکوبش کنیم و نادیده بگیریمش..این دسته دوم همون هدایت خداونده

    مسئله اصلی اینه که ما بتونیم با خودشناسی و کار روی خودمون تکاملی درک کنیم که کدوم خواسته از هدایت خداوند و اشتیاقی الهی نشات گرفته که خداوند با ایجاد یه شوق ما رو در مسیر رسیدن به خواسته هایی که ما رو رشد میدن هدایت میکنه..یا این که اون کشش فقط یه فریب مغزیه و ناشی از باورهای اشتباه و عقده های گذشتس…

    تصور کنید خواسته های ما ذهنی و بر اساس شرطی شدنهای ناشی از جامعه، خانواده، مذهب و … نبود.. در این صورت آیا میشه تصور کرد که خواسته ای وجود داشته باشه؟ بله، در این صورت تازه میرسیم به هدایت خداوند و مسیر منحصر به فردی که در این جهان در پیش خواهیم گرفت و سبک شخصی خودمونو خواهیم داشت.. چطور میشه تشخیص داد که خواسته ای مربوط به شرطی شدنهای ذهنیه یا هدایت خداونده؟ نشانش اینه که وقتی در مسیر خواسته های حقیقی فطری خودمون هستیم از مسیر لذت میبریم، عجله نمیکنیم، اگه موفق نشدیم نا امید نمیشیم، نگاهمون فقط به خودمونه، نا امید نمیشیم، از لحظه لحظه ش لذت میبریم، سختی هاش هم برامون لذت بخشه.. و در تمام مراحل زندگیمون اشتیاقی درونی که ساخته و پرداخته مغزمون نیست ما رو مدام به جلو سوق میده.. احساسی لذت بخش که با رسیدن ها رنگ نمیبازه و با نرسیدن ها کم رنگ نمیشه.. مثل تلاش یه نوزاد برای شناخت دستهاش، و بعد تکون دادنش، و بعد آرام آرام خزیدن و چهاردست و پا شدن.. احساس لذت خالص و ناب.. این نگاه توحیدیه که ما خدا رو اینگونه ببینیم که با حرکت بر اساس خواسته های فطری و الهی با اشتیاق روز افزون فارغ از اینکه دیگران در چه مسیری هستن یا چه موفقیت هایی به دست آوردن در مسیر منحصر به فرد زندگیمون حرکت کنیم و از لحظه لحظه ش لذت ببریم…

    در این صورت، اون موفقیت ها، خونه، ماشین، بیزینس و … نیستن کا ما رو خوشحال میکنن، بلکه این مسیری که ما رو به اونجا رسونده و درک ما رو از خداوند عمیقتر کرده برامون لذت بخشه و نتایج فقط به ما نشون میدن که ما چقدر تونستیم موفق عمل کنیم و خود اون نتایج به خودی خود احساس لذتی ندارن..همون که استاد میگفتن که در بندرعباس که هیچ کدوم از این امکانات رو نداشتن اما اون حس اشتیاق بود..اشتیاق بی قید و شرط.. کلا هر جا اسم شرط میاد که اگر فلان بشه من حالم خوب میشه،اگر به فلان جا برسم من راضی خواهم بود، اگر این کار رو بکنم ارزشمند خواهم بود و .. تمام این اگرها و اگرها شرطی شدن و خارج شدن از مسیر لذت بخش توحیدیمونه..

    اما اگر در مسیر توحید حرکت کنیم در تمام مسیر لذت میبریم نه اینکه لذتمون معطوف به رسیدن به هدف باشه..مثل کوهنوردی که از کل مسیر لذت میبره و در نهایت رسیدنش به قله لذت متفاوتی از کل مسیرش نداره و فقط درکش از خودش و تواناییهاش و خدای نازنینش بیشتر و بیشتر میشه…

    الان واقعا درک میکنم چرا استاد اینقدر کم صحبت شدن، حال خوبشو، آرامششو، سکوتشو درک میکنم.. من خودم وقتی دوره احساس لیاقت رو خریداری کردم اول با نگاه شرطی شده رفتم سراغش و تا فایل 16 رو گوش دادم و هر فایل رو هم چندین بار گوش دادم و کامنت گذاشتم و تمرینات رو انجام دادم…اما از وقتی که این اصلو درک کردم االان مدتهاست دارم مدام فایل 1 دوره احساس لیاقت رو گوش میدم و هنوز نتونستم برم فایل بعدی رو گوش بدم..چون دیگه دارم با قلبم گوش میدم نه با ذهن شرطی شدم

    وقتی خودمونیم، وقتی داریم سوت زنان در مسیر منحصر به فرد خودمون حرکت میکنیم…

    در این صورت، احساس لذتی که میبریم فریب مغزی نیست، بلکه احساس شعف و شور ناشی از بزرگتر شدن ظرفمون و در نتیجه بزرگتر شدن ادراکمون از خداونده، احساس شور ناشی از درک عمیق تر عشق خداونده به ما، یعنی خودش، یعنی تمام ما جلوه هایی از خداوندیم که ادراک میکنیم این عشق رو، و احساس لیاقت بی قید و شرط رو و جهان هر روز داره با رشد آگاهیش خودشو توسعه میده و هر روز از صورت زیبای خداوند جلوه ای بهتر به تصویر میکشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      محمد هادی دارابی گفته:
      مدت عضویت: 1295 روز

      سلام دوست عزیز یکی از بهترین مطالب بود و فکر کنم باید هزار بار بخونیم تا درکش کنیم و عمل کنیم .

      واقعا برام لذت بخش بود و بزرگترین پاشنه آشیل منو برام روشن کرد.

      میدونید درک شرطی شدن ذهن که به خودمون میگیم من به خدا گوش میدم ،من ایمان دارم . بعد میبینی نتایجت درست نیست و اصلا با چیزی که میخواستی جور درنمی‌آید.

      خیلی نکته ریزی بود که خدارو برای بدست آوردن خواسته هات نخواه. یعنی هر کاری که میخوای باید قلبت آروم باشه و انجامش بدی.

      سپاس از شما

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    غزل جهانگیری گفته:
    مدت عضویت: 2333 روز

    سلام استاد عزیزم

    چند روز پیش وقتی میخواستم فایل خانه تکانی ذهن رو دانلود کنم این فایل رو دیدم شروع کردم به دانلود و گوش جان سپردم بهش هر کلمه اش آگاهی بود برام هر خطش کلی برام درس داشت از وقتی فایل اومده رو سایت هر روز گوش دادم بهش انقدر پر محتواس که احتیاج دارم مدام گوش بدم .من هم از وقتی که با سایت آشنا شدم متوجه چک و لگد های جهان میشم بعدش رجوع میکنم به خدا که هدایتم کنه برای اصلاح رفتارم .

    چند وقت پیش کارت بانکی همسرم کپی شد، درآمد یه سالمون که نگه داشته بودیم باهاش خونه رو باز سازی کنیم رو ازمون دزدیدن من به شدت حالم بد شد شروع کردم زنگ زدن به کلی آدم های که توی نیروی انتظامی و سپاه و فتا آشنا داشتن ،کلا زبانی فقط دعا میکردم ولی عملی چشم دوخته بودم به افرادی که میتونستن کاری برامون بکنن همون موقع برای اینکه ذهنمو کنترل کنم شروع کردم گوش دادن به فایل ماشین دنده آرژانتینی ،خیلی آروم تر شدم همسرم اصلا امیدش به آدما نبود خیلی اوکی با قضیه برخورد میکرد پیگیری ها رو انجام داد و شکایت رو ثبت کرد و رفت دنبال کارهای دیگه ای که داشت سپرد به خود خدا . وقتی برگشتم به باور های خودم دیدم با این باور هایی که من داشتم حتی پول اگه پیدا هم بشه باز من به طریق دیگه ای از دستش میدم چون واقعا ثروتمندا تو ذهن من جایگاه خوبی نداشتن یه آدمایی که با خریدهای زیاد دل فقیر ها رو می سوزنن باعث میشن که فقیر ها حسرت بخورن و کلی باور های که واقعا نهفته بودن وقتی حالم بهتر شد وقتی خیلی از باور های غلط رو شناسایی کردم دزد ها رو گرفتن جالب اینجاس که اونایی که من بهشون چشم دوخته بودم هیچ نقشی تو دستگیرشون نداشتن با اینکه خیلی آدمای به قول خودمون کله گنده ای بودن توی سمت خودشون . چک بعدی رو وقتی تازه ازدواج کرده بودم خوردم اصلا با همسرم روابط خوبی نداشتیم بجای اینکه تمرکزم روی رفتارهای خوبش باشه که انصافا کم هم نیست مدام میخواستم ثابت کنم که منو دوست نداره یا اذیتم میکنه و طبق قانون مدام هم این رفتار ها بیشتر میشد .اون موقع با استاد آشنا نبودم میرفتم پیش هر کسی که فکر میکردم میتونه کمکم کنه هر کسی یه نسخه ای میپیچید تا اینکه خواهرهام برای کمک بهم با سایت آشنا شدن و منم باهاش آشنا کردن خواسته هام رو فهمیدم تمرکز کردم روی همونا دیگه حرف دایی و عمو و روانشناس و کتاب های مختلف مثل مردان مریخی زنان ونوسی رو گذاشتم کنار و فقط و فقط از فایل های استاد استفاده کردم نوشتم و نوشتم سپاسگزاری هایی که از خدا بابت همسرم میکردم تمومی نداشت، رو کردم به خدا شرمنده بودم از اینکه اینهمه همسرم نعمت بوده و من نمیدیدم . خدارو هزاران بار شکر میکردم بخاطر این که هدایتم کرد به مسیر درست.خلاصه که استاد من خدا حفظتون کنه چراغ راه ما شدید توی این زندگی ،سالم و سلامت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  9. -
    آرزو جمشیدی گفته:
    مدت عضویت: 867 روز

    سلام ب استاد عزیزم

    خیلی عالی هر روز هم انرژی بیشتری میگیرم و هم عالی تر میشم

    چقدر قشنگ وقتی از خدا کمک میگیرم و چقدر عالی میشه نتیجه کار من اوایل بیشتر ب آدم ها قدرت میدادم تا خدا یعنی تو زندگیم بیشتر آدم ها بودند انگار اون ها خیلی بزرگ بودند از دکتر گرفته تا همکار یا هر کسی که ب نظر من کار بلد بود قدرت را دست او میدیدم و نتایج کار افتضاح میشد از روزی که اومد تو دوره های شما چ رایگان و چه بهای اون را دادم متوجه اشتباهم شدم چون از بچگی قدرت دست آدم های بهتر از من یا بزرگتر از من بود و این طرز فکر را خانواده ب من دادند و من هم با این روش بزرگ شدم بعد از آشنایی و دوست شدن با خدا متوجه این اشتباه شدم هر باری باهاش تنهایی صحبت کردم من آرزو که حتی ی بار هم عادت نکرده بودم تنها باشم الان بگو آرزو تنها بودن و حرف زدن با خدا را بیشتر از صد تا دوست ترجیح میدم استاد اگه بگم شاخ در میاری من که همیشه فکر میکردم التماس آدم ها را کردن باعث پیشرفت من میشه ولی کاملا اشتباه بود من الان اگه روزی چند بار حرف نزنم دیوونه میشم انگار از پدر و مادر خیلی بالاتر گریه میکنم گریه خوشحالی انگار همه جا بغلم نشسته و بهم میگه آرزو این کار بکن اون کار بکن باورت نمیشه استاد دلم میخواد ساعت ها برات تعریف کنم از آرامشم از کم شدن و حذف استرسم از ایمانم من قبلا با استرس نماز میخواندم الان نماز نمیخوانم ولی احساس خوب و با آرامشی که دارم با ترس از نماز کلا زمین تا آسمان متفاوت

    استاد از اعتماد ب نفس زیر صفرم بگم که الان اعتماد ب نفسم رفته بالا استاد آرزویی که میترسید حرف بزنه الان 4 تا شاگرد داره که ساعت ها بدون وقفه حرف میزنه

    استاد آرزوی بیمار و مریض حال که هیچ حسی نداشت الان بگم با قانونت ساعت ها پر انرژی بدون وقفه کار و بعد خونه و بچه داری و حرف زدن و پیاده روی یک ساعت نیمه

    نمیدونم از کجا بگم درسته آدم های ضعیف اگه عوض نشند ب همون صورت پیش میرند تا یجایی ب خودشون میاند من هم از اون مدل بودم الان هر روز پیشرفت تازه خدا درهای قشنگ رحمتش را مدام جلوی مسیرم باز نگه داشته خدایا شکر و سپاس گزارم الهی شکر استاد عزیزم انشالله همیشه موفق . سر حال . شاد . ثروتمند باشی دوستتتون دارم امیدوارم ی روزی از نزدیک ببینمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  10. -
    مجتبی محجوب گفته:
    مدت عضویت: 2240 روز

    به نام خدای مهربان سلام

    خداروشکر میکنم که قدرت خلق زندگیم رو به من داده

    سپاسگزار استاد عزیزم هستم که همیشه با اگاهی های ناب مسر رو برامون شفاف تر میکنه

    خداروشکر که چنین استاد بی نظیری دارم

    قسمت دوم

    درسی که از وقتی که فایل رو گوش دادم و انجام دادم اینه که به موضوعات و اتفاقاتی که می افته دیگه به چشم بلا نگاه نمیکنم ،مثلا امروز وقتی که قرار بود همکارام با ماشین بیان دنبالم و با هم بریم سرکار، ولی من نیم ساعتی بود تو ایستگاه بدم و داشتم همین فایل رو گوش میدادم و دیدم که نیومدن و زنگ زدم گفتن که فلانی نیامد ما مجبور شدیم که خودمون بیام و فک کردیم تو رفتی

    در گذشته من بسیار بسیار ناراحت میشدم از دست اونها و شاید به اونها چیزی نمیگفتم ولی در دلم کلی فحش میدادم و کلی دلخوری داشتم ، ولی اینبار که دیدم دوستم گفت اینطور شده ،من گفتم اشکالی نداره اوکی ممنون، و رفتم دو عدد نان گرفتم و آمدم خانه و صبحانه خودرم و پسرم رو دیدم که داره میره مدرسه و کیف کردم و با همسرم صبحانه خوردیم و من ماشین رو برداشتم و ادامه فایل رو گوش دادم تا محل کار ،وقتی هم رسیدم اصلا چیزی نگفتم و اصلا احساسم هم بد نبود و میگفتم که قطعا خیری از سمت پروردگارم هست

    و حتی همکارم هم که هم که گفت من گفتم بابا اشکال نداره پیش میاد قطعا خیریتی توش بوده و تمام شد ،یکی ازعلت هاش عمل به آگاهی های این فایل بود

    درسی که از خانمی که همسرش در نیرو دریایی بود گرفتم این بود که همه اتفاقات رو به چشم خیر ببینم

    انگار نگاهم بهتر شد ، حتی وقتی که دندون پسرم درد گرفت گفتم که این برای قوی تر شدن پسر من هست و خیریتی از سمت پروردگارم برای من هست که وقتی بردیم دکتر گفت چیزی نیست و باید دندون شیری رو بکشی

    نکته :

    درسی دیگه ای که برام داشت نوع نگاه بود که وقتی شرایط بحرانی میشه مردم چطور به هم کمک میکنن و یا اگرکسی کمک میکنه دنبال سودی نیست

    وقتی که قسمتی که استاد داشت توضیح میداد که درخت ها افتاد مردم می آمدن کمک میکردم مقاومت ذهن من این بود که ول کن بابا این فایل ها رو

    نجوا:

    ول کن این فایل رو برو سراغ تمرین ثروت 1 ، این جا نون و آب نیست ،ولش کن

    دقیقا هر وقت یه اتفاقی در محل کار من برای دستگاه یا تولید می افتاد انقد اولش از لحظ ذهنی دردناک بود و انقد به ظاهر بد بود که بعدا همه اونها برای من شد ثروت و نعمت و جایگاه و عزت و اعتبار

    و الان هر وقت اتفاقی اونطوری می افته یا شبیه به اون یا هر چیز دیگه ای ، مدیرم هم یاد گرفته میگه به قول مهندس یه خیریتی برای ما داره و بهتر میشه و قطعا هم همینطور شده ، حتی کسانی که رفتن و ما فک کردیم که کلی اذیت میشیم ، برامون عالی شد

    وقتی استاد انقد قشنگ داره نگاه زیبا به مسائل رو درس میده متوجه میشم که از الان به بعد چطور باید حواسم باشه که به تمام موضوعات چطور نگاه کنم

    قبلا وقتی که اینطور به خودم تعهد میدادم ذهنم میگفت بابا الکیه ،ولی متوجه شدم که خود این طور تعهد دادن و نوشتن خیلی به مراتب بهتر از اینه که فقط گوش بدی و هیچ کاری نکنی و درک کردم که همین نوشتن و تعهد دادن قدم اول

    همین الان که دارم این متن رو مینویسم ساعت 10 شب هست و همسایه ما یه آهنگ گذاشته با صدای زیاد و تقریبا سکوت رو از بین برده

    خب طبق قانون من باید نگاه کنم و عمل کنم

    نجوا:

    برو دم در بکوب دادو بیداد کن و بگو کمش کن

    قانون :

    به موضوعات طوری نگاه کن که به احساس بهتر برسی ، چه درسی داره برای من ؟

    بحث عزت نفس هم نیست ،چون از اینکه بخوام برم بگم هیچ مشکلی ندارم ،یعنی ترس یا نگرانی نیست

    ولی برام خیلی مهمه بجای اینکه این الگوی تکرار شونده که در حالتهای مختلف میاد رو بجای اینکه عامل بیرونی رو تغییر بدم درون خودم رو درست کنم تا هدایت بشم به جای بهتر

    اولین چیزی که به ذهنم میرسه اینه که خواسته من شفاف تر میشه که چی میخوام

    دومین اینه که با خودم تمرین کنترل فکر میکنم هر وقت این اتفاق می افته

    خودخوری نمیکنم ها ، چون اگر خودخوری کنم متوجه میشم که مال عزت نفسه که روم نمیشه برم بگم

    مثل این میمونه که شما تو خیابون ببینی که کسی داره فحش میده و بری بگی آقا فحش نده ،نه خب در این موارد بحث عزت نفس نیست بحث اعراض هست

    در کل میخوام بگم که دارم تمرین میکنم که همه اتفاقات بظاهر بد رو با چشم خوب نگاه کنم

    همین الان کمش کرد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای: