آیا خداوند مانند یک مادر مهربان عمل می کند؟ - صفحه 21 (به ترتیب امتیاز)

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری آیا خداوند مانند یک مادر مهربان عمل می کند؟
    441MB
    61 دقیقه
  • فایل صوتی آیا خداوند مانند یک مادر مهربان عمل می کند؟
    60MB
    61 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

456 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهدی گفته:
    مدت عضویت: 1488 روز

    به نام خداوندی که فرمانروای جهانیان است

    سلام به استاد عزیز و بزرگوار

    خدایا شکرت برای این همه نعمت و فراوانی

    خدایا شکرت برای سلامتی و تندرستی استاد عزیز

    واقعاً تحسین میکنم این طرز فکر و روحیه فوق‌العاده استاد رو که در مورد اتفاقاتی مثل سیل و زلزله طوفان رو با دید مثبت میبینه و درس و تجربه ازش بدست میاره

    چقدر ذهنیت بی نظیریست

    اگر از همون بچگی اینطور که استاد گفتن به ما گفته بودن الان چقدر طرز فکر ما فرق داشت

    باز هم خدا رو شکر که در مسیر فوق‌العاده ای قرار گرفتیم و دانش و تجربه های بینظیر کسب میکنیم

    حالا بین ضعیف و قوی هم این رابطه برقراره

    یک حیوان ضعیف در مقابل حیوان قوی از بین میره

    کلا ضعیف بودن تا نابود شدن فاصله ای نداره

    بعضی ها دوست دارن که ضعیف باشن یاخودشون رو ضعیف نشون میدن تا بقیه بهشون اهمیت بدن

    نمیفهمن که دارن نابود میشن واز بین میرن

    حتی خدا هم هوای آدم ضعیف رو نداره

    آدم قوی در همه شرایط و مراحل موفق تر است

    مثله خونه وقتی از پایه قوی بسازی تا آخر قوی هست و طوفان هم خرابش نمیکنه

    چقدر زندگی زیبا میشه و آدمها قوی میشن وقتی خدا رو از دید مدار ببینیم

    نه اینکه با ضعف و نا امیدی وناله و فریاد

    بعد از خدا شاکی میشی که چرا منو ندیدی و

    جوابم ندادی ،،

    چقدر مسیر رو قبلاً اشتباه رفتم که همش توقع داشتم خدا به دادم برسه ورحم داشته باشه

    وهیچ وقت هم اوضاع باب میل من نبوده

    ولی حالا که روی خودم دارم کار میکنم و قوی میشم چقدر اتفاقات خوب رو دارم تجربه میکنم و خدا چقدر هوامو داره

    پس هیچی مثه مسیر درست و قوی بودن

    جواب نمیده

    ضعیف بودن یعنی پایان خوشی

    خدایا هزاران بار شکرت برای این همه آگاهی و شناخت در مورد خودمون و جهان

    موفق و سربلند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    زهرا محمد خانی گفته:
    مدت عضویت: 1309 روز

    به نام خالق هدایتگر وزیبایی ساز

    سپاس از خدام از هدایت واضحش شکرت به خاطر انقد بیدارم کردی

    سپاس از دونه دونه دستای خدا که باعث شدی من به این منبع طلای با ارزشمندت وصل بشم وخودمو قوی تر کنم وبهبود ببهخشم

    سپاس برای تعهد وکنترل زهنا ارامش خودم که خاستم وسعی کردم و انجام میشه

    سپاس برای استادم خانم شایسته همه دوستان هم فرکانسیام واین زندگی رویایی رو به بهبودم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    همتا نوری گفته:
    مدت عضویت: 597 روز

    بنامم آنکه هرچی دارم از آن اوست !

    این فایل یکیی از بهترین فایل های قشنگ است که می‌شود بار بار شنید …

    این که خداوند همه آگاهی را نصیب و قابل دسترس ما گذشته خیلییییی سپاااااس گذار استممم

    ما چقدر زمان سعی کردیممم که بالای نیرو دیگری توجه کنیممم دولت ،فامیل،پدرررو مادر ،شرایط این همیشش یک فکر کوچک می‌خواهد .

    ازینجا گه دانستممم خداوند هیچ گاه به مانند یک مادر برای ما بی جا مهربان نیست یا قوی بمانیم و یا بمیریممم … به روایت این آیه مبارکه وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (139-آل عمران)

    سست نشوید، غمگین نشوید شما پیروزید اگر ایمان داشته باشید

    یعنیی شماا هیچ گاه غمگین و دل شکسته نشوید افکار منفییی را دور کنید به فکر بهترین های من باشید زیرا شما خدایی دارید که پیدا کننده‌همه …. زیبایی های این دنیاست ،ایمان را زنده کنید طوری که در قلب های شما باشم با آرامش که در مسیر عشق با من دارید یعنی این همان مسیر درست است ..

    خدایاااااشکررررر سپااااس گذارممم بابت این همه آگاهی

    مادران ما خیلی توجه به نکات منفی ما میکند یعنی اگر دو منزل سه فرزند داشته باشد از ان سه فرزند یک فرزند مریض و دو فرزندش با رحمت الله صحت باشد مادران توجهی بیش به همان فرزند مریض دارد .

    با مثال واضع که میشود گفت این است من دوساله پیش از امروز خیلییی مریضی شدید داشتم که بیخود میشدم و ضعف میکردممم بعد از چند ساعت که به هوش می‌آمدم کم میدیدم مادرمم آه ناله و فریاد دارند ….. ای کاش جشم باز کنی خب آن زمان که اقدر در بحث توحید و یگانگی و این فایل قشنگ آگاهی بیش نداشتمم اما بازمم گفتمم ببین مادرمن و فامیل من بیشتر توجه و دل سوزی به منفی بافی من دارد

    جهاان قدردان انسان های قوی است

    وقتی این حمله را بیشتر آگاه شدم در این فایل برای خودم قول قلبی دادممم من همان فرد اول هستمم اما یک قلب و توانایی به شدت قویییی ، چون جهان دارد با ورودی مغز کار می‌کنند وقتی شرک باشد دل ما نیرو را وارد آن جسم حسد می‌کند و با این گفتار جی زیبا می‌کند بیان این آیه مبارکه

    وَمِنَ النَّاسِ مَن یَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّهِ أَندَادًا یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ ۖ وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّهِ ۗ وَلَوْ یَرَى الَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّهَ لِلَّهِ جَمِیعًا وَأَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعَذَابِ (بقره – 165)

    بعضی از مردم هستند که همتایانی برای خداوند قائل می‌شوند و آن‌ها را همچون خدا دوست می‌دارند (در ذهنشان به آن‌ها قدرت میدهند)، حال آنکه مؤمنان عشقشان به خدا بیشتر است، و آن‌ها که (بخاطر قدرت دادن به غیر خدا در حق خودشان) ستم کردند هنگامی که عذاب را مشاهده کردند، بدانند که هر قدرتی از آن خداوند است و خداوند سخت کیفر است

    و خداوند ج همیش مارا به سمت درست عبادت قلبی هدایت کند

    خدااااایاااااااا هزاران بار شکررررت بابت این همه آگاهی هاااایممممم واقعاااا خیلیییییییییییییی سپاسگزارم بابت این مسیر زیباااا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      سیده ملیکا مرتضوی گفته:
      مدت عضویت: 1071 روز

      به نام خدایی که هرچه دارم از اوست …

      سلام همتای عزیزم …

      به خاطر کامنت زیبایت که آغشته به کلام عاشق خداوند کردی ازت ممنونم …مخصوصا در آنجا که گفتی…

      .

      .

      خداوند هیچ گاه به مانند یک مادر برای ما بی جا مهربان نیست یا قوی بمانیم و یا بمیریممم … به روایت این آیه مبارکه وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (139-آل عمران)

      سست نشوید، غمگین نشوید شما پیروزید اگر ایمان داشته باشید

      .

      .

      جان دلم…

      ممنونم ازت …

      منتظر نتایج بی نظیرترین هستم …

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    ارزو برنا گفته:
    مدت عضویت: 481 روز

    سلام من دو هفته هست که باکانال تلگرام بعد سایت شما آشنا شدم

    و خوشحالم این فرصت رو دارم تجربه خودم رو بگم هر چند واقعا فکر نمیکردم که دست خدا بوده

    من با شما دارم این مسیر رو شروع میکنم

    من با بچه هام اومدم استانبول و خیلی بدون فکر و یهویی بود تصمیم بود دخترم بتونه بره کانادا پدرش گفت اول برید استانبول ببینید اگر توانش رو دارید بعدا برید جای دیگه و ما تو اون زمان از هم جدا شده بودیم من بودم و بچه ها اومدیم اینجا هیچی نمیدونستم به امید اینکه پدرشون همه چی رو درست میکنه اطلاعاتی راجع به اقامت هم نداشتم یه بنده خدایی پول گرفت و ما اقامت گرفتیم شانسی که آوردم این بود از بچگی علاقه به این زبان داشتم و بلد بودم رفتم بانک حساب باز کنم گفتن نمیشه اقامت شما برای استانبول نیست برای یکی از شهرستانهای اینجاست باید همونجا حساب باز کنید و من اینجا متوجه شدم که کار خرابه اومدم و پیگیری کردم اقامت من اومده بود اقامت بچه ها هنوز نیومده بود خلاصه بگم که متوجه شدم پلیس رفته به آدرس و اقامت من رو هم باطل کرده و لحظه خیلییی بدی بود برام

    به هر دری میزدم به آدمهایی برخوردم که چقدر کلاهبردار بودن و چقدر اذیت شدم چون بچه هام آسیب دیده بودن از شرایط جدایی ما و اینجا برای ما 3 نفر خوب بود ما تو شرایط جدایی یه خونه عالی زندگی می‌کردیم یه منطقه عالی ولی مجبور شدیم جابه جا بشم که باز هم یه منطقه خوب برگشتیم و خونه خوب ،ولی مثل خونه اول نبود و شرایط کاملا متفاوت بود خونه دلربایی که زمین تنیس داشت و خیلی قشنگیها برگشتیم به خونه اولی که از اول توش بودیم و قطعا چون حال خانواده ما خوب نبود اون خونه مجلل اون رو پوشوند و دخترم بیشتر این خونه رو نقابی کرد برای خیلی چیزها که از فبل نداشت مثل صمیمیت با پدر ارتباط خوب و اعتماد بنفس و بدتر اینکه برگشت به جایی که دوستان بچگیش توش بودن از یه نظر خوب بود و از یه نظر شکست بود برای اون چون نمی‌خواست کسی از داستان ما خبردار بشه ،به همین دلیل بود که من به هر دری میزدم تا اقامت رو درست کنیم با اومدن به اینجا حداقل اعتماد به نفس پیدا کرده بود رفت کافه کار کنه تونست خودش رو بشناسه هر چند ما نیازی به پول کار دخترم نداشتیم اون خودش رو محک میزد و عالی بود براش به همین دلیل من به هر دری زدم به قول استاد آویزون آدم‌ها شدم و نتیجه فقط کلاهبرداری بود و تصمیم گرفتم قانونی خروج بزنم و دوباره برگردم با روش درست که همه میگفتن چون بیشتر از 3 ماه بودی شش ماه دیپورت میشی و هزار حرف دیگه و بچه ها اینجا مدرسه میرفتن به زبان دیگه درس میخوندن و این خیلی بد بود اینهمه فاصله به هر زحمتی بود با مدارسشون معلمهاشون صحبت کردم که انلاین باشه و ما جمع کردین اومدیم فرودگاه استرس تماااام وجودم رو گرفته بود آماده دیپورت 6 ماهه بودم وقتی رسیدم فرودگاه رها کردم هر چیزی که میخواستم گفتم دیگه تموم شد ولش کن اونجا بیخیال شدم دست از چنگ زدن و اصرار برداشتم

    رفتم قسمت مهاجران پاس منو دیدن و به من گفتن میتونی بری و برگردی مشکلی نیست هنگ بودم میگفتم مگه میشه و باور نکردم

    اومدم ایران دوباره استرس آشنا پیدا کردم یکی گفت نه شما 25 روز باید ایران بمونید بعد برگردید که باز هم زیاد بود به نظر من

    خلاصه دو روزی بود رسیده بودم ایران از خواب بیدار شدم و دیدم دخترم گفت مامان ترکیه زلزله اومده خیلی شدید و تمام مدارس از اون روز تعطیل شد به مدت تقریبا یکماه بعد هم یه مدت انلاین شد مدارس به عنوان پناهگاه به آسیب دیده ها داده شده بود

    هر چند وقتی برگشتم پلیس فرودگاه گفت شما فردای همون روزی که رفتی هم برمیگشتی میتونستی وارد بشی

    من اینا رو نمیفهمیدم چون دغدغه فکریم و استرسم زیاد بود که بعد اون هم دوباره به خیلی مشکلات خوردم الان هم استانبول هستم و یه سری مشکلات هست 3 سال شده ولی بهش که فکر کردم دیدم اونجایی که رها کردم در فرودگاه خیلی راحت همه چی حل شد

    و اون زلزله درست جان خیلی از انسان‌ها رو گرفت کلی برای من معجزه بود این از بدجنسی من نیست که اینو میگم چون واقعا برام معجزه بود

    امروز میفهمم هر لحظه تو بدترین شرایط خدا نجاتم داد و خیلی مسائل دیگه بعد اون پیش اومد که فهمیدم دست خدا بود و یه سری کلاهبرداری شد ازم و اون رو فقط و فقط تجربه دونستم

    دوست داشتم بگم کاش بتونیم کنترل ذهنمون رو داشته باشیم تا بتونیم ببینیم خدا چقدر راحت کنارمون و نمی‌بینیم خودم هنوز به اون درجه از اگاهی نرسیدم ولی با فایلهای شما استاد عزیز میخوام قدیتر کنم باورهای رو

    به امید روزی که بتونم از موفقیتهام براتون بنویسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    خ گفته:
    مدت عضویت: 337 روز

    به نام پروردگار عاشقم.

    خداوندا تورا سپاس صدهزار مرتبه سپاس که در مدار شنیدن این فایل بودم و چقدر الان واضح دارم دلیل اتفاقات ناخوشایند زندگیم رو میفهمم.

    من توی چندین سال گذشته بارها و پشت هم روابط عاطفی ناخوشایند رو گذروندم که هر بار بشدت سرش اسیب دیدم و هر مرتبه بالاتر از مرتبه قبل. همیشه صدم رو توی روابط میذاشتم اینطور بگم خودم رو برای طرف پهن میکردم ، تمام عشق و توجهم رو میذاشتم ، اول اون رابطه عالی پیش میرفت و بعدش به طور واقعا عجیبی ورق برمیگشت و اون آدم عوض میشد و میگفتم این چطور حق منه؟ روابط که میگم توی روابط دوستانه هم همینطور بود بشدت آسیب پذیر بودم و به قول استاد لگدخورم ملس بود.

    البته این رو بگم که من با استاد آشنا نبودم ولی چون از بچگی عاشق موضوعات روانشناسی و خودشناسی و این ها بودم خیلی کتاب هارو خونده بودم و یک سری اساتید رو میشناختم و بعد از آسیب سعی میکردم خودم رو درمان کنم و توی اون حالت نمونم ولی روابط بعدیم باز به همون شکل بود اول خوب بود بعد ورق بر میگشت اون ادم یه طوری رفتار میکرد که من اصلا باورم نمیشد یا به این دلیل بود که مسیر اموزشم اشتباه بود یا اینکه فراموش میکردم و عمل نمیکردم ولی همیشه برام سوال بود چرا روابط من اینجوریه؟ هم راجب دوستانم هم روابط عاطفیم که چرا اینجوری شده با وجود اینکه من انقدر عشق میدم تا این حد توجه میکنم؟

    و الان دیدم حرف های استاد دقیقا مطابق تجربیات منه مخصوصا در این موضوع بسیار برام واضحه ، همش فکر میکردم نه دیگه الان دیگه وقتشه این رابطم عالی پیش بره و میرفت! ولی بعد به شدت اسیب میدیدم، الان که دارم نگاه میکنم میبینم چقدر شخصیت وابسته ای بودم . و این مثال هایی که استاد میزد دقیقا شامل من میشد .و چیزی که همیشه میدونستم در من هست یعنی با احساساتم و اتفاقاتی که رقم میخورد برام فهمیده بودم یکی از بزرگترین چیزهایی که باید روشون کار کنم موضوع احساس عدم لیاقت هست که حس میکردم همیشه سعی کردم براش قدم بردارم حتی دوره عزت نفس یکی از اساتید رو خریده بودم ولی نمیدونم چرا اصلا هیچ انرژی ای در من ازاد نمیشد برای عمل بهش با اینکه خیلی ذوقشو داشتم.

    خلاصه هر بار این تلنگر بهم زده میشد که بسه، دیگه به جای این همه تلاشت برای بقیه برای شخصیت خودت تلاش کن. این همش توی ذهنم بود، ک البته تلاش میکردم ولی اصلا استمرار نداشتم یا شاید حتی مسیر تلاشم هم نادرست بود و روی اون نقطه ای که باید روش تمرکز میکردم نمیکردم، خلاصه تا شخص بعدی میومد تو زندگیم من به کل همه چی رو فراموش میکردم و میشد روز از نو روزی از نو همون اتفاقا با شدت بیشتر و وابستگی بیشتر به اون شخص.

    توی کل زندگیم از بچگیم روابط دوستانه پایدار نساخته بودم و همیشه میگفتم‌مشکل از کجاست؟زیبا و خوش قیافه بودم استعداد های زیادی داشتم خوش صحبت بودم، همیشه توی جمع ها اول گل سرسبد بودم ولی به تدریج اونی میشدم که بهش توجه نمیشد و این موضوع همیشه اذیتم میکرد و برام واقعا سوال بود چطور مثلا این ادم که رفتارش از نظرم حتی درست هم نبود انقدر کانون توجهه و همه دنبال اینن باهاش ارتباط برقرار کنن مخصوصا توی مدرسه.

    خلاصه که توی رابطه قبلیم دیگه بدترین اسیب رو دیدم یعنی از دفعات پیشش بیشتر و دیگه به خودم اومدم و بعد از اون بود که به این سایت هدایت شدم.

    جوری شد درست بعد از حدود یک ماه بعد از اینکه از نظر عاطفی بشدت اسیب خورده بودم با اون شخص وارد رابطه شدم. اون شخص عاشق من بود و به گفته خودش جونشو برای من میداد و من این رو حس میکردم و کلا از اینکه با من در ارتباطه بشدت خوشحال بود و میدیدم که وقتی پیش دوستاش تعریف میکرد براش یک اتفاق باورنکردنی ایه و در پوست خودش نمیگنجه و فوق العاده ذوق و هیجان داشت برای من و اینکه با من در ارتباطه و کل موضوعات حرف زدنش با اطرافیانش شده بود من.تا اینکه وارد رابطه شدیم.

    از اونجایی که من چند بار قبلش اسیب دیده بودم و از طرفی به طور مشخصی عزت نفسم هم از دست داده بودم و هرچی که از عزت نفس میگفتم در حد حرف بود ،خیلی خیلی خیلی به اون فرد وابسته شدم روز به روز علاقم و عشقم نسبت بهش بیشتر میشد و هر زمانی که گیر میوردم هرثانیش به این فکر میکردم چیکار کنم که خوشحالش کنم و واقعا فرشته ای میدونستمش که خدا بهم داده پاک ترین و بهترین ادم روی زمین میدونستمش و کلا زندگیم حول اون محور میچرخید. از اونجایی که این باور در من بوجود اومده بود که اون عاشق من بوده و بیشتر دوسم داره همیشه حس گناه داشتم که نکنه به اندازه اون عاشقش نباشم با اینکه با تمام وجود بود ،چه کار هایی که نمیکردم چه درک هایی که نمیکردم که اگه کسی جای من بود شاید همون موقع رابطه رو تموم میکرد ولی هیچکدوم از کار های خودم و حسم رو نمیدیدم و فقط کار های اشتباهم و اون زمان هایی که ناراحتش میکردم و میدیدم و احساس گناه داشتم. خلاصه پیش رفت و پیش رفت یک شرایطی بوجود اومد که بخاطر شرایط اون از هم مجبور شدیم فاصله بگیریم ولی من بهش گفتم اصلا نگران نباش من درکت میکنم و تا اخرش با عشق منتظرت میمونم.یعنی توی هرشرایطی حتی اگه غر میزدم تا مدتی بعدش درکش میکردم و اون یک شرایطی داشت که زندگیش خیلی سفت و سخت بود و من این رو وظیفه خودم میدونستم که درک کنم . و همینطور هم انجام دادم یعنی اون تایم در حدی وسواسی شدم به کس دیگه تو خیابون میخواستم نگاه کنم حس گناه میگرفتم تمام فکر و ذهنم اون بود و منتظرش بودم تا اینکه کم کم حس کردم یچیز هایی رو . کم کم دیدم هیچ خبری ازش نیست خیلی عصبانی شدم زنگ زدم گفتم هرجور شده باید همو ببینیم. و اون روز من انقدر شک شدم انقدر شک شدم که باورم نمیشد. منی ک با اون قدر احساس خوب و درک منتظرش بودم دیدم میاد بهم میگه بیا از هم فاصله بگیریم. انقدر برام شک بزرگی بود که خندم گرفته بود . انگار با خودم میگفتم جواب این همه عشق و انتظار و درستیه من اینه؟ داره جدی میگه؟ یک سری بهونه ها اورد که از نظرم خنده دار بود واقعا خنده دار بود برام ولی سعی کردم بازهم درک کنم چون خودم رو مجبور میدونستم انگار که (باید) درک میکردم. یک طرز فکری هم داشتم و هنوز هم هست باید روش کار کنم اینه که اگه کسیو درک نکنم مجبورا جوری میشه که اون وضعیتشو منم تجربه کنم تا به درکش برسم برای همین همیشه از دادن دیدگاهم و درک نکردن میترسیدم. خلاصه اون روز باهاش حرف زدم و رابطه ما ادامه پیدا کرد ولی انگار دیگه نمیتونستم اون ادم قبلی باشم انگار برام گرون تموم شده بود اون ادم در برابر این همه تلاش من اون همه درک من بیاد اونجوری بگه خیلی برام آسیب بزرگی بود. و بعد بخاطر شرایطش اون فرد نتونست تو هیچکدوم از روز های مهم زندگیم که میخواستمش و اون زمان نیاز داشتم کنارم باشه،خیلی رفتار ها انجام داد که بشدت ناراحتم کرد که باز هم درک کردم ولی این اذیتم میکرد که خب اوکی ولی بعدش چرا انقدر بی اهمیت راجب این قضایا رفتار میکنه و به روی خودش نمیاره؟ اگه من بودم جبران نمیکردم؟انگار کم کم داشتم میدیدم که داره تغییر میکنه انگار درک های من براش عادی شده بود و کلا شیوش همین شکلی شد خلاصه یکسری اتفاقات دیگه افتاد و رفتار هاش ناراحتم میکرد و همه همه باعث شد ذهن من خیلی بهم بریزه یک حرف هایی زدم که الان میدونم بخاطر این حجم از بهم ریختگی ذهنم و ناراحتی هایی که ازش داشتم کم کم بوجود اومد ولی بهرحال خودم رو اون تایم با وجود همه چی با وجود همه رفتار هاش باز خودم رو به خاطر یک سری مسائل خیلی خیلی گناهکار میدونستم و بهش گفتم اون دلایلو حس میکردم اگه‌نگم یعنی خیانت درصورتی که حتی شاید اون چیز واقعی هم نبود ولی این دیدگاهو داشتم ک اگه چیزی که تو ذهنمه رو نگم بهش یعنی خیانت خیلی دربرابرش خودمو گناهکار و اون رو بت و فرشته میدونستم بهش گفتم خلاصه و رابطمون تموم شد ولی باز باهم ارتباط داشتیم هردو خیلی بهم وابسته بودیم . من دیدگاهم این بود تا زمانی که از نظر چیزی ک توی ذهنمه درست نشم وارد رابطه نمیشم و من خیلی دوسش داشتم اون فردو همش فکر میکردم باید بهترین ادم باشم بعد دوباره باهاش وارد رابطه بشم. کم کم گذشت و هی جر و بحث های ما طولانی شد اصلا انگار اون ادم به یک ادم دیگه تبدیل شده بود واقعا نمیشناختمش کسی که به خاطر دودقیقه حرف زدن با من تا یک هفته خوشحال بود و انقدربراش بزرگ بود که کل دوستاش خبرداشتن الان داره کاملا شکل دیگه ای رفتار میکنه حتی بهم گفت ازت خسته شدم که برام واقعا قابل باور نبود این ادم داره این حرفو میزنه.من هر بار براش تومار پیام مینوشتم و اون پیش بقیه به چشمم نقش عاشق قربانی که از هیچ تلاشی دریغ نکرده رو بازی میکرد ولی وقتی من میودم تا حرفامو بزنم و به نتیجه برسیم و درستش کنیم کاملا برعکسش رفتار میکرد و انگار همین که دیگران این فکرو راجبش کنن و اینکه بامن در ارتباط بود براش کافی بود چون یک پیشینه خوبی هم داشتم و پیام هایی از این نظر همیشه بهم میداد با این مفهموم ک الان با من درارتباطه خوشحاله درحالی که این همه ادم میخوان در ارتباط باشن باهام و نمیتونن، اینجا راحت دیدگاهمو میگم چون میخوام هرچی که توی ذهنمه رو بگم فارغ از اینکه قضاوته یا واقعیت.خلاصه همش جوری رفتار میکرد که کاملا حس میکردم اونجوری که برای من مهمه و تلاش میکنم برای اون دیگه نیست و این تغییر رفتارش بشدت اذیتم میکرد که ادمی که تا پارسال یک ثانیه اگه میتونست منو ببینه و باهام حرف بزنه از خوشحالی پس میفتاد(اغراق نمیکنم دقیقا در همین حد برای همین از اینکه حتی این ادم هم رفتارش باهام تغییر کنه کمال تهجب رو داشتم) حتی چه کادوهایی میگرفت و کلا هرکاری میکرد که به چشمم بیاد الان داره اینجوری رفتار میکنه چطور انقدر تغییر؟

    انگار از همه ادم های روی کره زمین انتظار داشتم انتظار کار هایی که میکردو داشتم ولی از اون ادم نه. اون رو فرشته میدونستم اون رو بت کرده بودم و فکر میکردم قرار نیست هیچکس توی زندگیم من رو مثل اون دوست داشته باشه و بشدت از ازدست دادنش میترسیدم . خلاصه که پیش رفت و پیش رفت که دیگه حتی پیامم بهش دادم جواب نمیداد و من واقعا توی شک بزرگی رفته بودم اخه ایشون رو با همون پارسالش مقایسه میکردم برام غیر قابل باور بود و این اذیتم میکرد که میدونستم دلیلش خودمم و رفتارمه. انقدر خودم رو پهن کردم و گذاشتم از روم رد شن انقدر بیش از اندازه و به جای خودم ایشون رو پر کردم و بت کردم که این اتفاق افتاد انگار ایشون بسیار تشنه بودو خب الان سیر شد و دیگه میلی به من نداشت همچین برداشتی داشتم.

    یک چیزی توی قلبم گفت حالا که نمیخواد توهم دیگه تمومش کن و بس کن و پیام ها همرو پاک کردم با این دیدگاه که حالا که ایشون نمیخواد پس دیگه بهتره که منو و چیزی ازمو نداشته باشه حالم خیلی بد بود و ایشون هم منو بلاک کرد که این رو دیدم واقعا برام خنده دار بود و جای تعجب بسیار بیشتر داشت نمیفهمیدم اون ادم از طرفی در نقش عاشق قربانی بود ازطرف دیگه پیام میدادم جواب نمیداد قصدش رو نمیفهمیدمکه دنبال چیه ولی بازهم احساس گناه داشتم همش یچیزی بهم میگفت تو گناهکاری و حق با اونه و از قضاوت هم بخاطر اون دیدگاهی که بالاتر گفتم خیلی میترسیدم. کارهاشو بخوام بگم طولانی میشه ولی فقط اینکه من برام تعجب انگیز بود که این ادم این رفتار و شخصیت رو داره در برابر من بروز میده انگار اون ادمی که فرشته میدونستمش توی کمتر از یکسال تبدیل شده به یه ادم موذی که هیچ شناختی ازش ندارم.

    خلاصه این داستان که بخش خیلی کوتاهی ازش گفتم بشدت بشدت بشدت من رو داغون کرد تا دوماه شبیه مرده متحرک بودم و حالم بشدت بد بود و از قبلش هم اوضاع ذهنی داغونی داشتم و با خودم درگیر بودم انقدر که حالم افتظاح شده بود به خودزنی رسیده بودم و میرفتم تو خیابون با این امید که ماشین بهم بزنه و حالت عادی نداشتم.ذهنم و افکارم چندسالی بود که زندگی رو برام سخت کرده بودن ولی این مدت تمام کنترل رو بدست گرفته بودن و داشتن من رو میکشتن.

    تا اینکه یک شب دیگه به جنون رسیدم و از ته قلبم با خدا حرف زدم. گفتم خدای من ، خدای خوبم، دیگه خسته شدم ، از پناه به ادم هات ، از ادم هات خسته شدم ، خدایا من نمیدونم چرا اینارو دارم تجربه میکنم ولی دیگه بسمه خدایا دیگه توانی برای این همه اشفتگی ندارم گفتم خدایا داغون شدم، از افکارم از مغز و ذهنم خسته شدم از ادمی که هستم خسته شدم خودت کمکم کن ، خدایا از تو میخوام نه از کس دیگه ای من میخوام تغییر کنم دیگه نمیتونم اون شیوه زندگی قبلیم رو ادامه بدم من باید از بیخ و بن تغییر کنم با گریه حرف هامو بهش زدم دقیقا موقع اذان صبح بود و همینجور باهاش حرف زدم و ازش کمک خواستم.

    و مدتی بعدش هدایت شدم به این سایت بهش فکر میکنم به این طرز هدایت فکر میکنم مو به تنم سیخ میشه.

    دقیقا حرف استاد درسته ،من از خدا خواستم، خودم رو مسئول اتفاقات بد دونستم و خواستم که تغییر کنم. و الان اینجا هستم و چقدر خوشحالم که بالاخره از اون چک و لگد رها شدم و مسیر درست رو با لطف خدای عزیزم پیدا کردم.

    قبلش همش میگفتم به خاطر اون اتفاقات بد ممنونم که باعث شد بیام اینجا ولی از استاد عزیزم یاد گرفتم که به خاطر اون اتفاقات بد نبوده و به خاطر حرکت کردن من و رهاشدنم از شرک بوده و چون در مسیر درست هستم به این مسیر هدایت شدم و اگه حرکت نمیکردم و نمیخواستم اون تجربیات تموم شدنی نبودند.اون اتفاقات خواستن بهم لگد بزنن که بلند شو و شخصیت و زندگیت رو ارتقا بده ولی بیدار نشدم ولی خدارو شاکرم که ایندفعه به لطفش بیدار شدم و با قاطعیت خواستم تغییر کنم و از اون وضع زندگیم که انگار داخل یک مرداب کثیف بودم رها بشم. خدای عزیزم واقعا ممنونم که من رو هدایت کردی و از استاد عزیزم ممنونم که دستی هستند از دستان خداوند که انقدر با عشق به ما درست زندگی کردن رو می اموزند . درس هایی بیشتری و عمیق تری هست که باید از اون قضایا بگیرم و رها بشم و دیدگاه الانم شاید یک دیدگاه سطحیه ولی یقین دارم خداوند در این راه مرا کمک خواهد کرد و با عمل یه اموزه های استاد عزیزم خود را با لطف پروردگارم نجات میدهم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      کبری مشتاقی گفته:
      مدت عضویت: 1237 روز

      به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیزم

      به قول استاد این مشکلات و تضادها هستن که با برخورد با اونا ما رشد میکنیم اگر تسلیم خداوند بشیم

      دوست عزیزم استاد همیشه تو فایلهاشون میگن زمانی که از همه جا رونده میشیم در خونه خدا رو میزنیم و یادمون میاد خدا هست

      و از مشکلاتمون بزرگتره

      شما دوست عزیزم تسلیم خداوند شدی

      یعنی به خدا اجازه دادی بیاد تو زندگیت بیاد توی مسائلت و پاروها رو کنار گذاشتی

      احسنت به تو که جسارت به خرج دادی و نوشتی و حرکت کردی خداوند هم دستانشو برات فرستاد

      دستانی نازنین مثل استاد عزیز و مریم جان رو

      و هزاران دسته دیگر در این سایت عظیم که همه دستانه خداوند برای هم هستیم

      بهترینها نصیبت بشود

      چون تو لایقش هستی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      گزارش نقض قوانین سایت
  6. -
    مجتبی رجبی گفته:
    مدت عضویت: 936 روز

    بنام خدای مهربان

    سپاسگزارم بخاطر این فایل ارزشمند

    بخاطر داشتن استاد عزیزم

    بخاطر فرصت و توانایی تفکر

    «یا قوی‌میشی یا جهان تورو میذاره کنار»

    «اصلا خدارو مثل یک مادر نبینید»

    به ظاهر ناخوشایند یا ظالمانه به نظر میرسه چون از قدیم باورهای غلط داشتیم و نگاهمون به خدا فوق العاده احساسی بوده و اینکه گریه زاری کنیم بلکه خدا بهمون بده.

    یه زمان خود منم با خدا مشکل داشتم و میگفتم خدا منو دوست نداشته و نمیخواد به فلان خواسته برسم.

    اما وقتی استادعباسمنش قانون تکامل و تضاد رو یادمون داد، میبینم ساختار جهان همینه و همین باعث شده جهان پیشرفت کنه و رو به پیشرفت باشه و انسان پیشرفت کنه در اقتصاد، در اختراعات، در روابط و درموضوعات دیگر…

    وقتی این قانون رو درهمه ی طبیعت الگوشو میبینم به یاد میارم که باید قوی باشم وگرنه زیردستوپای جهان له میشم و

    بجای ناراحتی و گریه زاری تا خدا یه چیزی بده و دلش بسوزه ، باید بلند شم بفکر بهبود باشم و حرکت کنم و بسمت کسی دست دراز نکنم و شرک نورزم.

    و این الگورو خداروشکر در زمانی که توی یک موضوع در زندگیم حرکت کردم و خواستم قوی باشم، از همون ابتدا اتفاقات و شرایط قشنگی برای بهتر شدنم رقم خورده و نشونه دیدم.

    این قسمت از فایل هم خیلی جذاب بود و درباره شرک یاد گرفتم بارها هم که خداوند جواب داده بخاطر گریه زاریا نبوده. بخاطر این بوده که درخونه ی همه رفتیم و بعدش شرک و گذاشتیم کنار و اومدیم پیش خدا و این پاداش توحید بوده.

    و این که فکر نکنم بلا سرم بیاد خدا دلش میسوزه

    و باید سختی بکشم و چن بار شکست بخورم تا پیشرفت کنم اینها همه نگاه احساسی به خداست و اشتباهه.

    سپاسگزارم بخاطر فرصت کامنت گذاشتن ، فکر کردن به این موضوعات، دریافت آگاهی های جدید و حضورم توی این سایت و داشتن استاد عزیزم ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    رستیانی مطلق گفته:
    مدت عضویت: 1946 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به همه اعضای سایت گروه تحقیقاتی عباس منش

    درس این فایل الهی برای من تا 11 دقیقه اول :

    انسان بی قدرت است در برابر قدرت الله

    خداوند قادر مطلق است

    در پناه الله یکتا شاد و سلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    علی خدابخشی گفته:
    مدت عضویت: 957 روز

    سلام استاد عزیز تو وقتی فایل جدید میزاری رو سایت حس میکنم خون تازه وارد رگ هام شده

    تو دیگه این روزها تنها رفیق منی ،ممنونم از این عشقی که از وجودت به جهان ساطع میکنی

    این فایل رو بارها گوش میدم چون هر بار چیزهایی می‌شنوم که دفه قبل نشنیدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    خرچنگ غورباقه گفته:
    مدت عضویت: 2265 روز

    در زمان 44:10 یه موردی در خصوص آرامش دل توسط خداوند مطرح می کنید که شامل آیات زیر است

    سوره یاسین، آیه 58: «الَّذِینَ آمَنُوا وَقَلْبُهُمْ مُطْمَئِنَّهٌ بِذِکْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُ الْقُلُوبُ»؛ «کسانی که ایمان آورده‌اند و دل‌هایشان با یاد خدا آرام گرفته است. آگاه باشید که دل‌ها تنها با یاد خدا آرام می‌گیرد.»

    سوره رعد، آیه 28: “الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ”.

    ترجمه: «همان کسانی که ایمان آورده‌اند و دل‌هایشان با یاد خدا آرام می‌گیرد؛ آگاه باشید که تنها با یاد خدا دل‌ها آرامش می‌یابد.»

    و در واقع انتقاد دارید که زن و شوهرها دارن به جای خدا بوسیله همدیگه آرامش می گیرن و احساسشون خوب میشه، از طرفی آیاتی در مورد نقش آرامش توسط همسر در قرآن داریم که شامل آیات زیر است

    سوره روم، آیه 21: “وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّهً وَرَحْمَهً ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ”.

    ترجمه: «و از نشانه‌های او این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و میان شما محبت و رحمت قرار داد. قطعاً در این امر نشانه‌هایی برای گروهی که تفکر می‌کنند وجود دارد.»

    سوره اعراف، آیه 189: “هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا…”

    ترجمه: «او کسی است که شما را از یک نفس واحد آفرید و از آن جفتش را قرار داد تا در کنار او آرامش یابد…»

    دوست دارم در مورد این دو گروه آیه و تضاد و تفاوتی که بینشان می باشد، صحبت کنید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1502 روز

    سلام به استاد عزیز

    سلام به دوستان خوب خودم

    برای بار دوم است که در حال شنیدن این فایل فوق العاده هستم

    واقعا همه چیز برای من جوری دیگر رقم خورد از زمانی که نوع دیدگاه خودم را تغییر دادم

    من می توانم یا با دید پرخاشگرانه و با داد و بیداد به مسائل نگاه خودم و یا نه بادید مثبت به موضوعات نگاه کنم

    هملن طور که استاد عزیز در مورد این طوفان چه نظرات و چه دیدگاه جالبی داشتند

    که می توان به آسانی و راحتی زندگی خوبی را برای خود ساخت

    همه چیز برای من به گونه در حال رقم خوردن است که من چگونه ببینم

    من خودم خالق شرایط زندگی خودم هستم

    من خودم هستم که می توانم به آسانی و راحتی و یا نه با حال بد به موضوعات زندگی خودم و پیرامون خودم توجه کنم

    وقتی که یک طوفان می آید

    می توانم اینگونه فکر کنم که با وجود این طوفان ها وضعیت هواشناسی ما تقویت تر شده است

    روند مقابله با این گونه طوفان ها و اتفاقات طبیعی بهتر و پیشرفته تر شده است

    چقدر این نگاه می تواند لذت بخش تر باشد که دید و نگاه ما به خدای مهربان ما بیشتر و بهتر شده است و بهتر پی به قدرت خدای خودمان ببریم

    به این درک برسیم که بهتر به شناختی از قدرت برتر این جهان ببریم

    به این درک برسیم که هر چه قوی تر باشیم در این جهان ماندگارتر خواهیم بود

    قوی بودن به معنی قدرت زور و بازو نیست بلکه به این معنی است که باورها و درک بهتر و عالی تری برای خودمان داشته باشیم

    نگاه و باورهای خودم را بهتر کنم

    این درس را باید یاد بگیرم که موفقیت از آن خواهد بود و در نهایت من موفق تر خواهد بود

    نکته جالب در این فایل این بود که ترحم و دلسوزی در این جهان وجود ندارد

    همه چیز بر اساس یک روند طبیعی و ثابت است

    هر کس در این روند باشد و روی این قوانین حساب باز کند بی شک او موفق تر خواهد بود و در نهایت هرکس اینگونه نباشد در چرخه این جریان هستی محکوم و ناکام خواهد ماند

    همیشه این فکر من بود که هر چه بیشتر در این جهان زجر بکشم من در آخرت راحت تر خواهم بود و جایگاه من بهتر خواهد بود

    اما این باور کاملا غلط و اشتباه است

    وقتی که من در این جهان درد بکشم و خودم را محروم و ضعیف بگیرم در جهانی دیگر هم بی شک همین گونه برای من خواهد بود

    اما هر چه در این جهان آرام تر

    شادتر

    خوشحال تر

    موفق تر

    ثروتمند تر

    پیروزتر باشم در جهانی دیگر هم بی شک من حال خوب و بهتری خواهم داشت

    همه اینها در زمانی رخ می دهد که به یک منبع و قدرت برتر وصل شده باشم

    آن هم ایمان و اعتماد و اعتقاد به خدای مهربان خودم خواهد بود

    هر چه این پیوند محکم تر باشد بی شک جهان هم بهتر و زیباتر به من خواهد بود و در مسیر و راهی قرار می گیرم که روند زندگی من همیشه عالی و خوب و هموار خواهد بود

    این باور کاملا با تمام باورها و اعقادات قبلی من فرق دارد

    چقدر شیرین است این روند و این نوع سپاسگذاری

    هر چه من سپاسگذار تر باشم و نعمت های اطراف خودم را بهتر و بیشتر ببینم آنوقت من موفق تر خواهم بود

    من شاد تر و سرحال تر خواهم بود

    من می توانم به موفقیت ها و پیروزی و حال خوب بهتر و بیشتری دست پیدا کنم

    همه چیز در دستهای خودم است

    ممنونم استاد عزیز

    سپاس از خدای هدایتگر خوب خودم

    سپاس از خدای مهربان خودم

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: