این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/10/abasmanesh-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-10-15 06:19:162024-11-08 04:57:00آیا خداوند مانند یک مادر مهربان عمل می کند؟
456نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام و درود خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته محترم و تمامی دوستانم در خانواده صمیمی عباس منش.
خب اول از همه میخوام اینو به خودم بگم که تاکید کرده باشم:
استاد بارها در مورد این حرف زدن که ما بعد از هر بار دیدن یا شنیدن یا خوندن آگاهی ها ما چیزهای جدیدی را درک میکنیم و متوجهش میشیم.
من جدیدا با عمق وجودم دارم این موضوع رو حس میکنم و به گمانم همین موضوع هم یک پدیده تکاملیه و من در حال حاضر از اینکه بارها فایل ها رو ببینم و بشنوم خسته نمیشم و هر بار که این فایلا رو میبینم برام مث یه خورشت میمونه که بیشتر جا افتاده.
من همین الان دوباره توضیحات این فایلو دیدم و یه جرقه ای توی ذهنم زده شد که گفتم بیام کامنت بذارم.
راجع به تجربیاتی که خدا رو مث یه مادر مهربان تصور کردم،واقعا درسته و من یادم میاد یه بار مثلا شروع کردم به صحبت کردن با خدا و عجز و لابه…
قشنگ یادمه اینجوری زیر چشمی یه نگاهم به آسمون میکردم که مطمئن بشم دلش بهتر میسوزه و البته که بارها میگفتم من مثلا به خاطر فلان سختی یا بهمان سختی قطعا بیشتر مورد توجه خدا هستم و اون فقط داره امتحانم میکنه و حتما میخواد بعدا از دل من در بیاره…
یه تجربه دیگه هم که بگم اینه که چند باری همینطوری با این احساس برانگیختن ترحم خدا درست فرداش یه اتفاقات بهتری افتاده برام و من گفتم آره دیدی جواب داد و…
ولی هم در اون تایم ها فهمیدم و الان هم که به عینه برام ثابت شده اونا یا یه سری نتایج سطحی بودن یا اینکه اصلا دوامی نداشتن و من دوباره اگه پام میخورده به گوشه مبل از خدا طلبکار میشدم و میگفتم نیگا… باز عصبانی شد از دستم…
در حال حاضر سیستم توحیدی خداوند رو اینگونه درک کردم که نه عصبانیه نه خوشحال و فقط خود من هستم که طبق افکار و احساساتی که در نهایت منجر به یک سری رفتار از من میشن در یک مدار متفاوت قرار میگیرم که طبق مشیت الهی در هر سطح مداری یک سری نتایج وجود داره که من میتونم از اون نتایج بهره مند بشم.
خیلی ساده بخوام توضیح بدم و چیزی که برای خودم یه خورده شخصی سازیش کردم اینه که خداوند یک نیروی قدرتمند و جاری در جهانه و ما به اندازه خودمون از اون انرژی بهره میگیریم.
بعنوان مثال:
اینترنت خونگی رو در نظر بگیریم که اشتراک ای دی اس ال طبق یک پهنای باند مشخص و یک حجم مشخص وارد خونه شده و کاملا منحصر بفرد،عادل و یکسان جاری شده در خط تلفن…
و از اونجا به بعدش ممکنه یه نفر با وای فای از مودم نت بگیره سرعتش کمه،با کابل لن سرعت خیلی بیشتره.
همین کابل شبکه تفاوت های مختلفی دارن و هر کدوم سرعت های مختلفی رو به شخص ارائه میدن.
یک نفر ممکنه بره روزی 10 گیگ استفاده کنه.
یه نفر با 200مگ بگه بسه دیگه زیاد مصرف کردم و تفاوت های اینچنین…
حالا نکته جالب اینجاست که شما جلوی هر کدوم از این افراد یه کاغذ سفید و خودکار بذارین و بگین اینترنت خونتو تعریف کن،یه تعریف متفاوت رو خواهند نوشت…
در این بین ممکنه یه نفر یه سوکت کابلش یه قطعی جزئی داشته باشه ولی چون آگاهی نداره به کلی بنویسه ما اصلا نت نداریم…
قیاسم خیلی مع الفارقه ولی همچین نگاهی خیلی به من کمک میکنه تا مفهوم سیستمی بودن خداوند رو…
سلام به استادتوحیدی عباس منش عزیزم ومریم عزیزم وهمه دوستان همفرکانسی ام
استادهمیشه توگوش ماخوندن که این هاهمه بلاست که داره ازآسمون به سرمون میباره وماگناه میکنیم بلانازل میشه ایناجواب خداست به گناهانی که کردیم وداره ماروعذاب میده وهرچقدربه آخرزمون نزدیک میشیم این بلاهابیشترمیشه
وچقدرخداوندرودرذهن مامانندیه انسان جلوه دادن که هرگناهی کنی یه عذاب نازل میشه وچقدرمابایدروی خودمون کارکنیم تاهدایت بشویم
اسم خودمونم گذاشتیم مسلمان وبقیه کافرن اماچقدرمیتونه نگاه زیباباشه ودنیاوآخرت مون زیباکنه چقدرتوی این طوفان نگاهامتفاوته وبه رشدکشورآمریکاکمک میکنه باطرزفکرمتفاوت وقتی یه انسان احساس خوب داره باعث میشه ذهن آرام باشه وبتونه به دوست به همسایه خودش کمک کنه به کشورش کمک کنه سربلندازاین پدیده که رخ داده بیرون بیاد
استادهمین پندمیک همین بیماری که شدهرکسی رومیدیدی به زمین وزمان کفرمیگفت بعضی موقع هاازبعضی افرادمیشنیدم که میگفتن خدایابس کن دیگه همه رفتن اینجوری شداینجوری شدفلان بدبختی وچقدرنگاه آدم هابه خداوندیه نگاه انسانی بودکه خداونداون بالانشسته وداره همه روازبین میبره بااین بیماری داره تقاص میگیره خداروصدهزارمرتبه شکراستادکه من اون روزهاباقانون آشناشده بودم وسعی داشتم توی خونه هستم ازفرصت استفاده کنم وروی خودم کارکنم وبسپارم همه چی روبه خداوندوتوی همون اوج بیماری من حامله بودم رفتم بیمارستان وخداوندیه پسرزیبابهم هدیه دادکه همه اطرافیانم استرس داشتن مواظب باش فلان نشه بهمان نشه وسپردم به خداوندوآرامش داشتم
وچقدرتوی همون روزهاافرادباذهن آرام دنبال پیشرفت بودن نگاه شون زیباکردن والان چقدرداره جهان رشدبیشتری میکنه توی هرزمینه ای چقدراستادکارهای آنلاین شده خیلی شغل های جدیدتری اومده توی خونه ات نشستی سفارش هرچیزی روکه میخوای ازخوراکی پوشاک سفارش میدی میاددرخونت ازاسنپ وهایپرمارکت هاوفروشگاهاگرفته ازاین شهرحتی ازاین استان به اون استان درکمترین زمان بدستت میرسه ازکارهای مدرسه بچه هاگروه هاکه ایجادشده بین خانواده هاومدرسه واطلاع رسانی ها ازنرم افزارایی که نصب گوشی میکنی وکارهاتوازتوی خونه انجام میدی وهزاران هزارمنفعت ورشدتوی هرکاری هرشاخه کاری وچقدردرآینده متوجه میشویم که چقدرخیروخوبیهاداشته برامون حتی سیستم بدن انسان هاخدامیدونه چقدرقوی ترشده
مردم ثروتمندترشدن قوی ترشدن
چقدرخوبه که استادبتونیم به اتفاقات وشرایط زیباترنگاه کنیم ودرجهت رشدوپیشرفت جهان مون قدم برداریم وخداوندقانون داره واجازه وفرصت داده به ماتابافکرمون زندگی مون بسازیم به قانون عمل کنیم تازندگی شیرین روتجربه کنیم هم دردنیابهشتی زندگی کنیم هم درآخرت
ضمن عرض سلام خدمت استاد عزیز و همه هم سینرژی های عزیز
در ابتدا می خام در خصوص عزت نفس صحبت کنم…
چون شخصی که قوانین خداوند رو درک کرده باشه و ازشون به صورت تکاملی، تاکید می کنم به صورت تکاملی استفاده کرده باشه… میتونه ایمان بیشتری به خدا و قوانین همیشه ثابتش داشته باشه و با ایمان و اطمینان و احساس بهتری حرکت کنه!
چقدرررر زیباست که استاد تعالیم و آموزه هاشون رو با مثال هایی از قوانین طبیعت آمیخته می کنن تا به درک آسانتر و واضح تری برسیم…
همیشه استاد از انیشتین نقل قول می کنه که مثال زدن تنها راه آموزش دادن هست!
در این مثال طوفان های شدید استوایی… استاد تمثیل فکر خداوند را خواندن رو باز می کنن که برای من خیلی جذابه! چون کسی که بتونه فکر خدا رو بخونه می تونه آینده خودش رو، اون بیگ پیکچر رو بیشتر و واضح تر درک کنه
خداوند اینطور عمل می کنه! ما انسان ها فکر می کنیم این ظالمانس!!
در دراز مدت باعث پیشرفت جهان بوده…
فکر نکن اگر احساس ضعیف بودن بکنی کمک خدا رو میگیری! نه بلکه باعث ضعیف تر شدنت میشه!
خداوند هوای کسی رو داره که ایمان داره قدرت داره توکل داره حرکت داره!
مثال بیزنس ضعیف در شرایط سخت
کارمندای قوی و ضعیف و اخراج
ایده اصلی خدا همینه که با از بین رفتن ضعیفا جهان رو گسترش بده
در مشکلات اقتصادی شرکت هایی که زیرساخت قوی دارن شکوفا میشن و توسعه پیدا می کنن و بیزنس های ضعیف از بین میرن
خداوند رو به هیچ عنوان، به هیچ عنوان مثل یک مادر مهربان نبینیم که اگر بچه ضعیفی هستیم دلش بسوزه و بیشتر از بقیه بچه هاش به ما توجه کنه! نه اصلا!
اگر ضعیف باشیم خدا اجازه میده از بین بریم!
از نگاه خداوند این شیوه ای هست که باعث پیشرفت جهان میشه و جهان همیشه اینطور عمل می کنه!
در طوفان های اقتصادی اون بیزنس هایی که ایمان ضعیفی دارن سریع نابود میشن اما اون بیزنس هایی که ایمان قوی تری دارن، اعتماد به نفس بیشتری دارن از دل تضادها به میوه ها میرسن!
خداوند دلش برای کسی که ذجر می کشه اصلا نمیسوزه!
چون اونهایی که ذجر می کشن مشکل ضعف ایمان دارن و بی ایمانی موجب بدبختیه!
با ایمان باشی خوشبختی
فرد با ایمان فرد قدرتمندیه!
خدا هوای قدرتمندها رو داره!
حالا ببین چطور می تونی خودت رو قوی تر کنی تا در برابر طوفان ها دوام بیاری و همیشه در همه حال پیشرفت کنی!
درست مثل خونه ای که ضعیفه و طوفان نابودش می کنه! و خونه ای که قوی هست هیچیش نمیشه!
توی دقیقه 35:30 استاد در مورد یکی از مهلک ترین باورهای اشتباه صحبت می کنه که من فکر می کنم همه انسان ها در قسمتی از وجودشون این باور مهلک رو دارن!!!
استاد میگن خیلی از ما در برهه ای از زندگیمون میگیم دیگه الان موقعشه که حسابی پیشرفت کنم! چون حسابی ضربه خوردم از این دنیا، حسابی بدبختی کشیدم و حالا موقعشه که پیشرفت کنم!
دیگه بسمه دیگه خدا باید اون روی خوش رو نشونم بده!
یعنی این باور مهلک و مسخره میگه برای اینکه پیشرفت کنم باید قبلش حسابی ضربه بخورم از این دنیا حسابی له بشم! نتیجه این باور چی می تونه باشه؟؟؟
این جور مواقع اونهایی که پیشرفت می کنن نه به این دلیلیه که خدا دلش سوخته! نه!!!
بلکه به خاطر اینه که اون فشارا باعث درس گرفتن اون فرد شده و دست از شرک کشیده و دیگه روی دیگران و اتفاقات حساب نکرده و خدا رو پیدا کرده و فقط به خدا وصل شده و اون موقع نعمت ها وارد زندگیش شده!
خدایا من فهمیدم که همه اونهایی که من روشون حساب کرده بودم! همه اون کارها و مسیرها و ایده هایی که من روشون حساب کرده بودم!! هیچ کدوم نتونستن باعث خوشبختی من بشن بلکه موجب بدبختی من هم شدن!
چرا؟ چون این یعنی شرک و شرک عامل بدبختیه شرک عامل بد بختیه!!!!!!
حالا که دلم رو پاک می کنم و فقط خدا رو می بینم و توحیدی عمل می کنم هر کار هر قدم کوچیک کلی نتیجه میده! چون خدا فراتر از عقل انسانی فراتر از تجربیات و اگاهی های قبلی ما راه هایی داره که موجب پیشرفت و نعمت و ثروت و برکت میشه!
استاد خیلی قشنگ بازگو می کنن که مثلا اگر توی 20 سال بیزنس 5 بار شکست خوردیم، هر بار رو بررسی کنیم میبینیم به خاطر شرک و وابسته بودن به شرایط بیرونی، به اوضاع بازار، دلار و سیاست، منابع انسانی، سرمایه، اصلا وابسته شدن به خود بیزنس بوده که شکست خوردیم!
من خودم این رو بارها تجربه کردم و بهم ثابت شده!
به میزانی که وابسته به خدا باشم و هر لحظه هر لحظه هر روز، هر بار که در بیزنس سود می کنیم بگیم خدایا این تو بودی نه مشتری ها! نه این بیزنسم! خدا در همون شرایطی که هستیم هدایت و برکت و نعمت بیشتر رو روانه می کنه!
حالا خوشا به حال اونی که باور داشته باشه خارج از کارهای فیزیکی و بیزنسی هم که داره خدا واسش ثروت می فرسته! باور داشته باشه ها! اون موقع طرف دست به خاک میزنه طلا میشه!!!!
خود من در یک برهه ای از زندگیم، صبح اول صبح که تمرین آینه رو انجام می دادم و با خودم و خدای خودم صحبت می کردم و قدرت می گرفتم، وقتی داشتم از خونه می رفتم بیرون و سوار ماشین میشدم برم شرکت، میگفتم خدایا تو وو کرمت!!!
این صحبت از لحاظ نگاه احساسی به خدا اشتباهه اما فرکانسی که می فرستادم آگاهانه این بود که بابا بنده خدا، خدا بی نهایته هم تواناییش هم لطفش اصلا خدا وهابه نمی تونه نبخشه! بی خیال!!! افکار منفی رو بریز دور نفس عمیق و راحت بکش! آره همینه!!
همین احساس واسم جریانی از ثروت و نعمت و پیشرفت های تصاعدی رو میاورد!
الان می فهمم که چقدر مهمه این باورها رو هر روز صبح باخودم تکرار کنم!!
استاد از دقیقه 50 به یک کلید بزرگ اشاره می کنن! واسه من که کلید خیلی بزرگیه خدا رو شکر
خیلی از ما وقتی شکست می خوریم تازه می فهمیم و مسیر رو بهبود می بخشیم… قانون موفق شدن شکست خوردن و درس گرفتن نیست! قانون موفق شدن اجرای درس هاست! پس اگر خدا رو درست باور داشته باشم همواره در مسیر درست هستم و بیشتر و سریعتر و اسانتر و با برکت تر پیشرفت می کنم و موفق تر میشم…
استاد مثال می زنن که برای داشتن یک رابطه عاطفی نیاز نیست شکست بخوری تا بتونی رابطه عاطفه خوبی رو بعدش تجربه کنی!
واسه من هم همین طوره به لطف خدا حدود 16 ساله وارد رابطه عاطفی شدم و همواره با همسرم رابطه بی نظیری رو دارم و از زندگیم راضی هستم و همیشه به خاطرش شکر گذار خدا هستم…
دلیلش باورهای همجهت با خواسته من، یعنی رابطه عاطفی شیرین و خوب هست که دارم…
پس توی بیزنس هم اگر باورهای همجهت با ثروت رو داشته باشم همین سبک تجربیات تکرار میشه…
من اسم شمارو نمیدونم اما از کلام پربار و فهمشده شما، معلومه که چقدر شخصیت عمیقی دارید
بسیار از کلامتون و آنالیز کردن صحبت های استاد از زبان شما لذت بردم
خوشحالم که شنیدم 16 ساله با یکنفر هستید و همچنان رابطه عاطفیتون پایدار، پر شور و حرارت و دوست داشتن است
امیدوارم همیشه همینطور باقی بمونه
راجب به بیزینس که گفتید خدا وهابه و نمیتونه که بی اندازه نبخشه، باید بگم که متاسفانه اکثر مردم دنیا، خصوصا ما ایرانیا ن تنها باور به فراوانی نداریم، بلکه بشدت باور به کمبود داریم
یعنی ما هرجا باشیم و دو شخص ایرانی رو ک کنار هم ببینیم و نزدیکشون بشیم،میبینیم دارن راجب کمبود صحبت میکنن، و با آبو تاب هرکدومشون با شور و حرارت میخواد ثابت کنه که کمبود های بیشتری داره و زجر های بیشتری کشیده…
این شاید بزریگ ترینپاشه آشیل ما باشه چون میبینم تو گوشتو پوستو استخون همه هست
نمیدونم چجوری بگویم احساسم رو بعد از دیدن این فایل …
خدایا از تو ممنؤنم که امشب به من اطلاع دادی دست از مظلوم بازی بکشم، دیگه نگم به اندازی کافی بدبختی کشیدم ،الان منتظر خوشبختی هستم.
خدایا چقدر منو بزرگ کردی با این فایل ، عامل بدبختی من این هست به همه چیز قدرت دادم الا به تو ، خدایا حالا میفمهم چرا این همه بالا سر می آمد ،آخر این همه گریه کردم و همه رو گردن تو می انداختم می گفتم چرا من ؟
چرا من ؟
من کاری نکردم ،من بدی نکردم
نمی دونستم این جهان پر از قانون هست ،
چقدر خودم رو مظلوم نشان می دادم، برای همه صحبت میکردم ، چقدر دیگران به من ظلم کردند و دیدم هر لحظه بیشتر بیشتر به من ظلم مئ شد و دیدم هر لحظه بیشتر به من ظلم میشد توسط آدم های دیگر.
وقتی می خواستم داخل رابطه عاطفی برم ، میرفتم از اون ظلم که طرف قبل با من کرده با اون صحبت میکردم و دیدم با چشم های خودم دوباره همون ظلم ، توسط یک نفر دیگه به من شد و همیشه شاکی بودم.
به نام خدایی که خدابود و می گفت هرچه در قلبت هست بگو و بخواه تا بدهم…اما من نفهمیدم و به غیر او روی کردم
همان خدایی که خواسته های دوست داشتنیم را بهم داد، همان خدایی که سلامتی قبل از مرگ را بمن داد، همان خدایی که شغل خوبی با توکل بر خودش داشتم و نفهمیدم. همان خدایی که خانه دلخواهم را میدیدم و میگفتم خدایا آیا می شود این خانه را من داشته باشم و بمن داد… خدایی که همسر و فرزندانی خوب بمن داد و شاکر بودم و بعدها فراموش کردم
فراموش کردم چه چیزهایی بمن داد…
من گاها آنها را نتایج کارهای خود می دانستم و به خود می بالیدم… گاه دچار مشکل می شدم و باز به سمتش می رفتم و مجدد دستم را می گرفت و می گفت نگران نباش.. من هستم.. اما باز من زود فراموش میکردم..
تصادف کردم و باز فهمیدم از راهش دور شدم….. چه شبهایی را تا صبح خودم را شماتت میکردم که ای ابله.. دیدی باز چه کردی.. دیدی چه بلایی سرخودت آوردی…. دیدی کم مانده بود هر چه داشتی و خدا بهت داده را نابود کنی… باز خدا برای آن یزره توکل و مهری در قلبت نسبت به خودش بود تو را نجات داد و خواست اخطار آخر را به تو بدهد..
باز برگشتم و برگشتم و مغرور شدم… به غیر او توکل کردم و زمینی که کشت کرده بودم را با دستان خودم آتشی بر آن زدم که بیشتر آن را سوزاند…
یا رب، ای پروردگار… آمده م که دیگر بمانم.. دیگر بر هیچ کوی و برزنی حتی سر هم نخواهم زد… شکرت که هدایتم کردی تا به تابلوی اشتباه بس است بر بخورم…
شکرت هدایتم کردی و در مداری قرار گرفتم تا آنچه در درونم از توست نوری دوباره بگیرد و بدرخشد
شکرت که در مداری قرار گرفتم تا با یکی از بندگان صالحت که به او نعمت افزون بخشیدی و آن را محبوب گردانیدی و راهی برای به سوی تو برگشتن نشانم داد. استاد عباس منش تو را سپاس و رحمت خدا بر تو باد که نشانه ی از سمت خدا بودی تا بندگانش را تلنگری باشی برای بازگشت.. مداری که می گفتی همین بود… شکر
قطعا بارها و بارها… اخطار دیدم و نفهمیدم… بارها پس گردنی خوردم و نفهمیدم.. اما اینبار سیلی محکمی خوردم و از خداوند طلب مغفرت و بخشش دارم و شکر میکنم که به سوی خودش بازگشتم و دل از هرچه غیر او بود بریدم.
خدایا همانند فرزند کوچکی هستم که هر چه میخواهد از پدرش میخواهد، چون ناخواسته به او باور دارد و میداند برایش تهیه خواهد کرد… همانند همان نوزاد طفلی هستم که دیگر اختیار نخواهم داشت و خودت هستی و تمام.
سلام به دوستان عزیز،امیدوارم سالم و سلامت ،شاد و پرروزی باشید،دیشب بخاطر مسائلی که برام توی چند روز اخیر اتفاق افتاد و احساسات منفیم نیت کردم و این فایل برای من باز شد،جدای اینکه همون لحظه بمن اگاهی داد و دلمو اروم کرد،سی چهل دیقه بعد وقتی میخواستیم بخوابیم زلزله شد،خیلی جالبه اینم نشانه و هدایت خداوند،از وقتی روی خودم کار میکنم حس ششمم خیلی قوی شده،حتی این اتفاق هم بهم گفته شد یجورایی.و واقعا استاد در همون ترس ها اتفاقات جالبی افتاد.صبح مادرم گفت شهرستان اونا بافت قدیمی شهر بیشتر لرزیده…
درسی که گرفتم این بود که ما از ثانیه بعدمون خبر نداریم.زمان و فرصت بعدی وجود نداره همین الان تلاش کن.همین الان برو تو دل ترس هات.همین الا محبت کن،خوش اخلاق شد،تغییرو شروع کن.
من بخدا توکل کردم،و جمله استاد تو سرم میچرخید که برگی بی اذن او از درخت نمی افته.که خدا حواسش به من هست.که چقدر ما انسان ها زندگی سستی داریم و نباید به خودمون مغرور بشیم.به قدرت بی انتهای خداوند.
خدای مهربونم ما بنده گان ضعیف و بی پناه تو،جز تو کسیو نداریم،جز تو یارو پشتیبانی نداریم.خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم ای قدرت مطلق،ای رحمان و رحیم،ای صمیع،ای دانا،ای بصیر،عاشقتم و سپاسگذارم که تنهام نمیزاری
سلام به همه دوستان بخصوص دو استاد عزیزم استاد عباسمنش و خانم شایسته نازنین
استاد قبل از شروع پروژه تغییر داشتم فایلهای توحیدی شما رو گوش میدادم، خب چند روز پیش گفتم بذار دوباره برگردم به فایلهای توحیدی و دست گذاشتم رو یکی، از تعجب چشمام گرررد شد تو این فایل باااز هم دارید میگید تغییر کن! تا قبل از اینکه چک و لگد بخوری تغییر کن!
نگین جان من تو باااید تغییر کنی راه دیگه ای وجود نداره متعهد شو برای تغییر، و در راستای رسیدن به این هدف تصمیم گرفتم که چهل روز با دقت به فایلهای شما گوش بدم و کامنت بنویسم.
از باور محدود کننده ام بگم براتون استاد!
ذهنم میگه بسه دیگه امروز کامنت وارد کردی، این متن رو بذار فردا وارد کن تا بشه واسه روز سوم تعهدت! چون ممکنه وقت نداشته باشی یا خسته باشی، و چون تو سایت استاد تصمیمت رو نوشتی، زشته اگر کامنت ننویسی!!!
استاد من هم بهش گفتم من به خودم قول دادم نه به کسی دیگه این کامنت رو مینویسم و فردا هم خواهم نوشت.
زیبایی امروز:
1) پسرم کلاس اوله، املا عالی شد و جز سه نفر برتر کلاس شد انقدر برام کیف داشت که انگار مدرک دکتری گرفته.
2) یه پلاستیک بزرررگ پررر از خوراکی هدیه گرفتیم. هرچند من خیلی کم ازشون میخورم اما اینم برام نعمته.
3) دو تا اشتراک رایگان فیلیمو مدرسه یکی هدیه و یکی از لُپ لُپ گرفتیم.
4) خداروشکر پول داریم و کلــــــی خرید خونه انجام دادیم و لذت بردیم.
خدای مهربانم توراسپاس بابت هدایتم به این قوانین از زبان دستانت
اینقدر این فایل را لازم داشتم که انگار مثل آب حیات بود برام
چقدر قلبم این حرف ها را تایید میکنه
حتی زمانی که داشتم این فایل را میشنیدم چشم هام را بستم وخداوند تایید میکرد این حرف هارا
خداوندا هداستم کن به صداقت وتوحید
1) چه الگوهای رفتاری می توانید در خود پیدا کنید که هماهنگ با آگاهی هایی است که در این فایل توضیح داده شده و باعث رشد شما شده است؟
از زمانی که با دوره قانون آفرینش آشنا شدم وشما سیستمی بودن جهان را در این دوره گفتید کلا دیدم تغییر کرد به دلسوزی برای بقیه وحتی خودم
تا قبل از این دوره فکر میکردم باید دلسوزی کنم برای خودم و بقیه
ولی قشنگ دیدم همون دلسوزی را خودم جذب کردم و بقیه موفق وخودم مسائل بقیه را جذب کردم
وقتی این آگاهی را از زبان استاد شنیدم مخصوصا در مورد روابط وثروت ،فهمیدم اگر کسی در زندان است جای درستش هست .
اگر کسی ثروتمند است جای درستش هست .
اگر در این شهر هستم جای درست هستم .
اگر به من بی احترامی میشه جای درست هستم
چون جهان درست و دقیق کار میکنه ،دلسوزی نداره
حتی خدا هم از قوانینش عدول نمی کنه
یه مثال به یادم امد:
چند روز میشه از تهران یه سفر به شیراز که چند سال زندگی کردم از پنج شنبه هفته پیش شروع کردیم با همسرم
دوروز خانه پدرم بودم واین دوروز با اینکه خیلی سخت بود برام دوست داشتم تنها باشم وتمرکز کنم ولی صدای تلویزیون وکنترل مادرم که چرا همش در اتاق هستی ،اجازه نمیداد تمرکز کنم .
دیگه به مادرم گفتم من
2) چه الگوهای رفتاری ناهماهنگ با آگاهی های این فایل را در خود شناسایی کردید که اوضاع را بر شما سخت کرده است؟
به یاد آوردم که سال گذشته که مستاجر بودم ،ومیگفتن عجب صاحب خانه خوبی دارم و حتما میتونم روایت آدم حساب کنم وکمک میکنه به ما یه روز ماشین را پارک کردم ورفتم منزل که طبقه پایین صاحب خانه وطبقه بالا ما مستاجر بودیم
تا اینکه یه ساعت بعد صاحبخانه زنگ زد که ماشین عقب عقب رفته و افتاده تو جدول و رفتم دیدم ،بله وصاحبخانه آمد بیرون ویه نگاه کرد ودررا بست و رفت داخل وهرکسی هم که این وضع را دید رفت و تنها اونجا ایستادم
حتی زنگ زدم به همسرم که اون هم که الان میام ونتونست بیاد
خدارا شاهد میگیرم که احساس کردم شرک هام را خدا داره جلوی چشمام میاره که ببین روی این آدم ها حساب کردی همه تنهات گذاشتند
فقط رفتم خانه ومثل باران اشک میریختم که خدایا من اشتباه کردم ونمی تونستم جلوی اشک هام را بگیرم
به همون خدا ،کنار ماشین ایستادم ودیدم یه همسایه که اصلا نمیشناختم آمد وبعد خودش رفت چند نفر را جمع کرد وماشین را راحت آوردند بیرون
ویه نمونه دیگه که با یه خانم آشنا شدم که مثلاً کمک کنه ومیگفتم عجب انسان پاک وخوبیه
چنان چک ولگدی خوردم که همیشه به یادم دارم که روی آدم ها حساب نکنم .
با توجه به “درکی که از آگاهی های این فایل” داشتید و “الگوهای رفتاری” که در خود می شناسید، بنویسید دلیل یک سری موفقیت های شما چیست و دلیل یک سری شکست های شما چیست؟
اگر درسی نگرفتم به خاطر شرک هام بود وبزرگ کردن آدم ها در ذهنم
اگر موفقیتی بوده به خاطر توحید وفقط روی خدا حساب کردن بوده
اگر یه نخود ایمان و توکل بوده خدا اسان شده برای آسانی ها برایم و احساس ارزشمند بودن بنده خدا بودن هست برایم
3) درباره تجربیاتی بنویسید که به جای ایمان به خداوند و حرکت در راستای هدایت های این نیرو، خداوند را مثل مادر مهربانی دیدید که هوای فرزند ضعیف تر را بیشتر دارد و جور ضعیفی و تنبلی فرزندش را می کشد. سپس این نگرش شرک آلود چه عواقبی برای شما داشت و این شناخت نادرست از خداوند، چه بلایی به سرتان آورد؟
همیشه میگفتم وباور داشتم که هرکه بیشتر درد وسختی بکشه نزد خدا محبوب تر است
وخدا دلش برای من ویا بقیه که مشکل دارند می سوزه و بالاخره کمک میکنه وباید صبر کنم وهیچ کاری نکنم
ونتیجه اش نعمت ها از زندگیم رفت واشوب در زندگیم شد
وقتی که قانون آفرینش را شنیدم باورم را تغییر دادم که کلا داشتم برعکس به قانون نگاه میکردم
ودیگه نه دلسوزی برای خودم کردم ونه برای بقیه
به خدا نعمت ها وارد زندگیم شد وحالم بهتر شد وسپاسگزارتر شدم
کجاها در مواجه با تضاد، پیام خداوند را نفهمیدید و همان روند محدود کننده قبلی را ادامه دادید تا جاییکه که آنقدر بلا سرتان آمد که مجبور به تغییر شدید چون راه دیگری نداشتید؟
در مورد شغلم و روابطم وحساب کردن روی آدم ها خیلی تضادها داشتم و هنوز دارم که باعث شده همون مسئله برام تکرار بشه ومثل یویو بالا و پایین برم .
در زمینه شغل هنوز به استقلال مالی نرسیدم ومیام شروع میکنم یه مدت تولید میکنم باز بعد یه مدت متوقف میشه ومیبینم تکرار میشه ودرگیر پول برای خرید مواد اولیه ام میشوم
یا وقتی یه مدت تمرکز نمیکنم روی خودم وله چرا وپرت بقیه گوش میکنم حالم بده میشه وبا اینقدر باید روی خودم کار کنم تا خالم بهتر بشه وهی تکرار میشه
آیا شما جزو افرادی بودید که با وجود نشانه های بسیار از طرف خداوند برای تغییر شخصیت و عملکرد، همچنان به همان شیوه قبلی ادامه دادید و منتظر نتایج جدید هم بودید؟! حتی در آخر هم چون تغییری در اوضاع ایجاد نشد، به این نتیجه رسیدید که خدا ظالم است و صدای شما را نمی شنود؟!
بله
به این نقطه رسیدم
وذهنم میگه چرا بقیه شغل میزنند وموفق میشوند ولی برای من برعکس عمل میکنه
ته ذهنم میگه قانون با آدم های بدجنس وزروگو هست
وبرای خودم تو ذهنم سخت کردم که باید خیلی تو کارم سختی بکشم تا موفق بشوم وبقبه جند سال تو این کار بودند تا کاربلد گرفتند واین باورها باعث شده به پاک روترمر یه پاک روکار باشه .
یا به این توهم بسنده کردید که: درست است در این جهان شرایط سختی دارم اما خداوند پاداش مرا در آن دنیا خواهد داد؟!
قبلاً خیلی این باور تو ذهنم قوی بود ولی از وقتی این قوانین را از استاد یاد گرفتم متوجه شدم هیچ پاداشی برای کسی که سختی می کشه، خودش را تو چاه می اندازه در کار نیست .
تغییر تو باورها باید صورت بگیره تا نتایج بیاد .
5) درباره تجربیاتی بنویسید که سعی داشتید به جای این نوع نگاه احساسی به خداوند، روی ضعف های شخصیتی خود کار کنید و ایمان و توکل خود را تقویت کنید. سپس به خاطر استمرار بر ایجاد این بهبودهای مستمر، چه پاداش هایی دریافت کردید؟
دقیقا این نتایج را هم دیدم
زمانی که تو روابط ،تو ثروت ،توهر چیزی که برگشتم که باید روی خودم وباورهام کار کنم وتمرکز گذاشتم روی خودم همه چیز برای من خوب شد وبه اصطلاح انگار خدا کارهاش را گذاشته کنار وفقط داره کارهای من را انجام میده
واقعا هروقت به کوچولو روی خودم کار کردم وبرگشتم به خودم همه چیز تغییر کرد برای من
درباره تجربیاتی بنویسید که هر بار سریعتر از قبل، نشانه ها را تشخیص دادید و با تعهد روی بهبود باورها و عملکرد خود کار کردید و برای هماهنگ تر شدن با قوانین خداوند تلاش کردید و به همان نسبت هم، شرایط سخت زودتر تمام شد، تضادها به نفع شما تمام شد و بهبود اوضاع شروع شد.
دقیقا برای تغییر محل زندگیم به تهران
فقط تمرکز کردم روی زیبایی های شهرم در حالی که هیچ خبری از مهاجرت نبود وچهارماه پیش به راحتی مهاجرت کردم به تهران
6) حالا که قوانین خداوند را فهمیدید – این مقدار از درک – شما را به چه نتیجه ای رسانده و چه تصمیمی گرفته اید؟
فهمیدم ودرک کردم خداوند یه سیستم است ودلسوزی نداره
هر اندازه که ما تغییر کنیم جهان ما تغییر کنه
هرچقدر دلسوزی کنیم به خودمون ظلم کردیم واحساسمون را بدکردیم واحساس بد اتفاقات بد
من هیچ تاثیری در بدبختی یا خوشبختی بقیه نداریم و هرکس نتیجه کار خودش را میبینه وجای درستش قرار داره
برنامه شما برای هماهنگ شدن با قوانین بدون تغییر خداوند چیست؟
فقط روی خودم کارکنم وروی باورهام وحرکت کنم برای رشد شغلم
سلام استاد جان چقدر دلم براتون تنگ شد دیروز که فایل امد رو سایت یه حس خیلی قوی بهم گفت برو سایت امروز استاد فایل گذاشته و امدن دیدم بله حسم درست میگفت خدارو شکر
بعد مدتها دارم کامنت میزارم ذهن چموشم میگه تو که دیروز این فایلو گوش دادی چیزی یادت نیست توکل میکنم به الله
از حرفهایی که گفتین جهان موجودات افراد ضعیف از بین میبره این موضوع منو یاد کسب کار خودم میندازه دقیقا پارسال همین موقع من بوتیکمو بستم در ظاهر شرایط خوب بود منم به اصلاح داشتم قانون اجرامیکردم یه حرفتون یادم نمیره اگه شرایط سخت شد تحمل کنی کافری من میدیدم روز به روز مشتریهام کمتر میشد توان خرید جنس جدید کمتر میشد من فهمیدم پنیرم جا به جا شد خلاصه اینکه با شهامت زیاد بوتیک بدون هیچ بدهکاری قرض وام بستم یه روز نشستم با خودم خلوت کردم که با این شرایط پیش برم 10 سال آینده کجا هستم و ذهنم به طرز وحشناکی سناریو میساخت و اینده خوب نمیدید یه حس ته قلب یه اطمینان بهم گفت ببند من هواتو دارم نگران نباش من همگفتم چشم گوش دادم به الهامی که بهم شد اون روز خیلی شاد بودم داشتم بوتیکمو جمع میکردم الان بعد یکسال ایراد کارمو فهمیدم من ادم کمالگرایی بودم هستم اینمشکو باید ریشه ای رفع کنم. تو این چند سالی که بوتیک داشتم مشتری ها همش از سمت خودش بود تمام مشتری های من رهگذر بودن همه هم میگفتن ما میخواستیم یه جای دیگه بریم نمیدونم چطور اینجا امدیم من همیشه سپاسگزار بودم رو هیچکی جز خدا حساب باز نکرده بودم اینو عمیقا درک کردم روزهایی بود چطور دست منو گرفت یعنی پول کم داشتم همه میرفتن تو پاساژ کسی نبود یهو مشتری میفرستاد به اندازه پولی که نیاز داشتم ازم خرید میکرد منم میدونستم کار خودشه دست تنها بودم چه ادمهایی فرستاد کمکم کردن چیزهایی که دلم میخواست برام پیدا میکرد من عاشق این خدام هستم خدای قبل این 4 سالی که با استاد اشنا بشم خدا ترسناکی بود خدایی بود که من باید تمام زورمو میزدم بعد می امد کمکم به لطف اموزشهای استاد من این خدا تغییر دادم هنوز خیلی جا داره باورش کنم ولی میدونم طبق سیستمش پیش برم کنارمه کمکم میکنه
من تو او کسب کارم ضعیف بودم و حذف شدم
ولی بعدش اعتمادی که به الله کردم پیشنهاد های کاری بهم شد تو بخش تخصص که خودم داشتم بهش علاقه دلشتم درهای باز شد من نمیدونستم وجود داره اصلا
یه فایلی بود استاد داشت مثال میزد درباره دوستش بدن ساز بود استاد میگفت خداوندگار اینکار بود ولی خودشو قبول نداشت و میگفت برم ماساژور بشم استعدادش تو یه چیز دیگه بود فکر میکرد نمیتونه از کاریکه علاقه داره پول در بیاره
این موضوع وصف حال منه کاری که بلدشم فکر میکردم نمیتونم پول در بیارم و رو این موضوع کارکردم ماه اول سود کارم 22 میلیون بود اصلا خودم هنگ کردم گفتم چرا من تو حاشیه رفتم تمرکز رو خودم نکردم البته اون در دیوار رفتنه اون بوتیک داشتنه منو سپاسگزارتر کرد اعتماد به نفسمنو بیشتر کرد تو تمرین قدم اول یه تمرین آگهی بازرگانی گذاشتین که خودمون ویژگیهای خودمون معرفی کنیم به دیگران من بدون هیچ مشکلی این تمرینو انجام دادم الان الگوهایی پیدا کردم از دوستای خودم که تو حوضه کاری من کارمیکنن چه پولهایی ساختن دمشون گرم
نمیدونم چقدرکامنتم ربط داشت به حرفهای استاد فقط خود افشایی بود از خودم سپاسگزارم ازتون استاد جان
و موضوع طوفان که بحث اصلی است در این فایل و با این داستان که از آن خانم استاد بیان کردن حس کردم چقدر در این دنیا آدم های خوب وجود دارد خدا را بی نهایت شکررررر و چقدر آدم های خوب هستن در همکاری کردن
و همین که آمریکا چقدر روز به روز خود را آماده میکنن و این طوفان ها به جهت پیشرفت جهان کمک میکند
و برای هیچ انسانی مشکلی پیش نمیشه نظر به آگاهی های جهان هستی
واینجا چقدر قدرت الله برای ما نشان داده میشود که خداوند همه کار را میتانه انجام بده و ناچیز بودن خود را در مقابل خداوند میدانیم
یا ما قوی میشویم می مانیم یا ما ضعیف میشیم و از بین میریم
ای چقدر جمله کلیدی است باید بار ها و بار ها این جمله را برای خود بگویم
مثال های که استاد زدن چقدر آگاهی های مارا بیشتر میکند
مثل مرغ های که گفتن باید قوی باشن تا که زنده باشند یا مثل مردی که خود را ضعیف نشان میده ولی خداوند هرگز با این ها نیست باید کا خود را قوی بسازیم و نباید ضعیف باشیم و اگر ضعیف باشیم از بین میریم شاید به ظاهر بسیار ظالم گونه معلوم شود ولی اساس جهان عستی است باید جهان پیشرفت کند باید
یا مثال از حیوانات وحش که ان حیوان چقدر که ضعیف باشد زود از بین میرود به ظاهر بسیار ظالم معلوم میشه ولی قانون جهان هستی همین است
حالا بحث روی همین که بسیار از افراد خداوند را مانند مادر بسیار مهربان میدانند و اصلا خدا را نمیشه با مهربانی مادر مقایسه کرد
هر ان فردی که قوی باشد و نیروی قدرت مندی داشته باشد زنده میماند و اگر ضعیف بود باید از بین برد جهان ثابت کار میکنه در هر مراحل از زندگی ما
کی ها در این مسیر میمانه؟ آن های میماند که واقعین ایمان خود را نشان میده
ان ها وقتی زجر میکشد که ایمان ندارد
سیستم کاری با خداوند طوری است هر آنچه که ما به جهان هستی ارسال میکنیم توسط فرکانس های خود جهان و خداوند پاسخ به فرکانس های ما ارسال میکند
در این مسیر اصلا دل سوزی در کار نیست
دل خدا برای کسی نمیسوزه که برایش کاری کند و خداوند طبق قانون خودش عمل میکند
و یا خداوند میفرماید جهان بزرگ نبود که شما مهاجرت میکردین
و یا بعضی ها در فکر این است که مه بسیار مشکلات و سختی را دیدیم باید حالا خوبی را بیبینم اشتباه میکنیم
و یا بسیار از افراد سختی پیش از حد دیدن فکر میکنن باید سختی میدیدند تا اینکه به موفقیت برسن ولی در حقیقت شرک های که در وجود خود داشت را کنار گذاشته بودن
موضوع ظلم کردن خود ما بالای خود ما مثال حضرت موسی وقتی کسی را با مشت میزنه و از بین میرود عاجل میگوید که من بالای خود ظلم کردم وخداوند بخشیدیش
در مسیر درست باشیم خداوند در هر لحظه کمک ما میکند
اگر در مسیر نا درست باشیم روز به روز بد تر میشه
و شرک نیاریم هرگز و هرگز
تمام زجر های که کشیدیم واقعین برای همین شرک قرار دادن است به هر فردی خداوند همیشه وعده فزونی میده
یا در رابطه های که قرار داریم دایم ضربه که خوردیم بیش از حد ارزش و شرک قرار دادن است و ضربه را هم خوردیم
باید بیایم روی خود و باور های خود کار کنیم و روی توحید کار کنیم
حتی نگذاریم چندین بار بالای ما مشکل بیایه نخیر باید به الله خود را بسپاریم و نگویم که باید زمین بخوریم و بعدا پیش بریم
همین حالا میگم خدایااااا من هیچی نیستم خودت هر آنچه برایم بفرستی نیاز مندم
و نیاز نیست که ورشکست شوم بعدا پیروز شوم همه چیز را میگذارم به الله مهربانم
یا بعضی ها است میگه تا وقتی قرض دار نشم کار نمیکنم و سختی خوب بیبینم باز حرکت کنم و ما باید روی حرکت کردن کار کنیم
ای مثال آخر استاد چقدر در قلبم نشست همین که خداوند آهسته آهسته در اول برای ما میگه و سر شانه ما میزنه بعدا اگر نفامیدم محکم میزنه من که نمیخایم اصلا که خداوند محکم مره بزنه
ودلایل موفقیت و شکست خود را هم مینویسم
چقدر آگاهی داشت این فایل خدا رااااا بی نهایت شکر و سپاس فراون استاد عزیز
سلام و درود خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته محترم و تمامی دوستانم در خانواده صمیمی عباس منش.
خب اول از همه میخوام اینو به خودم بگم که تاکید کرده باشم:
استاد بارها در مورد این حرف زدن که ما بعد از هر بار دیدن یا شنیدن یا خوندن آگاهی ها ما چیزهای جدیدی را درک میکنیم و متوجهش میشیم.
من جدیدا با عمق وجودم دارم این موضوع رو حس میکنم و به گمانم همین موضوع هم یک پدیده تکاملیه و من در حال حاضر از اینکه بارها فایل ها رو ببینم و بشنوم خسته نمیشم و هر بار که این فایلا رو میبینم برام مث یه خورشت میمونه که بیشتر جا افتاده.
من همین الان دوباره توضیحات این فایلو دیدم و یه جرقه ای توی ذهنم زده شد که گفتم بیام کامنت بذارم.
راجع به تجربیاتی که خدا رو مث یه مادر مهربان تصور کردم،واقعا درسته و من یادم میاد یه بار مثلا شروع کردم به صحبت کردن با خدا و عجز و لابه…
قشنگ یادمه اینجوری زیر چشمی یه نگاهم به آسمون میکردم که مطمئن بشم دلش بهتر میسوزه و البته که بارها میگفتم من مثلا به خاطر فلان سختی یا بهمان سختی قطعا بیشتر مورد توجه خدا هستم و اون فقط داره امتحانم میکنه و حتما میخواد بعدا از دل من در بیاره…
یه تجربه دیگه هم که بگم اینه که چند باری همینطوری با این احساس برانگیختن ترحم خدا درست فرداش یه اتفاقات بهتری افتاده برام و من گفتم آره دیدی جواب داد و…
ولی هم در اون تایم ها فهمیدم و الان هم که به عینه برام ثابت شده اونا یا یه سری نتایج سطحی بودن یا اینکه اصلا دوامی نداشتن و من دوباره اگه پام میخورده به گوشه مبل از خدا طلبکار میشدم و میگفتم نیگا… باز عصبانی شد از دستم…
در حال حاضر سیستم توحیدی خداوند رو اینگونه درک کردم که نه عصبانیه نه خوشحال و فقط خود من هستم که طبق افکار و احساساتی که در نهایت منجر به یک سری رفتار از من میشن در یک مدار متفاوت قرار میگیرم که طبق مشیت الهی در هر سطح مداری یک سری نتایج وجود داره که من میتونم از اون نتایج بهره مند بشم.
خیلی ساده بخوام توضیح بدم و چیزی که برای خودم یه خورده شخصی سازیش کردم اینه که خداوند یک نیروی قدرتمند و جاری در جهانه و ما به اندازه خودمون از اون انرژی بهره میگیریم.
بعنوان مثال:
اینترنت خونگی رو در نظر بگیریم که اشتراک ای دی اس ال طبق یک پهنای باند مشخص و یک حجم مشخص وارد خونه شده و کاملا منحصر بفرد،عادل و یکسان جاری شده در خط تلفن…
و از اونجا به بعدش ممکنه یه نفر با وای فای از مودم نت بگیره سرعتش کمه،با کابل لن سرعت خیلی بیشتره.
همین کابل شبکه تفاوت های مختلفی دارن و هر کدوم سرعت های مختلفی رو به شخص ارائه میدن.
یک نفر ممکنه بره روزی 10 گیگ استفاده کنه.
یه نفر با 200مگ بگه بسه دیگه زیاد مصرف کردم و تفاوت های اینچنین…
حالا نکته جالب اینجاست که شما جلوی هر کدوم از این افراد یه کاغذ سفید و خودکار بذارین و بگین اینترنت خونتو تعریف کن،یه تعریف متفاوت رو خواهند نوشت…
در این بین ممکنه یه نفر یه سوکت کابلش یه قطعی جزئی داشته باشه ولی چون آگاهی نداره به کلی بنویسه ما اصلا نت نداریم…
قیاسم خیلی مع الفارقه ولی همچین نگاهی خیلی به من کمک میکنه تا مفهوم سیستمی بودن خداوند رو…
کامل بودنش رو…
ناقص بودن خودم رو…
و خیلی چیزای دیگه رو بیشتر متوجه بشم.
شاد و پیروز و سلامت باشید.
بنام الله یکتاوهدایتگر
سلام به استادتوحیدی عباس منش عزیزم ومریم عزیزم وهمه دوستان همفرکانسی ام
استادهمیشه توگوش ماخوندن که این هاهمه بلاست که داره ازآسمون به سرمون میباره وماگناه میکنیم بلانازل میشه ایناجواب خداست به گناهانی که کردیم وداره ماروعذاب میده وهرچقدربه آخرزمون نزدیک میشیم این بلاهابیشترمیشه
وچقدرخداوندرودرذهن مامانندیه انسان جلوه دادن که هرگناهی کنی یه عذاب نازل میشه وچقدرمابایدروی خودمون کارکنیم تاهدایت بشویم
اسم خودمونم گذاشتیم مسلمان وبقیه کافرن اماچقدرمیتونه نگاه زیباباشه ودنیاوآخرت مون زیباکنه چقدرتوی این طوفان نگاهامتفاوته وبه رشدکشورآمریکاکمک میکنه باطرزفکرمتفاوت وقتی یه انسان احساس خوب داره باعث میشه ذهن آرام باشه وبتونه به دوست به همسایه خودش کمک کنه به کشورش کمک کنه سربلندازاین پدیده که رخ داده بیرون بیاد
استادهمین پندمیک همین بیماری که شدهرکسی رومیدیدی به زمین وزمان کفرمیگفت بعضی موقع هاازبعضی افرادمیشنیدم که میگفتن خدایابس کن دیگه همه رفتن اینجوری شداینجوری شدفلان بدبختی وچقدرنگاه آدم هابه خداوندیه نگاه انسانی بودکه خداونداون بالانشسته وداره همه روازبین میبره بااین بیماری داره تقاص میگیره خداروصدهزارمرتبه شکراستادکه من اون روزهاباقانون آشناشده بودم وسعی داشتم توی خونه هستم ازفرصت استفاده کنم وروی خودم کارکنم وبسپارم همه چی روبه خداوندوتوی همون اوج بیماری من حامله بودم رفتم بیمارستان وخداوندیه پسرزیبابهم هدیه دادکه همه اطرافیانم استرس داشتن مواظب باش فلان نشه بهمان نشه وسپردم به خداوندوآرامش داشتم
وچقدرتوی همون روزهاافرادباذهن آرام دنبال پیشرفت بودن نگاه شون زیباکردن والان چقدرداره جهان رشدبیشتری میکنه توی هرزمینه ای چقدراستادکارهای آنلاین شده خیلی شغل های جدیدتری اومده توی خونه ات نشستی سفارش هرچیزی روکه میخوای ازخوراکی پوشاک سفارش میدی میاددرخونت ازاسنپ وهایپرمارکت هاوفروشگاهاگرفته ازاین شهرحتی ازاین استان به اون استان درکمترین زمان بدستت میرسه ازکارهای مدرسه بچه هاگروه هاکه ایجادشده بین خانواده هاومدرسه واطلاع رسانی ها ازنرم افزارایی که نصب گوشی میکنی وکارهاتوازتوی خونه انجام میدی وهزاران هزارمنفعت ورشدتوی هرکاری هرشاخه کاری وچقدردرآینده متوجه میشویم که چقدرخیروخوبیهاداشته برامون حتی سیستم بدن انسان هاخدامیدونه چقدرقوی ترشده
مردم ثروتمندترشدن قوی ترشدن
چقدرخوبه که استادبتونیم به اتفاقات وشرایط زیباترنگاه کنیم ودرجهت رشدوپیشرفت جهان مون قدم برداریم وخداوندقانون داره واجازه وفرصت داده به ماتابافکرمون زندگی مون بسازیم به قانون عمل کنیم تازندگی شیرین روتجربه کنیم هم دردنیابهشتی زندگی کنیم هم درآخرت
درپناه الله یکتاشادوثروتمندوسعادتمندباشید
به نام خدا
ضمن عرض سلام خدمت استاد عزیز و همه هم سینرژی های عزیز
در ابتدا می خام در خصوص عزت نفس صحبت کنم…
چون شخصی که قوانین خداوند رو درک کرده باشه و ازشون به صورت تکاملی، تاکید می کنم به صورت تکاملی استفاده کرده باشه… میتونه ایمان بیشتری به خدا و قوانین همیشه ثابتش داشته باشه و با ایمان و اطمینان و احساس بهتری حرکت کنه!
چقدرررر زیباست که استاد تعالیم و آموزه هاشون رو با مثال هایی از قوانین طبیعت آمیخته می کنن تا به درک آسانتر و واضح تری برسیم…
همیشه استاد از انیشتین نقل قول می کنه که مثال زدن تنها راه آموزش دادن هست!
در این مثال طوفان های شدید استوایی… استاد تمثیل فکر خداوند را خواندن رو باز می کنن که برای من خیلی جذابه! چون کسی که بتونه فکر خدا رو بخونه می تونه آینده خودش رو، اون بیگ پیکچر رو بیشتر و واضح تر درک کنه
طبیعت طرفدار ضعیفا نیست!! طبیعت طرفدار قوی هاست!!!
خداوند اینطور عمل می کنه! ما انسان ها فکر می کنیم این ظالمانس!!
در دراز مدت باعث پیشرفت جهان بوده…
فکر نکن اگر احساس ضعیف بودن بکنی کمک خدا رو میگیری! نه بلکه باعث ضعیف تر شدنت میشه!
خداوند هوای کسی رو داره که ایمان داره قدرت داره توکل داره حرکت داره!
مثال بیزنس ضعیف در شرایط سخت
کارمندای قوی و ضعیف و اخراج
ایده اصلی خدا همینه که با از بین رفتن ضعیفا جهان رو گسترش بده
در مشکلات اقتصادی شرکت هایی که زیرساخت قوی دارن شکوفا میشن و توسعه پیدا می کنن و بیزنس های ضعیف از بین میرن
خداوند رو به هیچ عنوان، به هیچ عنوان مثل یک مادر مهربان نبینیم که اگر بچه ضعیفی هستیم دلش بسوزه و بیشتر از بقیه بچه هاش به ما توجه کنه! نه اصلا!
اگر ضعیف باشیم خدا اجازه میده از بین بریم!
از نگاه خداوند این شیوه ای هست که باعث پیشرفت جهان میشه و جهان همیشه اینطور عمل می کنه!
در طوفان های اقتصادی اون بیزنس هایی که ایمان ضعیفی دارن سریع نابود میشن اما اون بیزنس هایی که ایمان قوی تری دارن، اعتماد به نفس بیشتری دارن از دل تضادها به میوه ها میرسن!
خداوند دلش برای کسی که ذجر می کشه اصلا نمیسوزه!
چون اونهایی که ذجر می کشن مشکل ضعف ایمان دارن و بی ایمانی موجب بدبختیه!
با ایمان باشی خوشبختی
فرد با ایمان فرد قدرتمندیه!
خدا هوای قدرتمندها رو داره!
حالا ببین چطور می تونی خودت رو قوی تر کنی تا در برابر طوفان ها دوام بیاری و همیشه در همه حال پیشرفت کنی!
درست مثل خونه ای که ضعیفه و طوفان نابودش می کنه! و خونه ای که قوی هست هیچیش نمیشه!
توی دقیقه 35:30 استاد در مورد یکی از مهلک ترین باورهای اشتباه صحبت می کنه که من فکر می کنم همه انسان ها در قسمتی از وجودشون این باور مهلک رو دارن!!!
استاد میگن خیلی از ما در برهه ای از زندگیمون میگیم دیگه الان موقعشه که حسابی پیشرفت کنم! چون حسابی ضربه خوردم از این دنیا، حسابی بدبختی کشیدم و حالا موقعشه که پیشرفت کنم!
دیگه بسمه دیگه خدا باید اون روی خوش رو نشونم بده!
یعنی این باور مهلک و مسخره میگه برای اینکه پیشرفت کنم باید قبلش حسابی ضربه بخورم از این دنیا حسابی له بشم! نتیجه این باور چی می تونه باشه؟؟؟
این جور مواقع اونهایی که پیشرفت می کنن نه به این دلیلیه که خدا دلش سوخته! نه!!!
بلکه به خاطر اینه که اون فشارا باعث درس گرفتن اون فرد شده و دست از شرک کشیده و دیگه روی دیگران و اتفاقات حساب نکرده و خدا رو پیدا کرده و فقط به خدا وصل شده و اون موقع نعمت ها وارد زندگیش شده!
خدایا من فهمیدم که همه اونهایی که من روشون حساب کرده بودم! همه اون کارها و مسیرها و ایده هایی که من روشون حساب کرده بودم!! هیچ کدوم نتونستن باعث خوشبختی من بشن بلکه موجب بدبختی من هم شدن!
چرا؟ چون این یعنی شرک و شرک عامل بدبختیه شرک عامل بد بختیه!!!!!!
حالا که دلم رو پاک می کنم و فقط خدا رو می بینم و توحیدی عمل می کنم هر کار هر قدم کوچیک کلی نتیجه میده! چون خدا فراتر از عقل انسانی فراتر از تجربیات و اگاهی های قبلی ما راه هایی داره که موجب پیشرفت و نعمت و ثروت و برکت میشه!
استاد خیلی قشنگ بازگو می کنن که مثلا اگر توی 20 سال بیزنس 5 بار شکست خوردیم، هر بار رو بررسی کنیم میبینیم به خاطر شرک و وابسته بودن به شرایط بیرونی، به اوضاع بازار، دلار و سیاست، منابع انسانی، سرمایه، اصلا وابسته شدن به خود بیزنس بوده که شکست خوردیم!
من خودم این رو بارها تجربه کردم و بهم ثابت شده!
به میزانی که وابسته به خدا باشم و هر لحظه هر لحظه هر روز، هر بار که در بیزنس سود می کنیم بگیم خدایا این تو بودی نه مشتری ها! نه این بیزنسم! خدا در همون شرایطی که هستیم هدایت و برکت و نعمت بیشتر رو روانه می کنه!
حالا خوشا به حال اونی که باور داشته باشه خارج از کارهای فیزیکی و بیزنسی هم که داره خدا واسش ثروت می فرسته! باور داشته باشه ها! اون موقع طرف دست به خاک میزنه طلا میشه!!!!
خود من در یک برهه ای از زندگیم، صبح اول صبح که تمرین آینه رو انجام می دادم و با خودم و خدای خودم صحبت می کردم و قدرت می گرفتم، وقتی داشتم از خونه می رفتم بیرون و سوار ماشین میشدم برم شرکت، میگفتم خدایا تو وو کرمت!!!
این صحبت از لحاظ نگاه احساسی به خدا اشتباهه اما فرکانسی که می فرستادم آگاهانه این بود که بابا بنده خدا، خدا بی نهایته هم تواناییش هم لطفش اصلا خدا وهابه نمی تونه نبخشه! بی خیال!!! افکار منفی رو بریز دور نفس عمیق و راحت بکش! آره همینه!!
همین احساس واسم جریانی از ثروت و نعمت و پیشرفت های تصاعدی رو میاورد!
الان می فهمم که چقدر مهمه این باورها رو هر روز صبح باخودم تکرار کنم!!
استاد از دقیقه 50 به یک کلید بزرگ اشاره می کنن! واسه من که کلید خیلی بزرگیه خدا رو شکر
خیلی از ما وقتی شکست می خوریم تازه می فهمیم و مسیر رو بهبود می بخشیم… قانون موفق شدن شکست خوردن و درس گرفتن نیست! قانون موفق شدن اجرای درس هاست! پس اگر خدا رو درست باور داشته باشم همواره در مسیر درست هستم و بیشتر و سریعتر و اسانتر و با برکت تر پیشرفت می کنم و موفق تر میشم…
استاد مثال می زنن که برای داشتن یک رابطه عاطفی نیاز نیست شکست بخوری تا بتونی رابطه عاطفه خوبی رو بعدش تجربه کنی!
واسه من هم همین طوره به لطف خدا حدود 16 ساله وارد رابطه عاطفی شدم و همواره با همسرم رابطه بی نظیری رو دارم و از زندگیم راضی هستم و همیشه به خاطرش شکر گذار خدا هستم…
دلیلش باورهای همجهت با خواسته من، یعنی رابطه عاطفی شیرین و خوب هست که دارم…
پس توی بیزنس هم اگر باورهای همجهت با ثروت رو داشته باشم همین سبک تجربیات تکرار میشه…
چقدر منطق قشنگی بود…
خدایا شکرت
ممنونم استاد
سلام داداش گلم
من اسم شمارو نمیدونم اما از کلام پربار و فهمشده شما، معلومه که چقدر شخصیت عمیقی دارید
بسیار از کلامتون و آنالیز کردن صحبت های استاد از زبان شما لذت بردم
خوشحالم که شنیدم 16 ساله با یکنفر هستید و همچنان رابطه عاطفیتون پایدار، پر شور و حرارت و دوست داشتن است
امیدوارم همیشه همینطور باقی بمونه
راجب به بیزینس که گفتید خدا وهابه و نمیتونه که بی اندازه نبخشه، باید بگم که متاسفانه اکثر مردم دنیا، خصوصا ما ایرانیا ن تنها باور به فراوانی نداریم، بلکه بشدت باور به کمبود داریم
یعنی ما هرجا باشیم و دو شخص ایرانی رو ک کنار هم ببینیم و نزدیکشون بشیم،میبینیم دارن راجب کمبود صحبت میکنن، و با آبو تاب هرکدومشون با شور و حرارت میخواد ثابت کنه که کمبود های بیشتری داره و زجر های بیشتری کشیده…
این شاید بزریگ ترینپاشه آشیل ما باشه چون میبینم تو گوشتو پوستو استخون همه هست
و باید بیشتر روش کارکنیم…
ممنون از کامنت زیبا و بجای شما️
سلام درود به استاد و دوستان عزیز
نمیدونم چجوری بگویم احساسم رو بعد از دیدن این فایل …
خدایا از تو ممنؤنم که امشب به من اطلاع دادی دست از مظلوم بازی بکشم، دیگه نگم به اندازی کافی بدبختی کشیدم ،الان منتظر خوشبختی هستم.
خدایا چقدر منو بزرگ کردی با این فایل ، عامل بدبختی من این هست به همه چیز قدرت دادم الا به تو ، خدایا حالا میفمهم چرا این همه بالا سر می آمد ،آخر این همه گریه کردم و همه رو گردن تو می انداختم می گفتم چرا من ؟
چرا من ؟
من کاری نکردم ،من بدی نکردم
نمی دونستم این جهان پر از قانون هست ،
چقدر خودم رو مظلوم نشان می دادم، برای همه صحبت میکردم ، چقدر دیگران به من ظلم کردند و دیدم هر لحظه بیشتر بیشتر به من ظلم مئ شد و دیدم هر لحظه بیشتر به من ظلم میشد توسط آدم های دیگر.
وقتی می خواستم داخل رابطه عاطفی برم ، میرفتم از اون ظلم که طرف قبل با من کرده با اون صحبت میکردم و دیدم با چشم های خودم دوباره همون ظلم ، توسط یک نفر دیگه به من شد و همیشه شاکی بودم.
من کاری جز خوبی نکردم واقعا چرا ؟
این سوال همیشه توی ذهن من بود ، بعد چند ماه
این فایل به من هدایت شد ،
خدایا هزار مرتبه شکرت بابت هدایتت به من
استاد عزیزم واقعا از شما ممنونم بابت این فایل
به نام خدایی که خدابود و می گفت هرچه در قلبت هست بگو و بخواه تا بدهم…اما من نفهمیدم و به غیر او روی کردم
همان خدایی که خواسته های دوست داشتنیم را بهم داد، همان خدایی که سلامتی قبل از مرگ را بمن داد، همان خدایی که شغل خوبی با توکل بر خودش داشتم و نفهمیدم. همان خدایی که خانه دلخواهم را میدیدم و میگفتم خدایا آیا می شود این خانه را من داشته باشم و بمن داد… خدایی که همسر و فرزندانی خوب بمن داد و شاکر بودم و بعدها فراموش کردم
فراموش کردم چه چیزهایی بمن داد…
من گاها آنها را نتایج کارهای خود می دانستم و به خود می بالیدم… گاه دچار مشکل می شدم و باز به سمتش می رفتم و مجدد دستم را می گرفت و می گفت نگران نباش.. من هستم.. اما باز من زود فراموش میکردم..
تصادف کردم و باز فهمیدم از راهش دور شدم….. چه شبهایی را تا صبح خودم را شماتت میکردم که ای ابله.. دیدی باز چه کردی.. دیدی چه بلایی سرخودت آوردی…. دیدی کم مانده بود هر چه داشتی و خدا بهت داده را نابود کنی… باز خدا برای آن یزره توکل و مهری در قلبت نسبت به خودش بود تو را نجات داد و خواست اخطار آخر را به تو بدهد..
باز برگشتم و برگشتم و مغرور شدم… به غیر او توکل کردم و زمینی که کشت کرده بودم را با دستان خودم آتشی بر آن زدم که بیشتر آن را سوزاند…
یا رب، ای پروردگار… آمده م که دیگر بمانم.. دیگر بر هیچ کوی و برزنی حتی سر هم نخواهم زد… شکرت که هدایتم کردی تا به تابلوی اشتباه بس است بر بخورم…
شکرت هدایتم کردی و در مداری قرار گرفتم تا آنچه در درونم از توست نوری دوباره بگیرد و بدرخشد
شکرت که در مداری قرار گرفتم تا با یکی از بندگان صالحت که به او نعمت افزون بخشیدی و آن را محبوب گردانیدی و راهی برای به سوی تو برگشتن نشانم داد. استاد عباس منش تو را سپاس و رحمت خدا بر تو باد که نشانه ی از سمت خدا بودی تا بندگانش را تلنگری باشی برای بازگشت.. مداری که می گفتی همین بود… شکر
قطعا بارها و بارها… اخطار دیدم و نفهمیدم… بارها پس گردنی خوردم و نفهمیدم.. اما اینبار سیلی محکمی خوردم و از خداوند طلب مغفرت و بخشش دارم و شکر میکنم که به سوی خودش بازگشتم و دل از هرچه غیر او بود بریدم.
خدایا همانند فرزند کوچکی هستم که هر چه میخواهد از پدرش میخواهد، چون ناخواسته به او باور دارد و میداند برایش تهیه خواهد کرد… همانند همان نوزاد طفلی هستم که دیگر اختیار نخواهم داشت و خودت هستی و تمام.
12 تیرماه 1404… ساعت 03:03 ظهر
الهی شکر
سلام به دوستان عزیز،امیدوارم سالم و سلامت ،شاد و پرروزی باشید،دیشب بخاطر مسائلی که برام توی چند روز اخیر اتفاق افتاد و احساسات منفیم نیت کردم و این فایل برای من باز شد،جدای اینکه همون لحظه بمن اگاهی داد و دلمو اروم کرد،سی چهل دیقه بعد وقتی میخواستیم بخوابیم زلزله شد،خیلی جالبه اینم نشانه و هدایت خداوند،از وقتی روی خودم کار میکنم حس ششمم خیلی قوی شده،حتی این اتفاق هم بهم گفته شد یجورایی.و واقعا استاد در همون ترس ها اتفاقات جالبی افتاد.صبح مادرم گفت شهرستان اونا بافت قدیمی شهر بیشتر لرزیده…
درسی که گرفتم این بود که ما از ثانیه بعدمون خبر نداریم.زمان و فرصت بعدی وجود نداره همین الان تلاش کن.همین الان برو تو دل ترس هات.همین الا محبت کن،خوش اخلاق شد،تغییرو شروع کن.
من بخدا توکل کردم،و جمله استاد تو سرم میچرخید که برگی بی اذن او از درخت نمی افته.که خدا حواسش به من هست.که چقدر ما انسان ها زندگی سستی داریم و نباید به خودمون مغرور بشیم.به قدرت بی انتهای خداوند.
خدای مهربونم ما بنده گان ضعیف و بی پناه تو،جز تو کسیو نداریم،جز تو یارو پشتیبانی نداریم.خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم ای قدرت مطلق،ای رحمان و رحیم،ای صمیع،ای دانا،ای بصیر،عاشقتم و سپاسگذارم که تنهام نمیزاری
سلام به همه دوستان بخصوص دو استاد عزیزم استاد عباسمنش و خانم شایسته نازنین
استاد قبل از شروع پروژه تغییر داشتم فایلهای توحیدی شما رو گوش میدادم، خب چند روز پیش گفتم بذار دوباره برگردم به فایلهای توحیدی و دست گذاشتم رو یکی، از تعجب چشمام گرررد شد تو این فایل باااز هم دارید میگید تغییر کن! تا قبل از اینکه چک و لگد بخوری تغییر کن!
نگین جان من تو باااید تغییر کنی راه دیگه ای وجود نداره متعهد شو برای تغییر، و در راستای رسیدن به این هدف تصمیم گرفتم که چهل روز با دقت به فایلهای شما گوش بدم و کامنت بنویسم.
از باور محدود کننده ام بگم براتون استاد!
ذهنم میگه بسه دیگه امروز کامنت وارد کردی، این متن رو بذار فردا وارد کن تا بشه واسه روز سوم تعهدت! چون ممکنه وقت نداشته باشی یا خسته باشی، و چون تو سایت استاد تصمیمت رو نوشتی، زشته اگر کامنت ننویسی!!!
استاد من هم بهش گفتم من به خودم قول دادم نه به کسی دیگه این کامنت رو مینویسم و فردا هم خواهم نوشت.
زیبایی امروز:
1) پسرم کلاس اوله، املا عالی شد و جز سه نفر برتر کلاس شد انقدر برام کیف داشت که انگار مدرک دکتری گرفته.
2) یه پلاستیک بزرررگ پررر از خوراکی هدیه گرفتیم. هرچند من خیلی کم ازشون میخورم اما اینم برام نعمته.
3) دو تا اشتراک رایگان فیلیمو مدرسه یکی هدیه و یکی از لُپ لُپ گرفتیم.
4) خداروشکر پول داریم و کلــــــی خرید خونه انجام دادیم و لذت بردیم.
5) بابای عزیز و مهربونم رو هم دیدم.
به نام خداوند بخشاینده مهربان
خدای قدرتمندم توراسپاس بابت قوانین بدون تغییرات
خدای مهربانم توراسپاس بابت هدایتم به این قوانین از زبان دستانت
اینقدر این فایل را لازم داشتم که انگار مثل آب حیات بود برام
چقدر قلبم این حرف ها را تایید میکنه
حتی زمانی که داشتم این فایل را میشنیدم چشم هام را بستم وخداوند تایید میکرد این حرف هارا
خداوندا هداستم کن به صداقت وتوحید
1) چه الگوهای رفتاری می توانید در خود پیدا کنید که هماهنگ با آگاهی هایی است که در این فایل توضیح داده شده و باعث رشد شما شده است؟
از زمانی که با دوره قانون آفرینش آشنا شدم وشما سیستمی بودن جهان را در این دوره گفتید کلا دیدم تغییر کرد به دلسوزی برای بقیه وحتی خودم
تا قبل از این دوره فکر میکردم باید دلسوزی کنم برای خودم و بقیه
ولی قشنگ دیدم همون دلسوزی را خودم جذب کردم و بقیه موفق وخودم مسائل بقیه را جذب کردم
وقتی این آگاهی را از زبان استاد شنیدم مخصوصا در مورد روابط وثروت ،فهمیدم اگر کسی در زندان است جای درستش هست .
اگر کسی ثروتمند است جای درستش هست .
اگر در این شهر هستم جای درست هستم .
اگر به من بی احترامی میشه جای درست هستم
چون جهان درست و دقیق کار میکنه ،دلسوزی نداره
حتی خدا هم از قوانینش عدول نمی کنه
یه مثال به یادم امد:
چند روز میشه از تهران یه سفر به شیراز که چند سال زندگی کردم از پنج شنبه هفته پیش شروع کردیم با همسرم
دوروز خانه پدرم بودم واین دوروز با اینکه خیلی سخت بود برام دوست داشتم تنها باشم وتمرکز کنم ولی صدای تلویزیون وکنترل مادرم که چرا همش در اتاق هستی ،اجازه نمیداد تمرکز کنم .
دیگه به مادرم گفتم من
2) چه الگوهای رفتاری ناهماهنگ با آگاهی های این فایل را در خود شناسایی کردید که اوضاع را بر شما سخت کرده است؟
به یاد آوردم که سال گذشته که مستاجر بودم ،ومیگفتن عجب صاحب خانه خوبی دارم و حتما میتونم روایت آدم حساب کنم وکمک میکنه به ما یه روز ماشین را پارک کردم ورفتم منزل که طبقه پایین صاحب خانه وطبقه بالا ما مستاجر بودیم
تا اینکه یه ساعت بعد صاحبخانه زنگ زد که ماشین عقب عقب رفته و افتاده تو جدول و رفتم دیدم ،بله وصاحبخانه آمد بیرون ویه نگاه کرد ودررا بست و رفت داخل وهرکسی هم که این وضع را دید رفت و تنها اونجا ایستادم
حتی زنگ زدم به همسرم که اون هم که الان میام ونتونست بیاد
خدارا شاهد میگیرم که احساس کردم شرک هام را خدا داره جلوی چشمام میاره که ببین روی این آدم ها حساب کردی همه تنهات گذاشتند
فقط رفتم خانه ومثل باران اشک میریختم که خدایا من اشتباه کردم ونمی تونستم جلوی اشک هام را بگیرم
بعدکه آرام شدم دیگه تسلیم شدم واز خدا هدایت خواستم
به همون خدا ،کنار ماشین ایستادم ودیدم یه همسایه که اصلا نمیشناختم آمد وبعد خودش رفت چند نفر را جمع کرد وماشین را راحت آوردند بیرون
ویه نمونه دیگه که با یه خانم آشنا شدم که مثلاً کمک کنه ومیگفتم عجب انسان پاک وخوبیه
چنان چک ولگدی خوردم که همیشه به یادم دارم که روی آدم ها حساب نکنم .
با توجه به “درکی که از آگاهی های این فایل” داشتید و “الگوهای رفتاری” که در خود می شناسید، بنویسید دلیل یک سری موفقیت های شما چیست و دلیل یک سری شکست های شما چیست؟
اگر درسی نگرفتم به خاطر شرک هام بود وبزرگ کردن آدم ها در ذهنم
اگر موفقیتی بوده به خاطر توحید وفقط روی خدا حساب کردن بوده
اگر یه نخود ایمان و توکل بوده خدا اسان شده برای آسانی ها برایم و احساس ارزشمند بودن بنده خدا بودن هست برایم
3) درباره تجربیاتی بنویسید که به جای ایمان به خداوند و حرکت در راستای هدایت های این نیرو، خداوند را مثل مادر مهربانی دیدید که هوای فرزند ضعیف تر را بیشتر دارد و جور ضعیفی و تنبلی فرزندش را می کشد. سپس این نگرش شرک آلود چه عواقبی برای شما داشت و این شناخت نادرست از خداوند، چه بلایی به سرتان آورد؟
همیشه میگفتم وباور داشتم که هرکه بیشتر درد وسختی بکشه نزد خدا محبوب تر است
وخدا دلش برای من ویا بقیه که مشکل دارند می سوزه و بالاخره کمک میکنه وباید صبر کنم وهیچ کاری نکنم
ونتیجه اش نعمت ها از زندگیم رفت واشوب در زندگیم شد
وقتی که قانون آفرینش را شنیدم باورم را تغییر دادم که کلا داشتم برعکس به قانون نگاه میکردم
ودیگه نه دلسوزی برای خودم کردم ونه برای بقیه
به خدا نعمت ها وارد زندگیم شد وحالم بهتر شد وسپاسگزارتر شدم
کجاها در مواجه با تضاد، پیام خداوند را نفهمیدید و همان روند محدود کننده قبلی را ادامه دادید تا جاییکه که آنقدر بلا سرتان آمد که مجبور به تغییر شدید چون راه دیگری نداشتید؟
در مورد شغلم و روابطم وحساب کردن روی آدم ها خیلی تضادها داشتم و هنوز دارم که باعث شده همون مسئله برام تکرار بشه ومثل یویو بالا و پایین برم .
در زمینه شغل هنوز به استقلال مالی نرسیدم ومیام شروع میکنم یه مدت تولید میکنم باز بعد یه مدت متوقف میشه ومیبینم تکرار میشه ودرگیر پول برای خرید مواد اولیه ام میشوم
یا وقتی یه مدت تمرکز نمیکنم روی خودم وله چرا وپرت بقیه گوش میکنم حالم بده میشه وبا اینقدر باید روی خودم کار کنم تا خالم بهتر بشه وهی تکرار میشه
آیا شما جزو افرادی بودید که با وجود نشانه های بسیار از طرف خداوند برای تغییر شخصیت و عملکرد، همچنان به همان شیوه قبلی ادامه دادید و منتظر نتایج جدید هم بودید؟! حتی در آخر هم چون تغییری در اوضاع ایجاد نشد، به این نتیجه رسیدید که خدا ظالم است و صدای شما را نمی شنود؟!
بله
به این نقطه رسیدم
وذهنم میگه چرا بقیه شغل میزنند وموفق میشوند ولی برای من برعکس عمل میکنه
ته ذهنم میگه قانون با آدم های بدجنس وزروگو هست
وبرای خودم تو ذهنم سخت کردم که باید خیلی تو کارم سختی بکشم تا موفق بشوم وبقبه جند سال تو این کار بودند تا کاربلد گرفتند واین باورها باعث شده به پاک روترمر یه پاک روکار باشه .
یا به این توهم بسنده کردید که: درست است در این جهان شرایط سختی دارم اما خداوند پاداش مرا در آن دنیا خواهد داد؟!
قبلاً خیلی این باور تو ذهنم قوی بود ولی از وقتی این قوانین را از استاد یاد گرفتم متوجه شدم هیچ پاداشی برای کسی که سختی می کشه، خودش را تو چاه می اندازه در کار نیست .
تغییر تو باورها باید صورت بگیره تا نتایج بیاد .
5) درباره تجربیاتی بنویسید که سعی داشتید به جای این نوع نگاه احساسی به خداوند، روی ضعف های شخصیتی خود کار کنید و ایمان و توکل خود را تقویت کنید. سپس به خاطر استمرار بر ایجاد این بهبودهای مستمر، چه پاداش هایی دریافت کردید؟
دقیقا این نتایج را هم دیدم
زمانی که تو روابط ،تو ثروت ،توهر چیزی که برگشتم که باید روی خودم وباورهام کار کنم وتمرکز گذاشتم روی خودم همه چیز برای من خوب شد وبه اصطلاح انگار خدا کارهاش را گذاشته کنار وفقط داره کارهای من را انجام میده
واقعا هروقت به کوچولو روی خودم کار کردم وبرگشتم به خودم همه چیز تغییر کرد برای من
درباره تجربیاتی بنویسید که هر بار سریعتر از قبل، نشانه ها را تشخیص دادید و با تعهد روی بهبود باورها و عملکرد خود کار کردید و برای هماهنگ تر شدن با قوانین خداوند تلاش کردید و به همان نسبت هم، شرایط سخت زودتر تمام شد، تضادها به نفع شما تمام شد و بهبود اوضاع شروع شد.
دقیقا برای تغییر محل زندگیم به تهران
فقط تمرکز کردم روی زیبایی های شهرم در حالی که هیچ خبری از مهاجرت نبود وچهارماه پیش به راحتی مهاجرت کردم به تهران
6) حالا که قوانین خداوند را فهمیدید – این مقدار از درک – شما را به چه نتیجه ای رسانده و چه تصمیمی گرفته اید؟
فهمیدم ودرک کردم خداوند یه سیستم است ودلسوزی نداره
هر اندازه که ما تغییر کنیم جهان ما تغییر کنه
هرچقدر دلسوزی کنیم به خودمون ظلم کردیم واحساسمون را بدکردیم واحساس بد اتفاقات بد
من هیچ تاثیری در بدبختی یا خوشبختی بقیه نداریم و هرکس نتیجه کار خودش را میبینه وجای درستش قرار داره
برنامه شما برای هماهنگ شدن با قوانین بدون تغییر خداوند چیست؟
فقط روی خودم کارکنم وروی باورهام وحرکت کنم برای رشد شغلم
بقیه اش با خدا
سلام استاد جان چقدر دلم براتون تنگ شد دیروز که فایل امد رو سایت یه حس خیلی قوی بهم گفت برو سایت امروز استاد فایل گذاشته و امدن دیدم بله حسم درست میگفت خدارو شکر
بعد مدتها دارم کامنت میزارم ذهن چموشم میگه تو که دیروز این فایلو گوش دادی چیزی یادت نیست توکل میکنم به الله
از حرفهایی که گفتین جهان موجودات افراد ضعیف از بین میبره این موضوع منو یاد کسب کار خودم میندازه دقیقا پارسال همین موقع من بوتیکمو بستم در ظاهر شرایط خوب بود منم به اصلاح داشتم قانون اجرامیکردم یه حرفتون یادم نمیره اگه شرایط سخت شد تحمل کنی کافری من میدیدم روز به روز مشتریهام کمتر میشد توان خرید جنس جدید کمتر میشد من فهمیدم پنیرم جا به جا شد خلاصه اینکه با شهامت زیاد بوتیک بدون هیچ بدهکاری قرض وام بستم یه روز نشستم با خودم خلوت کردم که با این شرایط پیش برم 10 سال آینده کجا هستم و ذهنم به طرز وحشناکی سناریو میساخت و اینده خوب نمیدید یه حس ته قلب یه اطمینان بهم گفت ببند من هواتو دارم نگران نباش من همگفتم چشم گوش دادم به الهامی که بهم شد اون روز خیلی شاد بودم داشتم بوتیکمو جمع میکردم الان بعد یکسال ایراد کارمو فهمیدم من ادم کمالگرایی بودم هستم اینمشکو باید ریشه ای رفع کنم. تو این چند سالی که بوتیک داشتم مشتری ها همش از سمت خودش بود تمام مشتری های من رهگذر بودن همه هم میگفتن ما میخواستیم یه جای دیگه بریم نمیدونم چطور اینجا امدیم من همیشه سپاسگزار بودم رو هیچکی جز خدا حساب باز نکرده بودم اینو عمیقا درک کردم روزهایی بود چطور دست منو گرفت یعنی پول کم داشتم همه میرفتن تو پاساژ کسی نبود یهو مشتری میفرستاد به اندازه پولی که نیاز داشتم ازم خرید میکرد منم میدونستم کار خودشه دست تنها بودم چه ادمهایی فرستاد کمکم کردن چیزهایی که دلم میخواست برام پیدا میکرد من عاشق این خدام هستم خدای قبل این 4 سالی که با استاد اشنا بشم خدا ترسناکی بود خدایی بود که من باید تمام زورمو میزدم بعد می امد کمکم به لطف اموزشهای استاد من این خدا تغییر دادم هنوز خیلی جا داره باورش کنم ولی میدونم طبق سیستمش پیش برم کنارمه کمکم میکنه
من تو او کسب کارم ضعیف بودم و حذف شدم
ولی بعدش اعتمادی که به الله کردم پیشنهاد های کاری بهم شد تو بخش تخصص که خودم داشتم بهش علاقه دلشتم درهای باز شد من نمیدونستم وجود داره اصلا
یه فایلی بود استاد داشت مثال میزد درباره دوستش بدن ساز بود استاد میگفت خداوندگار اینکار بود ولی خودشو قبول نداشت و میگفت برم ماساژور بشم استعدادش تو یه چیز دیگه بود فکر میکرد نمیتونه از کاریکه علاقه داره پول در بیاره
این موضوع وصف حال منه کاری که بلدشم فکر میکردم نمیتونم پول در بیارم و رو این موضوع کارکردم ماه اول سود کارم 22 میلیون بود اصلا خودم هنگ کردم گفتم چرا من تو حاشیه رفتم تمرکز رو خودم نکردم البته اون در دیوار رفتنه اون بوتیک داشتنه منو سپاسگزارتر کرد اعتماد به نفسمنو بیشتر کرد تو تمرین قدم اول یه تمرین آگهی بازرگانی گذاشتین که خودمون ویژگیهای خودمون معرفی کنیم به دیگران من بدون هیچ مشکلی این تمرینو انجام دادم الان الگوهایی پیدا کردم از دوستای خودم که تو حوضه کاری من کارمیکنن چه پولهایی ساختن دمشون گرم
نمیدونم چقدرکامنتم ربط داشت به حرفهای استاد فقط خود افشایی بود از خودم سپاسگزارم ازتون استاد جان
آیا خداوند مانند یک مادر مهربان عمل میکند ؟
درود و سلام خدمت شما استاد نهایت عزیز وخانم شایسته عزیز
و درود بر تمام هم دوره ها و همفرکانسی های عزیز
چقدر این فایل آگاهی کامل داشت خدا را شکر بی نهایت
و موضوع طوفان که بحث اصلی است در این فایل و با این داستان که از آن خانم استاد بیان کردن حس کردم چقدر در این دنیا آدم های خوب وجود دارد خدا را بی نهایت شکررررر و چقدر آدم های خوب هستن در همکاری کردن
و همین که آمریکا چقدر روز به روز خود را آماده میکنن و این طوفان ها به جهت پیشرفت جهان کمک میکند
و برای هیچ انسانی مشکلی پیش نمیشه نظر به آگاهی های جهان هستی
واینجا چقدر قدرت الله برای ما نشان داده میشود که خداوند همه کار را میتانه انجام بده و ناچیز بودن خود را در مقابل خداوند میدانیم
یا ما قوی میشویم می مانیم یا ما ضعیف میشیم و از بین میریم
ای چقدر جمله کلیدی است باید بار ها و بار ها این جمله را برای خود بگویم
مثال های که استاد زدن چقدر آگاهی های مارا بیشتر میکند
مثل مرغ های که گفتن باید قوی باشن تا که زنده باشند یا مثل مردی که خود را ضعیف نشان میده ولی خداوند هرگز با این ها نیست باید کا خود را قوی بسازیم و نباید ضعیف باشیم و اگر ضعیف باشیم از بین میریم شاید به ظاهر بسیار ظالم گونه معلوم شود ولی اساس جهان عستی است باید جهان پیشرفت کند باید
یا مثال از حیوانات وحش که ان حیوان چقدر که ضعیف باشد زود از بین میرود به ظاهر بسیار ظالم معلوم میشه ولی قانون جهان هستی همین است
حالا بحث روی همین که بسیار از افراد خداوند را مانند مادر بسیار مهربان میدانند و اصلا خدا را نمیشه با مهربانی مادر مقایسه کرد
هر ان فردی که قوی باشد و نیروی قدرت مندی داشته باشد زنده میماند و اگر ضعیف بود باید از بین برد جهان ثابت کار میکنه در هر مراحل از زندگی ما
کی ها در این مسیر میمانه؟ آن های میماند که واقعین ایمان خود را نشان میده
ان ها وقتی زجر میکشد که ایمان ندارد
سیستم کاری با خداوند طوری است هر آنچه که ما به جهان هستی ارسال میکنیم توسط فرکانس های خود جهان و خداوند پاسخ به فرکانس های ما ارسال میکند
در این مسیر اصلا دل سوزی در کار نیست
دل خدا برای کسی نمیسوزه که برایش کاری کند و خداوند طبق قانون خودش عمل میکند
و یا خداوند میفرماید جهان بزرگ نبود که شما مهاجرت میکردین
و یا بعضی ها در فکر این است که مه بسیار مشکلات و سختی را دیدیم باید حالا خوبی را بیبینم اشتباه میکنیم
و یا بسیار از افراد سختی پیش از حد دیدن فکر میکنن باید سختی میدیدند تا اینکه به موفقیت برسن ولی در حقیقت شرک های که در وجود خود داشت را کنار گذاشته بودن
موضوع ظلم کردن خود ما بالای خود ما مثال حضرت موسی وقتی کسی را با مشت میزنه و از بین میرود عاجل میگوید که من بالای خود ظلم کردم وخداوند بخشیدیش
در مسیر درست باشیم خداوند در هر لحظه کمک ما میکند
اگر در مسیر نا درست باشیم روز به روز بد تر میشه
و شرک نیاریم هرگز و هرگز
تمام زجر های که کشیدیم واقعین برای همین شرک قرار دادن است به هر فردی خداوند همیشه وعده فزونی میده
یا در رابطه های که قرار داریم دایم ضربه که خوردیم بیش از حد ارزش و شرک قرار دادن است و ضربه را هم خوردیم
باید بیایم روی خود و باور های خود کار کنیم و روی توحید کار کنیم
حتی نگذاریم چندین بار بالای ما مشکل بیایه نخیر باید به الله خود را بسپاریم و نگویم که باید زمین بخوریم و بعدا پیش بریم
همین حالا میگم خدایااااا من هیچی نیستم خودت هر آنچه برایم بفرستی نیاز مندم
و نیاز نیست که ورشکست شوم بعدا پیروز شوم همه چیز را میگذارم به الله مهربانم
یا بعضی ها است میگه تا وقتی قرض دار نشم کار نمیکنم و سختی خوب بیبینم باز حرکت کنم و ما باید روی حرکت کردن کار کنیم
ای مثال آخر استاد چقدر در قلبم نشست همین که خداوند آهسته آهسته در اول برای ما میگه و سر شانه ما میزنه بعدا اگر نفامیدم محکم میزنه من که نمیخایم اصلا که خداوند محکم مره بزنه
ودلایل موفقیت و شکست خود را هم مینویسم
چقدر آگاهی داشت این فایل خدا رااااا بی نهایت شکر و سپاس فراون استاد عزیز