این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/10/abasmanesh-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-10-15 06:19:162024-11-08 04:57:00آیا خداوند مانند یک مادر مهربان عمل می کند؟
456نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
بنام خدای مهربان! سلام ب استاد جااانم ومریم عزیزم استاد جان خیلی خوشحالم روی ماهتون میبینم ازخدا ممنونم بابت وجود شما دوعزیز ،استاد چقدر نگرشتون زیباس درمورد اتفاقاتی ک درطبیعت میفته و ب ماهم منتقل میکنین واقعا اگ ازاین حوادث درایران بیفته میگن بلا بوده بلای گناهانی ک کردیم وخدابلانازل کرده عذابمون بده وکلی گله شکایت از دولت مردم وازاین چیزاااا ،چقدرخوب برامون توضیح دادید ک هرحادثه ای توطبیعت نشونه خوبیه و باعث پیشرفته ب جای غرزدن گله شکایت ب زیبایی ها وخوبیای اون حادثه اتفاق نگاه کنیم ،چندوقت پیش ی مستندی درمورد شیرهای جنگل نگاه میکردم خیلی جالب بود ک ی توضیح مختصری میدم شیش تا شیر نر باهم متهد شدن و ب هر شیر ماده نر بچه شیر میرسیدن ب طرز وحشتناکی حمله میکردن میکشتن میخوردن درواقع هرچی شیر ضعیف بود میکشتن میخوردن تا ی قسمتی از اون منطقه ای ک شیرهای دیگه زندگی میکردن ب تصاحب خوددر میاوردن تا جایی ک کل منطقه ای ک شیرهای دیگه زندگی میکردن ب تصاحب خوردن درآوردن و هرکدومشون ی قسمتی صاحب شدن و ازاون قسمت محافظت میکردن تااینکه کم کم اینا سنشون بالارفت روز ب روز ضعیف ترشدن چندتا شیر دیگه یعنی جوانتر ب اینا حمله کردن چندتاشون کشتن از 6 شیر فقط دوتا شیر قویتر مونده بود چون زورشون کم شده بود دیگه توان جنگ نداشتن ب شیر جوان قوی نمیرسید ب طرز وحشتناکی جنگیدن تآخر اون دوتا هم کشته شدن و کل جنگل دست شیرهای جوان افتاد اولش من خیلی ناراحت شدم ک چرا طبیعت اینقدر بی رحم وهزار تا سوال برام پیش اومد آخه این چ عدالتیه توجنگل بین حیوانات هیچ رحم مروتی نیس وووتااینکه این فایل بی ظیر شمارو گوش دادم ن تنها جواب سوالاتم گرفتم بلکه دیدم ب حیوانات و انسانها وعدالت این جهان کامل عوض شد و انگیزه ام بالاتر رفت ک ب جای ترس غم اندوه شکوه شکایت وضعیف بودن خودموقوی کنم ایمانم بیشترکنم زیبایی های جهان ببینم در مشکلات و تضادها باقدرت راحل پیداکنم باایمان حرکت کنم عمل کنم و اززندگیم بیشترلدت ببرم …استادجااانم بی نهایت ازتون سپاسگزارم
سلام به استاد بینظیر و همه دوستان جدید و هم فرکانس ما من و همسرم (داستان دوستان جدید رو پایین تر تعریف میکنم)
این فایل هم مثل همه فایل ها بینظیر بود استاد خیلی نکات مهم و با ارزش رو به خاطرمون آورد
دلم میخواست یه داستان کوتاه از آشنایی با شما تا به امروزم تعریف کنم
من از سال 1400 تقریبا آخراش بهمن ماه با شما آشنا شدم یه آشنایی به معنای واقعی معجزه آسا
مادر من شاغل هست و مغازه داره و یه روز اومد خونه بهم گفت یکی از مشتری هاش یه فایلی براش فرستاده و گفته من حس میکنم شما قلبتون خیلی پاکه و اینها بهتون خیلی کمک میکنه و به من گفت تو بیا ببین چیه من فایل رو دیدم از دوره قانون آفرینش شما بود
(انگار مامانم واسطه بوده و هدف اصلی من بودم و باید به دست من میرسید حتی همینقدر غیر مستقیم ولی میرسه از هرجا شده
چون سالها بود تو ذهنم ناخودگاه به دنبال یه جواب اساسی برای همه مسائل بودم)
درک و تعهد خاصی نداشتم فقط به شدت احساس خوب گرفتم انگار خدارو تازه شناختم یکمم متعجب بودم ذهنم باورش نمیشد
این اتفاق همینشکلی موند تا در این چند سال من فقط یه فایل مثلا هر ماه یا دوماه یبار میومدم یه چیز میدیدم و تموم
تا اینکه پارسال دقیقا همین موقع ها مهرماه بود دوره سلامتی به دستم رسید و من باورتون نمیشه توی این یکسال چقد زور زدم که دوره رو با تعهد انجام بدم اما هرررگز به بیشتر از پنج روز نرسید
دفترها پر کردم و دور انداختم چون هی اون تعهده نوشته میشد و خراب میشد
تا اینکه توی این یه ماه یه اتفاقات متفاوت تری تو زندگی افتاد باورهام افکارم تغییر واقعی کرد
و با تمام وجود تماممم وجود پذیرفتم که باید از راه درست شروع کنم
با شجاعت تمام میگم من همه دوره هاتون رو رایگان دارم
ولی از صمیم قلب تصمیم گرفتم همه اونها رو به موقع و با هدایت و البته با تکامل خریداری کنم و فایل خریداری شده رو ببینم
امروز به این تصمیمم عمل کردم و دوره سلامتی رو خرید کردم
خیلی به خودم افتخار میکنم خیلی احساس خوبی دارم
جالب اینجاست که از وقتی تصمیم گرفتم دوره رو بخرم متعهدانه و بدون سختی با کمک خدا عمل کردم به دوره سلامتی
امروز روز هفتم از عمل به تعهد سلامتی من است
میدونم مسیر خیلی قشنگی پیش رو داریم
انشالله بعد از دوره سلامتی دوره های دیگه رو با توجه به هدایت هام خرید میکنم و کار میکنم
و از هدف های بزرگم و نتایج بزرگم برایتان خواهم نوشت
علت دوستان جدید نوشتن هم اینا بود روز آغاز من روز ورود واقعی من به خانواده خوش فرکانس
ازتون ممنونم بابت درک و آموزش مسیر الهی
از خدا سپاسگذارم بابت هدایت خودم و جهان عادلانش خدایا شکرت
سلام و وقت بخیر خیلی سپاس گزارم که این آگاهی های خیلی عالی را منتشر کردید واقعا نیاز داشتم. ولی یکجایی سوال برام پیش اومد گفتم بپرسم. تو صحبت هاتون یه جایی گفتید که این طبیعت هستش که مثلا حیوانات از لحاظ جسمی اگر ضعیف باشند میمیرند و انسان ها از لحاظ ذهنی ضعیف باشند میمیرند که بنظر از دیدگاه بالا تر و از دیدگاه سازو کار طبیعت و قوانین خداوند که به این موضوع نگاه کنیم درست است. که هدف این هم این است که نژاد برتر زنده بماند و ادامه نسل بدهد و طبیعت همیشه به سمت آپدیت شدن و تکامل میرود و اصلا این همون تکامله که طی میلیون ها سال این تنوع گونه هارو بوجود آورده. که من ممکنه بدلیل این که تا حالا به این موضوع فکر نکرده بودم یکم تو باور هام تحول عظیمی شکل گرفت و یه ابهامی دارم که سوالم هست. اونم اینه که چون شما گفتید درواقع اگر کسی تو شرایط بدی هست تقصیر خودشه و قانون خدا اشتباه نمیکنه و هر کس هر جایی هست جای درسته و اصلا ما نباید دلمون بسوزه برای کسی و اصلا نباید بهش توجه کنیم ولی از طرفی امروز داشتم قرآن میخوندم و معنیشو که خوندم دیدم تو آیه 44 سوره مدثر نوشته که بهشتیان از جهنمیان پرسیدن شما برای چی اومدین جهنم و اونا هم گفتن که ما جز نمازگزاران نبودیم و مسکینی را طعام ندادیم و با اهل باطل به بطالت پرداختیم و همیشه روز جزا را تکذیب کردیم. خب استاد در این جا گفته که اهل جهنم مسکینی را طعام ندادند و بنظر من اینطوری که با این حرف شما که میگین هر کسی هرجایی هست جای درسته و به ما مربوط نیست یکم در تضاده . البته این نظر منه شاید کامل متوجه منظور استاد نشدم. اگر هر کدوم از دوستان جواب این سوال من رو راجب این موضوع که همون صدقه دادنه میداند خوشحال میشم بگه که من از تو این ابهام دربیام. متشکرم. خدایا شکرت.
من یه مثال خیلی خنده دار از این قضیه که فکر میکنیم خدا مثل یه مادر مهربانه و دلش به حال ما میسوزه دارم.
چندین سال پیش وقتی من سال آخر دبیرستان بودم شب امتحان زمین شناسی یه شب سرد و برفی بود منم از اونجایی که از اول سال هیچی نخونده بودم شب امتحان استرس بهم دست داد
دیدم داره برف میاد کتابم ورداشتم رفتم تو حیاط زیر برف شروع به درس خوندن کردم چون شنیده بودم وقتی برف و بارون میاد خدا به زمین نزدیک تره و با خودم میگفتم الان خدا می بینه من در شرایط سخت تو این برف و سرما دارم درس میخونم مطمنا دلش میسوزه و کمک میکنه.
فردا رفتم سر جلسه و امتحان خراب کردم بعد کلی شاکی شدم از خدا که واقعا منو تو اون برف و سرما ندیدی دارم درس میخونم چرا آخه کمک نکردی (خخخخخ)
خدایی چه باورای ضعیفی در باره خدا داشتم چه نگاه ضعیفی به خدا داشتم ,چقدر خدا رو کوچیک میدیدم
خدایی هر وقت یادم میاد چه نگاهی به خدا داشتم ناراحت نمیشم فقط خندم میگیره
سلام و درود خدمت انرژی مقدس خالق و فرمانروای کل کائنات یگانه خالق آفرین من ،
خدای مهربانم صد هزار مرتبه شکرت که مرا در مسیر درک خودت و خودم قرار دادی تا هر چه بیشتر پیش میروم تورا بهتر و قانون های واضح و روشن ات را بهتر و بهتر درک کنم و انشالله که با بی نهایت دستان مهربانت مرا یاری رسانی تا به صورت قدم به قدم و تکاملی به تک تک اهدافم برسم شکرت ،،
تضاد دلیل اصلی پیشرفت
وقتی اولین هارو تجربه میکنی همیشه ی حسی داری که متوجه میشی که چقدر بهتر بود اگر اینجوری بود ، اصلا میشه بهتر باشه ، اصلا کسی هست بهترش و تجربه کرده باشه ، این عادت از کجا به وجود اومد میشه ترکش کرد ، همیشه باید تلخی و چشید ،، دلیل خاصی داره تاریکی ها و تلخی هایی که پشت سر گذاشتم ، چندین و چند بار این جمله رو شنیدم توی این سایت چیزی که نکشه آدمو تجربه های سخت آدمو قوی تر میکنه ،، چقدر دوستانی نوشتن برامون که از چه شرایط سختی گذر کردن و الان به لطف خداوند زندگیشون از این رو به اون شده ،، سکه دو رو داره ،،
خیلی قشنگ و آرامش بخش وقتی اینو سعی میکنیم درک کنیم که اون سختی های گذشته اون مسیر ناهموار پشت سر گذاشتیم الان با تغییر باور و ایمان قلبیمون قرار نیست تکرار بشه ، حضور خداوند توی زندگیم بیشتر احساس میکنم ، این انرژی مقدس که داره توی تموم مخلوقات خالق قدرتمند جریان پیدا میکنه ،
تغییر ها همیشه برامون رو به پیشرفت بوده ،،
خدای مهربون هزاران هزار اتفاق خوب و شگفتیهای بی نظیر و استثنایی توی مسیرمون قرار داده ، تک تک روزای زندگی پیش روی قرار با فراوانی ها و ثروت های بی پایان پروردگار مون سپری بشه خدایا شکرت ،،
خدای مهربونم صد هزار مرتبه شکرت که منرا از چنگال نفس و حرص و شرک و کفر نجاتم دادی و پیوسته منو توی آغوش گرم امنیت محفوظ میداری ،،
خدای مهربانم صد هزار مرتبه شکرت برای این سایت مقدس ،، این همه کامنت های استثنایی از بچه های بی نظیر این سایت ،، خیلی های خیلی قشنگ ، خیلی آموزنده و انگیزه بخش خدایا شکرت ،،
شاد و پیروز و تسلیم و ثروتمند و سلامت باشید انشالله ،،
خداروشکر که من از زمانی که یادم میاد هیچوقت منتظر کمک دیگران نبودم و ننگم میکرد اینقدر ضعیف باشم که محتاج کمک بقیه باشم،
حتی اگه یه موقع هایی خیلی بی پول میشدم تا جائیکه امکان داشت به کسی رو نمیزدم و این باور رو داشتم که خدا منو وا نمیزاره و در آخرین لحظه خداوند خودش برام ردیف میکرد،
اما اونقدر هم توحید نداشتم که از خدا کمک بخوام و یه جاهایی شرک میورزیدم،
مثلا یه موقع هایی آپارتمان برای فروش داشتم و فروش نمیرفت و من قدرت رو به جای اینکه به خداوند بدم و از خدا کمک بخوام فکر میکردم که اگه فلان بنگاه بخواد براحتی ملک من فروش میره،
یا اگه توی یه اداره کار اداری داشتم هیچوقت فکر نمیکردم که خداوند براحتی کارم رو انجام میده، بلکه با خودم فکر میکردم کارمندان اداره جات برای دریافت رشوه کارشکنی میکنند و برای همین همیشه کارهای اداری من به سختی و یا با دادن رشوه جلو میرفت.
تو سن جوانی درآمدم نسبت به مخارجم خیلی بالاتر بود و خیلی زود صاحب خونه و ماشین شدم و غرور باعث شده بود که فکر کنم این منم که اینها رو ساخته و فکر میکردم به کمک خداوند احتیاجی ندارم اما خیلی زود اون درآمدها با عوض کردن شغل از بین رفت و با اینکه در مشاغل جدید خیلی تلاش میکردم اما با یه بالا پایین شدن دلار یا رکود هر چند وقت یکبار متضرر میشدم اما بازهم نمیفهمیدم که اینها چک ولگد های جهانه و باز هم به همون شکل ادامه میدادم،
یه موضوع دیگه که احساس میکنم باعث شکست خوردن کسب و کارم میشد این بود که من خیلی از مواقع منتظر شکست دیگران در کسب و کارشان بودم و به نوعی حسادت میکردم، الان میفهمم که وقتی ذهنم روی شکست کسب و کار دیگران بود شکست رو به زندگی خودم دعوت میکردم.
یادم میاد یه بار داشتیم میرفتیم سفر، اون زمان شرایط مالی من نسبت به اکثریت اطرافیانم بهتر بود و من یه 206 صفر کیلومتر داشتم و یه پراید چند سال کار و یه پیکان مدل پایین همراه مون بود، در طول سفر تمرکزم روی پیکانی که همراه مون بود بود و ذهنم یکسره درگیر این بود که این پیکان توی مسیر خراب میشه و این سفر رو به ما تلخ میکنه، حدود 400 کیلومتر رو طی کرده بودیم که دیدم ماشینم یه صدایی داد، کشیدم کنار دیدم روغن های ماشین داره تخلیه میشه خلاصه که بعد از نصف روز علافی، ماشین رو سوار کامیون کردیم و برگشتیم اما اون پیکان و پراید سفرشون رو ادامه دادن، این هم یه مورد از جذب بخاطر افکار مخربم بود.
با تشکر از استاد که با مثالهای عالی قانون رو برای ما به درستی شرح میدن
سلام به استاد عزیزم سلام به خانم شایسته گرامی و دوستان گلم
من این روزا دچار تضادی به ظاهر وحشتناک شدم
تضادی که پر از نجوا برای من بود و پر از ایمان به خدا
تضادی که اگه قبل از اشنایی با استاد خوبم برام اتفاق می افتاد صد در صد از بین میبرد منو .
استاد زمانی که تک و تنها دخترم و از این بیمارستان ، از این دکتر به اون دکتر میبردم و لحظه ای به این فکر نکردم که من تنهام ، خدا بیشتر خودش و بهم نشون داد
اون زمان بود که با دل و جونم درک کردم نفس کشیدن راحت یعنی چی ، اره یکساله دارم شکر گزاری میکنم ، هر روز و هر شب ، ولی معنی نفس کشیدن و وقتی فهمیدم و درک کردم که دخترم نمیتونست نفس بکشه.
تو اون اوضاع درسته حسم بد میشد ولی لحظه ای نبود که یاد حرفای شما نیفتم
انگار هر وقت میخواستم کم بیارم شما میگفتی این اتفاق قراره تو رو سپاسگزار تر کنه ، یا اینکه این اتفاق به نفع توعه.
میگفتم اخه من که یکساله شکر گزارترینم ، بعد صدای شما میگفت ، تو نمی دونی پشت این ماجرا چیه ، خدا کارش و خوب بلده .
همین ارامشی که از بین صد ها نجوا میگرفتم به من کمک کرد تا ادامه بدم تا با درد زانوی شدیدی که داشتم و کمر درد ، ادامه بدم
دستان خدا کم کم به کمکم رسید شوهر خواهر شوهرم ،
که نمی دونم از کجا زودتر از همسرم به کمکم اومد ،
بیمارستان ردیف شد ، امبولانس ردیف شد ، تخت خالی تو بیمارستانی که هیچ وقت جا نداره جور شد ، پرستارانی مهربان و دلسوز برای دخترم جور شد ، فقط من گفتم ، خدا خودت برام انجام بده ، من کم اوردم من دیگه توانش و ندارم .
به بچه ی دیگم که تو خونه تنها بود صبر داد تا کمتر بی تابی کنه .
و میرسم به قسمت اصلی داستان ؛
اتاق استراحت مادران ، مادرانی که بچه هاشون توی picu بستری بودن ،
همشون تو شرایط خیلی بدی بودن ، ولی وقتی از شدت کم درد ساعت ٢ شب خودمو رسوندم اونجا ، خانمی تختشو داد به من و خودش تا صبح نشست.
می دونستم اون خانم خداست .
حال بچم خوب نبود ولی وقتی خدا رو دیدم اروم تر شدم
اون اتاق شد برام اتاق درس.
هیچ وقت اون اتاق و فراموش نمیکنم
من تو اون اتاق با چشمای خودم میدیدم که طرف فقط میخواد بچش چشماشو باز کنه و دوماهه تو انتظاره ،
بچه ی من چشماش باز بود ،
گفتم خدایا شکرت
تو اون اتاق مادری بود که بچه ی ۶ ساله ی ناتوان جسمیش رفته بود کما و از خدا میخواست فقط برگرده به همون حالتی که ۶ سال با زحمت بزرگش کرده بود ،
من گفتم خدایا شکرت که بچه های من از بچگی تا الان از هر نظر در سلامت بودن .
من صبور بودم خیلی ، ولی دیم صبر من کجا صبر اونا کجا .
خدا منو برده بود به اتاقی که ، مادر با تمام شرایط بدش سعی میکرد منو خوشحال کنه
مادرا همه هر چی داشتن میریختن وسط با هم میخوردن و شوخی میکردن با اون شرایطی که داشتن .
گفتم خدا تو با من چی کار کردی
طوری شده بود که وقتی وارد اون اتاق میشدم اصلا فکر نمیکردم تو بیمارستانم ، فکر میکردم پیش رفیق هایی هستم که چندین ساله باهاشون در ارتباطم .
کم کم حال دخترم خوب میشد .
ولی استاد نمی دونم چه طور بگم من به حدی سپاسگزار شدم که تو عمرم نبودم .
یه دفتر برداشتم و همون جا نوشتم و نوشتم و شکر گزاری کردم ، حتی تجسم کردم که دخترم خونس
و همون طور هم شد و الان دخترم داره تکالیفشو انجام میده اونم در سلامت کامل
یک هفته طول کشید ولی برای من ده سال درس داشت
اینجا مینویسم تا هیچ وقت اون اتاق و یادم نره
اون ادما رو یادم نره
ادمایی که میخندیدن و شاد بودن و ارام تر بودن البته از درون بچه هاشون زودتر خوب میشد ،
مادرایی که گریه میکردن و کم می اوردن بچه هاشونو از دست دادن .
من خیلی چیزا تو اون اتاق یاد گرفتم
و دلم میخواد همیشه یادم بمونه که تو بدترین شرایط هم چیزهایی هست که باید شکرگزارش بود .
درسته خیلی وقتا نجواها حسم و بد کرد ولی بهشون اجازه ندادم این حس بدم زیاد موندگار بشه.
الان درک میکنم که استاد به لطف شما شخصیت محکمی برای خودم ساختم
شخصیتی که با طوفان ها سربلند بیرون بیاد .
و تمام این شخصیت و مدیون شما هستم
و باز هم تمام این اتفاقات مهر تاییدی بر حرفای شما زد .
و من هر بار بیشتر به این نتیجه میرسم که مسیرم و ادامه بدم چون بهترین مسیره
هر بار که نجواها می اومد فقط با صدای شما حسم و بهتر میکردم .
درسی که گرفتم این که باید سعی کنم انسان قوی باشم .
صحبتهای شما استاد عزیزم منو یاد پدرم انداخت ،انسان بسیار قویی بود هرگز به کسی التماس نکردو جلوی کسی سر خم نکرد .ولی بسیار مهربان بود وبه انسانها احترام میذاشت وتا جایی که در توانش بود به بندگان خدا کمک میکردم ،هم از لحاط مالی وهم از لحاط انرژی.
من ناخود آگاه کمی شبیه ایشون شدم واجازه ندادم کسی از من سو استفاده کنه .اما مغرور هم بودم .
مثلا توی روابط نشانهها راندیدم مسائل بوجود آمدکه تقلا کردم که مسائل را حل کنم واز خودم دفاع کردم اوضاع بدتر شدو مسائل بزرگتر شدن .
اما مسائلی را که بخدا سپردم وگفتم خدایا من عاجزوناتوانم ،مسائل بشکل حیرت انگیز وخیلی عالی وآرام ،آرام بدون تقلا با احساس ارزشمندی ،حل شد به لطف خدا. وقتی نشانههارو دیدم .
توی مسائل مالی، بااولین نشانه حرکت کردم با همون شرایطی که داشتم با همون مهارتی که داشتم .اما وقتی که به نشانه ها توجه نکردم وتغییر نکردم روی خودم ومشتری ها وتبلیغات حساب کردم فروش نداشتم اوضاع بدتر شد .،هرموقع تسلیم خداوند شدم تغییر کردم مشتری فوقالعاده اومده وخرید کرده.
به لطف خدا به این نتیجه رسیدم که باید سعی کنم با ایمان وصداقت ودرستکاری حرکت کنم عجله نکنم.سعی کنم با اولین نشانه تغییر کنم .
1)بلایای طبیعی عذاب الهی نیستن موهبت الهی هستند که ضعیفتر ها از بین بروند وجا برای قوی تر باز بشه.یا سازه های قدیمی نابود بشن وسازه های جدید وقوی درست بشه
2)خداوند مثل مادر مهربان عمل نمیکند احساساتی نمیشود طبق قانون وسیستم عمل میکند از انسانها ی قوی حمایت میکند وبه انسانهای ضعیف کاری ندارد.یا روی خودت کارمیکنی وقوی میشوی یا ضعیفی ونابود میشوی
سیستم این جوری کارمیکنه این اساس پیشرفت جهانه.اینقدر شخصیتت رو قوی کن که از پس هر طوفانی بربیای.اگر شخصیتت ضعیف باشد افراد ازت سو استفاده میکنن هرچه بدبخت باشی جهان بدبختی بیشتری برات میاره
3)باور اشتباه دیگه،هرچه دراین دنیا زجر بکشم اون دنیا ثوابش بیشتره.نه اینطور نیست زجرکشیدنت به خاطر بی ایمانی به خاطر ترسهاته اون دنیا هم بیشتر زجر میکشی
4)باور اشتباه بعدی،چون خیلی سختی کشیدم الان دیگه موقعش هست که موفق شوم.لازمه موفق رو این میدونن که قبلش زیاد سختی بکشن.
هرکجا ضربه خوردیم چون شرک داشتیم چون بقیه رو از خدا بالاتر دیدیم چون وابسته به عامل بیرونی شدیم.الزاما برای موفقیت لازم نیست که شکست بخوری از همون اول هوشیار باش ودرمسیر درست کار درست رو انجام بده.
بنام خدای مهربان! سلام ب استاد جااانم ومریم عزیزم استاد جان خیلی خوشحالم روی ماهتون میبینم ازخدا ممنونم بابت وجود شما دوعزیز ،استاد چقدر نگرشتون زیباس درمورد اتفاقاتی ک درطبیعت میفته و ب ماهم منتقل میکنین واقعا اگ ازاین حوادث درایران بیفته میگن بلا بوده بلای گناهانی ک کردیم وخدابلانازل کرده عذابمون بده وکلی گله شکایت از دولت مردم وازاین چیزاااا ،چقدرخوب برامون توضیح دادید ک هرحادثه ای توطبیعت نشونه خوبیه و باعث پیشرفته ب جای غرزدن گله شکایت ب زیبایی ها وخوبیای اون حادثه اتفاق نگاه کنیم ،چندوقت پیش ی مستندی درمورد شیرهای جنگل نگاه میکردم خیلی جالب بود ک ی توضیح مختصری میدم شیش تا شیر نر باهم متهد شدن و ب هر شیر ماده نر بچه شیر میرسیدن ب طرز وحشتناکی حمله میکردن میکشتن میخوردن درواقع هرچی شیر ضعیف بود میکشتن میخوردن تا ی قسمتی از اون منطقه ای ک شیرهای دیگه زندگی میکردن ب تصاحب خوددر میاوردن تا جایی ک کل منطقه ای ک شیرهای دیگه زندگی میکردن ب تصاحب خوردن درآوردن و هرکدومشون ی قسمتی صاحب شدن و ازاون قسمت محافظت میکردن تااینکه کم کم اینا سنشون بالارفت روز ب روز ضعیف ترشدن چندتا شیر دیگه یعنی جوانتر ب اینا حمله کردن چندتاشون کشتن از 6 شیر فقط دوتا شیر قویتر مونده بود چون زورشون کم شده بود دیگه توان جنگ نداشتن ب شیر جوان قوی نمیرسید ب طرز وحشتناکی جنگیدن تآخر اون دوتا هم کشته شدن و کل جنگل دست شیرهای جوان افتاد اولش من خیلی ناراحت شدم ک چرا طبیعت اینقدر بی رحم وهزار تا سوال برام پیش اومد آخه این چ عدالتیه توجنگل بین حیوانات هیچ رحم مروتی نیس وووتااینکه این فایل بی ظیر شمارو گوش دادم ن تنها جواب سوالاتم گرفتم بلکه دیدم ب حیوانات و انسانها وعدالت این جهان کامل عوض شد و انگیزه ام بالاتر رفت ک ب جای ترس غم اندوه شکوه شکایت وضعیف بودن خودموقوی کنم ایمانم بیشترکنم زیبایی های جهان ببینم در مشکلات و تضادها باقدرت راحل پیداکنم باایمان حرکت کنم عمل کنم و اززندگیم بیشترلدت ببرم …استادجااانم بی نهایت ازتون سپاسگزارم
سلام به استاد بینظیر و همه دوستان جدید و هم فرکانس ما من و همسرم (داستان دوستان جدید رو پایین تر تعریف میکنم)
این فایل هم مثل همه فایل ها بینظیر بود استاد خیلی نکات مهم و با ارزش رو به خاطرمون آورد
دلم میخواست یه داستان کوتاه از آشنایی با شما تا به امروزم تعریف کنم
من از سال 1400 تقریبا آخراش بهمن ماه با شما آشنا شدم یه آشنایی به معنای واقعی معجزه آسا
مادر من شاغل هست و مغازه داره و یه روز اومد خونه بهم گفت یکی از مشتری هاش یه فایلی براش فرستاده و گفته من حس میکنم شما قلبتون خیلی پاکه و اینها بهتون خیلی کمک میکنه و به من گفت تو بیا ببین چیه من فایل رو دیدم از دوره قانون آفرینش شما بود
(انگار مامانم واسطه بوده و هدف اصلی من بودم و باید به دست من میرسید حتی همینقدر غیر مستقیم ولی میرسه از هرجا شده
چون سالها بود تو ذهنم ناخودگاه به دنبال یه جواب اساسی برای همه مسائل بودم)
درک و تعهد خاصی نداشتم فقط به شدت احساس خوب گرفتم انگار خدارو تازه شناختم یکمم متعجب بودم ذهنم باورش نمیشد
این اتفاق همینشکلی موند تا در این چند سال من فقط یه فایل مثلا هر ماه یا دوماه یبار میومدم یه چیز میدیدم و تموم
تا اینکه پارسال دقیقا همین موقع ها مهرماه بود دوره سلامتی به دستم رسید و من باورتون نمیشه توی این یکسال چقد زور زدم که دوره رو با تعهد انجام بدم اما هرررگز به بیشتر از پنج روز نرسید
دفترها پر کردم و دور انداختم چون هی اون تعهده نوشته میشد و خراب میشد
تا اینکه توی این یه ماه یه اتفاقات متفاوت تری تو زندگی افتاد باورهام افکارم تغییر واقعی کرد
و با تمام وجود تماممم وجود پذیرفتم که باید از راه درست شروع کنم
با شجاعت تمام میگم من همه دوره هاتون رو رایگان دارم
ولی از صمیم قلب تصمیم گرفتم همه اونها رو به موقع و با هدایت و البته با تکامل خریداری کنم و فایل خریداری شده رو ببینم
امروز به این تصمیمم عمل کردم و دوره سلامتی رو خرید کردم
خیلی به خودم افتخار میکنم خیلی احساس خوبی دارم
جالب اینجاست که از وقتی تصمیم گرفتم دوره رو بخرم متعهدانه و بدون سختی با کمک خدا عمل کردم به دوره سلامتی
امروز روز هفتم از عمل به تعهد سلامتی من است
میدونم مسیر خیلی قشنگی پیش رو داریم
انشالله بعد از دوره سلامتی دوره های دیگه رو با توجه به هدایت هام خرید میکنم و کار میکنم
و از هدف های بزرگم و نتایج بزرگم برایتان خواهم نوشت
علت دوستان جدید نوشتن هم اینا بود روز آغاز من روز ورود واقعی من به خانواده خوش فرکانس
ازتون ممنونم بابت درک و آموزش مسیر الهی
از خدا سپاسگذارم بابت هدایت خودم و جهان عادلانش خدایا شکرت
سلام و وقت بخیر خیلی سپاس گزارم که این آگاهی های خیلی عالی را منتشر کردید واقعا نیاز داشتم. ولی یکجایی سوال برام پیش اومد گفتم بپرسم. تو صحبت هاتون یه جایی گفتید که این طبیعت هستش که مثلا حیوانات از لحاظ جسمی اگر ضعیف باشند میمیرند و انسان ها از لحاظ ذهنی ضعیف باشند میمیرند که بنظر از دیدگاه بالا تر و از دیدگاه سازو کار طبیعت و قوانین خداوند که به این موضوع نگاه کنیم درست است. که هدف این هم این است که نژاد برتر زنده بماند و ادامه نسل بدهد و طبیعت همیشه به سمت آپدیت شدن و تکامل میرود و اصلا این همون تکامله که طی میلیون ها سال این تنوع گونه هارو بوجود آورده. که من ممکنه بدلیل این که تا حالا به این موضوع فکر نکرده بودم یکم تو باور هام تحول عظیمی شکل گرفت و یه ابهامی دارم که سوالم هست. اونم اینه که چون شما گفتید درواقع اگر کسی تو شرایط بدی هست تقصیر خودشه و قانون خدا اشتباه نمیکنه و هر کس هر جایی هست جای درسته و اصلا ما نباید دلمون بسوزه برای کسی و اصلا نباید بهش توجه کنیم ولی از طرفی امروز داشتم قرآن میخوندم و معنیشو که خوندم دیدم تو آیه 44 سوره مدثر نوشته که بهشتیان از جهنمیان پرسیدن شما برای چی اومدین جهنم و اونا هم گفتن که ما جز نمازگزاران نبودیم و مسکینی را طعام ندادیم و با اهل باطل به بطالت پرداختیم و همیشه روز جزا را تکذیب کردیم. خب استاد در این جا گفته که اهل جهنم مسکینی را طعام ندادند و بنظر من اینطوری که با این حرف شما که میگین هر کسی هرجایی هست جای درسته و به ما مربوط نیست یکم در تضاده . البته این نظر منه شاید کامل متوجه منظور استاد نشدم. اگر هر کدوم از دوستان جواب این سوال من رو راجب این موضوع که همون صدقه دادنه میداند خوشحال میشم بگه که من از تو این ابهام دربیام. متشکرم. خدایا شکرت.
بنام خداوند بخشنده مهربان
عرض سلام و ادب و احترام خدمت همگی
من یه مثال خیلی خنده دار از این قضیه که فکر میکنیم خدا مثل یه مادر مهربانه و دلش به حال ما میسوزه دارم.
چندین سال پیش وقتی من سال آخر دبیرستان بودم شب امتحان زمین شناسی یه شب سرد و برفی بود منم از اونجایی که از اول سال هیچی نخونده بودم شب امتحان استرس بهم دست داد
دیدم داره برف میاد کتابم ورداشتم رفتم تو حیاط زیر برف شروع به درس خوندن کردم چون شنیده بودم وقتی برف و بارون میاد خدا به زمین نزدیک تره و با خودم میگفتم الان خدا می بینه من در شرایط سخت تو این برف و سرما دارم درس میخونم مطمنا دلش میسوزه و کمک میکنه.
فردا رفتم سر جلسه و امتحان خراب کردم بعد کلی شاکی شدم از خدا که واقعا منو تو اون برف و سرما ندیدی دارم درس میخونم چرا آخه کمک نکردی (خخخخخ)
خدایی چه باورای ضعیفی در باره خدا داشتم چه نگاه ضعیفی به خدا داشتم ,چقدر خدا رو کوچیک میدیدم
خدایی هر وقت یادم میاد چه نگاهی به خدا داشتم ناراحت نمیشم فقط خندم میگیره
همگی در پناه الله مهربان باشید
سلام و درود خدمت انرژی مقدس خالق و فرمانروای کل کائنات یگانه خالق آفرین من ،
خدای مهربانم صد هزار مرتبه شکرت که مرا در مسیر درک خودت و خودم قرار دادی تا هر چه بیشتر پیش میروم تورا بهتر و قانون های واضح و روشن ات را بهتر و بهتر درک کنم و انشالله که با بی نهایت دستان مهربانت مرا یاری رسانی تا به صورت قدم به قدم و تکاملی به تک تک اهدافم برسم شکرت ،،
تضاد دلیل اصلی پیشرفت
وقتی اولین هارو تجربه میکنی همیشه ی حسی داری که متوجه میشی که چقدر بهتر بود اگر اینجوری بود ، اصلا میشه بهتر باشه ، اصلا کسی هست بهترش و تجربه کرده باشه ، این عادت از کجا به وجود اومد میشه ترکش کرد ، همیشه باید تلخی و چشید ،، دلیل خاصی داره تاریکی ها و تلخی هایی که پشت سر گذاشتم ، چندین و چند بار این جمله رو شنیدم توی این سایت چیزی که نکشه آدمو تجربه های سخت آدمو قوی تر میکنه ،، چقدر دوستانی نوشتن برامون که از چه شرایط سختی گذر کردن و الان به لطف خداوند زندگیشون از این رو به اون شده ،، سکه دو رو داره ،،
خیلی قشنگ و آرامش بخش وقتی اینو سعی میکنیم درک کنیم که اون سختی های گذشته اون مسیر ناهموار پشت سر گذاشتیم الان با تغییر باور و ایمان قلبیمون قرار نیست تکرار بشه ، حضور خداوند توی زندگیم بیشتر احساس میکنم ، این انرژی مقدس که داره توی تموم مخلوقات خالق قدرتمند جریان پیدا میکنه ،
تغییر ها همیشه برامون رو به پیشرفت بوده ،،
خدای مهربون هزاران هزار اتفاق خوب و شگفتیهای بی نظیر و استثنایی توی مسیرمون قرار داده ، تک تک روزای زندگی پیش روی قرار با فراوانی ها و ثروت های بی پایان پروردگار مون سپری بشه خدایا شکرت ،،
خدای مهربونم صد هزار مرتبه شکرت که منرا از چنگال نفس و حرص و شرک و کفر نجاتم دادی و پیوسته منو توی آغوش گرم امنیت محفوظ میداری ،،
خدای مهربانم صد هزار مرتبه شکرت برای این سایت مقدس ،، این همه کامنت های استثنایی از بچه های بی نظیر این سایت ،، خیلی های خیلی قشنگ ، خیلی آموزنده و انگیزه بخش خدایا شکرت ،،
شاد و پیروز و تسلیم و ثروتمند و سلامت باشید انشالله ،،
به نام خدایی که هرچه دارم از اوست
سلام برادر رضا …
امیدوارم حالت عالی باشه …
ممنونم از کامنت زیبایت که گویای نکات اساسی بود …
جملات کامنتت مثل اکو توی سرم تکرار میشد …
مخصوصا آنجا که گفتی ….
.
.
تضاد دلیل اصلی پیشرفت
.
.
همان لحظه روی عکسی این جمله را نوشتم و بعد زیر آن انگار خدا با من صحبت میکرد…
می خواهی نق بزنی …
می خواهی شکایت کنی …
می خواهی به نداشته هایت توجه کنی …
می خواهی از طوفان ها فرار کنی
می خواهی از خرابی این طوفان ها گله کنی !
چه چیز باعث میشود حرکت کنی؟
چه چیز باعث میشود رشد کنی ؟
چه چیز باعث میشود زنده بمانی ؟
……
ملکه
اسم تو را
نام تو را
از این تضاد عشق خویش بدست آوردی
این دل را رها و دلرها را
تو از تضاد بی کسی بدست آوردی
ای جان شده بر لب که شدی تشنه ی عشق خود و خویشم
این ها همه را تو از تضاد بدست آوردی ….
.
.
.
آخ من قربونت برم خدای قشنگم که اینقدر قشنگ شعر میگی …
ممنونم
عاشقتم
عاشقتم
عاشقتم …
.
.
.
ممنونم آقای محمد رضا …
به خاطر این حس خوب که کامنتتون باعث این کامنت شد …
منتظر نتایج بی نظرتون هستم …
سلام استاد
چقدر این فایل خوب بود برام
امشب روی منو صفحه اصلی دیدم و وقتی کامل دیدم متوجه شدم چقدر این نگاه سیستمی به خدا مهمه
و چقدر من خودم مشکل دارم توی این نگاهه به خدا
چقدر خطرناکه که حس میکنم چون بلا تا حالا سرم اومده ازین به بعد لایق نتایج میشم!
بابا بلا ها رو خودم سر خودم آوردم!
اگه دری هم باز شده بخاطر توکل خودم به خدا بوده
بس کنم این نگاه احساسی به خدارو!
به یاد میارم روزهایی که وارد یک رابطه عاطفی شدم و از همون اول نشونه های کوچکی میومد که عباس جان این راهی که داری میری اشتباهه!
عباس روی خودت کار کردن واجبه ها!؟
عباس آقا این احساس بد نشونست ها!؟
و این پسر پتو رو کشید رو سرش گفت خدایا بسه فعلا میخام تو دل نتایج استراحت کنم …
بعد از یک ماه نتایج برگشت و نه تنها از بین رفت
بلکه مومنتومی گرفت که هنوز که هنوزه بعد از دو سال بعضی وقتا یقم میکنه و میزنتم سینه دیوار!
و از روزی که از آدما بریدم و رو بردم سمت خودش
عین رفیق نشست کنارم راهنماییم کرد هدایتم کرد باعث شد ازون منجلابی که خودم! (تاکید میکنم خودم با شرک!) برای خودم ایجاد کرده بودم در بیام
چقدر خوب میشه که یاد بگیرم اینو درک کنم اگه وضعیت مالیم مشکل داره تا من تغییر نکنم الکی از خدا التماس نکنم که خدایا مگه نمیبینی وضع منو!
چقدر خوب میشه بفهمم تا من شخصیتم ضعیف باشه آدم قوی توی زندگیم نمیاد الکی التماس و زاری نکنم!
همه این ها ریشه در این فیلم ها و باورهای اشتباه و مجالس … داره که میشستیم گریه زاری که خدایا یه کاری بکن
از یه جایی که دیگه از خدا هم نمیخاستیم میرفتیم سراغ واسطه …
و این شرک پدر آدمو در میاره
البته اینم از رحمت خداست که میخاد ما بیدار بشیم
ولی خب اینکه تا کجا بیدار نشیم و اینکه من عباس بیدار بشم یا نه بستگی داره به من
چقدر نگاه سیستمی به خدا کمک میکنه من هر روز دنبال پیشرفت خودم باشم
چون میفهمم که پسرجان دنیا ثابت نیست یا داری میری بالا یا داری میری پایین
و چقدر خدا واضح گفته توی قرآن ولی باورهای قبلی من خیلی قویه که اینقدر مقاومت داره
از طرفی میاد این سیستمی بودن خدارو نقض میکنه میگه نه خدا مهربونه
از طرفی میاد میگه ببین اگه خدا سیستمه پس اولین فکر منفی نابودت میکنه
و هر دو فکر از سمت شیطانه
چقدر درک قانون مومنتوم کمک میکنه درک کنیم خدارو
چقدر توی دوازده قدم تاکید میکردید که اگه یه نصف روز حالمون بد بود نگران نباشیم کلیت روزهامون مهمه و نه فقط یکی دو روز در ماه
یا کلیت روزمون مهمه که حالمون خوب بوده یا نه
حقیقتا که هرچه بلا سر من اومده از شرک بوده و هر چه خدا بهم داده بخاطر توکل به خودش بوده
جاهایی که امیدی از آدما نداشتم خدا بهم نعمت داده
جاهایی که به ادما وابسته بود | یا | جاهایی که نتایج رو از خودم دیدم و به معنی دیگر مغرور شدم که خودم کسیم! اونجاها بلا سرم اومده
قانون ثابت و واضحه
اگر به خدا وصل باشی به تمام خواسته ها وصلی احساس خوبی داری و هرچه بخواهی به دست خواهی آورد
اگر به غیر خدا وصل بشی نابود میشی میره تمام!
بنام فرمانروای گیتی
سلام
برو قوی شو که در نظام طبیعت ضعیف پایمال است
چقدر این فایل آگاهیهای عالی به ما میده،
خداروشکر که من از زمانی که یادم میاد هیچوقت منتظر کمک دیگران نبودم و ننگم میکرد اینقدر ضعیف باشم که محتاج کمک بقیه باشم،
حتی اگه یه موقع هایی خیلی بی پول میشدم تا جائیکه امکان داشت به کسی رو نمیزدم و این باور رو داشتم که خدا منو وا نمیزاره و در آخرین لحظه خداوند خودش برام ردیف میکرد،
اما اونقدر هم توحید نداشتم که از خدا کمک بخوام و یه جاهایی شرک میورزیدم،
مثلا یه موقع هایی آپارتمان برای فروش داشتم و فروش نمیرفت و من قدرت رو به جای اینکه به خداوند بدم و از خدا کمک بخوام فکر میکردم که اگه فلان بنگاه بخواد براحتی ملک من فروش میره،
یا اگه توی یه اداره کار اداری داشتم هیچوقت فکر نمیکردم که خداوند براحتی کارم رو انجام میده، بلکه با خودم فکر میکردم کارمندان اداره جات برای دریافت رشوه کارشکنی میکنند و برای همین همیشه کارهای اداری من به سختی و یا با دادن رشوه جلو میرفت.
تو سن جوانی درآمدم نسبت به مخارجم خیلی بالاتر بود و خیلی زود صاحب خونه و ماشین شدم و غرور باعث شده بود که فکر کنم این منم که اینها رو ساخته و فکر میکردم به کمک خداوند احتیاجی ندارم اما خیلی زود اون درآمدها با عوض کردن شغل از بین رفت و با اینکه در مشاغل جدید خیلی تلاش میکردم اما با یه بالا پایین شدن دلار یا رکود هر چند وقت یکبار متضرر میشدم اما بازهم نمیفهمیدم که اینها چک ولگد های جهانه و باز هم به همون شکل ادامه میدادم،
یه موضوع دیگه که احساس میکنم باعث شکست خوردن کسب و کارم میشد این بود که من خیلی از مواقع منتظر شکست دیگران در کسب و کارشان بودم و به نوعی حسادت میکردم، الان میفهمم که وقتی ذهنم روی شکست کسب و کار دیگران بود شکست رو به زندگی خودم دعوت میکردم.
یادم میاد یه بار داشتیم میرفتیم سفر، اون زمان شرایط مالی من نسبت به اکثریت اطرافیانم بهتر بود و من یه 206 صفر کیلومتر داشتم و یه پراید چند سال کار و یه پیکان مدل پایین همراه مون بود، در طول سفر تمرکزم روی پیکانی که همراه مون بود بود و ذهنم یکسره درگیر این بود که این پیکان توی مسیر خراب میشه و این سفر رو به ما تلخ میکنه، حدود 400 کیلومتر رو طی کرده بودیم که دیدم ماشینم یه صدایی داد، کشیدم کنار دیدم روغن های ماشین داره تخلیه میشه خلاصه که بعد از نصف روز علافی، ماشین رو سوار کامیون کردیم و برگشتیم اما اون پیکان و پراید سفرشون رو ادامه دادن، این هم یه مورد از جذب بخاطر افکار مخربم بود.
با تشکر از استاد که با مثالهای عالی قانون رو برای ما به درستی شرح میدن
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
به نام خداوند مهربانم
سلام به استاد عزیزم سلام به خانم شایسته گرامی و دوستان گلم
من این روزا دچار تضادی به ظاهر وحشتناک شدم
تضادی که پر از نجوا برای من بود و پر از ایمان به خدا
تضادی که اگه قبل از اشنایی با استاد خوبم برام اتفاق می افتاد صد در صد از بین میبرد منو .
استاد زمانی که تک و تنها دخترم و از این بیمارستان ، از این دکتر به اون دکتر میبردم و لحظه ای به این فکر نکردم که من تنهام ، خدا بیشتر خودش و بهم نشون داد
اون زمان بود که با دل و جونم درک کردم نفس کشیدن راحت یعنی چی ، اره یکساله دارم شکر گزاری میکنم ، هر روز و هر شب ، ولی معنی نفس کشیدن و وقتی فهمیدم و درک کردم که دخترم نمیتونست نفس بکشه.
تو اون اوضاع درسته حسم بد میشد ولی لحظه ای نبود که یاد حرفای شما نیفتم
انگار هر وقت میخواستم کم بیارم شما میگفتی این اتفاق قراره تو رو سپاسگزار تر کنه ، یا اینکه این اتفاق به نفع توعه.
میگفتم اخه من که یکساله شکر گزارترینم ، بعد صدای شما میگفت ، تو نمی دونی پشت این ماجرا چیه ، خدا کارش و خوب بلده .
همین ارامشی که از بین صد ها نجوا میگرفتم به من کمک کرد تا ادامه بدم تا با درد زانوی شدیدی که داشتم و کمر درد ، ادامه بدم
دستان خدا کم کم به کمکم رسید شوهر خواهر شوهرم ،
که نمی دونم از کجا زودتر از همسرم به کمکم اومد ،
بیمارستان ردیف شد ، امبولانس ردیف شد ، تخت خالی تو بیمارستانی که هیچ وقت جا نداره جور شد ، پرستارانی مهربان و دلسوز برای دخترم جور شد ، فقط من گفتم ، خدا خودت برام انجام بده ، من کم اوردم من دیگه توانش و ندارم .
به بچه ی دیگم که تو خونه تنها بود صبر داد تا کمتر بی تابی کنه .
و میرسم به قسمت اصلی داستان ؛
اتاق استراحت مادران ، مادرانی که بچه هاشون توی picu بستری بودن ،
همشون تو شرایط خیلی بدی بودن ، ولی وقتی از شدت کم درد ساعت ٢ شب خودمو رسوندم اونجا ، خانمی تختشو داد به من و خودش تا صبح نشست.
می دونستم اون خانم خداست .
حال بچم خوب نبود ولی وقتی خدا رو دیدم اروم تر شدم
اون اتاق شد برام اتاق درس.
هیچ وقت اون اتاق و فراموش نمیکنم
من تو اون اتاق با چشمای خودم میدیدم که طرف فقط میخواد بچش چشماشو باز کنه و دوماهه تو انتظاره ،
بچه ی من چشماش باز بود ،
گفتم خدایا شکرت
تو اون اتاق مادری بود که بچه ی ۶ ساله ی ناتوان جسمیش رفته بود کما و از خدا میخواست فقط برگرده به همون حالتی که ۶ سال با زحمت بزرگش کرده بود ،
من گفتم خدایا شکرت که بچه های من از بچگی تا الان از هر نظر در سلامت بودن .
من صبور بودم خیلی ، ولی دیم صبر من کجا صبر اونا کجا .
خدا منو برده بود به اتاقی که ، مادر با تمام شرایط بدش سعی میکرد منو خوشحال کنه
مادرا همه هر چی داشتن میریختن وسط با هم میخوردن و شوخی میکردن با اون شرایطی که داشتن .
گفتم خدا تو با من چی کار کردی
طوری شده بود که وقتی وارد اون اتاق میشدم اصلا فکر نمیکردم تو بیمارستانم ، فکر میکردم پیش رفیق هایی هستم که چندین ساله باهاشون در ارتباطم .
کم کم حال دخترم خوب میشد .
ولی استاد نمی دونم چه طور بگم من به حدی سپاسگزار شدم که تو عمرم نبودم .
یه دفتر برداشتم و همون جا نوشتم و نوشتم و شکر گزاری کردم ، حتی تجسم کردم که دخترم خونس
و همون طور هم شد و الان دخترم داره تکالیفشو انجام میده اونم در سلامت کامل
یک هفته طول کشید ولی برای من ده سال درس داشت
اینجا مینویسم تا هیچ وقت اون اتاق و یادم نره
اون ادما رو یادم نره
ادمایی که میخندیدن و شاد بودن و ارام تر بودن البته از درون بچه هاشون زودتر خوب میشد ،
مادرایی که گریه میکردن و کم می اوردن بچه هاشونو از دست دادن .
من خیلی چیزا تو اون اتاق یاد گرفتم
و دلم میخواد همیشه یادم بمونه که تو بدترین شرایط هم چیزهایی هست که باید شکرگزارش بود .
درسته خیلی وقتا نجواها حسم و بد کرد ولی بهشون اجازه ندادم این حس بدم زیاد موندگار بشه.
الان درک میکنم که استاد به لطف شما شخصیت محکمی برای خودم ساختم
شخصیتی که با طوفان ها سربلند بیرون بیاد .
و تمام این شخصیت و مدیون شما هستم
و باز هم تمام این اتفاقات مهر تاییدی بر حرفای شما زد .
و من هر بار بیشتر به این نتیجه میرسم که مسیرم و ادامه بدم چون بهترین مسیره
هر بار که نجواها می اومد فقط با صدای شما حسم و بهتر میکردم .
و واقعا خوشحالم که خدا منو تو این مسیر قرار داد .
خدایا شکرت
بنام خدای مهربانم
سلام وعرض ادب خدمت استاد بزرگوار وخانم شایسته عزیزم وهمه دوستان عزیز
استادم بینهایت سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
بابت اینهمه آگاهی های باارزش کهدر اختیار ما قرار میدهی.
انشاالله خداکمک کنه بتونیم بدرستی درزندگیما ن درک کنیم وعمل کنیم .
این فایل نشانه امروز من بود
درسی که گرفتم این که باید سعی کنم انسان قوی باشم .
صحبتهای شما استاد عزیزم منو یاد پدرم انداخت ،انسان بسیار قویی بود هرگز به کسی التماس نکردو جلوی کسی سر خم نکرد .ولی بسیار مهربان بود وبه انسانها احترام میذاشت وتا جایی که در توانش بود به بندگان خدا کمک میکردم ،هم از لحاط مالی وهم از لحاط انرژی.
من ناخود آگاه کمی شبیه ایشون شدم واجازه ندادم کسی از من سو استفاده کنه .اما مغرور هم بودم .
مثلا توی روابط نشانهها راندیدم مسائل بوجود آمدکه تقلا کردم که مسائل را حل کنم واز خودم دفاع کردم اوضاع بدتر شدو مسائل بزرگتر شدن .
اما مسائلی را که بخدا سپردم وگفتم خدایا من عاجزوناتوانم ،مسائل بشکل حیرت انگیز وخیلی عالی وآرام ،آرام بدون تقلا با احساس ارزشمندی ،حل شد به لطف خدا. وقتی نشانههارو دیدم .
توی مسائل مالی، بااولین نشانه حرکت کردم با همون شرایطی که داشتم با همون مهارتی که داشتم .اما وقتی که به نشانه ها توجه نکردم وتغییر نکردم روی خودم ومشتری ها وتبلیغات حساب کردم فروش نداشتم اوضاع بدتر شد .،هرموقع تسلیم خداوند شدم تغییر کردم مشتری فوقالعاده اومده وخرید کرده.
به لطف خدا به این نتیجه رسیدم که باید سعی کنم با ایمان وصداقت ودرستکاری حرکت کنم عجله نکنم.سعی کنم با اولین نشانه تغییر کنم .
توی روابط سعی کنم به آدمها احترام بزارم
توی کارم سعی کنم با کیفیت بالا لباس بدوزم .
وسعی کنم مثل استاد بزرگوار م توحیدی عمل کنم
وسپاسگزار تر باشم صبورتر باشم وقوی تر باشم .
انشاالله بتونیم نشانهها را ببینیم و تغییر کنیم .
بینهایت سپاسگزار خداوند هستم
بینهایت سپاسگزار استادان عزیزم هستم
بینهایت سپاسگزار همه دوستان عزیزم هستم .
به نام الله وسلام به عزیزان همراه
چندین باور قدرتمنده کننده این فایل
1)بلایای طبیعی عذاب الهی نیستن موهبت الهی هستند که ضعیفتر ها از بین بروند وجا برای قوی تر باز بشه.یا سازه های قدیمی نابود بشن وسازه های جدید وقوی درست بشه
2)خداوند مثل مادر مهربان عمل نمیکند احساساتی نمیشود طبق قانون وسیستم عمل میکند از انسانها ی قوی حمایت میکند وبه انسانهای ضعیف کاری ندارد.یا روی خودت کارمیکنی وقوی میشوی یا ضعیفی ونابود میشوی
سیستم این جوری کارمیکنه این اساس پیشرفت جهانه.اینقدر شخصیتت رو قوی کن که از پس هر طوفانی بربیای.اگر شخصیتت ضعیف باشد افراد ازت سو استفاده میکنن هرچه بدبخت باشی جهان بدبختی بیشتری برات میاره
3)باور اشتباه دیگه،هرچه دراین دنیا زجر بکشم اون دنیا ثوابش بیشتره.نه اینطور نیست زجرکشیدنت به خاطر بی ایمانی به خاطر ترسهاته اون دنیا هم بیشتر زجر میکشی
4)باور اشتباه بعدی،چون خیلی سختی کشیدم الان دیگه موقعش هست که موفق شوم.لازمه موفق رو این میدونن که قبلش زیاد سختی بکشن.
هرکجا ضربه خوردیم چون شرک داشتیم چون بقیه رو از خدا بالاتر دیدیم چون وابسته به عامل بیرونی شدیم.الزاما برای موفقیت لازم نیست که شکست بخوری از همون اول هوشیار باش ودرمسیر درست کار درست رو انجام بده.