تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۵ - صفحه 2 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

288 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1465 روز

    سلام به استاد عزیز

    سلام به دوستان خوب خودم

    از زمانی که با استاد عزیز آشنا شدم

    او را یاد گرفتم

    فهمیدم که می توانم با کمک خودم دنیای خودم را بسازم به این درک و منطق رسیدم که همان خدای دیروز همان خدای فردای من هم خواهد بود

    همان خدایی که دیروز در کنار من بوده است همان او باز هوای من را خواهد داشت

    همان خدایی که همیشه به من کمک می کرده است و دستهای من را می گرفت باز همان او دستهای من را خواهد گرفت و من را به جلو می برد

    همان خدای دیروز باز همان او دیگران را سر راه من قرار می دهد تا من با حال خوب به جلو بروم و موفق بشوم

    این را درک کرده ام که خدایی که همیشه به دنبال کمک کردن به من بوده است پس من هم می توانم باز در مراحل و موقعیت های دیگر زندگی خودم موفق بشوم

    پس باز هم می توانم یکبار دیگر موفق بشوم

    نیازی نیست که بخواهم بترسم

    باز هم می توانم به پیروزی برسم

    باز هم می توانم موفق بشوم

    باز هم می توانم آرزو داشته باشم

    این مهمترین دستاورد و مهمترین نکته عالی در زندگی من بوده است که اگر یکبار موفق شده ام و از کار کارگری بیرون آمده ام پس باز هم می توانم به یک همان موفقیت عالی دیگر دست پیدا کنم

    چقدر این حس خوشایند و عالی است

    سپاس از خدای هدایتگر خوب خودم

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 37 رای:
  2. -
    فرهاد و عسل گفته:
    مدت عضویت: 3994 روز

    این کامنت کامنت من روی جلسه 32 روانشناسی ثروت 1 هست و خیلی ربط به توضیحات استاد عزیزم داره که دوست داشتم اینجا هم کامنتش کنم

    درود خدمت شما استادعباس منش عزیزم

    خدا قوت و ممنونم از این جلسه ی فوق‌العاده

    استاد عزیزم خبرهای خیلی خوبی دارم خدا رو صد هزار مرتبه شکر

    استاد عزیزم این روزها هدف و تمرکز من روی دوره دوره فوق العاده روانشناسی ثروت یک است جلسه اول همین دوره سه هدف که برام بی‌نهایت ارزشمند و مهمه رو انتخاب کردم من طبق روال همیشه سه هدف ، اول دوره به لطف خدا انتخاب میکنم شروع دوره 29 فروردین 1404.

    هدف اولم یک زمین مسکونی فوق العاده برای ساخت و ساز آپارتمان بخریم

    هدف دومم یک ماشین هایما ی فوق العاده بخریم

    هدف سومم مسافرت فوق العاده خانوادگی به خارج از کشور در سال 1404 داشته باشیم

    استاد عزیزم به لطف خدا و با ماندن در مومنتوم مثبت به خواسته‌های اول و دومم خدا را شکر رسیدیم

    خواسته اولم که خرید یک زمین فوق العاده برای ساخت و ساز بود به لطف خدا یک زمین 240 متری فوق العاده در یک لوکیشن خیلی خیلی عالی خداوند برای ما خرید به راحت‌ترین شکل ممکن خریداری شد چون درصد زیادی از پولش رو با یک از واحدهامون تهاتر کردیم و مبلغ باقیمانده هم نقدی و مبلغی هم برای نقل و انتقالات در دفترخانه دادیم و سند گرفتیم

    خدا رو 100 هزار مرتبه شکر در هفدهم شهریور 1404 به این خواستم رسیدم

    خواسته دومم خرید ماشین هایما بود از اونجایی که برای خرید زمین هزینه‌هام زیاد شده بود و پولم به هایمای کارکرده می‌رسید و ما همیشه در 95 مواقع ماشین صفر می‌خریم به خاطر همین برنامه یک دنای صفر پلاس اتوماتیک فول آپشن گرفتیم و خیلی خیلی ازش راضی هستیم و چیزهایی که از یک ماشین مثل صندوق عقب بزرگ و فضای باز زیاد ،زیبایی ،امنیت و قدرت رو نیاز داریم رو داره با اینکه یک ماشین دنای مدل 1398 دیگه هم داریم و بدون فروشش خرید کردیم خدا را شکر در نوزدهم شهریور 1404 به این خواستمون رسیدیم

    استاد عزیزم الان برای بارهای زیادی هست که دارم روانشناسی ثروت 1 رو مرور می‌کنم و این مرور کردن هر روز و گوش دادن به فایل‌های شما به صورت هر روز و همیشگی غذای ذهن و باورهای من هست و حتی با اینکه به لطف خدا اهدافی که با شروع دوباره این دوره انتخاب کرده بودم رسیدم و حدوداً جلسه دهم بودم که چند موفقیت خیلی بزرگ کسب کردیم و اون هم خرید زمین و خرید ماشین فوق العاده بود که در این زمان‌ها ما همیشه یک جایزه خیلی خوب به خودمون میدیم و هر کس هرچی دوست داشته باشه خرید می‌کنه و جایزه‌ای که من به خودم دادم خرید دوره روانشناسی ثروت 3 بود که بسیار بسیار خوشحالم و خیلی خیلی علاقه داشتم زمانی که نتایجی که مد نظرم بود رو بگیرم ، بعدش روانشناسی ثروت 3 رو بخرم وشروع کنم و با اینکه دوره رو خریدم و با اینکه به نتایجی که توی ذهنم بود رسیدیم اما دوره روانشناسی ثروت 1 که خیلی بی‌نظیر و فوق العاده هست رو دارم ادامه میدم تا جلسه آخرش که تموم بشه و بعدش شروع به گوش دادن روانشناسی ثروت 3 کنم بی‌نهایت خداوندم رو شکرگزارم که زمان‌های فوق‌العاده‌ای رو در طول روز به من میده تا بتونم روی ذهن و باورهام کار کنم

    عزیزم چه جمله قشنگی گفتید که همیشه خواسته‌های ما جلوتر از داشته‌هامون هستند و این رو باید با آب طلا نوشت

    استاد عزیزم واقعاً ما داریم چیزهایی در زندگی دریافت می‌کنیم که قبلاً فرکانسش رو فرستادیم و این چیزیه که هیچ کسی نمی‌تونه منکرش بشه و ذهن من به شکلیه که نیاز هر روزه به کار کردن روی خودش رو داره وگرنه آگاهی‌ها رو یادم میره و ذهن شروع به منفی بافی می‌کنه

    استاد عزیزم گذشته من هم مثل شما خیلی به سختی گذشته من که در 20 سالگی شاید برای اولین بار کباب کوبیده خورده باشم الان به شکلیه که حدود یک کیلو گوشت رو چون در قانون سلامتی هستیم به صورت خیلی عالی خودمون خرید می‌کنیم و درست می‌کنیم انقدر هر شب کباب کوبیده خوردیم که بچه‌های ما از کباب خیلی لذت می‌برند و خیلی دوست دارن که همراه من بیان و کباب بزنیم چون تمام کارهاشو خودمون در خونه انجام می‌دیم و خیلی لذت بخش شده و تک وعده هستیم خدا رو بی‌نهایت به خاطر ثروت فوق العاده‌ای که در زندگیمون هست شکرگزارم ثروتی که به لطف خداوندم هر روز داره بیشتر و بیشتر میشه

    ما هم به لطف خدا مسافرت‌های خیلی زیاد و طولانی رو میریم و عید سال گذشته بود که حدود 25 روز در مسافرت فوق العاده‌ای به دور ایران بودیم چون مسافرت‌های زیاد و طولانی می‌ریم یکی از لذتبخش‌ترین کارهایی که می‌کنیم اینه که خانواده خودمون چهار نفره مسافرت میریم خدا را شکر

    استاد عزیزم برای اولین بار که از شما شنیدیم که میشه هم کار کرد و هم تفریح کرد و هم در تفریح درآمد داشت و یا خواب باشی و درآمد داشته باشی هیچ ایده‌ای در کارم برای این نوع درآمد نداشتم و به لطف خدا کارهای ما به شکلی پیش رفت که بخاطر بی‌نهایت باری که بهش فکر کردیم و چقدر انرژی براش فرستادیم در هر لحظه و هر ثانیه کسب و کار ما داره رشد می‌کنه و خیلی از درآمدهاش اصلاً نیازی به حضور فیزیکی و یا بودن اونجا نداره و همیشه در حال رشد کردن هست و خیلی هم بیشتر داریم بهش فکر می‌کنیم که بهتر و بهتر هم بشود به امید الله مهربان

    استاد عزیزم خیلی خیلی فوق العاده فاصله بین افراد رو به ما فهموندید و بی‌نهایت علاقه به این دارم که جز اون یک درصد افراد جامعه باشم که متفاوت فکر می‌کنند و متفاوت عمل می‌کنند و 100 درصد که نتایج فوق العاده و متفاوت‌تری و سبک زندگی خیلی متفاوت‌تری خواهند داشت خیلی خیلی بهش نزدیک هستیم و به امید خدا برای ما هم اتفاق می‌افته خداوند رو همیشه برای هر چیزی که در زندگیم اتفاق می‌افته شکرگزارم

    مورخ 8 آذر ماه 1404

    انشالله در پناه فرمانروای کیهان همیشه در اوج سالم سلامت ثروتمند قدرتمند لیاقتمند و خوشحال باشیم

    بدرود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 36 رای:
  3. -
    علی احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1897 روز

    به نام خدایی که مرا انسان آفرید،سلام بر استاد عباسمنش عزیز،عدم وابستگی

    رودخانه حرکت می‌کند،

    در راه به درختی زیبا بر می‌خورد،

    از زیبایی درخت لذت می‌برد،

    آنرا تحسین می‌کند.

    و دوباره به راهش ادامه می‌دهد.

    رودخانه به درخت نمی چسبد؛

    زیرا در اینصورت، ‌حرکتش متوقف می‌گردد.

    به کوهی زیبا می‌رسد؛ به خاطر لذتِ گذر از چنین کوه زیبایی، سپاسگزاری می‌کند و به راهش ادامه می‌دهد.

    رودخانه همینطور به راهش ادامه می‌دهد…

    مشکلِ انسان این است که وقتی درختی زیبا می‌بیند، دوست دارد خانه‌اش را همانجا بسازد و آنجا زندگی کند.

    «به هیچ چیز نچسبید، »

    و وابسته نشوید،

    نه اینکه از زندگی لذت نبرید.

    در واقع با چسبیدن و وابسته شدن،

    نمی‌توانید لذتی ببرید.

    لذت واقعی از عدم وابستگی ناشی می‌شود.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 39 رای:
  4. -
    روح اله محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1394 روز

    سلام عرض میکنم خدمت استاد عزیزم وهمه دوستان دراین محفل توحیدی

    استاد میخام از یه موردی که تونستم به ترسم غلبه کنم وانجامش بدم براتون بگم موضوع برمیگرده به سه سال پیش موقعیکه من داشتم به خیاطی میرفتم یه روز یکی از همکارهام گفت کی میتونه شب بره به قبرستان ویکی دوساعت اونجا بمونه وبرگرده منم اون موقع چیزی بهشون نگفتم وچون از فایلهای شما استفاده میکردم وشما هی میگفتید که تنها راه غلبه بر ترس مواجه شدن با ترسه من به خودم گفتم این همه این جمله رو از استاد شنیدی حالا وقت عمله باید این کار روانجام بدم حتی اگه بمیرم باید به این ترسم غلبه کنم خلاصه استاد ساعت 10 شب بود که تصمیم گرفتم که این کار روانجام بدم وحرکت کردم به سمت قبرستان با موتورم وحتی چراغ موتور رو هم خاموش کردم استاد موقعیکه رسیدم باورتون نمیشه موتورو نمیتونستم به جک بزنم از بس دست وپام میلرزید اما مدام به خودم میگفتم با وجود خداوند هیچ ترسی نیست یادمه رفتم روی قبر پدر بزرگم یه چند دقیقه دراز کشیدم یهو یه حسی بهم گفت یالا پاشو برو لای اون درختای فشرده که تاریک من پاشدم با ترس و لرز رفتم داخل اونا باز دیدم هیچی نیست از اونجا که دراومدم یهو بادیدن یه سفیدی از انتهای قبرستان قلبم هوری ریخت وپاهام سست شد واقعا یه لحظه ترسیدم وباز اون حسه گفت برو طرفش چیزی نیست باترس ولرزرفتم سمتش دیدم سنگ نوشته یه قبری که زمینش سفید بود واز دور میدرخشید باز حسم بهم گفت دیدی چیزی نبود گفت حالا موتورتو بردار پیاده ببر اون طرف قبرستون چون قبرستان شهر ما دوطرفیه یکیش تازه ایجاد شده که سمت چپه وقدیمی تر سمت راسته که امامزاده وغسالخانه هم دراونجا قرار داره خلاصه گفت باید بری اون طرف ومنم یه کم که ترسم ریخته بود حرکت کردم ونزدیک قبر پدربزرگ پدریم که رسیدم موتورو زدم به جک ومیخاستم برم اونجا که یهو از درختی که اونجا بود دوتاکلاغ سفیدی که روش بودن شروع کردن به پرواز کردن اونو که من دیدم گفتم دیگه کارم تمومه ونشستم زمین چون دیگه پاهام جون نداشت که سرپا وایستم قلبم داشت تند تند میزد وواقعا ترس تمام وجودمو یه لحظه فراگرفت ودقت که کردم دیدم فقط پرنده بوده وبعد چند لحظه حالم خوب شد وبعد از یه ساعتی که من اونجا بودم موقع برگشتن احساس کردم که دیگه من اون آدم سابق نیستم واز اون اتفاق به بعد کلی زندگی من تغییر کرد وبه خیلی از ترسهام با استفاده از این الگو غلبه کردم مثل انجام تمرین آگهی بازرگانی مثل رانندگی کردن درشهرهای بزرگ یا رفتن به کارهایی که قبلا حتی اسمشو میشنیدم وحشت میکردم چه برسه انجامش بدم ولی حالا باز یه سری ترسها دارم که میخام بااین الگو وبااین نتیجه ای که تو دستمه بهشون با توکل بر الله حمله کنم واز بین ببرمشون چون باتمام وجودم به این معتقدم که ترس داشتن نشانه بی ایمانیه استاد واقعا از صمیم قلبم از شما تشکر میکنم که این مسیر زیبا رو به روی ماگشودید خدایا عاشقتم که عاشقمی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 37 رای:
  5. -
    حدیث صالح گفته:
    مدت عضویت: 1175 روز

    به نام خداوند جانم که همواره حامی و هادی من است

    سلام به شما استاد عباسمنش گرامی و مریم بانوی عزیزم

    استاد جان، در رابطه با تمرین این فایل، وقتی فکر میکنم ، خدای بزرگم به زیبایی زمان‌هایی رو به یادم میاره که آگاهانه یا نا آگاهانه، کارهایی رو انجام دادم و قدمایی رو برداشتم که نتایج زیبایی برام داشته و باعث شده برای موضوعات دیگه ای که نیاز به یه کاتالیزور داشتم، بتونم از اونها استفاده کنم.

    مثال 1 : حدود 7 سال پیش، زمانی که هنوز با شما و آگاهی های بینظیر الهیتون ، به صورت آگاهانه آشنایی نداشتم، برای کسب درآمد ، قدمهای برداشتم و پا روی ترس‌هایی گذاشتم که باعث ایجاد نتیجه مثبت برام شد و صدایی که به زیبایی با گفتن جمله تو برو جلو و حرکت کن، بقیشو خدا انجام میده، به من آرامشی میداد که باعث حرکتم می‌شد.

    اونسال، من برای یه قدم کوچیک که برداشتم، نتیجه خیلی خوبی گرفتم ولی چون فکر کردم که دیگه همه چیز تموم شده و من دیگه عالم دهرم و دیگه این نتایج همیشه برام میمونه،اون کارایی که منو به جلو حرکت میداد رو دیگه انجام ندادم و دوباره برگشتم پایین و نتایج کمرنگ و کمرنگتر شدن.(الان که دوره هم جهت رو دارم کار میکنم میفهمم که دلیل نتایج زیبا و نا زیبام چی بوده)

    مثال 2: حدود 2 سال پیش، زمانی که به لطف و هدایت خداوند جانم، دوره فوق العاده 12 قدم رو تهیه کردم، به عنوان هدف اولم، با موضوع تناسب اندام و سلامتی بیشتر ،در مسیر 12 قدم قرار گرفتم.

    توی این مسیر زیبا و لذت بخش، ایده هایی رو خداوندم بهم ارزانی داشت و کمکم کرد تا بهشون عمل کنم که در کمتر از 8 ماه، من به تناسب اندامی که مد نظرم بود رسیدم و انرژی وصف ناپذیری رو تجربه کردم که باعث افزایش اعتماد به نفس بیشترم می‌شد. بر خلاف مثال اول که مومنتوم مثبت رو ادامه نداده بودم، اینبار با ادامه مسیر زیبایی که خداوندم منو به سمتش هدایت کرده بود، خدارو هزار بار شکر تا به امروز ، اون نتیجه رو حفظ کردم که بعضی وقتا خودمم باورم نمیشه فقط با عمل به یه راه حل ساده، این نتیجه پایدار برام ایجاد شده.

    استاد جان، چند ماهیه که به خاطر یه تضاد مالی که برامون ایجاد شده و قطعا اومده که ما رو رشد بده، با لطف و هدایت خداوند جانم، تصمیم گرفتم کاری رو انجام بدم که خیلی از انجامش ترس داشتم. (به لطف خداوندم بعدا مفصل این داستان رو به صورت حضوری براتون تعریف میکنم)

    ولی ، خداجونم، با به یادآوری این 2 مثال زیبا از خودم، چنان انگیزه ای در من ایجاد کرد که به لطف و هدایت خودش، یه بار دیگه برای موضوع مالی ، از دیروز قدمی رو دارم برمیدارم که واقعا یه کار سخته برام و قشنگیه ماجرا اینجاست که، من دیروز صبح قدم اول رو که معرفی محصولم به صورت حضوری بود رو، فقط برای 2 نفر انجام دادم ( که خیلی برام سخت بود ولی انگار اون لحظه خدا داشت اون کارو برام انجام میداد) و به زیبایی هر چه تمامتر، یه نفر از اونا، یکی از محصولاتم رو خرید و همین باعث شد امروز با اعتماد به نفس بیشتری این کارو انجام بدم و امروز به 6 نفر محصولم رو معرفی کردم.

    منی که به خاطر ترس از « نه » شنیدن، معرفی محصولم که کارهای هنری بی نظیرمه رو ، تا حالا به این شکل به کسی معرفی نکرده بودم، 2 روزه که با یه احساس خوبی، سوار موتور میشم و هرجا که حسم خوب باشه، میرم برا معرفی هنری که خداجونم به من هدیه داده.

    امروز ظهر، وقتی برمیگشم سمت خونه، ذهنم داشت نجوا می‌کرد که: دیدی امروز کسی چیزی ازت نخرید یا بهت سفارش کار ندادن یا بهت گفتن نمیخوایم و …

    ولی همون لحظه خدا با اون لحن زیبای آرامبخشش بهم گفت: دیروز چنتا معرفی داشتی؟ گفتم 2 تا

    گفت آفرین.بعدش پرسید امروز چنتا معرفی داشتی؟

    گفتم 6 تا

    . گفت آفرییین. بهم گفت : 2 روز پیش چنتا معرفی داشتی؟

    گفتم: هیچی

    گفت این ینی چی؟

    گفتم ینی آفرین حدیث. تو کاری رو داری قدم به قدم انجام میدی که تا چند روز پیش ، از فکر کردن بهشم میترسیدی ، چه برسه به انجامش.

    و استادجان ، چنان حس قدرت و آرامشی خدا بهم داد، که باعث شد الان اینجا باشم تا به قول شما، این رد پا رو از خودم بجا بزارم تا برای همین قدمای کوچیک، ذوق کنم و شکر گذار قلبی خداوندم باشم.

    چند روزه که مدام این شعر : باید پارو نزد وا داد

    باید دل رو به دریا داد

    توی سرم پلی میشه، و من عاشقانه از خداوند جانم میخام که ایمانی قلبی و وجودی به من عطا کنه از فضل خودش، که بتونم عمل کنم به این شعر زیبا.

    استاد جان، چقدر قدردان و سپاسگذار وجودتون هستم. چقدر حالم خوبه وقتی به لطف و هدایت خداوندم، فایلاتون رو گوش میدم و جواب سوالاتم رو دریافت میکنم. چقدر احساس خوبی دارم وقتی قبل از خواب و بعد از بیدار شدن، کامنتای دوستان عزیزم توی سایت بینظیرتون رو می خونم( چند وقتیه که خداوندم هدایتم کرده که اینکارو بیشتر انجام بدم)

    و چقدر الگوی مناسب پیدا میکنم از دیدن نتایج دوستان زیبایم.

    خداوند جانم رو بینهایت سپاسگذارم که هدایتم کرد به نوشتن این کامنت و الان که دارم مینویسم، احساس میکنم قلبم سرشار از سپاسگذاری و لذته.

    خداوندم، با یاری تو، تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

    سپاس که مرا به راه راست هدایتم میکنی.

    استاد گرامی و مریم جان زیبایم، بی نهایت ازتون مچکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 40 رای:
  6. -
    مهسا 🌙پیریان گفته:
    مدت عضویت: 991 روز

    به نام الله هدایتگرم

    خداوندی ک تنها منبع همه چیزهای خوبه

    تنها منبع ثروت

    نعمت

    سلامتی عشق و خوشبختی است ..

    دلم میخاد از آخرین دستاورد کوچیکم بگم

    دستاوردی ک یه ساعت و یه روز نبود و دوماه هرروز ازش لذت می‌بردم

    و فقط و فقط با تغییر باورهام کار کردن روی 12 قدم و سریال سفر بدور آمریکا بهش رسیدم و بعد برداشتن قدم های عملی ک تماما الهامات خداوند بود و هیچ کاری من انجام ندادم

    و تازه اونجا درک کردم اینکه خدا کارهاتو انجام بده و تو فقط لذت ببری یعنی چی

    بریم سراغ دستاورد خداوند و نعمت های فراوانی ک بهم بخشید و میتونه همینجور ادامه داشته باشه

    میخاستم قدم چهارم رو بخرم در حالیکه کل موجودی حسابم 3 هزار تومن بود

    شروع کردم روی باورهام کار کردن

    ایده اومد اگه میخای نتایج ثابت بگیری هرروز باید یسری کارهارو تکرار کنی

    شروع کردم هرروز اول وقت رو باورهام کار کردن

    و لذت بردن و غرق شدن از فایل های سفر ..

    موجودی 3 هزارتومنی توی 3 روز شد 4 میلیون تومن

    مدام ب خودم میگفتم همونجوری ک از 3 هزارتومن به 4 میلیون رسیدم ب 10 میلیونم میرسم

    رسید ب 10 تومن نفهمیدم اصلا چجوری

    گفتم حالا ک از 3 هزار تومن رسید ب 10 میلیون ب 15 میلیونم میرسه و همینجووووور ادامه داشت

    تا از 3 هزارتومن رسیدم ب 20 میلیون و شایدم بیشتز

    فقط میومد برکت های خداوند

    فراوانی مشتری ب راحتی و آسانی و لذت و لذت

    بود

    و ن تنها قدم چهار و پنج و شیش خریداری شد بلکه ب چندتا از خواسته های کوچولوی دیگه هم باهاش رسیدم

    الهی شکررررر برای رزق های پربرکتت رب من

    الهی شکررررر برای امید ایمان و انگیزه های درونم ک هرروز بیشتر فعالش میکنی

    الهی شکرررر برای قوانین ثابتت ک بهم میگه اگه یبار با استفاده از قانون درامدت رو 2 برابر کردی با استفاده از همون قانون میتونی درآمدت رو 10 برابر کنی برای جهان هیچ فرقی نمیکنه

    الهی شکرررر ک پول ساختن انقدر ساده و لذتبخشِ

    الهی شکررررر ک قانون ثابتِ

    و من خودم خالق زندگیم هستم با افکارم

    عاشقتونم

    این دراند 20 میلیونی رو پله میکنم برای درامد 30 میلیونی و 50 و 100 میلیونی و میلیاردی انشالله ب لطف الله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 41 رای:
  7. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 2011 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربانم که هر آنچه دارم از آن اوست خدایاشکرت

    سلام به استاد بزرگوارم و خانم شایسته عزیزم

    استاد عزیزم چقدر من هر بار برای شروع وحرکت کردن به سمت یک هدفی نیاز دارم که بارها و بارها شرایط کوچیک و بزرگی رو به خودم یاد آور بشم که اگه تونستم اون حرکت ها رو انجام بدم به اون موفقیت ها برسم پس باز هم میشه و باز هم میتونم

    همون خدای بزرگ و وهابی که بارها و بارها در این مسیر زندگی منو هدایت کرده از من حمایت کرده و قدم به قدم مسیر را برام باز کرده بازهم برام هدایت ها رو می‌فرسته حمایتم میکنه و مسیر رسیدن به هدفم رو قدم به قدم برام روشن میکنه و آسونم میکنه برای آسونی الهی هزاران مرتبه شکرت

    مثل زمانی که بدون هیچی و حتی زیر صفر مهاجرت کردم چقدر زیبا دستانش رو برامون آورد و کارها رو برامون انجام داد و آسونمون کرد برای نعمت ها

    مثل زمانی که من تمام تمرکز و توجه و حواسم بر روی نکات منفی زندگیم و اطرافیانم بود و صبح تا شب غر میزدم و شکایت میکردم امدم قدم به قدم هدایت شدم به فایل های استاد و آگاه شدم و چقدر روابطم زیبا شده و چقدر در آرامش و عشق و مهربانی هر روز دارم زندگی میکنم و بهشت را تجربه میکنم خدایاشکرت

    مثل زمانی که خواستم یک فرش ابریشمی را شروع به بافت کنم با اینکه تا بحال فرش ابریشمی نبافته بودم اما چه زیبا قدم به قدم خدا هدایتم کرد و خیلی عالی من به هدفم رسیدم و دیدم که شد و من تونستم یادش بگیرم .

    و مثل روزی که شروع به یادگیری نقاشی کردم اول سیاه قلم و بعد تکنیک مدادرنگی و بعد تخصصی تر و بعد مربیگری کار با بچه ها و…که هنوز دارم ادامه میدم

    مثل روزی که وارد کار در یک آموزشگاهی شدم بدون اینکه از کارشون سر دربیارم و یادمه روزهای اول چقدر هیجان و استرس داشتم و ترس از اینکه نکنه نتونم و همش خدا خدا میکردم و چقدر زود کار اونجا برام آسون شد و حوصله سر بر

    و چقدر زود با تمرین و تکرار و باورهای خوب و توکل به خدا و هدایت جستن هر روزه از خدا کمکمون میکنه و قدم به قدم هدایتم میکنه تا ما به هر هدف و خواسته ای که میخواییم برسیم خدایا شکرت

    و الان هم من دارن برای یک خواسته دیگه و تحصیلات در کار هنر قدم برمیدارم اما هر روز بارها این ترس میاد سراغم که اگه نتونی از پسش بربیایی چی؟

    اینهمه هزینه و وقت میزاری اگه قبول نشی چی ؟

    اما باز به خودم یاد آور میشم که همون خدای که تا اینجا منو آورده و هدایتم کرده باز هم هدایتم میکنه و من دست تنها نیستم من رها شده نیستم من خدای بزرگی دارم که قدم به قدم حتی زمانهای که خوابم زمانهای که حواسم هم نیست اون حواسش به من هست اون حواسش به زندگیم هست اون داره روزی منو و خانواده ام رو میرسونه اون ارحم راحمینه و من پشتم به خدای گرمه که خالق کل جهانیان است خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 45 رای:
  8. -
    فاطمه حبیبی گفته:
    مدت عضویت: 949 روز

    بنام خالق یکتا!

    خدارا شکر

    152 روز

    خدارا شکر می کنم بخاطر عضویتم درین سایت فوق‌العاده که حضورم رو درین مکان بهشتی مدیون هدایت پروردگارم هستم،

    تو زندگیم از سن نوجوانی تا الانم تو زمنیه های مختلف نظر به شرایطم موفقیت های زیادی داشتم،

    ولی متاسفانه بلد نبودم از موفقیت هام پلی بسازم واسه عبور از چالش های زندگیم و رسیدن به موفقیت های بیشتر،

    خدارا شکر از موقع که عضو این سایت بی نظیر هستم یاد گرفتم چجوری نقاط قوتم رو یاد آوری کنم و ازشون به نفع خودم استفاده کنم و باور های قدرتمند کننده بسازم،

    مخصوصا دوره ای فوق‌العاده احساس لیاقت که باعث شد سفری داشته باشم به دورن خودم و از نو باز سازی کنم هر آنچه که توسط عوامل بیرون تخریب شده،

    شروع دوره ای احساس لیاقت شروع خود شناسی من بوده و این خود شناسی تا آخر عمرم ادامه خواهد داشت،

    از سن 10 سالگی به بعد شروع موفقیت هام بود،

    12 سالم بود که کلاس طراحی دوخت شرکت کردم تو کشورم خودم(افغانستان) جز کم سن ترین افراد اون کلاس بودم و توانستم با رتبه اول دوره ای آموزشی ام رو به اتمام برسانم،

    تو مدرسه همیشه جز شاگرد اول کلاس بودم، و مورد تحسین و تشویق اساتیدم بودم،

    15 یا 16 سالم بود که به عنوان مدرس طراحی دوخت تو یه آموزشگاه فعالیتم رو شروع کردم،

    دوران مدرسه رو موفقانه تمام کردم و کلاس های پیش کنکوری رو شرکت کردم،

    توانستم موفقانه به یکی از دانشگاه های دولتی مطرح توی (افغانستان،هرات) قبول بشم،

    خیلی تلاش کردم تا توانستم توی اون دانشگاهی که خیلی ها آرزو شون بود قبول بشم،

    سال 1400 بنابر شرایط و مسائلی که تو افغانستان ایجاد شد

    اقدام به مهاجرت کردیم با خانواده

    میتونم بگم جز سخت ترین کار های بود که تو زندگیم انجام دادم و جز بهترین اتفاقات زندگیم بود،

    توی این چهار سال و اندی که از مهاجرتم به ایران می گذرد اتفاقات خیلی خوبی برایم افتاد که بزرگترینش آشنایی ام با استاد عزیزم و این آگاهی های فوق‌العاده است،

    خدارا شکر می کنم که توی این دوسال و اندی که توی این مکان بهشتی حضور دارم، تحولات عظیمی تو شخصیتم و تو روند زندگیم ایجاد شده

    فاطمه حبیبی الان هیچ شباهتی با فاطمه ای 2 سال قبل دو ماه قبل و حتی دو هفته قبل نداره،

    خدارا شکر می کنم که هر روز شاهد تغیرات مثبت تو شخصیتم و تو زندگیم هستم،

    تمام تلاشم این هست که این آموزشات رو تو زندگیم عمل کنم و باهاشون زندگی کنم،

    بهترین لحظه برام زمانی هست که پا بزارم رو ترسام حتی اگر خیلی کوچیک باشه،

    هر روز به این فکر می کنم که چطور میشه بهتر زندگی کرد، چطور میشه با اعتماد بنفس تر زندگی کرد، چطور میشه احساس لیاقت درونی رو باز سازی کرد،

    یه اتفاق که امروز برا خودم رقم زدم و خیلی خوشحالم کرد اینکه:

    من کلا آدمی نیستم که بخواهم از کسی عذر خواهی کنم،

    همیشه سعی می کنم که کاری انجام ندم یا اشتباهی نکنم که بقیه از من دلخور و یا ناراحت بشن، که بهدش بخواهم معذرت خواهی کنم،

    حتی اگر خواسته ای خودم زیر پا بشه و یا حرفم نگفته بمونه،

    خدارا شکر تو دوره ای احساس لیاقت یاد گرفتم که حرفم رو بگم و اولویت اول خودم باشم،

    تو جلسه 3 یادگرفتم که واسه خودم مرز و محدوده داشته باشم،

    روز پنجشنبه همکارم تو محیط کار ازم یه درخواستی داشت تو یه قسمتی ازم خواست باهاش ‌کمک کنم و این درحالی بود که اگر با اون کمک می کردم از کار خودم عقب می‌افتادم و نمیتونستم رو برنامه ای خودم تمرکز کنم،

    وقتی همکارم ازم خواست کمکش کنم بهش گفتم برنامه ای خودم اولیت هست و من باید تمرکزم رو کار خودم باشه،

    این حرفم ناراحتش کرد،

    ولی اگر نمیگفتم قطعا که خودم ناراحت میشدم بخاطر فشار زیاد کاری،

    ناراحتی او را ترجیح دادم به ناراحتی خودم،

    امروز رفتم دیدم که رفتارش با من عوض شده و خیلی جو سنگین رو تو محیط کار احساس کردم

    که باعث می‌شد حسم بد بشه،

    بهش گفتم من عذر خواهی می کنم اگر ناراحتت کردم ولی واقعا شرایط همکاری باهات رو نداشتم،

    یکم باهم حرف زدیم و این جو سنگین عوض شد و نرمال شد،

    خیلی اعتماد به نفسم بالا رفت،

    در واقع من توانستم دوتا نکته آموزشی رو عملی کنم،

    اول اینکه به خودم و زمانم ارزش قائل شدم و خودم رو اولویت قرار دادم،

    دوم اینکه همیشه ترس داشتم از عذر خواهی کردن و کمتر پیش اومده که من از کسی معذرت خواهی کنم که امروز خدارا شکر این اجازه رو به خودم دادم و انجامش دادم و بعدش خیلییی احساس سبکی کردم،

    خدایا هزاران بار سپاسگزارم ازت بابت همه چی…!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 57 رای:
    • -
      مهدی وجدی گفته:
      مدت عضویت: 798 روز

      سلام فاطمه جان دوست عزیزم

      نتونستم از کامنتت همینطوری رد بشم و خواستم ازت تشکر کنم که این کامنت تاثیر گذار رو گذاشتی و من با خوندنش به جواب سوالم

      رسیدم و چقدرر مسیر زندگیت جالب بود برام و چقدر تحسینت میکنم از اینکه پا روی ترس هات گذاشتی و حرکت کردی و مهاجرت کردی.

      برات بهترین هارو آرزو دارم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    زهرا داودآبادي گفته:
    مدت عضویت: 1898 روز

    به نام نور آسمان ها و زمین

    سلام به روی ماهتون

    تغییر را در آغوش بگیر – گام پانزدهم : چگونه دستاوردهای گذشته خود را به اهرمی برای موفقیت های جدید تبدیل کنیم؟ – شنبه 8 آذر 1404

    استاد قشنگم و مریم جانم سپاسگزارم بابت فایل فوق العاده ای که آماده کردین , با تمام وجودم انتظار فایل جدید رو میکشیدم

    اول از حمید آقا و آقا مهیار بی نهایت سپاسگزارم بابت تعریف کردن قصه هاشون و بی نهایت بی نهایت بهشون تبریک میگم بابت تک به تک دستاوردهاشون

    حقیقتن از صمیم قلبم خوشحالم که بچه های زیر 20 ساله دارن روی خودشون کار میکنن , مثلا تو دوره عزت نفس یکی از بچه ها بود فک کنم اسمشون آقا محمد صادق بود و من حقیقتن بهش دستمریزاد گفتم و کلی تحسینش کردم

    بریم سراغ تمرین که این روزها تمرین انجام دادن شده شیرینی روزهای من به لطف الله

    لطفاً در کامنت‌ها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشته‌تان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).

    خوب من ترجیح میدم چند تا از موفقیت هام رو بگم که هم ردپای خودمو گذاشته باشم و هم اینکه چراغی باشه برای همون

    پس بسم الله الرحمن الرحیم

    با سلامتی شروع میکنم . من سالها درگیر مسائل مختلفی مثل آکنه و یکم تپلی و حتی ریزش مو و این داستان ها بودو ولی اسفند 1403 به لطف الله به دوره قانون سلامتی هدایت شدم و در کمتر از 3-4 ماه رویایی ترین حالت ممکن رو تجربه کردم , همیشه دلم میخواست شکم صافی داشته باشم و الان دارم , هیکلم کااااااااااااملا عضلانی هست , موهای زیبا , پوست عالی , خواب با کیفیت , انرژی فوق بالا در طول روز و در یک کلام سلاتی به معنی واقعی کله رو دارم تجربه میکنم

    ضمن اینکه این اتفاقات روی تمام وجوه زندگی م از روابطم , از پول ساختن , از اعتماد به نفس و ………. تاثیر شگرف گذاشته

    دوم میریم سراغ دو تا مدرک که باید برای سر کارم میگرفتم

    اول اینو بگم که تو مجموعه 20-30 نفری ما 5 نفر هم این مدارک رو ندارن نه به خاطر اینکه نمیتونن بگیرن , به خاطر اینکه وقت نذاشتن و به قول آقا مهیار درگیر روزمرگی شدن ( استاد توی جلسه 14 احساس لیاقت که کلی درباره پذیرفتن مسئولیت زندگی مون صصحبت میکنن میگن به جای اینکه درگیر روزمرگی بشین , یه برنامه ریزی داشته باشین برای اهداف بلند مدت و هررررررررررر روز براشون وقت بذارین )

    خلاصه جونم براتون بگه : فروردین 1404 تصمیم گرفتم این دو تا مدرک رو بگیرم و یه بار اردیبهشت آزمون دادم و قبول نشدم ولی تیر ماه به لطف الله یکتا حتی با وجود تضادی که در خرداد پیش اومد که من با آموزه های استاد به زیبا ترین حالت ممکن از این تضاد استفاده کردم و جزییات رو در کامنت های دیگه م نوشتم جفت آزمون ها رو قبول شدم . ( خیلی به خودم افتخار کردم که کار میکردم , پول میساختم , باشگاهم رو میرفتم و عصر به عصر میرفتم کتابخونه و تا 9 شب مطالعه میکردم و نمیدونید چه لذتی از مسیر بردم , کیف کردم اصلا و جالبه خوشحالی گرفتن مدرک یک هفته هم طول نکشید ولی اعتماد به نفسم چسبید به سقف آسمون )

    و االان به لطف الله پلن کردم برای مدرک بعدی که اتفاقا خیلی خفن تر و حرفه ای تره و دارم براش مطالعه میکنم

    مورد بعدی اینه که من عااااااااااااااااااااااشق عکاسی هستم و مرداد پارسال به لطف الله ( که اتفاقا داستان هدایت شدنم به اون کلاس و استاد رو هم مکتوب کردم ) , رفتم کلاس عکاسی و یک سال تمام عین هر آخر هفته با وجود تمام خستگی ها و ……….. رفتم و مدرک عکاسی معتبر گرفتم و از اون مهم تر , عکاسی رو عالی یاد گرفتم*

    کلی مورد دیگه هم هست مثل داستان مدرس زبان شدنم , کلی پول ساختن در دو ماه , جادویی شدن روابطم , عشقی که بین من و خالقم موج میزنه و ………..

    سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه می‌کنید، چطور می‌توانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟

    خوب خوب خوب ….. بریم سراغ قسمت شیرین تر ماجرا :)

    من وقتی به موفقیت های ریز و درشت گذشته م نگاه میکنم یک الگوی کاااااااااااااااااااملا مشابه رو توی همشون میبینم

    یعنی فارغ از اینکه در چه حوزه ای اون موفقیت کسب شده اولین و مهم ترین فاکتور خواسته ای بوده که در بالای 90% موارد به خاطر یک تضاد ایجاد شده

    بعد از اون درست بودن جایگاه اهرم رنج و لذت در ذهنم بوده که باعث شده حرکت کنم و استاپ نکنم

    بعد از اون در مسیر رسیدن به خواسته تمرکز , تمزکز ,تمرکز 100% باعث شده که نتایج در کوتاهترین زمان ممکن ایجاد بشن

    بعد از اون تعهد به خواسته ت و اینکه ببیین بیا یه کاری کنیم جلوی خودمون شرمنده نشیم و به لطف الله نشدیم

    و حالا در مورد اینکه چطوری میتونم به عنوان سکو ازش استفاده کنم ؟

    اولین و مهم تربن نکته ابنه که زهرا جانم وقتی مسیر رسیدن به خواسته ها یکیه و یک الگوی صد در صد 100% مشابه داره , دیگه چه غمی داری ؟ خواسته رو که داری , اهرم رنج و لذت ش رو بساز , باورهاتو درست کن , نتعهد شو و متمرکز شو بعدش بوووووووووووووووووووووووووووووم

    نکته بعدی اینه که باید تک به تک این موفقیت ها رو بنویسم و همواره باهام باشه و عین هر رزو ببه خودم یادآوری کنم تا یادم بمونه که : تو همونی که فلان و فلان و فلان موفقیت رو کسب کرد , پس الانم میتونی

    نکته بعدی اینه که مرتبا به خودم یاد آوری کنم که ببین : اصلا تو قرار نیست خیلی کار خاصی انجام بدی , تو به خدا توکل کن و هدایت بطلب , بعدش به الهاماتت گوش کن و سر بخور و به خواسته هات برس

    نکته بعدی اینه که باید آیه هایی که در رابطه با سخر و اینکه خداوند از روح خودش در من دمیده و قدرت خلق و خداگونه ای در وجود من به ودبعه نهاده رو مرتبا مثل ذکر به خودم یا آوری کنم

    پ . ن : میخواستم آیات سخر رو الان بنویسم ولی خودش یه درس جداس و استاد در جلسه آخر قدم 5 که جلسه قرآنی هست هم کلی در موردش توضیح میدن و در کامنت های جدا به لطف و هدایت الله توضیح میدم

    با عشق , ادامه دارد …..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 58 رای:
  10. -
    احمد فرهنگیان گفته:
    مدت عضویت: 2164 روز

    به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین

    خداروشکر بابت این پروژه شگفت انگیز که در هر قسمت من رو یک گام به سمت خودشناسی و خداشناسی و قانون شناسی عمیق تر و عملی تر هدایت می‌کنه…

    اما تمرین این گام:

    لطفاً در کامنت‌ها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشته‌تان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط)…

    زندگی من به دو بخش تقسیم میشه :

    قبل از موفقیت بزرگ در کاهش وزن

    بعد از موفقیت بزرگ در کاهش وزن

    شش سال پیش من در نتیجه رفتار نادرست با بدنم دچار افزایش وزن شدیدی شدم طوری که دیگه نه لباسی اندازه من پیدا میشد و نه آرامشی از نظر روحی روانی برام مونده بود و شب ها هم در خواب دچار حملات تنفسی شدید میشدم و نفسم شدیدا تنگ‌ میشد طوری که اون لحظه حاضر بودم کل زندگیم رو بدم فقط بتونم یک لحظه نفس بکشم…

    این وضعیت دیگه برام قابل تحمل نبود و دیگه به جایی رسیدم که چاره ای جز «تغییر» نداشتم بنابراین تلاش هام رو برای کاهش وزن شروع کردم هرکس رو میدیدم که تونسته حتی دو،سه کیلو وزنش رو کم کنه کلی سوال پیچش میکردم که چطور تونستی؟ چه کارایی انجام دادی؟ چه غذاهایی رو حذف کردی و از این دست سوالات…

    و هرکس هر توصیه ای بهم میکرد واقعا و به طور جدی بهش عمل میکردم…

    بعضی ها میگفتن مواد خوراکی سفید رو حذف کن مثل قند و برنج و نون و دوغ و ماست و …من میرفتم یه مدت انجام میدادم و میگفتم نه این جواب نمیده…

    بعضی ها میگفتن صبح ها ناشتا سرکه سیب بخور من انجام دادم و بعد مدتی درد شدیدی در ناحیه معده ام ایجاد شد که گفتم نه این راهش نیست…

    و کلی کارای دیگه که انجام دادم و نتیجه نداد کم کم داشتم به این باور می‌رسیدم که نه لاغری هیچ راهی نداره و من میتونم هرکاری توی زندگیم انجام بدم جز اینکه بتونم وزنم رو کم کنم و لاغر بشم…

    یه روز در اوج ناامیدی داشتم توی خیابون قدم میزدم که یه جمله روی شیشه یه عطاری نظرم رو جلب کرد:

    «قرص های لاغری تضمینی»

    خیلی خوشحال شدم و گفتم خودشه رفتم داخل و یه فروشنده جوون داخل عطاری نشسته بود گفتم آقا از این قرص های لاغری تضمینی می‌خوام…

    ایشون گفتن داداش تو جوونی و دلم نمی‌خواد ناامیدت کنم ولی این قرص ها همش الکی و بیخودیه دنبال این چیزها نباش برو و راهش رو پیدا کن…

    هروقت به این خاطره فکر میکنم اون فروشنده رو دعا میکنم و خداروشکر میکنم که بهم قرص نفروخت و خدارو بابت این هدایت شکر میکنم…

    درسته اون فروشنده بهم قرص نداد اما یه باور قوی بهم داد اون بهم گفت برو بگرد و «راهش رو پیدا کن»…

    از اون روز به بعد احساسم بهتر شد و یه باور قشنگی توی ذهنم شکل گرفت هرروز به خودم میگفتم علم این همه پیشرفت کرده مگه میشه برای لاغری یه راه ساده و سریع و آسون وجود نداشته باشه حتما یه راهی هست و من باید اون راه رو پیدا کنم(اون موقع هنوز با استاد عباس منش آشنا نشده بودم)

    خلاصه هرروز و هرروز کارم شده بود تکرار این جملات که حتما یه راهی هست چون علم خیلی پیشرفت کرده حتما برای این قضیه هم یه راهی هست…

    تا اینکه یه روز داشتم توی اینستاگرام می‌چرخیدم که یه پستی دیدم درباره یه کتاب در حوزه لاغری که نظرم رو جلب کرد نویسنده کتاب تحصیلات کاملا غیرمرتبط با تغذیه داشت ولی تونسته بود خودش با اون روشی که توی کتاب توضیح داده بود 66 کیلو وزن کم کنه و خلاصه کتاب منو جذب کرد توی خلاصه کتاب نوشته شده بود:

    «به همین آسونی 66 کیلو لاغر شدم»

    این جمله شاخک های منو تیز کرد و گفتم این همون چیزیه که من می‌خوام سریع کتاب رو به صورت آنلاین سفارش دادم و بعد چند روز به دستم رسید من فکر میکردم توی کتاب رژیم غذایی نوشته شده اما توی کتاب فقط یکسری فرمول ریاضی نوشته شده بود درباره کالری شماری که مثلاً وزنت رو در فلان عدد ضرب کن بعد اون عدد کالری که به دست اومده رو به پنج وعده تقسیم کن و هروعده مثلاً فلان درصد اون کالری کل رو مصرف کن و تمام.

    با اشتیاق زیاد همه عددها رو ضرب و تقسیم کردم و عدد های مناسب وزنم رو پیدا کردم و هرروز کلی توی اینترنت سرچ میکردم که فلان غذا چقدر کالری داره من چقدر باید از اون غذا بخورم و هرروز محاسبه میکردم و می‌نوشتم و پیش میرفتم تا اینکه بعد شش ماه تونستم 35 کیلو وزن کم کنم و به وزن و اندام ایده آلم برسم بدون هیچ عوارضی نه موهام ریخت نه پوستم شل شد و بسیار هم چهره ام جوان شد.

    امروز که به آن دستاورد نگاه می‌کنید، چطور می‌توانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟

    بعد از این موفقیت بود که من یه آدم دیگه ای شدم و گفتم این سخت ترین کاردنیا برای من بود اگه تونستم به این موفقیت برسم پس میتونم اوضاع مالی ام رو هم تغییر بدم و بعد از اون بود که با سایت استاد آشنا شدم و کلی تغییرات توی زندگی مالی و کاری و سلامتی و روابط من ایجاد شد.

    الان هر موقع که هدف جدیدی میزارم و توی مسیر رسیدن به هدف خیلی این موفقیت کاهش وزنم رو به خودم یادآوری میکنم با این باور که من هدایت میشم اگه روی خواسته ام تمرکز کنم و احساس خوبی داشته باشم حتما هدایت میشم مثل همون موقع که به اون کتاب هدایت شدم.

    با این اعتماد به نفس که من حتما راه حل ها رو پیدا میکنم و توی استفاده از راه حل ها استادم من اون کتاب رو به هزاران نفر معرفی کردم اما حتی یک نفر از اون هزاران نفر هم نتیجه ای که من گرفتم رو نتونست بگیره و همه میگفتن کتاب خیلی گیج کننده اس و ما نمی‌دونیم چطور اون ضرب و تقسیم ها رو انجام بدیم و اعداد مورد نظر رو پیدا کنیم.

    پس این نتیجه نشون میده که

    من خلاقم

    من توانمندم

    من ارزشمندم

    من هدایت شده هستم

    همون طور که تونستم متفاوت عمل کنم و متفاوت نتیجه بگیرم اگر برای هدف امروزم هم همینطور متفاوت فکر کنم و متفاوت عمل کنم حتما به هدفم میرسم.

    نشدنی در کار نیست اگر من قانون رو بشناسم و طبق قانون عمل کنم حتما میشه .

    چون خودش گفته :

    وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

    هنگامی که بندگانم از تو درباره من بپرسند، [بگو:] یقیناً من نزدیکم، دعای دعا کننده را زمانی که مرا بخواند اجابت می کنم؛ پس باید دعوتم را بپذیرند و به من ایمان آورند، تا راه یابند .

    خواسته من اجابت شده هست ایراد از ایمان من است اگه من خواسته ای دارم و به سمتش حرکت نمی‌کنم یعنی ایمان ندارم یعنی میترسم کسی که ایمان داره حرکت می‌کنه …

    توی قضیه ی لاغری من ایمان داشتم و حرکت کردم این سمت من بود و خدا هم وقتی ایمان و حرکت من رو دید من رو به سمت اون کتاب هدایت کرد و من به خواسته ام رسیدم

    الان هم که من یک هدف بزرگ دارم باید روی هدف و خواسته ام تمرکز کنم تا هدایت بشم و وقتی هدایت شدم باید با ایمان حرکت کنم…

    این قسمت دقیقا نشانه ای برای من بود چون من این روزها دارم یه هدف خیلی بزرگ رو دنبال میکنم و به این اهرم و سکوی پرتاب نیاز مبرم داشتم خدایا شکرت.

    ممنونم از استاد عزیزم بابت این فایل زیبا

    ممنون از بچه های سایت بابت کامنت های عالی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 57 رای:
    • -
      مریم بذرا گفته:
      مدت عضویت: 1104 روز

      به نام خدایی که در همین نزدیکیست

      سلام ودرود به برادر عزیزو توحیدی سایت بهشتیمون

      اقای خاص،واقعا شما خاص وتحسین برانگیز هستید .

      کامنتتون رو با عشق خوندم و دوباره برگشتم از اول کامنت و عکس زیباتون رو نگاه کردم واین موفقیت رو به چشمام نشان دادم و کلی این اندامی که ساختید رو تحسین کردم .

      این هدفی که شما بهش رسیدید و خدا خیلی خوب هدایتتون کرد واقعا سکوی پرشی هست که بتونید ازش برای خواستهای دیگتون استفاده کنید.

      در اطرافم دوستان زیادی میشناسم که سالهاست این ارزو رو دارن ولی به زور تونستن دو،سه کیلو وزن کم کنن .

      برادر عزیزم دوست داشتم این دستاورد بزرگ رو بهتون تبریک بگم

      وازخداوند میخوام که هرروز به تعداد دستاورد هاتون اضافه بشه وهمینطور بیاین وباعشق برامون بنویسید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
      • -
        احمد فرهنگیان گفته:
        مدت عضویت: 2164 روز

        به نام خدای مهربان

        سلام خدمت شما دوست عزیز و هم فرکانسی خانم بذرا

        از تبریک و تحسین تون که مشخصه از وجود توحیدی شما میاد بی نهایت سپاسگزارم پیام شما از دل اومد و بر جان نشست…

        بله دقیقاً درست میگید رسیدن به این هدف باعث شد من با همین شیوه و روش بیزنس شخصی خودم رو راه اندازی و تغییر بنیادینی در اوضاع مالی ام ایجاد کنم .

        من با رسیدن به این هدف باعث شدم که صدها نفر دیگه از دوست و فامیل و آشنا و غریبه هم با دیدن من و الگو گرفتن از من اون ها هم به وزن ایده آل شون برسن

        یعنی می‌خوام بگم شاید در ظاهر رسیدن به یک هدف فقط رسیدن به یک هدف باشه اما در باطن رسیدن به یک هدف هزاران هزار نتیجه و برکت و رحمت دیگه ای با خودش داره که بعد از رسیدن به هدف مشخص میشه .

        مثلاً اون موقع که من در مسیر کاهش وزن بودم هرگز فکر نمی‌کردم که دخترخاله ام با دیدن من الگو بگیره و براش باور پذیر بشه که میشه لاغر شد و شروع کرد به لاغر شدن و وقتی لاغر شد به آروزی چندساله اش که بچه دار شدن بود رسید و کلی اتفاق مثبت دیگه ای افتاد که انشالله در زمان مناسب توی کامنت ها بهش اشاره خواهم کرد.

        امیدوارم همیشه در زندگی شاد و موفق و موحد باشید.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای: