«چند باور قدرتمندکننده» برای رفع احساس گناه - صفحه 450 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

6025 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد طوقیان گفته:
    مدت عضویت: 4289 روز

    با سلام خدمت استاد عزیز

    در پاسخ به فایل شماره3 اعتماد به نفس لازم به ذکر میدانم که در سوره قیامت ایه2 نفس لوامه که همان نفس ملامتگر یا وجدان است. بهتر است انسان واقع بین مثبتاندیش باشد درقران خداوند که خود بهترین پروردگار و پروراننده است از سیستم خوف و رجا استفاده کرده است

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    سید افشین ضیایی گفته:
    مدت عضویت: 4238 روز

    یکی از ویژگی های فردی که دارای اعتماد به نفس است شناخت داشته های درونی خودش است. این داشته ها در طی زندگی آن فرد بدست آمده است. انند تجربه ها و همچنین آموزش هایی که دیده است. برای اینکه فکر میکنیم چیزی درون خود نداریم به دنبال چیزهای دیگر نباشیم بلکه سعی کنیم این طور فکر کنیم که به داشته های خود بیفزاییم یا حتی آنها را تقویت کنیم.

    اگر خود من بتوانم از داشته هایی که دارم استفاده کنم ، اعتماد به نفسم افزایش می یابد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    سعید واحدی گفته:
    مدت عضویت: 4163 روز

    با سلام ودرود خدمت استاد عزیز وتمام دوستان گرامی من سعید واحدی هستم چون میخواستم از قبل در مورد اعتما بنفس سمیناری برگذار کنم لذا من تمام چیزهایی کنوشته بودم در قسمت سوال اول رابهشون رسیده بودم که این بخاطر این بود کمن یه باور قشنگ وزیبا دارم که میگه خداوند هر چیو ازش بخوای یا نیاز داشته باشیو از قبل بتو داده وفقط باید ما نگاه کنیم ببینیم کجا گذاشتیم ومنم جوابوپیدا کردم و برداشتم وسریع بدون نگاه دقیق به سوال وچه خواستن سوال جوابو گذاشتم کاینم خودم در زندگیم قرارش دادم چجوری بوسیله باورا خودم در این سوال دقیقا از چیزایی که دورو برم اتفاق افتاده چبرا خودم چدیگران کدیدم صحبت میکنم تا اگه بر طبق قوانین خدا پیش برم این بار بتونم بسته روانشناسی ثروت را بگیرم ویکی دیگه از هدفامو تیک بزنم یک مورد که تقریبا98درصدش را خودم حل کردم کسی بود کبخاطر اشتباهی ککرده بود یا بخاطر منفی گراییهاش وگوش کردن بحرفای دیگران مجبور بود ان را تجربش کنه باعث شده بود او چنان عذاب وجدانی داشته باشه که مریضیای زیادیو بخواد تحمل کنه پادرد های وحشتناک تنگی نفسی شدیدوضربان قلبی که بعد از یکی دو کلمه حرف زدن با نامحرم دیگه نمیذاشت حتی او هیچ کاریو انجام بده وتکون بخوره بهترین ایده این بود که حواسش را از اون گناه پرت کنم این واقعا کار اسانی نبود چون او حتی هر شب خواب عذاب وقبر میدید واصلا قادر بخنده نبود اگر هم واقعا کاری خنده دار میدید ومیخندید همان لحظه عداب وجدان میگرفت وخودشو اطرافیانشوناراحت میکرد پس من با صبر وحوصله شروع کردم به عوض کردن باورای کوچیکش تا کم کم خودشم عوض شه اول اونو بجاهایی کدوست داشت بردم مثل داخل طبیعت اماکن مذهبی رستوران وهر جایی کدلش میکشید کم کم بهش احساس ارزش مندی دادم وبهش ثابت کردم که انسان ارزشمندیه مثلا اگه چیزی میگفتو سریع بحرفش گوش میدادم یا اگه هر چی میخواستو سریع براش میخریدم چون من یه باور زیبای دیگه هم دارم واینه که اگه الان من پولی دارم وچیزی میخوامو خداوند اون پولوفقط برای خرید همون چیزبمن داده وسریع میخرم وبرا بعد هم بخدا وغیبش توکل میکنم وخدا هم پولای خیلی زیادیو از راه های خیلی زیاد برام میفرسته خلاصه احساس ارزش مندی کرد اهنگای منفیو به اندازه بسیار زیاد ازش دور کردم چون تا اتفاقی میفتاد کخوشایند نبود برای فرار اهنگایی گوش میداد کاونا هم بهش ثابت میکردن که بله تو مستحق اینا هستی خوب اونم قبول میکرد و…یجورایی تمریناییی بهش دادم که بتونه تو حال زندگی کنه خوب خیلی مقاومت میکرد ومنم میگفتم نبایدم غیر این باشه تا یک دفعه سر یک تغیری کخواسته بودم واون مقاومت میکرد برگشت بمن گفت میدونم مشکل کجاست تو خودتو بالا تر از خدا میدونی وبقیرو ادم هم نمیدونی بعد چند لحظه سکوت این جوابا بذهنم رسید کگفتم بهش این خیلی خنده داره که کسی خودشو بخواد بالاتر از خدا بدونه مگه میشه بالا تر از خدا کسی یا چیزی وجود داشته باشه واین حرف واقعا خنده داره چون خدا همچیزه ودر ادامه گفتم من حق ندارم خودمو کمتر از خدا هم بدونم چون بفرموده خود او در قران مجید هرچیرو بخوام خود او اجابتش را بر عهده گرفته پس من کمتر از خدا هم نمیتونم باشم وهی تغیراتو از او خواستم تا ضمیرناخدا گاهش عادت به تغیر کنه والبته بامقاومت های فراوانی نیز روبرو میشدم ولی خوب باین فکر میکردم که من خودم نیز بزرگ میشوم وادامه میدادم وبهرانچه میخواستم نیز رسیدم طرز درست صحبت کردنو با او کار کردم واورا ارزشمند ومهم میخواندم واین کارو هی ادامه دادم وهر روزنیز بنتیجه های بهتری میرسیدم راهای زیادیو امتحان کردم کالبته 90درصد انها نیز جواب داد درکل من باین نتیجه رسیدم که اگر نگذارم او فکر بیهوده کند او خود درست میشود کاین کار را من دوران خدمت انجام میدادم تا روزها زودتر بگذرد که به او تمرینیو دادم که بصدای نفس کشیدنش تمرکز کنه وگوش بده واقعا جواب میده چون رو خودم هم خیلی امتحان کردم ودر همه جا جواب گرفته بودم البته او این را امتحان نکرد ودرشرایط سخت بیشتر گریه میکرد ومن نیز از این فقط میفهمیدم کچه میخواهم وچیزی را که میخواستم در موردش حرف میزدم او یک خدایی را قبول دارد که اگر ما بیرون بودیم یا در جلسه که اذان میگفتن واو بلند نمیشد ودرخواست نمیکرد کجایی برای نماز در اختیارش بذارن اوان روز را برای من بیاد ماندنی میکرد ومن باو میگفتم که تو فرق بین نماز اول وقت ونماز سر وقتو بد فهمیدی بله نماز اول وقت سواب بیشتری داره ولی طبق دینی کتو قبول داری نمازیکه کمی دیر تر از اول وقت خوانده شود نیز گناه نکرده ای البته خود من نماز را گفتگو با خدا میدون کبهترین شکل نیز همان نماز های 5گانه میباشد باید در نماز با خدا صحبت کرد کاین نیز شرایط دارد وراه وروش در کل اگه بخوای برای این که دچار احساس گناه نشوی کاری را بکنی باید فکرت رادر اختیار بگیری که این نیز کاری نشدنی میباشد ولی خیلی راحت تو با کنترل حواس 5گانه وبیشتر نیز کلامت میتونی کاملا فکرتو کنترل کنی یعنی ما نباید هر حرفی را بزندم چون هر حرفی مثل خودش را برایت می اورد وبعد باید صداها را کنترل کنیم که ان نیز باید فیلم نبینیم وهر موزیکیو گوش ندهیم که برای خیلیا از جمله دوست من کار سختیه چون او در گذشته برای فرار از چیزی به اینها روی می اورده وفقط چند لحظه خوشی لحظه ایش را فرا می اورده و…بعد باید تصاویری را ببینی کفقط برایت احساس لذت داشته باشد من تاکید کردم فقط چون دوست من با تصاویر حیوانات مخصوصا گربه زیاد حال میکرد ولی او وقتی اینها را میدید بعد از 1000دفعه برات بمیرم وفدات شوم باز چون ان را نداشت احساس خوبی نداشت چی بگم میتونم 1000ران تجربه رابگم که من برای اینو اون حلشون کردم ولی بیشتر تمرکزتونو بزارید رو چیزی کمیخواید من قبلا شاید میخواستم کبدیگران کمک کنم وهر روز نیز کسیو میدیدم کنیاز بکمک داشت ومن نیز با حل کردن مسایل اونا ودیدن ادمهای پر مسعله از همونا رو بیشتر جذب میکردم بخواستم میرسیدم من بزرگترمیشدم حالا خواستمو عوض کردم پس حالا فقط وفقط میخوام رو رسیدن بخدا(کاولش داشتن پول وثروت زیاده)در کل رسیدن بهرچی بخوام از جمله هیوندا النترا بسته روان شناسی ثروت ساخت خانه دوبلکس 2خوابه در شهر خودمون وهزاران چیز دیگه کمیخوام ونیاز دارم لذا درخواست دارم کبسته روان شناسی ثروت را جایزه این جانب قرار دهید تا این جانب یکی دیگر از اهدافمو نیز زده باشم البته میدانم وبسیار دیدم کخدا از هر راهی کبخواد من را به اهدافم میرساند ومن بغیب ایمان دارم پس درخواست روانشناسی ثروت را میکنم چون شاید خدا بخواهد از دست شما من را به این هدفم نیز برساند با کمال تشکر از استاد عزیز وتمام دوستان گرامی خدارو شاکرم که امروز توانستم جواب خود را بطور عالی بنویسم

    با ارزوی ثروت وسلامتی سعید واحدی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    حسین بقایی گفته:
    مدت عضویت: 4322 روز

    با سلام خدمت استاد گرانقدر و بقیه دوستان

    به نظر من یادآوری کردن کارهای مثبت و مفید شخص با عث می شه که خطای گذشته در افکار شخص کمرنگتر بشه و همچنین اشاره و یادآوری تواناییهای حاضر شخص که چقدر وجودش می تونه مثبت باشه برای خود و اطرافیانش خیلی کمک می کنه تا شخص گذشته بد رو ببخشه و به اینده فکر کنه .

    با تشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    ایمانعلی مامانی گفته:
    مدت عضویت: 4335 روز

    استاد طبق گفته ی خودتون وقتی ادم ب این باور میرسه ک خدایی وجود داره ک عادله و دنیارو طبق قانونمندی هایی ثابت خلق کرده ک هرگز تغییر کرده نمیکنه پس من مطمئن میشم ک هر اقدامی رو ک با قوانین هم راستا باشه رو انجام بدم بدم نتیجه میگیرم پس باور ب وجود خدا و قوانینش و اعتقاد ب یگانگیش و اینکه قدرت فقط دسته اونه نقطه ی عطف و شروع باور داشتنه خودمونه یعنی چون ما باور داریم قدرت دسته یک نفره و اون قوانین ثابت وضع کرده پس با یقین گام برمیداریم باور داشتن ب خداوند یگانه مهمترین خصوصیت فرد با اعتماد ب نفسه . یعنی باور کردن توانایی هامون و انتظار معجزه داشتن فقط وقی رخ میده ک اول با تمام وجود ب خداوند قوانین ثابتش یگانگیش و ربوبیتش ایمان کامل داشته باشیم شاد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    ملینا دهنوی گفته:
    مدت عضویت: 4109 روز

    سلام خدمت استاد بزرگوار و همه دوستان سایت عباس منش. میخواستم بدونم آیا اعتماد به نفس در جهت منفی هم وجود دارد؟؟؟؟ آیا میتونیم بگیم اون شخصی که اعتماد به نفس داره حتما حتما کارهای خولی انجام میده ؟ ممنون میشم اگر جواب سوالمو لطف کنین عنوان کنین. متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    گفته:
    مدت عضویت: 0 روز

    سلام استاد توی این فایل سومتون که در مورد حق الناس صحبت کردین یه سوالی واسم پیش اومد… شما میگین تو قرآن وجود نداره خوب حالا نظرتون در مورد این چیه: قول از جناب قرائتی منبع###############

    ===============شروع================================== بزرگ‌ترین آیات قرآن درباره حق‌الناس است. برایتان بخوانم. «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا»‌ای مؤمنین! «إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ» (بقره/282) اگر به هم بدهکار هستید، اول بدهی‌تان را معین کنید، دو ماهه یا سه ماهه. «إِلى‏ أَجَلٍ»، اَجَل یعنی زمان تعیین کنید. «أجَلٍ مُسَمًّى» نگو تا چند ماه دیگر، چند ماه نه، دو ماه، سه ماه، ده روز، پنج روز، پس در قراردادها: 1. زمان باشد. 2. زمانش معین باشد. 3. «فَاکْتُبُوهُ» بنویسید. مکتوب کنید، اسناد تجاری را مکتوب کنید. آقا سواد نیست. می‌گوید: بروید باسواد پیدا کنید. «وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کاتِبٌ» اگر خودتان کاتب نیستید، بروید یک کاتب پیدا کنید. کاتب باید عادلانه بنویسد. «بِالْعَدْلِ» چیزی را به نفع کسی ننویسد. عادلانه بنویسد. «وَ لا یَأْبَ کاتِبٌ» اگر به کاتب گفتیم بیا بنویس، ناز نکند. ممکن است بگوید: آقا من حوصله‌ام نمی‌رسد. بابا ایشان سواد ندارد می‌گوید: بنویس، ناز نکن. آقا وقت من صرف می‌شود، می‌گوید: به او می‌گوییم یک چیزی هم به تو بدهد. تو باید بنویسی، به آن آقا هم که وقتش را صرف کرده باید یک چیزی داد. بعد هم می‌گوید: خیلی هم پز نده که با سواد هستی. «عَلَّمَهُ اللَّهُ» خدا به تو سواد داده، شکرانه سواد تو این است که به دیگران یاد بدهی«کَما عَلَّمَهُ اللَّه‏». «فَلْیَکْتُبْ» دوباره می‌گوید: باید بنویسی. پس ببین سه بار. بنویس، سواد نداری کاتب پیدا کن، کاتب ناز نکند، تو حق کاتب را بده. کاتب هم نوشتنش را شکر خدا حساب کند. بگوید: خدایا به شکرانه‌‌ای که من سواد دارم، از سوادم به نفع این استفاده می‌کنم. «وَ لْیُمْلِلِ» خوب کاتب چه بنویسد؟ بنده کاتب، دو نفر نزد من آمدند. می‌گویند: بنویس. طلبکار می‌گوید: بنویس دو میلیون! بدهکار می‌گوید: نه بنویس، یک و نهصد! بالاخره هرچه طلبکار می‌گوید بنویسم، یا هرچه بدهکار؟ می‌گوید: هرچه بدهکار می‌گوید. «وَ لْیُمْلِلِ الَّذی عَلَیْهِ الْحَقُّ» آن کسی که حق علیه اوست. یعنی بدهکار است. من که باید بدهم باید بگویم چقدر بنویس. تو که می‌خواهی بگیری که معلوم است. «وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ» آقای بدهکار گفتیم کاتب حرف تو را بنویسد، اما تو هم تقوا داشته باش، کمش نگذارید. «وَ لا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً» مال مردم را نخوری! گفتم: حق با تو است، گفتم: مرد در خانه حق حکومت دارد. اما حق تحکم نداری. فرق است بین حکومت و تحکم. حکومت یعنی تدبیر عاقلانه، تحکم یعنی زورگویی! چون من مرد هستم باید تو گوش بدهی. نه! خوب حالا اگر بدهکار سفیه بود و عقلش نمی‌رسد، «أَوْ لا یَسْتَطیعُ أَنْ یُمِلَّ» استطاعت املاء ندارد، یعنی لال است. بدهکار است، من باید بگویم بنویس. اما یا لال است یا تدبیر ندارد، یا خل است، می‌گوید: «فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ» ولی این بدهکار جلو بیاید، بگوید و کاتب بنویسد. نوشتیم، بس است؟ می‌گوید: نه!حق الناس است. «وَ اسْتَشْهِدُوا شَهیدَیْنِ» دو تا شاهد هم بگیرید. شاهدها هم باید مرد باشند. حالا اگر دو تا مرد گیر ما نیامد، یک مرد و دو تا زن، چرا دو تا زن و یک مرد؟ چون زن وجودش عاطفی است، وجودش اقتصادی نیست. شما به یک زن بگویی آهن کیلویی چند است نمی‌داند. ولی بگویی در عروسی چهل نفر خانم رفتند، هرکدام بولوزشان چه رنگ است؟ پیراهنشان چه رنگ است؟ دانه دانه حفظ کرده! یعنی یک سری چیزهای تجملاتی، آرایشی، عاطفی، محبتی را زن‌ها از مردها قوی‌تر هستند. یک سری چیزها مثل بزن و بکوب و جنگ و اقتصاد و در مسائل نظامی و اقتصادی مرد قوی است. در مسائل عاطفی و محبتی زن قوی است. این‌جا چون مسأله اقتصادی است پای مرد جلو است. چرا دو تا؟ می‌گوید: «أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَکِّرَ إِحْداهُمَا» اگر یکی یادش رفت، این یکی یادش نرود. حالا اگر به شاهد گفتیم بیا شهادت بده. شاهد هم ناز نکند. همین که گفتیم. کاتب ناز نکند، شاهد هم ناز نکند. بیا شهادت بده! بگوید حالا این چیزی نیست، یک قلم است. می‌گوید: نه! ببین «صَغیراً أَوْ کَبیراً» چه یک خودکار، چه کشتی آهن در دریا. باید بنویسی، چون حق‌الناس است. کار نداریم، بزرگ‌ترین آیات قرآن راجع به حفظ حقوق است. این یک نکته. دوری از وکالت مجرم و ظالم نکته دوم: افرادی که وکیل می‌شوند، وکالت چون قسم دارند پیداست شغل مقدسی است. وکلاء روزی که آغاز کارشان است در یک جلسه‌ای می‌آیند، همه بلند می‌شوند، مثل نماینده‌های مجلس که قسم می‌خورند، قسم می‌خورند خیانت نکنند. وکیل اگر از اول می‌داند که حق با این نیست، نمی‌تواند بگوید: حق با تو نیست، اما 5 میلیون بده من درستش می‌کنم! اگر وکیل بداند طرفی که آمده می‌گوید: «تو وکیل من»، حق نمی‌گوید و می‌گوید با پول درست می‌کنم، آن‌چه وکیل می‌گیرد، درآمد حرام است. نسلش چه درمی‌آید، خدا می‌داند. چون با لقمه حرام زندگی می‌کند. مسأله سوم این‌که کتمان حق، حرام است. شما الان می‌دانید تمام یهودی‌ها و مسیحی‌ها گناهشان به گردن چهار تا آخوند است. آخوندهای مسیحی و آخوندهای یهودی تورات و انجیل را می‌خواندند، می‌دانستند پیغمبر اسلام همان کسی است که در تورات و انجیل نام و نشانش آمده است. این‌ها گفتند: نه این او نیست. حق را کتمان کردند، یهودیت ماند، مسیحیت هم ماند، چهار تا آخوند، چرا؟ برای این‌که گفتند: اگر ما بگوییم حق با او است، نان ما آجر می‌شود. دکتر باید بگوید: من مرض تو را نفهمیدم، پول را بگیر، فلان دکتر از من بهتر می‌فهمد، خوب پس ما چه کاره هستیم؟ اخیراً یک جایی بودیم، صد تا صد تا می‌آوردند در یک کلاس. گفتیم: بابا! شما که جا دارید، یک مرتبه پانصد تا بیاورید. رئیسش گفت: نان ما قطع می‌شود! ما گاهی وقت‌ها لفتش می‌دهیم که نان بخوریم. گاهی فیلم‌سازها اگر شانه تخم‌مرغ را در یخچال بگذارد، در را ببندد، خواهند گفت: سی ثانیه تولید کردی. این در یخچال را باز می‌کند تخم‌مرغ‌ها را دانه دانه می‌چیند، یک خرده لفتش می‌دهد که بگوید چهار دقیقه تولید کردم تا چهار تا دویست هزار تومان بگیرد! یا گروه سیاسیون می‌روند یک صحبتی بکنند، حرف‌هایشان را ناقص می‌زنند تا یک خارج دیگر هم بروند. و الا می‌شد دفعه اول تمام شود و برود. ما چطور نان می‌خوریم! البته دود می‌شود. این‌ها زرنگی نیست. این زرنگ‌ها زندگی‌شان عاقبت ندارد. چون حدیث داریم رزق هرکسی با حلال اندازه‌گیری شده است. آن‌هایی که به حرام می‌پرند، خدا از حلال کمشان می‌گذارد. دانشجو، جوان، دختر، پسر، تو بنا است از حلال یک همسر خوبی گیرت بیاید، منتهی حالا می‌گویی: این دختر هم بد نیست، یک خرده او را ببینم. حالا یک بستنی با این بخوریم. یک خرده یک پارکی یک اس ام اسی به این بزنیم. یک دو ساعتی، چهار ساعتی با این پسر، با این دختر، تاب می‌خوری. شد؟ دو سال ازدواجت عقب می‌افتد. تا می‌روی ازدواج کنی عمه عروس مرد، عموی داماد مرد. چهل روز عقب بینداز. می‌روی درست کنی، بنایی داریم. می‌روی درست کنی، می‌بینی اوه… دو سه سال این‌ها لفتش دادند، این‌ها حدیث هست. می‌گوید: هرکس از حرام کام بگیرد، خدا سهم حلالش را کم می‌گذارد. امام جواد فرمود: کسانی که خمس بدهند، من ضامن هستم پولشان کم نشود. آن‌هایی که مثلاً صد میلیون دارند باید بیست میلیون خمس بدهد، دلشان نمی‌آید بدهند. امام کاظم(ع) فرمود: کسانی که در راه حق پول ندهند، خدا زندگی‌شان را طوری تاب می‌دهد که دو برابرش را در راه باطل بدهند. حادثه، تصادف، تلخی، مالش را می‌برند، کش می‌روند، اوه… تمام رباهایی که بانک‌ها می‌گیرند، یک مرتبه می‌بینی در یک ماجرا همه آتش گرفت. ما هنوز دینمان را باور نکردیم. یعنی با دین پخته نشدیم، بعضی‌ها داغ شدیم، در حدی که بخشی از دین را عمل می‌کنیم. اما هنوز باور نکرده‌ایم که رزق ما از حلال اندازه‌گیری شده، اگر فکر کردی دو تا باقلوا بخوری زرنگ هستی، زرنگ نیستی. دکتر می‌گوید قندتان بالا رفته، دیگر خانه خودت هم نباید قند بخوری. چرا؟ برای این‌که در آن مهمانی نگاه کردی کسی نیست، دو تا باقلوا خوردی. چون زرنگی کردی دو تا باقلوا خوردی، دکتر می‌گوید: قندتان بالا رفته خانه خودت هم دیگر قند نباید بخوری. ====================================پایان=============================

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    پروانه خیاط فراهانی گفته:
    مدت عضویت: 4224 روز

    با سلام

    چنین فردی اگر در ابتدا به بزرگی و بخشندگی خدا توجه کندقطعا احساس آرامش خواهد داشت.او با نزدیکتر شدن به خدا و قرار گرفتن در مدار مثبت و بخشیدن خودش وسایر کسانیکه در حقش ظلم کرده اند و سپاسگذاری از خدا بخاطر اینکه خدا وجدان بیداری در درونش نهاده است.سبکتر می شود.(چون کسی که احساس گناه زیادی دارد قطعا وجدان بسیار آگاهی دارد.)

    نهایتا اینکه خودش را بسپارد به خدا و از او بخواهد که مسیر رانشانش دهد و دستش را بگیرد.همچنین با توجه به الهامات درونی مسیر برایش مشخص خواهد شد.

    با تشکر از اینکه به صحبتهای بنده توجه فرمودید.

    استاد عزیز من چند ماه است که با شما آشنا شده ام .فایل های شما در زندگی من آرامش ایجاد کرده است.ارادت مخلصانه منو بپذیرید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    علی as گفته:
    مدت عضویت: 4353 روز

    سلام

    به نظر من کسی که اعتماد بنفس بالایی داره از انجام کاری که بهش واگذار میشه هراس و ترس بخودش راه نمیده ، کار رو شروع می کنه و نحوه ی انجامش رو با تحقیق می فهمه ولی درگیر قضاوت دیگران در مورد خودش و یا کارش نمیشه .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: