اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
احساس گناه خودنوعی نعمت الهی است.ولی ازآنجاکه ادراکات مامربوط به احساسمان می شوند،پس بارسیدن به احساس عذاب غیرمنطقی می توان آن رابه نوعی نقطه عطف دربخشش وعطوفت بدل کرد.همه گناه هانوعی خودآزاری محسوب می شوندازآنجاکه احساس گناه به درون خودمان برمی گرددپس بیشتردررابطه با مشکلاتی بوده اندکه کمترموردتوجه قرارگرفته اند.به نوعی تخطی از لغزش وارزش هایی که هرفردبرای خودتعیین کرده است.ازآنجاکه ضمیرناخودآگاه سیطره خودرا برسکون ویاتشدیداین حالت(احساس گناه)پیوسته اعمال می کندپس بهترآن که فرددرخلوت ویا همان فضایی که درآن حس امنیت فکری داردبه موضوع به عنوان سوم شخص نگاه کرده ودرطول یک دوره زمانی لیستی از کارهایی راکه درآن احساس گناه می کندرابنویسدودرموردهریک ازآنهااحساس خود،برنامه ای برای ازبین بردنش،تقویت ارزش های خودواعمال کارهایی که منجلب به کاهش حس گناه درفردمی شودرابه صورت یک عادت دربیاورد.برای رسیدن به این نوع ازآگاهی فضایی،الزامیست که فردافکارخودرادرابتداویرایش نکند.پس حس گناه فارغ ازتعابیرفلسفی ومذهبی،اضطرابی برای تغییرگذشته است.می توان آن را به تجسم خیال سپردوآزادومختاررهایش کرد چرا که آینده می بایست درانتظارخوبی هایمان باشد.
یکی از مسائلی که باعث میشه وقتی آدم گناه بزرگی رو خواسته یا ناخواسته مرتکب میشه نتونه هضمش کنه و مدام احساس گناه کنه اینه که اگه اطرافیان من و عزیز ترین افراد زندگی من بفهمن چه اتفاقی میفته؟ معمولا گناهای بزرگ گناهایی هستن که حق کسی به شدت ضایع شده و این کابوس همواره با انسان گناه کار هست که نکنه براثر اشتباه من زندگی اون فرد به کلی از ریل سعادت خارج شده یا مثلا کسی که مقصر فوت کسی بوده بار ناراحتی اطرافیان وعمر ی که از یک انسان گرفته رو همواره به دوش میکشه ، فرد گناه کار همواره صحنه هایی رو که براش ضجر آور هستن به خاطر میاره و هرچقدر احساس گناه بیش تری میکنه و بیش تر به هم میریزه خودش رو مستحق این احساس میدونه اون شادی رو ازخودش دریغ میکنه چون حس میکنه این حق او نیست معمولا اظهار نظر نمیکنه چون حس میکنه یه فردگناهکار حق اظهار نظر نداره اون درخواست نمیکنه نه از خدا و نه از خلقش چونه حس میکنه لیاقت وحقش رو نداره ، اون خدارو با افرادی میبینه که معمولا در ظاهر یا شاید هم باطن ادعای اخلاقی بودن رو دارن وبیشتر از این افراد جامعه بدش میاد و بیش تر و بیش تر به سمت افرادی میره که مورد طرد از جامعغه هستن.
من پیشنهاداتی دارم برای این افراد که البته بسته به گناهی که هر فرد در زندگیش مرتکب شده متفاوته :
1- همیشه خوبی ها بدی ها رو می برن یعنی چی ؟ یعنی شما نمی تونید یه خطا یا یه فکر نادرست از گذشته یا یه عادت بد رو از بین ببرید مگه اینکه یه عادت یا کار خوب جایگزینش کنید.
یکی از کار هایی که می تونید انجام بدید کمک عاطفی به افراد خاص جامعه مثل بی سر پرستان و بد سرپرستان هست.خیلی مفیده
2- با خودتون گذشته رو مرور نکنید
3- سعی نکنید به کسی که در حقش احیانا بدی کردید ترحم کنید
4- زندگی آدم های خیلی بد بخت رو مطالعه کنید و بدونید که راهی که در پیش گرفتید دیر یا زود به اونجا ختم میشه ، به حال و هوای آدم های معتاد که در خیابون می بینید توجه کنید
5- لحظه ای شماتون روببنید و از خودتون این سوال رو بکنید که دلیل احساس گناه شما خداست یا حرف وحدیث اطرافیان ؟ وقتی جواب دادید برید سراغ قرآن و ااون رو بدقت بخونید مطمئنا با خوندن آیات توبه به این نتیجه می رسید که اگه به خاطر دیگرون هست خداوند فرموده فقط شایسته است که از من بترسید و اگه از ترس خداست خدا خودش راه توبه رو باز گذاشته
سلام به نظر من ویژه گی های افراد با اعتماد به نفس موارد ذیل است:
یکی از ویژه گی های افراد دارای اعتماد به نفس ، کشف واستفاده بیشتر از استعدادها و توانایی های درونی است و در نتیجه خلاقیت و نوآوری بیشتری خواهند داشت.
اعتماد به نفس باعث افزایش آرامش روحی در افراد میشود.
معمولا در هنگام روبرو شدن با مسایل و شرایط بحرانی ،اعتماد به نفس شرط عمده را در کنترل بهتر چنین اوضاع و شرایط ، بازی میکند و اگر اعتماد به نفس خود را حفظ کنیم میتوانیم مسایل را سریعتر و بهتر حل کنیم .
اگر اعتماد به نفس داشته باشیم میتوانیم نگاه عمیق تر به جهان هستی و زندگی خود داشته باشیم . میتوانیم اهداف عالیتری برای خود تعیین کنیم و به آن برسیم.
سر منشا بسیاری ازشکست ها و امراض روحی ،عدم تسلط بر خود و عدم داشتن اعتماد به نفس است. افراد دارای اعتماد به نفس کمتر شکست میخورند و از این امراض در امان اند.
نظم و ترتیب در کارها ارتباط زیادی به اعتماد به نفس دارد و هر قدر که اعتماد به نفس زیاد تری داشته باشیم نظم و ترتیب بیشتری در اموراتمان به وجود خواهد آمد.
هراندازه اعتماد به نفس بیشتری داشته باشیم به خودمان بیشتر رسیدگی میکنیم ، بیشتر تحویل میگیریم و به نظافت و پاکی محیط مان توجه بیشتر خواهیم داشت.
با داشتن اعتماد به نفس مسولیت پذیری مان بیشتر خواهد شد و تعهد بیشتر به خویش و جامعه مان خواهیم داشت.
چنین افراد از کسی و چیزی نمی هراسند ، بنآ بیشتر مورد توجه دیگران قرار میگیرند و تکیه گاه افراد میشوند.
چنین افراد از اراده و عزم قوی تری برخوردارند. بیشتر عشق میورزند . مهربان تر اند و دروغ نمی گویند.
چنین افراد در هنگام راه رفتن ، قدم های متین و استوار برمیدارند.و هیج وقت عجله نمیکنند.
چنین افراد در هنگام صحبت کردن از حرکات دست بیشتر استفاده میکنند . معمولا در اجتماع بیشتر ظاهر بشوند و دوست دارند که در جمع بیشتر صحبت کنند.
چنین افراد کمتر تردید دارند ، مردد نمیباشند و در تصمیمات خویش قاطع اند.
یکی از نشانه های بزرگ اشخاصی که اعتماد به نفس دارد ، هماهنگ بودن با سیستم و قوانین حاکم بر جهان هستی است و نتیجه هماهنگ بودن با سیستم ، موفق بودن در تمام عرصه های زندگی میباشد. در واقع ، اعتماد به نفس بارزترین و مهمترین خصوصیت افراد موفق میباشد و بدون داشتن اعتماد به نفس ،اصلا موفق بودن محال است.
بنده هم با نظر شما موافقم که در مورد اعجاز زیاد نکته در ذهن ما وجود داره
ولی از طرفی هرچی استاد توضیح بده باز موانع جدیدی بوجود میاد
من چند ماهه پیگیر مسائل این سایت هستم هر موضوعی که استاد مطرح میکنه بعدش موضوع دیگه بوجود میاد و الی آخر
ولی برای منم خیلی جای سوال داره که معجزات چطور با سیستم خدا هماهنگ شدن مخصوصا جوان شدن ذلیخا توسط حضرت یوسف. فکر میکنم این معجزه در خلاف حرکت سیستم و امر تکامل و رشد انسان بوده
اتفاقا این سوال چندین ساله و کنجکاوی من در مورد پیامبران هست
که رود نیل باز شد یا زلیخا جوان و زیبا شد یا حضرت عیسی در کودکی حرف میزد و مرده رو بنده میکرد و معجزات داشت و برخی پیامبران دیگه
در کل درکش شاید بخاطر مدار پایین من در این مورد امکان نداشته باشه و باورهای ضعیفم در مورد خدای مهربانه
فکر کنم تو فایل زیبای خدا را بهتر بشناسیم جواب این قضیه برام مشخص شد اگر اشتباه نکنم ولی هنوز درکش نکردم که از خدا میخوام که کمکم کنه و آگاهیم در این مورد کامل بشه
باید بگم خودم یه تجربه معجزه آسا داشتم که برای مشکلی تو گلوم که خیلی بد گرفته بود پاکسازی کردم و بعد چشمهام خود به خود بسته شد و با سرعت بالا دور خودم میچرخیدم همه جا سفید بود و این چرخش اذیتم نمیکرد و حس خوبی داشتم بعد یواش اومدم پایین و دیدم مثل حالت حباب داره از گلوم جدا میشه و به حالت یه گاز از دهنم اومد بیرون ، من این تجربه خیلی کوتاه شاید یک یا دو دقیقه ای رو داشتم و درک معجزه برام راحتره بازم ممنونم
من با سیستمی بودن دنیا و حرفهای استاد هیچ مشکلی ندارم، چون شکر خدا بیشتر روزها قران میخونم وبه زبان عربی تسلط کامل دارم حرفهای استاد رو درک میکنم و با حرفهای ایشون موافقم، فقط سیستمی بودن معجزات پیامبران یکم درکش واسم مشکله، کاش استاد بیشتر توضیح بدن
خیلی از معجزات با علم ثابت شده اند ولی نکته ای هم که برا من وجود داره ثابت نشدن بعضی انهاست که اونها هم به خاطر رشد نکردن ذهن ما و علم معاصر و باورهای ماست.
من قبل از اینکه درباره ی کسی که اعتماد به نفس بالایی داره نظرمو بگم در حد درک و علمم یه چیزایی روعرض میکنم.
اول اینکه اعتماد به نفس انواع مختلفی داره و همه ی انسانها در همه ی کارها اعتماد به نفس ندارند.اعتماد به نفسها در واقع بچه ها ومحصولات یک مادر مهربانی به نام عزت نفس هستند.همه ی ما یکسری کارها رو عالی انجام میدیم و از انجام یکسری کارها دچار استرس و نگرانی هستیم.این استرس و نگرانی هم بچه های نا خلف اون مادر هستند.یعنی عزت نفس اگر یک درخت فرض بشود اعتماد به نفس میوه های سالم اون و ترس و نگرانی و شک ، میوه های کرم خورده ی اون درختند.به میزانی که عزت نفس یک فرد در خانواده ای که در اون به دنیا میاد و رشد و تربیت پیدا میکنه ، تقویت و بال و پر بیشتری بهش داده بشه.تعداد میوه های سالم این درخت که همون اعتماد به نفسه بیشتر و بیشتر میشه.این عزت نفس از همون چند هفته ی اول تولد وقتی که نوزاد امنیت رو در آغوش مادری متعادل به هر لحاظ حس میکنه رشد پیدا میکنه و تا کامل شدن تربیت که سقفش 9 سالگیه ادامه پیدا میکنه .همه ی ما در کودکی چیزهایی رو شکستیم و دیدیم که چیزی که میشکنه دیگه از بین میره و بکل نابود میشه.در پی اون سرزنش دیگرانی که برای ما مهمند رو هم داشتیم.و این گونه میشه که در ناخود آگاه ما این مساله ثبت میشه که شکستن مساوی نابودیه.بخاطر همین انقدر از حرکت کردن ، پیشنهاد ازدواج دادن ، فرم پر کردن در یک اداره ای ،صحبت کردن در بین حتی دوستان و در سطح کمی بزرگتر کنفرانس کلاس دانشگاه و…. به این شدت میترسیم.چون اون درخت عزت نفس ما یک میوه ی کرم خورده ای بنام شکست رو رو شاخه هاش داره.ترس بزرگترین دشمن اعتماد به نفسه و میوه ی کرمویی دیگر و به میزانی که عزت نفس قویتری داشته باشیم ترسهای کمتری خواهیم داشت و اعتماد به نفس بیشتری.بقول فکنم آنتونی رابینز.ما در زندگی یا پیروز میشویم یا یاد میگیریم.
آدم های موفق بیشتر از آدمهای نا موفق یاد گرفته اند.
آدم هایی که عزت نفس قوی تری دارند بخودشون ایمان دارند که هر کاری بخوان میتونن انجامبدن.اگر از من بپرسد میتونی فلان کار رو انجامبدی ؟هیچوقت نمیگم نه.چون انسان بلا استثنا هرکاری رو میتونه انجام بده فقط به زمان و تمرین نیاز داره.
انسانهای دارای عزت نفس و در پی اون اعتماد به نفس از نوع راه رفتنشون،لباس پوشیدنشون.بخودشون رسیدنشون.تن صدا و کلماتشون و کلا حالات فیزیکی و درونیشون از دور مشخص میشن و زبان بدنشون همه رو جذب خوش میکنه.البته اعتماد به نفس با غرور هم فرق داره به طوری که شخصی که اعتماد به نفس داره میگه من فلان کار رو میتونم انجام بدم و هرکسی هم که تلاش بکنه اون هم میتونه و آدم مغرور میگه فقط من میتونم فلان کار رو بکنم و نه کس دیگه.
اعتماد به نفس = پذیرش نامشروط خود.با همین قیافه.با همین خانواده.با همین میزان درآمد.با همین کشور.با همین زبان.با همین سطح سواد و باهمین …
اعماد به نفس =عشق ورزیدن به خود بدون هیچ دلیلی.دوست داشتن خود :بیشتر:از همه کس در دنیا.حتی از همسر و فرزند.
به نظر من کسی که دارای اعتماد به نفس است، به خودش و توانایی هاش اینقدر ایمان داره و اعتماد داره که بدون شک و دودلی تصمیم میگیره و کارهاش رو انجام میده و با مسائل مختلف روبرو میشه بدون ترس.چنین شخصی آرامشی داره که با ایمان بخدا بدست آورده و اگر هم ترس و شکی هم در ابتدا داشته باشه با یاد خدا با ترسها و دودلی هاش مقابله میکنه و نمی زاره جلوی پیشرفت و به نتیجه رسوندن اهدافش رو بگیرن.
سلام.به نظر من این افراد به این دلیل خودشون رو نمیتونن ببخشن که از وجود خودشون به خاطر کار اشتباهشون متنفر شده اند.این افراد باید اول از همه خودشون و اشتباهشون رو بپذیرند و راهکاری به اونها ارائه بدیم که بتونن کار اشتباه شون رو جبران کنند.و در مراحل بعد کم کم باید با خودشون آشتی کنند و به اون کار اشتباه به عنوان یک تجربه نگاه کنند.هر انسانی ممکنه ناخواسته اشتباهی انجام بده اما اگر سعی کنه از اشتباهات خودش درس بگیره و بعد از اون راه درست رو پیش بگیره ، خدا هم کمکش میکنه تا هم بهتر زندگی کنه و هم احساس گناه نکنه.
در مورد سوال مسابقه باید عرض کنم برای کمک ما ابتدا باید خودمون رو جای اون فرد قرار بدیم و ببینیم احساس گناه اون فرد به چه میزان باعث ناراحتیش شده و اینکه هرگز اون فرد رو به خاطر گناهش سرزنش و یا قضاوت نکنیم چون اینجور فقط احساس به گناه اون شخص رو افزایش دادیم و مطمینا هر کس به هنگام انجام کاری فکر میکند که بهترین کار را انجام می دهد .
مسلما هیچ کس بهتر از خود شخص نمیتواند خودش را به حالت عادی برگرداند پس باید تلاش کنیم خود طرف بتواند دلیل و انگیزه ای به ارتکاب به ان عمل زشت را ریشه یابی کند و ان را ریشه کن کن تا هم درمان باشد و هم پیشگیری و به نظرم بهترین مرجع برای کمک قران باشد ما باید حرفای قران و خدا را به طرف مقابل تذکر بدیم باید بگوییم که خدا خودش در قران از توبه حرف میزند پس امید داشته باشد به رحمت خدا بعضی اوقات اون گناه فقظ حق الله هست پس با استغفار از درگاه خدا و ایمان و انجام عمل صالح میتواند از بار گناه خودش کم کند ولی اگر گناه از نوع حق الناس باشد باید بتوانیم او را متوجه گناه بزرگش کنیم و توانایی رفع این گناه را در وی به وجود آوریم و حتی اگر احتمال به مجازات هم باشد ان را به طرف مقابل گوشزد کنیم که تحمل مدتی مجازات ان گناه بهتر از یه عمر عذاب وجدان و احساس گناه هست ما باید بتوانیم ذهن فرد را برای بیرون امدن از این گناه اماده کنیم و تلفیقی از علم روانشناسی و قران بهترین حالت ممکن میباشد مثلا از او بخواهیم که مدتی به خواندن نماز مشغول شود و به عبادت با خدا بچردازد یا مدتی را با دوستان یا اطرافیانی که در کنار ان ها احساس ارامش و خوشحالی دارد بپردازد یا ورزش کند روزانه چند صحفه ای قران بخواند اعتماد به نفس خودش را افزایش دهد افکار مثبت را جایگزین افکار منفی کند به علاقه مندی های خودش پردازد و مهمترین کار به نظرم مراقبت اعمال است یعنی دوری از گناه و تلاش برای انجام واجبات اینا مواردی است که به نظرم به شخص مقابل میتوان گفت تا بتواند خودش را از لحاظ روحی و جسمی برگرداند و ذهن او را برای مقابله با مشکل اماده کند
با سلام خدمت دوستان عزیز لطفا چند دقیقه وقت بزارین و نظرتون رو بگید منون میشم
بنظر بنده همانگونه که احساسات منفی رو از خودمون درو میکنیم که با تمرینهای خاص خودش انجام میشه باید این عذاب وجدانها که به نوعی همان احساسات منفی هستند را از خود دور کنیم در ابتدا باید خدا رو طوری دیگر بشناسیم همانطور که بزرگان دین و عالمان و عارفان شناختند و گفتند بزرگترین گناه نا امیدی است . و موارد بسیار زیاد از کسانی که زندگی آنها جهنمی تر از همه ما بود و بهشتی شدند و بعد در دومین قدم باید تمامی احساس گناه هایی داریم را به طور مجزا شناسایی کنیم و در ذهنمون و در واقعیتمون اون ها رو جبران کنیم و قابل حل کنیم ( مثلا اگر نماز نمیخوندیم شروع کنیم کم کم به نماز با روزی 2 رکعت باور کنیم که میشه همه چی رو به بهترین نحو جبران کرد همانطور که تاریخ به ما نشون میده که جبران کردند آنها که امیدوار بودند و خدا را شناختند و فهمیدند که کمیت ها مهم نیستند و کیفیت ها مهمند) من با همین روش با کمک خدا بیشترین احساسات گناهم رو شناسایی و قابل حل کردم ( و در مواردی که لازم بود از بقیه کمک گرفتم ) و امیدوارم این نوشته کمکی هر چند کوچک به خودم و دوستانم کرده باشد . ممنون که وقت گذاشتید و مطالعه کردید :)
کسانی ک چنین احساسی دارند ابتدا باید از فکر کردن و یاد آوری کردن گناه بپرهیزند.بعد به جای افکار منفی به افکار ، افکار مثبت و مفید رو جایگزین کنن . و در آخر اگر احساس گناه و شرمندگی دوباره دست یافتند باید فکر خود را مشغول کاری دیگر کنند هر چند این کار ساده باشد . مثل ورزش و مطالعه و گغتگو با دیگران و هزاران کار مفید دیگر
سلام
احساس گناه خودنوعی نعمت الهی است.ولی ازآنجاکه ادراکات مامربوط به احساسمان می شوند،پس بارسیدن به احساس عذاب غیرمنطقی می توان آن رابه نوعی نقطه عطف دربخشش وعطوفت بدل کرد.همه گناه هانوعی خودآزاری محسوب می شوندازآنجاکه احساس گناه به درون خودمان برمی گرددپس بیشتردررابطه با مشکلاتی بوده اندکه کمترموردتوجه قرارگرفته اند.به نوعی تخطی از لغزش وارزش هایی که هرفردبرای خودتعیین کرده است.ازآنجاکه ضمیرناخودآگاه سیطره خودرا برسکون ویاتشدیداین حالت(احساس گناه)پیوسته اعمال می کندپس بهترآن که فرددرخلوت ویا همان فضایی که درآن حس امنیت فکری داردبه موضوع به عنوان سوم شخص نگاه کرده ودرطول یک دوره زمانی لیستی از کارهایی راکه درآن احساس گناه می کندرابنویسدودرموردهریک ازآنهااحساس خود،برنامه ای برای ازبین بردنش،تقویت ارزش های خودواعمال کارهایی که منجلب به کاهش حس گناه درفردمی شودرابه صورت یک عادت دربیاورد.برای رسیدن به این نوع ازآگاهی فضایی،الزامیست که فردافکارخودرادرابتداویرایش نکند.پس حس گناه فارغ ازتعابیرفلسفی ومذهبی،اضطرابی برای تغییرگذشته است.می توان آن را به تجسم خیال سپردوآزادومختاررهایش کرد چرا که آینده می بایست درانتظارخوبی هایمان باشد.
با سلام خدمت کاربران
یکی از مسائلی که باعث میشه وقتی آدم گناه بزرگی رو خواسته یا ناخواسته مرتکب میشه نتونه هضمش کنه و مدام احساس گناه کنه اینه که اگه اطرافیان من و عزیز ترین افراد زندگی من بفهمن چه اتفاقی میفته؟ معمولا گناهای بزرگ گناهایی هستن که حق کسی به شدت ضایع شده و این کابوس همواره با انسان گناه کار هست که نکنه براثر اشتباه من زندگی اون فرد به کلی از ریل سعادت خارج شده یا مثلا کسی که مقصر فوت کسی بوده بار ناراحتی اطرافیان وعمر ی که از یک انسان گرفته رو همواره به دوش میکشه ، فرد گناه کار همواره صحنه هایی رو که براش ضجر آور هستن به خاطر میاره و هرچقدر احساس گناه بیش تری میکنه و بیش تر به هم میریزه خودش رو مستحق این احساس میدونه اون شادی رو ازخودش دریغ میکنه چون حس میکنه این حق او نیست معمولا اظهار نظر نمیکنه چون حس میکنه یه فردگناهکار حق اظهار نظر نداره اون درخواست نمیکنه نه از خدا و نه از خلقش چونه حس میکنه لیاقت وحقش رو نداره ، اون خدارو با افرادی میبینه که معمولا در ظاهر یا شاید هم باطن ادعای اخلاقی بودن رو دارن وبیشتر از این افراد جامعه بدش میاد و بیش تر و بیش تر به سمت افرادی میره که مورد طرد از جامعغه هستن.
من پیشنهاداتی دارم برای این افراد که البته بسته به گناهی که هر فرد در زندگیش مرتکب شده متفاوته :
1- همیشه خوبی ها بدی ها رو می برن یعنی چی ؟ یعنی شما نمی تونید یه خطا یا یه فکر نادرست از گذشته یا یه عادت بد رو از بین ببرید مگه اینکه یه عادت یا کار خوب جایگزینش کنید.
یکی از کار هایی که می تونید انجام بدید کمک عاطفی به افراد خاص جامعه مثل بی سر پرستان و بد سرپرستان هست.خیلی مفیده
2- با خودتون گذشته رو مرور نکنید
3- سعی نکنید به کسی که در حقش احیانا بدی کردید ترحم کنید
4- زندگی آدم های خیلی بد بخت رو مطالعه کنید و بدونید که راهی که در پیش گرفتید دیر یا زود به اونجا ختم میشه ، به حال و هوای آدم های معتاد که در خیابون می بینید توجه کنید
5- لحظه ای شماتون روببنید و از خودتون این سوال رو بکنید که دلیل احساس گناه شما خداست یا حرف وحدیث اطرافیان ؟ وقتی جواب دادید برید سراغ قرآن و ااون رو بدقت بخونید مطمئنا با خوندن آیات توبه به این نتیجه می رسید که اگه به خاطر دیگرون هست خداوند فرموده فقط شایسته است که از من بترسید و اگه از ترس خداست خدا خودش راه توبه رو باز گذاشته
با آرزوی موفقیت برای همگان
سلام به نظر من ویژه گی های افراد با اعتماد به نفس موارد ذیل است:
یکی از ویژه گی های افراد دارای اعتماد به نفس ، کشف واستفاده بیشتر از استعدادها و توانایی های درونی است و در نتیجه خلاقیت و نوآوری بیشتری خواهند داشت.
اعتماد به نفس باعث افزایش آرامش روحی در افراد میشود.
معمولا در هنگام روبرو شدن با مسایل و شرایط بحرانی ،اعتماد به نفس شرط عمده را در کنترل بهتر چنین اوضاع و شرایط ، بازی میکند و اگر اعتماد به نفس خود را حفظ کنیم میتوانیم مسایل را سریعتر و بهتر حل کنیم .
اگر اعتماد به نفس داشته باشیم میتوانیم نگاه عمیق تر به جهان هستی و زندگی خود داشته باشیم . میتوانیم اهداف عالیتری برای خود تعیین کنیم و به آن برسیم.
سر منشا بسیاری ازشکست ها و امراض روحی ،عدم تسلط بر خود و عدم داشتن اعتماد به نفس است. افراد دارای اعتماد به نفس کمتر شکست میخورند و از این امراض در امان اند.
نظم و ترتیب در کارها ارتباط زیادی به اعتماد به نفس دارد و هر قدر که اعتماد به نفس زیاد تری داشته باشیم نظم و ترتیب بیشتری در اموراتمان به وجود خواهد آمد.
هراندازه اعتماد به نفس بیشتری داشته باشیم به خودمان بیشتر رسیدگی میکنیم ، بیشتر تحویل میگیریم و به نظافت و پاکی محیط مان توجه بیشتر خواهیم داشت.
با داشتن اعتماد به نفس مسولیت پذیری مان بیشتر خواهد شد و تعهد بیشتر به خویش و جامعه مان خواهیم داشت.
چنین افراد از کسی و چیزی نمی هراسند ، بنآ بیشتر مورد توجه دیگران قرار میگیرند و تکیه گاه افراد میشوند.
چنین افراد از اراده و عزم قوی تری برخوردارند. بیشتر عشق میورزند . مهربان تر اند و دروغ نمی گویند.
چنین افراد در هنگام راه رفتن ، قدم های متین و استوار برمیدارند.و هیج وقت عجله نمیکنند.
چنین افراد در هنگام صحبت کردن از حرکات دست بیشتر استفاده میکنند . معمولا در اجتماع بیشتر ظاهر بشوند و دوست دارند که در جمع بیشتر صحبت کنند.
چنین افراد کمتر تردید دارند ، مردد نمیباشند و در تصمیمات خویش قاطع اند.
یکی از نشانه های بزرگ اشخاصی که اعتماد به نفس دارد ، هماهنگ بودن با سیستم و قوانین حاکم بر جهان هستی است و نتیجه هماهنگ بودن با سیستم ، موفق بودن در تمام عرصه های زندگی میباشد. در واقع ، اعتماد به نفس بارزترین و مهمترین خصوصیت افراد موفق میباشد و بدون داشتن اعتماد به نفس ،اصلا موفق بودن محال است.
تشکر.
سلام استاد عزیز
ممنون بخاطر فایل جدید، بنده خیلی خیلی استفاده کردم و حرفهای شما رو قبول دارم،
ولی بقول اقای عیسی مهربان کاش یکم درمورد معجزات پیامبران توضیح بدین
موفق و سربلند باشی
سلام دوست عزیز
بنده هم با نظر شما موافقم که در مورد اعجاز زیاد نکته در ذهن ما وجود داره
ولی از طرفی هرچی استاد توضیح بده باز موانع جدیدی بوجود میاد
من چند ماهه پیگیر مسائل این سایت هستم هر موضوعی که استاد مطرح میکنه بعدش موضوع دیگه بوجود میاد و الی آخر
ولی برای منم خیلی جای سوال داره که معجزات چطور با سیستم خدا هماهنگ شدن مخصوصا جوان شدن ذلیخا توسط حضرت یوسف. فکر میکنم این معجزه در خلاف حرکت سیستم و امر تکامل و رشد انسان بوده
انشاالله به سوال ما جواب خواهد داد
موفق باشید
سلام دوست عزیز
اتفاقا این سوال چندین ساله و کنجکاوی من در مورد پیامبران هست
که رود نیل باز شد یا زلیخا جوان و زیبا شد یا حضرت عیسی در کودکی حرف میزد و مرده رو بنده میکرد و معجزات داشت و برخی پیامبران دیگه
در کل درکش شاید بخاطر مدار پایین من در این مورد امکان نداشته باشه و باورهای ضعیفم در مورد خدای مهربانه
فکر کنم تو فایل زیبای خدا را بهتر بشناسیم جواب این قضیه برام مشخص شد اگر اشتباه نکنم ولی هنوز درکش نکردم که از خدا میخوام که کمکم کنه و آگاهیم در این مورد کامل بشه
باید بگم خودم یه تجربه معجزه آسا داشتم که برای مشکلی تو گلوم که خیلی بد گرفته بود پاکسازی کردم و بعد چشمهام خود به خود بسته شد و با سرعت بالا دور خودم میچرخیدم همه جا سفید بود و این چرخش اذیتم نمیکرد و حس خوبی داشتم بعد یواش اومدم پایین و دیدم مثل حالت حباب داره از گلوم جدا میشه و به حالت یه گاز از دهنم اومد بیرون ، من این تجربه خیلی کوتاه شاید یک یا دو دقیقه ای رو داشتم و درک معجزه برام راحتره بازم ممنونم
ممنون اقا رضا کاملا با شما موافقم
من با سیستمی بودن دنیا و حرفهای استاد هیچ مشکلی ندارم، چون شکر خدا بیشتر روزها قران میخونم وبه زبان عربی تسلط کامل دارم حرفهای استاد رو درک میکنم و با حرفهای ایشون موافقم، فقط سیستمی بودن معجزات پیامبران یکم درکش واسم مشکله، کاش استاد بیشتر توضیح بدن
ممنون از همگی
اتفاقا این سوال من هست که بی جوابه
دوست عزیز
خیلی از معجزات با علم ثابت شده اند ولی نکته ای هم که برا من وجود داره ثابت نشدن بعضی انهاست که اونها هم به خاطر رشد نکردن ذهن ما و علم معاصر و باورهای ماست.
موفق باسید
با عرض سلام به همه ی دوستان موفقم.
من قبل از اینکه درباره ی کسی که اعتماد به نفس بالایی داره نظرمو بگم در حد درک و علمم یه چیزایی روعرض میکنم.
اول اینکه اعتماد به نفس انواع مختلفی داره و همه ی انسانها در همه ی کارها اعتماد به نفس ندارند.اعتماد به نفسها در واقع بچه ها ومحصولات یک مادر مهربانی به نام عزت نفس هستند.همه ی ما یکسری کارها رو عالی انجام میدیم و از انجام یکسری کارها دچار استرس و نگرانی هستیم.این استرس و نگرانی هم بچه های نا خلف اون مادر هستند.یعنی عزت نفس اگر یک درخت فرض بشود اعتماد به نفس میوه های سالم اون و ترس و نگرانی و شک ، میوه های کرم خورده ی اون درختند.به میزانی که عزت نفس یک فرد در خانواده ای که در اون به دنیا میاد و رشد و تربیت پیدا میکنه ، تقویت و بال و پر بیشتری بهش داده بشه.تعداد میوه های سالم این درخت که همون اعتماد به نفسه بیشتر و بیشتر میشه.این عزت نفس از همون چند هفته ی اول تولد وقتی که نوزاد امنیت رو در آغوش مادری متعادل به هر لحاظ حس میکنه رشد پیدا میکنه و تا کامل شدن تربیت که سقفش 9 سالگیه ادامه پیدا میکنه .همه ی ما در کودکی چیزهایی رو شکستیم و دیدیم که چیزی که میشکنه دیگه از بین میره و بکل نابود میشه.در پی اون سرزنش دیگرانی که برای ما مهمند رو هم داشتیم.و این گونه میشه که در ناخود آگاه ما این مساله ثبت میشه که شکستن مساوی نابودیه.بخاطر همین انقدر از حرکت کردن ، پیشنهاد ازدواج دادن ، فرم پر کردن در یک اداره ای ،صحبت کردن در بین حتی دوستان و در سطح کمی بزرگتر کنفرانس کلاس دانشگاه و…. به این شدت میترسیم.چون اون درخت عزت نفس ما یک میوه ی کرم خورده ای بنام شکست رو رو شاخه هاش داره.ترس بزرگترین دشمن اعتماد به نفسه و میوه ی کرمویی دیگر و به میزانی که عزت نفس قویتری داشته باشیم ترسهای کمتری خواهیم داشت و اعتماد به نفس بیشتری.بقول فکنم آنتونی رابینز.ما در زندگی یا پیروز میشویم یا یاد میگیریم.
آدم های موفق بیشتر از آدمهای نا موفق یاد گرفته اند.
آدم هایی که عزت نفس قوی تری دارند بخودشون ایمان دارند که هر کاری بخوان میتونن انجامبدن.اگر از من بپرسد میتونی فلان کار رو انجامبدی ؟هیچوقت نمیگم نه.چون انسان بلا استثنا هرکاری رو میتونه انجام بده فقط به زمان و تمرین نیاز داره.
انسانهای دارای عزت نفس و در پی اون اعتماد به نفس از نوع راه رفتنشون،لباس پوشیدنشون.بخودشون رسیدنشون.تن صدا و کلماتشون و کلا حالات فیزیکی و درونیشون از دور مشخص میشن و زبان بدنشون همه رو جذب خوش میکنه.البته اعتماد به نفس با غرور هم فرق داره به طوری که شخصی که اعتماد به نفس داره میگه من فلان کار رو میتونم انجام بدم و هرکسی هم که تلاش بکنه اون هم میتونه و آدم مغرور میگه فقط من میتونم فلان کار رو بکنم و نه کس دیگه.
اعتماد به نفس = پذیرش نامشروط خود.با همین قیافه.با همین خانواده.با همین میزان درآمد.با همین کشور.با همین زبان.با همین سطح سواد و باهمین …
اعماد به نفس =عشق ورزیدن به خود بدون هیچ دلیلی.دوست داشتن خود :بیشتر:از همه کس در دنیا.حتی از همسر و فرزند.
ممنون از وقت و توجهتون شاد و موفق باشید
شهرام نوبخت
با سلام.
به نظر من کسی که دارای اعتماد به نفس است، به خودش و توانایی هاش اینقدر ایمان داره و اعتماد داره که بدون شک و دودلی تصمیم میگیره و کارهاش رو انجام میده و با مسائل مختلف روبرو میشه بدون ترس.چنین شخصی آرامشی داره که با ایمان بخدا بدست آورده و اگر هم ترس و شکی هم در ابتدا داشته باشه با یاد خدا با ترسها و دودلی هاش مقابله میکنه و نمی زاره جلوی پیشرفت و به نتیجه رسوندن اهدافش رو بگیرن.
با تشکر.منصوره جعفری
سلام
تشکر
اعتماد به نفس در ما وجود داره از بدو تولد، کافی است آن را از بین نبریم
خدایا شکرت
سلام.به نظر من این افراد به این دلیل خودشون رو نمیتونن ببخشن که از وجود خودشون به خاطر کار اشتباهشون متنفر شده اند.این افراد باید اول از همه خودشون و اشتباهشون رو بپذیرند و راهکاری به اونها ارائه بدیم که بتونن کار اشتباه شون رو جبران کنند.و در مراحل بعد کم کم باید با خودشون آشتی کنند و به اون کار اشتباه به عنوان یک تجربه نگاه کنند.هر انسانی ممکنه ناخواسته اشتباهی انجام بده اما اگر سعی کنه از اشتباهات خودش درس بگیره و بعد از اون راه درست رو پیش بگیره ، خدا هم کمکش میکنه تا هم بهتر زندگی کنه و هم احساس گناه نکنه.
با سلام
در مورد سوال مسابقه باید عرض کنم برای کمک ما ابتدا باید خودمون رو جای اون فرد قرار بدیم و ببینیم احساس گناه اون فرد به چه میزان باعث ناراحتیش شده و اینکه هرگز اون فرد رو به خاطر گناهش سرزنش و یا قضاوت نکنیم چون اینجور فقط احساس به گناه اون شخص رو افزایش دادیم و مطمینا هر کس به هنگام انجام کاری فکر میکند که بهترین کار را انجام می دهد .
مسلما هیچ کس بهتر از خود شخص نمیتواند خودش را به حالت عادی برگرداند پس باید تلاش کنیم خود طرف بتواند دلیل و انگیزه ای به ارتکاب به ان عمل زشت را ریشه یابی کند و ان را ریشه کن کن تا هم درمان باشد و هم پیشگیری و به نظرم بهترین مرجع برای کمک قران باشد ما باید حرفای قران و خدا را به طرف مقابل تذکر بدیم باید بگوییم که خدا خودش در قران از توبه حرف میزند پس امید داشته باشد به رحمت خدا بعضی اوقات اون گناه فقظ حق الله هست پس با استغفار از درگاه خدا و ایمان و انجام عمل صالح میتواند از بار گناه خودش کم کند ولی اگر گناه از نوع حق الناس باشد باید بتوانیم او را متوجه گناه بزرگش کنیم و توانایی رفع این گناه را در وی به وجود آوریم و حتی اگر احتمال به مجازات هم باشد ان را به طرف مقابل گوشزد کنیم که تحمل مدتی مجازات ان گناه بهتر از یه عمر عذاب وجدان و احساس گناه هست ما باید بتوانیم ذهن فرد را برای بیرون امدن از این گناه اماده کنیم و تلفیقی از علم روانشناسی و قران بهترین حالت ممکن میباشد مثلا از او بخواهیم که مدتی به خواندن نماز مشغول شود و به عبادت با خدا بچردازد یا مدتی را با دوستان یا اطرافیانی که در کنار ان ها احساس ارامش و خوشحالی دارد بپردازد یا ورزش کند روزانه چند صحفه ای قران بخواند اعتماد به نفس خودش را افزایش دهد افکار مثبت را جایگزین افکار منفی کند به علاقه مندی های خودش پردازد و مهمترین کار به نظرم مراقبت اعمال است یعنی دوری از گناه و تلاش برای انجام واجبات اینا مواردی است که به نظرم به شخص مقابل میتوان گفت تا بتواند خودش را از لحاظ روحی و جسمی برگرداند و ذهن او را برای مقابله با مشکل اماده کند
با سلام خدمت دوستان عزیز لطفا چند دقیقه وقت بزارین و نظرتون رو بگید منون میشم
بنظر بنده همانگونه که احساسات منفی رو از خودمون درو میکنیم که با تمرینهای خاص خودش انجام میشه باید این عذاب وجدانها که به نوعی همان احساسات منفی هستند را از خود دور کنیم در ابتدا باید خدا رو طوری دیگر بشناسیم همانطور که بزرگان دین و عالمان و عارفان شناختند و گفتند بزرگترین گناه نا امیدی است . و موارد بسیار زیاد از کسانی که زندگی آنها جهنمی تر از همه ما بود و بهشتی شدند و بعد در دومین قدم باید تمامی احساس گناه هایی داریم را به طور مجزا شناسایی کنیم و در ذهنمون و در واقعیتمون اون ها رو جبران کنیم و قابل حل کنیم ( مثلا اگر نماز نمیخوندیم شروع کنیم کم کم به نماز با روزی 2 رکعت باور کنیم که میشه همه چی رو به بهترین نحو جبران کرد همانطور که تاریخ به ما نشون میده که جبران کردند آنها که امیدوار بودند و خدا را شناختند و فهمیدند که کمیت ها مهم نیستند و کیفیت ها مهمند) من با همین روش با کمک خدا بیشترین احساسات گناهم رو شناسایی و قابل حل کردم ( و در مواردی که لازم بود از بقیه کمک گرفتم ) و امیدوارم این نوشته کمکی هر چند کوچک به خودم و دوستانم کرده باشد . ممنون که وقت گذاشتید و مطالعه کردید :)
سلام خدمت استاد و همکاران گرامی
کسانی ک چنین احساسی دارند ابتدا باید از فکر کردن و یاد آوری کردن گناه بپرهیزند.بعد به جای افکار منفی به افکار ، افکار مثبت و مفید رو جایگزین کنن . و در آخر اگر احساس گناه و شرمندگی دوباره دست یافتند باید فکر خود را مشغول کاری دیگر کنند هر چند این کار ساده باشد . مثل ورزش و مطالعه و گغتگو با دیگران و هزاران کار مفید دیگر