«چند باور قدرتمندکننده» برای رفع احساس گناه - صفحه 456


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

6025 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ☆☆ Hosna_85 ♡♡ گفته:
    مدت عضویت: 586 روز

    ادامه کامنتم:

    و حالا من بعد از اینکه با استاد اشنا شدم

    گفتم ببینم اینارو انجام ندم چی میشم واقعا

    با دوستی که داشتم بهم گفت دلمو میشکنی، ازش دوری کردم الان چند ماهه ازش خبری ندارم ( کاملا یه ادم منفی بود) و الان قشنگ دارم روی خودم تمرکز میکنم هیچیمم نشد تازه زندگیم قشنگ تر شد

    یا حتی نماز از ترس رو هم نمیخونم اصلا هیچی نمیشه خداهم تازه بیشتر عاشقم میشه منم بیشتر عاشقش میشم

    یا حتی دارم بیشتر خودمو دوست میدارم و همه جهان دارن ازم تعریف میکنن و میگن چقدر تو خوبی

    یا دارم قران رو تفسیر میکنم و چقدر حالم بهتر میشه

    اصلا میدونین این عذاب وجدان واقعا ارامش و احساس خوب رو از ما گرفته وقتی اینا از بین میرن زندکی زیباتر و قشنگ تر میشه

    الان من از وقتی اومدم به این مسیر خیلی احساسم عالیه و چقدر خوشحالم که میتونم راحت هرچیزی که در دلم هست رو اینجا بنویسم و اصلا نخوام چیزی رو قاییم کنم یا ترسی داشته باشم

    از وقتی اومدم به این مسیر پدرم همش تلاش میکنه منو از این مسیر ببره به مسیر خودش( پدرم خیلی به عقاید مسلطه و محکم وایستاده، چون ما سنی هستیم و داره میبینه من از استاد شیعه درس میگیرم میترسه میگه نباید این مسیر بری)

    ولی میدونین این مسیر من نمیدونم اسمش چیه اصلا بزاریم راه شیعیان یا مسیحیان یا یهودیان یا انصاریان و….. فقط من میدونم این مسیر، مسیریه که خدا خواسته بنده های مومنش در این مسیر باشن و من این مسیر رو با هر نوع اسمی که داره با افتخار میپذیرم و واقعا افتخارم اینه که مسیر پدرانم و اجدادم رو ادامه ندادم و مسیری که قران و خدای عزیز دوردونم خواسته رو دارم ادامه میدم

    واقعا اینقدر خوشحالم، اینقدر خوشحالم و میتونم بگم به اندازه جونم از این سایت و استاد و فایل ها راضیم و دوسشون دارم

    از خدا خواستارم تا عمری دارم در این جهان زیبا منو در این مسیر پر برکت و پر از باور های توحیدی نگهم داره و بتونم درونم رو از باور توحیدی و ارزشمندی پر کنم

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    ☆☆ Hosna_85 ♡♡ گفته:
    مدت عضویت: 586 روز

    به نام خالق زیبایی ها

    روز شمار تحویل زندگی من:

    امروز 1404/5/7

    روز اول:

    واقعیتش خودم نمیخواستم فعلا این سفر چمد روزه رو شروع کنم ولی حس درونیم اصلا نذاشت که بیخیالش بشم و بهم گفت که این فایل رو گوش بده و تصمیم گرفتم که این فایل رو گوش بدم

    چقدر فایل های زیبایی داره استاد، من فایل های خیلی از اساتید رو گوش دادم یا به سایت های خیلی از افراد موفق سر زدم اصلا نتونستم توی اون سایت ها دووم بیارم یجورایی انگار با درون من یکی نبود یا حتی فایل هاشون رو یک یا دو ساعت گوش بدم فورا خسته میشم

    اما نمیدونم چرا هر وقت فایل استاد رو صبح شروع کنم به گوش دادن تا شب موقع خواب گوش میدم نه خستگی و نه بیحالی برعکس انرژیم زیاد میشه ( در واقعیت من دختریم که اصلا از صحبت زیاد خوشم نمیاد، اینکه یکی کنارم 10 دقیقه صحبت کنه من خسته میشم اصلا از صحبت اینا خوشم نمیاد اما وقتی گفته های استاد رو گوش میدم اصلا دلم نمیخواد کنار بزارمش

    مامانم یه بار بهم گفت دختر خسته نمیشی همش صحبت این مرد رو گوش میدی من 5 دقیقه گوش بدم خسته میشم اونجا فهمیدم که اقا من در فرکانس این صحبت ها هستم که دارم با عشق گوش میدم و اطرافیانم نمیتونن صحبت هارو گوش بدن و چقدر این باعث خوشحالی من شد

    حالا برگردیم به موضوع امروز در مورد احساس گناه:

    من از اطرافیانم چیزی نمیگم اما اینو میگم که خانواده یه ادم هرچقدر به ظاهر مذهبی تر باشه این احساس گناه درونشون بیشتره

    پدر من از صبح تا شب همیشه به خدا میگه منو ببخش و خدای اون، اونو اصلا نمیبخشع چون به گفته خودش

    حالا من برگردم به خودم وقتی این فایل استاد رو گوش دادم چند تا از چراغ برام روشن شد که قبلا بهش پی نبرده بودم

    یادمه من بنا به دلایلی با فردی رفیق شدم و فهمیدم وابستم شده و منم یجورایی وابستش شده بودم و تصمیم گرفتم که بزارم و از کنارش برم، باورتون میشه اون فرد بهم گفت که دلمو میشکنی و من اینجا احساس گناه کردم ( یعنی پدر من همیشه بهم میگفت:

    دل بدست اور که حج اکبر است. از هزاران کعبه یک دل بهتر است،

    ولی اینو به صورت بد برام ترجمه کرده بودن و میگفتن دل کسیو نشکن حتی شده خودگذشتگی کن، حالا هنوز معنای واقعی اون بیت شعر رو نفهمیدم یا واقعا نمیدونم این شعر درسته یا نه ولی اینو فهمیدم که احساس من مهم تر از همه چیزه)

    یا حتی میگفتن ما همه رو باید دوست داشته باشیم و خودمونو نباید دوست داشته باشیم ( این واقعا مسخره ترین چیزی بود که شنیدم مگه میشه من خودمو دوست نداشته باشم و دیگران دوست داشته باشم)

    میگفتن حضرت عیسی یا موسی بود نمیدونم کدوم یکی که خدا گفته پَست ترین موجود زمین رو برام بیار اون حضرت خواسته یه سگ پلشت رو ببره و بعد گفته این حیوون از من بهتره و پیش خدا گفته از من بدتر موجود در جهان نیست

    نمیدونم چرا ولی این داستان رو وقتی برام توضیح میدادن اصلا باهاش اوکی نبودم…… یعنی چی، چرا باید بگه من بدترینم؟؟؟

    خلاصه کلام وقتی خودمون رو دوست داشتیم احساس گناه میکردیم ( عجیبیش اینه که ادم وقتی از خودش بدش بیاد با همه ادما و موجودات بد رفتاری میکنه، من همیشه به خودم میگفتم چرا اینا میگن با مردم خوب باید باشیم همش بد رفتاری میکنن؟؟؟

    بعدا فهمیدم که خود ارزشمندی نباشه هیچی نیست

    این یه چیز خنده داره: بهمون میگفتن اگه قران بخوایی تفسیر کنی فقط کافیه یه کلمش ذو جابجا ترجمه کنی اینقدر خدا بهت گناه مینویسه که ترو له و لورده کنه و بدبخت بشی

    یا اگه حافظ قران شدی و یه سوره رو فراموش کردی خدا نمیبخشه

    به این دلیل افرادی که اطرافمون هست از حافظ شدن و تفسیر قران وحشت دارن

    یا حتی بهم میگفتن نماز نخونی، حجاب نداشته باشی، حالا نمیدونم قران نخونی خدا سیلی میفرسته و همه مارو غرق میکنه، یا زمین رو دو تیکه میکنه یا پرنده های زهر الود میفرسته و….

    من حالا کافی بود زلزله بیاد یا رعد و برق بیاد یا باران شدید بیاد فورا احساس گناه میکردم و با وحشت نماز میخوندم که خدا قهرش اومده از ما

    یا حتی پدرم بهم همیشه میگفت شیطان کنار ادم هست ( بجای اینکه بگه خدا هست) بعد من یه فیلمی دیده بودم که شیطان داشت ادم ها رو بدبخت میکرد زجر میداد خودش میخندید ( دقیقا طبق گفته استاد ما همه چیز رو با دیدن فیلم باور میکنیم)

    بعد از اون فیلم من کلا ترس داشتم برم تاریکی چون احساس میکردم واقعا شیطان میخواد بدبختم کنه

    بعدا که با استاد اشنا شدم فهمیدم شیطانی وجود نداره ( شیطان همون به زبون خودمون ذهن بوده)

    و دارم تلاش میکنم این ترس رو از وجودم کم کنم با وجود اینکه میدونم اما تو شرایط مشابه ناخوداگاه میترسم چون باور کردم و از خدا میخوام کمکم کنه تا اینارو تغییر بدم

    و اما ریشه ظلم در قران:

    من بعد از اینکه با استاد اشنا شدم رفتم قران رو تفسیرش رو بخونم واقعا وقتی خوندم فهمیدم از چه نعمتی محروم بودم

    قران میگه ( ظلمتم انفسهم) یعنی به خودتون ظلم میکنین

    یا هزاران تا چیزی که استاد میگفتن و میرفتم قران چک میکردم واقعا وجود داشت

    و حالا چشم بسته به گفته استاد قبول میکنم، هرچند مقاومت کنم اما میگم این فایل رو اینقدر گوش بدم تا جزئی از وجودم بشه و بهش عمل کنم

    و حالا من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    سهیلا راد گفته:
    مدت عضویت: 955 روز

    به نام خداوند مهتاب

    درود به استاد عباسمنش عزیزم و همه دوستانم

    روز اول سفرنامه

    اصلا نمیدونم چی باید بنویسم

    فقط میدونم که باید بنویسم

    باید به فکرم نظم بدم

    باید بفهمم که چی میخوام

    میدونم که این مداری که الان توش هستم لیاقت من نیست

    و من خودم اشتباهی با فرستادن فرکانس اشتباه دارم این شرایطو تجربه میکنم

    هرچند وقتی به پشت سرم نگاه میکنم روندم صعودی بوده

    ولی به خاطر قطع و وصلی و دوری از مسیر اصلی این روند صعودی پر از خطای هفتی هشتی شده

    چون همیشه تا یکم شرایط خوب شد قانع شدم و دور شدم از هدایت خدا

    چون تو ذهن محدود من جا نمیگیره که اگه پایبند بمونی میتونی به کجاها برسی

    خدای مهربونم

    غیر از تعهد چیزی ازت نمیخوام

    میخوام کمکم کنی که متعهد جلو برم

    چون میدونم با همین کار به هرچیزی که بخوام میرسم

    چقدر ارامش گرفتم با این فایل

    ما نه در جهت خیر

    و نه در جهت شر

    نمیتونیم به کسی کمک کنیم.

    چقدر در مورد مادرم نگران بودم و همش خودمو سرزنش میکردم و فکر میکردم وظیفمه که حواسم بهش باشه و کاراشو پیش ببرم

    در صورتی که من فقط مسئول زندگی خودمم و اگر میخوام کاری برای کسی انجام بدم با احساس خوب و بدون اجبار باید باشه

    چقدر سعی کردم همسرمو قانع کنم گروه دوستاش و شیوه زندگیشو تغییر بده

    به اشتباه

    و همیشه موقتی موفق بودم

    الان حس رهایی دارم با شنیدن این فایل

    به من چه

    زندگی دیگران به من ربطی نداره

    من نمیتونم به کسی کمک کنم اگر خودش در مدارس نباشه

    من فقط با کار کردن رو خودم و احساس خوب خودم میتونم برای همسرم زن خوبی باشم

    وقتی حال من خوب باشه حال خونه خوبه

    زیباترم به خودم میرسم غذای خوشمزه تری میپزم خونمون تمیز تره

    و شوهرم حالش خوب میشه

    نیازی نیست برای اون کاری کنم

    فقط خودم

    دنیا داره ب دور مرکزی که من باشم میچرخه

    پس چرا خودمو اذیت کنم؟

    چقدر هدف دارم

    چقدر باید روی خودم کار کنم

    ولی خداروشکر همین که شروعش کردم نصف راهو رفتم

    اون تیکه که میگه بشر الصابرین

    انگار با من بود

    کسانی که صبر میکنند نه تحمل

    صبر میکنند با احساس خوب

    با امید

    منی که این چن وقت فقط صبحمو شب میکردم و میگذروندم تا رد بشه این دوره از زندگی

    تحمل میکردم

    و فکر میکردم که صبره

    صبر با احساس خوبه

    با تصویر سازی از اینده روشنه

    با امید از خواب بیدار شدنه نه تا لنگ ظهر خوابیدن

    ازین به بعد تحمل تمومه

    صبر میکنم

    چون یقین دارم که درست میشه

    چون چندبار ازین مسیر قشنگ نتیجه های بزرگ گرفتم

    اما این دفعه با تجربه تر و حرفه ای ترم

    قراره خودمو شگفت زده کنم با نتایج قشنگم

    به وقت 5 مرداد 1404 ساعت سه و نیم بامداد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    خانم اکبرزاده گفته:
    مدت عضویت: 1359 روز

    به نام خدای وهاب ،هدایتگر ،حفیظ

    سلام و درود به دو استاد فوق‌العاده از تمام لحاظ

    ● نشان امروزم این فایل ناب بود مقاله را خوندم و تعدادی کامنت از دوستان گل را

    ● دوره عزت نفس را خیلی وقت بود گرفته بودم اما خیلی جدی تمرکز نداشتم کار کنم

    این که استاد جان و بعضی دوستان می گویند محصول نابی داریم اما حسش نیست که استفاده کنیم و در اصطلاح در فرکانسش قرار نداریم .من هم وقتی این موارد را می شنیدم خیلی درک نمی کردم که چرا باید فردی محصول نابی که هزاران نفر آرزوی داشتنش را دارند ،داشته باشد اما استفاده نکند .اما بعد خرید دوره عزت نفس که شاید معجزه وار پولش جور شد فهمیدم منظور بعضی دوستان را که در جواب عده ای می گفتند اگر توانایی خرید را فعلا ندارید روی محصولات رایگان ناب کار کنید و مثلا یک یا چند محصول را خریدند اما حتی باز هم نکردند.

    ● عزت نفس را که می دانستم و حتما پاشنه آشیل من بود و هست. جلسه اولش را چند روز نگاه کردم و بعد چند جلسه دیگر و کلا کنار گذاشتم انگار خیلی برام سنگین بود .هر بار بر می گشتم که شروع کنم مقاومت داشتم تا ناب ترین محصول استاد عزیز دوره هم جهت که به خاطر مراقبه های نابش تحول بزرگی در باورهای ایجاد کرد و نتایج کوچک و بزرگ زیادی برایم رقم زد.

    در چند روزی که مثلا جنگ بود من اتفاقی همه قسمت‌های عزت نفس را صوتی در گوشی ریختم. نت چند روزی قطع بود یا داخل سایت نمی شد رفت انگار توفیق اجباری شد که از اول دوره عزت نفس را تمرکزی بشنوم .صدای بمب یا لرزش شیشه ها هم مانع نشد و من با عشق این دوره ناب را گوش جان سپردم .

    اما در جلسه 6 تمرین آگهی بازرگانی را انجام ندادم و انگار برام خیلی سنگین به نظر می رسد با اینکه دوستان نتایج عالی گرفتند و من هم ترغیب شدم. امید وارم به زودی انجامش بدم.

    کلی پیشرفت کردم با دوره عزت نفس

    استاد جان سپاسگزارم به خاطر این دوره ناب

    استاد شایسته ناز ممنون از مقاله های عالی که با عشق می نویسیدکلی به درک وفهم ما می افزاید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    فریبا حبیبی گفته:
    مدت عضویت: 992 روز

    بنام تنها فرمانروایی هر دوجهان

    سلام استاد عزیزم.

    سپاس گذارم که اینقدر دلی این آگاهی ها را اونم بصورت هدیه در دسترس ما قرار میدیم.

    مهمترین درس های این فایل برای من:

    مهمترین عامل موفقیت هر فرد اعتماد بنفس و عزت نفس است.

    مهمترین عامل داشتن عزت نفس، احساس خود ارزشمندی است

    و چیزی که میتونه احساس خود ارزشی را ازبین ببره احساس عذاب وجدان یا احساس گناه است.

    من دختری بودم که تقریبا همیشه در احساس گناه و احساس عذاب وجدان بودم و من درمورد مسائلی و موضوعاتی عذاب وجدان داشتم که هیچ ربطی بمن نداشت

    مثلا: وقتی مادرم را ناراحت و غمگین میدیدم احساس گناه داشتم و خودم را مسؤول میدانستم حال مادرم را خوب کنم در صورتیکه من باعث حال بدی اش نشده بودم اما بازم عذاب وجدان داشتم

    پدرم در وظایفش همیشه کوتاهی میکرد و من احساس گناه داشتم و سعی میکردم اون کمبود هارو من جبران کنم خودم را مسوؤل میدونستم.

    چند سال پیش وقتی مادر دوستم فوت شد خیلی زیاد گریه کردم و تا چند روز حالم بد بود وقتی حالم یه ذره بهتر میشد احساس گناه داشتم میگفتم دوستم ناراحته منم نباید بخندم و حالم خوب باشه

    و خیلی مثال های زیادی دارم چون من از لحاظ عزت نفس نابود بودم و نتیجه ای اون همه احساس بی ارزشی شده بود یک زندگی بسیار سخت

    اما از وقتی دارم روی بهبود احساس لیاقتم کار میکنم حس میکنم چرخ زندگیم رونتر شده روابطم بهتر شده و نشونه های دارم میبینم خداراشکر.

    و یک موضوع دیگه ای هم که مربوط میشه به اعتماد بنفس بحث احساس قربانی بودن است

    من امروز به یه مشکلی برخوردم و در حد چند دقیقه حالم بد شد و من این مشکل را توی گروه خانواده گی مون گذاشتم بعد یکی دونفر احساس ناراحتی کردن چند دقیقه بعدش متوجه شدم اینکارم اشتباه بود و سریع پیام هایم را پاک کردم و فهمیدم که با غر زدن و در میون گذاشتن مشکلم با دیگران در واقع دارم احساس ترحم جلب میکنم فرکانس قربانی بودن به جهان ارسال میکنم و اینکه دارم به این مشکل توجه میکنم و جهان هم منو در شرایطی قرار میده که احساس قربانی بودن بیشتر را تجربه کنم و خداراشکر میکنم که سریع متوجه شدم و کنترول ذهنم را در دست گرفتم و چند ساعت بعدش یه راهکار بهم گفته شد که احتمال زیاد این راه حل جواب میده.

    خداراشکر میکنم که در مسیر بهبود هستم

    یا حق…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      ☆☆ Hosna_85 ♡♡ گفته:
      مدت عضویت: 586 روز

      سلام فریبا عزیز امیدوارم هرجایی که هستی در پناه الله یکتا باشی

      واقعا وقتی اومدم کامنتت رو خوندم دیدم واقعا منم اینارو داشتم ( بالا خودم کامنت گذاشتم اما اصلا اینا یادم نیومد)

      ولی واقعا اومدم که کامنت شمارو خوندم دیدم منم اینجوری بودم و شایدم الانم کمی درگیرشم)

      اره منم وقتی مادرم ناراحت میشد احساس عذاب وجدان داشتم که اقا من باید ارومش کنم

      یا پدرم کاراش زیادی میشد و یجورایی احساس دلسوزی و ترحم داشتم و یجوری حس میکردم من این بار سنگین رو اضافه کردم چون بخاطر ما بچه هاش سختی میکشه

      واقعا بعد از اینکه کامنتتون رو خوندم فهمیدم قبلا در درون من خیلی این ریشه داشته اما چند وقتیه خداروشکر از فرکانسش اومدم بیرون فراموشش کرده بودم

      خدارو سپاس بابت هدایتش و واقعا فهمیدم که دارم تغییر میکنم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        فریبا حبیبی گفته:
        مدت عضویت: 992 روز

        بنام خدای بخشنده و مهربان

        سلام دوست عزیزم خوشحال شدم بهم کامنت گذاشتین

        دیدن نقطه آبی روی پروفایل در شروع این روز زیبا حس خوبی بهم داد.

        حسنا عزیز من کامنت شمارو خوندم و اینکه گفتین هرچقدر افراد مذهبی تر باشن و احساس گناه بیشتر باشه کاملا موافقم باهاش

        وقتی از باور های که بهتون تزریق شده گفتین دقیقا یاد خودم افتادم.

        من تمام دوران بچه گی ام وقتی باد، رعد و برق و بارون شدید میومد من بشدت میترسیدم و گریه میکردم چرا؟

        چون بمن گفته بودن قهر خدا است عذاب خداست بخاطر گناه های ما آدم ها این اتفاقات میوفتد

        وقتی ماه گرفتگی اتفاق میوفتاد باز احساس گناه شدید در من فعال شد چون این موضوع رو هم بما گفته بودن قهر خداست چون مردم خیلی بی حجابی کردن، گناه کردن و دیگه کاسه صبر خدا لبریز شده..

        حتی بما میگفتن تفریح، آهنگ گوش دادن، رقصیدن، گناه است شمارو از خدا دور میکنه

        در واقع میشه گفت از دید اونا هرچقدر رنج بیشتر، سختی بیشتر، گریه بیشتر یعنی نزدیکتر بودن به رحمت خدا..

        یادمه خیلی اینو میشنیدم که اگر موقع دعا کردن اشک بریزی،گریه و زاری کنی حتما خواسته ات اجابت میشه.

        و….

        خواندن کامنت شما دوست عزیزم باعث شد این مثال ها یادم بیاد و متوجه شدم این باور چقدر در ما ریشه دوانده.

        خوشحالم که کامنت بنده هم بشما یه سری تجربیات تونو یادآوری کرد

        واقعا الان درک میکنم که چرا اینقدر استاد تاکیید دارند که کامنت بخونیم و کامنت بنویسیم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    Lena گفته:
    مدت عضویت: 752 روز

    به نام خدای عشق ثررروت وفراوانی

    سلااااام خدمت استاد عزیزم وهمه دوستان گلم

    منم امروز فایل سفر نامه رو شروع کردم وگفتم بیام یک ردپایی از خودم بذارم

    چقدر این فایل خوب بود چقدر واقعن حس کردم اون لحظه ای که استاد در مورد احساس گناه صحبت کردن

    منم قبلنا که هنوز با قانون آشنا نبودم وحتی بچه بودم همیشه هواسم بود که هیچوقت یک تار موم بیرون نباشه که نامحرم ببینه واگر یه وقتی هواسم نبود وموهام کسی میدید کاملا احساس گناه میکردم وخودم رو سرزنش میکردم وهمیشه این حرفایی که راجب خدا میزدن که در قیامت با همون یک تار موت آویزونت میکنن چقدر برام سخت ودردناک بود

    اما الان خداروشکر اینجوری نیستم و اگه خطایی هم مرتکب بشم میگم خدا منو میبخشه ودوستم داره

    حتی سعی میکنم بیشتر مواقع وقتی بچهام ازم درمورد خداوند سوال میپرسن بهشون بگم که خداوند عاشق همه بندهاشه

    دوتا پسر چهار سالم گاهی با صدای بلند صدا میزنن خدا بعد به من میگن مامان الان خدا چی جواب مارو داد ومن میگم پسرم خدا بهت گفتم جانم بگو عزیزم من دارم صدات رو میشنوم

    نمیدونم این تفسیرم واین کارم درسته یانه

    اما دوست دارم از الان بچهام بدونن که خداوند دوستشون داره نه مثل بچگی ما که فکر میکردیم کوچک ترین خطایی انجام بدیم خداوند ناراحت میشه ودوستمون نداره

    حتی همین چندسال پیش من وقتی نماز صبحم قضا میشد بعد که بیدار میشدم کلی خودم رو سر زنش میکردم ومیگفتم این چه عبادتیه چه فایده داره خدا اصلا اینکارت رو دوست نداره ومیبرتت جهنم

    همه اینا حرفایی بود که خانواده بهمون گفته بودن

    اما الان خیلی بهترم نمیگم رابطم با خداوند عالیه اما خییییییلی دوست دارم این رابطه رو عااااالی تر کنم وهمیشه دنبال راهکارش هستم ودارم رو خودمم کار میکنم

    اما یه مشکلی که دارم نمیدونم چرا مثلا من به خدا میگم خدایا یه نشونه برام بفرست که بفهمم کنارمی مثلا الان فلان مشتری رو بفرست فلان چیز رو ازم بخره که من یقین پیدا کنم که تو از رگ گردن بهم نزدیک تری اما نشده

    ولی خیلی وقتها اتفاقاتی افتاده نه به صورت خیلی واضح

    در هر حال من از عشقم خدا دست نمیکشم وتا پیداش نکنم وبهترین رابطه عاشقانه رو باهاش نداشته باشم دنبالش میگردم

    در پناه الله یکتا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    مریم جان گفته:
    مدت عضویت: 381 روز

    سلامی دوباره

    من در اولین هدایت، هدایت شدم به فایل عزت نفس

    چقدر بهش نیاز دارم

    چقدر خوب که درباره ی احساس گناه گفتید، مرتبا از بچگی بابت چیزهای مختلف این احساس رو به خورد ما دادند

    چقدر پر شدیم از چیزهای نادرست

    من نیاز دارم این فایل رو چند بار گوش کنم، من نیاز دارم بارها به خودم یادآور بشم که تو مسئول زندگی کسی نیستی

    من تو خانواده ام به این شخصیت معروفم که کافیه کسی مسئله ای داشته باشه همش خودخوری می کنم که چه کار کنم چه کار ازم بر میاد چرا اینطور شد آیا جاییش من مقصر بودم…. الان که می گید ما نه تو موفقیت و نه تو شکست هیچ کسی نقشی نداریم انگار یه باری داره از دوشم برداشته می شه… انگار دارم سبک می کنم خودم رو

    الهی شکر بخاطر این مساله که آموختم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    زهرا پیرزاد گفته:
    مدت عضویت: 1854 روز

    به نام خداونده غفور و رحیم

    سلام به استاد عزیزم،مریم جون و تمام بچه های سایت

    روز شمار زندگی روز اول

    من واقعا داخل احساس گناه و سرزنش کردن خودم و لایق ندونستن خودم غرق بودم

    خیلی زیاد

    خیلی وقتا خودم نعمت هارو با دست خودم دور میکردم چون خودم لایق خوشحالی و خوشبختی نمیدونستم

    مثلا اگه پولی دستم میومد برای هر کس یه چیزی میخریدم نه برای بخشش و یا انفاق

    بلکه با این باور که من لایق این ثروت نیستم با این کار لایق میشم و خیلی چیز های دیگه

    یا مثلا مهمونی میرفتم میگفتم حتما باید یه کاری برای صاحب مهمونی انجام بدم.

    اما با سایت آشنا شدم.

    و خیلی وقتا هدایت شدم به فایل های مربوط به عزت نفس و کاملا میدونم که بزرگترین پاشنه اشیل من هست

    الان میفهمم خداوند چرا منو به این دوره هدایت کرده

    خیلی در طول روز ذهنم کنترل میکنم و اصلی ترین جملاتی که با خودم تکرار میکنم اینه که من به تنهایی بدون انجام هیچ کاری ارزش مندم

    من جزیی از خداوندم

    من لایق همه ثروت،نعمت،احترام،عشق دنیا هستم

    خداوند ماه پیش منو هدایت کرد به خوندن معنی قران و الان که گوش میدم این فایل کاملا درک میکنم.

    کتاب قران بزرگترین کتاب خداشناسی و خودشناسی هست

    همیشه با خودم میگم چرا این همه سال من فکر میکردم فقط مراجع تقلید میفهمن و من نمیفهمم

    با این که همیشه عاشق این کتاب بودن اما ذهنم همیشه مانع میشد

    اما با تکرار اموزه های استاد با شجاعت رفتم به سمتش و بیشتر عاشقش شدم

    خیلی ایه ها رو میخونم میبینم وای خدای من اینقدر واضح اینقدر قشنگ مگه میشه خالق من فرمانروای من اینقدر خودمونی با بنده های عزیزش حرف بزنه

    عشق خداوند از مادر بیشتر همون طور که به مادر موسی گفت

    همون طور که امام علی احساس گناه از فرزندش دور کرد

    همون طور که اگه فضل خدا نبود ما در لحظه نابود می‌شدیم

    و من دارم زندگیمو خلق میکنم

    هر کس میخواد به من آسیب بزنه دقیقا برعکس میشه و به نفع من میشه ،خیلی راحت من ازشون دور شدم

    یا با ادم هایی آشنا میشم که بی نهایت در جهت خواسته های من هستن

    بخوام یه مثال بزنم در مورد احساس لیاقت من همیشه به علتی که مربوط به احساس منفی که نسبت به شخصی در خانواده مادری همسرم داشتم گاهی احساسم بد میشد یا بیشتر اوقات صحبت از اون شخص میشد یا مثلا رفتار هاشو تحلیل میکردم همراه همسرم

    خیلی زود یعنی یک هفته شد که حس کردم اینا توهم ذهن من داره منو درگیر میکنه نشتی انرژی دارم کم کم دارم وارد این قضیه میشم که خودم مقایسه کنم و تخریبش کنم که بگم من بهتر از اونم

    یه نشانه از خدا خواستم

    و با قلبم حس کردم که ولش کن بسپارش به من من حلش میکنن به شرطی که دیگه انرژی روش نزاری به طور آگاهانه افکار منفی دور کنی لازم نیست درموردش فکر مثبتی بکنی فقط فکر منفی نکن

    من گفتم چشم

    و اصلا به طور معجزه آسایی اون فرد نمیدونم گفتنش درسته یا نه اما میخواست تهمتی به من و همسرم بزنه و مارو از چشم همه بندازه اما خیلی راحت برعکسش اتفاق افتاد و ما اون فرد رو دیگه به ندرت دیدیم اونم از دور و حتی فکرشم از ذهنم نگذشت

    و این برای من اثبات اینه که وقتی به خداوند ایمان داری هیچ کس نمیتونه بهت آسیب برسونه هیچ ظلمی از طرف کسی نیست فقط خودت میتونی به خودت ظلم کنی و خوبی از طرف خداوند ما دردانه های خداوندیم

    اینقدر خوندن قران دل ادم رو گرم میکنه

    اینقدر خدارو میشناسی و جهان میشناسی

    اینقدر زیبا خداوند میگه اگه کار بدی بکنی یکی حساب میشع و اگه کار خوبی بکنی ده تا

    اینقدر خداوند میگه من می بخشمت برگرد

    هر وقت هرکجا بودی فقط تو دلت منو صدا بزن من همیشه صدا تو میشنوم

    من که خوابم نمیبره

    من که به عزیزم پشت نمیکنم

    تو یه قدم بیا من صد قدم میام

    در هرلحظه باهات حرف میزنم

    که واقعا نمیتونم بیانش کنم حس میکنم قلبم از خوشحالی داره منفجر میشه

    برای احساس گناه هم یه مثال خیلی کوچک دارم

    این که من صبح ها دیر بیدار میشم اوایل خیلی احساس گناه داشتم و تمام تلاشم میکردم به سختی زود تر بیدار شم با این باور که مفید باشم که باید کاری بکنم …

    بعد گفتم یه چیزی امتحان کنم حتی به غلط. و این که من خیلی دیر بیدار شم و با نشاط باشم احساسم خوب باشه

    با خودم تکرار کنم من ادم ارزشمندی هم فارغ از این که کاری بکنم یا نکنم

    دیر بیدار بشم یا زود

    احساس ارزشمندی درونی با تکرار اگاهی ها موندن در احساس خوب به خودم بدم

    این که من فارغ از این که کاری بکنم یا نه ارزشمندم

    و هر کس کار خودش میکنه من با انجام دادن یا ندادن کاری نمیتونم به کسب بدی کنم نمیتونم اسیب بزنم

    هر کس یه انسان با قدرت خلق زندگی خودش و خودش انتخاب میکنه

    درسته که من میتونم اگه بخوام کاری بکنم که در حهت منفعت خودم و دبگران باشه ولی با این باور که من برای خودم و خدا این کار میکنم و هیچکس در زندگی من وجود نداره

    و خوبی ها به شکل انفاق ده ها برابر به زندگی من برمیگرده

    چون من لایق داشتن نعمت های خداوند هستم

    خودم با اگاهی های سایت احاطه میکنم،سعی میکنم هم اتفاقات از دیدگاه قوانین ببینم و احساسم خوب باشه همیشه نکات مثبت اتفاقات ببینم

    خیلی اتفاقات زندگیم داره هر روز قشنگتر میشه و اتفاقات خوب ببشتر میشه.

    در این مسئله میدونم اگه بخوام امتیاز بدم به عزت نفسم و دور کردن احساس گناه شاید نزدیک 10 درصد باشم

    اما وقتی به گذشته فکر میکنم میبینم زمین تا اسمون فرق کردم و این بهم احساس خوبی میده و انگیزه من رو خیلی بیشتر می‌کنه که زندگی آگاهانه تر خلق کنم.

    من از بچگی باور داشتم هر وقت خداوند صدا بزنم پاسخ میده

    وقتی اتفاقی میوفتاد و میگفتم خدایا من جز تو هیچکس ندارم کیه از تو قدرتمند تر خدای من

    خودت نجاتم بده من تسلیمم هر خیری از تو بهم برسه من راضی هستم با این که با قانون اشنا نبودم اما همیشه به طور معجزه آسا همه چیز درست میشد

    رب العالمین سپاس گزارم من رو هدایت کردب به این سایت

    در زمانی که استاد هست زندگی میکنم

    چقدر همه چیز زیبا و همزمان اتفاق میوفته

    خداوندا به من آرامش درونی

    احساس خوب

    ایمان

    عشق

    ثروت

    آزادی در تمام جنبه های زندگی

    سلامتی

    شجاعت

    استقامت

    بده

    خداوندا راه درست به من نشون بده و هدایتم کن

    که من بدون تو نمیتونم تو تنها قدرت مطلقی و من تسلیم تو هستم

    من به هر خیری که از جانب تو محتاجم

    خداوندا کمکم کن دوره احساس لیاقت خریداری کنم و عمل کنم.

    خدایا برگی بدون اذن تو از درخت نمیوفته پس زندگی من مدیریت کن من هم لذت میبرم چون بهت اعتماد دارم.

    میدونم فقط به من خیر میرسونی.

    بی نهایت عاشقتم.

    برای همه شما دوستان خوشبختی درتمام جنبه های زندگی میخوام.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    مهدی وجدی گفته:
    مدت عضویت: 839 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.

    روزشمارتحول زندگی من روز اول

    امروز برای بار سوم دوره عزت نفس رو شروع کردم و برای تمرین اول نوشتم که بیام و روی باورهام در رابطه با شغلی که بهش علاقه دارم کار کنم.

    اومدم و گفتم بیام توی فایل های دانلود و ببینم خداوند من رو به کجا هدایت میکنه.

    زدم روی گزینه دانلودها ها و اومدم پایین و همینطور که میخوندم گزینه قدم های تکاملی برای هدایت شدن نظرم رو جلب کرد زدم روی گزینه وارد صفحه بعدی شدم و اومدم پایین دیدم یکی از فایل ها تصویر نداره و نوشته روزشمار تحول زندگی من گفتم بزار بزنم روی این گزینه ببینم فایلش چیه.

    وارد صفحه روزشمار تحول زندگی شدم ذهنم گفت نه اینجا دنبالش نگرد و یه جورایی داشت مقاومت میکرد و از اونجایی که استاد گفته بودن هرجایی که ذهن مقاومت کرد اونجا پاشنه آشیل ماست‌گفتم پس همینجا باید برم اومدم زدم فصل اول و جلسه اول که دیدم‌ تماما راجب به عزت نفس نوشته.

    گفتم خدایا شکرت بابت این هدایتت من هنوز که هنوزه توی بحث عزت نفس مشکل دارم و عزت نفس بزرگترین پاشنه آشیل من هست و دیدم که توی متن فایل هم خانوم شایسته نوشتن:

    ((هیچ انتهایی برای عزت نفس وجود ندارد.یعنی همیشه جنبه ای از عزت نفس ساحته نشده درون ما وجود دارد که لازم است روی آن کار شود.به اندازه ای که آن بخش کاملتر شود دستاوردهای ما نیز بزرگتر میشود))

    این جمله رو خوندم گفتم خود خودشه صد در صد یک جنبه ای از عزت نفس درون من هست که هنوز روش کار نکردم تا هدایت بشم به قدم بعدی و اینکه بتونم به هدفم برسم و با اطمینان کامل این روزشمار رو شروع کردم.

    در رابطه با بحث احساس گناه از اونجایی که روی خودم کار کردم معمولا در رابطه با چیزی احساس گناه ندارم در صورتی که قبلا وجود من سرشار از احساس گناه بود طوری که اگر از کنار یک نیازمند رد میشدم و بهش کمک نمیکردم احساس گناه وجود من رو فرا میگرفت اما الان به لطف آموزه های استاد این احساس گناه در من به شدت کم شده و میتونم بگم در 99 درصد مواقع احساس گناهی ندارم البته که باید هنوز بیشتر کار کنم.

    خیلی خیلی خوشحالم از این که به اینجا هدایت شدم.

    مسیر رو با عشق ادامه میدم و از تغیرات توی کامنت های براتون مینویسم.

    عاشقتونم

    خدانگهدار.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    بتول گفته:
    مدت عضویت: 582 روز

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته دوستداشتنی و سلام به همه دوستانی که این کامنت رو میخونن

    وقتی که خوب فکر میکنم کل لحظاتی که عذاب وجدان یا احساس گناه( که مترادف و علت و معلول هم هستن) میاد سراغم به خاطر حرف و نظر دیگران هست که حالا چه فکری درباره من میکنن

    احساس گناهم در اکثر مواقع به خاطر این ایجاد میشه( قبلن خیلی زیاد بود و الان بسیار کمتر) که مثلاً در موقعیتی قرار گرفتم که مجبور شدم از حق خودم دفاع کنم و بعدش گفتم که حالا لازمم نبود که این کارو کنم یا اگر این حرفو نمیگفتم و یا این کارو نمی‌کردم هم طوری نمیشد و اون طرف ناراحت نمی‌شد

    البته این قضیه مربوط به قبل از آشنایی با شما و گوش کردن به فایل هاتون بود

    باید خیلی روی احساس خودارزشمندی و عزت نفسم بیشتر از قبل کار کنم. خیلی بهتر شدم ولی هیچ انتهایی نداره و باید همیشه افکار و احساسات و وجود خودم رو باارزش بدونم

    این دیدگاه که خداوند عاشق من هست و من قسمتی باارزش از این جهان هستی و خداوند هستم خیلی کمکم می‌کنه

    میگردم توی اتفاقات گذشته و زمان‌هایی رو به یاد میارم که نظر خودم رو باارزش نمی‌دونستم ، یا بیان نمی‌کردم یا اگر هم میگفتم و از طرف اطرافیان مورد استقبال قرار نمی‌گرفت یا ناراحت می‌شدن من هم خیلی ناراحت می‌شدم و تصمیم می‌گرفتم که دیگه حرفی نزنم و اون وضعیت رو تحمل کنم تا با گفتن حرفم بقیه ناراحت نشن یا خودم عذاب وجدان نگیرم

    یا کاری انجام می‌دادم که میدونستم درسته اما تایید نمی‌شد خیلی با خودم کلنجار میرفتم که وای الان چی درباره فکر میکنن ، وای ناراحت نشن یه وقت… اما بعد از مدتی همون اطرافیان همون حرف‌های من رو تکرار می‌کردن یا به همون نتیجه‌ای که من رسیده بودم می‌رسیدند و نظر من رو تایید می‌کردن یا کاری که من فکر میکردم درسته اما جرات انجامش رو نداشتم رو انجام میدن و نگران ناراحتی بقیه هم نیستن( خیلی زیاد این اتفاق برام تکرار میشد)

    البته اونها یادشون نمیومد که قبلاً این رو از من شنیدن، اما خودم کاملا متوجه می‌شدم که چقدر اون زمان بی ارزش میدونستم نظر یا کارهای خودم رو

    خدا رو شکر در مسیر این آگاهی و خودشناسی قرار گرفتم و خداوند به سمت خودش و خودشناسی هدایتم کرد

    از وقتی که من برای افکار، اعتقادات، دیدگاه ها و تجربیات و به طور کلی وجود خودم ارزش قایل شدم رفتار و عکس‌العمل های جهان هم تغییر کرده

    چقدر این موضوع حالم رو خوب می‌کنه

    طبق آموزش‌های شما دست از سرزنش خودم برداشتم،( کاری که در گذشته انجام میدادم و کلی نشخوار ذهنی داشتم)،

    این موضوعات باعث میشه اعتماد به نفسم بیشتر بشه

    و به طور کلی نظر دیگران در مورد خودم خیلی برام کم اهمیت‌تر شده، هنوز کاملا رها نشدم اما مطمئنم که بهتر میشم فقط باید استمرار داشته باشم در این مسیر و این آگاهی‌ها رو در عمل به کار بگیرم

    عذاب وجدان یا احساس گناه در مورد مسایل دینی هم یکی دیگه از علت‌های این حس ناخوب بوده برام در گذشته

    ولی با ورودم به سایت الهی شما جواب بسیاری از سوالاتم رو گرفتم

    خیلی از تناقض‌هایی که می‌دیدم و متوجه می‌شدم اما به خاطر نداشتن اعتماد به نفس نادیدشون میگرفتم و در موردشون فکر نمی‌کردم

    برام حل شدن و دیگه دربارشون احساس گناه یا عذاب وجدان ندارم

    خیلی مثال دارم از این دوتا مورد که گفتم

    خیلی از چیزهایی که یادم رفته بود الان به یاد آوردم

    خدایا سپاسگزارم که من رو در مسیر شناخت بهتر خودم قرار گرفتم

    خدایا من به هر خیری که از جانب تو به من می‌رسد فقیرم

    امروز به تعهد روز اول عمل کردم،یادداشت کردم و کامنت گذاشتم

    مطمینم که اگر بیشتر تمرکز کنم بیشتر در مورد احساس گناه و عذاب وجدان میتونم بنویسم

    بعد از پیدا کردن باورهایی که در این مورد دارم میام و بیشتر می‌نویسم تا بهتر و سریعتر بتونم به احساس خوب برسم

    خدایا شکرت به خاطر نعمت وجود این سایت، استاد و خانم شایسته و دوستانی که کامنت میزان

    ان‌شاءالله در ادامه مسیر استمرار داشته باشیم و موفق باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: