اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سپاسگزارم از خدا بابت اینکه قدم به قدم هدایت شدم در مسیر شنیدن و درک انچه در این فایل اومده.
هر چه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی
ما نمیتونیم هیچ کس رو عوض کنیم یا سرنوشتش رو تغییر بدیم.به نظرم حتی نمیتونیم برگردیم و خود دیروزیمون رو عوض کنیم چون مدارها متفاوته و گنجایش ظرف ها فرق میکنه.
احساس گناه،در هر شکل و نسبت به هرکسی،معنای خودش رو از دست میده؛وقتی بپذیریم که هر حادثه و سخنی اگر اشتباه بوده ستمی به خودمون بوده و با برگشت به مسیر ایمان قابل بخشایشه؛ و برای فرد دیگر فقط تغییر مسیری بود که خداوند براش خواسته.داستان حضرت یوسف برام جالب بود که به ظاهر برادارنش بهش ظلم کردن ولی اون عزیز مصر شد.
واقعا که احساس لیاقت تمام ماجراست.
در همین چند روزی که به فایل گوش میدادم فقط با یک کمی احساس خودارزشمندی دگرگونی در حال و زندگیم احساس کردم که تا یک ماه پیش فکر میکردم بدترین هستم در حالی که هممون خدایی رو داریم که باعاشق ما رو آفریده و عاشق ماست.
خدایا بهم کمک کن مسیری را که از امروز شروع کردم اسمترار داشته باشم درین مسیر مقدس.
روز شمار تحول زندگی من (روز اول)
نکات مهم این فایل:
نقطه شروع تغییر شرایطی که درآن هستیم از برپایی جهاد اکبر برای ساختن عزت نفس شروع میشود..
بدون ساختن عزت نفس موفق شدن غیر ممکن است و تا زمانی هم که در احساس گناه باشیم دسترسی به عزت نفس غیر ممکن است
احساس لیاقت و احساس ارزشمندی که نقطه مقابل احساس گناه و خود کوچک بینی است مهمترین وجه از عزت نفس است.
یعنی ساختن موفقیت ها از عزت نفس شروع میشود و ساختن عزت نفس از تلاش برای ساختن باور احساس لیاقت
من توی این زمینه خیلی ایراد داشتم و هنوز جا داره خیلی روی این موضوع کار کنم.
من یه زمانی یکسری محصولات میفروختم وقتی مشتری میگفت من محصول نیاز دارم و راضی هستم اما پول ندارم ولی قرض میگیرم و حتما این محصول تهیه میکنم من احساس گناه میکردم که قیمت محصول بالا است و طرف مجبور به قرض گرفتن شده در حالیکه خود طرف با این قضیه مشکل نداشت.
یا مثلا زمانی که مشتری خیلی راحت محصول خرید میکرد من احساس گناه داشتم، عذاب وجدان داشتم که راحت به درآمد رسیدم. و سعی میکردم خدمات بدم به مشتری تا به اصطلاح پولش برام حلال بشه.
_ما توانایی تغییر سرنوشت هیچ کسی را نداریم چه در جهت مثبت و چه در جهت منفی.
من با اگاهی های دوره احساس لیاقت درین زمینه تونستم نسبت به قبل خیلی بهتر بشم
چند وقت پیش دفترچه از خودم را که مربوط به چند سال پیش میشد پیدا کردم دفترچه اهداف گذاری من بود
متوجه شدم بالای 90 درصد اهداف و خواسته های من برای خودم نیست بلکه برای خوشبخت کردن دیگران است این دیگران از خواهر و مادرم گرفته تا افرادیکه برام مهم بودن
چون طبق باور های گذشته ام آدم خوب کسی بود که خیر و خوبی را اول برای دیگران بخواهد.
هر لحظه باید سپاس گذار خداوند باشم که منو به راه راست هدایت کرد که استاد عباسمنش را سر راه من قرار داد و گرنه با اون باور های پوچ و بی اساس زندگی من به تباهی کشیده میشد
من روز های زیادی از خداوند درخواست تغییر کرده بودم و خداوند هم خیلی قشنگ بهم پاسخ داد و منو هم مدار کرد با استاد عزیزم.
نمیدونم چی بنویسم و چطور شروع کنم ،من تو نوشتن واقعا تنبلم ، ولی میخوام از امروز که متعهد شدم که این فایل ها رو گوش بدم ، کامنت هم بذارم.
در کنار این فایل ها در حال انجام تمرینات دوره هم جهت با جریان خداوند هم هستم و واقعا دوره بینظریست. و تا الان آرامش زیادی بدست آوردم و همچنان در حال تغییر باورهام هستم، هرچند میدونم که هنوز اول راهم و امیدوارم به لطف خداوند در این مسیر زیبا، پایدار باشم. سپاسگزارم
سلام وقت بخیر من این کامنت رو مینویسم تا رد پایی به جا بزارم از تکامل خودم
من تقریبا سه ماهه که داخل سایت عضو شدم و هر روز فایل های رایگان رو نگاه میکنم و تعدادی از کامنت ها رو هم میخونم تا اینجا کار تغییراتی خیلی بزرگی تو زندگیم رخ داده آنقدر بزرگ که باورم نمیشه برای تغییر باور های من نسبت به زندگی این اتفاق افتاده
من چهار ساله که ازدواج کردم و دو تا بچه کوچیک دارم با تفاوت سنی یک سال و پنج ماه من اوایل زندگی مشترکم خیلی مشکل داشتم خیلی تلاش میکردم تا مشکلاتم بهتر بشه زندگی من اینطوری بود که همسر من که از خواب بیدار میشد یه روانی به تمام معنا بود داد و بیداد میکرد، فحش میداد ، در یخچال رو محکم میکوبید بهم و کلا وسایل پرت میکرد و … کلا من فقط نگاهش میکردم که چرا اینجوری میکنه ؟ چرا اینطوری رفتار میکنه ، همسر من میخوابید تا ساعت 3 و 4 بعد از ظهر وقتی هم که بیدار میشد اینطوری رفتار میکرد من خیلی ازش میترسیدم و کلا ساعت که نزدیک به 2 و 3 بعد از ظهر میشد سر تا پای من رو استرس میگرفت وقتی مشکلم رو به بقیه میگفتم ، میگفتن معتاد نیست ؟ اعتیاد نداره ؟
من هیچی نمیدیم تفکرم این بود که معتاد کسی هست که یه پیک نیک بزاره جلوش و بشینه مواد بکشه
بعدا فهمیدم که همسرم مواد مصرف میکرده ، قرص متادون میخورده و اواخر هم رفته بود سراغ شیشه کشیدن من بارها کتک خوردم و بارها بهم گفته بود برو خونه بابات منم چند بار رفتم خونه پدرم قهر ولی نمیتونستم دل بکنم برام خیلی سخت بود که قبول کنم زندگیم با شکست مواجه شده برام سخت بود که قبول کنم میخوام طلاق بگیرم
من دو تا بچه داشتم و هیچ راه درآمدی نداشتم پدرم خودش خیلی بدهکار بود و من با مادرم نمیتونستم کنار بیام کلا دلیل اینکه زود ازدواج کردم گیر دادن های مادرم و خانواده بود چون خیلی محدودیت داشتم تو خونه
از وقتی فایل های استاد رو گوش میدادم کم کم دل و جرئت پیدا کردم و دیگه از همسرم نمیترسیدم و با خودم میگفتم نهایتش راه ما آز هم جدا میشه و خدا بهترین ها رو سر راه من قرار میده اینها همه در حد حرف بود و وقتی پا به عمل کردن میرسید من فقط یه ترسو بودم ولی با تغییر های کوچکی که من کردم زندگیم هم بهتر شد و الان همسرم وقتی از خواب بیدار میشه دیگه اون رفتار ها رو نمیکنه چون هم من خیلی بهش گفتم وقتی عصبی هستی حرف نزن یا از خونه بیرون برو و هم اینکه میدید بچه ها ازش میترسن و وقتی از خواب بیدار میشه فرار میکنن
سعی میکنه آروم باشه
من قبلا تو یه خونه قدیمی زندگی میکردم که گچ دیوار هاش میریخت و کوچک بود آنقدر فرکانس خونه خوب فرستادم که بلاخره جابه جا شدیم و اومدیم به یه خونه خوب که آشپز خونه اش بزرگ هست و کلی کابینت داره چیزی که قبلا نداشتم
وقتی اومدیم به خونه جدید و همسرم دیگه جایی برای قایم شدن و مواد کشیدن نداشت مچش رو گرفتم که مواد میکشه قبلا هم نشانه هاش رو دیده بودم مثل غذا نخوردن ، نخوابیدن ، و … ولی نمیخواستم باور کنم این موضوع رو خلاصه بگم به خانواده اش گفتم و اونها هم اومدن و بردنش به کمپ البته خودش نمیدونست و به خواست خودش نبود چون اصلا گردن نمیگرفت که مواد میکشه
یک ماه رفت کمپ و خیلی به من سخت گذشت و من فهمیدم که اگر من یه درآمدی نداشته باشم کلاهم پس معرکه است چون خانواده شوهرم و خانواده خودم همیشه بی پول هستن ، پدرم که واقعا مرد ترین مرد روزگار هست و همه اش بهم دلگرمی میداد که نگران نباش و من خودم همه جوره حمایتت میکنم ولی مادرم همه اش غر میزد و نفرین خانواده همسرم میکرد که خیلی بی شرف هستن تو یکماه با بچه هات اومدی اینجا حتی یه زنگ نزدن ، یه پولی بهت ندادن ، و از اینجور حرف ها …
من از وقتی 13 سالم بود میخواستم کار کنم و روی پای خودم باشم ولی خانواده بهم اجازه ندادن گفتن نمیشه بری سرکار ، برو درس بخون خانم معلم بشو و درآمد خودت رو داشته باش کلا اگر میخواستی کار کنی فقط باید درس میخوندی ولی من علاقه ای به درس خوندن و معلم شدن نداشتم چون بنظرم هر روز یه معلم تکراری بود و از محدودیت های خانواده فرار کردم به ازدواج که اونهم مشکلات بیشتری رو برام رقم زد
بعد از اینکه همسرم از کمپ برگشت من شکر گزار خیلی چیز ها بودم فهمیدم که بودنش حتی با اون شرایط چقدر برام آرامش داشت ، شکرگزار بودم برای مستقل بودنم و اینکه خونه و زندگی خودم رو دارم و خدا روشکر میکردم برای رفاهی که برای من و بچه هام ایجاد کرده بود
الان یکماهه که هر روز و هر شب دارم چکش میکنم و میترسم که دوباره نره دوباره به همون سمت و اشتباه گذشته اش رو تکرار کنه چون دوباره غذا نمیخوره و نمیخوابه وقتی میگم نمیخوابه یعنی سه روز پست سر هم نمیخوابه و این اصلا طبیعی نیست
ولی با توجه به صحبت های استاد من هر چقدر هم مواظب باشم و حواسم رو جمع کنم اون بازم کار خودش رو میکنه اگه بخواد دوباره بره به سمت مواد کشیدن
من نمیتونم زندگی یه نفر دیگه رو تغییر بدم من فقط توانایی تغییر زندگی خودم رو دارم
من از امروز 13 مرداد 1404 فقط روی خود کار میکنم و برای انرژیم و کانون توجه ام ارزش قائل میشم
توجه ام رو از روی نا خواسته هام ( اعتیاد همسرم و طلاق گرفتن ) برمیدارم و فقط روی پیشرفت خودم کار میکنم
من به خودم تعهد میدم که هر روز نکات مثبت همسرم رو بنویسم و روی اونها توجه کنم و شکر گزاری بنویسم برای اونها و بقیه اش رو بسپارم به دست خدا من دیگه نمیرم اتاقش رو بگردم یا اینکه بپام که اون چکار میکنه و فقط میسپارمش به خدا که هر طور خیر هست برای هر دو ما پیش بیاد
خدایا منو ببخش بخاطر این همه ترسی که دارم از جدایی و نمیتونم به خودم و تو اعتماد کنم
خدایا شکرت که منو هدایت کردی به این سایت بینظیر
خدایا شکرت که اون همه استرس گذشته رو از من گرفتی و آرامش بیشتری رو وارد زندگیم کردی خدایا ممنونم ازت
استاد عزیز از شما هم ممنونم که با دنبال کردن علاقه تون باعث آرامش خیلیا شدین
زهرای عزیزخداروشکرمیکنم که عضوسایت بهشتی شدی استادمیگن اگه به هرچیزی توجه کنی ازهمون جنس واردزندگیت میشه حالاخوب یابداگه بتونی این چیزهایی که ازقانون بدون تغییرخداهست ازاستادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم شنیدم برات می نویسم سعی کن اجراکن.
1_توجه به هرچه زیبایی توزندگیت هست وحتمادروجودعزیزدلت بگردی خوبی میبینی، ویادروجودمادرگلت خوبی وجودداره، مثل یک لیوان آب که نیمه پروخالی داره اگه لیوان تهش آب داره همونوببین شکرگذاری کن مانبایدنیمه ی خالی لیوان روببینیم چون همین کم دیدنش میشه ورودی منفی.
خب پس این شدکانون توجه خیلی عاملی مهم درزندگیمون هست.
3_ازخوبیهای زندگیت وخواسته هات باخودت وخداحرف بزن وحتی میتونی بادیگران هم حرف بزنی ازشوهرت وبچه هات خوب تعریف کن ولی دروغ نباشه.
4_جلوی آینه بروباخودت وخداحرف بزن ازخودت تعریف کن وخودت روتحسین کن اولش سخته گریه هم میکنی ولی آروم میشی.
5_فایلهای توحیدعملی روخوب گوش کن وتامیتونی کامنت بنویس اینجاهمه ازدلنوشته های هم استفاده میکنندردپابزارتاقوی بشی هیچ کس مسخره نمیکنه توبهشت قالوسلاماًسلاماهست.
لبخندبزن اولش سخته ولی الان4ساله که من باقانون جذب آشناشدم خیلی حال میده سعی کن توهیچ فضای مجازی تلویزیون اینستاوغیره نباشی الگوت استادباشه مثل جامعه که میگن ازیک مرجع تقلید، تقلیدکن واون مرجع کیه الان من مرجعم شده استادوبه هیچ کس وصل نیستم به جزخداالبته برای یکتاپرستی مدام روخودم کارمیکنم وشوهرت به زودی تغییرمیکنه فقط غصه نخور وراه خداروبازبذار، وخداروباورکن درست میشه والبته هراتفاق کوچیک میبینی بگواین اتفاق برای منوبچه هام خیره الخیروففی ماوقع .
وازداخل سختیهاسستی بکش ان مع العسریسری وفایل انرژی که نامش راخدانامیده ایم روببین غوغابه پا میکنه یاحق.ایمان دارم به نوشته هام که همش موفقیت هست خلاصه وناب است.یک کتاب موفقیت است.
ممنون که کامنت من رو خوندی و وقت گذاشتی و به من جواب دادی
من خیلی وقت ها جلوی خودم رو میگیرم که کامنت بنویسم میگم که کامنت های من به اندازه کافی خوب نیست و برای نوشتن کامنت بالا هم خودم رو سرزنش کردم و گفتم شاید بهتر بود که نمی نوشتم مشکلاتم رو نمیگفتم
ولی از اونجایی که شما گفتین در بهشت فقط سلام هست و سلام و هیچ کس مسخره نمیکنه تمام تلاشم رو میکنم تا بیشتر کامنت بزارم تا هم به خودم کمک کنم و هم اگر خدا بخواد برای بقیه مفید باشه
سلام خیلی خوشحالم که کلامم برات خیراست تامیتونی کامنت بنویس اینو به یادگاری میگم به عنوان یک الگو شاگردقدیمی ترنه اینکه بگم من ازبقیه داناترم نه ازاین که نتیجه گرفتم کامنت نوشتن نصف راه رو طی کردی وازکوچکترین نشانه پرنده پشت پنجره نشسته بگوخدایاشکرت این پیامهای الهی برای منوخانواده ام هست جلوی آینه خودت روتحسین کن خجالت میکشی ولی چندتامدار، رو به سوی موفقیت طی کردی مسیرخوشمزه ای درپیش داریم توهم آروم میشی چون توآغوش خدائیم ومثل بچه ها که باباها روشونشون میگیرن خداهم برای رد کردن ازمسئله های زندگی مارو ، روی دوشش میگیره که راحت وآسونترردبشیم آب تودلمون تکون نخوره ولی قندتودلمون ازشادی وهیجان آب میشه یک بوس آبداربرای نازنین زهرادخترخدادارم.
ومطمئن باش توی این دانشگاه به لطف ویاری خداوبامدیریت استادکسی اجازه ی مسخره وتوهین به هیچ کس راندارد فقط بانتیجه هاشون الگوی یکدیگرهستندهمه مون به اصل وجودمان به یک اندازه وصلیم باخداباش پادشاهای کن موفق باشی ببخشیدهم طولانی شدوهم دوست دارم برات بیشتربنویسم ولی وقت نمازمغرب خداداره صدام میکنه که برم باهاش حرف بزنم وشکرنعمتهاشوبه جابیاورم.خدانگهدار
نشانه ای که امروز من رو هدایت کرد و باعث شد تا به شدت از خداوند ممنون باشم بخاطرش و کلی حس خوب و مثبت سازنده بگیرم ازش و بتونم با انرژی هر چه بیشتر ادامه بدم کارم رو، داستان دو مردی بود که میخواستن با اره/ تبرشون درخت قطع کنن. (همون داستانی که استاد در مقدمه فصل اول پروژه روزشمار تعریف کردن)
ذهنیت ما مثل تبر ما میمونه. خیلی ها هستن که بدون اینکه به فکر تبرشون باشن، شروع میکنن به بریدن درختان و فقط و فقط می برن. اول کار شاید بنظر بیاد که اوه چقدر چوب بریدن و جمع کردن، ولی نکته اینجاست که هر چی زمان بگذره، تعداد درخت کمتری میتونن قطع کنن و برای هر یه درخت، باید انرژی خیلی بیشتری بذارن و روند به شدت فرسایشی میشه.
اما افرادی که مداوم روی خودشون کار میکنن، مثل فردی میمونن که به فرض مثال بعد هر یک ساعت بریدن درخت، یک ساعت وقت میذارن تا دوباره اره یا تبرشون رو تیز کنن. و این افراد بازدهی کاری که در یک ساعت انجام میدن کاهش پیدا نمیکنه.
از طرفی، نکته دیگه ای که امروز من رو روشن کرد این بود که هر چقدر هم که تئوری بلد باشیم قانون آفرینش رو، تا وارد عمل نشیم و تمرین نکنیم و در عمل تمریناتمون رو به کار نگیریم، هیچ نتیجه ای نمیبینیم. به قول استاد ایمانی که عمل نیاره ایمان نیست، حرف مفته.
درمورد این فایل بارها گوش دادم این فایل ولی این دفعه استادانگار ک صحبت ها متفاوترشده بود انگاری الان باید میشنیدم وشروع کردم به نکته برداری توی خونوادم یکی از اعضای خانواده هی برمیگرده بهم میگه ک من مظلوم واقع شدم وتودرحقم ظلم کردی
وخدا جای حق نشسته وجواب ظلم هاتو میدی ……
وقتی اینجوری میگفت استاد من شروع میکردم توجه کردن و یه ترس یه احساس بد ویه عذاب وجدانی بهم دست میدادو ازبقیه خونواده میپرسیدم ک واقعا من کجای رفتارم اشتباه وایراد داره ومنتظر بودم ک بهم بگن ن توخیلی خوبی ودرحق هیچکسی ظلم نکردی
ولی استاددرجواب این موضوع به من حس قربانی میامد میگفت ببین بیماربشی حالت بد بشه ک بگی ببین اینقدر اذیتم کرده ک من اینجوری مریض شدم
و واقعا هرماه باید یک بار میرفتم زیر سرم ومریض میشدم .
من میگشتم ک چرا باید این الگو درزندگی من باش والان اینو فهمیدم من هردو رو دارم هم عذاب وجدان وهم قربانی شدن الان باید این مسئله رو تووجودم حل بکنم
من قادر نیستم ک به کسی ظلم کنم یا کسی به من ظلم کنم الا اینکه من تودرونم بهش قدرت بدم یا بالعکس
مرسی استاد ازاین فایل بینظیرت
خیلی سختم بود ک کامنت بنویسم واصلا نمیدونستم ک باید چی بگم وچی بنویسم ولی حرفها خودشون میاد واین راهی ک بدونیم ترمزهامون ومقاومتهامون چی
رویا هستم و از سال 95که دانشجوی ترم چهار ارشد دانشگاه تهران بودم در اوج ناراحتی و مشکلات زندگیم به واسطه یک آقای مهربون که به گفته خودش با فایل های استاد عباسمنش از خودکشی نجات پیدا کرده آشنا شدم
من تو خانواده ای بودم که درگیر مشکلات مالی بوده و هست و همیشه برام سوال بود چرا نداریم چرا نیست چرا همه چی کمه و این عدم امنیت روانی تو بحث مالی ،عاطفی و روانی وجود منو داغون کرده بود
خساست .کمبود احساس گناه احساس شرم از سمت پدر به شدت بهم تزریق شده بود و خلاصه کنم همه چی در حد داغون توی خانواده من موج میزد
من اون جا با استاد آشنا شدم و برادرم ب واسطه من آشنا شد و دوره ها رو خریدیم و چون خانواده ام میدونستن استفاده کنن منم دسترسی پیدا کردن به دوره ها و با گوش دادن بهشون گیج شدم حالم بدتر میشد که چی داره میگه مگه میشه
وای پدرم میگفت کسی که نماز نخونه از سگ پست تر هست
یا میگفت دلیل اینکه من پول تو زندگیم نمیمونه چون شماها نمازاتون قضا میشه
نماز و روزه اجباری واسه همین از نماز و خدا و روزه حالم بد میشد
من چنان مقاومت داشتم نسبت به دوره ها که گریه میکردم میگفتم نه من نمیتونم یعنی چی که بخندم .آخه میگن بعد خنده گریه اس اینو پدرم بهم گفته
من اون زمان یعنی سال 95واقعا در مدار شنیدن و عمل کردن به دوره های ناب استاد نبودم و از مسیرش دور شدم ولی با همون گوش دادن به دوره ها من یه کار پیدا کردم کار دانشجویی با محیط خیلی خوب
من یه رابطه عاطفی خیلی خوب جذب کردم که طرفم موقعیت خیلی خوب داشت قاضی بود خانواده سطح بالا داشت ولی متاسفانه به دلیل نداشتن عزت نفس و اعتماد به نفس من اون رابطه رو از دست دادم و برگشتم روستای خودمون
جالبه بگم من همیشه میترسیدم که نکنه دانشگاه تموم بشه و ازدواج نکنم و کار نداشته باشم بخوام دوباره برگردم تو همون جهنم خانوادم و دقیقا همین ترس من به واقعیت تبدیل شد و من سال 97برگشتن همین روستا
زمان گذشت و اتفاق های بد می افتاد و سال ها سخت تر میشد من یه کوچولو رو خودم کار میکردم نشانه ها میومد ولی من کم صبری میکردم و عدم صبر و عدم استمرار نمیزاشت مومنتوم بگیره و من به هیچ هدفی نرسیدم
الان 34سالم شده نه کار درستی دارم نه درامد خوبی نه ازدواج و رابطه خوبی نه حتی سلامتی ولی بهم ثابت شد این منم که دارم سرنوشت خودم رو رقم میزنمیه عمر احساس گناه داشتم به شدت به شدت به شدت خودمو برای کوچک ترین چیز سرزنش میکردم و این احساس شرم منو زندگی منو فلج کرده بود
یکی دوماه هست که دوباره هدایت شدم به سایت استاد عباسمنش و امروز یه حسی بهم گفت برو روز شمار تحول و اونجا به خودت تعهد بده رویا و یک بار برای همیشه پای هدفت بمون و اینقدر این دست و اون دست نکن و خودتو متعهد کن که هرروز به سایت سر بزنی و منم قبول کردم
امیدوارم بتونم متعهد باشم چون جهان بهم ثابت کرد اگه تو به قول های خودت متعهد نباشی دیگران هم یه تو متعهد نمیشن
دارم شروع میکنم کار های نصفه نیمه رو تموم کنم و روی لایف استایل و هدفام کار کنم
شیطان میاد سراغم که دیگه 34سالت شده دیگه دیر شده دیگه تو باختی دیگه فرصت های ازدواجت تموم شده باید به حداقل راضی بشی ولی از اون طرف خدا بهم وعده رسیدن داده و میگه رویا حرکت کن گوش نکن به حرفاش
من به جایی از زندگیم رسیدم که راهی جز تغییر کردن برام نمونده به قول معروف توی اون سه کنج زندگیم قرار گرفتم که یا باید بمیرم یا تغییر کنم
گفتم یه رد پا بزارم در این تاریخ1404/5/10 تا یادم باشه از کجا به کجا رسیدم
هر بلایی سرم اومده تا الان بخاطر بی خداییم بوده
خدایا این بار من میخوام تورو بیارم تو قدم هام میخوام با تو قدم وردارم میخوام بدون تو نفس نکشم
سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان عزیز دل و تک تک دوستان عزیز دلم در سایت استاد عباس منش
بازم خدا را شکر که تونستم یک فایل زیبا گوش بدم و این زیر این فایل زیبا یک کامنت بزارم
و خدا را شاکرم که فرکانسم به این سایت میخوره
همیشه سپاسگزار خداوند باشیم و هیچ چیزی را بدون فکر قبول نکنیم حتی متن آیات قرآن رو درباره اون تحقیق کنیم تفکر کنیم چقدر این حرفتون زیباست استاد چقدر این حرفتون به آدم آرامش میده که اگر تو دنبال یه چیزی گناه نداره تو باید بری بفهمی یادمه از بچگی مثلاً خیلی چیزا رو میپرسم چرا میگفتن دین گفته میگفتم خب چرا میگفتن ما نمیدونیم ولی چون خدا گفته باید اطاعت کنیم و همیشه من فکر میکردم که خدا اون چیزی رو که ما دلمون نمیخواد میگه اطاعت کنیم اما با فایلهای شما نظرم عوض شد
فکرهای خوب بکنیم به فکرهایی که به روان ما آسیب نمیزند کرهایی که ما را از زندگی عقب نمیاندازد فکر بد فکرهایی است که به افکار ما آسیب میزند به زندگیمون و ما رو پریشون میکنه مثلاً اینکه ها چه جوری زندگی میکنند با جنها چه جوری میشه ارتباط برقرار کرد اما غافل از اینکه این فکرها ما رو میترسونه و به روان و زندگی ما آسیب میزنه
فکرهایی خوبند و ما باید این فکرها را بکنیم که به ما احساس شادی یا اینکه به ما بگه که چه جوری زندگیمون از دیروز بهتر بشه موفقتر بشیم ثروتمندتر بشیم سلامت بیشتری داشته باشیم در زندگی به ما کمک کنه این فکرها فکرهای عالی و خوبی هستند
چطور میتوانیم با دیگران ارتباط خودمون را قویتر کنیم و شادتر باشیم اینها فکرهایی هستند که به ما کمک میکنند جهان را جای قشنگتری هم برای خودمون هم برای دیگران بکنیم چیزی که استاد تو 90 درصد فایلهاشون گفتن
توی هر فرهنگی یک نوع وجدان وجود دارد و متفاوت است یعنی شاید موضوعی که ما آن را گناه میدونیم و برای انجام دادن اون کار عذاب وجدان میگیریم برای دیگر کشورها یا دیگر شهرها عذاب وجدان نباشد
خیلی از موضوعاتی که ما راجع به آن عذاب وجدان میگیریم یک فرهنگ است که منطقه به منطقه متفاوت است
شاید در آن چیزی که ما اسمش رو گذاشتیم وجدان و به خاطرش ذاب وجدان میگیریم یا به خاطر انجام ندادنش شاید از اساس و پایه اشکال داشته باشه کیه که وجدان رو تعیین میکنه؟
باید به همه چیز نگاه جهانی داشته باشیم رادی موفقند که زیاد سفر میکنند و زیاد فکر میکنن
وجدان فرهنگ یک جامعه را میسازد
مثلاً زمان که دهه 50 60 باید نکردن حجاب برای دخترا میگرفتم ولی الان یا زمانی که من بچه بودم نماز نمیخوندم حرم امام رضا نمیرفتم وجدان میگرفتم اما الان میبینم نه ارتباط با خدا فقط نماز نیست هرجوری که میتونیم باید با خدا ارتباط برقرار کنیم که مهمترینش شکرگزاریه
زندگی خود را در ملاک قرآن قرار دهیم
قرآن یک کتاب فرات زمینی است بیشتر از آن چیزی که مردم میدانند در آن هست خیلی از راز و رمزهایی که تا الان شاید بشر کشف نکرده باشد یادمه که کلاس چهارم ابتدایی بودم قسمت عدسی توی علوم قسمت ذره بین و معلمم داشت به ما یاد میداد و میگفت میدونید قرآن به این اشاره داره همه ما تعجب کردیم چون زمانی که قرآن بوده اصلاً شیشه یا عدسی ه پس چه جوری قرآن آورده معلمم گفت میدونی بچهها ما متاسفانه وقتی که صدای قرآن رو میشنویم از توی خونه میگیم حتماً کسی مرده اما نمیگیم که تو اون قرآن چی نوشته قرآن پر از راز و رمزهایی که تا روز قیامت بشر نمیتونه کشف کنه و خیلی کتاب با ارزشیه دقیقاً یاد خودم افتادم استاد من بچه که بودم از قرآن به شدت میترسیدم هر وقت صدای قرآنو میشنیدم تنم به لرزه میافتاد یاد مرگ میافتادم و میگفتم خدا نکنه به خاطر این گناهایی که کردم الان این صدای قرآنو آورده میخواد منو ببره و همیشه از قرآن فراری بودم زنگ قرآن قرآن به بهونه کاردرمانی و ورزش میپیچوندم و جالب اینجا بود برای همینم عذاب وجدان داشتم که من دارم گناه میکنم من خیلی آدم بدیم اما از وقتی فایلهای شما رو دیدم با خودم بیشتر دوست شدم و خدایی رو میشناسم که نمیخواد مچ منو بگیره میخواد دست منو بگیرهمهربونتر از همه دوستام همه رفیقام هست مهربونتر از اونی که فکرشو بکنم مهربونتر از مادر میدونم خدا سیستمی عمل میکنه اگر من درست عمل کنم خداوند هم درست عمل میکنه داوند عاشق منه یا عاشق بندههاشه
ما به هیچکس ظلم نمیکنیم و هیچکس نمیتواند به ما ظلم کند ما فقط میتوانیم سرنوشت خودمان را تغییر دهیم و هیچکس نمیتواند سرنوشت ما را تغییر دهد ما فقط میتوانیم به خودمان ظلم کنیم و هیچکس نمیتواند به ما ظلم کند مگر اینکه ما به اون آدم قدرت بدیم
ما نمیتوانیم در تغییر زندگی هیچکس غیر خودمان سهیم باشیم مگر اینکه به دیگران قدرت بدیم
اگر کسی بدخواه ما باشد و ما در مسیر درست باشیم ضربههایی که به ما میزنذ باعث پیشرفتمان میشود آنها نه تنها به ما ضربه نمیزنند بلکه به خودشان ضربه میزنند
وقتی ما در مدار درست باشیم هر ضربهای برای ما یک پیشرفت است
انسانها تا خودشان نخواهند نمیتوانند تغییر کنند
ما باید خودمان بخواهیم که خودمان را تغییر دهیم ما باید تمرکزمون رو بذاریم رو تغییر خودمون
ما در جهت خیر نه در جهت شر نمیتوانیم به هیچکس کمک کنیم و هیچ کسی را تغییر بدهیم مگر اینکه خود طرف مقابل بخواهد
ما فقط میتوانیم زندگی خود را عالی کنیم و فقط میتوانیم زندگی خود را نابود کنیم نه زندگی هیچکس را
اگر به کسی بدی کنیم به خودمان ضربه زدیم نه به طرف مقابل
ما نمیتونیم خانواده خودمون رو فرزند خودمون رو مادر خودمون رو پدر خودمون رو همسر خودمون رو تغییر بدیم ما فقط باید دیدگاهمون رو تغییر بدیم
خداوند بندگانش را دوست دارد خیلی از تجربیاتی که ما به دست میآوریم نتیجه اشتباهاتمان است باعث پیشرفت ما میشود اگر در مدار درست باشیم
خیلی از اشتباهات باعث پیشرفت جهان میشود
ما وقتی خطا کردیم باید از آن درس بگیریم نه اینکه خودمون رو کنار بکشیم
وقتی ما در مدار درست باشیم اشتباه نمیکنیم
ما باید صبر کنیم نه تحمل
استاد ممنونم بابت این فایل زیبا ممنونم که این فایلتون خیلی به من کمک کرد و امروز یک اتفاق خوبی رو برای من رقم زد من رو یکی کراش زدم و خیلی دوست دارم که باهاش باشم امروز وقتی باهاش ملاقات کردم خیلی برخوردش با من خوب بود خیلی اصلاً خیلی کیف کردم و خیلی شارژ شدن خیلی ممنونم استاد از شما بابت این فایل زیبا امیدوارم که یک روز بتونم تو همون بهشت زیبا ببینمتون امیدوارم هر کجا که هستید در پناه الله یکتا شاد باشید به امید دیدار
امروز 8 مرداد 1404 تصمیم گرفتم که پروژه روزشمار تحول زندگی من رو شروع کنم و فایل اولین روز رو که گوش کردم به شدت لذت بردم و درک کردم اینکه ما خیلی وقتها کارهایی رو انجام دادیم که به خاطر فرهنگمون و به خاطر چارچوبهای فرهنگی دچار عذاب وجدان شدیم و این فایل خیلی زیاد کمک کرد به اینکه جهان بینی بهتری داشته باشم جایی ک استاد گفتن که ما نمیتونیم به کسی ظلم کنیم همچنین دیگران هم نمیتونن به ما ظلم کنن کمک کرد تا احساس قربانی بودن نکنم من در گذشته بسیار احساس قربانی بودن میکردم اینکه قربانی شرایط شدم و این در چهره من مشهود بود از اینکه هر کسی که من رو میدید بهم میگفتی چقدر مظلومی از ی جایی به بعد خودآگاه تلاش کردم که این احساس مظلوم بودن رو از خودم جدا کنم متوجه شدم که خودم در درونم این باور رو دارم و این باعث شده که دیگران هم همچین تصویری از من داشته باشن و خوشحالم که گوش دادن به این فایل در راستای تقویت عزت نفسم بود خیلی بیشتر احساس عزت نفس میکنم و ورودی خیلی خیلی خوبی بود برای روانم و تمام تلاشم اینه که با انرژی منبع هماهنگ باشم
با این نیت این پروژه رو شروع کردم و از خداوند میخام که کمکم کنه ک بتونم ثابت قدم باشم و هرروز ادامه بدم ادامه بدم تا به مدار بالاتر برم و خیلی بیشتر و بیشتر از نعمت های خداوند استفاده کنم و خدا رو بیشتر تجربه کنم
سلام به استاد عزیزو دوستان
چقدر این فایل برای پا گذاشتن و شروع توی مسیر قشنگ کمک دهندس
من بعد از کلی گوش کردن به این فایل
جمع بندی که توی ذهن خودم ساختم ازش
برای عملکردم این بود که
رزیتا برای قدم گذاشتن و شروع کردن تو اول سعی کردی که قبول کنی زندگیت فقط و فقط تو دستای خودت میچرخه
تو خالق زندگی خودتی ،
پس بیا با شادی + با حال خوب شروع کنیم
توویی که تصمیم میگیری چه حسو حالو از هر موضوعی برداشتی داشته باشی
پس بیا این تصمیم رو بگیر که حالت خوب باشه ، دلت اروم
خدا داره بت میگه اخه بنده ی من زندگیتو دادم دست خودت تو وجودت پر از قدرت
میگه آخر همه ی خواسته هات فقط رسیدنه
پس با حال خوب سوار بر اسب خودت شو به سمت دشتو زیبایی ها بتازوون!
یه سری وقتا این سوال برام پیش میاد دختر تو اشرف مخلوقاتیی اونم توی این جهان به این بزرگی
خدا تورو پر از قدرت افریده پس نباید اجازه بدم هیییچ چیز حال منو خراب کنه درسته؟
توی موقعیت های مختلف خدا میگه
نگاهت میکنم در مواقع مختلف چجوری هستی صبر میکنی برای امید و حالت خوبه » ارومی؟
ایمان داری به رب؟
ایمان داری که به منبع اصلی متصلی؟
یا نه ترسویی پر از استرسی یادت میره کی هستی ؟
چون وقتی ایمان داشته باشی هیچ دلیلی برای حال بد وجود نداره تو همه چیو با ایمانت خنثی میکنی
این از حس من راجب اتفاقاتی که پیش میاد چجوری بتونم حسمو خوب نگه دارم اما
در قبال ادمها
من در قابل ادمها تومخی بدتری میگیرم
پس نوشتم برای راهنمایی خودم
از ادمها
انتظار داشته باشی = رکب میخوری
تکیه کنی = جاخالی میدنو میخوری زمین
حالتو بشون متصل کنی = محدود حال میشی
اصن حالشون خوب نیست میخای حالشون خوب کنی
یا فکر میکنی حال اونارو تو بد کردی اصن کل قانونو میبری زیر سوال که بین همه ی ادما باهم دیواریه
هر ادمی دیوار مختص خودشو داره که
هیچ ادمی توان خراب کردن این دیوار رو نداره
این دیوار به منظور اینه هرکسی قدرت زندگی خودشو داره فقط زندگی خودش نه زندگی کسی
و هیچ کدام از افراد نمیتوانن توی زندگی هم تاثیری بزارن
بلکه هر حرکتی بازتابی است به سمت خودشان
چون از دیواره زندگی خود بیرون نرفتع و فقط به دیوار زندگی خودش برخورد کرده
حالا چه خوبی باشه چه بدی
پس من نمیتونم حال کسیو بد کنم یا خوب
به نام خدا
سلام
سپاسگزارم از خدا بابت اینکه قدم به قدم هدایت شدم در مسیر شنیدن و درک انچه در این فایل اومده.
هر چه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی
ما نمیتونیم هیچ کس رو عوض کنیم یا سرنوشتش رو تغییر بدیم.به نظرم حتی نمیتونیم برگردیم و خود دیروزیمون رو عوض کنیم چون مدارها متفاوته و گنجایش ظرف ها فرق میکنه.
احساس گناه،در هر شکل و نسبت به هرکسی،معنای خودش رو از دست میده؛وقتی بپذیریم که هر حادثه و سخنی اگر اشتباه بوده ستمی به خودمون بوده و با برگشت به مسیر ایمان قابل بخشایشه؛ و برای فرد دیگر فقط تغییر مسیری بود که خداوند براش خواسته.داستان حضرت یوسف برام جالب بود که به ظاهر برادارنش بهش ظلم کردن ولی اون عزیز مصر شد.
واقعا که احساس لیاقت تمام ماجراست.
در همین چند روزی که به فایل گوش میدادم فقط با یک کمی احساس خودارزشمندی دگرگونی در حال و زندگیم احساس کردم که تا یک ماه پیش فکر میکردم بدترین هستم در حالی که هممون خدایی رو داریم که باعاشق ما رو آفریده و عاشق ماست.
الهی شکر
بنام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد عزیزم
شروع فصل جدید زندگی من
خدایا بهم کمک کن مسیری را که از امروز شروع کردم اسمترار داشته باشم درین مسیر مقدس.
روز شمار تحول زندگی من (روز اول)
نکات مهم این فایل:
نقطه شروع تغییر شرایطی که درآن هستیم از برپایی جهاد اکبر برای ساختن عزت نفس شروع میشود..
بدون ساختن عزت نفس موفق شدن غیر ممکن است و تا زمانی هم که در احساس گناه باشیم دسترسی به عزت نفس غیر ممکن است
احساس لیاقت و احساس ارزشمندی که نقطه مقابل احساس گناه و خود کوچک بینی است مهمترین وجه از عزت نفس است.
یعنی ساختن موفقیت ها از عزت نفس شروع میشود و ساختن عزت نفس از تلاش برای ساختن باور احساس لیاقت
من توی این زمینه خیلی ایراد داشتم و هنوز جا داره خیلی روی این موضوع کار کنم.
من یه زمانی یکسری محصولات میفروختم وقتی مشتری میگفت من محصول نیاز دارم و راضی هستم اما پول ندارم ولی قرض میگیرم و حتما این محصول تهیه میکنم من احساس گناه میکردم که قیمت محصول بالا است و طرف مجبور به قرض گرفتن شده در حالیکه خود طرف با این قضیه مشکل نداشت.
یا مثلا زمانی که مشتری خیلی راحت محصول خرید میکرد من احساس گناه داشتم، عذاب وجدان داشتم که راحت به درآمد رسیدم. و سعی میکردم خدمات بدم به مشتری تا به اصطلاح پولش برام حلال بشه.
_ما توانایی تغییر سرنوشت هیچ کسی را نداریم چه در جهت مثبت و چه در جهت منفی.
من با اگاهی های دوره احساس لیاقت درین زمینه تونستم نسبت به قبل خیلی بهتر بشم
چند وقت پیش دفترچه از خودم را که مربوط به چند سال پیش میشد پیدا کردم دفترچه اهداف گذاری من بود
متوجه شدم بالای 90 درصد اهداف و خواسته های من برای خودم نیست بلکه برای خوشبخت کردن دیگران است این دیگران از خواهر و مادرم گرفته تا افرادیکه برام مهم بودن
چون طبق باور های گذشته ام آدم خوب کسی بود که خیر و خوبی را اول برای دیگران بخواهد.
هر لحظه باید سپاس گذار خداوند باشم که منو به راه راست هدایت کرد که استاد عباسمنش را سر راه من قرار داد و گرنه با اون باور های پوچ و بی اساس زندگی من به تباهی کشیده میشد
من روز های زیادی از خداوند درخواست تغییر کرده بودم و خداوند هم خیلی قشنگ بهم پاسخ داد و منو هم مدار کرد با استاد عزیزم.
خدایا سپاس گذارم.
سلام و درود به استاد عزیز و همه دوستان
نمیدونم چی بنویسم و چطور شروع کنم ،من تو نوشتن واقعا تنبلم ، ولی میخوام از امروز که متعهد شدم که این فایل ها رو گوش بدم ، کامنت هم بذارم.
در کنار این فایل ها در حال انجام تمرینات دوره هم جهت با جریان خداوند هم هستم و واقعا دوره بینظریست. و تا الان آرامش زیادی بدست آوردم و همچنان در حال تغییر باورهام هستم، هرچند میدونم که هنوز اول راهم و امیدوارم به لطف خداوند در این مسیر زیبا، پایدار باشم. سپاسگزارم
سلام وقت بخیر من این کامنت رو مینویسم تا رد پایی به جا بزارم از تکامل خودم
من تقریبا سه ماهه که داخل سایت عضو شدم و هر روز فایل های رایگان رو نگاه میکنم و تعدادی از کامنت ها رو هم میخونم تا اینجا کار تغییراتی خیلی بزرگی تو زندگیم رخ داده آنقدر بزرگ که باورم نمیشه برای تغییر باور های من نسبت به زندگی این اتفاق افتاده
من چهار ساله که ازدواج کردم و دو تا بچه کوچیک دارم با تفاوت سنی یک سال و پنج ماه من اوایل زندگی مشترکم خیلی مشکل داشتم خیلی تلاش میکردم تا مشکلاتم بهتر بشه زندگی من اینطوری بود که همسر من که از خواب بیدار میشد یه روانی به تمام معنا بود داد و بیداد میکرد، فحش میداد ، در یخچال رو محکم میکوبید بهم و کلا وسایل پرت میکرد و … کلا من فقط نگاهش میکردم که چرا اینجوری میکنه ؟ چرا اینطوری رفتار میکنه ، همسر من میخوابید تا ساعت 3 و 4 بعد از ظهر وقتی هم که بیدار میشد اینطوری رفتار میکرد من خیلی ازش میترسیدم و کلا ساعت که نزدیک به 2 و 3 بعد از ظهر میشد سر تا پای من رو استرس میگرفت وقتی مشکلم رو به بقیه میگفتم ، میگفتن معتاد نیست ؟ اعتیاد نداره ؟
من هیچی نمیدیم تفکرم این بود که معتاد کسی هست که یه پیک نیک بزاره جلوش و بشینه مواد بکشه
بعدا فهمیدم که همسرم مواد مصرف میکرده ، قرص متادون میخورده و اواخر هم رفته بود سراغ شیشه کشیدن من بارها کتک خوردم و بارها بهم گفته بود برو خونه بابات منم چند بار رفتم خونه پدرم قهر ولی نمیتونستم دل بکنم برام خیلی سخت بود که قبول کنم زندگیم با شکست مواجه شده برام سخت بود که قبول کنم میخوام طلاق بگیرم
من دو تا بچه داشتم و هیچ راه درآمدی نداشتم پدرم خودش خیلی بدهکار بود و من با مادرم نمیتونستم کنار بیام کلا دلیل اینکه زود ازدواج کردم گیر دادن های مادرم و خانواده بود چون خیلی محدودیت داشتم تو خونه
از وقتی فایل های استاد رو گوش میدادم کم کم دل و جرئت پیدا کردم و دیگه از همسرم نمیترسیدم و با خودم میگفتم نهایتش راه ما آز هم جدا میشه و خدا بهترین ها رو سر راه من قرار میده اینها همه در حد حرف بود و وقتی پا به عمل کردن میرسید من فقط یه ترسو بودم ولی با تغییر های کوچکی که من کردم زندگیم هم بهتر شد و الان همسرم وقتی از خواب بیدار میشه دیگه اون رفتار ها رو نمیکنه چون هم من خیلی بهش گفتم وقتی عصبی هستی حرف نزن یا از خونه بیرون برو و هم اینکه میدید بچه ها ازش میترسن و وقتی از خواب بیدار میشه فرار میکنن
سعی میکنه آروم باشه
من قبلا تو یه خونه قدیمی زندگی میکردم که گچ دیوار هاش میریخت و کوچک بود آنقدر فرکانس خونه خوب فرستادم که بلاخره جابه جا شدیم و اومدیم به یه خونه خوب که آشپز خونه اش بزرگ هست و کلی کابینت داره چیزی که قبلا نداشتم
وقتی اومدیم به خونه جدید و همسرم دیگه جایی برای قایم شدن و مواد کشیدن نداشت مچش رو گرفتم که مواد میکشه قبلا هم نشانه هاش رو دیده بودم مثل غذا نخوردن ، نخوابیدن ، و … ولی نمیخواستم باور کنم این موضوع رو خلاصه بگم به خانواده اش گفتم و اونها هم اومدن و بردنش به کمپ البته خودش نمیدونست و به خواست خودش نبود چون اصلا گردن نمیگرفت که مواد میکشه
یک ماه رفت کمپ و خیلی به من سخت گذشت و من فهمیدم که اگر من یه درآمدی نداشته باشم کلاهم پس معرکه است چون خانواده شوهرم و خانواده خودم همیشه بی پول هستن ، پدرم که واقعا مرد ترین مرد روزگار هست و همه اش بهم دلگرمی میداد که نگران نباش و من خودم همه جوره حمایتت میکنم ولی مادرم همه اش غر میزد و نفرین خانواده همسرم میکرد که خیلی بی شرف هستن تو یکماه با بچه هات اومدی اینجا حتی یه زنگ نزدن ، یه پولی بهت ندادن ، و از اینجور حرف ها …
من از وقتی 13 سالم بود میخواستم کار کنم و روی پای خودم باشم ولی خانواده بهم اجازه ندادن گفتن نمیشه بری سرکار ، برو درس بخون خانم معلم بشو و درآمد خودت رو داشته باش کلا اگر میخواستی کار کنی فقط باید درس میخوندی ولی من علاقه ای به درس خوندن و معلم شدن نداشتم چون بنظرم هر روز یه معلم تکراری بود و از محدودیت های خانواده فرار کردم به ازدواج که اونهم مشکلات بیشتری رو برام رقم زد
بعد از اینکه همسرم از کمپ برگشت من شکر گزار خیلی چیز ها بودم فهمیدم که بودنش حتی با اون شرایط چقدر برام آرامش داشت ، شکرگزار بودم برای مستقل بودنم و اینکه خونه و زندگی خودم رو دارم و خدا روشکر میکردم برای رفاهی که برای من و بچه هام ایجاد کرده بود
الان یکماهه که هر روز و هر شب دارم چکش میکنم و میترسم که دوباره نره دوباره به همون سمت و اشتباه گذشته اش رو تکرار کنه چون دوباره غذا نمیخوره و نمیخوابه وقتی میگم نمیخوابه یعنی سه روز پست سر هم نمیخوابه و این اصلا طبیعی نیست
ولی با توجه به صحبت های استاد من هر چقدر هم مواظب باشم و حواسم رو جمع کنم اون بازم کار خودش رو میکنه اگه بخواد دوباره بره به سمت مواد کشیدن
من نمیتونم زندگی یه نفر دیگه رو تغییر بدم من فقط توانایی تغییر زندگی خودم رو دارم
من از امروز 13 مرداد 1404 فقط روی خود کار میکنم و برای انرژیم و کانون توجه ام ارزش قائل میشم
توجه ام رو از روی نا خواسته هام ( اعتیاد همسرم و طلاق گرفتن ) برمیدارم و فقط روی پیشرفت خودم کار میکنم
من به خودم تعهد میدم که هر روز نکات مثبت همسرم رو بنویسم و روی اونها توجه کنم و شکر گزاری بنویسم برای اونها و بقیه اش رو بسپارم به دست خدا من دیگه نمیرم اتاقش رو بگردم یا اینکه بپام که اون چکار میکنه و فقط میسپارمش به خدا که هر طور خیر هست برای هر دو ما پیش بیاد
خدایا منو ببخش بخاطر این همه ترسی که دارم از جدایی و نمیتونم به خودم و تو اعتماد کنم
خدایا شکرت که منو هدایت کردی به این سایت بینظیر
خدایا شکرت که اون همه استرس گذشته رو از من گرفتی و آرامش بیشتری رو وارد زندگیم کردی خدایا ممنونم ازت
استاد عزیز از شما هم ممنونم که با دنبال کردن علاقه تون باعث آرامش خیلیا شدین
به نام خدا وسلام به خدا.
زهرای عزیزخداروشکرمیکنم که عضوسایت بهشتی شدی استادمیگن اگه به هرچیزی توجه کنی ازهمون جنس واردزندگیت میشه حالاخوب یابداگه بتونی این چیزهایی که ازقانون بدون تغییرخداهست ازاستادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم شنیدم برات می نویسم سعی کن اجراکن.
1_توجه به هرچه زیبایی توزندگیت هست وحتمادروجودعزیزدلت بگردی خوبی میبینی، ویادروجودمادرگلت خوبی وجودداره، مثل یک لیوان آب که نیمه پروخالی داره اگه لیوان تهش آب داره همونوببین شکرگذاری کن مانبایدنیمه ی خالی لیوان روببینیم چون همین کم دیدنش میشه ورودی منفی.
خب پس این شدکانون توجه خیلی عاملی مهم درزندگیمون هست.
2_احساس خوب= اتفاقات خوب مثلابه داشته هات شکرگذاری کن وبه نداشته هابی تفاوت باش.
3_ازخوبیهای زندگیت وخواسته هات باخودت وخداحرف بزن وحتی میتونی بادیگران هم حرف بزنی ازشوهرت وبچه هات خوب تعریف کن ولی دروغ نباشه.
4_جلوی آینه بروباخودت وخداحرف بزن ازخودت تعریف کن وخودت روتحسین کن اولش سخته گریه هم میکنی ولی آروم میشی.
5_فایلهای توحیدعملی روخوب گوش کن وتامیتونی کامنت بنویس اینجاهمه ازدلنوشته های هم استفاده میکنندردپابزارتاقوی بشی هیچ کس مسخره نمیکنه توبهشت قالوسلاماًسلاماهست.
لبخندبزن اولش سخته ولی الان4ساله که من باقانون جذب آشناشدم خیلی حال میده سعی کن توهیچ فضای مجازی تلویزیون اینستاوغیره نباشی الگوت استادباشه مثل جامعه که میگن ازیک مرجع تقلید، تقلیدکن واون مرجع کیه الان من مرجعم شده استادوبه هیچ کس وصل نیستم به جزخداالبته برای یکتاپرستی مدام روخودم کارمیکنم وشوهرت به زودی تغییرمیکنه فقط غصه نخور وراه خداروبازبذار، وخداروباورکن درست میشه والبته هراتفاق کوچیک میبینی بگواین اتفاق برای منوبچه هام خیره الخیروففی ماوقع .
وازداخل سختیهاسستی بکش ان مع العسریسری وفایل انرژی که نامش راخدانامیده ایم روببین غوغابه پا میکنه یاحق.ایمان دارم به نوشته هام که همش موفقیت هست خلاصه وناب است.یک کتاب موفقیت است.
سلام لیلا جان
ممنون که کامنت من رو خوندی و وقت گذاشتی و به من جواب دادی
من خیلی وقت ها جلوی خودم رو میگیرم که کامنت بنویسم میگم که کامنت های من به اندازه کافی خوب نیست و برای نوشتن کامنت بالا هم خودم رو سرزنش کردم و گفتم شاید بهتر بود که نمی نوشتم مشکلاتم رو نمیگفتم
ولی از اونجایی که شما گفتین در بهشت فقط سلام هست و سلام و هیچ کس مسخره نمیکنه تمام تلاشم رو میکنم تا بیشتر کامنت بزارم تا هم به خودم کمک کنم و هم اگر خدا بخواد برای بقیه مفید باشه
سلام خیلی خوشحالم که کلامم برات خیراست تامیتونی کامنت بنویس اینو به یادگاری میگم به عنوان یک الگو شاگردقدیمی ترنه اینکه بگم من ازبقیه داناترم نه ازاین که نتیجه گرفتم کامنت نوشتن نصف راه رو طی کردی وازکوچکترین نشانه پرنده پشت پنجره نشسته بگوخدایاشکرت این پیامهای الهی برای منوخانواده ام هست جلوی آینه خودت روتحسین کن خجالت میکشی ولی چندتامدار، رو به سوی موفقیت طی کردی مسیرخوشمزه ای درپیش داریم توهم آروم میشی چون توآغوش خدائیم ومثل بچه ها که باباها روشونشون میگیرن خداهم برای رد کردن ازمسئله های زندگی مارو ، روی دوشش میگیره که راحت وآسونترردبشیم آب تودلمون تکون نخوره ولی قندتودلمون ازشادی وهیجان آب میشه یک بوس آبداربرای نازنین زهرادخترخدادارم.
ومطمئن باش توی این دانشگاه به لطف ویاری خداوبامدیریت استادکسی اجازه ی مسخره وتوهین به هیچ کس راندارد فقط بانتیجه هاشون الگوی یکدیگرهستندهمه مون به اصل وجودمان به یک اندازه وصلیم باخداباش پادشاهای کن موفق باشی ببخشیدهم طولانی شدوهم دوست دارم برات بیشتربنویسم ولی وقت نمازمغرب خداداره صدام میکنه که برم باهاش حرف بزنم وشکرنعمتهاشوبه جابیاورم.خدانگهدار
بسم رب النور
نشانه ای که امروز من رو هدایت کرد و باعث شد تا به شدت از خداوند ممنون باشم بخاطرش و کلی حس خوب و مثبت سازنده بگیرم ازش و بتونم با انرژی هر چه بیشتر ادامه بدم کارم رو، داستان دو مردی بود که میخواستن با اره/ تبرشون درخت قطع کنن. (همون داستانی که استاد در مقدمه فصل اول پروژه روزشمار تعریف کردن)
ذهنیت ما مثل تبر ما میمونه. خیلی ها هستن که بدون اینکه به فکر تبرشون باشن، شروع میکنن به بریدن درختان و فقط و فقط می برن. اول کار شاید بنظر بیاد که اوه چقدر چوب بریدن و جمع کردن، ولی نکته اینجاست که هر چی زمان بگذره، تعداد درخت کمتری میتونن قطع کنن و برای هر یه درخت، باید انرژی خیلی بیشتری بذارن و روند به شدت فرسایشی میشه.
اما افرادی که مداوم روی خودشون کار میکنن، مثل فردی میمونن که به فرض مثال بعد هر یک ساعت بریدن درخت، یک ساعت وقت میذارن تا دوباره اره یا تبرشون رو تیز کنن. و این افراد بازدهی کاری که در یک ساعت انجام میدن کاهش پیدا نمیکنه.
از طرفی، نکته دیگه ای که امروز من رو روشن کرد این بود که هر چقدر هم که تئوری بلد باشیم قانون آفرینش رو، تا وارد عمل نشیم و تمرین نکنیم و در عمل تمریناتمون رو به کار نگیریم، هیچ نتیجه ای نمیبینیم. به قول استاد ایمانی که عمل نیاره ایمان نیست، حرف مفته.
سلام به استادم اقای عباس منش. وخانم شایسته عزیز
وخانواده بزرگ عباس منشی
درمورد این فایل بارها گوش دادم این فایل ولی این دفعه استادانگار ک صحبت ها متفاوترشده بود انگاری الان باید میشنیدم وشروع کردم به نکته برداری توی خونوادم یکی از اعضای خانواده هی برمیگرده بهم میگه ک من مظلوم واقع شدم وتودرحقم ظلم کردی
وخدا جای حق نشسته وجواب ظلم هاتو میدی ……
وقتی اینجوری میگفت استاد من شروع میکردم توجه کردن و یه ترس یه احساس بد ویه عذاب وجدانی بهم دست میدادو ازبقیه خونواده میپرسیدم ک واقعا من کجای رفتارم اشتباه وایراد داره ومنتظر بودم ک بهم بگن ن توخیلی خوبی ودرحق هیچکسی ظلم نکردی
ولی استاددرجواب این موضوع به من حس قربانی میامد میگفت ببین بیماربشی حالت بد بشه ک بگی ببین اینقدر اذیتم کرده ک من اینجوری مریض شدم
و واقعا هرماه باید یک بار میرفتم زیر سرم ومریض میشدم .
من میگشتم ک چرا باید این الگو درزندگی من باش والان اینو فهمیدم من هردو رو دارم هم عذاب وجدان وهم قربانی شدن الان باید این مسئله رو تووجودم حل بکنم
من قادر نیستم ک به کسی ظلم کنم یا کسی به من ظلم کنم الا اینکه من تودرونم بهش قدرت بدم یا بالعکس
مرسی استاد ازاین فایل بینظیرت
خیلی سختم بود ک کامنت بنویسم واصلا نمیدونستم ک باید چی بگم وچی بنویسم ولی حرفها خودشون میاد واین راهی ک بدونیم ترمزهامون ومقاومتهامون چی
وبیشتر وبهتر خودمون بشناسیم
خدایا شکرت ک خودم خالق زندگیم هستم
وتنها قدرت الله
وسپاسگزارالله هستم ک تومدار این فایل قرار گرفتم
به نام خداوند بخشنده مهربان
رویا هستم و از سال 95که دانشجوی ترم چهار ارشد دانشگاه تهران بودم در اوج ناراحتی و مشکلات زندگیم به واسطه یک آقای مهربون که به گفته خودش با فایل های استاد عباسمنش از خودکشی نجات پیدا کرده آشنا شدم
من تو خانواده ای بودم که درگیر مشکلات مالی بوده و هست و همیشه برام سوال بود چرا نداریم چرا نیست چرا همه چی کمه و این عدم امنیت روانی تو بحث مالی ،عاطفی و روانی وجود منو داغون کرده بود
خساست .کمبود احساس گناه احساس شرم از سمت پدر به شدت بهم تزریق شده بود و خلاصه کنم همه چی در حد داغون توی خانواده من موج میزد
من اون جا با استاد آشنا شدم و برادرم ب واسطه من آشنا شد و دوره ها رو خریدیم و چون خانواده ام میدونستن استفاده کنن منم دسترسی پیدا کردن به دوره ها و با گوش دادن بهشون گیج شدم حالم بدتر میشد که چی داره میگه مگه میشه
وای پدرم میگفت کسی که نماز نخونه از سگ پست تر هست
یا میگفت دلیل اینکه من پول تو زندگیم نمیمونه چون شماها نمازاتون قضا میشه
نماز و روزه اجباری واسه همین از نماز و خدا و روزه حالم بد میشد
من چنان مقاومت داشتم نسبت به دوره ها که گریه میکردم میگفتم نه من نمیتونم یعنی چی که بخندم .آخه میگن بعد خنده گریه اس اینو پدرم بهم گفته
من اون زمان یعنی سال 95واقعا در مدار شنیدن و عمل کردن به دوره های ناب استاد نبودم و از مسیرش دور شدم ولی با همون گوش دادن به دوره ها من یه کار پیدا کردم کار دانشجویی با محیط خیلی خوب
من یه رابطه عاطفی خیلی خوب جذب کردم که طرفم موقعیت خیلی خوب داشت قاضی بود خانواده سطح بالا داشت ولی متاسفانه به دلیل نداشتن عزت نفس و اعتماد به نفس من اون رابطه رو از دست دادم و برگشتم روستای خودمون
جالبه بگم من همیشه میترسیدم که نکنه دانشگاه تموم بشه و ازدواج نکنم و کار نداشته باشم بخوام دوباره برگردم تو همون جهنم خانوادم و دقیقا همین ترس من به واقعیت تبدیل شد و من سال 97برگشتن همین روستا
زمان گذشت و اتفاق های بد می افتاد و سال ها سخت تر میشد من یه کوچولو رو خودم کار میکردم نشانه ها میومد ولی من کم صبری میکردم و عدم صبر و عدم استمرار نمیزاشت مومنتوم بگیره و من به هیچ هدفی نرسیدم
الان 34سالم شده نه کار درستی دارم نه درامد خوبی نه ازدواج و رابطه خوبی نه حتی سلامتی ولی بهم ثابت شد این منم که دارم سرنوشت خودم رو رقم میزنمیه عمر احساس گناه داشتم به شدت به شدت به شدت خودمو برای کوچک ترین چیز سرزنش میکردم و این احساس شرم منو زندگی منو فلج کرده بود
یکی دوماه هست که دوباره هدایت شدم به سایت استاد عباسمنش و امروز یه حسی بهم گفت برو روز شمار تحول و اونجا به خودت تعهد بده رویا و یک بار برای همیشه پای هدفت بمون و اینقدر این دست و اون دست نکن و خودتو متعهد کن که هرروز به سایت سر بزنی و منم قبول کردم
امیدوارم بتونم متعهد باشم چون جهان بهم ثابت کرد اگه تو به قول های خودت متعهد نباشی دیگران هم یه تو متعهد نمیشن
دارم شروع میکنم کار های نصفه نیمه رو تموم کنم و روی لایف استایل و هدفام کار کنم
شیطان میاد سراغم که دیگه 34سالت شده دیگه دیر شده دیگه تو باختی دیگه فرصت های ازدواجت تموم شده باید به حداقل راضی بشی ولی از اون طرف خدا بهم وعده رسیدن داده و میگه رویا حرکت کن گوش نکن به حرفاش
من به جایی از زندگیم رسیدم که راهی جز تغییر کردن برام نمونده به قول معروف توی اون سه کنج زندگیم قرار گرفتم که یا باید بمیرم یا تغییر کنم
گفتم یه رد پا بزارم در این تاریخ1404/5/10 تا یادم باشه از کجا به کجا رسیدم
هر بلایی سرم اومده تا الان بخاطر بی خداییم بوده
خدایا این بار من میخوام تورو بیارم تو قدم هام میخوام با تو قدم وردارم میخوام بدون تو نفس نکشم
دوستتون دارم عباسمنشی ها
سلام رویا جان
من به این رسیدم که هر وقت در مدار باشم و حسمو خوب کنم و شکرگزاری کنم اتفاقات خوب از جایی که فکرشو نمیکنم وارد زندگیم میشه
من به این حرف استاد اعتقاد کنم خدا کنه بتونم همیشه انجام بدم
موفق باشی عزیزم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان عزیز دل و تک تک دوستان عزیز دلم در سایت استاد عباس منش
بازم خدا را شکر که تونستم یک فایل زیبا گوش بدم و این زیر این فایل زیبا یک کامنت بزارم
و خدا را شاکرم که فرکانسم به این سایت میخوره
همیشه سپاسگزار خداوند باشیم و هیچ چیزی را بدون فکر قبول نکنیم حتی متن آیات قرآن رو درباره اون تحقیق کنیم تفکر کنیم چقدر این حرفتون زیباست استاد چقدر این حرفتون به آدم آرامش میده که اگر تو دنبال یه چیزی گناه نداره تو باید بری بفهمی یادمه از بچگی مثلاً خیلی چیزا رو میپرسم چرا میگفتن دین گفته میگفتم خب چرا میگفتن ما نمیدونیم ولی چون خدا گفته باید اطاعت کنیم و همیشه من فکر میکردم که خدا اون چیزی رو که ما دلمون نمیخواد میگه اطاعت کنیم اما با فایلهای شما نظرم عوض شد
فکرهای خوب بکنیم به فکرهایی که به روان ما آسیب نمیزند کرهایی که ما را از زندگی عقب نمیاندازد فکر بد فکرهایی است که به افکار ما آسیب میزند به زندگیمون و ما رو پریشون میکنه مثلاً اینکه ها چه جوری زندگی میکنند با جنها چه جوری میشه ارتباط برقرار کرد اما غافل از اینکه این فکرها ما رو میترسونه و به روان و زندگی ما آسیب میزنه
فکرهایی خوبند و ما باید این فکرها را بکنیم که به ما احساس شادی یا اینکه به ما بگه که چه جوری زندگیمون از دیروز بهتر بشه موفقتر بشیم ثروتمندتر بشیم سلامت بیشتری داشته باشیم در زندگی به ما کمک کنه این فکرها فکرهای عالی و خوبی هستند
چطور میتوانیم با دیگران ارتباط خودمون را قویتر کنیم و شادتر باشیم اینها فکرهایی هستند که به ما کمک میکنند جهان را جای قشنگتری هم برای خودمون هم برای دیگران بکنیم چیزی که استاد تو 90 درصد فایلهاشون گفتن
توی هر فرهنگی یک نوع وجدان وجود دارد و متفاوت است یعنی شاید موضوعی که ما آن را گناه میدونیم و برای انجام دادن اون کار عذاب وجدان میگیریم برای دیگر کشورها یا دیگر شهرها عذاب وجدان نباشد
خیلی از موضوعاتی که ما راجع به آن عذاب وجدان میگیریم یک فرهنگ است که منطقه به منطقه متفاوت است
شاید در آن چیزی که ما اسمش رو گذاشتیم وجدان و به خاطرش ذاب وجدان میگیریم یا به خاطر انجام ندادنش شاید از اساس و پایه اشکال داشته باشه کیه که وجدان رو تعیین میکنه؟
باید به همه چیز نگاه جهانی داشته باشیم رادی موفقند که زیاد سفر میکنند و زیاد فکر میکنن
وجدان فرهنگ یک جامعه را میسازد
مثلاً زمان که دهه 50 60 باید نکردن حجاب برای دخترا میگرفتم ولی الان یا زمانی که من بچه بودم نماز نمیخوندم حرم امام رضا نمیرفتم وجدان میگرفتم اما الان میبینم نه ارتباط با خدا فقط نماز نیست هرجوری که میتونیم باید با خدا ارتباط برقرار کنیم که مهمترینش شکرگزاریه
زندگی خود را در ملاک قرآن قرار دهیم
قرآن یک کتاب فرات زمینی است بیشتر از آن چیزی که مردم میدانند در آن هست خیلی از راز و رمزهایی که تا الان شاید بشر کشف نکرده باشد یادمه که کلاس چهارم ابتدایی بودم قسمت عدسی توی علوم قسمت ذره بین و معلمم داشت به ما یاد میداد و میگفت میدونید قرآن به این اشاره داره همه ما تعجب کردیم چون زمانی که قرآن بوده اصلاً شیشه یا عدسی ه پس چه جوری قرآن آورده معلمم گفت میدونی بچهها ما متاسفانه وقتی که صدای قرآن رو میشنویم از توی خونه میگیم حتماً کسی مرده اما نمیگیم که تو اون قرآن چی نوشته قرآن پر از راز و رمزهایی که تا روز قیامت بشر نمیتونه کشف کنه و خیلی کتاب با ارزشیه دقیقاً یاد خودم افتادم استاد من بچه که بودم از قرآن به شدت میترسیدم هر وقت صدای قرآنو میشنیدم تنم به لرزه میافتاد یاد مرگ میافتادم و میگفتم خدا نکنه به خاطر این گناهایی که کردم الان این صدای قرآنو آورده میخواد منو ببره و همیشه از قرآن فراری بودم زنگ قرآن قرآن به بهونه کاردرمانی و ورزش میپیچوندم و جالب اینجا بود برای همینم عذاب وجدان داشتم که من دارم گناه میکنم من خیلی آدم بدیم اما از وقتی فایلهای شما رو دیدم با خودم بیشتر دوست شدم و خدایی رو میشناسم که نمیخواد مچ منو بگیره میخواد دست منو بگیرهمهربونتر از همه دوستام همه رفیقام هست مهربونتر از اونی که فکرشو بکنم مهربونتر از مادر میدونم خدا سیستمی عمل میکنه اگر من درست عمل کنم خداوند هم درست عمل میکنه داوند عاشق منه یا عاشق بندههاشه
ما به هیچکس ظلم نمیکنیم و هیچکس نمیتواند به ما ظلم کند ما فقط میتوانیم سرنوشت خودمان را تغییر دهیم و هیچکس نمیتواند سرنوشت ما را تغییر دهد ما فقط میتوانیم به خودمان ظلم کنیم و هیچکس نمیتواند به ما ظلم کند مگر اینکه ما به اون آدم قدرت بدیم
ما نمیتوانیم در تغییر زندگی هیچکس غیر خودمان سهیم باشیم مگر اینکه به دیگران قدرت بدیم
اگر کسی بدخواه ما باشد و ما در مسیر درست باشیم ضربههایی که به ما میزنذ باعث پیشرفتمان میشود آنها نه تنها به ما ضربه نمیزنند بلکه به خودشان ضربه میزنند
وقتی ما در مدار درست باشیم هر ضربهای برای ما یک پیشرفت است
انسانها تا خودشان نخواهند نمیتوانند تغییر کنند
ما باید خودمان بخواهیم که خودمان را تغییر دهیم ما باید تمرکزمون رو بذاریم رو تغییر خودمون
ما در جهت خیر نه در جهت شر نمیتوانیم به هیچکس کمک کنیم و هیچ کسی را تغییر بدهیم مگر اینکه خود طرف مقابل بخواهد
ما فقط میتوانیم زندگی خود را عالی کنیم و فقط میتوانیم زندگی خود را نابود کنیم نه زندگی هیچکس را
اگر به کسی بدی کنیم به خودمان ضربه زدیم نه به طرف مقابل
ما نمیتونیم خانواده خودمون رو فرزند خودمون رو مادر خودمون رو پدر خودمون رو همسر خودمون رو تغییر بدیم ما فقط باید دیدگاهمون رو تغییر بدیم
خداوند بندگانش را دوست دارد خیلی از تجربیاتی که ما به دست میآوریم نتیجه اشتباهاتمان است باعث پیشرفت ما میشود اگر در مدار درست باشیم
خیلی از اشتباهات باعث پیشرفت جهان میشود
ما وقتی خطا کردیم باید از آن درس بگیریم نه اینکه خودمون رو کنار بکشیم
وقتی ما در مدار درست باشیم اشتباه نمیکنیم
ما باید صبر کنیم نه تحمل
استاد ممنونم بابت این فایل زیبا ممنونم که این فایلتون خیلی به من کمک کرد و امروز یک اتفاق خوبی رو برای من رقم زد من رو یکی کراش زدم و خیلی دوست دارم که باهاش باشم امروز وقتی باهاش ملاقات کردم خیلی برخوردش با من خوب بود خیلی اصلاً خیلی کیف کردم و خیلی شارژ شدن خیلی ممنونم استاد از شما بابت این فایل زیبا امیدوارم که یک روز بتونم تو همون بهشت زیبا ببینمتون امیدوارم هر کجا که هستید در پناه الله یکتا شاد باشید به امید دیدار
به نام خدای نور و آگاهی
خداروشکر که به این سایت غنی هدایت شدم
امروز 8 مرداد 1404 تصمیم گرفتم که پروژه روزشمار تحول زندگی من رو شروع کنم و فایل اولین روز رو که گوش کردم به شدت لذت بردم و درک کردم اینکه ما خیلی وقتها کارهایی رو انجام دادیم که به خاطر فرهنگمون و به خاطر چارچوبهای فرهنگی دچار عذاب وجدان شدیم و این فایل خیلی زیاد کمک کرد به اینکه جهان بینی بهتری داشته باشم جایی ک استاد گفتن که ما نمیتونیم به کسی ظلم کنیم همچنین دیگران هم نمیتونن به ما ظلم کنن کمک کرد تا احساس قربانی بودن نکنم من در گذشته بسیار احساس قربانی بودن میکردم اینکه قربانی شرایط شدم و این در چهره من مشهود بود از اینکه هر کسی که من رو میدید بهم میگفتی چقدر مظلومی از ی جایی به بعد خودآگاه تلاش کردم که این احساس مظلوم بودن رو از خودم جدا کنم متوجه شدم که خودم در درونم این باور رو دارم و این باعث شده که دیگران هم همچین تصویری از من داشته باشن و خوشحالم که گوش دادن به این فایل در راستای تقویت عزت نفسم بود خیلی بیشتر احساس عزت نفس میکنم و ورودی خیلی خیلی خوبی بود برای روانم و تمام تلاشم اینه که با انرژی منبع هماهنگ باشم
با این نیت این پروژه رو شروع کردم و از خداوند میخام که کمکم کنه ک بتونم ثابت قدم باشم و هرروز ادامه بدم ادامه بدم تا به مدار بالاتر برم و خیلی بیشتر و بیشتر از نعمت های خداوند استفاده کنم و خدا رو بیشتر تجربه کنم
خدایا شکرت