ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 78 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1175MB25 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 124MB25 دقیقه














باسلام وقت بخیر خدمت استاد عزیزم دوستان توحیدی اهل رشد من
استاد از جواب دادن به این سوالات کاملا غافلگیر شدم چون به چنتا از باورهای محدود کننده خودم وریشه ای که مانع رشد میشود رسیدم
من فکر میکردم آدم حسودی نیستم تازه متوجه شده ام که این خصلت خیلی جاها مانع رسیدن نعمت به من شده است
از جواب به سوال اول فهمیدن که حتی ریشه شادی من برای موفقیت بعضی از نزدیکانم به خاطر شرک وجودی و حسادت من بوده است مثلا متوجه شدم من از موفقیت خواهر شوهرم به این خاطر خوشحال میشدم که فکر میکردم اگر او موفق شود دیگر به من و زندگی من حسادت نمیکند و من را طرد نمیکند که اینجا فهمیدم من هم شرک در وجودم هست هم عزت نفس پایینی دارم و هم برای اینکه فکر میکردم او برای من خطر ناک است برای موفقیتش خوشحال میشدم واین فهم من را دچار شوک کرد و نکته بعدی اینکه من در مقابل موفقیت دیگران اگر احساس خطر و با ضعف نکنم شاد میشوم ونکته بعدی اینکه ذهن من احساسات من را سانسور میکند مثلا من درمقابل موفقیت دختر خواهر شوهرم احساس ضعف و ناتوانی کردم با وجود اینکه خیلی تلاش کردم اورا به خاطر کسب درآمد عالی تحسین کنم اما به شدت احساس ضعف کردم واین احساس ریشه در ترس من از کار داشت وتوجه شدم ذهن من این ترس و احساس ناتوانی از کار را در پشت جنسیت من و باورهای مذهبی من سانسور کرده و مدام توجیه میآورد که تو با وجود بچه و این شرایط نمیتوانی کار کنی
امادرباره بخش دوم تمرین من متوجه شدم که با ساخت همین باور که جهان به افکار وباورهای من پاسخ آسان و خوبی میدهد بهترین باور درباره رسیدن به خواسته هایم است چون تمام آنها از دید قانون فقط با تمرکز و پشت کار به خواسته هایشان رسیدن
درپایان از استاد عزیزم سپاسگزارم که با اقدامات به موقع خود موجب حرکت و رشد ما میشوند
به نام خداوند بخشنده و مهربان.
من نصف دوره ها را از سایت خریدم و تازه دوره
شیوه حل مسائل زندگی را برا بار دوم به اتمام رسوندم دوره عزت نفس را سال قبل کار کردم و دوره دوازده قدم را تا قدم هشتم اومدم و سه دوره
دیگه را از هر کدوم سه جلسه کار کردم،
من خیلی بهتر از قبل شده ام تو روابط ام ازش راضی هستم، تو عزت نفس بهتر شده ام اما از
لحاظ مالی انگار برامن بسته شده و احساسم را بد
میکنه.
احساس من نسبت دوستان و نزدیکانم که تو
کارشون موفق شدند نتیجه اش این شده که دو تا الگوی یکسان تو ذهنم پیدا کردم، یعنی وقتی من
دوستم امسال موفق نشده ،ناخودآگاه احساسم
خوب میشه اما وقتی میبینم موفقیت کسب کرده
تو دلم احساس میکنم که اون داره شرایط ،
موقعیت، جایگاه و خودم را داره پیش خودش
قضاوت میکنه و من همونجا از درون احساسم
بد میشه که چرا من این همه وقت گذاشتم رو
خودم کار کردم و از لحاظ مالی حداقل نتایج مالی
شروع نمیشه در صورتی که من قبلا خیلی مؤفق تر
از دوستام بودم حالا هم انصافا خیلی از ویژگیهای
شخصیت ام را بهتر از دوستام عمل کردم و عمل میکنم.
از چه زاویه مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:
به خود باوری برسم،
الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم ؛
چه درس هایی میتونم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟
این افراد یه ویژگی مشترکی که من از نزدیک دیدم
دارند نترس هستند و خیلی خود خواه یعنی تو
زندگی شون، برا گرفتن دست آدما خسیس هستند
بر عکس من، من تو کارم آدم نترسی هستم اما
از طرف دیگه میخواستم دست دوستام و آدمای
دیگه را هم بگیرم و اینو بعدا متوجه شدم که من کار اشتباهی را انجام میدادم ودرسی برا من داره اینه که زندگی کنم برا دل خودم نه برا هیچ کس
دیگه.
یه ویژگی دیگری که اونا دارند به همین راحتی
حرف دلشون را به هر کسی نمیگن و در صورت
لزوم با همکاراشون در میون میزارند و این خیلی خوبه یا اصلا چه دلیلی داره که بیان حرفاشونو
به من یا دیگران بگن.
من چندان به موفقیت دوستام یا نزدیکانم حسادت نمیکنم موفقیت آدما رو من بیشتر تحسین میکنم تا اینکه بخوام حسادت بکنم دلیل اینکه بعضی مواقع احساسم بد میشه به خاطر این هست که خودم را بی عرضه فرض میکنم اون هم
در مورد مسائل مالی باورهام اینجوری هست که
باید یه کار فیزیکی انجام بدم.
ممنونم استاد عزیزم.
در پناه حق.
سلام ودرود فراوان خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته گل
محبوبه هستم یه نجات یافته ممنونم ازت استاد عزیزم که هرروز برام یه چراغ روشن میکنید .
اتفاقا دیشب خواهرم داشت در مورد موفقیت مالیش صحبت میکرد من پیش خودم گفتم چه جوری که من حدود 6 ماه دفترها پر کردم و خواسته ها نوشتم چرا مثل خواهرم پیشرفت نکردم جالب بدونید من شبانه روزی فایل گوش میدادم که خواهر غر میزد که چرا انقدر گوش میدی پس چرا نتیجه خاصی نمیگیری من خیلی فکر کردم و خودم ترمز ذهنمو پیدا کردم و دیدم به شدت پام رو گازه واز اونطرف بی نهایت پام رو ترمز درحالی که من همش به خواهرم میگفتم مثل من شروع کن به نوشتن بعد از 2 هفته نوشتن اتفاقات مالی عالی براش رخ داد واز شنید موفقیت خوشحال شدم و باعث رشد من شد ومن متوجه شدم چرا حرکت نمیکنم
چند وقت پیش یکی از دوستان که شنیدم به موفقیت مالی رسیده وقتی فهمیده لجم گرفت وبا حسادت کامل گفتم اون که همش با چک وبا شریک گرفتن و گرفتن وام اینکارو میکنه ودستاوردشو پیش خودم بی ارزش میکردم تا نجوای ذهنمو آروم میکنم ولی یک روز به خودم گفت محبوبه خودمونیم قطعا این شخص به حساب بانیکش دیده که میتونه قسط پرداخت کنه یا چک بکشه…و دیدم وشد واسه الگو که باید حرکت کرد ونترسید وبا قدرت کامل حرکت کرد وانرژیم برای رسیدن به هدفهای بیشتر شد ومیدونم دستاوردهای خوبی تو این مسیر بدست میارم چون دست در دستان خدا دارم حرکت میکنم سوت میزنم ومیرم جلو
دوست دار شما محبوب ...…..یاحق
به نام مهربان خالق
سلام به استاد عزیزم و مریم جون
و همه دوستان
من از موفقیت دیگران بستگی به حیطه موفقیتشون واکنش نشون میدم مثلا اگه کسی دانشگاه قبول بشه و درس بخونه ناراحت نمیشم حسادت نمیکنم و اتفاقا خیلی ام خوشحال میشم چون خودم دانشگاه رفتم و تجربه این کارو دارم و تحسین میکنم طرف رو
ولی اگه در زمینه ای باشه که من ندارم اون رو اولش بهم میریزم میگم چرا من ندارم چرا من نتونستم اما یکم که میگذره با استفاده از یادآوری قانون به خودم میگم سعیده تحسینش کن هرکسی در جایی که درسته قرار داره اگه تو اونجا نیستی چون تو اندازه اون باورهاتو درست نکردی تلاش نکردی
بعد ی کار دیگه که میکنم اینه که به خودم یادآوری میکنم منم این توانایی رو دارم این نعمت هارو دارم این جایگاه رو دارم
اگه بخوام به این خواسته برسم باید منم باورهای درست بسازم باید تلاش کنم و استمرار داشته باشم تا به دستش بیارم با گفتن این حرفا به خودم موفقیت فرد رو تحسین میکنم و براش آرزوهای خوب رو طلب میکنم این واکنش برای افرادی که فامیل دورهستن یا دوستام هستن اتفاق میفته
برا خواهر و برادرام و اعضای خانواده ام اتفاقا بسیار خوشحال میشم و حس میکنم موفقیت اونا باعث موفقیت من میشه و باعث افتخاره برام مثلا اگه داداشم به ی موفقیتی برسه احساس میکنم چقدر برامافتخارآمیز که برادر من تونسته همچنین موفقیتی داشته باشه و حتی گاهی باعث پز دادنم میشه
کلا برای موفقیت های خانواده ام بی نهایت خوشحال میشم و تحسینشون میکنم
به نام خدای مهربانم
من وحیده ام
استاد عزیزم سلام و سپاس بیکران خدمت شما که وقت گذاشتین و این فایل آموزشی بسیار کاربردی رو برای ما تهیه کردین
من در مورد سوالاتی که پرسیدین فکر کردم و کامل تو دفترم نوشتم و توضیح دادم برای خودم که اینجا کامل ننوشتم اما با توجه به سوالات شما من فهمیدم که حس حسادت در ناخود آگاه من بسیار زیاد وجود داره و من نسبت به موفقیت افراد نزدیکم این احساس رو داشتم و ناراحت شدم اما خب به خودم گفتم که نه من تحسین شون میکنم اما واقعیت این که انگار به قول شما آشغال ها رو زیر مبل میکردم و واقعیت قضیه یه چیز دیگه بود و مثالی که شما زدین در مورد این که ممکن دو تا دوست علاقه مشترگی داشته باشن و یکی شون موفق بشه اون یکی دیگه کلا نامید بشه و ادامه نده دقیقا مثال من بود .من و خواهرم هر دو مون تو یه حوزه علائق مشترکی داشتیم خواهرم بسیار پیشرفت کرد و موفقیت هایی رو کسب کرد و من به مرور زمان کلا ناامید شدم و جدی پیگیر نشدم به جای این که از مسیر پیشرفت خواهرم درس یاد بگیرم به توانایی های خودم شک کردم و خودم رو تخریب کردم و بهانه های مختلفی برا خودم آوردم که ادامه ندم .
اما در مورد کسانی که به موفقیت رسیده بودن وقتی احساسم رو نوشتم و به مسیر موفقیت اونها نگاه کردم به درس بزرک گرفتم این که من باور های محدود کننده ( حسادت ناراحتی ناتوانی و احساس بی عرضگی محبوب نبودن من برای همسرم یا دیگران
بی ارزش دونستن خودم) در اکثر مواقع دارم
و باید باور های قدرتمند کننده (ارزشمند دونستن خودم توانمد دونستن خودم و باور توانایی هام
تحسین و تایید موفقیت دیگران و نشانه دونستن این که وقتی اونها تونستند موفق بشند من هم میتونم
دوست داشتن خودم) رو در خودم ایجاد کنم
و داشتن باورهای توحیدی که وجود این افراد خیلی قوی بوده .
بازم از شما سپاسگزارم که این فایل هدیه رو که بسیار با ارزش برامون تهیه کردین و امیدوارم باز هم ادامه داشته باشه یه کلاس درس بینظیر …
سلام به استاد عزیزم، مریم جان نازنین، دوستان هم فرکانسی
سوال ===> اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
استاد منم مثل بیشتر دوستان وقتی موفقیت افراد رو میشنوم احساسم یکم بد میشه چون احساس میکردم من موندم، من دیگه نمیتونم پیشرفت کنم، خدا برای اون بیشتر می خواست، من دیگه دیده نمیشم، خودم رو ناتوان میبینم.
البته الان یکم بهتر شدم شاید این باورها که
هر کسی راه های منحصر به فردی رو داره برای موفقیت،
خداوند به همه به یک اندازه نزدیکه،
منم میتونم با تغییر شخصیتم به خواسته هام برسم،
دوره احساس لیاقت: مقایسه نکردن خود با دیگران / کنترل گفت وگوهای ذهنی و …
این جمله ای طلایی شما: طی کردن تکامل به معنای گذر زمان طولانی نیست بلکه به معنای تجربه کردن زیاده، این باور ها خیلی کمک کردن،
ولی خوب هنوز باز هم وقتی موفقیت افراد دورو برم رو میشنوم و میبینم اولش باز همون حس ها میاد سراغم ولی سعی می کنم با یادآوری این باورها احسام رو بهتر کنم، ولی خوب خیلی باید کار کنیم تا بتونیم بدون عکس العمل با زاویه تحسین کردن به موفقیت دیگران نگاه کنیم.
سوال اول ===> موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را به یاد بیاور و لیستی از آنها را تهیه کن.
مریم—> پذیرش در یکی از دانشگاه های کانادا برای ادامه تحصیل
سپیده—> پذیرش در یکی از دانشگاه های فرانسه برای ادامه تحصیل
نیک—> چاپ مقالات متعدد در مجلات
علی —> افزایش درآمد ماهانه
نسیم—> کسب درآمد زیاد از شغلش
سوال دوم===> در مقابل موفقیت هر فردی که لیست کرده ای، بنویس: چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
مریم—> خیلی تعجب کردم، احساس حسادت و کمبود و عدم لیاقت
سپیده—> خیلی تعجب کردم بعد یکم حسرت خوردم ولی بعد واقعاً تحسینش کردم!
نیک —> احساس عقب ماندن، احساس کمبود، احساس ناتوانی
علی —> احساس کمبود، احساس عدم لیاقت، ناتوانی
نسیم—> احساس کمبود، احساس عدم لیاقت، ناتوانی
سوال===> از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود: الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم؛
سپیده و مریم—> شیدا اگه مریمی که میگی چطور تونسته بره، الان رفته، نشون میده که خیلی آسونه فعالیت در دانشگاه های خارج از کشور به خصوص کانادا و آمریکا خیلی آسونه اگه اون تونسته پس تو هم میتونی تو فقط توی ذهنت خیلی سختش کردی و جهان هم بهت نشون میده که سخته ولی ببین از اطرافیانت چند نفر تونستن برای تحصیل مهاجرت کنند پس خیلی آسونه تو هم میتونی یکی از اون ها بشی.
نیک —> تو و این فرد در یک مقطع بودین اگه الان اون تونسته به راحتی برای مقالاتش اکسپت بگیره پس یعنی امکان پذیره، چون توی ذهنت سختش کردی اکسپت هم برات سخت انجام میشه، باید باور کنی که هدایت خداوند داره کارها رو انجام میده خدا برات چاپ مقاله میشه اگه بهش اعتماد کنی و بزاری کارهاتو اون انجام بده.
علی و نسیم —> تو کسب درآمد رو توی ذهنت خیلی سختش کردی نیاز نیست کار خاصی انجام بدی، اگر ذهنت رو آماده کنی از کوچکترین چیزها هم میتونی پول های کلانی بسازی تو توی ذهنت خیلی داری همه چیز رو سختش میکنی.
سوال===> چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟
سپیده و مریم—> هر دو مسیر رو راحت گرفتن، توی ذهنشون غیرممکن نمیدونستند و مطمئن بودن که خواهند رسید.
– برای اینکه توی ذهنم الگوسازی کنم که اکسپت در دانشگاه های خارج از کشور خیلی راحت و آسونه، این افراد رو یادآوری میکنم و تحسینشون میکنم و به ذهنم نشون میدم که من هم میتونم.
نیک —> با اطمینان اینکه کار ارزشمندی داره ارائه میده و اطمینان داره که هر مقاله ای که ارسال میکنه مورد توجه مجلات هست و اکسپت میشه.
– بعد از دوره عزت نفس و الان هم احساس لیاقت انصافاً اکسپت مقالاتم سرعتشون بیشتر شده و دارم میبینم که الگوسازی چطور میتونه به ذهنم کمک کنه برای هموار دیدن مسیر.
علی و نسیم —> علاقمند به کارشون هستند و با تمرکز دارند کارشان را انجام می دهند.
– در خصوص افزایش درآمد یکم باورهای مخرب قوی در من وجود داره، هرچند که به حالت سینوسی ورودی دارم ولی فعلا اون نتیجه ای که باید بگیرم رو نگرفتم، ولی خوب باید شکرگزار این ورودی باشم تا ورودی های بیشتر رو دریافت کنم.
خدارو شکر
استاد عزیزم ازتون سپاسگزارم که چنین فایل های با ارزشی رو انتشار میدید.
دوستتون دارم.
سلام استاد
قسمت دوم سوال:
افرادی در نزدیکانم که موفقیت یا موفقیت هایی رو کسب کردن و احساسات من در مورد اونها:
خانم شماره یک:
حقوق بالا
این خانمی که تو ذهنم هست حقوق خیلی خوبی برای کار کارمندی در کار شبیه به حوزه کاری من دریافت میکنه
یه چیزی بگم؟
متوجه شدم برای موفقیت هر کسی ذهنم بلافاصله به جای تحسین دنبال ایراد گرفتن از مسیر موفقیت اون آدما میگرده
مثلا همین خانمی که تو ذهنمه،
ذهنم میگه درسته که حقوق بسیار خوبی میگیره ولی چه فایده اصلا خوشحال نیست، کارش کارمندیه، از پر کار بودنش راضی نیست ، اصلا از این رویه زندگیش راضی نیست
در صورتیکه این خانم مهارت های بسیار عالی کاری داره که باعث شده یه همچین حقوقی رو دریافت کنه
کار این خانم اونقدر با کیفیت هست که شرکت های بسیار معتبر کشور روی هوا برای استخدام جذبش می کنن
بسیار خلاقه
هر بار خودش رو تو کارش ، با خلاقیت جدید به چالش میکشه
واقعا به ارزشمندی شرکت ها یی که استخدامش کردن کمک کرده و باعث رشدشون شده
همین که دارم از نقاط قوت موفقیت های این خانم میگم و تو ذهنم مرور می کنم متوجه می شم واقعا حقشه
این ایده ی الهام بخش رو دریافت می کنم که با افزایش مهارت ها میشه به درآمدهای بسیار عالی رسید و این خانم حقشه
باورتون میشه احساسم از یه مقدار به سمت حسادت رفتن داره به سمت دوست داشتن این خانم میره؟
چون به خودم توضیح دادم که این بنده خدا چه مسیری رو رفته و تو ذهنم مرور شد که چقدر برای کارش زمان صرف کرده و چقدر شجاعت به خرج داده و خودش رو پله پله به از شرکت های سطح پایین تا شرکت های بزرگ پرزنت کرده و نترسیده که از پس کارها بر نیاد
چه جالب که احساسم به این خانم عوض شد(((((:
درسی که از این خانم میگیرم اینه که واقعا روی کارش تمرکز کرد و استیک شد به آموزش پذیری و دائم خودش رو آپ دیت کرد و این همت و تلاشی که صرف کرد واقعا لیاقتش رو داره که این مبلغ حقوق رو دریافت کنه
یا آقای شماره دو:
که تو نزدیکان هست و محاجرت کرده
اول خیلی احساس حسادت می کردم چون می گفتم من باید خیلی زودتر از اینا به فکر محاجرت می بودم و باور کمبود زمان و کمبود خوش گذرونی ها منو به حسادت مینداخت
چون از بچگی همش بهم می گفتند تا جوونین برین خوش بگذرونین ، انگار با بالا رفتن سن آدم نمیتونه خوش بگذرونه و من همیشه مضطرب از دست دادن زمان های جوونی بودم
در صورتیکه همیشه هم خوش گذروندم
یعنی همش وقتی گذشته خودم رو مرور می کنم میبینم منم کم تو خوشی نبودما
ولی در مورد اینکه این بنده خدا چطور به این موفقیت رسید باید بگم
واقعا شجاعت کرد، پول جمع کرد، برنامه ریزی کرد، اقدام کرد
و باز هم هر چی پروسه تلاش این آدم برای محاجرت تو ذهنم مرور میشه میبینم حقشه واقعا
و خیلی من امیدوار میشم که می بینم منم می توننم از راه هایی که کسی به ذهنش نمیرسه و فقط خدا میدونه و عالی و آسونه محاجرت کنم، البته در حال حاضر نسبت به این خواسته واقعا رها هستم ولی احساساتی که در موردش صحبت می کنم زمانی بود که خبر محاجرت این بنده خدارو شنیدم
یعنی الان با انجام این تمرین ساده ولی عمیق خیلی برام واضح شد
هر کسی به هر جایی رسیده یا نرسیده حقشه
یعنی الان اگه یکی رو بببینم که به موفقیتی رسیده میگم یه راهی رفته که یا من میدونم یا تو بسیاری از موارد نمیدونم که باعث شده این فرد به موفقیت برسه
واقعا بهشت را به بها دهند نه به بهانه
خیلی مثال می تونم بزنم ولی دقیقا همین پروسه رو داره
چقدر منطقی میشه به احساس خوب در مورد دیگران رسید واقعا
استاد عزیزم واقعا ممنونم
این تمرین یه فیلتر جدید دیگه برام ساخت که برای به احساس خوب رسیدن در مورد دیگران و شرایطشون و پیدا کردن باورهای غلط و درست کردنشون به موقع عمل میکنه
ممنونم استاد عزیزم
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
سلام به استادهای عزیزم ، قلبتون سرشار از عشق و آرامش الهی
سلام به همه دوستای توحیدی ام الهی که لحظه هاتون پر از شادی و حس خوب سپاسگزاری
استاد عزیزم من یه مدتی فقط دارم کامنت می خونم و فایلها رو گوش میکنم
اولین باری که فایل گوش کردم همونجا تمرینش در دفترم نوشتم ولی شما گفتید که نظراتتون بنویسید انگار که تمرین انجام ندادم و یه حس مسئولیت بهم میگفت باید در قالب کامنت تمرینت انجام بدی چون استادت گفته اینطوری باشه.
از همین تمرین شروع میکنم که گوش به فرمان همه آگاهی هاتون باشم.
الهی به امید تو که تنها پناهم و یاورم و هم صحبتم هستی
مرحله اول: موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را به یاد بیاور و لیستی از آنها تهیه کن.
رسمی شدن همکارانم
تشکیل زندگی آرام و خیلی خوب معصومه سادات
موفقیت های تحصیلی فهیمه
موفقیت کاری هم شهری هایم با وجود اینکه از من سنشون کمتره
قبلا که در فضای مجاز بودم حتی دیدن کسانی که در فضای مجازی موفق شدن و شناخته شده هستند هم حس بدی میگرفتم
موفقیت کاری یکی از همکارانم و درآمدهای خوبی که دارد
ازدواج زهرا
.
.
مرحله دوم: در مقابل موفقیت هر فردی که لیست کرده ای، بنویس: چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
وقتی به همه این افراد و کسانی که ننوشتم فکر میکنم سریع به خودم میگم چقد داری کند پیش میری چرا تو جای اونا نیستی. چرا اونا با اینکه قوانین نمی دونند ناخودآگاه به این مرحله رسیدن ولی تو هنوز درجا میزنی مثلا روی باورهاتم کار میکنی
مثلا داری خودشناسی انجام میدی
مثلا قوانین درک کردی
بعدش احساس ترس سراغم میاد که از قافله عقب موندم یا دیگه دیر شده
توانایی هام کم رنگ میشه برام و هی میخام توجیه کنم که اگه اون فرد به این موفقیت رسیده به این خاطر بوده که …
خانواده خوبی داشته ، تحصیلات عالی داشته، هزینه کرده،سنش مناسب بوده، پشتوانه مالی داشته، اون برون گرا هست و ترس هاش کمتره، اون امکاناتش داشته، …
بعدش شروع میکنم به اینکه ، چرا من اینو ندارم اونو ندارم ، تا کی میخام اینجوری زندگی کنم تا جاییکه با استرس دارم فایل گوش میدم که از بقیه عقب نمونم
و حس حسادت هم در من شکل میگیره ولی نسبت به احساسهای قبل قابل کنترل و واقعیتش بعد ازمدتی کلنجار رفتن ، ودر آخرین مرحله توجیهات ذهنی ام ،شروع میکنم به اینکه اون حقش بوده و سپاسگزاری میکنم که اون به موفقیت رسیده
مرحله سوم: این سوالات را از خود بپرس و به آن جواب بده.
سوال اول: از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:
به خودباوری برسم
الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم؛
به نظرم وقتی به این باور برسی که هر کسی هر موقعیتی که دارد نتیجه دیدگاه و توجهات و افکار و باورهای او هست میشه در این شرایط با افتخار بگی نوش جونش، اون داره نتیجه باورهای می بینه خب تو هم میخوای شروع کن به تغییر
و اگر اون به این موقعیت رسیده تو هم بهش میرسی ، الگو باشه برام که آره هر چیزی در این جهان امکان پذیر هست.
اگر من شرایط و موقعیت اونو ندارم خیلی از آدم ها هستند که در وضعیت من هستند ولی تونستن بهترین زندگی برای خودشون رقم بزنند ،
و این دیدگاه داشته باشم که تو از موفقیت دیگران خوشحال باشی و شکرگزار باشی یعنی داری برای خودت رقم میزی
پس حال و احساست پاکیزه کن و راحت باش با خودت … برای اون امروز شده برای تو هم در زمان و مکان خودش اتفاق می افته
سوال دوم: چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟
درسهایی که می تونم بگیرم اینکه مریم زندگی میدون جنگ و مسابقه نیست که همش در تلاطم باشی و مضطرب که آخه چرا برای اونا شده برای من نشده
از خودم بپرسم آیا مسیری که اونا رفتن تو هم رفتی آیا باورهایی که اونا دارند تو داری
همت و اراده ای که اونا دارن تو داری
منم باید در خودم باورهای جدیدی بسازم و با تکامل مسیر طی کنم ، چرا که با آرامش و تمرکز و سپاسگزاری می تونم روی توانایی ها و علاقه مندی های خودم کار کنم و منم به موفقیت برسم، و اینو بدونم که موفقیت از دیدگاه هر شخصی بسته به اهدافش متفاوته و در زمان و مکان مناسب منم به اون موفقیت مد نظرم میرسم
فقط باید توکل کنم بر خداوند یکتا، گوش بدم به هدایت ها، و متمرکز باشم بر نکات مثبت افراد موفق ، و با شجاعت برم سراغ ترسهام…
خدایا شکرت تونستم این تمرین انجام بدم
استاد عزیز و ارجمندم از شما و خانم شایسته زیبایم بی نهایت سپاسگزارم که عاشقانه و استادانه به ما راه رسم زندگی درست را می آموزید.
خداروشکر
بنام خدای مهربان سلام ب استاد عزیز ومریم خانم ودوستان از خوندن کامنت دوستان لذت بردم وب آگاهی های خوبی رسیدم فایل ب دقت گوش کردم ولی ب علت مشغله کاری نتونستم خوب فک خودم رو کنکاش کنم فقط خواستم ار استاد ومریم ودوستانی ک کامنت گذاشتن تشکر کنم وبا عشق این واحد درسی بنام خودشناسی رو با نمره خوب پاسش کنم تا بتونم ب کلاس بعدی وار بشم ودر زندگی اجراش کنم سپاسگزاری میکنم از همه دوستان
سلام استاد ، بریم سراغ پاسخ به سوالات
سوال قسمت اول:
اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
احساسهای خوبم اینه که هی میگم دمش گرم ، دمش گرم ، آفرین بهش ، چه راحت انجامش داد و… توی تحسین کردن فردی که موفق شده حسم خوبه چون روش کار کردم، مثلا همین فایل استاد که گوش میدادم، ناخودآگاه هی میگفتم: دم استاد گرم چه حرکت خوبی زده، چه استراتژی باحالی راه انداخته و از قبیل اینا …. یا مورد دیگش موفقیت برادرم که وبسایت راه انداخته، چقدر تحسینش کردم، حتی لوگوی سایتش رو کمک کردم که بسازه و درآمدش خوبه و سنش 7سال ازم کمتره ، حس تحسینم خوبه ولی جا داره بهتر بشه… اما احساس بدم: 3تا احساس بد، موقع موفقیت دیگران میگیرم: اولی اینکه احساس مقایسهکردن به خودم میگیرم … دومی اینکه احساس تخریب خودم …. سومی احساس قضاوت اون شخص(این مورد کمتره) … احساس مقایسه کردنم و احساس تخریب خودم(سرزنش) خیلی به چشم میان. بنظرم احساساته من، ریشه در عزت نفس دارن که الان بهم الهام شد.
آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟! – آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!
70% خوشحال میشم …. 30% خودم با اون شخص توی یک ترازوی مقایسه قرار میدم و نجواهام شروع میشه ولی خبر خوب اینه که در نهایت به نجواهام غلبه میکنم چون افسار نجواهارو پیدا کردم. ولی باز این احساس مقایسه میاد. البته خیلی وقتها شده که از موفقیت برادرم، پدرم، عمو و خالههام الهام گرفتم و توی مهاجرتم به تهران از فامیلامون انگیزه گرفتم …. توی ازدواج موفقم با زهره جووون که شاگرد استاده، از یک زوج خوشبخت عباسمنشی انرژی و انگیزه گرفتم …. توی خرید ماشین از رفیقای نزدیکم انگیزه گرفتم که راحت میخریدن و پرسوجو شدم و راحتتر از دوستانم صاحب ماشین شدم ….. توی خونه داشتن از پدرم انگیزه گرفتم، چون از اول متاهلیش خونه داشت و مستاجر نبود و منم از اول متاهلیم خونه دارم و الان یکساله که ازدواج کردم و خونه خودمون هستیم ….. توی خیلی موفقیتهام از اطرافیانم انگیزه گرفتم، مثل سایت مهندسی دورکاو که راه انداختم و از یک مهندس موفق انگیزه گرفتم.
یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!
پاسخ به این سوال، میتونه پاشنه آشیل منو دربیاره؛ حسادتم صفر نیست ولی چون باورم به فراوانی ایدهها و شرایط خوبه، بخاطر همین حسادت اینو ندارم که موفقیت برای من نیست و تموم شده و از این قبیل موارد… بلکه بیشتر احساس ناتوانی بهم دست میده که منم اگر به اندازه اون فرکانس میدادم و عمل میکردم ، میتونستم موفق باشم یا من کم کاری کردم و مثل اون شخص نتونستم ، بیشتر از این موارد از عدم درک تکامل هم میاد چون ذهنم یادش میره اون شخص تکاملش طی کرده ولی تو نکردی… خلاصه بخوام قسمت اول سوالات رو جمع بندی کنم >>> با دیدن موفقیت اطرافیانم، احساس خودسرزنشی و مقایسه کردن خودم با اون شخص بهم دست میده … امیدوارم توی این دوره حلش کنم. مرسی استاد جان
آفرین آقای صفری. عالی جواب دادید و میشه حس کرد جوابتون ساختگی نیست ادا نیست و همونیه که هستید… امیدوارم روز به روز بیشتر رشد کنید و در تمام جنبه های زندگیتون موفق باشید و سعادتمند. درود بر شما.
ولی من واکنشم نسبت به موفقیت افراد متفاوته… بستگی داره کی موفق شده باشه مثلا گاهی همکارم موفق میشه و موفقیتشو با دور زدن یه شخص به دست اورده یا بهتر بگم با روش درستی نبوده با زیرآب زدن ، یا رفیق شدن با مدیر و…. نمیخوام وارد حاشیه شم ولی خدایی از موفقیتش شاد نمیشم. روراست بگم به نظرم موفقیتش قابل تحسین نیست از نظر من موفقیاگتی قابل تحسینه که راه رسیدن به اون هم سالم باشه نتیجه ی تلاش خود فرد باشه نه با پارتی و رابطه و… خلاصه اگه فردی واقعا لایق موفقیتی که بهش رسیده باشه صد در صد قابل تحسینه و باید الگو قرارش بدیم و ازش یلاد بگیریم و براش بهتر بخواهیم… نظر شما چیه؟!