ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2 - صفحه 30 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2
    396MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2
    28MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

880 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    الهه شریفی گفته:
    مدت عضویت: 595 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد و بانو شایسته عزیزم

    امیدوارم که حال دلتون خوب باشه و در پناه ایزد یکتا شاد و سلامت و خوشبخت باشین

    در ابتدا باید خداوند رو سپاسگذار باشم و هزاران بار شکر به جا بیارم به خاطر این آگاهی ها و هدایت های که توی زندگیم به صورت فراوان برکت یافته اند و هربار پربار تر و غنی تر میشن .

    منه قدیم بسیار زیاد از رو به رو شدن از چالش ها میترسیدم و با تکرار و تمرین تا حدی توانسته بودم کنترل کنم که توی دل ترس ها برم و بر ترس هام غلبه کنم و به خودم حال خوب تجربه بعد از غلبه رو هدیه بدم .

    وقتی امروز برای بار دوم این فایل رو گوش دادم و تمرین هارو انجام دادم

    متوجه شدم چقدر هنوز باید روی خودم کار کنم و چقدر ترس ها و باور هوایی در درون من هست که از وجودشون بی خبر بودم …

    با تکرار تمرین ها من به خودآگاهی و خودشناسی بیشتری میرسم

    و هر بار سپاسگذار تر و خوشحال تر از قبل تلاش میکنم در مسیر آگاهی ها بمونم و ثابت قدم تر و محکم تر رد پایی جا بگذارم برای کسانی که به دنبال رد پایی برای پیشرفت اند .

    خداروشکر میکنم به خاطر این آگاهی و برکت

    با ادامه دادن و ثبات قدم همه چیز میسره

    و از خداوند میخوام که هممون رو آسان کنه برای آسانی ها …

    استاد عزیزم خدا بهتون برکت بده که برکت شدین برای ما …

    با عشق در پناه ایزد یکتا ،شاد و سلامت و خوشبخت باشین

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    جانان گفته:
    مدت عضویت: 1810 روز

    سلام ونور

    خدمت استاد عزیز ومریم مهربون

    بزرگترین چالشی که باید حلش کنم وبه دلیل بی ایمانی به تأخیر میندازم یا ازش فرار می کنم، «مهاجرت» هستش.به شدت احساس می کنم به یک تصمیم بزرگ احتیاج دارم ولی از طرفی به یاد یکی از توصیه های استاد می افتم که: باید تو هر شرایطی که هستی نتیجه پایدار داشته باشی وبعد از موقعیت امنت خارج بشی برای ساختن دوباره. دوستان لطفا منو راهنمایی کنید.

    البته که اگر مهاجرت صورت بگیره مطمئن هستم تمرکز وتوجه من خیلی بیشتر بر روی اهدافم خواهد بود. چراکه در حال حاضر به شدت درگیر مسائل خانواده هسته ای خودم وهمسرم هستم. و این درحالیست که خانواده4نفره خودمون شروع به کار کردن روی باورهامون کردیم. حالمون خیلی بهتر از قبله. شکرگزارتر شدیم. زیبایی هاروبیشتر میبینیم. فایل گوش میدیم. نت برداری میکنیم و….

    ویک موضوع دیگه وبزرگترین چالش زندگیم.

    مسئله بیماریهای متفاوت، اضافه وزنی که سالها درگیرش بودم ویک عالمه مشکلات و معضلات روحی بود.

    تا اینکه با قانون سلامتی آشنا شدیم. همسرم دوره رو خرید کردند، برای خودشون، نتونستند ادامه بدن.

    ومن خودم رو در معرض این چالش قرار دادم که به لطف خداوند نتایج فوق العاده وباور نکردنی داشت.

    در ابتدا این جمله استاد که:« کم کردن وزن یکی از نتایج قانون سلامتیه»، رو خیلی باور نکردم ولی بی اندازه شگفت زده شدم. سلامتی، انرژی، اعتماد به نفس وکلی اتفاقات دیگه که وصف شدنی نیست.

    من در طول تمام زندگیم درگیر مسئله اضافه وزن، کم خونی، مشکلات خود ایمنی و….. بودم.

    الهی شکر به خاطر هدایت شدن به این مسیر وآشنایی با استاد بینظیر زندگیم.

    که به لطف خدای مهربان و استادبزرگوار،سخاوتمند و همیشه «هادی» من بهترین سالهای زندگیمو تجربه میکنم.

    در پناه خدای مهربان، شاد، آرام وپایدار باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    علی صادقی گفته:
    مدت عضویت: 290 روز

    به نام خدای مهربان درود به استاد عباسمنش یکتا پرستی و دستان خدا روی زمین خدایا سپاسگزارم که تو مسیر هدایتت یکی از خوبان خودتو تو مسیر راه من قرار دادی.

    جواب سوال این بخش: همیشه این چالش ها و مسائل در زندگی وجود خواهد داشت و من در گذشته این چالش ها رو به چشم ناتوانی و عدم اعتماد به نفس و نا امیدی داشتم و همیشه نسبت به شرایط و چالش ها نگاه خوبی نداشتم و همیشه به همه چیز شاکی بودم اما خدا با مهربانی و افزودن آگاهی من و با تغییر باورها و تغییر نگرش و با وقت گذاشتن و گوش دادن به آموزه های دانلودی شما شرایط عوض شد برای من و شروع کردم با خدا ارتباط بهتری برقرار کردم و روی خودم کار کردم و با تغییر افکار خودمو مثبت کردم و با دانستن این موضوع که چالش ها اومدن که به ما یاد بدن و بتونیم ازشون در مسیر بهتر شدن و پیشرفت و یادگیری و حرفه ای جدید نگاه کنم و نه به چشم مشکلات بزرگی که از روی بدشانسی و عذاب برای من به وجود آمده وبه این چالش ها به چشم پیشرفت نگاه کنم و اقدام کنم و جهان هم خودش به من کمک میکنه .

    تمرین : تو دفتر یادداشتم چند تا چالش نوشتم که یکیشون رو اینجا مینویسم و بعد از گوش دادن به آموزه های این فایل و توضیحات استاد عباسمنش همین امروز اولین قدم برداشته شد:

    چالش:یادگیری زبان انگلیسی که با اینکه علاقه هم داشتم برای یادگیری و حتی یه دوره زبان انگلیسی هم تهیه کردم گذاشته بودم کنار و یه غول برای خودم ساختم و همیشه به فکر این بودم که سخته و به پایان که کلی سختی داره و نمیشه فکر میکردم.

    تمرین1:وقتی که شروع کنم تو مسیر و با گذشت زمان و تکرار و تمرین میتونم کلی لغت و ساختار برای جمله سازی یاد بگیرم و خدا هم همیشه کنارمه

    تمرین 2: باید با قدم های کوچک و مستمر کار را با جلو ببرم با برنامه ریزی و داشتن هدف و تمرکز هیچ مسئله ای نیست که نتونم حلش کنم خداوند قدم به قدم هدایتم می‌کنه فقط کافیه شروع کنم و خداوند توانایی حل تمام مسائلو در وجود ما قرار داده .

    استاد عزیز سپاسگذارم برای این مسیری که خدا بهت نشون داده و یاد گرفتی ازش و شما هم در اختیار بندگان خدا که تو مدار تغییر قرار گرفتن بهشون منتقل میکنی شما دستان خدا روی زمین هستید از طرف خدای مهربون موفق و پر روزی باشید در پناه الله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 722 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد عزیزم و همه هم دوره ای های نازنینم

    فایل دوم از ذهنیت قدرتمند کننده واقعا جواب منو در باب یه مسأله ای که دوسه روزه برام پیش اومده داد.من چالش تو زندگیم خیلی زیاد دارم وبقول استاد عزیزم کسی نیست که چالش نداشته باشه خیلیاشونو وقتی رفتم تو دلشون واقعا گفتم چرا من از روبرو شدن بااین مسأله ترس داشتم زودتر انجامش ندادم ،وبعضی چالشامم هست که خیلی ریشه های باور محدود کننده مربوط بهشون عمیقه وخیلی خیلی باید روشون کار کنم تا حداقل یکم مقاومت ذهنم کم بشه.

    یکی از چالشام که چندروزه بهش برخوردم اینه که من یه خانوم خانه دارم وهیچ درآمدی نداشتم قبلا ولی به مدت چندماه بود من یه کاری پیدا کرده بودم که با مهارتهای من یکی بود و ورودی مالی داشتم وخیلی خوشحال بودم ولی بصورت ناگهانی کارمو ازدست دادم. یعنی کارگاهی که چندسال داشت کار میکرد یهو اون کسی که کارو برام میورد تصمیم گرفت تعطیل کنه کلا ومن خیلی ناامید شدم گفتم حالا چیکارکنم منکه وسیله دیگه ای ندارم که کار دیگه بیارم الان همون ورودی مالی هم قطع شد الان از کجا پول بیارم و هزاران فکر محدود کننده ،ولی بااین فایل فهمیدم این یه موهبته ومنو از شرک نجات داد اون کار مسئول روزیه من نبود روزی دهنده من نبود که انقدر روش حساب کرده بودم من به این چالش برخوردم که به مهارتهای بهترو چیزهای بهتر خدا داره هدایتم می‌کنه واز خدا می‌خوام که تو این مسیر کنارم باشه مثل همیشه خدایا شکرت که هدایتم می‌کنی به بهترینها

    برای همه عزیزانم که تواین سایتین آرزوی بهترینها رو دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    حدیث گفته:
    مدت عضویت: 818 روز

    سلام.به دوستان عزیزم واستاد گرامی

    وقتی چالش برام پیش میاد خدا رو شکر دیگه مثل قبل نیستم صبر میکنم دعا و توکل میکنم ومطمئنم که خیر ومصلحتی داشته نگاه من اینه که این چالش منو قویتر،داناتروبا تجربه تر می‌کنه

    ومطمئنم که این به نفع من هست هر چی که باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    farnam گفته:
    مدت عضویت: 710 روز

    به نام قادر مطلق

    با سلام خدمت استاد بی مثال و همه ی عزیزان

    استاد گرامی با تک تک سلول های بدنم سپاسگذارم بابت وجود پربرکت شما وآگاهی های نابی که انتقال میدین و زندکی ما رو زیر و رو میکنین

    وقتی به چالشی بر میخوریم چه برخوردی داریم؟ میگیم این اتفاق دریست برای پیشرفت یا احساس نا امیدی میکنیم؟

    قبل اشنایی با این آگاهی و با توجه به الگوهایی که باهاشون زندگی کرده بودم و یاد گرفته بودم طبیعتا در مواجه با مشکلات اعصابم بهم میریخت و غر میزدم و در موردش بارها و بارها تو ذهنم داستان سرایی میکردم و بیشتر و بیشتر حرص میخوردم ولی انگار این حرص خوردنا رو غر زدنا یه چیز سطحی بود یه عادتی که همه اینجورین منم باشم دیگه ولی ته قلبم اینجوری نبود ، از سن کم یادمه که یه فرقی با دورو بریا داشتم اونم این بود که تسلیم شرایط نمیشدم ، غر میزدم ولی دنبال راهکار هم میگشتم ، اعصابم خورد میشد حتی شاید داد و بیدادم میکردم ولی نا امید نمیشدم ، یادمه پنج شیش سالم بود هنوز مدرسه نمیرفتم و خواهر بزرگترم راهنمایی میرفت و تو حرفه و فن یادشون داده بودن جوراب ببافن ، زمستون بود و شب ساعت 10 اینا قشنگ یادمه که منه 5 ساله مامانمو مجبور کردم به من بافتنی یاد بده تا 2 شب گریه کردم و میل بافتنی رو زمین نزاشتم و اینقدر انجام دادم تا بالاخره تونستم میل رو سر بندازم و یکی دو رج ببافم ، خیالم که راحت شد یاد گرفتم بعدش خوابیدم! هزاران مثال دیگه یادم میاد که اتفاقات نادلخواه حالم رو بد میکرده ولی تو حال بد باقی نمیموندم و شاید الان که قوانین رو فهمیدم ، دلیل اینکه همیشه تو زندگی رو به جلو حرکت کردم همین نموندن تو حال بد و نا امید نشدن از تغییر شرایط بودن، از همون زمان تا حالا این روند ادامه داشته ولی تو این یکی دو سال اخیر و آگاهی هایی که از سایت بدست اوردم این روند تغییرات مثبت رو بسیااااار سریعتر کرده ، من اماده تغییر بودم ، یه سری پیش زمینه ها داشتم و وقتی مدارم به حدی رسید که با استاد آشنا شدم در عرض مدت کوتاه چند ماهه پیشرفت هایی تو زندگیم کردم چه مالی چه اخلاقی چه رابطه ای چه با خداوند، که قبلا توی ده سال این میزان تغییرات و البته خیلی کمترش برام اتفاق افتاده بود. الان میزان اتفاقات ناخواسته اینقدر کمه که باید خیلی فک کنم تا یادم بیاد و وقتی هم پیش میاد همون لحظه ذهن من ناخودآگاه میره سراغ باورهای قدرتمند کننده ای که ساخته شده ، میره سراغ الخیر فی ما وقع ، خدا همراهمه ، این اتفاق میخواد منو بزرگتر کنه ، ثروتمند کنه ، کنترل ذهنم رو بیشتر کنه ، این اتفاق رو درست ببینمش پاداش بزرگی در خودش برام داره و…. این باورها باعث شده زندگی برام از هر لحاظ لذت بخش تر و بسیار همراه با آرامش باشه، اصلا نمیگم همه چی گل و بلبله شایدیکی بیاد از صبح تا شب زندگی منو نگاه کنه و شرایط رو و نعمت هایی که تو زندگیم هست رو ببینه بگه بابا تو به چی دلخوش کردی اول راهم نیستی خیلی کار داری ولی من واقعا و از ته دلم همه چیو گل و بلبل میبینم و از هر لحظه و هر روز زندگیم لذت میبرم و سپاسگذاری میکنم و آینده پیش چشمم مثل یه فیلم واضح و شفافه که با حال امروزم دارم میسازمش و به هر چیزی میخوام دارم میرسم و هر روز هم نشانه هاشو تو زندگیم دارم میبینم.

    زندگی هیچ کس بدون چالش نیست و ما در قدم برداشتن و حرکت کردن به یه سری مسائل برخورد میکنیم و حلشون میکنیم و این چالش ها میاد که ما پیشرفت کنیم اما نگاه خیلی از ماها این چالش هارو یه سد نفوذ ناپذیر میدونه که اومده مارو له کنه و شاکی میشیم از خدا و فرار میکنیم، بعضی ها اینقدر نگاهشون نسبت به چالش ها مثبته که آگاهانه به سمت چالش ها میرن و مسئولیت های چالش پذیر بر عهده میگیرن و میرن تو دلش تا بزرگتر شن و نعمت بیشتری بدست بیارن.

    چالش ها میتونه هدیه ی خداوند باشه، نقطه عطف و نقطه ی شروع پیشرفت اصلی ما و اونجایی که شروع یه سری معجزات در زندگی ماست چالش هامون هستن و هرچه بزرگتر باشه، پذیرفتنش و حل کردنش میتونه پاداش های بزرگتری هم به ما بده نه اینکه ما عمدا برا خودمون مساله درست کنیم بلکه جهان خودش برای ما تضادهایی که نیاز داریم رو ایجاد میکنه مثلا وقتی ما رفتار درست در رابطه رو بلد نیستیم جهان کاری میکنه ما رابطه رو از دست بدیم به قول معروف شکست عشقی بخوریم تا بیدار شیم و به خودمون بیاییم و نقطه های ضعفمون رو بشناسیم و اونارو بهبود ببخشیم و یه رابطه درست و اصولی رو شروع کنیم و درست و اصولی اونو پیش ببریم ، استاد به اینجای فایل که رسیدم واقعا مغزم ترکید از این حجم از ساده بودن و پر مغز بودن حرفاتون ، یعنی دقیقا واو به واو تجربه های زندکی ادم رو شما تو حرفاتون میگین ، من تا زمانی که به چالش عاطفی سنگینی برخورد نکردم واقعا خودمو نشناختم ، اون چالش باعث شد من به خودم بیام ببینم مشکل کجاست خودمو بشناسم بفهمم من ادم وابسته ای نیستم و تحمل ادم های وابسته رو ندارم ، معیارهای واقعیم رو بفهمم ، اولویتم رو درک کنم ، میزان لیاقتم رو بفهمم و به هر چیزی خودمو راضی نکنم ، در واقع من هیچی از خودم نمیدونستم چه برسه بخوام یکی دیگه رو بشناسم و درک کنم! و چالش عاطفیم با اینکه اون لحظه بی نهایت سخت بود رو وقتی از زاویه دید خیر نگاش کردم و اینکه خیری درش بوده برام تبدیل شد به نقطه عطف زندگی من ، باعث شد تمرکزم بیاد رو خودم و توانایی هام و من چندین و چند مدار جابه جا شدم نتیجه هاشو تو زندگیم از لحاظ ارامش روحی ، سلامتی جسمی ، رشد فوق العاده مالی دیدم و همچنان دارم میبینم و جالبه بعد اون اتفاق وقتی گاهی یه دوستی میومد و میگفت فلان شکست مالی یا عاطفی تو زندگیم افتاده ناخوداگاه براش خوشحال میشدم به جای اینکه همدردی کنم و دلم بسوزه براش ، نمیتونستم چیزی بهش بگم و چیزی رو توضیح بدم فقط میگفتم خدا خیلی دوستت داره، میخواد بهت پاداش بده ، فقط برو ببین چیا ازش خواسته بودی ، این اتفاق تورو صدها قدم به خواسته ات نزدیک کرده ، قدرشو بدون و این حرف هارو با ایمان کامل و از ته دلم میزنم چون خودم زندگیش کردم و هنوزم با گذشتن زمان هر روز برام تازگی داره و این بیداری و این مسیری که توشم مثل معجزه اس برام و هر روز ازش هیجان زده ام.

    چالش = موهبتی برای یادگیری و پیشرفت کردن

    نگاه مثبت به چالش = برکت بیشتر در زندگی

    نگاه منفی به چالش = زلزله ی مخرب و ویرانگر

    باور های محدود کننده:

    1.من که شکست میخورم اصلا چرا حرکتی بکنم

    2.من اگه از اول خوب نباشم تا ابد هم خوب نخواهم بود

    3.چالش مجازات الهی است و من مستحق این چالشم

    4.اگه شکست بخورم چی, مسخره ام میکنن (باور قدذتمند کننده میگه انجامش میدم ببینم با خودم چند چندم)

    5.من بلد نیستم ، استعداد ندارم ، مهارت کافی ندارم پس قدمی هم برنمیدارم ( باور قدرتمند کننده میگه انجامش میدم به همون اندازه که بلدم و با تمرین به مرور قوی میشم)

    6.فرصت مهاجرت جور شده و فرد با باور محدودکنندن میگه میترسم از خانواده دور شم،هیچکی رو نمیشناسم ، زبان بلد نیستم، اگه اتفاقی برام بیفته چی و نمیره و فرصت ها میسوزه(فرد با باور قدرتمند کننده میگه فرصت برای یادگیری زبان جدید، دوستان جدید، استقلال بیشتر ، محیط جدید و چالش های جدید پس میرم و تجربه ها و یادگیری و برکت ها وارد زندگیش میشه)

    بنابراین چالش ها قسمت جداناپذیز زندگیه و قرار نیست خدا با چالش ها مارو مجازات کنه بلکه قراره پیشرفت کنیم و چیز یاد بگیریم و میتونیم با آغوش باز بریم سراغ چالش ها و ازشون به عنوان فرصتی برای دریافت پاداش بیشتر یاد کنیم

    تمرین این جلسه:

    1. چه چالشی هست که میدونی باید حلش کنی ولی ازش فرار میکنی و آشغالارو میزاری زیر مبل ؟

    2.فارغ از نتیجه ی اون چالش ،اگه واردش بشی چه پیشرفت هایی میکنی و چه چیزایی یاد میگیری و چیا بهت اضافه میشه؟

    3. کارهاییکه باید انجام بدی برای حل این چالش رو به کارهای کوچیک تر و قابل انجام تقسیم کن و براش برنامه بریز

    4. پیشرفت هاتو بنویس و تمرکز کن روی بهبود و خودتو تحسین کن بابت هر قدم هرچند کوچکی که داری برمیداری و به خودت یادآوری کن که اولس سخت تر بود و الان خیلی راحت تر شده

    من یه سری کارهایی که تو یکسال اخیر چالش بوه برام و تصمیم گرفتم انجامشون بدم و با تصمیم من خداوند درهای خیر و برکتش رو برام باز کرد و کاری کرد انجامش هم راحت بشه برام رو اینجا تیتر وار میارم

    سریع واکنش نشون ندادن به انتقادات ، 8 الی 10 کیلومتر پیاده روی روزانه ،حذف قند مصنوعی و طبیعی ،روزی یه وعده غذا خوردن ، فایل گوش دادن هر روزه ، مهارت بیشتر در آشپزی ، غیبت نکردن ،تمرکز روی زیبایی ها ، اخبار گوش ندادن ، حذف اینستاگرام ، ندیدن کارای رو مخ بقیه و…

    مهمترین دست اوردی که این چالش ها برای من داشته مهارت پیدا کردن در کنترل ذهن بوده ، همه ی این کارا اولش سخت بود، ولی در ادامه و با استمرار به انجام دادنش به حدی راحت شد که دیگه عادت شده و جزیی از برنامه زندگیمه و براش زحمت خاصی نمیکشم یه سریاش کلا علاقه ندارم که هیچ بدمم میاد مثل اینستا، مثل قند ، غیبت ،اخبار و یه سریای دیگه هم برام زحمت داره ولی زحمتش برام یک هزارم روز اول شده مثلا اوایل این چالش وقتی یکی انتقاد بیجا میکرد خیلی باید به خودم فشار میاوردم تا سریع جواب ندم ولی الان اولا که خیلی خیلی کم شده دوما اگه باشه هم میشنوم یکمم فکر میکنم که شاید انتقاد به جایی باشه و باعث افزایش مهارتم شه و در نهایت هم میگم اینم نظره این ادمه دیگه و هر کی ممکنه یه نظری داشته باشه به شخص من ارتباطی نداره و سریعا حل میشه و میره و بقیه موارد هم همینطور

    و یکی از مهمترین دلیل هایی که تونستم انجامشون بدم این بود که اگه هم گاهی از دستم در میرفت و اهمالی اتفاق میفتاد خودمو سرزنش نمیکردم میگفتم عیب نداره ، منم ادمم خدا هم ازم انتظار نداره همیشه درست و دقیق باشم ، فدای سرم دفعه بعد بهتر برخورد میکنم، اصلا این اتفاق افتاد که به خودم مغرور نشم و فک نکنم خیلی عالی ام ، خدا با این اتفاق میخواد بهم بگه هیچوقت به خودت مغرور نشو و همیشه دنبال بهتر شدن باش، این اشتباه خیلی بهتر از مغرور شدنه ! و این گفتگوها باعث شده تو مسیر بمونم و دلسرد نشم وبه لطف خداوند مهربان به مرور تبدیلشون کنم به عادت و اینم میدونم که اگه تمرکزم رو از روشون بردارم و فک کنم دیگه عادت شده و دیگه من اینارو ترک نمیکنم همون موقع زمین میخورم و شروع میکنم به پسرفت چون در جهان موندن در یک نقطه وجود نداره یا به سمت بالا حرکت میکنیم و در حال پیشرفتیم یا به سمت پایین حرکت میکنیم و در حال پسرفتیم، این جمله رو هم من سال ها پیش شنیدنم و از همون موقع از یه جا وایسادن و حرکت نکردن به شدت ترسیدم چون فهمیدم حتی اگه در شرایط دلخواه هم باشم اگه به فکر پیشرفت بیشتر نباشم دارم برای تنزل کردن برنامه ریزی میکنم

    ، انشالله که خدا کمکمون کنه همیشه در حرکت رو به بالا باشیم و توهم دانستن برنداریم و خودمون رو از میلیون ها نعمتی که در راه هست محروم نکنیم

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    سانا گفته:
    مدت عضویت: 1746 روز

    سلام استاد عزیزم

    در مورد سوالتون اینکه من قبل اینکه با کانال شما اشنا بشم و قانون هارو بشناسم و در مورد فرکانس چیزی بدونم وقتی با مشکل یا چالشی روبرو میشدم خیلی ناراحت میشدم و پیش خودم می گفتم حتما گناهی انجام دادم که خدا این مشکل رو برام فرستاده یا اینکه این یه امتحان الهی است تا خدا ببینه من چجور برخورد میکنم و …از اینجور افکار ، تا اینکه با سایت شما اشنا شدم و فهمیدم هر اتفاقی که در زندگیم میفته همش بخاطر فرکانسی هست که من میفرستم و وقتی هم مشکلی پیش میاد نه خدارو و نه هیچ کس دیگه رو عامل اون اتفاق نمیدونم و فقط صرفا به خودم میگم حتما فرکانس و احساس بد داشتم و اینم نتیجش اتفاقات بد و ناخوشایند . در مرحله اول اکثر مواقع یکم خودمو سرزنش میکنم و میگم حواست نبود و متعهد نبودی و فرکانس بد فرستادی و بعدش که یکم اروم تر میشم و فکر میکنم میگم که همونجور که من با فرکانسم این اتفاق رو به وجود اوردم خودمم میتونم با فرستادن فرکانس بهتر و احساس خوب اوضاع رو دوباره خوب کنم و سعی میکنم احساس خوب داشته باشم و شکر گزاری کنم که بعضی مواقع میتونم موفق بشم و مشکل حل میشه خود به خود و بعضی مواقع نمیتونم و مشکل طول میکشه حل بشه که البته موفق شدن و نشدنم در این مرحله فقط به کنترل ذهن خودم مربوطه که انجامش میدم یا نه…..

    ———————–

    چالش هایی که ازشون میترسم یا فرار میکنم

    _یادگرفتن زبان چون میدونم در سطح پایینی هستم و نیاز دارم و هردفعه فرار کردم

    _اینکه بدون ارایش کردن برم بیرون حتی جلو پارتنرم با اینکه چندبار شده برم ولی هنوز ترس از قضاوت شدن دارم

    _ترس از تاریکی دارم و نمیتونم تو جای تاریک بمونم

    _ ترس از تنها بودن

    _اینکه تو کلاس های دانشگاه مشارکت داشته باشم و صحبت کنم چون میترسم استاد حرفمو تایید نکنه

    _ترس از شروع کردن کاری دارم که ایده اش تو سرمه و میترسم خانوادم بفهمن و مخالفت کنن

    ——————————————————-

    مرحله دوم:

    _اگه بتونم سطح زبانمو ببرم بالا اول اینکه اعتماد به نفسم خیلی بالا میره و دربرابر کسایی که زبانشون خوبه احساس ضعف نمی کنم و دوم اینکه حس میکنم تو زندگیم چند قدم جلو میفتم و فرصت های بهتری میتونم داشته باشم

    _اینکه بتونم بدون ارایش برم بیرون اول اینکه اعتماد به نفسم بهتر میشه و میتونم با صورت بدونم ارایشم کنار بیام و دوسش داشته باشم و ترس از قضاوت شدن نداشته باشم و مطمئنم اگه باهاش کنار بیام و انجامش بدم حس رضایت زیادی میتونم از خودم داشته باشم چون واقعا این چالش اذیت کنندس برام

    _ترس از تاریکی میدونم تا حدودی از شرک میاد چون اگه اعتقاد داشته باشم به خدای قدرتمند و قدرت درونی خودم از هیچ چیز و هیچ کس نخواهم ترسید ولی اگه بتونم از پس این چالش بر میام صددرصد خیلی از ترس های دیگم خود به خود از بین میره چون توکلم به خدا و خودم بیشتر میشه و پیش خودم فکر میکنم که دیگ هیچ ترسی نمیتونه اذیتم کنه و میتونم از بین ببرمش

    _ترس از تنهایی بخش عمده ایش بخاطر نداشتن عزت نفس و لذت بردن از تنهایی خودمه چون فکر میکنم اگه تنها باشم یعنی به اندازه کافی ، خوب نیستم و این نمیزاره با خودم به صلح برسم برای همین اگه بتونم انجامش بدم و موفق بشم مطمئنن عزت نفس و حس دوس داشتن به خودم بالاتر میره

    _ اینکه بخام خیلی قشنگ و رسا تو کلاس صحبت کنم و قضاوت و دید هیچ کس برام مهم نباشه یکی از ویژگی های ایده ال منه که دوس دارم داشته باشم و فکر میکنم اگه بتونم اینکارو به صورت مداوم انجامش بدم سطح اعتماد به نفسم فوق العاده بالا میره و میتونم از نظر شخصیتی رشد کنم

    _برای شروع کردن کاری که ایده اش تو سرمه که اگه انجامش بدم نه تنها یه دختر مستقل میشم بلکه درامد فوق العاده هم میتونم داشته باشم و مطمئنم بعد از کسب درامد خانوادم یک سری محدودیت هارو از روم برمیداره و راحت تر میتونم زندگی کنم و اون حس مستقل بودنه صددرصد حس اعتماد به نفس و رضایت زیادی بهم دست میده و میتونم اون شرایط و زندگی دلخواهمو بسازم

    —————————————————-

    تمرینات برای چالش ها

    _برای بالا بردن سطح زبانم میتونم کتابی که از نظر دوستام که زبانشون خوبه تهیه کنم و روزی یکساعت وقت بزارم و لغت کار کنم و از سایت ها و اپ های مختلف خوب و استاندارد پادکست های زبان با لهجه امریکایی که دوس دارم هر شب یکی گوش بدم و کلماتی که جدید بود و یادگرفتم تو یه دفتر بنویسم و مرور کنم تا تو ذهنم بمونه

    _برای اینکه بتونم بدون ارایش برم بیرون میتونم هر روز یکم از ارایشم رو کمتر کنم (نه کامل )و برم بیرون ، به مرور زمان انقد کم و کم ترش کنم تا برسه به اون حدی که دوس دارم ، اینجوری چون واکنشی یکباره دریافت نمیکنم بنظرم حس بهتری خواهم داشت و اروم اروم ترسم از بین میره

    _ترس از تاریکی هم میتونم شبا گوشیمو بزارم یه گوشه دیگه از اتاق و مجبور بشم تو تاریکی برم برش دارم تا ببینم چیزی واسه ترس وجود نداره البته شبای اول یکم نزدیک تختم میزارم و بعد هر شب دورتر میزارم تا مجبور شم مسافت بیشتری رو تو شب طی کنم و اون راه رفتن تو تاریکی برام عادی بشه و ترسم بریزه و با تاریکی کنار بیام

    _برای تنها بودن هم میتونم یکسری کارهایی که دوس دارم با بقیه تجربه کنم و لذت ببرم ، همونارو با خودم انجام بدم و تجربش کنم و ببینم چه حسی داره و اینکه زمان هایی که تنهام با خودم حرف بزنم و شوخی کنم با خودم و کار هایی که دوسشون دارم و خجالت میکشم جلو بقیه انجام بدم خودم تو تنهایی انجام بدم تا اون تایم برام لذت بخش بشه

    _برای تو جمع صحبت کردن هم میتونم از جمع های کوچیک دو یا سه نفره که از دوستای دانشگام هستن یا همکلاسی هام شروع کنم و زمانی که بحث میکنن منم چیزی که دوس دارمو بگم و مشارکت کنم هرچند کوتاه ولی سعی کنم بگمش و بعد تعداد این افراد رو بیشتر کنم و صحبت کنم بینشون هرچند اگه فکر کنم صحبت هام موثر نباشه و تا به مرور در خودم حس کنم که میتونم تو کلاس صحبت کنم حتی اگه حرفام موثر نباشه از نظر استادم

    _در مورد کارم هم میتونم ایده ام رو از یه چیز خیلی کوچیک شروع کنم و برم جلو و سعی کنم موفق بشم و بعد دوباره یکم بزرگترش رو انجام بدم و اگه تو مرحله اول موفق بشم مطمئنن خانوادم بهم اعتماد میکنن و فکر میکنن از پسش برمیام و همینطور تکاملمو طی میکنم و تجربم تو کارم اروم اروم مبیشتر میشه و اعتماد به نفسم بالاتر میره

    ———————————————————————–

    خیلی ازتون مچکرم استاد عزیزم شاید اگه این فایل نبود فکر نمیکردم به ترس هام و چالش هایی که ازشون فرار میکنم ، قدم هایی که گفتمو انجام میدم و نتایجش رو براتون تو سایت میزارم . بی نهایت ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    زینب شجاعی ها گفته:
    مدت عضویت: 2269 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته نازنینم

    جواب سوال اول

    به طور کلی، با مسائل یا چالش هایی که در زندگی برایت بوجود می آید، چه برخوردی داری

    من خوب تضادا و چالشایی ریزو درشت تو زندگیم وجود داره

    و اوایل ک مساعل برام پیش میومد ک کلا ناامید میشدم و مستاصل هنوزم نمیتونم بگم بعد از پیش اومدن تضاد میتونم ذهنمو همون اول کنترل کنم ک این مساله اومده تا پیشرفت کنم

    اوایلش خیلی احساس ناتوانی میکنم احساس میکنم نمیتونم از پسش بربیام اصلا چند روز میریزم بهم ک

    فقط این مشکل برای من پیش اومده و به خاطر من و ارتعاشات بدمه ک انقد مساعل برام به وجود میاد

    اما این اواخر ک بیشتر جلسات روانشناسی ثروتو گوش دادم درمورد وجود تضاد توزندگی همه افراد کمی بهتر شدم دنبال حل کردن مساعلمم ولی خوب هنوز در مسیرم و نتونستم حلشون کنم ک گاهی میشه ک حس ناتوانی و ناامیدی بم دست میده ک نکنه مسیرم غلطه پس چرا نتیجه نمیده و در کل خیلی جای کار دارم ک بهتر بشم

    این در مورد مساعلیه ک کهنه تر و قدمی ترن و خیلی وقته دارمشون در مورد اینا کمی بهتر شدم و دنبال راه حل هستم البته نه همشون همزمان باهم چون تمرکز و زمان میخواد و همه باهم نمیشه ولی وجود این تضادا ازار دهندس برام و خیلیارو میبینم ک نه تنها هیچ کدوم از تضادای منو ندارن بلکه شرایطشون تو مساعلی ک برای من مشکل به حساب میاد ایده الم هس و همه تو اون شرایط ک من ندارمو توش مشکل دارم عالین

    ک البته بخشی از مساعلی ک من مشکل میناممشون هم ریششون برمیگرده ب کمبود عزت نفسم ک اگر اون ب تنهایی حل شه دگ کلی مساله هم همراهش حل میشه یعنی در واقع تو دید من دگ اونا مسعله به حساب نمیان

    در کل در مقابل مساعلی ک برام پیش میاد خوب نیستم و چندین روز زمان میبره تا ذهنمو کنترل کنم اگه ی مسعله به ظاهر بدی پیش بیاد و جدید باشه کلا تا ی مدتی میریزم بهم تا به خودم بیام حتی تو بعضی حوزه ها مثل مرگ ک اصلا خوب نیستم و نمیدونم شاید اصن ب خودم نیام و کلی زمان ببره ..و نقطه ضعفمه چالشی ب اسم مرگ و خیلی باورام تو این زمینه بیماری برا عزیزانم و مرگشن مشکل داره و اکثرن هم مثل یویو عمل میکنم تو کنترل ذهنم در مورد مساعل کهنه و قدیمی ک ی مدتی از پیش اومدنشون گذشته گاهی امیدوار میشم ب حلشون و فایل گوش میدم و انرژی میگیرم گاهی ناامید و افسرده و احساس ناتوانی میکنم مخصوصا وقتی خودمو بادیگران مقایسه میکنم میبینم بقیه این مسعله رو ندارن ک در من هس و خودمو با بقیه ک مساعل منو ندارن مقایسه میکنم و گاهی هم امیدوارم ک در کل درصد احساس ناامیدی و ناتوانی من خیلی بیشتره خیلی

    شاید بگم از صد درصد فقط دو درصد یا خیلی دست و دلبازانه 5 درصد بهترشدم و تو بعضی مساعلم دنبال راه حلم و از خودم ی تلاشاییم نشون میدم واسه تغییر باورام

    بنویس در حال حاضر چه چالشی در زندگی شماست که سعی می کنی با آن روبرو نشوی یا از آن فرار می کنی با اینکه می دانی باید حل شود؟

    در حال حاضر چندین چالش تو خوره های مختلف زندگیم دارم

    چالش کمبود عزت نفسم و دوست نداشتن خودم

    چالش شاغل نبودنم و چالش مساعل مالی و نداشتن حقوق و ندونستن چیزی ک عاشقشم به عنوان حرفه اصلی

    چالش سلامتیم و کم پشت شدن و وز شدن موهام

    چالش سلامتیم لاغر شدن بیش از اندازم و وزن کمم

    چالش سلامتیم و هرچند وخ یکبار مریض شدنم

    چالش کنترل ذهن و احساسم ک ضعیفم توش

    چالش روابطم و مجرد بودنم و رابطه ای ک داشتمو و نامناسب بودو از دست دادم

    چالش نداشتن دوستای خوب و رفیق های درست و حسابی ک هم فاز خودم باشن

    چالش روابط داغونم با همه،مردم و اطرافیان

    درمورد همه چالش ها حس فرارو دارم و اصلن دیدم ب به وجود اومدن مساعل خوب نیس و دیدگاه ذهنم اینجوریه ک ترجیح میده ک کاش هیچ مساله ای نداش و خوش بحال کسانی ک مساعلی ک من دارمو ندارن

    ولی از همه بیشتر درمورد چالش مساله مالیم و شاغل و مستقل نبودنم هنوز و پیدا نکردن علاقه واقعیم هست ک بیشتر سعی دارم انکارش کنم و یجوری از کار کردن و تلاش برا مستقل شدن در برم چون اهرم رنجو لذتم برعکسه و از تفریح و بخور بخاب خوشش میاد و از کار رنج میبره

    : فارغ از اینکه من از عهده حل این چالش بر بیایم یا نه، اگر وارد این چالش شوم، فقط صرف ورود به این چالش:

    خوب اگه نخام ب نتیجش فک کنم اگه وارد این چالش بشم

    اولا این ک من وارد ی حوزه ای میشم ک جزع

    یکی از موارد از لیست موارد مورد علاقمه و میفهمم حداقلش ک ب این حوزه ب عنوان هدف اصلی زندگیم علاقه دارم یا نه این مشخص میشه نبود میرم سراغ علاقه بعدیم زودتر اونو امتحان میکنم و حداقل ازین سردرگمی درمیام و عشق اصلیمو بالاخره پیداش میکنم ک بیشتر با انجامش حالم خوشه

    _اگه وارد این حوزه بشم چ قد از تنبلی و بخور بخاب میام بیرون و سحر خیز و پرانرژی میشم و زندگیم باهدف میشه و روزام باهدف و انگیزه میشه و چ قد کیفیت زندگیم بهتر میشه خدامیدونه چ قدر بخاطر این ک شاغلم اومدم بفهمم ب چه حوزه ای علاقه دارم و توش استعداد دارم اعتماد به نفس منو میبره بالاتر و حس مفید بودن میکنم وقتی سرکارم و بع قول فایلی ک استاد گزاشتن رسالت من اینه ک قدم بعدی ک بایدو بردارم و بردارم و برم تو دل داستان مساله حل کردنم قوی تر شه تا هدایت شم به شغل و کار مورد علاقه اصلیم

    _اگه بدون احتساب نتیجه برم سر اون کار مورد علاقم ک مد نظرمه ک کار کردن تو سالن ارایشگاه هس چ قدر باورهای من در زمینه سلامتی موهام بهتر میشه و در واقع با ی تیر دو نشون میزنم و یکی دگ از چالشای زندگیم ک مشکل کم پشتی موهام هست توش به خاطر بهتر شدن باورام به سبب کار کردن تو اون محیط کارم و دیدن الگو ها و موهای زیبا و عالی،مسعلم کمرنگ تر میشه و باورای من تو زمینه موهام بهتر و بهتر میشه و ترمز هارو برمیدارم و تو ی چالش دیگم بهتر میشم علاوه بر چالش مالی

    _بعد ی مدتی چنان چ تو این حوزه نخاستم بمونم و هدف و علاقه من نبود ک میرم تو ی حوزه دیگه ای از علایقم ولی اگرم این شد عشق اصلیم بعد مدتی کسب مهارت توش، بالاخره منم شاغل میشم و درامد دارم و دستم تو جیب خودمه و زحمتام نتیجه میدن

    _اگه فارغ از نتیجه برم تو این چالش با ی تیر ی نشون دگ میزنم اونم اینه ک میتونم یاد بگیرم از باتجربه ترها تو کار خودم ک چطوری با مشتری ارتباط میگیرن و با بقیه روابطشون چ طوره چ قد صمیمیت دارن چ قد میزان احترام میزارن و یا باوراشون تو روابط چیه و خوب منم یاد میگیرم ی سری اصولو علاوه بر کار ک با دیگران چ طور مثل این افراد باتجربه ک مشتری جذب میکنن منم همونطور با دیگران رفتار کنم ک تو حوزه چالش روابط بدی ک با دیگران دارم پیشرفت بهتری کنم

    _و دوباره با ی تیر ی نشون دیگم میزنم با رفتن ب محیط کار و مشغول شدن میتونم از باتجربه تر ها باورها و درسای خوبی از عزت نفس بگیرم ک چطور خودشونو کارشونو عالی تبلیغ میکنن و چطور مشتری جذب میکنن و نحوه رفتارشون با هنرجو ک منم چطوره ک احترام جذب میکنن ک منم بتونم همونطور با جذبه و بااعتماد ب نفس رفتار کنم و تو حوزه چالش کمبود عزت نفسی ک دارمم پیشرفت کنم

    و در واقع با ی سرکار رفتن چندین تا چالش رو باعث رشد توشون میشم و چقد شجاع تر میشم چ قدر شرایطم بهتر میشه هم تو اعتماد ب نفس و هم تو یادگیری مهارت و افزایش تواناییام هم تو روابطم با دیگران هم تو شرایط سلامتی موهام

    قسمت 3

    کارهایی که برای مدیریت و حل این چالش باید انجام شود را لیست کن و هر کار را به قسمت هایی کوچک، قابل مدیریت و قابل اجرا با امکانات این لحظه تقسیم کن…

    کارایی ک واسه حل چالش شاغل نبودنم و مسعله کمبود پول و درواقع ندونستن علاقه اصلیم میتونم انجام بدم اینه ک

    1)بگردم دنبال یه سالن نزدیک نسبتا ب خونمون ک قدم گنده هم برندارم ک مسیرش نسبتا نزدیک باشه برای این ک هرروز همت کنمو برم و برم رایگان دستیار بشم بدون پول و 6 ماه الی ی سال توفضای سالن باشم تجربه کنم،ارتباط برقرار کنم، باورای موهامو بهتر کنم موهای زیبا رو تحسین کنم اعتماد ب نفسمو بهتر کنم تنبلیمو از بین ببرم و علاقمو تجربه کنم و ببینم میخام ک این کار هدف اصلیم باشه یانه

    دو این ک هرروز مدت کمی زمان بزارم و اینستارو ک پاک کردم ولی از تو گوگل اموزش ببینم و اطلاعات و اگاهیامو در مورد لاین رنگ و لایت و کراتین و تراپی و احیا بالاتر ببرم تا با داشتن اگاهی بیشتر احساس اعتماد ب نفس و تسلط بیشتر کنم ک در نتیجه این اگاهی بیشتر باعت افزایش کیفیت یادگیریمم میشه و بهتر سردرمیارم از اموزشایی ک تو سالن انجام میشه و من بع عنوان ی دستیار بیشتر باید باچشم یادشون بگیرم و اگاهی در کنار حضور در سالن و دیدن از نزدیک عالی میشه ترکیبش واسه پیشرفتم

    ینی یکی از چیزایی ک باعث ترس من از کار تو سالن میشه اینه ک از لاین رنگ و کراتین هیچی نمیدونم و صفره صفرم ولی اگه برم دانشمو توش بالاتر ببرم تو تجربه هم تو کیفیت یادگیری و کارم تاثیرشو میزاره و چ قد اعتماد ب نفس منو میبره بالاتر وقتی اسم وسایلا و اقدامات و مراحلی ک تو اون لاین انجام میشه رو بلدم و نحوشو بارها قبل تر تو فیلما دیدم

    سوم این ک سعی کنم از علایق دیگه ای ک دارم چنان چه فرصتش پیشومد و شرایطشو داشتم یکیشو در کنار کار کردم براش کلاس ثبت نام کنم ببینم بهش علاقه ای دارم به عنوان یه شغل یا ی حرفه یا نه فقط برام جنبه تفریحو داره و اینجوری باز لیست علاقه هامو بازنگری کنم ک نه مثلا من رقص رو ب عنوان حرفه دوست ندارم و فقط ی هوس بوده یا مثلا نقاشی رو ب عنوان ی حرفه دوس ندارم بلکه فقط تفریحی گاهی دوس دارم نقاشی بکشم و اینجوری اسما کمتر میشن و این لیست برای پیدا کردن شغل اصلیم از بین علایقم کوچیکتر میشه تا من بفهمم بالاخره چیو ب عنوان حرفه بهش علاقه دارم بپردازم دگ کلا تمرکزمو قلبی بزارم رو اون و بقیه علایقم میرن تو صرفا اون دسته از علایقی ک محض تفریح و لذتن همین

    در پایان از استاد عزیزم سپاسگزارم بابت این اگاهیای ارزشمند و فایل جدید و سهم سپاسگزاری خودمو هم با انجام تمرین این فایل بع عنوان دانشجوی شما انجام دادم ک امیدوارم مقبول شما باشه

    عاشقتونم من استاد نازنینم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    Masoud Abdaal گفته:
    مدت عضویت: 1448 روز

    من معمولا توی کاره خودم که کامپیوتره و همش چالشه، خداروشکر یاد گرفتم که از هیچ چیز جدیدی فرار نکنم و هرچیزی که مثلا مدیر میگه باید عوض بشه یا موارد جدیدی که توی پروژه ها اضافه بشه رو واقعا با آغوش باز میپذیرم “شاید اون لحظه یکم انرژیم بیاد پایین ولی در کل سعی میکنم که روی این تمرکز کنم که بعد از حل این چالش، قویتر و با تجربه تر میشم” و واقعا هم میشم!

    من توی جاهایی که کار میکردم، بعید میدونم کسی اندازه من قلبا دوست داشت که رشد کنه و با کلله بره تو دل مسائل و حلش کنه و واقعا خداروشکر از نظر فنی خیلی با کسایی که اون دوران “یکجا بودن و راکد بودن” رو انتخاب کردن فرق دارم و اصلا از نظر فنی قابل مقایسه نیستم.

    اما صادقانه توی مسائلی که توی زندگی شخصیم پیش میاد، در لحظات اول واقعا سخته برام که کنترل کنم ذهنم رو ولی یکم بعد به سطح خوبی از آرامش ذهنی میرسم و تلاش میکنم به صورت کاملا منطقی فکر کنم به اینکه این چالش یا این مسئله چی رو میخواد به من بگه

    نمونه ای که همین الان باهاش دست و پنجه نرم میکنم 3 روزه:

    یه سری اتفاقات افتاد این چند روز که من از بخشی که کار میکردم به صورت موقت جابجا شدم پیش یه سری دیگه از همکارام و ارتباطم باهاشون خیلی نزدیک تر شد و قبل از اون شاید یه مدل دیگه ای دربارشون فکر میکردم. ولی یه سری حرفا و یه سری کارایی کردن که واقعا بهم فشار آورد و میتونم بگم “سخت بود…”

    اما من داشتم فکر میکردم به اینکه چه باوری درباره این آدم ایجاد کنم که از حرفاش اذیت نشم و توجه نکنم و رسیدم به سری چیزای خوب

    اما همین چند دقیقه پیش که میخواستم واردسایت بشم، دیدم که از این مدل آدم ها که بهم احترام نمیذارن زیاد دور من هستن + اینکه آدم های بدون کیفیت که از کنار بودنشون لذت نمیبرم هستند

    ولی یه سری آدما هستن الان که باهاش ارتباط دارم که وااااقعا خداروشکر میکنم از اینکه هستند و کلی چیز ازشون یاد میگیرم و واقعا معاشرت باهاشون حس آرامش میده بهم

    فهمیدم که آقا….

    من توی روابط مسئله دارم صادقانه

    نتیجش هم اینه که نسبت آدم های سطح بالا و با کیفیت نسبت به آدم های غیرجذاب توی زندگیم کمتره و من میخوام که بیشتر بشه (هرجا هم که برم اوضاع همینه آقاجون!)

    باید روی خودم توی روابط کار کنم و بهبود بدم خودم رو

    انشاالله خداوند هدایتم کنه به مسیر های مستقیم، به مسیر کسانی که بهشون نعمت داده و روز به روز، روابط سالم تر با انسان های با شخصیت تر و سطح بالاتر رو توی مسیرم قرار بده.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    مهدیه جهانگیری گفته:
    مدت عضویت: 1322 روز

    سلام استاد عزیزم

    من امروز با اشک داشتم

    تصویر شمارو میدیم و با خدای خودم صحبت میکردم

    چقدر قانون دنیا و خدا بی نقصه چقدر

    درست تو زمانی که از چالش های زندگیم خسته شده بودم و دست و پا شکسته شروع کرده بودم به حل کردنشون و سعی میکردم حسمو خوب نگه دارم و شکرگزار خداوند باشم شما این فایل رو گذاشتین روی سایت

    من فقط اشک شوق ریختم از این هماهنگی از این راحتی از این موقعیت و اشنایی که با سایت شما دارم استاد

    تجربه های شما اگاهی های شما دست مارو میگیره

    چشم مارو باز میکنه

    مسیر مارو راحت میکنه

    مارو امیدوارتر میکنه

    من از شما خیلی ممنونم که این اگاهی بی نظیر رو رایگان در اختیار شاگرداتون گذاشتین بسیار بسیار ممنونم

    از خدای خودم ممنونم که منو به این فایل هدایت کرد

    خدایا شکرت

    استاد در پناه خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: