ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2 - صفحه 38 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2396MB29 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 228MB29 دقیقه














مهری
به نام خالق هدایتگر.
سلام به توحیدی ترین استاد و دوستان ارزشمندم.
امروز تا وارد سایت شدم و مبحث جدید رو دیدم به خودم گفتم بیام و همون دفعه اول احساس واقعیم رو در رابطه با درک اگاهی های این قسمت بنویسم. اگه شاگرد استاد هستی پس اولین قدم اقدام کردنه.
با مسائل یا چالش هایی که در زندگی برایت بوجود میاید چه برخوردی داری؟ ایا نگاه شما این است که این چالش فرصتی برای بهبود یادگیری و پیشرفتم است؟
یا احساس ناامیدی و ناتوانی میکنی و سعی میکنی از مواجه شدن با چالش ها و مسائل خود فرار میکنی؟
با توجه به شخصیتم همواره سعی کردم مشکلات و مسائلی که باهاش مواجه میشم رو حل کنم. بگردم دنبال راه حل. قبل از اشنایی با استاد و مباحث توحیدی خیلی مضطرب میشدم. احساس ناتوانی بیشتری داشتم. نگاهم به بنده های خداوند بود نه دست قدرتمندش. گاهی نذر و دعا و نیایش. ولی خوب الان نسبت به قبل خیلی آرام تر هستم. کمتر عجله میکنم. یاد گرفتم همه چیز رو بسپارم به خودش. از من حرکت از خدا برکت. نتیجه هاش رو هم که دیدم خیلی با انگیزه بیشتری دارم روی خودم کار میکنم. ولی این نگاه رو که این مسئله و چالش رو به عنوان فرصتی برای بهبود یادگیری و پیشرفتم بدونم این احساَس رو نداشتم. فکر میکردم خوب این دیگه طبیعیه. همه در زندگی با یک سری چالش مواجه میشن و باید حلش کنن. اون نگاه توحیدی رو نداشتم. اون احساس امنیت و حال خوب رو نداشتم. سعی میکردم اون مسائل رو حل کنم ولی با احساس ترس. نکنه نشه. نکنه شکست بخورم. نکنه اون ادمی که قرار بوده بهم کمک کنه بهم خیانت کنه و هزاران نکنه های دیگه که بوی شرک و احساس بد ازش میومد.
در حال حاضر چالشهای زیادی رو پیش رو دارم که باید حل کنم. متل یادگیری زبان انگلیسی و درست شدن اقامتم. کسب درامد دلاری ، مسئله مسکن مسئله بچه هام، کمک به پدر و مادرم …. و کلی چالش ها و مسائلی دیگه که باید حلش کنم. ولی به تظرم مهمترین مسئله ی پیش روی من که اول از همه باید تغییر کنه و بزرگ بشه همون توحیدی بودن من هست. الان که دارم دقیق تر بهش فکر میکنم تمام این چالشها دارن یک چیز رو بهم نشون میدن. یک مسئله ای که باید در وجود من حل بشه. با حل اونا میتونم بگم من تونستم یک شخصیت متفاوتی رو بسازم. اون شخصیت اگه با تمام وجود توحیدی باشه میتونه به بهترین صورت و راحت ترین روش همه اونا رو یک جا حل کنه. یک شخصیت توحیدی باور داره هیچ یعنی همه چیز.
من از زمان اشنایی با شما از سال 98 با همون اندکی تغییر تونستم مسائل زیادی رو با موفقیت حل کنم. بزرگترین چالش من مهاجرت بود. تا یک سال پیش مهاجرت کردم به استرالیا. اومدم اینجا مسئله زبان رو داشتم. از وقتی نترسیدم و رفتم تو دلش چه درهایی که برام باز شد. چه دوستان عالی تونستم پیدا کنم. تا حدی حل شد ولی مسئله کسب درامد دلاری رو دارم. وقتی خوب ریشه یابی کردم ریشه همه اونا در باورهای نادرست من شخصیت من هست.
وقتی کامنت دوستان قدرتمندی متل سعیده جان رو میخونم و ارتباطشون رو با خدا این قدر عالی میبینم میفهمم که تا اینحا رو درست اومدم ولی برای بقیه راه نیاز یه تلاش بیشتر برای بزرگتر شدن شخصیتم دارم. باید یاد بگیرم ارتباط صحیح رو با قدرت درونی.
توی این مسیر با انسانهای موفق زیادی روبرو شدم. انسانهایی که عزت نفس بالاشون بزرگترین عامل موفقیت اونا بوده. انسانهایی که با دست خالی فقط با توکل خدا اقدام کردند و بهترین نتیجه رو گرفتند. این انسانهای خالص رو تو همین سایت افتخار اشنایی باهاشون رو داشتم. سعیده ها سید علی خوشدلها و رضا عطایی ها و نرگس مریدی ها….
اونا بهم ثابت کردند اگه استاد عباسمنش تونست اگه مریم شابسته مهربان و صمیمی تونست دلیل بر شانس و متفاوت بودن یا استاد بودن شون نبود. اونا واقعا با تمام وجود اون گوهر گرانقدر رو پیدا کردند و در دست او مسیر زندگی رو با موفقیت ادامه دادند.
استاد اولین و بزرگترین جالش من نابودی شرک و از ریشه برانداختن اون هست. در کنار حل چالشهای زندگیم دارم تمرین میکنم توحیدی بودن رو. تمرین میکنم انس با قران رو.
ایاک نعبد و ایاک نستعین.
اهدنا الصراط المستقیم
خب خیلی دارم فکر میکنم تا چالشهایی رو پیدا کنم که ازشون فرار میکنم.. ولی برای خیلی هاشون برنامه ریختم که تو زمانبندی که کردم به امید خداوند ، انجامشون بدم. فقط یه چالش هست که میگم براش زمان میزارم و انجام میدم ولی انگار دارم ازش فرار میکنم و هی عقبش میندازم تا شاید خودش برطرف شده… ولی نمیشه.
اینکه تو آپارتمان مشترک با خانواده همسر هستیم و برای تمیز کردن راه پله چالش دارم… اینکه من تنها خانم تو آپارتمان هستم و 2 تا برادر شوهرم مجرد هستن و اصلا به این مسئله فکر نمیکنن..بارها خودم تنهایی تمیز کردم ..ولی با خودم فکر کردم که نمیشه..
اگه قرار باشه هر هفته من تمیز کنم، بدونه اینکه با اونها در میون بزارم که این موضوع سخته برام و اذیت میشم..هیچ جوره بهتر نمیشه و کلی از فضای ذهنم رو درگیر میکنه…
پاسخ سوال دوم:
اگه با همسرم این قضیه رو مطرح کنم، پا روی ترسم گذاشتم و از شرکم کمتر میشه..
اگه بخوام با برادر همسرم صحبت کنم، یاد میگیرم که از بقیه درخواست کنم، اعتماد به نفسم بیشتر میشه، شرکم که بخاطر ترس از واکنش اوناست رو به چالش میکشم..
به خودم یاد میدم که باید برای خودم و خواسته هام ارزش قائل باشم و اقدام کنم ..
تو موارد دیگه هم میتونم از چالش های اپارتمانمون راحت بهشون بگم و بخوام با هم حل کنیم و تنهایی انجامش ندیم..
یادمیگرم چطور صحبت کنم تا فرد مقابل درخواستمو راحتتر بپذیره.
چقدر ایمانم به خداوند بیشتر میشه و ازش بازم هدایت میخوام. چقدر حس بهتری به خودم پیدا میکنم که تونستم حرفم رو بزنم و از حقم دفاع کنم و خودمو لایق بهترینها بدونم.
پاسخ سوال سوم:
خب برای این چالش اول از همه باید راه پله که واقعا افتضاح شده تمیز کنم تا حس اعتماد به نفسم بیشتر سه..که به خودم بگم من برای خودم ارزش قائل هستم و اینبار راه پله رو بخاطر خودم که هربار رد میشم از دیدن نازیباییش اذیت نشم انجام میدم، هم اینکه راحت تر قدم بعدی رو بردارم.
قدوم دوم با همسرم تو زمان و موقعیت مناسب که هم تمرکز داره هم احساس خوبی داره، مطرح میکنم و ایده مو بهش میگم و باهاش مشورت میکنم.
قدم سوم اگه همسرم با ایده ام موافق بود و همراهیم کرد، برادرشوهرم رو به خونم دعوت میکنیم و باهاش مطرح میکنم .و از اون و همسرم میخوام تا با برادر شوهر دیگم و مادرشوهرم هم صحبت کنن تا اونها هم موافقت کنند.
و قدم آخر اجرا میکنم.
ولی اگه تو قدم دوم همسرم موافقت نکرد و ایده ی دیگه ایی داشت به ایده ی اون هم فکر میکنم..
یا میرم سراغ پلن b :
اینکه مستقیم به مادرشوهرم میگم و با خودش منطقی صحبت میکنم.
به امید خدا که راحت تر از چیزی که فکر میکردم حل میشه.
خدایا کمک کن تا قدم اول رو امروز بردارم و با توکل برم سراغ قدمهای بعدی.
ممنونم از شما استاد عزیزم که این فایلهای واقعا ارزشمند رو بدونه گرفتن بهای مالی در اختیار ما قرار. دادین..
به نام خدایی که به تنهایی کافیست.
سلام به استاد عزیز ومریم جان.
کلید:توانایی به نام خودشناسی.
فایل:ذهنیت قدرتمند کننده در برابر ذهنیت محدود کننده.
خدایا شکرت.
سوال چالشها.
قبل از اومدن به سایت تقریبا 80 درصد چالشها رو به دلیل ترس اصلا واردشون نمی شدم وسعی می کردم ازشون فرار کنم با اینکه شاگرد درسخونی بودم وبهترین نمرات رو می گرفتم ورتبه عالی در کنکور گرفتم به دلیل ترس دانشگاه شهرهای دیگه نرفتم ودر شهر خودم موندم رشته ای رو خوندم که دوستش نداشتم وفایده ای هم برام نداشت.
وکاری که قبل از ازدواج برام پیدا شده بود ولی چون مصاحبه داشت وشرایط سخت بود اصلا داخل نشدم ورهاش کردم.
وقتی در آزمون شهر گواهینامه دفعه اول رد شدم واحساس کردم به دلیل استرس چشمام چیزی رو نمی دید وهیچ کاری نتونستم انجام بدم تا نزدیک دوماه دیگه شرکت نکردم .
بعدش هم چون یکی از نزدیکانم شرکت کرد وبرام خیلی گرون اومد دوبار دیگه شرکت کردم وآموزش دوباره دیدم تا تونستم بالاخره قبول بشم.
کارهای مغازه شوهرم که کلا با کامپیوتر هست رو تلاشی برای یادگیری نمی کردم چیزهای پیش پا افتاده رو یاد گرفتم اما کارهای مهم که مربوط به ادارات وشرکتها بود رو انجام نمی دادم واگر تنها بودم مشتری رو رد می کردم وعملا چون می ترسیدم نمی خواستم مشتری بیاد پس در زمان تنهایی جواب فرکانسهام رو می گرفتم ویکی دوتا مشتری بیشتر نداشتم.
اما با اومدن به سایت سعی می کنم به خودم جرات بدم.
در مورد کارهای کامپیوتری سعی کردم کار در سایتهای مختلف رو یاد بگیرم والان نه عالی ولی نسبت به قبل بهترم واز خدا می خوام برام مشتری بفرسته وکارهایی باشه که بتونم انجام بدم ولی به خودم که دروغ نمی گم بازم هم ته دلم کمی ترس هست چون هنوز چند موردی رو یاد نگرفتم وگاهی به دلیل همین ترسهام پرینتر یا اسکنر بی جهت خراب می شه وکار نمی کنه طوری که شوهرم می گه چطور هر وقت تو می ری خراب می شه.
اما باید یاد بگیرم چون موقعیت خوبیه با مردم خیلی ارتباط دارم اعتماد به نفسم بالا می ره با پولی که خودم در می یارم حس لیاقتم بیشتر می شه واز انجایی که امروزه خیلی از کارها با اینترنت وکامپیوتر هست پس می تونه زمینه ای بشه برای انجام وراه اندازی کارهای دیگه.
من هرگز تنهایی به شهر دور ومسافرت نرفتم واین یه ترس برام هست.
برای یه موضوعی باید چند وقته دیگه به یه شهر دیگه برم که می تونه شرایط خوبی برام پیش بیاره واز الان چون می ترسم گاهی نجوا می یاد که ولش کن خوب نمی ری این همه هزینه کنی اگر نشد چی اگه نتونستی چی.
اما با چیزهایی که از شما یاد گرفتم به ذهنم می گم من باید برم حتی اگر تا ترمینال اون شهر رفتم باید برم باید تنها برم بدون شوهرم باید بتونم بر این ترس غلبه کنم.
حتی اگه اون زمینه کار برام به وجود نیاید حداقلش اینه که ترسم از بین رفته فاطمه بزار کنار این ضعف رو این ترس رو نصف عمرت رفته هنوز درگیری .
ومن حتما این سفر رو می رم .نگاه مالی هم بهش نمی کنم هر چقدر هم خرج بشه ارزشش رو داره چون ترسم از بین می ره.
چالش بعدی ارزوی چندین ساله هست که به دلیل ترس از حرف مردم ترس از سن بالا ترس از بیماری واتفاق ترس از هزینه ترس از مراقبت ومواظبت ترس از کسی رو نداشتن همه اینها اجازه نمی ده وارد چالش بشم.
در حالی که این خواسته همه فکر وذهن من هست.
وهمه این ترمزها به دلیل بی ایمانی ونداشتن توکل در عمل ونداشتن حس لیاقت هست وخوب می فهمم مشکل کجاست اما اونقدر ریشه دار هست وحرفهای بقیه تاثیر گذار که اجازه نمی ده واردش بشم .
الان هم که فکر می کنم نمی تونم قول بدم که انجامش می دم.
ومی دونم تنها کار کردن روی توحید وحس لیاقت هست که می تونه من رو به ارزوم برسونه.
خدایا شکرت کمکم کن در این مسیر ثابت قدم باشم وهر روز با ایمانتر وموفقتر شوم.
استاد متشکرم.
درپناه خدا.
سلام به خانواده خوبم ،خانواده صمیمی عباسمنش
چند وقتی از سایت دور بودم البته فایلها رو که دانلود کرده بودم نگاه میکردم اما از کامنت ها دور بودم . امروز با دیدن این فایل انگار خدا بهم گفت برو بنویس برو سپاسگزاری کن برو از من یاد کن و من آمدم با کامنتی جدید.
خدایا میدانم که هر آنچه که دارم از آن توست و من عنان تمام زندگیم را به دستان مهربان تو سپردم و تو چه سکاندار تمام عیاری هستی . خدایا سپاسگزارم برای تمام لطفهایت برای اینکه هدایتگر من هستی.
در مورد مواجهه با چالشها :از اونجایی که به قول یکی از شعرهاکه میگه باید پارو نزد وا داد …فقط سعی میکنم روی باورهام کار کنم و دیگر اجازه بدم تا خدا هدایتم کنه.، سالها آرزوی زندگی در محیطی رو داشتم که طبیعت رو بتونم با تمام وجودم حس کنم . همیشه وقتی حرف از محیط زندگی میشد میگفتم من آرزو دارم جایی زندگی کنم که رودخونه چشم انداز خونم باشه وچندتا درخت اما هیچوقت به فکر تغییر محیطم به همچین مکانی نبودم ، هم به خاطر نگرانی از بابت اجاره همچین خونه هایی هم تحصیل فرزندم وهمکار همسرم چون فکر میکردم شاید خیلی لازم باشه از محیطهای فعلی اون موقع فاصله بگیرم .
اما هر چه بیشتر میگذشت با شلوغی تهران و آلودگی این خواسته در من عطش بیشتری ایجاد میکرد اما تلاشی برای این تغییر همچنان صورت نمیگرفت.
مدام در گفتگوهای خودموخدا این خواسته ام رو تکرار میکردم و خودم رو تو اون محیط فرض میکردم و جریان کل زندگیم رو به خود خدا میسپردم ومدام میگفتم خدایا من به هر خیری از جانب تو محتاجم خدایا من تسلیمم و مطمئن بودم هر مسئله ای در جریان زندگیم حتما حتما در جهت تکامل من و رسیدن به خواسته هامه حتی اگر من دلیل خیلی از وقایع رو نفهمم ولی میدونستم که در دراز مدت اون موضوع به نفع من و زندگیمه.
وما مواجه شدیم با چالش بیکاری و موقعیت نامناسب مالی همسرم. جوری که دیگه از پس اجاره خونه دیدیم برنمیایم ومن میدونستم که همه چی به نفع ماست . وقتی در حاشیه های شهر به دنبال خونه میگشتم اما امیدوار و بدون ناراحتی و فقط حواسم به این بود که حالم روخوب نگه دارم چون ایمان داشتم که حال خوب من ، اتفاقات رو خوب رقم خواهد زد ، هدایت شدم به جایی در نزدیکی تهران و اجاره خونه ای با یک سوم اجاره خانه قبلی با چشم انداز رودخانه و درختانی بینظیر ….خدایا هنوزم در شگفتم خدایا شکرت.
من به خونه ای هدایت شدم شاید کوچکتر از مکان قبلی اما در بهشت .
مطمئن هستم این مسیر تکامل منه . وقتی در تراس میشینم و این منظره بینظیر رو میبینم انگار به نظاره خدا نشستم . اینقدری که در این دوهفته خدا رو یاد کردم هیچوقت نکرده بودم چون خدا مقابلمه چون هر لحظه جلوی چشمامه و من میدونم که این هوا رو این منظره رو ،این حال خوب رو خود خدا بهم هدیه داده ، اون خواست تا ما با چاش مالی روبرو بشیم که به همچین بهشتی هدایت بشیم که اگر به خود ما بود هرگز به فکر آمدن به اینجا نبودیم . خدا دقیقا موقعی برام تصمیم گرفت که پسرم سال آخر فارغ التحصیلیش باشه و هزینه هامون کمتر بشه تا همسرم با کارفعلیش بتونه هزینه ها رو تأمین کنه و به قول خودش تازه فهمیدیم زندگی یعنی چی.
و من میدونم هر چالشی که تو زندگیم پیش بیاد در جهت هدایت من به مسیر خواسته هامه و در جهت تکامل من
خدایا ازت سپاسگزارم خدایا به هر خیری از جانب تو محتاجم خدایا میدونم هرآنچه دارم از جانب توست . خدایا تسلیمم.
بنام خداوند بخشنده و مهربان
با سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز ، خانم شایسته و همه عزیزان عضو این سایت الهی .
سئوال:به طور کلی، با مسائل یا چالش هایی که در زندگی برایت بوجود می آید، چه برخوردی داری؟
خوب شکل و نوع چالش برای من خیلی مهم است در خصوص بیماری فرزندم یا همسرم باید بگم بشدت بهم میریزم مخصوصا فرزند کوچکم انگار یه استرس وحشتناک میگیرم که انگار هیچ راه حلی برای درمان وجود نداره و بارها ممکن بود به دکترهای مختلف رجوع کنم البته الان خیلی بهتر شدم ولی کاملا رفع نشده.
یادم میاد یه دکتر خوبی نزدیک خونه ما بود که وقتی فرزند دوم من بدنیا اومد کلی از این بابت خیالم راحت بود و همیشه با خودم میگفتم اگه فرزندم مریض شد سریع پیش این دکتر میبرم و سریع خوب میشه .جالب اینجا بود که فرزند من هر هفته مریض میشد و من پیش ایشون میرفتم و بیشترین ضربه را خودم و فرزندم از این دکتر خوردیم که داستانش مفصله البته الان که دارم به گذشته و فرکانس خودم و ایمانم به خداوند فکر میکنم به این نتیجه میرسم که همش تقصیر خودم بود .
حالا اگه مشکل برای کارم باشه یا ابعاد مالی داشته باشه که نیاز به صرف پول زیاد باشد بازم نجواهای منفی میاد و اگه کنترلش نکنم حالم را دگرگون میکنه .
البته قبلا هیچ وقت به مشکلات بچشم یک فرصت نگاه نمی کردم که این بحران برای این اومده که من با تصمیم درست و حل اون مشکل بزرگتر بشم.
سلام دوستان (◍•ᴗ•◍)️
خوب بریم سراغ جواب سوال .
اینکه به یه چالش بر می خوریم ؟
حقیقتش اینه که تا قبل این کاملا دیدگاه مشخصی نسبت چالش ها نداشتم . توش قرار میگرفتم و این ور و انور پرت میشدم .
مدتی پیش سعی میکردم عقب بندازمش ازش دور بشم .
الان که از فایل های استاد استفاده میکنم عملکرد بهتری دارم. حتی الانش هم میشه گفت یه سری چالش های عظیم توزندگیم داشتم که حتی از فکر بهشون میترسیدم . سعیکردم از چالش های کوچک تر شروع کنم .
اولین کاری هم که سعی میکنم بکنم اینه که واکنش یهویی و بدون فکر ندم . مثلا چیزی عصبانیم میکنه بدون فکر کردن ازش دور میشم تا اروم بشم . موقعی که ازش دورم به فایل های استاد گوش میدم تا قانون رو بهم یاد اوری کنه و کمکم کنه احساسی تصمیم نگیرم . بعد که خودمو و جمع و جور کردم دوباره میرم تو دلش و به الهاماتم گوش میدم . مثال واضحش تو روابطه . اگه مثلا رفتار یکی از اعضای خانواده باب میلم نباشه و اذیتم کنه . سعی میکنم خشمم رو کنترل کنم و ازش دورشم . کلا سعی میکنم تو عصبانیت تصمیم نگیرم . و اصلا چیزی رو تحلیل نمیکنم خیلی راحت سعی میکنم از شرایط دور شم . به فایل های استاد گوش میدم و بعد که اماده شدم با راه حل مناسب جلو میرم . که نمونه واضحش تو روابط اینه که اول رفتار خودتو اصلاح کنی . زمانی مسایل کوچیک زندگیم رو حل کردم کمکم فهمیدم مسایل برای حل شدنه . چیزی که دارم سعی میکنم به خودم یاد اوری کنم تا باورم بشه . الان راحت تر به مسایل بزرگ زندگیم نگاه میکنم.نشونه های کوچیک زیادی رو دارم میبینم مبنی بر حل شدن تدریجی مسیلم . و حتی الان تا حد خیلی زیادی مسایلمو حل شده میدونم .
از چالش هام میتونم به مسئله ای اشاره کنم که همین چندروز پیش بهش برخوردکردم و تو کامنتی برای قست اول این مجموعه نوشتم شناساییش کردم . مسئلم اینبود که تو دانشگاه احساس میکردم با هم دوستام نمی تونم ارتباط برقرار کنم . و یه احساس خلا و تنهایی داشتم .
حل مسئله اول از همه بهم حل مسئله رو یاد میده (◕ᴗ◕)
با حل این مسئله عزت نفسم تقویت میشه . مشکل روابطمو شناسایی میکنم .
اومدم چند تا مورد رو شناسایی کردم .
1) یکی اینکه اعتماد بنفسمو تماما گره زده بودم به عوامل خارجی و مثلا خودمو بخاطر مدل مو یا لباسم خاص میدونستم نه بخاطر خود واقعیم . به طوری که اگه اون لباسو نمیپوشیدم یا موهام نامرتب بود و دربهترین حالتش نبود خودمو اون مهدی همیشگی نمی دونستم .
+ خوب برای شروع اومدم گفتم یه لباس معمولی بپوش . خیلی از دوستام واقعا لباسای معمولی دارن . البته منم کلا پوششم در ساده ترین حالتشه . یه تیشرت خیلی ساده دارم که خیلی دوستش دارم . یه تی شرت صورتی ساده . قشنگه . ولی باعث شده فکر کنم زیبایی من لباسمه . یه لباس دیگه پوشیدم تا به خودم یاد اوری کنم که این منم که ارزشمندم و اگه فلان لباسو می پوشم چون خودم دوستش دارم نه اینکه چیزی رو به کسی ثابت کنم . حتی اون روز موهام در یه حالت معمول بود هی باهاش ور نمیرفتم . به سادگی میدیدم که موهای خیلی از دوستام خیلی سادس و اصلا اینکه یکم بهم بریزه چیزی رو از فرد کم نمی کنه .
2) نکته ای هم اینکه تو جمع همیشه دنبال جلب توجه بودم . با شوخی یا هر چیزی و و اگه عملا حرفی برای گفتن نداشتم هم باید چیزی میگفتم که باعث میشد خیلی ادم سبکی بنظر بیام . حرف های بی معنی حتی بزنم .
+ فرداش سعی کردم تو جمع اگه چیزی برای حرف زدن ندارم سکوت کنم . قرار نیست هر لحظه توجهات رو من باشه . اینکه در هر لحظه دنبال جلب توجه نبودم یک فشاری رو از روی من برداشت .
3) بعد اینکه تو روابط با خانم ها کاملا مشکل داشتم ، نمیتونستم یا نمیخواستم ارتباط برقرار کنم . به روابط دوستام حسادت میکردم .
+ برای راه حل من یه قسمتی رو تو درس مشکل داشتم . جزو کلاس ناقص بود . فیلمی تو یوتیوب دیدم که مشکلمو حل کرد . گفتم ممکنه این سوال مسئله بقیه هم باشه . اون فیلم رو برای خانمی که نماینده کلاس بود فرستادم تا به بقیه هم نشون بده . یا حتی برای اینکه عضو گروه کلاس بشم شخصا رفتم و از خانم نماینده شمارشونو گرفتم تا بتونم برای عضویت درخواست بدم .
4) احساس میکردم دوستام ادم هایی هستن که خودشونو میگیرن .
+ مکالمه هایی رو مرور کردم که چقدر دوستام رفتار خوب و باحالی داشتن . یکی از دوستام از قدم تعریف میکرد . یکی دیگه سوالی که پرسیدم تماما سعی کرد کمکم کنه . کلا می خواستی حرف بزنی سعی میکردن کمکت کنن . حتی یکی از دوستام گفت راکت میارم باهم بازی کنیم . یا وقتی بازی میکردم با هر حرکت خوبم کلی تشویقم میکردن .
این مسئله و راه حلش برمیگرده به دو روز اول دانشگاهم و تا همین الان کلی مسیله خودمو حل شده میدونم احساس میکنم تو روابطم خیلی پیشرفت کردم .
حتی مسئله دانشگاه رفتنم . مردد بودم که برم یا نه . چون شغل مورد علاقم شاید خیلی مرتبط به این رشته نباشه ولی از خوندن این مباحث و حلشون لذت میبردم . نشونه اومد که برم و توهمین دانشگاه تجربیات کسب کردم که دیدمو نسبت به دنیا عوض کردم . فقط بگم یه تجربیاتی مثل فایلی که استاد رفتند با دوستشون به سرد خونه و حتی چند لول بالاتر (◕ᴗ◕)
حل مسئله به بزرگ تر شدنمون کمک میکنه . بزرگ ترین و ترسناک ترین مسایل زندگیمون هم تیکه تیکه قابل حل میشه . در طول مسیر اینقدر بزرگ میشی که دیگه اون اواخر جور دیگه ای به مسئله نگاه میکنی . قابل حل میشه برات چون تو بزرگ شدی .
در پناه حق موفق
موفق باشید (◍•ᴗ•◍)️
سلام به استاد عزیز و دوست داشتنی ام
و همه هم فرکانس های محترم و عزیزم
مثل همه فایل ها انقدر این فایل عالی و پر از آگاهی های ناب بود که فکر نمی کردم حدود 4 ساعت با عشق زمان بزارم برای دیدن و انجام تمرینات اون ،
استاد جان از صمیم قلبم سپاسگزارم از شما
– سوال : وقتی یک چالش و مسئله ای در زندگی شما به وجود میاد ، چه برخوردی با اون مسئله دارید ؟
ای نسخه اسرار الهی که تویی
وی آینه جمال شاهی که تویی
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
از خود بطلب آن چه خواهی که تویی
« مولانا »
+ هر جایی که در برخورد با مسئله ای نتونستم ذهنمو کنترل کنم ، به شیطان اجازه دادم وارد ذهنم بشه ، و افکاری از جنس ترس ، نگرانی ، غم ، ناراحتی و نتیجه ملموس اون هم که طبق قانون خداوند مشخص هست ، وارد زندگیم شده .
قشنگی زندگی اینه چالش ها و تضادها میان تا خواسته های ما رو شکل بدن ، این مهمترین باوری بود که به نظر خودم ، تونستم خیلی خوب این شکل طرز فکر و در خودم ایجاد کنم و در خودم بهبودش بدم و البته با استاندارد خودم در خلوص اون فاصله خیلی زیادی داره که سعی میکنم در اون بهتر و بهتر بشم ، ولی در مقایسه با گذشته خودم ، خیلی رشد داشتم .
اگه بخوام مثالی بزنم : آخرین چالشی که با اون مواجه شدم ، تا زمانی که تونستم به کنترل افکار و رسیدن به فرکانس بالاتر برسم ، اون نتایج زیبا برام اتفاق نیفتاد ، ولی بعد از مدتی که روی خودم مسلط شدم و عمیقأ متعهدانه شروع کردم به سپاسگزاری و نوشتن اون در دفتر سپاسگزاری ام ، به صورت باور نکردنی جنس اتفاقات برام عالی تر شد و طبق فرمایش استاد چرخ دنده های زندگی برام روان تر شد ، مرتب به خودم میگفتم ببین قراره چه رشد و پیشرفت و اتفاقات عالی برات بیفته که خدا این تضاد و چالش و سر راهت قرار داده و وقتی سعی کردم آگاهانه به نقاط مثبت اون اتفاق تمرکز کنم و حالم بهتر شد و از بهتر به عالی شدن تبدیل شد ، تونستم به الخیر و فی ما الوقع پی ببرم و واقعا قلبم باز شد وقتی اینطوری به اون مسئله نگاه کردم .
قشنگ یادمه به خودم میگفتم قراره شخصیت خودم و بهبود بدم و رشد کنم ، سعی میکردم باورهای هم جهت با اون رو ایجاد کنم و دقیقا در اون دوره تمرینی که همیشه دوست داشتم و نمیتونستم از روی ترس انجامش بدم و انجام دادم و اون تمرین آگهی بازرگانی از خودم بود ، که واقعا یکی از قشنگ ترین و زیبا ترین اتفاقات زندگیم اون روزی بود که انجامش دادم و احساس کردم تواناتر شدم ، عزت نفس بالاتری پیدا کردم و این ها دقیقا بعد از انجام اون تمرین بود و نکته جالبی برای من این بود که دقیقا من در دل اون چالش و ناخواسته بودم و در اون روزها هدایت شدم به انجام اون تمرین و تصمیم گرفتم این تمرین و انجام بدم که خود این موضوع برام ثابت کرد که حتما قراره من در ضمیمه عزت نفس به بهبود برسم و با بهبود اون قطعا درها برای من باز میشه .
هنوز نوشته آگهی بازرگانی از خودم و تو داشبورد ماشینم دارم و هر جایی که بتونم ، سعی میکنم انجامش بدم ، معجزه میکنه این تمرین .
استاد جان از شما سپاسگزارم برای این آگاهی های که ارزش اون از الماس هم بالاتره و در اختیار گذاشتن خالصانه اون ها برای ما .
جمله کلیدی :
یکی از واضح ترین مشخصه ذهن قدرتمند کننده اینه که چقدر خوب میتونیم نگاه مثبتی به چالش ها داشته باشیم و چقدر خوب میتونیم با آغوش باز چالش ها رو بپذیریم .
نکته مثبت ورود به چالش ها و روبرو شدن با اون ها اینه که مهارت کسب میکنیم ، رشد میکنیم ، بزرگتر میشیم و ایمان و توکلمون به خداوند بیشتر میشه ، خودمون رو بهتر میشناسیم ، متوجه توانایی ها و قدرت خودمون میشیم ،
امیدوارم به همین شکل که میگم ، بتونم عمل کنم .
– تمرین :
سوال : چه چالش های در حال حاضر در زندگی هست که به جای حل اون ها ، از اون فرار میکنیم ؟
+ چالش راه اندازی کسب و کار شخصی که واقعا همیشه برام جذاب بوده ، ولی خیلی وقت ها از اون فرار کردم .
+ به مسیر شگفت انگیزی تمرکز کن که در حل این چالش ، طی می کنی :
» چه چیزهایی در برخورد با این چالش یاد می گیرم :
یاد می گیرم که شجاع باشم و حرکت کنم ، چون در قرآن در همه جا ایمان و عمل با هم ذکر شده است و اگر میخوام رشد کنم ، خودمو بهبود بدم ، باید حرکت کنم ، روش مدیریت و اصول کسب و کار شخصی یاد می گیرم ، مهارت های ارتباطی در برخورد با مشتری یاد می گیرم ، با مفاهیم مالیاتی ، راه اندازی سایت ، درگاه پرداخت ، چیدمان محصولات ، مدیریت درآمد و هزینه ، شناسایی مشخصات کالا و نیاز بازار و مشتری آشنا میشم و اون ها و یاد می گیرم.
» چه مهارت های کسب میکنم :
مهارت های ارتباطی و اصول و فنون مذاکره با تامین کنندگان و مشتریان ، آشنایی با شرایط محصولات و بازار در حیطه کاری خودم ، آشنایی به متریال و دکورهای مختلف .
» چه توانایی های در من بیدار میشه و از اون توانایی ها استفاده می کنم :
عزت نفس من عالی تر میشه ، ایمان و توکل من بالاتر میره ، قدرت اراده و تصمیم گیری و به نوعی تقویت قدرت تصمیم گیری من بیشتر می شود ، شجاع تر می شوم و اعتماد به نفس من بالاتر می رود و با هر بار حل مسائل بیشتر ، ساده تر به مسائل نگاه میکنم .
» چه نعمت هایی به من داده میشه :
اگر باورهای درست هم جهت با خواسته هام داشته باشم و در کنار اون عمل کردن هم داشته باشم ، قطعا طبق قانون بدون تغییر خداوند ، ورود ثروت به زندگیم نتیجه اول اون خواهد بود ، حوزه ارتباطی من بیشتر می شود و میتوانم دوستان عالی تر و با کیفیت بهتری پیدا کنم ، ایمان من به خداوند به عنوان تنها قدرت جهان هستی و خودم بیشتر می شود که فقط و فقط من با قدرتی که خداوند به من اعطا کرده خالق زندگی خودم در همه لحظات هستم ، خیلی از خواسته هایی که با ورود ثروت به زندگی ام به اون ها می رسم ، برایم برآورده می شود ، سپاسگزار تر میشوم و صفتی که خداوند در این مورد در قرآن استفاده کرده برای من محقق می شود ( لازیدنکم = با شکر گزاری بیشتر شما را می افزاییم و ظرف شما را بزرگتر میکنیم ) ، آزادی زمانی / مکانی / مالی خواهم داشت که همواره خواسته اصلی من بوده ، و آرامش من به طبع اون بیشتر میشه ، با بالاتر رفتن کیفیت زندگی ، سلامتی من هم بیشتر میشه و این نعمت هم خدارو شکر به من بهتر و عالی تر عطا میشود ، در حال نوشتن این کامنت احساس اینکه با انجام این کار چقدر به رشد و گسترش جهان کمک میکنم ، واقعا در من یه احساس شکرگزاری با حال خوب و آرامشی عمیق با چاشنی یه حسی مثل ذوق از ته دلم ایجاد میکنه که توصیف کردنش در کلمات خیلی سخته …
» چه پیشرفت های می کنم :
با رشد کسب و کارم و خلق یک ارزش که همیشه آرزوی من بوده ، میتونم تعداد شعبه های کاری خودمو افزایش بدم و در نتیجه پیشرفت برند خودم و اتفاقات عالی مالی برام ایجاد میشه ، رشد و بهبود شخصیت خودم و توانایی های خودم بیشتر میشه ، ارتباطم با خداوند به عنوان تنهاترین و بالاترین قدرت توانای جهان هستی قطعا رشد میکنه ، کیفیت زندگی من در ابعاد روابط و دوستان و خانواده بهتر میشه ، عزت نفس من هم بالاتر میره .
– کارهایی که برای مدیریت و حل این چالش باید انجام بدم را لیست کنم و هر کار را به قسمت هایی کوچک و قابل مدیریت و قابل اجرا با امکانات این لحظه تقسیم کنم :
» هر روز 20 دقیقه در این مورد در یوتیوب ویدئو آموزشی ببینم که پایه اون در مورد اصول و فنون مذاکرات هست .
» هفته ای یک مورد از الگوهای موفق در این حوزه کاری و ببینم و یک ساعت در مورد اون تحقیق کنم و با طرح سوالات مناسب از خودم ، سعی کنم باورهای مثبت اون شخص صاحب کسب و کار و بیرون بکشم و یا نوشتن اون موارد و باورها ، اون ها را برای خودم منطقی سازی کنم .
» شروع دوره مدیریت کسب و کار MBA و تحقیق در مورد مطالب ، اساتید و هر چیزی که این دوره برای من آورده مثبتی خواهد داشت .
» هر روز 10 دقیقه در مورد مواردی مثل : شرایط شناخت محصولات و مشخصه کالاها ، روش تولید آن ها ، پتانسیل بازار ، روش صادرات محصول ویدیو آموزشی ببینم و جستجو کنم .
» استفاده از اهرم رنج و لذت در این مورد برای خودم و انجام آن طبق فرمایش استاد که در دوره های مختلف توضیح کامل و ارزشمند آن را ارائه دادند .
» تعیین یک جدول ارزیابی پیشرفت هفتگی و پر کردن آن برای خودم با سر فصل های شامل : در این مسیر در هفته گذشته چقدر پیشرفت داشتم و چه چیزهایی یاد گرفته ام ، بررسی میزان تعهد و عمل به تسک ها در هفته گذشته ، تحسین خودم که چقدر متعهدانه وظایف هفته گذشته را انجام دادم و ذکر موارد آن ، ذکر یک یا چند مورد که چگونه میتوانم در هفته آینده بهتر به این تمرینات عمل کنم .
چیز جالب و عالی که در انتهای دیدن این فایل ناب و ارزشمند فهمیدم این هست که من راه حل و میدونم و فقط باید به همین شکل که نوشتم ، عمل کنم ، چون بدون عمل کردن این نوشته ، فقط تعدادی کلمات تایپ شده هست .
پس به امید خدای مهربان تمام سعی خودمو میکنم که متعهدانه عمل کنم و نتایج عالی اون و در آینده به اشتراک خواهم گذاشت ..
خدایا شکرت برای هدایت شدنم به دیدن این فایل
استاد عزیزم برای وجود ارزشمند شما و تهیه این فایل های با کیفیت و ناب همواره سپاسگزارم
دوستون دارم
سلام استاد عزیزم. بسیار سپاسگزارم برای فایل باکیفیت و محتوای فوق العاده ای که برامون تهیه کردین. خداروشکر که در فرکانس این اگاهی بودم و این اگاهی روزی من شد. چقدر زیبا گفتین که نگاهتون به چالش چیه؟ وقتی داشتم به حرفاتون فکرمیکردم دیدم من ناخودگاه حواسم نبوده به رشدهایی که در چالش هام داشتم و توجه خودم رو به هنگام چالش اشتباه هدایت میکردم. و این بی توجهی بر نقطه توجهم خیلی جاها باعث حال بد در من شده در حالیکه با تغییر دیدگاهم میتونستم حالمو خوب کنم و حتی خودمو تحسین کنم برای چالشی که دارم. تک تک تمرینات شمارو از جلسه اول این اموزش تو دفترم نوشتم و انجام دادمش. خداروشاکر هستم که به مسیر نور و اگاهی هدایت شدم و سپاسگزار حضور شما بعنوان زیباترین دست خداوند در زندگیم هستم . و استاد این اولین باره که من توسایتتون کامنت میزارم خیلی اهل کامنت نیستم من فایل شمارو تو یوتیوب دیدم و شما اونجا گفتین که توسایت بعد از دیدن فایل کامنت بزاریم وقتی اومدم کامنت بزارم ناخواگاه اینقدر حس خوبی بهم منتقل شد اینجا که اینهمه نوشتم.از مریم عزیزم هم تشکر میکنم برای مشارکت در تهیه این اگاهی ها.
IN GOOD WE TRUST
با سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز
خیلی خوشحالم که دارم این پیام رو مینویسم و خدارو خیلی شکر میکنم که تونستم اولین دیدگاه ام رو بدون ترس از نوشتن بنویسم
من دو روز پیش پیام ارسال کرده بودم ولی اخرش موتجه شدم اینترنتم قطع شده بود و پیامم ارسال نشده ولی امروز بعد کامل چک کردن همه موارد شروع کردم به نوشتن
در مورد این سوال من بگم که من نسبت به افرادی خیلی محدود این حس رو دارم که وقتی آن ها رو خوشحال ببینم( مثلا در بهبود فرایند زندگی و کاری پیشرفت کنن ) زیاد برام مهم نیست و چه بسا ناراحت هم میشم از پیشرفتشون
البته این نکته رو بگم حس خوبی با دیدنشون نمیگیرم
چون احساس میکنم این حس رو آن ها هم نسبت به من دارن
البته. از اون روزی که من با شما استاد عزیز و عالی. آشنا شدم فهمیدم این فرکانس خودم. ولی باز هم تو این 1/5 سال گذشته خیلی سختم بوده با این موضوع کنار بیام
تنها ی مدت کوتاه. با ندیدن این افراد خیلی حس بهتری گرفتم.
حالا فقط برای خودم این سوال است. این ندیدن فرار از این حس میباشد یا اینکه من فرکانسم بالارفته. که موقعیتش پیش نمیاد برای دیدن و رفت و آمد ؟؟؟؟
ولی در کل خیلی سپاسگذار و شکر گذار خداوند هستم که من رو زمان و موقعیت مناسب هدایت کرد و شما دستی از دستان خداوند شدید برای. نشان دادن مسیر درست به من
من و عشقم حدود 3 سال با شما استاد عزیز آشنا شدید
ولی من خودم بصورت جدی نزدیک 1/5 سال . خیلی دوستتون داریم.
با ارزوی موفقیت های بیشتر و بیشتر و بیشتر
سلام به استاد عزیزم و مریم جان شایسته
من با کاربری همسرم و با گوشی ایشون داشتم فایل را گوش میکردم و گفتم بزار اولین کامنت را من بگذارم.
راستش استاد جان من شدیدا از ورود به کارهایی که جدید هستد برام و ناشناخته هستند ترس دارم .میترسم نتونم موفق بشم و بعد بشم پایه خنده بقیه یا بشم درس عبرت دیگران .برای همین وقتی میخوام وارد یه چالش جدید بشم تا وقتی مجبور نباشم وارد نمیشم یا حداقل اگه خیلی ذهنم مجبورم کرد یا تشویقم کرد که وارد بشم با ترس و لرز از صد نفر که شاید اونها هم اصلا اطلاعاتی راجع به اون مورد ندارند مشورت میگیرم و باز هم با ترس بسیار وارد اون چالش میشم.
مثلا من خیلی میترسیدم وارد یکی از دسته های شغل آرایشگری بشم و بعد از مشورت با چند نفر چون خیلی ذهنم تشویقم میکرد که این شغل شادی است و پول خوبی هم داره واردش شدم با ترس خیلی زیاد و رفتم آموزش دیدم و کار کردم و الان بعد از دوسال مشتریهام همه از کارم راضی هستند و نوبتهای مجدد برای انجام کارشون میگیرند ولی خب من بعد از دوسال فهمیدم که این کار کار مورد علاقه ام نیست.کلی چیز تو کار و توی رفتار کردن با مشتری و اینکه من ارزشمند هستم یاد گرفتم والان با این پیشینه میخوام وارد کار بعدی بشم.
چیزی که فهمیدم علت بیشتر ترس های من بوده عدم اعتماد به نفس است و دلم میخواد دوره اعتماد به نفس شما را تهیه کنم ولی خنده داره که خمینم برام چالشه چون فهمیدم که دوره اعتماد به نفس یه تمرین پیام بازرگانی داره و با خودم میگم من که نمیتونم برم جلو غریبه ها حرف بزنم پس دوره را نخرم.
برای شروع کار جدید خودم لحظه شماری میکنم و مدام به خودم میگم شروع کن ولی واقعا یه مشکل بزرگی که دارم اینه استاد جان که نمیدونم علاقه ام چیه؟ نمیتونم بفهمم که کدوم کار هست که وقتی انجامش بدم اصلا زمان را متوجه نشم و عاشقش باشم؟ از کجا باید بفهمم استاد آیا گذر زمان کمکم میکنه؟