ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2 - صفحه 52 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2396MB29 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 228MB29 دقیقه














سلام به استاد عزیز ودوستان هم فرکانسی
من در مقابل چالش ها یا مسائل ناخواسته معمولا در لحظه ی اول سردرگم و مضطرب هستم اما از وقتی قانون و یاد گرفتم و به لطف خداوند و آموزشهای شما بعد ازچند دقیقه سریع سعی خودم و میکنم که ذهنم رو به جای دیگه مشغول کنم یا اینکه دلیل منطقی برای ذهنم بیارم تا بتونه با اون مسئله جور دیگه نگاه کنه و همیشه این جمله ی شما تو این موقعیتها تو ذهنم تدایی میشه که من میدونم هر چی پیش بیاد آخرش برام خیره و به نفع من تمام میشود البته بگم که هنوز نمیدونم در مقابل چالشهای خیلی بزرگم میتونم همینجور برخورد کنم یا نه ولی همیشه سعی خودم و کردم
چالش مهمی که تو زندگیه من هست و دو ساله باهاش درگیرم و خیلی هم برام مهمه انجام دادنش یعنی خیلی علاقه دارم که اینکارو انجام رانندگی هست که چون چندبار امتحان دادم و قبول نشدم دیگه گذاشتمش کنار اما ذهنم همش باهاش درگیره و باکلی تضاد در این مورد تو زندگیم باهاش برخوردمیکنم و تضادها هی این مسئله رو تو صورتم میزنن که کاری بکنم اما اینقدر ناامید شدم که همش ازش فرار میکنم هی به بهانه ی مختلف زمان میخرم واون و به یه وقت دیگه موکول میکنم باورتون نمیشه این دختری که درون منه اینقدر مقاومت داره که از وقتی فهمیده دارم این برنامه رو نگاه میکنم وداره رومن تاثیر میزاره دائم داره گریه زاری میکنه جوری که اشک رو صورتم میاد
صدردصد اگه من اینکارو انجام بدم یکی از بزرگترین کارایی هست که واسه من خیلی فایده داره و مطمئنم کلی اعتماد به نفس به من میده و غولی هست تو ذهن من که کشته میشه و من شکستش میدم دقیقا فکر میکنم مثل همون مسئله برطرف کردن اضافه وزن شما که وقتی برطرف شد زندگی شما به دوقسمت تقسیم شد واسه منم همینطوره خیلی واضح میتونم این و ببینم که این کار میتونه با انجام شدنش من و به عاطفه ی قبل از انجام دادن و بعداز انجام دادنش تبدیل کنه و پلی بزرگ بشه واسه من برای کارهای بزرگتر بعدی شاید واسه بقیه خیلی عادی باشه اما من خیلی دوست دارم بتونم و اینکار و انجام بده تا بتونم استارتی بزنم واسه کارهای بزرگتر و ترسام بریزه البته به شرط اینکه بعداز انجام دادنش فراموش نکنم و هی بهش فک کنم که منی که اینکار اینقدر برام ترس داشت و انجام دادم بازم میتونم
امیدوارم بتونم این چالش و انجام بدم و نتیجه رو اعلام کنم
بازهم ممنون از استادعزیز
سلام بر استاد عزیز و دوست داشتنی
الان که به گذشته م نگاه می کنم ،می بینم من همیشه از مواجه شدن با موقعیت جدید وچالش ها ترس دارم وازشون فرار می کنم.
درحال حاضر دوتا مسیله هست که مدام ازشون فرار می کنم:
1-شروع کارم که دوساله براش مهارت کسب کردم
2_رانندگی کردن
بااینکه علم ومهارتم توی هردو مورد کافیه
اما ترس وجودم رو پر می کنه
وباورهای محدود کننده ی زیادی دارم
می ترسم نتونم موفق بشم وهمه منو مسخره کنن
ومی ترسم ضرر کنم .
احساس می کنم توانایی انجام اینکار رو ندارم ،درحالیکه میدونم بسیار یادگیریم عالیه .
ونتیجه ش هم اینه که اعتماد بنفسم کم شده
چون از یه طرف یه احساس قوی مدام بهم میگه شروع کن تو می تونی
ویه ذهنیت منفی قوی هم میگه تو تمی تونی موفق بشی
کار تو نیست
بقیه اگه تونستن اینکار رو انجام بدن زودتر شروع کردن
سن شون کمتر از توکمتره و شروع کردن
تو به اندازه ی کافی لایق کار ودرامد نیستی
سرمایه ی اولیه از کجا میاری؟
یعنی برام سخته از محدوده ی امنم خارج بشم ومدتهاس شروع را به تعویق میندازم.
با حل این مسأله وچالش چه پیشرفت هایی می کنم؟
1_اعتماد بنفسم عالی میشه
2_به درآمد میرسم و می تونم زندگی رویایی ام رو خلق کنم
3_حالم عالی میشه واز شر این حسی که مدام منو ناکافی میدونه و حسی که مرتب بهم میگه چون شروع نکردی پس بیعرضه ای ،راحت میشم
4_به اهدافم میرسم
5_زندگیم زیبا ورویاایی میشه
6_احساس مفید وکافی بودن پیدا می کنم و بیشتر به خودم عشق می ورزم
7_مهارتم بسیار زیاد میشه و از این نقطه ی شروع وامن خارج میشم
8_بیشتر خودمو تحویل می گیرم ،
9_از شر ترس هام راحت میشم
10_پیشرفت می کنم
چه قدم های کوچک وقایل انجامی باید برای حل این مسأله بردارم؟؟
از رانندگی از مسیر های نزدیک وکوتاه شروع کنم
و با سرمایه ی اولیه حداقلی کارم رو شروع کنم
در حین کار مهارتمو افزایش دهم
سرمایه ی اولیه رو خدا برام جور می کنه
این قدم اوله
قدم اول غلبه بر ترس ووارد کار شدنه
قدم های بعدی در حین کار به من الهام میشه
وهمزمان روی باورهام کار کنم .
وبخاطر کوچکترین پیشرفت در کارم خودمو تشویق کنم
چون اگه شروع نکنم یعنی ایمان ندارم
من توانایی حل مسئله دارم و برای حل مسئله به دنیا امدم
توانایی واستعداد پیشرفت وحل مسایل رو دارم
چون بخاطر به تعویق انداختن اعتماد بنفسمو از دست دادم وباید خیلی زودتر شروع می کردم
هیچ چالشی نیست که از پسش برنیام
وتمام منابع علم و دانش واگاهی وسلامتی درون منه
وخداوند درطول مسیر منو هدایت می کنه.
ومن فقط گام اول رو بردارم ،همین قدم اوله که برداشتنش سخته
چون من قبلن مسائل زیادی رو در طول زندگیم حل کردم .
وراه جذب سرمایه ی اولیه به من الهام خواهد شد
وجهان به شجاعان پاداش می دهد
کسانی که با وجود ترس قدم برمی دارند.
ژنتیک من واستعداد من با تمام انسانها یکیه و اگه افرادی مثل ایلان ماسک توانسته کارهای بسیار بزرگی بکنن،من هم می توانم و با اقدام درهایی از برکت وثروت وارد زندگیم می شود
ممنونم استاد
درود بر بانو فاطمه گرامی
من هم میترسم ولی تلاش میکنم که به خودم بگم: آیا از این کار تو چه کسانی سود میبرند؟ و چه کسانی از پول درآوردن تو خشنود میشن؟ خوب مشخصه دیگه! اول خودم و بعدش هم خانوادم! پس میرم و انجامش میدم!
یادم میاد تو بخش سوم سریال ارباب حلقهها وقتی سپاه انسانهای خوب میخواستند به قلعهی انسانهای پلید حمله کنند، فرمانده رو به لشکر کرد و گفت: در چهرههای شما ترسی را میبینم که در قلب من است! من از این جمله این را برداشت کردم که همه، حتا انسانهای بسیار موفق و بزرگ هم همیشه در برخورد با یک چالش میترسند! ولی آنچه سبب میشود که آنها به رویارویی با چالشها برخیزند این است که؛ انگیزههایی بسیار قویتر از ترسهایشان دارند و من هم میدانم که همهی ما که در این مسیر زیبای هدایت و آگاهی گذاشته شدهایم، چنین هستیم و در نتیجه بدون تردید پیش خواهیم رفت. بالاخره، شکست هم بخشی از مسیر است و ما راهی این مسیر زیبا هستیم!!!
ارادتمند شما
سلام اقا فریبرز
این مدت که واقعا جهادی اکبر برای غلبه بر ترس هام بپا کردم ،حسم روزبروز داره عالی تر میشه.
من فکر می کردم فقط من از مواجه شدن با موقعیت جدید می ترسم
اما همانطور که شما گفتین انسان های بزرگ هم ترس دارند و این حس جزئی از خلقت انسانه و نمیشه اونو از بین برد
اما میشه باایمان بر ترس غلبه کرد.
کاری که این روزها واقعا دارم انجامش میدم
استاد همیشه میگن:(خداوند به شجاعان پاداش میده)
من تعهدی غیر قابل مذاکره به خودم دادم که تمام الهامات رو اجرا کنم و به ترسم اهمیت ندم .
مثل ترس از خرج کردن
ترس از شروع کار جدید
ترس از برخورد با افراد جدید ….
خداروشکر بابت استاد واین سایت و دوستانی چون شما .
ممنونم
درود بر بانو فاطمه گرامی
سپاس از پاسخی که نوشتهاید. و البته باید به خودم بگم و میگم که یکی از بزرگترین ترسهای هر انسانی، ترس جدا شدن از وابستگیها است. به راستی اگر من تلاش کنم که خودم را از وابستگی به هر چیزی غیر خدا( همسر، فرزندان، خانواده، شغل، محل زندگی، کسب و کار، دوستان و غیره) برهانم، هیچ چیزی نیست که بتواند جلوی پیشرفتم را بگیرد!
برای شما و همهی عزیزان این مسیر زیبای آگاهی و شناخت و هدایت، بهترینها را از درگاه خداوند یگانه آرزومندم.
ارادتمند شما
سلام و احترام استاد جان بشما و کسای که این متن ره میخانید 🩷خب وختی مه استاد جانم به چالشی بر میخورم حالا دگه اولش حالمه میگیره بعد بر میگردم بخودم و میگم ای مشکل بر ای هست تا درس لازمه ره بگیرم و بزرگتر شوم و ازش سکوی پرواز بسازم
چند روز قبل استاد چون مه قبلش قرآن درس میدادم یک شاگرد داشتم که از لحاظ مالی خیلی وضعش خوب نبود مه هم برش دلسوزی کردم و با تخفیف درسش میدادم البته بعدش دگه درس ندادم و رهایش کدم و برش گفتم که دگه درس نمیدم اما استاد جان هر چند روز ای دختر خانم خانه ما میآمد و بی هیچ هدفی مثل یک بت چند لحظه می نوشت و میرفت خیلی از آمدنش خوش نمیشدم استاد اما بدلیل دلسوزی و دلرحمی جواب صریح داده نمیتوانستم چون میگفتم دلش نشکنه درحالیکه بخودم ضربه میزدم چون اینگونه آدما در محدودیت اند و باعث پس رفت من میشن
بعد چند روز با پولیس وارد خانه مان شدن استاد حالا مه افغانستان زندگی میکنم استاد با پلیسهای طالب بعد ای دختر خانم وارد اتاق مه شد و به پولیس ها گفت مه مه خاهرش هستم پولیس پرسید شما واقعا خاهر ایشان هستین خب خلاصه استاد پلیسهای خانم و آقا بودن خیلی عالی به کمک و ایمان بخداوند برشان جواب دادم که ایشان قرابتی با مع ندارن و استاد جان جالب ای بود که هر حرفی میزدم با احترام تمام پلیسهای گوش میدادن و قضیه ای بوده که ای دختر از خانه شان فرار کرده بود کل داستان ره نمیدانم چرا فرار کرده بود نمخایم بدانم استادم چون تمرکزم میخایم به زیبای ها باشه ای مسله ره به راحتی حل کرد خداوند همرایم استاد چون مسله ناموسی خیلی درد سر سازه حالا برای افغانها که فرهنگهای و باورهای خیلی جالب و خنده آوری داریم بعد نشستم با خود فکر کردم که ای مسله چی درسی داشت و خدواند چی پیامی داره بوسیلیش فهمیدم استاد جانم کع به تنها کسی که دل بسوزانم خودم باشم خدا بر همه بنده هاش کافی هست مه فقد مسوول زندگی خودم هستم و کسای که میفامم باعث پس رفتم میشه ره واضح و یا با کار کردن روی باورهایم از خودم دور کنم اگه میخایم نتیجه بگیرم و درک کردم استاد جان که واقعا خداوند در همه همه چیز و همه کس هست و هر مشکل بر ای هست تا بزرگتر شوم قویتر و پخته تر
و یک تضادی که کمی بعد تر از اشنای شما برخوردم که شکست عاطفی بود خیلی برمه انگیزه داد تا زنگدیمه متعهدانه زیبا خلق کنم بقول شما استاد جانم نقطه شروع پیش رفت من بود و قبلش بخودم ارزش احترام و عشق انچنانی که الان دارم ره نداشتم مهم ترین رابطه مه با ادما بود برم اما الان میدانم مهمترین رابطه زنده گی مه ارتباط با خدایم هست خیلی ازاد تر عاشقتر و خوشحالترم و هر جا برم خوشحال چون خداوند از بی نهایت طریق عشق میده ای تضاد بزرگترین موهبت الهی بمن بود چون ای مسایل اساسی ره درک و باور کردم اگر این شکست نبود اینقدر پیش رفت نمیکردم و اعتماد بنفسی که الان دارم ره نداشتم و حالا از روابطم لذت بیشتری میبرم و میدانم همه از دورن من میجوشه بیرون انعکاس دورن منه حالا در بحث روابط استاد بازم جای کار دارم و وختای که از طرف مقابلل هر کسی باشه عمل یا حرفی که خوش ایند نباشه ره بشنوم سریع بخودم میگم که باید روی احساس ارزشمندیم رابطه ام با خدا احساس لیاقت و عشق بخودم بیشتر کار کنم استادم بابت بازم باعشق آمدید و صحبت کردید ازتان سپاسگزارم
سلام خدمت استاد و دوستانی که کامنت رو میخونند
اولین چالشی ک یادم میاد سفرم ب کشور عراق بود ک بسیار ب خاطر هوای گرم و خشکش چالش برانگیز بود برام همیشه و هیچ نتونستم بیشتر از 5 روز در شرایط سختش دووم بیارم
پارسال ک رفتم همون روز اول میخاستم برگردم اما جنگی در رونم بود و یکی میگفت بمون و پیشرفت کن و یکی هم میگفت برو و راحتی رو انتخاب کن و اما من ب لطف خدا موندن رو انتخاب کردم بسیار سخت بود بسیار
14 روز تقریبا تونستم بمونم در روز آخر شرایطم جوری بود ک از مریضی و ضعف با خودم میگفتم یعنی میتونم یکبار دیگه هوای کشورم رو تنفس کنم میتونم ی بار دیگه خونمون رو ببینم از کم طاقتی نبود ها از بدی حالم بود ب قدری حالم بد بود ک فکر میکردم دارم میمیرم دو تا سرم تزریق کردم تا تونستم برگردم ب زور
پاداش حل اون چالش خورد دوره 12 قدم بود ک بسیار شوق داشتم بابتش و شکرگزار بودم و اگر باز هم برگردم ب عقب برای رسیدم ب اون پاداش اون چالش رو قبول میکنم
درس هایی ک تونستم ازش بگیرم ک باید هر بار بهتر از قبل بشم و بیشتر از آستانه تحملم صبر داشته باشم تا انسان پخته تری بشم
چالش بعدی در کار بود در جایی ک کار میکردم مصادف بود با شروع دوره 12 قدم موقع نوشتن چکاپ فرکانسی دیدم در محل کارم تقریبا هیچ دوستی ندارم و افراد اونجا در تلاش بودند تا زیرآب منو بزنن تا من از اونجا برم شرایط سختی بود متنفر بودم از کار چون یک کار روتین روزانه داشت و هیچ تغییری وجود نداشت و من با حداقل حقوق کار میکردم و حتی ب خودم تعهد داده بودم ک جوری کار کنم ک دوست دارم کس دیگری برایم اونجور کار کند اکثر اوقات تا 2 ساعت بیشتر از ساعت کاری میموندم تا بتونم کارمو عالی انجام بدم نتیجه این کارها این بود ک کارفرما ک با افراد قبل از من در آنجا هر هفته باید میلیونی جریمه میداد ب کارشناسان بازرسی اما خداروشکر موقعی ک من رفتم حتی یکبار هم جریمه نشد
یادمه یک شب ک ب اوج خستگی رسیدم و موقع برگشت ب خانه اشک میریختم با خودم میگفتم ک من جرا دارم تحمل میکنم همین امشب میرم ی پیشنهاد حقوق بالایی ب کارفرما میدم ک قبول نکنه و بکم از فردا نمیام
باز هم ی صدایی در گوشم میگفت از خدا هدایت بخواه اون موقع احساس لیاقت برای دریافت هدایت کم بود و باور نداشتم ب هدایت الله
همون لحظه ی هندزفری گذاشتم در گوشم یک فایل از استاد باز شد و استاد گفت و بشر الصابرین
اینو ک گفت فهمیدم ک خدا میگه باز هم صبر کن بیشتر از آستانه تحملت صبر کن فقط برای پیشرفت خودت
با این ک خیلی سخت بود وته خط بودم باز هم تحمل کردم
شرایط جوری پیش رفت ک وقتی از کار اومدم بیرون اون افرادی ک اونجا ی روزی دنبال زیر آب زدن من بودند موقع رفتنم گریه میکردن و میگفتن توروخدا بمون
اونوسختی ها باعث شد ک بفهمم ک علاقه من در صنعت غذایی نیس و لذت نمیبرم از کار روتین و روست دارم آدمهای متفاوت و راه های متفاوت رو تست کنم و مدام در حال تغییر باشم
نتیجه صبر در اون چالش قوی تر شدنم و بالاتر رفتن عزت نفسم بود ک من میتونم ب کمک خدا شرایط رو تغییر بدم ب طوری ک از این رو ب اون رو بشه
خدایا میدونم ک تو لطف کردی و بهم نیرو دادی تا بتونم تحمل کنم سختی ها و چالش هارو تا قوی تر بشم انشان های ضعیف ازربین میروند
استاد جونم جوری زا تو سپاسگزاری میکنم ب اندازه ارزش ای فایل ک خودتون میدونین چقدر باارزشه
در حین این ک خیلی مشتاق تغییر ما هستین در همین حین هم جوری رفتار میکنین ک نمیخاین کسی رو ب زور تغییر بدین این واقعا یک هنره
فقط عشقتون رو دنبال میکنی فقط لذت میبرین ن حرص میزنین ن نگرانی چون قانون رو میدونین
ب نام خدا جون مهربون
سلام استاد عزیزم و مریم بانو جان
و
سلام به دوستان هم فرکانسی
در هنگام مواجهه با چالش ها
همیشه توکل بر خدا کردن و علم بر اینکه حتما خیری در آن هست در ذهنم وجود دارد ولی
.
.
متاسفانه در عمل ترس بیش از حدی در من وجود دارد و نگرانی سراغم میآید …
نگرانی از طرز فکر افراد در مورد من اگر اشتباه کنم و شکست بخورم … ترس از مخالفت همسرم … ترس از موفق نشدن … ترس ازینکه پول براش خرج کنم و باشکست خوردنم پولم حدر بره ویا مجبور باشم به کسی جواب پس بدم که دیدی نتونستی
.
.
مثلا من سالهاست حدود 10 سال که گواهی نامه رانندگی دارم ولی هرگز سوار ماشین نشدم
1.. چون میترسم از تصادف و اینکه اشتباه کنم و مردم مسخره م کنن
2.. چون همسرم روی ماشین حساس هست .. کلا میترسم بهش بگم، ماشین و بردارم
3.. هر بار تصمیم میگیرم دوباره برم تعلیم رانندگی و همسرم مخالفت میکنه جرات ندارم روی تصمیمم بمونم و تصمیمم رو عملی کنم
من بسیار باهوش و توانمند هستم … اما نمیتونم به همسرم نه بگم
البته این یه نمونه از چالش های بی شماری هست که باهاش مواجه هستم و خیلی ناراحتم که همشون دست نخورده مونده و سالهاس که دارم بابتش غصه میخورم و کاری نمیکنم
الان میدونم که باید به کار های کوچیک قابل انجام تقسیمش کنم و انجامشون بدم
ولی اولویت بندی باید بکنم و ببینم کدوم مهمتره
من میدونم مشکلم
ضعف ایمان به خدا و ترس (باید توحید عملی کار کنم)
عدم احساس لیاقت (باید دوره احساس لیاقت رو بخرم)
امیدوارم بتونم … و کامت بعدی که میام بگم انجامش دادم
در پناه خدا جون مهربون باشید
ممنونم از استاد عزیزم که دستی از دستان خدا هستید برای من
با سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و دوستان
سوال این قسمت وقتی چالش یا مسئله ای برای شما به وجود می آید چه برخوردی دارید؟
آیا نگاه شما این است که این موضوع باعث بهبود شما در جنبه های مختلف زندگی میشود یا فرار میکنید و احساس نا امیدی دارید؟
پاسخ من به این سوال از اول بخاطر شرایط زندگی مجبور بودم که تمام چالش های که پیش میاد رو خودم حل کنم از مالی و عاطفی و ….
وقتی میخاستم برم رشته ریاضی نمرات من تو درسهای مربوطه خیلی پایین بود و اصلا امکان نداشت ک منو این رشته ثبت نام کنن بنابراین نیمه دوم سال از کسانی که تو فامیل این رشته درس میخوندن و همکلاسی هام و معلمم کمک گرفتم و با پشتکار هم نمراتم عالی شد هم خودم دیگه به بقیه یاد میدادم …گذشت و من یه رشته قبول شدم رفتم اما به دلایلی انصراف دادم و یه رشته دیگه این بار دانشگاه آزاد وقتی میخاستم برم پولشو نداشتم و برام یه چالش بود ..با روی باز استقبال کردم و کارهای که انجام دادم شاید هزارتا دانشجو یک نفر هم حاضر به انجام این کار نباشه اما برای من خیلی شیرین بود ایده های کاری که به سرم میزد انجام میدادم تو خود دانشگاه هزینه تحصیلمو جور میکردم چون اون موقع کار پاره وقت نبود ترم دوم بخاطر اینکه دو روز از هفته دانشگاه بودم کارفرمایی که خودش گفته بود برو درس بخون و من مشکلی ندارم برای من جایگزین آورد ….
این مسائل حل شد کلی هم لذت بردم .و خوشحالم از نتایجش
اما این چند سال بخاطر مسیر های اشتباه که کارهای مختلفی رو شروع کردم و به سرانجام نرسید و بخاطر عدم مداومتم شکست خوردم باعث شده یه سری باور محدود کننده تو ذهنم به وجود بیاد که نکنه کاری ک میخام شروع کنم شکست بخوره و تقریبا چند ماهی میشه که با دوره های مختلف خریدن و انجام ندادن در واقع دارم فرار میکنم میدونم که باید بالاخره یه جای وایسم حوصله و زمان بزارم و تاثیر گذار ترین مسئله زندیگمو حل کنم
جواب سوال اول بود
با تمرینات این دوره که استاد بزرگوار برای ما وقت گذاشتن تهیه کردن دارم رو بهبود خودم و حل این مسئله کار میکنم و باید بتونم نتایج خوبی رو کامنت کنم به امید اون روز …
سپاسگزارم از خدای هدایتگرم از استاد عباس منش و خانم شایسته عزیز
سوال این قسمت:
به طور کلی، با مسائل یا چالش هایی که در زندگی برایت بوجود می آید، چه برخوردی داری؟
آیا نگاه شما این است که: این
سلام بر استاد عزیز و همراهان همیشگی
سوال این قسمت:
به طور کلی، با مسائل یا چالش هایی که در زندگی برایت بوجود می آید، چه برخوردی داری؟
اوایل برخوردهای منفعلانه داشتم و شاید زمین و زمان را مقصر وضعیت موجودم می پنداشتم،اما به لطف استاد عزیزم و دوره های عالی ثروت،عزت نفس،کتابهای عالی سایت و کشف قوانین و … تا حدودی به این درک رسیده ام که همه چی درون من شکل میگیرد ،با افکار و اعمالم و کنترل ذهنم که در قرآن بارها و بارها به عنوان تقوا ذکر شده تا اندازه ای که درک کردم و عمل نمودم،این فرضیه زیبا و قدرتمند( که اکنون یقین دارم که یک قانون است) که با کنترل ذهن و افکار میشود به هر شرایطی و هدفی دست یافت.
خدایا سپاسگزارم.
آیا نگاه شما این است که: این چالش فرصتی برای بهبود، یادگیری و پیشرفتم است؟!
الان که به این سوال فکر میکنم ،چالشهای گذشته ام را مرور میکنم و متوجه میشوم که اگر آن چالشهای به ظاهر بزرگ و عجیب نبود من به این شرایط فعلی نمیترسیدم و به قول استاد عزیزم ،این مدار کنونی رو اصلا حتا درک نمیکردم و الان میفهمم که چالشها و مسائل ،برای رشد و توسعه ی همه جانبه ی کنه نه توقف و ایستایی من.
خدایا سپاسگزارم برای این آگاهی های ناب.
یا احساس نا امیدی و ناتوانی می کنی و سعی می کنی از مواجه شدن با چالش ها و مسائل خود فرار کنی؟!
قبلاً این حس ناامیدی رو داشتم اما اکنون با توجه به شناخت الآنم ،میدونم که باید مسائل رو حل کرد و نه اینکه ناامید شد.
تمرین این قسمت:
مرحله اول:
بنویس در حال حاضر چه چالشی در زندگی شماست که سعی می کنی با آن روبرو نشوی یا از آن فرار می کنی با اینکه می دانی باید حل شود؟
چالش فروش محصولات مغازه ام رو داشتم و شاید سالها طول کشید تا توانستم عوامل و امور خارجی را در مسیر فروش ،دخیل ندانم و تنها و تنها خودم ،افکارم ایمان و باورهایم را تنها عامل رهایی از وضعیت خود ساخته ام بدانم و به میزان ایمان و عملم توانستم رشد کنم و به لطف خداوند مسائل خارجی رو توانستم ابتدا در ذهنم حل کنم و سپس با ایمان و عمل مستمر حل کنم و یقین دارم همه چیز دست خود منه و خداوند این قدرت رو به من با احسان و لطف خودش هبه کرده است.
مرحله دوم:
برای تغییر ذهنیت محدود کننده به قدرتمند کننده در برخورد با این چالش، سعی کن به جای تمرکز بر نتیجه نهایی، بر سفر شگفت انگیزی تمرکز کنی که برای حل این چالش، طی می کنی. یعنی به جای تمرکز بر این ذهنیت که:
” اگر شکست بخورم؛ اگر این راهکار جواب ندهد؛ اگر نتوانم با وجود تلاش مسئله را حل کنم؛ و این شکل از اگر های ناامید کننده، “
ذهنیت خود را به این سمت هدایت کن که: فارغ از اینکه من از عهده حل این چالش بر بیایم یا نه، اگر وارد این چالش شوم، فقط صرف ورود به این چالش:
چه نعمت هایی برایم به ارمغان می آورد؛
من در این مسیر زیبا و فوق العاده توانستم وفور نعمت را ببینم.
بازارهای بی نهایت در فقط استان خودم رو ببینم.
و اینکه چقدر آدمها در این شغل من دارند ثروت خلق میکنند
و اینکه من با فروشی که هر روز در حال رشده،چقدر رشد میکنم و باعث رشد و گسترش جهان و همکارانم میشوم.
بر چه ترس هایی غلبه می کنم؛
چند روز پیش اجاره مغازه ام دو برابر شد و من بجای ناراحت شدن این چالش جدید،اندیشیدم که چه کنم تا این هزینه جدید رو چندین برابرش رو بسازم که هیچ به چشم نیاد،که حتا دیدم این چالش باعث رشد من داره میشه.
خدایا شکرت
توکل من چقدر بیشتر می شود؛
چه مهارت هایی در برخورد با این چالش یاد خواهم گرفت؛
چه توانایی هایی در من بیدار می شود و فرصت بروز می یابد؛
چه نعمت هایی به من داده می شود؛
چه پیشرفت هایی می کنم؛
یعنی، نگاه خود را از نتیجه آن چالش بردار و بر مسیری بگذار که می توانی تجربه کنی.
من این سوالات چند سطر اخیر رو با تمام وجودم حس میکنم.
توکلم
مهارتمددر ارتباط با همکارانی که مراوده و معامله میکنم
احترامی که در مواجهه با آنان دریافت میکنم و احترامی که برای آنها قائلم.
قدرت و عظمتی که از خداوند در دلم حس میکنم.
آرامش بی نظیری که دریافت میکنم
احساس خوبی که از طی کردن مسیر جدید بهم دست میده
قدرتی که درونم ایجاد میشه
نگرانی های که جایش را به امید و ربوبیت خدا میده
و هزاران نتیجه دلچسب و فوقالعاده ای که میگیرم.
و این مسیر بینهایت ادامه دارد.
مرحله سوم:
کارهایی که برای مدیریت و حل این چالش باید انجام شود را لیست کن و هر کار را به قسمت هایی کوچک، قابل مدیریت و قابل اجرا با امکانات این لحظه تقسیم کن. یعنی آن هیولایی که این چالش در ذهن شما ترسیم کرده است را به اجزای کوچک و قدم های قابل اجرا تقسیم کن تا ترس شما از کلیت ماجرا بریزد و جرأت ورود به روند را پیدا کنی. سپس تمام تمرکز خود را فقط بر برداشتن قدم اول بگذار.
الان برای هدف جدیدم که در فایل 6دوره کشف قوانین دارم،موردی از گذشته یادم اومد که برای خرید اولین خونه ام فقط 33درصد پول خونه رو داشتم ولی ایمانم آنقدر قوی بود که خداوند از یک مسیرهای فوقالعاده ای منو به هدفم رسوند و این البته زمانی بود که آگاهی و اطلاعات کنونی رو نداشتم
پس با این آگاهی و عملکردم راحت تر از قبل خواسته جدیدم رو بدست می آورم.
سپاسگزارم از استاد عزیزم
آرزوی بهترین ها برای شما
در پناه مهر خداوند متعال باشید
بنام خدا ،سلام استاد عزیزم ،من دربرخورد باهرچالشی توزندگیم قبل از اینکه به این مسیر هدایت بشم خیلی متفاوته باامروز که درکم نسبت به قبل بهترشده ولی توی هرچالشی اول چون تجربه ای توش ندارم بهم میریزم ،حالا این زمان خیلی کوتاه شده اول روزها ولی حالا ساعتی بعد تا وصل میشم به فایلها تمام،کنترل ذهنی که هرکاری میکنم اروم نمیشه بایک کلیک روی یک فایل متوقف میشه ،خب من خیلی چیزها بلد نیستم ،وقراره یادبگیرم خب حالا اگه توی زمان حال زندگی کنم سریع متوجه میشم ولی گاهی فراموش میکنم و به محض اینکه متوجه میشم دنبال یک راه حل هستم ،اینکه من وهمسرم ومادرهمسرم توی ترافیک یکی ازپشت به ماشین زد وحسابی پرت شدیم وصدای مهیبی اومد ماشین صفری که چند ماه بیشتر ازخریدنش نگذشته بود دیدم داغون شده هم زمان دوتا ماشین زدن به ما ومادر همسرم به شدت واکنش عصبی نشون داد وداشت دادوبیداد میکرد همسرم درمونده بود وناراحت ومن که اولین بار بود این اتفاق افتاده بود نمیدونستم چیکارکنم ولی نمیدونم چرااروم بودم مادرشوهرم روسرش میزد وهمرو دعوا میکرد من رفتارم خیلی عالی بود اصلأ عجیب بود ،اینکه استاد میگه اره منم اوایل میگفتم چه کارکردم این بلا سرم اومده ولی توی همین روند من کلی چیز جدید یاد گرفتم ولی ازدرون چیزی بهم میگفت هراتفاقی بیفته به نفع ماست مادر همسرم با رفتارم تعجب میکرد وگیج وبود ولی تاالان که یک ماه گذشته قدم به قدم هدایت خدارو میدیدم ،کلی این وسط چیز یاد گرفتم ،ذهنیت محدود من ازتجربه کردن میترسید ،ولی امروز میدونم که اگر توی مسیر باشم خدا کنارمه ،خداروشکر برای بودنم توی این مسیر ،من هیچ چیزی ازقوانین ومراحل این اتفاق نداشتم ولی الان کلی چیز یادگرفتم یک بار دوستم گفت انقدر من کاردادگاهی برام پیش اومد وتوش بودم الان یک وکیل با تجربه شدم واقعا همینه ،چالش گرفتن گواهینامه که خیلی پروسه طولانی بود ولی من بالاخره انجامش دادم ،چون خودمو مقایسه نمیکنم باکسی ،چون این اعتماد به نفسمو پایین میاره ،به قول استاد چالشها قسمت جدایی ناپذیر اززندگی ماست،
تمرین این جلسه که خیلی دوسش دارم ،فعلا چالشی نیست ولی همون قضیه تصادف مهارت منو کلی بالابرد ،چقدر توکلم بیشترشد ،تونستم برم ازحقم دفاع کنم ،یه مدته دارم روی حفظ یه اهنگ خارجی که خیلی دوسش دارم کار میکنم اولش خواستم همون روز بتونم ولی نشد،اول ترجمه کردم ،بعدکلمه به کلمه بامعنی تلفظ کردم تا باریتم تند هم بتونم بخونم ،بعد من میخوندم ولی وقتی بااهنگ هم خوانی کردم اصلأ خوب نشد،بعد سعی کردم هریک بیت رو پاوس کنم تنها بخونم ،بعد اهنگ گذاشتم وفقط گوش کردم نخوندم چون قاطی میکردم ،بعد تونستم فقط بیت اول درست مثل اهنگ برم کلی خوشحال شدم وروزها فقط همون یه بیت زمزمه کردم ،بعدمرحله بعد خیلی طول کشید ولی من خوندمش ونتیجه عالی بود ،هنوزم کل اهنگ نتونستم حفظ کنم ولی همونو که بلدم رو میخونم به خودم زمان میدم ،بعد خودمو تحسین کردم یه دابسمش بااون اهنگ رفتم وصدبار نگاش کردم ،میدونم که هیچ کاری نیست که نتونم انجام بدم اونم فقط به خاطر حرفهای استاد ،چالش بعدی من فروش حضوری محصولمه که میخام ویزیتوری کنم ،قبلا اینکارو انجام میدادم ولی کار خودم نبود ولی حالا کارخودمه اینکارو انجام دادم ولی بازخورد وری اکشن مغازه دارها کمی اذیتم کرد رهاش کردم ،ولی میخام این چالش استارت بزنم ،نتبجه رو براتون میگم استاد حرفهای شما منو کمک زیادی میکنه ،همش توذهنم تکرار میشه اگه به من بگن نمیتونی من بیشتر ترغیب میشم که انجامش بدم اینو مدام تکرار میکنم ،استاد عاشقتم برای تک تک دوستان بهترینها روارزو میکنم
به نام خدا رزاق
سوال اول
وقتی به مسعله ایی یا چالشی بر میخوری چه واکنشی نشون میدی
جواب
من در واقع یکی از پاشنه آشیل های زندگیم همین فرار کردن از چالش هایی که سر راهم قرار گرفته که خیلی سریع عصبی میشم و فک میکنم باید فرار کنم از این مسعله به من ربطی نداره یا مثلا فک میکنم خیلی سخته خودمو همون اول بار ناتوان جلوه میدم در مقابل اون چالش و همین موضوع فرار از حل چالشها باعث شده خیلی از مساعل زندگیمو حل نکرده به حال خودشون رها کنم با اینکه کلی توانایی دارم و نتونستم این توانایی هارو آزاد کنم البته این موضوعات برا قبلا و من جدیدا خیلی بهتر صدمه نسبت به این موضوع ولی هنوز خیلی کار دارم تا بهتر بشم و چالش هارو رواحت تر بپذیرم
بخش دوم تمرین
سوال اول
چه چالش و ترسی هست در زندگیتون که ازش فرار میکنی و روبرو نمیشی باهاش؟
ترس وارد شدن به کار مورد علاقمو دارم و چند سالی هست از اینکه تو این حوضه کاری مورد علاقم وارد بشم میترسم و احساس میکنم اگه بیام شکست میخورم و من از پسش بر نمیام در صورتی که خیلی از افراد تو همین حوضه کاری مورد علاقه من هستن که شاید توانایی هاشون از من کمتر باشه ولی خیلی خوب رشد کردن و زندگی شاد و سلامتی دارن
یا تو بحث روابط عاطفی همیشه فک میکنم اگه به شخصی درخواست بدم شاید درخواستم قبول نکنه و همین ی غرور کاذبی در من به وجود آورده و همیشه این ترسو بهم میده شاید از من خوشش نیاد اگه درخواست بدم بخاطر همین خیلی پیش قدم نمیشم و از این چالش فرار میکنم و برای درست کردن این موضوع تو زندگیم قدم بر نمیدارم ولی هر موقع قدم برداشتم و پیش قدم شدم تونستم روابط خوبیو بر قرار کنم ولی باز هم این ترس همراهه و منو فراری میده از حل کردن این چالش بزرگ
سوال دوم
به جای تمرکز بر روی آخر مسیر به خودت بگو اگه تو این مسیر حرکت کنم چه در هایی به روم باز میشه چه توانایی های در من بیدار میشه چه نعمت هایی به زندگیم باز میشه؟
تو حوضه کاری مورد علاقم هم کلی ارتباطات خوب میتونم برقرار کنم کلی توانایی که دارم میتونم ازش برای پول ساختن استفاده کنم همین کار میتونه بهم انگیزه بده و بتونم بیشتر قدم بردارم و منو تبدیل به یک انسان هدفمند تر کنه انسان شاد تری باشم که هر روز داره تو این حوضه متخصص تر میشه بیشتر خودشو بروز میده بدون اینکه دیگ ترسی داشته باشم چالش های بعدی که وارد زندگیم میشه رو هدیه ایی از سمت خدا بدونم که اومده منو ی لول بزرگ تر کنه و باید به راحتی بپذیرمش و با حل کردن اون چالش هم پیشرفت میکنم هم اعتماد به نفس و عزت نفسم قوی تر میشه هم پاداش حل اوم چالش بهم میرسه
تو روابطم اگر بتونم فارق از هر نتیجه ایی که بخواد برام رقم بخوره و با جسارت بتونم درخواست بدم حالا چه بپذیره چه نپذیره همین کار باعث میشه من اعتماد به نفس بیشتری بگیرم برای اینکه راحت تر ارتباط برقرار کنم و خودمو بروز بدم از این موضوع فرار نکنم و با جسارت برم تو دل این ترسی که دارم و اون موضوع حل کنم
سوال سوم
کار هایی که باید تو اون کار برای حل مسعله و اون چالش های زندگیت انجام بدی به قسمت های کوچیک قابل مدیریت تبدیل کنم؟
تو حوضه کاری خودم که فوتبال هستش و به صورت حرفه ایی دارم کار میکنم باید در وحله اول بتونم روی فیزیک و بدن خودم کار کنم و تمریناتی که منو آماده میکنه هر روز تمرکز بیشتر بزارم بتونم ارتباطات که مربوط به حوضه کاری خودم هست رو بهبود ببخشم و بتونم هفته ای ی ارتباط مفید بر قرار کنم
مراقبت کنم از وضعیت سلامتیم و تغذیه ایی که میخورم
خودمو بتونم تبلیغ و اراعه کنم به تیم های برتر این حوضه کاریم
تو حوضه ارتباط عاطفی
در وحله اول فارغ از نتیجه ایی که میخواد رخ بده چه مثبت چه منفی درخواست خودم محترمانه به شخص مورد علاقم بیان کنم و از اینکه اون منو نپذیره نگران نباشم بتونم به این اعتماد به نفس برسم که تو جمعی اگه هستم بدون ترس صحبت کنم فک کنم این موضوع از عدم احساس لیاقت میاد چون من تو صحبت کردن خیلی خوبم ولی تو جمع یا تو جمعی که دختر هست نمیتونم خودم اراعه بدم باید خیلی رو این موضوع کار کنم و باور های غلطی که دارم تو این حوضه ارتباطی بر طرف منم
سوال چهار
تو حوضه کاریم از نظر سطح آمادگی بدنی بهتر شدمه انسان شاد تری شدمه از. موقعی که تو حوضه کاریم دارم کار میکنم اعتماد به نفس بیشتر شده تایم بیشتری در طول روز دارم که میتونم رو مساعل دیگ بزارم از جمله آموزش های استاد عباس منش عزیزم که کلی تحول در من به وجود آورده شاید به اون صورت هنوز ی سری مساعل کوچیک رو که خیلی بزرگشون کرده بودم حل کردم و کم مک دارم میرم سمت مساعل بزرگتر و دارم خودم تشویق میکنم که با جسارت و ایمان تو مسیر مورد علاقم قدم گذاشتمه
خدایا شکرت بابت وجود استاد عزیزم فایل خیلی بی نظیری بود و کلی فکر و ذهنمو نسب به مساعل و چالش ها آروم تر کرده و راحت تر میپذیرم چالش هارو
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد بزرگوار و عزیزم و همه دوستان جان
من پیشتر به چالشهای زندگیم به چشم یک رقیب در میدون مبارزه نگاه میکردم و زندگی رو یک میدون جنگ میدیدم و شعارم این بود که چیزی که منو نمیکشه قویترم میکنه و یا این شعار که هر اتفاقی بیفته به نفع منه.
البته خیلی پیش میومد که تو اون چالشها امیدم کم میشد و ذهنم میگفت که تو نمیتونی حلش کنی و شکست خوردی.
باید اعتراف کنم که خیلی سخت بود تو اون شرایط ذهنمو کنترل کنم و مثبتش کنم اصلا اون موقعها چیزی از کنترل ذهن نمیدونستم و خودم رو با ذهنم یکی میدونستم.
اما به لطف خدا با هدایت و حمایت الله جان با آموزشهای استاد آشنا شدم و آموزهای ایشون رو در همه حال تمرین و تکرار میکنم خیلی بهتر شدم.
البته که در ابتدای مسیر هستم و خیلی باید روی خودم کار کنم.
ولی مطمئنم لحظه به لحظه قویتر و بهتر میشم چون تغییرات مثبت و عالی رو درونم احساس میکنم چون احساسم خوبه حالم خوبه.
واقعا الان وقتی با چالشی روبه رو میشم به هیچ عنوان شبیه قبلم نیستم اعصبانی نمیشم نا امید نمیشم ناتوان نیستم.
به چشم یه فرصت و یه پله بهش نگاه میکنم به چشم یک معلم بهش نگاه میکنم که اومده بهم چیز جدیدی یاد بده و من باید نهایت استفاده رو ازش ببرم تا عیارم بره بالاتر.
خدارا بی نهایت شکر