این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/02/abasmanesh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-02-04 20:39:222025-12-18 01:57:16ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام بر استاد عزیز با آرزوی سلامتی و موفقیت در زندگی در همه جوانب
و همه دوستان که برای تغییر خودشون تلاش میکنند
گاهی وقتها مسئله پیش میاد که آدم میخواد تغییر ش بده ولی اون عادت و اعتیاد به اون کار نمیزاره
و جنبهای راحتی و لذت اون کار باعث میشه نتونه از اون کار دست بکشه و با خودش درگیر میشه که اصلا چرا باید از اون کار دست بکشه اینجا ست که کار سخت میشه. از بعدش میترسه که انجام نده و بعد پشیمون بشه که فرصت از دست رفته باشه
از دیشب که این فایل رو گوش دادم و کامنت هم گذاشتم ذهنم درگیر یه چالش جدیده که حلش کنم و پاداش بگیرم
فک میکردم چطوری میتونم خودمو به یه چالشی بکشونم یه دفعه یه ایده ای به ذهنم رسید که قبلا هم رسیده بود و هر موقع میومد سریع ایگنورش میکردم و میگفتم این مال نیست چون علاقه ندارم به فضای مجازی
ایده اینه که از کا ای روزانه ام در محیط رستورانم ویدئو بگیرم و ادیت کنم و بزارم یوتیوب ، مدل همون ویدئوهای ساده ای که همیشه خودم تو یوتیوب جذبشون میشم و نگاه میکنم چون عاشق غذا پختن و کارهای مربوط بهش هستم ، دیدم من که هر روز کارم اینه و با عشق هم دارم کارهای اماده سازی و سرو غذارو انجام میدم یه سری ویدئوهای ساده هم بگیرم شاید برای دیگران هم جذاب بود و تونستم از طریقش کسب درامد کنم از یوتیوب و به مرور به ازادی زمانی و مکانی برسم ، چیزی که همیشه دنبالش بودم و هستم
و این کار واقعا برام چالش برانگیزه چون اصلا بلد نیستمش، به جز گوشی دستم که یه گوشی تقریبا مدل پایین و معمولیه ابزار دیگه ای ندارم ، از ادیت اینا سر درنمیارم و تا حالا انجام ندادم ، از مکانیزم یوتیوب هیچی نمیدونم فقط یه صفحه دارم ، وجالبه که با دیدن این فایل استاد عزیز سخت بودن همه ی این کارا در نظرم لذت بخش میاد و میدونم اگه شروع کنم حداقل چیزی که برام داره یه سری مهارت های جدیده که اعتماد به نفسم رو بالاتر میبره
البته از 12 ساعت پیش تا حالا یه سری کارام کردم ، همون دیشب اسم کانال ام رو عوض کردم و یه چیزی در مورد غذا گذاشتم، کلی فضا تو گوشیم خالی کردم که بتونم فیلم بگیرم ، دو تا اپلیکیشن برا ادیت دانلود کردم و امروز صبح که اومدم شروع کردم فیلم های کوتاه گرفتن از چایی دم کردن و املت درست کردن برا مشتری و قهوه دم کردن و عدسی پختن و خلاصه تا الانش که ده صبحه کلی ویدئو گرفتم و با تماشا کردنش هم کلی دارم عشق میکنم و خوشم اومده ازین کار و همونطور که گفتم فقط گوشیم رو دارم و با ایده خودم یه بند نگه دارنده براش درست کردم که بندازم گردنم و یه جوری فیکسش کردم و خیلی خوب داره فیلم میگیره و لرزش خاصی هم نداره تا ایشالا وقت کنم و برم ببینم چه ابزاری میتونم تهیه کنم برای نگه داشتن موبایل جلو بدنم
خلاصه تو همین چند ساعت کلی حال خوب دارم تجربه میکنم و اینارو اینجا نوشتم تا تصمیمی که گرفتم رو مکتوب کنم و یه جورایی تعهدی به خودم بدم که با همین هیجان و اشتیاق ادامه اش بدم و بعدا بیام نتایج بیشترشو همینجا براتون بگم
و یه چیزی ام هست اینکه الان 12 روزه دارم هر روز تو سایت کامنن میزارم و واقعا حال روحی ام خیلی عالیه و حس میکنم یکی از دلایلی که به این ایده جذب شدم و برخلاف قبلا خیلی هم خوشم اومده و سریع دارم براش قدم برمیدارم به خاطر این 12 روز تمرکز زیاد روی سایت و روی زیبایی ها و درک عمیق تر از تمام آگاهی هایی هستش که شنیدم و در موردش نوشتم
خیلی سپاسگذارم بابت این آگاهی های بی نظیر و این مکان مقدس که همیشه باعث رشد و پیشرفت ماست
امروز 29 آذر بود ، الان این کامنتم توی سایت که برا 10 روز پیش هست رو دیدم و تصمیم گرفتم یه گزارش کار از تصمیمی که تو این کامنت نوشتم بزارم تا هم ردپایی ازم بمونه و هم امیدی باشه برای خودم و بقیه
من همچنان دارم رو کانال یوتیوبم کار میکنم ، و ویدئوهای اشپزی و حال و هوای هر روزه رستوران رو میزارم تا حالا شده 40 تا ویدیو کوتاه و چند تا عکس ، 25 نفر سابسکرایب کردن وجمعا بالای 30 هزار ویو گرفته
من به این کار وارد نیستم و اطلاعات خاصی ندارم ولی به نظرم نتیجه برای این 10 روز خارق العاده اس، یکی دو روز اول ، یکی دو تا ویدیو در مورد اینکه چجوری و چه زمان و چند تا کلیپ باید گذاشت در روز رو نگاه کردم و یکی دو تام در مورد نحوه و زمان به درامد رسیدن و بعد حس کردم باورهای نامناسب افراد ممکنه بهم منتقل شه و تاثیر منفی رو کارم بزاره واسه همین دیگه از هیچ جا اطلاعات نگرفتم و کاملا هدایتی دارم حلو میرم و کاری که حس میکنم حالم باهاش خوبه رو دارم انجام میدم ، و در خلال همین قدم برداشتنا کلی هم چیز یاد گرفتم
،ادیت کردنم خیلی بهتر و سریعتر شده ، تمرکزم رو دریافت هدایت بالا رفته و هر روز ایده های جدیدی یرا ویدئو بهم گفته میشه و من سریع انجامش میدم ، کلی از تایم های ازادم رو مشغول یادگیری و انجام یه مهارت جدیدم و این اعتماد به نفسم رو برده بالا و حس رضایت از خودم کلی بیشتر شده ، انشالله که این مسیر ادامه دار باشه و پرخیر و برکت .
سپاسگذار خداوند مهربانم هستم که هر لحظه باهامه و کمکم میکنه تا از زندگی بیشتر لذت ببرم و خوشحال تر باشم،
استاد گرامی با تک تک سلول های بدنم سپاسگذارم بابت وجود پربرکت شما وآگاهی های نابی که انتقال میدین و زندکی ما رو زیر و رو میکنین
وقتی به چالشی بر میخوریم چه برخوردی داریم؟ میگیم این اتفاق دریست برای پیشرفت یا احساس نا امیدی میکنیم؟
قبل اشنایی با این آگاهی و با توجه به الگوهایی که باهاشون زندگی کرده بودم و یاد گرفته بودم طبیعتا در مواجه با مشکلات اعصابم بهم میریخت و غر میزدم و در موردش بارها و بارها تو ذهنم داستان سرایی میکردم و بیشتر و بیشتر حرص میخوردم ولی انگار این حرص خوردنا رو غر زدنا یه چیز سطحی بود یه عادتی که همه اینجورین منم باشم دیگه ولی ته قلبم اینجوری نبود ، از سن کم یادمه که یه فرقی با دورو بریا داشتم اونم این بود که تسلیم شرایط نمیشدم ، غر میزدم ولی دنبال راهکار هم میگشتم ، اعصابم خورد میشد حتی شاید داد و بیدادم میکردم ولی نا امید نمیشدم ، یادمه پنج شیش سالم بود هنوز مدرسه نمیرفتم و خواهر بزرگترم راهنمایی میرفت و تو حرفه و فن یادشون داده بودن جوراب ببافن ، زمستون بود و شب ساعت 10 اینا قشنگ یادمه که منه 5 ساله مامانمو مجبور کردم به من بافتنی یاد بده تا 2 شب گریه کردم و میل بافتنی رو زمین نزاشتم و اینقدر انجام دادم تا بالاخره تونستم میل رو سر بندازم و یکی دو رج ببافم ، خیالم که راحت شد یاد گرفتم بعدش خوابیدم! هزاران مثال دیگه یادم میاد که اتفاقات نادلخواه حالم رو بد میکرده ولی تو حال بد باقی نمیموندم و شاید الان که قوانین رو فهمیدم ، دلیل اینکه همیشه تو زندگی رو به جلو حرکت کردم همین نموندن تو حال بد و نا امید نشدن از تغییر شرایط بودن، از همون زمان تا حالا این روند ادامه داشته ولی تو این یکی دو سال اخیر و آگاهی هایی که از سایت بدست اوردم این روند تغییرات مثبت رو بسیااااار سریعتر کرده ، من اماده تغییر بودم ، یه سری پیش زمینه ها داشتم و وقتی مدارم به حدی رسید که با استاد آشنا شدم در عرض مدت کوتاه چند ماهه پیشرفت هایی تو زندگیم کردم چه مالی چه اخلاقی چه رابطه ای چه با خداوند، که قبلا توی ده سال این میزان تغییرات و البته خیلی کمترش برام اتفاق افتاده بود. الان میزان اتفاقات ناخواسته اینقدر کمه که باید خیلی فک کنم تا یادم بیاد و وقتی هم پیش میاد همون لحظه ذهن من ناخودآگاه میره سراغ باورهای قدرتمند کننده ای که ساخته شده ، میره سراغ الخیر فی ما وقع ، خدا همراهمه ، این اتفاق میخواد منو بزرگتر کنه ، ثروتمند کنه ، کنترل ذهنم رو بیشتر کنه ، این اتفاق رو درست ببینمش پاداش بزرگی در خودش برام داره و…. این باورها باعث شده زندگی برام از هر لحاظ لذت بخش تر و بسیار همراه با آرامش باشه، اصلا نمیگم همه چی گل و بلبله شایدیکی بیاد از صبح تا شب زندگی منو نگاه کنه و شرایط رو و نعمت هایی که تو زندگیم هست رو ببینه بگه بابا تو به چی دلخوش کردی اول راهم نیستی خیلی کار داری ولی من واقعا و از ته دلم همه چیو گل و بلبل میبینم و از هر لحظه و هر روز زندگیم لذت میبرم و سپاسگذاری میکنم و آینده پیش چشمم مثل یه فیلم واضح و شفافه که با حال امروزم دارم میسازمش و به هر چیزی میخوام دارم میرسم و هر روز هم نشانه هاشو تو زندگیم دارم میبینم.
زندگی هیچ کس بدون چالش نیست و ما در قدم برداشتن و حرکت کردن به یه سری مسائل برخورد میکنیم و حلشون میکنیم و این چالش ها میاد که ما پیشرفت کنیم اما نگاه خیلی از ماها این چالش هارو یه سد نفوذ ناپذیر میدونه که اومده مارو له کنه و شاکی میشیم از خدا و فرار میکنیم، بعضی ها اینقدر نگاهشون نسبت به چالش ها مثبته که آگاهانه به سمت چالش ها میرن و مسئولیت های چالش پذیر بر عهده میگیرن و میرن تو دلش تا بزرگتر شن و نعمت بیشتری بدست بیارن.
چالش ها میتونه هدیه ی خداوند باشه، نقطه عطف و نقطه ی شروع پیشرفت اصلی ما و اونجایی که شروع یه سری معجزات در زندگی ماست چالش هامون هستن و هرچه بزرگتر باشه، پذیرفتنش و حل کردنش میتونه پاداش های بزرگتری هم به ما بده نه اینکه ما عمدا برا خودمون مساله درست کنیم بلکه جهان خودش برای ما تضادهایی که نیاز داریم رو ایجاد میکنه مثلا وقتی ما رفتار درست در رابطه رو بلد نیستیم جهان کاری میکنه ما رابطه رو از دست بدیم به قول معروف شکست عشقی بخوریم تا بیدار شیم و به خودمون بیاییم و نقطه های ضعفمون رو بشناسیم و اونارو بهبود ببخشیم و یه رابطه درست و اصولی رو شروع کنیم و درست و اصولی اونو پیش ببریم ، استاد به اینجای فایل که رسیدم واقعا مغزم ترکید از این حجم از ساده بودن و پر مغز بودن حرفاتون ، یعنی دقیقا واو به واو تجربه های زندکی ادم رو شما تو حرفاتون میگین ، من تا زمانی که به چالش عاطفی سنگینی برخورد نکردم واقعا خودمو نشناختم ، اون چالش باعث شد من به خودم بیام ببینم مشکل کجاست خودمو بشناسم بفهمم من ادم وابسته ای نیستم و تحمل ادم های وابسته رو ندارم ، معیارهای واقعیم رو بفهمم ، اولویتم رو درک کنم ، میزان لیاقتم رو بفهمم و به هر چیزی خودمو راضی نکنم ، در واقع من هیچی از خودم نمیدونستم چه برسه بخوام یکی دیگه رو بشناسم و درک کنم! و چالش عاطفیم با اینکه اون لحظه بی نهایت سخت بود رو وقتی از زاویه دید خیر نگاش کردم و اینکه خیری درش بوده برام تبدیل شد به نقطه عطف زندگی من ، باعث شد تمرکزم بیاد رو خودم و توانایی هام و من چندین و چند مدار جابه جا شدم نتیجه هاشو تو زندگیم از لحاظ ارامش روحی ، سلامتی جسمی ، رشد فوق العاده مالی دیدم و همچنان دارم میبینم و جالبه بعد اون اتفاق وقتی گاهی یه دوستی میومد و میگفت فلان شکست مالی یا عاطفی تو زندگیم افتاده ناخوداگاه براش خوشحال میشدم به جای اینکه همدردی کنم و دلم بسوزه براش ، نمیتونستم چیزی بهش بگم و چیزی رو توضیح بدم فقط میگفتم خدا خیلی دوستت داره، میخواد بهت پاداش بده ، فقط برو ببین چیا ازش خواسته بودی ، این اتفاق تورو صدها قدم به خواسته ات نزدیک کرده ، قدرشو بدون و این حرف هارو با ایمان کامل و از ته دلم میزنم چون خودم زندگیش کردم و هنوزم با گذشتن زمان هر روز برام تازگی داره و این بیداری و این مسیری که توشم مثل معجزه اس برام و هر روز ازش هیجان زده ام.
چالش = موهبتی برای یادگیری و پیشرفت کردن
نگاه مثبت به چالش = برکت بیشتر در زندگی
نگاه منفی به چالش = زلزله ی مخرب و ویرانگر
باور های محدود کننده:
1.من که شکست میخورم اصلا چرا حرکتی بکنم
2.من اگه از اول خوب نباشم تا ابد هم خوب نخواهم بود
3.چالش مجازات الهی است و من مستحق این چالشم
4.اگه شکست بخورم چی, مسخره ام میکنن (باور قدذتمند کننده میگه انجامش میدم ببینم با خودم چند چندم)
5.من بلد نیستم ، استعداد ندارم ، مهارت کافی ندارم پس قدمی هم برنمیدارم ( باور قدرتمند کننده میگه انجامش میدم به همون اندازه که بلدم و با تمرین به مرور قوی میشم)
6.فرصت مهاجرت جور شده و فرد با باور محدودکنندن میگه میترسم از خانواده دور شم،هیچکی رو نمیشناسم ، زبان بلد نیستم، اگه اتفاقی برام بیفته چی و نمیره و فرصت ها میسوزه(فرد با باور قدرتمند کننده میگه فرصت برای یادگیری زبان جدید، دوستان جدید، استقلال بیشتر ، محیط جدید و چالش های جدید پس میرم و تجربه ها و یادگیری و برکت ها وارد زندگیش میشه)
بنابراین چالش ها قسمت جداناپذیز زندگیه و قرار نیست خدا با چالش ها مارو مجازات کنه بلکه قراره پیشرفت کنیم و چیز یاد بگیریم و میتونیم با آغوش باز بریم سراغ چالش ها و ازشون به عنوان فرصتی برای دریافت پاداش بیشتر یاد کنیم
تمرین این جلسه:
1. چه چالشی هست که میدونی باید حلش کنی ولی ازش فرار میکنی و آشغالارو میزاری زیر مبل ؟
2.فارغ از نتیجه ی اون چالش ،اگه واردش بشی چه پیشرفت هایی میکنی و چه چیزایی یاد میگیری و چیا بهت اضافه میشه؟
3. کارهاییکه باید انجام بدی برای حل این چالش رو به کارهای کوچیک تر و قابل انجام تقسیم کن و براش برنامه بریز
4. پیشرفت هاتو بنویس و تمرکز کن روی بهبود و خودتو تحسین کن بابت هر قدم هرچند کوچکی که داری برمیداری و به خودت یادآوری کن که اولس سخت تر بود و الان خیلی راحت تر شده
من یه سری کارهایی که تو یکسال اخیر چالش بوه برام و تصمیم گرفتم انجامشون بدم و با تصمیم من خداوند درهای خیر و برکتش رو برام باز کرد و کاری کرد انجامش هم راحت بشه برام رو اینجا تیتر وار میارم
سریع واکنش نشون ندادن به انتقادات ، 8 الی 10 کیلومتر پیاده روی روزانه ،حذف قند مصنوعی و طبیعی ،روزی یه وعده غذا خوردن ، فایل گوش دادن هر روزه ، مهارت بیشتر در آشپزی ، غیبت نکردن ،تمرکز روی زیبایی ها ، اخبار گوش ندادن ، حذف اینستاگرام ، ندیدن کارای رو مخ بقیه و…
مهمترین دست اوردی که این چالش ها برای من داشته مهارت پیدا کردن در کنترل ذهن بوده ، همه ی این کارا اولش سخت بود، ولی در ادامه و با استمرار به انجام دادنش به حدی راحت شد که دیگه عادت شده و جزیی از برنامه زندگیمه و براش زحمت خاصی نمیکشم یه سریاش کلا علاقه ندارم که هیچ بدمم میاد مثل اینستا، مثل قند ، غیبت ،اخبار و یه سریای دیگه هم برام زحمت داره ولی زحمتش برام یک هزارم روز اول شده مثلا اوایل این چالش وقتی یکی انتقاد بیجا میکرد خیلی باید به خودم فشار میاوردم تا سریع جواب ندم ولی الان اولا که خیلی خیلی کم شده دوما اگه باشه هم میشنوم یکمم فکر میکنم که شاید انتقاد به جایی باشه و باعث افزایش مهارتم شه و در نهایت هم میگم اینم نظره این ادمه دیگه و هر کی ممکنه یه نظری داشته باشه به شخص من ارتباطی نداره و سریعا حل میشه و میره و بقیه موارد هم همینطور
و یکی از مهمترین دلیل هایی که تونستم انجامشون بدم این بود که اگه هم گاهی از دستم در میرفت و اهمالی اتفاق میفتاد خودمو سرزنش نمیکردم میگفتم عیب نداره ، منم ادمم خدا هم ازم انتظار نداره همیشه درست و دقیق باشم ، فدای سرم دفعه بعد بهتر برخورد میکنم، اصلا این اتفاق افتاد که به خودم مغرور نشم و فک نکنم خیلی عالی ام ، خدا با این اتفاق میخواد بهم بگه هیچوقت به خودت مغرور نشو و همیشه دنبال بهتر شدن باش، این اشتباه خیلی بهتر از مغرور شدنه ! و این گفتگوها باعث شده تو مسیر بمونم و دلسرد نشم وبه لطف خداوند مهربان به مرور تبدیلشون کنم به عادت و اینم میدونم که اگه تمرکزم رو از روشون بردارم و فک کنم دیگه عادت شده و دیگه من اینارو ترک نمیکنم همون موقع زمین میخورم و شروع میکنم به پسرفت چون در جهان موندن در یک نقطه وجود نداره یا به سمت بالا حرکت میکنیم و در حال پیشرفتیم یا به سمت پایین حرکت میکنیم و در حال پسرفتیم، این جمله رو هم من سال ها پیش شنیدنم و از همون موقع از یه جا وایسادن و حرکت نکردن به شدت ترسیدم چون فهمیدم حتی اگه در شرایط دلخواه هم باشم اگه به فکر پیشرفت بیشتر نباشم دارم برای تنزل کردن برنامه ریزی میکنم
، انشالله که خدا کمکمون کنه همیشه در حرکت رو به بالا باشیم و توهم دانستن برنداریم و خودمون رو از میلیون ها نعمتی که در راه هست محروم نکنیم
خدایا شکرت که حداقل هنوز تو این فضا و سایت حضور دارم و اینقده ار مسیر دور نشدم،
سوال اول
وقتی برای من چالشی پیش میاد مخصوصأ روابط ،من به شدت بهم میریزم و حالم خیلی بد میشه و احساس ناامیدی و ناتوانایی شدیدی بهم دست میده،
خیلی حال روحیم خراب میشه تا چند روز حالم بده و بد اخلاقم همش غر میزنم،گریه و زاری میکنم کم میارم
اصلأ نمیتونم به فکر حلش باشم یه جورایی به طرفم احساس گناه میدم،از گذشته ها مرور میکنم که من بدبختم هیچ وقت روز خوب ندیدم تمام افکار و خاطرات منفی آوار میشه رو وجودم انگار هنوز باور نکردم که من خالق این شرایط هستم هنوز به عوامل بیرونی چشم دارم
سوال دوم
من چالش های زیادی دارم که دارم ازشون فرار میکنم و نمیخوام برم تو دلشون و اونارو حل کنم
1)چالش روابط و چالش مالی
هر دو اوضاع بدی دارم تو روابط یه دور باطلی داره تکرار میشه برام هر چند یه مدت من با همسرم یا پسرم یه بحث شدید داریم همیشه اونارو مقصر میدونم و غر میزنم خیلی بد رفتاری میکنم در این مواقع به شدت بهم میریزم همش ذهنم میگه که تو براشون همه کار میکنی و اونا هیچ قدرتو رو نمیدونن،احساس قربانی شدن کوچیک شدن بدبخت شدن رو در این مواقع دارم،
در مورد مالی هم همیشه به همسرم که میگم اونم میگه دستم خالیه و خودم هم همش میگم من دوتا بچه دارم کوچیکن نمیشه برم بیرون کار کنم،آنلاین یه کار رو شروع کردم اونم با شرایط من خوب پیش نمیره،
2)چالش در آمد و کار،میدونم که به شدت نیاز دارم به اینکه خودم درآمد داشته باشم ولی اصلأ باور ندارم میشه خودم رو محدود میکنم و همش باورهای محدود کننده نمیزاره اصلأ فکر کنم بهش
3)مهمترین چالشم که الان میخوام از اینجا شروع کنم،
چالش عملگرا نبودنم هست که همیشه یه مدت کوتاهی با سایت بودم و عمل کردم خودم نشانه ها و نتایج رو آرامشم رو مشاهده کردم ولی باز با یه اشتباه از مسیرم دور شدم،
مثلأ این آخرین بار چند روز پیش یکی از دوستان مریض بود رفتم پیشش همش میگفت که از اعصابمه استرس دارم،منم همش دلداری میدادم کلی انرژی گذاشتم همش احساسم بد میشد ولی من کلی نصیحتش کردم بخدا از همون شب حالم بی دلیل بد شد همش احساس بد اومد سراغم و کم کم از مسیر و سایت دور شدم و تا امروز همش کلانجار میرم با خودم چرا بی انرژی شدم چرا از خدا هم دور شدم،آره من این عمل خودم و این اشتباه رو همش نادیده میگیرم و نمیتونم تو مسیر باشم این چالش رو باید برم تو دلش نترسم از اعراض کردن در این موقع تنها باید اعراض کنم
من از حل این چالش شروع میکنم،،،
اولین قدم تعهد دوباره که با ایمان کامل و باور کامل به قوانین دوباره شروع کنم،
بدونم که تو این مسیر گاهی احساسم امکان داره بد بشه نباید دید کمالگرایانه داشته باشم باید قدم های کوچیک اما مستمر داشته باشم
قدم بعدی اینه که به هیچ وجه با دیگران در مورد قانون یا نکات منفی صحبت نکنم، اینکه تلفنی بی جهتبا هیچ کس صحبت نکنم در حالی که مفید نیست اون حرفها
جسارت اعراض داشته باشم خجالت نکشم میدونم خیلی نکات تو این یه چالش هست از احساس عدم لیاقت تا اعتماد به نفس اما خدا رو شکر میکنم که الان حالم خوبه و اومدم با تعهد قوی تر به حل این چالش تا بعد راه باز بشه برای چالش های بعدیم
استاد خوبم سپاس از این سری فایل های هدیه ی عالی خدارو شاکرم برای وجودتون و قلب مهربونتون که این فایل ها با این تمرین ها و آگاهی هارو به رایگان و هدیه در اختیار امثال من میگذارین
امروز روز مادر هستش که دارم این کامنت رو برات میزارم
روزت مبارک عزیزم امیدوارم همیشه با تن سلام و دل خوش سایه ات رو سر فرزندان عزیزت باشه ،
زهرای عزیزم خواستم بهت بگم این دغدغه هایی که داری تو وجود هممون هست و هممون از طرق مختلف اونارو احساس میکنیم، مثلا تو متاهلی و مادر دو فرزند و حالت ازین بد میشه که قدرتو نمیدونن و احساس قربانی بودن میکنی ، من مجردم و فرزند ندارم و تا همین چند وقت پیش این احساس رو داشتم که خانواده ام قدردان من نیستن و یه سری شرایط بد مالی و روحی و رابطه ایم به خاطر اوناست و قربانی شدم و ….
خواسته ام راه نجات خودمو از این احساس برات بگم شاید برای تو زهرای نازنین هم کارگشا شد
زهرا جان من در حال حاضر این احساس رو در درونم دیگه حس نمیکنم و به حای اون احساس آزادی عمل میکنم ، احساس اینکه هر چی بخوام رو میتونم خلق کنم و هیچ کی جلودارم نیست نمیتونه مانع خوشبختی من بشه
این احساس عالی از درک این یک جمله اومد
«من خالق بی چون و چرای زندکی خودم هستم و هیچ کسی هیچ تاثیری در زندگی من نداشته ، ندارد و نخواهد داشت»
این کلید رو از طرف من داشته باش و برو دنبالش تا با امید به فضل پروردگار به ازادی واقعی و ارامش درونی برسی عزیزدلم
خیلی ازت سپاسگذارم که اینحا کامنت گذاشتی تا من با خوندش یاد این آگاهی فوق العاده بیفتم و اینجا مکتوبش کنم چون برکت بیشتری به زندگیم میده
سپاس فراوان از استاد عباسمنش عزیز که با انتشار آگاهیهای طلایی، موجب ارتقای ما در تمامی زمینهها میشوند.
سوال:
به طور کلی، با مسائل یا چالش هایی که در زندگی برایت بوجود می آید، چه برخوردی داری؟
آیا نگاه شما این است که: این چالش فرصتی برای بهبود، یادگیری و پیشرفتم است؟!
یا احساس نا امیدی و ناتوانی می کنی و سعی می کنی از مواجه شدن با چالش ها و مسائل خود فرار کنی؟!
پاسخ:
در برخورد با چالشهایی که تاکنون داشتهام، همواره سعی کردهام با آنها روبرو شوم و حلشان کنم. دیدگاهم معمولا بهرهبرداری از آن چالش برای بهبود، یادگیری و پیشرفت نبوده و صرفا بر عبور از آن تمرکز کردهام؛ اما خواسته یا ناخواسته، عبور از چالش منجر به ارتقای من شده است.
چالش فعلی زندگیم:
در حال حاضر، بزرگترین چالش مالی زندگی برام پیش اومده، بهنحوی که موضوعات قبلی که داشتم را دیگه بهشون چالش نمیگم. حدود دو سه ماهی میشه. اولش که این چالش پیش اومد، خیلی بهم ریختم. یکی دو هفته طول کشید تا خودم را پیدا کنم و خیلی زود خدا را پیدا کردم که تا حد بسیار زیادی آرومم کرد. آگاهیهای استاد عباسمنش عزیز، برای اینکه در مسیر خداوند قرار بگیرم خیلی به من کمک کرد.
الان توکلم برای حل مشکل پیشآمده فقط به خداوند قادر و بخشنده است. در این مدت که در مسیر هدایت قرار گرفتم، راههای کسب ثروت قابل توجهی به روم باز شده و عملا رحمت خداوند بیش از پیش شامل حالم شده. این نشانههای زیبا، حالم را خیلی بهتر کرده، اما همچنان از چالش عبور نکردهام. با تمام وجود ایمان دارم که خداوند مهربان خیلی زودتر از اونکه من فکرش را کنم، مشکل پیشآمده را بهطور شگفتانگیز و کامل برام حل میکنه.
طی این مدت، خیلی از نظر شخصیتی تغییر کردم: آرومتر، غرور کمتر، خودشناسی و خداشناسی بیشتر. در کل علیرغم اینکه این چالش برای من بسیار سنگین بوده، از صمیم قلب از خداوند به خاطر موهبتهایی که تا امروز از این چالش بهم رسیده سپاسگزاری میکنم.
امیدوارم هر لحظه نور هدایت الهی در قلبمان روشنتر شود.
به نام خداوند مهربانی که بخشنده هست و هرچه دارم همه از لطف اوست
من هربار با هر چالشی روبه رو میشم میترسم،احساس بدبختی میکنم،احساس میکنم گیر افتادم توی چاهی که راه خروجی نداره. تازه فهمیدم فک میکنم خدا چون دوستم نداره اون چالشو بهم میده.
الان که به چالش های بزرگزندگیم نگاه کردم فهمیدم همه برای رشد اومده بودن
زمانی که بابام ناگهانی فوت کرد من یاد گرفتم قوی باشم، از اون حالت لوس بودنم دربیام، بدونم خودم باید کارهامو انجام بوم، دیگه نباید به آدما تکیه کنم، فهمیدم بابام فوت کرد که من بزرگ بشم، از اون حالت وابستگی بیش از حد دربیام. یاد بگیرم تو اجتماع چطور باشم، قوی شدم رشد کردم. فهمیدم آدما فانی هستن. خداست که همیشه کنارمه و جاودانه و قائل تکیه کردنه
الان چالش بزرگ زندگیم یه ماجرایی هست که یکماه قبل فکرکردم دیگه حل شد ولی نشده بود.
ما حدودا سه سال قبل یه خونه پیش خرید کردیم از طریق آشنایی که حتی همونوقتم هزارتااااااااا نشانه خدا بهم داد که انجام نده ولی گوش نکردم. تمام دو سال هر سه ماه 90میلیون چک پاس کردیم که باعث شد کلی بدهکار بشیم هنوزم بدهکاریم ولی اون خونه ساخته نشد. به دلایل بیخودی که میگن.
وقتی این فایل رو گوش دادم فهمیدم تمام اون دو سال داشتم آشغالا رو میکردم زیر مبلا. هربار میدیم نمیسازند ولی چک ها رو با بدبختی پاس میکردم. چون میترسیدم برم جلو و بگن فقط اصل پولت رو میدیم یا بفهمم کلاه برداری بوده یا من تمام داراییم رو از دست بدم. با خودم دارم میگم چرا نمیرفتم بپرسم چرا وقتی نساختید من چک ها رو پاس کنم؟ چه برنامه ای دارید واسه اون همه پول و کل سرمایه زندگیم که دستتون دارم؟ تمام مدت از فکر کردن بهش فرار میکردم. از پیگیری کردن فرار میکردم. چون میترسیدم دقیقا به حالی که الان دارم دچار بشم و شدم
بعد از کلی دوندگی که به زور جمعشون کردیم مجبور شدیم با قیمت پایین همون خونه نیمه ساخته رو به خودشون بفروشیم. و فقط راضی شدم تا از این گرداب بیرون بیایم. با هدایت خدای مهربونم بعد از کلی گشتن یه ادم خیلی درست که دقیقا با نشانه ها فهمیدم این هدایت خداست رو پیدا کردیم و طبق چکهایی که بهمون داده بودن از این آدم جدید یه خونه خریدیم و معامله کردیم. ما پولی جز همون پول نداشتیم. همون چک ها رو دادیم و قرار شد تا 8ماه دیگم مابقی پول رو بدیم. ولی چک ها رو پاس نکردن. و اون ادم چون خیلی حساب و کتاب درستی داشت معامله رو فسخ کرد و گفت هروقت پولها رو گرفتید و دیگه چک نبودن بیاید من بهتون همین واحد رو میفروشم. من هنوزم از روبه رو شدن میترسم. از اینکه نکنه مجبور به شکایت بشم و نتونم ثابت کنم اونا چه بلایی سرم اوردن چون هیچ مدرکی دیگه ازشون نداریم
اما الان رشد کردم. من هربار با فکرکردن بهش خیلی بهم میریختم
اما الان آروم ترم. اونا بهائی میبینم که برای ورود خدا به زندگیم دادم. مطمئنم خداوند تمام حق و حقوقم رو میده. فقط الان باید روی تمام افکاری که نسبت به این موضوع تو زندگیم دارم کار کنم
قدم هایی که باید براش بردارم واقعا نمیدونم چیه. شوهر من راه دور کار میکنه. الان تقریبا دوماهه نیومده و اصلا نمیدونیم کی بتونه بیاد. و اونا تو مرکز استان هستن و من به تازگی شماره همسرشون و آدرسشو پیدا کردم.( حتی اینارو همنداشتیم)
الان شماره همسرش رو دارم . تنها کاری که به ذهنممیرسه اینه که بهشون زنگبزنم و شاید بشه از طریق ایشون اون آقا رو مجبور کنم پول ما رو جور کنن و بدن.
همش میگم نکنه این کارم غلط باشه. چون فهمیدم خانمش بیمار شده. میذارم خدا بهمنشونه بده
اما اگه من این چالش رو حل کنم یه بینگبنگ بزرگ تو زندگیم بوجود میاد. مطمئنم. چون مسئله ای هست که باعث شد اول بی خدا بشم و بعد از بی خدایی ، به زیباترین شکل پیداش کنم و فهمیدم هیچکس جز او نمیتونه منو نجات بده. باعث شد استاد و این مسیر زیبا رو پیدا کردم و خیلی قشنگه که هرروز یه چیز یاد میگیرم.
ایمانم به خدا به قدری زیاد میشه که فکرمیکنم میتونم بزرگترین مسئله رو حل کنم
باور میکنم هر مسئله ای راه حلی داره و خدا هدایت میکنه
اعتماد به نفسم بالا میره و میدونم هر خواسته ای شدنیه
بزرگ میشم و رشد میکنم و چقدر میتونه درکم رو از قوانین بیشتر کنه
اگر وارد این ترس هام بشم میفهمم رفتن به دادگاه ، اقدام کردن هیچ ترسی نداره و هرلحظه خدا همراهمه. چه وکیلی بهتر از خداوند؟ هر لحظه هدایتم میکنه
ترسم از ورود به هر چیز ترسناکی از بین میره یا حداقل میفهمم وقتی یه قدم بردارم بقیشو خدا هدایت میکنه
اولین اقدامی که میتونم بکنم اینه که به اون خانم زنگ بزنم. اول ببینم خودشونه اصلا یا نه. و بعد ببینم برنامه ای دارند یا نه؟
دومین قدم که باید برای هر روزم بردارم اینه که به خودم مرتب یادآوری کنم که:
خداوند برای من کافیه
خدا میدونه خواسته من چیه و مثل تمام چیزایی که تو زندگیم دارم و بهم داده همشون رو، این خواسته هم بهم میده و اصلا براش فرقی نداره اندازه خواستهام
خدا مراقب من و تمام اموال منه
خدا میخواد که به من کمک کنه. فقط من باید ایمانم رو حفظ کنم. چطوری؟ اینطوری که سمت خودم رو با یادآوری اینکه (خدا تنها قدرته، خدا همه چیز رو تحت کنترل داره ، خدا قادر به انجام هرکاریه و منو دوست داره و برام هرکاری میکنه، خدا مهربان و وهابه )حفظ کنم و حالم رو واقعا خوب نگهدارم و شکرگزار داشته هام باشم و بعد خدا بقیه کارها رو خودش انجام میده
باور کنم که همه چیز از ذهن من شروع میشه. فقط کافیه کنترلش کنم. هر فکری که داره بهم احساس بد میده رو بدونم که در واقعیت وجود نداره و تغییرش بدم و باورهای توحیدیم رو تکرار کنم تا به احساس خوب برسم و اونو نگهدارم
خداروشکر میکنم بابت هدایت لحظه به لحظه و اینکه همیشه همراه منه
و اما جواب سوال : من همیشه وقتی ی چالشی برام پیش میاد به خاطر اینکه نجواهای ذهنم رو آروم کنم میرم سراغ دفترم و فقط مینویسم و مینویسم
و با خودم میگم خداوند همیشه همراه منه و حواسش بهم هست و من هدایت میشم و این چالش ب نفع منه و قطعا من رو ی مرحله میبره بالاتر و ب عنوان سکوی پرتاب بهش نگاه میکنم دستان خداوند زیاد هست
بعد از اون سعی میکنم آگاهانه تا جایی ک میشه توجهم رو ازش بردارم و خوشحال باشم و لذت ببرم از روزم و طبق تجربه ای ک دارم انقددددر خشگل و قشنگ واسم حل میشه جوری اصن فکرشم نمیکردم
من این فایل را در نشانه امروز من دیدم تو موقعیتی که خودم اشکم دراومد از کارم اومده بودم بیرون سردرگم بودم و قصد داشتم به خودم قول داده بودم همون تایم بذارم روی مهارتم کار کنم تا برم تایم بذارم برای کف حقوق
تو همین حین این فایل را گوش دادم چقدر دقیق پاسخ گرفتم اونجایی که استاد میگفتند شما مرحله به مرحله هدف بذار نرم افزار داری کار میکنی درسته یه روزه یک ماهه کامل نمیشه اما بگو خب الان این سر فصل ها را یاد گرفتم و ادامه بده رمز کار ادامه دادن …
بله استاد قدم های قابل انجام نه قدم های بزرگ و غیر قابل انجام و بدون در نظر گرفتن تکامل
من به خودم متعهد شدم که روزی 2 ساعت روی مهارتم کار کنم جزوات و منابع لازم را جمع آوری کردم به روز بشم شروع کنم از پایه درست پیش برم انواع کتاب ها را بخونم دانش و تخصصم مهارتم را با وقت گذاشتن و تمرکز کردن ارتقا بدم
من در مواجهه با چالش ها صادقانه بگم اگر در فرکانس خوبی باشم بزرگترین چالش را هم مدیریت میکنم اما اگر فرکانس ها کوک نباشه با کوچکترین چیزی میخواد سوختن غذا باشه گم کردن کلید باشه میریزم بهم…
همش برمیگردم به فرکانس ها وقتی حالم خوبه حال خانواده و هرجا که پا میذارم خوبه چقدر برمیگردم به کانون توجه چقدر اینموضوع داره برام ملموس میشه
چقدر لازمه کار کنم تا موقع چالش مدیریت افکار و رفتار داشته باشم چقدر لازمه تا من به همه چیز وجودم تسلط داشته باشم حتی روی شادی زیاد
من هرجا هرجا که روی فرکانس هام کار کردم به هر چالشی رسیدم به سادگی شکافتم و به فکر راه حل افتادم اما هرجا از فضای سایت دور شدم با جرقه خیلی کوچیکی منفجر شدم
وقتی میبینم گم کردن رمز کارتم ، شکستن دستگیره در و …. منو بهم میریزه متوجه میشم از مسیر خارج شدم کم اهمیت شدم سریع بر میگردم به مسیر خط ترمز ها را میگیرم میفهمم کجا سر چی شد که من از مسیر خارج شدم میرم تا لبه جاده و از همونجا فرمون را می پیچونم .
خدایا شکرت برای این سایت خدایا شکرت که حالم خوبه خدایا شکرت که ندای الهی درونم فعال تر شده هرجا میخوام شرک بورزم هرجا میخوام به نازیبایی توجه کنم هر جا میخوام ترحم کنم هر جا میخوام کانون توجهم را به سمت اتفاقات نا دلخواه پیش ببرم سریع آلارم میده …
خدایا شکرت که تا به چالش برمیخورم ندای الهی کمکم میکنه قبلا میرفتم تو خودم نمیدونستم چیکار کنم چند روز غم غصه نگرانی تشویش
اما الان چی …
شنبه اخراج شدم رفتم خونه برنامه ریزی کردم ننشستم اشک بریزم چون میدونستم خداوند منو هدایت میکنه به جاهای بهتر
در این فایل اگر درست متوجه باشم چالش میتونه درمورد از دست دادن شغل باشه در مورد از دست خانواده باشه از دست دادن سلامتی باشه ، کسب یک مهارت جدید باشه و..
ذهنیت قدرتمند کننده و ذهنیت محدود کننده اینجا مشخص میکنه میتونه از پسش بربیاد یا نه
در رابطه با سوال استاد که چه چالشی هست در ذهنتون که میخواهید برید سمتش اما ترس دارید و شروع نمیکنید
برای من در حال حاضر توی ذهنم یادگیری همین زبان انگلیسی هست که هر بار میاد تو ذهنم با توجه به اینکه باید یک تایمی رو برای مطالعه ش بزارم و کمی چشامو اذیت میکنه چون توی طول روز فایل میبینم مینویسم سریال ها رو میبینم و…همیشه تو ذهنم زبان رو به تاخیر میندازم چون میترسم . راهکار استاد عالی بود که بیام این هیولا رو به قدم های کوچیک قابل هضم تقسیم کنم. روزی ده دقیقه ، دوتاجمله . این راهکار انگار اون ترس رو واسم خیلی کم کرد. چند ماهی هست که دارم به یادگیری زبان جدی فکر میکنم خب من بخاطر شرایط جسمیم مدام در منزل هستم و فرصت هام زیاده و از طرفی دخترم که به چهارده سالگی داره نزدیک میشه و همزمان کانون زبان میره چند ماهه متوجه شدم دیگه تو جمله هاش من گیر میکنم دیگه سطحش از من بالاتر رفته و این قلقلکم میده که تا الان میتونستم حتی کمکش کنم حالا اون داره بهم یاد میده . و الان که چهل و دوسالمه دیگه باید به زبان مسلط میبودم دیر شده و همش ذهنم میچرخه که دیگه باید یاد بگیرم اما ترس هام نمیزاره.
یادمه ده سال پیش که گواهینامه رانندگی مو گرفتم دقیقا همین حس و حال رو داشتم که فرصت ها از دست رفته بود سی دوساله شده بودم و با اینکه چند بار تصمیم گرفته بودم برای گواهینامه اما نشده بود و انگار احساس میکردم خیلی دیر شده و عقب موندم. و یکروز بالاخره وقتی شنیدم دوستم رفته ثبت نام کرده و داره میره کلاس ،وسوسه شدم و رفتم ثبت نام ، خیلی جدی تمرین کردم خیلی جدی پیگیر شدم و تو مرحله ی اول هم تئوری و هم عملی رو راحت قبول شدم و همه تعجب کردند که وقتی میشینی پشت فرمون انگار چند ساله راننده ای و من همیشه دوتا دلیل داشتم برای این موضوع یکی اینکه خیلی هم دیر شده بود و خیلی زودتر از اینها باید مدرک رانندگی مو میگرفتم و دوم اینکه هر زمانی که پشت فرمون می شستم از خداوند یاری میخواستم و میگفتم خدایا دستم رو تو دستات میزارم و حرکت میکردم نمیدونید چه قدرت و مهارتی به من میداد تو رانندگی که هر کسی میدید تعجب میکرد. به قول استاد وقتی میری تو دل چالش ،هدایت خداوند رو میبینی
الان هم بزرگترین چالش زندگی من بدست آوردن سلامتیمه . میدونم که این چالش اومد تو زندگیم که ظرفم بزرگتر بشه . شاید خیلی سختی ها کشیدم تو این سه سال . خیلی اشکها ریختم دردها کشیدم، تنهایی ها کشیدم محدودو محروم شدم از خیلی کارها حتی نقاشی که اینقدر بهش علاقه داشتم اما خب این چالش باعث شد که من هدایت بشم به این سایت پر از عشق
تو همین سایت یاد گرفتم که میتونم تو دل همین محدودیت ، یک جور نقاشی بکشم . دراز کشیدنی ،سخت بود
موقعی که تصمیم گرفتم باتوجه به یکی از فایلها که هدایتی بود که کانال آموزشی راه بندازم ، موقعی که تصمیم گرفتم به شروع ضبط آموزش طراحی ، به ذهنم رسید که دراز کشیدنی این کار رو انجام بدم خیلی سخت بود .
اونایی که نقاشی میکنند میدونند که باید موقع کار نگاهت عمود باشه به طرح ، ولی من با یک زاویه ی کاملا غلط شروع کردم( حالت خوابیده ) و خداروشکر آالان که ده ماهه که از آموزش طراحی رایگانم در تلگرام میگذره، رسیدم به فصل آخر طراحی مقدماتی .
پنج فصل تو این ده ماه آموزش دادم که اگر تو حالت نرمال سلامتی بودم توی سه ماه میتونستم تمومش کنم ولی خب بخاطر شرایطم و چون روند کارم بشدت کند بوده ، تازه رسیدم به فصل آخر ، 23 تا عضو دارم . اوایل یک نفر داشتم که تمرین واسم میفرستاد که رفع اشکال کنم اما اونم ادامه نداد . و من فقط فایلها رو ضبط میکردم و میزاشتم تو کانال بدون هیچ بازخوردی و همش میگفتم خداوند به من گفته و من ادامه میدم ، تقریبا یک هفته س که یک نفر درخواست پشتیبانی و رفع اشکال داده و این یک نوری بود واسم که میشه و فقط باید ادامه بدم و بالاخره به درآمد هم میرسه. درسته که زمان بر بود و درآمد نداشت اما خوبیش این بود که من به آموزش دادن تسلط پیدا کردم و سرفصل ها واسم مرور شد خودمو در طراحی مقدماتی آپدیت کردم و حالا که به فصل آخر رسیدم یک ترسی اومده بود که چقدر پیشرفته رو شروع کنم .اونو چطور آموزش بدم و دوروز پیش رفتم کمی جستجو کردم و به نتایجی رسیدم فقط باید یواش یواش وقت بزارم و شروع کنم به ضبط دورهی پیشرفته که قطعا تو آموزش این دوره هم کلی آپدیت خواهم شد کلی اعتماد بنفسم تو آموزش دادن بالا خواهد رفت هرچنداگر درآمدی نداشته باشه .
دیروز فکر میکردم این یک نفری که اومده و خواهان رفع اشکال شده ، بزودی ده نفر میشه صد نفر میشه ،وقتی یک نفر شده پس صد نفر رو هزار نفر هم میشه .
فقط همیشه ترسهام تو زمینه سلامتی اذیتم میکنه که نکنه عدم سلامتی نزاره تو آموز ش نقاشی و کسب درآمد به موفقیت برسم
این ترس عین این ده ماهه اموزشم همراهم بود و هر روز بیشترم میشه و نجواهای شیطان اذیتم میکنه
دیروز در عقل کل خوندم که نجواها رو میشه با شکرگزاری با تحسین کردن خود و دیگران با سپاگزاری از خود توجه به نکات مثبت کم کرد
خدایا کمکم کن که تو این مسیر موفق بشم میخوام حس کنم که مثل اون موقع ها دستام تو دستاته.
سلام بر استاد عزیز با آرزوی سلامتی و موفقیت در زندگی در همه جوانب
و همه دوستان که برای تغییر خودشون تلاش میکنند
گاهی وقتها مسئله پیش میاد که آدم میخواد تغییر ش بده ولی اون عادت و اعتیاد به اون کار نمیزاره
و جنبهای راحتی و لذت اون کار باعث میشه نتونه از اون کار دست بکشه و با خودش درگیر میشه که اصلا چرا باید از اون کار دست بکشه اینجا ست که کار سخت میشه. از بعدش میترسه که انجام نده و بعد پشیمون بشه که فرصت از دست رفته باشه
به نام خداوند رحمان
سلامی دوباره
از دیشب که این فایل رو گوش دادم و کامنت هم گذاشتم ذهنم درگیر یه چالش جدیده که حلش کنم و پاداش بگیرم
فک میکردم چطوری میتونم خودمو به یه چالشی بکشونم یه دفعه یه ایده ای به ذهنم رسید که قبلا هم رسیده بود و هر موقع میومد سریع ایگنورش میکردم و میگفتم این مال نیست چون علاقه ندارم به فضای مجازی
ایده اینه که از کا ای روزانه ام در محیط رستورانم ویدئو بگیرم و ادیت کنم و بزارم یوتیوب ، مدل همون ویدئوهای ساده ای که همیشه خودم تو یوتیوب جذبشون میشم و نگاه میکنم چون عاشق غذا پختن و کارهای مربوط بهش هستم ، دیدم من که هر روز کارم اینه و با عشق هم دارم کارهای اماده سازی و سرو غذارو انجام میدم یه سری ویدئوهای ساده هم بگیرم شاید برای دیگران هم جذاب بود و تونستم از طریقش کسب درامد کنم از یوتیوب و به مرور به ازادی زمانی و مکانی برسم ، چیزی که همیشه دنبالش بودم و هستم
و این کار واقعا برام چالش برانگیزه چون اصلا بلد نیستمش، به جز گوشی دستم که یه گوشی تقریبا مدل پایین و معمولیه ابزار دیگه ای ندارم ، از ادیت اینا سر درنمیارم و تا حالا انجام ندادم ، از مکانیزم یوتیوب هیچی نمیدونم فقط یه صفحه دارم ، وجالبه که با دیدن این فایل استاد عزیز سخت بودن همه ی این کارا در نظرم لذت بخش میاد و میدونم اگه شروع کنم حداقل چیزی که برام داره یه سری مهارت های جدیده که اعتماد به نفسم رو بالاتر میبره
البته از 12 ساعت پیش تا حالا یه سری کارام کردم ، همون دیشب اسم کانال ام رو عوض کردم و یه چیزی در مورد غذا گذاشتم، کلی فضا تو گوشیم خالی کردم که بتونم فیلم بگیرم ، دو تا اپلیکیشن برا ادیت دانلود کردم و امروز صبح که اومدم شروع کردم فیلم های کوتاه گرفتن از چایی دم کردن و املت درست کردن برا مشتری و قهوه دم کردن و عدسی پختن و خلاصه تا الانش که ده صبحه کلی ویدئو گرفتم و با تماشا کردنش هم کلی دارم عشق میکنم و خوشم اومده ازین کار و همونطور که گفتم فقط گوشیم رو دارم و با ایده خودم یه بند نگه دارنده براش درست کردم که بندازم گردنم و یه جوری فیکسش کردم و خیلی خوب داره فیلم میگیره و لرزش خاصی هم نداره تا ایشالا وقت کنم و برم ببینم چه ابزاری میتونم تهیه کنم برای نگه داشتن موبایل جلو بدنم
خلاصه تو همین چند ساعت کلی حال خوب دارم تجربه میکنم و اینارو اینجا نوشتم تا تصمیمی که گرفتم رو مکتوب کنم و یه جورایی تعهدی به خودم بدم که با همین هیجان و اشتیاق ادامه اش بدم و بعدا بیام نتایج بیشترشو همینجا براتون بگم
و یه چیزی ام هست اینکه الان 12 روزه دارم هر روز تو سایت کامنن میزارم و واقعا حال روحی ام خیلی عالیه و حس میکنم یکی از دلایلی که به این ایده جذب شدم و برخلاف قبلا خیلی هم خوشم اومده و سریع دارم براش قدم برمیدارم به خاطر این 12 روز تمرکز زیاد روی سایت و روی زیبایی ها و درک عمیق تر از تمام آگاهی هایی هستش که شنیدم و در موردش نوشتم
خیلی سپاسگذارم بابت این آگاهی های بی نظیر و این مکان مقدس که همیشه باعث رشد و پیشرفت ماست
یا حق
به نام خدای مهربان
سلام
امروز 29 آذر بود ، الان این کامنتم توی سایت که برا 10 روز پیش هست رو دیدم و تصمیم گرفتم یه گزارش کار از تصمیمی که تو این کامنت نوشتم بزارم تا هم ردپایی ازم بمونه و هم امیدی باشه برای خودم و بقیه
من همچنان دارم رو کانال یوتیوبم کار میکنم ، و ویدئوهای اشپزی و حال و هوای هر روزه رستوران رو میزارم تا حالا شده 40 تا ویدیو کوتاه و چند تا عکس ، 25 نفر سابسکرایب کردن وجمعا بالای 30 هزار ویو گرفته
من به این کار وارد نیستم و اطلاعات خاصی ندارم ولی به نظرم نتیجه برای این 10 روز خارق العاده اس، یکی دو روز اول ، یکی دو تا ویدیو در مورد اینکه چجوری و چه زمان و چند تا کلیپ باید گذاشت در روز رو نگاه کردم و یکی دو تام در مورد نحوه و زمان به درامد رسیدن و بعد حس کردم باورهای نامناسب افراد ممکنه بهم منتقل شه و تاثیر منفی رو کارم بزاره واسه همین دیگه از هیچ جا اطلاعات نگرفتم و کاملا هدایتی دارم حلو میرم و کاری که حس میکنم حالم باهاش خوبه رو دارم انجام میدم ، و در خلال همین قدم برداشتنا کلی هم چیز یاد گرفتم
،ادیت کردنم خیلی بهتر و سریعتر شده ، تمرکزم رو دریافت هدایت بالا رفته و هر روز ایده های جدیدی یرا ویدئو بهم گفته میشه و من سریع انجامش میدم ، کلی از تایم های ازادم رو مشغول یادگیری و انجام یه مهارت جدیدم و این اعتماد به نفسم رو برده بالا و حس رضایت از خودم کلی بیشتر شده ، انشالله که این مسیر ادامه دار باشه و پرخیر و برکت .
سپاسگذار خداوند مهربانم هستم که هر لحظه باهامه و کمکم میکنه تا از زندگی بیشتر لذت ببرم و خوشحال تر باشم،
یاحق
به نام قادر مطلق
با سلام خدمت استاد بی مثال و همه ی عزیزان
استاد گرامی با تک تک سلول های بدنم سپاسگذارم بابت وجود پربرکت شما وآگاهی های نابی که انتقال میدین و زندکی ما رو زیر و رو میکنین
وقتی به چالشی بر میخوریم چه برخوردی داریم؟ میگیم این اتفاق دریست برای پیشرفت یا احساس نا امیدی میکنیم؟
قبل اشنایی با این آگاهی و با توجه به الگوهایی که باهاشون زندگی کرده بودم و یاد گرفته بودم طبیعتا در مواجه با مشکلات اعصابم بهم میریخت و غر میزدم و در موردش بارها و بارها تو ذهنم داستان سرایی میکردم و بیشتر و بیشتر حرص میخوردم ولی انگار این حرص خوردنا رو غر زدنا یه چیز سطحی بود یه عادتی که همه اینجورین منم باشم دیگه ولی ته قلبم اینجوری نبود ، از سن کم یادمه که یه فرقی با دورو بریا داشتم اونم این بود که تسلیم شرایط نمیشدم ، غر میزدم ولی دنبال راهکار هم میگشتم ، اعصابم خورد میشد حتی شاید داد و بیدادم میکردم ولی نا امید نمیشدم ، یادمه پنج شیش سالم بود هنوز مدرسه نمیرفتم و خواهر بزرگترم راهنمایی میرفت و تو حرفه و فن یادشون داده بودن جوراب ببافن ، زمستون بود و شب ساعت 10 اینا قشنگ یادمه که منه 5 ساله مامانمو مجبور کردم به من بافتنی یاد بده تا 2 شب گریه کردم و میل بافتنی رو زمین نزاشتم و اینقدر انجام دادم تا بالاخره تونستم میل رو سر بندازم و یکی دو رج ببافم ، خیالم که راحت شد یاد گرفتم بعدش خوابیدم! هزاران مثال دیگه یادم میاد که اتفاقات نادلخواه حالم رو بد میکرده ولی تو حال بد باقی نمیموندم و شاید الان که قوانین رو فهمیدم ، دلیل اینکه همیشه تو زندگی رو به جلو حرکت کردم همین نموندن تو حال بد و نا امید نشدن از تغییر شرایط بودن، از همون زمان تا حالا این روند ادامه داشته ولی تو این یکی دو سال اخیر و آگاهی هایی که از سایت بدست اوردم این روند تغییرات مثبت رو بسیااااار سریعتر کرده ، من اماده تغییر بودم ، یه سری پیش زمینه ها داشتم و وقتی مدارم به حدی رسید که با استاد آشنا شدم در عرض مدت کوتاه چند ماهه پیشرفت هایی تو زندگیم کردم چه مالی چه اخلاقی چه رابطه ای چه با خداوند، که قبلا توی ده سال این میزان تغییرات و البته خیلی کمترش برام اتفاق افتاده بود. الان میزان اتفاقات ناخواسته اینقدر کمه که باید خیلی فک کنم تا یادم بیاد و وقتی هم پیش میاد همون لحظه ذهن من ناخودآگاه میره سراغ باورهای قدرتمند کننده ای که ساخته شده ، میره سراغ الخیر فی ما وقع ، خدا همراهمه ، این اتفاق میخواد منو بزرگتر کنه ، ثروتمند کنه ، کنترل ذهنم رو بیشتر کنه ، این اتفاق رو درست ببینمش پاداش بزرگی در خودش برام داره و…. این باورها باعث شده زندگی برام از هر لحاظ لذت بخش تر و بسیار همراه با آرامش باشه، اصلا نمیگم همه چی گل و بلبله شایدیکی بیاد از صبح تا شب زندگی منو نگاه کنه و شرایط رو و نعمت هایی که تو زندگیم هست رو ببینه بگه بابا تو به چی دلخوش کردی اول راهم نیستی خیلی کار داری ولی من واقعا و از ته دلم همه چیو گل و بلبل میبینم و از هر لحظه و هر روز زندگیم لذت میبرم و سپاسگذاری میکنم و آینده پیش چشمم مثل یه فیلم واضح و شفافه که با حال امروزم دارم میسازمش و به هر چیزی میخوام دارم میرسم و هر روز هم نشانه هاشو تو زندگیم دارم میبینم.
زندگی هیچ کس بدون چالش نیست و ما در قدم برداشتن و حرکت کردن به یه سری مسائل برخورد میکنیم و حلشون میکنیم و این چالش ها میاد که ما پیشرفت کنیم اما نگاه خیلی از ماها این چالش هارو یه سد نفوذ ناپذیر میدونه که اومده مارو له کنه و شاکی میشیم از خدا و فرار میکنیم، بعضی ها اینقدر نگاهشون نسبت به چالش ها مثبته که آگاهانه به سمت چالش ها میرن و مسئولیت های چالش پذیر بر عهده میگیرن و میرن تو دلش تا بزرگتر شن و نعمت بیشتری بدست بیارن.
چالش ها میتونه هدیه ی خداوند باشه، نقطه عطف و نقطه ی شروع پیشرفت اصلی ما و اونجایی که شروع یه سری معجزات در زندگی ماست چالش هامون هستن و هرچه بزرگتر باشه، پذیرفتنش و حل کردنش میتونه پاداش های بزرگتری هم به ما بده نه اینکه ما عمدا برا خودمون مساله درست کنیم بلکه جهان خودش برای ما تضادهایی که نیاز داریم رو ایجاد میکنه مثلا وقتی ما رفتار درست در رابطه رو بلد نیستیم جهان کاری میکنه ما رابطه رو از دست بدیم به قول معروف شکست عشقی بخوریم تا بیدار شیم و به خودمون بیاییم و نقطه های ضعفمون رو بشناسیم و اونارو بهبود ببخشیم و یه رابطه درست و اصولی رو شروع کنیم و درست و اصولی اونو پیش ببریم ، استاد به اینجای فایل که رسیدم واقعا مغزم ترکید از این حجم از ساده بودن و پر مغز بودن حرفاتون ، یعنی دقیقا واو به واو تجربه های زندکی ادم رو شما تو حرفاتون میگین ، من تا زمانی که به چالش عاطفی سنگینی برخورد نکردم واقعا خودمو نشناختم ، اون چالش باعث شد من به خودم بیام ببینم مشکل کجاست خودمو بشناسم بفهمم من ادم وابسته ای نیستم و تحمل ادم های وابسته رو ندارم ، معیارهای واقعیم رو بفهمم ، اولویتم رو درک کنم ، میزان لیاقتم رو بفهمم و به هر چیزی خودمو راضی نکنم ، در واقع من هیچی از خودم نمیدونستم چه برسه بخوام یکی دیگه رو بشناسم و درک کنم! و چالش عاطفیم با اینکه اون لحظه بی نهایت سخت بود رو وقتی از زاویه دید خیر نگاش کردم و اینکه خیری درش بوده برام تبدیل شد به نقطه عطف زندگی من ، باعث شد تمرکزم بیاد رو خودم و توانایی هام و من چندین و چند مدار جابه جا شدم نتیجه هاشو تو زندگیم از لحاظ ارامش روحی ، سلامتی جسمی ، رشد فوق العاده مالی دیدم و همچنان دارم میبینم و جالبه بعد اون اتفاق وقتی گاهی یه دوستی میومد و میگفت فلان شکست مالی یا عاطفی تو زندگیم افتاده ناخوداگاه براش خوشحال میشدم به جای اینکه همدردی کنم و دلم بسوزه براش ، نمیتونستم چیزی بهش بگم و چیزی رو توضیح بدم فقط میگفتم خدا خیلی دوستت داره، میخواد بهت پاداش بده ، فقط برو ببین چیا ازش خواسته بودی ، این اتفاق تورو صدها قدم به خواسته ات نزدیک کرده ، قدرشو بدون و این حرف هارو با ایمان کامل و از ته دلم میزنم چون خودم زندگیش کردم و هنوزم با گذشتن زمان هر روز برام تازگی داره و این بیداری و این مسیری که توشم مثل معجزه اس برام و هر روز ازش هیجان زده ام.
چالش = موهبتی برای یادگیری و پیشرفت کردن
نگاه مثبت به چالش = برکت بیشتر در زندگی
نگاه منفی به چالش = زلزله ی مخرب و ویرانگر
باور های محدود کننده:
1.من که شکست میخورم اصلا چرا حرکتی بکنم
2.من اگه از اول خوب نباشم تا ابد هم خوب نخواهم بود
3.چالش مجازات الهی است و من مستحق این چالشم
4.اگه شکست بخورم چی, مسخره ام میکنن (باور قدذتمند کننده میگه انجامش میدم ببینم با خودم چند چندم)
5.من بلد نیستم ، استعداد ندارم ، مهارت کافی ندارم پس قدمی هم برنمیدارم ( باور قدرتمند کننده میگه انجامش میدم به همون اندازه که بلدم و با تمرین به مرور قوی میشم)
6.فرصت مهاجرت جور شده و فرد با باور محدودکنندن میگه میترسم از خانواده دور شم،هیچکی رو نمیشناسم ، زبان بلد نیستم، اگه اتفاقی برام بیفته چی و نمیره و فرصت ها میسوزه(فرد با باور قدرتمند کننده میگه فرصت برای یادگیری زبان جدید، دوستان جدید، استقلال بیشتر ، محیط جدید و چالش های جدید پس میرم و تجربه ها و یادگیری و برکت ها وارد زندگیش میشه)
بنابراین چالش ها قسمت جداناپذیز زندگیه و قرار نیست خدا با چالش ها مارو مجازات کنه بلکه قراره پیشرفت کنیم و چیز یاد بگیریم و میتونیم با آغوش باز بریم سراغ چالش ها و ازشون به عنوان فرصتی برای دریافت پاداش بیشتر یاد کنیم
تمرین این جلسه:
1. چه چالشی هست که میدونی باید حلش کنی ولی ازش فرار میکنی و آشغالارو میزاری زیر مبل ؟
2.فارغ از نتیجه ی اون چالش ،اگه واردش بشی چه پیشرفت هایی میکنی و چه چیزایی یاد میگیری و چیا بهت اضافه میشه؟
3. کارهاییکه باید انجام بدی برای حل این چالش رو به کارهای کوچیک تر و قابل انجام تقسیم کن و براش برنامه بریز
4. پیشرفت هاتو بنویس و تمرکز کن روی بهبود و خودتو تحسین کن بابت هر قدم هرچند کوچکی که داری برمیداری و به خودت یادآوری کن که اولس سخت تر بود و الان خیلی راحت تر شده
من یه سری کارهایی که تو یکسال اخیر چالش بوه برام و تصمیم گرفتم انجامشون بدم و با تصمیم من خداوند درهای خیر و برکتش رو برام باز کرد و کاری کرد انجامش هم راحت بشه برام رو اینجا تیتر وار میارم
سریع واکنش نشون ندادن به انتقادات ، 8 الی 10 کیلومتر پیاده روی روزانه ،حذف قند مصنوعی و طبیعی ،روزی یه وعده غذا خوردن ، فایل گوش دادن هر روزه ، مهارت بیشتر در آشپزی ، غیبت نکردن ،تمرکز روی زیبایی ها ، اخبار گوش ندادن ، حذف اینستاگرام ، ندیدن کارای رو مخ بقیه و…
مهمترین دست اوردی که این چالش ها برای من داشته مهارت پیدا کردن در کنترل ذهن بوده ، همه ی این کارا اولش سخت بود، ولی در ادامه و با استمرار به انجام دادنش به حدی راحت شد که دیگه عادت شده و جزیی از برنامه زندگیمه و براش زحمت خاصی نمیکشم یه سریاش کلا علاقه ندارم که هیچ بدمم میاد مثل اینستا، مثل قند ، غیبت ،اخبار و یه سریای دیگه هم برام زحمت داره ولی زحمتش برام یک هزارم روز اول شده مثلا اوایل این چالش وقتی یکی انتقاد بیجا میکرد خیلی باید به خودم فشار میاوردم تا سریع جواب ندم ولی الان اولا که خیلی خیلی کم شده دوما اگه باشه هم میشنوم یکمم فکر میکنم که شاید انتقاد به جایی باشه و باعث افزایش مهارتم شه و در نهایت هم میگم اینم نظره این ادمه دیگه و هر کی ممکنه یه نظری داشته باشه به شخص من ارتباطی نداره و سریعا حل میشه و میره و بقیه موارد هم همینطور
و یکی از مهمترین دلیل هایی که تونستم انجامشون بدم این بود که اگه هم گاهی از دستم در میرفت و اهمالی اتفاق میفتاد خودمو سرزنش نمیکردم میگفتم عیب نداره ، منم ادمم خدا هم ازم انتظار نداره همیشه درست و دقیق باشم ، فدای سرم دفعه بعد بهتر برخورد میکنم، اصلا این اتفاق افتاد که به خودم مغرور نشم و فک نکنم خیلی عالی ام ، خدا با این اتفاق میخواد بهم بگه هیچوقت به خودت مغرور نشو و همیشه دنبال بهتر شدن باش، این اشتباه خیلی بهتر از مغرور شدنه ! و این گفتگوها باعث شده تو مسیر بمونم و دلسرد نشم وبه لطف خداوند مهربان به مرور تبدیلشون کنم به عادت و اینم میدونم که اگه تمرکزم رو از روشون بردارم و فک کنم دیگه عادت شده و دیگه من اینارو ترک نمیکنم همون موقع زمین میخورم و شروع میکنم به پسرفت چون در جهان موندن در یک نقطه وجود نداره یا به سمت بالا حرکت میکنیم و در حال پیشرفتیم یا به سمت پایین حرکت میکنیم و در حال پسرفتیم، این جمله رو هم من سال ها پیش شنیدنم و از همون موقع از یه جا وایسادن و حرکت نکردن به شدت ترسیدم چون فهمیدم حتی اگه در شرایط دلخواه هم باشم اگه به فکر پیشرفت بیشتر نباشم دارم برای تنزل کردن برنامه ریزی میکنم
، انشالله که خدا کمکمون کنه همیشه در حرکت رو به بالا باشیم و توهم دانستن برنداریم و خودمون رو از میلیون ها نعمتی که در راه هست محروم نکنیم
یا حق
بنام الله یکتا
سلام استادان مهربونم و دوستان هم فرکانسی خوبم
خدایا شکرت که حداقل هنوز تو این فضا و سایت حضور دارم و اینقده ار مسیر دور نشدم،
سوال اول
وقتی برای من چالشی پیش میاد مخصوصأ روابط ،من به شدت بهم میریزم و حالم خیلی بد میشه و احساس ناامیدی و ناتوانایی شدیدی بهم دست میده،
خیلی حال روحیم خراب میشه تا چند روز حالم بده و بد اخلاقم همش غر میزنم،گریه و زاری میکنم کم میارم
اصلأ نمیتونم به فکر حلش باشم یه جورایی به طرفم احساس گناه میدم،از گذشته ها مرور میکنم که من بدبختم هیچ وقت روز خوب ندیدم تمام افکار و خاطرات منفی آوار میشه رو وجودم انگار هنوز باور نکردم که من خالق این شرایط هستم هنوز به عوامل بیرونی چشم دارم
سوال دوم
من چالش های زیادی دارم که دارم ازشون فرار میکنم و نمیخوام برم تو دلشون و اونارو حل کنم
1)چالش روابط و چالش مالی
هر دو اوضاع بدی دارم تو روابط یه دور باطلی داره تکرار میشه برام هر چند یه مدت من با همسرم یا پسرم یه بحث شدید داریم همیشه اونارو مقصر میدونم و غر میزنم خیلی بد رفتاری میکنم در این مواقع به شدت بهم میریزم همش ذهنم میگه که تو براشون همه کار میکنی و اونا هیچ قدرتو رو نمیدونن،احساس قربانی شدن کوچیک شدن بدبخت شدن رو در این مواقع دارم،
در مورد مالی هم همیشه به همسرم که میگم اونم میگه دستم خالیه و خودم هم همش میگم من دوتا بچه دارم کوچیکن نمیشه برم بیرون کار کنم،آنلاین یه کار رو شروع کردم اونم با شرایط من خوب پیش نمیره،
2)چالش در آمد و کار،میدونم که به شدت نیاز دارم به اینکه خودم درآمد داشته باشم ولی اصلأ باور ندارم میشه خودم رو محدود میکنم و همش باورهای محدود کننده نمیزاره اصلأ فکر کنم بهش
3)مهمترین چالشم که الان میخوام از اینجا شروع کنم،
چالش عملگرا نبودنم هست که همیشه یه مدت کوتاهی با سایت بودم و عمل کردم خودم نشانه ها و نتایج رو آرامشم رو مشاهده کردم ولی باز با یه اشتباه از مسیرم دور شدم،
مثلأ این آخرین بار چند روز پیش یکی از دوستان مریض بود رفتم پیشش همش میگفت که از اعصابمه استرس دارم،منم همش دلداری میدادم کلی انرژی گذاشتم همش احساسم بد میشد ولی من کلی نصیحتش کردم بخدا از همون شب حالم بی دلیل بد شد همش احساس بد اومد سراغم و کم کم از مسیر و سایت دور شدم و تا امروز همش کلانجار میرم با خودم چرا بی انرژی شدم چرا از خدا هم دور شدم،آره من این عمل خودم و این اشتباه رو همش نادیده میگیرم و نمیتونم تو مسیر باشم این چالش رو باید برم تو دلش نترسم از اعراض کردن در این موقع تنها باید اعراض کنم
من از حل این چالش شروع میکنم،،،
اولین قدم تعهد دوباره که با ایمان کامل و باور کامل به قوانین دوباره شروع کنم،
بدونم که تو این مسیر گاهی احساسم امکان داره بد بشه نباید دید کمالگرایانه داشته باشم باید قدم های کوچیک اما مستمر داشته باشم
قدم بعدی اینه که به هیچ وجه با دیگران در مورد قانون یا نکات منفی صحبت نکنم، اینکه تلفنی بی جهتبا هیچ کس صحبت نکنم در حالی که مفید نیست اون حرفها
جسارت اعراض داشته باشم خجالت نکشم میدونم خیلی نکات تو این یه چالش هست از احساس عدم لیاقت تا اعتماد به نفس اما خدا رو شکر میکنم که الان حالم خوبه و اومدم با تعهد قوی تر به حل این چالش تا بعد راه باز بشه برای چالش های بعدیم
استاد خوبم سپاس از این سری فایل های هدیه ی عالی خدارو شاکرم برای وجودتون و قلب مهربونتون که این فایل ها با این تمرین ها و آگاهی هارو به رایگان و هدیه در اختیار امثال من میگذارین
خدایا شکرت برای مسیر لذت بخش تغییرم
سلام زهرای عزیزم
امروز روز مادر هستش که دارم این کامنت رو برات میزارم
روزت مبارک عزیزم امیدوارم همیشه با تن سلام و دل خوش سایه ات رو سر فرزندان عزیزت باشه ،
زهرای عزیزم خواستم بهت بگم این دغدغه هایی که داری تو وجود هممون هست و هممون از طرق مختلف اونارو احساس میکنیم، مثلا تو متاهلی و مادر دو فرزند و حالت ازین بد میشه که قدرتو نمیدونن و احساس قربانی بودن میکنی ، من مجردم و فرزند ندارم و تا همین چند وقت پیش این احساس رو داشتم که خانواده ام قدردان من نیستن و یه سری شرایط بد مالی و روحی و رابطه ایم به خاطر اوناست و قربانی شدم و ….
خواسته ام راه نجات خودمو از این احساس برات بگم شاید برای تو زهرای نازنین هم کارگشا شد
زهرا جان من در حال حاضر این احساس رو در درونم دیگه حس نمیکنم و به حای اون احساس آزادی عمل میکنم ، احساس اینکه هر چی بخوام رو میتونم خلق کنم و هیچ کی جلودارم نیست نمیتونه مانع خوشبختی من بشه
این احساس عالی از درک این یک جمله اومد
«من خالق بی چون و چرای زندکی خودم هستم و هیچ کسی هیچ تاثیری در زندگی من نداشته ، ندارد و نخواهد داشت»
این کلید رو از طرف من داشته باش و برو دنبالش تا با امید به فضل پروردگار به ازادی واقعی و ارامش درونی برسی عزیزدلم
خیلی ازت سپاسگذارم که اینحا کامنت گذاشتی تا من با خوندش یاد این آگاهی فوق العاده بیفتم و اینجا مکتوبش کنم چون برکت بیشتری به زندگیم میده
در پناه خداوند مهربان باشی عزیزم
سلام دوست مهربون و زیبایم
بابت این کامنت عالی و الهام بخش شما خدارو شکر میکنم و برای وجود نازنین شما هم خدارو شاکرم
از اینکه شما توانستین به آرامش و راه سعادت برسین خدارو سپاسگزارم ایمان دارم وقتی شما توانستین پس من هم میتوانم،
دوست خوبم این روزها بیشتر احساس آرامش دارم خدارو بیشتر احساس میکنم
دیگه زیاد بحث نمیکنم دارم تکاملم رو طی میکنم هروقت که ذهنم میخواد برای بچه هام بهمم بریزه خدا در درونم ندا میده زهرا تعهدت رو فراموش نکن
خدایا چقده لذت میبرم از این خود کنترلی و تقوا هر چند هنوز دست و پاشکسته عمل میکنم
اما ایمان دارم به جمله کلیدی شما گلم،،
من خالق بی چون و چرای زندگیم هستم و هیچ کسی هیچ تاثیری در زندگی من نداشته ،ندارد و نخواهد داشت
این را همیشه در قلبم خواهم داشت که تنها من خالق زندگیم هستم
امید وارم همیشه در مسیر عشق قدم برداری و لذت ببری از این حرکت ،شاد و پیروز باشی عزیزم
بسم الله ربّ العالمین
سلام بر دوستان عزیز
سپاس فراوان از استاد عباسمنش عزیز که با انتشار آگاهیهای طلایی، موجب ارتقای ما در تمامی زمینهها میشوند.
سوال:
به طور کلی، با مسائل یا چالش هایی که در زندگی برایت بوجود می آید، چه برخوردی داری؟
آیا نگاه شما این است که: این چالش فرصتی برای بهبود، یادگیری و پیشرفتم است؟!
یا احساس نا امیدی و ناتوانی می کنی و سعی می کنی از مواجه شدن با چالش ها و مسائل خود فرار کنی؟!
پاسخ:
در برخورد با چالشهایی که تاکنون داشتهام، همواره سعی کردهام با آنها روبرو شوم و حلشان کنم. دیدگاهم معمولا بهرهبرداری از آن چالش برای بهبود، یادگیری و پیشرفت نبوده و صرفا بر عبور از آن تمرکز کردهام؛ اما خواسته یا ناخواسته، عبور از چالش منجر به ارتقای من شده است.
چالش فعلی زندگیم:
در حال حاضر، بزرگترین چالش مالی زندگی برام پیش اومده، بهنحوی که موضوعات قبلی که داشتم را دیگه بهشون چالش نمیگم. حدود دو سه ماهی میشه. اولش که این چالش پیش اومد، خیلی بهم ریختم. یکی دو هفته طول کشید تا خودم را پیدا کنم و خیلی زود خدا را پیدا کردم که تا حد بسیار زیادی آرومم کرد. آگاهیهای استاد عباسمنش عزیز، برای اینکه در مسیر خداوند قرار بگیرم خیلی به من کمک کرد.
الان توکلم برای حل مشکل پیشآمده فقط به خداوند قادر و بخشنده است. در این مدت که در مسیر هدایت قرار گرفتم، راههای کسب ثروت قابل توجهی به روم باز شده و عملا رحمت خداوند بیش از پیش شامل حالم شده. این نشانههای زیبا، حالم را خیلی بهتر کرده، اما همچنان از چالش عبور نکردهام. با تمام وجود ایمان دارم که خداوند مهربان خیلی زودتر از اونکه من فکرش را کنم، مشکل پیشآمده را بهطور شگفتانگیز و کامل برام حل میکنه.
طی این مدت، خیلی از نظر شخصیتی تغییر کردم: آرومتر، غرور کمتر، خودشناسی و خداشناسی بیشتر. در کل علیرغم اینکه این چالش برای من بسیار سنگین بوده، از صمیم قلب از خداوند به خاطر موهبتهایی که تا امروز از این چالش بهم رسیده سپاسگزاری میکنم.
امیدوارم هر لحظه نور هدایت الهی در قلبمان روشنتر شود.
به نام خداوند مهربانی که بخشنده هست و هرچه دارم همه از لطف اوست
من هربار با هر چالشی روبه رو میشم میترسم،احساس بدبختی میکنم،احساس میکنم گیر افتادم توی چاهی که راه خروجی نداره. تازه فهمیدم فک میکنم خدا چون دوستم نداره اون چالشو بهم میده.
الان که به چالش های بزرگزندگیم نگاه کردم فهمیدم همه برای رشد اومده بودن
زمانی که بابام ناگهانی فوت کرد من یاد گرفتم قوی باشم، از اون حالت لوس بودنم دربیام، بدونم خودم باید کارهامو انجام بوم، دیگه نباید به آدما تکیه کنم، فهمیدم بابام فوت کرد که من بزرگ بشم، از اون حالت وابستگی بیش از حد دربیام. یاد بگیرم تو اجتماع چطور باشم، قوی شدم رشد کردم. فهمیدم آدما فانی هستن. خداست که همیشه کنارمه و جاودانه و قائل تکیه کردنه
الان چالش بزرگ زندگیم یه ماجرایی هست که یکماه قبل فکرکردم دیگه حل شد ولی نشده بود.
ما حدودا سه سال قبل یه خونه پیش خرید کردیم از طریق آشنایی که حتی همونوقتم هزارتااااااااا نشانه خدا بهم داد که انجام نده ولی گوش نکردم. تمام دو سال هر سه ماه 90میلیون چک پاس کردیم که باعث شد کلی بدهکار بشیم هنوزم بدهکاریم ولی اون خونه ساخته نشد. به دلایل بیخودی که میگن.
وقتی این فایل رو گوش دادم فهمیدم تمام اون دو سال داشتم آشغالا رو میکردم زیر مبلا. هربار میدیم نمیسازند ولی چک ها رو با بدبختی پاس میکردم. چون میترسیدم برم جلو و بگن فقط اصل پولت رو میدیم یا بفهمم کلاه برداری بوده یا من تمام داراییم رو از دست بدم. با خودم دارم میگم چرا نمیرفتم بپرسم چرا وقتی نساختید من چک ها رو پاس کنم؟ چه برنامه ای دارید واسه اون همه پول و کل سرمایه زندگیم که دستتون دارم؟ تمام مدت از فکر کردن بهش فرار میکردم. از پیگیری کردن فرار میکردم. چون میترسیدم دقیقا به حالی که الان دارم دچار بشم و شدم
بعد از کلی دوندگی که به زور جمعشون کردیم مجبور شدیم با قیمت پایین همون خونه نیمه ساخته رو به خودشون بفروشیم. و فقط راضی شدم تا از این گرداب بیرون بیایم. با هدایت خدای مهربونم بعد از کلی گشتن یه ادم خیلی درست که دقیقا با نشانه ها فهمیدم این هدایت خداست رو پیدا کردیم و طبق چکهایی که بهمون داده بودن از این آدم جدید یه خونه خریدیم و معامله کردیم. ما پولی جز همون پول نداشتیم. همون چک ها رو دادیم و قرار شد تا 8ماه دیگم مابقی پول رو بدیم. ولی چک ها رو پاس نکردن. و اون ادم چون خیلی حساب و کتاب درستی داشت معامله رو فسخ کرد و گفت هروقت پولها رو گرفتید و دیگه چک نبودن بیاید من بهتون همین واحد رو میفروشم. من هنوزم از روبه رو شدن میترسم. از اینکه نکنه مجبور به شکایت بشم و نتونم ثابت کنم اونا چه بلایی سرم اوردن چون هیچ مدرکی دیگه ازشون نداریم
اما الان رشد کردم. من هربار با فکرکردن بهش خیلی بهم میریختم
اما الان آروم ترم. اونا بهائی میبینم که برای ورود خدا به زندگیم دادم. مطمئنم خداوند تمام حق و حقوقم رو میده. فقط الان باید روی تمام افکاری که نسبت به این موضوع تو زندگیم دارم کار کنم
قدم هایی که باید براش بردارم واقعا نمیدونم چیه. شوهر من راه دور کار میکنه. الان تقریبا دوماهه نیومده و اصلا نمیدونیم کی بتونه بیاد. و اونا تو مرکز استان هستن و من به تازگی شماره همسرشون و آدرسشو پیدا کردم.( حتی اینارو همنداشتیم)
الان شماره همسرش رو دارم . تنها کاری که به ذهنممیرسه اینه که بهشون زنگبزنم و شاید بشه از طریق ایشون اون آقا رو مجبور کنم پول ما رو جور کنن و بدن.
همش میگم نکنه این کارم غلط باشه. چون فهمیدم خانمش بیمار شده. میذارم خدا بهمنشونه بده
اما اگه من این چالش رو حل کنم یه بینگبنگ بزرگ تو زندگیم بوجود میاد. مطمئنم. چون مسئله ای هست که باعث شد اول بی خدا بشم و بعد از بی خدایی ، به زیباترین شکل پیداش کنم و فهمیدم هیچکس جز او نمیتونه منو نجات بده. باعث شد استاد و این مسیر زیبا رو پیدا کردم و خیلی قشنگه که هرروز یه چیز یاد میگیرم.
ایمانم به خدا به قدری زیاد میشه که فکرمیکنم میتونم بزرگترین مسئله رو حل کنم
باور میکنم هر مسئله ای راه حلی داره و خدا هدایت میکنه
اعتماد به نفسم بالا میره و میدونم هر خواسته ای شدنیه
بزرگ میشم و رشد میکنم و چقدر میتونه درکم رو از قوانین بیشتر کنه
اگر وارد این ترس هام بشم میفهمم رفتن به دادگاه ، اقدام کردن هیچ ترسی نداره و هرلحظه خدا همراهمه. چه وکیلی بهتر از خداوند؟ هر لحظه هدایتم میکنه
ترسم از ورود به هر چیز ترسناکی از بین میره یا حداقل میفهمم وقتی یه قدم بردارم بقیشو خدا هدایت میکنه
اولین اقدامی که میتونم بکنم اینه که به اون خانم زنگ بزنم. اول ببینم خودشونه اصلا یا نه. و بعد ببینم برنامه ای دارند یا نه؟
دومین قدم که باید برای هر روزم بردارم اینه که به خودم مرتب یادآوری کنم که:
خداوند برای من کافیه
خدا میدونه خواسته من چیه و مثل تمام چیزایی که تو زندگیم دارم و بهم داده همشون رو، این خواسته هم بهم میده و اصلا براش فرقی نداره اندازه خواستهام
خدا مراقب من و تمام اموال منه
خدا میخواد که به من کمک کنه. فقط من باید ایمانم رو حفظ کنم. چطوری؟ اینطوری که سمت خودم رو با یادآوری اینکه (خدا تنها قدرته، خدا همه چیز رو تحت کنترل داره ، خدا قادر به انجام هرکاریه و منو دوست داره و برام هرکاری میکنه، خدا مهربان و وهابه )حفظ کنم و حالم رو واقعا خوب نگهدارم و شکرگزار داشته هام باشم و بعد خدا بقیه کارها رو خودش انجام میده
باور کنم که همه چیز از ذهن من شروع میشه. فقط کافیه کنترلش کنم. هر فکری که داره بهم احساس بد میده رو بدونم که در واقعیت وجود نداره و تغییرش بدم و باورهای توحیدیم رو تکرار کنم تا به احساس خوب برسم و اونو نگهدارم
ان شاالله نتیجه رو بیام بهتون اطلاع بدم
سلام به استاد عزیز دوست داشتنی خودم
خدا قوت
خداروشکر میکنم بابت هدایت لحظه به لحظه و اینکه همیشه همراه منه
و اما جواب سوال : من همیشه وقتی ی چالشی برام پیش میاد به خاطر اینکه نجواهای ذهنم رو آروم کنم میرم سراغ دفترم و فقط مینویسم و مینویسم
و با خودم میگم خداوند همیشه همراه منه و حواسش بهم هست و من هدایت میشم و این چالش ب نفع منه و قطعا من رو ی مرحله میبره بالاتر و ب عنوان سکوی پرتاب بهش نگاه میکنم دستان خداوند زیاد هست
بعد از اون سعی میکنم آگاهانه تا جایی ک میشه توجهم رو ازش بردارم و خوشحال باشم و لذت ببرم از روزم و طبق تجربه ای ک دارم انقددددر خشگل و قشنگ واسم حل میشه جوری اصن فکرشم نمیکردم
خدایا سپاسگذارم ️
سلام خدمت استاد عزیز مریم جان دوستان خوبم در سایت
من این فایل را در نشانه امروز من دیدم تو موقعیتی که خودم اشکم دراومد از کارم اومده بودم بیرون سردرگم بودم و قصد داشتم به خودم قول داده بودم همون تایم بذارم روی مهارتم کار کنم تا برم تایم بذارم برای کف حقوق
تو همین حین این فایل را گوش دادم چقدر دقیق پاسخ گرفتم اونجایی که استاد میگفتند شما مرحله به مرحله هدف بذار نرم افزار داری کار میکنی درسته یه روزه یک ماهه کامل نمیشه اما بگو خب الان این سر فصل ها را یاد گرفتم و ادامه بده رمز کار ادامه دادن …
بله استاد قدم های قابل انجام نه قدم های بزرگ و غیر قابل انجام و بدون در نظر گرفتن تکامل
من به خودم متعهد شدم که روزی 2 ساعت روی مهارتم کار کنم جزوات و منابع لازم را جمع آوری کردم به روز بشم شروع کنم از پایه درست پیش برم انواع کتاب ها را بخونم دانش و تخصصم مهارتم را با وقت گذاشتن و تمرکز کردن ارتقا بدم
من در مواجهه با چالش ها صادقانه بگم اگر در فرکانس خوبی باشم بزرگترین چالش را هم مدیریت میکنم اما اگر فرکانس ها کوک نباشه با کوچکترین چیزی میخواد سوختن غذا باشه گم کردن کلید باشه میریزم بهم…
همش برمیگردم به فرکانس ها وقتی حالم خوبه حال خانواده و هرجا که پا میذارم خوبه چقدر برمیگردم به کانون توجه چقدر اینموضوع داره برام ملموس میشه
چقدر لازمه کار کنم تا موقع چالش مدیریت افکار و رفتار داشته باشم چقدر لازمه تا من به همه چیز وجودم تسلط داشته باشم حتی روی شادی زیاد
من هرجا هرجا که روی فرکانس هام کار کردم به هر چالشی رسیدم به سادگی شکافتم و به فکر راه حل افتادم اما هرجا از فضای سایت دور شدم با جرقه خیلی کوچیکی منفجر شدم
وقتی میبینم گم کردن رمز کارتم ، شکستن دستگیره در و …. منو بهم میریزه متوجه میشم از مسیر خارج شدم کم اهمیت شدم سریع بر میگردم به مسیر خط ترمز ها را میگیرم میفهمم کجا سر چی شد که من از مسیر خارج شدم میرم تا لبه جاده و از همونجا فرمون را می پیچونم .
خدایا شکرت برای این سایت خدایا شکرت که حالم خوبه خدایا شکرت که ندای الهی درونم فعال تر شده هرجا میخوام شرک بورزم هرجا میخوام به نازیبایی توجه کنم هر جا میخوام ترحم کنم هر جا میخوام کانون توجهم را به سمت اتفاقات نا دلخواه پیش ببرم سریع آلارم میده …
خدایا شکرت که تا به چالش برمیخورم ندای الهی کمکم میکنه قبلا میرفتم تو خودم نمیدونستم چیکار کنم چند روز غم غصه نگرانی تشویش
اما الان چی …
شنبه اخراج شدم رفتم خونه برنامه ریزی کردم ننشستم اشک بریزم چون میدونستم خداوند منو هدایت میکنه به جاهای بهتر
یکشنبه صبح همون ساعت بیدار شدم نشستم پای تعهداتم منابعم جمع کردم لب تاب بردم بروز کردم اومدم با حااااال خوب
نه با نگرانی با آرامش مطلق …
خدایاشکرت ازت سپاسگزارم
دوستتون دارم
درپناه خداوند خوشبخت شاد ثروتمند باشید
به نام خداوند زیباییها
درود به استاد عزیز، خانم شایسته و همه دوستان
سؤال:
به طور کلی با مسائل و چالشهایی که در زندگی پیش میآید، چه برخوردی داری؟
—
قبلاً وقتی با یک چالش روبهرو میشدم،
فرار میکردم.
خیلی منو بههم میریخت.
یک حس ناتوانی عمیق داشتم.
الان شدتش کمتر شده،
ولی هنوز از چالشها فراریام.
همیشه فکر میکنم از پسش برنمیام.
کمالگرایی شدیدی دارم.
نگاهم اینه که خدا داره عذابم میده،
و منم ازش شکایت میکنم
که چرا این اتفاقا برام میافته.
گاهی واقعاً حس قربانی شدن دارم.
خیلی وقتا که حرکت نمیکنم،
ترس از شکست و حرف مردم
و همین کمالگرایی لعنتی
جلو پامو میگیره.
ذهنم هم هی گذشته رو میاره جلو
و میگه:
«دیدی اونجا چی شد؟
دیدی خودتو خوار و ذلیل کردی؟»
در کل هنوز اون حس ناتوان بودن
تو وجودم هست.
—
مرحله اول
در حال حاضر چه چالشی تو زندگیته که سعی میکنی باهاش روبهرو نشی، درحالیکه میدونی باید حلش کنی؟
الان تو زمینه مالی و عاطفی مشکل دارم.
خصوصاً مالی.
یه الگوی تکرارشونده و فرسایشی شده،
چون هیچوقت نرفتم سمتش که حلش کنم.
یکی از کارهایی که باید انجام بدم
این منتظر بودنِ مسخرهست
که دیگران بیان و مسیر رو نشونم بدن.
باید این تصویر رو از ذهنم بندازم بیرون
و خودمو معرفی کنم،
با آدمها صحبت کنم،
مذاکره کنم.
یا میشه
یا جواب منفی میدن.
ولی بالاخره یکیش که «اوکی» میده.
و این خیلی بهتر از اینه
که بشینم و از فقر بمیرم!
امروز رفتم سر قولی که دیشب برای خودم گذاشتم.
توی دو تا سایت ثبتنام کردم برای فریلنسری
و پیشنهاد کاری دادم.
همین قدم کوچیکو اگر تکرار کنم،
اعتمادبهنفسم بیشتر میشه.
مورد دوم این بود که
با وجود اینکه کار داشتم
بازم گفتم حتی شده ده دقیقه
این کارمو انجام بدم
تا متعهد بمونم.
همین قدمهای کوچیکه
که آدمو میندازه روی دور.
و باید ادامه داد.
درود
روز صد و هشتاد و پنجم از تحول روز شمار زندگی من
سپاسگزارم از استاد
در این فایل اگر درست متوجه باشم چالش میتونه درمورد از دست دادن شغل باشه در مورد از دست خانواده باشه از دست دادن سلامتی باشه ، کسب یک مهارت جدید باشه و..
ذهنیت قدرتمند کننده و ذهنیت محدود کننده اینجا مشخص میکنه میتونه از پسش بربیاد یا نه
در رابطه با سوال استاد که چه چالشی هست در ذهنتون که میخواهید برید سمتش اما ترس دارید و شروع نمیکنید
برای من در حال حاضر توی ذهنم یادگیری همین زبان انگلیسی هست که هر بار میاد تو ذهنم با توجه به اینکه باید یک تایمی رو برای مطالعه ش بزارم و کمی چشامو اذیت میکنه چون توی طول روز فایل میبینم مینویسم سریال ها رو میبینم و…همیشه تو ذهنم زبان رو به تاخیر میندازم چون میترسم . راهکار استاد عالی بود که بیام این هیولا رو به قدم های کوچیک قابل هضم تقسیم کنم. روزی ده دقیقه ، دوتاجمله . این راهکار انگار اون ترس رو واسم خیلی کم کرد. چند ماهی هست که دارم به یادگیری زبان جدی فکر میکنم خب من بخاطر شرایط جسمیم مدام در منزل هستم و فرصت هام زیاده و از طرفی دخترم که به چهارده سالگی داره نزدیک میشه و همزمان کانون زبان میره چند ماهه متوجه شدم دیگه تو جمله هاش من گیر میکنم دیگه سطحش از من بالاتر رفته و این قلقلکم میده که تا الان میتونستم حتی کمکش کنم حالا اون داره بهم یاد میده . و الان که چهل و دوسالمه دیگه باید به زبان مسلط میبودم دیر شده و همش ذهنم میچرخه که دیگه باید یاد بگیرم اما ترس هام نمیزاره.
یادمه ده سال پیش که گواهینامه رانندگی مو گرفتم دقیقا همین حس و حال رو داشتم که فرصت ها از دست رفته بود سی دوساله شده بودم و با اینکه چند بار تصمیم گرفته بودم برای گواهینامه اما نشده بود و انگار احساس میکردم خیلی دیر شده و عقب موندم. و یکروز بالاخره وقتی شنیدم دوستم رفته ثبت نام کرده و داره میره کلاس ،وسوسه شدم و رفتم ثبت نام ، خیلی جدی تمرین کردم خیلی جدی پیگیر شدم و تو مرحله ی اول هم تئوری و هم عملی رو راحت قبول شدم و همه تعجب کردند که وقتی میشینی پشت فرمون انگار چند ساله راننده ای و من همیشه دوتا دلیل داشتم برای این موضوع یکی اینکه خیلی هم دیر شده بود و خیلی زودتر از اینها باید مدرک رانندگی مو میگرفتم و دوم اینکه هر زمانی که پشت فرمون می شستم از خداوند یاری میخواستم و میگفتم خدایا دستم رو تو دستات میزارم و حرکت میکردم نمیدونید چه قدرت و مهارتی به من میداد تو رانندگی که هر کسی میدید تعجب میکرد. به قول استاد وقتی میری تو دل چالش ،هدایت خداوند رو میبینی
الان هم بزرگترین چالش زندگی من بدست آوردن سلامتیمه . میدونم که این چالش اومد تو زندگیم که ظرفم بزرگتر بشه . شاید خیلی سختی ها کشیدم تو این سه سال . خیلی اشکها ریختم دردها کشیدم، تنهایی ها کشیدم محدودو محروم شدم از خیلی کارها حتی نقاشی که اینقدر بهش علاقه داشتم اما خب این چالش باعث شد که من هدایت بشم به این سایت پر از عشق
تو همین سایت یاد گرفتم که میتونم تو دل همین محدودیت ، یک جور نقاشی بکشم . دراز کشیدنی ،سخت بود
موقعی که تصمیم گرفتم باتوجه به یکی از فایلها که هدایتی بود که کانال آموزشی راه بندازم ، موقعی که تصمیم گرفتم به شروع ضبط آموزش طراحی ، به ذهنم رسید که دراز کشیدنی این کار رو انجام بدم خیلی سخت بود .
اونایی که نقاشی میکنند میدونند که باید موقع کار نگاهت عمود باشه به طرح ، ولی من با یک زاویه ی کاملا غلط شروع کردم( حالت خوابیده ) و خداروشکر آالان که ده ماهه که از آموزش طراحی رایگانم در تلگرام میگذره، رسیدم به فصل آخر طراحی مقدماتی .
پنج فصل تو این ده ماه آموزش دادم که اگر تو حالت نرمال سلامتی بودم توی سه ماه میتونستم تمومش کنم ولی خب بخاطر شرایطم و چون روند کارم بشدت کند بوده ، تازه رسیدم به فصل آخر ، 23 تا عضو دارم . اوایل یک نفر داشتم که تمرین واسم میفرستاد که رفع اشکال کنم اما اونم ادامه نداد . و من فقط فایلها رو ضبط میکردم و میزاشتم تو کانال بدون هیچ بازخوردی و همش میگفتم خداوند به من گفته و من ادامه میدم ، تقریبا یک هفته س که یک نفر درخواست پشتیبانی و رفع اشکال داده و این یک نوری بود واسم که میشه و فقط باید ادامه بدم و بالاخره به درآمد هم میرسه. درسته که زمان بر بود و درآمد نداشت اما خوبیش این بود که من به آموزش دادن تسلط پیدا کردم و سرفصل ها واسم مرور شد خودمو در طراحی مقدماتی آپدیت کردم و حالا که به فصل آخر رسیدم یک ترسی اومده بود که چقدر پیشرفته رو شروع کنم .اونو چطور آموزش بدم و دوروز پیش رفتم کمی جستجو کردم و به نتایجی رسیدم فقط باید یواش یواش وقت بزارم و شروع کنم به ضبط دورهی پیشرفته که قطعا تو آموزش این دوره هم کلی آپدیت خواهم شد کلی اعتماد بنفسم تو آموزش دادن بالا خواهد رفت هرچنداگر درآمدی نداشته باشه .
دیروز فکر میکردم این یک نفری که اومده و خواهان رفع اشکال شده ، بزودی ده نفر میشه صد نفر میشه ،وقتی یک نفر شده پس صد نفر رو هزار نفر هم میشه .
فقط همیشه ترسهام تو زمینه سلامتی اذیتم میکنه که نکنه عدم سلامتی نزاره تو آموز ش نقاشی و کسب درآمد به موفقیت برسم
این ترس عین این ده ماهه اموزشم همراهم بود و هر روز بیشترم میشه و نجواهای شیطان اذیتم میکنه
دیروز در عقل کل خوندم که نجواها رو میشه با شکرگزاری با تحسین کردن خود و دیگران با سپاگزاری از خود توجه به نکات مثبت کم کرد
خدایا کمکم کن که تو این مسیر موفق بشم میخوام حس کنم که مثل اون موقع ها دستام تو دستاته.
عاشقتم